پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر
توضیحات
روایات سعادت و شقاوت در بطن مادر و مسئله اختیار انسان محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی چند دسته از روایات مربوط به سعادت و شقاوت را بررسی میکند و نشان میدهد که برخی از این روایات چگونه سرنوشت انسان را به علم الهی نسبت میدهند و نه به یک جبر از پیشتعیینشده. سپس روایاتی مطرح میشود که از تأثیر شرایط تکوینی، بطن مادر، ویژگیهای نفسانی و تفاوتهای افراد در فهم، عقل و گرایشهای رفتاری سخن میگویند. در ادامه، نسبت این روایات با مسئله بداء، قضا و قدر، مشیت الهی و اختیار انسان تحلیل میشود و این پرسش مورد توجه قرار میگیرد که عوامل پیشینی تا چه اندازه در سعادت و شقاوت مؤثرند. حاصل بحث، تبیین راهی برای فهم روایات ظاهراً جبرآمیز و جمع میان علم و مشیت الهی با مسئولیت و اختیار انسان است.
هو العلیم
بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (1)
سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه یکصدوپانزدهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
روایاتی که در باب خلقت انسان وارد شده بر چند دسته است. مهمترین روایات، روایات شقاوت و سعادت است که اغلب متعرّضین به این بحث به آن اشاره میکنند و این چند روایت است.
روایت «الشَّقیُّ من عَلِم اللهُ و هو فی بَطنِ أُمِّهِ...»
یکی روایت محمد بن احمد علوی از ابن قُتَيبَه از فضل از ابیعمیر است.
عنِ اِبنِ أبیعُمیرٍ قال: سألتُ أباالحسنِ موسى بن جعفرٍ علیهِما السّلامُ عن معنى قولِ رسولِ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: «الشَّقیُّ مَن شَقی فی بَطنِ أُمِّهِ و السّعیدُ مَن سعِد فی بَطنِ أُمِّهِ»، فقالَ: الشَّقیُّ من عَلِم اللهُ و هو فی بَطنِ أُمِّهِ أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ الأشقیاءِ و السَّعیدُ مَن عَلِمَ اللهُ و هو فی بَطنِ أُمِّهِ أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ السُّعداءِ.
قُلتُ لهُ: فما مَعنى قَولِهِ صَلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: «اِعمَلوا فَكُلٌّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لهُ» فقالَ: إنّ الله عزّوجلّ خَلَقَ الجِنَّ و الإنسَ لیعبُدوهُ و لم یَخلُقهُم لیَعصوهُ و ذلِك قولُهُ عزّوجلّ ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾1 فَیَسَّرَ كُلاًّ لِما خَلَقَ لهُ فالویلُ لِمَنِ اِستَحَبَّ العَمى عَلى الهُدى.»2
در این روایت نکاتی وجود دارد؛ یکی اینکه اثبات این مسئله که کسی که دارای شقاوت است از زمان تکوّنش در رحم مادر شقاوت او مشخص است و این مسئله از آنجا نشأت میگیرد. قول رسولالله که فرمودند: «الشَّقیُّ مَن شَقی فی بَطنِ أُمِّهِ و السّعیدُ مَن سعِد فی بَطنِ أُمِّهِ»، این یک مسئله است.
مطلب دیگری است که حضرت در اینجا میفرمایند: «الشَّقیُّ من عَلِم اللهُ و هو فی بَطنِ أُمِّهِ أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ الأشقیاءِ و السَّعیدُ مَن عَلِمَ اللهُ و هو فی بَطنِ أُمِّهِ أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ السُّعداءِ» در اینجا این جنبۀ سعادت و شقاوت را مستند به علمُ الله کرده است؛ خدا میداند که این بعداً اعمال اشقیاء یا سُعداء را انجام میدهد.
بنابراین در اینجا آنچه که مستند به خود جنین است عنوان سعادت و شقاوت نیست، آنچه که در این روایت بیان میشود جنبۀ استناد به فعل الله را در اینجا بیان میکند و به خود جنین کاری ندارد که مهر شقاوت و سعادت در [دوران] جنین به او زده باشند، چون در روایت دارد که «الشَّقیُّ من عَلِم اللهُ و هو فی بَطنِ أُمِّهِ أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ الأشقیاءِ» پس الآن با او کاری ندارد و چون بعداً این اعمال اشقیاء را انجام میدهد خدا از الآن به این شقی میگوید. درحالیکه الآن مُهری به این زده نشده است یعنی این روایت استناد این دو صفت را به علم الله موکول میکند، نه به خود این جنینی که الآن در این رحم است. و این جهت استعداد در آن هست، «أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ الأشقیاءِ» یا «أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ السُّعداءِ» این نکتۀ دوم که در اینجا هست و ممکن است با بعضی از روایات دیگر دچار اشکال شود.
نکتۀ سومی که در اینجا هست این است که راوی در اینجا از این کلام حضرت این برداشت را میکند ـ یعنی ما که چنین برداشتی از این روایت نکردیم، حالا این راوی این برداشت را کرده است و جهتش را نمیدانیم که چیست، شاید معنای این کلام حضرت را متوجه نشده باشد ـ که از اوّل مُهر شقاوت و سعادت بر این طفل در رحم مادر زده شده است، از این کلام حضرت که «مَن عَلِمَ اللهُ و هو فی بَطنِ أُمِّهِ أنّهُ سَیَعمَلُ أعمالَ السُّعداءِ» گفته است که اصلاً مهر زده شده است، حالا که این مهر زده شده است «فما مَعنى قَولِهِ صَلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: «اِعمَلوا فَكُلٌّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لهُ» این مقام امر و نهی دیگر برای چیست؟!
وقتی که به یکی بگویند: تو شقی هستی، بعد [چه معنا دارد که به او] بگویند: نماز بخوان! [میگوید:] خدایا من که تقصیر ندارم تو خودت از اوّل به من شقی گفتی، میخواستی نگویی! تو یک مهر کشتارگاه برداشتی و به ما زدی بعد هم منبابمثال ما را در کشتارگاه بردی تا سرمان را ببرند، بعد میگویی که چرا اینجا آمدی؟! میگویم که خودت به ما مهر زدی، اگر مهر نمیزدی منبابمثال دیگر ما را بهعنوان یک گوسفند مریض به کشتارگاه نمیآورند، بلکه در بیابان میگشتیم؛ حالا خودت مهر زدی و اینجا آوردی بعد میپرسی برای چه به اینجا آمدی؟! پس این «اِعمَلوا» و امثالذلک برای چیست؟! «فكُلٌّ مُیسّرٌ لِما خُلِق لهُ» هر شخصی به همان مسیری که خلق شده است حرکت میکند و آماده شده است و مهیّا شده است.
حضرت در اینجا کلام را بر میگردانند به آنجهتی که ما عرض کردیم؛ میفرمایند که مهری زده نشده است؛ یکوقت مهر زده میشود و یکوقت مهر زده نمیشود، «إنّ الله عزّوجلّ خَلَقَ الجِنَّ و الإنسَ لیعبُدوهُ و لم یَخلُقهُم لیَعصوهُ» یعنی غایت، عبادت است و عصیان نیست، این غایت، عصیان و تمرّد نیست؛ بلکه غایت، عبادت است «و ذلِك قولُهُ عزّوجلّ: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾» یعنی کل جن و انس برای عبادت هستند، نهاینکه یک عدّۀ خاصّی از آنها اختصاص به عبادت و یک عدّۀ اختصاص به گناه و امثالذلک داشته باشند. «فَیَسَّرَ كُلاًّ لِما خَلَقَ لهُ» که همه را برای این مسیر که عبادت است خلق کرده است.
ببینید خیلی اینجا قابل توجه است که این روایت چه چیزی را میخواهد به ما برساند و این در مسائل بعدی خیلی مهم است و بهدرد میخورد که «فكُلٌّ مُیسّرٌ لِما خُلِق لهُ» که «خُلِق لهُ» هم برای عبادت است؛ ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾، بنابراین غایت برای همه عبادت است حتی شمر و یزید غایتشان عبادت است. «فَیَسَّرَ كُلاًّ لِما خَلَقَ لهُ فالویلُ لِمَنِ اِستَحَبَّ العَمى عَلى الهُدى» اینجا میاندازد گردن این بنده خدایی که به این دنیا آمده است، این از اینجا میافتد گردن او که «فالویلُ لِمَنِ اِستَحَبَّ العَمى عَلى الهُدى» که مصداق آیۀ شریفه هم است که ﴿إِنَّا خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن نُّطۡفَةٍ أَمۡشَاجٖ نَّبۡتَلِيهِ فَجَعَلۡنَٰهُ سَمِيعَۢا بَصِيرًا﴾1 و ﴿إِنَّا هَدَيۡنَٰهُ ٱلسَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرٗا وَإِمَّا كَفُورًا﴾2 که لازمۀ این سمع و بصر، مقام عبادت است؛ ولی حالا یک عده راه سعادت و یک عده راه [شقاوت را میروند]، این کلامی که در این روایت هست.
روایت دیگر که در اینجا داریم ... البته روایات زیاد است یعنی من روایات را دستهبندی کردم و هر روزی تیتروار یک عدهاش را میآورم که آنچه را که در تکوّن و در اختیار ممکن است دخالت داشته باشد، روشن شود.
تلمیذ: مدرک روایت؟!
استاد: مدرک روایت جلد پنجم بحار، صفحۀ صد و پنجاه و هفت، باب ششم.
روایت «ما مِن مولودٍ یولدُ إلاّ و إبلیسٌ مِن الأبالِسةِ بِحضرتِهِ...»
روایت دیگر روایتی است که یک مقدار خندهدار هم است:
عن أبیمیثمِ بنِ أبییحیى عن جعفرِ بنِ مُحمّدٍ علیهِ السّلامُ قال:
«ما مِن مولودٍ یولدُ إلاّ و إبلیسٌ مِن الأبالِسةِ بِحضرتِهِ فإن عَلِمَ اللهُ أنّهُ مِن شیعتِنا حَجَبَهُ مِن ذلِك الشَّیطانِ و إن لم یَكُن مِن شیعتِنا أثبَتَ الشّیطانُ إصبعهُ السَّبّابةَ فی دُبُرِهِ فكانَ مأبوناً فإن كانَ اِمرأةً أثبتَ فی فَرجِها فكانَت فاجِرةً فعِند ذلِك یَبكی الصّبیُّ بُكاءً شدیداً إذا هو خَرَجَ مِن بَطنِ أُمِّهِ و اللهُ بَعد ذلِك ﴿يَمۡحُواْ ٱللَهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ﴾3و4»
این عبارت پایین، عبارت بسیار عجیبی است.
تلمیذ: سندش همان است؟!
استاد: این روایت جلد چهارم، صفحه صد و بیست و یکم، باب سوم است. در این روایت اینطور نشان داده میشود ـ بر خلاف روایت قبل ـ که در خود بطن اُمّ هم یک کاری انجام میشود. بالأخره اگر از شیعیان باشد خلاصه وقتی کسی به دنیا میآید اگر دید جایی از بدنش درد نمیکند معلوم میشود که از شیعیان است!
تلمیذ:...
استاد: شیعه در اینجا به معنای ربط است؛ یعنی بهاصطلاح از تابعین. این جنبۀ ربط دارد.
آنچه که در روایت هست این است که در بطن اُمّ کاری صورت میگیرد، حالا این کاری که صورت میگیرد یعنی شیطان... این را میرساند که افرادی که از شیعیان ما نیستند از هنگام ولادت دارای یک اختلافی با افراد دیگر هستند، این یک مسئلهای است که در این روایت جای تأمّل دارد.
مسئلۀ دوم این است که در اینجا حضرت میخواهند مقام بداء را بیان کنند؛ حضرت میفرمایند: «و اللهُ بعد ذلِك ﴿يَمۡحُواْ ٱللَهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ﴾» حضرت میخواهند این را بیان کنند که این قضیه تمام العلّه نیست و تمام العلّه به مشیّت پروردگار برمیگردد. یعنی هرچه هست به مشیّت خداوند ارجاع داده میشود.
روایت «خلقهُم حین خلقهُم مُؤمِناً و كافِراً و شَقیّاً و سَعیداً...»
روایت دیگر روایت جلد پنجم بحار، صفحۀ نُه، باب یک است. روایت أبیجارود که یک روایت معروفی است دارد:
فی رِوایةِ أبیالجارودِ قولُهُ: ﴿كَمَا بَدَأَكُمۡ تَعُودُونَ﴾1 ﴿فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ﴾2 قال: خلقهُم حین خلقهُم مُؤمِناً و كافِراً و شَقیّاً و سَعیداً و كذلِك یَعودون یَومَ القیامةِ مُهتدٍ و ضالٌّ یَقولُ إنّهُمُ اِتّخذوا الشّیٰاطینَ أولیٰاءَ مِن دونِ اللٰهِ و یَحسبون أنّهُم مُهتدونَ و هُمُ القدریّةُ الّذین یَقولونَ لا قَدر و یَزعُمون أنَّهُم قادِرون عَلى الهُدى و الضَّلالةِ و ذلِك إلیهِم إن شاءوا اِهتدَوا و إن شاءوا ضَلّوا و هُم مجوسُ هذِهِ الأُمّةِ و كَذَبَ أعداءُ اللهِ المشیّةُ و القُدرةُ لِلّهِ كمٰا بدأكُم تعودون من خلقهُ اللهُ شقیّاً یوم خلقهُ كذلِك یعودُ إلیهِ ـ و مَن خَلقهُ سَعیداً یوم خَلقهُ كَذلِك یَعودُ إلیهِ سَعیداً قالَ: رسولُ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم الشّقیُّ من شَقی فی بَطنِ أُمِّهِ و السَّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ أُمِّهِ.3
این روایت را در باب قضا و قدر خیلی میآورند و محل استشهاد قرار میدهند، «كمٰا بدأكُم تعودون ﴿فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ﴾» این «بدأ» کاشف از عود است و عود کاشف از بدأ خواهد بود. به عبارت دیگر بدأ و عود در اینجا یکی خواهد بود. به هر کیفیتی که انسان خلق شود به همان کیفیت برمیگردد؛ اگر خلقت او خلقت سُعداء باشد عود او هم به سعداء است، اگر ابتدای خلقتش اشقیاء باشد عود و برگشت او هم به همان خلقت اشقیاء است، راه را عوض نمیکند. ﴿فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ﴾ حضرت میفرماید: «خلقهُم حین خلقهُم مُؤمِناً و كافِراً و شَقیّاً و سَعیداً» وقتی که اینها را خلق کرد در همان حین یا مؤمن یا کافر یا شقیاً یا سعیداً خلق کرد «و كذلِك یَعودون یَومَ القیامةِ مُهتدٍ و ضالٌّ» و به همان کیفیت ابتدا، رجعت خواهد بود؛ «یَقولُ إنّهُمُ اِتّخذوا الشّیٰاطینَ أولیٰاءَ مِن دونِ اللٰهِ» این مسائلی که قبلاً در بحث عالم ثابتات عرض شد اینجا بهدرد میخورد، یعنی این روایتها و امثال این را بیان میکنیم بعد برمیگردیم به آن مطالب و مقدماتی که قبلاً عرض شد که منظور از بطن اُمّ چه هست؟ حالا بطن اُمّ و اینها را هم معنا میکنیم. آیا واقعاً بطن اُمّ جهت علت مُعدّه دارد و جزءالعله است یااینکه فقط جنبۀ وساطت دارد؟
«و یَحسبون أنّهُم مُهتدونَ و هُمُ القدریّةُ» اینها خیال میکنند که هدایت [شده] و [اینها] قدریه [هستند]»، قدریه کسانی هستند که «الّذین یَقولونَ لا قَدر و یَزعُمون أنَّهُم قادِرون عَلى الهُدى و الضَّلالةِ و ذلِك إلیهِم إن شاءوا اِهتدَوا و إن شاءوا ضَلّوا و هُم مجوسُ هذِهِ الأُمّةِ» اینها افرادی هستند که خیال میکنند هدایت و ضلالت بر قدرت اینها است، اگر بخواهند خود را مهتدی و اگر بخواهند خود را ضالّ قرار میدهند و بهخاطر همین دوئیت که نسبت قدرت به اینها درقبال پروردگار داده شده است، حضرت اینها را تشبیه به مجوس میکند؛ چون مجوس قائل به دو مبدأ حیات و دو مبدأ قادر هستند؛ قادر خیرات و قادر بر شرور، یزدان و اهرمن، از این نقطهنظر حضرت اینطور افراد را هم تشبیه به همین مجوس و اینها میکنند.
«و كَذَبَ أعداءُ اللهِ المشیّةُ و القُدرةُ لِلّهِ؛ اینها تکذیب مشیّت و قدرت را برای خدا میکنند»، «كمٰا بدأكُم تعودون من خلقهُ اللهُ شقیّاً یوم خلقهُ كذلِك یعودُ إلیهِ» از ابتدا ... «و مَن خَلقهُ سَعیداً یوم خَلقهُ كَذلِك یَعودُ إلیهِ سَعیداً» در اینجا حضرت همۀ مسائل را ارجاع به اوّل داده است، به قول خواجه عبدالله میگفت که الهی همه از آخر ترسند ما از اوّل میترسیم.1
«قالَ رسولُ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: الشَّقیُّ من شَقی فی بَطنِ أُمِّهِ و السَّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ أُمِّهِ» این روایت روایتی است که تمام افرادی که در بحث قضا و قدر، مشیت، خیر و شر، سعادت و شقاوت صحبت کردهاند این روایت را اوّل آوردهاند، همین روایت ابیالجارود است و خیلی راجع به آن بالا و پایین رفتهاند و بهاصطلاح معنا کردهاند و میتوانیم بگوییم که روایت را از مشکلات پنداشتهاند و بهواسطۀ روایات دیگر ـ روایتی که در اوّل خواندیم ـ توجیه کردهاند. این هم یک روایت دیگر است.
روایت «...عُجِنت نُطفتُهُ بِعقلِهِ...»
روایت دیگر در اینکه در بطن اُمّ خیلی کارها انجام میگیرد ـ شما خیال نکنید فقط همۀ کارها را شما انجام میدهید بلکه کارهای زیادی در آنجا انجام میگیرد! ـ در جلد اوّل، صفحه نود و هفت، روایت دهم، باب دو است:
أبی عن سعدٍ عنِ اِبنِ هاشِمٍ عنِ اِبنِ معبدٍ عنِ الحُسینِ بنِ خالِدٍ عن إسحاق قال: قُلتُ لِأبیعبدِاللهِ علیهِ السّلامُ الرّجُلُ آتیهِ أُكلِّمُهُ بِبَعضِ كَلامی فیَعرِفُ كُلّهُ و مِنهُم مَن آتیهِ فأُكلِّمُهُ بِالكلامِ فیَستَوفی كَلامی كُلّهُ ثُمّ یَرُدُّهُ عَلیّ كما كَلَّمتُهُ و مِنهُم مَن آتیهِ فأُكلِّمُهُ فَیقولُ أعِد عَلیّ فقال: یا إسحاقُ أ و ما تَدری لِم هذا؟ قُلتُ: لا، قال: الّذی تُكَلِّمُهُ بِبعضِ كَلامِك فیَعَرِفُ كُلّهُ فذاك مَن عُجِنت نُطفتُهُ بِعقلِهِ و أمّا الّذی تُكلِّمُهُ فیَستوفی كلامك ثُمّ یُجیبُك على كلامِك فذاك الّذی رُكِّبَ عَقلُهُ فی بَطنِ أُمِّهِ و أمّا الّذی تُكَلِّمُهُ بِالكَلامِ فیقولُ أعِد عَلیّ فذاك الّذی رُكِّبَ عَقلُهُ فیهِ بعدَ ما كَبِر فهو یَقولُ أعِد عَلَیّ.2
این روایتی است که همۀ ما باید این را بدانیم چون تجربه کردهایم.
میخواهم با مردی حرف بزنم، هنوز حرف نزده تمام منظور من را میفهمد به قول معروف تا «ف» را میگویی میرود فرحزاد! بعضی دیگر هستند که وقتی با آنها حرف میزنم تمام کلامم را آنطور که بایدوشاید میفهمند؛ یعنی باید همۀ جمله را تمام کنم تا متوجه شوند و اما دستۀ سوم همانطور که گفتیم همانطوری هم برمیگردد و میگوید که دوباره بگو [چون] نفهمیدم، دوباره میگوییم و میگوید که سه باره بگو، خلاصه آنطوری که بایدوشاید [نمیفهمد]. «فقال: یا إسحاقُ أ و ما تَدری لِم هذا؟ قُلتُ: لا»؛ ای اسحاق ... چرا اینطور است؟
از هنگامی که نطفۀ این بسته شده است همراه نطفهاش خداوند در او جنبۀ عقل را زیاد کرده است، همۀ اینها اشارات به یک معنایی است که حالا میگوییم. دیگر قرار بر این گذاشتیم بیاییم در اینجا و در این مسائل صحبت کنیم.
«و أمّا الّذی تُكلِّمُهُ فیَستوفی كلامك ثُمّ یُجیبُك على كلامِك؛ کسی که وقتی با او صحبت میکنید همۀ حرفت را تمام و کمال به او میزنی بعد همانطوریکه گفتی همان قِسم به شما بر میگرداند»، دیدهاید بعضیها وقتی که انسان با آنها صحبت میکند اصلاً یکجور دیگر برداشت میکنند.
کلام مرحوم علامه طهرانی دربارۀ تفاوت افراد در فهم
این را مرحوم آقا هم میفرمودند که من آن موقعها یادم هست که مثلاً دنبال آن افرادی بگرد یا با آن افرادی [باش] که وقتی حرفی را میزنی بدون اینکه نفس، دخل و تصرّف در آن کند، همانطور به صفای خودش میگیرد. بعضیها وقتی انسان صحبتی با آنها میکند گرچه صحبت هم صحبت روحانی است و جنبۀ نفسانی ندارد؛ ولی این را میگیرند و در خودشان قاطی میکنند، خلط میکنند، بالا و پایین میکنند و از شوائب نفسانی به آن میزنند و یک برداشتی میکنند که من چنین قصدی نکردم! او دارد چنین برداشتی میکند! بااینکه من قصدم خیلی صاف و ساذج و معنای ابتدایی بود اما چرا او این برداشت را در ذهن خودش کرده است و میگوید که منظور شما این بود و به من هم نسبت میدهد و بعد میرود نقل میکند، این چیست؟! چه مسائلی اینجا انجام میگیرد؟! شما چنین قصدی را ندارید و حرف را هم بیپیرایه زدهاید، مشکل بیان نکردهاید اینکه الآن او میآید و زیر و رو میکند و بعد به یک نحو دیگری [بیان میکند] این چیست؟!
«فذاك الّذی رُكِّبَ عَقلُهُ فی بَطنِ أُمِّهِ» آن کسی است که در شکم مادر، آن عقل یعنی دو ریالی این وسط یک مقدار دیر افتاده است؛ اما آن اوّلی از همان ابتدای نطفه، این عقل در او قرار داده شد؛ لذا تمام وجودش را عقل احاطه کرده است؛ یعنی همراه با عقل سیر رشد و تکامل خودش را در بطن اُمّ طی میکند. دستۀ دوم خدا کمی در شکم مادر دست نگه داشته است و این نطفه بدون عقل بسته شد و آمده جلو، جلو، جلو، دیگر آن دمهای آخر که بیرون میپرید مثلاً آنجا خلاصه خدا کمی عقل آن وسط کار گذاشته است! این هم دستۀ دوم. «و أمّا الّذی تُكَلِّمُهُ بِالكَلامِ فیقولُ أعِد عَلیّ فذاك الّذی رُكِّبَ عَقلُهُ فیهِ بعدَ ما كَبِر» [دستۀ سوم]! ایدادبیداد! آن کسی است که وقتی که به دنیا آمد بیچاره چیزی نداشت، بعد دیگر سالیان سال میگذرد کمکم بالا میشود، حالا خدا به او یک عنایتی میکند و یک مقداری به او افاضه میکند.
از این مسائل استفاده میشود در قضیۀ سعادت و شقاوت که هیچ، در خود قضیۀ خصوصیات اخلاقی و سعۀ هر شخصی مسائل غیراختیاری که در وجود او مؤثّر است حتماً باید باشد. إنشاءالله تتمۀ این بحث را یکقدری مفصّلتر برای جلسۀ بعد با یک روایاتی در غیر از زمینۀ بطن اُمّه [بیان میکنیم].
این روایات روایاتی است که خیلی باید روی این روایات مطالعه شود و دقت شود و بدون توجه به مسائل فلسفی امکان حلّ این روایات وجود ندارد.
تلمیذ: کتاب العقل.
تأکید بر مطالعۀ کتاب العقل کافی
استاد: کتاب العقل کافی را حتماً باید مطالعه کنید، کتاب العقل کافی عجیب است، این روایت جنود الرحمان و جنود الشیطان خیلی عجیب است،1 دیدهاید بعضی اوقات نشستهاید حال عبادت دست میدهد، بعضی اوقات خلافش پیدا میشود، بعضی اوقات کدِر پیدا میشود، اسرار همۀ اینها در آن روایت موسی بن جعفر علیهماالسّلام به هشام [هست]، روایت را دیدهاید؟ در یک روایت خیلی مفصّل هم هست و زیاد هم است.
تلمیذ: همان باب العلقش را میخوانیم.
استاد: باب العقل، خیلی خوب است خیلی خوب است.
تلمیذ: بعد روی آن بحث میکنیم، میترسم یک وقت عقلمان خیلی زیاد شود کار دستمان بدهد! اصفهانیها که اینطور هستند ...
استاد: خیلی وقت پیش در هفده یا هیجده سالگی با مرحوم آقا به حرم امام رضا علیهالسّلام رفته بودیم ـ تابستان یک ماهی، پانزده روزی، بیست روزی مشهد میرفتیم ـ شخصی در حرم حالی به او دست داده بود خلاصه با امام رضا مناجات میکرد گریه میکرد و حالش عادی نبود. وقتی منزل آمده بودیم اخوی، حاج محمد صادق به آقا میگفت که آقا این عشق امام رضا بعضیها را دیوانه میکند، ایشان فرمودند: نه آقا! عشق امام رضا عقل را بیشتر میکند، کسی را دیوانه نمیکند! «قَد خولِطوا، و لَقَد خالَطَهُم أمرٌ عَظیمٌ».1
اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد