پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
توضیحات
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
درس دویست و هشتاد و ششم: صوت 298
بررسی فروعات مرحوم آقای حکیم در اطراف علم اجمالی و جمعبندی این بحث
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث راجع به انحلال علم اجمالی با طرقی که مرحوم آقای حکیم ذکر کردند و اشکالی که بر بعضی از اقسام انحلال بود، در بیان مرحوم آقای حکیم روشن شد و بهدنبال این مسئله ایشان فروعاتی را مطرح کردند که إنشاءالله امیدوارم در این جلسه اینها تمام بشود و وارد مسئلۀ مرحوم آخوند بشویم.
از جملۀ فروعات این است که در اطراف علم اجمالی این ادلّۀ مثبتۀ علم اجمالی و همینطور ادلّۀ رافعۀ علم اجمالی ـ تفاوت نمیکند ـ چه هر دو دلیل علم باشند یا دلیل علمی باشند یااینکه در همان توسعۀ دلیل علمی شامل بیّنه و همینطور امارات و یااینکه اصول مثبته باشند تمام اینها موجب تحقّق علم اجمالی و یا موجب انحلال علم اجمالی است و از این نقطهنظر تفاوتی ندارد، ولکن از نقطهنظر انحلال حکمی یا انحلال حقیقی فقط درصورتیکه علم اجمالی با دلیل یقینی و علم، رافع باشد این انحلال حقیقی در اینجا پیش میآید؛ البته درصورتیکه خودِ موجبِ علم اجمالی، علم یا دلیل یقینی باشد. حالا اگر نه، خود انعقاد علم اجمالی و موجب علم اجمالی هم دلیل علمی باشد؛ فرض کنید شهادت بیّنه به اینکه إمّا هذا الإناء نجسٌ و إمّا هذا الإناء خب شهادت دلیل بر بیّنه که علم و یقین نیست، خب در اینجا موجب برای انعقاد خودش دلیل علمی است تنزیلی است؛ شارع قول بیّنه را مانند دلیل علم و یقین قرار داده است، تنزیلاً و تعبّداً.
حالا اگر دلیل رافع علم اجمالی بیّنه باشد خب این موجب انحلال حقیقی است چون شکّ منبعث از دلیلِ موجبِ علم بهواسطۀ دلیل تنزیلی آمده و همین دلیل هم رافع آن علم اجمالی منبعث است. در دلیل تنزیلی علم به نجاست أحد الإنائین ثابت شده انسان که خودش به یقین ندیده است بلکه آن دلیل بعد که قرینه باشد یا دلیل تنزیلی بعد باشد آن موجب رفع این دلیل اول خواهد بود و این انحلال یقینی میشود.
اما اگر دلیل اول دلیل یقینی باشد که انسان خودش به رأیُ العین نجاست را ببیند که در یکی از إنائین افتاد ولی مورد برایش مشخص نیست یااینکه أحد الإنائین را ببیند متنجّس است، بعد امر بین این إناء و إناء دیگر مشتبه بشود مثلاً دو لیوان هستند مثل هم و هیچ فرقی باهم ندارند و انسان در ابتدا میبیند این نجاست داخل این افتاد اما بعد که میرود میآید میبیند که بچه آمد جای این لیوان را تغییر داده است و او نمیداند که این لیوان است یا آن لیوان است. اینهم علم است خب این دلیل تنزیلی بعد، رافع به اجمال است ولی رافع حکمی است زیرا آن شک منبعث از علم به حال خودش باقی است اما دلیل تنزیلی آمده و شارع تنزیلاً و تعبّداً عَوِض از علم را قول بیّنه قرار داده است یعنی اِعمال حجیت بر قول بیّنه کرده است همانطوریکه حجیت در مشاهده و در یقین و در علم ذاتاً ثابت است.
معنای قاعدۀ فراغ
حالا اگر شارع در موردی از موارد نسبت به شک در اینجا حکم خاصّی را دارد؛ در بعضی از موارد شارع شک را لا شک فرض میکند مثلاً در صلاة شک کثیرُ الشک را لا شک فرض میکند و میگوید که لا شَکَّ لِکَثیر الشَّک یا لا شَکَّ بعد الصَّلاة1 یا قاعدۀ فراغ که معنایش این نیست که شک وجود ندارد بلکه معنای قاعدۀ فراغ این است که شک لا شک است تنزیلاً و تعبّداً؛ بعد از صلاة لو شُک فی صحة الصلاة أو لو شُک فی إتیان رکنٍ و جزء أو لا، یحکموا الشارعُ بِعدمِ اعتناءِ بِهذا الشک مِن حیثُ الفراغ.
خب در اینجا حکم این شک لا شک است وقتی که حکمش لا شک شد اگر در جایی امر دائر بود که جزئی از وضو در اینجا اتیان نشده یا جزئی از صلاة در اینجا ترک شده است ـ امر بین این دو دائر است ـ ما گفتیم که شک در جزئی از وضو را شارع نگفته که این شک، شک بدوی باشد یا شک در ضمن اطراف علم اجمالی باشد، شک در ضمن اطراف علم اجمالی شکٌ! واقعاً شکٌ! چون امر خارج از شک و خارج از یقین نیست، إمّا شکٌ فی هذا المسئله و إمّا یَقینٌ و علمٌ و شک بعد از فراغ موجب صحت آن عمل است پس اگر مکلف شک در صحت جزئی از اجزاء وضو بکند، شارع حکم لا شک به این شک میدهد و کَأنَّهُ لَیسَ بِشاکٍ بل متیقّن عن الطهارة و صلاتی که متعقب بر تیقّن طهاره تنزیلی است صحیح است بلا شک و لا شبهه.
این از نقطهنظر شک در جزء بود که قاعدۀ فراغ در اینجا شامل میشود. حالا نسبت به اصل نماز هم همین را میگوییم؛ نسبت به اصل صلاة وقتی که شک در اتیان رکن دارد چون یقین دارد یا رُکنی از او فائت است یا جزئی از وضو، نسبت به اصل صلاة مشکوک هستید و در اینجا جای قاعدۀ فراغ است بله! اگر ما قاعدۀ فراغ نداشتیم در اینجا حکم به بطلان قطعاً میآمد اما وقتی که قاعدۀ فراغ داریم این شک بعد از صلاة نسبت به ترک رکنی از ارکان لا شک است وقتی که لا شک شد، این صلاة صحیح میشود.
اشکال دوم بر آقای حکیم از نقطهنظر ترتّب صحت
پس اشکال دومی که بر آقای حکیم وارد میشود اشکال از نقطهنظر ترتّب صحت است بر قاعدۀ فراغ که بعد از صلاة آمده است حالا اگر این در مورد شیء دیگر باشد اشکال ندارد مثل سایر موارد اطراف اجمالی که در آنجا بحثی نیست، ولی صحبت در این است که ایشان به این ضرس قاطع میفرمایند که شکی در بطلان صلاة نیست و وضو صحیح است،1 این در اینجا نیست مگر اجتماع متناقضین بااینکه اصل حکم در اینجا محل تردید است. چرا؟ چون در اینجا مسئله هیچ تفاوتی ندارد که قاعدۀ فراغ بیایید و موجب صحت وضو و صلاة شود یااینکه بیّنه از خارج بیاید و بگوید که من دیدم و صلاة شما را رؤیت کردم که صلاة تامّه و صحیح بود. پس این کلامِ بیّنه در حکم دلیل علمی است که موجب انحلال علم اجمالی خواهد شد، دلیل فراغ هم همین است. چه فرقی میکند؟! دلیل فراغ هم میگوید که وقتی که شک بعد از صلاة بود این شک لا شک است مثل اینکه بیّنه اقامه بشود که صلاة شما را دیدم و حکم به صحت صلاة بکند، علم اجمالی منحل میشود. پس در اینجا هم مسئله همین است.
عدم فرق بین انحلال تکوینی و حکمی علم اجمالی در بیان مرحوم آقای حکیم
پس این مبنای مرحوم آقای حکیم که فرق نمیکند در اطراف علم اجمالی بین اینکه اطراف علم اجمالی با دلیل علم و با یقین انحلال پیدا بشود که انحلال تکوینی باشد یا با دلیل علمی و تنزیلی انحلال پیدا بشود و آن دلیل تنزیلی، رفع تعبّدی و رفع حکمی آن علم سابق را در اینجا میکند، این مبنا مبنای صحیح است. ما میگوییم که پس چرا در اینجا به این مبنا عمل نشد؟! در وقتی که علم اجمالی داریم بر ترک جزئی از وضو و یا به ترک رکنی از صلاة پس چرا به قاعدۀ فراغ در اینجا عمل نکردید؟! مثل این میماند که بیّنه بیاید بگوید که أنا رأیتُ أنَّ وضوئک صحیحٌ تامٌ و لم یَفت منک جزءٌ مِن أجزاء الوضو اگر بیّنه این را بگوید خب خودش حجت است و موجب انحلال است. یااینکه بگوید: أنا شهدت صلاتک صحیحهً تامّه من التکبیر إلی التسلیم. یااینکه فرض بکنید خود مأموم در اینجا شهادت بدهد به اینکه هم تکبیر بود، هم اقامه بود، هم رکوع بود، هم سجود بود و قیام قبل از رکوع و تمام اینها صحیح و تامه بودند و این شک شما لا شک است مثل مواردی که امام باید به تذکر مأموم عمل بکند؛ متابعت تذکر مأموم کند، الآن هم همینطور است اگر بیاید بگوید ولو اینکه خود امام علم اجمالی دارد بر اینکه جزئی از وضو یا رکنی از ارکان فوت شده، الآن با تذکر مأموم که بگوید که نماز شما درست بوده [حکم به صحت میشود] و این حکم تعبدی و تنزیلی موجب انحلال علم اجمالی میشود. خب در اینجا هم ما همین را میگوییم که این قاعدۀ فراغ میگوید که بعد از فراغ ترتیب اثر به شک نده و این شک، لا شک است. شما چه میگویید؟! این جمع بین متناقضین است. مبنا درست است اما بِناء، بِناء غلطی است که ایشان در اینجا بنا نهادند. این بحث راجع به انحلال علم اجمالی تمام شد.
اللهم صل علی محمد وآل محمد