پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروه فقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت حج و نقش توان پیادهروی، موضوع بررسی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بحث است. بحث از روایتی آغاز میشود که حجةالاسلام را بر مسلمانِ قادر به پیادهروی واجب میداند؛ سپس ارتباط این حکم با حج پیادگان در زمان پیامبر و تفاوت وجوب حج با صرف پذیرفتهشدن آن توضیح داده میشود. در ادامه، روایاتِ پیمودن بخشی از راه بهصورت سواره و بخشی پیاده، نشان میدهند که سواری بهخودیخود شرط مستقل استطاعت نیست. روایات فضیلت پیادهروی نیز با موارد ترجیح سواری برای حفظ توان عبادت مقایسه میشوند. مسیر استدلال با روایات نذر حج پیاده تکمیل میشود؛ پذیرش این حج بهعنوان حجةالاسلام، مبنای بررسی شرط بودن وسیله سواری قرار میگیرد. در پایان، پرسش از تفاوت کفایت حج و وجوب آن پاسخ داده میشود تا روشن شود چرا توان حرکت، در استدلال استاد، جایگزین شرط مستقل داشتن مرکب است.
هو العلیم
استطاعت حج، آیا توان پیادهروی کافی است؟
چهار دلیل روایی بر شرط نبودن وسیله سواری
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه دوازدهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
توانایی حرکت بهسوی حج و شرط استطاعت
در جلسۀ گذشته، راجع به مسئلۀ اختلاف روایات نسبت به راحله و بهخصوص ذهاب الی الحج مطالبی بیان شد و عرض شد که روایات، سه مرحله دارند: مرحلۀ اول راحله و مرحلۀ دوم رکوب و مشی و مرحلۀ سوم فقط مشی است.
نسبت به روایات رکوب و مشی، عرض شد که این روایات صحیحه بوده و رکوب و مشی را در صورت استطاعتِ از مشی، واجب و مُجزی عن حجّةالإسلام میدانند؛ بنابراین این مسئله که راحله، بهتنهایی شرط برای استطاعت باشد، منتفی خواهد شد.
روایت معاویة بن عمار درباره وجوب حج پیاده
روایات متعدد دیگری در اینجا داریم که فقط مشی را بیان میکنند و حتی رکوب را هم مطرح نکردهاند و بعداً باید به آنها بپردازیم؛ منبابمثال این روایت در باب اشتراط وجوب الحج بالاستطاعة میباشد:
عن معاویة بن عمار قالَ: سأَلتُ أباعبدالله علیهالسلام عن رجلٍ علیه دَینٌ، أعلیه أَن یحُجَّ؟ قالَ:
«نعم إِنَّ حَجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِنَ المسلمینَ و لقد کان أکثرُ مَن حَجَّ مع النَّبی صلی الله علیه و آله مُشاة.»1
[سؤال میشود از کسی که دین دارد، آیا حج بر او واجب است؟
حضرت امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«حجةالاسلام بر هر فرد مسلمانی که توان مشی و پیادهروی را دارد واجب است.»
بعد حضرت میفرمایند: «این قضیه در زمان رسول خدا هم بوده است؛ اکثر کسانی که با پیغمبر حج انجام دادند پیاده بودند!»]
دلالت لفظ وجوب بر حجةالاسلام
دقت کنید، این روایت خیلی عجیب است! حضرت میفرماید: «إِنَّ حَجَّةَ الإسلامِ واجبةٌ.»؛ اوّلاً در آن لفظ وجوب آمده است، نه استحباب. یعنی کسی که نمیتواند راحله بگیرد، اما میتواند پیاده برود، واجب است که به حج برود. روایت میخواهد بفرماید که اگرچه شخص قرض بر ذمه دارد و باید قرضش را ادا کند، ولی بالأخره زنده است و راه میرود و غذا میخورد و نفس میکشد. قرض داشتن که بهمعنای مردن نیست! قرض داشتن یعنی دینی دارد و سعی میکند که آن دین را ادا کند، ولی برای حج نمیتواند راحله إکتراء2 کند.
جمع تکلیف حج و ادای دین
لذا وقتی راوی میپرسد: «رجلٍ علیه دَینٌ أعلیه أَن یحُجَّ؟» دین یعنی این شخص، زاد برای حج ندارد؛ البته زاد بهمقدار غذا خوردن دارد و زنده میماند و مقدار مایحتاج خودش را تأمین میکند، ولی صحبت در اکتراء یا شراء راحله است. حضرت میفرماید: «نعم، إِنَّ حَجَّةَ الإسلامِ واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِنَ المسلمینَ.» کسی که طاقت مشی برای حج را دارد، این مشی با دین منافاتی ندارد؟! نداشتن راحله منافاتی با مشی ندارد. حج چه منافاتی با دین دارد؟!
حضرت به بیان دیگر میخواهند بفرمایند: «الحجّ عملٌ عبادیٌّ واجبٌ من الله و الدَّین تکلیفٌ واجبٌ کذلک من الله.» آن حقّ الناس است و این حقّ الله و این حقّ الله با آن حقّ الناس تعارضی ندارد.
تفاوت امکان قرض گرفتن و قدرت بر مشی
البته در روایت دیگری که قبلاً بیان شد داریم: ( البته جمع بین آن دو روایت را بیان خواهیم کرد ) اگر کسی دین داشته باشد و بتواند قرض کند و راحله بگیرد، واجب است که قرض کند و حجةالاسلام را بهجا بیاورد. [بهنظر میرسد که] در این روایت شخصی است که دین دارد و نمیتواند قرض کند و یا اینکه دینش معجّل است، یعنی قابل تأخیر نیست و درعینحال نمیتواند آن دین را بپردازد، اما در اینجا هم تکلیف ساقط نیست؛ چون بهواسطۀ قدرت بر مشی، مشمول این تکلیف حقّ اللهی میشود.
پس از ذیل این روایت که میفرماید: «کسی که دین دارد، میتواند پیاده برود.»، معلوم میشود که این در مواردی است که شخص قادر بر استیدان و قرض گرفتن و استقراض نیست؛ چون در روایت دیگر داشتیم: کسی که بر گردن او دین است و میتواند قرض کند، «یجب علیه أن یستقرض و یحج.»،1 اما در این روایت شخص نمیتواند قرض کند. حالا که نمیتواند قرض کند، آیا حجةالاسلام ساقط است؟! حضرت میفرمایند: «ساقط نیست. اگر طاقت بر مشی دارد، باید مشیاً انجام دهد؛ اگر طاقت ندارد، ساقط است.» ولی کسی که طاقت دارد ولو برعهدۀ او دین است و قرض هم نمیتواند بکند، باید مشیاً برود.
حضرت میفرماید: «حجةالاسلام»؛ یعنی بحث استحباب حج نیست که خیلیها در این باب گفتهاند: «منظور روایت، حجّ مستحب است.» عبارت تصریح به «وجوب حجةالاسلام علیٰ مَن اطاق المشی من المسلمین» دارد.
حج پیاده مسلمانان در زمان پیامبر
بعد حضرت شاهد میآورند و میگویند: «فی زمن الرّسول کان کذلک و لَقد کان أکثرُ مَن حَجَّ مع النَّبی صلی الله علیه و آله مُشاة.»؛1 این بیچارهها اصلاً پول نداشتند؛ لشکر مسلمین، وقتی که برای جنگ با دشمنان میرفتند، نصف آنها فرس و مرکب نداشتند! اگر آنها در جهاد مرکب داشتند، اولیٰ این بود که با مرکب به مکه بروند و حج انجام بدهند.
تازه این مطلب زمانی بود که اسلام تقویت شده و خیلی عِدّه و عُدّه پیدا کرده بود؛ چون این حج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سنوات آخر بود. حضرت ظاهراً دو مرتبه به حج رفتند؛ یکی در فتح مکه بود و یکی هم در سال آخر عمرشان که همان حجةالوداع بود. بسیاری از افرادی که با پیغمبر آمده بودند، پیاده بودند و فقط عدهای سواره بودند.
در همان حجةالوداع داریم که: «حتی یرجع المشاة و الرّکاب؛ اینهایی که پیاده رفتند، برگردند.» معلوم میشود که خیلیها با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم همراه نشده بودند و حتی داریم که حدود ثلاثین ألف نفر در مدینه بودند و در بعضی از روایات مربوط به قضیۀ غدیر ثلاثین ألف داریم: «ازدحموا فی هذا المکان ثلاثین ألف رجل أو حاجّ أو حجیجٍ.» همۀ این سی هزار نفر سواره نبودند و همه اسب و مرکب نداشتند، درحالیکه این حج، بهعنوان حجةالاسلام از آنها قبول میشود و قبول شده است.
دو دلالت روایت بر کفایت و الزام مشی
بنابراین وقتی حضرت امر میکند به اینکه کسی که توان مشی دارد، بیاید، دو چیز استفاده میشود:
اول اینکه اگر فردی بتواند مشیاً به حج برود، این مشی او کفایت از حجةالاسلام خواهد کرد.
استفادۀ دوم از این روایت این است که در اینجا جنبۀ الزام است؛ چون ممکن است گفته شود: «اگر کسی راکباً حج انجام بدهد، حکم الزام تکلیفی را انجام نداده، اما بهواسطۀ این مشی، خدا این حج را بهعنوان حجةالاسلام قبول میکند؛ نهاینکه این موجب الزام شود.» پس دو مطلب است؛ یکوقت میگوییم: «کسی که طاقت بر مشی دارد، واجب است که مشیاً برود.»؛ اما یکوقت میگوییم: «میتواند نرود، ولی این شخص در اینجا أحمزالوجهین را اختیار کرده و ثواب بیشتر به او داده شده و حجش صحیح است و حجةالاسلام هم برایش حساب میشود؛ اما اگر نرود ”لم یکن عاصیاً“ چون تکلیفی نیست.»
[اما مطلب برخلاف این است چون] این روایت، حکم تکلیفی را اثبات میکند و وقتی امام صادق علیهالسلام در اینجا میفرماید: «إنَّ حَجَّةَ الإسلامِ واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِنَ المسلمینَ.»، از این مطلب استفاده میشود که در آن زمان شخصِ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بهعنوان حجةالاسلام به حج امر کرده بودند، نه اینکه افراد را مختار قرار دادند که هر کسی که زاد و راحله ندارد، تکلیفی متوجه او نباشد، اما اگر مشیاً آمد و حج انجام داد، اشکال ندارد و خدا به او ثواب میدهد و حجةالاسلام هم محسوب میشود.
حضرت شاهد این وجوب را حجّ زمان رسولالله قرار داده است؛ پس معلوم میشود که در زمان رسولالله، این مسئله بهعنوان وجوب انجام شده است، نه بهعنوان أولیٰ از وجهین و نه بهعنوان استحباب که در روایات داریم مثلاً «المشی افضل من الرکوب»1 یا «افضل الاشیاء و أفضل العبادات احمزها»2 و امثالذلک؛ نه، این روایت صریح در مورد وجوب است.
پرسش از ارتباط شاهد تاریخی با وجوب حج
ـ تلمیذ: در روایت هست که: «و لَقد کان أکثرُ مَن حَجَّ مع النَّبی صلی الله علیه و آله المُشاة» و این عبارت دلالت بر وجوب حج نمیکند، بلکه دلیل بر این است که پیاده هم میتوان رفت.
ـ استاد: پس چرا میگوید: «حجة الاسلام واجبٌ علیٰ مَن اطاق المشی»؟!
ـ تلمیذ: این یک جملۀ جداگانه است و اشکالی هم بر جداگانه بودن این کلام از ماقبل وارد نمیشود.
ـ استاد: یعنی آیا این جملۀ جداگانه هیچ ربطی به آن جملۀ بعد ندارد؟! آیا حضرت این را در خانهاش گفته و آن را بالای کوه گفته است؟!
حضرت بعد از یک امر واجب، این مطلب را بهعنوان مثال میآورند.
ـ تلمیذ: این دلیل بر این نمیشود که افرادی که با پیغمبر رفته بودند، قبل از آن، مکه نرفته باشند.
ـ استاد: حضرت به این مطلب کاری ندارند، بلکه این مربوط به آن افرادی است که بهعنوان حجةالاسلام انجام دادهاند و خود حضرت میگوید: «حجةالاسلام»، اگرچه قبلاً ده دفعه هم رفته باشند. حضرت این مسئله را بهعنوان مثال برای وجوب حجةالاسلام قرار میدهد، آنوقت شما میگویید که ربطی به هم ندارند؟!
ـ تلمیذ: حضرت با بیان این مطلب [از روش حجّ حضرت رسولالله] میخواهند بفرمایند که مشیاً هم میتوان رفت. پس وقتی که میگویند: «میتوان»، یعنی حجةالاسلام را هم میتوان پیاده رفت.
ـ استاد: «میشود» با «واجب است» دو تا است. حضرت میفرمایند: «واجب است» نهاینکه «میشود»؛ من در روایت «میشود» نمیبینم! حضرت میفرماید:
«حجةالاسلام واجب است بر کسی که میتواند مشی کند و افرادی که با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند نیز مشی کردند»؛
وقتی این دو مطلب را کنار هم بگذاریم، میفهمیم که اینها حجةالاسلام انجام دادهاند. بعد هم حضرت میفرمایند: «حجةالاسلام واجب است.» یعنی کسانی که در زمان پیغمبر مشاة رفتند، حج مستحب بوده است؟!
ـ تلمیذ: نمیگویم: «مستحب بوده است.»؛ بلکه میگویم: «شاید مشیاش برای بعضی واجب بوده است و برای بعضی مستحب!» شاید میگوید: «کسی که بتواند پیاده برود، حجةالاسلام هم برایش واجب است.»
ـ استاد: آقاجان، صحبت در این است که حجةالاسلام واجب است. در زمان پیغمبر هم مشیاً رفتند؛ یعنی مشی آنها هم حجةالاسلام بوده است.
تفاوت حجةالاسلام و حج مستحب
ـ تلمیذ: کلمۀ «حجةالاسلام» که در روایت آمده است، دلالت بر وجوب آن حجّ میکند؟ به حجّ مستحب حجةالاسلام نمیگویند؟
ـ استاد: خیر، اگر کسی حجّ صروره1 را که همان حجّ اول است، انجام داد، حجهای بعدی واجب نیست؛ بلکه فقط حج اول، واجب است و حجهای بعدی حج مستحب است.
البته مسئلۀ خیلی دقیقی در مورد حجةالاسلام وجود دارد که انشاءالله در بحثهای آخر میآید و آن این است که خود حجةالاسلام هم مرتبه مرتبه است. ولی در این روایت، الآن حضرت با این نحوه بیان میفرمایند که این حجةالاسلامی که الآن بهعنوان حجّ صروره، واجب است، برای کسانی است که بتوانند مشی انجام بدهند؛ پس مشی واجب میشود؛ چراکه در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم همینطور بوده است؛ یعنی در آن زمان هم همین حجةالاسلام را بهصورت مشی انجام میدادند.
حضور پیادگان در حجةالوداع
حالا شاید قبلاً هم بعضی به حج رفته بودند! البته کسی قبل از حجةالوداع با پیغمبر به حج نرفته بود. در آن زمانی که پیغمبر در مسئلۀ حدیبیه رفتند، موقع حج نبود و عدۀ زیادی از مردم در مدینه بودند و فقط عدۀ کمی با پیغمبر برای فتح مکه رفته بودند. آن حجی که با پیغمبر رفتند، میگویند: «کل مدینه خالی شد و بیش از صد هزار نفر با پیغمبر همراه شدند.» آن حج، حجةالوداع بوده است.2
ـ تلمیذ: صدوبیست هزار نفر بودهاند!3
ـ استاد: بله، صدوبیست هزار نفر، ولی من کمترش را گفتم. آنها در چه زمانی رفتند تا حج انجام بدهند، درحالیکه منظور از حج در این روایت، حج واجب است؟!
روایات، خیلی عجیب هستند و امام تصریح بر وجوب دارند؛ اما آقایان خودشان را راحت کردهاند و میگویند: «مستحب است»!
روایت ابوبصیر درباره جمع سوارهروی و پیادهروی
مرحوم شیخ طوسی در اینجا روایتی آورده است که میفرماید:
عن أبیبصیرٍ قال: قُلتُ لأبیعبدالله علیهالسَّلام قَولُ اللهِ عزَّوجَلَّ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾؟ قال:
«یَخرُجُ و یَمشی إن لَم یَکن عنده ما یَرکَبُ.»
قُلتُ: لا یَقدِرُ علی المشیِ. قال: «یَمشی و یَرکَبُ.» قُلتُ: لا یَقدِرُ علی ذلک، أعنی المشی. قال: «یَخدُمُ القَومَ و یَخرُجُ معهم.»1
[... حضرت فرمودند: «اگر چیزی نداشته باشد، باید پیاده برود.» راوی میگوید: «قدرت ندارد مشیاً برود.» حضرت رها نمیکنند؛ بلکه میفرمایند: «بعضی از راه را سوار شود و بعضی را پیاده برود.» بعد راوی میگوید: «قُلتُ لا یقدِرُ علی ذلک أعنی المَشی.» حضرت میفرماید: «با خدمت کردن به قوم با آنها بهسوی حج حرکت کند.»]
از این روایت استفاده میشود که حج بر کسی که قدرت بر مشی دارد، واجب است؛ چون وقتی که میفرماید: «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا»، معلوم میشود که رکوبِ بهتنهایی، علت برای استطاعت نیست و طاقت بر مشی هم میتواند علت باشد؛ لذا حضرت میفرمایند که:
«اگر میتواند بعضی از راه را پیاده رود و بعضی را سواره، باید این را انجام بدهد.»
نبود موضوعیت مستقل برای رکوب
یک فقیه از «رکوب» در این روایت چه استفادهای میکند؟ آیا رکوب در اینجا موضوعیت دارد یا ندارد؟ موضوعیت ندارد؛ موضوعیتش ساقط میشود. همینکه امام علیهالسلام میفرماید: «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا»، معنایش این است که رکوب، دیگر در اینجا موضوعیت ندارد.
مقایسه رکوب با شروط نماز
مثل طهارت برای صلاة که نفس طهارت، موضوعیت دارد؛ یا مثل غسل برای طهارت که اگر شما برای رفع جنابت، هزار بار هم وضو بگیرید، فایده ندارد و باید غسل انجام بدهید؛ چون غسل در اینجا موضوعیت دارد. یا مثل استقبال برای صلاة؛ اگر هزار رکعت نماز در خلاف جهت قبله خوانده شود، صحیح نیست؛ یعنی نفس الإستقبال، شرطٌ للصلاة و شرطٌ للصّحة؛ نفس الطهارة المائیة عند وجود الماء، شرطٌ للصحة؛ نفس الوقت، شرطٌ للوجوب. شما اگر ده مرتبه هم نماز ظهرتان را قبل از زوال بخوانید، هیچ فایدهای ندارد؛ وقتی که متوجه میشوید، باید نماز را اعاده کنید.
یکی از بزنگاههای اجتهاد در اینجا این است که اگر رکوب، موضوعیت داشت، امام نمیفرمود: «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا». از این کلام معلوم میشود که رکوب در اینجا موضوعیت ندارد. تابهحال میخواستم این مطلب را بگویم که جانم درآمد! نفس رکوب، در اینجا نمیتواند موضوعیت داشته باشد. لذا نمیتوانیم بگوییم: «چنان خدا روی رکوب تمرکز کرده است که اگر رکوب باشد، حج واجب است و اگر رکوب نباشد، دیگر وجوب از او ساقط میشود؛ ولو اینکه ده متر مانده به مسجدالحرام، یکدفعه مرکبش از پا بیفتد. چون رکوب ندارد!»
این [حرفها] بازی است! وقتی رکوب از موضوعیتش ساقط شود، مشی به جایش میآید و میشود: «نفس الطاقة علی الحرکة إما بالرکوب و إما بالرکوب و المشی و إما بالمشی». پس از روایت «یرکب و یمشی» استفاده میکنیم که در اینجا نفس طاقت بر مشی هم میتواند شرط برای استطاعت قرار بگیرد.
راهنمایی پیامبر برای تحمل مشقت راه
روایت دیگر روایت معاویة بن عمار است که در اینجا مرحوم شیخ بهطور مبسوطتر آوردهاند؛ حضرت فرمودند:
«لَقد مَرَّ رسولالله صلی الله علیه و آله بِکراعِ الغَمیمِ فَشَکوا إلیه الجَهدَ و العَناءَ فقال: ”شُدُّوا أُزُرَکم و استَبطِنُوا.“ فَفَعلُوا ذلک فذَهب عنهم.1»
روایات فضیلت مشی و ترجیح رکوب
روایتهای دیگری در اینجا داریم که این روایتها فضیلت مشی را بیان میکنند؛ مثل این روایت که سندش صحیح است و شکی در آن نیست:
محمّد بن الحسن بإسنادهِ عن الحُسین بن سعیدٍ عن صَفوان و فضالَةَ عن عبد الله بن سنانٍ عن أبیعبدالله علیهالسلام قالَ:
«ما عُبِدَ اللهُ بِشیءٍ أَشدَّ مِنَ المشی و لا أفضَلَ.»2
این روایت در مورد حج است؛ اگرچه در مورد صلاة جمعه هم آمده است و به آنجا هم مربوط میشود. کیفیت استدلال و بیانش را [در ادامه] عرض میکنم.
روایت حج پیاده امام حسن
روایت دیگر روایت حماد از حلبی است و این روایت هم صحیح است:
قال: سألتُ أباعبدالله علیهالسَّلام عن فَضلِ المشیِ فقالَ: «إِنَّ الحسنَ بن علیٍّ علیهالسلام قاسَمَ ربَّه ثلاثَ مرّاتٍ حتّی نَعلاً و نَعلاً و ثَوباً و ثَوباً و دیناراً و دیناراً و حَجَّ عشرین حَجَّةً ماشیاً علَی قَدَمیه.»3
روایت سوم:
إسماعیلَ بن رجاءٍ الزُّبَیدی عن أبیعبداللهِ علیهالسلام قالَ: «ما عُبِدَ اللهُ بِشَیءٍ أفضلُ مِنَ المَشی.»1
روایت چهارم:
عن هشام بن سالم قال: دَخَلنا علی أبیعبدالله علیهالسَّلامُ أنا و عَنبَسَةُ بن مصعَبٍ و بضعَةَ عشر رجلاً مِن أصحابِنا فَقلنا: «جعَلَنا اللهُ فِداک، أیُّهُما أفضلُ، المَشیُ أو الرُّکوب؟» فقال: «ما عُبدَ اللهُ بِشیءٍ أفضلَ مِنَ المَشی» الحدیث.2
ترجیح رکوب برای حفظ توان عبادت
این روایات در اینجا مربوط به مشی است؛ البته در روایات دیگر هم داریم که رکوب افضل است؛ مثلاً این روایت رفاعه که [میفرماید]:
عن رِفاعَة قال: سألَ أباعبدالله علیهالسلام رَجلٌ: «الرُّکوبُ أفضَلُ أمِ المَشی؟» فقال: «الرُّکوبُ أفضَلُ مِنَ المَشی لِأنَّ رسولالله صلی الله علیه و آله رَکبَ.»3
این بهخاطر این است که شخص خسته نشود. حضرت هم خودشان علتش را بیان میفرمایند:
عن سَیفٍ التمّارِ قال: قُلتُ لِأبیعبدالله علیهالسَّلام: ... «أی شیءٍ أحَبُّ إلیک، نَمشی أو نَرکبُ؟» فقال:
«تَرکبونَ أحَبُّ إلَی فإنَّ ذلک أَقوَی علی الدُّعاء و العبادة.»4
در اینجا مسئله، مسئلۀ ضعف است. منبابمثال داریم که در روز عرفه، اگرچه روزهاش خیلی استحباب دارد، اما اگر این روزه موجب ضعف دعا بشود، دعا افضل است.5 در این مسئله روایات دیگری نیز داریم که خودتان رجوع کنید.
اطلاق حج در روایات افضلیت مشی
آنچه محل بحث و استدلال است این است که در اینجا از حج بهعنوان مطلق سؤال شده است و امام علیهالسلام میفرمایند: «کسی که بتواند سواره برود، این سواره رفتن، بهتر است و کسی که بتواند پیاده برود، پیاده رفتن بهتر است.» پس معلوم میشود که خدا این عمل انجام حج را ولو مشیاً قبول میکند.
در اینجا بحث از حجةالاسلام نیست؛ بلکه بحث اصل حج است؛ یعنی حج بهعنوان مطلق. حالا ممکن است که این حج، حجةالاسلام باشد. بهعنوان مثال، شخصی راحله دارد، ولی درعینحال حضرت میفرماید: «ما عُبِدَ اللهُ بِشیءٍ أفضَلَ مِنَ المَشی.»؛ یعنی با اینکه شخص راحله دارد و مستطیع بر راحله است، ولی باز هم مشی، أفضل از رکوب است.
فرض در مسئلۀ این روایت، جایی است که شخص، راحله دارد؛ لذا میپرسد: «أیهما افضل؟» اگر شخص، راحله نداشته باشد، افضلیت معنا ندارد! حالا یا میخواهد حج مستحب انجام دهد و یا حجةالاسلام انجام دهد. با وجود حجةالاسلام، حضرت میفرماید: «المشی أفضل من الرکوب.» پس وقتی که مشی، افضل از رکوب باشد و مشی، مُسقط تکلیف است، چطور همین مشی، بدون راحله، مسقط تکلیف نباشد؟!
وقتی که شخص حاج، مستطیع است و هم میتواند با راحله حج انجام بدهد و هم میتواند مشیاً انجام بدهد، ولی درعینحال امام علیهالسلام میفرماید: «مشیاً انجام بده و راحله را کنار بگذار.»، در اینجا راحله دیگر برای استطاعت موضوعیت ندارد؛ چون حضرت در اینجا مشی را مجزی میدانند. نمیتوان گفت: «در اینجا اول راحله آمده و آن شرط استطاعت را بهوجود آورده و بعداً مشی مطرح شده است.» صحبت در کفایت مشی است و اگر قرار بر این باشد که رضای الهی در تعلق حج به راحله باشد، چطور رضای الهی به مشی تعلقگرفته است؟! ایندو با هم منافات پیدا میکنند.
پاسخ به اشکال شرط بودن راحله
ممکن است که شخصی اشکال کند و بگوید: «شاید در اینجا وجوب تکلیف بر راحله قرار گرفته است، ولی قاعدۀ ”افضل الاعمال أحمزها“ مشی را مقدم کرده است؛ یعنی درواقع راحله، شرط استطاعت است، اما مشی، از باب مشقت بیشتر، در اینجا بیشتر مورد رضایت خداست.» ولی صحبت ما این است که شما میگویید: «مشی بیشتر مورد رضای خداست.»؛ حال که این مشی، با وجود راحله، بیشتر مورد رضایت خداست، آیا بدون وجود راحله، مورد رضایت خدا و مسقطِ حجةالاسلام نیست؟! چطور ممکن است که اینطور باشد؟!
تدارک مصلحت حج با مشی
این همان نکتۀ دقیق و ظریفی [است که] از این مطلب استفاده میشود؛ یعنی آن حکم الزامی که بهواسطۀ راحله برای انسان میآید و مصلحتِ وجوب را به مئة میرساند (مصلحتی که تمام است و دیگر مفرّی از عدم اتیان آن نیست)، آن مصلحت با مشی تدارک میشود. وقتی که آن مصلحت با مشی تدارک شود، اگر طاقت بر مشی وجود داشته باشد، بدون رکوب هم مصلحت تدارک میشود و هیچ تفاوتی نمیکند!
پس در اینجا بر کسی که طاقت دارد، مشی واجب است. این استدلال دوم از این روایت بود. پس سه استدلال تابهحال انجام شد:
استدلال اول بر صریح روایت معاویة بن عمار بود که حضرت میفرمود: «حَجَّةُالإسلامِ واجبةٌ علی المشاة»، مثل زمان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم.
استدلال دوم در روایتی بود که رکوب و مشی را در اینجا قرین هم قرار داده بود؛ «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا.» پس معلوم میشود که رکوب برای حج موضوعیت ندارد.
استدلال سوم به «المشی افضل من الرکوب» بود. وقتی که رکوب بنفسه آن مصلحت را به حد الزام میرساند و موجب حج است، آنوقت چطور مشی که از رکوب اولی است، آن مصلحت را برای افرادی که طاقت بر مشی دارند، به حد الزام نمیرساند؟! این منافات با اصل تشریع رکوب دارد.
روایات نذر حج پیاده و کفایت از حجةالاسلام
اما استدلال چهارمی که الآن به آن میرسیم، بر کفایت مشی عن حجةالاسلام و مدخلیت طاقت بر مشی برای استطاعت، دلالت میکند. این مطلب در روایات عدیدهای است که نذر را برای مشی بیان میکنند:
روایت اول، روایت صحیحۀ:
موسی بن القاسم عن صَفوان و ابن أبیعُمیر عن رِفاعةَ بن موسی قال: سأَلتُ أباعبدالله علیهالسلام عن رَجلٍ نَذَرَ أن یمشی إلی بیت الله الحرام فمشَی، هل یجزیه عن حَجَّةِ الإسلام؟ قال: «نعم.»1
حکم ناتوانی از وفای به نذر مشی
روایت دوم:
عن ابن أبیعمَیر عن حَمّاد عن الحلبی قال: قُلتُ لأبیعبدالله علیهالسلام: رَجلٌ نَذَرَ أن یمشی إلی بیت الله و عَجَزَ عن المشی، قال:
«فلیَرکَب و لیسُق بدنَةً فَإنَّ ذلک یجزی عنه إذا عرفَ اللهُ منهُ الجهد.»2
یعنی وقتی نمیتواند مشی کند، اشکالی ندارد که سواره برود.
روایت خواهر عقبة بن عامر و فرمان رکوب
روایت سوم:
عن الحسن بن محبوبٍ عن علی بن رِئابٍ عن أبیعُبَیدةَ الحَذّاء، قال: سَألتُ أباجعفرٍ علیهالسلام عن رَجلٍ نَذَرَ أن یمشی إلی مکةَ حافیاً. فقال:
«إِنَّ رسولالله صلّی الله علیه وآله خرج حاجّاً فَنَظَرَ إلی امرَأةٍ تمشی بین الإبلِ فقال: ”من هذه؟“ فقالوا: ”أُختُ عقبةَ بن عامرٍ نَذَرت أن تمشی إلی مکةَ حافیةً.“ فقال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: ”یا عقبةُ، انطَلِق إلی أختک فمُرها فلتَرکب فَإِنَّ اللهَ غنی عن مشیها و حفاها.“ قال: ”فَرَکبَت.“»3
این مربوط میشود به کسی که نذر کرده که مشیاً به حج برود، ولی نمیتواند و مشخص است که طاقت ندارد.
این روایت هم در وسائل و هم در کافی موجود است. البته روایات متعددی در این باب وجود دارد که دلالت میکنند بر اینکه کسی که در حجةالاسلام مشی را بهجای رکوب نذر کند، نذرش قبول است.
اطلاق نذر مشی نسبت به داشتن راحله
در این روایت نیامده که شخص راحله دارد یا ندارد؛ بلکه روایت مطلق است. یعنی در این روایات، وجود راحله مطرح نیست و نگفته: «شخصی که راحله دارد و میتواند رکوب کند، نذر به مشی میکند.»؛ بلکه مطلق میگوید: «کسی که نذر کند که حج را مشیاً انجام بدهد.» چه فرقی میکند که اصلاً راحله داشته باشد یا نداشته باشد؟! حضرت میفرمایند: «کفایت میکند.» از این روایت معلوم میشود که وجود راحله، بنفسه شرط استطاعت نیست؛ چون اگر راحله، شرط استطاعت بود، امام میفرمود: «باید این حج را انجام بدهد و بعداً یک حجةالاسلام دیگر انجام بدهد.»
اگرچه در اینجا وفای به نذر، واجب است، ولی باز حجةالاسلام بهحساب نمیآید؛ مثل کسی که نیابتاً از طرف شخص دیگری حج انجام بدهد، این حجةالاسلام نیست.
تفاوت حج فقیر و حج نیابتی
البته در بعضی از روایات داریم: «کسی که فقیر باشد، این حج بهعنوان حجةالاسلام حساب میشود؛ ولی اگر بعداً غنا پیدا کند، واجب است که برود و حجةالاسلام را انجام بدهد.» اما کسی که در حال فقر، نیابتاً از طرف شخصی، حج انجام بدهد و این حالت فقر تا آخر عمر باقی بماند، این حجةالاسلام او حساب میشود و لازم نیست که اولادش از طرف او بروند و حج انجام بدهند.
استدلال به پذیرش حج نذری بدون راحله
اما ما نقول به فی هذا الموضع: کسی که نذر میکند مشیاً حج انجام بدهد، بنا بر مفاد وجوب متابعت از نذر، باید حج را انجام بدهد، اما چه دلیلی داریم که این حج، حجةالاسلام است؟! این مطلب را روایت بیان میکند و میفرماید: «مَن نَذَرَ مَشیاً؛ این حج، حجةالاسلام محسوب میشود.» پس چطور در اینجا حجةالاسلامی که شرط استطاعت را ندارد، مقبول است؟! پس معلوم میشود که رکوب، شرط برای استطاعت نیست و آنچه شرط برای استطاعت است، طاقت بر حرکت است؛ «إما بالرکوب و إما بالمشی». این هم نحوۀ چهارم استدلال بر این مطلب.
جمعبندی ادله کفایت قدرت بر حرکت
البته نسبت به این مسئله دو یا سه طریق دیگر وجود دارد که در آنجا هم میتوان مشی را کافی در شرط استطاعت برای حج بهحساب آورد، ولی ما آن نحوۀ استدلال را به بعد از بحث زاد موکول میکنیم؛ چون هنوز مسئلۀ زاد را مطرح نکردهایم و مشی هم به زاد مربوط میشود. پس با این مطالبی که در اینجا ذکر شد، [میگوییم]:
روایت اول: روایتی است که در آن صریحاً مشی را بهعنوان حجةالاسلام واجب میداند؛
روایات دوم: روایاتی که در صورت عدم استطاعت بر راحله، رکوب و مشی را واجب میدانند؛
روایات سوم: روایت «ما عُبد الله بشئ افضل من المشی.»
روایات چهارم: روایاتی که نذر را نسبت به مشی مکفی میدانند؛
از همۀ اینها استفاده میکنیم که رکوب، شرط برای استطاعت نیست و آنچه شرط برای استطاعت است، فقط طاقت بر حرکت است؛ «إما بالرکوب و إما بالمشی!» پس بر کسی که میتواند حج را ماشیاً انجام بدهد، ولی فقیر است و نمیتواند تحصیل راحله کند، واجب است که حجةالاسلام را مشیاً انجام بدهد. این مطلب تا اینجا؛ انشاءالله در جلسۀ آینده بحث زاد را مطرح میکنیم.
پرسش از تفاوت کفایت حج و وجوب آن
ـ تلمیذ: انّ الروایات الدّالة علی استحباب المشی، إنّ أقصی ما یمکن أن یستفاد منها هو الاجزاء؛ یعنی فیما إذا ذهب الانسانُ ماشیاً، یجزیه هذا الحج عن حجةالاسلام و إمّا أنه یجب علیه... اما انها لیست الراحلة شرطا للاستطاعة هذا ممکن ان یکون غیر مستفاد من الروایات؟!
ـ استاد: لا، المقصود إنه اذا إستَدَلنا علیٰ هذا بهذا الشّکل، نحن نقول: «لم یکن فی الرّوایه ذکرٌ من وجود الرّاحلة أو عدم وجودها و إنمّا الرّوایات ذکرت الاستطاعه بنحو کلّیً و مطلقٍ.» مثلاً اذا نذر شخصٌ بنحو مطلقٍ أن مِشی، الامام یقول: «هذا الحجّ یجزی عن حجةالاسلام، سواء عنده راحلة أو لا تکون عنده راحلة.»
هاهنا نقول: «اذا [کانت الراحلة شرطٌ لحصول الاستطاعة و] کان الشخص مثلاً ینذر الحجّ بالمشی، بدون أن تتحقّق له الاستطاعة، کیف یقبل الله تعالی منه هذا الحجّ؟!»
ـ تلمیذ: لأنّه حجّ طبقا لنذره.
ـ استاد: نعم، لکن حجّ بدون الاستطاعة، لا، اذا لم یکن مستطیعاً، فلا یکون الحجّ واجباً.
ـ تلمیذ: ربمّا یوجد هنا مقامان: مقامُ اصل وجوب الحجُ بالنسبة له و فی اصل وجوب الحجّ علیه، لا یجب علیه أن یتحرّک للحجّ اِلّا أن تکون له راحلة، لکنّه أذا لم تکن لدیه راحلة و لم یکن الوجوب متحقّقاً فی ذمّة لکنه ضَرَبَ ماشیاً، هذا یجزیه عن حجةالاسلام!
ـ استاد: هل بدون الاستطاعة و بدون تحقّق الاستطاعة، الله تعالی یقبل عنه هذا الحجّ و یجزی؟!
ـ تلمیذ: نعم.
مقایسه شرط راحله با وقت زوال
ـ استاد: علی هذا، فالروایات الّتی تقول: «إنَّ شرط وجوب الحجّ هو الإستطاعة و هی الزاد و الرّاحلة.»، کیف نطبّق هذا الروایات علی هذا القول؟
و علی هذه الرّوایات، أنّه حَجَّ بدون حصول الاستطاعة و إذا لم تحصل الاستطاعة، فلایکون الحجُّ واجباً علیه، مثل أنَّه اذا لم یحضر وقت الزّوال و صلّی الشّخصُ الظُّهر قبل وقت الزوال، أفهذه الصّلاة تکون مُجزیاً؟!
فالراحلة نفس الشّئ! [أی] الراحلة تکون شرط الإستطاعة و إذا لم یحصل هذا الشّرط، فالشّخص الّذی یحجّ عشرین مرّة و هو غیر مستطیع، اذا لم یکن مُستطیعاً، فلا یکون هذا الحجّ هو حجةالاسلام و إن یترتب علیه الثّواب. نعم، ما فیه مشکلٌ و یترتب الثواب عن هذا الحجّ، فالبحث هو حصول الاستطاعة شرطٌ للوجوب و اذا لم یکن الحجّ واجباً فلا یُجزیه عن حجةالاسلام.
نعم، [إنّ] الله تعالی یُثیبُه علی هذا الحجّ و لکن البحث هو: هل یُجزی هذا الحجّ عن حجةالاسلام أو لا؟ هذا حجَّ بدون حصول الشرائط التکلیف و یلزم علیه إن یحجّ بعدُ. و [لکنَّ] الإمامُ علیهالسلام یقول: «لا، هذا الحجّ یجزی عن حجةالاسلام.»
یعنی اگر ما راحله را شرط استطاعت بدانیم، آنوقت راحله موضوعیت دارد و اگر موضوعیت داشت، مثل وقت زوال میشود. من برای همین روی این قضیه تأکید میکردم که در اینجا نحوۀ استدلال مشخص بشود. قبل از وجود زوال، صلاة ظهر واجب نیست و اگر شما قبل از زوال نماز خواندید، مجزی نیست؛ اگرچه ثواب مترتب است، ولی مجزی از صلاة ظهر نیست و یجب علیه الإعادة.
حالا در مورد این شرط میگوییم: «اگر شما وجود راحله را مثل زوال میدانید و راحله را شرط برای استطاعت میدانید، شخص صد مرتبه هم حج انجام بدهد، ثواب برده، ولی هنوز به تکلیف عمل نکرده است؛ چون هنوز واجب نشده است؛ پس وقتی که مستطیع میشود، باید انجام بدهد.» درحالیکه امام میگوید: «این حجةالاسلام است.» پس معلوم میشود که راحله شرط استطاعت نیست.
حکایت معنای راحله در نامگذاری
بعضی اسم دخترشان را راحله میگذارند؛ یکدفعه در مشهد با مرحوم آقا در جایی بودیم و صاحبخانه اسم دخترش راحله بود، ایشان فرمودند: «آیا میدانی راحله یعنی چه؟! یعنی قاطر!» نمیدانم که به گوششان رسید یا نه! ولی بیمسمّا هم نبود!
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد