پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر
توضیحات
نحوه تقدير پروردگار در قضا و قدر در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، با تکیه بر روایات «لا جبر و لا تفویض» تبیین میشود. بحث با بررسی چند روایت از امام صادق علیهالسلام آغاز میشود که در آنها هم تفویض نفی میشود و هم جبر، و معنای «امر بین امرین» به وجود راه و قدرت انجام تکلیف توضیح داده میشود. سپس روشن میشود که انسان نه مستقل از خداوند است و نه مجبور مطلق، بلکه اختیار او در چارچوب اراده و مشیت الهی معنا پیدا میکند. در ادامه، مراتب علم، مشیت، اراده، تقدیر، قضا و امضا در قالب یک سلسله علّی بیان میشود که نشان میدهد افعال از علم الهی آغاز شده و در مراتب پایینتر تحقق پیدا میکنند. در جمعبندی، تأکید میشود که همه مراتب قضا و قدر در نهایت به توحید افعالی بازمیگردد و بدون فهم توحید، مسئله جبر و اختیار قابل حل نخواهد بود.
هو العلیم
بررسی روايات «لا جبر و لا تفويض» (3)
و نحوۀ تقدیر پروردگار
سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه صدوبیستوهفتم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در نحوۀ بيان مسئلۀ قضا و قدر بود و عرض شد كه در روايات مسائل مختلفي در اين زمينه بيان شده است. اين مسئله در بعضي از روايات جنبۀ استناد به فاعل مورد بحث قرار گرفته است و در بعضي از روايات جنبۀ استناد به مبدأ مورد بحث قرار گرفته است و هركدام از اينها منافاتي با ديگري ندارد.
روایت امام صادق علیهالسلام در معنای «لا جبر و لا تفويض»
روايتي كه ما در اينجا آورديم راجع به استناد به فاعل در اينجا بيان ميشود و درعينحال آن جنبۀ استناد به مبدأ هم در اين روايت هست و روايت اين است:
روی لنا عن الصادق علیه السلام أنه قال: لا جَبرٌ و لا تفویضٌ بَل أمرٌ بینَ أمرین، فَما مَعناه؟ قالَ: مَن زَعَمَ أن اللهَ فَوَضَ أمرَ الخَلق وَ الرِزق إلى عِباده فَقَد قالَ بِالتَفویض، قُلتُ: یا ابنَ رسولِ الله وَ القائلُ بِه مُشرك؟ فَقال: نَعَم، وَ مَن قال بِالجَبر فَقَد ظَلَمَ الله تَعالى، فَقُلتُ: یا ابنَ رَسولِ الله فَما أمرٌ بَینَ أمرین؟
فَقال: وُجودُ السَبیلِ إلى إتیانِ ما أُمِروا بِه، وَ تَرَكَ ما نهوا عَنه.1
[روایت دیگر]:
و قال و قد قال لَهُ رَجُلٌ: إن الله تَعالى فَوَضَ إلَى العِباد أفعالَهم؟ فَقال: هُم أضعَف مِن ذلِك و أقَل، قال: فجَبرَهُم؟ قال: هوَ أعدَلُ مِن ذلِك و أجَل، قال:
فَكَیفَ تَقول؟ قال: نَقول: إن الله أمَرَهُم وَنَهاهُم وَأقدَرَهُم علَى ما أمَرَهُم بِه وَ نَهاهُم عَنه.2
يعني تفويض فعل به عباد صحيح نيست كه خداوند متعال خودش داراي مشیّت نباشد، واجد مشیّت نباشد، بلكه تفويض فعل به عباد كرده باشد، آنها اضعف و كمتر از آن هستند كه خداوند متعال تفويض كرده باشد؛ چون تفويض فعل لازمهاش استقلال در ذات است ابتدائاً، و استقلال در ذات بهعنوان وجود بنفسه در تعيّنات مستحيل است، وجود تعيّنات وجود فینفسه هست، اما بنفسه نيست؛ بلكه بغيره است. وقتي كه استقلال در ذات نبود استقلال در افعال هم بالتبع ممتنع خواهد بود.
«قال: فجَبرَهُم؟ قال: هوَ أعدَلُ مِن ذلِك و أجَل؛ پس اگر تفويض نكرده است آنها را مجبور كرده است؟! اینهم خلاف است، او اعدل و اجلّ از اين است كه آنها را مجبور كند و بعد به ازاء اين مجبور كردن آنها را عذاب كند»، اينهم خلاف است چون در مجبور تقصير وجود ندارد.
«فَكَیفَ تَقول؟ قال: نَقول: إن الله أمرَهم ونَهاهُم و أقدَرَهُم على ما أمَرَهم بِه و نَهاهُم عنه.» [خداوند] اينها را مختار قرار داده است.
اين يك روايتي است كه در اينجا حضرت اين مسئلۀ امرٌ بین امرین را به وجود سبيل تعبير آورده است.
روایت دیگر از امام صادق علیهالسلام دربارۀ جبر و تفویض
روايتي ديگري از فضل بن حسن بن سهل است ميفرمايد:
سألهُ علیهالسلام الفضلُ بنُ الحسنِ بنِ سهلٍ: الخلقُ مجبورون؟ قالَ: اللهُ أعدلُ مِن أن یجبُر و یُعذِّب. قال: فمُطلقون؟ قال: اللهُ أحكمُ أن یُمهِل عبدهُ و یَكِلهُ إلى نفسِهِ إصحبِ السُّلطان بِالحذرِ و الصّدیق بِالتّواضُعِ و العدوّ بِالتّحرُّزِ و العامّة بِالبِشرِ الإیمانُ فوق الإسلامِ بِدرجةٍ و التّقوى فوق الإیمانِ بِدرجةٍ و لم یُقسم بین العِبادِ شیءٌ أقلُّ مِن الیقینِ.1
«اينكه نميشود هم مجبور كند و هم عذاب كند! اينها بدون اختيار خدا، رها هستند يعني مطلق هستند و افعالشان مربوط به خودشان بوده» يعني خدا اينها را مطلق و رها قرار داده است، «نميشود خداوند اينها را مطلق و مهمل قرار داده باشد بدون اينكه براي او يك راه و ممشائي درنظر گرفته باشد».
روایتی از مصباح الشريعه
تا اينجا اين رواياتي كه مربوط به جنبۀ استناد به خلق بود بیان شد. در اينجا دو روايت ديگر هست که این دو روايت را ميخوانيم و ديگر اين بحث روايات را تمام ميكنيم؛ گرچه در اين زمينه روايات بسيار زياد هستند و در ابواب مختلف زمينههايي براي اين هست؛ اما وقتي كه مطلب روشن شود و نقلاً و عقلاً مسئله بهدست بيايد بنابراين ادامه دادن ديگر مُمِلّ خواهد بود. روايتي است در مصباح الشريعه در باب تشهد امام صادق عليهالسلام اين روايت را بيان ميفرمايند:
قال الصّادِقُ علیهالسلام : ... و تعلم أنّ نواصی الخلقِ بیدِهِ فلیس لهُم نفسٌ و لا لحظةٌ إلاّ بِقُدرتِهِ و مشیّتِهِ و هُم عاجِزون عن إتیانِ أقلِّ شیءٍ فی مملكتِهِ إلاّ بِإذنِهِ و إرادتِهِ قال اللهُ تعالى: ﴿وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِن أمرِهِم ﴿سُبۡحَٰنَ ٱللَهِ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾،1 فكُن لِلّهِ عبداً ذاكِراً بِالقولِ و الدّعوى و صِل صِدق لِسانِك بِصفاءِ سِرِّك فإنّهُ خلقك فعزّ و جلّ أن تكون إرادةٌ و مشیئةٌ لِأحدٍ إلاّ بِسابِقِ إرادتِهِ و مشیّتِهِ ... .»2
تا ميرسند به اينجا كه ميفرمايند كه: و تعلم أنّ نواصِي الخلقِ بِيدِهِ فليس لهُم نفسٌ كه در آيه قرآن كه راجع به حضرت هود كه میفرماید: ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾3 اين ﴿ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ يعني جميع زمام امور مِن البدو إلی الختم در دست اراده و قدرت پروردگار است؛ ناصيه يعني آن وجهۀ او، بقاء او، به ناصيه تعبير ميآورند؛ يعني ظهور و بروز او، از جنبۀ مظهريت و بقاء به ناصيه تعبير ميآورند؛ يعني ظهور و بروز و مظهريت همۀ عالم ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ﴾ دابه يعني از نظر تربيت و از نظر قيوميت ﴿إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ يعني زمام امور در دست او است:
| أزِمَّةُ الأمورِ طرأً بیَدِه | *** | و الكُلُّ مُستمدةٌ مِن مَدَدِه4 |
در اينجا دو جنبۀ ربي و خلقي در اينجا لحاظ شده است، «أزِمَّةُ الأمورِ» جنبۀ ربياش است «و الكُلُّ مُستمدةٌ» جنبۀ خلقي در اينجا هست.
«إلاّ بِسابِقِ إرادتِهِ و مشیّتِهِ» يعني اراده و مشیّت خداوند متعال است که سابق است؛ نه اراده و مشیّت كسي براي اين شخص. اين روايت هم از مضامين آنچه كه قبلاً عرض شد معنايش روشن است.
روايت ديگر روايتي از امیرالمؤمنین عليهالسّلام است كه اين روايت را قبلاً خوانديم، بحث در موانع استطاعت بود كه حضرت در معناي لا جبر و لا تفويض بيان ميكنند كه فرمودند: اين استطاعت معنا ندارد: «قُل أملِكُها بِاللهِ الّذی أنشأ مَلكَتَها».5
روایت امام موسیبنجعفر علیهالسلام دربارۀ نحوۀ تقدیر
يك روايتي هست نحوۀ تقدير را در عالم قضا و قدر معرفي ميكند كه در اصول كافي جلد يك باب البداء، صفحۀ 148 در حديث شمارۀ شانزده از حسين بن محمد از معليٰ بن محمد روايت كرده است كه ظاهراً [منظور از عالم] موسي بن جعفر است، معمولاً از موسي بنجعفر در روايات تعبير به عالم ميآورند:
الحُسَینُ بنُ مُحَمَّدٍ عَن مُعَلَّى بنِ مُحَمَّدٍ قالَ: سُئِلَ العالِمُ علیهالسّلام كَیفَ عِلمُ اللهِ؟ قالَ: عَلِمَ و شاءَ و أرادَ و قَدَّرَ و قَضَى و أمضَى فَأمضَى ما قَضَى و قَضَى ما قَدَّرَ و قَدَّرَ ما أرادَ فَبِعِلمِهِ كانَتِ المَشیئَةُ و بِمَشیئَتِهِ كانَتِ الإرادَةُ و بِإرادَتِهِ كانَ التَّقدیرُ و بِتَقدیرِهِ كانَ القَضاءُ و بِقَضائِهِ كانَ الإمضاءُ و العِلمُ مُتَقَدِّمٌ عَلَى المَشیئَةِ و المَشیئَةُ ثانیَةٌ و الإرادَةُ ثالِثَةٌ و التَّقدیرُ واقِعٌ عَلَى القَضاءِ بِالإمضاءِ ... .1
حضرت در اينجا شش مرتبه را متسلسلاً بيان میکند؛ اوّل «علم» بعد «شاء» بعد «اراد» بعد «قدر» بعد «قضا» بعد «أمضي»؛ بعد دوباره از ناحيۀ معلول به سمت علت ميرود و اين مراتب عليت را به معلوليت ميرساند؛ بعد ميفرمايد كه «و العِلمُ مُتقدِّمٌ على المشیئةِ و المشیئةُ ثانیةٌ و الإرادةُ ثالِثةٌ و التّقدیرُ واقِعٌ على القضاءِ بِالإمضاءِ» حضرت در مقام تبيين سلسلۀ علّيت در اينجا بيان ميكنند كه علم سابق بر همه است و بعد از علم، مشیّت است و بعد از مشیّت، اراده است و بعد از اراده، تقدير است و بعد عالمِ قضا و بعد از عالمِ قضا، عالمِ امضا و اِبرام است. روايات مسائل جبر و تفويض و امثالذلک كه در آنها اين مطالب بود تمام شد.
البته روايات ديگري هم در اين زمينه داريم كه در ابواب مختلفه و در طرق مختلفه بيان شدهاند، آنچه كه از مسئلۀ تفويض و از مسئلۀ جبر و از مسئلۀ تقدير مدّنظر بود بهنحو نه خيلي مجمل و نه مفصل از نقطهنظر قاعدۀ عقلي و نقلي عرض شد.
ماحصل کلام: بازگشت قضا، قدر و مشیّت به توحید
ماحصل كلام و صحبت اين بود كه برگشت مسئلۀ عالم قضا و قدر و مشیّت و رجوع اين مسئله به مسئلۀ توحيد است؛ توحيد ذاتي و بالتبع توحيد اسمائي و افعالي و بدون مسئلۀ توحيد هيچكس بههيچوجه نميتواند اين مطلب را حل كند.
بحمدالله اين بحثي بود كه ما ديديم كه بيش از این مقدار [لازم نیست بیان شود چون] ديگر مطلب را رسانديم در آن حدي كه ميتوانيم، نه بهطور اختصار و نه بهطور تفصيل اين مسئله بيان شد. بحث راجع به قضا و قدر ديگر تمام شد. إنشاءالله از جلسۀ آینده بحث كفايه، از قسمت بعد از بحث نسخ را شروع ميكنيم. مطالب خيلي زيادي بود و من ديدم ديگر فقط نقل اقوال است و حالا خود آقايان هم طبعاً در اين زمينه مطالعه ميكنند، حواشي اينطرف و آنطرف ديگر ... یعنی ما بيشتر در بحثمان دنبال آن مسائلي هستيم كه جایي مطرح نميشود والاّ اگر بخواهيم بهنحو كلاسيك جلو برويم و يكييكي متعرّض شويم كه خيلي است.
اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد