119

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

13825
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر


توضیحات

استناد افعال به فاعل واحد در اين جلسه از منظر توحيد افعالي و تحليل رابطه اختيار انسان با مشيت الهي بر اساس مباحث آيت‌الله سيد محمدمحسن حسيني طهراني بررسي مي‌شود. استاد با تكيه بر قاعده عليت و مراتب وجود توضيح مي‌دهد كه تمام افعال، اختيار و اراده انسان نيز در نهايت به فاعل واحد بازمي‌گردد و تعدد فاعل‌ها در ظاهر قابل مشاهده است اما در تحليل عقلي به وحدت مي‌رسد. سپس نسبت ميان اختيار، حالت ترديد، مشيت و اراده به صورت دقيق بررسي مي‌شود و نشان داده مي‌شود كه خود حالت انتخاب و ترديد نيز به طور كامل در اختيار انسان نيست و در مرتبه‌اي بالاتر قرار دارد. در ادامه، مرز ميان اختيار، مشيت و اراده روشن مي‌شود و جايگاه هر كدام در تحقق فعل تبيين مي‌گردد. نتيجه جلسه اين است كه هيچ فعلي در عالم بدون اتكا به اراده الهي مستقل نيست و فهم صحيح توحيد افعالي تصوير روشن‌تري از نسبت ميان اراده انسان، قضا و قدر ارائه مي‌دهد.

/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • استناد جمیع افعال به فاعل واحد

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه یکصدونوزدهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • منظور از بيان روايات در كيفيت خلق ارواح و خلق نفوس، صرفاً تأييد بر مدعا بود والاّ از نقطه‌‌نظر بحث عقلي ما بي‌نياز از اين روايات بوديم و به‌طورکلی در مباحث عقلي، روايات و ادلّۀ نقليه نمي‌توانند وارد شوند. بله؛ به‌عنوان تأييد حجج عقليه روايات هم مي‌توانند مؤيّد باشند، همان‌طور که در اين مواردي كه عرض شد مسئله از اين قرار است. 

  • عرض شد از نقطه‌‌نظر تجربه و از نقطه‌نظر بديهی عقلي افراد با يكديگر اختلاف ذاتي و اختلاف شاكله دارند و به‌طورکلی انسان اين اختلاف را در ابتداي امر وقتی هنوز در سنين طفوليت است مشاهده مي‌كند. بناءًعلیٰ‌هذا نكته‌اي كه در اينجا به‌نظر مي‌رسد اين است كه منشأ اعمال و كرداری كه از انسان در طول حيات او صادر مي‌شود عبارت از شاكله و صفات نفساني است كه اينها با همديگر اختلاف دارند و اما اينكه آیا اين شاكله و صفات نفساني در اختيار انسان تأثير مي‌گذارد اين يك مسئله‌اي است كه مربوط به بحث آتی مي‌شود. 

  • اتفاقات عالم خلق، در اراده و مشیّت پروردگار

  • در وضعيت فعلي باید راجع به ارتباط عالم امر با عالم خلق بر مشیّت الهي صحبت بشود. اگر بخواهیم از نقطه‌نظر فلسفي به ادلّۀ متفاوته و متكاثرۀ‌ مختلفه از باب علّيت وارد بشويم، از باب توحيد افعالي، از باب مسئلۀ اصالت وجود و صرافت و بساطت وجود، از باب علم عنايي حق و از هر نقطه‌نظر كه جا براي اين بحث دارد، اگر بخواهيم واردِ تك‌تك اين مسائل بشويم ديگر از مسائل اصولي به كنار مي‌افتيم.

  • اگر بخواهيم از هركدام از اينها در قضيه نگاه كنيم مي‌بينيم:

  • أزِمَّةُ الأمورِ طرأً بیَدِه‌‌***و الكُلُّ مُستمدةٌ مِن مَدَدِه1
  • همۀ جريانات امور و آنچه كه در عالم خلق اتفاق مي‌افتد در اراده و مشیّت پروردگار هست. هرچه كه براي انسان معلول است که عبارت از افعال است، آن معلولِ نفس و معلولِ اختيار او است و اختيار او هم معلول ذاتيات او است و ذاتيات او هم معلول عوالم علّي است تا به اراده و مشیّت او برسد. بناءًعلیٰ‌هذا از نقطه‌نظر تأثير علّيت تامه بر معلول مستعد، ديگر تخطي عليت و ربط بين علت و معلول، مستحيل و ممتنع است و تمام افعال به علة العلل از نقطه‌نظر قاعدۀ عليت مرتبط مي‌شوند.

    1. منظومه، ج 2، ص 35.

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

3
  • اثبات استناد جميع افعال به خداوند متعال

  • و اما از نقطه‌نظر توحيد صفاتي، در برهان عقلي بر توحيد صفاتي و افعالي به اين مطلب اشاره شده است و اين مطلب مورد دقت قرار گرفته است كه جميع افعال، فعل‌هاي مختلفِ فاعل واحد است؛ يعني فاعل واحد با توجه به اختلاف افعالي كه دارد، يك فعل و يك اراده از او سر مي‌زند. الآن فاعل‌ها در اين اتاق متفاوت هستند و به تعداد افرادی كه در اين اتاق هستند، فاعل‌های متفاوتي وجود دارند و به تعداد فاعل، فعل‌های متفاوتي وجود دارند. 

  • توحید افعالی

  • اما در بحث توحيد افعالي ثابت مي‌شود كه فاعل واحد است، گرچه افعال متفاوتي داشته باشد و چون استناد فعل به فاعل است، پس تكثري در فعل با توجه به اتحاد فاعل ديگر وجود ندارد. وقتي كه فاعل دست را حركت مي‌دهد، درعين‌حال که اين دست را حركت مي‌دهد، دو حركت است؛ ولي اين دو حركت به ارادۀ واحده و فاعل واحده مستند مي‌باشند. همين‌طور جميع موجودات در عالم وجود از نقطه‌نظر اتحاد ذاتيِ با ذات حق، از جهت فاعلي فاعل واحد هستند؛ گرچه ذوات مختلف هستند؛ ولي اين ذوات مختلف مرائي و مظاهر ذات واحد هستند. وقتي كه شما چند كار را در لحظۀ واحده انجام مي‌دهيد؛ از يك طرف صحبت مي‌كنيد، زبانتان مي‌گردد، از يك طرف با چشمتان مخاطبين را مي‌بينيد، از اين‌طرف با گوشتان حرفي را كه داريد مي‌زنيد مي‌شنويد و سخني را كه ديگران مي‌گويند مي‌شنويد، لذا مي‌گوييد: «آقا ساكت باش، دارم حرف مي‌زنم» پس معلوم است گوش شما دارد مي‌شنود و از يك طرف دستتان را حركت مي‌دهيد، پاي‌تان را حركت مي‌دهيد، اين حركات مختلف كه منشأهاي مختلفي دارد، تمام اين حركات و افعال مستند به فاعل واحد به‌حساب مي‌آيند و يك حساب روي همۀ اين افعال بار مي‌كنند و اختلاف در افعال را موجب اختلاف در فاعل نمي‌بينند. در عين اينكه افعال مختلف است، فاعل هم فاعل واحد است. همين‌طور جميع موجودات عالم وجود با توجه به اختلاف مراتبي كه دارند و با توجه به ذاتيات مختلفي كه دارند، ذات‎شان، مظهريت ذات واحد است؛ يعني تعدد استقلالي به معناي قيومیت بنفسه ندارند. وجود آنها وجود بغيره است و هر وجودي كه وجودش بغيره است، ذات آن بالغير است. به عبارت ديگر كُلُّ ما بِالعرض یَنتهی إلیٰ ما بالذات در اينجا پيش مي‌آيد. بناءًعلیٰ‌هذا تمام ذوات همه مظهريت ذات واحد را دارند. بنابراين تمام صفات منشأ براي ذوات هستند و افعال، معلول براي صفات هستند و منشأيّت از صفات را دارند. اينجا است كه مبحث توحيد افعالي و صفاتي و اسمائي و ذاتي پيش مي‌آيد.

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

4
  • در بحث توحيد افعالي صحبت در استناد افعال متفاوته به فاعل واحد است، نه فاعل‌هاي متعدد. پس تمام آنچه كه در عالم وجود اتفاق مي‌افتد مستند به فاعل واحد است. فعلاً صحبت از بدي و خوبيِ كار نمي‌كنيم كه كار بدي هم كه انجام مي‌شود آيا آن كار بد هم مستند به فاعل واحد است يا فقط خوبي‌ها مستند به او است؟! بحث امروز فقط به اين مسئله مرتبط است كه توحيد افعالي با توجه به فاعل واحد در عالم وجود و ذات واحد در عالم وجود و صفات معلولِ ذات و افعال معلولِ صفات در عالم وجود، ثابت می‌شود و مفصّل اين بحث در فلسفه هست، به اين مقدار در اينجا كفايت مي‌شود.

  • صرافت و بساطت وجود

  • يكي از مباحث ديگري از حجج عقليه که براي استناد جميع افعال به خداوند متعال وجود دارد مسئلۀ صرافت وجود و بساطت وجود است. در بحث قضيۀ بسیط ‌الحقیقة كل ‌الأشیاء اين مسئلۀ عرشي مطرح است كه تمام اشياء بذواتها و صفاتها و افعالها در قضيۀ بسيط‌الحقيقه داخل هستند، يعني مسئلۀ وجود با صرافتي كه دارد و مقام لا حدي و اطلاقي كه دارد، جميع مراتب وجود را با جميع آثار و خصوصياتش مستوعب است. فلهذا ما نمي‌توانيم فعلي را از افعال در اين قضيۀ بسيط‌الحقيقه داخل ندانيم، اختيار عبد در مقام اتيان فعل يكي از افعال است، ارادۀ عبد در مقام اجراي آن نيّت و مشيت، يكي از افعال است. آيا اين افعال موجود هستند يا معدوم‌اند؟ اگر موجود هستند قاعدۀ بسيط ‌الحقيقه ما‌نحن‌فيه را شامل مي‌شود و چون بسيط‌ الحقيقه اثبات ذات واحد را مي‌كند؛ پس تمام اين افراد و اين قوا و تمام اين فعلي را كه انجام مي‌دهند و تمام اين اراده‌ها و اختيارها مستند به اراده و اختيار ذات واحد هستند. چون صحبت در اين است كه اختيار واحد در اينجا يكي از افعال وجودي است كه مستند به آن قاعدۀ بسيط‌ الحقيقه است و چون اراده مترتّب بر اختيار است او هم يكي از افعال نفساني است كه داخل در اين قاعدۀ صرافت وجود است. و چون در قضيۀ صرافت وجود، وجود، وجود واحد است، اين وجود واحد ذات واحدي را تقاضا و طلب مي‌كند و آن ذات واحد است كه مؤثّر در خود است و مؤثّر است به‌واسطۀ تأثير در خود و نزول خود از مرتبۀ وجود بحت و بسيط و مظاهر مختلفي را به‌وجود مي‌آورد. آن‌وقت احمقانه نيست كه ما بگوييم: تا وقتي كه در مقام ذات هست، اين وجودِ واحد، جنبۀ عليت به ذات را در اينجا واجد است و وقتي كه به مقام مشیّت و ارادۀ متنازلۀ از ذوات مختلف مي‌آيد، در آنجا ديگر اراده‌ و مشيتي ندارد و هيچ‌كاري از او بر نمي‌آيد؟! اراده و مشیّت حق منبعث از ذات او است همان‌طوری‌که اراده مي‌كند ذات را خلق كند، ذات را با خصوصيات متفاوته خلق مي‌كند، اين‌طور نيست؟! يعني ذات را خلق مي‌كند با اين خصوصيت، ذات را خلق مي‌كند با آن خصوصيت. آيا ممكن است خداوند متعال را مورد اعتراض قرار بدهيم از نقطه‌نظر اينكه چرا آب را خلق كرده است و ميعان را در آب به‌وجود آورده است؟! ميعان لازمۀ ذاتي آب است، لازمۀ طبيعت آب است. چرا حجر را خلق كرده است و صلابت را در او به‌وجود آورده است؟! چون لازمۀ‌ طبيعت او است.

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

5
  • پس خلق ذات، خلق لوازم ذات است، آن‌وقت آيا مي‌توان ذات را مستند به فاعل واحد دانست؛ اما آثار و لوازم ذات را منحاز و جداي از اين دانست؟! اينكه عين دوئيت است، اينكه عين خلاف است. وقتي كه ذات مستند به فاعل واحد است، لوازم آن ذات كه آثار و شاكله و خصوصيات آن ذات است، ‌هم طبعاً مستند به آن ذات واحده است. افعالي كه از آن ذات سر مي‌زند هم مستند به آن ذات واحد است.

  • اينجا است كه حجج عقليه و ادلّۀ عقليه ما را به اين نكته مي‌رساند كه آنچه در عالم كون و در عالم امكان تحقّق پيدا مي‌كند، همان‌طوری‌که از نقطه‌نظر ذوات متدلِّی به او است، از نقطه‌نظر صفات هم متدلِّی به او است و از نقطه‌نظر افعال هم متدلِّی به او است. اين ما را به اين نكته متوجه مي‌كند و مي‌رساند و توجه به اين قضيه اين مسئله را براي ما روشن مي‌كند كه اختياري كه علتِ براي فعل است و اراده‌اي كه علتِ براي فعل است، خود آن اختيار و اراده دو فعل نفساني و وجودي هستند و موجود به وجود محمولي هستند، گرچه آنها متدلِّی به نفس هستند، ولي خود آنها وجود محمولي و وجود في‌نفسه دارند و هر چيزي كه جنبۀ وجود به خود گرفت لاجرم مستند به فاعل واحد خواهد بود. اين در مقام اختيار و مقام مشیّت است.

  • رابطۀ اختیار، مشیت و اراده

  • حالا صحبت در اين مسئله اين است كه ما فعل را به فاعل مستند مي‌كنيم، فاعل هم در اختيار دارد، آيا اين فاعل كه اختيار دارد، آيا در اختيار خود هم اختيار دارد يا ندارد؟! يعني اينكه يكي از اين دو طرف را انتخاب مي‌كند، ما به انتخاب اين، اختيار مي‌گوييم؟ يا به آن حالتي كه دارد آن حالت ورانداز مي‌كند، اختيار مي‌گوييم؟! وقتي كه يكي از دو طرف را اختيار كرد، ديگر از مقام اختيار بيرون آمد و در مقام مشیّت رفت و بعد از مشيّت، اراده. مثلاً شما مردد هستيد اين كتاب را برداريد يا آن كتاب را برداريد؟ تا وقتي كه يكي از دو كتاب را برنداشتيد، در مقام اختيار هستيد اما وقتي يكي از اين دوتا را برداشتيد ديگر از اختيار بيرون مي‌آييد و در مشیّت مي‌رويد يعني مشیّت شما به يكي از اين دو كتاب تعلّق گرفته است، بعد از تعلّق مشيت، اراده مي‌آيد؛ اراده براي برداشتن مي‌آيد كه شما آن را در دستتان مي‌گيريد.

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

6
  • پس اراده، آن فعلِ اجرايي مشیّت است كه در تحقّق كون مؤثّر است. مشیّت علت براي اراده است ـ حالا یا هر دوتا را يكي بدانيم يا تفاوت در مقام علّيت و... فرق نمي‌كند ـ و اختيار علت براي مشیّت مي‌شود. تا وقتي كه شما داريد‌ اين‌طرف و آن‌طرف را بررسي مي‌كنيد مختار هستيد، يعني اين حالت را اختيار مي‌گويند؛ اما وقتي نظرتان روي كتاب رفت از اختيار بيرون آمديد و سراغ مقام مشیّت رفتید؛ يعني مشیّت شما، خواست شما در اينجا منجّز شد، خواست شما در اينجا پيدا شد، اين مقام مشیّت مي‌شود. 

  • معنای دقیق اختیار و غیراختیاری‌بودن آن

  • حالا آن حالتي كه بين‌بين است و شما در وجود خود داريد اين بين‌بين را احساس مي‌كنيد، تابه‌حال به آن توجه كرديد؟! آيا اين حالت به‌دست شما است يا به‌دست شما نيست؟! اين ديگر در دست شما نيست. ببينيد، افرادي كه در بحث اختيار صحبت مي‌كنند مي‌گويند که انتخاب طرفين آيا اختياري است و يا اختياري نيست؟ يعني وقتي كه شما داريد يكي از دو طرف را اختيار مي‌كنيد، حالا كه آمديد اختيار كرديد، آيا خود اين، اختياری است يا اختياری نيست؟ بعد مي‌گويند اگر اختياري باشد؛ ما ديگر نمي‌خواهيم اين مقدمات را طي كنيم، بلکه مي‌خواهيم يك‌دفعه ميان‌بر بزنيم و به مقصد برسيم؛ اگر انتخاب يكي از اين دوتا اختياري باشد ما نقل كلام در آن اختيار مي‌كنيم، آيا خود آن اختيار هم به اختيار است يا نيست و هَلُمَّ‌ جَرّا که تسلسل لازم مي‌آيد. اما ما مي‌گوييم که اصلاً نياز به تسلسل نداريم، ما اصلاً به ترجيح يكي از دو طرف، اختيار نمي‌گوييم؛ بلکه آن حالتي كه دارد مقدمات را برانداز مي‌كند و دارد اين را يا آن را درنظر مي‌آورد، آيا آن حالت در اختيار شما است يا در اختيار نيست؟! يعني آيا مي‌توانيد خودتان را از آن حالت بيرون بياوريد؟! مي‌توانيد بيرون بياوريد؟! نمی‌توانیم خودمان را از آن حالت بيرون بياوريم. ممكن است شما بگوييد که از هردو صرف‌نظر مي‌كنيم که اين در اينجا سراغ مشیّت رفت، مشیّت در اينجا آمده است. مي‌گوييد: از هردو صرف‌نظر مي‌كنيم و از حالت ترديد، خودمان را بيرون مي‌آوريم، اين مشیّت مي‌شود و به اختيار كاری ندارد. مي‌گوييد: اين‌طرف را انتخاب مي‌كنيم اين مشیّت مي‌شود، آن‌طرف را انتخاب مي‌كنيم مشیّت مي‌شود، اصلاً رهایش مي‌كنيم باز مشیّت مي‌شود، چون رها كردن هم يكي از طرفين است، يك طرف اين است كه اين را اختيار كنيد يك طرف اين است كه آن را اختيار كنيد، يكي اينكه اصلاً قضيه را رها كنيد و پي ‌كارتان برويد، باز هم مشیّت شد. پس شما درهرصورت يكي از طرفين را انتخاب كرديد، درست شد؟! نمي‌توانيد بگوييد که من هيچ‌كدام را انتخاب نكردم و خودبه‌خود رها كردم، نه، يكي از طرفين قضيه براي شما محرز شد. وقتي كه اين‌طور است پس آن حالي ‌كه آن حال علت براي مشیّت است در اختيار شما نيست، آن مستند به فاعل است.

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

7
  • قضيه روشن شد يا نه؟! ببينيد، من الآن مردد بين انجام و عدم انجام هستم اين ترديد من بين انجام اين و انجام آن آيا اين ترديد يك عمل نفساني است يا نه؟! عمل نفساني است، حالا يا ترديد يك ساعت طول مي‌كشد و همين‌طور مي‌نشينید فكر مي‌كنيد يا ترديد در عرض دو ثانيه است مثلاً من مردد هستم آب بخورم يا نخورم، آب را برمي‌دارم يك جرعه مي‌خورم، درست شد؟! اين حال ترديد من دو ثانيه كشيد، ممكن است يك حال ترديد نيم‌ ساعت بكشد، درست شد؟! ما اسم اين حال ترديد را حال اختيار مي‌گذاريم، حالي است كه مي‌خواهد انتخاب كند. آیا اين حال در اختيار ما است يا نيست؟! اين ديگر در اختيار ما نيست. مثلاً يك‌دفعه يك‌صدايي به گوش مي‌رسد که می‌گوید: حسن آقا! صدايي كه به گوش رسيد در اختيار ما بود؟! نبود ديگری صدا كرد اما تا گفت: حسن آقا! ما خود را مختار مي‌بينيم که سر را برگردانيم يا برنگردانيم، هست يا نيست؟! آن حالي كه خود را مختار مي‌بينيم آيا در اختيار ما است يا نه؟ آن ديگر در اختيار ما نيست. آن حال چيست؟ در اختيار فاعل است؛ يعني فاعل اين حال را در اختيار ما قرار داد. طبعاً يكي از دو طرف انتخاب مي‌شود؛ يا اين‌طرف انتخاب مي‌شود و سر را برمی‌گرداني يا آن‌طرف انتخاب مي‌شود که اصلاً توجه نمی‌كني. وقتي اختيار از ديگري بود، آیا مي‌شود انتخاب از خودش باشد؟! اين ديگر نمي‌شود از خود ما باشد. اينجا است كه بحث فلسفي قطع مي‌شود! يعني وقتي كه صحبت به اينجا برسد ـ ديگر ما نياز به تسلسل و اينها نداريم ـ يعني همین‌که به اين مسئله رسيديم كه اختيار كه عبارت از يك عمل نفساني است معنا ندارد که خودش اختياري باشد، وقتي به اين رسيديم پس معلول او هم اختياري نخواهد بود. پس از این صحبت‌ها به اين نتيجه رسيديم كه تمام افعال و تمام آنچه را كه در عالم وجود اتفاق مي‌افتد مِن الذَّرة إلیٰ الدُّرة، از زمين تا آسمان و از سرا تا ثريا، تمام آنچه را كه در اين مراحل هست همه مستند به فاعل واحد خواهد بود.

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

8
  • اين بحث در مقام ارتباط اين مسئله با جنبۀ امري بود، صحبت ما در جلسۀ بعد راجع به جنبۀ خلقي است كه ارتباط فعل با ذات انسان به چه‌ نحو است؟

  • تلمیذ: تشريع در آن مقام مشیّت مي‌آيد و در اختيار ما نيست آیا در آن انتخاب كردن قضيۀ ‌تشريع و امر و نهي در آنجا مي‌آيد که این کار انجام بشود يا نشود؟!

  • استاد: بله، مربوط به مشیّت است؛ بالأخره چون اختيار به‌دست انسان نيست آن مقام، مقام مشیّت است. تشريع در انتخاب بين اين دو قضيه مي‌آيد مثلاً خمري در مقابل شما است، آب هم در مقابل شما است، در اينجا انتخاب اين است كه شما خمر را انتخاب مي‌كنيد يا ماء را انتخاب مي‌كنيد؟ اين بسته به حال هر كسي است. در اينجا تشريع مي‌آيد، اينجا جاي تشريع است لا تشرب الخمر مي‌آيد و مي‌گويد: مشیّت خودت را در اين ‌سمت قرار بده، به اين كيفيت قرار بده.

  • تلمیذ: اگر نفسی باشد كه بدون تشريع كار صحيح را انجام بدهد و بتواند خودش طرفين را لحاظ كند و مراد مولا را به‌دست بياورد دیگر نياز به تشريع ندارد؟!

  • استاد: نه ديگر، خود او مشرِّع است

  • تلمیذ: ... در واقع مشرّع هم مي‌تواند؟

  • استاد: شريعت خودش را دارد، شريعت اختصاصی به خودش.

  • تلمیذ: باطني است؟

  • استاد: بله مأمور به باطن است.

  • تلمیذ: فرموديد كه معلول هم دائم در اختیار ما نيست علتش كه آن اختيار باشد، مردد بودن بين هر دو طرف باشد طبعاً در اختيار ما نيست ...

  • استاد: بله ...

  • ...آن فعل هم مستند به فاعل است. مطلبي كه در اينجا هست و ناتمام ماند را بايد بعداً بحث كنيم و آن اين است كه ما ذات را ببينيم در اينجا چيست؟ يعني موقعيت ذات را ما بايد پيدا كنيم. بايد مظهريت آن را پيدا كنيم يعني اختيار در مقام ربوبي بود مشیّت در مقام خلقي بود، ما باید راجع به مسئلۀ مشیّت صحبت كنيم كه چگونه مي‌شود يكي از دو طرفين انتخاب شود؟ اين صحبت است اين را ما بايد بياييم بحث كنيم وقتي كه اين چگونه مي‌شود را صحبت كرديم، مسئلۀ ‌شما هم جواب داده مي‌شود.

استناد جمیع افعال به فاعل واحد

9
  • تلمیذ: مراد از ذات كه فرموديد، اسم احد مي‌شود؟ چون در بعضي از كتب مرحوم آقا فرمودند: نهايت سير سالك به اسم احد است و درعین‌حال فناي در ذات هم مطرح مي‌شود، اين ذات كه مي‌فرمایيد، اسم احد است يا هوهويت؟!

  • استاد: هوهويت است، بالاتر از اسم احد است. احد به معناي بشرط‌لا است. هوهويت بالاتر است لابشرط است. لابشرط بالاتر از بشرط‌لا است.

  • اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد