پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 17: في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون
توضیحات
فصل (17) في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون
نکته ها و گفته های استاد: اشکال فرضیه نسبیّت انیشتین
درس دویست و هشتاد و هفتم
بررسی و تبیین مسئلۀ زمان و اشکال به فرضیۀ نسبیّت انیشتین
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
بررسی فرضیۀ نسبیت انیشتین
تلمیذ: شما فرضیۀ انیشتین را رد کردید؟ میشود اجمالاً بفرمایید چه بوده است و چطور؟!
استاد: نسبیت؟!
تلمیذ: بعضی از رفقا گفتند که اصل قانونش این است که میخواهد زمان و مکان را از اطلاق بردارد، یک اجمالی را بیان بفرمایید.
استاد: البته اصل فرضیه این است که ایشان نسبت خود جسم به خارج را یک امر نسبی میداند درحالیکه خود این نسبت در موقعیت خود این جسم ـ جرم ـ باید لحاظ بشود، چه ارتباطی با خارج داشته باشد یا نداشته باشد. فرض کنید که یک گلولهای از یک اسلحهای خارج بشود، خب این با یک سرعتی خارج میشود. حالا یک وقت این گلوله از یک جسم ساکن و راکد شلیک میشود، این یک سرعت دارد و یک وقتی این شیء از یک جسم متحرک شلیک میشود، [اینهم یک سرعتی دارد]. وقتی سوار یک ماشین هستید و حرکت میکنید آن گلوله را شلیک میکنید، سرعت این گلوله بیشتر از سرعت آن گلولهای است که از یک جسم ساکن شلیک میشود. چرا؟ چون خود آن سرعت گلوله به اضافۀ حرکت ماشین که صد کیلومتر در ساعت است ضمیمۀ این مسئله میشود، آنوقت درقبال آن جرم خارجی اندازه گرفته میشود و وقتی که آن جرم خارج را ساکن ببینیم، این حرکت گلوله را از مقابل خود سریعتر میبیند تا وقتی که این ساکن باشد، این اساس فرضیۀ انیشتین است؛ یعنی برایناساس دیگر سرعت، یک امر نسبی خواهد بود و یک امر معین و مقدر نیست.
بنابراین در زمان و مکان، الآن زمان در ارتباط با این نحو از گردش زمین سنجیده میشود؛ یعنی 24 ساعتی که حرکت زمین به دور خودش یا همان حرکت وضعی باشد، بر همین اساس سرعت اشیاء و اجرام را درنظر میگیریم؛ یعنی حرکت زمین به دور خودش به اضافۀ حرکت زمین به دور خورشید. در حرکت زمین به دور خورشید، بیشتر این مسئله است که ما برایناساس که یک سال زمین به دور خورشید میگردد، مطابق با این وضعیت الآن حرکات را درنظر میگیریم. فرض کنید که سرعت نور الآن در این ثانیه که میگوییم که در یک ثانیه سیصد هزار کیلومتر سرعت دارد، این یک ثانیهای است که ما این یک ثانیه را گرفتهایم و شما میتوانید این یک ثانیه را کمتر یا بیشتر کنید؛ یعنی این میزان را برای نور قرار دادهایم. سرعتی که نور از اینجا به آنجا دارد، این سرعت برای حرکتش از این نقطه به آن نقطۀ دیگر یک حرکت واقعی است ولی فاصلهای را که برای این سرعت درنظر میگیرید، این فاصله یک مسئلۀ اعتباری میشود و براساس گردش زمین این را درنظر میگیرید. ثانیهها و دقیقهها و ساعتها براساس گردش زمین و حرکت زمین است.
حالا اگر قرار بشود این زمین که الآن به این کیفیت میگردد و برایناساس حرکت میکند، ما یک سرعتی داشته باشیم که این سرعت ما از حرکت زمین به دور خورشید بیشتر باشد و بهطورکلی حرکت خورشید در ارتباط با سایر افلاک؛ یعنی سرعت ما از مجموعۀ منظومۀ شمسی سرعت بیشتری باشد [البته] در جهت خلاف حرکت زمین به دور خورشید! وقتی که در جهت خلاف شد بنابراین آن مقداری که با این سرعت زمین هماهنگی میکند خنثی میشود و بقیۀ آن به زمان گذشته میرود یعنی به زمانی میرود که قبلاً بوده است.
در واقع با این سرعتی که داریم بر خلاف سرعت حرکت زمین و مجموعۀ منظومۀ شمسی [حرکت میکنیم] چون مجموعۀ منظومۀ شمسی بر یک جهتی حرکت میکند و جلو میرود! میدانید که زمین و ماه و اینها به اضافۀ خورشید، همه همینطوری بهسمت یک جهتی در حال گردش هستند. منظومۀ شمسی یک منظومۀ ثابتی نیست که خورشید در وسط باشد و ماه و این حرفها ...، نه! خود این منظومه شمسی هم مثل یک حرکت فلکی برای خودش یک حرکت دارد. ایشان اینطور میگویند که اگر قرار باشد که ما بهوسیلۀ یک دستگاه یا بهوسیلۀ یک جهازی بتوانیم بر خلاف حرکت منظومه شمسی که به یک نقطه حرکت میکند، برویم و سرعت ما بیش از آن سرعت مقیاسی همین حرکت شمسی باشد، ما باید به زمانهای عقب برگردیم چون زمانهای عقب یک امور ثابتی هستند که آنچه که ما را از آن زمان مخفی میکند عبارت از اتجاه ما بهسمت جلو و بهسمت مقابل است اما اگر این اتجاه را نداشتیم، میتوانستیم به آن زمانهای گذشته برگردیم چون هر زمانی یک پدیدۀ واقعی است مانند اشیائی که در واقع وجود دارد.
بنابراین این حرکت منظومۀ شمسی بهسمت جلو و حرکت کرات باید در وهلۀ اول متوقف باشد، در مرحلۀ دوم باید نسبت به آن زمانهای گذشته یک بایپس1 باشد، لذا ایشان برای این مسئله و این قضیه سرعت مافوق صوت را درنظر گرفتهاند و گفتهاند که اگر انسان بخواهد در سرعت مافوق صوت بهسمت خلاف خارج بشود ...، البته درصورتیکه بتواند از تحت این جاذبه خارج بشود، میتواند به عقب و ماقبل برگردد.
اعتباری بودن زمان
البته نظر ما نسبت به مسئله این است که اصل زمان یک مسئلۀ اعتباری است و دیگر در اینجا ماقبلی معنا ندارد و حرکت که مترتب بر خود شیء است این حرکت هیچ ارتباطی به ماقبل و مابعد ندارد! آن حرکت قائم به شیء است و تا مادامی که آن شیء متحرک است و حرکت دارد اینهم متحرک است، وقتی ثابت بشود ثابت است. حرکت بر خلاف منظومه و این کرات انسان را به زمان عقب برنمیگرداند بلکه انسان را در همین ماده حرکت و سیر میدهد و هیچ تفاوتی نسبت به این مسئله ندارد حتی اگر سرعت هم به سرعت نور برسد!
تلمیذ: آن چیزی که میگویند: اگر با این هواپیماهای هاروارد بیشتر از سرعت صوت که زمین میچرخد حرکت کنیم میتوانیم هم بعد را ببینیم و هم به خلاف برگردیم آنوقت اشکالتان در اینجا به این برمیگردد که چون اصلاً در عالم ماده هستیم پس زمان هم محکوم به یکی از اقسام عالم ماده است.
استاد: بله، هرجا هم برویم دوباره با همین زمان فعل هستیم و با زمان قبل نیستیم.
تلمیذ: الآن میگویند: اگر با هواپیمایی که سرعتش خیلی فوق نور است به فضا برویم و برگردیم ممکن است برای یک ظرف زمانی یک ربع باشد ولی برای پایین، هفتاد سال باشد! در اینجا فقط جوابش در همین عالم ماده و عدم ماده است، آنجا هم برویم ماده است و اینجا هم ماده است.
استاد: بله، آنجا برویم ماده است و اینجا هم ماده است؛ یعنی وقتی که بالا بروید گرچه سرعت، سرعت نور است و زیاد است ولی این سرعت نور با خود آن شیء لحاظ میشود ـ بله، سرعت زمین به دور خورشید در ارتباط با سرعت نور خیلی کم است ـ بنابراین وقتی که شما در یک سرعت مافوق قرار گرفتید دلیل نمیشود بر اینکه این سرعت مافوق برای شما زمان را محدود کند و محدودیت زمان که الآن با شما قرین است موجب بشود که آن زمانی که مترتب بر یک سرعت بطیء است، زمان طولانی بشود! بلکه زمان براساس همان حرکت متناسب با خود شیء درنظر گرفته میشود.
ثانیه یک امر اعتباری است و ما آن را اعتبار میکنیم. یک وقتی شما ثانیه را در یک متر لحاظ میکنید مثل اینکه حرکت دست من از این نقطه تا این نقطه مثلاً پنجاه سانت است، میگویید که الآن این پنجاه سانت در یک ثانیه انجام شد. یک وقتی همین حرکت شدیدتر است و حرکت در یک متر در ثانیه میشود و من دستم را از اینجا برمیدارم و در آنجا میگذارم. سرعت زیادی که الآن در این دست من انجام شد، این دخالت به زمان خارج ندارد بلکه آن زمان در جای خودش محفوظ است، سرعت بیشتر میشود! یعنی الآن فاصلۀ زمانی کمتری با سرعت بیشتری در خارج محقق است؛ یعنی در اینجا سرعت موجب میشود که زمان کمتری را در دو فاصله انجام بدهید ولی فرقی به حال زمان نکرده است، زمان در اینجا به حال خودش هست و سرعت در اینجا زیاد شده است.
البته اینها میگویند: در سرعت نور جرم تبدیل به انرژی میشود و در آنجا ماده وجود ندارد. حالا تا قبل از آن، این سرعتی که در اینجا هست که اینها میگویند: اگر شخصی بخواهد با سرعت نور مثلاً 290 هزار کیلومتر در ثانیه به یک جایی برود و بیاید، خب این در یک سرعت شدیدی یک فاصلهای را طی کرده است؛ از اینجا تا کرۀ ماه که 384 هزار کیلومتر فاصله است، این 384 هزار کیلومتر را وسائل فضایی با هفت برابر سرعت صوت در دو شبانهروز میروند، همین فاصله را در 290 هزار کیلومتر در چند ثانیه میروید؟ حدوداً در یک و نیم ثانیه میروید یعنی در یک و نیم ثانیه از اینجا به کرۀ ماه میرسید! بسیار خوب در یک و نیم ثانیۀ دیگر هم به کرۀ زمین برمیگردید یعنی مجموعاً سه ثانیه میشود، یک ثانیه هم آنجا میمانید، با این یک ثانیه، مجموعاً چهار ثانیه میشود! خب طوری نشده است شما الآن چهار ثانیه در زمان را طی کردید. چرا؟ چون زمان با شما قرین است و زمان اصلاً به سرعت کاری ندارد.
زمان عبارت از یک امر اعتباری است که آن امر اعتباری به اعتبار مُعتبر است، گاهی اوقات مُعتبر سرعت زمین به دور خودش را 24 ساعت اعتبار میکند و [گاهی اوقات] ممکن است که این مُعتبر سرعت زمین را به دور خودش سی ساعت اعتبار کند، چه اشکالی دارد؟! یعنی ما هر یک ساعتی را در این فاصله محدودتر میکنیم و اصلاً کلّ این 360 درجه را به نود درجه تبدیل میکنیم و میگوییم: هر یک ساعتی بهجای 360 درجه، سیصد درجه است. بنابراین یک دور [حرکت] زمین به دور خودش یا همان حرکت وضعی یک امر واقعی است و این دیگر اعتباری نیست، سی ساعت طول میکشد. اصلاً ما این شصت ثانیه را تبدیل به نود ثانیه میکنیم یعنی عقربۀ ثانیهشمار نود مرتبه در این نقاط دور ساعت توقف میکند و وقتی نود مرتبه توقف کرد، بنابراین منبابمثال [حرکت] زمین به دور خودش بیست ساعت میشود و اعتبارش به دست مُعتبر است.
تلمیذ: خب این به زمان ربطی ندارد.
استاد: مربوط به زمان است بهخاطر اینکه بالأخره زمانی را طی کرده است.
تلمیذ: فقط احساس گذشت میکنیم.
استاد: ما به همان، زمان میگوییم.
تلمیذ: میخواهم همین را عرض کنم که ما برای احساس گذشت یک میزانی قرار میدهیم. میزان را روی قضیۀ حرکت وضعی زمین به دور خودش گذاشتهایم، پس دراینصورت ما به زمین کاری نداریم. الآن در کرۀ ماه یا روی یک سیارۀ دیگر باشیم، این احساس گذشت هست. در آنجا یک میزان دیگری میخواهیم.
استاد: نه، چرا یک میزان دیگری میخواهیم؟! آنهم اعتباری است. مگر الآن در این حرکتمان برای رفتن به کرۀ ماه نمیگوییم که یک و نیم ثانیه طول میکشد؟ اصلاً ما میگوییم این رفتن ما ...
تلمیذ: میخواهم این یک و نیم ثانیه را عرض کنم.
استاد: اصلاً این یک و نیم ثانیه را پنج ثانیه میگوییم.
تلمیذ: نه، نمیتوانیم بگوییم: پنج ثانیه؟
استاد: چرا نمیتوانیم بگوییم؟!
تلمیذ: برای اینکه احساس گذشت میکنیم.
استاد: نه، شما این حرکتی را که [مثلاً] میگویید: سه ثانیه یعنی چه؟ براساس یک ارتکاز ذهنی خودتان میگویید: یک، دو، سه و چهار، الآن به ماه رسیدیم. چرا شما اینطور میگویید؟! حالا من اینطور میگویم: یک، دو، سه، چهار، پنج و شش، به ماه رسیدیم. بنابراین این مقیاس و معیار دست مُعتبر است.
تلمیذ: بله، من میخواهم نکته دیگری عرض کنم. میخواهم بگویم: این تقسیم گذشت بهدست معتبر است والاّ خود زمان بما هو زمان یک ادراک باطنی است این دست معتبر نیست و یک حقیقت واقعی است.
استاد: اصلاً زمان چرا چیز واقعی است؟!
تلمیذ: نه، همان احساس گذشت.
استاد: آن احساس گذشت یک احساس واقعی است.
تلمیذ: ولی تقسیمش بهدست مُعتبر میشود.
استاد: احسنت!
تلمیذ: حالا اگر اینطور شد یک نکتۀ دیگری میتوانیم بگوییم، چرا زمان را قرین ماده کنیم؟ میگوییم: نه آقاجان زمان به تعداد افراد تفاوت دارد! الآن شخصی در یک جا در یک مسئلهای واقع شده است و میبیند که یک ساعت برای او یک سال گذشت!
استاد: نه، او احساسش فرق میکند.
تلمیذ: کجا فرق میکند؟! ما به روز و شب کاری نداریم، آن روز و شب یک معیاری برای تقسیم است.
نمونههایی از اعتباری بودن مسئلۀ زمان
استاد: نه، همین شخص که میگویید: زمان [برای او تفاوت دارد]، این یک مسئلهای است که در ارتباط با خودش نیست بلکه یک پدیدهای در ارتباط با خودش و خارج از خودش یعنی دیگران است یعنی در این ارتباط خودش با دیگران چه میزان و معیاری را قرار بدهد؟! یک وقتی من خودم تنها هستم و کسی هم در این دنیا نیست و فرض کنید که چیزی هم وجود ندارد یعنی اشیاء دیگری هم نیستند و فقط خودم و خودم هستم، خب دراینصورت من یک جنبۀ ... فرض کنید شما خودتان را در فضا معلق بدانید و چشمتان اصلاً بسته است و نسبت به اشیاء خارجی بصیرتی ندارید، خب همینقدر که وجود خودتان را احساس کنید زمان را احساس میکنید. این زمان را که احساس میکنید، احساس میکنید که بر همین وجود معلق خودتان و همینکه به هیچجا دسترسی ندارید و هیچ احساسی ندارید بالأخره یک پدیدهای که اسمش را زمان یا یک جریان بگذارید و هرچه میخواهید بگذارید، یک پدیده و یک واقعیت و یک حادثهای الآن انجام شده است. آنچه را که در خودتان میبینید انجام شده است، اسم آن را زمان میگذاریم!
تلمیذ: همین را میخواهم بگویم ...
استاد: به حکم اللهم بیر بیر صبر بفرمایید! یک وقتی این پدیدهای که الآن اسمش را زمان میگذاریم و یک مسئلهای را با آن ملاحظه میکنیم، برای آن قانون میگذاریم، یعنی چه؟ یعنی فرض کنید انسان میبیند که حالات متفاوتی دارد؛ یک حالتش حالتی است که بسیار حالت خوشی است و فرض کنید که با بعضیها نشسته است و حالات خوشی دارد و یک ساعت هم که بر او میگذرد، انگار که پنج دقیقه و طرفة العینی گذشته است! خب این یک حال است. یک وقتی نه، در قبض شدید است و قبض سالک است و اوقات تلخی شده و مسائلی بهوجود آمده است و هر یک لحظهاش [برای او یک سال گذشته است]! گفت:
| آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی | *** | وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست1 سالی |
الآن بر او یک لحظه گذشته است، این شخص واقعاً در درون خود این یک لحظه را به چه قسم لحاظ میکند؟! واقعاً خیال میکند که یک روز بر او گذشته است ولی نسبت به آن پنج دقیقهای که قبلاً گذشت خیال میکند که یکپنجم آن زمان را صرف کرده است. درست است شما این حال را احساس میکنید، گفتیم که هیچجا ارتباطی نداریم بلکه خودمان هستیم و خودمان، شاید واقعاً هم اینطور باشد یعنی واقعاً برای ما اتفاق نیفتاده است؟! گاهی اوقات با یکی مینشینیم و حرف میزنیم و مثلاً قرار بوده است که نیم ساعت بشود، صحبت گرم میشود و آدم متوجه نیست یکدفعه میبیند که دو ساعت گذشته است! این حال یک حالت واقعی است. یا عکس آن؛ انسان در یک موقعیتی است و این پا آن پا میکند که تمام بشود و مدام ساعت را نگاه میکند و میگوید که اینهم که نمیرود و همینطور نشسته است و ما رها نمیکند! بلند شو برو دیگر، چقدر معطل میکنی؟! آنوقت اگر در یک همچنین موقعیتی ساعت جلوی انسان نباشد، این شخص یک ربع یا نیم ساعت نشسته است و انسان خیال میکند که دو ساعت طول کشیده است! این مسئلۀ درونی در صورتی است که انسان بین این حالت و آن حالت در ارتباط با خارج مقایسهای نکند، اگر نکند مطلب شما صحیح است. ولی صحبت در این است که انسان این حالات را مقایسه میکند یعنی فرض کنید جلوی خودش ساعت گذاشته است، وقتی میبیند که ساعت گذاشته است معلوم میشود که من اشتباه کردم که الآن خیال کردم که این پنج دقیقه است والاّ در واقع این است.
مسئله همینطور است، آن شخصی که الآن با این سرعت بالا میرود و میآید وقتی که این مسئله را لحاظ کنیم، الآن بین او تااینکه خودش را در زمین احساس کند چه فرقی است؟ هیچ فرقی نیست الاّ اینکه در زمین نشسته و هفت ثانیه بر او گذشته است؛ یک، دو، سه، چهار تا هفت، خب همین یک، دو، سه و چهار ...، همین را در حال حرکت احساس میکند والاّ آن حرکتش را که اصلاً نمیفهمد! شما همینقدر که از روی زمین بلند میشوید و در یک مسافتی قرار بگیرید حالا نه خیلی بالا! همینطور از روی زمین بلند بشوید، چه این هواپیمای شما با سرعت صد کیلومتر برود و چه هواپیمای شما با سرعت صد هزار کیلومتر برود، اصلاً شما میفهمید؟! نه، فقط نگاه میکنید و میبینید که زمین [را زود طی کردید] ولی خودتان دیگر احساس ندارید چون فضا تکان ندارد، فضا حرکت ندارد.
من خودم چندی پیش یک مسافرت رفتم و در [موقع] رفتن سرعت هواپیما 650 کیلومتر بود و در [موقع] برگشت 1055 کیلومتر میآمد. گفتم که این چهل کیلومتر بیشتر برود، 1100 کیلومتر سرعت صوت است و به سرعت صوت میرسد! [موقع] رفت هواپیمای ایرباس بود و 650 کیلومتر زور میزد و در برگشت از این چهارتا [موتور داشت] و 1055 کیلومتر سرعت داشت! آن سه ساعت طول کشید و این در برگشت دو ساعت ربع کم رسید. اصلاً هیچکدام را نفهمیدیم، خب نمیفهمیدیم! اگر صفحۀ مانیتور سرعت را نشان نمیداد، از کجا میفهمیدیم که سرعت زیاد است یا کم است؟! مشخص نمیکند، فقط آنچه را که انسان احساس میکند احساس گذشت زمان است.
تلمیذ: دوتا زمان داریم؛ یک زمان واقعی است که درونی است بدون مقایسه که اصلاً نباید در این باب بحث بشود. یک زمان اعتباری است که نقطۀ مشترک بین زمانیات است، با آن گذشت کاری ندارم.
منظور از حقیقت زمان
تفاوت زمان در این عالم با عالم مثال و برزخ
استاد: زمان واقعی، عبارت از همان پدیدۀ خارجی است که آن پدیدۀ خارجی در ارتباط با انسان و سایر اشیاء دارای یک قانون خاص است. شما یک وقتی این مسئله را در عالم ماده لحاظ میکنید، دیگر دو زمان نداریم بلکه این یک زمان است مگر اینکه شما همین پدیده را با عالم مثال و عالم برزخ مقایسه کنید که زمان در آنجا با زمان در اینجا متفاوت است.
نمونههایی از تفاوت زمان در این عالم با عالم مثال و برزخ
فرض کنید که شما در آنجا روز میبینید، شب میبینید، در عالم خواب حرکت را مشاهده میکنید و به همان ملاحظۀ ارتکاز عالم دنیا در عالم خواب یک ساعت سوار هواپیما میشوید و به مکه میروید، خب وقتی که سوار هواپیما میشوید و به مکه میروید، یک ثانیه بعد که به مکه نمیرسید، یک ساعت راه را طی میکنید منتها یک ساعت راه را در خواب طی میکنید، نه یک ساعت در بیداری! وقتی که اینجا بیدار میشوید و میبینید که پنج دقیقه است که خوابیدید، شما که یک ساعت فقط به مکه رفتید و بعد احرام بستید و به مسجدالحرام هم رفتید و شب تا صبح هم بودید! نقل آن طرف که خوابش را برای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تعریف کرد؛ سه شبانهروز میآمد و سه جلسه که هر جلسه شش ساعت بود خوابش را برای آقا تعریف میکرد و بعد آخر هم یک ربع خوابیده بود! خب آن زمان مربوط به آن عالم است، واقعاً در آن عالم یک ربع احساس میکرد و این احساس برای خودش بود و برای دیگران نبود؟! نه! یعنی همین شخص دیگر اگر در عالم خواب بود همین احساس را میکرد که این شخص میکرد. بالأخره دیگران هم در خواب بودند و دیگران هم حرف زدند و دیگران هم چیز کردند، فقط احساس این که نبوده است!
یعنی منبابمثال دو نفر یک خواب ببینند، یکی از اینها خوابشان دو ساعت طول میکشد و یکی یک ساعت یا هردو دو ساعت میکشد؟! دو ساعت طول میکشد گرچه در عالم بیداری ده دقیقه خوابیدهاند! پس معلوم میشود زمان آنجا متناسب با خودش است و ما نمیتوانیم آن زمان را با این زمان مقایسه کنیم ولی در زمان مربوط به ماده که دیگر اختلافی نیست! امر، امر واحد است. برای همین گذشت حد قرار میدهند؛ یک، دو، این یک ثانیه میشود. یک وقت ممکن است این حد، یک، دو، سه باشد که این یک ثانیه میشود، یک ثانیه را به فرض کنید که ثالثه و امثالذلک تقسیم کنند.
تعریف زمان
بنابراین زمان یک امر واقعی است نهاینکه یک امر واقعی خارجی است، زمان یک پدیدهای است که از حرکت بهوجود میآید. در واقع حرکت یک امر خارجی است نهاینکه چیزی غیر از حرکت به اسم زمان داشته باشیم! زمان همان پدیدهای است که انسان آن را از گذشت یک شیء بر وجود خودش احساس میکند و این احساس هم بین همه یکی است و هیچ تفاوتی بین همه در این احساس و در این گذشت نیست!
حالا صحبت و اشکالی که به این جناب داشتیم این است که شما این مسئله را دربارۀ نور مقایسه میکنید و میگویید کسی که بر یک جهازی سوار بشود و منبابمثال به کرۀ ماه برود ـ سرعتش بیشتر است ـ سه ثانیه برود و سه ثانیه برگردد، الآن باید بر زمین یک سال گذشته باشد. [میگوییم که] خب حالا بیا یک امتحان بکن، اینکه دیگر کاری ندارد. منبابمثال الآن سوار یک دستگاهی بشوید و به کرۀ ماه بروید و بیاید، وانگهی چرا حالا نسبت به این مسئله مقایسه میکنید؟! بر فرض قبول کنیم که این مسئلۀ شما درست است، شما در قضیۀ خود نور مگر نور یک مادۀ خارجی نیست؟! بالأخره نور جزء ماده است، نور که الآن از خورشید حرکت میکند و تا اینجا میآید چقدر طول میکشد؟! هشت دقیقه و سیزده ثانیه طول میکشد. چطور نسبت همین هشت دقیقه و سیزده ثانیه را با زمین و خودتان مقایسه میکنید درحالیکه همین نور از خورشید به اینجا آمد؟! فرض کنید که حالا این نور یک نفر را با خودش به کرۀ زمین آورده است، خب حالا فرض کنید صد سال از کرۀ زمین میگذرد؟! مگر راه همین نور الآن از آنجا به اینجا نمیآید؟! چرا راجع به این، این حرف را نمیزنید؟! حالا فرض کنید به جای نور یک جسم دیگر هست، الآن این نور را میبینید که این نور از خود همین ماه که الآن بالای سر ما هست، یک و نیم ثانیه طول میکشد تا نورش بیاید و به زمین بخورد. چرا شما این حرف را راجع به آن نمیزنید؟! پس این نور که الآن این فاصله را طی میکند، این نور الآن نسبت به ما صد سال جلوتر است و ما صد سال عقبتر از این هستیم؟! یک و نیم ثانیۀ بعد دویست سال شد و یک و نیم ثانیۀ بعد سیصد سال شد؟! این حرفها و این چرت و پرتها چیست؟! این یکی.
وانگهی مسئلۀ دوم اینکه هر چیزی که خلاف این سرعت باشد، همین قانون راجع به آن هست. چرا این مسئله را راجع به سرعت نور میگویید؟! فرض کنید اصلاً سرعت صوت بگویید، سرعت صوت هم همین است! زمین الآن کمتر از سرعت صوت حرکت میکند! نسبت به سرعت صوت هم باید بگویید که این قانون هست! هر یک شیئی که بر خلاف سرعت صوت حرکت میکند باید بگویید که مسئلۀ آن در ارتباط با زمین و زمان متفاوت است درحالیکه الآن اینهمه هواپیماها هستند که سه برابر سرعت صوت هم حرکت میکنند و قشنگ ساعت آنها از آنوقتی که بلند میشوند تا آنوقتی که در فلان نقطه مینشینند؛ در مبدأ و پایگاه خودشان مینشینند، ساعتشان یک ثانیه هم عقب و جلو نیست! این برای چیست؟! برای این است که همان فاصلۀ زمانی ... سه دور، دور زمین گشته است و وقتی که در پایگاه خودش میآید بااینکه چند برابر بیشتر از سرعت صوت حرکت داشته است، دوباره وقتی به پایگاه میرسد ساعتش با آن ساعت یکی است درحالیکه خب سرعت بیشتر است! چرا این قضیه فقط باید سرعت نور مقایسه بشود؟! هر چیزی که خارج از سرعت زمان است باید این را با آن مقایسه کنید! بالأخره زمانی که داریم براساس این سرعت است و هر سرعتی که بیشتر از آن باشد، میتواند این قانون را تحتالشعاع قرار بدهد.
تلمیذ: در رابطه با زمان فرمودید، [اما انیشتین] در رابطه با مکان هم نسبیت را قائل است؛ در این مورد چه میفرمایید؟
استاد: مسئلۀ طیّ الزمان یک مطلب حرفداری است!
تلمیذ: یعنی خروج از زمان است؟ طیّ و بسطی که میگوییم یعنی خروج از گردونۀ زمان است؟!
استاد: چند جلسۀ قبلاً صحبتش بیان شد.
تلمیذ: راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام؟
استاد: راجع به امیرالمؤمنین [بیان شد].
تلمیذ: این یک مسئلۀ شخصی است.. این مسئلهای که در روح مجرد هست [که برای شخص بسط الزمان پیدا شد]،1 مثلاً چندین سال [در همان حال خودش] گذشت و بعد با مردم برخورد کرد و دید مثلاً اینقدر گذشته است، چطور مردم نسبت به اینها احساس گذشت زمان نمیکنند؟! اینها در چه موقعیتی بودند؟! بر اینها به چه نحوی گذشته است؟! اینها سؤالاتی است که در آنجا مطرح نشده است. فقط به ادراک برمیگردد یا نه، به همین حقیقت منتظره برمیگردد؟! حقیقت عوض میشود؟! اگر عوض میشود، همۀ افراد باید این عوض شدن را احساس کنند.
استاد: بله، خب این یک امر خارجی است. این شخص در آن موقع و در آن وضعیت ...، این مطلب را از خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم سؤال کردند. ایشان اینطوری که آن موقع فرموده بودند، این شخص در ارتباط با خودش جدای از آن مسائل و قضایایی که خارج از خودش در جریان هست، این وجودی که دائماً در حال رشد و حرکت و تغییر است را در ارتباط با خودش سریعتر رشد میدهد. منبابمثال در این جریان [روح مجرد] این شخص رفت و یک ازدواج هم کرد و یک بچهای هم آورد و بچهاش هم ظاهراً بزرگ شد و وقتی که آمد، دید هنوز لباسها کنار رودخانه هست! یعنی نیم ساعت یا یک ساعت بر افراد دیگر گذشته است [ولی] بر این هفت سال گذشته است. خب الآن در اینجا آن زمانی که مناسب با رشد و حرکت این [شخص] و در ارتباط با متعلقین با خودش است؛ آن کسانی که با خودش تعلق دارند، نسبت به آنها توسعه میدهد و وقتی که این زمان را توسعه داد بنابراین این اشیاء را درمقابل خودش میبیند نهاینکه چشمش بسته باشد! میبیند که این دکان و اینها همه بهجای خودش محفوظ است ولی جدای از آن مسائلی که در خارج قرار دارد، یک واقعهای در ارتباط با خودش و متعلقین خودش انجام میشود یعنی یک واقعۀ تودرتو! یک واقعه، واقعۀ خارج است که او را احاطه کرده و آن عبارت از همین زمان عادی است، آن زمان عادی خارج از محیط خودش انجام میشود.
فرض کنید همین حالتی که انسان در گذشت زمان نسبت به چیز احساس کند؛ وقتی که سه نفر هستند و یک نفر در حالت قبض شدید قرار دارد و خیلی حالت قبض دارد که هر دقیقه برای او یک ساعت میگذرد و اینجا نشسته است. یک نفر در آنجا نشسته است و آن شخص در یک حالت بسط شدیدی است که هر یک ساعت برای او یک دقیقه است و یک نفر هم شخص ثالث است که عادی است، بنابراین الآن دارد سه واقعه انجام میگیرد. خب یک مدتی بر اینها میگذرد و وقتی یک مدت برای آنها گذشت، در را روی اینها میبندیم و بعد از یک ساعت این در را باز میکنیم و میگوییم آقا چقدر بر شما گذشته است؟! شب و روز و اینها را هم نمیدانیم که الآن چیست، مثلاً تاریک است و ساعت هم به دیوار نیست، میگوییم که از وقتی که من آمدم در را بستم تا وقتی که آمدم در را باز کردم چند ساعت گذشته است؟ این شخصی که در حالت قبض شدید بوده است میگوید: ده ساعت بر من گذشت! واقعاً هم خیال میکند ده ساعت است یعنی پیش خودش خیال میکند ده ساعت است. به آن [کسی که در حال بسط شدید بوده است] میگویند: چقدر گذشته است؟ میگوید: یک ربع بر من گذشت. به [نفر سوم] میگویند که چقدر گذشته است؟ میگوید: دو ساعت. همان دو ساعتی که عادی بر او [گذشته] بود. خب الآن سه زمان در اینجا وجود دارد ولی از این سه زمان، یکی از اینها منطبق با واقع خارجی است.
أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد