125

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

15731
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهخسران وبطالت عمر

تاریخ 1426/01/17


توضیحات

كيفيت سلوك عقلاني. شرح فقره: و لا يدع أيامه باطلاً. 1 توضيحي راجع به اين فقرۀ شريفه از كلام امام صادق عليه‌السلام و بيان مراد امام صادق عليه‌السلام از بطالت. 2 شرط اول در مسير سير و سلوك انجام دقيق واجبات و ترك محرمات مي‌باشد. 3 بيان برخي از سنن باطله و به دور از فرهنگ اسلام و تشيع كه امروزه در ميان افراد رايج و متعارف شده است. 4 استفاده از هرگونه آلات موسيقي در مجالس عزاداري سيدالشهداءعلیه السلام حرام مي‌باشد. 5 حركت سيدالشهداء عليه‌السلام براي خارج كردن انسان‌ها از احساسات و زدودن پرده‌هاي غفلت و جهل از ديدگاه ايشان و قرار دادن آنها در مسير عقلاني مي‌باشد. 6 توضيحي راجع به سلوك عقلاني و اينكه مبنا و پايۀ تفكرات و اعمال انسان‌ها بر اساس تبعيت از احساسات و مسائل اعتباري مي‌باشد. 7 عدم ادراك عقلاني حقيقت و واقعيت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم و دستورات او و تبعيت از ايشان بر اساس احساسات و اعتباريات منجرّ به كنار زدن اميرالمؤمنين عليه‌السلام از مسأله جانشيني و خلافت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم شد. 8 ذكر حكايتي از ابابكره در جريان جنگ جمل در ارتباط با حيرت و سرگشتگي او از ادراك جريان حق به واسطۀ غلبۀ احساسات بر او.

/20
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حسران و بطالت عمر ـ جلسه 125

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ

  • و الصلاةُ علیٰ خیرةِ الله المُنتجبینَ محمدٍ و آله الطّاهرینَ

  • و اللّعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعینَ

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام به عنوان می‌فرمایند: «وَ لا یدَعُ أیامَهُ باطِلًا»؛ كسی كه راه خدا را طی می‌كند و می‌خواهد استعدادهای خود را به فعلیت برساند نباید روزگارش را به بطالت بگذراند.

  • انجام واجبات و ترک محرمات، اولین شرط سلوک إلی الله

  • تا حدودی در اطراف این مسئله صحبت شد و عرض شد که منظور و مقصود، پرداختن به گناه و محرّمات نیست؛ زیرا محرّمات و گناهان انسان را از راه خدا دور می‌كنند. مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند: «سالك چگونه ادعای حركت به سوی خدا را می‌كند درحالتی‌كه فعل حرام انجام بدهد؟!» این دو با هم در تعارض هستند. پس شرط اولیه سلوك و حركت در راه خدا دقیقاً انجام واجبات و ترك محرّمات است. این شرط اول است. كسی كه این كار را انجام نمی‌دهد اصلاً خود را به زحمت نیندازد و بیخود ادعای طریق و مسیر الی الله را نكند؛ چون با وجود عمل حرام، هیچ نتیجه‌ای بر اعمال خیر او مترتب نمی‌شود. مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

  • كسی كه چهل روز بر امور سلوكیه و انجام اموری كه بزرگان برای حركت ذكر كرده‌اند مداومت داشته باشد، تمام آن چهل روز به‌واسطه یك گناه ﴿هَبَآءٗ مَّنثُورًا﴾1 خواهد شد.

  • بنابراین همان‌طوری كه راجع به این مسئله صحبت شد بحث در امور حرام نیست، بلكه در اتلاف وقت است که انسان وقت خود را به امور بیهوده و آنچه برای حركت او مفید نیست بگذراند. این مسئله باید در اطرافش صحبت بشود كه تا حدودی راجع به این مطلب عرایضی خدمت رفقا عرض شد.

  • تبعیت انسان‌ها از احساسات و نه عقل، حتی در امور عبادی

  • صحبت به اینجا رسید كه انسان از آنجایی كه تابع احساسات است و از قوای عقلی خود كمتر بهره می‌گیرد، در ارتباطات خود بیشتر به احساس توجه دارد، حتی در مورد عبادات و اطاعت از پروردگار بیشتر به دنبال امور احساسی می‌گردد. می‌خواهد به روضه امام حسین علیه‌السلام برود و ذكر مصیبت سیدالشّهدا را گوش كند، در خیابان كه حركت می‌كند می‌بیند هر هیئتی كه بزرگ‌تر است و چراغانی بیشتری دارد و صدای منبری‌اش با بلندگو تا چندتا محله می‌رود ـ كه كار حرامی است ـ آنجا می‌رود و در روضه شركت می‌كند! بلند كردن صدای بلندگو حرام است در صورتی كه در همسایگی انسان مریضی باشد، بیماری باشد یا افرادی باشند كه نمی‌توانند صدای بلند را بشنوند. فرقی نمی‌كند چه برنامه‌ سخنرانی و روضه باشد یا چهارشنبه‌سوری كه قبلاً خدمت رفقا عرض شد كه فقط از فرهنگ یك قوم وحشی می‌تواند نشأت بگیرد نه افراد مسلمانی كه رسول خدا صلّی الله علیه و آله این‌همه راجع به رعایت مردم و حفظ امنیت روحی و روانی آنها و رعایت امور همسایگان و عدم ایذاء به هم‌نوعان، تأكید فرموده‌اند. اگر واعظی در شب از بلندگوی مسجد صدا را بلند كند به‌نحوی كه موجب اذیت همسایگان بشود، این حرام است. حالا چه در آن بلندگو صدای موسیقی پخش بشود كه حرام است یا اسم خدا و پیغمبر و امام باشد؛ هر دو حرام است. حرام، حرام است و فرقی نمی‌کند. مسجد و حسینیه نباید موجب ایذاء دیگران بشوند و باید صدا در محدوده حاضرین در آن مكان، صدای مناسب و زیبایی باشد و هرچه انسان می‌تواند از كیفیت بسیار خوب و بالا بهره بگیرد؛ این ایرادی ندارد، ولی اذیت و آزار مردم حتی اگر طفل شیرخواری از سروصدای بلندگوی مسجد و حسینیه از خواب بپرد، متصدیان به همان اندازه، عمل حرام انجام داده‌اند.

    1. سوره فرقان (25) آیه ٢٣.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

3
  • حالا انسان چكار می‌كند؟ می‌رود به هرجا كه طمطراق و چراغانی‌اش بیشتر است، پرچم بیشتری زده شده است و واعظی كه در آنجاست خطیبی است كه مطالب را خیلی مسلسل‌وار و پشت‌سرهم و شمرده‌شمرده و بلیغ می‌گوید. اما اگر ببیند تكیه‌ای هست مانند همین تکایایی که توی خیابان‌ها در ایام عاشورا درست می‌كنند که كوچك و محقر است و چند نفر نشسته‌اند و یكی هم صحبت می‌كند، اصلاً نگاهش هم نمی‌كند. در ایام عاشورا برای نگاه كردن و مشاركت با عزاداری به گروه و هیئت و دسته‌ای می‌رود كه از همه طولانی‌تر است و پرچم‌های بسیاری دارد و با ابّهت و جلالی به‌خصوص می‌باشد و ساز و نی و طبل می‌زنند كه همۀ اینها حرام در حرام در حرام است و متأسفانه بین ما ایرانیان نصب شده است.

  • حرمت استفاده از موسیقی و علامت نصارا در دسته‌جات عزاداری

  • این علامتی كه جلوی دسته‌ها حركت می‌دهند، علامت صلیب است. بدون اینكه اصلاً خودمان متوجه بشویم و ببینیم كه چه‌كار داریم می‌كنیم صلیب نصارا را گذاشته‌ایم در دسته‌جات سیدالشّهدا! این برای رم و فرانسه بوده و آنجا در دسته‌جاتی كه برای جنگ حرکت می‌کردند، چنین علامتی را در جلوی لشگر حركت می‌داده‌اند و همین كراوات فعلی همان صلیب است، منتها قبلاً آن را به كمر می‌بستند و حالا به گردن آویزان می‌كنند. لذا اینکه استفاده از كراوات حرام است به‌خاطر صلیب بودنش است، والاّ تكه‌ای پارچه كه حلال و حرام ندارد. این را در جلوی لشگر حركت می‌دادند و حالا ما همان را آورده‌ایم جلوی دسته سینه‌زنی امام حسین علیه‌السلام حركت می‌دهیم! تمام اینها حرام است. زدن ساز و نی و طبل و موسیقی حرام است. بلند كردن صدا به‌نحوی كه موجب اذیت و آزار همسایگان بشود حرام است. ما به‌خاطر یك امر مستحب، هزار امر حرام را پشت سر می‌گذاریم و یكی پس از دیگری انجام می‌دهیم!

  • منزه بودن امام حسین علیه‌السلام از دادن وعده‌های دروغین به اصحابش

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

4
  • عزت و شوكت امام حسین علیه‌السلام به این یال‌وكوپال و این مطالب نیست. اینها مال دنیاست و امام حسین علیه‌السلام آمده است که دنیا را برای ما كنار بزند، اعتباریات و توهمات را برای ما كنار بزند و تخیلات را از دیدگان ما بردارد. لشگر امام حسین چقدر بود؟ 72 نفر بود. آیا حضرت نمی‌توانست آن هزار نفر را در شب عاشورا نگه دارد؟ می‌توانست به آنها بگوید: «بمانید، چرا ترك می‌كنید؟! اگر بروید، در روز قیامت پدرتان را در می‌آورم و از شفاعت جدم محروم هستید!» می‌توانست وعده‌های دروغ بدهد و بگوید: «یزید را می‌زنیم و از تخت خلافت بر می‌گردانیم، عبیدالله زیاد را كذا می‌كنیم و...!» می‌توانست برای حفظ جان خویش و بچه‌هایش مردم را با دروغ در شب عاشورا نگه دارد، ولی این وعده‌ها همه دروغ بود و امام حسین اهل دروغ نیست. امام حسین علیه‌السلام صدق محض است، حق محض است و صاف تكلیفش را همان شب با افراد روشن می‌كند و می‌گوید:

  • فردا یكی از شما زنده نمی‌مانید. صراحتاً دارم به شما می‌گویم! هر كس که به فكر زن و بچه‌هایش است خداحافظ، هر كس که به فكر مال و زندگی‌اش است خداحافظ. چراغ‌ها را هم خاموش می‌كنیم که از ما خجالت هم نكشید. در روز قیامت هم من شما را به جهنم نمی‌اندازم و به‌خاطر این عملتان شما را معاقب و مسئله را پیگیری نمی‌كنم. با خاطری جمع و آسوده و بدون دغدغۀ خیال، بدون كمترین نگرانی، بدون كمترین ترس از من و پدرم و جدّم، بسم الله! اگر بمانید كشته می‌شوید و اگر بروید جان سالم به‌در برده‌اید. «هَذا اللَیلُ قَد غَشیكُم فاتَّخِذوهُ جَمَلًا». الان شب است و كسی هم شما را نمی‌بیند، چراغ را هم خاموش می‌كنیم که بروید.1

  • وقتی چراغ‌ها را روشن می‌كنند می‌بینند سی‌وچند نفر مانده‌اند. این راه و روش و فکر امام حسین علیه‌السلام است که ما باید آن را در خودمان پیاده كنیم.

    1. الارشاد، ص ٢٥٠؛ إعلام الورَى، ص ٢٣٤؛ لمعات الحسین، ص ٥٩.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

5
  • بر سر زدن و بالا و پایین كردن و داد و عربده كشیدن و مسخره‌بازی و دلقك‌بازی درآوردن و تئاتر بازی كردن، در روش و مرام امام حسین نیست. امام حسین نیاز به ساز و دهل و موسیقی و عَلَم صلیبی ندارد. امام حسین به چند نفر عاقل، بافهم، خوش‌فكر، وظیفه‌شناس و اهل تكلیف و اهل رعایت نیاز دارد، والاّ از این دسته‌های هزار و دوهزار و سی‌هزار و پنجاه‌هزار نفری خیلی بوده‌اند و خیلی هم عزاداری‌هایی شده است ولی آن نتیجه‌ای كه باید حاصل بشود نشده است. راه، راه صدق و متانت و عزت است و امام حسین علیه‌السلام با دادوبیداد ما كاری ندارد.

  • تمایل مردم به تظاهر‌گرایی، نه حقیقت

  • اما اگر فرض بكنیم كه برویم یك جایی كه جای خیلی كم و محقری است، توجه نمی‌كنیم؛ یا اینكه اگر واعظی هست که این واعظ بهترین مطالب را بگوید ولی چندان رسمی نداشته باشد و خیلی معروف نباشد به او توجه نمی‌كنیم. اما اگر واعظی دیگر باشد که به اندازه دو ریال سواد نداشته باشد ولی حرف‌ها را پشت‌سرهم بزند و دوتا چهچه هم بالای منبر بزند و دوتا از این‌طرف و از آن‌طرف، از بالا و پایین و شرق و غرب عالم هم به همدیگر بدوزد، این شخص در اذهان و انظار خیلی موجّه و بسیار مورد توجه است. این برای چیست؟ برای این است كه ما تابع احساسات هستیم، دنبال مطلب نمی‌رویم بلكه دنبال تظاهر می‌گردیم. این یك نمونه از مطالب است.

  • مسجدی هست که این مسجد خیلی بیاوبرو دارد، خیلی مراسم دارد، در آن مسجد اطعام می‌دهند، مجالسی در آن مسجد برقرار می‌كنند، مجالس فاتحه برقرار می‌كنند، مجالس خیلی بزرگ؛ و امروزه هم كه اصلاً همۀ مجالس، دكان و تجارت‌خانه شده‌اند! شده‌اند محلی برای تشكیل مراسم فاتحه، آن هم با آن وضعیت كذایی كه وقتی انسان وارد مسجد می‌شود، به یاد همه‌چیز می‌افتد غیر از مردن! میوه‌جات و حلوا و خرما و قاب و قدح و افرادی که از این‌طرف و از آن‌طرف صف بكشند و برای مجالس عزاداری طومار تهیه كنند و گل بیاورند. اخیراً شنیدیم که در بعضی از شهرها گل‌های مصنوعی می‌آورند به‌خاطر اینكه صرفه‌جویی بشود و بعد از اینجا به جای دیگری كرایه می‌دهند!

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

6
  • منافات تجمل‌گرایی با هدف از تشکیل مجالس ترحیم

  • تمام دنیا بازی شده، عبادتمان، فاتحه‌مان و دعایمان مسخره‌بازی شده است. مجلس فاتحه چه ربطی به میوه و شیرینی دارد؟! خیلی بخواهید كار كنید یك خرما بیاورید و یك چایی؛ والسلام، فقط همین. یك رسمی بوده است در زمان سابق؛ آن هم خرما نمی‌خواهد، یک چایی. انسان باید آنجا بنشیند، واعظ صحبت كند و از مرگ حرف بزند که در طول سال یك‌مرتبه هم كه شده دو كلمه حرف مرگ به گوش ما بخورد! بدانیم که فردا ما هم مثل کسی هستیم كه الان برایش فاتحه می‌خوانیم، می‌گوییم خدا رحمتش كند و به بازماندگانش تسلیت می‌گوییم. به جان بنده و سركار قسم كه فردا برای ما هم در همین مجلس، فاتحه می‌خوانند و به بازماندگانمان تسلیت می‌گویند. این را بفهمیم و در آن مجالس درك كنیم.

  • بحثی كه راجع به سلوك عقلی در پیش گرفتیم همین موارد است. انسان که در این مجالس می‌رود با عقل خودش تدبّر كند و کمی به خودش نهیب بزند. آیا آن جوانی كه در مجلس ختمش شركت کرده‌ایم از دو دقیقه بعدش خبر داشت كه چنین حادثه‌ای برایش اتفاق می‌افتد؟ آیا پدر مادر و اقوامش خبر داشتند؟ نه. هیچ‌كس برای ما تضمین نكرده است که تا ده سال یا بیست سال دیگر زنده می‌مانیم. خود بنده بعد از این منبر كه آمدم پایین، هیچ اعتباری ندارد که سالم باشم‌ یا بروم در آن دنیا. غیرت خداوند اجازه نمی‌دهد كه احدی غیر از خودش در این امور تصمیم بگیرد و اراده و مشیتش را انفاذ بكند؛ هیچ‌كس. برای پیغمبرانش و پیغمبر آخر الزمانش هم همین كار را كرد و سر وقتش عزرائیل آمد. فقط تنها كسی كه عزرائیل از او اجازه گرفت، پیغمبر ما بود ولی سر وقتش آمد، والاّ بقیه را اجازه هم نمی‌گیرد. حضرت سلیمان گفت: «اجازه بده كه من از اینجا به اتاقم بروم»، گفت: «این اجازه را هم به تو نمی‌دهم!»1 همان‌جا كه ایستاده به عصا تكیه داده بود جانش را گرفت. این از پیغمبران؛ ما که دیگر جای خود داریم! ما هیچ خبر نداریم. آن‌وقت در این مجالس، به‌خاطر چشم‌وهم‌چشمی با مجلس دیگر، قاب و قدح و شیرینی و میوه می‌آورند و پذیرایی می‌کنند كه واقعاً انسان را از آن حقیقت و از آن اعتبار منحرف می‌كنند و آن اثراتی كه باید در این‌گونه مجالس برای انسان به‌دست بیاید حاصل نمی‌شود. انسان در مجلس وارد می‌شود و با همان تفكرات قبلی خارج می‌شود و هیچ تفاوتی نمی‌كند. فقط می‌گوید خدا رحمتش كند و خیلی بخواهد منّت سر مرده بگذارد فاتحه‌ای می‌خواند و بعد هم می‌آید بیرون!

    1. رجوع شود به علل الشرایع، ج 1، ص 73.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

7
  • اما در زمان سابق مجالس این‌طور نبود و مجالس سده‌های گذشته به این كیفیت نبود. در قرائت قرآن رعایت تجوید می‌شد، هر قاری را دعوت نمی‌كردند، آن قاری را كه در جای دیگر شعر رقاصی می‌خواند در مجلس قرآن نمی‌آوردند و در قاری تأمل می‌كردند. اینها همه حساب داشت، هر منبری و هر شخصی را برای مجلس دعوت نمی‌كردند. فردی را دعوت می‌كردند كه كلامش نفوذ داشته باشد و در نفوس نفوذ كلمه داشته باشد. اینها مطالبی بود كه رعایت می‌شد ولی امروزه تغییر ماهوی داده است. لذا می‌بینیم كه افراد كمتر به فكر مرگ هستند و این مسئله به‌خوبی در زندگی و روابط آنها به چشم می‌خورد. كسی كه به فكر مرگ نباشد حركات و رفتارش تفاوت می‌كند و تغییراتی در رفتار او دیده نمی‌شود، در معاملاتی كه انجام می‌دهد مسائل شرع و اخلاقی را رعایت نمی‌كند. چقدر ما راجع به مرگ شنیدیم و دیدیم ولی به دیدۀ اعتبار در آن ننگریستیم!

  • غلبۀ احساسات بر عقل، دلیل پیروی مردم از ابوبکر

  • این مسئله برای بشر وجود دارد كه همیشه احساسات خود را بر عقل ترجیح می‌دهد و تابع احساساتش است. حتی در عبادات هم تابع احساساتش است و كار خدا را هم براساس احساسات انجام می‌دهد. آن كسانی كه بعد از پیغمبر، امیرالمؤمنین را كنار گذاشتند چه كسانی بودند؟ آنهایی بودند كه احساسات را بر عقل ترجیح دادند؛ یعنی حتی برای خلافت پیغمبر، كه به اعتقاد خود آنها امری الهی بود، به دنبال احساسات رفتند. خلافت رسول الله كه نمی‌شود امری دنیایی باشد! بالاخره آن كسی كه به جای پیغمبر می‌نشیند، می‌خواهد به جای پیغمبر نماز بخواند، جهاد كند، بالای منبر برود و حج كند. او كه در مسجد مدینه همان بت‌های زمان جاهلیت در مكه را نمی‌آورد و مردم را به بت‌پرستی دعوت نمی‌كند، بلکه در محراب پیغمبر می‌ایستد و نماز می‌خواند. ولی همین نماز خواندن، همین حج انجام دادن، همین صحبت كردن، همین زكات گرفتن و جهاد كردن كه اموری عبادی هستند، محكوم احساسات می‌باشند نه محكوم عقل. احساسات است كه ابوبكر را بر علی علیه‌السلام ترجیح می‌دهد و به جای فردی كه به اعتقاد خود آنها اعلم از او وجود ندارد، شخصی كه هِر را از بِر تشخیص نمی‌دهد می‌نشاند. اینها همه احساسات است.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

8
  • لزوم پیروی از وجدان و ضمیر خدادادی برای جلوگیری از غلبۀ احساسات بر عقل

  • نگاه می‌كند و می‌بیند که مردم و جمعیت به آن سمت حركت دارند؛ همین احساسات او را می‌كشاند و نمی‌گذارد عقل او ظهور و بروز کند. در چنین جایی انسان باید لحظه‌ای بایستد، كنار خیابان بنشیند، به این جمعیت نگاه كند و ببیند به چه راهی می‌روند. آیا به همان راهی می‌روند كه رسول خدا فرمود؟ نسبت به رسول خدا كه دیگر مطمئن است. از این اطمینان استفاده كند و از این سرمایه‌ای كه خدا در دل او به ودیعه گذاشته است بهره بگیرد، نه‌اینكه این سرمایه را همین‌طور در جیبش بگذارد و به بازار برود و بدون اینكه معامله‌ای انجام بدهد همین پول را دوباره به منزل برگرداند! این نتیجه‌ای ندارد. باید سرمایه و ملاک‌هایی را كه خدا در دل و ضمیر و وجدانش قرار داده است در جای خود و به نوبه خود، یكی‌یكی بیرون بكشد. وقتی این جمعیت حركت می‌كند، با حركت جمعیت، عقل و فكر و قوای او حركت نكند، به آنها استپ بزند، نگهشان دارد و در کناری بنشیند. شاید این جمعیت به سمت چاه می‌رود، آیا من هم باید بروم؟! شاید این جمعیت به دریا فرو برود، آیا من هم باید فرو بروم؟! بنشیند و فكر كند و خدا هم او را كمك می‌كند؛ اگر بنشیند و فكر كند خدا هم او را كمك می‌كند.

  • یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جنگ جمل، ابابكره بود؛ همان كسی كه در تاریخ پیغمبر صلی الله علیه و آله، قضایایی از او نقل شده است. او با مغیرة بن شعبه هم یك قضایایی در زمان عمر دارد. ابابكره می‌گوید:

  • من در لشگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودم و متحیر مانده بودم كه این چه حكایتی است؟! اینجا امیرالمؤمنین و خلیفۀ رسول خدا است كه مردم با او به خلافت بیعت كرده‌اند و افرادی هم كه به دور آن حضرت هستند مشخص است؛ مالك اشتر و عمار و صحابی بزرگ پیغمبر هستند! آن طرف هم افراد دیگری مانند طلحه و زبیر و عائشه زن رسول خدا هستند ـ که همین باعث می‌شد مردم فریب بخورند و احساسات بر آنها غلبه كند ـ . من در همین تذبذب و تردد و تشكیك در حقانیت این گروه یا آن گروه بودم که یك‌مرتبه تنها چیزی كه مرا به خود آورد و متوجه شدم و حق را دریافتم، كلامی بود از رسول خدا که شنیدم فرمود: «لَن یفلِحَ قَومٌ وَلّوا أمرَهُم إمرَأةً؛ رستگار نخواهد شد قومی كه زمام امور خود را به زن بسپارد.» دیدم عجب! جناب عائشه در اینجا ژنرال شده و در وسط این لشگر فرماندهی می‌كند و دستور می‌دهد که از چپ برانید، از راست برانید، حمله كنید، عقب گرد کنید! گفتم عجب! زن رسول خدا كه در قرآن امر شده است ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰ﴾؛1 «در منازل خود بنشینید و از منازل بیرون نیایید، شما زنان پیغمبر به‌واسطه انتساب به رسول خدا احترام دارید.»2

    1. سوره احزاب (33) آیه 33.
    2. الجمل و النصرة، ص ٢٩٧.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

9
  • اگر قرار باشد با مردم ارتباط برقرار كنید، مجالس تشكیل بدهید، مردم بیایند و بروند و شما با خروج از منزل مورد توجه اجتماع قرار بگیرید، اجتماع از انتساب شما به رسول خدا سوء استفاده خواهد كرد، شیاطین و فتنه‌گران به‌واسطه احترام، وجهه، شخصیت و شئوناتی كه نزد مردم دارید، دور شما را خواهند گرفت.

  • مسئولیت خطیر افراد منتسب به مکتبی خاص

  • خیلی مسئله، مسئله مهمی است كه واقعاً بند از بند انسان جدا می‌شود! وقتی كه انسان ارتباطی با فرد بزرگ یا مکتبی نداشته باشد و مردم او را منتسب به مكتب نكنند، یك حكمی دارد، ولی وقتی شخصی وارد مكتبی شد یا انتساب به بزرگی پیدا كرد خواهی‌نخواهی نظر مردم نسبت به او تغییر خواهد كرد، او را جزو این مكتب به حساب می‌آورند و در نتیجه، اگر عمل خلاف و زشتی که مخالف این مكتب است از او سر زد، عواقب او صد چندان است نسبت به شخصی که هیچ ارتباطی نداشته باشد. او در اینجا به مكتب خود و راهی كه منتسب به بزرگان است خیانت كرده است. همین مطلب نسبت به زنان پیغمبر هست و لذا خداوند می‌فرماید كه در خانه‌های خودتان بنشینید، چون شما به پیغمبر انتساب دارید و این انتساب شما به پیغمبر، موقعیت شما را خیلی خطیر كرده است. ای كاش شما زنی معمولی بودید، هر كاری دلتان می‌خواست می‌كردید و كسی با شما كاری نداشت! مگر این‌همه زن‌ها نیستند که هزارتا غلط می‌كنند و كسی هم كاری ندارد؟! این انتساب است كه مردم را منحرف می‌كند.

  • ما خود به چشم خود این مسئله را دیدیم كه چطور به‌واسطۀ افراد و اقربایی كه منتسب به بزرگان بودند، پس از تغییر و تحولاتی كه برای آنها پیدا شد، انحرافاتی پدید آمد. یعنی تأثیراتی كه ممكن است یك نفر به‌واسطه انتسابش به یك شخص بزرگ در جامعه به‌وجود بیاورد، چه تأثیر انحرافی و چه تأثیر مثبت، خیلی بیشتر و مهم‌تر از تأثیرات یك فرد معمولی است. حالا همین مردم به دور عائشه اجتماع کرده‌اند!

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

10
  • فتنۀ عجیب جنگ جمل و پیروی مردم از احساسات

  • ابابكره می‌گوید:

  • من همین‌طور مردد بودم که یك‌مرتبه این حدیث پیغمبر را كه شنیده بودم به یادم آمد: «گروهی كه زمام كار خودشان را به دست زن بسپارند به رستگاری نخواهند رسید.» این روایت من را متوجه كرد كه حق باید با علی علیه‌السلام باشد.

  • الان این مردم زمامشان را به دست جناب سپهبد عائشه داده‌اند و زن پیغمبر به آنها می‌گوید که به چپ بروید، به راست بروید، عقب‌گرد و جلوگرد کنید! زن كه نباید سوار بر شتر و میان این همه مردم باشد و داد بزند! حالا به مطالب دیگر كاری نداریم كه چه دروغ‌هایی سر هم كردند و چه مطالبی گفتند و همین عائشه امیرالمؤمنین علیه‌السلام را كه مانع كشته شدن عثمان بود، به‌عنوان قاتل عثمان معرفی می‌كرد و به این‌طرف و آن‌طرف نامه می‌داد. آن‌وقت به چه نحو؟ «مِن عائشة اُمِّ المؤمنین و زَوجةِ رسولِ الله»!1 عائشه زوجه رسول الله به شما نامه می‌دهد! مردم را خوب شناخته بوده! عائشه، زوجۀ رسول الله و زن پیغمبر به سمت شما مردمِ كالانعام، نامه می‌دهد كه بیایید به جنگ با علی كه او قاتل عثمان است! واقعاً فتنۀ عجیبی بوده است و ما هم در اینجا راحت نشسته‌ایم و فقط تاریخ گوش می‌دهیم! فتنه، فتنۀ عجیبی بود كه مردم هم نگاه می‌كردند و می‌گفتند راست می‌گوید دیگر، این مهر و امضای عائشه است، فرستاده‌ها هم كه می‌گویند ما خودمان دیدیم که اینها را عائشه می‌نویسد و امضا می‌كند! زوجۀ پیغمبر شما را دعوت می‌كند!

  • سلوک عقلانی، راهی برای شناخت حق و غلبه بر احساسات

  • ما در چنین موقعیتی باید چه‌كار بكنیم؟ اینجاست كه سلوك عقلانی به داد انسان می‌رسد و عقل، احساسات را كنار می‌زند و حق را برای انسان روشن می‌كند. چون انسان تابع احساسات است و احساسات همیشه خود را در زندگی انسان جلوتر از عقل قرار می‌دهد، لذا نمی‌تواند در ارتباطاتش ابتدائاً به فكر خود مطمئن باشد.

    1. العقد الفرید، ج 5، ص 394:
      «مِن عائشة أُمِّ المؤمنینَ إلى ابنها الخالِصِ زَیدِ بنِ صوحان: ”سلامٌ عَلیكَ. أمّا بعدُ ...“.»

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

11
  • پس اولین معیاری كه می‌توانیم برای این قضیه پیدا كنیم این است كه تا وقتی دستخوش احساسات و حواس و عواطف هستیم، محكوم عطوفت‌ها و رأفت‌ها و جلوه‌های ظاهری هستیم. این را كه خدمتتان عرض می‌كنم، نه فقط برای افرادی است كه قدری جوان هستند و سردوگرم روزگار را كمتر چشیده‌اند و تجربۀ كافی ندارند! نه‌خیر، بنده این مطالب را در افراد اهل علم و مجتهد هفتادساله هم دیده‌ام که با دو كلمه حرف، به‌طوركلی تمام مسائلش پنبه شده است! اینكه انسانی محكوم احساسات بشود، به این معنی نیست که علم در او دخالت ندارد، بلکه علم هم دخالت دارد ولی این علم، حالت نفسانی انسان را تغییر نمی‌دهد. علم، ابزاری است كه انسان می‌تواند به‌واسطه آن از عقل استفاده صحیح كند و این ابزار را به‌دست بدهد. خدا در انسان عقل و حجت متصل قرار داده است، حجت و دلیلی قرین با روح و نفس. عقل برای انتخاب مسیر صحیح احتیاج به ادوات و ابزار دارد. هرچه علم و تجربۀ انسان بیشتر بشود، راه عقل برای رسیدن به مقصود كوتاه‌تر خواهد شد و فشاری كه برای انتخاب مسیر صحیح بر عقل می‌آید، كمتر خواهد شد و دست او برای اختیار احسن بازتر می‌شود. این مربوط به علوم است كه انسان از دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها و آنچه را كه در رفتار بزرگان دیده و تجربه كرده است و آنچه را كه از علوم حقه، عقلیه و نقلیه از ائمه معصومین علیهم‌السّلام كه جای خدشه و تردید و شك ندارند، در اندوخته ذهن خود ذخیره كرده است. اینها مجموعاً وسائط و وسایلی هستند كه عقل با به‌كارگیری آنها، راه احسن و اصلح را در جلوی شما قرار می‌دهد. پس هرچه اندوخته و معلومات انسان بیشتر باشد، دست عقل هم بازتر خواهد بود، اما اینطور نیست که معلومات، احساسات را كنار بزند؛ نه، هیچ این‌طور نیست.

  • بی‌ثمر بودن علم بدون عقل و عمل

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

12
  • فرض کنید نواری دارید که در آن، مجموعی از كلمات بزرگان، حِكَم، قصص، اعتبارات و نكات اخلاقی است. تا وقتی که دكمه را فشار ندهید، این نوار را به‌كار نیندازید و صوتش به گوش شما نخورد، نمی‌دانید كه چه كنید. باید آن را به‌كار بیندازید. این مجموعه‌ای از علوم و تجربه كه الان در اینجا وجود دارد، حكم نوار را دارد که تا عقل دكمه را نزند هیچ فایده‌ای برای این علوم نیست. لذا دیدیم که بسیاری از علما هم دستخوش احساسات واقع شدند. نه اینكه علم نداشتند؛ علمشان از ما هم بیشتر بود ولی عقل جلو نیامد.

  • در جریان مشروطه كه یكی این‌طرف را گرفت و یكی آن‌طرف را گرفت، یكی مشروطه‌خواه شد و یكی به دنبال سلطنت‌طلب‌ها و استبداد رفت، اینها چه كسانی بودند؟ افرادی بودند كه مرجع و صاحب رساله و فتوا بودند، مقلد داشتند، همۀ افراد در بلاد و شهرها تابع آنها بودند و با حكم آنها كشوری از جا برمی‌خواست و انقلابی پیدا می‌شد! اما چرا در این جریان، دستخوش این انحرافات واقع گشتند؟ چون احساسات غلبه كرد و عقل نیامد جلو. اگر عقل جلو می‌آمد، خداوند آنچه را كه حق بود به آنها نشان می‌داد.

  • من در جلد دوم کتاب اسرار ملكوت، حكایات و شواهدی از این قبیل در موارد مختلف نقل كردم كه چطور مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ در ارتباط با افراد و علمای طراز اولِ آن زمان، به نكات و ظرایفی اشاره می‌كردند كه آن نكات را اگر افراد می‌گرفتند و روی آنها دقت می‌كردند، مطلب برایشان روشن می‌شد.1 هر چیزی را كه نمی‌شود گفت! نمی‌شود بگویی که آقا، این شخصی كه به دنبالش می‌روید و این راهی كه الان می‌روید باطل است! با عالِمی كه برای خودش هزار مسئله دارد، كه نمی‌شود به همین راحتی صحبت كرد و گفت این شخصی که به دنبالش حرکت می‌کنید و این راهی كه می‌روید باطل و به سوی جهنم است! این را كه نمی‌شود گفت. ولیّ خدا با لطافت، ظرافت و در ضمن نكته‌ای با اشاره و كنایه در ضمن حكایتی، مطلبی را می‌گوید و آن نكته را بیان می‌کند.

    1. اسرار ملکوت، ج 2، ص 33.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

13
  • ظرافت و لطافت در دستگیری ولیّ‌ خدا از انسان‌ها

  • خود بنده هم در گذشته، در این مسائل مهم دچار اشتباهاتی بودم و قضیه‌ای که مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ برای من نقل كردند، من را از اشتباه بیرون آورد. مطلبی نقل كردند كه «من به فلان جا رفتم و فلان قضیه اتفاق افتاد و این‌طور شد.» من خیلی تعجب كردم! در همان زمان‌های سابق، با هم پیاده در طهران به جایی می‌رفتیم كه ایشان گفتند: «فلانی بیا.» سپس مقدمه‌ای بیان کردند كه من فهمیدم جای این مقدمه اینجا نیست و متوجه شدم که لابد می‌خواهند مطلبی بگویند! بعد ایشان قضیه‌ای را برای من نقل كردند و دیگر هم تا زمانی که به منزل رسیدیم هیچ حرفی زده نشد. من روی این قضیه فكر كردم و دیدم كه پدر من آدم دروغگویی نیست و صادق است. از طرفی هم ایشان فرد عوام و نپخته‌ای نیست و در این مدت در ارتباط با افراد و جریانات و حوادث مختلف، کوله‌باری از تجربه دارد كه بر دوش ایشان سنگینی می‌كند. از طرف دیگر هم كسی مانند پدر نسبت به انسان دلسوز نیست، پس ایشان این مطلب را برای چه گفته است؟! نشستم فكر كردم و دیدم مطلب درست است و مسئله تمام شد. نسبت به بعضی از افراد فكر و نظری داشتم، البته نه اینكه نظرم نسبت به آنها صددرصد مثبت بود، ولی حداقل بیست‌درصد به آنها دید مثبت داشتم و ایشان می‌خواستند آن بیست‌درصد هم نباشد و فكر انسان كاملاً باز و درست باشد. این را می‌گویند سلوك عقلانی، که عقل را انسان به‌كار بیندازد.

  • ایشان همین مطلب و بالاتر از این را برای بسیاری از بزرگان و علمای آن موقع نقل كردند و آنها نپذیرفتند! بالاتر، صریح‌تر، مهم‌تر و أشنع از این را! البته انسان باید توفیق را از خدا بداند و امکان داشت که مثل خیلی از افراد، این توفیق نصیب من هم نشود و فهم و ادراكی نسبت به حقایق پیدا نكنم. این توفیق الهی است كه شامل حال افراد می‌شود و آنها را نسبت به مسائل روشن می‌كند. ولی علی‌كلّ‌حالٍ انسان نمی‌تواند مسئله اختیار و راهی را كه خدا برای انتخاب احسن و طریق اصلح، برای او گذاشته است ندیده بگیرد و همه‌چیز را به او منتسب كند. خداوند برای انسان قدرت تفهّم و تشخیص و ادراك قرار داده است. این سیر، سیر عقلانی است.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

14
  • ضرورت تفکر و احتمال دادن خلاف در روشی که برمی‌گزینیم

  • انسان در سیر عقلانی باید احساسات و عواطف خود را با قوای عقلانی خود در یك میزان قرار بدهد و بعد بین آنها محاكمه و قضاوت بیندازد. انسان در بسیاری از موارد ممكن است تشخیص ندهد كه آیا این تشخیص او عقلانی است یا عاطفی؟ ممكن است تشخیص بدهد که عاطفی است، ولی در همان‌موقع خدا می‌گوید همیشه باید احتمال خلاف و اشتباه را در روش خودت بدهی. وقتی كه به مطلبی می‌رسی نباید اقدام كنی و باید بنشینی فكر كنی. تلفن‌های پشت‌سرهم تو را از تفكر نیندازند، افرادی كه در آن اتاق نشسته‌اند و همه منتظر هستند تا از شما امضا بگیرند، شما را به اشتباه نیندازند. فرض كن که در این اتاق كسی نیست و هیچ‌کس به شما تلفن نزده و به سراغتان نیامده است. فرض كن این موقعیت برای شما پیش نیامده و این قضیه یك ماه پیش اتفاق افتاده كه هنوز این مسائل و این جوّ به‌وجود نیامده بود؛ خودت را ببر به یك ماه یا دو ماه قبل. نسبت به این مسئله فكر كن، موقعیت خودت و جوّ و جامعه و شایعات را در نظر بگیر، آن‌موقع ببین چه حكم و قضاوتی می‌كنی.

  • الآن آن دو ماه قبل را همین‌جا بگذار. یك‌دفعه نگاهی به آقایان می‌كنی:

  • ـ : آقایان همه خوش آمدید!

  • ـ : آقا، ما آمده‌ایم اینجا که از شما امضا بگیریم!

  • ـ : امضا بی‌امضا، بفرمایید بروید!

  • ـ : آقا نمی‌شود، داد، بیداد، مملكت خراب می‌شود، دنیا به‌هم می‌ریزد، همه‌جا فلان می‌شود! مگر به سرت زده است؟!

  • ـ : خب آره، زده كه زده، فرض كن زده!

  • ـ : چه می‌فرمایید؟! می‌خواهید دكتر برویم؟

  • ـ : بفرمایید برویم!

  • ـ : آقا چرا این‌طوری است؟!

  • ـ : آقاجان چیه؟! مریض هستید؟ با من چه‌كار دارید؟ می‌خواهید بروید فلان كار را انجام بدهید بفرمایید بروید خودتان انجام بدهید، با من چه‌كار دارید؟!

  • آن‌وقت می‌فهمید که اینها برای خودشان نیامده‌اند خانه شما، به‌خاطر این است که شما را بیچاره كنند! اینها به‌خاطر صلاح شما نیامده‌اند در اینجا، به‌خاطر این است که شما را به‌در كنند و به‌خاطر منافع خودشان دور شما را گرفته‌اند.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

15
  • آن وقت انسان می‌فهمد و متوجه می‌شود كه تمام این قضایا، جریانات، بیاوبروها و مطالبی كه در دوروبر اوست و او را احاطه كرده است، برای ضلالت و اضلال این فرد بدبخت و بیچاره چیده شده و آمده این را بگیرد در كام خودش ببرد و این مسكین و بیچاره است كه دستخوش احساسات قرار می‌گیرد و علی العمیاء و كوركورانه خود را در بستر این جریان رها می‌كند. از هرطرف كه این آب بخواهد او را می‌برد و از هرطرف كه این باد بخواهد او را به حركت در می‌آورد. از این‌طرف می‌رود، از آن‌طرف می‌رود، یك‌دفعه دست می‌زند، ای داد! عجب اشتباهی كردیم! چه فكر می‌كردیم و چه از آب در آمد! چرا؟ خب عزیز من، از اول بنشین فكر كن، از اول بنشین بسنج، از اول مطالب را در نظر بگیر.

  • روش برخورد علامه طهرانی با رفتارهای احساسی اطرافیان

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ در نجف فرد بسیار مهمی بودند، طلبۀ خیلی بحّاث و فاضل و درس‌خوانده‌ای بودند و به‌طوركلی در مجالسی كه شركت می‌كردند كم‌كم بعد از یك هفته، ده روز، دو هفته، به‌عنوان ردیف‌های اول آن درس، مطرح می‌شدند و كسی هم كه مطرح می‌شود مورد جلب توجه یكی‌یكی افراد قرار می‌گیرد؛ این می‌آید سراغش، آن می‌آید سراغش، آقا شما بفرمایید در مجلس ما، شما بفرمایید در درس ما، شما بفرمایید در مجالس ما، مجالس روضه ما، جماعت ما! از این مسائل دیگر. كم‌كم یكی‌یكی افراد می‌آیند سراغ انسان، جذب می‌كنند، این می‌خواهد به این‌طرف بكشد، آن می‌خواهد به آن‌طرف بكشد!

  • ایشان می‌گفتند:

  • وقتی كه ما به نجف رفتیم، یك پنبه داخل این گوشمان كردیم و یكی هم داخل آن گوشمان كردیم. هركسی كه سراغ ما آمد و گفت: آقا، در فلان جماعت شركت كنید! می‌گفتم: بنده آمده‌ام درس بخوانم.

  • ـ : در مجلس روضه فلان آقا که هفتگی و ماهانه روضه دارند شرکت کنید!

  • ـ‌ : دارند كه دارند، ما درس می‌خوانیم!

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

16
  • ـ : آقا، فلان شب در فلان جا جمع شده‌اند و راجع به فلان مسئله سیاسی می‌خواهند صحبت بكنند!

  • ـ : ان‌شاءالله مبارك است.

  • این كه عرض می‌كنم، همه را گفته‌اند! از خودم نمی‌گویم. یك ماه گذشت دیدند نه، این آقا، این دوتا پنبه را از گوشش در نمی‌آورد؛ رها كردند.

  • حالا كه رها كردند شروع شد که این آقا درویش است، این آقا صوفی است! تا حالا دائم بفرماییدبفرمایید بود، در این مجلس بفرمایید، در آن گعده بفرمایید، در آن قلیان‌كشی بفرمایید، در نماز جماعت شركت بفرمایید، در این مجلس شركت بفرمایید، در این روضه شركت بفرمایید؛ اولش دائم بفرماییدبفرمایید بود، ولی وقتی دیدند که فایده ندارد، گفتند: این آقا كیست؟! از طهران آمده، درویش است، جایی نمی‌رود، سرش را پایین می‌اندازد، هیچ روضه‌ای نمی‌آید، در هیچ یک از مجلس آقایان شركت نمی‌كند، در هیچ نماز جماعت آقایان شركت نمی‌كند، هیچ شركت نمی‌كند و سرش به دنبال كار خودش است، با شاگردان مرحوم قاضی مرتبط است، عجب! عجب! پس ایشان درویش است!

  • یك‌مدت به این كیفیت گذشت و این هم كه كارگر نشد، بعد كم‌كم شروع شد؛ رفتند سراغ حربۀ سوم! در بازار می‌رفتیم و می‌دیدیم به ما سلام نمی‌كنند! این آقا تا دیروز به ما سلام می‌كرد، حالا سلام نمی‌كند! رد می‌شدیم، او سرش را آن‌طرف می‌كند، او بی‌اعتنایی می‌كند! رد می‌شدیم خیلی توجه نمی‌كند!

  • این هم حربه سوم دیگر! بالاترین حربه هم كه لابد دیگر نبوده والاّ إعمال می‌شد! دیدند که نه، دیگر این دوتا پنبه از توی گوش در نمی‌آیند و چسبیده‌اند! دائم با هر بهانه‌ای می‌خواستند این پنبه‌ها را در بیاورند، دیدند در نمی‌آیند و رها كردند.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

  • اگر ما یك طلبۀ كم‌درسِ كم‌مطالعۀ بی‌سواد بودیم، آنجا پدر ما را در می‌آوردند و دیگر چیزی باقی نمی‌گذاشتند! منتها تنها حربه‌ای كه كارگر نشد این بود كه قوی‌تر از ما كسی در نجف نبود. من به آقای خویی گفتم در هر مسئله‌ای كه شما می‌خواهید، یك هفته به شما مهلت می‌دهم و من بدون مطالعه و شما با مطالعه بعد از یك هفته بیایید جلوی همه بحث كنیم.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

17
  • ایشان چنین آدمی بود! گفته بودند که یك هفته مهلت می‌دهم به شما، بروید مطالعه كنید و بدون اینكه به من بگویید و مطالعه کنم، بعد از یك هفته بیایید در جلوی همه بحث كنیم! گفتند:

  • اگر من این‌طور نبودم خیلی حرف‌های دیگر به من می‌زدند و با این وضعی كه ما در آنجا داشتیم اصلاً ما را بیرون می‌كردند.

  • مگر بر سر مرحوم قاضی نیاوردند؟! سنگ زدند و شیشه‌های مسجدی كه ایشان نماز می‌خواندند را شكستند و سجاده را از زیر پای ایشان كشیدند و بعضی از افراد برای قتل ایشان داوطلب شدند! رفقا خوانده‌اند دیگر.1

  • ایستادگی افراد جامعه در مقابل پیروان عقل

  • این قضیه چیست؟ اینها همه‌اش احساسات است. شما خیال نكنید كسی كه به دنبال عقل برود جلویش گاو و گوسفند می‌كشند و طاق‌نصرت می‌اندازند! دنیا براساس احساسات حركت می‌كند جان من! همه براساس احساسات حركت می‌كنند. اگر کسی بخواهد پایش را براساس عقل بگذارد، از فردا از نزدیكترین افراد به خود، تا دورترین افراد، در قبال او می‌ایستند. از نزدیكترین افراد می‌ایستند در مقابلش! انسان باید چه‌كار كند؟ رها كند؟! اگر تابع باشد كه باخته است و اگر تابع نباشد باید مقابله كند، باید در مقابل این بایستد، باید در مقابل آن بایستد، با این باید یك‌جور صحبت كند، باید با آن یك‌جور صحبت كند، تمام افراد می‌آیند در مقابل انسان می‌ایستند.

  • بعد از مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌دانید ایراد من چه بود؟ گفتند: «چرا نمی‌آیی همرنگ جماعت بشوی؟!» خیلی صریح خدمت رفقا بگویم. این كه عرض می‌كنم خیال نكنید كه برای من اتفاق نیفتاده! برای همه ما اتفاق می‌افتد. گفتند: «باید بیایی همرنگ جماعت بشوی!» گفتیم: «جماعت یعنی چه؟ اگر جماعت یعنی مكتب آقا ـ رضوان الله علیه ـ ، خب مكتب آقا این را نمی‌گوید. می‌گویند: «نه، نباید حرف بزنید!» گفتم: «این مطالبی را كه می‌بینیم، یا حق است یا باطل. اگر حق است پس بنابراین خود ما باید اقبال كنیم، این كه زور ندارد! اگر باطل است، چرا نباید صحبت كرد؟! یعنی می‌گویید در مقابل باطل سكوت كنم و امضا كنم و به‌عنوان انتساب به این مرد بزرگ، این مطالب باطل را تقریر و تأیید كنم؟! این كار را نمی‌كنم.» این جاذبه‌های اول!

    1. عطش، ص 377.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

18
  • وقتی دیدند این مسئله نشد و این اتفاق نیفتاد، جریان دوم پیش آمد. دائم این‌طرف و آن‌طرف و حرف‌ونقل که این آقا برای خودش كسی شده، از سایر نزدیكان كناره‌گیری كرده، راهش را از راه پدرش جدا كرده، برای خودش یك عده را دور خودش جمع كرده و از مسیر جدا شده و نامه‌هایی كه داده می‌شد برای ما! این جریان دوم.

  • حالا ما هم پنبه را در گوشمان كرده بودیم! یاد گرفته بودیم دیگر! من به رفقا می‌گفتم كسی که یك ماه با این مرد بزرگ باشد، این را می‌فهمد و نیاز به یك سال و دو سال و بیست سال و چهل سال ندارد؛ می‌فهمد مطلب چیست. از این مدت‌ها گذشت. ما را به مجالس و سورها دعوت می‌كردند، از یك طرف نامه‌های نصیحت‌آمیز می‌نوشتند، نامه‌های تهدیدآمیز می‌نوشتند که ما فلان می‌كنیم، شما چه كردید، آبروی پدرتان را بردید! از این مسائل. وقتی این هم نشد، مسئلۀ سوم شروع شد که دیگر كسی نباید سلام بكند، دیگر كسی نباید ارتباط داشته باشد، دیگر كسی نباید حرف بزند! این هم مسئله سوم. البته چهارمش را نمی‌دانم چه وقت بیاید و فعلاً كه قضیه تا اینجا بوده است. البته بعد خیلی‌هایشان پشیمان هم شدند.

  • چرا؟ به‌خاطر اینكه ما نخواستیم احساسات خودمان را ترجیح بدهیم. ما گفتیم راه خدا به جای خود، عواطف به جای خود؛ راه خدا به جای خود، نسب و حَسَب به جای خود؛ راه خدا به جای خود، رحِم به جای خود؛ راه خدا به جای خود، رفیق به جای خود؛ راه خدا به جای خود، مسائل اجتماعی به جای خود؛ همۀ اینها جای خود را دارند. ما با شما مخلصیم، ما با شما صمیمی هستیم، اما در این راه! اگر حق را بشنویم ان‌شاءالله خدا توفیق می‌دهد و قبول می‌كنیم و اگر حق را نشنویم، زیر بار نمی‌رویم. این چیزی است كه به ما یاد داده‌اند. نیاز به یاد دادن هم ندارد ولی درعین‌حال یاد هم داده‌اند. اگر از این مطلب كوتاه بیاییم باخته‌ایم!

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

19
  • عدم وابستگی سلوک عقلانی به دیدن ظاهری ولیّ‌خدا

  • ما خیال می‌كنیم حتماً باید در مرئیٰ و منظر باشیم و حتماً قضیه در جلو باشد! مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

  • شخص سر كوچه سیگار می‌كشد بعد می‌آید توی منزل ما و دست من را می‌بوسد! خیال می‌كند كه من نمی‌فهمم و نمی‌بینمش.

  • سر كوچه، سر آن سه‌راه سیگارش را می‌كشد بعد می‌آید اینجا! تو كه خودت را از دیدگان آقا مخفی می‌كنی، یك كاری بكن که آقا در ملكوت هم نفهمد! آنجا دیگر زورت نمی‌رسد، ملكوت دیگر در دست تو نیست، آن ملكوت دیگر در دست آقاست. ظاهر را می‌توانی یك كاری بكنی، این دیوارها مانع بشود، این بُعد مسافت مانع بشود و بروی آن پشت سیگار بكشی. سیگار كشیدن حرام است، كسی كه سیگار بكشد عمل حرام انجام می‌دهد و نظر و فتوای مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ هم همین بوده است. آن‌وقت تو ادعای شاگردی و ارادت با مرا می‌كنی؟! می‌روی سر سه‌راه سیگار می‌كشی و بعد می‌آیی سلامٌ علیكم، دست را می‌بوسی؟! برو پی كارت بچه! می‌خواهی چه كسی را گول بزنی؟ آقا را می‌خواهی گول بزنی؟! خودت را داری گول می‌زنی، تخیلات خودت را داری گول می‌زنی. آقا كه می‌بیند؛ می‌خواهی به تو بگوید چندتا پُك زده‌ای؟! می‌خواهی بشمارد برایت که سی‌تا پُك زده‌ای؟!

  • تفاوت نداشتن مقام امام زمان علیه‌السلام در قبل و بعد از ظهور

  • این چیست؟ این سلوك ظاهر است، آن سلوك عقلانی است که نیاز به دیدن آقا و غیر آقا ندارد. وجدان خودت، خدای خودت، اشراف ولایت بر تمام وجود خودت كفایت می‌كند. حتماً باید یك نفر مثل عمود هفتاد متری جلویت بایستد تا بترسی؟! همین‌كه خودت احساس می‌كنی در تحت اشراف ولیّ عالم امكان، امام علیه‌السّلام قرار داری، چطور دیگر می‌توانیم چشممان را ببندیم؟! منتها بندۀ خدا، امام زمان، چون هنوز امر به ظهور نیامده، فعلاً در پس پرده غیبت است، والاّ وقتی بیاید، امام زمان به اندازه سر سوزنی از این كه الان هست مقامش بالاتر نخواهد رفت، خیال نكنیم! همین است. همین كه الان هست، همین اشرافی كه دارد، همین ولایتی كه دارد، همین سیطره بر نفوسی كه دارد، همین كه الان به شما عرض كردم که از تك‌تك ما به خود ما و پلك زدن خود ما به ما نزدیك‌تر است، این امام زمان، موقع ظهورش هم همین است، منتها آن‌موقع ظهور پیدا كرده. تا حالا ایشان را در میان خودمان نمی‌دیدیم و حالا می‌بینیم یك آقایی هم این كنار نشسته است به نام امام زمان. فقط همین، هیچ فرق دیگری نمی‌كند. چه تفاوتی می‌كند؟! یك سر سوزن مقام امام زمان علیه‌السلام در موقع ظهور بالاتر نیست، یك سر سوزن، یك سر میل بالاتر نیست! همین. ما عوض می‌شویم، ما می‌گوییم حالا كه امام زمان آمده پس باید به حرفش گوش داد، حالا كه در كنار ما نشسته باید گوش داد! همین افرادی كه عالمند و عمامه می‌گذارند و در مجلس با آنها بحث می‌كنیم كه سیگار كشیدن حرام است و هزارویك دلیل می‌آورند که حرام نیست، امام زمان كه می‌آید سیگارها را می‌گذارند توی جیبشان! خب اگر حلال است، بكش دیگر! «نه، نه، جلوی امام نمی‌شود كشید، شاید شبهه داشته باشد، شاید حضرت ناراحت بشود»! همین هم حالا هست، چه تفاوتی كرد؟! پس ما هم توی احساسات هستیم، ما هم اجتهادمان اجتهاد احساسی است، ما هم فتوایمان فتوای احساسی است، ما هم نظراتمان نظرات احساسی است، ما هم دیدگاه‌هایمان دیدگاه‌های احساسی است، تمام اینها می‌شود احساسی. مگر كسی كه خدا دستش را بگیرد، دیگر حرفی در آن نیست؛ ما كسی را متهم نمی‌كنیم. یك كسی نیست، خب نیست، ولی آن كسی كه هست باید به فكر بیفتد، آن كسی كه هست باید متوجه باشد. این علوم و این تجربه می‌آید به كمك عقل؛ عقل این علوم و تجربه را می‌گیرد و در بزنگاه‌ها آنها را إعمال می‌كند و به‌كار می‌بندد.

تفاوت سلوک ظاهری و سلوک عقلانی

20
  • امروز قصد داشتم كه راجع به مسئله مهم و ملاك برای كیفیت تأثیر سلوك عقلانی و اختلافش با سلوك ظاهر خدمت رفقا عرایضی عرض كنم، اما همان‌طوری كه رفقا لابد متوجه شدند، حالم مساعد نیست و امیدواریم كه اگر توفیق خداوند شامل حال ما بشود ان‌شاءالله برای مجلس بعد، عرایض را خدمت رفقا ادامه می‌دهیم.

  •  

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد