644

بساطت وجود و جایگاه آن در استنباط احکام

نقد رویکردهای مادی‌گرایانه در فهم مبانی دینی و فقهی

13926
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 5 و 6: معرفة الفصل و في الفرق بين...؛ كيفية تقوم الجنس بالفصل


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با تبیین قاعده عقلی بساطت وجود، به نقد رویکردهای سطحی و مادی‌گرایانه در مواجهه با حقایق غیرمادی می‌پردازد. ایشان با اشاره به اینکه منشأ اختلاف در پدیده‌های عالم، فراتر از ظاهر مادی آن‌هاست، تأکید می‌کند که تقلیل مفاهیم عمیق فلسفی و دینی به تحلیل‌های مادی، ناشی از عدم درک صحیح از تجرد و بساطت وجود است. در ادامه، این بحث به حوزه استنباط فقهی کشیده می‌شود و استاد با نقد فتاوای غیردقیق در مسائلی همچون استطاعت حج و احکام سفر، بر ضرورت برخورداری فقیه از دیدگاه باطنی و اشراف بر مذاق شریعت پیش از مراجعه به ادله تأکید می‌ورزد. در نهایت، ایشان با ذکر نمونه‌هایی از نماز و مناسک حج، تفاوت میان نگاه مادی به احکام و نگاه مبتنی بر لبّ و حقیقت دین را روشن ساخته و بر لزوم ارتقای فهم و ادراک فقیه برای دستیابی به مقصود واقعی شارع تأکید می‌کند.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۴۴

1
  • درس ششصد و چهل و چهارم

  • بحث وجود یا عدم وجود اجزاء عقلی در بسائط (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • قَد ذَهَبَ بعضُ الناس إلى نفى الأجزاء العقیلةِ فى البسائط؛1

  • مرحوم آخوند بعد از بحث در كیفیت تركّب ماهیات خارجیه از جنس و فصل، و حقیقت جنس و فصل مطلبى را نسبت به بسائط خارجیه مطرح مى‌كنند و آن مسئله این است كه نسبت به بسائط خارجیه ما چه نوع بتوانیم آنها را ادراك كنیم كه آن ادراك ما نتیجۀ حدّ و ذاتیات خود آن شی‌ء بشود و باعث امتیاز بین آن بسائط خارجیه از یكدیگر خواهد شد. فرض كنید بین كمّ و كیف بااینكه هردو بسیط هستند چگونه ممكن است ما این امتیاز را ادراك كنیم؟! یا مثل خود انواع كم و همین‌طور انواع كیف چگونه این امتیاز حاصل خواهد شد؟

  • اشكال این مسئله از آنجا است كه هر مابه‌الاِشتراك و مابه‌الاِمتیازى كه بخواهد در حد و ذاتیات یك ماهیت قرار بگیرد طبعاً منشأ انتزاع او هم باید متعدد باشد و این یك مسئلۀ واقعى و حقیقى است كه از منشأ انتزاع واحد بِما هو واحد، دو امر مختلف امكان انتزاع ندارند؛ یكى در یك حیثیت و جهت واحد بتواند موجب انتزاع دو شی‌ء و دو حقیقت مختلف باشد و برگشت همۀ اینها باید به یك امر باشد. و آنچه را كه ما دو مى‌بینیم باید یك منشأ دیگرى داشته باشد و این در همۀ اشیاء و امور هست. این مسائل در همه وجود دارد؛ الآن شما من‌باب‌مثال یك نورى را در اینجا مشاهده مى‌كنید كه این نور باعث كیفیتى شده كه در آن كیفیت اختلاف مشاهده مى‌شود، فرض كنید چراغى كه در اینجا هست الآن این تفاوتى كه در اینجا در روى صفحۀ كتاب وجود دارد و این رنگى كه در این قسمت است با رنگى كه در این قسمت است اختلاف دارد بااینكه هردو نور هستند اما منشأ اختلاف امر دیگرى است؛ منشأ اختلاف وجود این میكروفون‌ها است كه باعث مى‌شود كه سایه در اینجا بیفتد و بااینكه نور در هردو اینها حقیقت واحده است ولكن در اینجا اختلاف پیدا كند پس ما نمى‌توانیم بگوییم که نور از یك زاویه به یك شدت و در یك جهت بتواند دو اثر مختلف را به‌وجود بیاورد. این دو اثر مختلفه یا برگشتش به اختلاف در خود زاویه و كیفیت تابش است یا برگشتش به آن قابل است و قابل در اینجا در پذیرش نور و انعكاسش با آن قابل دیگر اختلافى شده كه موجب این تمایز در اینجا خواهد شد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 26.

جلسه ۶۴۴

2
  • بنابراین قضیۀ خود وجود اختلاف در آن تحقق خارجى این منشأ از یك امر واحد را نمى‌تواند داشته باشد الاّ اینكه آن امر در آنجا وجود داشته باشد و به همین جهت است كه تمام آنچه كه در این عالم وجود خارجى پیدا مى‌كند به هر كیفیت و جهتى كه شما مى‌خواهید این وجود خارجى را درنظر بگیرید؛ مى‌خواهید ظهور درنظر بگیرید، مى‌خواهید این را ابداء تصور كنید، به ماهیت برگردانید و یا مى‌خواهید به ارادۀ خدا برگردانید ـ بنابر اقوال متكلمین و این افرادى كه اینها خیلى نسبت به مسائل فلسفى اطلاعى ندارند ـ و وجود اعیان را به‌طورکلی مُنحاز از وجود خدا تصور بكنید و فاصله بیندازید، هر جهتى را مى‌خواهید نسبت به كیفیت تعیّن‌هاى خارجى تصور كنید، این قاعدۀ عقلى را ما نمى‌توانیم نفى كنیم كه بالأخره این رنگ قرمزى كه در اینجا وجود خارجى دارد منشئش چیست؟ ما نمى‌توانیم این را انكار كنیم، این سنگ مرمرى كه الآن به دیوار چسبیده این یك منشئى باید داشته باشد، از پیش خودش كه این ماهیت را نیاورده است و امكان ندارد كه فاقد شی‌ء بتواند معطى شی‌ء باشد، ماهیتى كه در آن عدم راه دارد چگونه ممكن است موجب تحقق یک امر خارجى باشد حالا یا براى خود یا براى دیگرى، از این نظر دیگر تفاوتى ندارد. پس این حجریت و این لون حجر از كجا آمده است؟! این ارض و سماء، این گیاه، درخت، دریا و سایر اشیائى كه شما الآن دارید مى‌بینید منشأ و مبداء این اشیاء كجاست؟! این چیزى است كه گریبان همۀ افرادى را كه قائل به انفصال وجودات خارجیه از آن مبداء و بارى هستند را خواهد گرفت و راه فرار را بر آنها خواهد بست.

  • مى‌گویند كه ارادۀ خدا تعلق گرفته است! ارادۀ خدا تعلق بگیرد ما هم مى‌دانیم ارادۀ خدا تعلق گرفته و بدون ارادۀ خدا ذره‌اى هم در عالم تحقق پیدا نمى‌كند ولى این ارادۀ خدا كه تعلق گرفته است، آیا به امر عدمى تعلق گرفته است؟! یعنى یك امر عدم را متبدل به‌وجود مى‌كند؟! خود شما كه مى‌گویید: امر عدم یعنى عدم، اصلاً در معنا و مفهوم عدم، عدم خوابیده كه این یعنى نیستى و نبود. این وجود خارجى كه ما داریم حس مى‌كنیم و به آن ترتیب اثر مى‌دهیم الآن به چه نحوه ظهور و تعیّن پیدا كرده و الآن درمقابل ما قابل حس و مشاهده است؟! این آن مسئله‌اى است كه باعث دغدغۀ خاطر بسیارى از افراد شده و از آنجایى كه نتوانستند در این مسئلۀ حقیقت وجود، آن واقعیت غیرملموسِ پنهانِ تجرد و بساطت وجود را ادراك بكنند و به یك نحوى بین ماده و ماوراء ماده پرده انداختند و این دو حقیقت خارجى را از همدیگر جدا كردند این مسئله براى آنها همین‌طور لاینحل باقى مانده كه این قضیه چطور خواهد شد كه ما از یك طرف قائل هستیم بر اینكه تمام حقایق اشیاء از ارادۀ بارى سرچشمه گرفته و ارادۀ بارى نسبت به آنها قابل خدشه نیست، و از طرف دیگر چطور بتوانیم بین اینها پیوند و ربط برقرار كنیم؛ فرض كنید بین اشیائى كه اینها جنبۀ مادى دارند و بین وجود بارى كه اصلاً جنبۀ مادى ندارد و جنبۀ مجرد دارد.

جلسه ۶۴۴

3
  • لذا اصلاً به‌طورکلی مسئلۀ وحدت وجود را انكار كردند و گفتند كه نه‌تنها ما در این مسئله قائل به امتناع قضیۀ وحدت وجود هستیم بلكه علماء و دانشمندان فعلى و دانشمندان مادى ما كه در مسائل مادى و فیزیكى و امثال‌ذلک تبحر دارند به كمك ما آمدند و آنها هم مسئلۀ وحدت وجود را انكار كردند!

  • بله، دیگر براى این مسئله بهتر از این نمى‌شود دلیل آورد كه دانشمندان مادى در مسائل غیرمادى دخالت كنند! فرض كنید یك آدمِ خیار فروش بخواهد فلسفه و اسفار درس بدهد، مثل اینكه آخرالزمان شده! اینها یك مقدارى خلط فرمودند! دانشمند مادى چطور ممكن است نسبت به مسئلۀ غیرمادى اظهارنظر بكند؟! مثل اینكه مسئله از طنز یك مقدارى آن‌طرف‌تر رفته ـ یك قدرى كه نه دو قدری، سه قدرى ـ و حتى در حد طنز هم نمى‌شود آورد و تعجب مى‌كنیم كه چطور این افراد با طرح این مطالب موجب خدشه‌دار شدن موقعیت‌ها و شئون مى‌شوند و در بین مردم و افراد تحصیل‌كرده باعث بى‌آبرویى براى اهل علم مى‌شوند! تو را به‌ خدا حرف‌هایى كه به ما مى‌خندند نزنید، مقداری در مسائلى كه نمى‌فهمیم دهان خودمان را ببندیم و قلم خودمان را در مطالبى كه مورد تخصص ماست به كار بیندازیم.

  • خودت مى‌گویى: ماده، آن كسى كه در ماده تحقیق كرده است چه مى‌فهمد غیر ماده چیست؟ او از تجرد خبر ندارد، از بساطت وجود چیزى سر درنمی‌آورد، او تمام فكرش به جرم برمى‌گردد و تبدّلش به انرژى و اینها دارد دور مى‌زند، این چه ربطى به این تجرد، غیر ماده، متافیزیك و اینها دارد؟! تعجب مى‌كنم! آدم نمى‌داند چه بگوید! آدم واقعاً چه بگوید؟! چرا انسان درس نخواند تااینكه مجبور شود دست نیازش را به پیش چنین افرادى دراز بكند؟ ما كه قائل هستیم و به همه داریم ایراد مى‌گیریم که وقتى در مسائل دینى و شرعى و فقهی صاحب‌نظر نیستید نیایید صحبت و دخالت كنید، چطور خودمان در همین مخمصه و مشكل و اشكال گرفتار هستیم؟! این جاى صحبت دارد كه چطور چنین مطلبى مى‌شود که

جلسه ۶۴۴

4
  • ما خودمان که نمی‌دانیم حرف می‌زنیم؟! مسئلۀ وحدت وجود از صد قسمش، 99/ 99 درصدش به تجرد برمى‌گردد، نسبت ماده به مسئلۀ وحدت وجود مثل نسبت یك قطره آب به دریا است، در این مسئلۀ وحدت وجود، كل مطلب به بساطت وجود برمى‌گردد كه اصل و قاعدۀ اوّلى در بساطت وجود، تجرد و غیرمادى بودن است! آن‌وقت شما دارید مى‌گویید كه علماى مادى آمدند و مسئلۀ وحدت وجود را انكار كرده‌اند؟! واقعاً خنده‌دارتر از این حرف اصلاً معنا و وجود ندارد و به این مطالب شما نه‌تنها افاضل از حوزه بلكه خارجى‌ها هم خندیدند و مورد تمسخر قرار دادند بالأخره آنها [هم] كم‌وبیش نسبت به این مسائل اطلاع دارند.

  • واقعاً حیف كه ما چطور در این جهل خودمان را محبوس كردیم و نمى‌خواهیم آن حقیقت و واقعیات‌ را به‌دست بیاوریم! آقاجان چه كسى راه را بسته است؟! چه كسى آمده و باب رسیدن به مطلوب را به روى افراد بسته است؟! اینهایى كه این مسائل را خوانده‌اند نه از دین برگشتند و نه از اعتقادات دست برداشتند، همان خدا را قبول دارند، همان نماز به قبله را می‌خوانند، همان قرآن را با توجه بیشتر و با اعتقاد بیشتر هم دارند مى‌خوانند. آن كسانى كه قائل به این مبانى و مطالب هستند آنها اعتقادشان نسبت به این مبانى دین بیشتر است یا آنهایى كه در همین ظاهر و افق فهم عادى گرفتار شده‌اند و خود را محبوس كردند؟!

  • اعتقاد امثال علامۀ ‌طباطبایى‌ها ـ رضوان الله تعالیٰ‌علیه ـ به مبانى اصیل؛ به ولایت و امام و پیامبرى بیشتر بوده است یا آنهایى كه با چشم خود دیدم صاحب رساله‌هاى عملیه را كه با كفش تا كنار ائمۀ بقیع علیهم‌السّلام مى‌رفتند و در آنجا مشغول زیارت مى‌شدند، كدام‌یك از این دوتا؟! كدام‌یك از این دو طیف نسبت به این مبانى معتقدتر، بصیرتر، بافهم‌تر، بافكرتر و با اعتقاد جازم‌تر هستند؟! آنهایى كه اصلاً مقام شفاعت را ادراك نكردند و حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها را فاقد قدرت شفاعت تلقى كرده‌اند، آنها ولایت را بهتر فهمیدند یااینكه آن افرادى كه تمام وجودشان توجه به اینها بوده و تمام قصد، فكر، قلب و سرِّشان غیر از اینها چیز دیگرى را طلب نمى‌كرده است؟! ما در عمرمان این مطالب را دیدیم و اینها را مشاهده كردیم. با گریه‌كردن و سر را پایین انداختن و تواضع كردن قضیه حل نمى‌شود، نه، باید ببینى در آن باطن چه خبر است و باطن قضیه را باید ببینى چه‌قدر ...!

جلسه ۶۴۴

5
  • تفاوت نماز مورد قبول ملائکه با نماز غیر قابل قبول

  • برایتان گفتم که در این مدرسۀ فیضیه همین‌جا پشت سر مرحوم آقاى اراكى داشتم نماز مى‌خواندم ـ همان‌جا جلوى همان در ـ ایام پاییز بود و هنوز هوا سرد نشده بود، وقتى كه هوا خوب بود ایشان در بیرون نماز مى‌خواندند و وقتى که هوا سرد مى‌شد، زیر همان طاق مى‌رفتند نماز می‌خواندند. ما داشتیم تشهد در نماز را می‌خواندیم یک آقاى مُدرِّسِ درس خارج حوزه که در آن موقع درس‌های‌ سطوح عالى مى‌گفت حالا اسمش را نمى‌برم، نمى‌دانم الآن فوت كرده یا نه، خبر ندارم كنار من نشسته بود حالا من دارم تشهد مى‌خوانم و یك مقدارى كمرم خَم شده بود او از پشت دست چپش را مى‌آورد كمر ما را راست مى‌كرد! بابا تو دارى نماز مى‌خوانى یا دارى كمر ما را راست مى‌كنی؟! شوخى نمى‌كنم ها! من دیدم حالا كه این‌طور است یك مقدار او را سربه‌سر و سرکار بگذاریم، مى‌ارزد به اینكه یك مقدارى با او حال كنیم، دوباره یك مقدارى كمر را خَم كردیم دوباره این آقا دستش را آورد و مدام ما خَم مى‌كردیم و مدام این آقا دستش را مى‌آورد و تا آخر نماز پنج یا شش دفعه كمر ما را راست كرد مثل اینكه مأمور شده بود كمر ما را راست كند!

  • آخرش گفت: آقا نماز شما اشكال دارد، گفتم: عجب! چرا؟ گفت: كمرت را خَم كردى، گفتم: آقا فرض كن من كمرم درد مى‌كند، تو آن تشهدى كه مى‌خوانى آن تشهد تو ایراد ندارد؟! آیا خدا تو را مأمور كرده براى اینكه كمر مرا راست كنی؟! پس كى تشهد مى‌خواندی؟! تو در نماز به فكر تشهد بودى یا به فكر بغل‌دستى خودت؟! تو كه در تشهد نمازت به فكر كمر من بودى دیگر خدا به داد برسد! از آن اول كه تكبیرة الإحرام را گفتى تا حالا كجاها رفتى و آمدی؟! بعد هم مى‌گوییم: این نماز صحیح و درست است و فلان! كجاى این نماز درست است؟! این نمازى كه فقط طرف دارد كمر مرا در تشهد راست مى‌كند، این نمازى است كه ملائكه بالا ببرند و ملائكه قبول كنند؟! این، آن نماز است؟! آن نمازى كه قرار است «قربانُ كلِّ تَقِى»1 باشد، نمازى است كه طرف وقتى مى‌گوید: الله اكبر، دیگر به هیچ چیز كار ندارد؛ از دنیا و از تعلقات و از هرچه كه تابه‌حال با او بود بیرون مى‌آید، الله اكبر مى‌گوید و تمام شد!

    1. دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۱۳۳.

جلسه ۶۴۴

6
  • رسم صحیح نماز یاد دادن به مردم

  • حالا ما موبایل را كنار سجاده یا روى میز مى‌گذاریم، تا زنگ مى‌زند یك مقدارى سر را این‌طرف مى‌كنیم البته به همان مقدارى كه نماز باطل نشود تا بفهمیم چه كسى زنگ زده و اسم چه كسى افتاده! یا آنجا می‌گذارد یا فوراً دكمه را با پاهایش می‌زند كه بایست دارم نماز مى‌خوانم الآن تمامش مى‌كنم جوابت را مى‌دهم، بعد هم مى‌گوییم: نماز درست است؛ در صحت، سلامت، استقامت، تلفظ و اداء كلمات به‌طور صحیح انجام مى‌شود، این‌طورى كه نباید به مردم نماز یاد بدهیم. رسم نماز یاد دادن این‌طور نیست! رسم، حركت دادن به این سمت و این چیزها نیست بلکه رسم همان است كه بزرگان براى ما به آن كیفیت آنها را بیان كردند؛ آنها رفتند و خودشان هم رسیدند و بقیه را هم به همان سمت و سو دعوت كردند و به همان وضعیت و راه و به همان كیفیت بردند.

  • اهمیت جهت‌گیرى یك مجتهد و مُستَنبِط

  • این قضیه خیلى مسئلۀ مهم و دقیقى است كه جهت‌گیرى یك مجتهد و مُستَنبِط باید به چه سمت و سویى باشد، به چه نحوه امورى باید باشد. من واقعاً تعجب كردم! شب گذشته داشتم بر همان مطالب اصولی مرور مى‌كردم واقعاً در تعجب بودم كه مگر مى‌شود فقیهى فتوا بدهد بر اینكه كسى كه استطاعت برایش آماده شده، قبل از اشهر حج می‌تواند از خودش سلب استطاعت كند؟! تمام شد! فتوا داده‌اند! بروید نگاه كنید، تقریرات نائینى را نگاه كنید فوائد الأصول را بروید نگاه كنید، ببینید از خودم مى‌گویم یا نه! بعد نشستم همین‌طور نیم ساعت با خودم فكر مى‌كردم این شخصى كه الآن دارد چنین حرفى مى‌زند واقعاً در چه فضایى قرار گرفته است؟ در چه فضایى از تصور و ادراك باید قرار بگیرد كه بتواند چنین حرفى را بزند؟ خودش كه چه بگوییم... آن كسى كه دارد به مردم مى‌گوید كه آقاى كذا جنابعالى كه مقلد من هستى، تا شب عید فطر مستطیع هستی و یك ساعت مانده به شب عید فطر و اینكه هلال دربیاید و ببینی، مى‌توانى همۀ اموالت را به خانمت ببخشی [و خود را از استطاعت خارج كنی]! بگویید که ببخشید دستت درد نكند، تشكر از این زحماتى كه در این ماه مبارك رمضان برای‌ ما كشیدی، بلند شدى سحرى درست كردی، قبل از سحرى هم ﴿أُحِلَّ لَكُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمۡ1 براى ما ترتیب امور را دادی، این حجى كه الآن براى من استطاعتش هست همه را دربست به شما دادم و دیگر بنده مستطیع نیستم! بفرمایید! می‌گویند که شما مى‌توانید این كار را بكنید، و می‌کنند؛ بنده در زمان خود مرحوم والد با ماشین یك بنده خدایی كه الآن هم مشهد هست داشتیم جایى مى‌رفتیم صاف گفت كه من در ماه رمضان دیدم مستطیع هستم و باید [حج‌] بروم و رفتم من سؤال كردم آنها به ما گفتند كه مى‌توانى کاری کنی که استطاعتت به هوا برود! بیا [اموالت را] به یكى ببخش و یا یك كارهایى بكن، دیگر قضیه تمام می‌شود و به تو واجب نیست! او هم قبل از اینکه ایام حج بشود یك افطارى داد و یك مقدارى به این بخشید و یك مقدارى هم به آن بخشید و دیگر وجدان و خیالش هم راحت شد كه چیزى هم بر او واجب نیست!

    1. . سوره بقره (2) آیه 187.
      ترجمه: «برای شما در شب‌های ماه رمضان مباشرت با زنان خود حلال شد.» (محقق)

جلسه ۶۴۴

7
  • به‌به! به‌به! بیاییم ما براى مردم این قسم كار كنیم؟! طرف در ماه رمضان مستطیع است مى‌روند از نمایندۀ آقا سؤال مى‌كنند، مى‌گوید: شما مى‌توانى تا قبل از اینكه شبِ اشهر حج بشود از خود سلب استطاعت كنی! او هم با خود می‌گوید که یك افطارى مى‌دهیم، بد نیست [مى‌گویند] که حاج آقا فلان افطارى داده است و علما تشریف بیاورند بخورند و چه‌كار بكنند كه سلب استطاعت از انسان بشود. این شد؟! اصلاً كارى به ادله هم نداریم ـ البته داریم خدمت آقایان و بقیه می‌رسیم، از اصول شروع کردیم داریم زیرآب هرچه اصول تابه‌حال خوانده‌اید را می‌زنیم تا کنار بگذارید! ـ به روایات کاری نداریم، واقعاً آدم قبل از اینكه چنین حكمى را بشنود و چنین قضیه‌اى را شما به یك آدم بَرّانى بگویید، او چه تصورى مى‌كند و چه فكرى مى‌كند؟! یعنى حداقلِ مسئله این است كه آیا این برایش مستبعد نمى‌آید كه‌ منى كه الآن برایم حج واجب است، خدا این اجازه را به من داده باشد كه یك ساعت قبل از اینكه هلال دربیاید همه را ببخشم؟! همه را به این‌طرف ببخشم و یك مقدار حق عیال را بدهم به‌خاطر این زحمات ماه رمضان که هم براى غذا و هم براى شكم و هم برای پایین‌تر از شکم کشید و یك مقدارى به بچه‌ها و به قوم‌وخویش بدهم. یك مقدار هم قرض بدهم تا سال بعد به من بدهند یا سه ماه دیگر بعد از دهم ذی‌الحجه این قرض را به من برگردانند! اصلاً چنین مسئله‌اى مستبعد و غریب نیست؟! اصلاً كارى به ادله نداریم.

  • مجتهد واقعی!

  • یك مطلبى را كه الآن من دارم در مقدمۀ بحث نوروز مطرح مى‌كنم این است كه مجتهد قبل از اینكه با دلیل برخورد بكند و قبل از اینكه اصلاً روایت را ببیند باید بفهمد مسیر حكم به چه سمتى است او را مجتهد مى‌گویند! قبل از اینكه به روایت برخورد كند و دلیل را بخواهد ببیند؛ قبل از مراجعه بفهمد یعنی هنوز وسائل را باز نكرده است هنوز فتاوا را ندیده، هنوز اجماعى كه مى‌فرمایند را ندیده، اتفاق و سیره را مشاهده نكرده است، قبل از اینها وقتى كه چنین موضوعى برایش مطرح مى‌شود كه این شخص در این مورد باید چه بكند، این معامله به چه قسم است، آن حكم چیست، آن مسئلۀ عبادى به چه كیفیتى است، بتواند حال‌وهوا و مذاق شرع را به‌دست بیاورد. آن‌وقت بعداً برود ببیند، حالا یا مخالف است یا نیست، به چه كیفیتى به‌دست آوردن این مسئله و قضیه مهم است و آن را ازبین می‌برد.

جلسه ۶۴۴

8
  • خدا مرحوم علامۀ طباطبایى ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ را رحمت كند یك وقتى ما در مشهد خدمت ایشان رفتیم و مجلسى بود و افراد متعددى بودند ایشان هفته‌اى دو یا سه روز در آنجا جلسه داشتند و بحث سؤال و جواب بود و خیلى‌ها هم به آنجا برای‌ مسخره كردن مى‌آمدند؛ فقط آنجا مى‌نشستند و مسخره مى‌كردند! همه جور آدم همیشه هست و این مرد بزرگ واقعاً با متانت و كرامت همین‌طور فقط سرش را پایین مى‌انداخت، نه به آنها اهانتى می‌كرد و نه چیزی می‌گفت، همین‌طور سرش را پایین می‌انداخت و مى‌گفت: مطلب همین است! یعنی مى‌خواهید قبول كنید مى‌خواهید نكنید، مسئله همین است.

  • بعد یك نفر راجع به مسئلۀ قربانى از ایشان سؤال كرد كه آقا این قربانى كه الآن در آنجا مى‌شود [همه مصرف نمی‌شوند] البته الآن این قربانى‌ها را مى‌گیرند و تمیز و نظیف مى‌كنند و ظاهراً براى این‌طرف و آن‌طرف برای ممالك ضعیف و فقیر مى‌فرستند ولى آن موقع این‌طور نبود و خیلى‌ها را دفن مى‌كردند و ازبین مى‌رفت.

  • الآن یكى از چیزهایى كه مطرح است این است ما آیۀ قرآن داریم. من چند روز قبل در یك كتابى دیدم كه یك كسى نظریه‌اش را راجع به قربانى و اینها مطرح كرده كه آنچه كه ما در قرآن داریم ﴿فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ1 راجع به قربانى كه وجوب دارد [گوشت آن] براى انسان بعد براى فقیر و بعد براى مؤمن باشد لذا مى‌گویند: باید سه قسمت تقسیم بشود و انسان مى‌تواند از آنها اجازه بگیرد. البته ما در آن سفر اوّلى كه مشرف شدیم در همان زمان سابق ـ زمان شاه ـ هفده‌ساله‌مان بود از طریق ایران هم نرفتیم چون در آن زمان قانون بر این بود كه بیست سال پایین‌تر را اجازه به رفتن نمى‌دادند آن زمان این‌طور بود و ما از جایى دیگر رفتیم چون سن ما هیجده سال هم نشده بود.

    1. . سوره حج (22) آیه 28. امام شناسى، ج ‌6، ص 130:
      «پس شما از آن چهار پایان بخورید و به گرسنۀ فقیر در شدّت و سختى بخورانید!»

جلسه ۶۴۴

9
  • خدا رحمت كند یكى از دوستان كه آمده بود و قربانى كرده بود، براى هر كسى یك تكه‌اى آورده بود و بعد هم آن تكه را كباب كرد و برای هر کسی مشخص کرد که یك‌ مقدارى خورده بشود. الآن نمی‌گذارند و مسئله فرق مى‌كند بنابراین الآن كه نمى‌گذارند نباید قربانى باشد؟! چون در وجوب قربانى وجوبِ اكل است ﴿فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ﴾ بنابراین قربانى باید كنار برود! دیگر از الآن قربانى نیست، سلب می‌شود یا قربانى را باید در همین‌جا كرد كه به افراد داده بشود، در شهر باید قربانى بشود! یااینكه اصلاً اصل قربانى برداشته مى‌شود، فقط همین به‌محض اینكه سنگ‌ها را زدید بیاید حلق كنید! و یااینكه كم‌كم [به‌جای حلق فقط] تقصیر بكنید كه خیلى حجتان شیك‌تر و قشنگ‌تر و تمیزتر هم باشد! چون بحث در این است كه حج تمیز و نظیف و اینها داشته باشیم! آن حج‌هایى كه زمان پیغمبر صلّى ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم بود اصلاً به‌درد نمى‌خورد و فایده ندارد؛ حجى كه در آن سر بتراشند و كثیف‌كارى و فلان كنند و... حالا كه ایدز درآمده است پس بهتر است که اصلاً حلق نكرد! فقط باید تقصیر كرد آن‌هم مو نه، یك مقدارى از ناخن كفایت مى‌كند حیف است یك میل از مو كم بشود!! گناه دارد!! خانم صدایشان درمى‌آید كه فلانى یك وقت سرت را حلق نكنى والاّ می‌کشمت! بابا تو سرش را می‌خواهی چه‌کار کنی! تو مسائل دیگر مهم‌تر از سر [داری]!

  • خلاصه او گفت: [آقا این قربانى كه الآن كه در آنجا مى‌شود ولى خورده نمی‌شود چگونه است؟] مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ فرمودند: آیا قربانى فقط براى خوردن است یااینكه قربانى خودش یك عملى در راستاى تثبیتِ حقایقِ حج در فرد است؟! كدام‌یك از این دو است؟! قربانى كه شخص مى‌كند خود قربانى و نفس آن آیا صرف براى خوردن است؟! شما از قصابى هم مى‌توانید گوشت بخرید كباب كنید! اینكه قربانى مى‌كنید یك جریانى باید بعد از رمى شیطان انجام بگیرد تااینكه آماده براى حلق و جریان بعد باشد، آن جریانى كه باید بعد از رمى قرار بگیرد آیا خوردن [گوشت] است یا قربانى كردن است؟! این را بایستى ببینیم. خوردن باشد در قصابى هم گوشت هست، شما از یخچال و فریزر هم مى‌توانید بردارید كباب و آبگوشت [درست] كنید. این مسئله را چه كسى مى‌فهمد؟ علامۀ طباطبایى ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مى‌فهمد و او تشخیص مى‌دهد كه قربانى خوردن نیست.

جلسه ۶۴۴

10
  • بله، مترتب بر قربانى ﴿فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ﴾ هم هست. حالا اگر فرض بكنید آن قسمت نشد، آن قسم اول كه اصل است باید ازبین برود یااینكه نه؟! البته ﴿أَطۡعِمُواْ﴾ كه هست چون الآن براى این‌طرف و آن‌طرف و كشورهاى فقیر و اینها مى‌فرستند ﴿فَكُلُواْ مِنۡهَا﴾ نیست، خب نباشد كه نباشد، مگر حتماً باید انسان در همۀ شرایط [آن را] لحاظ كند. این مطلب را كسى مى‌فهمد كه به آن مغز و لُبّ و لباب دین رسیده است، او مى‌تواند ادراك كند. آن‌وقت براین‌اساس به ادله مراجعه مى‌كند، ـ ببینید! ـ با این دیدگاه و با این اشراف آن‌وقت مى‌آید وسائل و مستدرك را باز مى‌كند، فتاوا و سیره و اجماعات را نگاه مى‌كند. البته اجماعات كه كشك و بى‌پایه است و وجود ندارد. با این دیدگاه به نظرات و آراء و به مسائل فقهاء توجه مى‌كند یک‌دفعه مى‌بینى این‌طورى شد؛ این یك طرف پل قرار گرفت و آن یك طرف دیگر پل قرار گرفت و او مى‌گوید كه باید در مِنا این عمل انجام بشود ولی دیگری مى‌گوید: هر جاى دنیا شد شد! آن یكى دیگر مى‌آید دستِ بالا مى‌گوید: اصلاً قربانى برداشته می‌شود! چون ﴿فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ﴾ نیست پس اصلاً قربانى هم نیست!1 كتابش هست و الآن هم دارند درسش را مى‌دهند به‌عنوان مسائل جدید و شیك و قشنگ! اینها به‌خاطر این است كه دیدگاه، دیدگاه مادى مى‌شود، فهم مادى می‌شود، معیارهایى كه مترتب بر این مى‌شود آن معیار و مبانى، مبانى مادی مى‌شود و وقتى مبنا مبناى مادى شد بنایش هم بناى مادی می‌شود.

  • الآن مى‌گویند: در آن سفرى باید قصر خواند كه در آن سفر عسروحرج باشد چون خدا علتش را آیۀ ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ2 ذکر کرده است پس در سفرى كه عسروحرج هست موجب قصر است و در سفرى كه عسروحرج نیست آن سفر موجب قصر نیست!! من از شما سؤال مى‌كنم، آقاى فلان كه شما این حرف را مى‌زنید شما یك عسروحرج به بنده بگویید كه آن عسروحرج در سفر موجب قصر بشود! بفرمایید آن چه عسروحرجى است؟ آن كسى كه دو ركعت نماز مى‌خواند مگر بیل به كمرش زدند كه دو ركعت دیگر نخواند؟! چه عسروحرجى است؟! شما در تمام عمرت از زمان نزول این آیات إلى زماننا هذا و فى المستقبلِ إلى زمان حضورِ الحجة علیه‌السّلام یك مورد عسروحرج به من بگویید كه آن مورد عسروحرج از دو ركعت نماز جلوگیرى كند! این مسخره است! آقاجان این طرز صحبت‌كردن و مسئله به مردم گفتن است؟! كدام عسروحرج است؟ اگر عسروحرج است آن دو ركعت اول را هم باید كنار بگذارید! كدام سفر است؟! اگر شخص سوار خر مى‌شود همان موقع كه پایین مى‌آید به‌جای اینکه دو ركعت بخواند چهار ركعت مى‌خواند، اینكه عسروحرج ندارد. اگر مریض است خب آن مرض در حضر چهار ركعت است چطور اگر ملاک عسروحرج است در سفر دو ركعت شد؟! آن عسروحرجى كه دو ركعت را از انسان ساقط بكند آن عسروحرج را بنده نتوانستم تا حالا بفهمم كه چه عسروحرجى در اینجاست؟! وانگهى شما كه خودتان مى‌گویید که سفر از ده روز كمتر است، طرف رفت و به مقصد هم رسید و از خر هم پیاده شد دیگر تا ده روز چرا؟ چرا شما مى‌گویید: تا ده روز به آن سفر مى‌گویند؟! همین‌كه از خر پایین آمد یك چایى خورد این دیگر حضر شد! اگر خستگى است خب‌ تمام شد و بعدش حالا بر فرض اینكه در شدت و ناراحتى باشد حالا كه با خستگى به وطن رسیده است شما باید بگویید که نماز را شكسته بخوان، خب الآن این عسروحرج هست؟ چرا اینجا كه رسید مى‌گویید: باید چهار ركعت بخواند؟! الآن به وطن رسیده با همین شدت و ناراحتى سفر بلکه هزار درجه بدتر از سفر الآن برایش پیدا شد، همین‌كه چشمش به آن قیافه بیفتد؛ قیافۀ آن کسی كه در خانه هست كافى است و براى عسروحرج دیگر نیازى به سایر چیزها نیست كه با لنگۀ كفش و ملاقه دم در ایستاده تا یك پذیرایى جانانه بكند مگر اینكه بیچاره شفیع ببرد!! اینكه به منزلش رسید خب تمام شد درحالى‌كه همان قضیه باقى است چرا شما مى‌گویید که باید چهار ركعت بخواند؟! باید دو ركعت بخواند!

    1. . مناسک جامع حج، مکارم شیرازی، ج 1، ص 400.
    2. . سوره بقره (2) آیه 185. انوار الملكوت، ج‌ 1، ص 60:
      «خداوند پیوسته براى شما آسانى و سهولت در اوامر و تكالیف خود را خواسته است و هیچ‌گاه براى شما سختى و عسرت و در مضیقه افتادن را نخواسته است.»

جلسه ۶۴۴

11
  • این [نتیجۀ] مادى فكر كردن است و كسى كه مادى فكر مى‌كند او سر از این چیزها درمى‌آورد. آن عسرى كه نسبت به آنجا است این یك چیز دیگر است؛ منةً على العباد است! خدا مى‌خواهد راحت باشید و اینجا برایتان یك امتیاز و پوئَن1 هم داده که در سفر كه مى‌خواهید نماز بخوانید دو ركعت كمتر بخوانید، خود ما این‌طور نیستیم؟ وقتى در سفر هستیم می‌گوییم: دو ركعت كمتر بخوانیم که اگر به قم برویم دو رکعت اضافه مى‌شود پس همین‌جا نماز بخوانیم! آن حالت خوشحالى از این تخفیف که خدا گفته که من در سفر به شما دادم تا مثلاً شما یك مقدار تنوع برایتان باشد! والاّ عسروحرج چیست! كدام عسروحرجى مى‌آید که... فقط همین مانده كه تا دو ركعت بخوانى سر دو ركعت بیل به كمرت مى‌زنند، بخوابى لذا باید دو ركعت بخوانی! این حرف‌ها و این چیزها نیست!

  • خلاصه اینجاست كه باید انسان ادراك و فهمش را نسبت به خود این مبانى تغییر بدهد و فقط همین كتاب را باز نكند از بالاى كوه پایین بیاید كتاب وسائل را باز كند و شروع به طرح مطالب كردن كند بلکه باید برود و یک مقدارى كار كند؛ هم از نظر باطن و هم از نظر ظاهر، مطالب بزرگان و مسائل‌ آنها را ببیند، افكار و ذهنش نسبت به آن مبانى آشنا بشود، آن‌وقت خواهد دید كه كیفیت نظرش نسبت به ادله متفاوت خواهد شد و فرق خواهد كرد.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. .point .
      فرهنگ معین: «پوئن: واحد تعیین برتری افراد یا تیم های ورزشی در یک مسابقه یا یک دوره از مسابقات که نتیجة بازی یا مسابقه را مشخص می کند، امتیاز.»