پدیدآور
گروهاسفار
مجموعهفصل 17: في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون
توضیحات
فصل (17) في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون
درس 2
درس دویست و نودم
فرق بین امکان استعدادی و ذاتی (4)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و بِالجُملةِ فَإطلاقُ الإمکانِ عَلَى المَعنیینِ بِضربٍ مِنَ الاشتراکِ الصَّناعی لِاقتضاءِ أحدهِما رُجحانَ أحدِ الجانبَینِ و قَبوله الشِّدةَ و الضَّعف.1
صحبت راجع به تفاوت بین امکان ذاتی و امکان استعدادی بود. عرض شد که امکان استعدادی به تعبیری عبارت از آن حالت تهیؤ خارجی و وجود خارجی است که قابلیت برای وصول به غایتی را دارد که آن تهیؤ و آن استعداد و قابلیت در امر دیگری موجود نمیباشد إلاّ بفرضٍ بعید. نطفه استعداد برای صورت انسانی را دارد ولی آهن و حدید این استعداد را ندارد إلاّ بفرضٍ بعید. فلهذا در نطفه اطلاق امکان استعدادی میشود اما در حدید اطلاق امکان استعدادی و اتصاف به حدید به امکان استعدادی نمیشود. این تعبیری است که از امکان استعدادی آورده میشود و بهلحاظ وصول به آن مرتبه به این نطفه اتصاف امکان استعدادی صدق میکند. گرچه نطفه الآن فعلیت در منویت دارد ولی برای وصول به انسانیت هنوز در مرحلۀ قوه هست و از جهت عدم وصول به آن مطلب از یک طرف و آمادگی نطفه و استعداد برای وصول از طرف دیگر، این دو جنبه مصحح اتصاف به امکان و مصداق برای امکان استعدادی است.
نکتهای که در اینجا مرحوم آخوند میخواهند به این نکته توجه کنند این است که ایشان میخواهند فرق بین امکان ذاتی و امکان استعدادی را در چند مطلب در اینجا ارائه بدهند که برگشت تمام اینها به کیفیت و عینیت خارجی نحوٌ مِن الوجود در آن عین خارجی است. اول اینکه امکان استعدادی قبول شدت و ضعف میکند اما امکان ذاتی قبول شدت و ضعف نمیکند.
ریشۀ فرقهای بین امکان ذاتی و امکان استعدادی
دوم اینکه امکان استعدادی به نفس عین خارجی و وجود خارجی تعلق پیدا میکند اما امکان ذاتی به ماهیت تعلق پیدا میکند و سوم اینکه این از امور موجودۀ در اعیان است و کیفیتی است که حاصل برای محل است. چند مورد در اینجا تفارق بین امکان ذاتی و امکان استعدادی را ذکر میکنند که تمام اینها برگشتش به این است که امکان ذاتی وصفی برای ماهیت مِن حیث هی هی از لحاظ تعلق وجود و عدم به اوست و امکان استعدادی وصفی برای خود عین خارجی از لحاظ قابلیت برای رسیدن به یک غایتی است. به همین جهت است که آقایان در اطلاق امکان استعدادی واقعاً به این دچار تردید شدهاند و بعضیها نسبت بین امکان ذاتی و امکان استعدادی را از باب اشتراک معنوی قلمداد کردهاند و بعضیها از باب اشتراک لفظی [قلمداد کردهاند]. آن کسانی که این مطلب را از باب اشتراک لفظی میدانند، اشتراک لفظی به این معنا که هیچ رابطهای که مصحح اطلاق این اسم بر مسمی دیگر باشد در آن مسمی وجود ندارد.
مثلاً در مورد عین، خب عین برای معانی و مسمیات عدیده وضع شده است که هیچگونه رابطه و اشتراکی بین آن مصادیق و لفظ عین وجود ندارد یعنی بین آن مفاهیمشان هیچگونه رابطهای وجود ندارد. هیچ ارتباطی بین طلا و فضه نیست. هیچ ارتباطی بین ذهب و حارس وجود ندارد. هیچ تعلق و علاقهای بین حارس و عین که چشمه باشد وجود ندارد. هیچ ارتباط و تعلقی بین کلب ـ یکی از معانی عین، کلب است ـ و فضه وجود ندارد و هیچ اطلاقی وجود ندارد. حالا فرض کنید کلب بنا بر یک وجهی بین او و حارس یک نوع تعلقی وجود داشته باشد ولی بین کلب و فضه معنا ندارد علاقهای در اینجا باشد.
عدم علاقه و ارتباط بین ماهیات و مسمیات در اشتراک لفظی
پس در اشتراک لفظی بین ماهیات و مسمیات هیچگونه علاقهای نیست که مصحح اطلاق لفظ أحد المسمیات بر آن مسمی دیگر و بر آن مفهوم و مصداق دیگر باشد. از این نقطهنظر بعضیها آمدند مسئلۀ اشتراک لفظی را بین امکان استعدادی و امکان ذاتی مطرح کردند و فرمودند که مفهوم امکان ذاتی عبارت از استواء طرفینی است که آن استواء طرفین، استواء دو طرف وجود و عدم و دو طرف عدم ضرورت وجود و عدم ضرورت عدم بر ماهیت من حیث هی است. اما مفهوم امکان استعدادی عبارت از تهیؤ و کیفیت خارجی است که آن کیفیت خارجی مربوط به وجوب است وَ کَم بَینهُما بونٌ بَعید. فلهذا اطلاق امکان بر آن تهیؤ خارجی در اینجا بِضربٍ مِن التّسامُح است و ارتباط و تعلقی بین آن و امکان ذاتی نیست.
اما اگر بخواهیم بنا بر مسلک مرحوم آخوند مطلب را یکقدری دقیقتر بررسی کنیم متوجه این نکته میشویم که این اوصاف و امتیازاتی را که مرحوم آخوند در اینجا برای امکان استعدادی شمردند آیا این اوصاف به نفس همان تعین خارجی باز میگردد یا به آن غایت و هدفی که این تعین خارجی بهسمت آن هدف در حرکت است؟! به عبارت دیگر آیا این اوصاف به مستعد بِما هوَ مُستعدٌ برمیگردد یا به مُستعدِّ لَه که عبارت از یک امر عدمی است و این مستعد بهسمت مُستعدِّ لَه در حال حرکت است؟! به کدامیک از این دو برمیگردد؟!
شکی نیست بر اینکه شدت و ضعف از خصوصیات نفس آن تعین خارجی است و شدت و ضعف به امر عدمی تعلق نمیگیرد و یا سایر امتیازاتی که ایشان در اینجا شمردهاند و فرق بین امکان استعدادی و امکان ذاتی را بیان کردهاند تمام اینها به همان استعداد خارجی و به عبارت دیگر به آن مستعد است؛ یعنی نطفه چون دارای حالت تهیؤ است از این نقطهنظر به نطفه مستعد میگوییم یعنی استعداد دارد. استعداد چه چیزی را دارد؟! استعداد چه مرتبهای را دارد؟! استعداد وصول به انسانیت را دارد.
بنابراین این جهت امکان که امکان داشتن و حالت منتظره را در این مفهوم تزریق کردن است، این حالت منتظره آیا برای انسان است یا برای نطفه است؟! خود نطفه الآن فیحدّنفسه جنبۀ فعلیت دارد و حالت منتظره ندارد. آنچه که حالت منتظره دارد انسان است که هنوز وجود پیدا نکرده است. پس این نطفه از نقطهنظر فعلیتی که دارد هذه نُطفةٌ و تصدقُ عَلیها المَنَویة و از جهت اینکه قابلیت دارد برای اینکه انسان بشود مُستعدٌ لِلإنسانیّة. پس امکان در کجای این مسئله الآن وصف برای موضوع است؟! خود این نطفه مستعدٌ، امکانِ استعداد که ندارد. آیا استعداد نطفه برای انسانیت فعلی است یا اینهم بالقوه است؟! این دیگر فعلی است و دیگر بالقوۀ نیست، داریم میبینیم ولی انسانی را در اینجا مشاهده نمیکنیم الاّ اینکه بهواسطۀ حرکت جوهری این بذر در آن بستر مناسب به آن حرکت جوهری به انسانیت برسد. پس انسانیت برای نطفه امکان دارد نهاینکه نطفه برای انسانیت امکان دارد. نطفه برای انسانیت بالفعل استعداد دارد ولی انسان برای نطفه امکان دارد بهواسطۀ استعدادی که دارد.
روی این جهت امکان دیگر وصف برای نطفه است اما نه وصف برای نطفه مِن حیثُ هی هی بلکه وصف به حال متعلق است یعنی چون این انسانیت مآل برای این نطفه است و بین آن انسانیت و این نطفه تعلق و رابطه وجود دارد، از این نقطهنظر این اتصاف نطفه به امکان، اتصاف به حال متعلق این نطفه است؛ به حال آن چیزی که نطفه به او میرسد، به حال آن چیزی که این موضوع بهسمت او در حرکت است و به حال آن چیزی که این موضوع در آینده او خواهد شد. ما وصف برای آن موضوع را آمدیم وصف برای این موضوع فعلی قرار دادیم.
پس این وصف به حال متعلق است مثل جاءً زیدٌ ضاربٌ أبوُه، زید ضارب نبود و پدر زید زده است اما وصف را برای زید میآوریم. وصف زید این است که پدرش میزند. شاید شما بگویید که آقا این وصف به حال متعلق معنا ندارد. میگوییم که نه، همینکه پدر زید ضارب است یک تعلقی ولو اعتباری بین این ضارب و این زید برقرار میشود که این زید را از سایر زیدها تمییز میدهد. فعلیٰهذا مصحح برای اتصاف به این وصف است والاّ در واقع وصف، وصف زید نیست و وصف ضارب است، وصف پدرش هست. همینکه بین زید و آن پدر تعلق هست و پدر زید ضارب است بنابراین این زید از سایر زیدها امتیاز پیدا میکند. این مصحح اتصاف است.
این مسئله هم در اینجا بزنگاه برای افتراق آراء است؛ آرایی که در اینجا داریم مطرح میکنیم. این مصحح برای اتصاف گفتیم که همان تعلقی است که بین زید و پدرش که ضارب است وجود دارد. این نکته را داشته باشید! حالا در اینجا میآییم؛ ما در اینجا یک مستعد داریم که عبارت از همین موضوع فعلی ما است که فرض کنید نطفه است و یک مُستعدِّ له داریم که عبارت از آن انسان است، این موضوع متبدل به آن موضوع دیگر خواهد شد که عبارت از انسان است. آیا امکان استعدادی ما به این موضوع بالفعل تعلق میگیرد یا به آن موضوعی که بعد این منقلب به او خواهد شد؟! به این تعلق نمیگیرد چون در این جهت امکانی وجود ندارد و هرچه در این هست جهت فعلی است. خود او بالفعل موجود است. استعداد برای انسانیت هم در او بالفعل موجود است. پس امکان کجای این قضیه هست؟ امکانی دیگر نداریم. سراغ آن انسان میآییم. آن انسان وجود ندارد. نسبت وجود و عدم بالنسبه به آن انسان سیان است. پس این امکان استعدادی به انسان میخورد. چرا آن امکان استعدادی را به این نطفه میدهیم؟! بهخاطر تعلقی که بین این نطفه و آن انسان هست. چون این میخواهد برگردد تبدیل به انسان بشود ما آن وصفی که برای مآل است را به جنبۀ فعلی این موضوع میدهیم و آن وصفی که برای انسان هست را به این موضوع که عبارت از نطفه است متصف به آن وصف میکنیم. این مصحح اطلاق امکانیت بر این نطفه است که الآن جنبۀ فعلی دارد.
روی این جهت آیا بین امکان استعدادی با امکان ذاتی فرق هست یا فرق نیست؟ دیگر نمیتواند فرق باشد چون همان معنای تساوی الطرفینی که در امکان ذاتی لحاظ میکردیم و آن تساوی الطرفین را منسوب به ماهیت میکردیم، الآن همان تساوی الطرفین را نسبت به انسان لحاظ میکنیم. انسان که الآن جنبۀ عدمی دارد، از ماهیت آن انسان که دارای جنبۀ عدمی است از نقطهنظر وجود و عدم منتها نه وجود و عدم مطلق، وجود و عدم بالنسبه به این موضوع که این فرق بین امکان ذاتی و امکان استعدادی هست ...، در امکان ذاتی مسئلۀ وجود و عدم مطلق بر ماهیت مورد بحث است. زید از نقطهنظر وجود آیا وجود پیدا میکند یا نمیکند؟ اینکه در چه شرایطی وجود پیدا میکند یا آیا شرایط برای او مهیا است یا نه، اینها در بحث امکان ذاتی دخالت ندارند. ضرورت و عدم همان وجود صرف و عدم صرف عبارةٌ أُخرای امکان ذاتی برای زید است ولی در امکان استعدادی آن وجود، وجود مقید میشود و عدم آنهم عدم مقید میشود. یعنی انسانی که الآن نطفه میخواهد برگردد، دیگر نمیگوییم که وجود برای انسان ضرورت ندارد بلکه میگوییم که این وجود برای این انسان در این شرایط اگر بخواهد حرکت بکند ضرورت دارد ولی فعلاً هنوز وجود ندارد و هنوز انسان نیست. یعنی ما لحاظ ضرورت و عدم ضرورت را در امکان استعدادی بهواسطۀ شرایط میکنیم بهواسطۀ شرایط زمانی، مکانی، عِدّه، عُدّه، آلات، اسباب، وسائط و تمام آنچه که برای تحول این موضوع به موضوع دیگر شرط است. پس در اینجا این امکان استعدادی همان امکان ذاتی است منتها امکان ذاتی محدّد و محدود. همان امکان ذاتی است منتها بالنسبه به یک موضوع و شخص خاص.
لذا میگویند که امکان استعدادی امکان شخصی است یعنی امکانی است که روی وجود و عدم مطلق نمیرود بلکه روی وجود خاص میرود. همین نطفه به این انسان برمیگردد! این نطفهای که الآن در اینجا موضوع است به این منقلب میشود. این دانۀ گیاه که الآن در اینجا هست به یک درخت میوه تبدیل میشود و فرض کنید الآن در اینجا این سنگ تبدیل به یک جواهر میشود. یعنی خصوص این امر مشخص و متعین تبدلش به امر دیگر در اینجا منظورٌ إلیه در امکان استعدادی است ولی در امکان ذاتی وجود مطلق است؛ میگوییم که زید یا وجود پیدا میکند یا نمیکند. عمرو یا وجود پیدا میکند یا نمیکند. درخت و شجر یا وجود پیدا میکند یا نمیکند. ماهیت بالنسبة به وجود و عدم سیان است اما اگر فرض کنید یک مآل مشخص را در تعلق و ارتباط با یک موضوع مشخص درنظر بگیریم، دیگر آن موضوع را از تحت اطلاق بیرون آوردیم یعنی وقتی که یک دانۀ هندوانه را درنظر بگیرید، این دانۀ هندوانه را که در زمین میکارید میگویید که هندوانه بعد از دو ماه دیگر ـ دو ماه شرط آوردید ـ در این شرایط و در این حدیقه بهواسطۀ این بذر، هندوانه برای این دانه امکان استعدادی دارد. نمیگویید که هندوانه یا موجود است یا نه. هندوانه موجود است یا نه، به امکان ذاتی برمیگردد. اما هندوانۀ این باغچه و این حدیقه و این بذر امکان استعدادی برای این دارد نهاینکه هندوانهای که مربوط به ساوه است امکان استعدادی برای این هندوانهای که اینجا هست، دارد. این امتناع دارد. آن هندوانهای که مربوط به ساوه است مربوط به بذری است که در آنجا هست. این بذری که در اینجا هست مربوط به خود همین شرایط و خصوصیات زمانی و مکانی و علل و اسباب مُعدِّه است. بنابراین هیچ فرقی بین امکان ذاتی و امکان استعدادی نیست إلاّ بالإطلاق و التقیّد.
این آن چیزی است که مرحوم آخوند صدرالمتألهین بهدنبال اثبات این مسئله هستند. روی این جهت ممکن است کسی بگوید که پس فرق بین امکان استعدادی و امکان ذاتی در چیست؟ مابهالاِشتراک و مابهالاِختلاف اینها چیست؟ و چرا شما آمدید این امتیازات را که به آن اعیان خارجی مربوط میشود به امکان استعدادی نسبت دادهاید؟ این اتصاف و امکان به امکان استعدادی در اینجا محلّ برای اشکال است. چون این امتیازات شدت، ضعف، اوّلیت، اولویّت و وجود به امر معدوم تعلق نمیگیرد. آن امکان ذاتی برای ماهیت بود، این امکان استعدادی برای این وجود خارج است، اینها که تعلق نمیگیرند.
بنابراین اینکه الآن این امتیازات را آوردید و به امر وجودی نسبت دادید، چه مابهالاِشتراکی بین اینها و آن امکان ذاتی در اینجا وجود دارد؟! یک نکتهای در اینجا هست که آن نکته باعث شده است که بسیاری از افراد ازجمله مرحوم شیخ اشراق در اینجا امکان استعدادی را با امکان ذاتی از باب اشتراک لفظی بدانند و آن مسئلۀ تقدم ماده در حدوث بر حوادث کونیه است که این مطلب را فعلاً برای اینکه ذهن بین مباحث خلط نکند، برای جلسۀ بعد موکول میکنیم و آنچه که فعلاً در این جلسه راجع به او مسئله را به پایان میبریم آن مسئله این است که مشخص شد بین امکان استعدادی و مستعد فرق است. این اوصاف و خصوصیاتی که امکان ذاتی را از امکان استعدادی جدا میکند مربوط به مستعد است نهاینکه مربوط به امکان استعدادی است که عبارت از شدت، ضعف، تعلق به وجود، اوّلیت، اولویّت و تعلق برای جعل فیض فیاض است. تمام اینها اوصافی است که مربوط به آن عین خارجی است و مربوط به ماهیت نیست و آن عین خارجی است که در اینجا میتواند تحول پیدا بکند و به شکل و موضوع دیگر خودش را متحول بکند.
این مسئله تا اینجا این مطلب را برای ما اثبات میکند که خصوصیات و این اوصافی که در اینجا مرحوم آخوند و دیگران ذکر کردند، اینها به وجود خارجی مربوط میشود و هیچ ارتباطی با ماهیت ندارد اما امکان استعدادی به آن موضوعی مربوط میشود که این ماهیت چنانچه در شرایط مناسب قرار بگیرد میتواند این ماهیت را بالمجاز به امکان استعدادی متصف کرد. الآن نطفه بالحال مستعد است نهاینکه امکان انسان شدن را دارد. الآن عبارت صحیح این است که نطفه مُستعدةٌ ـ لا مُمکنٌ ـ لِلانسانیةِ، مستعدةٌ یعنی استعداد دارد. استعداد هم امر فعلی است. استعداد که امر عدمی و اعتباری نیست، امر فعلی است. این حالت استعداد است.
بنابراین وقتی که این اوصاف مربوط به مستعد شد، آن جنبهای که در آنجا بهلحاظ آن جهت، امکان استعدادی میگوییم که عبارت از مآل و موضوع آخر برای موضوعی است که این موضوع اول در شرایط مناسب متحول به آن موضوع خواهد شد، بهخاطر او به او امکان استعدادی میگوییم. پس انسان امکان استعدادی دارد برای اینکه نطفه متحول به او بشود. هندوانهای که در این بوتۀ خاص هست امکان استعدادی دارد برای اینکه این بذر متحول به او بشود. این عبارت را باید به این نحو بیان کنیم.
وقتی که میگوییم: این امکان استعدادی برای او دارد در واقع آن وصف مآل و موضوع متحولٌ إلیه را آوردیم و این وصف را بر این موضوع حمل کردیم. این وصف برای خودش نیست. این بذر مستعد است نهاینکه امکان استعدادی دارد.
تلمیذ: ببخشید قوه یک امر عدمی است. مگر در این ممکن مستعد، قوه یک امر ممکن خارجی است مثلاً ما الآن در یک بذری که داریم این آن قوه را دارد، ما به همان قوه حائز بودن امکان استعدادی میگوییم.
استاد: نه، آن قوه عبارت از امر عدمی است. ببینید قوه درمقابل فعل است.
تلمیذ: اگر عدمی باشد چرا مثلاً در بذر گندم این را نمیگوییم؟ این در درونش هست ...
منظور از کیف استعدادی
استاد: خب همان است. شما در واقع دارید تأیید ما را میکنید. ببینید این تهیؤ و کیف خارجی عبارت از یک امر وجودی است که این امر وجودی در این هست و این امر وجودی در این نیست. امر وجودی برای بوتۀ هندوانه شدن در دانۀ هندوانه است. یک خصوصیاتی در این دانه هست که از نظر وزن بین این بذر و بذر یک چیز دیگر مثل طالبی تفاوتی نیست. آن به هر اندازه که وزن دارد اینهم به همان اندازه وزن دارد و وزنش فرق نمیکند. اما از نقطهنظر خصوصیات و مواد، یک موادی در بذر طالبی هست که آن مواد در بذر هندوانه نیست و بالعکس یک موادی در این هست که این مواد در آن نیست و یک مقداری از مواد که عبارت از همان حیثیت غذائیه است بین هردو مشترک است. شما یک تخممرغ را درنظر بگیرید در این یک تخممرغ نطفه هست اگر نطفه داده باشد. این نطفهای که الآن در این تخممرغ هست حتی ممکن است زردهای که در او هست را ببینید که آن زرده از نظر مواد هیچ اختلاف و تفاوتی منبابمثال با آن تخم یک کبوتر یا گنجشک نمیکند. هیچ فرقی نمیکند الاّ اینکه اختلاف در آن نطفهای هست که الآن در این تخممرغ هست و بقیۀ آنها مواد غذائیهای است که این نطفه از آنها تغذیه میکند. این تغذیه بین هردو مشترک است ولی یک خصوصیات دیگری در این هست که این خصوصیات در او نیست. آن خصوصیت را کیف استعدادی میگوییم.
تلمیذ: بنابراین بین استعداد و امکان استعدادی فرق هست.
استاد: نه، بحث قوه جدا است. ببینید کیف استعدادی عبارت از وجود است؛ الآن این رنگ این صفحه سفید است این کیفٌ، فرض کنید الآن اندازۀ این کتاب بیست سانت است این کمٌ. این کم الآن وجود خارجی دارد. حالا إنشاءالله در جلسات بعد میگوییم که مرحوم صدرالمتألهین که در عباراتشان آمدند اصلاً بهطورکلی مسئلۀ وجود ماهیت را انکار کردند حتی وجود تبعی هم برای ماهیت قائل نیستند بلکه وجود ماهیت را وجود مجازی میدانند یعنی هیچ رائحهای از وجود در ماهیت نیست، این مطلب را میآییم رد میکنیم.
تبعی بودن وجود اعراض
در اینجا آنچه که الآن برای تقریب مسئله باید متوجه باشیم این است که تمام اعراض وجود دارند منتها وجودشان وجود تبعی است. کیف الآن به وجود موضوع وجود دارد. کمّ به وجود موضوع وجود دارد. همۀ اینها وجود دارند. این تهیؤ که الآن در این نطفه وجود دارد آیا این تهیؤ یک امر اعتباری است یا یک امر واقعی است؟ این تهیؤ عبارت از یک امر واقعی است یعنی خصوصیات، ذرات، اجزاء و موادی که در این نطفه هست این اجزاء و این مواد به این نطفه قابلیت میدهد که به صورت دیگری منقلب بشود که ما اسم آن صورت را دجاجة، دیک، انسان و یا غنم میگذاریم که هرکدام از این خصوصیت و این کیفیت مختص به همین موضوع است و در موضوع دیگری وجود ندارد. ما به این کیفٌ استعدادیٌ میگوییم. خب حالا این کیف استعدادی آیا بالفعل دیکٌ أو دجاجٌة أو انسانٌ یا نه؟
لذا میگوییم که این کیف استعدادی قوه دارد. قوه دارد یعنی استعداد برای آن امر دیگر دارد. در واقع آن مستعدِّ له جنبۀ قوه میشود که امر عدمی است. یعنی قوه آن تعریفی نیست که به معنای زور است. نهخیر، قوه جنبۀ عدمی مستعد است. مستعدی که برای مستعدّ له قابلیت دارد میگوییم که این مستعد دارای قوه است یعنی واجد امر عدمی است که آن امر عدمی، امر عدمی مطلق نیست و امر عدمی مترقَّب است یعنی انتظار آن امر عدمی در این هست و آن انتظار در امر دیگر نیست! یعنی بااینکه قوه یک امر عدمی است ولی عدم مطلق نیست و عدم منتظَر و مترقَّب است، عدمی است که بهواسطۀ کیف استعدادیه در اینجا آمده است و این عدم خیلی ارزش دارد و این عدم خیلی تفاوت دارد با عدم مطلقی که عدم الوجود باشد. این عدمی است که قریبُ الوجودِ بِالوجود است یعنی اگر این در شرایط مناسب قرار بگیرد، این عدم را تبدیل به فعل میکند.
بنابراین از یک طرف این عدم یک حیثیت وجودی دارد که عبارت از آن کیف استعدادی است، همان کیفی که الآن در اینجا هست. از یک جهت جنبۀ عدم دارد چون هنوز محقق نشده است. وقتی که این نطفه در شرایط مناسب قرار گرفت و تبدیل به دجاجه شد، آن موقع این قوه مبدل به فعل میشود و میگوییم: هذه دجاجٌة، هذا دیکٌ، هذا غنمٌ. بنابراین این عدم، عدم ملکه است نه عدم مطلق.
تلمیذ: ببخشید شما در واقع میخواهید این اشتراک صناعی را بردارید و اشتراک معنوی بگیرید.
استاد: بله ما اصلاً دأبمان این است که آشتی برقرار کنیم و دأبمان انکسار نیست! ما برای وصل کردن آمدهایم و نمیخواهیم بین مفاهیم جدایی بیندازیم! میخواهیم همه را باهم آشتی بدهیم و نزدیک کنیم! شما میخواهید چهکار کنید؟!
تلمیذ: ایشان هم برای وصل کردن آمدند!
امکان از معقولات ثانیۀ فلسفی
استاد: آن وجه اشتراک تساوی الطرفین است. احسنت! آن تساوی الطرفین مفهوم است و نکته در اینجا این است که در مسئلۀ مفهوم، صرف مفهوم تساوی الطرفین برای تحقق خارجیِ این امکان کفایت میکند و دیگر ماهیات نمیخواهیم! امکان از معقولات ثانیۀ فلسفی است. چه امکان استعدادی و چه امکان ذاتی از معقولات ثانی فلسفی است و فرق فقط در خاص و عام است. در آنجا امکان ذاتی عام است و امکان استعدادی در اینجا خاص است. آن افرادی که آمدند و در اینجا اشتباه کردند و مسئله را خلط کردند و گفتند که اصلاً ماهیتی در اینجا وجود ندارد تااینکه شما امکان استعدادی را به او نسبت بدهید، آنچه که هست تمام امتیازات خارجی است و آن چیزی است که در خارج وجود دارد، [ما] میگوییم که جان من! همان نفس مفهومِ تساوی که الآن این نطفه برای رسیدن به او این راه طولانی را باید طی کند تا به آن موضوع متبدل بشود مگر او را دستکم گرفتید؟! این انسانی که الآن هنوز وجود ندارد و قابلیتش در این نطفه هست آیا آن انسان بالفعل برای این نطفه موجود است یا بالفعل معدوم است؟! بالفعل معدوم است. امکان وجود الآن بر آن انسان مترتب است نه ضرورة الوجود و نه ضرورة العدم. نفس عدم ضرورت وجود و عدم ضرروت عدم کفایت میکند که مفهوم امکان، مفهوم تساوی الطرفین که از معقولات ثانیۀ فلسفی است، این مفهوم بر آن موضوع در اینجا مترتب باشد. نفس همین مفهوم بر امکان ذاتی مترتب است و این اشتراک معنوی میشود. فرقش در این است که آن عام است و اینهم خاص است. این مسئلهای است که خیال میکنم شاید توجهی به این مطلب کم شده باشد.
و بِالجُملةِ فَإطلاقُ الإمکانِ عَلَى المَعنیینِ بِضربٍ مِنَ الاشتراکِ الصَّناعی لِاقتضاءِ أحدهِما رُجحانَ أحدِ الجانبَینِ.1
اطلاق امکان بر هردو معنا به یک قسم از اشتراک صناعی است که در اینجا آمده است. چرا در اینجا اشتراک صناعی میگوییم؟ البته ایشان که در اینجا میگویند اشتراک صناعی، هنوز نظر خودشان را نگفتند. اشتراک صناعی یعنی اشتراک لفظی در اینجا، و اشتراک معنوی نیست! ایشان میگویند که چرا در اینجا مجبور هستیم به اینکه بگوییم: بین آن امکان ذاتی و این امکان استعدادی اشتراک صناعی است نهاینکه اشتراک معنوی است؟ یعنی ایشان در اینجا فعلاً بهدنبال این هستند که بین امکان استعدادی و کیفیت استعدادی اتحاد برقرار کنند البته بعد چیز میکنند ...
تلمیذ: الآن درصدد افتراق هستند یا اتحاد هستند؟
استاد: نه، الآن اتحاد است و الآن میخواهد بگوید که این یکی است. وقتی که این یکی هست بنابراین آن امکان به ماهیت میخورد و این به وجود خارجی میخورد. اگر بخواهند قائل به اشتراک معنوی بشوند باید این امتیازات را به وجود بدهند و آن امکان را به جنبۀ عدمی بدهند تااینکه بین امکان استعدادی و امکان ذاتی در آنجا اشتراک برقرار بشود. چون در اینجا هیچ ارتباطی بین همدیگر ندارند.
تلمیذ: در بیانی که از ابتدای بحث تا به حالا فرمودید این چند بحث فقط افتراقات است؟!
استاد: بله، دارم افتراقات را میگویم.
تلمیذ: بیان افتراق است نه اتحاد؟
استاد: بله، اینها میگویند که جدا است. نه، صحبت من راجع به این بود که میخواهند بین امکان استعدادی و کیفیت استعدادی اتحاد برقرار کنند.
لِاقتضاءِ أحدهِما رُجحانَ أحدِ الجانبَینِ ... چون یکی از اینها اقتضاء میکند که یک طرف بر طرف دیگری ترجیح دارد ولی در امکان ذاتی اینطور نیست. در امکان ذاتی تساوی الطرفین علیٰکلّحال است ولی در امکان استعدادی جنبۀ وجود بر جنبۀ عدم ترجیح دارد در وقتی که موضوع مستعد در بستر و ظرف مناسب قرار بگیرد و این اصلاً در مسئلۀ امکان ذاتی اینطور نیست و هیچکدام بر دیگری ترجیح ندارد.
وَ قَبولَه الشِّدةَ و الضَّعف و عَدمَ لُزومهِ لِماهیةِ المُمکنِ و قیامَه بِمحلِّ المُمکنِ لا بِهِ و کونَه مِنَ الأمورِ الموجودةِ فی الأعیانِ لِکونهِ کیفیةً حاصلةً لِمحلِّها مُعدةً إیّاها لِإضافةِ المَبدإ الجَوادِ وجودَ الحادثِ فیهِ إمّا بِالذّاتِ کالصورةِ و العَرضِ أو بِالعرضِ کالنَّفسِ المُجردةِ بِخلافِ الثّانی.
در امکان استعدادی شدت و ضعف است اما در امکان ذاتی اینطور نیست. و مسئلۀ دیگر این که امکان استعدادی برای ماهیتِ ممکن نیست اما امکان ذاتی برای ماهیت ممکن است و امکان استعدادی قائم به محل ممکن است، نه به خود ممکن؛ یعنی [قائم به] همان محل خارجی ممکن است. امکان استعدادی از اموری است که در اعیان هست و وجود دارد. این امکان استعدادی کیفیتی است که برای محل خودش حاصل میشود و آن محل را آماده میکند تااینکه از مبدأ جواد بر او افاضه بشود و او را به یک امر دیگری متحول بکند و مبدأ جواد، وجود حادث را که آن انسان است در همین موضوع خارجی که منویت باشد افاضه بکند. آن حادث یا بالذات در این بشود مانند صورت و عرض که صورت حالّ در ماده است و عرض حالّ در موضوع است یا بالعرض مثل نفس مجرده [حادث بشود] مثل اینکه این نطفه این ماده را آماده میکند تااینکه نفس مجرد تعلق به او بگیرد نهاینکه حلول کند چون مجرد که در ماده حلول نمیکند بلکه تعلق به او بگیرد و مصاحب و قرین با او بشود که این بالعرض میشود نهاینکه بالذات است چون بالذات در او حادث نمیشود و بالعرض است یعنی جنبۀ تعلق به او پیدا میکند به خلاف دوم که امکان ذاتی است.
لِأنَّهُ بِخلافهِ فی جَمیعِ تِلکَ الأحکامِ ثُمَّ الإمکانُ الاستعدادی إذا أضیفَ إلى ما یَقومُ بهِ یُسمَّى استعدادَهُ و إذا أُضیفَ إلى الحادثِ فیهِ یُسمَّى إمکانَ ذلکَ الحادثِ.
یعنی امکان ذاتی با امکان استعدادی در همۀ احکاممختلف است. اگر امکان استعدادی به آن که قائم به اوست اضافه بشود به آن استعداد میگویند که همان امر خارجی است و اگر به آن انسان اضافه بشود، انسانی که الآن نیست ولی بعداً حادث میشود، میگویند که آن انسان، امکان حادث است یعنی امکان استعدادی ـ همان جهت استعداد تهیؤ و آمادگی ـ را اگر به انسان نسبت بدهیم، میگوییم: الإنسانُ مُمکنٌ بِالنسبةِ إلی هذا النُّطفة، این امکان را نسبت به انسان دادیم. انسان ممکن است حاصل و حادث بشود اما اگر آن حالت تهیؤ را به آن امر خارج نسبت دادیم، این کیفٌ استعدادیٌ، استعداد میشود.
فالإمکانُ الوقوعیُّ بِما هوَ إمکانٌ وقوعیٌ لِلشّیءِ قائمٌ لا بِهِ بَل بِمحلهِ فَهوَ بِالوصفِ بِحالِ المُتعلقِ أشبه.
امکان وقوعی از نظر وقوع خارجیاش قائم است، نه به این شیء بلکه به محل آن شیء [قائم است] که همان جهت خارجی اوست یعنی همان جهت حادث اوست. امکان وقوعی به وصف به حال متعلق، اشبه است و امکان وقوعی برای این امر خارجی نیست بلکه برای آن امر حادثی است که این امر خارجی به آن امر حادث متحول میشود. ما از این نقطهنظر صفت برای این میآوریم. این صفتی که برای این میآوریم صفت این امکان وقوعی انسانیت برای این نطفه بهلحاظ تبدلش به آن انسانیت است. پس در واقع امکان وقوعی برای انسان است نه برای این نطفه که الآن هست.
تلمیذ: ببخشید تعبیر به امکان وقوعی کردن از امکان استعدادی بهخاطر همین بحث دومی است که....
استاد: بله بهخاطر همان است.
تلمیذ ... .
استاد: نه، این برای همان جنبۀ حدوثش است.
أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد