126

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2)

و حقیقت ولایت تکوینی

13817
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر


توضیحات

حقیقت ولایت تکوینی در روایات لا جبر و لا تفویض ناظر به تبیین دقیق نسبت اراده الهی با افعال انسان و اولیای الهی است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بررسی دو روایت از امام صادق علیه‌السلام، ابتدا تفویض را در حوزه تشریع نفی می‌کند؛ یعنی این‌که انسان یا جامعه بتواند بدون وحی و حد الهی برای دین قانون‌گذاری کند. سپس معنای تفویض در حوزه تکوین بررسی می‌شود و روشن می‌گردد که واگذاری مستقل قدرت از خداوند به مخلوقات نیز با توحید افعالی سازگار نیست. در ادامه، نسبت افعال ملائکه، انبیاء و ائمه علیهم‌السلام با اراده الهی تحلیل می‌شود و تفاوت نگاه ظاهری با فهم عمیق توحیدی بیان می‌گردد. نتیجه بحث این است که ولایت تکوینی به معنای استقلال موجودات نیست، بلکه ظهور و مظهریت قدرت الهی در مراتب مختلف وجود است و همه افعال، در نهایت به یک حقیقت واحد بازمی‌گردد.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2)

  • و حقیقت ولایت تکوینی

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه صدوبیست‌وششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  •  

  • دو روایت از امام صادق عليه‌السّلام در نفی تفویض

  • روايتي كه از امام صادق عليه‌السّلام راجع به مسئلۀ جبر و تفويض بود و عرض شد كه حضرت در اينجا می‌فرمایند:

  • روایت اول: نفی تفویض در تشریع

  • قال الصادق علیه‌السّلام :

  • لا جبرَ ولا تَفویضَ بَل أمرٌ بَینَ أمرین عَنی بذلك: أن الله تبارك و تعالى لَم یُجبِر عبادَهُ على المَعاصی وَ لَم یُفَوِّض إلیهِم أمرَ الدین حَتى یَقولوا فیه بِآرائِهم و مَقائِسِهم فإنَّه عزَّوجل قَد حَدَّ و وَظَفَ و شَرَعَ و فَرَضَ و سَنَ و أكملَ لَهُمُ الدین، فَلا تَفویضَ مَعَ التَحدید وَ التوظیف و الشَرع و الفَرض و السُّنَّة و إكمال الدین.1

  • در اينجا منظور حضرت در تبيين معناي جبر و تفويض، تعريف احكام و شرايع است و به عبارت ديگر معناي جبر و تفويض را به باب تكاليف برده‌اند و حضرت منظور از تفويض را در اينجا عبارت از تفويض تكاليف به عباد مي‌دانند.

  • تلمیذ: يعني به عدم تكاليف؟

  • استاد: بله، عدم تكاليف يعني تكاليف مفوّض به عباد نيست تا اينكه آنها به آراء خودشان و با اهواء‌ خودشان به هرچه مي‌خواهند عمل كنند و با قياس كه از مباني مرتكزۀ اهل سنت است، بخواهند با تكاليف برخورد كنند و با آراء خودشان جعل حكم كنند.

  • خداوند متعال در اينجا حدّ و وظيفه‌اي قرار داده است و تشريع كرده است و واجب و سنتي را تشريع فرموده است. «و أكملَ لَهُمُ الدین؛ و دين را هم براي آنها به‌واسطۀ مسئلۀ ولايت كامل كرده است».

  • بنابراين حضرت از اين روايت معناي تفويض استفادۀ عدم احاله و تفويض شرع مي‌نمايند؛ البته همان‌طوري‌كه عرض شد منافاتي ندارد كه از يك لفظ، مسائل مختلفي كه این مسائل در طول يكديگر قرار دارند، مورد توجه قرار بگيرد. 

  • روایت دوم: نفی تفویض در تکوین

  • فرض كنيد كه در يك‌جا از مسئلۀ تفويض، تفويض قدرة الله علی حجّه است كه اينجا مي‌فرمايد که معناي امر بین الأمرین اين است:

    1.  توحید، شیخ صدوق، ص 206. بحار الأنوار، ج 4، أبواب أسمائه تعالى و حقائقها و صفاتها و معانیها، باب عدد أسماء الله تعالى و فضل إحصائها و شرحها، ص ۱۹۷.

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

3
  • مَن زَعَم أنّ الله یَفعلُ أفعالنا ثُمّ یُعذِّبُنا عَلیها فَقد قالَ بِالجبرِ و مَن زَعَمَ أنّ الله عزَّوجلَّ فَوَّضَ أمرَ الخَلقِ و الرِّزقِ إلى حُججِهِ عَلیهِمُ السّلامُ فَقَد قال بِالتّفویضِ فالقائِلُ بِالجَبرِ كافِرٌ و القائِلُ بِالتّفویضِ مُشرِكٌ.1

  • در اينجا حضرت در مقام تشريع نيستند؛ يعني بيان حضرت در باب جبر و تفويض در مقام تكاليف نيست، بلكه در مقام اِعمال فعل است و در مقام اجراي جريان فعل است و در مقام تفويض قدرت خداوند است.

  • توضیح کلام امام صادق علیه السلام

  • در آن روايت اوّل، مسئله به تكاليف برخورد مي‌كرد؛ يعني بيان حضرت از تفويض عبارت از تفويض تشريع به خلق بود، خداوند متعال لَم یُفوّض التَّشریعَ إلی الخلق، البته اين بيان است، نه به اين عبارت. منظور اين است كه آراء‌ و افكار مهملۀ عباد هيچ‌گونه دخالتي در شرع و تكاليف ندارند و مردم با قياس خودشان و با آراء خودشان نمي‌توانند جعل شرع كنند جعل تكاليف كنند، جعل تشريع‌ها و قوانين كنند؛ بلكه در اينجا نياز به مقنِّن معصوم است که او بايد براي انسان جعل كند والاّ اگر قرار باشد بر اينكه هر كسي طبق اهواء خودش جعل كند، ديگر در آن صورت معلوم است كه كار به كجا مي‌رسد.

  • لذا طبق بياني كه در جلسۀ گذشته عرض كرديم در لسان ائمه عليهم‌السّلام معاني مختلفه‌اي را از الفاظ واحد مي‌فهميم و مي‌بينيم. همان‌طوری‌که قرآن داراي بطوني است و هر كسي برحسب آن مرتبه‌اي كه دارد به آن معنا مي‌رسد، همين‌طور ممكن است يك لفظ واحد داراي بطون و معاني مختلفي باشد و هيچ‌كدام تنافي با يكديگر نداشته باشند و لذا يكي در مقام نفي تفويض قدرة‌ الله علی حججه است، به‌نحوي‌كه آن قدرت به حجج و به ائمه عليهم‌السّلام تفويض شود به‌طوري‌كه خيلي‌ها معتقد هستند؛ چون كارها را مي‌بينند و افعال را از ائمه مشاهده مي‌كنند، ممكن است براي آنها اين ذهنيّت باطل و غلط پيدا شود كه خداوند متعال امور خلق را به حجج واگذار كرده است؛ مانند يك والدي كه امور تجارت و امور كسب را به ولد و ابن خود يا به وكيل خود تفويض می‌کند و آن والد از مسائل تجارت منعزل مي‌شود، همين‌طور خداوند متعال هم امور خلق را [به ائمه] تفويض كرده است و خود كنار رفته است.

    1.  بحار الأنوار، ج 5، أبواب العدل، باب نفی الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفویض و إثبات الأمر بین الأمرین و إثبات الاختیار و الاستطاعة، ص ۱۱، ح 18.

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

4
  • در اينجا ما رواياتي از ائمه عليهم‌السّلام داريم و معروف است. «لا تَقولوا فینا رَبّاً وَ قولوا ما شِئتُم و لن تبلغوا»؛1 فقط قائل به الوهيت در ما نشويد و هرچه مي‌خواهيد بگوييد. يا رواياتي كه داریم مثل «نَحن صَنائعُ رَبِّنا وَ الخَلقُ بعد صَنائِعِنا»2 اينها دلالت بر اين مطالب دارد يا مثلاً پيغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مي‌گويند: «قُلتُ لِرسولِ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم اوّل شیءٍ خلق اللهُ تعالى ما هو فقال: نورُ نَبیِّك یا جابِرُ»3 در اين باب دلالاتي بر اين مسائل داريم.

  • دو جنبۀ نفی و اثبات نسبت به ائمه در روایات

  • اين روايات و اين بياناتي كه از حضرات معصومين عليهم‌السّلام نقل مي‌شود دو جنبۀ نفي و اثبات دارد؛ در جنبۀ اثبات، اثبات قدرت مطلقۀ ائمه عليهم‌السّلام و معصومين است و جريان فيض وجود از ناحيۀ آنها است و مبدأيت براي خلقت و تكوّن عالم است و حدوث و بقاء جميع ممكنات به‌واسطۀ وجود آنها و آثار وجودي اينها است، اينها جهات مثبتۀ در اين كلمات ائمه است.

  • و اما جهات منفي كه ممكن است داشته باشد اين است كه بعضي از عقول و اوهام اين مطالب را نمي‌پذيرند؛ همان‌طور که ما در اين زمان هم مي‌بينيم كه اين كتاب‌هايي كه عليه اين مطالب و اين مسائل نوشته مي‌شود، خيلي از اينها به‌خاطر اين است كه نمي‌فهمند. 

  • عدم فهم ولایت تکوینی، ناشی از نقص معرفت امام

  • اين كساني كه ولايت تكويني را انكار مي‌كنند، به جهت اين است كه ولايت تكويني را نمي‌فهمند؛ اصلاً نمي‌فهمند ولايت تكويني چيست؟ چون آنها از امام عليه‌السّلام يك بصيرت و يك رأيي دارند و آنچه که مي‌بينند [ این است که] امام عليه‌السّلام مانند خود اينها دست دارد، پا، يد، رأس، رقبه و امثال‌ذلک دارد و چطور ممكن است که يك بشر عادي بتواند افعال و اعمال غير عادي را انجام دهد، اين امكان ندارد و اينها آنچه را كه در امام عليه‌السّلام مي‌دانند اين است كه امام عليه‌السّلام خيلي عند الله مقرّب باشد، دعا مي‌كند و خداوند دعاي او را مستجاب مي‌كند؛ فقط اين مقدار از امام شعور دارند و واقعاً مشاعر اينها نسبت به امام همين‌قدر است. يعني مي‌گويند که مثلاً رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم دعا مي‌كند و خداوند متعال شقّ القمر مي‌كند؛ رسول خدا دعا مي‌كند و شجره، شهادت به رسالت رسول خدا مي‌دهد؛ يا فرض كنيد من‌باب‌مثال اميرالمؤمنين عليه‌السّلام دعا مي‌كند و آن باب خيبر قلع مي‌شود كه فرمود: «ما قَلعتُ باب خیبر بِقوّةٍ جِسمانیّةٍ و لكِن بِقوّةٍ ربّانیّةٍ»4 پس ائمه عليهم‌السّلام هيچ‌ كاري انجام نمي‌دهند، فقط كاري كه انجام مي‌دهند دعا كردن است. درست مثل افراد متعارف و معمولي كه دعا مي‌كنند و خداوند آن دعا را مستجاب می‌کند، ائمه عليهم‌السّلام هم دعا مي‌كنند. يا به‌طور‌کلی همۀ پيغمبران اصلاً‌ معجزه نمي‌كنند، معجزه اختصاص به ذات پروردگار متعال و ذات الهي دارد و آنچه كه فارق و مايز بين ائمه و بين ما است، اين است كه ائمه عند الله مقرّب هستند و ما مقرّب نيستيم؛ به لحاظ تقرّب آنها خداوند متعال ادعيۀ آنها را در اوقاتي كه صلاح بداند ـ نه در همه وقت ـ مستجاب می‌کند.

    1.  بحارالأنوار، ج 25، أبواب علامات الإمام و صفاته و شرائطه و ما ینبغی أن ینسب إلیه و ما لا ینبغی، باب نفی الغلو فی النبی و الأئمة صلوات الله علیه و علیهم...، ص 347.
    2.  بحارالأنوار، ج 53، تتمة أبواب النصوص من الله تعالى و من آبائه صلوات الله علیهم أجمعین...، باب ما خرج من توقیعاته علیه السلام، ص 178.
    3.  بحارالأنوار، ج 54، أبواب كلیات أحوال العالم و ما یتعلق بالسماویات، باب حدوث العالم و بدء خلقه و كیفیته و بعض كلیات الأمور، ص 170، ح 117.
    4.  کشف‌ الیقین، ج 1، ص 139.

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

5
  • يعني نهايت ادراك اين افراد از ائمه عليهم‌السّلام اين مقدار است و الآن هم وجود دارند، ديگر اينها نمي‌دانند كه مسئلۀ ولايت تكويني يعني چه؟ [می‌گویند:] اصلاً ولايت تكويني معنا ندارد؛ چون اينها مي‌گويند معنا ندارد كه خداوند متعال ولايت تكويني داشته باشد و اين ولايت تكويني در بشر و در انسان معمولي هم محقّق باشد. بنابراين ولايت تكويني اصلاً‌ به‌طورکلی كنار مي‌رود.

  • ولي غافل از اينكه شما دربارۀ ملائكۀ مقرّب ﴿فَٱلۡمُدَبِّرَٰتِ أَمۡرٗا﴾1 يا ﴿يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾2 كه روح و امثال‌ذلك [است] يا مثلاً ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ﴾3 و امثال‌ذلك، شما ولايت تكويني را در آنها به ‌چه ‌نحوي مي‌بينيد؟! بالأخره ملك الموت موجودی مستقل است و به ‌عبارت ديگر وجود في‌نفسه دارد، وقتي كه يك وجود مستقلي بود و خداوند متعال هم در قرآن می‌فرماید: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾، يتوفّي را منتسب به ملك الموت می‌داند. در اينجا آيا اِعمال قدرت و اِعمال فعل ملك الموت را از باب ولايت تكوينيه مي‌دانيم؟! يعني خداوند متعال قدرت را به ملك الموت تفويض كرده است و ملك الموت قبض روح مي‌كند. يااينكه ملك الموت هم دعا مي‌كند مثل امام عليه‌السّلام كه دعا مي‌كند، او هم اين‌طور مي‌گويد. امام عليه‌السّلام كاري انجام نمی‌دهد؛ بلکه فقط دعا مي‌كند [مثلاً] خدايا اين مريض را شفا بده و ملك الموت هم در اينجا [همین کار را انجام می‌دهد]! آيات قرآن زياد است دربارۀ ﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾4 نزول وحي بر انبياء و نزول عوالم خلق ﴿لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَهِ﴾5 يا ﴿فَٱلۡمُدَبِّرَٰتِ أَمۡرٗا﴾ زياد است، حالا ما فقط يك مثال مي‌زنيم كه همان ملك الموت باشد، اين ملك الموت چيست؟! آيا ملك الموت فقط دعا مي‌كند و خداوند متعال دعاي ملك الموت را مستجاب مي‌كند، آیا اين‌طور است يا نه؟! [اگر این‌طور باشد] اين خلاف ظهورات قرآن است، ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ﴾ قرآن نسبت توفّي را به ملك الموت مي‌دهد. غير از اين در جاي ديگر نسبت توفّي را به ملائكه مي‌دهد، ملائكه‌ای که تحت امر و نهي ملک الموت هستند، اگر قرار باشد تفويض قدرت قبض روح به ملك الموت صحيح و صادق بيايد، چرا اين تفويض به ائمه عليهم‌السّلام صحيح نباشد؟! چه دليلي داريم؟! از نظر برهاني چه دليلي داريم بر اينكه قدرت الهي به ائمه عليهم‌السّلام تفويض نشده است؟! گرچه تفويض معناي غلطي است، حالا ما اين عبارت را به‌كار مي‌بريم، چرا؟! به عبارت ديگر:

    1. سوره نازعات (79) آیه 5. مهر تابان، ص 343:
      «پس سوگند به كساني كه تدبير امور را مى‌كنند.»
    2. سوره سجده (32) آيه 5. امام شناسى، ج ‌5، ص 55:
      «خداوند تدبير امر را از آسمان به‌سوى زمين مى‌كند، و سپس آن امر به‌سوى خدا عروج مى‌نمايد.»
    3. سوره سجده (32) آيه 11. الله شناسى، ج ‌3، ص 140:
      «اى پيغمبر! جواب آنان را چنين بده كه فرشته مرگى كه بر شما گماشته شده است، به تمام معنى الكلمه شما را مي‌گيرد، و پس از آن به‌سوى پروردگارتان بازگشت مى‌نمایيد!»
    4. سوره شعرا (26) آیه 193 و 194. معاد شناسى، ج 3، ص 140:
      «قرآن را بر قلب تو، روح الأمين فرستاد تا اينكه از بيم‌دهندگان باشى.»
    5. سوره رعد (13) آيه 11.

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

6
  • روا باشد أنا الحق از درختي***چرا نبود روا از نيك‌بختي؟!1
  • وقتي كه درختي أنا الحق مي‌گويد، ﴿إِنِّيٓ أَنَا۠رَبُّكَ فَٱخۡلَعۡ نَعۡلَيۡكَ إِنَّكَ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوٗى﴾2 وقتي كه اين‌طور است، چرا نشود این فعل از شخص ديگر يا يك فرد متعارفی سر بزند؟! بنابراين اين فقط يك صرف استبعاد است كه تفويض قدرت الهي بر بشر براي اينها مستبعد است. فقط همين، اما هيچ دليلي بر اين وجود ندارد.

  • تبیین حقیقت ولایت تکوینی

  • ولكن حل مسئله در اينجا است كه اينها غافل‌اند از اينكه معناي ولايت تكويني صرف مرآتيت و ظهور قدرت در مظهر است، ديگر در اينجا شخصي نيست تااينكه قدرت به او تفويض شود، در اينجا فردي در قبال ظهور حق قرار ندارد تااينكه مسئلۀ تفويض قدرت به او باشد، همان‌طوری‌که ذات شخص مظهريت براي حق است، افعال او هم مظهريت براي حق است. خداوند متعال با ارادۀ خود اين مظهريت برای فعل را به‌وجود مي‌آورد و اين مظهريت ممكن است كه در امام عليه‌السّلام باشد یا ممكن است اين مظهريت در غير امام عليه‌السّلام هم باشد، فرقي نمي‌كند.

  • به‌عبارت ديگر بنا بر مسئلۀ تحقّق ولايت تكويني اصلاً چه فرقي بين اعجاز و افعالي كه همۀ عالم امكان آن افعال را انجام می‌دهند؟! همان‌طوری‌که اِعمال يك فعل غير عادي و متعارف لا یَتَمشّی إلا بِظهور هذا الفعل مِن الله تعالیٰ مِن صفاته و أسمائه همين‌طور ظهور افعال عادي و متعارف لا یَتَمشّی إلاّ بِنزولِ جریان الفیض مِنَ الأسماء و صفات الله تعالیٰ. پس عارف و متألّه بين بروز و ظهور افعال و مظاهر غیر متعارف مِن النّاس و بین افعال و اعمال متعارف عند الناس هيچ فرقي در اينجا نمي‌بیند؛ بلكه همۀ اينها به يك نسق واحد و به يك ربط واحد، مستند به ذات اقدس الهي هستند و هيچ‌گونه بينونيت و تمايزي بین آنها نيست؛ الاّ اينكه ما چون اين فعل را غير متعارف مي‌بينيم براي ما مُعجِب است ولكن افعال و فعلي كه حتي يك ذباب در طيران خود دارد، فعلي كه يك غنم در حركت خود دارد، افعالي كه اين حشرات دارند چون ما اينها را عادي مي‌بينيم لذا از حكومت و ولايت تكوينيۀ حضرت حق مبرّيٰ و معرّيٰ مي‌دانيم؛ اما در ديد و نظر يك عارف هيچ‌گونه فرقي در اينجا ندارد و شخص هيچ‌گونه امتيازي با بقيۀ اشخاص از اين نقطه‌نظر ندارد.

    1.  گلشن راز، بخش 30، جواب.
    2. سوره طه (20) آیه 12. افق وحى، ص 652:
      «به تحقيق كه من پروردگار تو هستم. پس دو نعل خود از پاى بيرون آور، زيرا تو در وادى مقدّس فرود آمده‌اى.»

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

7
  • منشأ تواضع در حالات اولیاء

  • لذا ما اين معناي تواضع و فروتني را در حالات اولياء مشاهده مي‌كنيم. هر شخصي را كه ديديد كه داراي فروتني و تواضع بيشتر است و واقعاً خود را هيچ مي‌بيند، بدانيد كه او از اين مسئلۀ توحيد بهرۀ بيشتري برده است و قسمت بيشتري نصيب او شده است. چون به هر مقدار كه انسان معرفت بيشتر پيدا كند، لازمۀ معرفت بيشتر، تحقّق انکسار و تذلّل و عبوديت در او است، اگر عبوديت و تذلّل در او نبود بدانید او بهره‌ای نبرده است و صرفاً يك الفاظي است كه سرهم كرده است و يك مطالبي است كه به‌هم بافته است.

  • بناءًعليٰ‌هذا عارف كسي است كه خود را از نقطه‌نظر تحقّق و مظهريت اسماء و صفات الهي در مرحلۀ صفر می‌داند، نه بيشتر، و هر كسي كه از اين مسئله بهرۀ كمتري برده است نمرۀ بيشتري مي‌گيرد، درست شد؟! هرچه بهره كمتر باشد نمره بيشتر است، بعضي‌ها نمره‌شان بيست است بعضي‌ها هم نمره‌شان پنجاه است، فرعون نمره‌اش يك ميليون است! چون خيلي ديگر براي خودش اظهار سلطنت و حكومت و امثال‌ذلک مي‌كرد. 

  • دلیل جنبۀ نفیی در کلمات ائمه علیهم السلام

  • اين مسئلۀ نفي به اين برمي‌گردد كه اين كلمات حضرت ائمه عليهم‌السّلام يك جنبۀ نفيي دارد و آن جنبۀ نفي همان مسائلي است كه در افراد ايجاد مي‌كند؛ يعني شبهاتي است كه در افراد ايجاد مي‌كند و چون اينها به مطلب نمي‌رسند، لذا به‌واسطۀ اين كلمات ائمه عليهم‌السّلام دچار شبهه مي‌شوند، دچار شك می‌شوند، چون نمي‌توانند به مسئلۀ تكويني برسند. لذا براي دفع دخل و براي جبران این جهت نفي، اين روايات در اينجا آمده است كه ائمه عليهم‌السّلام مي‌فرمايند كه قدرت الهي به ما تفويض نشده است كه خداوند در كناري بنشيند.

  • اين روايات جواب از آن رواياتي است كه آمده است براي اينكه «نحن صنائعُ رَبِّنا وَ الخَلقُ بعد صنائِعِنا» و جواب براي آن رواياتي است كه مي‌فرمايند: «أوّلُ شیءٍ خلق اللهُ تعالى ما هو؟ فقال: نورُ نبیِّك یا جابِرُ» و امثال‌ذلك. جواب آن رواياتي است كه دلالت مي‌كنند بر اينكه ائمه به ما كان و ما یكون عالم هستند قادر ما یشاء‌ هستند و همين‌طور هم هست و بايد هم همين‌طور باشد.

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

8
  • چون فقط ائمه معصومين عليهم‌السّلام و به‌طورکلی چهارده معصوم، واسطۀ براي فيض هستند و چون طفره در عالم محال است؛ بنابراين لحاظ رتبي و لحاظ علّي در عالم كون به‌واسطۀ ائمه عليهم‌السلام محقّق است و براي اينكه شبهاتي اين‌چنين پيدا نشود، خود ائمه مسئلۀ جبر و تفويض و نحوۀ تفويض قدرت و مشیّت الهي را اين‌طور تفسیر مي‌كنند؛ مي‌فرمايند كه قدرت الهي به ما تفويض نشده است كه خداوند متعال در كناري بنشيند و از خلق منعزل باشد و ما همه‌كاره باشيم، نه! اين‌طور نيست. ما كه مظهريت براي قدرت حق داريم در واقع ظهور حق است كه در ما پيدا شده است و ما كاره‌اي نيستيم و راست هم مي‌گويند، ائمه كاره‌اي نيستند، اگر ائمه كاره‌اي بودند كه ما ائمه را ديگر امام قبول نداشتيم، ما اميرالمؤمنين را اميرالمؤمنين مي‌دانيم چون خود را صفر مي‌داند! ما امام حسين عليه‌السّلام را سيدالشهداء مي‌دانيم چون در برابر قدرت و مشیّت حق خود را صفر مي‌داند، از اين ‌نظر ما سيدالشهداء را سيدالشهدا مي‌دانيم والاّ عمر كه خيلي زياد است يزيد كه خيلي زياد وجود دارد.

  • اين معصومين براي اين براي ما معصوم هستند و براي اين مقتداي ما هستند و براي این وليّ و صاحب اختيار ما هستند و ما در همۀ امور مِن الذّرة إلی الدُّرّة بايد به اين چهارده معصوم تأسي كنيم، براي اينكه اينها به مرحلۀ حقيقت و عبوديت رسيده‌اند؛ عبوديت يعني صفريّت در برابر حق، نداشتن در برابر حق، عدم اِعمال قدرت استقلالي در برابر حق، اين معناي ولايت تكويني است.

  • پس خوب روشن شد که معناي ولايت تكويني كه اينها از آن فرار مي‌كنند چيست؟! ولايت تكويني عبارت از ظهور ولايت حق در يك مظهري است اينكه چيزي نيست، به اين راحتي و به اين آساني! اين ولايت تكويني است. حالا چرا فرار می‌کنید؟! دعا كنيد خدا در شما هم مظهريتش را ايجاد كند، آیا خدا بخيل است؟! به‌جاي اينكه از خداوند بخواهيم و استغاثه كنيم که خدايا ما را هم مظهر براي ولايت قرار دهد، ما دائماً از آنجا كم مي‌كنيم و اين كيسه را سوراخ مي‌كنيم، آقا چرا اينجا را خراب مي‌كني؟! بيا دعا كن!

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

9
  • به قول مرحوم علاّمه طباطبايي ـ رضوان ‌الله‌ تعالیٰ علیه ـ وقتي كسي به ايشان گفته بود که آقا عجبا از اين‌همه علم كه خداوند در شما قرار داده است، ايشان سرشان پايين بود، فرمودند: ﴿وَ قُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا﴾!1 خيلي راحت! وقتي علم از ناحيۀ او است تو هم از خدا بخواه. چون اين علاّمۀ طباطبايي كه علم را از خودش ندارد، نه علاّمه و نه بالاتر از علاّمه، حالا هر كسي مي‌خواهد باشد، فقط مفيض علم وجود وحدت بالصرافه است، فقط وجود واحد حيّ است، او مفيض علم است، او در يك شخص آن‌قدر علم قرار مي‌دهد در يك شخص این مقدار قرار مي‌دهد، در يك كسي [مقدار دیگر].

  • اگر اين‌طور است انسان چرا به او توجه نكند و نگاه به مظاهر كند؟! اين عجب مظهري است، اين عجب مظهري است! اصلاً عارف و سالك بايد فكر و رأي خود را از مظهريت بردارد، نگاه به مظهريت كفر است!

  • دیدگاه علامه طهرانی راجع به استادشان مرحوم آقای حداد

  • من اين نكته را اينجا متذكر بشوم؛ نكته اين است كه [از] مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله‌ تعالیٰ علیه ـ يك روز شنيدم که ايشان مي‌فرمودند:

  • من در آن اوقاتي كه خدمت مرحوم آقاي حداد ـ رضوان ‌الله‌ تعالیٰ علیه ـ بودم، خيال نكن كه به ايشان به‌نظر استقلال نگاه مي‌كردم، نه‌خير! من در همان موقع هم به‌نظر مظهريت فقط به ايشان نگاه مي‌كردم!

  • و اين معنا معناي عجيبي است، اين معنا آن معناي بسيار عجيبي است كه چطور يك سالك كه تمام شراشر وجود خودش و تمام شوائب وجود خود و تمام لحظات و امور خودش را فقط و فقط در انحصار متابعت و انقياد از يك وليّ كامل درمي‌آورد؛ اما درعین‌حال وقتي نگاه و نظر به او مي‌كند، رؤيت او، رؤيت مظهريت است يعني اين را در مقابل خدا هيچ مي‌بيند! خيلي عجيب است‌ها!

  • يعني شما ببينيد با اين تواضعي كه ايشان نسبت به مقام استاد خودشان داشتند و با اين تذلّل و خشوعي كه داشتند، بارها ما از ايشان مي‌شنيديم با اين مقام علمي كه مرحوم آقا داشتند و از هر نقطه‌نظر مي‌توانيم بگوييم كه ذي‌نظر بودند؛ يعني از نظر ادبيات ايشان در ادبيات ذي‌نظر بودند، ما با ايشان بحث‌هاي ادبي خيلي مي‌كرديم، از نقطه‌نظر تاريخ ايشان در تاريخ ذي‌نظر بودند، سال‌ها ايشان مطالعات تاريخ داشتند، شايد پانزده سال یا بيست سال مي‌شد كه مطالعات تاريخي داشتند. از نقطه‌نظر تفسير که در تفسير قرآن هم ذي‌نظر بودند و بعضي از مطالبي كه من از ايشان در تفسير مي‌شنيدم و استماع مي‌كردم در تفاسير نمي‌ديديم، از نقطه‌نظر فقه و اصول و فلسفه و عرفان نظري هم همه در جاي خود محفوظ، در عین حال وقتی که صحبت از آقای حداد می‌شد [می‌فرمود كه من در مقابل استاد خود آقاي حداد صفر هستم.]

    1. سوره طه (20) آیه 114. امام شناسى، ج ‌11، ص 20:
      «و بگو: اى پروردگار من، علم مرا زياده گردان!»

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

10
  • ... به ياد دارم در عبارات عربي و دعايي كه ايشان [مرحوم حداد] مي‌خواندند حتي غلط هم بود، گاهي اوقات از نظر اعرابي لحاظ غلط مي‌كردند؛ چون اينها مأمور به ظاهر هستند ديگر، مأمور به باطن كه نيستند؛ ولي ايشان به‌اندازه‌اي در برابر استاد خودشان خاشع بودند كه بارها من از ايشان شنيدم كه در ملأ و در خلأ مي‌فرمودند:

  • من در مقابل استاد خود آقاي حداد صفر هستم، صفر هستم.

  • اين عبارتي است كه ما نمي‌توانيم از اين عبارات بگذريم، اينها عبارات عجيبي است، اينها براي انسان درس است و تمام اينها براي انسان حكمت است و در تمام اين تذلّل و خشوعي كه در برابر او داشتند، درعین‌حال نظرشان نسبت به او فقط نظر به‌عنوان يك مظهر بود و این عجيب است؛ يعني مقام جامعيت بين وحدت و كثرت، مقام حفظ مراتب در عالم وحدت و در عالم اجتماع و در عالم كثرت آن‌قدر بايد زياد باشد كه شخص در هردو جنبه رعايت حال را بكند.

  • مثل آن شخصي که خدمت امام هادي عليه‌السّلام آمد و براي حضرت یک توپي آورد و خيال كرد او هم مثل بچه‌هاي ديگر است! توپ آورده بود تا بازي كند!1 اينها اين‌طور قائل بودند، البته اينها افراد عوام بودند ديگر، عامي بودند و جاهل بودند؛ اما ايشان با توجه به اين مقام و مرتبه‌اي كه داشتند، اما لحاظ مراتب را در همۀ عوالم مي‌كردند و اين امتياز بين ايشان از ديگران است، اين امتياز است.

  • ما يك‌ بار از ايشان نشنيديم كه بگويند که من از فلاني بالاتر هستم؛ از آقاي حداد بالاتر هستم، يااينكه من از آقاي حداد بالاتر مي‌روم و امثال‌ذلك یا من از آقاي قاضي فلان ... ابداً اين مطالب را از ايشان نشنيديم؛ حتي از آقای آقا شيخ عباس قوچاني ـ به اعتقاد حقير ايشان شخص صادقي بوده است، اما اينكه مراتب عاليه عرفان را طي كرده باشد، من اطلاع ندارم، ممكن است طي كرده باشد ـ به‌عنوان يك استاد ياد مي‌كند، هيچ‌وقت عبارتي كه موجب تعییر ايشان شود نبوده است و از ايشان سر نزده است.

    1. روایتی با این مضمون دربارۀ امام هادی علیه‌السّلام یافت نشد ولی دربارۀ امام حسن عسکری علیه‌السّلام چنین روایتی داریم که جهت اطلاع به إحقاق الحق، ج 12، ص 437 رجوع شود.

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

11
  • بله اين روش اين بزرگان براي ما اسوه است و براي ما الگو است كه درعین‌حال اين دو جنبۀ وحدت و كثرت هميشه مدّ‌نظر ما باشد و بدانيم كه سهم و نصيب بيشتر را آن شخصي برده است كه لحاظ جنبۀ وحدت و كثرت را در همۀ مراتب بيشتر كرده باشد.

  • اين‌هم ختامه مسک شد و تا اينجا مسئلۀ ولايت تكويني بماند و به‌ همين مقدار كفايت مي‌كند.

  • بنابراين معناي اين رواياتي كه داريم ائمه عليهم‌السّلام در مسئلۀ جبر و تفويض، نفي تفويض از خود مي‌كنند، نفي استقلاليّت تفويض و انعزال حضرت حق از قدرت و اراده است؛ اما به‌عنوان مظهريت ائمه عليهم‌السّلام مظاهر قدرت و مشیّت و ارادۀ حضرت حق هستند. إن‌شاءالله تا جلسۀ بعد برويم سراغ تفاسير ديگري كه از ائمه عليهم‌السّلام راجع به معناي تفويض شده است.

  • تلمیذ: اين رواياتي كه فرموديد آدرسش را ...؟

  • استاد: اين روايت جلد چهار صفحۀ 197 است، بعدي هم جلد پنج صفحۀ يازده است.

  • تلمیذ: حفظ قرآن ...

  • استاد: بله آنچه كه ما راجع به ائمه خودمان مي‌گوييم دور از عقل نيست، شما خودتان با چشم خودتان يك بچۀ چند ساله را مي‌بينيد كه خداوند اين‌طور به او عنايت كرده است و قرآن را از حفظ مي‌خواند از اين‌طرف از آن‌طرف، تفسير می‌کند. پس آنچه كه ما راجع به ائمۀ خودمان مي‌گوييم كه اينها به همه چيز عالم هستند منافات ندارد، اين را به همۀ شيوخ آنجا گفته بودند و خيلي آنها تحت تأثير واقع شده بودند.

  • تلمیذ: اين پاكستاني، او چطور است؟! يكي هم هست پاكستاني است با پدرش با همديگر ...

  • استاد: يك‌وقت با مرحوم آقا سر يك سفره نشسته بوديم ـ من چهارده، پانزده سالم بود ـ بعد يك‌دفعه آقا به من نگاه كردند و بدون اينكه حرفي بزنند مثلاً اين‌طور كردند، من فهميدم منظور ايشان اين است كه سبزي سر سفره بياورم بعد رفتم و آوردم، ايشان فرمودند که وحي اين‌طور است! خيلي جالب بود! پانزده سالم بود؛ اصلاً هيچ‌چيزی نبودها، نه قرينه‌اي، نه چيزي هيچي، هيچي، هيچي يعني مرتجلاً بود ابتدائاً، هيچ‌چيزی، من فهميدم منظورشان اين است كه سبزي بايد سر سفره بگذارم بعد فرمودند که وحی به اين مي‌گويند!

بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (2) - و حقیقت ولایت تکوینی

12
  •  

  • اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد