280

جلسه ۲۸۰

13802
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 17: في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون‏


توضیحات

فصل (17) في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون‏

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۸۰

1
  • درس دویست و هشتادم

  • کیفیت ارتباط بین حادث و قدیم و سنخیت بین علت و معلول در امکان استعدادی (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • بحث راجع به کیفیت ارتباط بین حادث و قدیم و سنخیت بین علت و معلول در امکان استعدادی به اینجا رسید که بعضی از ماهیات صرف احتیاج ذاتی و امکان ذاتیِ آنها برای فیضان نور وجود بر این ماهیات و تحقق اضافۀ اشراقیه کفایت می‌کند.

  • راجع به ابداعیات همان‌طوری‌که مرحوم آخوند می‌فرمایند به‌واسطۀ تجردی که آنها دارند، تجرد حقیقت وجود و عدم احتیاج آن ابداعیات به ماده و مدت یعنی به مادۀ خارجی که تحقق آن در مکان است و به سبق زمانی، نفس احتیاج ذاتی و امکان ذاتی آن ماهیت برای وجود خارجی‌ او کفایت می‌کند مانند صور، عقول، ارواح مجرده، نفوس و امثال‌ذلک. این مسئله به این کیفیت الآن مطرح است و اشکالی که ممکن است از این نقطه‌نظر نسبت به این مسئله وارد شود بعد عرض می‌کنیم. اما اگر قرار باشد بر اینکه ماهیت ما ماهیتی باشد که دارای ماده و مدت باشد یعنی مشروط به ماده باشد و ماده در تحقق و صورت او دخالت داشته باشد و همین‌طور زمان در کیفیت او تأثیر داشته باشد این [ماهیت] به نفسِ اضافۀ اشراقیه و نفسِ ارادۀ جاعل بر او، نمی‌تواند اکتفاء کند. قابل در اینجا از نقطه‌نظر تحقق آن وجود خارجی، دارای مراتب مختلف است.

  • تعریف امکان استعدادی

  • ممکن است قابلی باشد که نتواند آن فیض را به ‌صورت مشخص و مطلوب دربیاورد و ممکن است قابلی باشد که برای رسیدن به فعلیت و عبور از استعداد، آمادگی و تهیؤ بیشتری داشته باشد. چطور اینکه در کیفیت مراتب نطفه و علقه برای رسیدن به صورت انسانی، این قابلیت و استعداد را در مراتب مختلف مشاهده می‌کنیم ولی اگر بخواهد خارج از این رتبه اجسام دیگری برای وصول به مرتبۀ انسانی درنظر گرفته بشود طبعاً حجر و حدید و نبات برای تهیؤ صورت انسانی دورتر از نطفه هستند. به این امکان، امکان استعدادی می‌گویند. این مسئله موجب شده است که فلاسفه نسبت به تحقق ممکنات خارجی دو امکان را درنظر بگیرند. از نقطه‌نظر تدلّی و اتکاء معلول به علت و احتیاج هر ممکنی ما سِوَی الله تَعالی حَتَّی الوَسائطُ العِلیّه تمام اینها دارای امکان ذاتی هستند که نفس احتیاج ماهیت به مبدأ أعلیٰ را اثبات و تصحیح می‌کند و اشیاء و تعینات خارجی از نقطه‌نظر کیفیت وجودشان، نه کیفیت ارتباطشان به مبدأ که همۀ آنها به مبدأ مرتبط هستند، از نقطه‌نظر کیفیت وجودشان دارای مراتب مختلفی هستند.

جلسه ۲۸۰

2
  • منظور از ابداعیات

  • بعضی از این ماهیات غیر از آن امکان و احتیاج ذاتی احتیاج به امر دیگری در ماهیت خودشان ندارند و صرف امکان و ماهیت و احتیاج برای افاضۀ نور وجود کفایت می‌کند مانند ملائکه، عقول، نفوس و عالم انوار و مراتب تشکیکی که آنها دارند، آنها احتیاج به ماده و زمان و مکان ندارند. نفس ارادۀ جاعل در آن ماهیت بدون هیچ‌گونه تمهید و مقدمه‌ای برای وجود خارجی آنها کفایت می‌کند. این [قسم] را ابداعیات می‌گویند.

  • اما قسم دوم عبارت از تعینات و پدیده‌ها و حوادثی است که این پدیده‌ها و حوادث باید در بستر زمان و مکان تحقق پیدا کند؛ یعنی مشمول قاعدۀ ماده و مدت است. ماده که عبارت از هر چیزی است که تحقق خارجی او در ظرف مکان است و مدت و زمان عبارت از شیئی است که وجود او تدریجی الحصول و مسبوق به عدم زمانی است یعنی زمانی بوده است که این ماده و صورت وجود خارجی نداشتند. این قسم از حوادث را به حوادث مُلکی یا مادی یا ناسوت یا حوادث مشمولِ کون و فساد تعبیر می‌کنند. اینها است که فلاسفه مراتب مختلفی را در تحقق خارجی برای آنها قائل شده‌اند. بعضی از اشیاء خارجی به لسان عامیانه، کم زحمت می‌برد و بعضی از اشیاء خارجی برای اینکه تبدیل به صورت دیگر بشود آن وسائل باید زحمت بیشتری را متحمل بشوند. اگر یک حجر و حدید بخواهد تبدیل به ‌صورت انسانی بشود باید سال‌های سال طول بکشد تااینکه تغییروتبدلات پیدا بشود و قابلیت برای تبدیل به صورت انسانی در او آماده بشود. ولیکن نطفه برای تبدیل به صورت انسانی شدنش چهار ماه کفایت می‌کند خیلی نیاز به [زمان] نیست. علقه از نقطه‌نظر استعداد نزدیک‌تر [به صورت انسانی] است و مضغه از نقطه‌نظر تهیؤ نزدیک‌تر [به صورت انسانی] است و هَلُمَّ‌ جَرّاً. این کلامی است که مرحوم آخوند در اینجا راجع به قابلیت استعدادی بیان کردند.

جلسه ۲۸۰

3
  • این مطلب در چهارچوبِ نفسِ تعریفِ اشیاء خارجی صحیح است اما نکته اینجا هست که می‌خواهیم از نقطه‌نظر ارادۀ جاعل به آن شیء این را ببینیم که وقتی جاعل اراده بر تحقق یک شیء خارجی می‌کند چه اینکه آن شیء خارجی نیازی به زمان داشته باشد یا نیازی به زمان نداشته باشد آن ارادۀ جاعل و مبدأ أعلیٰ بر ایجاد آن شیء خارجی چه تفاوتی می‌کند؟! یعنی آن مبدأ أعلیٰ برای ایجاد آن امر و شیء خارج چه عقول یا صور مجرده یا نفوس یا ارواح باشد که نیاز به زمان و مکان ندارد یااینکه نه، صور اشیاء خارجی و مادی باشد که نیاز به جسمیت و ماده بودن دارند تمام اینها از نقطه‌نظر افاضۀ نور اشراقیه و اضافۀ اشراق دیگر چه تفاوتی می‌کنند؟!

  • اینجا هست که بعضی‌ها آمدند و برای تحقق یک شیء خارجی از نقطه‌نظر علیت [قائل به] مراتب علّی خارجی شدند یعنی آمدند این‌طور فرمودند که اگر قرار باشد که امر جاعل به یک امر ابداعی و یک حادثه و پدیدۀ مجرد تعلق بگیرد واسطه در اینجا کم می‌خورد اما اگر قرار باشد که امر جاعل و آن اضافۀ اشراقیه به یک امر مادی تعلق بگیرد در اینجا باید سلسلۀ علل حتی سلسلۀ علل عرضی نه سلسلۀ علل طولی که عالم مثال، ملکوت، ملکوت سفلیٰ، ملکوت علیا، جبروت، لاهوت و کذا است تمام اینها باید دست‌به‌دست هم بدهند تااینکه این را در خارج محقق کنند. نه‌خیر، این سلسلۀ علل ظاهری باید یکی پس از دیگری تحقق پیدا کند تااینکه آن شیء در خارج محقق شود.

  • فرض کنید اگر یک حجر یا شجری بخواهد تبدیل به یک حیوان بشود من‌باب‌مثال یک عصا در دست حضرت موسی علیه‌السّلام می‌خواهد تبدیل به اژدها بشود. عصا، خشب است و خشب جماد است. ﴿فَإِذَا هِيَ حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾1 حیّه عبارت از حیوان است و صورت حیوانی دارد. حضرت موسی علیه‌السّلام که شعبده نمی‌کند، واقعیت خارجی را محقق می‌کند. حیوان خارجی که باید دارای نفس و روح باشد و مانند سایر حیوانات حرکت کند و ببلعد و امثال‌ذلک چطور می‌شود که یک خشب بتواند متحول به یک حیوان خارجی بشود؟!

    1. . سوره طه (20) آیه 20.
      ترجمه: «عصا اژدهایی مهیب شد که (به هر سو) می‌شتافت.» (محقق)

جلسه ۲۸۰

4
  • آمدند فرموده‌اند که این خشب از نقطه‌نظر سلسلۀ علّی با خشب عادی که می‌خواهد تبدیل به یک حیّه بشود فرق نمی‌کند. چطور در خشب عادی برای حالات مختلف و مقارناتی که پیدا می‌کند همین‌طور این سلسلۀ علل در این خشب عادی هم محقق است الاّ اینکه کاری که انبیاء می‌کنند این است که فاصلۀ زمانی را در اینجا حذف می‌کنند. همان‌طوری‌که در جلسۀ قبل عرض شد این زمان را از اینجا برمی‌دارند و به‌جای اینکه این سلسلۀ علل بخواهد در خارج محقق بشود تااینکه این خشب تبدیل به حیّه بشود با ارادۀ ولیّ و با همت و ارادۀ مرید که آن ولیّ است می‌آید این فاصلۀ زمانی حذف می‌شود و سیصد سال تبدیل به طرفة العینی می‌شود ولی در این طرفة العین تمام سلسلۀ علل و حوادثی که باید یکی پس از دیگری محقق بشود تا خشب تبدیل به حیّه بشود انجام شده است به‌نحوی‌که اگر قرار باشد انسان چشم باز کند و بصیرتش نسبت به این مسئله روشن بشود و از زمان بیرون بیاید ...، بالأخره این عملی را که این ولیّ که پیغمبر است انجام می‌دهد یک فعل خارجی در عالم خارج محقق شده است و معدوم که نیست، اگر شخصی این چشم را باز کند آیا سلسلۀ عللی را که این خشب و همین عصایی که الآن در دستش هست و از خشب است طی کرده است تا تبدیل به حیّه شده است او را می‌بیند یا نمی‌بیند؟ بالأخره باید ببیند. الآن همۀ این صور در این فیلم مضبوط است. اگر شما الآن به این فیلم و صور نگاه کنید چیزی متوجه نمی‌‌شوید اما اگر این فیلم را درون دستگاه قرار دادید و دستگاه کم‌کم شروع به چرخش ‌کند مشاهده می‌کنید که این صوری که الآن منطوی در این فیلم هست از چه مسائل خارجی حکایت می‌کند. همین‌طور الآن ما متوجه نمی‌شویم. صحبت در این است که آیا این سلسلۀ عللی که انجام شده است ولو برای اهلش قابل مشاهده است یااینکه نه، نفس ارادۀ ولیّ در اینجا خشب را تبدیل به حیّه کرده است و ما هیچ دلیلی نداریم بر اینکه ...

جلسه ۲۸۰

5
  • نظر مرحوم علامۀ طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در توجیه اعجاز

  • نظر مرحوم علامۀ طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در توجیه اعجاز همین است. ایشان قائل به این هستند که وقتی که یک معجزه‌ای به‌واسطۀ ارادۀ مرید ـ پیغمبر یا امام علیه‌السّلام ـ در خارج تحقق پیدا می‌کند این مسئله‌ای که اعجاز است خارج از سلسله و قانون علیت نیست یعنی همان‌طوری‌که در قانون علیت، علت مترتب بر معلول است و معلول مترتب بر معلول دیگر است تااینکه یک خشب بعد از گذشت سالیان سال به حیّه برسد همین مسئله در ارادۀ مرید هست الاّ اینکه در اینجا زمان برداشته می‌شود.

  • اشکال بر نظر مرحوم علامۀ طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ

  • مطلب ما نسبت به مرحوم علامه این است که اشکالی ندارد! وقتی که موسی علیه‌السّلام می‌آید خشب را تبدیل به حیّه می‌کند آیا در نظر موسی تمام سلسلۀ علیت نهفته شده است یااینکه نه؟ فرض کنید این کتاب را الآن می‌بندم. یک وقتی این کتاب را بدون اینکه باز کنم و صفحاتش را ورق بزنم این کتاب را متبدل به این صورت می‌کنم. الآن من کتابی را ورق نزدم و کاری هم انجام ندادم. بدون اینکه این کتاب را باز کنم و بدون اینکه این صفحات را یکی‌یکی ورق بزنم این کتاب را از یک صورت خشبی تبدیل به صورت حیّه می‌کنم و این ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ می‌شود. در اینجا کاری انجام نگرفت فقط از یک صورت به صورت دیگر متبدل شده است؛ از صورت خشبی بیرون آمده است و در اینجا صورت حیوانیت به خود گرفته است، این یک مسئله است. مسئله‌ای که مرحوم علامه مطرح می‌کنند ایشان می‌فرمایند که یک وقتی در نظام عالم، قاعدۀ علیت این است که شما وقتی که می‌خواهید از صفحۀ اول این کتاب به صفحۀ بعد منتقل بشوید باید کتاب را یکی‌یکی ورق بزنید؛ این یکی، دوتا، سه‌تا، چهارتا و پنج‌تا یکی‌یکی ورق می‌زنید من‌باب‌مثال شاید بیست دقیقه هم طول بکشد بعد تااینکه به صفحۀ آخر می‌رسید و کتاب را می‌بندید. این نظام، نظام علّی است که ماتریالیست‌ها به همین نظام معتقد هستند و همه قائل به این نظام هستند.

جلسه ۲۸۰

6
  • مرحوم علامه برای نفس این حرکت که حرکت بُطئی است و حتی ماتریالیست‌ قائل به این مسئله هست جواب می‌دهند و می‌فرمایند: بحث ما در نظام علیت به‌جای خود محفوظ است و در این قضیه خدشه وارد نمی‌شود. ما می‌گوییم که برای اینکه از این صفحۀ [کتاب] منتقل به این صفحه بشویم باید این صفحات را ورق بزنیم منتها شما می‌گویید که ورق زدن این صفحات بیست دقیقه طول می‌کشد. ما می‌گوییم که آهان نگاه کنید یک ثانیه طول ‌کشید! پس همۀ این صفحات ورق زده شد منتها ورقی که شما بخواهید بزنید بیست دقیقه طول می‌کشد اما ورق زدن ما حتی در کمتر از یک ثانیه انجام شد. پس از نقطه‌نظر التزام به قاعدۀ علیت و قانون علیت ما هم ملتزم هستیم الاّ اینکه در اینجا زمان را برمی‌داریم. این کلام، کلام علامه است.

  • مطلبی که به‌‌نظر می‌رسد این است که چه دلیلی هست بر اینکه حتماً باید در تبدل صور جوهریه از یک صورتِ ماهیتی به ماهیت دیگر ورق‌های کتاب ورق زده شود؟! نه‌خیر! از یک صورت با ارادۀ ولیّ این صورت دیگر در آن ِبعد خلق می‌شود. مگر حتماً سلسلۀ علیت اقتضاء کرده و در لوح محفوظ نوشته است که حتماً باید اگر یک شیئی تبدیل به شیء دیگر می‌شود کیفیت و دگردیسی‌ای که در این ماهیت جوهری در خارج انجام می‌شود باید به این کیفیت باشد؟! آن یک قسم است و یک قسم دیگر هم هست که تندتر است. یک قسم دیگر هم هست که اصلاً از این صورت به این صورت می‌آید یعنی اصلاً هیچ‌گونه سلسله و قاعدۀ راتب در آنجا محقق نیست. آنچه را که قبلاً عرض کردیم نسبت به مسئله‌ای که زمان در آنجا بسط پیدا می‌کند که مثال برای امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هم زده شد که حضرت یک ختم قرآن می‌کردند در آنجا نفس آن اشیاء و آیات خارجی قرآن یعنی یک‌یک آیات قرآن در خارج به ارادۀ مرید و ولیّ تحقق پیدا می‌کند الاّ اینکه آن یک‌یک آیات قرآن از محدودۀ زمان بیرون می‌آید یعنی وجود خارجی و عینی [پیدا می‌کند] به‌نحوی‌که اگر من‌باب‌مثال دستگاهی داشتیم که بتواند آن‌چنان‌ سریع این کلمات را تجزیه و تقسیم کند و بعد بتواند در مقام بسط به مرتبۀ بسط بیاورد شاید می‌توانست همین کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را که یک پا را برمی‌داشت و روی پای دیگر می‌گذاشت و ختم قرآن می‌کرد شاید یک هم‌چنین دستگاهی بتواند این را محقق کند و در خارج بیاورد! چون روایت می‌گوید که یک ختم قرآن کرد. وقتی روایت می‌گوید که یک ختم قرآن کرد یعنی حضرت صحبت ‌کرد نه‌اینکه حتی آیات و معانی را در نفس مرور کرد بلکه این زبان گشت منتها این زبان که در تحت شرایط خاص زمان است از تحت شرایط زمان بیرون می‌آید. این اشکال ندارد و این مسئله بسیط است.

جلسه ۲۸۰

7
  • مطلب اینجاست که کاری را که الآن حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه‌السّلام انجام می‌دهد یا حضرت عیسی علیه‌السّلام دارد گل درست می‌کند این گل الآن خاک، تراب، حجر و ماء است ﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ﴾1 [طیر را] از طین می‌سازید نه‌اینکه یک نفسی را می‌آورد به این طین ملحق می‌کند نفس طیری در اینجا وجود ندارد. ﴿تَخۡلُقُ﴾ حضرت عیسی می‌خواهد این طین را تبدیل به طیر کند. این [طین] می‌خواهد تبدیل به طیر بشود. این تبدیل طین به طیر مثل همان عصای موسی است که خشب می‌خواهد تبدیل به حیّه بشود فرق نمی‌کند اعجاز همین است.

  • صحبت ما این است که کدام برهان فلسفی در اینجا ما را ملزم می‌کند که بگوییم که آن سلسلۀ علیت عادی در نفس ارادۀ ولیّ منطوی است ولو اینکه این سلسلۀ علیت با تسریع و سرعت خودش در خارج انجام پذیرد کدام برهان فلسفی ما را به این ملزم می‌کند؟! می‌گوییم که نه‌خیر، وقتی که حضرت موسی می‌خواهد با ارادۀ خودش خشب را تبدیل به حیّه کند آیا اول خشب را تبدیل به نبات می‌کند؟!‌ می‌گوییم که نه. نبات را تبدیل به اوراق می‌کند؟! فرض کنید حیوانی در اینجا می‌آید و این اوراق را می‌خورد و آن تبدیل به چه می‌شود و یکی‌یکی سلسلۀ صور جوهریۀ خارجیه و ملکیه باید در خارج انجام بشود؟! نه‌خیر! هم‌چنین چیزی نداریم. نه برهان فلسفی ما را به این مسئله ملزم می‌کند و اگر حتی از نقطه‌نظر شهودی وقتی به کلمات بزرگان در اینجا مراجعه کنیم می‌بینیم که در ارادۀ ولیّ نفس تصور آن ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ﴾2 نفسِ تصور آن ماهیت خارجی، مصداق ﴿كُن﴾ است یعنی همین‌که آن شیء خارجی بخواهد تحقق پیدا بکند آن نفس او یکونُ است یعنی نفس آن ماهیت بدون شرط و لازمۀ مادۀ دیگر در خارج محقق است. یعنی وقتی افرادی که نسبت به این مسئله اشراف دارند ...، این مسئله دیگر از فلسفه بیرون می‌آید و می‌خواهیم در اینجا وارد در بحث عرفان نظری بشویم، فلسفه نمی‌تواند نسبت به این مسئله الزامی بیاورد که حتماً باید در تبدیل یک صورت به صورت دیگر سلسلۀ علیت انجام شود ...

    1. . سوره مائده (5) آیه 110. معاد شناسی، ج ٥، ص ٣٠٧:
      «و در آن زمانی که تو از گِل مثل صورت پرنده‌ای می‌ساختی»
    2. . سوره یس (36) آیه 82:
      ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾. امام شناسى، ج ‌16- 17، ص 18:
      «این است و جز این نیست، امر خداوند آن است که چون اراده کند چیزى موجود شود، به آن چیز مى‌گوید: بشو! و آن مى‌شود.»

جلسه ۲۸۰

8
  • تلمیذ: اصلی نداریم که در عالم ماده بنا را بر آن اصل بگذاریم؟

  • استاد: آنچه که در عالم ماده اصل است التزام به علیت است خب علیت هم هست. الآن از علیت که خارج نشدیم. الآن شما علیت را منحصر به این می‌کنید ما می‌گوییم که علیت منحصر به این نیست. یک علیت به این است که طبق قاعده یک قضیه‌ای که می‌خواهد تبدیل به مسئلۀ دیگر بشود صد سال طول بکشد. مگر نداریم؟! سابق یک بذری را که در زمین می‌کاشتند برای اینکه این بذر تبدیل به درخت بشود سه ‌سال طول می‌کشید. الآن کود شیمیایی آوردند همین سه سال تبدیل به شش ماه می‌شود. لعلّ اینکه الآن با اسباب و ادواتی این شش ماه تبدیل به شش روز شود! یعنی به‌محض اینکه این بذر را می‌کارید بعد از شش روز تبدیل به درخت شود. در روایت داریم که در زمان ظهور امام زمان عجّل الله تعالی فرجه شب بذر را می‌کارند صبح درخت میوه هم داده است!1 روایت داریم یعنی مسئله چیز نیست! این به‌خاطر این است که ... آیا الآن تمام این امکانات عالم ماده برای انسان روشن شده یا نشده است؟ روشن نشده است. خیلی از امکانات ممکن است الآن برای ما مخفی باشد. یک‌هزارم آن‌هم برای ما روشن نشده است لعلّ اینکه از همین ماده یک امکانات و خواصی بعداً کشف شود و در ترکیب آنها این رشد گیاه که باید در عرض شش ماه باشد درعرض شش ثانیه می‌شود. چه اشکالی دارد؟!

  • و این در همۀ مسائل همین‌طور است اصلاً تکنیک بر پایۀ همین قضیه است که از قوانین خود ماده برای رسیدن به صورت جوهری استفادۀ بهینه بشود، خارج از ماده که نیست. فرض کنید در سابق مردم مقدار کمی از قوانین عالم طبع و ماده را می‌دانستند الآن بیشتر می‌دانند بعداً بیشتر می‌دانند و همین‌طور مدام دارد به معلومات همین ماده اضافه می‌شود. فرض کنید در سابق سوخت از پی بود. در آن زمان پی را آب می‌کردند و چراغ را با آن روشن می‌کردند. بعد آمد یک‌خرده گذشت و نفت شد و نفت بهتر از پی بود. یک مدت گذشت تبدیل به انرژی برق و کهربا شد. کیفیت استحصال کهربا فرق می‌کند. یک وقتی نیروگاه به‌خاطر آن انرژی اولیه و مولد کهربا، انرژی خودش از همین نفت استحصال می‌شود که همین نیروگاه‌های گازی و امثال‌ذلک برای این است . یک وقتی آن انرژی به‌واسطۀ سد استحصال می‌شود خب این از آنها به‌دست می‌آید. یک وقتی آن انرژی به‌واسطۀ انرژی باد استحصال می‌شود.

    1. . مصدر در حال بررسی

جلسه ۲۸۰

9
  • پس استحصال و آن علت اولیۀ کسب انرژی تفاوت می‌کند و به مقدار دانش بشر کیفیت استفادۀ از قوانین ماده تغییر پیدا می‌کند. الآن به یک نتیجه رسیده‌اند که بالاترین منبع انرژی‌زا منبع اتم است. تابه‌حال نظریه بر این بود که خودِ اتم قابل تجزیه است منتها در تجزیۀ اتم آن هستۀ مرکزی، آن الکترون‌هایی که دارند دور پروتون [و هسته] می‌گردند به‌واسطۀ شتاب عجیبی که با خروج آن هستۀ مرکزی [پیدا می‌کنند] مدار خودشان را ازدست می‌دهند. وقتی که آن هستۀ مرکزی که تحت الکترون باشد خارج می‌شود، آن شتابی که آنها می‌گیرند و تعادلشان را ازدست می‌دهند انرژی غیر قابل تصوری را تولید می‌کنند. آن انرژی غیر قابل تصور همین چیزی است که دارند از آن استفادۀ انرژی اتمی می‌کنند.

  • الآن به‌دست آوردند که در هر اتمی 120 اتم دیگر وجود دارد! یعنی مسئله‌ تابه‌حال اصلاً کشف نشده‌ بود! یعنی خود هستۀ مرکزی دارای اتم‌های دیگری است و آن اتم‌ها دیگر قابل تجزیه نیستند و بحث راجع به عدم تجزیۀ ماده که قبلاً بحث می‌کردیم اینها تازه امروز دارند کم‌کم به آن می‌رسند که اصلاً ماده قابل تجزیه نیست و به یک مرتبه‌ای می‌رسد که در آن مرتبه آن حلقۀ مفقودۀ بین ماده و مجرد که سنخیت باشد شاید از همین طریق بشود نسبت به این قضیه و مسئله رسید. گرچه نمی‌توانند به این مطلب برسند ولی اینها دارند خودشان را با آن نظریۀ فلسفی سنخیت بین مجرد و ماده و ربِط حادث و قدیم نزدیک می‌کنند.

  • الآن اینها با تصور به معلومات جدید دارند به همین حرکت علّی سرعت می‌بخشند. چه اشکالی دارد؟! [چرا] حتماً قانون علیت را در تحت یک محدودۀ خاص محدود کنیم؟! قانون علیت به جای خود محفوظ است و هر امر استعدادی برای تبدیل به فعلیت خود نیاز به علت و محرک دارد. ارادۀ ولیّ، حضرت موسی علیه‌السّلام برای تبدیل شجر به حیّه، خود آن اراده کافی است و خود ارادۀ حضرت عیسی علیه‌السّلام برای تبدیل طین به طیر کافی خواهد بود. بنابراین در قانون علیت خدشه وارد نمی‌شود [بلکه] بحث راجع به صورت علیت خارجی می‌باشد. چه کسی گفته است که آن صورت علیت خارجی حتماً باید به آن شکل باشد؟! نه‌خیر! یک صورت به آن شکل است که برای تبدیل یک استعداد به فعلیت سیصد سال طول می‌کشد. بعداً همان تبدیل استعداد به فعلیت در شرایط دیگر تبدیل به صد سال می‌شود. آن استعداد و فعلیت چیز می‌شود و ممکن است در این وسط خیلی از وسائط حذف بشود! یک راهی را که علت برای رسیدن به معلول [طی می‌کند] راهی طولانی است ممکن است بعداً در همین شرایط زمان و عادی یک راه آسان و میان‌بُر باشد و وقتی که در یک مسئله حکم قاعدۀ عقلی تثبیت شد بر اینکه تغییروتبدل صور از استعداد به فعلیت و از یک صورت به صورت دیگر ممکن است، این قانون علیت به جای خود محفوظ باشد بدون اینکه ما ملتزم شویم که این حتماً باید در تحت خط و کیفیت مشخص خارجی باشد. ما نمی‌توانیم این را بپذیریم! بنابراین هیچ التزامی ندارد بر اینکه حضرت موسی برای تبدیل شجر به حیّه این راه طولانی را رفته باشد. نه‌خیر، نفس ارادۀ حضرت موسی علیه‌السّلام که این شجر و خشب را تبدیل به حیّه کند، خشب تبدیل به حیّه شد!

جلسه ۲۸۰

10
  • تلمیذ: آیا اگر علت تبدل نفس را مجرد بگیریم دیگر الزامی وجود ندارد که ماهیات مادی احتیاج به زمان داشته باشند؟

  • استاد: بحث ما در زمان این است که هر شیء مادی که می‌خواهد در خارج انجام بشود مسبوق به زمان است. بالأخره کاری هم که انجام می‌دهد حضرت موسی یا حضرت عیسی و امام علیه‌السّلام حتی معجزاتی که در خارج می‌کنند بالأخره دارند معجزات را در زمان می‌کنند و خارج از زمان که نیست.

  • تلمیذ: برای امام یک آن است.

  • استاد: فرقی نمی‌کند.

  • تلمیذ: یعنی آن خاصیتی که در عالم عقل وجود دارد در واقع امام آن خاصیت را به عالم خلق تسری می‌دهد.

  • استاد: احسنت، این مسئله صحیح است و این مطلب را در تتمۀ آن عرض می‌کنم. از نقطه‌نظر زمانی در اینجا دو بحث هست؛ یکی اینکه آن شیء مادی که در خارج اتفاق می‌افتد آیا در زمان اتفاق می‌افتد یا خارج از زمان هست؟! هر امر مادی در زمان هست. این مسئله‌ای که شما مطرح می‌کنید مربوط می‌شود به آنچه که وجود آنها وجود زمانی نیست مانند وجود صور عقول، ارواح، عالم انوار و عالم نفوس که اصلاً نفس وجود اینها وجود زمانی و مکانی نیست. لذا در عالم ارواح و ملائکه زمان دخالت ندارد و زمان مربوط به ماده و آنجا است. اما چیزی که در عالم خارج تحقق پیدا می‌کند چه اینکه آنی باشد یا غیر آنی باشد هرچه می‌خواهد در خارج تحقق پیدا بکند بالأخره چون مادی است باید مسبوق به زمان باشد منتها شما می‌خواهید بگویید که زمان آن کوتاه است، ما هم می‌گوییم که کوتاه است. شما می‌گویید که یک لحظه است، اشکالی ندارد یک لحظه است اما بالأخره مسبوق به زمان است.

  • فرض کنید الآن کتابی وجود ندارد و یک مشت خاک هست یعنی الآن در دست من کتاب نیست و فرض کنید در دست من خشب یا چوب هست، با این تصور الآن به این نگاه کنید. یک‌مرتبه جناب سیدنا اراده می‌کند و این خشب در دست من یک‌دفعه الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة می‌شود! چشم باز می‌کنید [می‌گویید که] اِ آقا اینکه چوب بود! بالأخره چوب یک امر و ماهیت خارجی است که این ماهیت خارجی الآن در زمان هست منتها ارادۀ ایشان هم اراده در زمان است یعنی اراده تعلق گرفته است، گرچه نفس اراده در زمان نیست به‌جهت اینکه اراده تعلق به نفس دارد و نفس در مافوق زمان است ولی یک طرف اراده، زمانیات است یعنی اراده به زمانیات تعلق گرفته است نه‌اینکه اراده به غیر زمانیات [تعلق گرفته باشد].

جلسه ۲۸۰

11
  • بله، ممکن است آن مرید و ولیّ در نفس خودش اراده‌هایی داشته باشد که ما از آن اراده‌ها اطلاع نداشته باشیم. فرض کنید او الآن در عالم ملکوت دارد کارهایی انجام می‌دهد خب ما نمی‌دانیم یعنی آن زمانیات نیست. آنچه را که داریم احساس می‌کنیم اشیائی است که در خارج و زمان انجام می‌شود. پس این مسبوق به زمان است گرچه این عمل دارد سریع انجام می‌شود. منتها صحبت و اشکال ما در اینجا این است که بین آن اراده‌ای که به یک امر جوهریِ مجرد تعلق می‌گیرد و آن اراده‌ای که به امر مادی تعلق گرفته است چه فرقی می‌کند؟ شاید منظور اشکال شما همین مسئله باشد. از نقطه‌نظر نفس اراده فرق نمی‌کند، چه ارادۀ پروردگار به خلق یک مَلک، عقل، نور و یا یک مرتبۀ تشکیکی از تجرد وجود تعلق بگیرد یااینکه ارادۀ او به یک امر مادی تعلق بگیرد هردو یکی است، اراده که تفاوت نمی‌کند. آن قابلیت خارجی در اینجا به نفس آن اراده تحقق پیدا می‌کند الاّ اینکه ارادۀ مرید بر تدریجی الحصول بودن یک شیء تعلق بگیرد که آن یک مطلب دیگری است.

  • منظور از ﴿سِتَّةِ أَيَّام﴾ در آیۀ ﴿وَلَقَد خَلَقنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلأَرضَ وَمَا بَينَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّام﴾

  • مثل ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾1 که این ستة ادوار است که در آنجا ارادۀ پروردگار به شش دور و شش قسم از خلق تعلق گرفته است شاید منظور شش قسم ترکیب جسمی، هیولای اولیه، مادةُ المواد، بعد مادیت، جسمیت، عناصر، کیفیت عناصر و ترکیب عناصر تا بعد به صورت جسم درآمدن و بعد صورت بر خود گرفتن باشد. این از نقطه‌نظر اراده است.

  • و اما اشکال دیگر اشکالی است که نمی‌شود برای این قضیه کاری کرد و آن اشکال این است که وقتی که ما قائل به حرکت جوهری هستیم ـ البته نه آن حرکت جوهری به مبنای خود ما که وجودِ مجدد است حتی بر حرکت جوهری بر مبنای آخوند و فلاسفه ـ مگر در اینجا یک جسم با یک صورت تبدیل به صورت دیگر نمی‌شود؟! شما یک دانۀ سیب را الآن درنظر بگیرید وقتی که در بستر مناسب قرار می‌گیرد این یک دانۀ سیب به‌واسطۀ حرکت جوهری تبدیل به گیاه و ورق و سبزه می‌شود و کم‌کم همین‌طور رشد پیدا می‌کند تااینکه تبدیل به یک درخت و میوه می‌شود و گاهی به ورق کاغذ تبدیل می‌شود. این دانۀ سیب و بذر در بستر حرکت جوهری خودش مگر آناً فآناً صورت عوض نمی‌کند؟! چرا در آنجا قائل به لحظه و آنیات هستید؟! چه فرقی می‌کند؟ بالأخره آیا صورت یک حرکت جوهری و تبدل آن به صورت دیگر آنی هست یا نه؟ بالأخره این تدریجی الحصول بودن دارد تقسیم می‌شود و در هر آنی از آنات و کمتر از آنی از آنات این صورت از این جسم و یک صورت متحول به صورت دیگر می‌شود. همین اشکال در آنجا پیش می‌آید؛ اگر شما در آنجا قائل هستید به اینکه نفس اضافۀ اشراقیه کفایت می‌کند برای اینکه جسم را از صورتی به صورت دیگر در حرکت جوهری دربیاورد همین‌طور به نفس قابلیت آن قابل برای تلقی اضافۀ اشراقیه هم ما باید معتقد بشویم ولو اینکه مادی باشد.

    1. . سوره ق (50) آیه 38. نور ملکوت قرآن، ج ‌2، ص 542:
      «و هرآینه حقّا ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست در شش روز خلق کردیم.»

جلسه ۲۸۰

12
  • انحصار تفاوت بین علت و معلول در شدت و ضعف

  • تلمیذ: مسئلۀ سنخیت را که اگر نسبت نفس مجرد به امر ملکوتی و ملکی یکی باشد چگونه معنا کنیم؟

  • استاد: بحث‌های آن شده است و إن‌شاءالله باز هم بعد پیگیری می‌کنیم. چون مسئلۀ سنخیت آن فرق نمی‌کند. حالا بالإجمال خدمتتان عرض کنم. مسئلۀ سنخیت عبارت از این است که باید بین معلول و علت یک نوع رابطه باشد. به‌طورکلی علت عبارت از تنازل وجودی خودش در یک مرتبۀ مادون است. آن مرتبۀ مادون که ظهور است به آن معلول می‌گویند و به آن مرتبۀ مافوق که اظهار و ابراز است علت می‌گویند. فقط تفاوت بین علت و معلول شدت و ضعف است همین، دیگر چیزی غیر از این نخواهد بود.

  • بنابراین حقیقت وجود که عبارت از یک حقیقت مجرد است آن حقیقت مجرد در تبدلش به امر غیر مادی دارای صور و فصول غیر زمانیه است که همان مرتبۀ وجودی آنها را از آن تعبیر به مرتبۀ فصلیت می‌کنند چون دیگر نیاز به ماده ندارند. ملائکه که نیاز به ماده ندارند. مثلاً خدا آنها را از گل درست کند و یک تکۀ آن ملک بشود و یک تکه از آن جبرائیل بشود! نه، همان کیفیت مرتبۀ وجودی آنها صورت فصلیۀ آنها را تشکیل می‌دهد. این مربوط به مجردات است و اما در ماده همان حقیقت وجود مجرد با تغییر شکلی که می‌دهد به‌واسطۀ تنازلی که می‌کند آن تغییر شکلی را که می‌دهد از نقطه‌نظر مراتب طولی‌ای که باید طی کند یعنی آن حقیقت مجرد برای اینکه تبدیل به یک مرتبۀ مادی و جسم خارجی بشود باید از ملکوت سفلی و علیا عبور کند و باید از مثال و صورت بدون جسم که در خواب می‌بینید که همان عالم مثال برای عالم شهادت و ملک خارجی است عبور ‌کند و تبدیل به همان جنبۀ مُلکیت خارجی ‌شود. سنخیتی که منظور شما هست سنخیت طولی است و ما حرفی نداریم؛ در سنخیت طولی بالأخره یک امری که می‌خواهد از آن وجود مجرد برگردد و به یک وجود نازل قلب شود یک‌مرتبه نمی‌شود با طفره از یک مرتبۀ عالی بدون اینکه مراتب متوسطات را طی بکند تبدیل به مرتبۀ دانی شود، این قبول است.

جلسه ۲۸۰

13
  • عدم نیاز به قاعدۀ علیت در سلسلۀ عرضیه

  • بحث ما در عرضیات مسئله و سلسلۀ عرضیه است. در سلسلۀ عرضیه نیاز به این قاعدۀ علیت نداریم. اما نسبت به قاعدۀ طولیه، بله قبول داریم. اینکه الآن عصای موسی علیه‌السّلام تبدیل به اژدها شده است یک سلسلۀ طولیه باید انجام شود. فرض کنید آن ملائکه‌ای که حامل اسماء قادر و خالق و امثال‌ذلک هستند و با آن اسماء می‌خواهند این امر را در خارج محقق کنند خب تمام آنها برای کیفیت تبدیل آن وجود مجرد به وجود مادی باید این سلسلۀ علل طولیه باشد و آنها در زمان نیست و در لا زمان است.

  • تلمیذ: آیا در حرکت جوهری هم سلسلۀ طولی داریم؟

  • مستند بودن حرکت جوهری به سلسلۀ طولیه

  • استاد: حرکت جوهری هم مستند به سلسلۀ طولیه است یعنی حتی در حرکت جوهری خارجی هر تغییری که پیدا می‌شود مستند به علت است. برگشت آن علت به علة العلل است پس ما نیاز به سلسلۀ طولیه هم در اینجا داریم ولو حرکتِ جوهری باشد. الآن من این [کتاب] را از اینجا برمی‌دارم‌ و در اینجا می‌گذارم، تمام سلسلۀ طولیه الآن در اینجا انجام شده است تا من توانسته‌ام این [کتاب] را از اینجا بردارم والاّ اگر نبود همین کتاب در همین‌جا ساکن می‌ماند و دست من هم حرکت نمی‌کرد. فرق نمی‌کند هر امر مادی نیاز به سلسلۀ طولیۀ علّی در اینجا دارد.

  • تلمیذ: مگر صورت جدید ناشی از حرکت نیست؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: آن‌وقت اگر ما حرکت را ذاتیِ جسم بدانیم باز هم نیاز به سلسلۀ طولی داریم؟

  • استاد: یعنی به‌واسطۀ حرکت جوهری؟

  • تلمیذ: بله.

  • استاد: خب حرکت فرق نمی‌کند و سلسلۀ طولی به‌جای خود محفوظ است.

  • تلمیذ: صورت، نتیجۀ حرکت است.

  • نیاز ماده به سلسلۀ علیت، در حدوث و استمرار حیاتش

  • استاد: درست است. ببینید سلسلۀ طولی فقط قوام این حرکت خارجی و وجود خارجی او را تصحیح می‌کند همین. ماده بدون اتکاء به این سلسلۀ طولی نه‌تنها وجود ندارد بلکه عدم است؛ منظورم این است که نه‌تنها حرکت ندارد بلکه حتی وجود هم ندارد. قوام و اتکاء امور ممکن و هر امر ممکنی همان‌طوری‌که در حدوث خودش نیاز به سلسلۀ علیت دارد در بقاء و استمرار حیات خودش هم نیاز به سلسلۀ علیت دارد. بنابراین همان‌طوری‌که ما در وجود ابتدایی خودمان نیاز به سلسلۀ علت داشتیم همین الآن هم که داریم صحبت می‌کنیم نیاز به سلسلۀ علیت داریم. یعنی همین الآن هم اسماء کلیه و صفات کلیۀ الهی در نزولش در این عالم، ما را حیات و علم و قدرت داده است و به ما حرکت می‌دهد. اگر آن سلسله قطع بشود ما عدم می‌شویم نه‌اینکه مرده می‌شویم بلکه عدم می‌شویم! استمرار حدوث با نفس علت حدوث تفاوتی ندارد؛ همان‌طوری‌که یک امر برای حدوثِ خودش احتیاج به علت دارد برای استمرار خودش هم نیاز به علت دارد.

جلسه ۲۸۰

14
  • تلمیذ: صورت به ماهیت می‌گردد، نه به‌وجود و چیزی که احتیاج به علت دارد وجود آن است نه ماهیت آن، چون ماهیت را التزام می‌کنیم یعنی الزامی ندارد که این تبدل صورت را به سلسلۀ طولی وابسته کنیم.

  • وجود مادی؛ کیفیت متنازلۀ وجود مجرد

  • استاد: خودِ ماهیت در وجود خودش نیاز به علت دارد! آن وجود همان کیفیت متنازلۀ وجود مجرد است. خب این کیفیت متنازله با نزولش قطع می‌شود یا هنوز برقرار است؟! آیا ارتباطش با وجود خارجی خودش قطع می‌شود یا هنوز ارتباطش برقرار است؟

  • تلمیذ: برقرار است.

  • استاد: اگر برقرار است پس سلسلۀ علیت به حال خودش هست.

  • تلمیذ: صورت جدید آن وابسته به ماهیتِ صورت جدید است ماهیت را از وجود می‌گیریم، نه از سلسلۀ طولی آن و ماهیت مجعول نمی‌شود.

  • ماهیت، همان کیفیت وجود خارج

  • استاد: فرق نمی‌کند. ببینید ماهیت همان کیفیت وجود خارج است نه‌اینکه ما یک امر عدمی را انتزاع می‌کنیم. شما آن شکل وجود خارج را ماهیت می‌گویید. چه شده است که آن شکل وجود خارج این شکل شده است؟ غیر از این است که سلسلۀ علیت در این دخالت داشته است؟! الآن شما یک شکل هستید و شکل شما با شکل شخصی که در کنار شما هست تفاوت دارد آیا این تفاوت بدون علت به‌وجود آمده است یا با علت به‌وجود آمده است؟!

  • تلمیذ: با علت.

  • استاد: آن علت چه بوده است؟ سلسلۀ طولیه. همان سلسلۀ طولیه که این اختلاف را به‌وجود آورده است همان سلسلۀ طولیه این اختلاف را استمرار می‌دهد؛ برمی‌گرداند، زیبا می‌کند، قشنگ می‌کند، زشت می‌کند، پیر می‌کند، جوان می‌کند و سلول‌ها را کم‌وزیاد می‌کند. تمام این اختلافات و تفاوت‌ها که اول به‌وجود آمد همین اختلاف و تفاوت‌ در سلسلۀ علیه و در استمرار خودش هم باید باشد پس فرقی ندارد.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد