پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر
توضیحات
استخاره و احكام تشريح و پيوند اعضا در اين جلسه از مباحث آيتالله سيد محمدمحسن حسيني طهراني به بررسي دو محور اصلي، يعني جايگاه استخاره در كنار توكل و تفويض امر به خدا و همچنين حكم فقهي تشريح و پيوند اعضا ميپردازد. در اين بحث، انواع استخاره مانند ذات الرقاع و استخاره با تسبيح در كنار تأكيد بر اصل توكل مطرح ميشود و ديدگاهها درباره افراط در استخاره و تفاوت آن با علوم غريبه بيان ميگردد و نقش نيت، صفاي نفس و موارد شك در انجام استخاره توضيح داده ميشود. همچنين در بخش فقهي، حكم تشريح بدن، جواز يا عدم جواز پيوند اعضا از زنده و مرده، تفاوت مسلمان و غيرمسلمان و مسئله ضرورت و تزاحم در انقاذ جان انسانها مورد بررسي قرار ميگيرد و معيار كلي حرمت نقص عضو و حدود جواز در موارد اضطرار تبيين ميشود.
هو العلیم
مباحثی پیرامون استخاره و تشریح
پرسش و پاسخ
سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه یکصدوبیستم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مبحث استخاره
کیفیت استخاره ذات الرقاع
استاد: بر همان اساس در خود شرع هم خود استخاره وارد شده است، استخارۀ روايت معروف ذات الرقاع هست كه شخصی در طريق مكه مالي را كه داشته و ميخواسته بفروشد ميبيند كه [بازار] كساد شد و ضرر ميكند، بعد شك ميكند كه مالش را بهطرف يمن ببرد يا بهطرف مصر ببرد و بفروشد. حضرت در آنجا اين استخارۀ ذات الرقاع را به او تعليم ميكند كه چندتا رقعه بردارد و ...1
اين استخارۀ ذات الرقاع است كه معروف است و از امام صادق عليهالسّلام است و روايتش هم صحيح است.
تلمیذ: يعني مورد خاصّي نبوده است؟
استاد: نهخير، تجارتي داشته است و شك ميكند كه كجا برايش مناسبتر است كه مالش را بفروشد.
تلمیذ: ميخواهم بگويم که مخصوص ايشان که نبوده است؟!
استاد: نهخير، حضرت قید كلي دارند. بعد هم استخارههایي هست مثل استخارۀ هشتتايی با تسبيح كه به آن ثمانيه2 ميگويند: اين استخاره از سيد بن طاووس نقل شده است و از حضرت هست و موثّق میباشد.3 اصل شریعتش توكل بر خدا و تفویض امر به او است و اين راه هم راه براي رفع ترديد و تعيین است و مبنا اين است، منتها با اين كيفيت بيان شده است. در بعضي از جاها هست ظاهراً در اقبال يا در مهجّه البیضاء كه همين آيۀ ﴿وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾4 را بخواند و بسم الله بگويد و بعد استخاره كند.
نظر مرحوم علامه طهرانی دربارۀ استخاره
از نظر تجربي هم يك امر مسلّم و دارجي هست، منتها صحبت در شخص استخاره كننده هست كه آن حالت او و نفس او و صفاي او در تنجّز طرفين خيلي مؤثّر است، اين مهم است.
اين اواخر نظر مرحوم آقا اين بود كه انسان بايد همان توكل بر خدا و تفويض امر به او بكند و بعد به هركدام كه قلبش راه ميدهد، انجام بدهد. با توجه به اينكه با خدا شرط كند كه اگر صلاح نيست خودش منصرف كند و موانعي پيش بياورد؛ ولي من خودم از ايشان ميديدم که در بعضي از موارد هم استخاره ميكردند، يعني علاوه بر همين ثمانيه مثلاً با قرآن حتي استخاره میکردند و به ما توصيه ميكردند که هيچوقت با قرآن استخاره نكنيد، فهم آيات مشكل است. همين استخارههاي ثمانيه را ميگفتند [بگیرید] و از باب اينكه انسان مدام به استخاره نیفتد ميگفتند كه انسان نبايد استخاره كند، استخاره براي سالك صحيح نيست؛ بلکه همان توكل بر خدا کند اين [کلام ایشان] نفي آن موارد معدوده را نميكند، بلکه براي این است که نفس انسان در این جهت نیفتد؛ مثل کسی نشود که لاي عمامهاش يك دانه تسبيح گذاشته و ـ جدّي ـ با هركسي که برخورد ميكرد استخاره ميكرد كه سلام بكند يا نكند! اينطوري شده بود، من او را ميشناسم! اين شخص ديگر از زندگي ساقط ميشود! و اين استخارهها خيلي عجيب است. آنوقت در اينجا مسائلي هست و طرق مختلفي هست. راههاي خيلي مختلفی هست.
تفاوت استخاره با علوم غریبه
نسبت به بعضيها از مسيرش خارج شده است؛ مثلاً مسئلۀ مهم در استخاره اين است كه توكل بر خدا بكنيم و آنچه براي ما خير است پيش بيايد، اين مهم است، چهبسا ممكن است ﴿عَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواْ شَيۡٔٗا وَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾1 استخاره اين است؛ ولي ديده شده است بعضيها با توجه به يك مسائلي و علوم غريبه، اين مطلب را ناديده ميگيرند و آنچه جنبۀ نفع مادي است را به معرض ميآورند و اتفاقاً درست هم هست؛ ولی به صلاح طرف نيست؛ اما درعينحال برايش ميآورند كه اگر این کار را انجام بدهی به منافع ميرسي و او ميرود و انجام ميدهد و ميرسد. به این دیگر استخاره نميگويند، اين را ديگر اختیار احد الطرفين ميگويند. خيلي عجيب است كه در مواردي بهاصطلاح درست هم هست. من كسي را ميشناسم که با همين تسبيح استخاره ميكند و خصوصيات عجيبي را بيان ميكند يعني مثلاً يك قبضه كه ميگيرد، دانههايش را ميشمارد، خصوص دانههايي كه آمده است، در آن مؤثّر است و بعد اينها را به يك كيفيتي سه و چهار يا دو جدا ميكند و بين اينها ارتباط و تناسب را لحاظ ميكند، که مثلاً يك كجا واقع شد، سه كجا و دو كجا و بر اين اساس يك مسائلي را ميفهمد.
تلمیذ: آیا از همان اوّل معيّن ميكند كه خدايا اگر از نظر مادي مصلحت هست ...
استاد: نه، چون بناي شخص از اوّل رسيدن به منافع است، لذا كساني كه بهدنبال اين علوم ميروند بهخاطر اين است كه همين مسائل و منافع مادي را تحصيل كنند. لذا پيريزي اين علوم از اوّل براي همين جهات است. از اوّل در طلب خير نميروند، تااينكه خدا برايش خير را در اين مقدّر كند؛ بلکه از اوّل در اين ميرود، مثل افرادي كه كارهايي را انجام ميدهند و مسائلي را مشخص ميكنند. مثلاً يك مالي از او دزديدهاند و صلاح او اين است كه اين مال پيدا نشود، مثل قضيۀ مردن آن يابو، داريم قضيۀ موسي، شخص زبان حيوانات را ميخواست بفهمد و...،2 به صلاح این شخص است که مالش دزديده بشود؛ لذا ميگويند: از طرق غيرعادي شما بهدنبال اين مسائل نرو، اگر از طريق عادي شد، شد، اگر خودش پيش آمد، آمد يا پيش نيامد، نیامد. حالا يا صلاح اخروي يا مثلاً دنيوي، هرچه در اينجا است آن ديگر تفاوتي ندارد، ولي اينها پيش اين افراد ميروند و شخص هم براي اينها مشخص ميكند كه الآن مال تو در كجا هست و اتفاقاً هم همينطور است، او هم ميرود و ميگيرد درحاليكه به صلاحش نيست؛ صلاح انسان نيست كه هميشه يكطور باشد، همینکه گاهي اوقات مرض براي انسان پيدا ميشود، صلاح است ديگر، همينطور هم ممكن است مالي را از انسان بدزدند، این صلاح است ديگر، بايد دزديده بشود.
يك قضيهاي را من در كتاب نشان از بينشانهاي مرحوم نخودكي خواندهام که يك قسمتش بهنظر صحيح ميآيد ولی يك قسمتش نه:
ایشان در يك باغي بيرون مشهد یا جای دیگر خوابيده بودند، شب احساس ميكنند كه شخصي وارد باغ شده است و دزد است و ميخواهد ظاهراً به خانه دستبرد بزند نصف شب بود ـ ساعت يازده ـ و اينها بيدار بودند؛ منتها یا مشخص نبود يا چراغ خاموش بود، يك تفنگي در آنجا بود از این تفنگ بادي یا شكاري، ايشان به آن شخص ميگويند كه يك تير خالی کن كه این متوجه بشود و برود. شخص ميگويد: آقا شما خودتان اراده كنيد که اين برود، ايشان ميگويند كه نه، پس خدا اين وسايل را براي چه خلق كرده است؟! همين تفنگ يك وسيله است. بله اگر نبود آنوقت انسان كار ديگري انجام ميدهد.1
اين قسمت مطلب ايشان كه خدا اينها را براي چه درست كرده است، درست است بالأخره انسان باید از این وسايل به طريق عادي استفاده كند؛ اما اگر اين وسايل نبود باید دعا كند، نه، چه کسی گفته است که دعا كند؟! بايد اجازه بدهد دزد بیایید و ببرد، اينكه ارادۀ خدا تعلّق گرفته است بر اينكه دزدي نشود، از كجا معلوم است؟! اتفاقاً ارادۀ خدا تعلّق گرفته است كه بيايند و بدزدند. مگر هركسي كه يك چيزي ميداند بايد كه طرف را چوبش كند، دودش كند، چيزش كند، چهبسا ميآيند و صدمه هم ميزنند و او فقط بايد نگاه كند، بله در حدّ عادي دفاع كند، دفاع عادي. اما وقتي كه نتوانست دفاع كند نبايد متوسل به اسم اعظم و این چیزها بشود و طرف را بخار كند!
تلمیذ: دعا كه ظهور غيبي است.
استاد: بله يعني اراده. ايشان از اين كارها زياد ميكردند، مرحوم آقا ميفرمودند: آدم رند اين كارها را نميكند. مردم را به دور خودش جمع نميكند. درِ خانۀ ايشان صبحها يك كيلومتر صف بسته ميشد، يكي دلش درد گرفته بود، يكي زنش داشت ميزاييد، يكي پولش در اداره گير كرده بود، يكي پاسبان برده بود و امثالذلک! همۀ اينها ميآمدند و اينهم يك انجير به اين ميداد، يك خرما به آن ميداد، اینجا انجير به اين ميداد، طرف در آنطرف دنيا خوب ميشد! حالا انجير بهانه بود، نفسش كار ميكرد.
يك كسي پيش ايشان آمده بود و گفته بود میخواهیم ازهم جدا شویم، رحم این زن فيبروم گرفته بود و كُلّش را درآوردند، اينهم زن جوان و مرد هم همينطور، مرد ميگويد: اين ديگر براي ما فايدهاي ندارد لذا ميخواستند جدا شوند. ايشان گفتند كه خدا إنشاءالله به اينها يك پسر ميدهد، حمام بروند إنشاءالله خدا پسر میدهد! گفتند: اين زن اصلاً تخمدان ندارد، ایشان گفت: شما از من تخمدان ميخواهيد يا پسر ميخواهيد؟!1
تلمیذ: ظاهراً هر دوتاي آنها را داد!
استاد: حالا من نميدانم، كدام را داد، اين را داد يا آن را داد! اينها چيزهايي است كه ممكن است با مشیّت خدا مخالفت داشته باشد، با همان مجراي احسن منافات داشته باشد.
تلمیذ: ميخواستم ببينم اين استخاره از آن دعاها است يا نه، از دعاهايی است که معمول است و مورد قبول شريعت است؟ از اين دعاهاي معمولي است؟
استاد: بله، همين معمولي است.
تلمیذ: بهنحو طبيعي است؟
استاد: بله توكل، توكل بر خدا.
تلمیذ: توكل كه منافات ندارد، انسان توكل بر خدا میکند بعد هم هرچه الهام شد آن را عمل ميكند و هيچ منافاتي با توکل خودش ندارد اما استخاره به اين معنا كه انسان فكر ميكند ميبيند ظاهراً خيرش در اين است ولي با اينحال ممكن است يك چيزهايي پس پرده باشد كه خودش مطلع نباشد و اين در همۀ كارها هست لذا استخاره ميكند پس جنبۀ توکل نقش آنچناني براي خودش ندارد، جز اينكه آنچه كه استخاره كرده است بعد توکلش فكر ميكند كه این جهت ...
استخاره در موارد مبهم و قابل شک
استاد: ببينيد در مورد استخاره يك وقتي مسئله منجّز است، آنجا دیگر جاي استخاره نيست، چون براي انسان روشن است. استخاره در جايي است كه مسئله براي انسان مبهم و قابل شك باشد. در آنجا انسان استخاره ميكند. آیا هيچوقت شده که سرتان درد بكند و استخاره بكنيد که چه دكتري برويد؟! دكتر سر كوچه هم ميرويد، ولي يك وقتي قلبتان درد ميكند و ميگويند: بايد عمل كنيد، برای اين عمل كه ديگر بلند نميشويد برويد به دکتر سر كوچه بگوييد: چاقو بگذار و فلان، بلکه بلند ميشويد اينطرف و آنطرف ميرويد چندتا متخصص میروید آنوقت [اگر به نتیجه نرسیدید] آنجا استخاره ميكنيد. مگر اينكه همانطور که ميگويم: ديگر انسان به مسائل پيش پا افتاده ديگر مبتلا بشود.
درهرصورت استخاره آنجايي است كه صلاح براي انسان مبهم باشد و انسان با توكل به خدا از خدا دنبال راهي ميگردد، در شرع هم هست.
مبحث تشریح و پیوند اعضا
تلمیذ: يك بحث راجع به جواز و عدم جواز تشريح فرموده بوديد، من اينطور استشمام كردم كه جايز نميدانيد که از بدن میّت مسلمان و مؤمن براي انقاذ يك مؤمن يا مسلمان ديگري چيزي بردارند و مورد استفاده قرار بدهند.
تفاوت تشریح شخص زنده با شخص متوفی
استاد: میّت نگفته بودم، حيّ را عرض كردم.
تلمیذ: تشريح میّت را جايز ميدانيد؟
استاد: نه، آنهم جايز نیست؛ تشريح میّت هم در وهلۀ اوّل جايز نيست؛ چون تشريح دو نوع است؛ ـ اينها را آقاي دكتر بايد بگويند! ـ يك وقت تشريح ميكنند براي اينكه به دانشجوها خصوصيات فيزيكي و بيولوژيكي بدن را نشان بدهند، اين را حتيالإمكان از مسلمان نميتوانند استفاده كنند؛ بلکه بايد از غيرمسلمان استفاده بشود. اگر جهت، جهت آموزشي است، مثلاً طرف از دنيا رفته است و ميخواهند به دانشجو بگويند که او داراي اين مرض بوده است، لذا قلبش را بشكافند و خون از داخل آن بردارند و كبدش را معاينه كنند و امثالذلك، بر مسلمان حرام است که اين كار انجام بشود.
تلمیذ: اگر ضرورت داشته باشد؟!
استاد: اگر ضرورت داشته باشد عيب ندارد، يعني اگر غيرمسلمان پيدا نشود چون علم طبابت شرعاً واجب كفايي است و لا یتأتّی إلاّ بهذه الأمور بنابراين بايد اين مقدمات را هم انجام بدهد، اين يك مطلب است.
يك وقتي تشريح ميكنند تا مرض را كشف كنند اين ديگر بين مسلمان و غيرمسلمان فرق نميكند. يك موتي اتفاق افتاده است و ميگویند: شايد به متوفیٰ سمّ داده باشند، اين مهم است كه قاتل پيدا بشود يا مثلاً از نظر ارث و مسائل شرعي هم در اينجا ممكن است درگيري پيدا بشود مثلاً شوهري زنش را سمّ داده است و در اينجا نباید ارث ببرد یا ديه تعلّق ميگيرد و امثالذلک، اين مسائل شرعي چون هست لذا شرعاً بايد تشريح هم بشود.
تلمیذ: مگر تشریح سه شقّه نشد؟!
استاد: نه، يك شقّش براي برداشتن عضو است كه اين برداشتن عضو اشكالي ندارد.
تلمیذ: براي پيوند اعضاء عيبي ندارد؟
استاد: براي پيوند اعضاء نهخير.
تلمیذ: از میّت اشكال ندارد.
استاد: نهخير.
تلمیذ: پيوند از مرده جايز است؟
استاد: بله، از زنده نميشود گرفت.
تلمیذ: مردهاي كه مسلمان باشد؟
استاد: بله.
تلمیذ: چرا از زنده حرام است؟!
استاد: اين نقص عضو است و حرام است.
تلمیذ: بحث بانک چشم و اینکه چشم تا 24 ساعت بعد از مرگ حیات دارد اگر شخص گفت که وقتی مُردم چشمم را بفروشید، چشم شخص را برمیدارند و به کسی میدهند که معیوب است و نیاز دارد، این چه اشکال دارد؟!
استاد: این بعد از مردن است.
تلمیذ: شخصی کلیهاش را میخواهد اهدا کند ...
استاد: نقص عضو بر این حرام است.
تلمیذ: اين تزاحم دوتا حرام نيست؟! در بحث تزاحم انقاذ غريق ...
استاد: انقاذ غريق بهطور عادي نهاينكه ...
تلمیذ: مثلاً طرف زن است و در دريا دارد غرق ميشود و اين مرد است و زن اجنبي بر او حرام است، اينجا يك حرمت است و یک وجوب است كه برای انقاذ است، حرمت و وجوب باهم تزاحم كردهاند ...
استاد: تزاحم نكردهاند! اين وجوب به حدّي است كه اصلاً حرمت بهحساب نميآيد! چه كسي گفته است که تزاحم است؟!
تلمیذ: يعني در باب تزاحم نميگويند؟!
حقیقت تزاحم
استاد: نهخير باب تزاحم اين است كه دو وجوب از نقطهنظر قوت برابر باشند يعني بين حرمت و وجوب يك ملاك باشد، بهطوريكه مصلحت وجوبيه بر مفسدۀ ایجابیه غلبه نداشته باشد یا مفسدۀ تحریمه غلبه نداشته باشد؛ اما در جایی که انقاذ غریق است و شرع اینهمه توصیه به امداد مؤمن کرده است، آیا یک لمس مؤمنی که حرمت ابتدایی دارد مقایسه میکنید؟! بحث تزاحم بحث برابری ملاکها است، نه اینکه بحث وجوب و حرمت باشد؛ ملاک این کجا و ملاک آن کجا؟! چه ربطی به همدیگر دارند؟! اما کسی که کلیهاش را میدهد نقض پیدا میکند و نقض حرام است.
تلمیذ: اما در این جایی که شخص کلیه نیاز دارد خیلی مهم است.
استاد: به نحو عادی انقاذ کند؛ برود عمل کند، چرا کلیۀ شخص دیگری را بگیرد؟!
تلمیذ: امکان عمل ندارد ...
استاد: ... ندارد خب برود بمیرد مگر قرار است همه زنده باشند؟! خدا میخواهد کلیههایش چرک کنند و عفونی شوند و از بین بروند!
تلمیذ: در این صورت پس چه نیازی به پزشک است؟!
استاد: منبابمثال میگویند که یا دستت را قطع میکنیم یا تو را میکشیم؛ آیا بهخاطر نمردن باید دستت را قطع کنی؟! آیا این انقاذ است؟! انگشتت را هم نمیتوانی قطع کنی! روایاتی داریم که حتی فی الدم حتی الجروح که شخص نمیتواند بهخاطر اینکه نجات پیدا کند این کار را انجام بدهد.
تلمیذ: پس اینکه کلیه را میفروشند جایز نیست.
استاد: نخیر، جایز نیست.
تلمیذ: اینجا نقص عرفی مدنظر است یا نقص پزشکی؟
استاد: نقص عرفی.
تلمیذ: کسی که یك كليه نداشته باشد پزشكي نقص حساب نميشود. يك كليه كار آن كليه را انجام نميدهد؟!
استاد: نه اينطور هم نيست، خدا بيخود دوتا كليه براي بدن نگذاشته است، اگر اين كليه عفونت كرد چهكار ميكني؟! شما از فردا خبر داري؟! سينه پهلو ميكند و ...
تلمیذ: ممكن است سنگ كليه بگیرد!
استاد: بله سنگ كليه بگیرد، پزشك الآن ميگويد که در شرايط فعلي با اين كيفيت يك كليه كارش را انجام ميدهد؛ اما اگر فردا کلیه سنگ آورد و گفتند: آقا بايد مرخص بشود، [آنوقت چه؟!] او فكر فردا را كه نميكند.
تلمیذ: در آنجايي كه دو نفر داخل يك استخر هستند و نجات يك نفر مقدور است و يكي بالأخره بايد بميرد، يكي از آنها مرجع و عالم است و يكي هم يك آدم عادي است، اينجا همان بحث اهم و مهم است؟!
استاد: بله.
تلمیذ: پس ملاك وضع فعلي كسي نميشود كه الآن با يك كليه ميتواند تحمل كند.
استاد: نهخير، شما بايد فكر هميشهات را بكني.
تلمیذ: مردي كه دارد ميميرد و وصيت ميكند که اعضايش را به سالن تشريح دانشكده پزشكي براي آموزش بدهند، مسلمان هم هست، بعد از فوتش وظيفۀ وارثين چيست؟!
استاد: حق ندارند بدهد. اصلاً به او ربطي ندارد، وقتي كه مرده است ديگر به او ربطي ندارد. در زمان حياتش هم نميتواند کاری بكند وقتي كه مرده است ديگر انقطاع بين او و بدنش پيدا ميشود.
تلمیذ: پس اين وصيت چه میشود؟
استاد: نافذ نيست.
تلمیذ: وصيت كند براي پيوند تشريح براي مسلمانها، آیا ميتواند؟
استاد: آنهم چه وصيت بكند چه وصيت نكند باز يكسان است، اگر نياز باشد ميتوانند، اگر نياز نباشد وصيت هم بكند نبايد بدهند. ظاهراً فقط مردمك است که بعد از فوت بازهم باقي ميماند مثل اينكه شش ساعت سلولهايش كار ميكند.
تلمیذ: مردمك چشم را 24 ساعت اوّل جراحي ميكنند سريع برميدارند.
استاد: دكتر سجادي ميگفت که تا شش ساعت میشود.
تلمیذ: كتابهاي مختلف شش تا 24 ساعت هم گفته است.
استاد: تا 24 ساعت هم دارد؟!
تلمیذ: بله ولي هرچه سريعتر، شش ساعت بهتر است.
استاد: بهتر است.
اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد