/ 12

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

1
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • وانتَ المَنّانُ بِالعَطِیاتِ عَلى اهلِ مَملَکتِک و العآئِدُ عَلَیهِم بِتَحَنُّنِ رَأفَتِک الهى رَبَّیتَنى فى نِعمَک وَ احسانِک صَغیراً وَ نَوَّهتَ بِاسمى کبیراً فَى امَن رَبّانى فِى الدُّنیا باحسانِهِ و تفضُّلِهِ و نِعمِهِ وَ اشارَلى فِى الاخِرَة الى عَفوِهِ وَ کرمِه.

  •  این چند خط، دو، سه خط در یک زمینه مطلب دارند. حضرت می‌فرمایند بار پروردگارا تو با هِبه و عطایای خودت بر اهل مملکت خودت منّت گذاردی و منّت هدیه و عطیه را اختصاص به خودت دادی‌ وَ العآئدُ عَلَیهِم بتَحَنُّنِ رأفتِک.

  • تحنُّن رأفت‌ یعنی اظهار محبّت و اظهار علاقه و رحمت نسبت به یک شخص، و دائماً این اظهار رأفت و محبّت را نسبت به یک شخص پی در پی داشتی. این‌طور نبود یک روز نعمت بدهی و رأفت کنی و روز دیگر یادت برود فراموش کنی. از لیست بیندازی. از لیست حذف کنی.

  •  دیده شده است افراد آن ارتباطی را که با اشخاص دارند آن ارتباط بر اساس نحوه معاشرتشان با آنهاست و نحوه و کیفیت ارتکاز آنها با آن افراد دور می‌زند اگر ارتباط زیاد باشد بیشتر در ذهن هستند اگر ارتباط کم باشد کمتر هستند به هر مقدار که، گفت از دل برود هر آن‌چه از دیده برفت، هرچه که آن آثار ظاهری و ظواهر در انسان قوی‌تر باشد میزان حضور اشخاص در انسان بیشتر است، بر اساس همین مسائل ظاهری.

  •  اما در مورد پروردگار این‌طور نیست‌ «و العائد علیهم یتحنُّن رأفتک» یعنی پیوسته تو بواسطه التفات و رأفتی که به مردم داری پیوسته هی [این لطف تو] در حال استمرار و تداوم است.

  •  خیال می‌کنم در مورد این مسأله سال‌های گذشته صحبت شد که ما نمی‌دانیم وضعیت و حالاتی که برای ما پیش می‌آید این حالات از کجا نشأت می‌گیرد؟ ما خیال می‌کنیم مسائلی که برای ما پیش می‌آید این مسائل همه دفعی و صُدفه‌ای است. صُدفه [یعنی‌] همین‌طور یک اتّفاقی می‌افتد یک مریضی می‌آید بعد یک خوبی می‌آید یک فشار می‌آید بعد یک گشایش، می‌آید. یک ضیق می‌آید و بعد یک فرح و انبساط می‌آید، زندگی را به همین کیفیت می‌گذرانیم، اوضاع را به همین کیفیت می‌گذرانیم.

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

2
  •  خیال می‌کنیم در نظر و فکر ما یک جریان عادی همین‌طور دارد می‌آید و می‌رود. اما اگر چشممان باز بشود خواهیم دید که تمام علل و اسباب عالم وجود، دست بدست هم دادند تا، لحظه، لحظه زندگی ما را نقطه‌چینی کنند.

  •  الآن ما آمده‌ایم در این‌جا نشسته‌ایم. الحمدلله به قرائت قران و استماع دعای افتتاح هم موفّق شدیم و بعد هم مطالبی در حول و حوش دعای ابی‌حمزه حضرت سجّاد، محفلی است رفیقانه، دوستانه، صُحبت می‌کنیم با رفقا، شب‌های ماه رمضان، خداوند توفیق داده است که در این وضعیت خب طبعاً حضور داشته باشیم. آیا می‌دانید این توفیقی که بدست آمده است و الآن ما در این‌جا هستیم این مسأله سرخود بوده است، همین‌طوری؟ به همین کیفیت، خب حالا [که‌] نشستیم برویم آن‌جا ببینیم ....، بالأخره حالا که قرار است دو ساعتی از شب را بگذرانیم، چه در خانه بگذرانیم چه برویم خانه آقا بگذرانیم! حالا که قرار است فرض کنید که من باب مثال یک وقتی تلف بشود، خب حالا برویم ببینیم چه گفته می‌شود؟ یا این‌که نه، آن علل و اسباب الهی و رأفتی که پروردگار نسبت به انسان دارد قضایا و مطالب را بنحوی ردیف می‌کند که مسأله به این‌جا منتهی بشود. قضایا بیاید و در این‌جا قرار بگیرد.

  •  الآن نگاه کنید شما، از میان این همه مردم، یک دفعه مرحوم قاضی رضوان اللَه علیه در جلسه‌ایی بودند، در کنار دوستانشان و رو کردند به افراد، دوستانی که در آن جلسه بودند، فرمودند من الآن در دور کره زمین سیر کردم، هیچ جلسه‌ای را مثل این جلسه پیدا نکردم. خب اولیاء خدا گاهی از این مطالب هم می‌گویند. این حالا ضرورت اقتضاء می‌کند یا صلاح بر این می‌بینند، حالا مطالبی مطرح می‌کنند.

  •  خب حالا مطلبی را که ایشان فرمودند صحیح بوده است یا خدای نکرده باطل بوده است؟ خب قطعاً به اعتقاد حداقل ما باطل نبوده است. حالا بعضی‌ها باطل می‌دانند. خب با آن‌ها کاری نداریم. در زمان مرحوم آقا هم بعضی‌ها بودند که به مطالب ایشان استهزاء می‌کردند، از مختلفِ از افراد. بعضی‌ها مسائل ایشان را دکان تلقی می‌کردند و تعبیر از دکانداری می‌آوردند، از خود ارحام ما هم بودند، بعضی‌ها مسائل ایشان را یک نحوه مرید بازی می‌دانستند و می‌فرمودند مرید بازی اقسامی دارد یک قسم آن هم، همین بساط آمدن و نشستن و ذکر و خواندن حافظ و مجالس این‌طوری و عصر جمعه و سمات. این هم یک جور مرید بازی است. فرق نمی‌کند. محراب و منبر و ارتباطات و این‌ها یک قسم‌

  •  است این هم یک قسم است دیگر، خلاصه هر کس با هر وسیله و با هر مستمسکی که در دست دارد می‌آید جلو، خب آن آن‌طوری می‌آید این این‌طوری می‌آید.

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

3
  • ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست‌   ***   عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری‌

  •  مرحوم آقا عنقایی بود که دست این مگسان نه تنها به پرواز و آشیانه او نمی‌رسید بلکه در مُخیله آن‌ها هم یک همچنین مسائلی خطور نمی‌کرد حالا تا بخواهد ..... آیا قدرت آن را داشته باشند؟ همّت آن را داشته باشند؟ اراده آن را داشته باشند یا این‌که ....؟ یک روز من به مرحوم آقا گفتم، آقا فلان شخص، فلان عالم نسبت به شما نامه‌ایی داده است. من آن نامه را مطالعه کرده بودم. نامه‌ایی داده است و خیلی مطالب جفنگیاتی در او نوشته است. مرحوم آقا فرمودند هر کس به تکلیف خودش می‌پردازد. [او] وظیفه [اش‌] این است که بیاید آن [کار را] بکند، ما هم وظیفه‌مان این است که این کار را انجام بدهیم. این شعر را خواندند:

  • بلبل به باغ و جغد به ویرانه تاخته‌   ***   هر کس به قدر همّت خود، لانه ساخته‌

  •  مگر در زمان محروم قاضی نبودند؟ در زمان مرحوم قاضی مگر افرادی نبودند؟ مگر مسخره نمی‌کردند؟ مگر انتقاد نمی‌کردند؟ عُرضه رویارویی و مقابله با ایشان را نداشتند، می‌رفتند یواشکی در مجالس با هم پچ، پچ می‌کردند خب اگر راست می‌گویی بلند شو بیا حرفی که می‌زنی جلوی او بزن. شخصیت مرحوم قاضی در آن زمان بنحوی بود که وارد هر مجلسی [که‌] می‌شد از تمام افراد آن مجالس دیگر صدا برنمی‌خواست. آقای حداد می‌فرمودند ایشان وقتی وارد مجلس فاتحه‌ایی می‌شد، فاتحه در نجف، علماء، برگان، فضلاء، مراجع، وقتی که وارد می‌شدند مثل این‌که روی سر همه آن‌ها یک پرنده نشسته است، که این‌ها جرأت سر تکان دادن را نداشتند. آن وقت همین‌ها وقتی که می‌رفتند پچ، پچ، پچ شروع می‌کردند با هم دیگر حرف زدن. خب حرف می‌زنی جلوی او بگو این خیلی نامردی است. خیلی واقعاً بی‌انصافی است دیگر. اگر حرف داری بلند شوید بیایید جلوی او بزنید. آقا راه شما غلط است. آقا مسیر شما باطل است. آقا راه شما خِلاف است. چرا پشت سر او می‌گویید این‌ها درویشند، این‌ها صوفی‌اند. این‌ها ضد خدا هستند، این‌ها ضد ولایت هستند. این‌ها ضد امامند. این‌ها مجالس روضه ندارند. این‌ها اهل ولایت نیستند. این‌ها فقط قرآن می‌خوانند و این‌ها؟ مرحوم آقا می‌فرمودند از تهمت‌هایی که به مرحوم آقای حداد می‌زدند این بود که ایشان اهل ولایت نیستند. در حالتی که ذکر دائم مرحوم آقای حداد یا صاحب الزمان بود.

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

4
  •  یعنی خب بعضی‌ها می‌گویند فرض کنید که‌ لا حول و لا قوة إلّا باللَه. یا مثلًا یا اللَه. یا مثلًا ..... مرحوم آقای حداد هنگام بلند شدن، در موقع نشستن وقتی که می‌نشستند یا صاحب الزمان وِرد زبانشان بود. آن وقت می‌گفتند این آدم اهل ولایت نیست! چه کسانی می‌گفتند؟ نه مردم عَوام. بعضی از اهل علم. اهل علمی که [مثل‌] خفّاش، نمی‌تواند نور خورشید را ببیند. و خود را از رسیدن و دست یافتن به آن مبدأ ناتوان می‌بیند، آن وقت او را می‌خواهد پایین بیاورد. خب مسکین چرا خودت را در این وادی و در این مسیر و در این عالم بهاء و بهجت و سرور قرار ندادی؟ تا اوّلًا از این تخیلات و این گرفتاری‌ها و این اوهام خلاص بشوی. آخر چه کسی می‌آید به خود بخرد که عمری را با توّهمات بگذراند؟ با تخیلات بگذراند؟

  •  چند روز پیش در مشهد با یک فرد برخورد کردم، یکی از دوستان، می‌گفت فلان شخص، یکی از اقربای او، به او گفته است بعد از هشت سال فهمیده‌ایم مطالبی که راجع به این قضایا و این‌ها هست دروغ بوده است خب ببیند، هشت سال در خیال، نُه سال در وهم، واقعاً! جدّی! یک آدم عاقل می‌آید این کار را انجام بدهد؟ یعنی یک آدم؟ اصلًا ما می‌گوییم فرض کنید کسی که سالک نباشد. کسی بیاید هشت سال، نه سال، ده سال، بیست سال، اتفاق افتاده است ها! اگر ما نگاه کنیم به افراد دنیا، می‌بینیم همین هستند. یکی پنج ساله، متنبه می‌شود یکی ده سال، می‌گذرد متنبّه می‌شود یکی پانزده سال، یکی تا آخر عمر در این منجلاب مانند کرم‌ها و انگل‌ها می‌لولد دائماً، اصلًا زندگی انگل در منجلاب است دیگر، بیاید بیرون می‌میرد. حتماً باید در این وضعیت رشد کند. آخر آدم سالک نباشد شیعه نباشد. مسلمان نباشد. عقل که دارد یا آن را هم ندارد؟ خب این‌ها که ندارند. آخر یک آدم عاقل بلند می‌شود بیاید زندگی خودش را بگذراند به حرف و نقل؟ این چه کرد آن چه کرد.

  •  یک چیز بدست بیاورد. یک مسأله این‌جا بدست بیاورد یک مطلب این‌جا بگیرد یک قضیه این‌جا بگیرد، هِی برود آن‌جا، هی بیاید این‌جا، یعنی همین؟ زندگی، آخر اینهم [شد زندگی؟]، واقعاًها واقعاً. این‌که من بارها گفتم و مرحوم آقای حداد می‌گفتند راه عرفان راه عقل است معنای آن همین است‌ها. یعنی شما مسلمان هم نباشید. شیعه هم نباشید. یک عاقل، عاقل نه دیوانه و نه خُل، یک عاقل در این دنیا چکار می‌کند؟ چکار می‌کند؟ چه راهی را برای زندگی انتخاب می‌کند؟ چه راهی را برای ارتباطات خودش انتخاب می‌کند؟ این راه زندگی است؟ آدم هِی از این حرف دربیاورد، هی از آن حرف دربیاورد،

  •  هِی از آن مسأله ....؟ در همین سفر، دو سه شب پیش در یک مجلسی بودم. گفتند آقا راجع به شما اخیراً یک مطلبی شنیدیم که .... می‌خواهم [ببینم‌] درست است؟ گفتم آقا اصلًا نمی‌خواهد بگویی. گفت‌

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

5
  • می‌خواهم خودم بفهمم گفتم نمی‌خواهد بفهمی. اصلًا نمی‌خواهد بگویی! گفتم چه می‌خواهی بگویی؟ یک حرفی را بزنید ما نسبت به یک شخصی سوء ظنی پیدا بکنیم، حالا جواب به شما بدهیم یا ندهیم! این اصلًا ارزش دارد؟ اصلًا ارزش دارد من تا الآن که چیزی نمی‌دانم، یک چیزی بیاید در ذهنم که من را گرفتار کند! می‌ارزد؟

  •  خب اتفاق افتاد دیگر، آن بنده خدا نتوانست طاقت بیاورد. البته آن قضیه نه، دو قضیه دیگر نقل کرد! بالأخره گفت! هیچی! تا الآن فکر ما را گرفته است چند روز؟ چهار روز، حرم می‌روم این چه؟ بیرون می‌آمدیم این ....؟ چرندِ چرند است، اصلًا حیف است چَرند بگوییم واقعاً در اسمش. خب حالا این مجلس و این صُحبت و این شنیدن برای یک عاقل یعنی برای ما، آخر ما که می‌خواهیم حَرم امام رضا برویم با این فکر و خیال برویم بهتر است یا بدون این فکر؟ کدام بهتر است؟ کدام بهتر زیارت را می‌فهمیم؟ در کدام موقعیت بهتر می‌توانیم حضور داشته باشیم؟ در چه حالی بهتر می‌توانیم نمازمان را بخوانیم؟ در چه حالی ....؟ آقا می‌خواهیم بخوابیم می‌خواهیم بخوابیم. می‌خواهیم راه برویم می‌خواهیم بنشینیم. همین الآن که من دارم با شما صحبت می‌کنم آن قضیه دوباره آمد در ذهنم که فلان کس در این قضیه این حرف را زده است راجع به ما، التفات می‌کنید؟ خب حالا نشنود، نشنود که بهتر است.

  •  درست یادم می‌آید من هشت ساله بودم، کلاس دوم ابتدایی بودم، مرحوم آقا در جلسات جمعه که آن موقع جلسات سیار بود، گردشی بود. مرحوم آقا کجا بودیم رفتیم به کجا؟ خب عیب ندارد بالأخره این‌ها مطالبی است که ایراد آن ان‌شاءاللَه ضرری ندارد حالا اگر ....، رفقا خب همه می‌دانند دیگر، اطلاع دارند شاید هم بهتر از ما بدانند تجربه آن‌ها هم شاید بیشتر باشد جلسات جمعه بود یک روز مرحوم آقا راجع به این قضیه صحبت می‌کردند. چون وقتی که ما آن موقع می‌رفتیم در جلسات، می‌آمدیم بیرون مجبور بودیم مطالبی را که مرحوم آقا گفته‌اند پس بدهیم. یعنی ایشان از ما سؤال می‌کردند. ما امروز در جلسه چه گفتیم؟

  •  خب چون جلسات آن قصّه داشت، اول قصّه‌های آن یاد ما می‌ماند. شروع می‌کردیم تعریف کردن. می‌گفتند که بیا خانه برای مادرت بگو که من چه گفته‌ام. ما که قصّه‌ها را می‌گفتیم، یک خورده به ذهنمان فشار می‌آوردیم یکی، دوتا، چند جمله هم از این طرف و آن طرف جور می‌کردیم و بالأخره یک قِسمی ما نمی‌گذاشتیم خیلی کار خراب باشد. ولی خوب قصّه‌ها یادم است. یادم است یک روز راجع به غیبت، ایشان به مناسبتی در صحبت‌هایشان از غیبت و این‌ها اسم می‌آوردند، که مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه ایشان می‌فرمودند گرچه می‌گویند عیب ظاهر مردم گفتن حرام نیست فرض کنید

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

6
  • یک کسی عیب علنی دارد، یک گناه علنی، ولی واجب هم که نیست حالا یک شخصی یک کاری می‌کند دیگران هم می‌دانند خب آیا درست است انسان بیاید این عیب را به طور عَلنی بگوید و تعریف کند؟ آقا یک کاری کرده است دیگر! چکار دارید؟

  •  بعد ایشان می‌فرمودند که اگر شخصی غیبت کسی را کرد این‌طور که معروف است نباید برود و به او بگوید که آقا من غیبت شما را کردم، راضی باشید. چرا؟ چون ممکن است این عمل خِلافی که انجام داده است به گوش او نرسیده باشد. فقط به یک رفیق خود گفته باشد آقا فلان کس فلان کار خِلاف را انجام می‌دهد من باب مثال. خب شاید این نرود بگوید رعایت کند، رعایت مسأله را کند و بعد خود این شخص بلند شود برود بگوید آقا ما غیبت شما را کردیم خب این کار که بدتر است. این‌که دیگر خلاف است یعنی غیبت کردن خود آن یک عمل خِلاف است. افشاء این غیبت و ایجاد تفکر در شخص، او یک عمل دیگری است. آن را چکار کنیم؟ آن وقت در این‌جا دو کار خِلاف انجام شده است. یکی انسان غیبت برادر مؤمن را کرده است. دوّم ذهن او را نسبت به این جریان پریشان کرده است. خب نرود بگوید بله اگر به گوش او رسید باید برود و رضایت بطلبد، اگر رسید و متوجّه شد که آن شخص مطلع شده است، آن‌جا دیگر باید برود و حلالیت بطلبد و اظهار توبه و پشیمانی و خلاصه رضایت او را بدست بیاورد ولی [در غیر این صورت‌] نباید بگوید.

  •  بعد ایشان آن‌جا فرمودند من در این‌جا به رفقا می‌گویم حالا شوخی یا جدّی هرچه بود بالأخره یک مطلب است. رفقا غیبت ما را هرچه می‌خواهند بکنند، بکنند اما به گوش ما نرسانند که آقا ما غیبت شما را کردیم و مثلًا فرض بکنید که راجع به شما فلان حرف را زدیم. زیرا من در یک، ببینید این نکته الآن به نظر رسید که عرض کردم، زیرا من در یک وضعیتی هستم که نسبت به برادران ایمانی خودم، صِدق ضمیر دارم و صفای ضمیر دارم و آن خلوص و صفای ضمیر موجب آرامش من است این آرامش را از من سلب نکنید. ببینید چقدر حرف مهمی است! ایشان می‌خواهند بگویند که من الآن با رفقا یک ارتباطی دارم و یک، البته این قضیه می‌دانید مال چه موقع است که دارم عرض می‌کنم خدمتتان؟ حدوداً، چهل سال پیش، این قضیه مال چهل سال پیش است دقیقاً یادم است در منزل چه کسی بوده است و از رفقای سابق ایشان بوده است که بعد دیگر ارتباط نداشتند. ان‌شاءاللَه خدا حفظشان کند آدم خوبی است و لیکن علی کل حال دیگر توفیق رفاقت با مرحوم آقا را پیدا نکرد .. ولی از زمره آن افرادی که با مرحوم آقا بودند. آن شخص به مرحوم آقا محبّت داشت.

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

7
  •  یعنی ایشان می‌خواهند این را بفرمایند، من با یک رفقایی در ارتباطم، در رفت و آمدم، منزلشان می‌روم، می‌آیم، در مسجد می‌بینم با این‌ها محشوریم، چه هستیم، و من با یک صفایی برخورد می‌کنم با یک خلوص نیتی با آن‌ها برخورد می‌کنم، چشمم در چشم آن‌ها می‌افتد، سلام و علیک می‌کنیم، اگر متوجّه بشوم که شخصی غیبت مرا کرده است، به آن ذهنیت لطمه می‌خورد. حالا تا چه موقع این از ذهن پاک شود و این از ذهن برود بیرون. لذا غیبت می‌خواهید بکنید بکنید، اما نیاید آن طرف به من بگوید که آقا فرض کنید که فلان شخص غیبت شما را کرده است، آن حلال، آن هیچی، این قسم دوم.

  •  و این واقعاً چقدر عجیب است چقدر این مسأله، مسأله‌ی حیاتی است واقعاً در سلوک، و چقدر باعث توقف انسان می‌شود اشتداد افکار در ذهن انسان و هجوم مسائلی که ذهن صاف انسان را دستخوش تموّج می‌کند، دستخوش خیال می‌کند.

  •  آدم اگر نداند فرض کنید که چه مسأله‌ایی راجع به انسان گفتند. مثلًا شخص می‌رود در جاهای مختلفی که هست حالا دعا می‌کند. دعا می‌کند، نسبت به او نظر، نظر صافی دارد حالا نه خوب نه بد، علی کل حال هیچ اصلًا در ذهن نمی‌آورد. اما همین که یک مرتبه یک خاطره‌ایی از یک شخص در ذهن انسان آمد. اتفاقاً با این‌که گفتم به این بنده خدا بابا نگو، گفت نه، از یکی یک قضیه گفت و از یک فردی [یک قضیه دیگر]، اتفاقاً هر دو قضیه آن هم درست است. یعنی دو قضیه خِلاف که تأیید می‌کند همان افکار ما را نسبت به بعضی از مسائل، عیناً همان است. یعنی هیچ تفاوت نمی‌کند. اما حالا ما این مطلب به گوشمان نمی‌رسید بهتر نبود؟ بهتر نبود؟ البته خب حالا که دیگر مطالب همه گذشته است و دیگر پرونده این‌ها بسته شده است. ولی حالا انسان دوباره بخواهد برگردد، دوباره بخواهد به آن جریانات، مسائل برگردد خب این عقب گرد است دیگر، هی انسان بخواهد عقب گرد کند.

  •  لذا اولیاء خدا همیشه دستور می‌دادند به افراد به کتمان، آقا مطلبی از کسی دیدید در نظر نیاورید. آقا یک مسأله‌ایی را دیدید حمل بر صحت کنید یک حرفی را دیدید پیش خودتان باشد، یک مسأله‌ایی .... چرا؟ چون تمام آفت‌هایی که برای انسان پیدا می‌شود در مسیر هدایت، از این قضیه نشأت می‌گیرد، و نسبت به این مطلب ما تجربه الی ماشاءاللَه داریم. الی ماشاءاللَه.

  •  یک عدّه بیکار و بی‌عار و بی‌ارزش، اصلًا دنبال این هستند هِی حرف درست کنند، این مطلب است.

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

8
  •  در همان سنوات قبل؛ یک روز من نشسته بودم در منزل مرحوم آقا، دیدم یک شخصی آمد. یک شخصی بود طلبه هم بود گفت آقا من می‌خواهم یک مطلبی از یک شخصی راجع به شما نقل کنم،

  •  راجع به یک قضیه‌ایی که گفته است می‌خواهم یک مطلبی نقل کنم. گفتم این مطلب انتقاد است یا مدح و تمجید و تحسین؟ گفت نه! انتقاد است، انتقاد است، از یک شخصی که یک حرفی زده است. گفتم شما چه درسی می‌خوانید؟ گفت من الآن مشغول مُطوَّل هستم و مُغنی هم دارم می‌خوانم، به اضافه منطق، گفتم احسنت، احسنت. یک شعر از او سؤال کردم، گفتم بگو ببینم این شعر معنایش چیست؟

  • قد اصبحت ام الخیار تدّعی‌   ***   عَلی ذنبً کلُهُ لم اصنعی‌

  • من عن رأت رأسى کرأس اصلعى‌

  •  گفتم این شعر معنایش چیست؟ در این‌جا اختلاف است که کلُهُ لم اصنعی باشد یا کلَهُ لم اصنعی باشد بنظر شما کدام درست است؟ گفت نمی‌دانم. گفتم شما به جای این حرف‌ها برو مطالعه کن تا بدانی! گوش دادی آقا جان! به شما چه ارتباطی دارد فلان کس این حرف را زده است یا نزده است؟ شما یک طلبه‌اید باید بروی درست را بخوانی، فردا این درس به داد تو می‌رسد نه نقل این حرف و این حرف و این حرف. این درس می‌آید به داد تو می‌رسد. این درس برای تو می‌ماند که الآن در مقابل من بیایی بگویی کلُهُ لم اصنعی یا کلَهُ لم اصنعی درست است و کلَهُ در کجا می‌گویند و کلُهُ در کجا می‌گویند.

  •  گفتم یک مسأله به شما بگویم. شما مرا قبول دارید یا قبول ندارید؟ گفت بله، گفتم می‌دانید چرا من این‌طور شدم، بخاطر این‌که وقتی در سن شما بودم دنبال این حرف‌ها نگشتم. در همان حال که ما در این حرف‌ها بودیم، دیگران بودندها، من این را به رفقای طلبه خودم دارم می‌گویم، به دوستانی می‌گویم که این‌ها طالب علوم دینی و شاگردان امام صادقند. خیلی فرق می‌کند، قدرتان را بدانید، آقا یکی شاگرد امام صادق باشد یا یکی شاگرد پاستور و کخ و نمی‌دانم فرض بکنید که مخ و از این چیزهایی که فرض بکنید که این آدم‌های عرقی و ورقی و فلان باشد. خیلی تفاوت می‌کند. شاگرد امام صادق کسی است که بداند امام صادق علیه‌السّلام از او چه توقعی دارد و چه می‌خواهد؟ رفقای طلبه ما باید متوجّه این قضیه باشند که عمر خود را به آنی بگذرانند که بعد از گذشت سی سال دیگر تازه، احساس کنند، آن‌چه را که در این مدّت طی شده است الآن دارد به درد آن‌ها می‌خورد. الآن می‌توانند از آن استفاده کنند. الآن چراغ برای افراد است و برای راهنمایی خودشان. التفات فرمودید.

  •  در این زمان عالَم اسلام و عالم تشیع و مکتب امام زمان به شما محتاج است ولی نه این‌که محتاج است یعنی خدای نکرده یک وقت، آخر تلقّی بشود که احتیاج به معنای نیاز، نه، امام زمان به هیچ کس محتاج نیست. و نیازی به هیچ کس ندارد و تمام عوالم وجود احتیاج به او دارد و نیاز به او دارد و دست‌

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

9
  • گدایی، همه به سمت او داریم. او غنی است و ما فقیر هستیم، او عالم است و همه ما جاهل هستیم. او مفیض است و همه ما مُستفیض هستیم و او منیر است و همه ما مستنیر هستیم. امام اوست و این دو کلمه علمی را که ما یاد می‌گیریم از ناحیه امام زمان است.

  •  منظور من از احتیاج، یعنی احتیاج ظاهر، یعنی در این موقعیت شما رفقا و طُلاب هستید که ان‌شاءاللَه می‌توانید و به حول و قوّه خدا و به توفیق از جانب امام علیه‌السّلام که آن‌چه را که مورد نظر حضرت است بیان کنید. نه چیز دیگری را، نه سلیقه دیگری را، نه تفکر دیگری را، نه اشکال دیگری را، نه چیزهای من در آری دیگری را. چرا؟ چون مقتدای شما، مرحوم آقا، فقط روی این مسأله پا می‌گذاشت و روی این قضیه انگشت گذاشت و بَس. و فکرش دیگر جای دیگر نرفت و فقط آمد و گفت ما از یک نفر حرف می‌شنویم و بَس. آن هم از امام صادق! همین. آن هم از امام زمان. هیچ چیز دیگری برای ما مطرح نیست. هر چیز می‌خواهد باشد.

  •  شما دنبال این مکتب هستید. لذا خیلی باید قدر خودتان را بدانیدها. این مسأله آسان بدست شما نیامده است. خون دل‌ها خورده شده است تا این قضیه به این‌جا رسیده است، بزرگان به مَرض‌ها افتاده‌اند تا این مطلب بدست شما رسیده است، به بیمارستان‌ها کشیده شده‌اند، در بستر بیماری‌ها افتادند، با انواع ناراحتی‌ها و ابتلائات دست و پنجه نرم کردند تا این‌که این مطلب الآن بدست من و شما افتاده است‌ها.

  •  خب شما بلند شوید بروید ببینید دیگر. کسی جلوی شما را که نگرفته است. بنده گفتم بلند شوید بیایید این‌جا؟ یا این‌که شما بنده را مجبور کردید؟ در این قضیه من و شما یکسان هستیم تفاوتی نمی‌کند هیچ فرقی نمی‌کند. منتهی شما به واسطه محبّتی که دارید به واسطه لطفی که دارید خب علی کل حال ما را در این‌جا می‌نشانید و می‌گویید آقا حرف بزنید، ما می‌گوییم چشم، ما هم حرف می‌زنیم. از آن‌چه را که شنیدیم و دیدیم و تجربه کردیم خب بیان می‌کنیم برای دوستان، و إلّا تفاوتی ندارد، همه یکی هستیم فرقی نمی‌کند بنده هم مثل شما، همین حرف را هم شما به من بزنید. چه تفاوتی می‌کند؟ خب ما رفتیم گشتیم. من که الآن دارم با شما صُحبت می‌کنم خیال نکنید فقط مرحوم پدرم را دیدم، نه! ما از آن بچّه‌های چموشی بودیم که به این زودی خلاصه تسلیم نمی‌شدیم. یک وقت شما تصوّر نکنید حالا چون ایشان پدر ما بودند و انتساب و .... دیگر دأب هم همین است، علی کل حال هر پدری بچه‌هایش هم طبعاً باید به همان کیفیت [باشند،] نخیر، بنده این‌طور نبودم. ما همه جا رفتیم. حالا من این را پیش رفقا نگفتم.

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

10
  •  تا بحال، حتّی من پیش سران صُوفیه هم رفتم. تا بحال این حرف را نزده بودم، کسی هم خبر ندارد. پیش سران صُوفیه رفتم، پیش آن کسانی که ارتباط دارند رفتم، پیش آن کسانی که مدّعی بعضی از مسائل و مقاماتند رفتم. جلساتی داشتم، در شهرستان‌ها داشتم، در این‌جا، کسی نمی‌داند. ولی خب [همه جا را دیدم‌]، هیچ خبری نیست. هیچ خبری، بعد از این‌که همه را دیدیم و همه را، و آمدیم در این مکتب، دیدیم آقا اصلًا چه بگوییم؟ دیگر تمام آن مطالب برای ما بی‌معنا [است‌]. جاهایی که آن‌چه به ذهن شما می‌آید در آنجاها انجام می‌دهند. دیگر بالاتر از این، امّا وقتی که می‌آییم در این مکتب و در این [مسیر،] می‌بینیم عجیب اصلًا این‌جا کجا، جاهای دیگر کجا؟ مسائل؟ آن‌ها هم آدم‌های خوبی هستندها. خدای نکرده نه این‌که بنده قصد تعریض داشته باشم. ولی بحث به مقامات و به مراتب تشکیک است. در آن مسائل صُحبت است.

  •  این معرفتی که در این مکتب نصیب انسان می‌شود بدانید به ضرس قاطِع من در این‌جا می‌گویم در هیچ جا پیدا نخواهید کرد! قاطع. آن‌چه را که ما در این مکتب به دست می‌آوریم باید قدرش را بدانیم. و قدرش را نمی‌دانیم. اوقاتمان را به بطالت می‌گذرانیم به حرف و نقل می‌گذرانیم، به جلسات می‌گذرانیم به این طرف و آن طرف می‌گذرانیم. نمی‌دانیم که چگونه بدست آمده است؟ بارها مرحوم آقا می‌فرمودند این رفقای ما نمی‌دانند چه گوهری بدست آوردند. خیال می‌کنند این‌جا هم مثل جاهای دیگر است. بارها می‌فرمودند که اطلاع ندارند، نمی‌دانند چه بدست آورده‌اند و چه نفوس قدسی در این راه فدا شده است. نفوس قدسی فدا شده است تا این‌که این مطالب را و این مناعَت را و این کرامت را و این علوّ درجات و ارزش‌ها را بخواهند منتقل کند به دیگران.

  •  شما الآن کتاب‌های مرحوم آقا را مطالعه کنید، واقعاً بروید و کتاب‌های دیگر را هم ببینید، آن‌هایی که اهل علم هستند می‌توانند. واقعاً آن قِسم که مرحوم آقا آمده‌اند و این مطالب را در کتاب‌هایشان تقریر کرده‌اند بیان کرده‌اند واقع را گفته‌اند، اگر شما کتاب دیگری دیدید بیاورید پیش من.

  •  خب هشتم ماه رمضان تا هشتم ماه رمضان سال بعد، به همه یک سال فُرجه می‌دهیم. بگویید آقا این مطالبی که ایشان گفته‌اند به این کیفیت در این حدّ، در فلان کتاب، فلان شخص هم نقل کرده است. بیاورید. شاید ما اطّلاع نداشته باشیم. خب این چه مسأله‌ایی هست؟ انسان باید استفاده کند دیگر. استفاده کند. حالا یک عدّه نه می‌توانند به آنجا برسند و نه می‌توانند ببینند. حالا هِی شروع می‌کنند به چی؟ به ....!

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

11
  •  لذا مرحوم قاضی می‌فرمودند که در تمام دنیا من گردش کردم و مانند این مجلس نیافتم. مرحوم قاضی راست می‌گوید. مرحوم قاضی درست می‌گوید چرا؟ چون آن هیمنه و اشراف روح معنویتی که در جلسه مرحوم قاضی هست به آن رتبه و به آن مقام و به آن درجه، درجای دیگری نیست. بله، ممکن است مجالس دیگری باشد نمی‌دانم روضه باشد هیئت باشد سینه‌زنی باشد. مسجد باشد افراد خوبی باشند یا چی چی باشند، این‌ها را. هر کدام از این‌ها مسائلی. اما آن مجلسی که یک ولی الهی، ولی فانی باقی عالم به امر اللَه و فی اللَه که بیاید و اداره امور تربیتی عدّه‌ایی را بدست بگیرد، بر اساس رساندن و رسیدن به همان مبدأیی که مافوق آن مبدأ متصوّر نیست. کجا پیدا می‌شود؟ این مسأله است.

  •  مسأله این است که مجالس زیاد است. مطالب زیاد است. اما بحث در چگونگی آن‌هاست و مطالبی که مطرح می‌شود و از چه نفسی این مطالب بیرون می‌آید و با چه انگیزه‌هایی و با چه صفات و غرائزی ترکیب می‌شود. صُحبت در آن است.

  •  لذا در این‌جا امام سجّاد علیه‌السّلام که می‌فرماید «و العآئدُ علیهم بتحنن رأفتک» حضرت در این‌جا می‌خواهد بفرماید الآن هر قدمی که ما داریم برمی‌داریم تحنُّن رأفت تو است. تحنُّن رأفت تو است. برای همه باید این مسأله تجربه شده باشد که در هر جا که ما بخواهیم به خود بگیریم، حالا من در این عبارت‌های بعد وقتی که الآن نگاه کردم دیدم که خب واقعاً عجیب است حالا ان‌شاءاللَه برای شب‌های بعد، رفقا خسته شدند دیگر؟ ها؟ ان‌شاءاللَه شدند!

  •  واقعاً حضرت در این‌جا پرده برمی‌دارد من که این‌طور هستم لابد رفقا هم همین‌طورند. واقعاً هرچه دعای ابوحمزه را من می‌خوانم، انگار دقیقاً امام سجاد یک یک نشسته است جای ما دارد از زبان ما می‌گوید. اصلًا مو نمی‌زند حالاتمان خصوصیاتمان، رفتارمان، به اعتقاد من این دعای ابی‌حمزه می‌شود گفت یک زندگینامه انسانی است که از بدو تولّد می‌آید در این دنیا تا این‌که از این دنیا می‌رود. این یک بیوگرافی، تمام خصوصیات و احوال و اطواری که، خیلی شبیه آن دعای حضرت سیدالشهداء علیه‌السّلام در روز عرفه است. خیلی در مضامین، خیلی شبیه آن مضامینِ آن حضرت است.

  •  اصلًا به اعتقاد من باید ما این دعای ابی‌حمزه را مطالعه کنیم. یعنی فرض بکنید که حالا اختصاص به ماه رمضان ندارد. مثلًا در طول سال، حالا همان‌طوری که مرحوم آقا و بزرگان می‌فرمودند که حدیث عنوان بصری را رفقا هفته‌ایی یکی دو مرتبه مطالعه کنند. خب بیینید همین الآن من از رفقا سؤال می‌کنم؟ حالا خود من هم همین‌طور جزو آن هستم من که مطالعه نکردم. رفقا حدیث عنوان بصری را چند دفعه تا حالا مطالعه کردید؟ من مطالعه می‌کنم حدوداً هفته‌ایی یک مرتبه، ولی هفته‌ایی دو

نعمت بزرگ اشنایی با مکتب عرفان و اولیاء الهی

12
  • مرتبه نه، در حالی که ایشان می‌فرمودند ما در نجف که بودیم هفته‌ایی دو مرتبه مطالعه می‌کردیم. الآن آنی را که ایشان نوشته‌اند، عنوان بصری و در کتابچه نازک ایشان است الآن بالا پیش من است، آن زمانی که در نجف بودها. یک کتابچه نازک، در جیب خود گذاشته بودند، این حدیث عنوان بصری می‌گفتند که من مطالعه می‌کنم با مرکب آبی رنگ، خودنویس آبی نوشته بودند.

  •  خب این بی‌جهت نیست. یعنی واقعاً وقتی که انسان این مطالب را، یعنی عجیب است دیگر. اگر ما الآن بخواهیم یک دستورالعملی برای رفتار و حرکات خودمان پیدا کنیم. چکار کنیم؟ برویم روح القوانین مونتسکیو را برداریم بیاوریم مطالعه کنیم؟ چی را برداریم بیاوریم مطالعه کنیم؟ از این دعای ابی‌حمزه، شما کدام مطلبی بالاتر می‌توانید پیدا بکنید که بیاورید بگذارید جلویتان و ببینید امام چه فرموده است در این‌جا؟ حالات ما چطور است؟ ارتباط خدا با ما چطور است؟ نقائص ما چه جوری است؟ توقعی که خدا از ما دارد در این‌جا چیست؟ چه راهی برای درمان و مداوا حضرت پیشنهاد می‌کند در این‌جا؟ خب این عجیب است دیگر! همه‌ی بزرگان که این مطالب را می‌خواندند خب بیخود نبوده است دیگر، خب عمل می‌کردند به آن دیگر، به این‌ها عمل می‌کردند تا این‌که به آن مقام و به آن مرتبه رسیدند.

  •  علی کل حال، پروردگار در ارتباط خود با بندگان، بخصوص در مرتبه بالا با آن بندگان، این حالتِ استمرار دارد و این مطلب را انسان باید درک کند. ان‌شاءاللَه فردا شب اگر خداوند توفیق بدهد خدمت رفقا عرض خواهم کرد، که انسان چطور باید از این فرصت‌هایی که برای [او]، خدا پیش می‌آورد استفاده کند؟ و چطور باید این فرصت‌ها او را به اشتباه نیندازد؟ خیلی مهم است. از یک طرف این فرصت‌ها، این تحنن رأفت‌ها، این‌ها که برای انسان پیدا می‌شود انسان سریع بگیرد و نگذارد فرار کند.

  •  و از طرف دیگر مبادا این‌ها موجب گول خوردن و موجب غرّه شدن و موجب اغفال نفس بشود و آن اثر واقعی و حقیقی خودش را نگذارد، بلکه خدای ناکرده اثر خِلاف بر نفس بگذارد. ان‌شاءاللَه تا فرصت دیگر و مجال دیگر.

  •  اللَهم صل علی محمد و آل محمد