214

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی

نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

13767
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 10 و 11: يذكر فيه خواص الممكن بالذات‏؛ و أن الممكن على أي وجه يكون مستلزما للممتنع بالذات


توضیحات

امکان ذاتی و ترکیب مفهومی در ممکن بالذات جلسه به بررسی نکته می‌پردازد که در موجودات ممکن، ترکیب واقعی در خارج تنها در صورت وحدت حقیقی معنا دارد و بسیاری از ترکیباتی که ذهن تصور می‌کند صرفاً مفهومی و ذهنی هستند. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که در مواردی مانند اجتماع دو واجب یا دو ممتنع، مصداق خارجی برای ترکیب وجود ندارد و آنچه رخ می‌دهد صرفاً تصور ذهنی است که به حمل اوّلی قابل فهم است اما در خارج محال است. در ادامه، نقش وحدت در تحقق وجود بررسی می‌شود و بیان می‌گردد که هر جا وجود حقیقی باشد، وحدت نیز حضور دارد و فقدان وحدت به معنای عدم تحقق وجود مستقل است و مفاهیم ذهنی حتی در صورت تصور به مصداق خارجی تبدیل نمی‌شوند. در پایان، نتیجه جلسه این است که بسیاری از ترکیبات فرضی، از جمله ترکیب ممتنع با واجب یا اجتماع نقیضین، تنها در سطح ذهن معنا دارند و در خارج فاقد تحقق‌اند.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

1
  • درس دویست و چهاردهم

  • خصوصیات ممکن بالذات (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • در ممکن بالذات، علت وجود مرکب همان علت اجزاء است

  • مطلبى را که مرحوم آخوند راجع به خواص ممکن بالذات نقل مى‌کنند این است که در بحث امکان ذاتى، علت برای وجود مرکب، علت براى وجود اجزاء است. یعنى ممکن بالذات به آن ماهیتى اطلاق مى‌شود که آن علت وجود خارجى جزء، همان علت براى وجود مرکب است. یعنى آن ماهیت در ترکّب خودش احتیاج به یک وجود خارجى آن اجزاء دارد، اما در ترکّب از دو واجب یا در ترکّب از دو ممتنع یا ترکّب از یک واجب و ممتنع، مرحوم آخوند مى‌فرمایند که مصداق این مرکب، چیز خارجى غیر از نفس تحقق همان شى‌ء در ذهن نیست. به‌عبارت‌دیگر ذهن در ترکب دو واجب یا در دو ممتنع، مثل اجتماع نقیضین یا همان‌طور که در آن روز بحث شد مثل تصور عدم مطلق یا حتى فرق نمى‌کند مثل تصور عدم نسبى، عدم جزء مثل عدم زید و عدم بکر و عدم خالد، در اینها ذهن مابإزاء خارجى براى این معدوم و براى این امر ممتنع تصور نمى‌کند. بلکه نفس تصور همان امر ممتنع مانند شریک البارى، همان مصداق براى وجود آن شریک البارى‌ است منتها در وعاء ذهن.

  • صحبت در این است که آن صدقیّت قضیه و صدقیّت موضوع و محمول ما و ربط بین آن موضوع و محمول ما، صادق بودنش عبارت است از حکمى که نفس بر آن قضیه مى‌کند از نقطه‌نظر انطباق خارجى، نه از نظر وجود خارجى. وقتى که ذهن مى‌گوید: «شریک البارى‌ ممتنعٌ» از کجا مى‌گوییم این قضیه صادق است؟ به جهت اینکه در انطباق این مسئله با واقعیت خارجى، ذهن حکم به امتناع مى‌کند. اگر بگوییم: «شریک البارى‌ موجودٌ» این قضیه از کجا قضیۀ کاذب است؟ از آنجایى که ذهن، حکم به وجود خارجى شریک البارى‌ کرده است در حالتى که برهان برخلاف این حکم مى‌کند. بنابراین در هر دو قضیۀ ما که مى‌گوییم: «شریک البارى ممکنٌ» یا «شریک البارى ممتنعٌ»، در هر دوى اینها لامحاله یک قضیۀ ذهنیه‌ تحقق پیدا کرده، در پروندۀ‌ ذهن ما مسئله‌اى به‌عنوان شریک البارى ثبت شده است. و این نه‌تنها در ذهن ما بلکه خود خدا هم از این شریک البارى خبر مى‌دهد، منتها به امتناعش خبر مى‌دهد، مثلاً در قرآن می فرماید: ﴿قُلۡ هَلۡ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ﴾1 یا مى‌فرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَهُ لَفَسَدَتَا﴾2. خود خدا هم حکم به امتناع شریک البارى کرده و شریک الباری را آورده منتها بعد حکم به امتناعش مى‌کند.

    1. . سوره یونس (10) آیه 34.
    2. . سوره انبیاء (21) آیه 22.

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

2
  • به‌طور‌کلى در تمام تصورات قضایاى امتناعیه یا در مرکباتى که ترکب آنها محال است، در همۀ آنها وجود مفهومى همان مرکب عبارت است از وجود مصداقى آن مرکب؛ منتها در عالم ذهن و در وعاء ذهن. نه وجود مفهومى او که مطبَّق وجود خارجى آن مفهوم در عالم خارج و در عالم اعیان باشد. این بحث قبل بود تا اینکه به مبحث امروز رسید.

  • مطلب دیگرى که در اینجا مرحوم آخوند می‌فرمایند این است که وحدت در همۀ اشیاء و در همۀ اقسام معتبر است. در مرکّب، وحدت به‌لحاظ وجود خارجى اعتبار دارد، و آن وحدت همان مسئله‌اى است که ما غالباً از آن مسئله به تساوى وحدت و وجود تعبیر مى‌کنیم و به تساوى وحدت و تشخص. در هر جا که وجود هست در آنجا تشخص هست، و در هر جا که تشخص هست در آنجا وحدت هست. بنابراین در امکان ذاتى چون وجود خارج، وجود بسیط، وجود واحد و مشخص است در آنجا وحدت حاکم است. اگر مرکب ما مرکب از دو واجب بالضروره در خارج بشود، در آنجا وحدتى دیگر حاکم نخواهد بود؛ در آنجا دو وحدت وجود دارد نه‌ یک وحدت. یا اینکه اگر یک واجب و یک ممتنع باشد باز در آنجا وحدت تحقق پیدا نخواهد کرد، بلکه در آنجا اثنینیّت حاکم است و در هر جا که اثنینیّت حاکم است در آنجا عدم حاکم است نه وحدت. بله، اثنینیتی که خودش مرکب از دو وحدت بشود، آن در آنجا مساوى با وجود است اما اینکه وجودى در خارج با عنوان اثنینیت بخواهد محقق بشود این امکان ندارد. آن اثنینیت باید تقسیم به وحدات بشود. این هم یکى از آن‌ احکامى که مختص به وجود است که ایشان مى‌فرمایند.

  • علت امتناع مرکب از دو واجب بالذات یا ممتنع و واجب یا واجب و ممکن بالذت

  • بعد یک مطلبى را هم ایشان اضافه مى‌کنند و بعد بقیه را دیگر از روى متن مى‌خوانیم. دیگر بحث امروز خیلى مطلبى ندارد. و آن این است که علت براى امتناع اجتماع دو امر عدمى و امتناع ضرورى یا علت براى عدم ترکیب دو واجب بالذات یا مرکب از یک واجب و یک ممتنع یا از یک واجب و یک ممکن بالذات علتش چیست؟ بعضى‌ها فرمودند که علت امتناعش به‌خاطر وجود عدم علتِ وجودى آن امر خارج است. به جهت اینکه هر مرکبى در ترکب خودش نیاز به علت دارد، و ما مى‌دانیم که مرکب، وجودش عبارت است از وجود اجزاء در خارج بنابراین اگر دو امر ممتنع بخواهد ترکیب پیدا بکند لازمه‌اش این است که علت وجودى در اینجا براى اجزاء خارجى داشته باشیم که آن علت وجودىِ جزء خارج بیاید و موجب ترکب این دو امر ممتنع باشد، و فرض این است که اجزاء، ممتنع الوجود هستند پس به عدم علت آن جزء خارجى برمى‌گردد.

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

3
  • مرحوم آخوند مى‌فرمایند که در اینجا این جواب خالى از دقّت است و نکته‌اى که در اینجا هست این است که در اینجا ما براى امتناع اجتماع دو ممتنع یا واجب و یک ممتنع یا ممتنع و یک ممکن و امثال‌ذلک ما نیاز به عدم علت وجود خارجى نداریم بلکه برگشت اینها به نفس خود آن جزء است، چون شما فرض کردید مرکب از دو ممتنع، یا یکى از آنها ممتنع است. و ممتنع عبارت است از امرى که ضرورى العدم است، و چیزى که ضرورى العدم است، عدم براى ذات او ضرورت دارد نه به جهت اینکه عدم العلّة در اینجا وجود دارد. ممتنع به چیزى مى‌گویند که خود ذاتش ضرورى العدم است. بنابراین ما نیاز به واسطه در اینجا نداریم که چون عدمِ علت وجود خارجىِ جزء در اینجا محرز است، آن عدم علّت وجود خارجىِ جزء با علّت برای وجود مرکب در تعارض قرار مى‌گیرد و چون عدم علت وجود خارجى جزء است‌ موجب مى‌شود که مرکبى در خارج تحقق پیدا نکند. ما نیازى به این واسطه نداریم بلکه همین‌که شما تصور کردید اجتماع مرکب را از دو ممتنع، ممتنع یعنى آن که عدم براى او ضرورت دارد، وقتى که عدم براى او ضرورت داشت بنابراین دیگر مرکب از چه چیزى مى‌خواهد بشود؟ یعنى چیزى که ضرورى العدم است دیگر، چیزى که ضرورى العدم است دیگر معنی ندارد ترکیب از او تحقق پیدا کند. اگر یک مرکب از دو شریک البارى داشته باشیم که دو شریک البارى یک امر خارجى را به وجود مى‌آورد، ترکب دو شریک البارى موجب وجود اله عالم خواهد شد، خب وقتى که این شریک البارى ضرورى العدم است و این شریک البارى هم ضرورى العدم است، نفس ضرورى العدم بودن شریک البارى ترکب را به هم مى‌زند، دیگر نیازى به عدم علت این وجود خارجى نداریم، اصلاً خودش ضرورى العدم است چرا ما دیگر محتاج به علت باشیم؟!

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

4
  • لذا ایشان مى‌فرماید که به‌طورکلى این تصوراتى که ذهن مى‌کند و ذهن این تصورات را چه صحیح و چه غلط [مثلاً] تصور براى اجتماع واجبین مفروضین یا ممتنعین مفروضین یا مرکب من احدهما، صرف اینها عبارت است از تخیلات و تسویلاتى که وجود اینها فقط وجود ذهنى است و هیچ‌گونه تعلقى به وجود خارجى براى آنها متصور نیست. این هم یک مسئلۀ دیگر تا برسیم به مطلب بعدى.

  • ثمّ اعلَم أنّه کما أنّ الإمکانَ عنصرُ الترکیبِ کذلک‌ الترکیبُ صورةُ الإمکانِ فإنّ المرکبَ بما هو مرکبٌ مِن دونِ النظرِ إلى خصوصیةِ جزءٍ أو أجزاءٍ منه حالُهُ عدمُ الاستقلالِ فی الوجودِ و الوجوبِ و فی العدمِ و الامتناعِ و کیف یَتحقّقُ الافتقارُ و لا یکون هناک إمکانٌ و أما المرکبُ مِن واجبینِ مفروضینِ أو ممتنعینِ مفروضینِ أو واجبٍ و ممتنعٍ أو نقیضینِ أو ضدینِ‌ مفروضَی الاجتماعِ فهذه مجردُ مفهوماتٍ لیست عنواناتٍ لذواتٍ متقررةٍ فی أنفسِها متجوهرةٍ فی حقائقِها و تلک المفهوماتُ لا تُحمَلُ على أنفسِها بالحملِ الصناعیِ الشائعِ.

  • «این مطلب باید روشن بشود که امکان، عنصر براى ترکیب است. (یعنى در جایى ترکیب هست که در آنجا امکان باشد، بدون امکان ترکیب محال است.) همین‌طور ترکیب، صورت امکان است؛ (یعنى وقتى که یک امرى ممکن بود آن امکانش به‌صورت ترکیب ظهور پیدا مى‌کند.) مرکب از نقطه‌نظر مرکب بدون نظر به خصوصیت جزئى یا اجزائش،‌ حالش حال عدم استقلال در وجود و وجوب و در عدم و امتناع است. (یعنى این مرکب فقط شبیه یک هیولاى محض است، هیچ‌گونه اقتضایى در ناحیۀ ذاتش به وجوب و وجود یا به عدم و امتناع ندارد.) چگونه افتقار و احتیاج محقق است درحالى‌که امکان نباشد. (اگر امکان نباشد وجوب جایگزین آن خواهد بود و افتقار با وجوب در تعارض است.) اما اگر مرکبى را شما فرض کنید که دو واجب هستند یا دوتا ممتنع هستند یعنى فرض ما بر دو واجب یا دو ممتنع تعلق بگیرد یا یک واجب و یک ممتنع یا نقیضین یا ضدّین که در تمام اینها محالیّت لازم مى‌آید، دو ضدّى که فرض بشود بتوان اجتماع کرد (البته فقط یک فرض ذهنى است نه فرض خارجى) اینها یک مفهومات و تصوراتى است که ذهن آنها را تصور مى‌کند و [فرض] خارجى نمى‌کند؛ عنواناتى براى ذوات متقرّر [نیست] که در خودش و در ذاتش تقرّر دارد و متجوهر به یک حقایق خارجى است. (یعنی جوهریت وجود دارد در حقایق خارجى اینها به این کیفیت نیستند.) و این مفهومات بر خودشان به حمل صناعى شایع حمل نمى‌شوند.»

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

5
  • یعنى این مفهومات بر ذات خودشان به حمل صناعى شایع حمل نمی‌شوند که وقتى ما تصور دو امر ممتنع را مى‌کنیم، آنچه تصور کردیم به حمل شایع مصداق براى امتناع نقیضین باشد، چون در امتناع نقیضین فرض بر این است که نقیض ممتنع باشد خب چطور ذهن شما تصور کرد؟! بنابراین آنچه ذهن‌ تصور مى‌کند، یک لباس وجودى به این مفهوم پوشانده است، آن لباس وجودى که به این مفهوم پوشانده مصداق براى چه قضیه‌اى است؟ مصداق براى ممکن الوجود است نه مصداق براى ممتنع الوجود. فرض ما این است که ما تصور دو ممتنع را کردیم، فرض ما این است که ما تصور یک واجب و یک ممتنع را کردیم. اگر بخواهد این واجب و ممتنع ما لباس وجود بپوشد، در خارج که نمى‌شود، یعنى ما در خارج یک امرى داشته باشیم که این امر مرکب بشود از یک واجب و یک ممتنع، آیا مى‌شود این خارج مصداق براى این باشد؟! نمى‌شود، چون در خارج [یک امر هست]. حالا مى‌گوییم: در ذهن مى‌شود. در ذهن ما در اینجا دو امر را تصور کردیم که هردو ممتنع الوجود هستند، این را مى‌گوییم: مصداق براى دو ممتنع ذاتى است. این هم مصداق براى دو ممتنع نخواهد بود، به جهت اینکه فرض این است که این دو امر ممتنع الوجود هستند. ما مى‌گوییم: دو امر ممتنع الوجود. این که الآن ما وجودش را تصور کردیم چیست؟ وجودش ممکن ذاتى است، یعنى همین نفس تصور ما نه تصور خارجى، این نفس تصور ما مصداق [آن است. البته] به حمل شایع نه به حمل اوّلى. به حمل اوّلى و به حمل هوهو همین امتناع ذاتى بر آن حمل مى‌شود. «شریک البارى ممتنع الوجود» اینکه شریک البارى را موضوع قرار مى‌دهیم و ممتنع الوجود را محمول قرار مى‌دهیم، می‌گوییم: اجتماع النقیضین ممتنعٌ، الاجتماع من الوجوب و الامتناع ممتنعٌ، اجتماع الضدّین فى مکانٍ واحدٍ و فى محلٍ واحدٍ ممتنعٌ، این اجتماع ضدّینى که الآن ما تصور کردیم فى محلٍ واحدٍ بالاخره آیا این وجودٌ أم لا؟ وجود نفسى است دیگر، وجود خارجى که نیست. وجود خارجى که چیزى نداریم. وجود مى‌شود وجود نفسى. این وجود نفسى مى‌گوییم: مصداق براى اجتماع نقیضین است. [اینکه بگویید:] نه‌خیر، ما اجتماع نقیضین داریم! همین‌که الآن شما تصور اجتماع نقیضین را کردید وجودش تحقق پیدا کرد پس ما نیازى نداریم که در خارج نقیضینى ببینیم! [یا بگویید:] اجتماع ضدّین داریم! [می‌گوییم:] از کجا داریم؟! [می‌گویید:] خودتان فرمودید، همین الآن، همین الآن که مى‌گویید: اجتماع ضدینى داریم! قضیۀ آن حافظ بیچاره است که گفت:

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

6
  • گفتند که کافر شدى! خودت مى‌گویى: «گر مسلمانى از این است که حافظ دارد»! تو می‌گویی: «واى اگر از پس امروز بود فردایى»! یعنى فردایى خبرى نیست! اصلاً اگر گاهی بخواهند در دادگاه و... طرف را محکوم کنند، همین‌که طرف حرف بزند می‌گویند: چرا این را گفتى؟! چرا آن را گفتى؟! چرا فلان کردى؟! می‌گوید: بگذار حرفم تمام شود! نه‌خیر، تو اصلاً اهانت کردى‌! چون قرار بر این است که طرف محکوم بشود، حالا از هر گوشه‌اى بالاخره به قضیه بچسبد و همانجا طبعاً جرم ثابت است! خب محاکم دنیا این‌طور است!

  • در اینجا هم مى‌گوییم: شما که مى‌گویید: اجتماع نقیضین نداریم ما الآن اجتماع نقیضین تصور کردیم! منتها نمى‌گوییم: اجتماع نقیضین موجودٌ بلکه مى‌گوییم: اجتماع النقیضین ممتنعٌ. حالا ما به ممتنعٌ آن کارى نداریم، بالاخره شما اجتماع نقیضین را تصور کردید و کفى به بإمکانه که این ممکن است. مى‌گوییم: بله، این اجتماع نقیضین در اینجا ممکن است به حمل اوّلى، یعنى به حمل اوّلى آن ممتنعى که شما محمول براى اجتماع نقیضین قرار مى‌دهید، این به حمل اوّلى اجتماع نقیضین همان امتناع است اما به حمل شایع که اجتماع نقیضین مصداق داشته باشد، این وجود شما وجود امتناعى نیست بلکه وجود امکانى است. شما قبل از اینکه اجتماع نقیضین را تصور بکنید آیا این وجود در نفس شما بود یا نبود؟ نبود! تا شما اجتماع نقیضین را تصور کردید این مفهوم در ذهن شما قرار گرفت خب این مصداق براى ممکن ذاتى است نه مصداق براى امتناع ذاتى. لذا آن که من عرض کردم در خارج، فقط نفس وجود خارجى بود. نفس وجود خارجى به حمل شایع عبارت است از وجود براى آن مفهوم. ولى در اینجا ایشان مى‌خواهند این را بفرمایند و این نکته دقیقى است در اینجا که آنچه ذهن تصور مى‌کند مصداق به حمل شایع براى آن مفهوم نیست بلکه ممکن است مصداق براى خلافش باشد. خلاف امتناع ذاتى امکان ذاتى است. این وجودى که در اینجا تصور شده است چون مسبوق به عدم است بنابراین مصداق براى ممکن ذاتى خواهد بود، گرچه مفهومش امتناع ذاتى است.

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

7
  • و تلک المفهوماتُ لا تُحمَلُ على أنفسِها بالحملِ الصناعیِ الشائعِ.

  • «و این مفهومات حتى آن‌قدر عرضه ندارند که بر خودشان به حمل صناعى شایع حمل بشوند بلکه به حمل اوّلى حمل مى‌شوند و حمل شایع صناعى اینها مصادیق براى امکان ذاتى هستند.»

  • فکما أنّ مفهومَ شریکِ الباری لیس إلا نفسُ مفهومِ شریکِ الباری لا أن یُحمَلَ علیه أنّه شریکُ الباری.

  • «مفهوم شریک البارى فقط همین مفهوم شریک البارى است و چیز دیگرى نیست نه وجود خارجى؛ نه‌اینکه حمل بشود بر او اینکه او شریک البارى است.»

  • یعنى به‌محض اینکه ما مفهوم شریک البارى را تصور کردیم این‌طور نیست که بگویند: پس شریک البارى تحقق دارد، شما تصور کردید دیگر! مى‌گوییم: نه، فقط مفهوم شریک البارى را تصور کردیم، مصداقش که محقق نشد. مفهومش محقق شد بگذار هزارتا بشود، تا وقتى که در خارج وجود پیدا نکرده، هرچه مى‌خواهى تصور کنى بکن، در ذهنت هرچه مى‌خواهى فحش بدهى بده ولى به زبان نیاور عیب ندارد! شریک البارى هم هزارتا مى‌خواهى تصوّر بکنى عیب ندارد اما به زبان نیاور که تو را مى‌گیرند! صحبت در به زبان آوردن است، یعنى وجود لفظى دادن به این مفهومات است، این سر را به باد مى‌دهد! اما شما در ذهنت هرچه مى‌خواهى فرض کن از بالا و پایین، به زید فحش بده، به عمرو فحش بده، در ذهنت دیگر بنشین و دائماً آن را نگاه کن، در ذهنت بگو: اى فلان فلان شده، اى کذا و کذا! مى‌گوید: چرا مرا نگاه مى‌کنى؟! می‌گویید: اگر بدانى که چه چیزهایى در سرم مى‌گذرد فلانم مى‌کنى! می‌گوید: چه مى‌گذرد؟ نمى‌گویم، یعنی نمى‌خواهم بگویم! اما یکى از آنها را اگر از دهان بخواهى خارج کنى فوراً شما را مى‌گیرند که چرا گفتى؟! اگر بگویی: ما فقط یک چیزى در ذهنمان آمد و گفتیم، شما ما را این‌طور کردید، آن کسى که نشسته و دو ساعت در ذهنش دارد بالا و پایینت را یکى مى‌کند چرا به او چیزى نمى‌گویید؟! مى‌گوید: او کسى است که مرا در ذهنش یکى مى‌کند ولى به زبان نمى‌آورد! عمده این است که به زبان آورد! التفات فرمودید؟!

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

8
  • بل یُحمَلُ علیه أنّه مِن الکیفیاتِ النفسانیةِ الفائضةِ علیها لأجلِ تصرفاتِ المتخیلةِ و شیطنةِ المتوهمةِ فکذلک هذه المرکباتُ الفرضیةُ مفهوماتُها لیست مِن أفرادِ أنفسِها بل مِن أفرادِ نقائضِها و مع ذلک‌ وجوبُها أو امتناعُها تابعٌ لوجوبِ أجزائِها أو امتناعِ أجزائِها و لیس لها إلا مرتبةُ الفقرِ و الحاجةِ و الإمکانِ و التعلقِ سواءً کان بحسبِ الوجودِ أو بحسبِ العدمِ و المستحیلُ فی النقیضینِ أو الضدینِ هو الاجتماعُ بینَهما فی الوجودِ لموصوفٍ واحدٍ لا نفسُ ذاتَیهما على أیِّ وجهٍ کانتا.

  • «بلکه آنچه بر او حمل مى‌شود به حمل شایع، این مفهومى که الآن در ذهن آمده به حمل شایع، این کیف نفسانى است (إن‌شاءالله در بحث وجود ذهنى خواهیم گفت که این چیست؟) که فیضان دارد بر آن کیفیات نفسانیه به‌خاطر تصرفاتى که قوّۀ متخیّله مى‌کند و اینکه قوۀ متوهمه در اینجا می‌آید و شیطنت مى‌کند و این مفهوم را در ذهن شکل مى‌دهد. و همچنین این مرکبات فرضیه که ما در بالا گفتیم که وجود خارجى آنها ممتنع است، مفهوماتى که در ذهن دارند فرد نیستند براى خودشان، بلکه اصلاً ممکن است از افراد نقائضشان بشوند. (نقیض امتناع چیست؟ امکان می‌شود. خب این نقیض براى آن است دیگر، چون بالاخره وجود پیدا کرده و مسبوق به عدم است.) و درعین‌حال اگر این مفاهیم واجب باشد وجوبش به‌خاطر وجوب اجزائش است و اگر ممتنع باشد [امتناعش] به‌خاطر امتناع اجزائش است. (یعنى اگر اجزائش ممتنع باشند این مفهوم هم اجزائش ممتنع است. این در اینجا به حمل اوّلى است. به حمل اوّلى، وجوب اجزاء مرکب تابع وجوب اجزاء است و امتناع مرکب تابع امتناع اجزاء است. و اینها مرتبه‌شان چون مى‌خواهند در ذهن تحقق پیدا کنند مشمول قاعدۀ‌ امکان ذاتى خواهند بود.) براى او مرتبه‌اى نیست مگر مرتبۀ فقر و احتیاج و امکان و تعلّق؛ حالا مى‌خواهد به‌حسب وجود باشد یا به‌حسب عدم باشد، در هر دو صورت امکان ذاتى بر اینها حاکم است، هر کدام از اینها نیاز به علت دارد. و آنچه در نقیضین و یا ضدین محال مى‌باشد اجتماع در وجود است براى موصوف واحد، نه‌اینکه تحقق خود ذات آنها ولو در ذهن، ولو در نفس، آن امکان ندارد. (شما هزار‌تا آلهه هم در ذهنت تصور کنی مشکلى نیست. براى یک موصوف واحد خارجى اگر بخواهد این تحقق پیدا کند آنجا امتناع لازم مى‌آید).»

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

9
  • و هاهنا دقیقةٌ أخرى‌:

  • و هی أنّ الوحدةَ معتبرةٌ فی أقسامِ کلِّ معنًى یکونُ موضوعًا لحکمٍ کلیٍ و قاعدةٍ کلیةٍ فقولُنا: کلُّ مرکبٍ ممکنٌ و کلُّ واجبٍ بسیطٌ و کلُّ حیوانٍ کذا أی کلُّ مرکبٍ له صورةٌ واحدةٌ فهو ممکنٌ و کلُّ واجبِ الوجودِ فهو واحدٌ بسیطٌ و کلُّ ما له طبیعةٌ واحدةٌ حیوانیةٌ فهو کذا فالمرکبُ مِن الواجبینِ إذا فَرَضَهما الوهمُ لیس له ذاتٌ سوى ذاتِ کلٍّ منهما و لا له امتناعٌ و لا إمکانٌ و لا وجوبٌ ثالثٌ غیرُ وجوبِ کلٍّ منهما و کذا المرکبُ المفروضُ مِن الممتنعینِ لیس له امتناعٌ مستأنفٌ سوى الامتناعینِ للجزءینِ و فی المرکبِ المفروضِ مِن الواجبِ و الممتنعِ لیس له إلا وجوبُ هذا و امتناعُ ذاک لا غیرُ و المرکبُ مِن الحیوانینِ لیس فیه إلا حیوانیةُ هذا و حیوانیةُ ذاک و لیست هناک حیوانیةٌ أخرى سوى الحیوانیتینِ المنفصلتینِ إحداهما عن الأخرى.

  • «[اینجا یک نکتۀ دقیق دیگری هست و آن اینکه] وحدت معتبر است در اقسام هر معنایى که آن معنی موضوع باشد براى یک حکم کلى و براى یک قاعدۀ کلی؛ من‌باب‌مثال مى‌گوییم: ”کلُّ مرکب ممکنٌ“، هر مرکبى ممکن است و ”کلُّ واجب بسیطٌ“، هر واجبى باید بسیط باشد، نمى‌شود مرکب باشد، اگر مرکب باشد احتیاج لازم مى‌آید و ”کلُّ حیوانٍ کذا“ معناى آن چیست؟ یعنی هر مرکبى که صورتش صورت واحده باشد، نه‌اینکه مرکب از دوتا صورت باشد، هر مرکبى که براى یک صورت باشد آن مرکب ممکن است و هر واجب الوجودى که واحد است این باید بسیط باشد. و یک طبیعت واحد حیوانیه باید این‌طور باشد. اگر وهم بیاید و دو واجب بسیط را با هم ترکیب کند، نیست براى او سوای ذات هر کدام از این دوتا، غیر از ذات هر کدام از آن دوتا ذات ثالثى متولد نخواهد شد، چون در اینجا وحدت ازبین رفته است. دوتا وحدت ما در اینجا داریم که مستقل از همدیگرند، نه‌اینکه در اینجا وحدتى نیست، و امتناعى نیست و امکانى نیست و نه وجوب ثالثى غیر از وجوب هر کدام از این دوتا. (یعنى آنچه تعلق به اجزاء مى‌گیرد همان باقى مى‌ماند، چیز دیگرى به‌وجود نمى‌آید از ترکب.) و همچنین مرکبى که فرض مى‌شود از دو ممتنع، امتناع جدیدى متولد نمى‌شود. (همان امتناعى که در دوتا جزئش بوده همان هم سر جایش هست و قضیه هیچ تغییرى نمى‌کند.) و در مرکبى که فرض مى‌شود از یک واجب و ممتنع، این یک وجوب از این دارد و یک امتناع از این هم دارد. و مرکب از دو حیوان [هم جز حیوانیت این و حیوانیت آن چیز دیگری نیست، و آنجا حیوانیت دیگری جز دو حیوانیت که یکی از دیگری جداست نمی‌باشد].»

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

10
  • اگر مرکب از دو حیوان باشد، مثل اینکه شما یک انسان را در کنار یک الاغ قرار بدهید. گفت که این انسانیت با این الاغ باهم جمع بشوند طورى نمى‌شود، این انسان اگر بالاى الاغ برود یک امر ثالثى متولد نمى‌شود. این انسان است که روى الاغ است، آن الاغ هم طوری نمی‌شود، عوض و بدل نمى‌شود، این کالحجر فى جنب الانسان است، دو حیوان در کنار هم است. گفت: یک عکسى کشیده بود و مى‌خواست براى مادرش بفرستد، نوشت: «آن کسى که بالا هست منم!» چون سوار الاغ شده بود گفت: یک‌وقت اشتباه نشود!!

  • فإن کان أحدُ الحیوانین ناطقًا و الآخرُ صاهلاً لیس المجموعُ مِن حیثُ هو مجموعٌ ناطقًا و لا صاهلاً بل و لا موجودًا إنّما الموجودُ فیهما موجودان هذا و هذا لا أمرٌ ثالثٌ له حیوانیةٌ ثالثةٌ و سیجی‌ءُ فی مباحثِ الوحدةِ أنّها لا تُفارِقُ الوجودَ و أنّ ما لا وحدةَ له لا وجودَ له.

  • «اگر یکى از آن دو حیوان ناطقه باشد و آن دیگرى صاهل باشد، مجموع من حیث المجموع تبدیل به ناطق نمى‌شود و نه صاهل، بلکه موجود هم نمى‌شود. آن که موجود است در این دوتا، دو موجودند: این و آن، به همدیگر هم کارى ندارند. نه‌اینکه امر ثالثى که حیوانیت ثالثه‌اى براى آن باشد. إن‌شاء‌الله به‌زودی در مباحث وحدت می آید که این وحدت همیشه مساوى با وجود است [و اینکه آنچه وحدت ندارد وجود هم ندارد].»

  • و أما ما قیل لو کان المرکبُ مِن الممتنعینِ بالذاتِ ممکنًا ذاتیًا کان عدمُه مستندًا إلى عدمِ علةِ وجودِه و علةُ وجودِ المرکبِ هی علةُ وجودِ أجزائِه و ذلک غیرُ متصورٍ فی أجزاءِ هذا المرکبِ لعدمِ الإمکانِ.

  • فمردودٌ بأنّ علةَ عدمِ المرکبِ بما هو مرکبُ عدمُ الجزءِ أولاً و بالذاتِ کما أنّ علةَ وجودِه کذلک وجودُ الأجزاءِ حتى لو فُرِضَ للأجزاءِ وجودٌ بلا علةٍ لکان المرکبُ موجودًا و إنّما الاحتیاجُ إلى علةِ الأجزاءِ إذا کانت الأجزاءُ ممکناتِ الوجودِ فکان عدمُ جزءٍ ما و هو الذی یکونُ بالحقیقةِ علةً تامةً لعدمِ المرکبِ بما هو مرکبٌ مستندًا إلى عدمِ علتِها فلم ینعَدِم إلا بانعدامِها فیُستنَدُ إلیه عدمُ ذلک المرکبِ بالواسطةِ.

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

11
  • «و اما دلیلى که مى‌آورند براى امتناع ترکب از دو ممتنع و امثال‌ذلک، اگر مرکب از دو ممتنع بالذات ممکن باشد و امکان ذاتى داشته باشد، باید عدم این‌ مرکب مستند به عدم علت وجود این مرکب باشد، و علت وجود مرکب علت وجود اجزائش است. یعنى علت وجود اجزاء موجب علت وجود مرکب است، و این در اجزاء این مرکب غیر متصور است چون اجزائش ممتنع‌اند.

  • این دلیل مردود است، چون علت عدم مرکب بما هو مرکب، یعنى خود مرکب را شما درنظر بگیرید، عدم جزء است اولاً و بالذات، نه‌اینکه علتش علت براى عدم جزء است، نفس جزء این مرکب چون ممتنع است و امتناع ذاتى دارد این علت براى عدم مرکب است، همان‌طورى که علت وجود مرکب به این نحو، خود وجود اجزاء است. یعنى خود وجود اجزاء علت براى مرکب است، حتى اگر فرض بشود که اجزاء، وجودشان علت ندارد، مرکب موجود بود، چون اجزاء بودند. (چرا شما سراغ علت اجزاء مى‌روید؟! سراغ خود اجزاء بروید!) و احتیاج به علت اجزاء در صورتى است که اجزاء ممکن الوجود باشند، اما اگر اجزاء واجب الوجود باشند دیگر آن اجزاء که علت نمى‌خواهد، خودش در خارج هست. پس عدم یک جزء، همان است که بالحقیقه علت تامه براى عدم مرکب است بما هو مرکب که مستند به عدم علت خود آن جزء است و منعدم نمى‌شود آن جزء مگر به انعدام علتش. پس این مرکب، به‌واسطه مستند مى‌شود به علت عدم جزء، نه بالمباشره.»

  • یعنى به‌واسطۀ جزء، این عدم مرکب مستند به عدم علت جزء می‌شود، ولى ما در مرتبۀ اول، خود جزء را داریم. خود جزء مرکب چون ممتنع است این جزء اخیر علت براى عدم مرکب است. حالا بعد باید بحث بکنیم که این جزء چرا امتناع ذاتى دارد؟ مى‌گوییم: به‌خاطر اینکه علت معدِمه دارد. بنابراین آنچه موجب وجود شى‌ء است یا آنچه موجب عدم شى‌ء است، همان علت اخیر براى اوست نه‌اینکه آن واسطه‌اى که مى‌خورد، آن واسطه در مرتبۀ بعد است. و خود جزء این مرکب چون ممتنع است، خود همین جزء علت براى عدم مرکب خواهد بود. حالا آن علت دارد یا ندارد، آن یک مطلب دیگرى است.

خصوصیات ممکن بالذات: ترکیب و وحدت ذهنی - نسبت مفاهیم ذهنی با امتناع و امکان در ترکیب‌ها

12
  • فإذا کان جزءُ المرکبِ ممتنعَ الوجودِ بالذاتِ فیَنتهی عدمُ المرکبِ إلى عدمِه الضروریِ الذاتیِ و لا یَتَجاوزُ منه إلى عدمِ أمرٍ آخرَ کما یَقِفُ سلسلةُ الوجوداتِ إلى الوجودِ الضروریِ الذاتیِ الأزلیِ‌.1

  • «اگر جزء مرکب ممتنع الوجود بالذات ‌باشد پس عدم مرکب به همین برمى‌گردد و دیگر به علتش کارى ندارد؛ به علتش که آن عبارت است از عدم آن وجود که عدمش عدم ضرورت ذاتى است. و از این امتناع، تجاوز به عدم امر دیگرى نخواهد کرد همان‌طورى که سلسلۀ وجودات به وجود ضرورى ذاتى ازلى توقف پیدا مى‌کند و به آنجا مى‌رسد.»

  • وقتى که به سلسلۀ ضرورى ذاتى رسید دیگر از آنجا ما به جاى دیگرى منتقل نمى‌شویم. البته سلسلۀ ضرورى ذاتى که بنا بر فرض ذات پروردگار است. حالا اگر زودتر از ذات پرودگار هم ما در یک جایى یک ضرورت ذاتى داشتیم دیگر نیاز نبود از آنجا به جاى بالاتر نقل مطلب بکنیم.

  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 188 ـ 190.