193

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت

تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

13773
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في أن الإمكان يستحيل أن يكون بالغير


توضیحات

منشأ اختلاف محمولات ماهیت موضوع اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تفکیک میان سه مرتبۀ ماهیت، نشان می‌دهند که بسیاری از اشکالات مربوط به امکان، وجوب و امتناع از خلط میان این مراتب پدید آمده است. ابتدا ماهیت در مرتبۀ ذات و ذاتیات بررسی می‌شود؛ مرتبه‌ای که در آن تنها جنس و فصل و حقیقت ماهیت مورد نظر است و هیچ وصفی خارج از ذات بر آن حمل نمی‌شود. سپس بحث به ماهیت در نسبت با وجود و عدم منتقل می‌شود؛ جایی که امکان، ضرورت و امتناع بر ماهیت حمل می‌گردد. در مرحلۀ بعد، ماهیت به‌شرط وجود خارجی و عوارضی مانند کتابت، حرکت و سایر اوصاف خارجی بررسی می‌شود. استاد ضمن نقد و تحلیل دیدگاه‌های مطرح‌شده دربارۀ امکان، توضیح می‌دهند که منشأ تفاوت محمولات ماهیت، اختلاف در نحوۀ لحاظ ماهیت است و با تفکیک دقیق این مراتب، بسیاری از شبهات فلسفی برطرف می‌شود.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

1
  • درس یکصد و نود و سوم

  • منشأ اختلاف محمولات ماهیت

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • و ممّا ذکرناه علمتَ ضعفَ قولِ مَن أراد التفصی عن تلک الشبهةِ بأنّ انفکاکَ الماهیةِ من حیث هی عن الإمکانِ لا یستلزِمُ جوازَ انفکاکِها فی نفسِ الأمرِ.

  • اختلاف لحاظ ماهیت موجب اختلاف محمولاتِ ماهیت

  • [عرض شد که یک‌وقت ما ماهیت را من حیث هى درنظر مى‌گیریم و نظرمان به ذات و ذاتیات است و یک‌وقت ماهیت را درنظر مى‌گیریم] ولى به‌لحاظ وجود خارج، در اینجا بین این دو لحاظ اختلاف هست. اگر ماهیت فقط من حیث هى هى مدنظر گرفته بشود و به‌عبارت‌دیگر منظور، حمل هو هو باشد نه حمل ذو هو یا حمل شایع، اگر این‌طور باشد دراین‌صورت فقط ذات و ذاتیات ماهیت بر ماهیت حمل مى‌شود، و هرچه که خارج از ذات و ذاتیّات ماهیت هست، به‌لحاظ وصف خارج از حقیقت موضوع حمل مى‌شود. البته در اینجا بین امکان و ضرورت و امتناع، با صفات ماهیت به‌شرط وجود خارجى تفاوت هست. در ماهیت به‌شرط وجود خارج، ممکن است حمل کاتبٌ و امثال‌ذلک بشود ولى در ماهیت به‌شرط و مصاحبت وجود، ممکن حمل نمى‌شود بلکه به‌لحاظ وجود حمل مى‌شود. و از آنجایى که در هر وجودى وجوبى هست و همان‌طور که قبلاً عرض شد وجود مساوق با وجوب است، پس اگر ماهیت را در حال مصاحبت با وجود مدنظر قرار بدهیم، امکان او مبدّل به وجوب بالغیر خواهد شد؛ گرچه امکان ذاتى براى او باقى مى‌ماند ولى خود امکان وقوعى که در خارج هنوز محتمل الوقوع و العدم است مبدل به وجوب بالغیر خواهد شد. امکان ذاتى هم که باقى مى‌ماند ـ علتش هم عرض شد ـ به جهت این است که امکان روى نفس ماهیت بدون توجه به وجود خارجى مى‌رود و همین دلیل بر این است که ماهیت را در حمل امکان، به‌لحاظ وجود خارج مدنظر قرار مى‌دهیم. یعنى چه ماهیت در خارج وجود داشته باشد یا ماهیت در خارج وجود نداشته باشد، وقتى که مثلاً شما زید را و ماهیت زید را تصور مى‌کنید، این را قابل حمل موجودٌ و قابل حمل معدومٌ مى‌دانید. و همین نفس صحت صدق و صحت تصور دلیل بر این است که ماهیت به‌شرط وجود لحاظ نمى‌شود. یعنى «به‌شرط وجود» قید ماهوى ماهیت باشد که بدون این قید، ماهیت مفهومى نداشته باشد.

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

2
  • عدم فرق بین این دو مطلب که ما ماهیت را به‌لحاظ وجود تصور بکنیم یا ماهیت را من حیث هى هى به‌لحاظ ذات و ذاتیات تصور بکنیم، این عدم فرق موجب شده است که در تعابیرى که أعلام براى دفع از این شبهه مى‌آورند یک مسائلى را مطرح مى‌کنند که ممکن است براى آن مجیب یا براى کسانی دیگر این قضیه به‌وجود بیاید که ماهیت من حیث هى هى قبول امکان نمى‌کند و امکان بر او حمل نمى‌شود. و این شبهات پیدا شده است: درحالى‌که ما گفتیم ماهیت خالى از این سه جهت نیست: یا امکان بر او حمل مى‌شود یا ضرورت و یا امتناع.

  • البته جوابى که از این مسئله مى‌توان داد همان‌طور که عرض کردم این است که منظور مجیب در اینجا آن ماهیت در مقام مرتبۀ اطلاقى خودش است نه ماهیت در مرتبۀ ذات من حیث هى هى که فقط منظور ذات و ذاتیات مورد نظر باشد. [ماهیت] در نفس‌الامر خالى از این سه جهت نیست: یا امکان است و یا امتناع است و یا ضرورت. این هم یک مسئله‌اى که ایشان فرمودند. این «وهمٌ و تنبیهٌ» هم چیزهایى است که خیلى قابل براى [بیان] نیست یعنى همان مسائلى که بحث شد همان‌ها با عبارات مختلفه مى‌آید دیگر.

  • و ممّا ذکرناه علمتَ ضعفَ قولِ مَن أراد التفصی عن تلک الشبهةِ بأنّ انفکاکَ الماهیةِ من حیث هی عن الإمکانِ لا یستلزِمُ جوازَ انفکاکِها فی نفسِ الأمرِ لأنّها أوسعُ مِن تلک المرتبةِ قیاسًا علىٰ عوارضِها الوجودیةِ التی یکون القضایا المعقودةُ بها وصفیةً و هی العوارضُ التی تلحَقُ الماهیةَ لا بما هی هی بل بشرطِ الوجودِ.

  • «از مطالب گذشته روشن مى‌شود ضعف گفتۀ کسى که خواسته از این شبهه جواب بدهد به اینکه انفکاک ماهیت من حیث هى، خودش از امکان لازم نگرفته است که این ماهیت‌ در نفس‌الامر منفکّ باشد، یعنی جایز باشد انفکاکش در نفس‌الامر. چون این ماهیت من حیث هى أوسع از این مرتبۀ خارج است، به‌خاطر مقایسه‌اى که بر عوارض وجودیه‌اى شده که قضایایى که با این عوارض وجودیه درست مى‌شود اینها قضایاى وصفیه‌اند، (مثل «زیدٌ کاتبٌ» که این قضیۀ وصفیه است.) و این عوارض وجودیه آن عوارضى است که ملحق به ماهیت مى‌شوند، نه به خود ماهیت من حیث هى ملحق مى‌شوند بلکه به‌شرط وجود ملحق مى‌شوند.»

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

3
  • این مطلبى را که مرحوم آخوند مى‌فرمایند که «قیاسًا علىٰ عوارضِها الوجودیةِ» بر این مسئله اشکال وارد مى‌کنند و مى‌گویند که این آقا آمده عوارض ماهیت را که امکان و وجوب و امتناع است اینها را با عوارض وجود قیاس کرده و گفته که ماهیت، مرتبه‌اش از مرتبۀ وجود أعلى است، درحالى‌که من عرض کردم ممکن است منظور ایشان فقط یک مقایسه و مشابهت باشد. یعنى ایشان مى‌خواهند این‌طور بفرمایند که مرتبۀ ماهیت من حیث هى هى که آن مرتبۀ لا بشرط از ذات و لا بشرط از عوارض وجود است، این ماهیت را مدنظر قرار مى‌دهیم، این ماهیتى که مرتبه‌اش أعلى است. یعنى ما دو نحو مى‌توانیم ماهیت را درنظر بگیریم: یک ماهیتى که مثل کلمه است. در کلمه یک‌وقت ما خصوصیات خود کلمه را مدنظر قرار مى‌دهیم یعنى وقتى که بحث از کلمه می‌کنیم، صحبت مى‌کنیم از کلّ صوتٍ یخرُجُ مِن فم، اسم این را کلمه مى‌گذاریم سواء کان حرفاً أو اسماً أو فعلاً، یک‌وقت این‌طور بحث مى‌کنیم و یک‌وقت مى‌گوییم که آن صوتى که از فم خارج مى‌شود و دلالت بر یک معنایى مى‌کند آن کلمه است که در اینجا خصوص یک مرتبۀ خاص از کلمه مورد نظر است. در تعریف دوم کلمه ما از ابهام بیرون آمده و به یک حرف و یا به یک معناى اسمى یا فعلى مبدل شده است. جامع بین این دو که کلمه آن صوتى است که از فم خارج مى‌شود و بین این صوتى که دلالت بر یک معنی مى‌کند، جامع بین این دو نظیر مانحن‌فیه خواهد شد. یعنى جامع بین این دو که یک معناى ابهامى است، هم شامل کلمه مى‌شود که آن کلمه ذات و ذاتیات کلمه است یعنى آن را ما بشرط شى‌ء یا بشرط لا درنظر مى‌گیریم و هم شامل کلمه‌اى خواهد شد که بشرط شىء و بشرط قیودى که در آنجا لحاظ مى‌شود، یکى از معانى سه‌گانه فعل و اسم و حرف در آنجا لحاظ مى‌شود. پس این مرتبۀ کلمه، مفهوم کلمۀ اطلاقى و ابهامى از این دو مرتبه بالاتر است.

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

4
  • ایشان در اینجا مى‌خواهند بفرمایند که ماهیت یک مرتبۀ اعلایى است از دو مرتبه‌اى که ما تصور مى‌کنیم. یک مرتبه شما تصور ماهیت را مى‌کنید و فقط منظورتان من حیث هى هى یعنى ذات و ذاتیاتش است، یک‌وقت شما ماهیت را تصور مى‌کنید من حیث هى هى و کارى به ذات و ذاتیاتش ندارید بلکه به‌لحاظ وجود تصور مى‌کنید. جامع بین این دو، ماهیت مبهم است که آن ماهیت مبهمه اعلی مرتبۀ از این دو است. یعنى همین ماهیت مبهمه به دو لحاظ در تفسیرهاى مختلف مى‌آید. اگر من حیث هى هى بیاید، به ذات و ذاتیّات ماهیت برمى‌گردد و اگر به ذات و ذاتیاتش کار نداشته باشیم و به لحاظ وجود خارجى کار داشته باشیم آن‌وقت در آن صورت استعداد براى حمل امکان و ضرورت و وجوب را پیدا مى‌کند. از این دوتا گذشته یک ماهیت دیگر هم داریم و آن به‌شرط وجود است، آن ماهیتى است که عوارض وجود مثل کتابت بر آن حمل مى‌شود. آن‌وقت جامع بین این سه، ماهیت در مرتبۀ ذات و ماهیت در مرتبۀ به‌لحاظ وجود و ماهیت در مرتبۀ به‌شرط وجود، جامع بین همۀ این سه الماهیة من حیث هى هى [می‌باشد]، یعنى خود ماهیت. حالا هرچه دیگر فرض کنید که به چه لحاظى تصور مى‌شود، منظور ایشان این است. حالا آمده عوارض ماهیت مثل امکان و وجوب و امتناع را قیاس بر عوارض وجود کرده، نخواسته بگوید که امتناع و امکان و ضرورت از عوارض وجودند، بلکه خواسته‌ بگوید: همان‌طور که ماهیت نسبت به عوارض وجودى و به شرایط وجودى وجود خارج را لحاظ دارد، ماهیت نسبت به‌لحاظ وجود هم باز با آن اصل ماهیت تفاوت مى‌کند. یعنى ماهیت به‌لحاظ وجود باز با ماهیت من حیث هى هى متفاوت است. در ماهیت من حیث هى هى فقط نظر به ماهیت مى‌شود، به‌لحاظ ذات و ذاتیاتش و هیچ وصف دیگرى را بر آن نمى‌توانیم حمل کنیم. یعنى وقتى بگوییم: الماهیه من حیث هى هى که منظور ما ذات و ذاتیات ماهیت است، ما دیگر نمى‌توانیم بگوییم: این ماهیت با این شرایط ممکنٌ، چون ممکن از عوارض خارجى ماهیت است و از ذات و ذاتیات باب ایساغوجى نیست. مثل اینکه بگویید: «الانسان من حیث هو انسان ماشٍ» نه‌خیر! یا «الانسان من حیث هو انسان متعجبٌ» نه‌خیر! بلکه انسان خارجى متعجبٌ، انسان خارجى ماشٍ. ولى الانسان من حیث هو انسان لیس بماشٍ و لیس بمتعجّبٍ و لیس بضاحکٍ و لیس بمتحیّزٍ و لیس بمتعیّنٍ. تمام اینها از عوارض خارج از ذات ماهیت است. اما همین انسان به‌لحاظ وجود، متحیزٌ، متکیّفٌ، متکمّمٌ، متعیّنٌ، متملّکٌ، ذوعرضٍ، ذوکمٍّ، ذواضافةٍ، تمام اینها به‌لحاظ وجود خارجى در اینجا هست. لذا مى‌توانیم بگوییم که این مجیب در عبارتى که گفته قابل توجیه است؛ اگرچه «قیاساً على عوارضها الوجودیه»‌ای که ایشان تعبیر آورده‌اند یک‌قدرى مطلب را قابل شبهه مى‌کند ولى على‌أی‌حال قابل دفاع است.

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

5
  • و لا حاجةَ أیضًا إلىٰ ما ذَکَرَه بعضُ الأماجدِ أنّ الإمکانَ لمّا لم یکُن حقیقتُها إلا سلبَ ضرورةِ الطرفینِ سلبًا بسیطًا تحصیلیًا فیکون صادقًا فی مرتبةِ الماهیةِ مِن حیث هی و إن کان خارجًا عن جوهرِها.

  • «[و همچنین‌ نیاز نیست به آنچه بعضی از اماجد ذکر کرده‌اند] که امکان از آنجایى که حقیقتش نیست مگر سلب ضرورت دو طرف، یک سلب بسیط تحصیلى، پس این در مرتبۀ ماهیت من حیث هى صادق است. (یعنى وقتى که حقیقت امکان سلب ضرورت است، بنابراین امکان یعنى عدم ضرورة الطرفین. پس در مرتبۀ ماهیت، عدم ضرورة الطرفین صدق مى‌کند.) و اگرچه‌ خارج از جوهر خود ماهیت است ولى بالاخره صدق مى‌کند چون سلب، سلب تحصیلى است و معدوله نیست تا اینکه داخل در ذات باشد به‌عنوان قضیۀ موجبه.»

  • فإنّ مجردَ کونِ الشی‌ءِ سلبًا تحصیلیًا لا یوجِبُ صدقَه فی مرتبةِ الماهیةِ المأخوذةِ بنفسِها و إلا لصَدَقَ سلبُ الإمکانِ أیضًا.

  • «(حالا مرحوم آخوند دارد به آن اشکال مى‌کند که) مجرد اینکه یک شىء سلب تحصیلى است ایجاب نمى‌کند که صدق کند در مرتبۀ ماهیتى که أخذ مى‌شود به نفسش. والا اگر سلب تحصیلى بودن مجوّز براى حمل هر صفتى بر ماهیت بشود پس سلب امکان هم سلب تحصیلى است باید آن هم بر ماهیت حمل بشود.»

  • درحالتى‌که ما مى‌گوییم: بله، اشکال ندارد، خب حمل بشود. وقتى که شما ماهیت را در مرتبۀ ذات من حیث هى تصور مى‌کنید سلب امکان هم بر ماهیت حمل کنید آسمان که خراب نمى‌شود و به زمین نمى‌آید! به‌خاطر اینکه هم خود امکان بر ماهیت حمل نمى‌شود و [هم] صحیح است که بگوییم: سلب ضرورت وجود از ماهیت زید، [یعنی] صدق مى‌کند بر ماهیت زید عدم الضرورة الوجود و العدم. هم این صدق مى‌کند و هم عدم این صدق مى‌کند. مى‌گوییم: در ماهیت زید، نه عدم ضرورت وجود و عدم خوابیده و نه ثبوت این وصف که خالى بودن از ضرورت وجود و عدم است، این هم نخوابیده است. یعنى در این ماهیت زید، نه ضرورت خوابیده که ماهیت زید در آن ضرورت وجود هست، که مى‌بینیم نیست بلکه ماهیت زید حیوان و ناطقیت است. و نه در ماهیت زید، ضرورت وجود است و نه در ماهیت زید، عدم ضرورت وجود است. یعنى ماهیت زید مشروط به عدم ضرورت و عدم امتناع نیست که به‌محض اینکه شما زید را تصور مى‌کنید عدم ضرورت وجود و عدم امتناع هم در ذهن شما همراه با تصور ماهیت بیاید درحالتى‌که چنین چیزى نمى‌آید.

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

6
  • شما وقتى که ماهیتى را تصور مى‌کنید فقط حیوان و ناطقیت را تصور مى‌کنید والسلام، چیز دیگر در نظر شما نمى‌آید. اگر یک جنبۀ عدمى در ذهن شما مى‌آمد وقتى که من‌باب‌مثال شما شب را تصور مى‌کنید، در شب آیا عدم نور در ذهن شما نمى‌آید؟! یا اینکه نه، عدم نور یک معناى خارج از ذات لیلیت است؟! وقتى که لیلیت تصور مى‌شود خواهى‌نخواهى عدم نور و عدم ضوء هم در ذهن مى‌آید، وقتى نهار تصور مى‌شود شمس و ضوء هم در ذهن مى‌آید پس معلوم مى‌شود ضوء و شمس جزء ذاتیات نهار و عدم نور و ظلمت جزء ذاتیات لیل است. اما من‌باب‌مثال وقتی که شما قمر و ماه را تصور مى‌کنید یک‌دفعه شب در ذهنتان مى‌آید. اینکه شب در ذهنتان مى‌آید آیا به‌عنوان ذات و ذاتیات قمر در ذهن مى‌آید یا نه، به‌عنوان مقارناتش و مصاحباتش در ذهن می‌آید؟ جزء آن [ذات] نیست و جزء آن [ذاتیات]‌ نمى‌آید. مى‌گوید:

  • کأنّ وقتى که این قمر در شب طلوع مى‌کند آن زیبایى قمر در این تاریکى یک جلوه و جمالى مى‌دهد که آفتاب وقتى که مى‌آید آن را ازبین مى‌برد. پس اینکه همیشه شعرا تاریکى را همراه با قمر و ماه درنظر مى‌گیرند یا اینکه ستارگان را همراه با ماه و لیل و... مدنظر قرار مى‌دهند، به‌خاطر این است که بعضى از مقارنات به‌واسطۀ انسى که با آن موضوع دارند زود به ذهن مى‌آیند نه به‌خاطر این است که آنها داخل در ذات آن موضوع هستند. این مسئله‌اش با آن فرق مى‌کند.

  • و إلا لصَدَقَ سلبُ الإمکانِ أیضًا.

  • «[والا سلب امکان هم] صدق می‌کند [درحالی‌که] ما مى‌گوییم: اشکال ندارد که صدق کند و این مشکلى به‌وجود نمى‌آورد.»

  • ثم قد مَرَّ أنّ المقسَمَ فی الأمورِ الثلاثةِ هی حالُ الماهیةِ بالقیاسِ إلى الوجودِ و العدمِ و هذه‌ حالةٌ ثبوتیةٌ اتصافیةٌ.

  • «گذشت اینکه مقسم ما در بحث ماهیت در امور ثلاثه که امکان و امتناع و ضرورت باشد،‌ حال ماهیت است نه به‌لحاظ ذات و ذاتیاتش بلکه به قیاس به وجود و عدم، و این حالت یک حالت عدم نیست بلکه این یک حالت ثبوتى اتصافی است.»

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

7
  • تغییر شخصیت افراد راه نرفته به‌محض تغییر ماهیت

  • در اینجا مرحوم آخوند مى‌خواهند بفرمایند که وقتى ما ماهیت را به‌لحاظ وجود و به قیاس وجود مدنظر قرار مى‌دهیم، دیگر امکان ما از مرحلۀ سلبى بیرون مى‌آید و امکان مى‌شود یک امر ثبوتى. یعنى ماهیت، لباس امکان را مى‌پوشد نه‌اینکه بدون لباس است بالنسبه به امکان. نه، ماهیت اقتضاى امکان را مى‌کند. در آن بحثى که قبلاً گذشت این بود که ماهیت من حیث هى هى اقتضا نمى‌کند بلکه ماهیت من حیث هى هى اقتضاى ذات و ذاتیات را مى‌کند ولى ماهیت به‌لحاظ امکان دیگر با آن ماهیت تغییر پیدا کرده و این ماهیت مقتضى است.

  • ماهیتى که قبل از مرجعیت است مى‌گوید: رساله چیست؟! مرید چیست؟! ارادت چیست؟! مقلد چیست؟! وجوهات چیست؟! این حرف‌ها چیست؟! اینها را مى‌گوید اما وقتى که این ماهیت آمد و رئیس شد و مرجع شد، اگر همین وجوهات را خانۀ شخص ببرند مى‌خواهد چشم طرف را هم دربیاورد! یا اگر بخواهد یک مرید به فلان آقا اضافه بشود مى‌خواهد سر به تنش نباشد! یا اینکه یک رساله‌اش بخواهد در فلان ده در آن طرف کره زمین در استرالیا برود [چه می‌کند]! حالا دوتا آنجا مقلد [پیدا کرده اتفاقی نیفتاده است!]

  • می‌گفتند:

  • یک اصفهانى در خیابان چهارباغ اصفهان کفاشى داشت و خیلى بداخلاق بود! ـ البته این قضیه را که نقل مى‌کنم، قضیۀ واقعی است نه‌اینکه شوخى است و این قضیه در همه جا هست ـ و خیلى عبوس بود. یکى گفت: «من مى‌روم و او را مى‌خندانم چقدر مى‌دهید؟» گفت: «یک سور مى‌دهم.» رفت و پیش او نشست و گفت: «سلام علیکم» کفاش گفت: «هوم!» گفت: «یک سؤالى از شما دارم.» کفاش سرش را تکان داد و گفت: «برو دنبال کارت!» هرچه گفت [جواب نداد!] یک مدت که گذشت‌ طرف دید که کفاش دارد مى‌خندد! گفت: «خیلى خوب بالاخره سور را بردى اما بگو چه کارش کردى؟» گفت: «به او گفتم که آیا مى‌دانى دیشب یک کفاش در کرمان مرد؟!» در کرمان! این از خوشحالى که یک همکارش در کرمان کم شده خنده‌اش گرفت!

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

8
  • حالا قضیه ما هم همین‌طور است، اگر بگویند: در فلان ده دوتا رساله فلان آخوند فرستاده، این دیگر مى‌خواهد خودش را جر بدهد! اینها همه به‌خاطر این است که تابه‌حال لا اقتضا بوده بلکه اقتضاى عدم بوده و می‌گفته: نه‌خیر، ریاست چیست؟! اینها دنیا است!

  • یک کسى از دوستان که هم‌بحثی ما بود مى‌گفت:

  • یک روزى بعد از انقلاب داشتم در خیابان مى‌رفتم یک بنده‌خدایى شنیده بود که شخصی ـ اسم را ببرم شاید بشناسید ـ امام‌جمعۀ یکى از این شهرهاى شمال شده است. (خود من هم یک مقدارى آن اول پیشش درس معالم خوانده بودم.) او را در خیابان دیدم گفتم: تبریک عرض مى‌کنم خدمتتان! گفت: «چه است؟!» گفتم: «شنیده‌ام امام‌جمعه شده‌ای! گفت: «مگر من چه جنایتى با شما کرده‌ام؟!» رنگش قرمز شد و گفت: «آخر من چه با شما کرده‌ام؟! شما از من چه دیده‌اید که اینها را به من نسبت مى‌دهید؟!»

  • همین آقای بشرط عدم! این در اینجا لابشرط که نیست، این حرف‌هایى که مى‌زند یعنى بشرط‌لا دیگر! این ماهیت لابشرط چنان بشرط شیئی شد چنان بشرط شیئی شد که در جریان این بنده‌خدا آقاى منتظرى که نایب آقاى خمینى بود و همه‌کارۀ مسائل ایشان محسوب مى‌شد، ایشان در نمازجمعه‌ گفت: «اجازه نمى‌دهیم که ریش‌ها یک وجب بشود فقط آقاى منتظرى باید بماند!» همین آقا! این چیست؟ این دنیا است! دنیا مى‌آید و چه‌کار مى‌کند؟! یک پست و یک مقام و یک چیز چه‌کار می‌کند؟! این ماهیتِ بشرط لا با یک خنده و یک لطافت و یک برخورد و یک مقام و دوتا پاسدار و تفنگ، همین و هیچ چیز دیگر هم نیست [می‌شود بشرط شیء]. اصلاً این تفنگ را به ملک او نمى‌کنند بلکه این پاسدار با تفنگش یک جاى دیگر مى‌رود و در یک خیابان دیگر مراقب یک آقاى دیگر می‌شود. دیگر کسى نمى‌آید او را بکشد! همین قضیه این ماهیت بشرط لا را اى کاش لا بشرط مى‌کرد ولى چنان بشرط شى‌ء مى‌کند و یک چرت و پرت‌هایى مى‌گوید که اصلاً نمى‌توان جلویش را گرفت! آن‌وقت همین آقا وقتى که دوباره اوضاع برمى‌گردد، این منتظرى بیچاره پیشش مى‌شود کافر مطلق! اینکه من مى‌گویم هردو جنبه‌اش را با گوش خودم شنیدم که مى‌گویم، نقل‌قول نیست! اولی‌اش نقل‌قول بود که هم‌بحثى‌مان در خیابان گفت.

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

9
  • این مسئله است که گاهى‌اوقات ماهیت از لا اقتضایى درمى‌آید و مقتضى مى‌شود. حالا این ماهیت ما اول لا اقتضا بود بالنسبه به امکان و عدم امکان. چه ماهیتى بود؟ ماهیتى که فقط من حیث هى مد نظر بود، ذات و ذاتیات. ماهیت در مرتبۀ ذات و ذاتیات لا یقتضى الاّ ذاتیاته که همان جنس و فصلش باشد ولى این ماهیت وقتى به‌لحاظ وجود و لباس وجود و کثرت درآمد [عوض می‌شود.] هنوز تازه به‌وجود نیامده این‌قدر هارت و پورت دارد! هنوز تازه لباس وجود نپوشیده، دوتا پاسدار به‌دنبالش راه افتاده‌اند، هنوز به لباس وجود نیامده! این مقتضى است. می‌گوید: نه‌خیر، من ممکنم، من ممکن الوجودم، من واجب الوجودم، من ممتنع الوجودم، کسى نمى‌تواند من را از اینجا بردارد. این پست و این مقام و ریاست ذاتیات من است، ضروریات من است، لازمۀ وجودى من است، بدون من عالم خراب مى‌شود، ایران نابود مى‌شود! نه‌بابا، نه ایرانى نابود مى‌شود و نه عالمى خراب مى‌شود! پس ملائکه آنجا چه‌کاره‌اند؟! ملائکه‌اى که نتوانند با رفتن یکى یک جا را نگه دارند آن ملائکه به‌درد سطل زباله مى‌خورند! نه‌خیر، هزارتا بالاتر از ما و امثال ما رفتند، این کرۀ زمین یک ریگ کم و زیاد نشد! شما بروید بشمارید ببینید الآن این کوه‌هاى زمین چندتا است قبلاً چندتا بوده، بیست سال پیش چندتا بوده و الآن چندتا است! در ایران ما چندتا کوه داریم چندتا نهر داریم؟ همۀ اینها سر جایشان هست، درختها را بشمارید، گاهى‌اوقات زیاد هم مى‌شود. ریگ‌ها، سنگ‌ها، قضایا، افراد، تولید مثل هم رشدش را انجام مى‌دهد الحمدلله! اینها همه به‌جاى خودش محفوظ است، ما خیال مى‌کنیم اوضاع خراب مى‌شود، اینها تخیل ما است. خدا که ننشسته براساس تخیل ما به ملائکه‌اش امر و نهى کند! آن براساس کار خودش انجام مى‌دهد. اینها همه‌اش به‌خاطر این است که درست فلسفه نخوانده‌اند! اگر بدانند [فرق] بین ماهیت بشرط لا و ماهیت بشرط شیء و لا بشرط را که همه‌شان لا بشرطند یا بشرط لا هستند! علی‌‌أی‌حال دیگر أعاذنا الله مِن الفتن اینها همه شوخى و شبیه جدى است و بعضى‌هایش هم بالاخره از این‌جور چیزها بود.

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

10
  • ثم قد مَرَّ أنّ المقسَمَ فی الأمورِ الثلاثةِ هی حالُ الماهیةِ بالقیاسِ إلى الوجودِ و العدمِ و هذه‌ حالةٌ ثبوتیةٌ اتصافیةٌ و إن کان بعضُ القیودِ کالإمکانِ سلبیةً حتى‌ یکونَ المعقودةُ به مِن القضایا موجبةً سالبةَ المحمول لا سالبةً بسیطةً.

  • «[سپس اینکه گذشت که مقسَم در امور سه‌گانه همان حال ماهیت است در قیاس به وجود و عدم،] و این حالت، حالت ثبوتى اتصافی است. یعنى ماهیت متصف است و اقتضا مى‌کند امکان را. و اگرچه بعضى از قیود [مانند امکان] سلبیه هستند ولى ماهیت اقتضاى این سلب را مى‌کند که مى‌شود موجبه. تا اینکه قضایایى که معقود به این امکان است، این از قضایایى شمرده مى‌شود که موجبۀ سالبۀ محموله است نه سالبۀ بسیطه.»

  • یعنى قضیه قضیۀ موجبه است و قضیۀ اقتضائیه است، موضوع اقتضا مى‌کند محمول را براى خودش. اما محمول، یا سلب است یا ایجاب. آن دیگر فرق نمى‌کند، بالاخره مى‌گوید: من این را مى‌خواهم، من مى‌خواهم این را داشته باشم. حالا این، یا یک اتصاف ثبوتى است یا یک اتصاف سلبى است، در خواستن فرقى نمى‌کند.

  • گفت: «درویش کیست؟» گفت: «درویش آن است که ترک دنیا کند.» گفت: «نى». گفت: «آن که ترک عقبى کند.» گفت: «نى.» گفت: «آن که ترکِ ترک کند.» ترک دنیا کردن خودش خواستن است، ترک عقبى کردن هم باز خواستن است. ترکِ ترک چیست؟ مى‌شود ماهیت لا بشرط و اطلاقیه. آنجا جایى است که دیگر خواست ازبین‌ مى‌رود.

  • فکونُ الشی‌ءِ ممکنًا عبارةٌ عن اتصافِه بسلبِ ضرورةِ الطرفینِ لا لا اتصافُه بضرورةِ الطرفینِ فصِدقُ الإمکانِ علىٰ شی‌ءٍ معناه صدقُ الاتصافِ به و قد صَرَّحَ بذلک بعضُ المحققینِ.‌1

  • «اینکه ماهیت ممکن باشد یعنی متصف باشد به سلب ضرورت طرفین، نه عدم اتصافش به ضرورت طرفین؛ این نیست بلکه اتصاف او است. پس اینکه امکان برایش صدق مى‌کند معنایش این است که اتصاف به امکان صدق مى‌کند بر شی‌ء بر هر موضوع، [و به این مطلب بعضی از محققین تصریح کرده‌اند.]»

    1. الحکمة المتعالیة، ج ‌1، ص 168 ـ 169.

منشأ اختلاف محمولات ماهیت و مراتب سه‌گانۀ ماهیت - تفاوت ذات ماهیت با نسبت آن به وجود و عدم

11
  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد