29

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ

تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

14198
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهحج - استطاعت در حج


توضیحات

حج کودک در این بحث، عبادتی با آثار واقعی معرفی میشود که با رسیدن به بلوغ از بین نمیرود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی از معنای حجةالاسلام در روایات آغاز میکند و توضیح میدهد که بهره کودک از حج، صرفا تمرین برای بزرگسالی نیست. سپس با بیان آثار نماز کودک و نیابت ولی در اعمال حج شیرخوار، رابطه انجام عبادت با ظرفیت هر فرد روشن میشود. بحث از اینجا به استقلال تکلیف پس از بلوغ میرسد: باقی ماندن آثار حج پیشین، جای انجام وظیفه جدید را نمیگیرد. در ادامه، معنای عرفی استطاعت به پرسش از وجوب تحصیل آن پیوند میخورد. تفاوت شرط وجوب و شرط واجب با مثالهایی از اکرام، خمس و زکات توضیح داده میشود تا مقدمات بررسی استطاعت فراهم شود. در پایان، سخنران استطاعت را امری تکوینی میداند و بحث درباره الزام به تحصیل آن را برای ادامه بررسی مطرح میکند.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ

  • تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه بیست و نهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • حقیقت حجةالاسلام و آثار آن در حج کودک

  • از روایاتی که مربوط به مسئلۀ استطاعت و کیفیت قضاء عن حجة‌الاسلام بود، فارغ شدیم. عرض کردیم که مسئلۀ حجة‌الاسلام عبارت است از یک ارتباط خاص بین انسان و پروردگار که با اتیان اعمال و افعال مخصوصه، در هر مرتبه‌ای محقق می‌شود و حقیقتش حقیقت واحده است و نسبت به هر مرتبه‌ای، تکلیف خاصی وجود دارد.

  • برابری آثار معنوی حج کودک و بالغ

  • بنابراین اگر صبی به‌همراه والدینش به حج برده شود، تکلیف حجة‌الاسلام را در زمان صباوت و طفولیت انجام داده است و «یعدّ حاجاً یوم القیامة»، بدون کمترین نقصان در رتبه! یعنی همان‌طوری که در روز قیامت، حجاج بیت‌الله را که مؤدّیٰ حجة‌الاسلام هستند، در یک صف قرار می‌دهند، این صبی را هم که قبل از بلوغ به حج رفته است، در همان صف قرار می‌دهند، نه در یک صف متأخّر! در واقع در همان صفی که یک حاجی چهل‌ساله را قرار می‌دهند، در کنارش یک طفل پنج‌ساله یا یک طفل دوساله و یا یک طفل رضیع را قرار می‌دهند. این‌طور نیست که مثلاً چهارده‌ساله‌ها را در یک صف و سیزده‌ساله‌ها در یک صف متأخّر قرار دهند.

  • نقد تأویل روایات حجةالاسلام صبی

  • بنابراین منظور از روایاتی که می‌فرمایند: 

  • «حجة‌الاسلام را انجام داده است»،

  • عبارت از این است که همان حقیقت و واقعیت ( بدون سر سوزنی کم و زیاد ) برای صبی ثبت می‌شود و دیگر نیاز نیست که ما تفسیر و تأویل کنیم؛ همان‌طور که بعضی از فقها این‌گونه تأویل برده‌اند که حجة‌الاسلام مراتبی دارد و یا اینکه منظور از روایات، مسامحه است؛ یعنی مأجور است. همۀ اینها تأویلاتی است که «ما لا یرضیٰ بها صاحبه» است.

  • لزوم پایبندی به معنای کلام امام

  • خوب است که ما از جانب خودمان مطلبی بیان نکنیم و کلام را همان‌طوری که امام علیه‌السلام بیان فرموده است، ( بدون تأویل ) بیان کنیم!

  • امام علیه‌السلام می‌فرماید که: 

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

3
  • «فَقَد قضی حجّة الاسلام.»

  • دیگر دخالت در کلام امام ممنوع است! وقتی که حضرت در مورد صبی‌ای که قبل از بلوغ به حج مشرف شود، می‌فرماید: 

  • «فَقَد قَضی حجّة الاسلام»؛

  • یعنی این صبی حجّةالاسلام را انجام داده است؛ چون ما بیشتر از یک حجة‌الاسلام نداریم.

  • مگر اینکه امام علیه‌السلام بفرماید: مقصود از حجّةالاسلام در مورد صبی، حجّ استحبابی است و دارای آن آثار مخصوص نیست، بلکه صرفاً ثواب می‌برد؛ همان‌طور که اگر اتاقی معطر باشد و هر کسی وارد اتاق شود، از آن عطر استفاده می‌کند؛ اگر بچه هم که وارد اتاق شد، بالأخره از آن فضای معطر بهره‌مند می‌شود.

  • [بچه هم از فضای مسجد استفاده می‌کند،] اما نه اینکه فرض کنید بایستد و نماز بخواند؛ همان‌طوری که برای بزرگ‌ترها، وجوب صلاة در مسجد است، [برای بچه نیز باشد.] آن بچه وارد مسجد می‌شود و از همان فضای مسجد، از همان روحانیتش، از همان عطر خوشی که در آنجا هست، به‌همین مقدار شاد می‌شود و بیش از این نه!

  • آثار نماز کودک و نسبت آن با حج

  • منظور [در روایت] این [سخن برخی فقها] نیست؛ بلکه منظور این است که اگر مثلاً بچه‌ای ده‌ساله آمد و وارد مسجد شد و در کنار مصلّین ایستاد و نماز جماعت را همان‌طوری که آنها می‌خوانند، او هم خواند و دارای طهارت هم بود، در این صورت همان آثار مترتب بر صلاة واجب که برای مصلین است، به ظرفیت خود این بچه، آن آثار هم برای او ثبت می‌شود.

  • لذا اینکه می‌گویند: «اطفال خود را برای نمازخواندن بیدار کنید!» به‌خاطر این است که به آن حظّ و نصیب برسند.

  • سفارش آقای حداد به بیداری کودکان بین‌الطلوعین

  • بنده خودم شاهد بودم که وقتی در کربلا مشرف بودیم، مرحوم آقای حداد ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) به والد ما می‌فرمودند: 

  • «بچه‌های کوچک را هم بین‌الطلوعین بیدار کنید؛ نه به‌خاطر اینکه عادت کنند که بین‌الطلوعین بیدار باشند، بلکه نفس این بیداری در بین‌الطلوعین، موجب استجلاب رزق است.»

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

4
  • همان‌طور که در روایات داریم: 

  • «کسی که در بین‌الطلوعین خواب باشد، رزق آن روز نصیبش نمی‌شود.»1

  • محرومیت از رزق روحانی بر اثر خواب بین‌الطلوعین

  • البته رزق روحانی و رزق علمی، نه رزق‌های مادی. در واقع کسی که در بین‌الطلوعین خواب بوده است، احساس می‌کند که حالش در طول آن روز با بقیۀ روزها فرق دارد. اینکه حالش فرق دارد، به‌علت آن است که بین‌الطلوعین بیدار نبوده و نصیبی نداشته است. آن روز رفت و تمام شد و اگر چیزی از درس را نفهمید، باید کاری انجام دهد یا برای فردا بگذارد!

  • معیار موافقت با مکتب اهل‌بیت در تربیت کودک

  • شما مرحوم آقای حداد ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) را که فرمودند: 

  • «بچه‌های کوچک را در بین‌الطلوعین بیدار کنید تا محروم نباشند!»

  • با فلان آقای معروف که راجع به او نقل می‌شد: «اگر او را برای نماز بیدار نمی‌کردند، نماز صبحش قضا می‌شد.» مقایسه کنید و ببینید که کدام‌یک از این دو مطابق مکتب امام صادق علیه‌السلام است! کدام‌یک از این دو، پا جای پای اهل‌بیت علیهم‌السلام گذاشته‌اند؟!

  • نقد مخالفت با دیگران بر پایۀ سلیقۀ شخصی

  • حالا کار ما فقط این شده که هر کسی که یک حرف برخلاف نظر و سلیقه و هوا و هوسمان گفت، در ردّش کتاب بنویسیم! ای بیچاره‌ها، بروید و خودتان را درست کنید! بروید و خودتان را موافق کنید! چرا آبروی خودتان را می‌برید و از این‌طرف و آن‌طرف خرج می‌کنید و موقعیت خودتان را پایین می‌آورید؟!

  • فلسفۀ تشریع حج برای کودک و بالغ

  • فلسفۀ تشریع احکام به‌نحو استحباب برای غیربالغین، نه فقط تشریع به‌خاطر تمرین و ممارست و امثال‌ذلک است، بلکه برای این است که همان‌طوری که بالغ از آن حکم استفاده می‌کند، صبی هم استفادۀ خودش را می‌کند. بعد در آنجا با تغییر موضوع، تشریع ملزِم آورده می‌شود که آن یک مطلب دیگری دارد.

  • روایت مسمع دربارۀ حج پس از بلوغ

  • بنابراین نه احتیاج به این است که تأویل کنیم و نه احتیاج به این است که توضیح دهیم و نه احتیاج به این است که حجّةالاسلام را دو حجّةالاسلام بدانیم! به هیچ‌کدام از اینها نیازی نیست؛ بلکه این را بدانیم که حجّةالاسلامی را که امام علیه‌السلام می‌فرماید، همان حجّةالاسلام شخص بالغ است. در عین حال در روایت داریم:

    1.  من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۰۴؛ وسائل الشیعة، ج ۶، ص ۴۹۷:
      قالَ الرِّضا علیه السَّلام: فی قَولِه عزَّ و جل ﴿فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا﴾، قالَ: 
      «الملائکةُ تُقَسِّمُ أرزاقَ بنی آدمَ ما بَینَ طلوعِ الفَجرِ إلی طلوعِ الشَّمس فَمَن نامَ فیما بَینَهما نامَ عن رزقِه.»

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

5
  • مِسمَع بن عَبدالملک عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام قالَ: 

  • «و لَو أنَّ غلاماً حَجَّ عَشرَ حِجَجٍ ثمَّ احتَلَم کانت علیه فریضةُ الإسلام.1»

  • تبدل موضوع و استقلال تکلیف حج در دو دوره

  • این کلام هم به‌جای خود محفوظ است که اگر صبی ده بار هم به مکه برود، در این ظرف تکلیف، مسقطِ تکلیف زمان بلوغ و استطاعت نخواهد بود. هرکدام جای خود را دارد. اگر در زمان صباوت حج انجام داد و فوت کرد، «یُعَدُّ حاجّاً»؛ اما اگر صبی پا به سن بلوغ گذاشت، موضوع عوض می‌شود و وقتی که موضوع عوض شد، حکم جدید می‌آید و این همان مطلبی است که در بحث فلسفه گفتیم که در اینجا دو تشریع داریم: یک تشریع در ظرف صباوت و یک تشریع در ظرف بلوغ و استطاعت.

  • اعتبار حج کودک در صورت فوت پیش از استطاعت

  • تشریع حج در ظرف صباوت، حج استحباب است و در ظرف بلوغ و استطاعت، تشریع حج واجب است و ملزم و ترکش ترک موبق است. لذا اگر حجّةالاسلام را در زمان صباوت انجام داده باشد و سال‌های سال از زمان بلوغ او بگذرد و برای اتیان حج، مستطیع نشود و با همین حال از دنیا برود، «یُعَدُّ حاجّاً»؛ چون در زمان صباوت حج برایش واجب نبوده و در زمان بلوغ هم مستطیع نبوده است که بخواهد برای انجام حج ملزم باشد، لذا به او می‌توان حاجّ گفت؛ حتی اگر در زمان شیرخوارگی و رضاعت به حج برود!

  • نیابت ولی در اعمال حج شیرخوار

  • چون حتماً که نباید خودش برود، بلکه اگر او را ببرند و احرام بر او ببندند و آن شخصی که ولیّ و یا مباشر از طرف اوست، از طرف او نیّت کند و او را به مواقف و عرفات و مشعر ببرد و از طرف او رمی کند، [حجّ برای او حساب می‌شود.] چنان‌که در موارد بسیاری، اطفال شیرخوار را به حجّ می‌آورند و نمی‌توانند اعمال را بالمباشره انجام دهند. لذا از طرف او نیت کرده و احرام می‌بندند و اعمال را انجام می‌دهند. نفس نیتی که ولیّ او انجام می‌دهد، به‌جای او حجّ حساب می‌شود.

    1.  الکافی، ج ۴، ص ۲۷۸.

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

6
  • آثار باطنی حج و گستردگی فیض الهی

  • این عجیب است که دستگاه خدا این‌قدر دقیق و روی حساب است که می‌گوید: «حالا که او را به مکه می‌بری، از طرف او هم نیت کن و بر او احرام ببند! وقتی که سعی می‌کنی، او را هم به‌همراه خودت ببر و از طرف او هم نیّت کن!» در این صورت، هم برای خودت حساب می‌شود و هم برای او. این کار که زحمتی ندارد! هم خودت سعی می‌کنی و هم او را به سعی می‌بری و طواف می‌دهی! وقتی که چنین فیضی به او می‌رسد، چرا بخل می‌کنی و این بچه را از این فیض محروم می‌کنی؟!

  • برابری تکامل معنوی کودک و بزرگسال در حج

  • ما نباید این مسئله را شوخی بگیریم؛ زیرا بسیار مسئلۀ مهمی است! ببینید که چطور این فیض الهی آن‌چنان وسیع است که شامل همۀ افرادی که در این مسیر قدم گذاشتند، می‌شود: إما مباشرةً و إما بالنیابة و الولایة! یعنی آن فیض، همۀ آنها را دربر می‌گیرد؛ حتی به‌نحوی‌که این مسئله شهودی است! بسیاری از افراد نقل می‌کنند که در مشاهداتشان متوجه شدند که همۀ بچه‌هایی که به حج می‌آیند، به همان موقعیت و تکامل می‌رسند و به همان وضعیتی متلبّس می‌شوند که یک شخص در چهل سالگی یا پنجاه سالگی و یا شصت سالگی، در حج به آن متلّبس می‌شود، نه‌اینکه آنها فرق دارند و نصیب کمتری می‌برند.

  • ضرورت توجه به حقیقت عبادات

  • اینها مسائلی است که باید به مردم گفت و مردم را متوجه کرد تا این حقایق را به شوخی نگیرند و اینها را فقط به‌نحو یک احکام ظاهری ( همان‌طور که در زمان حاضر مطرح می‌شود ) ندانند! در حالتی که اصل و اساس تمام این اعمال و رفتار، توجه به این مطالب است که آنها متوجه باشند که این حجی که انجام می‌دهند و این نمازی که می‌خوانند و این روزه‌ای که می‌گیرند، چیست و پشت همۀ این مسائل، چه مطالب و قضایایی نهفته است؟!

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

7
  • آیا همین‌طور یک ماه روزه بگیریم و بعد هم تمام شد؟! یا اینکه پشت اینها حساب و کتابی است و ما اطلاع نداریم! آیا این نماز ظهر و عصری که می‌خوانیم، فقط صرف خم و راست شدن و رکوع و سجود است؟! یا اینکه مطلبی پشت این قضیه است و باید به آن نکته توجه کنیم و در موقع نمازخواندن، باید بدانیم که چه کاری انجام می‌دهیم! نه‌اینکه [گفته شود:] «فقط وضویی بگیر و نمازت را بخوان و رفع تکلیف کن و بعد هم بلند شو و برو! اگرچه ده ثانیه طول بکشد! به‌همین مقدار صحیح است و همین‌که فقط مستقبلاً بالقبله باشی کفایت می‌کند و دیگر بقیه‌اش مسئله‌ای نیست!»

  • نکته این است و بعداً وقتی که آن شخص به بلوغ رسید، آن مسئلۀ دوم پیش می‌آید که تشریع مجدّد برای الزام است.

  • اشکال زوال نورانیت حج کودک پس از بلوغ

  • ـ تلمیذ: بنابر این مبنایی که شما می‌فرمایید، این نورانیت و ارتباط برای صبی تا قبل از احتلام وجود دارد و وقتی که محتلم می‌شود، در واقع تبدیل به یک فرد جدید می‌شود و به‌همین علت یک موضوع جدید می‌آید و یک تکلیف الزامی جدید برعهدۀ اوست؛ پس باید آن نورانیتی که قبل از بلوغ کسب کرده است، از بین رفته باشد!

  • ـ استاد: چرا از بین برود؟!

  • ـ تلمیذ: اگر از بین نرفته باشد، پس تکلیف جدید بر چه مبنایی است؟!

  • پاسخ استاد دربارۀ استقلال مراتب و تکالیف

  • ـ استاد: بر مبنای وضعیّت جدید است! آن نورانیّت از بین نرفته و در مرتبۀ خودش می‌باشد. مگر انسان یک مرتبه دارد؟! مگر شما نمی‌گویید: «هرچه لباس وجود پوشید، از بین نمی‌رود»؟! من‌باب‌مثال اینکه شما امروز به فقیر صدقه می‌دهید، آیا اگر فردا هم به فقیر صدقه بدهید، صدقۀ فردا اثر صدقۀ امروز را از بین می‌برد؟! خیر؛ بلکه صدقۀ امروز یک حکم دارد و صدقۀ فردا حکمی دیگر و صدقۀ پس‌فردا حکم دیگری دارد.

  • استقلال آثار نماز و صدقه در زمان‌های مختلف

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

8
  • شما الآن نماز ظهر را می‌خوانید؛ این نماز برای شما یک نورانیتی می‌آورد؛ بعداً فردا عمداً نماز ظهر را ترک می‌کنی. آیا این نمازی که فردا ترک می‌کنید ( یا ترک نمی‌کنید؛ حالا بحث ترک کردن، حرام است ) آن تکلیف جدید که می‌آید، آيا مگر غیر از این است که تکلیفی روی تکلیف دیگر آمده است؟! آن تکلیف سر جای خودش حکمی داشته و نورانیتی داشته است. شما در روز قبل، مصلحت ملزمه را تحصیل کرده‌اید و فردا مصلحت ملزمۀ جدیدی است که ارتباطی به روز قبل ندارد. پس‌فردا هم دوباره [مکلّف] در ظرف جدید بوده و مصلحت ملزمۀ جدید است و هرکدام جای خود را دارد!

  • تغییر وضعیت کودک پس از بلوغ

  • صبی قبل از بلوغ، بین خود و بین خدا، یک وضعیت و حالی دارد که اگر در آن وضعیت و حال، این حج انجام بگیرد، این وضعیت و حالش با سایر افراد فرق خواهد کرد و بر سایر اقران خودش برتری و ترجیح پیدا خواهد کرد؛ این برای قبل از بلوغ است. این حجّ او در جای خود محفوظ است و تکلیف را انجام داده است. وقتی که بالغ شد، حال او تغییر پیدا می‌کند و با یک وضعیت جدید، باید یک روش جدید را انجام دهد. من‌باب‌مثال اگر قبل از بلوغ، یک نعلبکی غذا می‌خورده، حالا که بالغ شده است، باید یک بشقاب غذا بخورد و این مقدار غذا خوردن، ربطی به دوران قبل از بلوغ ندارد.

  • پیامد ترک حج پس از استطاعت

  • حالا اگر در این وضعیت جدید، از روی عناد و سهل‌انگاری، با اینکه مستطیع بود حج را انجام ندهد، [در این صورت،] «لا یُعَدُّ حاجاً!» اگرچه در زمان صباوت، حج برایش نوشته می‌شود؛ ولی به‌جهت عدم اتیان به تکلیف جدید پس از بلوغ، معاقب است. این بحث دیگر تمام شد.

  • معنای عرفی استطاعت و طرح بحث وجوب حج

  • بحث جدیدمان یک بحث اصولی است و آن این است که تکلیف ما نسبت به این حج چیست؟ مطلب را از نظر بحث روایی تا جایی که قضیه روشن شود، خدمت رفقا عرض کردیم و روشن شد که مسئلۀ استطاعت، یک شرط زائد بر شرط عرفی نیست، بلکه همان مسئلۀ عرفی است.

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

9
  • تفسیر توانایی عرفی در قرآن و روایات

  • من‌باب‌مثال در عرف می‌گویند: «اگر می‌توانی به طهران برو! اگر می‌توانی امروز فلان کار را انجام بده! اگر می‌توانی اطعام کن!» این «اگر می‌توانی» یعنی اگر مشکلی نداشته باشی و اگر ایرادی نداشته باشی؛ مثلاً به شخصی می‌گوید: «اگر می‌توانی این نامه را به فلان شخص تحویل بده!» او می‌گوید: «من نمی‌توانم؛ چون الآن درس و بحث دارم.» ولی شخص دیگری می‌گوید: «من می‌توانم و درس ندارم.»

  • همین مطلب را خداوند در قرآن کریم گفته است [: ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ﴾؛ «کسی که می‌تواند.»]. همین‌طور در روایات هم هست؛ البته در روایات به زاد و راحله تفسیر شده است و همین‌طور نسبت به کسانی که قادر بر مشی هستند، حتی شرط راحله را هم برداشته است.

  • این یک مسئلۀ عادی است و نیازی به مباحث دیگر ندارد؛ ولی از نظر تأکید بر قضیه و بر مسئله، خوب است که مقداری بحث اصولی کنیم و مطلب را بر آن پایه قرار دهیم.

  • تفاوت شرط وجوب و شرط واجب

  • در اوامری که از ناحیۀ شارع به وصفی تعلق می‌گیرد، آن وصف، یا ظرفِ مأمورٌبه است یا شرطِ وجوب مأمورٌبه است.

  • مسئله در اینجا فرق می‌کند؛ یک‌وقت مولا در اوامر خود، شرطی را برای اصل مأمورٌبه قرار می‌دهد؛ یعنی مطلبی را برای مأمورٌبه خود، اصل قرار می‌دهد.

  • وجود شخص به‌عنوان شرط وجوب اکرام

  • مثلاً می‌گوید: «اگر فلانی در قم بود، شما باید او را در فلان شب اکرام کنید!» در اینجا وجود این شخص در قم، شرطِ وجوب است؛ یعنی مأمورٌبه نسبت به آن قید و شرط، واجب مشروط می‌شود و واجب مطلق نیست. وجوب در آنجا محقق نمی‌شود، الاّ به حصول شرط در آن ظرف و مکان. حالا ابتدائاً مطلب را به‌نحو مجمل می‌گوییم تا اینکه در جلسۀ آینده وارد بحث شویم. وجود این شخص در اینجا، شرطِ وجوب است و قبل از وجود شخص، شرطی واجب نیست.

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

10
  • زمان اکرام و نسبت وجوب با ظرف آن

  • یک‌وقت هم مولا می‌گوید: «فلانی را اکرام کن، در لیلة الجمعة.» «إکرام» در اینجا مطلق آمده است، نه مشروط به وجود شخص و با این شرط که اگر فلانی باشد؛ یعنی در واقع مولا در اینجا ملتفت به وجود و عدم شخص نیست؛ بلکه وجود شخص، مفروغٌ‌عنه است؛ چون من‌باب‌مثال شخص در اینجا متوطن و از قاطنین1 این بلد است؛ ولی ظرف برای مأمورٌبه، به‌عنوان شرط واجب، عبارت است از «لیلة الجمعة» و قبل از «لیلة الجمعة»، هنوز شرط واجب که همان وجود ظرف باشد، نیامده است.

  • واجب در اینجا دو حالت دارد: نسبت به اصل اکرام، واجب مطلق است و نسبت به دخول وقت، واجب مشروط است؛ چون قبل از دخول وقت، هنوز ظرف مأمورٌبه نیامده است.

  • این مطالبی که خدمتتان عرض می‌کنیم، دو نتیجه دارد: یکی برای مسئلۀ تحصیل استطاعت است و دوم برای بحثی که راجع به اشهر حج خواهیم داشت. این نکته در آنجا به‌کار می‌آید که نفس تعلّق وجوب به حج، نسبت به اشهر حج و همین‌طور نسبت به استطاعت، چه وضعیت و موقعیتی دارد. بنابراین کلام مولا که می‌گوید: «أکرم زیداً فی لیلة الجمعة»، نسبت به نفس «إکرام»، واجب مطلق می‌شود و نسبت به زمان إکرام، واجب مشروط می‌شود؛ یعنی الآن واجب نیست و باید صبر کند تا چند روز دیگر بگذرد و در شب جمعه باید اکرام کند.

  • تقوا به‌عنوان قید وجوب اکرام

  • اما می‌بینیم در زمینۀ دیگر همین وجوب اکرام، وجوب مشروط می‌شود؛ من‌باب‌مثال مولا می‌گوید: «اگر این شخص با چنین وضعیتی بود، باید او را اکرام کنید!» مثلاً: «إن کان تقیاً، یَجبُ الاکرام و إن کان غیر تقیّ، لا یَجبُ الاکرام بَل یحرم!» در اینجا نفس زید، متعلق برای اکرام نیست؛ بلکه زیدِ مقید به قید تقوا، برای تعلق وجوب و عدم تعلق، ملحوظ است. پس باید تقوا و یا آن قیدی که مولا گفته است، احراز بشود تا اینکه آن وجوب بیاید.

    1.  لسان العرب، ج ۱۳، ص ۳۴۳: «القاطِنُ: المقیم بالمکان‌.»

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

11
  • وظیفۀ مکلف در احراز و تحصیل شرط

  • حال اگر واجب مطلق باشد، آیا احراز این قید برعهدۀ مکلف است، تا اینکه برود و تحقیق کند و به‌دست بیاورد که آیا مثلاً زید متقی است؟ یا اینکه برعهدۀ او نیست و می‌تواند این کار را انجام ندهد؟!

  • و همین‌طور نسبت به واجب مشروط، آیا تحصیل شرط برعهدۀ عبد است؟ نه؛ چون لیلة الجمعة در اختیار او نیست و او باید تا لیلة الجمعة صبر کند.

  • منع ایجاد مانع برای دفع واجب مشروط

  • صحبت در این است که در واجب مشروط، آیا این عبد می‌تواند بگوید که: «چون هنوز زمان این وجوب [که لیلة الجمعة است] نیامده است، من می‌توانم با ایجاد مانع، آن واجب مشروط را دفع کنم»؟ [یعنی کاری کنم که لیلة الجمعة بگویم:] «دیگر نمی‌توانم [این واجب را انجام بدهم.]» یا نه، وقتی که مولا به عبد می‌گوید که: «اکرم زیداً لیلة الجمعة»، عبد دیگر نمی‌تواند از قم بیرون برود و باید تا لیلة الجمعة در قم بماند و نمی‌تواند بگوید: «من به تهران می‌روم و حالا که به تهران رفتم، دیگر بر من واجب نیست؛ چون این واجب، واجب مشروط است، به اینکه من در قم باشم.»

  • در واجب مشروط، عبد نمی‌تواند برای رفع وجوب، مانع ایجاد کند؛ زیرا در واجب مشروط، حکم به ذمۀ عبد تعلق گرفته است و دیگر مفرّی از آن واجب برای او نیست. مثل وجوب طهارت انسان در موقع زوال برای نماز که حکم متعلَّق شده است و دیگر مفرّی نیست و باید تحصیل طهارت کند.

  • موارد عدم الزام به تحصیل شرط وجوب

  • آن مطلب دیگری است،‌ ولی در مورد واجب مطلق، تحصیل شرط وجوب برعهدۀ مکلف نیست. من‌باب‌مثال بلوغ نسبت به احکام تکلیفیه برای صبی، شرطِ وجوب و شرط الزام است؛ یا اینکه من‌باب‌مثال در بسیاری از احکام مثل خمس و زکات شروطی داریم که شرط برای وجوب است، نه شرط برای واجب.

  • اختیار مکلف در تحصیل نصاب خمس

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

12
  • شارع خمس را واجب کرده است؛ ولی وجوب خمس، مشروط به بلوغ مال به حدّ نصاب است. نصابش عبارت است از همان ازدیاد منافع نسبت به مئونۀ سنه یا نسبت به سایر موارد مثل غوص و معادن. شغل‌های مختلفی داریم از جمله کار معدنیات و غوّاصی و نجّاری؛ شخص مکلف می‌گوید: «من نمی‌خواهم غوّاصی کنم تا اینکه مشمول خمس شوم.» و شارع هم می‌گوید: «می‌توانی نجّاری کنی یا قصّابی کنی!» لازم نیست که حتماً انسان شغل خودش را به‌نحوی انتخاب کند تا اینکه مشمول تکلیف به خمس شود.

  • اختیار زارع در رسیدن به نصاب زکات

  • یا اینکه در مورد نصاب زکات در زراعت، شخص به‌جای اینکه انگور بکارد، می‌تواند زراعت دیگری را انتخاب کند تا مشمول زکات نشود؛ مثلاً درخت سیب بکارد؛ زیرا اگرچه سیب مشمول خمس است، ولی مشمول زکات نیست. اگر برود گندم، انگور، خرما و امثال‌ذلک بکارد، مشمول زکات می‌شود. همین‌طور شخص می‌تواند برای رسیدن به حدّ نصاب خودش را به زحمت نیندازد.

  • در زراعت، حدّ نصاب زکات مقدار مشخصی است؛ همین‌طور برای طلا و نقره هم مقدار مشخصی است. البته مقدار زکات در زراعت گندم و مویز و خرما، چنانچه کیفیت سقی آنها سماوی باشد، با سقی توسط ید و چاه تفاوت دارد. شخص در اینجا نسبت به تحصیل شرط، مکلف نیست؛ می‌گوید: «من به مقداری زراعت می‌کنم که کمتر از حدّ نصاب باشد.» اشکالی ندارد؛ شارع این امر را در اختیار او قرار داده است و بیان نکرده که مثلاً: «اگر یک هکتار زمین داری، حتماً باید همه را زراعت کنی.» شخص می‌گوید: «می‌خواهم ده مترش را زراعت کنم و همین‌که به مقدار قوت روز من باشد، کفایت می‌کند.»

  • تطبیق شرط وجوب و شرط واجب بر استطاعت حج

  • در مباحث گذشته، مسئله به‌این نحو شد که این استطاعت شرط واجب است، نه شرط برای وجوب؛‌ یعنی شارع در اینجا مسئلۀ وجوب حج و الزام را متوقف بر حصول استطاعت نکرده است؛ به‌این نحو نیست که هر وقت استطاعت حاصل شد، آن‌وقت اصل وجوب حج بر ذمۀ مکلف می‌آید.

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

13
  • دو احتمال در نسبت استطاعت با وجوب حج

  • البته هنوز وارد بحث نشده‌ایم و ممکن است بگویید: «به‌این نحو باشد!» [لذا باید ببینیم] آیا اصل استطاعتی که شارع می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾1 شرط برای وجوب حج است؟ یعنی آیا قبل از حصول استطاعت، حج واجب نیست؟ [در این صورت] انسان می‌تواند زندگی‌اش را به‌نحوی قرار دهد که هیچ‌وقت مستطیع نشود و فقط به‌مقدار قوت لایموت برای خود و عیالش تحصیل کند و حتی یک ریال هم اضافه نداشته باشد؛ صد سال هم بگذرد، بگوید: «استطاعت برای من حاصل نشده است»؟! آیا همان‌طور که مکلّف نسبت به تحصیل نصاب در زکات و خمس تکلیفی ندارد، در استطاعت حج هم تکلیفی برعهدۀ مکلف نیست و می‌تواند استطاعت را تحصیل نکند؟!

  • یا اینکه نه، اصل حج و وجوبش به‌عنوان وجوب مطلق است و وقتی که وجوبش وجوب مطلق شد، شخص مکلف باید این وجوب را مشروط به استطاعت اتیان کند؛ یعنی استطاعت باید در اینجا حاصل شود تا اینکه او حج را اتیان کند؟ به بیانی دیگر، آیا این تحصیل شرط استطاعت در اختیار مکلف است یا اینکه مکلف ملزم به تحصیل آن است؟

  • لزوم تحصیل مقدمات واجب در مثال اکرام

  • در اینجا می‌گوییم که مکلف ملزم است؛ مثلاً وقتی که مولا می‌گوید: «اکرم زیداً لیلة الجمعة»، اکرام کردن زید کار می‌خواهد؛ مثلاً از باب مقدمۀ واجب باید برود و کدو، بادمجان، سیب و امثال‌ذلک بخرد؛ اکرام که مجانی نمی‌شود! زید همین‌طور خشک و خالی بیاید و بنشیند و میزبان به او بگوید: «خواستیم شما را به اینجا بیاوریم تا اینکه حضرت‌عالی از مجالست با ما و از نورانیت مجلس بهره‌مند شوید!» زید می‌گوید: «ای آقا، گرسنه‌ایم، برو چیزی بیاور تا بخوریم!»

  • اینکه اکرام نشد! کدام پیغمبر یا امامی این‌طور ضیوف خود را اکرام می‌کرد؟! چطور نوبت که به ما رسید حضرت‌عالی را نورانیت گرفته است؟! اما اگر اهل و عیالت در کنارت بودند و اظهار گرسنگی می‌کردند، نمی‌توانستی بگویی: «حالا کمی از نورانیت من بهره ببرید!» می‌گفتند: «نورانیت شما برای خودت به کار می‌آید!»

    1. سوره آل عمران (۳)، آیه ۹۷.

حج کودک و ماندگاری آثار معنوی آن پس از بلوغ - تکلیف تازه بزرگسال و پرسش از تحصیل استطاعت

14
  • تکوینی بودن استطاعت در گفت‌وگوی استاد و تلمیذ

  • ـ تلمیذ: استطاعت امری تکوینی است و یا تشریعی؟

  • ـ استاد: استطاعت امری تکوینی است. خوردن هم امر تکوینی است.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد