پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهقواعد فقهیه
مجموعهقاعده «لا ضرر و لا ضرار» (4) - نقد و بررسی نظریۀ فقها در تبیین قاعده
توضیحات
لاضرر چه نسبتی با رفع حکم زیانبار و منع زیانرساندن دارد؟ آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بحث را از تفاوت معنای ضرر و ضرار آغاز میکند و تفسیر ضرار به تأکید یا زیان متقابل را نقد میکند. سپس دیدگاهی را بررسی میکند که ضرر را کاری مورد رغبت فاعل میداند و از آن، نهی شرعی را نتیجه میگیرد. اشکالات این دیدگاه، از احکام زیانبار تا زیانهای ناخواسته، راه را به تعریف ضرر بر پایه منقصت و تنگنا باز میکند. در ادامه، نظر مشهور درباره نفی حکم ضرری مطرح میشود و تفاوت آن با جعل حکم جایگزین روشن میشود. محور بعدی، نقش عقل در تشخیص ضرر و انزجار از آن است. بحث با توضیح تفاوت متعلق نفی و نهی و دلالت قوی لسان اخبار بر منع زیان جمعبندی میشود؛ پرسش از جبران زیان برای ادامه بحث باقی میماند.
هو العلیم
لاضرر، نفی حکم زیانبار یا منع زیانرساندن؟
ملاک عقل در فهم ضرر و نقد تفسیر عرفی
سلسله دروس قواعد فقهیه ـ قاعده لاضرر ـ جلسه بیستم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سرّه
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
معانی ضرر و ضرار در حدیث لاضرر
بحث در معنای حدیث لاضرر و لاضرار بود که عرض شد معانی متفاوتی برای این حدیث ذکر کردند و نتایج متفاوتی هم گرفته شد.
تفاوت ضرر با اضرار و نقد معنای تأکیدی ضرار
یا ضرر را ما به معنای مصدر متدلّی به فاعل میگیریم که همان اضرار است؛ لاضرر به معنای همان لا اضرار است؛ فرقی نمیکند. لاضرار هم تأکیدش میکند؛ بهطوری که عرض کردیم بعضی قائل به این مطلب هستند. یا اینکه ضرر به معنای اسم مصدری است که عبارت است از همان حرج و منقصت و ضیق و امثالذلک که اگر یادمان باشد، در اینجا عرض شد که دلالت لاضرار بر تأکید، این خلاف سیاق کلام است و اصل در قید، تأسیسی است و تأکیدی و تقریری...
و اگر هم به معنای ضرار متقابل بگیریم، باز آن خلاف است؛ بهجهت اینکه وقتی اضرار را شارع برداشت، آن اضرار بر این شخص، خودش اضرار ابتدایی است؛ لذا دلیلی بر اینکه شارع تکرار بکند، [وجود] ندارد. بناءًعلیهذا عرض شد که ضرر در اینجا به معنای اسم مصدر است، ضرار به معنای اضرار است؛ چطور که اهل لغت هم همین معنا را کردند.
تفسیر ضرر به ماهیت خارجی مورد رغبت
بعضی گفتهاند که: «ضرر به ماهیتی گفته میشود خارجی، نه به یک ماهیت اعتباری و جعلی مانند بیع و نکاح و هبه و امثالذلک که اینها ماهیتهای اعتباری هستند.» دیگر شارع میآید جعل میکند و بر این جعلش هم اثر بار میکند. نخیر، ضرر به معنای یک ماهیت طبیعی خارجی است که همان منظور اضرار است و یک ماهیتی است که مردم به آن رغبت دارند. اگر رغبت نداشتند که انجام نمیدادند. کسی که یک ضرری را بر غیر وارد میکند، مرغوبٌ الیهاست؛ یعنی این ضرر یک امری است که مرغوبٌ الیها است. مثل اینکه فرض کنید من باب مثال زنا، این امری است که مرغوبٌ الیهاست. اگر مردم رغبت نداشتند، زنا نمیکردند. سرقت یکی از ماهیتهای خارجی طبیعی مرغوبٌ الیهاست، شرب خمر ماهیت خارجی مرغوبٌ الیهاست و امثالذلک.
ضرورت نهی تحریمی برای جلوگیری از اضرار
مرغوبٌ الیهاست و مستقبح است عند الشارع، بنابراین شارع باید برای ردع و منع این ماهیت، حکم جعل کند. جعل شارع قطعاً باید بهعنوان نهی باشد از این تحقق ماهیت؛ بهجهت اینکه هیچ رادع و مانعی جز نهی شارع، نهی تحریمی، نمیتواند در اینجا باشد. وقتی که شرب خمر مرغوبٌ الیهاست، شارع برای ردعش باید بگوید: «الخمرُ حرام.» وقتی که زنا مرغوب الیهاست، شارع باید برای عدم تحققش بگوید: «الزّنا مُحَرَّمٌ.» و امثالذلک.
بناءًعلیهذا نفیی که در اینجا هست، لاضرر، این دلالت بر نهی میکند؛ بر نهی محرّم تشریعی. لاضرر یعنی: «محرمٌ الاضرار علی الغیر.» و بهواسطۀ این تحریم، شارع از اضرار به غیر جلوگیری کرده. این در صورتی است که ما ضرر را یک ماهیت مرغوبٌ الیها بدانیم.
اشکالات تفسیر ضرر بر پایه رغبت
خروج احکام زیانبار از تعریف ضرر
اشکالاتی بر این تفسیر وارد میشود. اوّلاً این تفسیر دلالت میکند بر اینکه این ضرر بر آن مواردی که مرغوبٌ عنهاست، صدق نکند پیش عرف؛ چون ضرر در خیلی از موارد، عرف به آن رغبت دارد. فرض کنید که من باب مثال احکامی که شارع جعل بکند برای انسان و آن احکام همه ضرری باشد، وضو با آب سرد برای کسی که برای او خوف از خطر است، این یک ضرری است که مرغوبٌ عنهاست؛ دیگر مرغوبٌ الیها که نیست. شارع چه نفعی میبرد؟ یا فرض کنید که من باب مثال صلاتی که برای مریض است و این بخواهد قیاماً بخواند، این کمرش خرد میشود. روزه برای کسی که من باب مثال خطری برای او پیش میآید، شارع جعل روزه بکند، اینها تمام ماهیتهایی است که مرغوبٌ عنهاست، مرغوبٌ الیها نیست.
لازمهاش این است که بر این موارد اطلاق ضرر نشود. و شارع وقتی که ما میبینیم در این موارد ضرر را برمیدارد در لسان روایات و امثالذلک، به چه ملاکی اطلاق ضرر را بر اینها کرده؟ ما ضرر را به ماهیتی میگوییم که مرغوبٌ الیها باشد؛ زنا باشد، سرقت باشد، اضرار به غیر باشد. شخصی که میآید به غیر اضراری وارد میکند، در آن رغبت دارد، میخواهد زهر چشمی از او بگیرد، میخواهد یک نفعی را به خودش برساند و امثالذلک. اوّلاً اینکه بر این موارد اطلاق ضرر نشود؛ این یکی.
همزمانی رغبت فاعل و انزجار زیاندیده
اشکال دوم اینکه اصلاً بین ضرر مرغوبٌ الیها و مرغوبٌ عنها اصلاً تلازم است. شما اغلب موارد ضرر را فرض کنید که وقتی که بخواهید ملاحظه بکنید، میبینید این اضرار یک جنبۀ رغبت در آن هست و یک جنبۀ انزجار در آن هست. ما در اینجا ضرر را به معنای متدلی به فاعل گرفتیم که اضرار بر غیر است، ولی همین اضرار بر غیر برای آن شخص موجب انزجار است. میگوید: «آقا، به من ضرر وارد کرد! چرا ضرر وارد کرد؟ من را زد؛ به من ضرر وارد کرد! چرا ضرر وارد کرد؟ مال مرا برد؛ به من ضرر وارد کرد! چرا ضرر وارد کرد؟ فرض کنید که تجاوز به عنف کرد.» و امثالذلک. این اضرار از نقطهنظر به فاعل مرغوب الیهاست، ولی لازم گرفته مرغوبٌ عنها بودن را.
بنابراین این چطور ممکن است که یک ماهیتی در آن واحد، خب این یعنی چطور ممکن است که هست؟ ما نمیتوانیم بگوییم این ماهیت در آن واحد به دو مفهوم و به دو مصداق در اینجا مصداق ندارد. آن سوزنی که به یک بچّه میزنند، بچّه احساس ضرر بر خودش میکند، دردش میآید، ناراحت میشود، ولی مرضش خوب میشود؛ یعنی یک شیء واحد در آن واحد مصداق برای دو حکم کلی یا حتی بیشتر ممکن است باشد. زید را شما نگاه بکنید: از یک نقطۀ نظر مصداق برای عالم است، از یک نقطۀ نظر مصداق برای نحوی است، از یک نقطۀ نظر مصداق برای تقوی از... اشکالی ندارد مصداق مورد برای دو حکم یا بیشتر باشد. بنابراین یک مورد اضرار بر غیر، از یک نظر اضرار است، ولی از یک نظر مرغوبٌ عنهاست. آن طرف میگوید: «این مثلاً چرا این کار را انجام داده؟» این اشکال دوم.
تحقق ضرر بدون توجه به رغبت و انزجار
اشکال سوم این است که اصلاً در بعضی از موارد مرغوبٌ عنها یا الیها بودن لحاظ نمیشود. اضرار یک معنایی دارد اوسع از التفات به نفع و التفات به ضرر که همان منقصت باشد. فرض کنید که شخص غافلی که دارد ورزش میکند، یکدفعه با پا میزند دست یکی را میشکند. اصلاً در اینجا مرغوبٌ الیها و مرغوبٌ عنها بودن لحاظ نشده؛ نفس الفعل در اینجا موجب اضرار است، نه اینکه مرغوبٌ عنها یا مرغوبٌ فیها بودن.
یا شخص نائمی که فرض کنید یک شیشهای را میشکند، نفس الفعل اضرار است، نه جنبۀ مرغوبٌ الیها بودن و نه مرغوبٌ عنها بودن؛ اصلاً اینها لحاظ نشده. فرض کنید اصلاً شما این را ضرر نگویید! این هم اشکال سوم.
ناتوانی نهی در رفع احکام ضرری شارع
و رابعاً اینکه شما در آن مواردی که میبینید شارع در آنجا آمده خیلی از احکام ضرری را برداشته، اگر قرار بر این باشد که منظور از ضرر در اینجا نهی باشد که بهواسطۀ حکم تکلیفی در اینجا تعلق میگیرد، شارع بهواسطۀ حکم تکلیفی در اینجا دارد اضرار را برمیدارد که مرغوبٌ الیها باشد، اگر اینطور باشد، دیگر معنا ندارد شارع از احکام خودش نهی بکند. یعنی چه شارع بگوید: «من نهی میکنم از اینکه در احکام من تسبیب به ضرر باشد»؟ یعنی چه؟ نفیش درست است؛ شارع بیاید بگوید که: «در احکامی که من برای شما آوردم، در آنجا احکام مجعولۀ برای ضرر نیست.»
امّا اینکه: «من نهی میکنم که نباید در احکام من اینها باشد»، نهی یعنی چه؟ نهی مخاطب میخواهد، نهی متعلَّق میخواهد، نهی مورد مخاطب میخواهد؛ به عکس نفی که در نفی فقط نفس الفعل برداشته میشود، نفس الحدث برداشته میشود، نفس الوجود فقط در آنجا منتفی است؛ امّا جنبۀ خطاب و اینها اصلاً در اینجا ندارد.
بنابراین اینی که ما بیاییم ضرر را به معنای اضراری بدانیم که آن اضرار مرغوبٌ الیها هست و مطابق با مشتهیات و قوا و امیال نفسانی هست و لذا شارع برای ردع و منع نیازی به نهی و تحریم تکلیفی دارد، در این صورت ضرر به این معنا خلاف است؛ این یک.
تفسیر ضرر به منقصت و تنگنا
دوم اینکه ما بیاییم و ضرر را ماهیت مرغوبٌ عنها بدانیم. شاید در لغت هم همین باشد که ضرر ماهیتی است مرغوبٌ عنها؛ مردم بدشان میآید، مردم ناراحت میشوند. البته بهتر این است که این ضرر را ما دیگر به معنای اضرار ندانیم، همان به معنای اسم مصدری که منقصت است، میدانیم؛ یعنی منقصت، حرج، ضیق، چه از ناحیۀ شارع و چه از ناحیۀ مکلفین، این منقصت و این ضیق در اینجا مرغوبٌ عنها است. فرض کنید نماز با حال تب ایستاده خواندن که موجب اذیت بشود، این مرغوبٌ عنها است. وضوی با آب سرد برای مریض مرغوبٌ عنهاست.
روایت امام صادق درباره تیمم مریض و نفی حرج
در آن روایت امام صادق علیهالسلام: «قاتلهم اللَه، هلّا سئلوا؟» آن بدبخت مریض را که تب داشت، نمیدانم چهاش بود، جنب شده بود و فلان، بهجای اینکه تیممش بدهند، کرده بودند در حوض و در آورده بودند، در آن سرما مُرد. گفتند: «چرا سؤال نکردند؟ چرا مسئله را نپرسیده برداشتند...؟» و این ضرر بر این است، اضرار بر این است. «یعرف هذا و امثالُهُ من کتاب اللَه.» در آن مسّ بر جبیره و امثالذلک، این هم ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ﴾. بنابراین ضرر به معنای ماهیتی است که این ماهیت مرغوبٌ عنهاست؛ مردم بدشان میآید، خوششان نمیآید.
رفع توهم جعل حکم ضرری با لسان نفی
حالا که اینطور شد، بنابراین شارع در مقام عدم تحقق این ماهیت باید جعل کند عدم تسبیب به تحقق این منقصت و این ضرر را؛ یعنی شارع باید با لسان نفی در اینجا، لاضرر، بیاید بگوید: «در اسلام حکم ضرری، حکم ضیق، حکم حرجی، حکمی که شما به آن رغبت ندارید، مورد انزجار شما است، برداشته میشود.» چرا شارع بیاید این کار را بکند؟ بهخاطر اینکه ممکن است توهم پیدا بشود که شارع احکام ضرری را جعل کرده. بهجهت رفع توهم جعل حکم ضرری، شارع میآید اصلاً اصل آن حکم ضرری را در اینجا برمیدارد؛ چطور اینکه قول مشهور هم همین است.
دیدگاه مشهور درباره نفی حکم ضرری
در اینجا مشهور آمدند مبتنی کردند این مسئله را؛ یعنی بر این مبنی بنایی قرار دادند که آنچه روایت و قاعده در صدد بیان اوست، او این است که شارع احکام ضرری جعل نکرده؛ همین، یعنی جعل نکرده، ساکت است. امّا اگر در یک مورد من باب مثال ما ندانیم که آیا حکم در اینجا چیست، میتوانیم بگوییم که شارع در اینجا حکم ضرری جعل نکرده؛ امّا چه در اینجا بهجایش گذاشته؟ در آنجا دیگر ساکت است. مشهور به این معتقد هستند.
اگر در یک واقعه من باب مثال ما گیر کردیم و ندانستیم حکم شارع در اینجا چیست، ما در اینجا نمیتوانیم بگوییم شارع در اینجا یک حکم ضرری جعل کرده؛ چون با لاضرر آن حکم را از خودش نفی کرده، ولی در مقابل این چه حکمی را آورده؟ دیگر این لاضرر در صدد بیان او نیست؛ یعنی لاضرر در مقام جعل حکم خلاف ضرری نیست، در مقام نفی حکم ضرری است. لاضرر نیامده تسبیب به رفع ضرر در اینجا بکند و جعل حکم غیر ضرری کند؛ آمده گفته که: «من ضرر را بر شما جعل نکردم؛ من حکم ضرری نیاوردم.» این را مشهور در اینجا قائل به آن هستند.
ملاک عقلی ضرر در احکام شارع
در اینجا اشکال اینکه آیا این مطلب تمام است یا تمام نیست، این مسئله میماند برای بعد، ولی نکتۀ مهمی که در اینجا هست، این است که اصلاً ضرر را چه به معنای اضرار بگیریم و چه به معنای منقصت بگیریم، شارع نیامده است احکام خود را بر اساس متفاهم عرفی بنا کند که آیا عرف از این ضرر ماهیت مرغوبٌ الیها میداند یا ماهیت مرغوبٌ عنها میداند. نخیر، شارع آمده حکم خود را بر اساس مفهوم عقلی در اینجا بار کرده. عقل در اینجا چه حکمی میکند؟ عقل در اینجا حکم به ضرر میکند یا نمیکند؟ یعنی بار حکم را به دوش عقل گذاشته؛ نه اینکه بگوید: «ای عرف، آیا شما از ضرر مرغوبٌ الیها میفهمید تا من بیایم در اینجا نهی کنم؟ ای عرف، شما این را مرغوبٌ عنها میدانید تا من در اینجا نهی کنم؟»
بالاخره شارع در اینجا در لاضرر نفی جعل کرده یا نهی جعل کرده؟ کدامیک از اینها؟ این است قضیه. اگر نهی جعل کرده باشد که لاضرر در اینجا دیگر به معنای نفی نیست. اگر لاضرر در اینجا به معنای نفی است، نهی در اینجا نیست؛ آن وقت نهی میشود دلالت التزامش.
انزجار عقلی از اضرار به دیگران
ولی عرض من در اینجا این است که اصلاً شارع به مرغوبٌ الیها و مرغوبٌ عنها کاری ندارد. شارع آمده است گفته است که: «مفهوم عقلی از ضرر در اینجا چیست؟» مفهوم عقلی ضرر در اینجا انزجار است. عقل از هر واقعهای که در آن واقعه ضرر باشد، انزجار را استخراج میکند. چه ما این ضرر را به معنای اضرار بدانیم، عقل میگوید: «در اینجا انزجار است. بیخود کردی این کار را کردی!» سرقت کرده، غلط کرده این کار را کرده! زنا کرده، البته اگر فرض کنید که زنا، زنا به عنف باشد. اگر به غیر عنف باشد، نه، عقل هیچ نمیفهمد؛ میگوید: «خیلی خوب کردم! چه اشکالی دارد؟ هم این میخواهد، هم آن میخواهد. شما چه چیزت میشود؟!»
بله، در جایی که جهت اضرار باشد، بزند طرف را، مالش را ببرد، زمینش را غصب کند، منزلش را خراب کند، آتش بزند، کتک بزند، سرقت بکند، اموال ببرد، باعث از بین رفتن حیثیات و اعراض و آبرو و فلان و این حرفها بشود، در تمام این موارد عقل در اینجا حاکم به انزجار است؛ حاکم است به اینکه این در اینجا خلاف است.
انزجار عقل از احکام حرجی و مسئله تخصیص اکثر
وقتی که عقل از این ضرر، چه منقصت باشد از ناحیۀ شارع، از ناحیۀ شارع هم عقل انزجار را میفهمد. الآن ضرر را جای منقصت هم ما بگیریم، باز در اینجا انزجار را میفهمد. شارع حکم بکند به یک حرجی، عقل میگوید: «در اینجا صحیح نیست.» شارع حکم بکند به یک مورد ضیقی، عقل میگوید: «در اینجا صحیح نیست، درست نیست.» مگر اینکه شارع در آنجا، همانطور که بعداً میآییم در نقل اقوالی که آمدند، مانند شیخ الشریعه و امثالذلک، مفهوم لاضرر و لاضرار را محدود کردند و گفتند: «اگر قرار بر این باشد که ما قائل به توسعه باشیم، تخصیص اکثر و اینها لازم میآید.» این مطالب غیر صحیح و غیر موجه، در آنجا ما میگوییم که اصلاً در آنجا خود عقل حاکم به عدم ضرر است، نه اینکه عقل در آنجا ضرر را بفهمد.
بنابراین ضرر اگر به معنای منقصت باشد یا ضرر به معنای اضرار باشد، در هر دو مورد عقل حاکم به انزجار است و مرغوبٌ عنهای از اوست. عقل حاکم به اوست و شارع احکام را برده روی واقعیات و واقع، پس بنابراین اصلاً در اینجا ضرر به معنای ماهیت مرغوبٌ عنهایی میشود لَدَی العقل. عقل او را مرغوبٌ عنها میداند و شارع حکم را بر روی این موضوع برده است.
تفاوت متعلق نهی با موضوع نفی
پس در هر موردی که چه اضرار باشد و چه ضرر، در آن مورد عقل حاکم به انزجار باشد، در آن مورد شارع آمده این را برداشته. حالا شارع میخواهد بیاید بردارد، چطور بیاید بردارد؟ آیا با نهی باید در اینجا بردارد یا با نفی؟ اگر با نهی بردارد، آن ضرر را که به معنای ضیق و اینهاست، دیگر نمیتواند بردارد؛ چون در آنجا ضرر به ضیق و حرج تعلق گرفته، به اضرار تعلق نگرفته؛ چون نهی در اینجا به فعل فاعل تعلق میگیرد، به جنبۀ فاعلی تعلق میگیرد، نه به معنای اسم مصدری. اسم مصدری که اصلاً شعور ندارد! اسم مصدری که شاعر نیست؛ عقل ندارد. آن شیء که الآن، مالی که الآن از آن خارج شده، آن حالت نفسانی، آن ضرر، آن کمبود، آن که شاعر نیست، آن که نمیتواند مورد خطاب باشد. مورد خطاب کیست؟ مکلف شاعر و عاقل است؛ آن مورد برای خطاب است.
شمول لاضرر بر ضرر و اضرار
اگر ما در اینجا به معنای نهی بگیریم، در اینجا چیست؟ آن مواردی که عقل در آنجا حاکم به زجر است و حاکم به انزجار است، آنها را شامل نمیشود. اگر در اینجا به معنای نفی بگیریم، آن مواردی که ضرر به معنای اضرار است، یعنی به فاعل تعلق میگیرد، نفی آنها را شامل نمیشود. در آنجا طبق همانی که من عرض کردم به بیان سابق، در اینجا لاضرر به معنای نفی است که شارع در اینجا ضرر را برداشته.
دلالت لسان حکایت و اخبار بر منع ضرر
برداشتن ضرر، نفی، دو جور است: یا اینکه به لسان حکایت است، به لسان اِخبار است که آن اِخبار خودش از صد تا نهی هم بدتر است، از صد تا نهی هم بدتر است. یا به لسانی که خود نهی است. کانَّ شارع با این لسان اِخبار مسئله را مفروغٌ عنها تلقی میکند که: «اصلاً ضرری ما نداریم در اسلام!» دیگر مفروغٌ عنها تلقی میکند.
پرسش از دلالت لاضرر بر جبران زیان
این تا اینجا راجع به مسئله که ما لاضرر را در اینجا به معنای رفع حکم ضرری میدانیم. حالا آیا این رفع حکم ضرری تسبیب به جبران هم هست و تسبیب یعنی موجب جعل رفع حکم ضرری هم هست یا نه؟ این انشاءالله برای فردا یا پس فردا یا روزهای آینده؛ چون راجع به فقرۀ دوم هم بحث میکنیم. بعد وقتی تمام شد بحثمان، را میآوریم راجع به اینکه تسبیب به رفع حکم ضرری هم هست در اینجا یا نیست.
جمعبندی معنای لاضرر و نسبت نفی با نهی
بنابراین ماحصل مفاد لاضرر در اینجا این شد که ضرر به معنای منقصت است؛ طبق بیان گذشته به معنای منقصت و ضیق و حرج است. بر فرض هم که به معنای اضرار باشد و ضرار دلالت بر تأکید کند یا ضرر متقابل، در اینجا باز حکم رفته روی ماهیت مرغوبٌ عنهای لدی العقل و شارع بر این اساس این ماهیت را نفی کرده. این نفی به احکام خودش به لسان نفی است؛ این نفی در مورد خطابات به لسان نهی است؛ یعنی لازمۀ این نفی همان نهی است، منتهی به دلالت اشدّ، به معنای اصلاً رفع موضوع ضرر که در اسلام اصلاً ضرری وجود ندارد تا اینکه بخواهد شارع از آن نهی بکند. یا نه، اصلاً دیگر ضرری در اینجا تحقق ندارد.
پرسش و پاسخ درباره تیمم میت
سؤال: اگر یک میت را نشود غسلش داد، بخواهند تیمم بکنند، چه طوری تیمم میکنند آقا؟
جواب: مثل همان دیگر؛ غسل چطور میکنند؟
سؤال:...
جواب: کاری ندارد. اصلاً دست میت نمیخواهد؛ چون تیمم حکم تکلیفی است، به مرده اصلاً تعلق نمیگیرد. در اینجا فقط دست خودش را بهعنوان نیابت برمیدارد، به سرش میزند و به روی دست آنها هم میکشد و تمام میشود.
سؤال: دو بار باید باشد؟
جواب: بله، دو بار باید باشد.
سؤال: خود انسان هم همینطور؟
جواب: انسان هم همینطور.
سؤال: یک بار برای دست؟
جواب: بله، دو بار. هر تیمم بدل از غسلی دو بار است.
سؤال:...
جواب: یک بار، همان یکباری که به سر...
سؤال: فرقشان یعنی همین است، فرق بین غسل و...؟
جواب: همین است، هیچ دیگر.
اللَهم صل علی محمد و آل محمد.