654

تأثیر نفس ملکوتی افلاک بر عالم ماده

نقش نفوس سماوی در کیفیت تأثیر اذکار و حوادث زمینی

13936
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 5 و 6: معرفة الفصل و في الفرق بين...؛ كيفية تقوم الجنس بالفصل


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه نفس ملکوتی افلاک و تأثیر آن بر عالم ماده می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه صاحب مباحث مشرقیه درباره هیولای اجرام سماوی آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه می‌یابد که جسمیتِ صرف، بدون صورتِ نوعیه و فصلِ مقوّم، دارای تحصل و تعیّن نیست. در ادامه، استاد با عبور از مباحث فلسفیِ هیولا و صورت، به تبیین پیوند میان نفوس سماوی و حوادث عالم خاکی می‌پردازند. ایشان با اشاره به آیاتی همچون رجم شیاطین توسط شهاب‌ها، توضیح می‌دهند که چگونه جنبه ملکوتی اجرام سماوی، واسطه تأثیرگذاری بر موجودات مادی و حتی گیاهان و اذکار است. در نهایت، این حقیقت تبیین می‌شود که تفاوت آثارِ یک ذکر واحد در اوقات مختلف شبانه‌روز، ناشی از کیفیت ارتباط نفس انسان با این نفوس ملکوتی است که ضرورت اشراف استاد بر این علوم را آشکار می‌سازد.

/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۵۴

1
  • درس ششصد و پنجاه و چهارم

  • تأثیر نفس ملكوتى افلاك بر عالم ماده

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • اشکال مرحوم آخوند بر صاحب مباحث مشرقیه

  • بحث در علیت فصل براى جنس بود که عرض شد طبق تعریفى كه مرحوم آخوند در مسئلۀ فصل و جنس داشتند مشاهده كردیم كه خود جنس یك حقیقت خارجى مستقل نیست. بر این ‌اساس ایشان اشكالى که به صاحب مباحث مشرقیه وارد مى‌كنند، از برداشت ایشان نسبت به محلیّت و جرمیت افلاك ناشى مى‌شود كه در آنجا قائل به جزء ما لایتجزىٰ و محلّ براى هیولا [شدند] كه آن هیولا آن محل را به صورت جرمیت نسبت به افلاك درمى‌آورد.

  • ایشان نسبت به این قضیه ایراد دارند و مى‌فرمایند که خود جسمیت فى‌حد‌ّنفسه بدون اینكه نوعى آن جسمیت را به كیفیت و نوع خاص دربیاورد، نمى‌تواند تحصل داشته باشد و تحصل جسمیت به تحصل فصل است. بنابراین چطور ایشان با توجه به این مسئله که فصلیت است که مى‌تواند جنس را قوام خارجى ببخشد، قائل به محلِّ متقوّم به ذات قبل از تعلق فصل به آن محل شدند؟! این اشكالى هست كه‌ ایشان كردند و با این مسئله مطلب تمام مى‌شود و دیگر خیال مى‌كنم تا آنجایى كه [نیاز] بود صحبتش بیان شده بود.

  • و العجبُ مِن صاحبِ المباحثِ المشرقیةِ معَ تَفطُّنِه بِهذا الأصلِ حیثُ ذَهَلَ عنه‌ حینَ أقامَ حجةً على إثباتِ الهیولىٰ و قد أُهملَ فی إعمالِهِ و أعجبُ مِن ذلك أنّهُ قالَ بعدَ ذكرِ تلكَ الحُجَّةِ و قد أورَدتها على كثیرٍ مِنَ الأذكیاء فَما قَدحوا فی شی‌ءٍ مِن مقدماتِهِ و خلاصةُ حجتِهِ المذكورةِ فی إثباتِ الهیولى لِجسمیةِ الفلكِ أنَّ جسمیةَ الفَلَكِ یلزمُها مقدارٌ مَعیّنٌ و شكلٌ معیّنٌ لِعدمِ قبولِها الكونِ و الفَساد و سببُ اللزومِ إمّا نفسُ الجسمیةِ أو أمرٌ حالٌ فیها أو مباینٌ لها لكنَّ الأوَّلَ باطلٌ و إلاّ لَزِمَ اشتراكُ الأجسامِ معَها فی المقدارِ و الشكلِ المعیّن.1

  • صاحب مباحث مشرقیه بااینكه توجه به این اصل داشتند كه تعیّن آن هیولا و آن جنس به‌واسطۀ خود فصلیت است و بدون آن واسطه خود هیولا یا آن جنس نمى‌تواند تحصل داشته باشد، این مسئله از ایشان مغفول واقع شد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 31.

جلسه ۶۵۴

2
  • ایشان اقامۀ حجت بر اثبات هیولا كردند، اثبات تعیّن و تحصل هیولا در اینجا منظور است درحالى‌كه ایشان در اعمال دادن این هیولا قائل به اهمال شدند یااینكه خود هیولا در اعمالش مهمل است. از این مسئله عجیب‌تر این است که بعد از اینكه ایشان این حجت را اقامه كردند ـ حالا حجت را خودش مى‌آید مى‌گوید ـ مى‌فرمایند که اینها در هیچ‌كدام از مقدمات اثبات هیولا نسبت به اجرام [آن را] قطع نكردند و پذیرفتند. [حجتی که] ایشان در اثبات هیولا براى جسمیت فلك ذكر كردند این است كه در خود جسمیت فلك، اگر ما فلك را جسم بدانیم بنابراین این فلك باید داراى كم و كیف باشد و مقدار آن‌هم مشخص باشد چون مقدار جرم مشخص است و داراى شكل هم باید باشد چون جرم داراى حجم تعلیمى است كه هر حجم تعلیمى مترتب بر حجم طبیعى است؛ زیرا این جسمیت فلك نمى‌تواند كون و فساد را قبول بكند چون امر ثابتى است كه خود موجب ظهورات متفاوت و مختلف است و باید خود آن هیولا داراى هویت ثابته باشد زیرا اگر قرار باشد هویت هیولا تغییر پیدا بكند بنابراین دیگر هیولا نیست. پس در فساد چه چیزى مى‌خواهد جایگزین آن صورت‌ اولیّه براى هیولا بشود؟! وقتى كه شكل و کمّ این كتاب در حال تغییر و تبدّل است، خود اصل كتاب باید ثابت باشد حالا اگر در یک‌ طرفةالعینى در كتاب فساد عارض بشود، دیگر چیزى باقى نمى‌ماند لذا در اثبات هیولا مى‌فرمایند كه هیولا اثبات كون و فساد نمى‌كند بلكه او ظرف و محل براى كون و فسادى است كه بر صورت و شكل و ظهور خارجى او عارض مى‌شود.

  • اینکه در اینجا داریم؛ یلزمُها معیّنٌ، مقدارٌ معیّن و شكلٌ معیّن دلیل لزوم آن چیست؟ یا خود جسمیت مطلقه اقتضاى این مقدار معیّن و شكل معیّن را مى‌كند یا امرى است كه در آن جسمیت حلول مى‌كند و خود آن جسمیت نیست بلکه یك امرى است كه خارج از جسمیت است یا مباین با اوست. اوّلی باطل است كه خود جسمیت باشد؛ چون اگر خود جسمیت در اینجا باشد باید همۀ اجسام با آن هیولا در مقدار و شكل معیّن اشتراك داشته باشند درحالى‌كه مى‌بینیم مقدار و شكل اجسام متفاوت است و خصوصیات هر جسمى با جسم دیگر هم فرق مى‌كند پس این مسئلۀ لزوم به خود جسمیت مِن حیثُ هى هى برنمى‌گردد.

جلسه ۶۵۴

3
  • كذا الثانی لأنَّ الكلامَ فی لزومِهِ آتٍ بِعینِه و الثالثُ أیضاً لِتساوی نسبةِ المُباین إلى جمیعِ الأجسامِ فبَقیَ أن یكونَ لزومُ التشكّلِ و التَّقدُّرِ لِجسمیةِ الفلكِ بِواسطةِ محلِّ تلكَ الجسمیةِ و هو المطلوبُ انتهىٰ.

  • اما اینكه یك امر حالّ بر او باشد این‌هم به همین جهت همین‌طور است و برای او هم همین دلیل در اینجا خواهد آمد که اگر به‌واسطۀ امر حالّ باشد بنابراین باید همۀ اجسام بتوانند همان خصوصیت شكل را داشته باشند كه ندارند، که [دلیل این لزومیت] به‌واسطۀ یك امر خارج از او باشد و مباین با او باشد، این‌هم همین‌طور نمى‌شود چون نسبت مباین به همۀ اجسام مساوى است و همۀ اجسام با آن مباین نسبت واحد را دارند پس اگر امر مباین بخواهد باعث مقدار و شكل معیّن بشود، این امر مباین در بقیۀ اجسام هم هست پس چرا شما در آنجا این تعیّن و مقدار و شكل خاص را نمى‌بینید و اختلاف مى‌بینید؟! پس از اینجا نتیجه مى‌گیریم كه به خود جسمیت برمى‌گردد. بنابراین جسمیت باید تعیّن و تحصل داشته باشد. این تشكل و این مقدارى كه براى جسمیت فلك وجود دارد، به‌واسطۀ خود جسمیت فلك است نه به‌واسطۀ امر دیگر و نه به‌واسطۀ امر مباین و نه به‌واسطۀ امر حالّ، بلكه خود جسمیت فلك بخصوصه ... نه جسمیت مطلقه؛ چون در جسمیت مطلقه اشكال پیدا مى‌شود كه باید مقدار همۀ اجسام معیّن باشند. این مغالطه‌اى كه در اینجا شده این است که به این اضافۀ جسمیت مغلطه شده است. شما وقتی كه جسمیتِ فلك مى‌گویید بالأخره آمدید آن جسمیت را از بقیۀ جسمیت‌ها خارج كردید. خب صحبت در تخصص است شما كه مى‌خواهید این جسمیت را مخصَّص كنید پس مخصِّص چه بوده است؟!

  • دیده‌اید بعضى‌ها یك صحبت‌هایى مى‌كنند و بین صحبت‌های خود یك طورى مى‌رود رد مى‌شود، باید آن وسط مچ او گرفته بشود که بایست آقا از اینجا رد بشویم بعد آن‌وقت ادامه بدهید! در جسمیت فلك یک‌دفعه مسئله خراب مى‌شود به‌واسطۀ محلّ این جسمیت است كه فلك بودن است. درنتیجه به اینجا مى‌رسیم كه خود جسمیت فلك آن هیولا براى اجرام سماوى باید داراى تشكّل و مقدار خاص باشد.

جلسه ۶۵۴

4
  • نقدى كه ایشان بر این دلیل وارد مى‌كنند [این است که] صورتى كه منوعۀ فلك است، خود فلك را نوع مى‌بخشد، اولاً او را از سایر اجرام سماوى جدا مى‌كند و بعد براى هر جرم از اجرام فلك یك تشكل خاصى را به‌وجود مى‌آورد.

  • تلمیذ: فلک مگر واحد نیست؟

  • استاد: نسبت به سایر اجسام است چون اینها زمین را جداى از افلاك مى‌دانستند. آن را نقطۀ ثابتى مى‌دانستند و بعد سایر افلاك مافوق را داراى یك جوهر دیگرى مى‌دانستند و زمین را داخل در آن افلاك نمی‌دانستند و این براساس [مطالب] قدیم است. البته این چیزهایى هم كه اینها مى‌گویند بى‌حساب نیست؛ یعنى اینها یك حقایقى را متوجه مى‌شدند كه به‌واسطۀ آن حقایق براى خود فلك یك جوهرى غیر از جوهر سایر اجرام مثل موجودات و طبایع معتقد بودند و آن خصوصیت را به همان محلّ خاصّ اینها برمى‌گرداندند. از نظر تأثیرهایی كه اجرام سماوى در این عالم ایجاد مى‌كنند و خصوصیاتى كه به‌واسطۀ اقتران اجرام سماوى در یكدیگر هست و آن نفس كلى مدیر و مدبّر اجرام سماوى، اینها قائل به یك تشكّل خاصى از خلقت براى این فلک بودند كه آن را در سایر چیزها نمى‌دیدند.

  • اشکال به مرحوم علامه طباطبائی در معنى تشهُّب‌

  • فرض كنید که در یك ستاره یا یك سیاره قائل به این تأثیر بودند و در سیارۀ دیگر قائل نبودند یعنى مى‌خواهم بگویم که یك هم‌چنین تفكرى ریشه دارد و همین‌طوری صبح بلند نشدند تا این مسائل را سرهم كنند بلکه یك مطالبى بوده است و اینها یك اختلافاتى در تأثیر و تأثرات در اجرام مى‌دیدند و یك تغییر و تحولاتى در آنها مشاهده مى‌كردند. در مورد نفس فلكیت در آیات قرآن هم داریم؛ ﴿وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ﴾1 اینها فلك را داراى نفس قاهر و غالب بر اجرام و كرات سماوى مى‌دانستند و در آنجا اتصال نفس انسان را با آن فلك موجب بروز بعضی از حالات مى‌شماردند البته بیهوده نیست و مسائلى از این قبیل هست ولی اینها از کیفیت ربط بین .... غفلت کردند. البته من به یك مناسبتى این قضیه را در همین افق وحى آورده‌ام، در آن آیۀ ﴿إِلَّا مَنِ ٱسۡتَرَقَ ٱلسَّمۡعَ فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ مُّبِينٞ﴾2 و داریم كه ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلۡنَٰهَا رُجُومٗا لِّلشَّيَٰطِينِ وَأَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِ﴾؛3 چگونه آسمان دنیا رجم شیاطین است و در آنجا ما یك اشكالى بر مرحوم علاّمه داریم كه به نظر مى‌رسد شاید در اینجا دچار اشتباه شدند.4

    1. . سوره یس (36) آیه 40. امام شناسى، ج ‌6، ص 170:
      «و هر یك از این خورشید و ماه و از این شب و روز در مدار معیّن و مقرّر پیوسته در حركت و شناورند.»
    2. . سوره حجر (1) آیه 18.
      ترجمه:«لیکن هر شیطانی برای سرقت سمع (یعنی برای دزدیدن و دریافتن سخن فرشتگان عالم بالا) به آسمان نزدیک شود تیر شهاب و شعله آسمانی او را تعقیب کند.» (محقق).
    3. . سوره ملك (67) آیه 5.
      ترجمه: «و ما آسمان دنیا را به چراغ‌های انجم رخشان زیب و زیور دادیم و به تیر شهاب آن ستارگان شیاطین را راندیم و عذاب آتش فروزان را بر آنها مهیّا ساختیم.» (محقق)
    4. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به افق وحى، ص 421.

جلسه ۶۵۴

5
  • معنای شهاب در آیۀ ﴿إِلَّا مَنِ ٱستَرَقَ ٱلسَّمعَ فَأَتبَعَهُۥ شِهَاب مُّبِين﴾

  • نظم سیارات به‌واسطۀ جنبۀ مثال و مكلوتى‌شان

  • ما دربارۀ كیفیت وجود آن نفس كلى در افلاك یك صحبتى داریم كه منكر این مسئله نمى‌توانیم بشویم، گرچه این كرات سماوى را داراى یك موجود بى‌جان و جسم متحرك مى‌بینیم ولى این موجود بى‌جان و جسم متحرك به‌واسطۀ همان جنبۀ مثالى و مكلوتى كه دارد در تحت تسخیر آن امر معنوى و علت مافوق خودش هست والاّ از نظام وجودى خود به‌طورکلی خارج خواهد شد و همان جنبۀ مثالى است كه موجب رجم شیطان است نه این جنبۀ خاكى بودن آن!

  • چگونگی تأثیر نفس فلكى بر عالم ماده

  • هر شهابى كه مى‌آید و حركت مى‌كند دو حالت و دو جنبه ایجاد مى‌كند؛ یكى جنبۀ فیزیكى است كه در حال حركت است و در اثر برخورد با آن شیاطین از آنجایى كه خود شیاطین یك جنبۀ تعلق مادى دارند، براى آنها ایجاد صَدمه و صُدمه مى‌كند و به‌واسطۀ آن صُدمه‌اى كه ایجاد مى‌كند نفس آنها را از اتصال به ملكوت خود همین اجرام سماوى باز مى‌دارد. این مسئله در بین سابقین مورد توجه بوده است یعنى مى‌خواهم بگویم که مسئله خیلی بى‌ریشه نیست بلکه خیلى مورد توجه بوده است و بر همین ‌اساس كارهایى انجام مى‌دادند و ختوماتى داشتند و امورى انجام مى‌دادند همۀ اینها براساس همین تأثیرات نفس فلكى است و به نتیجه هم مى‌رسیدند. در مسائلى كه مربوط به علوم‌ غریبه است و ارتباط بین اجرام سماوى با یكدیگر و تأثیر آن اجرام بر حوادث پایین و حوادث این عالم وجود دارد، مطالب در این باره خیلى زیاد است یعنى خیلى محلّ ابتلاء است و واقعیت هم دارد یعنى همان‌طوری‌كه در امور ظاهرى ما این مطالب را مى‌بینیم مانند جذر و مدّ كه مى‌گویند: به‌واسطۀ ماه اتفاق می‌افتد، در همین قضیه به‌واسطۀ خود تأثیرهایى كه به‌وجود مى‌آورد، بعضى از اشیاء را مى‌بینیم؛ بعضى از گیاهان داراى این خصوصیت هستند و بعضی از گیاهان دارا نیستند. گیاهى كه در این منطقه باشد این خصوصیت را دارد، همان گیاه در منطقۀ دیگر باشد این خصوصیت را ندارد. این به‌خاطر مسائل فیزیكى نیست بلكه به‌خاطر كیفیت اثرى است كه در آنجا یك هم‌چنین اثرى در نفس آن گیاه وارد شده است والاّ اگر آنها را در آزمایشگاه نگاه كنید از نظر فیزیكى هردو یكى هستند و هیچ تفاوتى باهم ندارند یا اگر از نظر فیزیكى هم خاصیتى در آن پیدا شده است به او برمى‌گردد؛ یعنى آن جنبۀ ملكوتى است كه آمده و این گیاه را به كیفیت و به شكل دیگرى درآورده است. در اینها خیلى مسائل و اسرارى هست که آنهایى كه تا حدودى با این مسائل آشنایى دارند، ادراک می‌کنند. حالا اینجا دیگر مطلب زیاد است.

جلسه ۶۵۴

6
  • كیفیت تأثیر اذكار و اوراد در اوقات مختلفۀ شبانه‌روز

  • مثلاً در كیفیت تأثیر اذكار و اوراد در اوقات مختلفۀ شبانه‌روز این‌طور هست كه این ذكر در بین‌الطلوعین یك اثرى دارد ولی همین ذكر در اول غروب آفتاب اثر عكس دارد! یك ذكر است و ذكر هم كه چیزى نیست، تیر و كمان كه نیست بردارید بزنید! یك ذكرى است كه شخصى مى‌گوید اما كیفیت ارتباط عالم و ارتباطى كه انسان با این پدیده ایجاد مى‌كند در كیفیت تأثیر ذكر اثر خیلى عجیبى دارد كه همین ذکر در یك حالت، اثر قابضیت دارد ولی در یك جای دیگر اثر انبساط دارد، در یك جا نسبت به امور زندگی و امور حیات اثر یُسر دارد و در یك جا اثر عسر دارد. این مسئلۀ یُسر و عُسر به كیفیت ارتباط برمى‌گردد لذا نسبت به بعضى‌ها مى‌گویند که چیز نکنید.

  • لزوم خوانده ‌شدن ادعیه در همان ساعت معین‌شده از شبانه‌روز

  • من‌باب‌مثال شما اگر بخواهید دعاى صباح را كه در بین‌الطلوعین‌ خوانده می‌شود در عصر بخوانید یك هم‌چنین اثرى ندارد. دعاى صباح باید در بین‌الطلوعین خوانده بشود، دعاى سمات باید در عصر جمعه خوانده بشود. اگر بگویید که من دعاى سمات را یك ساعت قبل از ظهر مى‌خوانم، فایده‌اى ندارد بلکه هركدام از اینها جایگاه خاص خود را دارند. این مسئله‌ای هست كه در مورد اجرام سماوى و كیفیت تأثیر نفوس مى‌گفتند كه به اینجاها هم كشیده مى‌شود.

  • لزوم اطلاع استاد بر کیفیت نفوس و خواصّ اذكار

  • لذا مى‌گویند که هر كسى نمى‌تواند هر ذکری را به هر كسى بگوید به‌خاطر همین است كه باید اول از تأثیر و خواصّ اذكار اطلاع داشته باشد، دوم از كیفیت خصوصیت نفوس هم باید اطلاع و اشراف داشته باشد چون بدون آن نفوس یک‌دفعه شَدُرسنا به‌پا مى‌كند. یک چیزى مى‌خواهد بدهد ولی به‌جای دیگرى خواهد رسید و خطراتى در اینجا پیش مى‌آید. این خطرات یا خطرات جسمی است یا خطراتى است كه به شئون و این چیزها برمی‌گردد و همۀ اینها ناشى از عدم [اطلاع] است و این مسئله به آن قضیه برمى‌گردد. ولكن حل این مطلب این است كه آن تأثیر نفس ملكوتى افلاك است و خود جرم كارى ندارد.

جلسه ۶۵۴

7
  • و لا یخفىٰ إنَّ الصورةَ المُنوِّعةَ لِلفَلكِ التی هی مبدأُ فصلِه المُقوِّمِ لِجنسهِ الّذی هو الجسمُ المطلقُ متقدِّمٌ فی مرتبةِ الوجود على الجسمیةِ فیكونُ علةً لِلزومِ المقدارِ و الشكلِ المختصین بِالفلك و لا یلزَمُ شی‌ءٌ مِن المفاسدِ التی ذكرها هُناک فتفطّن.1

  • [مخفی نماند] كه آن صورت که مبدأ فصل براى آن فلك است كه مقوم جنس فلكیت است و آن جسم فلك عبارت از جسم مطلق است و تااینكه آن صورت منوّعه نباشد معنا ندارد كه جسمیت بیاید تقدم داشته باشد. چگونه مى‌شود جسمیت كه جنبۀ ابهام دارد، تقوّم داشته باشد؟! شما خودتان دارید مى‌گویید که مبهم و غیرمشخص و غیرمتعیّن است پس جسمیت مطلقۀ فلك كه با فصل منوِّع به صورت اجرام سماوى درمى‌آید، نمى‌تواند خودش روى پاى خود بایستد و قوام داشته باشد. پس همین [صورت] علت براى لزوم‌ مقدار و شكلى است كه هردو به فلك اختصاص دارند پس مفاسدى كه در آنجا ذكر كردند و ایشان هم در اینجا چندتا از آن را آوردند، دیگر در اینجا پیدا نمى‌شود.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 31.