1

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا

جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

14697
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهحج - استطاعت در حج


توضیحات

اجتهاد در احکام حج از شناخت اصول کلی و مراجعه به آیات و روایات آغاز می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با توضیح جایگاه متون فقهی، تفاوت کتاب‌های استدلالی و رساله‌های عملی را روشن می‌کند و بر تقدم بررسی ادله بر آرای دیگر مجتهدان تأکید دارد. سپس با نمونه‌هایی از غسل و احرام نشان می‌دهد که چگونه تکیه بر برداشت دیگران می‌تواند مسیر فهم حکم را تغییر دهد. این بحث به فلسفه درس خارج پیوند می‌خورد؛ جایی که طلبه باید روش تطبیق قواعد بر نصوص و جمع میان روایات را بیاموزد و به نظر مستدل خود برسد. در ادامه، ارجاع ائمه به راویان فقیه، نقش احاطه بر روایات در استخراج فروع و دشواری اجتهاد امروز بررسی می‌شود. پایان بحث با اختلاف فتاوا درباره عرفات و مشعر، اهمیت فهم مبنای روایت را در برابر پذیرش صرف ظاهر آن نشان می‌دهد.

/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • اجتهاد در احکام حج از آیات و روایات تا فتوا

  • جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه - کتاب الحج - باب استطاعت - جلسه اول

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • آیه استطاعت و روش بحث فقهی حج

  • ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾1

  • آیۀ شریفۀ معروفی که در قرآن راجع به حج است، می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾. بحث ما در حج بر محوریت همین آیه قرار می‌گیرد. چنان‌که پیش‌تر نیز مطرح شد، متون فقهی مختلفی هم در این زمینه موجود است. آنچه ابتدائاً به نظرم رسید و ترجیح بیشتری داشت که محور این ابحاث باشد، متن لمعه بود؛ چون متن پخته‌تری است؛ ولی بعداً به نظر رسید که همین متن [مناسک حج مرحوم نائینی] محور بحث ما قرار گیرد. و البته در مسئله تفاوت زیادی نیست و چون این متن به‌عنوان یک متن عملی است، نه یک متن فقهی، لذا بیشتر موردتوجه است؛ ولیکن آنچه ما باید همیشه در نظر داشته باشیم، این است که مجتهد و مستنبط در نگرش به مدارک، همیشه باید به آن جهت کلی مطلب و مدرک توجه داشته باشد و بعداً جزئیات مسائل را استنباط و استخراج نماید.

  • جایگاه متون استدلالی در برابر رساله‌های عملی

  • به‌همین دلیل، بعضی برای بحث حج عروة الوثقی را به‌عنوان متن قرار داده‌اند و من خیال می‌کنم آن استقامتی که اقتضای یک بحث اجتهادی است، آن‌گونه که بایدوشاید در آن لحاظ نمی‌شود. عروة الوثقی و همین‌طور سایر تقریرات و شروحی که بر آن نوشته شده است، مثل مستمسک و مستند و شرح مرحوم آملی، همۀ اینها مفید است و خود آنها هم در مقام بیان ادله، نقطه‌نظرات و کیفیت ورود و خروج خودشان را در آنجا مطرح کرده‌اند و آن نظرات خاصّی که موردتوجه هر کدام است، در آنجا ذکر شده است؛ ولی مجتهد باید به‌عنوان یک کتاب مرجع و به‌عنوان مدرک، به کتب اصلی مراجعه کند؛ یعنی کتبی که نسبت به مدارک و احکام، فقط جنبۀ فقهی و استدلالی را مدّنظر دارند، مثل قواعد، مبسوط شیخ، لمعه، شرایع و جواهر. البته جواهر در این زمینه یک کتاب بسیار مبسوط است و خود صاحب جواهر هم متن شرایع را برای توضیح اختیار کرده است.

    1. سوره آل عمران (۳)، آیه ۹۷؛ اسرار ملکوت، ج‌۱، ص ۱۴۶:
      «خدای متعال حجّ خانه خود را بر مردم واجب نمود، کسانی که بتوانند در صورت استطاعت به آن دیار حرکت نمایند. و کسانی که از این حکم محتوم الهی تمرّد ورزند و کفران حقوق الهی را بنمایند، پس خداوند به‌تحقیق از مردم بی‌نیاز خواهد بود.»

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

3
  • این مطلب از آن جهت است که فقهای سابق در کتب فقهی‌شان، توجه به نفس ادله را موردنظر قرار داده‌اند، نه بیان احکام جزئیِ ظاهری. البته کتب بسیاری هم برای دستورالعمل و توضیح‌المسائل جهت عوام نوشته‌اند، مثل کتب شیخ بهایی، علامه مجلسی، مرحوم علامه حلی، شیخ انصاری و سیدکاظم یزدی (رحمة‌الله علیهم) که در مقام بیان احکام و مسائلی هستند که برای عموم افراد است. این کتب در بیان مقام تکالیف و احکام ظاهریه است و مراجعه به آن از باب نگرش به حکم ظاهری که یک مجتهد باید به علل و ادلۀ آن پی ببرد، اشکالی ندارد و خوب است [مثل این] که بفهمد دلیل مجتهدی مثل سید بر این حکم و فتوا چه بوده است یا اینکه مثلاً دلیل شیخ چه بوده است.

  • اما اگر مجتهد بخواهد بر این اساس [در استنباط حکم فقهی] حرکت کند، ذهنش از توجه به آن کلیات فقه به مرتبۀ احکام ظاهریِ [عملی] تنزّل می‌کند و این خوب نیست.

  • رشد قدرت استنباط با حرکت از کلیات به فروع

  • یک فقیه باید کلیات را مدنظر قرار بدهد و بعد این کلیات را از باب انطباق کلی بر مصادیق آن، نسبت به احکام ظاهریه و جزئیه منطبق کند و این روش آن قدرت و قوت علمی و احاطه بر مسائل را که مورد نیاز ماست، به ما می‌دهد؛ نه‌اینکه مطلب را مثل یک غذای آماده جلوی او بگذارند و او بردارد و نگاه کند و ببیند که این غذا مثلاً متشکّل از نخود و لوبیا و اجزا دیگر است و بعد بگوید که: «این غذا از اینها درست شده است»، بلکه مجتهد باید از اول این‌گونه باشد که وقتی به او بگویند: «برو و فلان غذا را درست کن»، این شخص خودش به ادله و مدارک مراجعه کند و آن‌وقت، مثل این غذا را درست کند؛ نه‌اینکه غذایی جلوی او باشد و با قاشق کنار بزند و ترکیبات را ببیند و بفهمد که این غذا از چه موادی تشکیل شده است. این روش فقیه را رشد نمی‌دهد و فکر و قوۀ استنباط را در انسان به آن حدّ لازم تقویت نمی‌کند.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

4
  • مناسک نائینی به‌عنوان محور اولیه بحث

  • لذا ما برای رعایت [سیرۀ علماء]، کتاب [مناسک] مرحوم نائینی را ملاک قرار می‌دهیم، ولی فقط به‌عنوان یک اشاره و احتمال دارد که در حین بحث از این طریق خارج شویم و مسلک خودمان را در پیش بگیریم. چه‌بسا ممکن است که بعضی از این فروعات مقدم و بعضی مؤخر شوند و خود رفقا در حین بحث مراجعه کرده و ببینند که این مسئله در کجای آن مباحث قرار گرفته است.

  • علی‌کلّ‌حال، به نظرم رسید در این بحثی که داریم، از روش علماء تخطّی نکنیم و مطالب را به‌نحو کلی مدنظر بیاوریم. طبعاً وقتی که آن مطالب به‌نحو کلی مطرح شود، آن‌وقت مصادیق و مسائل جزئیه هم مطرح خواهد شد و مدنظر قرار خواهد گرفت.

  • کلیات حج و جایگاه فروع احرام

  • تلمیذ: منظور شما از کلی چیست؟ کلیّات که مختصری بیش نیست و ممکن است همۀ کلیّات در دو جلسه مطرح شده و مورد بحث قرار گیرند؛ لذا باید آنچه متفرع بر کلیات است، مورد بحث قرار گیرد.

  • استاد: ببینید، آنچه ما نسبت به موضوع حج داریم، این است که حج دارای احکامی است، اعم از واجبات و تروک و کفارات و امثال‌ذلک. عمره هم به همین نحو است. اگر من‌باب‌مثال یک‌دفعه وارد بحث این مسئله شویم که آیا حاجی هنگام بستن احرام می‌تواند نیت نذر کند یا خیر، [این روش صحیح نیست و] نباید از اول آن را به‌عنوان یک مسئله مطرح کرد؛ بلکه باید وارد اصل مطلب شد. [مثلاً بگوییم:] «حج یک عبادت و فریضه‌ای است دارای این ارکان، خصوصیات، جزئیات، محرمات و تروک و سلسله‌ای از اجزا و شرایط.» وقتی به‌عنوان‌کلی مطرح کردیم، آنگاه درتحت این مطالب کلی، جزئیات هم داخل می‌شوند.

  • من‌باب‌مثال، فرض کنید در بحث کلیِ احرام، این مسئله مطرح شود که آیا [در صحت احرام] میقات شرط است یا احرام در محاذی با میقات هم اشکالی ندارد و یا آیا نذر از موطن مُجزی از میقات است یا نیست؛ اما نه اینکه از اول بحث در این مسئله باشد که فردی که می‌خواهد از موطنش حرکت کند، آیا می‌تواند نیت احرام بکند یا نمی‌تواند؟ این مصداق برای آن مسئلۀ کلی نذر است.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

5
  • ما روش خود را [در بحث‌های فقهی] براساس آن اصولی که بر طبق کلیاتی که در روایات و همین‌طور در کتب فقهی آمده و مدار بحث است، قرار می‌دهیم. البته در ضمن مباحث کلی، فروعاتی که از آن مباحث کلی استنباط می‌شود و آن مسائل عملی‌ای را که آن مباحث اقتضا دارد، مطرح و بیان می‌نماییم؛ اما اینکه بخواهیم بر منوال کتاب عروة الوثقی حرکت کنیم که از ابتدا مسائل جزئی مطرح شده است، شیوه‌ای متقن به‌نظر نمی‌رسد. شرایع و کتب مانند آن [نسبت به کتاب عروة الوثقی] روش متقن‌تری را دارند، به‌جای پرداختن به مسائل جزئیّه؛ چون عروه و امثال‌ذلک را نوشته‌اند تا در دست عوام قرار بدهند، منتها افراد بر آن حاشیه زده‌اند.

  • تفاوت تبصره و لمعه با مناسک و عروه

  • تلمیذ: کتاب مناسک هم این‌گونه است.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: حتی اللمعة کذلک، هی مکتوبة للعوام و شرح الشّهید الثّانی کُتبت علی اللمعة الدمشقیّة و أنتم تقصدون روضة الشهید الثانی.

  • استاد: لا، اللمعة و شرحه فیه استدلال. بله، آن استدلالی که مرحوم شهید ثانی می‌کنند، بیشتر موردنظر است و لذا من از اول نظرم روی تبصره بوده است و تبصرۀ مرحوم علامه حلّی بهتر است. فرقی که بین تبصره و لمعۀ شهید اوّل با این [کتاب] وجود دارد، این است که آنها مطالب را به‌نحو کلی‌تر گفته است؛ ولی این خیلی جزئی است و جزئی‌تر از آن، عروه می‌باشد که فقط در مقام بیان مسائل است و بس.

  • تقدم ادله بر آرای دیگر مجتهدان

  • نقد شرط حرکت بدن در غسل ارتماسی

  • آنچه مدنظر من است، این است که یک فقیه قبل از اینکه بخواهد نظر فقیه دیگری را در استنباط احکام ملاک و مرجع قرار بدهد، باید به خود آن احکام برسد. من‌باب‌مثال، مرحوم سید در باب غسل ارتماسی می‌گوید:

  • وقتی ‌که شخص وارد آب می‌شود، برای اینکه آن غسل ارتماسی محقق شود، باید خودش را در آب تکانی بدهد تا با تکان دادن در آب، جنبۀ تلبّس به آن غسل ارتماسی محقق شود.1

    1.  العروة الوثقی (للسید الیزدی)، ج ۱، ص ۲۹۵:
      «لو کان تمام بدنه تحت الماء، فنوی الغسل و حرکت بدنه، کفی علی الأقوی.»

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

6
  • ایشان این تکان دادن را از کجا آورده است؟1 در کجای روایت آمده است که: «خودتان را تکان بدهید»؟! ایشان در مذاق خودش نتوانسته است مسئلۀ تلبُّس را حل کند، به اینکه این تلبُّس به نفس نیتِ غسل ارتماسی (ولو داخل الماء) محقق می‌شود؛ یعنی وقتی ‌که شخص داخل در آب است، همان لحظه نیت اغتسال ارتماسی کند و هو فی الماء فقد اغتسل. تمام شد! حالا اینکه خودش را تکان بدهد، از کجا آمده است؟

  • نیت احرام و نقد حرکت دادن لباس

  • یا اینکه من‌باب‌مثال در باب احرام داریم که شخص می‌تواند لباس احرام بپوشد2 و بعد از فندق یا از آن بیت و غرفۀ خودش به سمت میقات حرکت کند. در این هنگام تا میقات، مُحرم نیست و فقط لباس احرام دارد. منتها می‌گویند: «در وقت محرم شدن و نیت احرام کردن، لباس احرام و حوله را طوری تکان بدهد که احرام محقق شود.» این تکان دادن لباس احرام در کجای روایت است؟ ما در روایات تکان دادن نداریم. اینها متوجه نشدند که احرام به نفس نیت احرام و لبس ثوبین للإحرام تحقق پیدا می‌کند؛ یعنی نیت می‌کند: «من این مِندیلی3 را که بر شانه و کتف خود دارم، ثوب احرام قرار می‌دهم.» تمام شد دیگر! اینکه لباس احرام را حرکت دهیم و دوباره روی خودمان بیندازیم، [این به چه دلیل و از کجای روایات استفاده می‌شود؟]

  • منظور من از این مطلب، این است که انسان نباید این مطالب را ملاک و مدرک قرار بدهد؛ چون اینها حرف‌هایی است که فقط ذوقیات یک مجتهد و یک شخص است. ما اول باید هر مسئله‌ای را روی اصل و مبنا مطرح کنیم و آن‌وقت ببینیم که دیگران و یا مثلاً سید که در غسل ارتماسی گفته: «بدن را حرکت بدهید»، این گفتۀ او بر چه مبنایی است؛ نه‌اینکه از اول بیاییم ببینیم ایشان که در اینجا این حکم را گفته، به چه دلیل بوده است.

    1.  وسائل الشیعة، ج ‌۲، ص۲۳۰، ح ۵:
      عن زرارة، قال: سألت أباعبدالله علیه السلام عن غُسل الجَنابة، قال: «و لو أنَّ رجلاً جُنباً ارتَمسَ فی الماء ارتماسةً واحدةً، أجزأهُ ذلک و إن لم یَدلُک جَسدُه.»
       وسائل الشیعة، ج ‌۲، ص ۲۳۲، ح ۱۲:
      عن الحلَبی، قال: سمعتُ أَباعبدِ اللَهِ علیه السلام یقُولُ‌: «إذا ارتَمَسَ الجُنب فی الماء ارتماسةً واحدةَ، أَجزأه ذلک من غُسله.‌»
       وسائل الشیعة، ج ‌۲، ص ۲۳۲، ح ۱۳:
      «عن السَّکونی، عَن أَبی عبد اللَه علیه السلام، قال: قلتُ له: ”الرجلُ یجنِبُ فیرتَمِسُ فی الماء ارتماسةً واحدةً و یَخرج، یُجزیه ذلک من غُسله؟“ قال: ”نعم.“»
    2.  الکافی، ج ‌۴، ص ۳۲۸، ح ۷:
      «عن هِشام بن سالِم، قال: أَرسلنا إلی أبی عبد الله علیه السلام و نحن جماعةٌ و نحن بالمدینة: ”إنّا نُرید أن نُوَدِّعَک.“ فأَرَسلَ إلینا: ”أنِ اغتَسِلوا بالمدینة؛ فإنی أخافَ أن یعسُرَ علیکم الماءُ بِذی الحُلَیفَة. فاغتَسلوا بالمدینة و البَسُوا ثیابَکم التی تُحرِمون فیها، ثم تعالَوا فُرادی أو مَثانی.“»
    3.  لغت‌نامۀ دهخدا: «پارچه‌ای که با آن عرق و جز آن را پاک کنند.»

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

7
  • بررسی فتاوا پس از شناخت مبنای حکم

  • نباید از اول ذهن طالب و ذهن یک مجتهد به سمت فهم یک مجتهد دیگر حرکت کند؛ چون هر مجتهدی فهم خاص خود را دارد و ممکن است برخلاف مجتهد دیگر باشد و ممکن است که هر دو خاطی باشند. فهم مجتهد دلیل [بر حق بودن گفتارش] نمی‌باشد. بله، بعد از اینکه ما به این مسئله رسیدیم و مسئلۀ احرام برایمان روشن شد و کیفیت تلبس به احرام را از لسان روایات و ادله به‌دست آوردیم، در آن موقع فتاوای فقهای معروف را که در این زمینه دارای اختلاف هستند، مورد بررسی قرار می‌دهیم و می‌بینیم که چه مبنایی داشته‌اند.

  • البته می‌بینیم که همۀ این انظار سلیقه‌ای است و هیچ اصل و اساسی ندارد و براساس فهم خودشان که یک فهم عامیانه است، ارائه شده است. مثلاً می‌گویند: «در غسل ارتماسی، وقتی شخص در آب و تحت الماء است، خود را حرکتی بدهد تااینکه غسل ارتماسی محقق شود.» ولی نمی‌دانند که در غسل ارتماسی، نفس نیتِ برای ارتماس مُحقِّق ارتماس تحت الماء است و وقتی در آب است، چه تکان بدهد و چه تکان ندهد، از آب خارج نمی‌شود و هر دو یکی است. یا اینکه تکان بدهد یا آب بر او بگذرد، چه تفاوتی دارد؟ هر دو یکی است. آیا این تکان دادن یعنی: «من غسل کرده‌ام»؟

  • این نوع فتوا دادن‌ها نظرات شخصی است و نباید بدان توجه کرد. توجه ما باید به امام صادق علیه‌السلام باشد که حضرت چه می‌فرماید. او از کلام حضرت با فهم خودش و با آن ملاکاتی که در ذهن خودش دارد، این معنا را برداشت می‌کند و بعد این فهم خودش را به‌صورت یک دستورالعمل عملی برای افراد نقل می‌کند.

  • حدود مراجعه مجتهد به عروة الوثقی

  • آن‌وقت مسئله این است که آقایان هم برای استنباط خودشان می‌گویند: «بروید و به عروه نگاه کنید.» چرا باید به عروه مراجعه کرد؟ فعلاً بدبختی ما این شده است که هر کسی هر مشکلی دارد، به او می‌گویند: «بروید و ببینید که صاحب عروه چه گفته است.» مگر کلام صاحب عروه وحی است که به کلام او استناد شود؟! او هم اشتباه کرده است. توضیح‌المسائل فلان آقا فهم فلان آقاست. فهم او چه ربطی به ما دارد؟ بله، برای عوام اشکالی ندارد که به عروه مراجعه کنند، منتها عوام عرب باید به عروه مراجعه کنند و عوام فارس به توضیح‌المسائل فارسی. اما برای اهل علم و مجتهد، اصلاً عروه موضوعیّتی ندارد تااینکه بخواهند به آن مراجعه کنند، مگر اینکه بخواهند صرفاً به‌عنوان کمک و مساعدت به این کتاب نظر نمایند.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

8
  • این مطلب را در نظر داشته باشید و هیچ‌گاه آن را از نظر دور نکنید! بله، کتاب‌های مهم‌تر مثل مسالک یا مدارک و یا کتب مفصل مثل جواهر، حدائق، مصباح الفقیه و امثال‌ذلک را باید مدنظر قرار دهید، نه عروه و کتب مانند آن که برای مراجعۀ عوام مردم است.

  • ترتیب روایات و برتری روش شرایع

  • تلمیذ: سیدنا، بنظرکم ای طریق یکون الافضل: إخراج الکلّیّات من الکتب بالنسبه الی الحجّ أو الافضل أن نرجع الی الروایات علی حسب ترتیب کتاب جامع احادیث الشیعة او الوسائل ثم نستکشف المطالب الکلّیّة الّتی یطرحها الامام فیها أولا، کما فعل المحقّق صاحب الشّرایع؟

  • استاد: هذا أحسن؛ لأنّ صاحب الوسائل علی اعتقاده انه قسم الروایات علی طریقته؛ لکن ما فعل هذا المحقق یکون افضل منه بکثیر.

  • تلمیذ: هل لکم تقسیمٌ بالنسّبة الی الحّج و لو ورقٌ فی طریق التقسیم؟

  • استاد: ان‌شاءالله، فی ذاکرتی شیء سأرتّبُهُ؛ لکن فی هذا الاسبوع ظاهراً لیس لی مجال و ان شاء‌الله یوفقنا.

  • تفاوت مخاطبان متون استدلالی و توضیح‌المسائل

  • تلمیذ: این کتب مثل تبصره، لمعه و شرایع هم فهم استنباطی آنها از روایات و آیات می‌باشد.

  • استاد: آنها این کتب را برای عوام ننوشتند؛ بلکه آنها را برای اهل علم نوشتند. صاحب مدارک کتابش را ننوشته است که در شهرها و دهات وارد خانه‌های مردم شود، بلکه مطلب را از آن منظر بالا و از آن جهات فقهی و استدلالی خودش بحث کرده است؛ ولی صاحب عروه مسائل را به زبان عربی گفته است؛ یعنی هیچ فرقی بین عروه و توضیح‌المسائل نیست. شما وقتی عروه را با یک توضیح‌المسائل مثل کتاب آقای گلپایگانی مقایسه کنید، می‌بینید که هیچ فرقی بین آن دو نیست؛ لذا می‌بینید که مثلاً آقای گلپایگانی بر عروه حاشیه می‌زند؛ ولی هیچ‌یک دلیل و مدرکی ذکر نکردند و فقط به‌صرف بیان برای افراد اکتفا کردند که این فرق می‌کند با مثل صاحب مدارک که هر مسئله‌ای را نقل کند و بعد مثلاً می‌گوید که: «لروایة عبد الله بن سنان.»

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

9
  • فلسفه درس خارج و آموزش استنباط

  • تلمیذ: طبق مطلبی که می‌فرمایید، دیگر اساساً نباید درس خارج فقهی برپا شود. هرکسی نظر خود را مطابق آیات و روایات بیان می‌کند.

  • استاد: فلسفۀ حضور در دروس خارج برای این است که طالبِ علم چگونگی تطبیق اصول [استنباط فقهی] را بیاموزد و فقه هم یعنی اینکه بفهمیم اصولی را که آموخته‌ایم، چطور بر آیات قرآن و روایات منطبق کنیم.

  • آیه استطاعت و جمع میان آیه و روایات

  • به‌عنوان مثال، یکی از اشکالاتی که الآن مطرح است، این است که آیۀ شریفه می‌فرماید: ﴿وَ لِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؛ یعنی «حج واجب است بر کسی که می‌تواند برود.» در این آیه استطاعت آمده است و در اینجا باید دید که آیه ناظر به چیست و روایات چگونه آیه را تبیین کرده‌اند. آیا اطلاق آیه منافات با روایات دارد یا ندارد؟ اینکه بعضی از روایات راحله را شرط استطاعت می‌دانند، این شرط چه شرطی است؟ آیا شرط الزامی است یا نه؟ آیا این شرط در استطاعت مِنَّةً علی العباد است یا اینکه برای کسی است که در یک وضعیت خاص دیگری قرار دارد و قدرت و توانایی دارد؟ مطلب تفاوت پیدا می‌کند.

  • این یک آیه است؛ ولی از کیفیت اطلاق و ظهورات و جمع بین ادله و امثال آن باید در جایی بحث شود و افرادی که در آن بحث حضور می‌یابند، من‌حیث‌المجموع باید کیفیت ورود و خروج و استحصال نتیجه را نسبت به کل مسائل یاد بگیرند.

  • نقش راهنمای استاد و استقلال فهم طلبه

  • در درس خارج، استاد و مدرس فقط به‌عنوان راهنما و دلیل است و ممکن است که خود آن افراد و طلاب به مطالب جدیدتری برسند [که مدرس بدان دست نیافته است]؛ البته فهم مدرّس در این قضیه خیلی دخالت دارد. گاهی‌اوقات یک فهم خشک است و هیچ چیز دیگری نمی‌فهمد و فقط بر روی یک مسئله تمرکز و تعبد می‌کند و وقتی که با دو روایت متعارض روبه‌رو می‌شود، یک روایت را کنار می‌زند و می‌گوید: «إذاً فتخیرّ» و بعد آن آیه را با این تقیید می‌زند. این یک فهم است. یک فهم هم بین دو روایت کاملاً جمع می‌کند، حدود و ثغور هرکدام را بیان می‌کند و تنافی را از بین می‌برد.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

10
  • اینها دو فهم است؛ ولی صحبت در این است که بحث خارج بحثی است که وقتی شخص در آن شرکت می‌کند، باید نظر خودش را نسبت به آن مسئلۀ مورد بحث تمام ببیند، حالا یا با کمک آن فردی که بحث می‌کند یا با مطالعات اضافۀ خودش. و این‌طور نباید باشد که فقط یک مطلب موردنظر قرار بگیرد، بلکه باید مطالب و کتب مختلف را ببیند؛ شاید یک مطلب دیگری به نظر شخصی رسیده باشد.

  • خاطره درس صافی و ضرورت سنجش ارتباط روایت

  • چندی پیش، در رابطۀ با همین بحث، چند روزی در بحث خارج [آقای صافی] شرکت کردیم که اتفاقاً ایشان حج را بحث می‌کردند. در مسئله‌ای خاص صحبت می‌کردند و حرفشان هم درست بود؛ اما شخصی در یک جا مطلبی دیده بود و روایتی را از آنجا آورده بود که اصلاً ربطی به مسئله نداشت و به ایشان این مطلب را گفت. ایشان گفتند: «بله، چه‌بسا اتفاق بیفتد.» و خیلی از او تجلیل کردند و خیلی هم خوشحال شدند که یکی رفته و به روایات مراجعه کرده است؛ درحالی‌که اصلاً روایت صحیح نبود و به‌طور کلی اجنبی از مقام بود.

  • من همان‌جا کاغذی نوشتم و به پسر ایشان دادم و گفتم: «به حاج ‌آقا بدهید و بگویید که این قضیه اشتباه است.» بعد فردا که ایشان آمد، گفت: «آقای فلانی آمده و این حرف را رد کرده است و حق با ایشان است.» پس اینکه شخصی رفته و روایتی را آورده است، دلیل بر قبول آن مطلب نمی‌شود.

  • تطبیق قواعد فقهی و اصولی بر نصوص

  • خلاصۀ مطلب اینکه در بحث خارج، هر شخصی که بحث می‌کند، طبعاً نظرات خودش را مطرح می‌کند و ورود و خروجِ منطبق با ذهن خودش را نیز مطرح می‌کند؛ و اِلّا معنا ندارد که شخصی فکر خاصی داشته باشد و بعداً بخواهد از مطلب دیگری سر دربیاورد. صحبت در این است که خصوصیت بحث خارج، خصوصاً در مسئلۀ فقه، این است که انسان باید آنچه از قواعد کلیه، چه فقهیه و چه اصولیه، در ذهن دارد و به‌دست آورده است، برای استخراج احکام از نصوص به‌کار بگیرد. حالا هر قاعده‌ای باشد: برائت باشد، استصحاب باشد، لاضرر باشد، لاتعاد باشد. او باید آنها را برای آن مورد خاص به‌کار بگیرد تااینکه بتواند مطلب موردنظر را اثبات کند و چه‌بسا استنباطی که برای این شخص حاصل می‌شود، آن استنباط [بیان شده در درس] نباشد.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

11
  • افرادی که سابق در بحث‌ها شرکت می‌کردند، قبلاً نظرات فقهی خودشان را در حاشیۀ عروه می‌نوشتند؛ آنگاه در درس حضور پیدا می‌کردند. این‌طور نبود که انسان در دروس خارج مدت مدیدی حاضر شود و بماند و صبر کند تااینکه ببیند در سال‌های بعد چه خواهد شد.

  • یک طلبه باید در هر مورد و موضوعی، حول و حوش قضیه را نسبت به آن مورد و موضوع کاملاً استقصا کند تااینکه بهتر بتواند به نتیجه برسد [و آن نظری که به فهمش می‌رسد را مستدَل کند].

  • کیفیت بحث فشارکی و پرورش مجتهد

  • البته در اینجا کیفیت مباحثه فرق می‌کند. من‌باب‌مثال، بحث‌هایی وجود دارد که می‌گویند: «اگر پنجاه سال هم شخص بحث کند، افرادی که در آن بحث حاضر می‌شوند، شاید به هیچ نتیجه‌ای نرسند.» اما مرحوم فشارکی وقتی که سه سال بحث می‌کرد، شاگردان او مجتهد می‌شدند. اینها مربوط به کیفیت به‌کارگیری و نحوۀ ورود و خروج در بحث است و همین‌طور رعایت نکات و بزنگاه‌های مسئله است که به چه نحو انسان می‌تواند یک حکم را از نصوص استخراج کند.

  • اینها مطالبی است که موجب اختلاف بین افراد است؛ و اِلّا اگر آدم به‌جای این بحث‌ها فقط توضیح‌المسائل بخواند، فایده‌ای ندارد. این‌گونه درس‌ها درس خارج نیست. درس و بحث خارج این است که انسان فرض می‌کند که هیچ فقیهی تابه‌حال بعد از ائمه علیهم‌السلام نیامده است؛ نه شیخی آمده و نه علامه‌ای آمده است. ما هستیم و این آیات از کتاب الهی و روایات و حالا می‌خواهیم استنباط کنیم.

  • استدلال شیخ حسین حلی از نکاح در باب خیارات

  • البته در راستای این قضیه، انسان از فهم بقیه هم کمک می‌گیرد. من‌باب‌مثل، فلان آقا که فلان مطلب را گفته است، لعلّ‌اینکه او به دلیلی دسترسی پیدا کرده و ما از آن اطلاع نداشته‌ایم و این اتفاق می‌افتد؛ چون این‌همه کتب وجود دارد و کسی نمی‌تواند همۀ این کتب را بررسی کند. و یا اینکه به‌قول مرحوم آقا رضوان‌الله‌تعالی‌علیه که درس خیارات را نزد مرحوم آقا شیخ حسین حلی1 رحمة‌الله‌علیه خوانده بودند، می‌فرمودند:

    1. جهت اطلاع از احوال جناب حضرت آیة الله الشیخ حسین الحلی، به کتاب ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ۲، از ص ۳۲ به بعد مراجعه شود.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

12
  • ما در درس آیةالله آقا شیخ حسین حلی رحمة‌الله‌علیه شرکت می‌کردیم. گاهی‌اوقات اتفاق می‌افتاد که برای استدلال در یک مورد در خیارات، از نکاح دلیل می‌آوردند؛ یعنی روایتی را که در باب نکاح آمده بود و اصلاً صاحب ‌وسائل به فکرش هم نمی‌رسید که این روایت ممکن است در باب متاجر و خیارات مورداستفاده قرار بگیرد، به‌عنوان دلیل می‌آوردند، حالا چه به دلالت تضمّنیه و چه به دلالت مطابقیه.1

  • ایشان این‌چنین استدلال می‌کرد و آدم تعجب می‌کند که چطور ایشان این‌مقدار در فقه و روایات تبحر داشته است که توانسته روایتی را به‌دست بیاورد که ناظر بر این مسئله باشد.

  • معیار پایان نیاز به حضور در درس خارج

  • اینها چیزهایی است که باید من‌حیث‌المجموع برای انسان به‌دست بیاید تااینکه بتواند از متون و نصوص استفاده کند. ممکن است که شما یک کتاب فقهی مثل جهاد یا صلاة را در یک بحث خارج تمام کنید و احتیاجی به حضور در درس خارج دیگر نداشته باشید. درس خارج هم این نیست که انسان فقط بیاید و مسئله بگوید و مطلب را بیان کند؛ بلکه فقط باید این‌ مدنظر باشد: الآن که امام علیه‌السلام در میان ما نیست، ما چطور از کلام امام صادق علیه‌السلام حکم را دربیاوریم؟ البته اشکال ندارد که انسان برای آشنایی با کیفیت فهم افراد و متون دیگر به آنها مراجعه کند، مخصوصاً اگر این افراد افراد متمایزی باشند.

  • بحث ما هم به‌همین کیفیت است؛ یعنی آن [آراء و انظار] را هم مدنظر قرار می‌دهیم؛ ولکن به متون کلی نظر داریم، نه‌اینکه فقط به مسائل و خصوصیات و جزئیات آنها.

  • فروع سلیقه‌ای حج و تأخیر در اجتهاد

  • بسیاری از مسائل و احکام جزئیه‌ای را که شما می‌بینید، سلیقه‌ای است و اصلاً وجود خارجی ندارند؛ بلکه سلیقۀ شخص اقتضا کرده است که این‌گونه فتوا بدهد و اساساً اصلی در خارج ندارد. مثلاً در همین بحث حج به مسئلۀ انطباق شانه با بیت می‌رسیم که اصلاً چیزی در این‌باره در روایات نداریم.

    1.  رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ۱۶۹، با قدری اختلاف.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

13
  • تلمیذ: این مطلبی که شما فرمودید، درست است؛ ولی چرا الآن اجتهاد این‌قدر دیر و با فاصله به‌دست می‌آید؟ چون علتش این بود که اقوال متعدد شده و تأثیر گذاشته‌اند.

  • استاد: بله، به‌جای اینکه به اصل بپردازند، وقتشان را به حرف‌های این‌ و آن گذرانده‌اند و حرف هم که یکی دو تا نیست!

  • فهم روایات و اجتهاد در عصر ائمه

  • تلمیذ: مطلب این است که امام علیه‌السلام این روایات را برای مجتهد بیان نکرده‌اند؛ بلکه برای عوام بیان نموده‌اند و آنها هم که مجتهد نیستند؛ بنابراین آیا ما باید فهم خود را عرفی قرار دهیم یا فهم استنباطی؟

  • روایت نکاح اهل کتاب و اجمال پاسخ امام رضا

  • استاد: نه، امام حکم‌الله را برای هر کسی که هست، بیان کرده است و ما باید به میزان سعۀ وجودی خودمان به آن چیزی که مقصود و منظور امام است، برسیم. امام علیه‌السلام مطالب را مختلف بیان کرده است. مثلاً در باب نکاح ذمّیه، روایتی از امام رضا علیه‌السلام داریم1 که حضرت به راوی می‌فرمایند: «نظر تو درباره تزویج زن نصرانی چیست؟» راوی چیزی می‌گوید، بعد حضرت می‌خندند و هیچ جوابی نمی‌دهند. بعضی می‌گویند: «تقیه بوده است.» ولی بعضی این را می‌فهمند که حضرت نمی‌خواهند نظرشان را بگویند؛ لذا فقط می‌خندند. چرا جواب نمی‌دهند؟

  • روایت مذکور راجع به قضیۀ نکاح با اهل کتاب است و راجع به این آیۀ ﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾. بعد راوی می‌گوید که: «این آیه نسخ شد به ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾2.» حضرت نمی‌گویند بله یا نه؛ بلکه فقط می‌خندند.

  • چرا می‌خندند؟ قضیه چیست؟ در این مورد، آن شخص جوابش را می‌گیرد و می‌رود؛ ولی ما نزد امام رضا علیه‌السلام نبودیم تا از خصوصیات مقام اطلاع داشته باشیم و ببینیم که حضرت چگونه با او صحبت کردند و جواب گفتند، بلکه یک قضیه‌ای اتفاق افتاده و حضرت هم حکم را بیان کردند  (چه به‌صورت سکوت یا به‌صورت جواب) . حالا که آن جواب به‌دست ما رسیده، مجمل شده است. اینجاست که مجتهد باید از این اجمال حکم را استخراج کند؛ و اِلّا فرض کنید که اگر شما نزد امام صادق علیه‌السلام باشید و حضرت مدام صبح تا شب احکام را بیان کنند، ممکن است که شما ده تا فرع از یک مسئله را سؤال کنید و حضرت هم هر ده تا را جواب بگویند. دراین‌صورت، دیگر نزد امام صادق علیه‌السلام بودن که اجتهاد لازم ندارد؛ چون خود حضرت احکام را می‌گویند.

    1.  الإستبصار، ج‌ ۳، ص ۱۷۸:
      «عن الحسن بن الجَهم، قال: قال لی أبو الحسن الرضا علیه‌السلام: ”یا أبا محمد، ما تَقول فی رجلٍ تَزوَّج نصرانیةً علی مسلِمَةٍ؟“ قلتُ: ”جُعلتُ فداک و ما قولی بین یدیک؟“ قال: ”لَتَقُولَنَّ؛ فإن ذلک تَعلَمُ به قولی.“ قلتُ: ”لا یَجوزُ تزویجُ النصرانیةِ علی المسلمةِ و لا غیرِ المسلمةِ.“ قال: ”لم؟“ قلتُ: ”لقول الله تعالی: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾.‌“ قال: ”فما تقولُ فی هذه الآیةِ: ﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾؟‌“
      فقلت: ”قَولُه: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾‌ نَسَخَت هذه الآیةَ.“ فتَبسَّم، ثم سَکَتَ.»
    2. سوره البقره (۲)، آیه ۲۲۱.

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

14
  • تفریع احکام و ارجاع امام به یونس

  • اجتهاد این است که مجتهد [با دقت در] مطالبی که امام علیه‌السلام به‌صورت احکام و مسائل جزئیه می‌فرمایند، با آن اندوختۀ ذهنی‌اش [احکام موضوعاتی را که امام نفرموده‌اند استنباط نماید].

  • وقتی شخصی از حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌پرسد که مسائل خود را در هنگامی که دسترسی به امام ندارد، از چه کسی بپرسد، حضرت می‌فرماید: «ارجع الی یونس.»1 به‌خاطر اینکه یونس مطالب و روایاتی را از امام در ذهن دارد و مقداری را هم از امام نشنیده است و استنباط احکام می‌کند. مگر شخصی که نزد امام صادق علیه‌السلام است، از اول کتاب صلاة تا آخر کتاب دیات را از امام صادق شنیده است؟ چه کسی چنین چیزی شنیده است؟ کدام راوی آمده و راجع به هر فرعی از امام سؤال کرده است؟ پس این قضیۀ «علینا بالقاء الاصول و علیکم التفریع»2 برای چه آمده است؟

  • وثاقت و فقاهت در ارجاع به راویان

  • تلمیذ: امام علیه‌السلام درباره‌اش می‌فرماید: «ثقةٌ؛ یعنی دروغ نمی‌گوید.»

  • استاد: احسنت! بله، این «ثقةٌ» یعنی «مجتهدٌ» نمی‌گوید؟ نه‌اینکه فقط دروغ نمی‌گوید، بلکه مجتهد هم است؛ و اِلّا آن بقالِ ماست‌بند هم دروغ نمی‌گوید. آن پارچه‌فروش در بازار هم دروغ نمی‌گوید. منظور امام علیه‌السلام دروغ نگفتن نیست. هیچ‌کس دروغ نمی‌گوید. من هم دروغ نمی‌گویم، مگر اینکه آدم معاندی باشد و بخواهد به امام دروغ ببندد. امام می‌گوید: «او مجتهد است.»

  • یا من‌باب‌مثال می‌فرماید: «زکریا بن آدم مجتهدٌ ثقةٌ تقی ورع.» و3 آیا به‌صرف اینکه دو تا روایت از امام شنیده است، امام می‌تواند افراد را به او ارجاع بدهد؟ اگرچه ثقه و راست و صادق هم باشد، [خیر بلکه] باید فقیه باشد و احکام در دستش باشد و بتواند فروع را بر آن کلیات تطبیق بدهد. این توانایی از احاطۀ جامع پیدا می‌شود؛ یعنی هم نسبت به فقه و هم مسائل اخلاقی و مسائل اجتماعی احاطه داشته باشد و من‌حیث‌المجموع بر روایات ائمّه اطلاع داشته باشد تا امام بتواند به آنها ارجاع بدهد. لذا افراد مختلف هستند. محمد بن ابی عمیر4 کجا و یونس کجا و محمد بن مسلم که از همۀ اینها بالاتر است5، کجا! ابان6 و امثال‌ذلک افرادی قوی بودند و قدرت بر استخراج احکام را داشتند.

    1.  وسائل الشیعة، ج‌ ۲۷، ص ۱۴۸، ح ۳۴:
      «عن عبدِ العَزیز بن المُهتَدی وکان خَیرَ قُمیّ رأیتُهُ و کان وکیل الرضا علیه السلام وخاصَّتَهُ، قال: سألتُ الرضا علیه السلام، فقلتُ: ”إنّی لا أَلقاک فی کلِّ وقتٍ، فعَمَّن آخُذُ مَعالمَ دینی؟“ فقال: ”خُذ عن یونُسَ بن عبدِ الرَّحمن.“»
    2.  وسائل الشیعة، ج ‌۲۷، ص۶۱، ح ۵۱:
      نَقلًا مِن کتابِ هِشامِ بن سالم، عن أَبی عَبدِاللَه علیه السلام، قال:
      «إِنّما عَلینا أَن نُلقی إِلیکمُ‌ الأُصولَ و علیکم أَن تُفَرِّعوا.» 
      همان، ح ۵۲:
      و نُقِل مِن کتاب أَحمد بن محمَّد بن أَبی نَصرٍ، عن الرِّضا علیه السلام، قال:
      «علینا إِلقاءُ الأُصولِ و علیکمُ‌ التَّفریعُ‌.»
    3. گزارش‌های رجالی درباره جایگاه زکریا بن آدم
       رجال‌النجاشی، ص ۱۷۴، ۴۵۸:
      «زکریا بن آدم بن عبد الله بن سعد الأشعری القمی، ثقة جلیل عظیم القدر و کان له وجه عند الرضا علیه السلام.»
       رجال‌الکشی، ص ۵۹۴:
      «ما روی فی زکریا بن آدم القمی
      1111. حدثنی محمد بن قولویه، قال: حدثنا سعد بن عبد الله بن أبی خلف، عن محمد بن حمزة، عن زکریا بن آدم، قال: قلتُ للرضا علیه السلام: ”إنی أُرید الخروجَ عن أهل بیتی، فقد کثَّر السفهاءُ فیهم.“ فقال: ”لا تفعل؛ فإن أهلَ بیتِکَ یُدفَعُ عَنهُم بک، کما یُدفع عن أهلِ بغدادَ بأبی الحسنِ الکاظمِ علیه السلام.“
      1112. و عنه، عن سعد بن عبد الله، عن محمد بن عیسی، عن أحمد بن الولید، عن علی بن المسیب، قال: قلت للرضا علیه السلام: ”شُقَّتی بعیدةٌ و لستُ أَصِلُ إلیک فی کل وقتٍ، فمِمَّن آخُذُ مَعالمَ دینی؟“ فقال: ”من زکریا بن آدمَ القُمّیِّ المأمونِ علی الدین و الدنیا.“
      قال علی بن المسیب: فلما اِنصَرَفتُ، قَدِمتُ علی زکریا بن آدم، فسألتُه عما اِحتجتُ إلیه.»

    4. فقه و منزلت راویان در گزارش‌های کشی
      فقهای اصحاب امام کاظم و امام رضا
       رجال الکشی، ص ۵۵۶:
      «تَسمیةُ الفُقهاءِ مِن أَصحاب أَبی إبراهیم و أبی الحسنِ الرِّضا علیهما السَّلامُ‌: أَجمع أَصحابُنا علی تَصحیح ما یَصحُّ عن هؤلاء و تصدیقهم و أَقرّوا لهم بالفقه و العلمِ و هم ستَّةُ نفرٍ آخر، دون الستة نفر الذین ذکرناهم فی أصحاب أبی عبد الله علیه‌السلام، منهم یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیی بیاع السابری و محمد بن أبی عمیر و عبد الله بن المغیرة و الحسن بن محبوب و أحمد بن محمد بن أبی نصر. و قال بعضهم مکان الحسن بن محبوب: الحسن بن علی بن فضال و فضالة بن أیوب. و قال بعضهم مکان ابن فضال: عثمان بن عیسی. و أفقه هؤلاء یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیی.»
      گزارش عبادت و جایگاه ابن ابی عمیر
      رجال الکشی، ص ۵۹۱:
      «وجدتُ فی کتاب أبی عبد الله الشاذانی بخطه: سمعتُ أبا محمدٍ الفضلَ ابنَ شاذانَ یقول: دخلتُ العراقَ، فرأیتُ واحداً یعاتبُ صاحبَهُ و یقولُ له: ”أنت رجلٌ علیک عیالٌ و تحتاجُ أن تکتسبَ علیهم و ما آمنُ أن تذهبَ عیناک لطولِ سُجودِک.“ فلمّا أکثر علیه، قال: ”أکثرتَ علی، ویحَک! لو ذهبَت عینُ أحدٍ من السُّجود، لذهبَت عینُ ابن أبی عُمیر. ما ظنُّک برجلٍ سجَد سجدَة الشکرِ بعد صلاةِ الفجرِ، فما رفَع رأسَه إلا عند زوالِ الشّمس؟“»
       «و سمعتُهُ یقولُ: أخذ یومًا شیخی بیَدی و ذهب بی إلی ابن أبی عمیر، فصَعِدنا إلیه فی غرفةٍ و حولَه مشایخُ له یُعظِّمونَه و یُبجِّلونَه، فقلتُ لأبی: ”مَن هذا؟“ قال: ”هذا ابن أبی عمیر.“ قلتُ: ”الرجلُ الصالحُ العابدُ؟“ قال: ”نعم.“»
      آزار و حبس ابن ابی عمیر در روزگار هارون
       «و سَمِعتُه یقول: ”ضُرِب ابن أبی عمیرٍ مائةَ خَشَبةً و عشرینَ خشبةً أیام هارونَ (لعنه الله). توَلّی ضَربه السُّندی بن شاهَک علی التّشَیعِ و حُبِسَ، فأدَّی مائةً و أحدًا و عشرین ألفاً حتی خُلّی عنه.“ فقلتُ: ”و کان متَموّلاً؟“ قال: ”نعم، کان رَبّ خمسمائة ألف درهمٍ.“»
    5. روایات جایگاه فقهی اصحاب امام صادق
      حافظان دین و استنباط‌کنندگان احکام
       رجال الکشی، ص ۱۳۶:
      عن سلیمان بن خالد الأَقطع، قال: سمعتُ أباعبدالله علیه‌السلام یقول:
      «ما أحدٌ أحیا ذِکرَنا و أحادیثَ أبی علیه‌السلام إلا زرارةُ و أبوبصیرٍ لیثٌ المُرادی و محمد بن مُسلم و بُرید بن معاویةَ العِجِلی. و لولا هؤلاء، ما کان أحدٌ یستنبطُ هذا. هؤلاء حُفّاظُ الدین و أمناءُ أبی علیه‌السلام علی حلالِ الله و حرامِه و هم السّابقونَ إلینا فی الدنیا والسابقونَ إلینا فی الآخرة.»
      روایت محمد بن مسلم و رد شهادت او نزد ابن ابی لیلی
       رجال الکشی، ص ۱۶۳، ح ۲۷۷:
      «عن أبی کهمَسٍ، قال: دخلتُ علی أبی‌عبدالله علیه السلام، فقال لی: ”شَهِدَ محمّد بن مسلمٍ الثَّقفی القصیرُ عند ابن أَبی لیلی بشهادةٍ، فرَدّ شهادتَهُ؟“ فقلتُ: ”نعم.“ فقال: ”إِذا صِرتَ إلی الکوفة فأتیت ابن أبی لیلی، فقل لهُ: أَسألک عن ثلاثِ مسائلَ، لا تُفتینی فیها بالقیاس و لا تقول قال أَصحابُنا. ثمّ سَلهُ عنِ الرَّجل یشُک فی الرَّکعتینِ الأُولَیینِ مِن الفریضة و عن الرجل یصیبُ جَسدَه أو ثیابَه البولُ، کیفَ یغسِلُه و عن الرجل یرمی الجِمار بسبعِ حَصَیاتٍ فتَسقُطُ منه واحدةٌ، کیف یصنَعُ؟ فإذا لم یکن عنده منها شیءٌ، فقل له: یقولُ لک جعفر بن محمد: ما حَمَلک علی أن ردَدتَ شَهادةَ رجلٍ أعرفَ بأحکام الله منک و أعلمَ بسیرة رسول الله صلی‌الله علیه و آله و سلم منک؟“
       قال أبوکهمسٍ: فلما قَدِمتُ، أتیتُ ابن أبی لیلی قبل أن أصیرَ إلی منزلی، فقلت له: ”أسألک عن ثلاثِ مسائلَ، لا تُفتینی فیها بالقیاس و لا تقولُ قال أصحابنا.“ قال: ”هاتِ!“ قال: قلت: ”ما تقولُ فی رجل شَک فی الرکعتین الأولَیین من الفریضة؟“ فأَطرَقَ، ثم رفع رأسَه إلی، فقال: ”قال أصحابنا...“ فقلت: ”هذا شرطی علیک، إلا تقولُ قال أصحابنا.“ فقال: ”ما‌ عندی فیها شیءٌ.“ فقلت له: ”ما تقول فی الرجل یصیبُ جسدَه أو ثیابَه البولُ، کیف یغسلُهُ؟“ فأَطرق، ثم رفع رأسَه، فقال: ”قال أصحابنا...“ فقلت له: ”هذا شرطی علیک.“ فقال: ”ما عندی فیها شیء.“ فقلت: ”رجلُ رمی الجِمار بسبعِ حَصَیاتٍ فسَقَطَت منه حَصاةٌ، کیف یصنَع؟“ فطأطأ رأسَه، ثم رفعه، فقال: ”قال أصحابنا...“
       فقلت: ”أصلَحَک الله، هذا شرطی علیک.“ فقال: ”لیس عندی فیها شیء.“ فقلت: ”یقول لک جعفر بن محمد: ما حمَلک أن رَددتَ شهادةَ رجلٍ أعرفَ منک بأحکام الله و أعرفَ بسنة رسول الله صلی‌الله علیه و آله و سلم منک؟“ فقال لی: ”و مَن هو؟“ فقلت: ”محمد بن مسلم الطائفی القصیرُ.“ قال: فقال: ”و الله، إنَّ جعفر بن محمد قال لک هذا؟“ قال: فقلت: ”والله، إنه قال لی جعفرٌ هذا.“ فأرسل إلی محمد بن مسلم، فدَعاه، فشهِد عنده بتلک الشهادةِ، فأجازَ شهادَته.»
    6.  رجال الکشی، ص ۳۳۰، ح ۶۰۳:
      عن أبانِ بن تغلبَ، قال: قال لی أبوعبداللَه علیه السلام: «جالِس أَهلَ المدینةِ؛ فإنّی أُحبُّ أن یرَوا فی شیعتِنا مِثلَک.»
       رجال الکشی، ص ۳۳۰، ح ۶۰۱:
      عن عُمر بن عبد العزیز، عن جمیلٍ، عن أبی‌عبدالله علیه السلام، قال: ذکرنا أبانَ بن تغلبَ عند أبی‌عبداللَه علیه السلام، فقال: «رحمَهُ اللَه! أما و اللهِ، لقد أَوجعَ قَلبی موتُ أبانٍ!»

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

15
  • روایت شناخت حکم از کتاب خدا و ضرورت اجتهاد

  • روایات ائمه علیهم‌السلام هم فقط روایاتی نبوده است که [تمام جزئیات در آنها ذکر شده باشد]. مگر این‌همه روایات نداریم که می‌فرمایند:

  • «إن هذا و اشباهه یعرف من کتاب الله؟»

  • 1 این روایت یعنی: «بروید و اجتهاد کنید.» «إن هذا و اشباهه» یعنی: «آیا حتماً باید همه را به شما بگوییم؟» پس این اجتهاد را چه کسی باید انجام بدهد؟ آیا آن دوغ‌فروشی که آمده و از امام صادق علیه‌السلام سؤال می‌کند، باید اجتهاد کند؟ هیچ‌وقت حضرت به او نمی‌گویند: «تو برو و اجتهاد کن.»

  • تربیت راویان و مبنای ارجاع مردم به آنان

  • تلمیذ: بر چه مبنایی اجتهاد می‌کند؟

  • استاد: حضرت می‌گوید: «ارجعوا الی رواة أحادیثنا.»2 همۀ مردم که نزد امام صادق علیه‌السلام نیامدند و در درس حضرت حاضر نشدند [تااینکه تربیت شوند لذا] حضرت به آنها می‌گویند:

  • «بروید نزد آنهایی که به مدینه آمدند و سال‌ها در مسجد مدینه پای درس من نشستند و من گفتم و اینها برایشان فهم پیدا شده است؛ یعنی اگر یک جا از من مسئله‌ای در دست نیست، آنها می‌توانند استخراج کنند.»

  • تلمیذ: این فهم خیلی راحت و با یک‌مقدار ممارست با کلمات امام به‌دست می‌آید. چقدر مگر روایت شنیدند و با امام بوده‌اند؟

  • استاد: نه، این‌طور نیست که آسان باشد. سال‌ها با امام بوده‌اند. با آموختن چند روایت که حضرت چنین نمی‌گویند. حضرت راجع به یونس و بعضی افراد دیگر [فرمودند: «أفتِ؛3 فتوا بده!»] در یک مورد داریم که فرموده‌اند: «قوله قولی.»4 حضرت به هر کسی که نمی‌گوید: «قوله قولی»! بله، خیلی از افراد خوب بوده‌اند و همه هم از شیعیان امام هستند؛ ولی اگر همه از شیعیان هستند، پس این اختلافات از کجا آمده است؟

  • دشواری اجتهاد امروز و تغییر روش فهم

  • البته این مسئله هست که اجتهادِ الآن سخت‌تر از اجتهادِ آن‌موقع است. آن‌موقع امام علیه‌السلام در دسترس بود و یک نفر را می‌فرستادند و از امام سؤال می‌کرد؛ ولی الآن دیگر این‌طور نیست. الآن اجتهاد خیلی مشکل‌تر شده است و خیلی احاطۀ بیشتری می‌طلبد و فروع مسائل هم بیشتر شده است. مثلاً ابواب متاجری که الآن هست و این‌همه مسائل مستحدثه‌ای که الآن مطرح است، در آن زمان اثری از این‌گونه مسائل نبوده است.

    1.  الکافی، ج ‌۳، ص۳۳:
      «عن عبد الأعلَی مولی آل سام، قال: قلتُ لأبی‌عبدالله علیه‌السلام: ”عثرتُ فانقطع ظُفُری، فجعلتُ علی إصبعی مرارةً، فکیف أَصنعُ بالوضوء؟“ قال: ”یعرفُ هذا و أشباهه من کتاب اللَه عزّوجلّ: ﴿ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‌﴾. امسَح علیه.“»
    2.  کمال الدین و تمام النعمة، ج‌ ۲، ص۴۸۴؛ الغیبة للطوسی، ص۲۹۱؛ الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج ‌۲، ص ۴۷۰.
    3.  رجال النجاشی، ص ۱۰:
      فی أبان بن تغلب بن رباح‌، قال له أبو جعفر علیه السلام‌:
      «اجلس فی مسجد المدینة و أفتِ‌ الناسَ؛ فإنی أُحبُّ أن یری فی شیعتی مثلَک‌.»
    4.  الکافی، ج‌ ۱، ص ۳۳۰:
      «قد أخبرنی أبوعلی أحمد بن إسحاق، عن أبی الحسن علیه السلام، قال: سألته و قلتُ: ”من أُعامِلُ أو عمّن آخُذ و قول من أقبل؟“ فقال له: ”العَمری ثقتی؛ فما أدَّی إلیک عنی، فعنی یؤدی و ما قال لک عنی، فعنی یقول. فاسمع له وأطِع؛ فإنه الثقة المأمون.“ و أخبرنی أبو علی أنه سأل أبا محمد علیه السلام عن مثل ذلک، فقال له: ”العمری و ابنه ثقتان؛ فما أدَّیا إلیک عنی، فعنی یؤدّیان و ما قالا لک، فعنی یقولان. فاسمع لهما و أطعمها؛ فإنهما الثقتان المأمونان.“ فهذا قول إمامین قد مضیا فیک.»

اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا - جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران

16
  • تلمیذ: ولی فهمی که آن زمان حاکم بوده و شخص با آن فهم به اجتهاد می‌رسیده و منظور امام و منویات امام را می‌فهمیده است، آن فهم الآن بر حوزه حاکم نیست.

  • استاد: بله و آن به‌خاطر این است که اصلاً به‌طور کلی اصل و اساس و روش تغییر کرده است و آن دیدگاه عوض شده است و سیر بحث‌ها به‌گونه‌ای است که انسان را به این مرحله نمی‌رساند.

  • اختلاف فتاوا درباره ادراک عرفات و مشعر

  • من‌باب‌مثال، یک فقیه فتوا می‌دهد که: «در حج عرفات کفایت می‌کند؛ والحج عرفة، من أدرک العرفة فقد ادرک الحجّ.»1 این فتوا براساس روایاتی است که فقیه آنها را دیده و فتوا داده است: «من ادرک العرفة ادرک الحجّ؛ عرفات کفایت می‌کند.» فقیه دیگر مثل آقای صافی2 می‌گوید: «کسی که مشعر را ادراک نکند، حج او باطل است و باید حج را دوباره انجام بدهد؛ چون هم ادراک عرفه لازم است و هم ادراک مشعر.» به‌خاطر اینکه روایات راجع به مشعر به‌نحوی است که از آنها استفاده رُکنیّت می‌شود.

  • حالا آن کسی که گفته: «من ادرک العرفة فقد ادرک الحجّ»، آن هم بر دو قسم است: یکی همین‌که خشک نگاه کرده و قبول کرده است و دیگری شخصی که رفته و فهمیده که چرا «من ادرک العرفة فقد ادرک الحج». این دومی در حوزه نیست؛ یعنی اینکه کسی قضیه را بفهمد و عرفه را ادراک کند و بداند که چرا امام فرموده است: «من ادرک العرفة فقد ادرک الحج.» سیر حوزه به این کیفیت نیست. این را قبول داریم؛ ولی باید این مطالب را در جای دیگری به‌دست آورد.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1. روایات ادراک عرفات و مشعر
      روایت ادراک حج با رسیدن به موقف عرفه
       بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۳۲۵:
      رُوینا عن جعفر بن محمّد صلوات الله علیه أنّه قال:
      «من أدرک الناس بالموقف یومَ عرفةَ فوقف معهم قبل الإفاضةِ شیئًا مّا، فقد أدرک الحجّ؛ فإن أدرک الناسَ قد أفاضوا مِن عرفات و أتی عرفاتٍ لیلاً فوقف فذکر الله، ثم أتی جمعًا قبل أن یفیضَ الناس من المزدلفة، فقد أدرک الحج.»
      روایت لزوم وقوف شبانه عرفات پیش از مشعر
       وسائل الشیعة، ج ‌۱۳، ص ۵۴۸:
      عن الحلبی، قال: سألتُ أباعبدالله علیه‌السلام عن الرجل یأتی بعد ما یفیض الناسُ من عرفاتٍ، فقال: «إن کان فی مَهلٍ حتی یأتی عرفاتٍ فی لیلته فیقف بها ثم یفیض فیدرک الناسَ بالمشعر قبل أن یفیضوا، فلا یتمّ حجّه حتی یأتی عرفاتٍ من لیلتِه فیقف بها.» الحدیث.

    2.  مناسک حج (صافی گلپایگانی)، ج ۱، ص ۱۵۴، مسئلۀ ۱۵۸.