653

تبیین حقیقت سبع سماوات و عوالم هستی

نقد دیدگاه‌های مادی‌گرایانه و ضرورت نگاه توحیدی به جهان

13903
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 5 و 6: معرفة الفصل و في الفرق بين...؛ كيفية تقوم الجنس بالفصل


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با نقد رویکردهای سطحی و مادی‌گرایانه به مسئله «سبع سماوات» (هفت آسمان)، تبیین می‌کند که محدود کردن آسمان‌ها به اجرام مادی و ستارگان قابل رؤیت با تلسکوپ، ناشی از عدم درک صحیح از مراتب هستی است. ایشان با استناد به آیات قرآن و مبانی عقلی، عوالم هفت‌گانه را شامل مراتب ماده، مثال، ملکوت سفلی، ملکوت علیا، جبروت، لاهوت و مقام واحدیت دانسته و تأکید می‌کنند که علوم تجربی تنها در محدوده ماده کارایی دارند و ناتوانی آن‌ها در کشف عوالم مافوق، دلیلی بر نفی وجود این عوالم نیست. در بخش پایانی، استاد با نقد تغییرات غیرضروری در واژگان و فرهنگ، بر ضرورت اتخاذ روش توحیدی در برخورد با انسان‌ها و دعوت به حقیقت تأکید می‌ورزند؛ روشی که به جای طرد و تکفیر، با سعه‌صدر و اخلاق، زمینه‌ساز هدایت و جذب افراد به سوی اصل توحید می‌شود.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۵۳

1
  • درس ششصد و پنجاه و سوم

  • تقوّم جنس به فصل (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1

  • کیفیت اعمال فصل و عدم اعمال جنس در تشکّل

  • و العجَبُ مِن صاحبِ المباحثِ المشرِقیةِ مع تفطُّنه بِهذا الأصل حیثُ ذَهلَ عنهُ‌ حینَ أقامَ حجةً على إثباتِ الهیولىٰ و قَد أهملَ فی إعمالِه.2

  • بحثى كه مرحوم آخوند در اینجا مطرح كرده بودند راجع به كیفیت اعمال فصل و عدم اعمال جنس در تشكّل بود، فرمودند كه جنس فى‌حدّنفسه تحصّلى ندارد و این تحصّل و تعیّن از ناحیۀ فصل اعمال مى‌شود و اگر قرار باشد نفس طبیعت نوعیۀ كلیه فى‌حدّنفسه اقتضاى فصل و تعیّن را بكند بنابراین باید خود جنسیت همۀ فصول را در یك تعیّن واحد گِرد بیاورد؛ زیرا تمایزى بین فصل و فصل دیگر در اراده و اختیار جنس نیست پس اگر جنس بخواهد فصل را به‌وجود بیاورد، لازمۀ آن اجتماع فصول متعدده در نوع واحد است و اگر خود این جنس بخواهد یك فصلى از فصول را مقتضى باشد، اشكال دیگرى که از این جهت برمى‌گردد این است که یك فصل بتواند خودش منوِّع همۀ انواع باشد؛ زیرا وقتى جنس اقتضاى یك فصل را مى‌كند، آن به همان كیفیت تعیّن‌ پیدا كرده است و شی‌ء دیگرى نمى‌تواند مقتضاى براى اعمال جنسیت باشد و خود جنس وقتى كه اعمال می‌کند و فصل را محقق مى‌كند و به‌واسطۀ تحقق فصل، صورت خارجیۀ نوعیه تشكیل مى‌شود دیگر باید این نوع همۀ انواع را دربر داشته باشد كه این‌هم طبعاً خلاف است.

  • تحقق صورت نوعیه به‌واسطۀ اعمال فصل

  • استفاده‌اى كه از اینجا مى‌شود این است كه صورت نوعیه كه مقتضى استجلاب این جنس است، به‌واسطۀ اعمال فصل تحقق پیدا مى‌كند؛ یعنى فصل می‌آید نیاز جنس را كه در ذاتش فقر و نیاز و استجلاب براى علت هست را برطرف مى‌كند و آن جنس را به همان كیفیت خود درمى‌آورد؛ جنسى كه مبهم بوده و مقتضاى ابهام او همان نیاز و احتیاج است. این مطلب تمام شد.

    1. . شخصی برای ما نامه داده است، امروز صبح آن را می‌خواندم، در این نامه‌هایی که [برای ما می‌فرستند] خیلی چیزهای جالبی هست. در یکی از آنها نوشته بود: حاج آقا رفقای طهران از شما مایه می‌گذارند و می‌روند مدام صیغه می‌کنند ـ درد دل داشته ـ و باعث ازبین رفتن خانواده‌ها می‌شوند و فلانی ناراحت می‌شود. گفتم: خب یکی دیگر خوشحال می‌شود این به آن در! ما این نامه‌ها را می‌خوانیم و خلاصه شکایت دارند که چرا می‌روند صیغه می‌کنند! این بحثی که الآن دربارۀ ازدواج داریم، امیدها و نگرانی‌هایی را از هردو طرف به‌وجود آورده است که بالأخره قضیه به کجا می‌خواهد برسد و آیا این روند، روندی است که به نفع نسوان تمام خواهد شد یا به خلاف تمایل آنها، فعلاً نگران هستم!
      تلمیذ: فحش‌هایش را ما خوردیم. رفتیم طهران و کرمان ...
      استاد: چرا مگر به شما چیزی گفتند؟ البته شما که سابقه‌تان چیز نیست مثل‌اینکه شما از تبلیغ فقط همین یک چیز را بلد هستید! آخر آدم صدتا مطلب می‌گوید بعد یکی وسطش می‌گوید ولی شما از صدتا 99 تا وسطش را می‌گویید!! لابد می‌گویند که آقا حتماً یک چیزی‌اش می‌شود!
      تلمیذ: بله، این را هم گفتند آقا ...
      استاد: خب پس اگر این‌طور است فلا تلومنَّ إلاّ نفسک!
      تلمیذ: آقا رفتیم کرمان گفتند که چرا خودش نمی‌گیرد و همیشه می‌گوید بگیرید، گفتم که امسال آمدیم بگیریم، بفرمایید چه کسی حاضر است؟! دیدم کسی نیامد!
      استاد: ـ نه آقا، می‌گویند: کرمانی‌ها مهمان‌نواز هستند. به آقای ... گفتم: آقا شنیدم کرمانی‌ها از همه قِسم و همه طور خیلی مهمان‌نواز هستند. گفت: حضرت آقا در خدمتتان هستیم! گفتم: چند سال است ما می‌آییم و هیچ هم در خدمتمان نبودید، دیدیم بساطی هست و...!
      تلمیذ: یکی را در کرمان گرفته بودند معتاد بود. او را به دادگاه بردند و قاضی به او گفته بود: روزی چقدر مواد می‌کشی؟ گفته بود که مثلاً روزی یک مثقال، مواد می‌کشم. قاضی گفته بود که خود هوای کرمان یک مثقال و نیم تریاک دارد! بیشتر از این شاید مواد می‌کشی!
    2. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 31.

جلسه ۶۵۳

2
  • کلام فخر رازی راجع به تحصّل جنس در باب صُوَر فلكیه

  • مرحوم آخوند با كلام فخر رازى تتمّه‌اى براى این مطلب ذكر مى‌كنند، ایشان مى‌فرمایند که فخر رازى در اینجا اشتباه كردند و بااینكه خود ایشان معترف هستند به اینكه خود جنس در اینجا ابهام دارد و تعیّن ندارد، تعجب است كه چطور در باب صُوَر فلكیه قائل به تحصّل جنس شدند و در اثبات حجت بر وجود هیولا در فلک، مطلب را به این كیفیت نقل كردند كه از آنجایى كه جسم اقتضاى كیف و كم را مى‌كند بنابراین اقتضاى كم و كیف به خود جسمیت برمى‌گردد پس باید در همه‌جا این مسئله وجود داشته باشد درحالى‌كه در جاهایى مى‌بینیم كه خود جسمیت اقتضاى كم، كیف، مقدار و شكل را ندارد و یااینكه باید امر حالّى در او باشد كه مقتضى این مسئله باشد که دراین‌صورت همان اشكال در اینجا به‌وجود مى‌آید، چون امر حالّ در جسمیت ـ این مادۀ فلكیت ـ از نقطه‌نظر عموم و كلى بودن خودش، دیگر تفاوت نمى‌كند که چه امری است. همان در همه‌جا ممكن است به یك نحوى وجود داشته باشد یا امر مباین است که آن مسئله افحش خواهد بود یعنی چگونه آن امر مباین مى‌تواند تأثیر بگذارد. ایشان از اینجا اثبات كردند كه باید این مسئلۀ شكل و مقدار به خود فلكیت و جسمیت او برنگردد بلكه باید به محلّ این، كه یك محلّ متحصّل است برگردد كه همان هیولاى اوّلیه در صُوَر فلكیه و اجرام باشد.

  • حقیقت افلاک

  • البته مسئلۀ فلك، مسئلۀ قلیل الجدوىٰ است که بخواهیم راجع به این قضیه صحبت كنیم كه حقیقت افلاك چیست و به چه كیفیتى است. مجمل صحبت اینكه، نه آنچه كه قدما گفته‌اند مى‌توان به آنها اعتماد كرد كه حقیقت فلك را یك امر رقیقى مى‌دانند كه عبارت از هیولاى اوّلیه است كه همۀ این اجرام از آن هیولا تشكیل شدند، البته در این بحث است كه شما که آن هیولا را مادةُ‌ المواد براى اجرام سماوى مى‌دانید، از نقطه‌نظر ماده بودن چه تحقق خارجى مى‌توانند داشته باشند و در تحت چه ماده‌اى قرار دارند؟ آیا آنها جزء لایتجزّىٰ دارند یااینكه بسیط هستند و ما در بساطت خودشان چگونه حكم مى‌كنیم؟

جلسه ۶۵۳

3
  • منتفی شدن مسئلۀ بساطت با مسائل فیزیکی جدید

  • امروز كه مسئلۀ بساطت با همین مسائل فیزیكى جدید به‌طورکلی منتفى است و تركیب در اشیاء مقتضى است حتى در پروتون و الكترون هم مسئله، مسئلۀ تركیب است الاّ اینكه آن تركیب در آنجا به‌صورت یك مادۀ فشرده‌اى درمى‌آید كه اسم آن را انرژى مى‌گذارند و به‌واسطۀ شكستن او، آن ماده خارج مى‌شود. باز این مسئلۀ تركیب در اینجا وجود دارد و نمى‌توانیم این مسئله را انكار كنیم یعنى گرچه از نقطه‌نظر تكنیك خارجى نتوان نسبت به این مسئله دست یافت ولى از نقطه‌نظر عقلى یك حدّ یقفى براى تجزیۀ اشیاء نمى‌توانید قائل بشوید.

  • مردود بودن نظریۀ بیگ‌بنگ

  • و اما مسئلۀ جدید، اصل و حسابى نمى‌تواند داشته باشد و الآن هم قضیه رد شده است. در آن واقعۀ بیگ‌بنگ مى‌گویند كه اصل اوّلى اشیاء، یك انفجار بزرگى بوده است و از آنجا همۀ اشیاء به‌وجود آمدند، خب آن نقطۀ انفجار چه بوده است؟ مثلاً گاز بود یا ماده بود و یا به چه نحوه‌اى بوده است؟ این یك حدس و تخیلاتى است كه از آن حدس و تخیلات یك برداشت‌هایى مى‌شود و بعد از یک‌مدتی هم آنها رد مى‌شوند. همان‌طور که الآن قضیۀ بیگ‌بنگ دارد رد مى‌شود و دیگر به این قضیه خیلى توجهی نمى‌كنند، گرچه كتاب‌هایى در این زمینه نوشته شده است.

  • عجز ادلۀ علوم جدید برای نفی مسائل وحیانى و سبع سماوات

  • اشكالى كه در اینجاست این است كه واقعیات خارجیه براى ما این‌طور نیست كه همه ملموس باشند. وقتى افرادى كه بهره‌اى ندارند، مى‌آیند از طریق ‌دست‌آوردهاى امروزى به مسائل وحیانی اشكال مى‌گیرند، در این نقطه به این اشكال بر مى‌خورند كه شما كه در اینجا قائل هستید به اینكه علوم جدید، سبع سماوات و هفت آسمان را قبول ندارد و رد مى‌كند، از كجا این مسئله را مى‌گویید و از كجا قائل هستید به اینكه این سبع سماواتى كه در آیۀ قرآن هست با توجه به مسائل جدید [قابل اثبات است]؟! درحالی‌که فقط تا آنجایى كه انسان ماده باشد باید در محیط ماده و جرم قرار بگیرد و این جرم غیر از این نیست بنابراین تا هر کجا که مى‌رویم همین جرم وجود دارد و همین جرم برقرار است، این یك آسمانش، آن شش‌تا آسمان دیگر در اینجا چه ماهیتى مى‌توانند داشته باشند؟! اگر منظور از آسمان، سماوات و اجرام سمایى است که اینها به‌واسطۀ وسائل جدید مشخص مى‌شوند و هرچه باز دورتر برویم، مى‌گویند که یك سیارات و ستارگانى كشف می‌شود و همۀ آنها در مسئلۀ جرمیت و جسمیت اجرام سماوى وجود دارند، اینكه ما رسیده باشیم به یك عالمى كه خارج از این جرمیت باشد، نتایج علوم جدید این مطلب را نمى‌رساند بلکه آنچه كه مى‌رساند این است كه اینها طبقاتى دارند؛ بعضى دورتر هستند و بعضى نزدیک‌تر هستند و برحسب آن مدار خودشان نسبت به زمین فاصله دارند بنابراین این سبع سماوات در قرآن نمى‌تواند معنایى داشته باشد.

جلسه ۶۵۳

4
  • البته در همان بحثى كه در مسئلۀ افق وحى داشتیم مطرح كردیم كه مسئلۀ سبع‌ سماوات به‌طورکلی به سبع سماوات سِفلى و عِلوى برمى‌گردد و دلیلش همان آیۀ ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلۡنَٰهَا رُجُومٗا لِّلشَّيَٰطِينِ وَأَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِ﴾1 است كه در آنجا این رجم شیاطین به‌واسطۀ ارتباط بین شیاطین و اجرام سماوی، یك ارتباط مكانى نیست که قدرت پرواز و حركتشان در یك محدوده باشد و سقف پرواز اینها از آن محدوده بالاتر نرود، زیرا در آیۀ قرآن دارد كه ﴿لَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾2 اینها نمى‌توانند نسبت به ملاء اعلىٰ نفوذ كنند و از مطالب و جریاناتى كه بر این عالم هست، اطلاع پیدا كنند.3

  • خب طبیعى است كه این مسئلۀ تقدیر و تمشیّت امور در مسائل و عالم ماده خارج از این قوانین سماوى و مادى است و این قضیه باید در عالم مشیت و ملكوت شكل بگیرد نه در كرۀ زحل و عطارد و كهكشان راه شیرى و اردشیری و...!! اینها كه جاى تصمیم‌گیرى و تقدیر و اراده نیست كه این قضایا بخواهد در آنجا تحقق پیدا كند پس اینكه [آیۀ قرآن] دارد ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ﴾ این دلیل بر این است كه منظور از سبع سماوات سماء دنیاست که همین عالم اجرام هستند و شش آسمان دیگر آسمان‌هاى مثال، ملكوت سفلى، عُلیا، عالم جبروت و لاهوت، اسماء كلى و بعد هم دیگر همان مسئلۀ ذات كه مافوق عالم است و اطلاق عالم‌ بر آن مرتبه، اطلاق صحیحى نیست چون محدودیتى ندارد. این مسئله فى‌حدّنفسه [مطلب را] مى‌رساند.

  • تلمیذ: عالم ماده و مثال با جبروت، لاهوت و ... اینها که فرمودید هفت‌تا آسمان نمی‌شود. آیا عالم مثال با ملکوت اسفل دوتاست؟

  • استاد: چرا هفت‌تا نمی‌شود؟! بله، دوتاست. اینها شش‌تا آسمان می‌شود با خود آن عالم عقل كلى كه مقام واحدیت است هفت‌تا می‌شود و بعد هم آن ذات است.

  • تلمیذ: ذات که خارج از این عوالم شد.

    1. . سوره ملك (67) آیه 5.
      ترجمه: «و ما آسمان دنیا را به چراغ‌های انجم رخشان زیب و زیور دادیم و به تیر شهاب آن ستارگان شیاطین را راندیم و عذاب آتش فروزان را بر آنها مهیّا ساختیم.» (محقق)
    2. . سوره صافات (37) آیه 8.
      ترجمه: «تا شیاطین هیچ از وحی و سخنان فرشتگان عالم بالا نشنوند و از هر طرف به قهر رانده شوند.» (محقق)
    3. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به افق وحی، ص 263.

جلسه ۶۵۳

5
  • استاد: چون ذات، عالم به‌حساب نمى‌آید لذا هفت‌تا عالم درست شد؛ ماده، مثال، ملكوت سفلی، ملكوت عُلیا، جبروت و لاهوت و عالم عقل که همان مقام واحدیت است هفت‌تا شد. این مسئله، مسئلۀ خیلى روشنى است یعنى گمان نمى‌كنم اصلاً نیازى به این‌طرف و آن‌طرف دویدن و گریبان چاك زدن باشد.

  • نكته‌اى كه در اینجاست این است كه اگر ما این مطلب را نپذیرند بگویند که آقا شما این حرف‌ها را از كجا درآورده‌اید؟! شما از خودتان دارید مى‌گویید كه این عوالم اینجا هستند! [می‌گوییم که] ما از آیات قرآن و روایات و این مسائل استفاده مى‌كنیم. حالا اگر بگویند که نه، این‌طور نیست و منظور از سماء دنیا همین آسمانى است كه داریم ستارگانش را می‌بینیم و آن سماوات دیگر را نمى‌بینیم و باید توسط دستگاه‌ها و تلسکوپ‌هایی دیده بشود یااینكه نه، اصلاً به‌طورکلی قابل دیدن نیستند. [می‌گوییم که] صحبت در این است كه علم همیشه اثبات مى‌كند و حقّ رد كردن و نفى كردن را ندارد، شما مى‌گویید که این آسمان تا جایى كه علم ثابت كرده همین است. مى‌گوییم که بسیار خب ولی از كجا می‌گویید که غیر از این نیست؟! آن را به ما بگویید. شما با چشم‌هاى تلسكوپى‌تان مدام مى‌آیید به‌دست مى‌آورید که الآن فلان ستاره هم كشف شد و چند سال نورى با زمین فاصله دارد، خیلى خب ما این را هم قبول کردیم و روى بقیۀ ستاره‌هاى زمین گذاشتیم. حالا عالم تمام شد؟! نه! حالا صبر كنید ممكن است چند سال دیگر هم تكنولوژى ما به یك حدى برسد كه بتوانیم دراین‌صورت یك افق دورترى را از اجرام كشف كنیم. مى‌گوییم که آن را هم روی کشفیات قبلی گذاشتیم تا صد سال دیگر را هم‌ گذاشتیم تا هر جا که بروید طورى نمى‌شود. یك كره به كرات دیگر اضافه مى‌کنیم یا یك ذوزنقه به ذوزنقه‌های دیگر اضافه مى‌كنیم یا یك مكعب و هرم دیگر اضافه مى‌كنیم! همۀ این مسائل درست است ولى در آخر چه می‌شود؟! آیا علم مى‌تواند بگوید كه غیر از این جرم، آسمان و سماء دیگرى كه ما‌فوق این جرم ظاهر و قابل مشهود است، وجود ندارد و او را نفى كند؟ وقتى شما نمى‌توانید یك هم‌چنین چیزی را ثابت كنید چطور آن‌وقت مى‌گویید که هفت آسمان نیست؟! لعلّ اینكه آنچه كه محیط بر این اجرام سماوى است یك جرم دیگرى است كه آن جرم دیگر الآن از تكنولوژى بشر به‌دست نمى‌آید و ممكن است فردا به‌دست بیاید. از عهدۀ كشف آن جرم دیگر مماثل كه به عبارت فلاسفه هیولا براى این اجرام هستند عاجز است. وقتى که تكنولوژى عاجز باشد چطور شما این قضیه را رد مى‌كنید؟! از كجا مى‌‌گویید که این اجرام و این آسمان در محدودۀ اجرام همین است و جز این نیست! این «جز این نبودن» از كجا گفته شده است؟!

جلسه ۶۵۳

6
  • تكنولوژى شما به این مسئله نرسیده است ولى اینكه می‌گویید: اینها[آسمان‌ها] نیست از كجا آمده است؟! بله، مى‌گوییم که الآن از انعكاس نور در تجهیزات جدید كشف مى‌كنند که فلان ستاره هم باید در آنجا باشد. مى‌گوییم که روى چشممان بسیار خب [قبول می‌کنیم] اما اینكه بعد از این عالم که عالم ماده باشد یك عالم دیگرى كه محیط به این باشد و در آن احاطه، صورت جرمیت شكل دیگرى داشته باشد، شما از كجا آن را نفى مى‌كنید؟! بحث در اثبات نیست بحث در نفى آن است و اینکه مافوق او وجود نداشته باشد و مافوقِ [مافوقِ] او وجود نداشته باشد تااینكه به هفت‌تا برسد، این را از كجا رد مى‌كنید؟! وقتی که این‌طور شد، سراغ آیۀ قرآن بیچاره مى‌آییم و می‌گوییم كه آیۀ قرآن اشتباه است! آیۀ قرآن براساس بطلمیوسى درست شده است یا براساس فرهنگ آن زمان تدوین شده است، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خبر نداشته است كه تكنولوژى جدید مى‌آید و پرده از این معما برمى‌دارد و همۀ آیات را باطل مى‌كند و ازبین می‌برد! پیغمبر به فكر امروز نبوده و چشم او فقط یك متر جلوتر را مى‌دیده است! اصلاً پیغمبر نمى‌دانسته که تلسكوپ چیست! فقط با چشم می‌دیده است تازه آن‌هم با چشم بی عینک چون آن موقع عینك هم نبوده است پس این آسمان و ستاره‌هایى كه مى‌بینیم، همین هستند!

  • مگر می‌کرد درویشی نگاهی***درین دریای پر دُر الهی
  • کواکب دید چون در شب افروز***که شب از نور ایشان بود چون روز
  • تو گفتی اختر‌ان استاده‌اندی***زبان با خاکیان بگشاده‌اندی
  • که هان ای غافلان هشیار باشید***برین درگه شبی بیدار باشید1
  • * * *

  • از آن چرخه كه گرداند زن پیر***قیاس چرخ چرخنده همى گیر2
  • این وضعیتى كه الآن دارید مشاهده مى‌كنید برای همان وقتى است كه ما نگاه مى‌كردیم و به قول بچه لات‌ها و داش‌ها آن‌قدر که سوی چشم ما قد مى‌داد، بدون عینك [می‌گفتیم همین هست و غیر از نیست] چون زمان پیغمبر كه عینك نبوده است و آنچه كه در محدودۀ فكر ماست همین چیزهایى است كه داریم مى‌بینیم و پیغمبر هم گفته سبع سماوات یعنى آن كه نورش خیلى زیاد است مثل ماه و خورشید كه خیلى چشم آدم را مى‌زند آسمان اول است، آن ستاره‌هایى كه نورشان زیادتر است آسمان دوم هستند و همین‌طور تا ستاره‌اى كه نورش كم است اسم آن را آسمان هفتم مى‌گذاریم و بعد هم می‌گوید: ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيح﴾! اینجا و آنجا [در فهم این آیات] گیر مى‌كند بنابراین می‌گوید: این آیات را اصلاً كنار بگذاریم! واقعاً نمى‌دانم این چرت‌وپرت‌های جدید از كجا درآمده است! اصلاً وقتى این مطالب را مى‌خوانم جداً به جان شما تهوع پیدا مى‌كنم! باور نمى‌كنید؟! از این‌همه خریت بشر تهوع پیدا می‌کنم كه بیاید به‌ اینجا برسد كه یك هم‌چنین مزخرفاتى را بگوید! آخر اینها هذیان است واقعاً نمى‌دانم عقل این مردم كجا رفته است! فیزیك ثابت كرده است كه این اجرام سماوى هستند و انتها ندارند. خیلى خب این مقدار را ثابت كرد اما اینكه بعد از این چیز دیگرى هست را نمى‌تواند نفى كند و بگوید که همین هست و غیر از این نیست. فیزیک مى‌گوید که من تا اینجا رسیدم، خب از این به بعد آن به من ارتباط ندارد و بقیۀ آن به قرآن مربوط است. چرا دیگر باید بیاییم رد كنیم و حالا كه رد كردیم، تازه بگوییم که اشتباه است و حالا كه اشتباه است پس كنار بگذاریم بنابراین قرآن از حجیت ساقط مى‌شود، وقتى از حجیت ساقط شد مربوط به فرهنگ همان زمان است و مردم باید بیایند براى خودشان اخلاق و احكام درست كنند!

    1. اسرارنامه عطار، بخش دوازدهم، بخش 6: الحکایه و التمثیل.
    2. خمسه نظامی، خسرو و شیرین، بخش ۳: در استدلال نظر و توفیق شناخت.

جلسه ۶۵۳

7
  • مذمت تغییر معانی کلمات در عصر جدید

  • به قول امروزى‌ها بایدها و نبایدها درست بکنند. حوزۀ ما هم باید و نباید درآورده است، واجب و ضرورت و حرمت را برداشته‌اند، نشست دربارۀ بایدها و نبایدها می‌گذارند! مثل ساختمانی كه نشست می‌کند! من وقتى اینها را مى‌خوانم جداً هرچه خوردم برمى‌گردانم! آخر احمق‌ها شما دیگر چرا؟! دیدید کسی یك جایى مى‌نشیند یا می‌گویند: ساختمان نشست كرده، پل نشست كرده؟! اینها هم نشست‌ها دربارۀ بایدها و نبایدها می‌گذارند! به ترجمه، «برگردان» می‌گویند! اِ اِ در همین حوزه مى‌گویند! دور برگردان دیده‌اید؟! آخر آدم بیكار و عمامه به سر، برگردان یعنى برگشت! ترجمه به معناى برگشت نیست بلکه ترجمه یعنى تغییر؛ تغییر از صورتى به صورتى دیگر، به معنای برگشتن نیست. برگشتن یعنی شما این‌طوری ایستادى و روی خودت را به طرف كردى حالا پشتت را به یكى دیگر مى‌كنى! این را برگردان مى‌گویند!

  • حالا فهمیدید ترجمه چیست جناب آقای...؟! وقتی که شب می‌خوابید و پشتتان را به همدیگر می‌کنید و قهر می‌کنید این را برگردان می‌گویند!! به خانم می‌گویی: ترجمه کن یعنی دوربرگردان بزن!! آنهایی که ترجمه را به برگردان معنا کرده‌اند مثل اینکه برای قزوین بودند!! فرهنگ‌سرا داریم؟! فرهنگستان داریم! اِستان، اُستان، پستان و مستان از این حرف‌ها زیاد داریم! جداً نمى‌دانم آیا اینها صبح كله‌پاچه خورند مى‌آیند این چیزها را درست مى‌كنند؟! به هلى‌كوپتر چرخ‌بال می‌گویند! اِ اِ تو را به خدا اسم هلى‌كوپتر که به این قشنگى است دیگر چرخ‌بال و دُم‌بال ندارد، اینها چیست که واقعاً درآوردند؟! ما تازه افتخار مى‌كنیم که از نظر هوش و حواس و فَراست و این چیزها بهترین ملل دنیا هم هستیم! به هلى‌كوپتر چرخ‌بال می‌گویند، به ترجمه برگردان می‌گویند، دیگر افتضاح قضیه درآمده است.

  • خطر مهم و مصیبت بزرگِ عوض کردن كلمات عربى

  • یک دفعه در تلویزیون مى‌دیدم که باهم صحبت مى‌كردند، مجرى هم صدایش درآمده است مى‌گوید: این [کلمه] دیگر مشكل ندارد. آن طرف هم مى‌گوید: بله، البته این [کلمه] خیلى مشكل ندارد یعنى دلیلى ندارد بر اینكه كلماتى كه مردم با آنها مأنوس هستند و در فرهنگ رفته است را [تغییر بدهند.] الآن خیلى از كلمات ما اصلاً وارد فرهنگ شده است، همین کلمۀ كمیته که یك لغت فرانسوى است یعنى یك نهاد امنیتى، حالا اگر کلمۀ کمیته را بخواهیم عوض كنیم که دیگر یک اسم شده است مثل كمیتۀ امداد و ... پس اشكالی ندارد که گفته بشود. از همه مهم‌تر و مصیبت ما آنجایى است كه دارد كلمات عربى عوض مى‌شود و اصلاً به‌طورکلی از اذهان كنار مى‌رود! خطر آنجاست! والاّ حالا یك كمیته، چرخ‌بال، گردبال و بال‌بال و از این حرف‌ها زدن كه مشكلى نیست.

جلسه ۶۵۳

8
  • کلمۀ موبایل را به تلفن همراه تغییر دادند، آخر موبایل اسم خودش هست دیگر. حالا اگر این تلفن همراهِ شما همراهتان نباشد پس دیگر موبایل نیست؟! من كه همراهم نیست البته الآن هست چون مجبور بودم والاّ اغلب اوقات در 24 ساعت شاید ده دقیقه بیشتر این تلفن همراه، همراه ما نباشد. همیشه روى میز است و براى خودش هم زنگ مى‌زند و ما هم اصلاً كارى نداریم که چه كسى زنگ مى‌زند، می‌گذاریم زنگ بزند. بعد خودش خسته مى‌شود و خاموش می‌شود و دیگر زنگ نمى‌زند. هروقت هم حال داشتیم مى‌رویم یك نگاه مى‌كنیم ببینیم اسم چه كسى آنجا افتاده است و تلفن را برمى‌داریم! جداً مى‌گویم، برای من خیلى از اوقات اتفاق مى‌افتد که حال یك سلام كردن هم ندارم؛ یعنى حال ندارم سلام علیكم و رحمة الله را بگویم. زنگ مى‌زند و جلوى چشمم هم هست و مى‌بینم، نه‌اینکه نبینم اما حال اینكه موبایل را بردارم و بگویم که سلام علیكم آقا حوصله و حال ندارم را ندارم. مى‌گذارم براى خودش زنگ مى‌زند و بندۀ خدا می‌فهمد مشكل و مطلبى هست. حالا می‌گویند: «تلفن همراه»، خب موبایل مى‌گوییم دیگر این چانه‌‌مان طوری نمى‌شود! همان‌طوری‌كه کلماتی از فارسى به آنجا مى‌رود پس كلماتى كه در آنجا وضع شده است باید همین‌جا باشد. حالا می‌گویند که ما هویتمان را ازدست مى‌دهیم، ماشاء‌الله خیلى هم با هویت هستیم! مخصوصاً در این دوره و زمانه ترس و نگرانى داریم كه این هویتمان ازبین برود. مگر هویتى برایمان مانده است که خیلى نگرانش هستیم؟! دیگر علیٰ‌کلّ‌حال اینها چیزهایى است كه یك مقدارى از بى‌كارى این مسائل براى انسان حاصل می‌شود!

  • شیرینى فرهنگ‌ها به دخالت دادن لغات دیگر و هضم كردن آن لغات در فرهنگ

  • عبارات باید عربى باشد، همان كلمات خودش باید باشد، اصلاً شیرینى فرهنگ‌ها به دخالت دادن لغات دیگر و هضم كردن آن لغات در فرهنگ است، چه عیبى دارد كه در فرهنگ ما، آن الفاظى كه مربوط به زبان انگلیسى است وجود داشته باشد و آن الفاظى كه مربوط به زبان عربى است در فرهنگ ما وجود داشته باشد؟! در عربى هم خیلى از الفاظ فارسى بوده و در آنجا رفته معرَّب شده است. حالا آیا آنها بیایند و این کلمات را عوض كنند و ما بیاییم پان‌ایرانیسم درست كنیم، عرب‌ها بروند پان‌عربیسم درست كنند و خارجى‌ها هم بروند پان آلمانیسم و پان امریکایی درست بكنند و پان پان دربیاورند؟!

جلسه ۶۵۳

9
  • لزوم وحدت ملت‌ها و ادیان

  • لزوم ارتباط با ملل یهودی و مسیحی

  • اینها همه چیزهایى است كه باعث دورشدن ما از خود و از آن هویت انسانى ما مى‌شود، به‌جای اینكه ما ملت‌ها بیاییم و بر سر یك سفره بنشینیم و در یك مجموعه قرار بگیریم و همه باهم در یك جریان واقع بشویم، نه آن جریانى كه اعتقاد ما را زیر سؤال ببرد بلكه آن جریانى كه نقاط انسانى ما را تحریك كند و مسائل انسانى ما را به‌وجود بیاورد و آن را تأكید بکند [این کارها را می‌کنیم]. آن‌وقت در اینجا بین شیعه، سنى، یهود و نصارى چه فرقى مى‌كند؟! اگر مسئلۀ ما مسئلۀ وحدت شیعه و سنى باشد چرا وحدت با یهود و نصارى نباشد؟! آنها با ما چه فرقى مى‌كنند؟! ما در مسائل اعتقادى اصلى خودمان با اهل‌تسنن اختلاف داریم ولى مى‌گوییم که اختلافات كنار گذاشته بشود و در آن مجموعه، رسول خدا صلّی الله علیه و آله‌ و سلّم که پیغمبر ماست، قرآن كتاب ماست، مكه قبلۀ ماست و امثال‌ذلک، این نقاط و این نكات مدّنظر قرار بگیرد و بعد آن جهت وحدت و اتصالى كه در اینجا برقرار مى‌شود بیاید و كم‌كم آن روح ائتلاف را ایجاد كند، آن‌وقت چقدر در اینجا مسئله عالى مى‌شود! همین مطلب را شما به‌عنوان یك دایرۀ وسیع‌تر و شمول‌تر نسبت به مسائل یهودیت و نصارىٰ و امثال‌ذلک برقرار كنید! چرا ما باید از نصارىٰ و مسیحیت دور باشیم؟! مگر آنها خدا و پیغمبر ندارند؟! آیا این دورشدن ما نسبت به مسیر و اسلامِ ما كمكى مى‌كند و نزدیك شدن ما باعث ازدست دادن اعتقادات ما مى‌شود؟! یااینكه نه، آنها جذب مى‌شوند؟!

  • بله! اگر در جایى موقعیتى بود كه انسان به‌واسطۀ نزدیك شدن به آنها كم‌كم در اعتقادات خودش سست بشود، آنجا نباید این كار انجام بشود و مسئله فرق مى‌كند؛ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَ1 در آنجا این مسئله پیدا مى‌شود. ولى اگر همسایه یا آشنا یا رفیق است، انسان با آنها گرم مى‌گیرد و صحبت مى‌كند مگر چه مى‌شود؟! آنها هم انسان و بشر هستند. پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وقتى كه آمد این افراد را مسلمان كرد اینها از شكم مادرشان که مسلمان به‌دنیا نیامده بودند بلکه همین كفار و عبدۀ اوثان بودند. پیامبر آمد با اینها چه‌کار كرد؟! از اول چوب را كشید و در مغز آنها زد و گفت که مسلمان بشوید یا آمد و رفت با آنها خندید و صحبت كرد که حالت چطور است، زن و بچه‌ات چطور هستند و آیا گرفتارى ندارى و...؟! دیدند عجب پیغمبر خوش‌اخلاقی است و این‌طور نیست كه آنها بت می‌پرستند و ایشان نماز می‌خوانند و... ببینید این راه، راه نفوذ در دل‌ها است.

    1. . سوره مائده (5) آیه 51. رساله مودت، ص 200:
      «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، طائفه یهود و نصارى را دوست خود مگیرید.»

جلسه ۶۵۳

10
  • ما در یك جایی بودیم و دوتا مسیحى در آنجا بودند و ما داشتیم یك چیزى مى‌خریدیم و گفتیم که آنچه كه می‌خریم براى اینها هم بخریم. من به آن شخص گفتم که براى اینها هم بگذار، آن شخص تعجب كرد و گفت كه قوم‌وخویش هستند؟! گفتم: نه انسان هستند و می‌خواهم برایشان چیزی بخرم! هم آن فروشنده تعجب كرد و هم اینها اصلاً مات ماندند كه ما داریم چه‌کار می‌کنیم! یك چیز عادى و ساده بود ولی اشك این بیچاره درآمده بود مدام ما را می‌بوسید و ده دفعه تشكر كرد كه چه چیز عجیبى دیده است. خب مگر پیغمبر چه‌کار مى‌كرد؟! حالا این كارى كه با آنها كردم درست بوده یا نبوده است؟!

  • روش توحید

  • گفتم كه این دستور اسلام است اینكه [چیزى نیست] این نحوه و روشى كه بوده است روش توحید است. در روش توحید است كه منظر رائى و مرئآى رائى به آن اصل ربط و آن حقیقت ربطیه برمى‌گردد، با حذف پوشش‌ها و با حذف آن شرایط و ظروفى كه آن اصل را در پوشش گرفته و نمى‌گذارد برسد.

  • نگاه اولیاء و عرفاء به اصل

  • اولیاء به آن اصل نگاه مى‌كنند، عارف مى‌آید به آن اصل نگاه مى‌كند ما هم مى‌آییم نگاه می‌کنیم به اینکه كت او با ما فرق مى‌كند، ما عمامه داریم و او كت و شلوار دارد پس این یك فاصله شد. بعد می‌آییم می‌پرسیم که اعتقاد تو راجع به این قضیه چیست؟! مى‌گوید که به نظر من فلانى خوب است، خب دیدیم نظرش با ما فرق مى‌كند، این دوتا فاصله شد، یکی‌یکی مدام فاصله‌ها را [زیادتر می‌کنیم] و بعد هم ‌ او را كنار مى‌گذاریم و خداحافظى مى‌كنیم و به راه خودمان می‌رویم خب اینكه نشد و مسئله به این كیفیت نبود.

  • لزوم دعوت مردم به اصل

  • مدتى پیش در یك مجلسى بودم و در آن مجلس چند نفر نماز نمى‌خواندند و اصلاً نماز را كنار گذاشته بودند شخصی هم به من گفت که اینها نماز نمی‌خوانند. حالا حرف‌ها و مسائل متفاوتی گفته مى‌شد و ما هم با اینها مى‌خندیدیم، شوخى مى‌كردیم، حرف مى‌زدیم و انگارنه‌انگار كه ما شنیده‌ایم اینها نماز نمى‌خوانند. بعد كم‌كم یک‌دفعه دیدم این یكى دارد به او مى‌گوید که عجب آقاى خوبى است! تابه‌حال مثل او ندیده بودیم! تعبیرش این بود: «عجب آقاى باحالى است»! حالا اینکه آنها چه وضعیت ظاهرى هم داشتند، بماند. بعد از دو ساعت كه با اینها گفتیم و خندیدیم، هردو جلوى چشم خودم بلند شدند و رفتند نماز ظهرشان را خواندند، بدون اینكه به من بگویند ـ مثل اینکه خجالت بكشند ـ و بعد هم نمازخوان شدند و اصلاً ظاهرشان هم تغییر پیدا كرد!

جلسه ۶۵۳

11
  • این راهش است یا راه دیگر؟! تا انسان مى‌بیند یك مخالفت در فكر و عقیده‌اى هست بلند شود بزند و طرد كند و بگوید که کنار برو و تو اصلاً از ما نیستى، تو اصلاً مسلمان نیستى، تو كافر هستى، تو یهود هستی، تو نصارىٰ هستی و ما برحق هستیم و راه ما از راه تو جدا است؟! آخر كدام روش و راه پسندیده است و ما باید مردم را به چه طرف دعوت كنیم، آیا باید به آن اصل دعوت كنیم یا به افكار خودمان دعوت كنیم؟! این مهم است که این اتّجاه باید به چه سمت باشد.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد