26

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟

تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

14303
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهحج - استطاعت در حج


توضیحات

اعادۀ حج پس از بلوغ کودک یا آزادی برده، پرسشی دربارۀ اعتبار حج پیشین و پیدایش تکلیف تازه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا روایات مربوط به این دو وضعیت را بررسی میکند و دلالت آنها را بر وجوب دوبارۀ حج توضیح میدهد. سپس نشان میدهد که تکلیف به شرایط شخص وابسته است و تغییر این شرایط، بدون تغییر حقیقت انسان، میتواند حکم او را عوض کند. برای روشن شدن این رابطه، حقیقت نماز و صورتهای متفاوت آن در سفر، اقامت و حال غرق شدن مطرح میشود. این بحث، تفاوت تغییر موضوع با حکم ثانوی و نقش دلیل خاص در تجدید تکلیف را روشن میکند. در پایان، حج کودک و برده در وضعیت پیشین معتبر دانسته میشود، اما بلوغ و آزادی میتواند تکلیف دیگری پدید آورد؛ بنابراین اعتبار حج نخست با وجوب اعادۀ آن تعارضی ندارد.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟

  • تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه بیست‌وششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • وجوب اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی

  • در جلسۀ قبل عرض شد که روایات در مورد اعادۀ حج، مختلف است؛ در بعضی از روایات امام علیه‌السلام در مورد حج عبد می‌فرماید: «اگر عبد، حتی ده مرتبه حج انجام دهد، در صورت حریت و بعد از عتق، باید دوباره حجة‌الاسلام را انجام دهد.»

  • روایت حج کودک و قید بلوغ

  • در مورد حجّ صبی روایتی داریم که مهم است و روایت صحیحی می‌باشد:

  • محمد بن علی بن الحسین، باسناده عن ابان بن الحکم، قال: سمعت اباعبدالله علیه‌السلام یقول: 

  • «الصبیُّ اذا حُجّ به فقد قضی حجّةالاسلام حتی یکبرَ.»1

  • اگر صبی در حال صباوت، حجة‌الاسلام را انجام داده است، وقتی که بزرگ شود، باید دوباره به حج برود.

  • مغیّا شدن صبی به کِبَر، دلیل بر این است که بعد از کبر و بعد از بلوغ، باید حج را انجام دهد؛ گرچه حضرت تصریح نفرموده‌اند.

  • روایت ده حج نوجوان و فریضۀ اسلام

  • در روایتی دیگر داریم:

  • محمد بن یعقوب، عن عدةٍ من اصحابنا، عن سَهل بن زیاد، عن محمد بن الحسن بن شَمُّون، عن عبدالله بن عبدالرحمن الأصم، عن مَسمع بن عبدالملک، عن ابی‌عبدالله علیه‌السلام ( فی حدیث ) قال: 

  • «لو أنّ غلاماً حَجَّ عَشرَ حِجَجٍ ثم احتلم کانت علیه فریضةُ الاسلام.»2

  • این روایت دوم، دربارۀ عبد نیست، بلکه راجع به جوان و مراهق است که باید فریضةالاسلام را انجام دهد که منظور همان حجة‌الاسلام است. در اینجا مشاهده می‌کنیم که با وجود اينكه امام علیه‌السلام در روایت اول در مورد صبی می‌فرماید: «حجة‌الاسلام را انجام داده است.» ولی در این روایت دوم می‌فرماید: «فریضةالاسلام را باید دوباره انجام دهد.» فریضةالاسلام عبارت از همان حجّةالاسلام است و به این معنا نیست که حجّةالاسلام را در صباوت انجام داده است و در موقع کِبَر و بلوغ، حج دیگری را به نام فریضةالاسلام انجام می‌دهد؛ بلکه این همان حجّةالاسلام است که باید بعد از بلوغ انجام دهد. این دو روایت در مورد صبی بود.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۴۹.
    2.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۴۶.

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

3
  • دلالت روایات حج برده بر اعاده پس از آزادی

  • امام علیه‌السلام [در ادامۀ روایت اول پس از بیان حکم حج صبی،] در مورد عبد می‌فرماید: 

  • «و العبد إذا حجّ به فقد قضی حجة‌الاسلام حتی یُعتق.»

  •  «حتی یُعتق» مثل «حتی یَکبُر» است که در مورد صبی بود و دلالت بر وجوب حج بعد العتق می‌کند؛ مثل صبی که بعد از کبر واجب بود.

  • روایت سوم [که قبلاً بیان شد،] روایتی صحیح و متقن از موسی بن جعفر علیه‌السلام است:

  • محمد بن الحسن، باسناده عن موسی بن القاسم، عن علی بن جعفر، عن اخیه موسی بن جعفر علیه‌السلام قال: 

  • «المملوکُ اذا حَجَّ ثم أُعتقَ فإنّ علیه إعادَةَ الحجّ.»1

  • مطالب قبلاً بحث شد و فقط به‌عنوان نمونه خدمت رفقا عرض کردم و روایات، روشن است.

  • وابستگی تکلیف به وضعیت شخص

  • در جلسۀ گذشته بیان شد که آنچه راجع به این قضیه به نظر می‌رسد، این است که ظرف تکلیف، همیشه به خصوصیات شخص مکلف به‌عنوان هیئت خاص و به‌عنوان شرایط و موقعیت خاص برمی‌گردد، نه به‌عنوان أنّه مکلّف و أنّه انسان. اگر تکلیف به شخص برگردد به‌عنوان «أنّه انسان»، انسانیت که در عتق و عبدیت یکی است و عبدی که عتق می‌شود، به انسانیت او اضافه نمی‌شود، بلکه همان انسان است و همان حیوان ناطق است، ولیکن دو وجه دارد: قبلاً عبد بود و رِق و الآن معتق است و حُر. فقط وضعیت او عوض شده است. [لذا تکلیف به این وضعیت خاص برمی‌گردد نه به انسانیت.]

  • تغییر حکم کودک با بلوغ

  • صبی در دو موقعیت صباوت و موقعیت احتلام و بلوغ، یکی است، ولی مثلاً دو روز قبل بالغ نبوده و امروز بالغ شده است؛ دراین‌صورت دیروز یک حکم داشته و امروز حکم دیگری دارد. بین این یک روز و دو روز، حیوانیت و انسانیت و مدرکات او تغییر نکرده است؛ بلکه فقط از یک مرتبه و یک حال به حالت دیگر منتقل گشته است.

    1.  تهذیب الأحکام، ج ۵، ص ۴؛ وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۵۰.

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

4
  • حقیقت نماز و صورت‌های گوناگون آن

  • در مورد صلاة عرض کردیم که حکم به وجوب صلاة به‌عنوان صلاة تامه و دارای اجزای خاصّه به‌عنوان یک امر کاملاً محدود و مشخص نمی‌باشد. صلاة تکبیرةالاحرام و رکوع و سجود و تشهد و حمد و سوره نیست، بلکه صلاة یک حقیقت عبادیه و اتصال عبد به ذات پروردگار می‌باشد که آن اتصال، با ظهورات و بروزات خاصی محقق می‌شود. نفس صلاة عبارت از همان جهت اتصال است؛ لذا ما این صلاة را در موارد مختلف و در موضوعات و شرایط مختلف، از حیث بروز و ظهور، مختلف می‌بینیم؛ نه از حیث واقعیت خودش. واقعیتش تفاوت ندارد.

  • نماز مسافر و لزوم رعایت تکلیف

  • به این نکته باید توجه شود که صلاة عبارت از همان نفس ارتباط عبد با ذات پروردگار است؛ حالا این صلاة برای انسان صحیح و مقیم و متوطن و دارای شرایط عادی باید متطهراً بالماء و مستقبلاً بالقبله و دارای اربع رکعات و دارای حالت استقامت و رکوع و سجود، در جای خود، باشد؛ اما همین صلاة و همین حقیقت عبودیت و همین حقیقت ربط، برای کسی که در سفر است، ظهورش به رکعتین است. آیا کسی که در سفر است می‌تواند به خدا بگوید: «تو دو رکعت خواستی، ولی من می‌خواهم چهار رکعت بخوانم؟!»

  • حکایت ولید بن یزید و مخالفت با حقیقت نماز

  • مثل کاری که ولید بن یزید، خلیفۀ مسلمین انجام داد! اهل تسنن او را خلیفۀ رسول خدا می‌دانند! ‌ای کاش خلفایی را می‌آوردند که کمتر معصیت و خلاف کنند! ولیکن جالب اینجاست که آنها ولید بن یزید را یکی از افراد حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می‌دانند که فرمود: «انّ خلفائی اثنی عشر، کلّهم من قریش.»1 و می‌گویند: «ولید یکی از آن دوازده نفر است!2» او همان کسی است که حوض شراب داشت و خود را در حوض شراب می‌انداخت و آن‌قدر شراب می‌خورد تا به حالت خفگی می‌افتاد!3

    1.  صحیح مسلم، ج ‌۳، ص ۱۴۵۲؛ الطرائف، ج ۱، ص ۱۷۱: 
      «عن جابرِ بن سَمُرةَ قالَ: سَمِعتُ النَّبیَّ صَلَّی اللَّه علیه و سلَّم یقول: ”لا یزالُ أمرُ النّاس ماضیًا ما ولیَهُم اثنا عَشر رَجُلا.“ ثمَّ تَکلَّمَ النَّبیُّ صلَّی اللَّه علیه و سلَّم بکلِمَةٍ خَفیَت علیَّ.
       فسَألتُ أبی: ما ذا قالَ رسولُ اللَّه صلَّی اللَّه علیه و سلَّم؟
       فقالَ: ”کُلُّهم مِن قُریشٍ.“»
      بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۷۱؛ کشف الغمة، ج ۲، ص ۵۰۷:
      «عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ”إن خلفائی و أوصیائی و حُجَج الله علی الخلق بعدی اثنا عشر؛ أولُهم أخی و آخِرُهم ولدی.“
       و قیل: یا رسول الله و من أخوک؟
       قال: ”علی بن أبی طالب.“
       قیل: فمن ولدک؟
       قال: ”المهدی یملأُها قسطا و عدلا کما مُلئت جورا و ظلما و الذی بعثنی بالحق نبیاً لو لم یبق من الدنیا إلا یومٌ واحدٌ لأَطال الله ذلک الیوم حتی یَخرُج فیه ولدی المهدی فیَنزل روح الله عیسی بن مریم علیه‌السلام فیُصلی خلفَه و تُشرق الارضُ بنورِ ربها و یَبلُغ سلطانُه المشرقَ و المغربَ.“»
    2.  اکمال المعلم، ج ۶، ص ۲۱۷. جهت اطلاع بیشتر به کتاب مطلع انوار، ج ‌۹، ص ۴۳۹ رجوع شود.
    3.  حیاة الحیوان الکبری، ج ۱، ص ۱۰۸:
      «إنه اصطنع برکة من خمر و کان إذا طرب ألقی نفسه فیها و شرب منها حتی یبین النقص فی أطرافها.»

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

5
  • [اهل تسنن می‌گویند:] 

  • «او همان کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بشارت داده که یکی از خلفای من ولید بن یزید است که خمره و کاسۀ عرق و ورق، او را سیر نمی‌کند!1 حوض شراب درست می‌کند و خُم‌خُم می‌خورد! ای مردم، ای مسلمین، این خلیفۀ من است و با سگ و میمون و با فاحشه‌ها بازی می‌کند و به جای خود، فاحشه را برای نماز جماعت به مسجد مي‌فرستد!2»

  • ببینید که چه بر سر اسلام آمده است!

  • حکایت تفأل ولید به قرآن و جسارت به آن

  • این همان کسی است که به قرآن تفأل زد و این آیه آمد: ﴿وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ﴾3 سپس خشمگین شد و قرآن را جلویش گذاشت و گفت:

  • تُهَدِّدنی بجبارٍ عَنید***فها أنا ذاک عَنیدُ
  • اذا ما جئت ربک یوم حشرٍ***فقل یا رب مَزَّقَنی الولیدُ4
  • و با تیر آن‌قدر به قرآن زد تا تکه‌تکه شد!5 [به گفتۀ اهل تسنن،] این ولید از جمله خلفای اثنی‌عشری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، امت را به وجود این خلیفه، بشارت داده است! واقعاً با این تاریخ درخشان، دیگر آبرویی در مقابل یهود و نصاری برای انسان نمی‌ماند!

  • این را می‌خواستم بگویم که این شخص، عرق خورده بود و در حال مستی به نماز آمده بود؛ نماز صبح را سه رکعت خوانده بود!

  • گفته بود: «حالم خوش است و اگر بخواهید بیشتر هم می‌خوانم!»

  • حالا کسی در سفر به خدا بگوید: «دو رکعت خواستی، من می‌خواهم چهار رکعت بخوانم!»

  • خدا می‌فرماید: «نه‌تنها نماز و زحمتت باطل است، بلکه در آن دنیا مجازاتت می‌کنم! وقتی که گفتم دو رکعت بخوان، فقط باید دو رکعت بخوانی! حتی اگر یک رکعت اضافه بخوانی، نمازت باطل است و باید قضایش را انجام دهی!»

  • حقیقت ارتباط با خدا در نماز غریق

  • پس حقیقت صلاتیّت به اربع رکعات نیست؛ بلکه حقیقت صلاتیّت به آن کیفیت ارتباط بین عبد و پروردگار است؛ آن کیفیت ارتباط در حال حضر، اربع رکعات و همان حالت ارتباط در سفر، رکعتین است. همان حال ارتباط که در نماز غرقی، فقط با الله أکبر و السّلام علیکم، برای انسان حاصل می‌شود؛6 یعنی همان مصلحت ملزمه برای اتیان به اربع رکعات، با اتیان چهار تکبیر ( بدون کم و زیاد ) برای انسان حاصل می‌شود. اگرچه چهار رکعت نماز مثلاً ده دقیقه طول می‌کشد، ولی این نماز با چهار تکبیر یک ثانیه طول می‌کشد و به دو ثانیه هم نمی‌رسد، اما آن مصلحت ملزمه برای اتیان صلاة ظهر، بدون سرسوزنی تغییر، به صلاة غرقی هم تعلق می‌گیرد.

    1.  مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۱۳؛ العقد الفرید، ج ۵، ص ۱۹۸.
    2.  حیاة الحیوان الکبری، ج ۱، ص ۱۰۸:
      «إنه واقع جاریة له و هو سکران و جاءه المؤذنون یؤذنونه بالصلاة، فحلف أن لا یصلی بالناس إلا هی، فلبست ثیابه و تنکرت وصلت بالمسلمین و هی جنب سکری.»
    3. سوره ابراهیم (۱۴)، آیه ۱۵.
    4.  افق وحی، ص ۲۹۹:
      «آیا گمان می‌کنی که من آن فرد ستمکار و لجوج می‌باشم؟ پس بدان که من همان جبار و عنید هستم. هنگامی که در روز محشر به پیشگاه پروردگارت حاضر می‌شوی به او بگو: ”ای پروردگار، بدان که ولید مرا پاره‌پاره و تکّه‌تکّه گردانید.“»
    5.  الکامل، ج ۵، ص ۲۹۰؛ الطرائف، ج ۱، ص ۱۶۷؛ بحار الأنوار، ج ۳۸، ص ۱۹۳.
    6.  مبانی اخلاق، ج ۲، ص ۱۶۸.

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

6
  • این معنای تکلیف است؛ بنابراین اینکه افراد می‌گویند: «تکلیف به اربع رکعات تعلق گرفته»، غلط است! تکلیف به «اربع رکعات» تعلق نگرفته است.

  • تفاوت تغییر موضوع با حکم ثانوی

  • بحث در مورد احکام اولیه و احکام ثانویه، بین اصولیین و فقها به این کیفیت است که وضع احکام، وضع اول است؛ یعنی احکام در دایرۀ ملاکات و شرع، براساس احکام اولیه وضع شده‌اند و بعد در موارد اضطرار، به احکام ثانویه تغییر پیدا می‌کنند. مثلاً اکل میته، در حکم اولی حرمت دارد؛ ولی در حکم ثانوی نه‌تنها حلیّت دارد؛ بلکه واجب است. یا مثلاً شرب خمر، در حکم اولی حرمت دارد؛ ولی در حکم ثانوی برای درمان مریض یا وقت اضطرار جایز است. البته در مورد احکام اولیه و ثانویه در اصول بحث کرده‌ایم و اکنون سخن در آن نیست.1

  • در مورد توطن، سفر، مرض و امثال‌ذلک، [بحث در] احکام اولی و ثانوی نیست؛ اینها همان حکم اولی است. یعنی حکم اولی در موضوعات و شرایط مختلف، صور مختلفی دارد؛ نه‌اینکه حکم اولیه برای صلاة، اربع رکعات است، الا اذا کان مسافرا، فینقلب صلاة عن اربع رکعات برکعتین؛ این‌طور نیست.

  • وضع نماز متناسب با شرایط مکلف

  • شارع مقدس، صلاة را به وضع اولی بر مکلف واجب کرده است، نه به وضع ثانی و ثالث و رابع. شارع صلاة را به یک وضع و به یک اراده برای مکلّفین، به‌لحاظ حالات مختلف، وضع کرده است؛ برای شخص حاضر، اربع رکعات و برای مسافر، رکعتین و برای غرقیٰ، فقط اربع تکبیرات و برای خوف، حمد و سوره را حذف کرده است و درواقع برای هر کدام از اینها یک صلاة خاص وضع کرده است و مکلف باید ببیند که در کدام شرایط قرار دارد و تکلیف را بر خودش منطبق کند.

  • سقوط تکلیف با ادای نماز غریق

  • مکلف با انجام هر تکلیفی، تکلیفِ دیگر از او ساقط می‌شود؛ یعنی شخص در حال غرق شدن، وقتی که اربع تکبیرات را گفت، «صلّی تامّةً؛ صلاة را تامّة انجام داده است.» نه‌اینکه ناقص باشد، بلکه واقعاً مصلحت ملزمه برای ادای تکلیف را اتیان کرده است.

    1. جهت اطلاع بیشتر به کتاب رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ۱۴۲ رجوع شود.

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

7
  • حالا اگر کسی او را از دریا نجات داد، دیگر نمازی بر او واجب نیست. تکلیف را در آن‌ موقع انجام داده و مصلحت اتیان شده است؛ مگر اینکه دلیل خاص داشته باشیم. اگر دلیل خاص داشتیم که در صورت رفع این وضعیت و رفع این موضوع، باید نماز را دوباره بخواند، معلوم می‌شود که شارع غیر از مصلحت در اربع تکبیرات، مصلحت دیگری را به‌واسطۀ تبدل حال جدید، برای او پیش آورده است و می‌فرماید: «اگر نجات یافت، این کار را انجام دهد [و نماز را کامل بخواند].»

  • ادای نماز پیش از تغییر وضعیت

  • من‌باب‌مثال شخصی که در اول ظهر در سفر است، اگر قبل از رسیدن به حدّ ترخّص موقع نماز شود، باید دو رکعت بخواند. وقتی که نماز ظهر را دو رکعت می‌خواند، اگر بعد از ده ثانیه به حدّ ترخّص برسد، این شخص نماز ظهرش را خوانده است و باید نماز عصر را چهار رکعت بخواند. نه‌اینکه بگوییم اصل نماز برای او، اربع رکعات بوده است؛ ولی در سفر تبدیل به رکعتین می‌شود؛ اما وقتی که وارد حضر شد، مصلحت اربع رکعات، به حال خود باقی است! [این مطلب صحیح نیست، چون] مصلحت «اربع رکعات» به «رکعتین» تحصیل شده و دلیلی برای دوباره نماز خواندن وجود ندارد.

  • گفت‌وگوی منتظری و حکیم دربارۀ شک در سفر

  • در جایی خواندم که آقای منتظری در سفری که به عراق رفته بودند با مرحوم آقای حکیم دیداری داشتند و با ایشان بحثی کرده بودند. آقای منتظری گفتند:

  • ـ کسی که مسافر است و وارد جایی می‌شود و نمی‌داند که در آنجا قصد عشرة ایام داشته باشد و یا خیر و در اصل سفریت شک دارد، در آن حالت تکلیف او چیست؟

  • آقای حکیم طبق قواعد گفتند: «استصحاب سفریت می‌کند.»

  • ایشان گفتند:

  • ـ در اینجا استصحاب سفریت مترتب بر تحقق سفر است. این شخص الآن در اصل شمول [عنوان] سفر شک ندارد که حالا مسافر است و یا خیر؟! می‌داند که ده روز است؛ اما اینکه مثلاً سفر معصیتی بوده است و در اصل تحققِ سفریت شک دارد، نه اینکه در تعداد ایام و اینها [شک داشته باشد].

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

8
  • ایشان گفتند که: 

  • «من گفتم: ”شارع اصل را صلاة بر اربع رکعات قرار داده است، الا ما خصّ بالدلیل که سفر باشد. بنابراین وقتی که در تحقق سفریت شک کنیم که آیا سفر معصیت است یا خیر، تمسک به همان اربع رکعات می‌کنیم.“»

  • با این مطلبی که گفتیم این مخدوش می‌شود، چون شارع، اربع رکعات را قرار نداده است؛ بلکه شارع صلاة را قرار داده است؛ صلاة در حضر، اربع رکعات و در سفر، رکعتین است. پس حکم در اینجا جمع است و باید جمع بخواند، نه‌اینکه اربع رکعات را بخواند.

  • یک حجة‌الاسلام در وضعیت‌های متفاوت

  • از مجموع روایات استفاده می‌کنیم که شارع در زمان رقیت، یک حجة‌الاسلام برای رق درنظر دارد که اگر او این حجة‌الاسلام را انجام داد، امام علیه‌السلام هم می‌فرماید: «فقد قضی حجة‌الاسلام.» اگر رقیت تا وقت مرگ ادامه پیدا کند و در حال رقیت بمیرد، یحشر یوم القیامه حاجاً بحجة‌الاسلام؛ چون مصلحت ملزمه برای اتیان حج، در زمان رقیت از او متمشی شده است.

  • تبدیل تکلیف حج پس از آزادی برده

  • حالا اگر از رقیت خارج شود و معتق شود، تکلیف عوض شده و حالتش به حرّیت متبدل می‌شود. خدا می‌گوید: «حالا که حرّ شدی، باید یک حج در حال حرّیت و عتق انجام دهی!» آن حج، حجة‌الاسلام می‌شود. پس اشکالی ندارد؛ ما بیشتر از یک حجةالاسلام نداریم، نه اینکه دو تا داریم! در حال رق بودن حجةالاسلام است و در حال عتق هم حجةالاسلام [محسوب می‌شود].

  • حالا اگر این رقیت ادامه پیدا کند، یا بعد از عتق، مستطیع نشود، مثلاً مریض شود یا حتی ماشیاً هم نتواند به مکه برود، حجة‌الاسلام را انجام داده است؛ اما وقتی که حال او متبدّل می‌شود به اقتضای تبدّل حال [تکلیف جدید متوجه او می‌شود].

  • قیاس تغییر تکلیف حج با نماز مسافر

  • همان‌طور که گفتیم، صلاة در سفر به شکسته متبدّل می‌شود. حالا اگر شخصی این نماز قصر را انجام نداد تا به حدّ ترخّص رسید، اکنون که به حدّ ترخص رسیده است، دیگر آن نماز قصر، تبدیل به تمام می‌شود؛ چون حال، عوض شده است؛ تابه‌حال مسافر بوده و صلاتش قاصراً بود، ولی حالا که به حدّ ترخّص رسیده است، حالش تبدیل شد و نماز هم تمام می‌شود.

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

9
  • پس دو نوع صلاة نداریم؛ بلکه دو نوع حال داریم؛ اگر وضعیت و موضوعیت، در حال سفر باشد، صلاة قصر می‌شود و اگر در حال حضر باشد، صلاة تمام است.

  • مسئلۀ حج هم همین‌طور است؛ در حال رقیت باشد، «قضی حجة‌الاسلام» و اگر این رقیت به عتق تبدیل شود، باید حجة‌الاسلام حرّیت را انجام بدهد. آن حجة‌الاسلام، مربوط به رق بود، «و هو مضیٰ» و الآن حرّ است و تکلیف دیگری دارد.

  • حج کودک و وجوب اعاده پس از بلوغ

  • اگر صبی را به مکه ببرند و ذُهب به إلی الحج، «قضی حجة‌الاسلام»؛ چون در آن‌ موقع حالش، حال شخص مستطیع به این استطاعت خاصّ بوده، نه استطاعت به‌وسیلۀ بذل مال. در بذل مال خودش مالک می‌شود، ولی در این استطاعت، او را می‌برند. حالا که او را می‌برند، خدا می‌گوید: «خودت باید مالک شوی و [اگر مالک شدی] به مکه بروی و چون حالت تغییر کرده است، لذا باید دوباره حجة‌الاسلام را انجام بدهی!»

  • صبی‌ای که حجة‌الاسلام انجام داده است، یعنی حجة‌الاسلامی که خصوصیات یک حجةالاسلام کامل را دارد، در نفس صبی منعکس می‌شود. حالا وقتی که این صبی بالغ می‌شود، با بلوغ حالش عوض می‌شود و لذا باید دوباره انجام دهد.

  • پیامد ترک حج واجب پس از تغییر وضعیت

  • پس ما دو حجة‌الاسلام نداریم؛ بلکه یک حجة‌الاسلام داریم. پس اگر صبی قبل از بلوغ، حج انجام دهد و بمیرد، در صف حجاج محشور می‌شود؛ چون حجة‌الاسلام را انجام داده است. ولی وقتی که بالغ می‌شود، باید دوباره حج را انجام دهد و اگر انجام ندهد، لا یُعدُّ حاجاً [و به او می‌گویند:] «مُت یهودیاً إمّا نصرانیاً!» چون باید حجة‌الاسلام را در حال کِبَر انجام دهد. در مورد عبد هم همین‌طور است؛ اگر معتق شود و حجة‌الاسلام را انجام ندهد، در وقت مرگ به او گفته می‌شود: «فلیَمُت یهودیاً امّا نصرانیاً.»1

  • همۀ روایات مشخص شد و هیچ‌کدام دلالت بر استحباب نمی‌کنند؛ بلکه دلالت بر وجوب می‌کنند. آنچه مربوط به حج است در مورد شخصی که مستطیع بوده، اینکه حجّش به همان کیفیت درست بوده است و الآن با تبدّل حال، یک تکلیف جدید می‌آید و باید برود و حج انجام دهد.

    1.  الوافی، ج ۱۲، ص ۲۵۲؛ وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۲۹:
      «عن ذریح المحاربی، عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام قال: ”مَن ماتَ و لَم یَحُجَّ حَجَّةَ الإسلامِ لَم یَمنَعهُ مِن ذلک حاجةٌ تُجحِفُ بِه أو مَرضٌ لا یُطیقُ فیهِ الحَجَّ أو سلطانٌ یَمنَعُهُ فَلیَمُت یهودیّاً أو نصرانیّاً.“»

اعادۀ حج پس از بلوغ و آزادی، چرا دوباره؟ - تغییر وضعیت شخص و پیدایش تکلیف تازه

10
  • دلیل خاص بر تجدید تکلیف حج

  • ـ تلمیذ: پس در صلاة، دلیل خاص نداریم، ولی در اینجا داریم.

  • ـ استاد: احسنت، در اینجا دلیل خاص داریم! اما وقتی که صلاة را انجام داد، دیگر تکلیفی ندارد. اگر در صلاة هم دلیل خاص داشتیم، تغییر پیدا می‌کرد [و باید دوباره انجام می‌داد].

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد