پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت در حج و جایگاه داشتن مرکب، محور سخنان آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این متن است. بحث با روایتهایی آغاز میشود که استطاعت را به زاد و راحله تفسیر میکنند و سلامت بدن و بازبودن راه را نیز در شمار شرایط میآورند. سپس یکسانی این تفسیر در سخنان پیامبر و ائمه توضیح داده میشود و روایت ابوربیع شامی، ضرورت باقیماندن مخارج خانواده هنگام سفر را روشن میکند. در ادامه، روایتهای مربوط به پیشنهاد حج و مرکب مشترک بررسی میشوند تا دلالت آنها بر پیمودن بخشی از مسیر بهصورت پیاده مشخص شود. نویسنده این بحث را از استقرار حج پس از رد پیشنهاد جدا میکند و تفاوت بیان روایات را به اختلاف مخاطبان و مجالس پیوند میدهد. پایان بحث به روایت حج پیاده با پیامبر میرسد و این پرسش را دنبال میکند که آیا مرکب تنها مصداق استطاعت در سفر است یا توان پیادهروی نیز آن را محقق میسازد.
هو العلیم
استطاعت در حج، آیا داشتن مرکب شرط است؟
روایات زاد و توشه و توانایی پیمودن مسیر
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه یازدهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
روایات استطاعت و شرط داشتن مرکب
بحث دربارۀ راحله بود که در روایات بهعنوان شرط استطاعت ذکر شده است. همانطور که عرض شد، روایات مربوط به شرطیّت راحله برای استطاعت، چند قسم است و بر نسق واحد نیست و یک مطلب را بیان نمیکنند.
روایت حفص کناسی درباره شرایط استطاعت
روایت اول: از روایاتی که راحله را بهطور مطلق ذکر کردهاند، روایت تهذیب به نقل از کافی است:
حفص کناسی دربارۀ استطاعت در آیۀ شریفۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَن اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾1 از امام صادق علیهالسلام سؤال میکند:
ما یعنی بِذلک؟ قالَ: «مَن کان صحیحًا فی بدنه، مُخَلًّی سِربُه، له زادٌ و راحِلةٌ، فهو مِمَّن یستَطیعُ الحَجَّ.» أو قال: «مِمَّن کانَ له مالٌ.» فقال له حَفصٌ الکناسی: «و إذا کان صحیحًا فی بدنِه، مُخَلًّی سِربُه، له زادٌ و راحلةٌ فَلَم یحُجَّ، فهو مِمَّن یستَطیعُ الحَجَّ؟» قال: «نعم.»2
در این روایت، استطاعت به این چهار مورد تفسیر شده است: صحت بدن، تخلیۀ سرب، زاد (که طبق روایات همان قوت و توشه برای سفر و عیال و مراجعت بعد از سفر است) و راحله. حضرت در اینجا این چهار مورد را بهعنوان شرط برای استطاعت [بیان کرده] است.
تفسیر استطاعت در توحید صدوق و تفسیر عیاشی
روایت دوم: در توحید صدوق است:
هشام بن حَکم از امام صادق علیهالسلام دربارۀ آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ سؤال میکند که: «ما یعنی بِذلِک؟» قال: «مَن کانَ صحیحًا فی بدنه، مُخَلًّی سِربُهُ، له زادٌ و راحلةٌ.»3
در اینجا نیز مسئله به همان کیفیت است. این دو روایت از امام صادق علیهالسلام بود.
در این مباحث، دقت و بررسی تاریخ روایات مفید است. این دو روایت در زمان امام صادق علیهالسلام بیان شده است و لذا خوب است که ببینیم آیا در این مسئله تفاوتی با ازمنۀ سابقه و زمان رسولالله صلی الله علیه و آله وجود دارد یا ندارد. پس در این روایت، حضرت زاد و راحله را بهعنوان شرط برای استطاعت بیان میفرمایند.
روایت سوم: در تفسیر عیاشی است:
العیاشی فی تفسیره عن عبدالرحمن بن سَیابَة، عن أبیعبدالله علیهالسلام فی قوله: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾، قال: «مَن کان صحیحاً فی بدنِه، مُخَلًّی سربُهُ، له زادٌ و راحلةٌ، فهو مُستطیعٌ لِلحَجِّ.»1
این روایت نیز مثل دو روایت گذشته، زاد و راحله را شرط استطاعت میداند.
زاد و راحله در روایات امام رضا و امام صادق
روایت چهارم: در عیون اخبارالرضا آمده است:
محمد بن قطیبه نیشابوری از فضل بن شاذان نقل میکند: امام رضا علیهالسلام در نامهای که به مأمون نوشتهاند، میفرمایند:
«و ﴿حِجُّ الْبَيْتِ﴾ فریضةٌ علی ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ و السَّبیلُ: الزّادُ و الراحلةُ مع الصِّحَّة.»2
دقت کنید که در اینجا امام رضا علیهالسلام تصریح میکنند که زاد و راحله شرط استطاعت است.
روایت پنجم: روایت خصال است:
عن ابومعاویه عن الاعمش عن جعفر بن محمد علیهماالسلام فی حدیث شرائع الدین قال: «و ﴿حِجُّ الْبَيْتِ﴾ واجبٌ علَی ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ و هو الزادُ و الراحلةُ مع صحَّة البدن و أن یکون لِلإنسان ما یُخلِّفُه علَی عیاله و ما یرجِعُ إلیه مِن حجِّه.»3
سلیمان اعمش انسان بسیار خوب و از آن مؤمنین سفت و محکمی است که در اواخر عمرش قضیهای معروف با ابوحنیفه دارد!4
در این روایت نیز راحله با عبارت «الزّادُ و الرّاحِلَةُ» شرط شده و در قسمت دیگر آن، همان تفسیری است که راجع به قوت وجود دارد و چیزی اضافه ندارد.5 دربارۀ زاد، تاکنون صحبت نکردهایم. قبلاً دربارۀ تخلیۀ سرب مطالبی بود و عرض شد که منظور از تخلیۀ سرب چیست. فعلاً دربارۀ راحله صحبت میکنیم. انشاءالله بعد از این مسئله، به زاد میرسیم.
تفسیر پیامبر از استطاعت به زاد و راحله
روایت ششم: روایت عوالی اللئالی است که برای ما بسیار مهم است. از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، سه روایت وجود دارد که شخص رسولالله، استطاعت را تفسیر میکنند؛ یکی از آنها این روایت است:
عن الشهید عن النبی صلیالله علیه و آله أنَّهُ فَسَّرَ الاستطاعة: «بالزّادِ و الرّاحلةِ.»1
وقتی آیۀ استطاعت نازل میشود، از حضرت سؤال میکنند که منظور از استطاعت چیست؟ حضرت میفرمایند: «مقصود زاد و راحله است.»
روایت هفتم: از عوالی اللئالی از امیرالمؤمنین علیهالسلام است که شاید همان روایت قبلی با این تعبیر باشد:
عن علی بن أبیطالب علیهالسلام، عن رسول الله صلیالله علیه و آله أنَّهُ قال: «الاستطاعةُ الزّادُ و الرّاحلةُ.»
و مثلُه رَوی ابنُعباس و ابنُعمر و ابنُمسعود و جابرٌ و انسٌ.2
از آنجا که عدۀ زیادی همچون ابنعباس، ابنعمر، ابنمسعود، جابر و انس این روایت را از پیغمبر نقل کردهاند، معلوم میشود که در این مسئلۀ تفسیر استطاعت به زاد و راحله شکی نیست.
روایت ابوالفتوح رازی درباره راه حج
روایت هشتم: در تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی است:
الشّیخ أبوالفتوح فی تفسیره عن عمرو بن شعیبٍ عن أبیه عن جدِّه قال: أتَی رجلٌ إلی رسول الله صلیالله علیه و آله، فقال: «یا رسولالله، ما السَّبیلِ إلی الحجِّ؟» قال: «زادٌ و راحلةٌ.»3
در این چند روایتی که از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل شد، در معنای استطاعت، زاد و راحله بیان شده است.
یکسانی تفسیر استطاعت نزد پیامبر و ائمه
بنابراین اولین چیزی که در اینجا بهنظر میآید، این است: تفسیری که امام صادق و امام رضا و امام باقر علیهمالسلام از استطاعت بیان فرمودهاند، همان تفسیری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیان کردهاند و هیچ تفاوتی ندارد.
نقد فرض تغییر مراتب وجوب حج
این درمقابلِ نظر کسانی است که تصور میکنند که حج از نقطهنظر وجوب، مراتب مختلفی را طی کرده است و میگویند: «یکوقت شدید بود، یکوقت ضعیف بود، یکوقت مردم، زیاد به حج میرفتند، یکوقت کم میرفتند و [امام] میفرمودند: ”پیاده بروید!“ یکوقت زیاد میرفتند، [لذا امام] میفرمودند: ”سواره بروید.“» تمام این مطالب، بیاساس است! از استطاعت یک تفسیر وجود دارد و آن همان تفسیری است که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان شده است و امام صادق علیهالسلام همان تفسیر را بیان میکنند و هیچ تفاوتی ندارد.
روایت ابوربیع شامی و اعتبار ناقلان کافی
روایت نهم: روایتی نسبتاً مفصل در کتاب تهذیب و کافی است که با تعبیر «عِدةٌ مِن اصحابنا» آمده است. در روایات عِدّةٌ مِن اصحابنا، آن فردی که صاحب کتاب از او مستقیم روایت میکند، بیان نشده است، ولی بر روایتی که [صاحب کتاب بهطور مستقیم نقل میکند و] اسم منقولعنه را میآورد، ترجیح دارد؛ چراکه در این روایات، قطعاً افراد عدیدهای بودهاند که مورد وثوق صاحب تألیف (امثال صاحب کافی، تهذیب، توحید و...) بودهاند و این بزرگان بهخاطر بداهت مطلب و روشنی مسئله، نخواستهاند که اسامی همۀ آنها را ذکر کنند؛ یعنی مسئله آنقدر روشن است که مثلاً عدهای، همه نقل کردهاند.
علاوه بر اینکه تعبیر «اصحابنا» وجود دارد، وقتی کافی عنوان «عدّةٌ مِن اصحابِنا» را میآورد، به این معناست که آنها شیعهاند؛ نه هر شیعهای، بلکه به افراد مورد وثوق، اصحاب گفته میشود، نه هرکسی که دوغفروش بوده یا پارچهفروش بوده ولو شیعه و موالی بوده است.
تفسیر امام باقر از استطاعت و مخارج خانواده
روایت چنین است:
محمد بن یعقوب عن عدّةٍ من اصحابنا، عن احمد بن محمّدٍ، عن ابنمحبوبٍ، عن خالد بن جَریرٍ عن أبیالربیع الشامیِّ قال: «سُئلَ أبوعبدالله علیهالسلام عن قولِ اللهِ عزّوجلّ و ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾.»
فقال: «ما یقول النّاسُ؟» قال: «فقُلتُ له: الزّادُ و الرّاحلةُ.»
قال: فقال أبوعبدالله علیهالسلام:
«قد سُئلَ أبوجعفرٍ علیهالسلام عن هذا، فقال: ”هلَک النّاسُ إذاً! لَئن کان مَن کان له زادٌ و راحلةٌ قَدرَ ما یَقوتُ عیالهُ و یستغنی به عن النّاس یَنطلقُ إلیهم فیسلُبُهُم إیّاهُ، لقد هَلَکوا إذاً!“ فقیل له: ”فما السّبیل؟“ قال، فقال: ”السَّعةُ فی المال، إذا کان یَحُجُّ ببعضٍ و یُبقی بعضًا لقوت عیاله. أ لیس قد فَرَضَ اللهُ الزّکاة فلم یَجعلها إِلاَّ علی مَن یَملک مائتی درهمٍ؟“»1
ابوربیع شامی میگوید: «از حضرت امام صادق علیهالسلام در مورد این آیه از قرآن کریم سؤال شد.» حضرت در اینجا میفرمایند: «مردم چه میگویند و برداشت مردم از این آیه چیست؟»
راوی میگوید پاسخ دادم: «برداشت آنها زاد و راحله است.» (که در زمان پیغمبر صلیالله علیه و آله نیز به همان تفسیر میشده است.)
لزوم تأمین خانواده هنگام سفر حج
حضرت میفرماید:
«از حضرت ابوجعفر از این آیه سؤال شد، فرمودند: ”اگر منظور از استطاعت فقط داشتن زاد و راحله باشد (به این معنا که هر کسیکه فقط مخارج سفر و مرکب را داشت، باید به حج برود)، نظام همۀ امور بههم میریزد و مردم هلاک میشوند.“»
(زیرا همۀ افراد که مجرد نیستند و انسان باید به فکر مخارج زن و بچه و برگشت خود هم باشد.)
«اگر قرار باشد زاد کسی که به حج میرود، به مقداری باشد که فقط در این سفر از مردم مستغنی بوده (و نیاز به سؤال و تکدی نداشته باشد) و با همین مقدار به حج برود و از عیال خود دریغ کند و به آنها ندهد، عیال و خانوادۀ او ازبین میروند!»
سؤال پرسیدند: «پس چه باید کرد و سبیل چیست؟» حضرت فرمودند:
«(آنقدر مال داشته باشد که) وقتی حج انجام میدهد، مقداری هم به عیال خود بدهد که آنها بتوانند مدت نبود او را تحمل کنند.
خدا زکات را فرض کرده است، ولی نه برای کسیکه حتی یک کیلو گندم بهدست آورده باشد؛ زکات از دویست درهم به بالا فرض شده است (زیرا از دویست درهم کمتر دیگر چیزی برای شخص باقی نمیماند تا بخواهد زکات بدهد)1.»
نظیر این روایت را در مقنعه به نقل از ابوربیع شامی میبینیم. این روایت در دعائم الاسلام هم نقل شده است؛ منتها در آنجا سلسلۀ سند را نیاورده است. این فرمایش امام صادق علیهالسلام درواقع یک روایت است که در چند کتاب آورده شده است؛ تهذیب، علل الشرائع، تفسیر عیاشی، مقنعه و دعائم الإسلام، همه این روایت را نقل کردهاند.2 امام علیهالسلام در این روایت، شرط استطاعت را سعۀ در مال میدانند؛ به این معنا که شخص باید واجد این مقدار از مال باشد تا بتواند قوت عیال خود را در وقت مسافرت و رجوع تأمین کند.
نتیجه روایات زاد و راحله و مسئله بذل
مسئله تا اینجا روشن شد: روایاتی که [نشان میدهد] استطاعت، از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله تا زمان صادقین علیهماالسلام و همینطور ائمۀ بعد ایشان، به زاد و راحله تفسیر شده است.1
اگر فقط همین دسته از روایات باشد، برای انسان این معنا حاصل میشود که فقط کسی که زاد و راحله داشته باشد، دارای شرط استطاعت است. اینکه راحله به او بذل شود یا نشود، مطلب دیگری است که باید برای آن فصل جداگانهای ذکر کنیم؛ چون روایات دربارۀ آن بحث، مختلف است. فقط زاد و راحله داشته باشد؛ البته دربارۀ زاد هم بعداً صحبت خواهیم کرد.
شرط مرکب و فاصله محل زندگی تا مکه
بنابراین راحله، شرط استطاعت است و کسی که راحله ندارد، ولو اینکه در پنج فرسخی مکه باشد، مستطیع نیست؛ زیرا در این روایات، شرط استطاعت را «راحله» ذکر کردهاند و دیگر قرب و بُعد و اینکه فرد در دو فرسخی مکه یا دو هزار فرسخی مکه باشد، قید نشده است.
اگر کسی بگوید: «منظور این روایت معلوم است»، پاسخ میدهیم که: «چگونه معلوم است؟!» چون دین خدا با گفتن «معلوم است» درست نمیشود. آنچه ما داریم ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ است و اهل شرع (که ائمه و معصومین هستند) آن را به زاد و راحله تفسیر کردهاند. پس حج بر کسی که راحله ندارد، ولو در سه فرسخی مکه باشد، واجب نیست؛ مگر کسی که به او مرکب یا ماشینی بدهند (که صندلیهای آن نرم باشد) تا با آن بیاید و بدون آزار و اذیت وارد حرم بشود و احرام ببندد. این معنای ابتدایی استطاعت است؛ ولکن در کنار این روایات، روایات دیگری را نیز مشاهده میکنیم.
روایات استطاعت با ترکیب سواری و پیادهروی
روایت حلبی درباره حج پیشنهادی و مرکب مشترک
روایت اول: روایتی موثق و صحیحالسند است که در تهذیب و کافی هست (لابد، صاحب تهذیب هم از کافی نقل کرده است):
علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبیعُمیرٍ عن حَمّاد بن عثمان عن الحلبی عن أبیعبداللَه علیهالسلام فی قول اللَه عزّوجلّ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾، ما السَّبیلُ؟1
قال: «أن یکونَ لَهُ ما یحُجُّ به.» قلتُ: «مَن عُرِضَ علیه ما یحُجُّ به فاستَحیا مِن ذلک، أ هو مِمَّن یستَطیعُ إلیه سبیلًا؟»
قال: «نعم! ما شأنه یستَحیی؟ ولو یحُجُّ علَی حمارٍ أبتَر! فَإن کان یطیقُ أن یمشی بَعضًا و یرکبَ بَعضًا، فَلیَحجَّ.»2
پرسیدم: «منظور از سبیل در این آیۀ شریفه چیست؟» (عیناً همان چیزی را که در روایات گذشته از امام صادق علیهالسلام سؤال کردهاند، اینجا هم میپرسد و تفاوتی ندارد.)
حضرت فرمودند: «چیزی در اختیار او باشد که بتواند با آن، حج را انجام دهد.»
گفتم: «اگر به کسی چیزی عرضه و پیشنهاد شود که با آن حج انجام دهد و او خجالت بکشد، آیا از زمرۀ مستطیعین است؟»
حضرت فرمودند:
«بله! برای چه باید حیا کند؟! اگرچه بر حمار ابتر و دمبریده (حمار غیرقابل توجه) باشد (باید حج انجام دهد)! اگر طاقت دارد که قسمتی از راه را پیاده و قسمتی را سواره برود، بر او واجب است که حج انجام دهد!»
وجوب حج و دلالت فرمان امام به رفتن
این روایت در مقام بیان حج واجب است؛ زیرا سؤال دربارۀ سبیل و مسئلۀ استطاعت در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ است. حضرت در اینجا نمیفرمایند: «سبیل عبارت است از زاد و راحله و بنابراین کسی که زاد و راحله ندارد، حج بر او واجب نیست؛ اما بهتر است که مشیاً برود»، بلکه میفرمایند: «فَلیَحجَّ»؛ [اگر طاقت دارد که قسمتی از راه را پیاده و قسمتی را سواره برود] بر او واجب است که حج را انجام دهد! به همان تفسیر در اینجا آمده است.
پرسش درباره زاد و راحله در روایت حلبی
تلمیذ: «یمشی بعضًا و یرکب بعضًا» مربوط به جایی است که مثلاً به شخص هدیه بدهند و حج بر او واجب شود؛ امّا در پاسخ سؤال قبلی که پرسید: «ما السبیل؟» حضرت فرمودند: «أن یکون له ما یحج به» که همان زاد و راحله است؛ بنابراین شخص باید زاد و راحله داشته باشد تا حج بر او واجب شود.
استاد: مسئله هرچه باشد (چه هدیه بدهند و چه یک مرکب بین دو نفر مشترک باشد)، فرقی نمیکند و یکی است. ممکن است آن چیزی که «ما یَحُجُّ به» است، «یمشی بعضًا و یرکب بعضًا» باشد. منبابمثال به کسی میگویند: «بیا تا به حج برویم» و او میگوید: «زاد و راحله ندارم.» میگویند: «با هم میرویم؛ گاهی ما سوار میشویم و تو پیاده بیا و گاهی تو سوار شو، ما پیاده میرویم.»
حضرت میفرمایند: حتی اگر برای او چنین موقعیتی پیش بیاید که «یمشی بعضًا و یرکب بعضًا»، باید حج برود؛ کیفبه اینکه به او راحله هم بدهند! شاید این مطلب منظور روایت باشد و تتمۀ روایت بودن، خارج بودن از کلام امام نیست.
تلمیذ: آیا ممکن است بگوییم منظور حضرت از «ما یحُجُّ به» همان زاد و راحلهای باشد که در هنگام سؤال در ذهن راوی مرتکز بوده است؟
استاد: حضرت پا را بالاتر میگذارند و میفرمایند: «نهتنها این، بلکه اگر میتواند نصف راه را هم پیاده برود، باید برود!»
تلمیذ: حضرت بعد از جملۀ «مَن عُرِضَ علیه ما یحُجُّ به فاستحیا من ذلک» میفرمایند: «یمشی بعضًا و یرکب بعضًا.»
استاد: خیر، این مطلب دلیلی ندارد. اگر قرار بر وجود راحله و مرکب باشد، پس چرا حضرت میفرمایند: «یمشی بعضًا و یرکب بعضًا»؟! این در جایی است که مرکب برای دو نفر است و حج را بر او عرضه میدارند که: «با هم به حج برویم»، یا اهل کاروان به او میگویند: «مقداری تو سوار شو و مقداری هم ما سوار میشویم.» اگر راحله برای یک نفر باشد، دیگر دلیلی ندارد که حضرت بفرمایند: «یمشی بعضًا و یرکب بعضًا»! یعنی آیا مرکب را بگذارد و پیاده برود؟!
تفاوت استطاعت با استقرار حج پس از رد پیشنهاد
تلمیذ: شاید شخص حیا کرده و آن هدیه را قبول نکرده است و بعد حضرت میفرمایند: «باید به حج برود!»
استاد: خیر، پاسخ حضرت در این فرض نیست و این قسمت روایت در ادامۀ مطلب قبل است. حضرت میفرمایند: «شخصی که میتواند حج برود، باید برود»؛ نهاینکه چون حیا کرده و قبول نکرده است، حج بر ذمۀ او آمده باشد؛ روایت به این مسئله ارتباط ندارد. حضرت میفرمایند: «ما شأنُهُ یستحیی و لو یحُجُّ علی حمارٍ أبتَر»؛ یعنی حتی اگر حمار ابتر هم نبود! باز میفرمایند: «فَإن کان یطیقُ أن یمشی بعضًا و یرکب بعضًا فالیحُجّ!» همۀ عبارات در یک نسق است.
اینطور نیست که حج مستقر شده باشد و این شخص رفض کرده و قبول نکرده باشد و بعد حضرت بفرمایند: «حالا که حج را رفض کردی، باید حج بروی ولو اینکه ”یمشی بعضًا و یرکب بعضًا.“» بله، اگر اینطور باشد که حج بر شخصی مستقر شود و رفض کند، کار حرامی انجام داده و باید ولو متسکعاً و پیاده به حج برود.
روایت ابیبصیر درباره حج با مرکب ناکافی
روایت دوم: از طریق أبیبصیر است و با روایت قبل فرق میکند:
عن أبیعبدالله علیهالسلام، قال: قلتُ لَهُ: «مَن عُرِض علیه الحَجُّ فاستَحیا أن یقبَلَهُ، أ هو مِمَّن یستَطیعُ الحَجَّ؟1»
قال: «مُرهُ، فَلا یستَحیی و لو علی حمارٍ أبتَر! و إن کان یستَطیعُ أن یمشی بَعضًا و یرکبَ بَعضًا، فَلیفعَل!»
حضرت فرمودند:
«به او بگو که این کار را انجام دهد و نباید حیا کند ولو اینکه بر حمار ابتر باشد! و اگر هردو راحله نداشته باشند و مرکب کفایت نکند، ولی آنها آماده بودند که پیاده بروند، باید حج برود و راه را گاهی پیاده و گاهی سواره طی کند.»2
عبارات هر دو روایت در یک نسق است و جدا نیست. از این جملۀ آخر حضرت فهمیده میشود که حتی اگر به کسی پیشنهاد و اقتراح شده باشد که: «با ما به مکه بیا»، ولکن راحله برای هر دو کفایت نکند، باز بر شخص واجب است که به حج برود؛ اگر مرکب داشتند که سخنی نبود، اما اگر مرکب به اندازۀ کفایت نباشد و آنان پیاده رفتند، حضرت میفرمایند: «تو هم پیاده برو!» زیرا وقتی راحله کافی نباشد و یکی بنا بر «یرکب بعضًا» راکب باشد، پس دیگری باید پیاده برود. حالا که آنها دعوت کردهاند، تمام راه را پیاده نروند و بعض مسیر را تو پیاده برو و آنان سوار مرکب شوند تا انصاف رعایت گردد.
حضرت در این دو روایت میفرمایند: «استطاعت با رکوب بعض و مشی بعض نیز صدق میکند.»
روایت محمد بن مسلم و تفسیر آیه استطاعت
روایت سوم: روایت صحیح محمد بن مسلم است که با روایتی که از حماد بن عثمان آوردیم فرق میکند؛ زیرا موسی بن قاسم، معاویه بن وهب و صفوان موثق هستند. علاء بن رزین بسیار توثیق شده است و محمد بن مسلم هم که جای خود را دارد.
یکسانی حکم ائمه و تفاوت بیان در مجالس
نکتۀ قابلتوجه آنکه این روایات نشان میدهد که کیفیت بیان ائمه علیهمالسلام در همۀ ازمنه یکی بوده است، ولی با بیان مختلف؛ چون با هر شخص به یک نحو صحبت میکردند و برای یکی با توضیح کمتر و برای دیگری با توضیح بیشتر. ازمنه، موجب اختلاف در بیان نیستند، بلکه مجالس و افراد مختلف، موجب اختلاف در بیان هستند؛ یا اینکه به دلیل ظهور مطلب، توضیح بیشتری توسط امام بیان نمیشود.
نکتۀ دیگر اینکه در این روایات، ائمه علیهمالسلام در مقام پاسخ به تفسیر آیه هستند و اینطور نیست که ابتدائاً بفرمایند: «حج واجب است و معنای استطاعت این است.»
پاسخ امام باقر علیهالسلام در سؤال از آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾، اینطور است: قال: «یکونُ لَهُ ما یحُجُّ به.» قلتُ: «فَإن عُرِضَ علیه الحَجُّ، فاستَحیا؟» قال: «هو مِمَّن یستَطیعُ الحَجَّ و لمَ یستَحیی و لَو علی حمارٍ أجدَعَ أبتَر؟!» قال: «فإن کانَ یستَطیعُ أن یمشی بَعضًا و یرکبَ بَعضًا، فَلیفعَل!»1
در اینجا نیز حضرت میفرمایند:
«اگر مرکب برای شخصی که حج به او عرضه شده است کفایت نمیکند و هرکدام راحلۀ واحده ندارند، او باید مسیر را با افرادی که به او بذل یا اقتراح و پیشنهاد کردهاند، بهنحو مبعَّض و مفرَّق طی کند.»
البته در بذل لازم نیست که حتماً کسی از جیب خود پول بدهد، بلکه همینکه بگوید: «با ما به حج بیا!» بذل، صدق میکند.
پس در اینجا دو روایت داشتیم که در آنها تعبیر «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا» آمده است.
مرکب بهعنوان یکی از مصادیق استطاعت در سفر
این روایت صراحت دارد در اینکه این روایات، در مقام تفسیر آیه است؛ یعنی همان آیهای که سبیل و استطاعت را به زاد و راحله تفسیر میکند، در اینجا به اوسع از زاد و راحله تفسیر میکند؛ بهعبارتدیگر، راحله یکی از مصادیق استطاعت است، نه کل المصداق، بلکه در مورد مسیر؛ یعنی علت تامه نیست، بلکه یکی از مصادیق است. مصداق برای استطاعت در سیر است، نه استطاعت در قوت و صحت بدن. هرکدام از زاد و قوت و صحت بدن و تخلیۀ سرب، علل جزئیه و مستقلۀ خود را دارند که ما در مقام بیان آنها نیستیم. بحث ما فعلاً در مورد راحله است. بیان میکنند و بهعنوان علت تامه مطرح نمیکنند.
روایت وجوب حج بر افراد توانمند در پیادهروی
در روایاتی که تاکنون بیان شد، مصداق برای استطاعت در مسئله سیر، دو چیز بوده است: یکی راحله و دیگری راحله و مشی. یکی از مصادیق هم خودِ مشی است. حالا روایتی را میخوانیم که در مورد خود مشی است و اتفاقاً از رسول خدا صلیالله علیه و آله است. همان رسول خدایی که در آن روایات، استطاعت را به زاد و راحله تفسیر فرمود، در این روایت در حج واجب، امر به مشی میکند؛ این مسئله برای ما قابلتوجه است!
روایت معاویه بن عمار و حج پیاده با پیامبر
روایت در تهذیب است:
عن فَضالة بن أیوب عن معاویة بن عمارٍ قال: سألتُ أباعبدالله علیهالسلام عن رجلٍ علیه دَینٌ، أ علیه أن یُحجَّ؟1
قال:
«نعم! إنَّ حَجَّة الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المَشی منَ المسلمینَ و لقد کان أکثرُ مَن حَجَّ مع النّبی صلیالله علیه و آله مُشاةً. و لقد مَرَّ رسولُ الله صلیالله علیه و آله بِکراعِ الغَمیم، فَشَکَوا إلیه الجَهدَ و العَناء؛ فقال: ”شُدّوا أُزُرَکم و استَبطِنوا.“ فَفَعَلوا ذلک، فذَهب عنهُم.»
حضرت میفرمایند: «حجةالاسلام بر کسانی که طاقت مشی دارند واجب است.» (افرادی که این روایت را در تقاریر فقهیّه حمل بر استحباب کردهاند، ظاهراً چشمشان عینک میخواهد! من نمیفهمم واقعا!) «و بیشتر افرادی که با پیغمبر حج کردند، مشاة بودند.» (آنها که عازم حج مستحب نبودند؛ آمدهاند تا حج واجبشان را انجام بدهند.) «و وقتی به منزل کراعالغمیم رسیدند، از سختی و خستگی راه شکایت کردند.»
سختی مسیر و دستور پیامبر به حاجیان پیاده
گفتند: «ای رسول خدا، خسته شدهایم! آیا به ما میگویی که هفتاد فرسخ بین مدینه تا مکه پیاده بروید؟!»
حضرت فرمودند: «به خود کمربند ببندید تا بدن بتواند بر حرکت قدرت پیدا کند!»
آنها نیز چنین کردند.1
دراینصورت [و با این فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله] روایت صریح در این است که: «إنَّ حَجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمینَ»؛ پس استطاعت، همان [قدرت بر] مشی است.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد