521

اتحاد حقیقت ذات با عالم اعیان در خارج

تبیین کیفیت علم عنائی حق به موجودات و حوادث عالم

13797
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 3: في مناقضة أدلة الزاعمين أن أثر العلة هي صيرورة الماهية موجودة


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت علم عنائی حضرت حق نسبت به اعیان خارجی می‌پردازند. بحث با تحلیل چگونگی اتحاد نفس انسان با صور علمیه آغاز می‌شود تا از این طریق، دریچه‌ای برای درک علم الهی گشوده شود. استاد با نقد نگاه‌های محدود به زمان، توضیح می‌دهند که علم الهی نسبت به تمامی حوادث عالم، اعم از گذشته، حال و آینده، علمی تفصیلی و حضوری است و هیچ‌گونه اجمال یا جهلی در آن راه ندارد. در این دیدگاه، علم حق به اشیاء، عینِ وجودِ آن‌هاست و میان علت و معلول جدایی وجود ندارد. در نهایت، این بحث به تبیین معنای دقیق «کان الله و لم یکن معه شیء» و نفی حرکت در مقام ذات الهی منتهی می‌شود تا روشن گردد که عالم هستی، ظهوراتِ علمِ ازلیِ پروردگار است و فنا نیز چیزی جز انکشاف این حقیقت نیست.

/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۵۲۱

1
  • درس پانصد و بیست و یکم

  • اتحاد بین حقیقت ذات با عالم اعیان در خارج

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم1

  • صحبت در کیفیت احساس تحقق امر خارجی است و عرض شد که آن اتحاد به‌واسطۀ اتحاد نفس با آن صورت ذاتیه است به حیثی که آن صورت ذاتیه جزء نفس می‌شود و دیگر قابل انفکاک با نفس نیست. اینجاست که انسان آن احساسی را که در مسائل حالیه دارد همان احساس را نسبت به مسائل گذشته دارد و همان احساس را نسبت به مسائل آتیه که به نحوی از انحاء برای او روشن و مشخص شود. این احساس موجب می‌شود که انسان همان جهت و همان حیثیت فعلیه را بتواند ادراک کند.

  • لذا این قضیه بالوجدان برای ما روشن و مشخص است که چطور ما می‌توانیم با حقایق خارجیه ربط پیدا کنیم و آن صورت علمیه در ما و در وجود ما نقش ببندد. از اینجا می‌خواهیم به مطلب دیگر برویم؛ استفاده‌ای که از مجموعۀ مطالب می‌شود و نتیجه‌ای که گرفته می‌شود این است که از نقطه‌نظر صور علمیه هیچ فرقی بین تحقق و عدم تحقق اشیاء خارجی وجود ندارد؛ یعنی آنچه را که در خارج محقق است دخالتی در اتحاد صورت عینیه با انسان ندارد بلکه صرفاً یک جنبۀ ربط و واسطه را برای انسان ایفاء می‌کند و بیش از این هنری از دست او بر نمی‌آید، سواءٌ اینکه انسان عیناً و جسماً با آن حوادث واقعی ارتباط داشته باشد یااینکه ارتباط نداشته باشد، از این نقطه‌نظر دیگر تفاوتی نمی‌کند.

  • کیفیت صورت علمیۀ حق نسبت به اعیان خارجی

  • حالا صحبت ما این است که در علم عنائی حق نسبت به اشیاء خارجی در جایی که ما بالوجدان حقایق اشیاء خارجی را ـ چه آن [چیزی] که قبلاً اتفاق افتاده است یا آن [چیزی] را که الآن با آن اتحاد زمانی یا مکانی داریم و چه آن اشیاء و حقایقی را که بعداً اتفاق می‌افتد ـ به یک نسق واحد و بر یک نهج واحد به‌صورت تفصیل، لا بِصورةِ الإجمال، با آنها احساس وحدت می‌شود، این صورت علمیۀ حق نسبت به اعیان خارجی به چه کیفیت است؟ آیا به کیفیت اجمال است یا به کیفیت تفصیل است؟ به کدام کیفیت است؟ یعنی حضرت حق نسبت به اعیان خارجی و نسبت به آنچه از موجودات و از مخلوقات به‌صورت مجرده یا به‌صورت غیرمجرده علم دارد، این علم حق نسبت به اشیاء خارجی به چه نحوی است؟ آیا به‌صورت اجمال است که وقتی ‌این صور در ذات و نفس حق متعال هست، عینی و اثری از آن اشیاء خارجیه نیست. صرفاً یک اجمال و ابهامی نسبت به صور خارجی در ذات او هست و بعداً که این صور خارجی تحقق پیدا می‌کند، در مقام عینیت خارجی که مقام شهود است آن موقع نسبت به متعینات و معلومات علم تفصیلی پیدا می‌کند، این است؟! در ما این‌ چنین نیست چه برسد به او! اطلاع و علم ما که نسبت به اعیان خارجی علم تفصیلی است و اگر ذات اقدس حق نسبت به اشیاء علم تفصیلی نداشته باشد بلکه علم اجمالی داشته باشد، در ظرف علم اجمالی آیا جاهل به تفصیل نیست؟ ما در مرتبۀ علم اجمالی جاهل به تفصیل هستیم، ما این‌طور هستیم. در جلسۀ قبل عرض کردم که قضایایی که مربوط به سال گذشته هست آن قضایا در نفس ما موجود هست اما بالإجمال! لا بالتفصیل! باید یک ساعت فکر کنیم، دائماً ذهن را به عقب ببریم تا ببینیم در چنین روزی مثلاً چه مسائلی اتفاق افتاده است. همان آن اگر از شما بپرسند که آقا شش ماه پیش روز پنج‌شنبه چه‌کار کردی؟ می‌گویید که تازه الآن باید ببینم که شش ماه پیش چه زمانی هست! باید به تقویم نگاه کنم بعد از اینکه دقیقاً به تقویم نگاه کردم، خودم را ببرم، کم‌کم به عقب برگردانم تااینکه ببینم در فلان روز چه مسائل و قضایایی بوده است، آیا برسم یا نرسم؟

    1. تلمیذ: در مورد استطاعت شخصی که از حج برمی‌گردد آیا برای ادامۀ زندگی باید پول داشته باشد، مسکن داشته باشد؟
      استاد: نه این چیزی نیست که در روایات باشد. آنچه که هست این است که وقتی که [شخص] برمی‌گردد بتواند به زندگی ادامه دهد. حالا بعضی هستند هر روز پول می‌گیرند و هر روز خرج می‌کنند. منظور این است که در برگشت فقیر نباشد نه‌اینکه پولی کنار داشته باشد، فقیر نباشد و به همان زندگی‌اش ادامه دهد. بعضی‌ها کار می‌کنند مثل عمله و بنا روزمزد هستند؛ روز سرکار می‌روند و همان پول را عصر می‌گیرد و خرج می‌کند، رفتن به حج برای اینها اشکال ندارد. یا کسی که در اداره کار می‌کند وقتی که برمی‌گردد دوباره [به] سرکارش در اداره می‌رود و پول می‌گیرد. یا کسی که دکان دارد برمی‌گردد دوباره کرکره را بالا می‌کشد و طوری‌اش نمی‌شود، این چیزی است که معلوم نیست اصلش از کجا درآمده است. این [شخص] برمی‌گردد و دوباره به روال زندگی‌اش ادامه بدهد.
      اصلاً مسئلۀ استطاعت این نیست که در رسائل عملیه مطرح می‌شود، ما چنین چیزی نداریم. آنها خیال می‌کنند که استطاعت یک لفظ قلمبه‌سلمبه است. استطاعت یعنی که بتواند! همین! کسی که بتواند، بتواند دیگر! قلمبه‌سلمبه نیست که [با لحن خاصی بگویند که] استطاعت! طاء مؤلف! [استطاعت] این است که بتواند به مکه برود.
      تلمیذ: آیه چرا گفته است ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؟*
      استاد: یک‌وقت طرف می‌رود و می‌گوید: اگر مُردم هم مُردم! مریض هست، فلج است، می‌گوید که برود. خیال نکنند کسی که از نخاع به پایین فلج است مثل نماز که باید بخواند، این‌هم این‌طور است. نه، استطاعت و توانستن [یعنی] همین معنای روش عادی و حرکت عادی است. الآن با این توصیفی که شده است بسیاری از افراد از رفتن به حج محروم هستند.
      تلمیذ: [پس] ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؟ [یعنی] بأیِّ نحوٍ کان؟
      استاد: بأیِّ نحوٍ کان.
      امام مجتبی علیه‌السّلام 25 سفر به مکه رفتند که اغلب اینها پیاده بود! حالا اگر واقعاً کسی که می‌تواند حتی پیاده برود و برای او مشکل هم نیست، نه مریض می‌شود، نه آرتروز دارد، نه ناراحتی دیگر دارد، کاملاً راحت می‌تواند برود یعنی بدون مشقتی می‌تواند برود. حالا ما نمی‌گوییم که از فواصل بعیده مثلاً صدها فرسخ [برود]، بالأخره بین مکه و مدینه 70 فرسخ هست. 70 فرسخ کم نیست! باید دید آن منافعی که برای انسان به‌واسطۀ حج پیش می‌آید ارزش این را دارد که این 70 فرسخ پیاده برود یا نه؟! به این مسئله کسی توجه نمی‌کند.
      کسی که زاد داشته باشد، راحله داشته باشد، قافله داشته باشد، شاکله داشته باشد، برگردد و پول کنار گذاشته باشد، مسائلی پیش نیاید، فلان نباشد، مثلاً سر فرصت یک استخاره کند سه‌تا ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾** بخواند و به خود فوت کند بعد برود! الآن به این نحو مطرح است! حالا بعضی‌ها که موفق به رفتن حج نشدند شاید مقداری این را هم برای خود افتخار تلقی کنند! در نوشته‌ها دیده‌ام و در صحبت‌ها شنیده‌ام که فلانی چون در همۀ عمرش مستطیع نبود به مکه نرفت و این دلالت بر زهدش می‌کند!
      مگر خود حضرت ابراهیم علیه‌السّلام چگونه به مکه آمد؟ سوار یک الاغ شده بود و از فلسطین آمده بود، روزها، شب‌ها، ماه‌ها، دیگر چطوری خودشان ...
      تلمیذ: از سابق مرسوم بوده است مردم به همین مشقت حج می‌رفتند.
      استاد: بله، آنها این‌طور نبوده است، درست است این مسئله‌ای که شما می‌گویید همین‌طور است، آن موقع این حرف‌ها نبود، قافله راه می‌افتاد و نصف قافله پیاده می‌آمدند. می‌گویند که در قافله‌هایی که آن موقع برای حج می‌آمدند نصفی [از افراد] پیاده بودند، وصیت می‌کردند شاید دیگر برنگردند، چقدر در راه می‌مُردند، این‌طور نبوده است که با طیاره بروند.
      *. سوره آل عمران (3) آیه 97. نور ملکوت قرآن، ج ‌2، ص 32:
      «و براى خداوند برعهده مردم است که: قصد خانه او را بنمایند؛ کسانى که استطاعت وصول بدان خانه را دارند.»
      **. سوره اخلاص (١١٢) آیه ١. الله شناسی، ج ٣، ص ٢٥٦:
      «بگو: داستان از این قرار است که خداوند دارای صفت احدیت است.»

جلسه ۵۲۱

2
  • استاد: تمام صور در نفس انسان وجود تفصیلی دارد؟

  • کیفیت علم اجمالی و تفصیلی انسان نسبت به معلومات خود

  • تلمیذ: در مقام استحضار شهودی! الآن که نیست. اگر الآن از شما بپرسم دیشب چه‌کار کردی، چه می‌گویید؟ همۀ اینها در نفس هست. منظور از تفصیل یعنی تفصیل در مقام شهود در مقام بیان و مقام معاینه. منظور در آن است نه‌اینکه به‌نحو [عدم]. اجمال دلالت بر عدم نمی‌کند، اجمال فقط دلالت بر اندماج می‌کند، اندماج با عدم دوتاست. شما وقتی چیزی را به ذهن می‌آورید چیزی را خلق نمی‌کنید و از عدم به‌وجود نمی‌آورید بلکه همانی را که ذخیره و مندمج شده است و آن ملف را باز می‌کنید؛ لف را به نشر مبدل می‌کنید. همین نشر دوباره به لف مبدل می‌شود، وقتی ‌که شما این نشر و صور خارجیۀ ظاهریه را یک‌به‌یک در ذهن عکس‌برداری کردید و اتحاد ذهنی و وجود علمی نسبت به اینها پیدا کردید مدام اینها از نشر در پرونده می‌رود، مدام در ملف می‌رود، مدام تبدیل به لف می‌شود، این طومار دائماً پیچیده می‌شود. افراد در این قضیه متفاوت هستند؛ بعضی‌ها ذهنشان تیز است، بعضی‌ها حاد هستند و بعضی‌ها متفاوت هستند و دارای مراتب مختلفی هستند. به‌طورکلی هر کسی هم باشد [حتی] بوعلی با آن ذهن حادش باشد، اگر بگویند که دو ماه پیش چه‌کار کردی؟ می‌گوید که باید فکر کنم! این مسئله که الآن تبدیل به لف شده است حالا می‌خواهد از لف به نشر تبدیل شود. در عالم لف که همان عالم اجمال است، آیا این جهل بر ما حاکم نیست؟ حاکم است، جاهل هستیم دیگر!

  • تبدل جهل به علم در انسان به‌واسطۀ تأمل و تعمل نفسانی

  • پس ما در ظرفیت لف و اندماجمان، ـ یعنی در همان مرتبۀ تطور وجودی و مقام هوهویت و صور اعیان ثابته که عرفا از آن به حضرت علمی تعبیر می‌آورند ـ در آن موقعیت خودمان و در آن حضرت علمیۀ اجمالی و در همان حضرت و مرتبه برای ما جهل حاکم است، جهل دلالت بر نقصان می‌کند بعد به‌واسطۀ تأمل نفسانی و تعمّل این لف به نشر تبدیل می‌شود و جهل به علم تبدیل می‌شود. آیا در ذات حق هم همین‌طور است؟! یعنی آیا در ذات حق این صور علمیه از اول خلقت إلی‌ماشاءالله، تمام تطورات وجود، تمام ادوار و اطوار وجود در آن موقعیت اجمال موجب جهل ذات نسبت به صور است؟ پس ذات جاهل است! برای او دو مرتبۀ اجمال و دو مرتبۀ شهود و تفصیل و بسط تفاوت دارد! این که نمی‌تواند این‌طور باشد.

جلسه ۵۲۱

3
  • وجود تمام صور علمیه در ذات پروردگار به‌صورت تفصیلی

  • بنابراین تمام صور علمیه برای ذات بر یک نسق است و در آنجا اصلاً اجمال راه ندارد. تا اینجا مسئله تمام [است]. حالا سراغ این مسئله می‌آییم! در اینجا البته ما می‌خواهیم نتیجه بگیریم والاّ اگر وارد این بحث هم نشدیم، نشدیم به‌خاطر اینکه بحث ناتمام نماند.

  • با دلیل و برهان دیگر برای اینکه هر چیزی که صورت خارجی و صورت عینی پیدا نکند در مرتبۀ عدم باقی می‌ماند و عدم «شیءٌ لا یُخبَرُ عنه لا شیءٌ حتی یُخبر عنه و یُخبر به»، با این برهان این را در کنار مقام تفصیل و مقام غناء حق و جنبۀ علیت حق قرار دهیم، به این نتیجه می‌رسیم که برای این صور علمیۀ در ذات حضرت حق قطعاً باید مابإزاء خارجی وجود داشته باشد. اگر مابإزاء خارجی وجود نداشته باشد بنابراین باید محکی صور، محکی معدوم باشد. حاکیِ معدوم چطور می‌تواند امر وجودی باشد؟! این صوری که در علم عنائی حق منطبق و منتقش است، ـ حالا به تعبیر ناقص ما، فقط برای تقریب اذهان است والاّ نقش اصلاً در آنجا معنایی ندارد ـ آیا مابإزاء خارجی دارد یا ندارد؟ اگر مابإزاء خارجی نداشته باشد پس حاکی امر وجودی است، این حاکی نمی‌تواند حکایت از محکی کند چون همۀ این صور حکایت از محکی می‌کنند.

  • الآن تا شما در اینجا ننشسته‌اید، صورت علمیۀ ذاتیه که با نفس من اتحاد دارد در نفس من منتقش نمی‌شود، باید شما در اینجا باشید. بله! ممکن است من همین‌طوری در ذهن خودم تصوری کنم، فرض کنید که آقای فلانی اینجا و آقای فلان اینجا [است] ولی این که صورت خارجی ندارد! این چیست؟ این علم علمی است که فایده ندارد! این علم، علم حاکی نیست! این علم، علم تفصیل نیست! این تخیل است!

  • وجود نفس الأعیان در علم عنائی حق

  • درحالی‌که در علم عنائی حق آن حقیقت حاکیه از عالم اعیان در آنجا هست، دوباره این تعبیر من تعبیر ضعیف و ناقصی است حالا [بعداً] می‌گوییم، نفس الأعیان موجود است! حالا قبل از اینکه به این برسیم این مقدار را جلو بیایید که آن علمی که حضرت حق دارد آیا مانند توهمات و تخیلات ماست؟ یعنی همان مانند انیاب اغوال هست که با فرض فارضی توهمی در ذهن نقش می‌بندد که حیوانی دارای این خصوصیت، این سر، این دست، این پا و ... آیا به این قسم است؟ درحالی‌که اصلاً وجود خارجی ندارد؟! یا عنقائی که ما تصوری از او کنیم که در فلان کوهی قرار گرفته است، پرهایش این‌طور، دمش این‌طور، پاهایش این‌طور، منقار و سرش این‌طور است، آیا به این نحو است که اصلاً وجود خارجی ندارد؟! یااینکه نه! آن علمی که در حضرت حق هست آن حاکی نفس واقع است و آن علت برای محکی خارجی است؟ کدام‌یک از این دو است؟! نمی‌شود آن باشد. آن علمی که در حضرت حق هست آن علم جنبۀ علیت با آن محکی خارجی دارد و او می‌تواند حقیقت علّی را در علم الهی حق ایجاد کند.

جلسه ۵۲۱

4
  • برهان دیگر؛ آیا انفصال بین علت و معلول ممکن است یا نه؟ ممکن نیست پس نتیجه [این است که] تمام عالم وجود به‌نحو علمی و عینی در ذات حق بوده است و خواهد بود. تمام عالم وجود! ممکن است شخصی بگوید که چیزهایی که هنوز نیامده است چطور؟! چیزهایی که هنوز نیامده است در دید ما نیامده است! ولی در علم حضرت حق که همه چیز آمده است و همه چیز ثابت است، ما الآن در روز سه‌شنبه قرار داریم و نسبت به چهارشنبه خبر نداریم، آیا روز چهارشنبه فردا می‌آید یا نمی‌آید ولی آیا در نزد آن کسی که جانش با حقیقت عالم مشیت روشن و آشنا شده است هم شک هست یا نه؟! آن کسی که حقایق عالم وجود را می‌بیند و وقایع را می‌بیند، اگر از او بپرسند که فردا چهارشنبه هست، خواهد آمد یا نه؟ می‌گوید که مگر الآن نمی‌بینید؟! همین را که الآن می‌بینید، استدامه‌اش به فردا هم خواهد رسید و دوامش هم به فردا خواهد رسید. نه‌اینکه خبر بدهد که فردا می‌آید، این را بنده هم می‌توانم بگویم! عمۀ من هم می‌تواند بگوید! آنها هم می‌توانند بگویند که بله فردا چهارشنبه هم می‌آید. بر فرض هم که ما مُردیم اما چهارشنبه که سر جایش هست، ولی نه [قضیه این‌طور نیست]! آن را بچه‌های کوچک هم می‌توانند بگویند! آن مطلبی را که او می‌گوید احساسی است که الآن نسبت به وضعیت فعلی دارد! همان احساسی را که نسبت به وضعیت فعلی دارد همان احساس را نسبت به فردا دارد! این منظور ماست. همان احساس را نسبت به هفتۀ دیگر دارد، یعنی چه؟ یعنی دیگر برای او زمان برداشته شده است، دیگر برای او حرکت زمان عوض شده است. او دیگر از زمان گذشته است و دیگر بصیرت او و چشم او و ادراک او برای وصول به حقایق محتاج به زمان نیست. وساطت و وسیلۀ زمان بودن از او دیگر گرفته شده است و به همان کیفیت که الآن دست می‌برد و این لیوان را برمی‌دارد، به همان کیفیت دست می‌برد و شما نمی‌بینید که لیوان هفتۀ بعد را برمی‌دارد! این عجیب است! همین‌طور که الآن این شیشه را در مقابل می‌بیند و این را با دستش جابه‌جا می‌کند، همین‌طور با دست آن قضیه‌ای را که باید هفتۀ دیگر اتفاق بیفتد از الآن جابه‌جا می‌کند، هفتۀ دیگر می‌بینید که این [چیزی که] باید اینجا باشد اینجاست! چه کسی هفتۀ پیش این را اینجا گذاشته است؟! ـ مقداری فکر کنید، این‌قدر چیز نداشته باشید ـ چرا؟ چون تصرفی که الآن می‌کند تصرف در علیت اوست؛ در علیت آن حادثه و عمل و پدیدۀ خارج تصرف می‌کند ولی چون در علیت این مسئله زمان قرار گرفته است لذا از دیدگاه ما این علت در ظرف زمان به معلول اتصال دارد نه‌اینکه علت جدای از معلول است و هفتۀ دیگر کار خودش را می‌کند و آن پدیده و حادثه را در خارج به‌وجود می‌آورد! علت جدای از معلول نیست یعنی الآن اگر چشم باطن و یا مثال و یا از مثال بالاتر که ملکوتی [است] برای شما روشن شود، خواهید دید که تمام آنچه را که بعداً اتفاق خواهد افتاد الآن موجود است! بین موجود و مجهول فرق است. بله، از دیدگاه ما مجهول است و ما این را می‌دانیم، همان‌طوری‌که پشت این دیوار برای شما مجهول است، الآن در این پشت مگر اطاق نیست؟! مگر افراد در اینجا نیستند؟! مگر زندگی نمی‌کنند؟! آیا شما می‌بینید؟! حالا اگر شما نمی‌بینید باید بگویید که نه، نیست؟! چه زمانی هست؟ وقتی که ما در را باز کنیم و برویم آن در را نگاه کنیم و ببینیم که دو نفر در آنجا زندگی می‌کنند. آن‌وقت می‌گویید که هست یا می‌گویید که عالم شده‌اید؟! نمی‌توانیم بگوییم که نیست. هست ولی برای ما مجهول است. تمام مسائل زمان مثل این دیوار می‌ماند؛ برای بعضی‌ها این دیوار لا دیوار است، حائط لا حائط است. این چشم من نمی‌تواند پشت این دیوار را ببیند اما اگر قدرتی در چشم من زیاد شد، می‌تواند از همین دیوار عبور کند و آن کسانی که در این اطاق هستند را ببیند. فقط یک عبور! این عبور فقط برای افراد عادی منوط به زمان است ولی برای افرادی که آن جنبۀ ملکوتی آنها قوی شده است و چشم ملکوتی آنها باز شده دیگر زمان برای آنها معنای ندارد! نه‌اینکه امر معدوم هفتۀ دیگر موجود می‌شود، نه! امری که در هفتۀ دیگر اتفاق می‌افتد، فردا اتفاق می‌افتد، ماه دیگر اتفاق می‌افتد، سال دیگر اتفاق می‌افتد، همۀ این امور موجود است [ولی] بنده اطلاع ندارم. پرونده در اینجا هست. در این پرونده که در اینجا هست به تفصیل تمام وقایعی را که در یک ماه گذشته اتفاق افتاده است، نوشته‌اند. مثل آنها که در سابق بودند؛ واقعه‌نگار بودند و وقایع را می‌نوشتند. از شما سؤال می‌کنند که آقا شما اطلاع بر این پرونده دارید؟ می‌گویید: بالإجمال، هنوز باز نکردیم! بالإجمال می‌دانید که مطالبی در اینجا نوشته شده است ولی وقتی که پرونده را باز کردید، صفحۀ اول روز فلان! صفحۀ دوم روز دوم! صفحۀ سوم روز سوم! یک‌به‌یک تمام مطالب را که در یک ماه گذشته که هر روز در همین قم اتفاق افتاده است در این پرونده نوشته شده است؛ فلان خیابان تصادف شده است، فلان درس داده شده است، فلان شخص فوت کرده است تشییع شده است، فلان جلسه برقرار شده است و تمام مسائل هم نوشته شده است. پس تمام این مسائل به تفصیل در این پرونده هست ولی ما جاهل هستیم. برای رسیدن به این باید یک‌به‌یک ورق را کنار بزنیم؛ روز اول، روز دوم، روز سوم تا به روز آخر برسیم. پس علم عنائی حق نسبت به اشیاء خارجی تصویر نیست جانم! عکس نیست! چیست؟ نَفسُ حضور الأشیاء خارجاً در مقام بسط و مقام شهود در علم عنائی حق موجود است. این معنایی است که تمام اشیاء در علم حق بود.

جلسه ۵۲۱

5
  • عدم فرق بین مطالب فلسفی با دلایل نقلی

  • حالا با توجه به این قضیه آیا ممکن است که انسان تصور کند که این علم حق و این اشیاء لحظه‌ای از ذات حق جدا بوده باشد؟ محال است و دیگر نمی‌شود باشد، پس چه فرقی شد؟ اینجاست که به آن کلام موسی ‌بن ‌جعفر یا امیرالمؤمنین علیهم‌السّلام [می‌رسیم] ـ هردو همین حرف را دارند، ائمه علیهم‌السّلام دارند ـ که «کانَ ‌الله و لم یَکن مَعه شی‌ءٌ و الآن کما کان»1 عبارت «الآن کما کان» در بعضی[از نسخ] نیست ولی در بعضی از روایات هست که «الآن کما کان» تمام سرّ در این «و الآن کما کان» است. این مسئله انسان را به این حقیقت می‌رساند که چطور شما الآن مقام شهود و مقام علم ذات حق را بالوجدان احساس می‌کنید. الآن خودمان می‌بینیم که آن خدایی که بالای ماست، بالای آن ابرها!! این خدایی که الآن هست چطور الآن نسبت به ما اشراف دارد و چطور نسبت به ما قیومیت دارد و چطور نسبت به ما و حوادث جنبۀ علّی دارد، همین‌طور قبل از ما همین‌طور بوده است! با این بیان روشن می‌شود که تمام اشیاء عالم ... .

  • حالا فهمیدید که بین فلسفه و دلایل نقلی فرقی نیست؟ مهم این است که انسان برسد و آنچه را که از نقل و از شرع رسیده است با عقل تطبیق می‌کند. حالا شخصی نمی‌رسد دیگر نقصش از خودش است و همین‌طور در مقام شهود هم همین مطلب را شهادت می‌دهد؛ شهود عرفا و اولیاء الهی ـ که دیگر آنها جای خودش را دارد و حالا وارد نمی‌شویم که از بحث خارج نشویم ـ حکایت از این مسئله دارند. بیاناتی که دارند بر اینکه در یک لحظه خود را با تمام عالم وجود از اول خلق إلی ازل خود را متحد می‌بینند، این حمل بر چه می‌شود؟ نه‌اینکه خود را در یک نقطه ببینند، نه‌اینکه یک مقطع از زمان را اشغال کرده باشند، نه! در کل زمان و غیر زمان! احساس آنها اصلاً احساس مافوق زمان می‌شود.

    1. جامع الأسرار، سیّد حیدر آملى، ص 56.

جلسه ۵۲۱

6
  • حقیقت علم ربوبی در علم عنائی

  • معنای اتحاد بین حقیقت ذات با عالم اعیان در خارج

  • بنابراین حقیقت علم ربوبی در علم عنائی حق عبارت است از حقیقت وجود اعیان خارجی و از آنجایی که بین علت و بین معلول نمی‌تواند فاصله‌ای باشد بنابراین علم عنائی حق عبارةٌ أُخرای خلق وجود همۀ اشیاء است و این همان مطلبی است که خواجه حافظ شیرازی ـ أعلی الله مقامه ـ می‌فرمایند:

  • این‌همه عکس می و نقش مخالف که نمود***یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد1
  • [در] یک نظر هرچه بود خلق کرد، پس این تحولات چیست؟! همۀ این تحولات در آن یک نظر هست البته نه نظر خشک و چوب و چدن، نه! نظری که در آن نظر تا خدا خدایی می‌کند اطوار مختلف اوست و تا خدا خدایی می‌کرد اطوار مختلف هست و تا خدا ازلاً و ابداً که حقیقتش حقیقت سرمد است، در تمام حقیقت سرمد که ذات اقدس حق متصف به سرمدیت است، در همۀ آنها هیچ برهه از برهه‌ها و هیچ حینی از احیان نبوده است که ذات اقدس حق از خلق خالی باشد و از علیت تهی باشد و از تکوین و تکوّن عاری باشد و هیچ‌وقت چنین چیزی نبوده است. این معنای اتحاد بین حقیقت ذات با عالم اعیان در خارج است. صحبت ما در اینجا این بود.

  • وجودِ دو علم برای ذات اقدس حق

  • از این مطلبی که ما نسبت به آن بحث شروع کردیم این نتیجه را می‌گیریم که بین علم حق نسبت به ذات و علم حق نسبت به اعیان در اینجا دیگر تفاوت شد. ذات اقدس حق دو علم دارد؛ یکی علم نسبت به ذات که همان علمی است که از وجود ذات برمی‌خیزد بدون خلق حتی اگر ذات اقدس حق خلق هم نداشت. اگر خدای متعال خلق نداشت بالأخره نسبت به خودش که همان وجود بحت و بسیط است آیا عالم هست یا نه؟ آن علم لاینفک از ذات اقدس حق است به‌عنوان عدم انفکاک ماهوی. این علم که علم به معلول است و علم به اعیان است این همان علمی است که «کانَ ‌الله و لم یَکن مَعه شی‌ءٌ». پس این دو باهم تفاوت می‌کنند. دیگر این مقدار نسبت به مسئلۀ علم و حیات و قدرت مطالب روشن شد و إن‌شاء‌الله از جلسۀ بعد در بحث اسفار می‌رویم.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 111.

جلسه ۵۲۱

7
  • تلمیذ: حرکت در مباحث فلسفی حرکت جوهری و تبدل اینها همه ...

  • استاد: ما هکذا ظنّ بک و لا أخبرنا مِن فضلک و علمک و کمالک!! حرکت هم در همان یک نظره هست. ظهورات مختلف است و اسم همان ظهور مختلف را حرکت می‌گذاریم. حالا شما اسم آن را سکون می‌گذارید دیگر تصمیم در اختیار شماست! می‌خواهید به زن مرد بگویید و به مرد چغندر بگویید اختیار با شماست!

  • تلمیذ: خود ذات که به معلولش نگاه می‌کند ... .

  • استاد: آنجا دیگر حرکت نیست، درست است.

  • تلمیذ: ماخودمان خودِ خداییم.

  • استاد: اگر شدی آن‌وقت ببینم چه می‌گویی ولی خیلی مانده تا بشوی! حالا که نیستی باید بگویی: حرکت! هر وقت خدا شدی آن‌وقت بگو: سکون.

  • فناء، صرفاً یک انکشاف

  • [این را هم بگویم که] از اینجا ما مسئلۀ فنا را هم مقداری گفتیم ولی حالا اسم نیاوردیم و در اینجا آن مباحث مرحوم علامه طباطبایی با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ در مهر تابان باید برای رفقا روشن شود که حق با آقاست یا علامه طباطبایی! دراین‌صورت حق با مرحوم آقا خواهد بود. در آن مطالبی که در آنجا هست [باید قائل شد] اصلاً فنائی وجود ندارد و فناء صرفاً یک انکشاف است.

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد