پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت حج در این بحث، با پرسش از نقش زاد و راحله در وجوب سفر بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا حمل روایات صریح وجوب بر استحباب را نقد میکند و نشان میدهد که برداشت رایج عرف، همیشه بیانگر حکم شرعی نیست. نمونههایی از طهارت اهل کتاب و آداب نماز، زمینه توضیح این نقد را فراهم میکنند. سپس بحث به شرایط عقلایی سفر میرسد و میان بیماری مانع سفر و ناراحتیهای معمول، همچنین تأمین نفقه خانواده و پرستاری واجب، تفاوت گذاشته میشود. در ادامه، سه دسته روایت درباره داشتن مرکب، پیمودن بخشی از راه و رفتن پیاده، با معیار توانایی جمع میشوند. مقایسه با سعی برای نماز جمعه نیز همین معنا را روشن میکند. نتیجه بحث، بررسی مطلق بودن وجوب حج و مسئله تحصیل.
هو العلیم
استطاعت حج، توانایی سفر یا داشتن مرکب؟
جمع روایات با معیار قدرت و نقد برداشت عرفی
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه دهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
معنای استطاعت در روایات وجوب حج
در جلسۀ گذشته چند روایت راجع به مسئلۀ استطاعت از امام باقر و امام صادق و امام رضا علیهمالسلام ذکر شد که حکایت از کیفیت استطاعت، نسبت به مصادیق مختلفه داشتند.
کفایت روایات برای استنباط فقهی
این مسئله همیشه برای من خیلی جای تعجب بوده است که چطور با وجود اینکه ما در هر بابی اینهمه ادله داریم (علیرغم از بین رفتن و اضمحلال بسیاری از آثار)، [هنوز به چیزهای دیگر رجوع میشود؟!] این ادلهای که ما الآن در کتب اربعه و غیره در اختیار داریم، برای کسی که دارای بصیرت باشد و آن ادراک فقهی، شمالفقاهة، شمالحدیث و فهمالحدیث او در مسیر صحیح قرار گرفته باشد، کافی است و دیگر نیازی ندارد که به چیزهای دیگر مراجعه کند.
نقد حمل روایات وجوب بر استحباب
آنوقت ما با وجود این ادله میبینیم که اصلاً بهطورکلی بنای فقها در بیان استدلال، بر تغییر و تحریف و تحول بوده است! بعداً وقتی که به استدلالات فقهی برسیم، شما در کیفیت استدلال خواهید دید که چطور اصلاً استدلال و بیان آن عوض میشود و یک اصل، بهعنوان اصل موضوعی در نظر گرفته میشود! [مثلاً استطاعت در بحث حج عبارت است از:] زاد و راحله، تمام شد! دیگر همهچیز بر این اساس قرار میگیرد؛ پس زاد و راحله هم که در اختیار انسان نیست، لذا حج واجب نمیشود! اگر زاد و راحله پیدا شد، استطاعت نیز پیدا میشود و اگر نشد، آن هم نمیشود! و روایات دیگر بر استحباب و تأکُّد استحباب حمل میشود؛ درحالیکه وقتی امام علیهالسلام میفرماید: «فلیفعل!»؛ مسئله، مسئلۀ وجوب است و صراحت در وجوب دارد!
روایاتی در این زمینه داشتیم که در جلسۀ قبل بیان شد و معلوم شد که صراحت در وجوب دارند؛ اما آقایان از اول، اصلی را در ذهن تأسیس میکنند که زاد و راحله، صحت بدن، تخلیۀ سرب و امثالذلک، اینها همه منجَّز و مسلَّم باشد و حج، این حکم تکلیف الهی را از موضع و مقام خودش به یک مقام نازل تنزل میدهند و آن را از اطلاقیت بیرون میآورند و داخل در واجب مشروط میکنند، نه واجب مطلق. وقتی که این فرض بهواسطۀ بیان فقها و بهواسطۀ تعابیر [تعاریف] و بهواسطۀ متفاهم عرفی برایشان صورت پیدا کرد، یکمرتبه سایر مسائل و ادله را بر این اساس، حمل میکنند؛ این میشود تحریف دین و ما باید در اینجا متوجه این قضیه باشیم.
تأثیر برداشت عرفی بر فهم حکم حج
الآن شما به متفاهم عرفی، نسبت به حج نگاه کنید و این مسئله را در ذهن داشته باشید ( چون در خیلی از موارد به درد میخورد )؛ حالا ببینید که مردم چه برداشتی دارند؟ این بهعنوان یک اصل در استنباط پذیرفته شده است که «هرچه عرف نسبت به آن حکم میکند، با استصحاب قهقرایی، حکایت از همین نحوۀ ارتکاز عرفی در زمان متشرعه و در زمان ائمه علیهمالسلام میکند.»
طهارت اهل کتاب و رسوخ برداشت نجاست
اما بطلان این مسئله بسیار روشن است؛ منبابمثال شما الآن به مسئلۀ متفاهم عرفی، نسبت به مسئلۀ طهارت و نجاست اهل کتاب و امثالذلک نگاه کنید. همۀ مردم عوام میگویند: «باید دستت را آب بکشی!» شخص مسیحی در زمان شاه نزد مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) آمده بود؛ وقتی که داشت از منزل بیرون میرفت، آن شخص رو کرد به آقا و گفت: «آقا، این استکان را آب بکشید!» یعنی خیال میکرد که مرحوم آقا متوجه این قضیه نشدند که این شخص مسیحی است.
درحالیکه فتوای مرحوم آقا بر طهارت اهل کتاب است، ولی آنچنان این مسئله در طول سالیان سال، در میان مردم و در میان عرف، جا افتاده است و کسی نیامده فتوایی بهعنوان یک فتوای حاکم بر متفاهم عرفی، مطرح کند و فهم عرفی را بگرداند و تغییر بدهد و در آن تحول ایجاد کند که یک مسئلۀ مسلّمی شده و وقتی کسی حرفی برخلاف این مسئله بزند، اصلاً بهطورکلی اوضاع به هم میریزد!
مباحثه علامه طهرانی و آیتالله میلانی درباره طهارت اهل کتاب
یادم میآید که خیلی وقت پیش، در همان زمان سابق، یک بندهخدایی میخواست دخترش را عقد کند. میخواست در حرم امام رضا علیهالسلام هم انجام شود. البته خود داماد، از دوستان مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) بود؛ منتها پدر آن دختر، نظرش این بود که عقد در حرم باشد، لذا خود او هم مقدماتش را انجام داد. من کوچک بودم و حدوداً دوازده ساله بودم. مقدماتش را انجام داد و برای مرحوم آقا طیاره گرفت و با یکی از دوستانشان به مشهد رفتند و مرحوم آقای میلانی ( رحمةاللهعلیه ) را هم به آنجا دعوت کرده بود که در حرم امام رضا علیهالسلام عقد بخواند و خواندند.
در حرم، در همان جایی که نشسته بودند، بحث فقهی طهارت یا نجاست اهل کتاب بین مرحوم آقا و آقای میلانی شروع شد. مرحوم آقای میلانی قائل به نجاست بودند و مرحوم آقا قائل به طهارت. مرحوم آقا میگفتند:
«با این ادله، شما چطور حکم به نجاست اهل کتاب میکنید؟!»
آقای میلانی گفتند:
(کیفیت استدلال را ببینید)
«اگر ما حکم به طهارت کنیم، این مردم به خارج میروند و با اینها ازدواج میکنند و بعد بهطورکلی این مسائل لوث میشود!»
مرحوم آقا فرمودند:
«شما نمیتوانید حکم الهی را تغییر بدهید و باید از راه دیگر وارد شوید. مطالب و تحذیرهای دیگری هست که انسان میتواند از آن راه به مقصود برسد.»
چرا انسان باید حکم واقعی را بهوسیلۀ فتوا تحریف کند، درحالیکه تبعات این مسئله إلیماشاءالله است؟! همینکه شما، اهل کتاب را نجس میدانید، واقعاً این فتوا چه عکسالعمل بدی در میان سایر ادیان نسبت به اسلام ایجاد میکند؟! آیا فقط بهخاطر اینکه جوانها میروند [و با آنها ازدواج میکنند؟!] خب بگویید که نروند، انسان احتیاط کند.
از این مسئله معلوم میشود که نظر آقای میلانی هم محکم نبوده است، ولی ایشان در اینجا خیلی آزادانه و حُرّ این فتوای طهارت اهل کتاب را مطرح نکرده است.
شکلگیری سنت عرفی بر اثر مصلحتاندیشی
همینطور قرون بعد از قرون، این مصلحتاندیشیها و تفکرها بوده است که عوام و عرف را بر یک مرتکز، نگه داشته و الآن بعد از ۱۴۰۰ سال آن مسئله میشود: «ضروری من الدّین» یا اجماعی که آقایان به آن معتقد هستند؛ درحالیکه این مسئله کمکم سرایت کرده است. منبابمثال یکی از چیزهایی که الآن اصلاً برای مردم آشنا نیست، کیفیت تکبیرات سبعۀ مستحبه در اول صلاة است؛ اگر کسی بخواهد این کار را بکند، میگویند: «آقا، این چه نمازی است که داری میخوانی؟!»
حکایت تکبیرهای آغاز نماز و برداشت عرفی
در اربعین پارسال که به کربلا مشرف شده بودیم، یکی از دوستان ما در حال نماز خواندن بود و همینکه تکبیر گفت، شروع کرد به گفتن: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم... » وقتی که تمام شد، یک روحانی که در کنارش بود به او گفت: «بعد از تکبیر دیگر نباید استعاذه گفت، بلکه باید ”بسم الله“ گفت!»
من به دوستمان گفتم: «این آقا اصلاً تکبیرات مستحبه را نفهمیده که بعد از اینها استعاذه است1 و بعد وارد بسم الله میشوند!» یعنی میگویند: ﴿إِنِّي وَجَّهۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِيفٗاۖ وَمَآ أَنَا۠مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾2 «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم.» یعنی اینقدر این قضیه و این مسئله متروک شده و افراد این را انجام نمیدهند که بهطورکلی این امر بدعت شمرده میشود!
ادعیه مستحب تشهد و فراموشی آنها
یا اینکه منبابمثال ما در تشهد چقدر ادعیۀ مستحبه داریم:
«أشهد أن لا إله إلّا الله وحده لا شریک له، إلهًا واحدًا أحدًا فردًا صمدًا حیًا قیومًا دائمًا أبدًا، لا شریک له و بذلک امرتُ و أنا من المسلمین و أشهد أنّ محمدًا عبدُه و رسولُه، أرسله بالهدی و دین الحق لیظهره علَی الدین کلّه و لو کره المشرکون.3»
چه کسی اینها را در تشهد میخواند؟! آقایان اگر بخواهند خیلی به خود زحمت بدهند فقط «بسم الله و بالله و خیر الاسماء کلها لله» را در تشهد میخوانند! دیگر بیش از این مقدار نیست! ادعیهای نیز بین «السلام علیکم» ها4 و بعد از نمازها5 وارد شده و مستحب است که در آنجا گفته شود، اما هیچکس اینها را انجام نمیدهد!
حالا اگر امام جماعتی اینها را انجام بدهد، میگویند: «این چه نمازی بود که خواندید؟!» یعنی اگر در یک مسجد انجام دهد، میروند و به اطلاعات گزارش میدهند که «این یک دین جدید آورده است؛ بیایید و دستگیرش کنید! اعدامش کنید!» یعنی کسی که یک عمل مستحب را انجام میدهد، میگویند: «این دین جدید آورده است!»
حکایت لباس احرام و محدودیت برداشت عرفی
پارسال ما حج انجام دادیم و رفقای ما لباس احرام را درنیاوردند، عدهای از جایی آمدند و گفتند: «باید احرامتان را دربیاورید و لباس بپوشید، شما دین جدید آوردهاید!» آیا چیز جدیدی آوردهایم؟! آیا دین پیغمبر جدید است؟! بعد که دیدند واقعیت دارد و در روایات آمده است6، گفتند: «باید متحدالشکل باشید!» رفقا هم گفتند: «ما نمیخواهیم متحدالشکل باشیم.» یعنی میگفتند: «باید سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را کنار بگذارید تا با بقیّه متحدالشکل باشید!» آیا اینها آمدهاند تا دین پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را به مردم بگویند یا آمدهاند تا همه را متحدالشکل کنند؟!
تفریق نمازها و تقابل سنت با عادت
اهلسنّت میگویند: «حالا که مسئله اینطور است، شما یک طور دین را کنار میگذارید و ما هم طور دیگری کنار میگذاریم و دیگر دعوا نداریم. شما این را کنار بگذارید، ما هم علی را کنار میگذاریم و عمر را میگیریم! وقتی بنا بر این است که کنار بگذاریم، ما هم کنار میگذاریم! شما تفریق در صلوات را کنار میگذارید ما هم علی را کنار میگذاریم و ابوبکر را میگیریم و همچنین صلاة تراویح به فرادیٰ را کنار میگذاریم و به جماعت میخوانیم!»
حالا همین مرحوم آقا وقتی صلاة را به تفریق میخوانند، آن آخوند میگوید: «این بدعت است!» وقتی که من در بعضی از جاها میگویم: «صلاة به تفریق آمده است.» افراد میگویند: «آقا، یک چیز جدید آوردهای!»
حکایت نماز در ترکیه و اثر عادت بر فهم سنت
دو سال پیش، در سفری که با چند نفر از رفقا به ترکیه رفتیم، شخصی در آنجا بود و مرد خیلی خوبی بود و خیلی محبت میکرد؛ ایشان به ما میگفت:
«من دیگر به فلان مسجد اهلتسنن که نمازها را جدا میخوانند، نمیروم؛ بلکه به مسجد شیعیان میروم که نماز را با هم میخوانند.»
گفتم: «نه، شما اشتباه میکنید!» یکدفعه وحشت کرد! گفتم: «آنها درست انجام میدهند.»
ببینید اینقدر این مسئله جا افتاده که سنت شده و شخص میگوید: «من به مسجد اهل شیعه میروم، چون نماز مغرب و عشاء و ظهر و عصر را با هم میخوانند!» آنوقت الآن یکی از مبانی اصولی و استنباط ما این است که آنچه را که عرف بهعنوان سنت میپذیرد با استصحاب قهقرا، حکایت از همین ارتکاز سنت در زمان اهل شرع میکند. این همهاش خلاف است!
قرائت «ملک یوم الدین» و استناد به فهم عرف
یا اینکه در همین مسئلۀ ﴿مَلِك يوم الدِّين﴾ و ﴿مَلِك يوم الدِّين﴾ کدامیک از این افرادی که در این دهات یا شهرها یا ممالک هستند ﴿مَلِك يوم الدِّين﴾ میگویند؟! درحالیکه این مسئله از زمان صدر اسلام تا به الآن، در کتابها مورد بحث بوده است.1 عرف و جماعتی مسئلهای را میپذیرند و همان، ادامه پیدا میکند؛ افرادی هم بعداً بدون اینکه تحقیق کنند، براساس آن سلف، ادامه میدهند. جیلِ بعد هم براساس همان مرتکزاتِ جیل قبل، عمل میکنند و بعد میشود سنت! حالا که سنت شد، دیگر میشود اصل!
پیامد تلقی حج بهعنوان واجب مشروط
الآن شما مسئلۀ حج را در نظر بگیرید؛ تمام افراد تا سنّ پیری میگویند: «حالا وقت داریم.» این حرفها برای این است که حج را نفهمیدند! حج مثل صلاة است! چه کسی گفته: «حج واجب مشروط است»؟! آقایان گفتهاند. این آقایان مسئله را بهعنوان واجب مشروط مطرح میکنند1 و بقیه هم بهدنبالشان راه میافتند! درحالیکه روایت صریح داریم که این واجب، واجب مطلق است. آنوقت این ارتکاز عرفی، اصل میشود و براساس این ارتکاز عرفی، همۀ روایات تحریف میشود!
پرسش درباره روایات زاد و راحله و نفقه
تلمیذ: سیّدنا! أنّ هذا الفهم له منشأ و منشأه الروایات التّی ذکرت الزّاد و الرّاحلة و الروایات الّتی ذکرت النّفقة و باقی الروایات و کلّها واردة عن الأئمّة علیهمالسلام و هذا الإطلاق الّذی تتفضلون به، کیف تفهمه تلک الروایات؟!
استاد: ایشان میفرمایند: این مسئله، مسئلهای است که مقداری با مسئلۀ صلاة فرق میکند. چون ما در روایات داریم که:
«و لا تدَعُ الصّلاةَ علی حالٍ»2؛
ولی در حج داریم که باید نفقه و قوت عیال و زاد داشته باشد. این مسئله، موجب میشود که میزان حج از مسئلۀ اطلاق پایین بیاید و جنبۀ تقیید پیدا کند و نسبت به نفقه، واجب مشروط بشود.
انشاءالله ما همۀ روایات را نسبت به نفقه و خصوصیات [حج] بیان میکنیم. در «تخلیۀ سرب» صحبت کردیم و منظور از تخلیۀ سرب عرض شد. و نیز در «صحت بدن» بحث کردیم که در روایات بهعنوان شرط وجوب اخذ شده است و فعلاً بحث ما بحث راحله است.
شرط عقلایی سفر در تفسیر استطاعت
در بحث راحله، ما این مسئله را مطرح میکنیم که از نقطهنظر شارع، آیا وجود راحله من البدو إلی الختم و من البدو و من باب المنزل إلی باب الکعبه شرطٌ فی الوجوب أو لا؟! بحث نسبت به نفقه هم میآید. البته قبلاً بهطور اجمال عرض کردیم که منظور از نفقه، یک شرط عقلایی است و شارع شرط زائد نیاورده است. هر آدمی که به مسافرت میرود، اگر مجنون و احمق نباشد، در منزلش درهم و دینار میگذارد و مخارج منزل را تأمین میکند. اگر شما دو روز به مسافرت بروید، آیا به عیالتان پول نمیدهید؟! اگر بخواهید یک هفته به لبنان بروید، آیا مساری3 در خدمت عیالتان نمیگذارید؟!
امام میفرماید: «همین کار را نسبت به سفر حج انجام بده!»؛ این دیگر شرط شرعی نیست که مثل صلاة مشروط به وقت زوال باشد یا [مثل نماز کامل] مشروط به عدم مرض باشد و اینکه فرد افلیج یا مُغمیٰعلیه نباشد. کسی که میخواهد مسافرت انجام بدهد، مسافرتش صحیحاً است؛ کسی که مریض است مسافرت نمیکند.
حج هم همینطور است؛ در حج این مسئله، قویتر است، چون بالأخره باید از بلاد بعیده بیاید. برای سفر حج که فقط از مدینه و طائف نمیآیند، بلکه از استرالیا و آمریکا و جنوب آفریقا هم میآیند. حج این است که کلّ فرد مسلم مِن اقصی نقاط العالم الی مکة. حالا آیا در چنین مسئلهای صحت شرط نیست؟! همۀ عقلا میگویند: «باید صحیح باشی و صحت در بدن داشته باشی.»
حد صحت بدن در وجوب سفر حج
تازه، مسئلۀ صحت در بدن را که عرض کردیم: منظور صحتی است که مانع از مسافرت نباشد. شرط صحت، عبارت است از آن صحتی که اقتضای مسافرت را داشته باشد. با این شرطی که حضرت فرمودند: «الصحة فی البدن»، مرض را دفع میکند، ولی نه هر مرضی را؛ سردرد و دنداندرد و چشمدرد را دفع نمیکند، بلکه آن مرضی را دفع میکند که مانع از سفر است.
و اِلّا منبابمثال اگر کسی زخم معده داشته باشد، میتواند با خودش قرص ببرد و در آنجا بخورد. اگر زخم معده داشته باشد، در مکه باشد زخم معده دارد، در وطنش هم باشد زخم معده دارد؛ فرقی نمیکند. یا منبابمثال کسی که میگرن و سردرد دارد، در منزلش باشد میگرن دارد، به سفر هم برود میگرن دارد.
آیا کسی که میگرن دارد، به طهران و مشهد نمیرود؟! آیا فقط در همین مکه باید صحیح و سالم باشد و خال بر بدن نباشد؟! یعنی آیا باید آنچنان جمال مبارک، مثل نقره بدرخشد که حتی یک خال و خراش بر این بدن مبارک پیدا نشود؟! آیا آنموقع حج واجب است؟! خیر، اگر میگرن داری باید بروی، اگر چشمدرد داری باید بروی، اگر دنداندرد داری باید بروی، اگر زخم معده و اثنیعشر داری باید بروی!
خطر جدی بیماری و ناتوانی از سفر
بله، یک موقع مرض خطرناک است؛ مثلاً قلب مریض است، بهنحویکه احتمال جدی عقلایی دارد که در ازدحام این مرض تشدید شود و احتمال خطر وجود دارد. اینجا «الصحة فی البدن» را شامل میشود؛ یا مثلاً پا اشکال دارد و نمیتواند حرکت بدهد و وقتی میخواهند از عرفات به مشعر بروند، اگر ماشین نباشد باید پیاده بروند و او نمیتواند پیاده برود و وسیلۀ دیگری هم برای حرکت او وجود ندارد و لذا او در آنجا میماند.
سفر سواره پیامبر و معیار توانایی حرکت
در زمان سابق، خود رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم فاصلۀ عرفات تا مشعر را با ناقه رفتند.1 حضرت سواره رفتند و ما پیاده میرویم! آنجا در عربستان، الاغی هم نیست که حداقل پیاده نرویم. حالا ما به امام حسن علیهالسلام که اینهمه از مدینه تا مکه پیاده آمدند، نگاه نمیکنیم، بلکه به پیامبر نگاه میکنیم که با ناقه آمدند! دیگر بالأخره انسان اینطور است!
بنابراین مرض خطیری که عقلا بهنحو جدی در آن احتمال خطر میدهند، «الصحة فی البدن» شامل آن میشود و هر مرضی را شامل نمیشود. و اِلّا اگر به حضرت امام صادق بگوید: «من میگرن و سردرد دارم»، حضرت میگویند: «داشته باش، باید سفر مکهات را بروی!» و «الصحة فی البدن» این مورد را شامل نمیشود.
نفقه خانواده و استطاعت سفر
بنابراین مسئلۀ نفقه هم از همین باب است و شرط زائدی نیست؛ امام علیهالسلام میفرماید: «باید قوتِ خود و قوتِ عیال و قوتِ برگشت را داشته باشی.» و همینطور هم باید باشد. نهتنها مکه، بلکه در هر سفری باید اینطور باشد؛ سیرۀ عقلائیه این را اقتضا میکند که اگر شخصی تمام سرمایۀ خود را برای سفر مکه و نفقه بردارد و بعد برگردد و نتواند عیالِ خود را تقویت کند و قوت عیال را استجلاب کند، در اینجا مخالف با رضای خداست، زیرا نفقه واجب است و این مسئلۀ حج با وجوب نفقه مخالف میشود و تعارض پیدا میکند.
پرستاری واجب و مانع عقلایی سفر
همینطور در تمریض بر کسانی که ممرّضیت آنها بر انسان واجب است، مانع از مسئلۀ استطاعت است؛ بهطورکلی مُمرّضیت و پرستاری افرادی که ممرّضیتشان بر انسان واجب است، مانند پدر، مادر، عیال و بچۀ انسان. اینها جای خود را دارد. پس این، شرط عقلایی است نه شرط شرعی. امام علیهالسلام یک شرط عقلایی را در سیرۀ عقلائیه بیان کرده است و البته شرع هم این شرط عقلایی را امضا میکند.
سه دسته روایت درباره زاد و راحله
بحث ما فعلاً در راحله است. سه نوع روایت در مسئلۀ زاد و راحله داریم:
روایات مطلق زاد و راحله
یک نوع روایاتی که بر زاد و راحله بهنحو مطلق حکایت میکنند و دیگر هیچ شرطی برای راحله نگذاشتهاند که مثلاً باید راحله در تمام راه من البدو الی الختم باشد، یا اینکه راحله در نصف راه یا در ثلث راه باشد. این روایات، روایات زیادی است که در جلسات قبل، همه یا اکثر آنها را بیان کردیم و دیگر نیازی به مرور مجدد نیست.
تفسیر آیه استطاعت به توانایی سفر
نکتۀ خیلی مهمّی که در مقام تفسیر استطاعت است و باید همیشه در نظرمان باشد، این است که امام، «استطاعت» را به زاد و راحله و سایر مسائل تفسیر میکنند؛ از اول نمیفرماید: «شرط در حج، زاد و راحله است.» راوی از امام علیهالسلام سؤال میکند که منظور از ﴿لِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ چیست؟ امام میفرماید: «منظور از استطاعتِ سبیل، زاد و راحله است.» و همینطور چیزهای دیگر که حضرت بیان میکنند.
این همان معنایی است که انسان در مقام استنباط، اولّاًبلااول باید این معنا را در ذهن، مرتکَز کند و بداند که در آیۀ قرآن که میفرماید: ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ منظور از استطاعت چیست؟ این همان توان و قدرتی است که ما عرض کردیم، نه امر دیگر. ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؛ یعنی «کسی که بتواند.»
مگر این آیه، شاخودم دارد و ذَنَب و قَرن دارد؟! ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ یعنی کسی که قادر باشد و بتواند. حالا آن قدرت، همان زاد و راحله است. ما دیگر در اینجا چیز اضافهای نداریم که مثلاً بخواهیم بگوییم: آیه معنایی در عالم هورقلیا دارد و از آنجا بخواهیم آن را پایین بکشیم و در اینجا بیاوریم و استطاعت را تفسیر کنیم به اینکه: «الصحة فی البدن» یعنی هیچگونه مرضی از موی سر تا ناخن پا نداشته باشد و زادش پر باشد و سرمایۀ بانکیاش همینطور دستنخورده باشد و تا سقف خانهاش برنج و روغن چیده باشد! این حرفها نیست! ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ یعنی کسی که برای سفر، زاد داشته باشد و زنده بماند و راحله هم داشته باشد تا از بین نرود والسلام! این معنا معنای خیلی واضح و روشنی برای آیه است و حضرت هم این را میفرماید: «الزّاد و الرّاحلة.»
تفاوت توانایی با طلب و ایجاد قدرت
تلمیذ: استطاعت بهمعنای طلب و ایجاد کردن قدرت است، نه بهمعنای قدرت عقلایی که همان زاد و راحله است!
استاد: خیر، استطاعت بهمعنای ایجاد قدرت نیست. حالا آن بحث ایجاد کردن و بهدنبال رفتن، بحث بعدی ماست و فعلاً ما در آن مسئله صحبت نمیکنیم.
تلمیذ: آیا از نفس استطاعت این مطلب فهمیده میشود؟
استاد: نه، خود این اصطلاح، اصطلاح قدرت است و نه آن طلب بهمعنای باب استفعال. مستطیع یعنی کسی که میتواند، یعنی واجد، یعنی کسی که واجد قدرت است، نه کسی که بهدنبال قدرت میرود و کسی که قرص میخرد تا قدرت پیدا کند! نه، مستطیع یعنی کسی که میتواند؛ یعنی واجد قدرت.
نقش قید استطاعت در حکم حج
تلمیذ: سایر واجبات مثل نماز هم همینطور است، یعنی قدرت میخواهد ولی در آنجا «من استطاع» ندارد!
استاد: حالا شارع در اینجا این معنای استطاعت را بهلحاظی آورده که آن را باید بعداً مطرح کنیم و آن این است که آیا در اینجا بهمعنای شرط احترازی است یا شرط تأکیدی است؟
حالا فیالجمله اشاره میکنم و آن اینکه: در استطاعتی که در اینجا آمده، جنبۀ تخفیفی داده شده است، تا اینطور نباشد که مانند صلاة، هر کسی حج را ولو متسکعاً انجام بدهد و خیال کند که بأیِّنحوٍکان، ولو به مرگ هم که شده، باید انجام دهد! در ﴿لِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ اگر شارع استطاع را نمیگفت، حکم حج مثل صلاة غرقی میشد. البته ما در مورد کیفیت صلاة غرقیٰ صحبت کردهایم؛ اما در اینجا برداشت عرفی مدنظر ماست که میگویند: «ولو جنازهاش را هم ببرند، باید برود.»
حج فوتشده و الزام سفر با دشواری
مثل کسی که حج از او فوت شده و عن عمدٍ و مستطیعاً اهمال کرده و سال بعد، باید بأیِّنحوٍکان انجام بدهد «ولو متسکعا و لو حبواً علی الثلج» ولو در حال «مشیاً علی المغیلان و علی الشّوکة» به هر کیفیتی باید برود! در روایت داریم که بأیِّنحوٍکان ولو متسکعاً باید به حج برود! این بهخاطر آنکه حج، براساس یک سفر عادی است و استطاعت یعنی قدرت بر سفر داشته باشد. اگر استطاعت را نمیآورد آنوقت ذهن انسان ممکن بود به سمت این قضیه برود که ولو قوتِ عیال را هم نداشته باشد، باید برود.
شرط مقدماتی و مسئله تحصیل استطاعت
تلمیذ: اگر مشروط بودنش را نفی کنیم، میشود واجب تعینی!
استاد: وقتی که شرط، شرط عقلایی باشد، دیگر مشروط نیست. شرط عقلایی، شرط مُقدِّمی است، نه شرط خودش.
تلمیذ: مثل شرایط عامه است.
استاد: بله، مثل یقظه و مثل عقل و امثالذلک که شرط عام هستند. این نکتهای است که بزنگاه ما در این مسئله است و اگر اینطور باشد آنوقت به این نتیجه میرسیم که آیا ما باید تحصیل استطاعت بکنیم یا نه؟ یعنی تمام این بحثها به این برمیگردد که واجب است انسان تحصیل استطاعت کند! برخلاف متفاهم عرفی و برخلاف فتوای همۀ فقها، این شرط، شرط عقلایی و شرط مقدّمی میشود و درصورتیکه واجب، واجب مطلق باشد، تحصیل مقدمه، واجب است. نتیجۀ بحث ما به اینجا خواهد رسید.
روایات پیمودن بخشی از راه با مرکب
روایات دومی که در اینجا عرض شد، روایاتی بود که وقتی تفسیر استطاعت را از امام علیهالسلام سؤال کردند ( فعلاً صحبت در راحله و مرکب است ) حضرت فرمودند: «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا.»1 در اینجا میبینیم که دوباره همان استطاعت است. این نقطه، جایی است که مجتهد باید توجه کند! یعنی حضرت وقتی تفسیر استطاعت را مطرح میکنند، دو قسم بیان میفرمایند. در قسم اول: «الزاد و الراحلة» و در قسم دوم: «راحله من البدو الی الختم، نه!»
در راحلهای که در قسم اول بود، ممکن بود که ذهن به این انصراف پیدا کند که منظور از راحله این است که از درب خانه سوار بر مرکب بشوید و جنب کعبه پیاده بشوید! این یک قسم از معنای استطاعت که تا مکه هیچ پیاده نمیشوید.
نقد حمل راه رفتن در حج بر استحباب
در قسم دوم هم امام علیهالسلام، همین استطاعت را بیان میکنند و صحبت از مستحب و رجحان نیست که در جواهر گفتهاند: «دلالت بر رجحان میکند!2» همین استطاعت را امام علیهالسلام میفرماید: «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا»؛ یعنی استطاعت، مصادیق متفاوتی دارد و آن مصداق راحله برای کسی است که امکان مشی ندارد و آن «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا» برای کسی است که امکان مشی برای او هست. پس استطاعت یعنی توانستن!
میبینید که ما چقدر راحت و چقدر آسان میتوانیم این روایات در ظاهر متضاد را با هم جمع کنیم و یک معنای سهل و راحت ارائه دهیم که این استطاعت، یعنی بتواند!
روایات حج پیاده و جمع میان مصادیق استطاعت
بعد قضیه به مرتبۀ سوم [و نوع سوم از روایات میرسد] که راوی از استطاعت سؤال میکند و حضرت میفرمایند: «همهاش را ماشیاً برود.» این میشود مثل صلاةجمعه. مگر در ادله نداریم که وقتی صلاةجمعه واجب باشد، کسی که میتواند باید پیاده برود و کسی که نمیتواند باید با مرکب برود؟! ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَ ذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَ﴾3 یعنی چه؟! آیا یعنی با الاغ و اسب و حصان و امثال اینها بروند؟! یا نه، ﴿فَٱسۡعَوۡاْ﴾؛ یعنی «به سمت آن برو!» یعنی لمَن یقدرُ أن یمشی، یمشی؛ لمَن لا یقدرُ، یرکب؛ لمَن یقدر و لا یقدر، یرکب بعضًا و یمشی بعضًا؛ فهذا نفس الشیء فی الحج.
امام علیهالسلام میفرماید: «کسی که قدرت دارد، راحله سوار شود و با راحله برود.» آدم عاقل وقتی راحله دارد، پیاده نمیآید.
حج پیاده ائمه و تفاوت آن با سفر عادی
البته مسئلۀ ائمه مثل امام حسن و موسی بن جعفر علیهمالسلام که حج را پیاده میرفتند اصلاً مسئلهای فوق العقل است و مرتبۀ تصور حرکت آنها در یک وادیِ غیرقابلتصور بوده است! ولی افراد در سفر عادی چهکار میکنند؟ منبابمثال اگر خود ما ماشین نداشته باشیم و اسب داشته باشیم و بخواهیم به جایی برویم، سوار اسب میشویم، یا اگر ماشین داشته باشیم و بخواهیم یک مسافت بعیده را طی کنیم، سوار ماشین میشویم و میرویم. بله، یکوقت انسان بهخاطر ورزش میخواهد پیاده برود ولی یکوقت میخواهد راه را طی کند، در اینجا مگر مجبور است که پیاده برود؟! خب سوار ماشین شود!
حالا اگر انسان میبیند که حتماً باید در جایی شرکت کند و ماشینش هم خراب است، دیگر نمیگوید: «ماشینم خراب است و نمیرویم!»؛ بلکه به خیابان میرود و تاکسی سوار میشود و اگر تاکسی نبود پیاده میرود. این مسئله امری عادی و طبیعی است.
تنظیر استطاعت حج به سعی برای نماز جمعه
در آیه میفرماید: ﴿فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَ﴾؛ یعنی «اگر قدرت داری و راحله داری، سوار راحله شو و به صلاةجمعه برو؛ اگر قدرت داری و راحله نداری، پیاده برو!» لذا میفرماید: «تا دو فرسخ اشکال ندارد.» یعنی دو فرسخ را میتوانی بیایی و برگردی. در این نماز جمعه، باید دو فرسخ پیاده آمد و بعد هم دو فرسخ پیاده برگشت و کلّ روز جمعۀ انسان به آمدن و به رفتن میگذرد و بعدازظهر هم که دیگر خسته است و باید بخوابد و اصلاً دیگر توانش میرود!
چقدر شارع به این نمازجمعه اهمیت داده است که اینهمه روایات راجع به اهتمام اقامۀ نمازجمعه آمده است، برای این مسئله است؛ آنوقت ببینید که ما این نمازجمعه را به چه نحو میگذرانیم و چه حرفهایی در آن زده میشود و چه مسائلی مطرح میشود و چه قضایایی آورده میشود!
اشتیاق علامه طهرانی به نماز جمعه
مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) بارها به من میفرمودند:
«همیشه من آرزو داشتم که روزی برسد که من بتوانم با پای پیاده به نمازجمعه بروم؛ منتها الآن نمیتوانم، لذا با ماشین میروم.»
و ایشان میفرمودند:
«ابتهاجی که در رفتن به نمازجمعه، برای من حاصل میشود، ابتهاجی است که مرا تا هفتۀ دیگر در انتظار نمازجمعه میگذارد!»
این حرفها مزاح نیست و ایشان شوخی نکردهاند و واقع مسئله است!
دیدگاه مجلسی درباره خطبه و ارزش نماز جمعه
شما بروید و کتاب لوامع صاحبقرانی را نگاه کنید و ببینید که مرحوم ملا محمدتقی مجلسی ( رحمةاللهعلیه ) راجع به نماز جمعه چه گفته است!1 خطیب باید چه بگوید و چه حرفهایی بزند؟! ایشان میفرماید:
«اشعار مولانا را با صدای رسا و زیبا و نیکو بخواند!»
همین مولانایی که آقایان سمینارش را محکوم کردند و بقیه هم با پای برهنه به زیارت آنهایی رفتند که محکوم کردند! آیا مرحوم ملا محمدتقی مجلسی که این حرف را میزند، عالم نبوده است؟! بروید و ببینید که اینها چه برداشتی داشتند!
آنوقت آن نمازجمعهای [که مرحوم مجلسی میفرماید،] نمازجمعهای است که قابلیت دارد که انسان دو فرسخ پیاده بیاید و دو فرسخ هم پیاده برگردد! آن [نماز جمعه] ارزش دارد که انسان این کار را انجام بدهد و مرحوم آقا برای آن نمازجمعه اهتمام داشتند!
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد