13

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟

چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

14399
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهحج - استطاعت در حج


توضیحات

استطاعت حج در این گفتار با این پرسش بررسی میشود که آیا داشتن مرکب، شرط وجوب حج است یا توان رفتن بهتنهایی کفایت میکند. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا چهار راه استدلال از روایات را مرور میکند و از وجوب حج پیاده، حرکت با ترکیب پیادهروی و سواری، برتری مشی و نذر سفر پیاده، شرط نبودن مرکب را نتیجه میگیرد. سپس تفاوت حکم اصلی عمل با الزام ناشی از نذر روشن میشود تا کفایت حج از حج واجب با صرف وجوب وفای به نذر اشتباه نشود. بحث خدمت به کاروان با تأکید گوینده بر وجوب فراهم کردن امکان حج پیوند میخورد. سپس دیدگاه فیض کاشانی، مسیر توضیح استطاعت بهعنوان توان رسیدن و انجام مناسک را ادامه میدهد. در پایان، خاطرات سفرهای پیاده گذشته نشان میدهد که انتظار عرفی امروز برای فراهم شدن مرکب، سابقهای همیشگی ندارد و نباید بهجای معیار روایات قرار گیرد.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟

  • چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه سیزدهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • چهار دلیل روایی بر شرط نبودن مرکب در حج

  • در جلسۀ گذشته، صحبت راجع به راحله، به‌عنوان یکی از شرایط مُحقّق استطاعت تمام شد. با چهار نحوۀ استدلال از روایات مختلف، گذشت که راحله در استطاعت حج موضوعیتی ندارد.

  • روایات وجوب حج پیاده از امام صادق و امام باقر

  • استدلال اول به روایاتی بود که تصریح بر وجوب حج مشیاً با قدرت بر مشی داشتند و دو روایت مطرح شد که یکی از امام صادق علیه‌السلام و دیگری از امام باقر علیه‌السلام بود و امر به وجوب را مستند به زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کردند. از این دو روایت چند نکته استفاده می‌شود که جای دقت دارد:

  • یکسانی تفسیر استطاعت در زمان پیامبر و ائمه

  • نکتۀ اول این است که تفسیر استطاعت توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله به زاد و راحله، با تفسیر ائمه در زمان امام صادق علیهم‌السلام تفاوتی ندارد و اینکه در زمان ائمه حج را با استطاعت در مشی واجب می‌دانند، منطبق است با آنچه در زمان رسول خدا بوده است و از این نقطه‌نظر تفاوتی ندارد.

  • بنابراین افرادی که می‌گویند: 

  • «چون در زمان رسول خدا مسئلۀ حج ابتدائاً تشریع شده بود، حکم به وجوب اتیان حج مشیاً برای خالی نبودن بیت الله بوده است؛ ولکن در زمان ائمه چون بیت الله مطروس و مملوّ شد و ازدحام افراد در اقدام به حج زیاد شد، حکم حج به همان وتیره و به همان شکل حقیقی خود برگشت و زاد و راحله به‌جای حجّ مشیاً قرار گرفت»،

  • این سخن، حقیقتی ندارد؛ زیرا می‌بینیم به همان نحوه‌ای که افراد در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حج انجام دادند، ائمه هم به همان کیفیت توصیه کرده‌اند و از این نقطه‌نظر اختلافی نیست.

  • روایت پیاده‌روی در بخشی از مسیر و کفایت حج

  • نکتۀ دوم اینکه در مسئلۀ راحله، روایات قسم دوم بر وجوب حج، به‌نحو حجّةالاسلام دلالت دارند، نه وجوب حج به‌نحو اطلاق. حجّةالاسلام حجّی است که مسقط و مبرئ ذمه است. بعضی از روایات به این کیفیت بود که به وجوب «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا» حکم می‌کرد.

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

3
  • استدلال شد که اگر راحله فی‌حدنفسه در تحقق استطاعت، موضوعیت داشته باشد، بنابراین در اینجا این تبعیض در حرکت به‌عنوان «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا» معنا ندارد و حرکت و مسیرِ حج، بدون راحله محققِ استطاعت نیست و این حج، حجّةالاسلام به‌حساب نمی‌آید و مجزی و مبرئ ذمه نخواهد بود؛ درحالی‌که در روایت تصریح به إجزاء عن حجّةالاسلام شده و حکم به وجوب شده است. پس از این مطلب استفاده می‌شود که در اینجا راحله شرط و موضوع برای استطاعت نیست.

  • روایات برتری پیاده‌روی و شرط نبودن مرکب

  • نکتۀ سوم طریق استدلالی است (البته یک‌مقدار استدلالش پیچیده است) که به روایاتی مربوط می‌شود که در آن روایات «المشی افضل من الرکوب»1 یا «ما عبدالله بشیء افضل من المشی»2 آمده است و حضرت به این مطالب استدلال می‌کنند. در آنجا راوی از حجّةالاسلام سؤال می‌کند که: «در حجّةالاسلام رکوب افضل است یا مشی؟» حضرت در اینجا مشی را ترجیح می‌دهند.

  • البته روایات دیگری هم داریم که بر «الرکوب أفضل» دلالت می‌کند و جهت آنها بیان شد؛ ولکن این روایاتی که «المشی افضل» دارد، به‌جهت همان جنبۀ تواضع و خضوعی است که عبد در مقام اطاعت، از خودش ابراز می‌کند؛ مانند روایاتی که از امام حسن علیه‌السلام (و بقیۀ ائمه علیهم‌السلام) داریم: حضرت ۲۵ بار مشیاً حج انجام دادند3 «والمحامل تساق بین یدیه»4 و یا موسی بن جعفر علیهما‌السلام که حکایت شده است: بسیاری از دفعاتی که آن حضرت به حج رفتند، پیاده بودند.

  • حجّ عن مشیٍ و اینکه حضرت می‌فرمایند: «ما عبدالله بشیءٍ افضل من المشی»، دلالت می‌کند که نفس مشی مبرئ ذمه است، سواءٌ اینکه راحله باشد یا راحله نباشد و از این نقطه‌نظر تفاوتی ندارد و روایت هم اطلاق دارد؛ نسبت به اینکه آیا این شخص راحله داشته باشد یا نداشته باشد و آیا صبر کند که راحله پیدا بکند یا صبر نکند و آیا مشیاً برود؟! باز هم در اینجا «المشی افضل» این قضیه را شامل می‌شود.

    1.  الوافی، ج ۱۲، ص ۴۰۹:
      «عن رفاعة عن أبی‌عبداللٰه علیه‌السّلام: أنه سأله رجل الرکوب أفضل أم المشی؟ فقال: ”الرکوب أفضل من المشی لأن رسول اللٰه صلّی الله علیه و آله رکب.“»
    2.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۷۸.
    3.  المناقب، ج ۴، ص ۱۴.
    4.  الکافی، ج ۴، ص ۴۵۵:
      «عن ابن بُکیر قال: قلت لأبی‌عبدالله علیه‌السَّلام: ”إنّا نُریدُ أن نَخرُجَ إلی مکة مشاةً.“ فقال لنا: ”لا تمشوا و اُخرُجوا رُکباناً.“ قلتُ: ”أصلَحَکَ اللَه، إنَّه بلَغَنا عن الحسن بن علیٍّ صلواتُ اللَه علیه أنَّه کان یَحُجُّ ماشیاً؟“ فقال: ”کان الحسن بن علیٍّ علیه‌السَّلام یَحُجُّ ماشیًا و تُساقُ معه المَحامِلُ و الرِّحالُ.“»

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

4
  • وقتی که افضلیت مشی مورد‌نظر حضرت است، این افضلیت در هر دو مورد وجود راحله و عدم وجود راحله صدق می‌کند؛ در مورد وجود راحله، درصورتی‌که راحله بالفعل باشد و در غیر از وجود راحله، درصورتی‌که راحله بالقوه باشد و بالفعل نباشد، باز در آنجا مسئلۀ افضلیت صدق می‌کند.

  • توان رسیدن به مکه، معیار استطاعت

  • بنابراین از این روایت استفاده می‌شود که شرط برای استطاعتی که محقّق حجّةالاسلام است، راحله نیست بلکه «نفس الوصول الی الحج» و «نفس الوصول الی مکة و القیام بالاعمال» محقق استطاعت است؛ البته همان استطاعتی که ما می‌فهمیم، یعنی همان «توانستن»؛ یعنی شخص بتواند برود. آیا این توانستن با راحله محقق می‌شود؟! این یک‌نحوه توانستن است. آیا با رکوب و مشی محقق می‌شود؟! این یک‌نحوه است و یک‌نحوۀ دیگر مشی است؛ یعنی مشی به‌تنهایی محقق برای استطاعت در ﴿مَنِ استَطاعَ﴾ است.1

  • روایات نذر حج پیاده و کفایت از حج واجب

  • نکتۀ چهارم، استدلال بر عدم‌شرطیت راحله برای استطاعت، به‌نحو شرط وجوب، به روایات نذر بود؛ یعنی کسی که نذر کند حج را مشیاً انجام دهد. امام می‌فرماید: 

  • «این نذرش قبول است و واجب است که انجام دهد و ”مجزی عن حجّةالاسلام“ است.»

  • حضرت این‌طور نمی‌فرماید: «نذرش قبول است و وفای به نذر هم واجب است؛ ولی دیگر ”مجزی عن حجّة الاسلام“ نیست و باید در یک سفر دیگر، آن حجّةالاسلام را با راحله انجام دهد؛ چون راحله شرط برای استطاعت است.»

  • صحبت در این است که ممکن است شما بگویید: «شخص راحله دارد و درعین‌حال نذر می‌کند که حج را مشیاً انجام دهد!» جواب می‌دهیم که روایت مطلق است. در روایت این‌طور نیامده است که شخص راحله داشته باشد و مستطیع شده باشد و بعد از حصول استطاعت، به وجود زاد و راحله، نذر کند که حج را مشیاً انجام دهد. در روایت چنین مطلبی نداریم. آنچه در روایت داریم، به‌نحو اطلاق، نذر مشی برای حج است. حضرت می‌فرماید: «این ”مجزی عن حجّة الاسلام“ است.» این مسئله، موجب تردید بلکه یقین به عدم مدخلیت راحله در شرطیت استطاعت، برای وجوب حج است؛ چون آنچه نذر برای انسان می‌آورد و انسان را ملزم می‌کند، فقط الزام به وفای آن منذور در صورت رجحان است.

    1. سوره آل عمران (۳)، آیه ۹۷.

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

5
  • رجحان عمل، شرط انعقاد نذر

  • یعنی اگر آن منذور، مرجوح باشد، نذر منعقد نمی‌شود؛ من‌باب‌مثال شخصی نذر کند که: «اگر من سیگار بکشم، فلان قدر به فقیر بدهم.1» این نذر منعقد نیست، چون سیگار کشیدن حرام است و این نذر منعقد نمی‌شود؛ یا اینکه شخصی نذر کند که اگر شراب بخورد، مقدار معینی به فقرا کمک کند یا تصدق کند. این نذر هم منعقد نمی‌شود، چون مرجوح و حرام است. همین‌طور در هیچ‌کدام از کارهای حرام و مکروه، نذر منعقد نمی‌شود؛ چون در نذر، القصد الی الله محققِ نذر و موجب الزام است.

  • اما در موارد وجوب، مثلاً کسی نذر کند نماز یومیه‌اش را ترک نکند، نذرش صحیح است و اشکالی ندارد؛ یا مثلاً کسی نذر کند که نماز را در اول وقت بخواند، این نذر هم صحیح است؛ چون این رجحان دارد و اشکالی هم ندارد؛ یا مثلاً شخصی نذر کند که نماز شبش ترک نشود، باید بیدار شود و نماز شب را بخواند.

  • تفاوت وجوب وفای به نذر با حکم اصلی عمل

  • البته این دقت را داشته باشیم که در اینجا استحباب صلاة اللیل، تبدیل به وجوب نمی‌شود، بلکه صلاة اللیل علیٰ‌کلّ‌حال مستحب است؛ صلاة اللیل مستحبَّة، لکن بلحاظ تعلُّق النّذر علیها یصیر واجبة؛ بلحاظ النذر لا بلحاظ اصل حکمها.

  • اداء صلاة یومیه در اول اوقات، فی‌نفسه رجحان دارد نه وجوب؛ یعنی شخص می‌تواند مثلاً تا چهار دقیقه مانده به غروب خورشید هم نماز را به‌تأخیر بیندازد؛ البته در آن‌طرف خدا به‌حسابش می‌رسد و به‌همین راحتی نیست! می‌توانیم بگوییم که: «الصلاة فی اول الوقت رضوان الله و فی آخر الوقت غفران الله»؛2 یعنی خدا او را می‌بخشد.

  • شخص می‌تواند این‌گونه نذر کند و این رجحان دارد، ولکن وجوب ندارد؛ این وجوب، از ناحیۀ نذر آمده است، نه‌اینکه از ناحیۀ نفس الصلاة فی اول الوقت آمده باشد. این را فراموش نکنید که: «الصّلاة فی اول الوقت فی کل حال مستحبة.»

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب وسائل الشیعه، ج ۲۳، ص ۳۱۷، باب هفدهم نذر، باب انه لا ینعقد النذر فی المعصیة و لا مرجوح.
    2.  بحار الأنوار، ج ۷۹، ص ۳۴۹.

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

6
  • کفایت نکردن نذر حج مستحبی از حج واجب

  • بر این مبنا اگر شخصی نذر کند که حج را مشیاً انجام بدهد، آیا حج بر این شخص به‌واسطۀ این نذر واجب می‌شود و کفایت از حجّةالاسلام می‌کند یا نه، این حج مستحبی را به‌واسطۀ نذر، واجب کرده است؟ اگر ما قائل به این باشیم که راحله شرط برای وجوب است، بدون راحله، استطاعت حاصل نمی‌شود و وقتی که استطاعت حاصل نشد، حج واجب نیست و وقتی که حج واجب نشد، حج ماشیاً مستحب می‌شود؛ دراین‌صورت نذر، به حج مستحب تعلق گرفته است، نه به حج واجب.

  • اگر نذر به حج مستحب تعلق بگیرد، کفایت از حجّةالاسلام نمی‌کند. حجّةالاسلام باید عن إستطاعة باشد. عرض کردم که مثلاً شما نذر کنید نماز ظهر را در اول وقت زوال بخوانید. (حالا وقتی که افراد خسته‌اند، نماز ظهر را به‌تأخیر می‌اندازند، چون از سر کار یا از سر درس آمده‌اند؛ می‌گویند: «بعدازظهر می‌خوانیم.») بعد از نذر، نماز در اول وقت واجب می‌شود.

  • مثال نماز پیش از وقت برای روشن شدن حکم نذر

  • حالا اگر این شخص، بعد از نماز فهمید که نماز را قبل از وقت خوانده است، باید نمازش را اعاده کند؛ اینکه نذر کرده به‌جای خود، ولی خدا می‌گوید: «یک چهار رکعت دیگر بخوان!» اگرچه بر این اربع رکعات، ثواب مترتب است (چون چهار رکعت به قصد قربة‌إلی‌الله خوانده و ملائکه این کار او را بی‌اجر و بی‌نتیجه نمی‌گذارند)؛ ولی این صلاة، کفایت از صلاة ظهر نمی‌کند. صلاةِ قبل از وقت، فایده ندارد و باطل است؛ نه از نقطه‌نظر ترتب ثواب، بلکه از نقطه‌نظر إجزاء و رفع تکلیف باطل است. لذا حتی اگر همراه آن هزار تا نذر هم باشد، فایده‌ای ندارد!

  • در اینجا هم که بنا بر فتوای آقایان، راحله شرط برای وجوب و استطاعت است (یعنی محقق استطاعتی است که شرط وجوب است، نه شرط واجب) چون آقایان استطاعت را شرط وجوب می‌دانند، بنابراین اگر شخصی نذر کرد و حجی را مشیاً انجام داد، این حج، حجّةالاسلام نیست بلکه حجی است که واجب نشده است و وقتی که حج واجب نشود، اگرچه به‌واسطۀ تعلق نذر، الزامی است، ولکن مکفی و مجزی از حجّةالاسلام نیست و اگر آن شخص، واجد راحله بشود یا از عسر بیرون بیاید، باید حج را اعاده کند. چنان‌که در بعضی از روایات نسبت به بعضی موارد داریم (که بعداً می‌خوانیم) که اگر شخصی را به حج ببرند، نه اینکه بذل زاد و راحله بکند، آن یک مطلب دیگر است.

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

7
  • تفاوت بخشیدن هزینه سفر با همراه بردن شخص

  • در اینجا نکتۀ دقیقی وجود دارد و آن اینکه بین بذل زاد و راحله برای حج و بین بردن شخص به حج (و اینکه به او بگویند: «بیا با هم برویم و ما متکفل امورت از زاد و راحله هستیم.»)، فرق هست. لذا اگر بذل زاد و راحله بکنند، امام می‌فرماید: 

  • «کفایت از حجّةالاسلام می‌کند.»

  • اما اگر او را به حج ببرند حضرت می‌فرمایند: 

  • «اگر رفع عسر شد و توانست، باید اعاده کند.»

  • حالا اینکه چرا در اینجا حضرت این‌گونه می‌فرمایند، نکته‌ای است که احتیاج به شرح دارد و در جای خودش عرض می‌کنیم.

  • [فعلاً صحبت ما دربارۀ این است که] اگر در نذری که بر مشی تعلق گرفته است، راحله شرط استطاعت باشد، بنابراین این حج مکفی نیست؛ درحالی‌که حضرت می‌فرماید: «مجزی است و حجّةالاسلام است و نیاز به اعاده هم ندارد.» پس ما در اینجا از دلیل خُلف جلو آمدیم نه مستقیم. حالا که حضرت فرمودند: «این حج حجّةالاسلام است»، پس ما به این نتیجه می‌رسیم که راحله، شرط استطاعت نیست.

  • استطاعت حج از راه خدمت به کاروان

  • تلمیذ: در پایان یکی از این روایاتی که مربوط به بحث «لم یقدر أن یرکب و یمشی» است می‌فرماید: «و یخدم القوم» که در اینجا بالاتر از مشی است؛ یعنی حتی اگر قادر بر مشی نیست باید به قوم خدمت کند و به حجّ برود. در اینجا معنای استطاعت را بالاتر از مشی مطرح می‌کند.

  • استاد: یعنی استطاعت را توسعه می‌دهد.

  • تلمیذ: این می‌تواند دلیل پنجم بر مطلب مطرح شده باشد.

  • استاد: البته ما فعلاً در مسئلۀ مشی صحبت می‌کنیم، نه در مسئلۀ زاد؛ چون بالأخره رفتن به حجّ یا با مرکب و ماشین است یا با پای پیاده و ما کبوتر نیستیم که پر دربیاوریم و پرواز کنیم.

  • تلمیذ: نه، این روایت، شرطیّت راحله را نفی می‌کند. «یخدم القوم» یعنی قوم او را راکباً ببرند، لذا این روایت، استطاعت را به همان قدرتی که فرمودید، معنا می‌کند.

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

8
  • استاد: بله، در بحث زاد راجع به این مطلب شما بیان می‌کنیم که اگر کسی راحله ندارد و قدرت بر مشی هم ندارد یا اینکه زاد ندارد، ولی قدرت بر مشی دارد یا راحله داشته باشد و زاد نداشته باشد و بتواند با خدمت به قوم تحصیل زاد بکند، باز در آنجا حج واجب است و این مسئله به مشی برنمی‌گردد.

  • تلمیذ: در ذیل این روایات می‌فرماید: «لم یقدر المشی»؟!

  • استاد: برگشت این مسئله به زاد است؛ یعنی نه زاد دارد که تحصیل راحله کند و نه قدرت بر مشی دارد.

  • اینکه می‌گوییم: «قوم را خدمت کند»؛ یعنی در ازای خدمتی که او می‌کند آنها او را سوار بر راحله‌شان می‌کنند؛ این مسئله به زاد برمی‌گردد، نه به مشی؛ یعنی قضیه به این برمی‌گردد که او فقط توان بر خدمت کردن دارد، مثلاً می‌تواند آشپز شود.

  • کفایت حج پزشک و خدمه کاروان

  • حجّ تمام آنهایی که به‌عنوان خدمه یا آشپز یا پزشک می‌روند، صحیح و درست است و حجشان حجّةالاسلام است و هیچ اشکالی ندارد. همۀ این حرف‌هایی که می‌زنند که: «دکتر باید مستطیع باشد»، بی‌اساس است!

  • کسی که می‌تواند به‌عنوان پزشک برود، واجب است که برود! اینکه واجب است برود، را ما بعداً می‌گوییم. فعلاً این مطلبی که شما تذکر دادید باید بماند برای بحث زاد.

  • وجوب تلاش برای فراهم کردن امکان حج

  • در بحث زاد که حتی از مشی هم مقداری پیچیده‌تر است، این مطالب را می‌گوییم و نتیجۀ تمام این بحث‌ها این می‌شود که آیا تحصیل استطاعت واجب است یا واجب نیست؟! بالاتفاق و بالاجماع، تحصیل استطاعت واجب نیست؛ یعنی انسان باید منتظر بماند تا استطاعت، خود‌به‌خود حاصل شود! ولی بنا بر این نظر ما، واجب است که تحصیل استطاعت کند؛ خلافاً للقوم. هر کس به هر میزانی که می‌تواند باید تحصیل استطاعت کند؛ سواء اینکه در این سال موفق به حج شود یا در ده سال دیگر. از الآن باید به‌دنبال استطاعت باشد و پول کنار بگذارد و در مخارج صرفه‌جویی کند. همین‌طور نمی‌تواند رها کند تا یک‌دفعه از آسمان یک کیسۀ زر بیاید و یک بلیط طیاره برسد و بگویند: «بفرمایید و سوار شوید!» خیر، این مسئله تماماً به آن مطلب برمی‌گردد.

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

9
  • البته اگرچه موارد مختلفه از اختلاف وجود دارد؛ من‌باب‌مثال در همین مسئلۀ خدمت قوم و امثال‌ذلک نظرات زیادی وجود دارد، مثلاً می‌گویند: «این کفایت نمی‌کند و بعد اگر خودش موسر شد و از اعسار بیرون آمد، باید دوباره این حج را انجام بدهد و این حج، حجّةالاسلام نیست.» ولکن مسئله به این کیفیت نیست. حجی که مسئول کاروان می‌رود و حجی که پزشک می‌رود و حجی که خدمه می‌روند، همۀ این حج‌ها صحیح‌اند و حجّةالاسلام به‌حساب می‌آیند.

  • تمام اینها مقدمه است تا اینکه در نتیجۀ بحث به اینجا برسیم که مثلاً اگر انسان بخواهد برای حج ثبت‌نام کند، ده سال بعد نوبتش می‌شود؛ ولی اگر بخواهد به‌عنوان پزشک یا به‌عنوان خدمه برود، می‌تواند همین امسال به حج برود؛ واجب است که همین امسال برود و ثبت‌نام کند و حج را انجام بدهد.

  • دیدگاه فیض کاشانی درباره اختلاف روایات استطاعت

  • تلمیذ: مرحوم محدث فیض کاشانی اختلاف روایات را به اختلاف افراد برمی‌گرداند که برای بعضی افراد، مشی واجب است و برای بعضی رکوب واجب است و برای بعضی خدمة القوم!1

  • استطاعت به‌عنوان شرط عقلی وجوب حج

  • استاد: ایشان در اینجا می‌خواهند همین مطلب ما را بفرمایند که آنچه شرط برای وجوب است، استطاعت می‌باشد؛ البته شرط وجوب به‌عنوان شرط عقلی نه به‌عنوان شرط وجوب شرعی، مثل دخول هلال یا زوال شمس و امثال‌ذلک که شرط وجوب هستند، ولی به‌عنوان شرط شرعی. لذا از اول گفتیم که مسئلۀ استطاعت، شرط عقلی است و شرط شرعی نیست. ﴿وَلِلَهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلًا﴾ در اینجا خدا این شرط عقلی را می‌گوید، ائمه علیهم‌السلام هم همین شرط عقلی را توضیح داده‌اند.

  • وقتی از حضرت سؤال می‌کنند: «استطاعت چیست؟» حضرت می‌فرماید: 

  • «همین‌که توان رفتن داشته باشی، می‌شود استطاعت.»

  • حالا توان رفتن به این است که مرکب داشته باشی و مقداری مال هم باشد و غذایی که برای سفر کفایت کند و زن و بچه‌ات هم از گرسنگی نمیرند.

    1.  الوافی، ج ۱۲، ص ۲۶۷:
      «أقول ینبغی أن یحمل اختلاف الروایات فیه علی اختلاف الناس فی جهات الاستطاعة و درجات التوکل و مراتب القوة و الضعف، إن الإنسان علی نفسه بصیرة.»

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

10
  • گستردگی استطاعت در روایات حج

  • تلمیذ: طبق فرمایش شما استطاعت معنای عام دارد؛ استطاعت مالی و استطاعت کسی که به‌واسطۀ شغلش می‌تواند به مکه برود و استطاعت کسی که به‌واسطۀ موقعیتش می‌تواند برود و... 

  • استاد: بله، به هر نحوی و کیفیتی و با هر فن یا حرفه یا قدرتی باید برود!

  • تلمیذ: آیا این معنای عام در لسان روایات است؟

  • استاد: بله، تصریح شده است؛ البته این در بحث زاد نمی‌گوید. فعلاً بحث در مورد همین مسئلۀ حرکت است؛ حالا این یا توسط راحله باشد یا توسط رکوب باشد و یا توسط مشی باشد. هر سه در روایات موجود است و کفایت از حجّةالاسلام می‌کند.

  • تلمیذ: اگر در روایت تصریح شده است، پس استدلال مخالفینی که استطاعت را مالی می‌گیرند، چیست؟!

  • استاد: از خودشان بپرسید! در اینجا که ما هستیم و امام صادق علیه‌السلام، غیر از این است [که آن را منحصر در استطاعت مالی بدانیم]! حالا اگر از جای دیگری به آقایان وحی می‌شود و یا کتاب دیگری هست، ما نمی‌دانیم! آنچه در مقابل ماست، این است.

  • [مرحوم فیض (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)] افراد را مختلف نمی‌دانند بلکه موقعیت، مختلف است؛ یعنی استطاعت به افراد کاری ندارد؛ همین فردی که الآن نمی‌تواند مشیاً برود، اگر توانست برود، حج بر او واجب می‌شود.

  • تفاوت مصادیق استطاعت به تناسب اهمیت سفر

  • طبعاً هر آدم عاقلی که می‌خواهد مسافرت برود، باید مرکب داشته باشد؛ من‌باب‌مثال اگر شما بخواهید از قم به طهران بروید، پیاده نمی‌روید، بلکه سوار ماشین می‌شوید، اما وقتی که بخواهید به جمکران بروید می‌گویید: «اگر ماشین هم پیدا نکردم، ایرادی ندارد، پیاده می‌روم.»

  • یا من‌باب‌مثال اگر مسئله، مسئلۀ مهمی مثل زیارت امام حسین علیه‌السلام باشد، سه روز یا یک هفته هم پیاده از نجف تا کربلا می‌آیند. چرا برای زیارت اربعین از اقصی نقاط عراق همه پیاده به کربلا می‌روند؟! چرا نمی‌گویند: «ما راحله می‌خواهیم»؟! چون مسئلۀ زیارت، مسئلۀ مهمی است! این زیارتی است که آدم عاقل از این زیارت نمی‌گذرد! پیاده که سهل است، حتی اگر بتواند «حبوًا علی الثلج» و «حبوًا علی الشّوک» برود باید به چنین زیارتی برود!

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

11
  • مثال تهیه دارو برای فهم اهمیت حج

  • به میزان اهمیت مطلب و مسئله، صورت مسئله متفاوت می‌شود؛ من‌باب‌مثال یک‌وقت شما می‌خواهید از بقالی پنیر بخرید و صبحانه بخورید، می‌روید و می‌بینید که بقالی بسته است، می‌گویید: «حالا امروز صبحانه پنیر نمی‌خوریم بلکه نان و مربا با چای می‌خوریم.» اما یک‌وقت می‌خواهید بروید و از داروخانه، دارویی بخرید که اگر آن را مصرف نکنید، بیماری برمی‌گردد، آنجا دیگر نمی‌گویید: «حالا که آن داروخانه بسته است، اشکالی ندارد که دارو را سر ساعت نخوریم»، بلکه یک تاکسی کرایه می‌کنید و می‌گویید که: «مرا دور شهر بگردان و به داروخانۀ شبانه‌روزی دیگری ببر!» اگر قیمت دارو هزار تومان است، شما ده هزار تومان [کرایه ماشین] می‌دهید، برای هزار تومان! این به‌خاطر این است که اهمیت دارد!

  • مرحوم فیض ( رضوان‌الله‌علیه ) هم می‌خواهد بفرماید: برای فهم آن استطاعتی که در آیۀ ﴿وَلِلَهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ﴾ هست باید اول بدانید که حج چیست؟ آیا حج مثل خریدن پنیر از بقالی است یا حج مثل خریدن داروی سرطان از داروخانه است؟ آن کسانی که می‌گویند: «اگر توانستی به حج برو و اگر نتوانستی نرو»، آنها حج را با پنیر اشتباه گرفته‌اند! مرحوم فیض حج را مثل داروی سرطان گرفته است، لذا در بیان این آیۀ ﴿وَلِلَهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلًا﴾ می‌فرماید: «کسی که توان داشته باشد.» آیا این به معنای راحله است؟! نه، راحله یکی از مصادیق آن است.

  • جمع روایات بر پایه توان رسیدن و انجام مناسک

  • منظور و مقصود از استطاعت، توان و قدرة علی الوصول است. بنابراین منظور از استطاعتی که در آیه می‌فرماید: ﴿مَنِ استَطاعَ﴾ یعنی من یقدر علی الوصول الی مکة و إقامة الفرائض و القیام بالاعمال و الواجبات. وقتی که این‌طور شد، دیگر به‌راحتی می‌توانید بین همۀ روایات جمع کنید و دیگر نه تعارضی در اینجا وجود دارد و نه تناقضی وجود دارد و نه اینکه کسی بگوید: «منظور مستحب است.» امام می‌گوید: «واجب است (واو الف جیم باء)!» آن‌وقت می‌گویند: «منظور مستحب است!» این چه حرفی است؟!

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

12
  • دلالت وجوب و کفایت حج در برابر تفسیر استحبابی

  • امام می‌فرماید: «این واجب است و باید انجام بدهد!» معنای وجوب الزام است. آیا مستحب الزام دارد؟! من واقعاً متوجه نمی‌شوم که این توجیهاتِ بما لا یرضی صاحبه و این فتوای ساختگی از کجا آمده است؟! انسان باید مطالعات و دقتش را اندکی بیشتر کند.

  • امام می‌فرماید: «یجزی عن حجةالاسلام.» آقایان در مقام استدلال می‌گویند: «ما اصلاً این روایت را نمی‌فهمیم!» باید به آنها گفت: «وقتی که نمی‌فهمید، برای چه کتاب می‌نویسید؟!» امام می‌گوید: «یجزی عن حجّةالاسلام.» آن‌وقت می‌گویند: «منظور تأکّد استحباب است!» آخر آیا معنای یجزی (یاء جیم زاء یاء) تأکد استحباب است؟! والله آدم نمی‌فهمد که توجیه این قضیه به چه کیفیت است! ما که متوجه نمی‌شویم! به‌جای این‌همه تلاش بی‌جا و این‌همه تأویل‌های بما لا یرضی صاحبه و این‌همه حکم خلاف ما انزل الله، بدون ارتکاز قبلی به روایات نگاه کنیم.

  • تفاوت عرف امروز و گذشته در اهتمام به حج

  • الآن در عرف، اگر شخصی تا هفتادسالگی هم حج انجام ندهد، می‌گویند: «انجام نمی‌دهیم!» این ارتکاز عرفی است. آقایان می‌گویند: «هرچه عرف می‌گوید، همان ملاک است!» در این عرف اگر یک جوان بیست‌ساله به حج برود، همه تعجب می‌کنند که: «ببینید یک جوان بیست‌ساله به حج رفته است! چرا الآن رفته است؟! مگر الآن موقع حج رفتن است؟!»

  • حکایت حج در نوجوانی و تعجب خویشاوندان

  • من هفده‌ساله بودم که به حج مشرف شدم و وقتی به فامیل می‌گفتیم، تعجب می‌کردند و می‌گفتند: «مگر بچۀ هفده‌ساله هم مکه می‌رود؟!» البته اگرچه ما بچه بودیم، ولی از هفده‌ساله مجزی است!

  • یعنی همین عرف، اصلاً این مسئلۀ حج را مسئله‌ای خارج از دیدگاهش نسبت به عبادات تلقی می‌کند و برای آن یک حساب جداگانه‌ای باز می‌کند که باید حتماً سن بالا برود، کبَر سنّی پیدا شود و وضعیتی پیدا شود، خانه‌اش را بگیرد، ییلاقش و قشلاقش را بگیرد، کاروانسرا و تجارت و اموال و سرمایه‌اش به حدّ لازم برسد، آن‌موقع که وقت رفتن او می‌شود، می‌گوید: «حالا یک حج هم انجام بدهیم!»

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

13
  • تغییر محدودیت سنی سفر حج پس از انقلاب

  • بعد از انقلاب، مسائل حج آسان‌تر شد، وإلاّ در زمان شاه که اصلاً به قبل از بیست‌ساله‌ها اجازه نمی‌دادند! لذا ما نتوانستیم از ایران برویم و از راه دیگر رفتیم، به‌خاطر اینکه سن ما هفده سال بود و دستور خود شاه بود که سن، نباید کمتر از بیست سال باشد. بعد از انقلاب که دیگر این مسئله برداشته شد و این قضیۀ سن بلوغ، متداول شد، کم‌کم ذهنیت مردم و عرفیت مردم نسبت به این قضیه، تغییر پیدا کرد؛ و اِلّا تا به‌حال عرفیت مردم و دیدگاه آنها نسبت به حج این می‌بود.

  • حج پیاده و خدمت به کاروان در گذشته

  • همین مسئله [یعنی مشی] در زمان سابق هم بود، ولی کم‌کم تغییر پیدا کرد. تا همین اواخر، قبل از اینکه ماشین بیاید، بسیاری از افراد در کاروان‌هایی که به حج می‌رفتند، پیاده می‌رفتند. مگر ما در تواریخ و حکایات نمی‌خوانیم که از ثلث افراد در کاروانی که به حج می‌رفت، پیاده می‌رفتند و حجّةالاسلام را انجام می‌دادند؟! در آن‌موقع حال رفتن داشتند و مثل حالا دردسر نداشتند و چک و سفته نداشتند؛ درعین‌حال بعضی هم به دیگران خدمت می‌کردند تا به حج مشرف شوند.

  • همین روال را در کتب می‌خوانیم که مثلاً فلان کاروان از اصفهان یا خراسان حرکت کرد و به سمت مکّه راه افتاد و بسیاری از افرادش پیاده بودند و خدمت می‌کردند. گربه که برای رضای خدا موش نمی‌گیرد! همۀ اینها به‌خاطر حجّةالاسلام این کار را انجام می‌دادند! افراد به اینها می‌گفتند: «با ما بیایید [و کارهای ما را انجام دهید] و درعین‌حال هم حج انجام دهید.»

  • چاووش‌خوانی و حرکت فوری زائران پیاده

  • معروف است که در زمان سابق وقتی که چاووش‌خوان‌ها در زمانی که [کاروان‌ها] می‌خواستند حرکت کنند، می‌گفتند: «هر که دارد هوس کرب‌وبلا بسم الله!»؛ یک‌دفعه شخص، کرکرۀ مغازه‌اش را پایین می‌کشید و راه می‌افتاد و می‌گفت: «بروید و به زن و بچه‌ام بگویید که ما رفتیم!» پیاده هم حرکت می‌کردند، نه‌اینکه سوار بشوند!

استطاعت حج، آیا داشتن مرکب شرط وجوب است؟ - چهار دلیل روایی و تفاوت عرف سفر در گذشته

14
  • خاطرات مادربزرگ از سفر پیاده تهران و کاشان

  • مادربزرگ ما ( خدا رحمتش کند! ) این قضیه را به یاد داشت و می‌گفت:

  • «در همین تهران اتفاق می‌افتاد که وقتی ما صدای چاووش می‌شنیدیم، یک‌مرتبه بسیاری از افراد، ازجمله افراد فامیل خودشان، پیاده راه می‌افتادند؛ یعنی نه الاغ داشتند و نه مرکب! همین‌که می‌دیدند کاروان می‌رود، راه می‌افتادند و دیگر منتظر اینکه مرکبی تهیه کنند، نمی‌ماندند!»

  • در حج هم مسئله به‌همین کیفیت بود. و خود ایشان چون اهل کاشان بودند، از پدرشان نقل می‌کردند:

  • «اصلاً در آنجا رسم بوده است که هر سال چند ماه قبل از حج، چاووشی می‌آمد و چند روز در محلات راجع به حج شعر می‌خواند و آن کسانی که آمادگی داشتند، پیاده راه می‌افتادند!»

  • رفتار حجاج گذشته و تازگی انتظار برای مرکب

  • حج این‌طور بود و خیلی از مردم که حاجی شدند، این‌طور حاجی شدند! اگرچه مرکب نداشتند، ولی زاد یا پولشان را برمی‌داشتند و می‌رفتند، یا مثلاً شخص تاجری، آنها را به‌عنوان خادم همراه خودش می‌برد و به آنها می‌گفت: «اگر بیایی و کارهای ما را انجام بدهی، ما هم تو را به حج می‌بریم.» و نظایر این مسائل.

  • بنابراین این نحوۀ عرفیتی که فعلاً راجع به مسئلۀ حج پیش آمده است، عرفیت مسبوق به سابقه نیست.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد