/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۹۲

1
  • درس دویست و هشتادم (صوت 292):

  • کلام مرحوم حکیم بر استدلال اخباريين به عقل بر وجوب احتياط در شبهات (9)

جلسه ۲۹۲

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • با بياني كه گذشت عرض شد كلام مرحوم آقاي حكيم مبنی بر حكايت از انحلال علم اجمالي تعبدي لا تكويني خالي از اشكال نيست. اشكالي كه بر عدم انحلال علم اجمالي به صورت مقرّره در بيان آقاي حكيم بود عرض شد.

  • تأمل در کلام مرحوم حکیم بر انحلال علم اجمالي تعبداً لا تكويناً

  • و اما برفرض انحلال اينكه ايشان فرمودند که علم اجمالي تعبداً لا تكويناً در اينجا منحل مي‌شود، در اين مسئله هم كلام ايشان محل تأمل است. زيرا درصورت امتناع اجتماع حكمين مثلين و متماثلين، اين امتناع اجتماع، تكويناً حكايت از امتناع تعلق تكليف به آن اطراف علم اجمالي می‌کند زيرا مسئلۀ امتناع مسئلۀ تكوين است، مقصود از انحلال علم اجمالي اگر رفع نفس علم اجمالي است، كه علم اجمالي في‌حدّنفسه ازبين مي‌رود و به شك بدوي متبدّل مي‌شود، هم درصورت تعلق علم بعد العلم اجمالي به علم تفصيلي محقق است و هم درصورت تعلق علم تفصيلي به أحد الأطراف محقق است، نه به نفس متعلق علم اجمالي. چون يك وقت علم اجمالي سابق بر علم تفصيلي است و علم تفصيلي به نفس مورد و متعلق علم اجمالي تعلق مي‌گيرد يعني أحد الإنائین المتنجّسین المرددین علم تفصيلی به همان إناء مردّد تعلق مي‌گيرد، طبعاً وقتي به او تعلق گرفت علم اجمالي منحل مي‌شود يعني وقتي كه ما علم اجمالي به أحد الإنائين متنجسين داریم بعد علم تفصيلي بر همان إناء مردّد قائم بشود يعني آن إناء متنجّس مردد هذا الإناء است خب طبعاً علم اجمالي منحل مي‌شود و ديگر موردي براي علم اجمالي نمي‌ماند، نه به‌نحو شك بدوي و تبدّل به شك بدوي و نه به‌نحو غير تبدّل به شك بدوي كه مِن أصله اصلاً علم اجمالي منحل بشود. چون در اطراف علم اجمالي وقتي كه يك مورد از طرف علم اجمالي بيرون بيايد و به مقدار آن نجاست متعلقه، از اطراف علم اجمالي خارج بشود در اينجا نسبت به باقي اطراف، شك متبدّل به شك بدوي است؛ يعني مثلاً اگر يك مقداري از ثوب نجس باشد و انسان مثلاً نسبت به ده سانت در ده سانت از يك ثوب را در بين اطراف مشتبه به نجاست علم داشته باشد، خب حالا اگر انسان تنجّسش را به همان مقدار اطراف علم اجمالي تطهير كرد، الآن نسبت به آن نجاست اوليٰ، شك شك بدوي است و اصلاً علم اجمالي به‌طورکلی ساقط مي‌شود و انحلال پيدا می‌کند چون علم اجمالي درصورتي قائم بود كه ده سانت در ده سانت از اين ثوب در بين اطراف، مجهول الهويه بود و الآن كه به‌اندازۀ ده سانت يك نجس را ما از اين ثوب تطهير كرديم ديگر آن علم اجمالي اول نسبت به ده سانت در ميان همۀ ثوب، ديگر الآن باقي نيست چون ممكن است همین ده سانتي كه الآن در اينجا تطهير شده است همان طرف براي علم اجمالي مجهول بود كه موجب اجتناب از جميع اطراف ثوب بود.

جلسه ۲۹۲

3
  • يا مثالي كه قائلين به احتياط مي‌آورند كه اوامر علم اجمالي نسبت به احتراز از نواهي و اتيان اوامر در احاديث و در سنت موجود است و جوابي كه اصوليين از اين مي‌دهند این است كه به مقدار انعقاد علم اجمالي در مورد اوامر و نواهي، ما بالفعل و بالعيان در كتب احاديث و سنت روايات داريم، و بعد از اتيان به اوامر و احتراز از نواهي شك مي‌كنيم كه آيا اضافه و علاوه و زائد بر اين مقدار روايات هست كه دلالت بر اوامر و نواهي موارد بكند يا نه؟ شبهه بدوي مي‌شود و وقتي كه ما اين مقدار را اتيان كرديم، اين مقدار از اطراف علم اجمالي بالوجدان خارج مي‌شود وقتي بالوجدان خارج شد آن علم اجمالي اول نسبت به وجود اوامر و نواهي منتشرۀ در كتب و عدم كتب، علم باقي نمي‌ماند، در اينجا علم تكويناً متحوّل و متبدّل به شك بدوي مي‌شود و ديگر علم اجمالي در اينجا نيست.

  • معنای انحلال تكويني علم اجمالي

  • اين را انحلال تكويني علم اجمالي مي‌گويند؛ يعني علم اجمالي تكويناً منتفي مي‌شود يعني در نفس، درصورت ذهنيه، در اين صور ذهني به‌عنوان وجود ذهني ديگر علم باقي نيست و تصديق به وجود اوامر و نواهي متبدّل به شك در اوامر و نواهي است نه تصديق در اوامر، شك می‌کند، تصور اوامر و نواهي در اينجا هست اما در اينجا تصديق به وجود اوامر و نواهي در اینجا منتفي مي‌شود، اين انحلال تكويني مي‌شود.

  • در اينجا بنا بر فرمايش مرحوم آقاي حكيم ما بايد بگوييم که تكويناً منحل مي‌شود زيرا امتناع اجتماع حكمين متماثلين در مانحن‌فيه موجب مي‌شود كه تكليف به احتراز از آن اطراف علم اجمالي تعلق نگيرد يعني وقتي كه آن علم يقيني طاري بر علم اجمالي مي‌آيد اين علم يقيني نسبت به آن، خود علم يقيني موجب انحلال علم اجمالي خواهد شد چون تحقق موضوع عليٰ‌أيِّ‌نحوٍكان موجب تحقق محمول و حكم و تكليف است، اگر در هر وقتي موضوع براي حكم موجود باشد، قطعاً در آنجا محمول و حكم برای آن موضوع موجود است. پس درصورت عدم وجود حكم به‌نحو برهان إنّ ما از عدم وجود موضوع در مانحن‌فيه كشف مي‌كنيم، وقتي كه در يك جا تكليف به احتراز از اطراف علم اجمالي منتفي باشد ما كشف مي‌كنيم كه موضوع براي احتراز در اينجا منتفي است؛ موضوع احتراز عبارت از علم اجمالي است و ديگر امكان ندارد كه با وجود تحقق موضوع، حكم و محمول از موضوع منتفي باشد. اگر وقت زوال در اينجا حاصل بشود، قطعاً موضوع براي وجوب صلات حاصل شده است و اگر شهر صيام حلول كند قطعاً موضوع براي وجوب صوم حاصل شده است، اگر وقت حصاد براي زرع حالّ بشود قطعاً موضوع براي زكات حاصل شده است ديگر عقلاً امكان ندارد كه در يك جا موضوع براي تكليف حاصل بشود، درعين‌حال تكليف منتفي باشد؛ اين عقلاً محال است! در بعضي از موارد ما مي‌بينيم كه با وجود وقت زوال در اينجا تكليف براي صوم نيست، خب موضوع در آنجا عوض شده است، شايد امر اهمّي ‌در آنجا وجود دارد كه به‌واسطۀ امر اهمّ در آنجا تكليف به وجوب صلات نباشد؛ يااينكه شهر صيام حلول كرده است اما اين شخص مسافر است، باز در اينجا موضوع براي وجوب صوم حاصل نشده است. يا مريض است؛ ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾1 و از نقطه‌نظر فني و ازنقطه‌نظر تخصصي امتناع دارد كه موضوع براي حكم حاصل بشود ولي محمول حاصل نشود، آن‌وقت چطور ممكن است با وجود تحقق علم اجمالي كه موضوع براي احتراز است درعين‌حال مسئلۀ اجتماع حكمين مثلين موجب انحلال تعبدي علم اجمالي بشود نه انحلال تكويني؟!

    1. . سوره بقره (2) آیه 184. انوار ملکوت، ج 1، ص 57:
      «پس هرکدام از شما که مریض یا در حال سفر بود باید به تعداد روزه‌هایی که در ماه رمضان خورده است، قضا کند.»

جلسه ۲۹۲

4
  • جوابي كه مي‌شود به ايشان داد اين است كه آيا موضوع براي اين احتراز در إنائين مشتبهین موضوع هست يا نيست؟! علم اجمالي هست يا نيست؟! اگر علم اجمالي باشد محمول هم كه همان حكم است بعدش مي‌آيد یَجب الاحتراز عن الأطراف هست، اگر شما بگوييد که علم اجمالي نيست، خب علم اجمالي تكويناً منحل شده است، شما چرا در اينجا اسمش را انحلال تعبدي مي‌گذاريد و انحلال تكويني نمي‌گذاريد؟! اين نيست مگر جمع بين متضادين! جمع بين منشئيت موضوع براي حكم و نفي منشئيت موضوع از حكم و اين اشكال ديگر بر فرمايش مرحوم آقاي حكيم است.

  • و اما حقيقت مسئله در مانحن‌فيه چيست؟ آيا واقعاً در مانحن‌فيه انحلال پيدا مي‌شود يا نه؟! دو تكليف مجزا و منحاز از يكديگر هست؛ یک تكليف كه متعلق به علم اجمالي بر احتراز از أحد الإنائين است و تكليف ديگر بر احتراز از إناء معيّن به‌واسطۀ تعلق علم تفصيلي است؛ علم تفصيلي به اين إناء تعلق گرفت، بسيار خوب اين در اينجا خارج مي‌شود، اين در اينجا آيا انحلال است يا انحلال نيست؟!

  • لحاظ قيد فعليت براي موضوع مِن حيثُ إنّه بالفعل

  • تعلق احكام بر موضوعات با وصف فعليت

  • در اينجا شكی نيست بر اينكه احكام متعلق بر موضوعات هستند با وصف فعليت آن موضوع يعني قيد فعليت براي آن موضوع مِن حیثُ إنّه بالفعل در تعلق موضوع لحاظ مي‌شود، من‌باب‌مثال اگر نهي از احتراز از خمر بر اين إناء مي‌آيد، فرض اين است كه اين إناء هنوز تبديل به خمر نشده است، اين مايع هنوز تبديل به خمر نشده است، تا در اينجا اين مايع تبديل به خمر نشود تجنّب از خمر لازم نيست، بله ممكن است فردا اين مايع تبديل به خمر بشود، اگر فردا اين مايع تبديل به خمر بشود، فردا وجوب احتراز عن هذا الإناء در اينجا بر مكلف ثابت مي‌شود اما امروز ثابت نمي‌شود، اين برای فردا است. يااينكه امروز در اينجا این إناء خمر است و فردا تبديل به خَل مي‌شود و اين واجب الاحتراز نيست، امروز خمر است و فردا خل است، امروز وجوب احتراز است فردا تبدّل موضوع است، با تبدّل موضوع حكم هم عوض مي‌شود.

جلسه ۲۹۲

5
  • بنابراين اين علم اجمالي كه منشأ و علت براي احتراز است ما بايد ببینيم منشأ و سبب و علت براي اين علم اجمالي چيست؟! اين عبارت است از وجود خارجي اطراف مشتبه النجاسه، اين منشأ براي علم اجمالي است يعني چون در خارج إنائین بالفعل إنائین مشتبهین أحدهما المترددین بین النِّجاسة و الطَّهارة وجود دارند، براي ما اين وجود خارجي إنائين موجب علم اجمالي مي‌شود؛ يعني چون علم مكلف تعلق گرفته به اينكه أحدهما نجس است بنابراين علم اجمالي بأحدهما به‌عنوان إنَّ أحدهما نجسٌ موجب تنجّز تكليف است که از اينجا اجتناب پيدا بكند، حالا اگر أحد الإنائين بالفعل در اينجا از دايرۀ تكليف اصلاً خارج شد و يكي از اين دو إناء در اينجا روی زمين ريخته شد، ديگر در اينجا اصلاً مائي نيست تااينكه در اينجا تكليف به او تعلق بگيرد، علم اجمالي در اينجا نيست تااينكه اين علم اجمالي منجِّز تكليف باشد، علم اجمالي تعلق گرفته است که إنَّ هذا الماء الذی تَحت الأرض أو هذا الماء الذی فی الإناء، أحدهما متنجّس خب بله أحدهما متنجّس. مثل اينكه بنده شك دارم به اينكه اين ماء نجس است يا يك مائي كه در مشهد در فلان قهوه‌خانه یا در فلان رستوران نجس است، اين در دايرۀ تكليف مكلف قرار ندارد! يك علم اجمالي داريم بر اينكه مائي كه تبديل به بخار و دخان شده است و اصلاً ‌وجود ندارد، يا آن نجس است [یا ماء در این إنا] خب وجوب احتراز چطور تعلق مي‌گيرد به مائي كه تبديل به بخار شده است؟! تعلق مي‌گيرد؟! خدا مي‌گويد که بايد از آن مائي كه تبديل به بخار شده است و الآن هم هوا رفته است احتراز كنيد؟!

  • اين مائي كه الآن تبديل به بخار شده است تكليف به آن تعلق نمي‌گيرد، تكليف به اين ماء لغو است يعني در اينجا از باب عدم تعلق تكليف، نه از باب احتراز از اين ماء اين علم اجمالي منحل مي‌شود بلکه از باب عدم وصول به آن موردين مشتبهين در اينجا علم اجمالي ما منحل مي‌شود؛ من در اينجا شك دارم كه اين نجس است يا نیست، همين، ديگر چيزي را بنده در مقابل خودم در اينجا ندارم تا بين اين إناء و اين إناء مقايسه كنم و اين مقايسه موجب انعقاد علم اجمالي بشود. يك طرف قضيه بخار شد و به هوا رفت و تمام شد، وقتي هوا رفت بنده پس علم اجمالي به چه چیزي دارم؟! به روغني كه بخار شده است؟! به مائي كه تبديل به بخار شده است؟! من ديگر علم اجمالي ندارم.

جلسه ۲۹۲

6
  • يااينكه ثوبين مشتبهين است که أحدهما نجس است و در موقع صلات یَجب الاحتراز است و بايد انسان احتراز كند، حالا اگر يكي از اين ثوبين محترق شد و تبديل به رماد شد و الآن رماد در اينجا هست خب در اينجا علم اجمالي ديگر وجود ندارد، چون علم اجمالي به ثوبين بود و هذا ثوبٌ واحدٌ! بله، قبلاً ثوبين وجود داشت اما الآن ثوب واحد است و اين ثوب ديگر تبديل به رماد شد و ديگر در اينجا علم اجمالی من دو طرف ندارد تااينكه علم اجمالي به تكليف مجهول تعلق بگيرد، مفروض تكليف در عالم فرض احدهماي غائب و احدهماي مبدّل به رماد و احدهماي مشاهد در مرآء و منظر! نه‌خير، علم اجمالي ما به ثوب تعلق داشت و ثوبين كه الآن يكي اين و يكي اين، لا یَجوزُ الصلاة فی هذین ثوبین بأنّ أحدهما متنجّس و وجوب صلات بايد در ثوب طاهر باشد، وقتي كه یكي از اين دو ثوب تبديل به رماد شد لا یَبقیٰ إلاّ ثوبٌ واحدٌ، و علم اجمالي ما به ثوب واحد هیچ‌وقت تعلق نمي‌گيرد، اين شك بدوي مي‌شود.

  • علت انحلال علم اجمالي در خروج أحد الأطراف از علم اجمالي

  • پس علت انحلال علم اجمالي در خروج أحد الأطراف از علم اجمالي به‌خاطر امتناع تعلق تكليف به آن مورد مُخرج يا مورد خارج است، آن كه از اطراف علم اجمالي خارج شده است اين علم اجمالي منحل مي‌شود. در حكم اين مسئله و شبيه اين قضيه است به اينكه علم يقيني به أحدهما تعلق بگيرد؛ اين‌هم در حكم اخراج است، وقتي كه علم يقيني به أحدهما تعلق گرفته است گرچه علم اجمالي اول باقي است و هنوز ازبين نرفته است چون در اينجا هردو إناء موجود است، هردو ثوب در اينجا موجود است و مشاهَد ما است ولي چون يكي از دو طرف اطراف علم اجمالي از تحت تكليف علم اجمالي خارج مي‌شود ...، تكليفي كه بر علم اجمالي متعلق بود با تكليفي كه بر علم تفصيلي متعلق است دوتا است، تكليفي كه بر علم اجمالي متعلق بود قيد حيثيت در او لحاظ شده است؛ إجتنب عن الإنائین المشتبهین بوصفِ أنّهما مشتبهین اين تكليف بر علم اجمالي تعلق گرفته است ولي در اينجا من‌باب‌مثال تكليفي كه بر اين إناء ‌خاص تعلق گرفته است إجتنب عن هذا الإناء المخصوص بِوصفِ أنّه متیقنُ النَّجاسة. يعني تكليفي كه بر اين تعلق گرفته است با تكليفي كه به علم اجمالي تعلق گرفته است دوتا است، وقتي كه اين مورد كه إجتنب عن هذا باشد از تحت مشتبهين خارج مي‌شود ديگر اشتباهي در اينجا باقي نمي‌ماند يعني ديگر شبهه‌اي در اينجا نيست. شبهه در جايي بود كه حيثيت احترازي در اين با حيثيت احترازي در او سيّان بود يعني كما یَجبُ الاحتراز عن هذا، یَجبُ الاحتراز عن هذا، به اين نحو بود، اما الآن كه تكليف به اين إناء خاص تعلق گرفته است و اين إناء مخصوص از تحت تعلق مشتبهين خارج مي‌شود بنابراين مثل مائي است كه تبديل به بخار شده است و احتراز از اين واجب است، وقتي كه اين واجب است، آن علم اجمالي كه من داشتم آن ديگر در اينجا تعلق به اطراف ندارد، تعلق ديگر به طرف واحد دارد. اين‌هم در اينجا تكويناً موجب انحلال آن علم اجمالي ما است.

جلسه ۲۹۲

7
  • بنابراين علت براي انحلال علم اجمالي عبارت از خروج أحد الأطراف است چون آن خروج أحد الأطراف به‌واسطۀ لحاظ قيد حيثيت، موجب تكليف خاص نسبت به آنها است، نه‌اينكه امتناع اجتماع حكمين و مثليني كه در اينجا مطرح شده است و جايگاهي ندارد.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: وقتی منحل بشود که می‌توانیم یعنی مورد دیگر از تحت تکلیف خارج می‌شود، اگر هردو مورد متعلق برای تکلیف ما باشد دراین‌صورت ما نمی‌توانیم یعنی در تحت تصرف ما باشد، می‌توانیم، فرض کنید که دوتا ثوب هست که من می‌دانم یکی نجس است حالا یا این نجس است یا آن ثوبی که آن شخص با او مکه رفته است، آن که الآن در مکه هست دیگر از تحت اختیار ما خارج است و با این الآن من می‌توانم نماز بخوانم. بله، اگر بنده با این نماز بخوانم بعد سراغ آن ثوب رفتم با آن دیگر نمی‌توانم چون ما یکی از این اطراف را الآن اتیان کردیم، درصورتی‌که به یک طرف مبتلا باشد، در آنجا شک نسبت به این، شک بدوی می‌شود چون از موضوع خارج شده است. این‌طور نیست که مثلاً قضیۀ موضوع این است که در عالم وجود فرض کنید که یک ثوب هست، یکی در کرۀ زمین هست یکی در کرۀ قمر هست، آن اصلاً در تحت اختیار نیست و در آنجا انعدام حکمی‌ دارد مثل اینکه یک ثوب تبدیل به خاکستر و رماد شده است، خب آن ثوبی که الآن در کرۀ قمر هست دیگر در اختیار انسان نیست، فقط آنچه که در اختیار انسان می‌ماند ثوب واحد است و شک نسبت به این‌هم شک بدوی است.

  • تلمیذ: پس آن ثوب واحد چطور ...؟

  • استاد: آن‌هم همین‌طور، وقتی که انسان یک مقداری یعنی به آن مقدار معلوم بالإجمال تطهیر بکند، آن علمش تبدیل به شک می‌شود.

  • تلمیذ: آن مقدار را تطهیر کرده است اما بقیه هنوز در تحت اختیار هست.

  • استاد: باشد وقتی تطهیر کردید اصلاً انحلال تکوینی پیدا می‌شود، الآن شما باز یقین دارید که آن ده سانت قطعاً در آن لباس هست؟!

جلسه ۲۹۲

8
  • تلمیذ: یقین هم ندارم که علم اجمالی منحل شده است.

  • استاد: منحل شد، همین‌که تابه‌حال قسم حضرت عباس می‌خوردید دیگر نمی‌توانید بخورید؛ شما تا حالا قسم حضرت عباس می‌خوردید که این مقدار در این ثوب متنجّس است تا حالا یقین نداشتید، الآن به این مقدار تطهیر می‌کنید، آیا الآن یقین دارید مثل سابق است؟! یقین ندارید خب همین انحلال است.

  • تلمیذ: یقین ندارم که آن مقدار حتماً پاک شده است، آن را چه کنم؟!

  • استاد: یقین دارید که آن یقینتان عوض شده است، این را می‌دانید منتها نمی‌دانید آن مقدار پاک شده است یا نه؟ ولی نسبت به اینکه الآن نجاست موجود است این یقین را که دیگر ازدست دادید، الآن باز یقین دارید؟! منتها هضمش برایتان مشکل هست. الآن ما دیگر یقین نداریم و این علم اجمالی منحل می‌شود. گرچه ممکن است بگویید که در اینجا آن ظهور و آن اطراف و کثرت موجب می‌شود که آن علم باقی بماند، آن علم دیگر باقی نمی‌ماند بلکه ازبین می‌رود.

  • این مسئله مسئلۀ عرفی است، یک وقتی مثلاً مورد زیاد است و شبهه هم شبهۀ غیر محصوره است در اینجا آن علم اجمالی باقی است اما یک وقتی شبهه محصوره است فرض کنید که این مقدار [ده سانت] از فرش نجس شده است شما این مقدار [دو سانت] را تطهیر می‌کنید، این در اینجا موجب آن انحلال علم نیست چون به مقدار شبهات غیر محصوره در اینجا ازبین نمی‌رود ولی یک وقت یک چیزی معتنابه مثلاً این مقدار از این فرش نجس است و شما دو برابرش را از یک جا طاهر می‌کنید، آیا در اینجا باز علم اجمالی شما باقی است؟! نیست، دیگر انحلال پیدا می‌کند. ما می‌خواهیم کارها را راحت و آسان کنیم!

  • تلمیذ: یعنی با دقت عقلی نه، با مسئلۀ عرفی باید حل بشود.

  • استاد: دقت عقلی که موجب انحلال است و در دقت عقلی قطعاً علم منحل می‌شود منتها از باب اینکه [حکم] شرع براساس لحاظات عرفی هست، از آن باب ما در انحلال علم اجمالی قائل به این هستیم که آیا عرف در اینجا مساعدت می‌کند یا نه که بحثش بعداً می‌آید.

جلسه ۲۹۲

9
  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد