پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
نذر حج پیاده چگونه میتواند با واجب بودن این سفر سازگار باشد؟ آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بحث را از این اصل آغاز میکند که نذر، ماهیت عمل را تغییر نمیدهد و تنها الزام تازهای ایجاد میکند. سپس اطلاق روایت نذر و کفایت حج انجامشده را در برابر فرض شرط بودن مرکب قرار میدهد و برداشت استحبابی شیخ طوسی را نقد میکند. اشکال اصلی این است که اگر توان پیادهروی برای وجوب کافی باشد، نذر چه نقشی دارد؛ پاسخ، تعهد به پیاده ماندن حتی با یافتن مرکب و احتمال نرسیدن وجوب به مرحلۀ الزام عملی است. تفاوت مسافت، سختی راه و عرف سفر در گذشته، این پاسخ را روشنتر میکند. در پایان، گوینده از فضیلت پیادهروی و سختتر بودن تکلیف واجب نسبت به عمل مستحب، قرینهای برای وجوب حج با توان مشی و شرط نبودن مرکب ارائه میدهد.
هو العلیم
نذر حج پیاده، چرا با وجوب آن منافاتی ندارد؟
کفایت سفر بدون مرکب و نقش سختی در الزام
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه چهاردهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اثر نذر بر وجوب حج پیاده
مطلبی از بحث نذر که در جلسۀ قبل بیان شد، ناگفته ماند که انشاءالله تتمهاش را در اینجا بیان میکنیم.
تغییر حکم با نذر و بقای ماهیت عمل
در بحث نذر، کیفیت احتجاج نسبت به عدم شرطیت راحله، اینگونه بود که نذر بنفسه، مشرِّع و مغیِّر ماهیت منذور نیست؛ بلکه بهعنوان حکم ثانوی، آن ماهیتِ منذور را از استحباب به وجوب و از وجوب به وجوب آکد ( بنا بر حکم ثانوی ) تبدیل میکند؛ اما ماهیتِ منذور، به همان حکم اولی که قبل از نذر داشته باقی میماند؛ ولی به طروّ حکم ثانوی، از نقطهنظر حکومتِ حکم ثانوی بر حکم اولی، [ماهیتِ آن منذور] ازجهت الزام تفاوت میکند و [طروّ حکم ثانوی] موجب الزام خواهد شد.
نذر ترک مکروهات و پیدایش حرمت ثانوی
فلهذا عرض شد که در مسائل مستحبه یا در ترک مکروهات و محرمات ( محرمات جای خود را دارد؛ بهخصوص در ترک مکروهات ) اگر بر عدم إتیان امر مکروه نذر کند، [حرام میشود؛] مثلاً اگر نذر کند بر عدم إکثار در کلام که امری مکروه است1 یا اینکه بر سایر مکروهات نذر کند، در اینجا این فعل، حرام بهعنوان ثانوی میشود؛ نهاینکه نفس ماهیتِ إکثار کلام، به امر دیگری تبدّل پیدا کرده است؛ یا اگر مثلاً بر عدم شرب ماء، در حال قیام فی اللیل نذر کند، در اینجا اصل این ماهیت بهحال خودش باقی میماند؛ الا اینکه بهواسطۀ نذر، این جریانِ حکم ثانوی موجب الزام او خواهد بود.
عقاب مخالفت با نذر و رد تغییر ماهیت
عقابی که بر مخالفت نذر مترتب میشود، عقاب بر انجام آن فعل نیست؛ بلکه عقاب بر مخالفت با نذر است؛ چون نذر در اینجا محترم است، شارع از این نقطهنظر، تخلف از این نذر محترم را که دارای ملاک است، موجب عقاب میداند و موافقت با آن را موجب ثواب میداند.
بعضی از افراد قائلاند که بهواسطۀ نذر اصلاً انقلاب ماهوی ایجاد میشود؛ ولی مطلب به این کیفیت نیست.
روایت نذر حج پیاده و شرط نبودن مرکب
فلهذا در مورد نذرِ اتیان حج ماشیاً، کیفیت استدلال این بود که در این روایت، نذر اختصاص به شخص دارای راحله ندارد؛ بلکه این نذر، هم بر مشی تعلق میگیرد و هم به رکوب؛ پس کسی که نذر میکند باید حج را مشیاً انجام دهد. این حجّ عن مشیٍ، برای او بهواسطۀ نذر واجب میشود.
اطلاق روایت و حکم سوار شدن پس از خستگی
حالا آیا این حجّ عن مشیٍ، فینفسه مستحب است یا واجب؟ این روایت، نسبت به آن ساکت است؛ یعنی روایت درمورد حجّ ذا راحله نیست، چون اگر درمورد ذا راحله بود، میگفتیم که راحله در اینجا موجب استطاعت شده و چون راحله شرط برای استطاعت است، استطاعت وجوبی آمده است. ولی این شخص، احمزالطریقین را اختیار میکند، لذا خدا از او میپذیرد و ثواب بیشتری هم به او میدهد؛ اما این روایت، مطلق است. اگرچه در یک روایت داریم که اگر این شخص در بین راه به تعب افتاد و از مشی بازماند، حضرت میفرمایند که:
«اشکال ندارد؛ ”فلیرکب“، بقیۀ راه را با رکوب برود.1»
همراه داشتن مرکب و ناتمامی استناد به وجود آن
البته در این روایت هم اشارهای به این مطلب نیست که این شخص، راحله داشته است یا نه. ممکن است که بعد از اینکه خسته شد، بر راحلۀ دیگری سوار شود؛ نهاینکه با خودش مرکب آورده باشد؛ این عمل او هم اشکالی ندارد. همینطور این شخص میتواند با خودش راحلهای را همراه کند و راه را مشیاً طی کند و هر وقت که خسته شد، سوار بر راحله شود. از این نقطهنظر هم روایت میگوید: «بلامانع است؛ چون خداوند از قصد او آگاه است.»
بنابراین از روایت استفادۀ وجود راحله نمیشود؛ بلکه روایت عام است؛ چون شخصی که نذر میکند حج را مشیاً انجام بدهد، باید بهنحو مشی برود.
کفایت حج نذری و نبود دستور به اعاده
اگر قرار باشد که راحله شرط برای استطاعت باشد، این نذر، به امر غیرواجب یعنی به امر مستحب تعلق گرفته است و وقتی که به امر مستحب تعلق بگیرد ( مانند سایر مواردی است که بعداً میخوانیم و در آنجا حضرت امر به وجوب إعاده میکنند ) در اینجا هم میبایست که امر به وجوب اعاده کنند؛ چون این حجی که انجام داده و غیرمستطیعٍ بوده است، [از حج واجب کفایت نمیکند]؛ «فإذا أیسرَ فیجبُ علیه إعاده الحجّ.» درحالیکه حضرت در اینجا نهتنها او را امر به اعاده نمیکنند، بلکه آن را حجّةالاسلام و مجزی میدانند و اسمی از اعاده نمیآورند. پس این نذر، به حجّةالاسلام تعلق گرفته است، نه به حج مستحب؛ [حج مستحبی] که بعداً مواردی از آن را میخوانیم که در آنجا امر به وجوب اعاده میکنند و از حجة الإسلام مجزی نیست.
روایات اعاده پس از آزادی برده یا استطاعت تازه
در بعضی از موارد که بعداً روایاتش میآید، داریم که این حجی را که انجام میدهد، کفایت میکند؛ مثلاً اگر کسی را به حج ببرند، این حج از او کفایت میکند لولا استطاعته عن مستقبلٍ؛ یا مثلاً در مورد عبد، اگر مولا او را به حج ببرد و او با همین کیفیتِ رقّیت ازدنیا برود، این حجش مجزی عن حجّةالاسلام است؛ اما اگر رقیت او به حرّیت متبدل شد، یجب علیه الاعادة؛1 یا مثلاً در بعضی از روایات دیگر میفرماید: «لو أحجَّ به بعضُ اصدقائه او جیرانه فهذا یجزی عن حجّة الاسلام ما لم یستطع من بعد»2 یعنی مستقبلٍ؛ اگر بعداً مستطیع شد فیجب علیه الاعادة.
نقد حمل روایت حج بر استحباب نزد شیخ طوسی
مرحوم شیخ طوسی ( رحمةاللهعلیه ) این روایت را حمل بر استحباب کرده است.3 در ادامه میگوییم که کلام مرحوم شیخ اشتباه است و حمل بر واجب است! چطور با وجود «یجزیه عن حجّةالاسلام» در این روایت، باز هم امر به اعاده میشود؟! این مسئله از آن مسئلههایی است که غیر از فقاهت، مقداری چیز دیگر هم میخواهد و این قضیه از آن مواردی است که کسی مثل شیخ طوسی این را متوجه نشده است و بعداً خدمت رفقا مطلب را عرض میکنیم.
تفاوت فرض اعاده با حکم واقعی حج نذری
پس با این تفسیر، حضرت در مسئلۀ نذر هم باید بگویند: «یجب علیه الاعادة.» کسی که نذر میکند پیاده برود، الآن حج برایش واجب است و یجزی عن حجّةالاسلام است، لولا استطاعة راحله من بعد؛ یعنی وقتی که بعداً راحله پیدا کرد، باید اعاده کند. درحالیکه حضرت این مطلب را نگفتند؛ بلکه فرمودند:
«این حج مجزی است و دیگر نیازی به اعاده نیست.»
اشکال بینیازی حج واجب از نذر
ممکن است که در اینجا این اشکال مطرح شود که اگر شخص بتواند این حج را مشیاً برود، دیگر چه نیازی به نذر دارد؟! مگر ما نگفتیم که استطاعت یا با راحله است یا با مشی! یعنی منظور از استطاعت، قدرت بر مشی است. اگر شخص نذر کند و راحله هم داشته باشد، مسلّم است که او مستطیع است. حالا که مستطیع است، نذر به حجّ ماشیاً جا دارد و قابلقبول و عقلایی است، زیرا او میخواهد احمز الطریقین را اختیار کند. اما اگر راحله شرط تنها برای وجوب نباشد و مشی هم بتواند جای آن را بگیرد، پس برای چه نذر کند؟! باید برود! برای وجوب حج نیازی به نذر ندارد!
در اینجا ممکن است که شخصی بگوید: «این روایت مربوط به مواردی است که راحله وجود دارد و شخص استطاعت بر کسبِ مرکب دارد؛ چون اگر حج ماشیاً واجب باشد، دراینصورت میتواند حج را انجام دهد و دیگر نیازی به نذر نیست.»
نذر پیادهروی با وجود احتمال یافتن مرکب
این اشکال یک جواب حلی دارد و یک جواب حلی و نقضی؛ جواب حلی این مسئله، این است که شخصی که حج برایش واجب است، ممکن است مشیاً واجب باشد و این، وجوب را نفی نمیکند؛ مثلاً کاروانی میخواهد حرکت کند و او هم استطاعت کسب راحله را ندارد، اما احتمال میدهد که در اینجا مرکب برای او پیدا شود، درعینحال نذر میکند بر اینکه همراه با کاروان مشیاً برود؛ این چه اشکالی دارد؟! یعنی در اینجا علاوه بر وجوبِ حج، تکلیف دیگری را بر خود حمل میکند و آن اینکه در این سفری که پیاده میرود، اگر مرکب پیدا شد [آن را قبول نمیکند].
پیشنهاد مرکب در کاروان و التزام به نذر
در خیلی از موارد در سفر حج اتفاق میافتاد که مثلاً شخصی دلش میسوخت و به دیگری میگفت: «بیا و بر مرکب من سوار شو!» یا اینکه بعضیهابعضی با دو و یا سه مرکب به حج میرفتند، لذا به همسفرش میگفت: «من یک مرکب خالی دارم و بر آن اثاثیه گذاشتهام و تو هم که لاغر هستی، پس بیا و سوار شو!» بنابراین احتمال رکوب در اینجا میرود؛ نه اینکه چنین احتمالی نباشد. لذا درعینحالی که حج بهطور مشی بر او واجب است، او نذر میکند که بهطور مشی برود؛ یعنی اگر مرکب و یا تقدیم راحلهای شد، بهخاطر نذری که نسبت به مشی انجام داده است، راحله را قبول نمیکند. این یک جوابی است که میتوان به این احتمال داد.
پاسخ تفاوت سختی و مسافت در سفر پیاده
جواب دیگر از دفع این احتمال، این است که (چنانکه در آخر مباحث ذکر خواهیم کرد) در مسئلۀ حج، آنچه در آن شکی نیست، این است که اگر استطاعت با راحله تأمین شود، حج واجب است؛ اما مسئلۀ مشی یک جنبهای است و آن اینکه در مشی، هم تعب و عناء وجود دارد و هم قرب یا بُعد مسافت، وجود دارد. بهطورکلی در مسئلۀ مشی، یک حالت ساذج و بهعبارت امروزی فیکس و غیر طروِّ احتمالات مختلف، نیست.
گستردگی وسایل سفر حج در گذشته
در زمانی که حج تشریع شد، ماشین وجود نداشت؛ یعنی از دو فرسخی تا هزار و دویست۱۲۰۰ فرسخی مکه، راحله نسبت به حج صدق میکرد. همینطور مقصود فقط راحلۀ بهتنهایی نیست، بلکه مرکب دیگر هم صدق میکند؛ مثلاً در مواردی که عبور از دریا باشد، راحله کشتی است و در راههایی که غیرقابلعبور باشد، إلاّ با مرکب مسقف، کجاوه مصداق راحله است. الآن حدود صد سال است که ماشین آمده است، اما در آن زمان بههمین کیفیت بوده است.
سفر از آفریقا و محدودیت پیادهروی دوردست
حج از زمان رسول خدا واجب بوده و حتی تا هزار و سیصد۱۳۰۰ سال مردم با چهارپایان میرفتند. اسلام تمام آفریقا و اسپانیا را گرفته بود. از اسپانیا با کشتیها و بواخر1 میآمدند و حج انجام میدادند. راحله و مرکب، فقط اختصاص به چهارپایان نداشت. لذا افراد از آن فاصلههای بعیده مثلاً از آنطرف آفریقا میآمدند! شما عربستان را در اینطرف قارۀ آفریقا درنظر بگیرید و به موازات عربستان ازنظر طول جغرافیایی بروید تا آنطرف آفریقا، در تمام این کشورهای موریتانی و آفریقای جنوبی و تا سمت مراکش و کشورهایی که در انتهای عرض [جغرافیایی] آفریقا قرار دارند، این مشی برای کسی که بخواهد حج انجام بدهد، صدق میکند.
پس اگر کسی نذر کند که از آنطرف آفریقا به کعبه بیاید، نذرش صادق است و مشی هم کرده است؛ ولی باتوجه به شرایط و وضعیت آن زمان، معمولاً چنین مسافاتی را کسی مشی نمیکرد؛ یعنی هیچکس آن صحراهای طولانی را طی نمیکرد و مشی نمیکرد و شاید اصلاً از قدرت انسان و بشر خارج بود که این کار را انجام دهد. البته از اماکن بعیده مثل شرق اوسط و مانند آنها انجام میشد، همانطور که خیلیها انجام میدادند.
نذر پیادهروی شاهعباس و عرف سفر زیارتی
منبابمثال شاهعباس نذر میکند که از اصفهان برای زیارت امام رضا علیهالسلام با پای پیاده حرکت کند و این سفر چهل روز طول میکشد و هر روز چند فرسخ راه میرفته است و سپس استراحت میکرده است، تا این أقدام ملوکانه بتوانند این سفر را طی کنند و به مقصد برسند. نذر داشته است؛ در همان سفری که به آنجا رفت گنبد امام رضا علیهالسلام را طلا کرد.2 شاههای صفوی این کار را انجام میدادند.
از اصفهان تا مشهد، دویست فرسخ راه است! از تهران تا مشهد، بیش از صد و پنجاه۱۵۰ فرسخ است و بیش از نهصد کیلومتر است و آنها حداقل چهل یا پنجاه فرسخ طی میکردند! کسی که در عرض چهل روز، دویست فرسخ میرود، معلوم است که مطلب قابلقبولی است. وقتی که شاهعباس پیاده میرود، همراهانش که نمیتوانند سواره بروند و سوار بر استر و قاطر و مرکب بشوند، بلکه آنها هم باید با او پیاده بروند. در سابق این یک مسئلۀ عادی بوده است؛ ولی این قضیه برای ما که بخواهیم تا جمکران برویم، سخت است و لذا بدون ماشین نمیرویم.
تردید در استطاعت پیادهروی بر اثر اقلیم
حالا ما نسبت به مسئلۀ مشی، راجع به اماکن بعیده، نمیتوانیم بگوییم: «آیا واقعاً مشی از اماکن بعیده، مُحقِّق استطاعت است یا خیر؟!» ممکن است مثلاً بگوییم: «در اینجا محقِّق استطاعت نیست؛ بلکه [مشی] مربوط به آن سفرهایی است که یک ماه یا دو ماه طول بکشد و یا مربوط به جاهایی است که از نظر آبوهوایی بهگونهای باشد که شخص، بتواند در گرمای شصت درجۀ بیابان حرکت کند.»
ما چند سال پیش که به نجف رفته بودیم، میگفتند: «گرمایش شصت و سه۶۳ درجه است!» آخر مگر کسی میتواند در این شصت و سه۶۳ درجه پیاده برود؟! اصلاً مگر امکان دارد؟! در شب، آدم از گرما تلف میشود، چه برسد به اینکه بخواهد در روز چنین حرکتی کند! پس قطعاً در چنین مواردی کجاوه و امثالها بوده است و اِلّا کسی نمیتوانست چنین مسافاتی را پیاده طی کند.
ملاک وجوب و رفع الزام از باب تفضل
از این نقطهنظر میتوانیم بگوییم که در اینگونه موارد، آن ملاک و مناط برای حصولِ غرض، موجود بوده است؛ اگرچه خدا در چنین مواردی تلطّفًا علی العباد و منّةً علی العباد الزامی نکرده است. البته بعداً به این مسئله میرسیم.
پس ممکن است مشیای که نذر به آن تعلق گرفته است، مشیای بوده که در تعلق و محصِّل استطاعت و عدم محصِّل استطاعت، مورد تردید بوده است؛ لذا این قضیه با نذر، وجوب پیدا میکند. در اینجا مسئله از حال خودش خارج نمیشود و اینطور نیست که بگوییم: «اگر واجب است، پس چرا نذر میکند؟!» نه؛ ممکن است که وجوبش بهعنوان منجِّز در مقام فعلیت نباشد؛ بلکه در مقام انشاء، آن غرض با این وجوب حاصل میشود و اگرچه از باب منت، آن مرتبۀ تنجز، به مرتبۀ فعلیت نرسیده باشد.
وجوب پیش از نذر و امکان نرسیدن به فعلیت
بنابراین در اینجا میتوانیم چنین توجیهی برای این قضیه بیاوریم. [لذا اینکه گفته شود:] با وجود وجوب مشی دیگر نیازی به نذر نیست، [توجیه این است که] نه، اولاً ممکن است که مشی واجب باشد، [اما] شخص مثلاً بهخاطر اینکه اگر رفقایش پیشنهاد سوار شدن دادند، سوار بر راحله نشود، چنین نذری میکند و این اشکالی ندارد و منافاتی با وجوب ندارد. ثانیاً ممکن است که این وجوب به مرحلۀ فعلیت نرسیده باشد، یعنی کما اینکه در روایات داریم: «افضل الأعمال المشی»1 ملاک برای تحقّق و وجوب حج وجود دارد، ولی منةً علی العباد، بهخاطر مسافات بعیده، این ملاک به مرتبۀ فعلیت نمیرسد.
سابقۀ حج پیاده از سرزمینهای نزدیک
در مسافات قریبه، شخص میتواند مثلاً از مدینه تا مکه مشیاً برود یا از ایران و عراق مشیاً برود، اشکالی ندارد. کمااینکه در تاریخ و حکایات و کتب هم داریم که خیلی از افراد از عراق تا عربستان با کاروان و امثال آن مشیاً میرفتند و اصلاً مشی حج [در گذشته] لا یعدّ و لایُحصی است. اما اصلاً بهطورکلی عرفیت مسئلۀ حج تغییر پیدا کرده و الآن به یک عرفیت دیگری تبدیل شده است وإلاّ مسئله به این کیفیت نبوده است.
استدلال از فضیلت مشی بر وجوب حج پیاده
نکتۀ دیگری در اینجا هست که از نقطهنظر شمُّ الفقاهتی قابل اهمیت است و آن اینکه در روایاتی که خواندیم، چند روایت داریم که «المشی أفضل»؛1 یا اینکه امام علیهالسلام به شخص میفرماید: «حج را مشیاً انجام بده!» یا میفرماید: «هر سال مشیاً انجام دهی بهتر است.» [با توجه به این روایات،] ما از ملاک استحسانِ استحبابِ مشی در حج پی میبریم که حج مشیاً واجب است؛ چون همیشه در عمل، آن جنبۀ سختی و صعوبت، به وجوب تعلّق میگیرد و در جنبۀ استحباب، تسهیل لحاظ شده است.
مقایسۀ سختی واجبات با تسهیل مستحبات
بهطورکلی در همۀ اعمال بههمین کیفیت است؛ در مسئلۀ وجوب، آن الزام وجوبی به اصعب و اشدّ از طریقین تعلق میگیرد؛ منبابمثال در مورد وجوب صلاتی که واجب باشد، مثل صلاة ظهر، میفرمایند: «این صلاة باید عن طهارةٍ باشد، باید مستقبل القبله2 باشد، باید بدون ضحک و بدون صحبت و بدون حرکت باشد.» ولی در مورد صلاة مستحب، غیر مستقبل القبلة هم اشکال ندارد،3 در حال حرکت هم میتوانید بخوانید، حتّی در قنوت میتوانید به فارسی تکلّم کنید، درحالیکه در نماز واجب مسئله اینگونه نیست؛ یا منبابمثال در صلاة مستحب، اگر کسی قیام برایش کمی صعوبت دارد، میتواند قیام را ترک کند و بهجای قیام جلوس کند. همینطور نسبت به سایر موارد مثل صدقات و کفارات و موارد دیگر هم نسبت به استحباب، قائل به تسهیل شدهاند.
فرمان حج پیاده و نقد شرط بودن مرکب
حالا اگر قرار باشد که شارع آن حصول ملاکِ برای مصلحت حج را در مشی قبول کند، چطور این ملاک، در حجّ واجب که سختتر است و صعوبتش بیشتر است وجود ندارد؟! وقتی که شارع میگوید:
«إن استطعتَ أن تمشی الی الحجّ فافعل!»
آیا در مورد حج واجب، این حرف را نمیزند؟! آیا اگر شخص، استطاعت بر مشی دارد واجب نیست که به حج برود؟! درحالیکه مستحب باید اخفّ از مورد واجب باشد. در مستحب باید بگویند: «اگر راحله و مرکب پیدا کردی، به حج برو!» در مستحب باید بگویند: «اگر زاد و مالت بهاندازهای زیاد شد که توانستی در یُسر به حج بروی، برو!» نهاینکه حضرت در مورد مستحب بفرمایند: «خَلّ و زیت، به عیالت بده و آنها را به حج ببر.»
ارتباط تکلیف واجب با راه دشوارتر
بنابراین با لحاظ ملاکِ در ترتّب تکلیف، الزام در وجوب، همیشه تعلّق به أصعب میگیرد. همیشه جریان این تعلق تکلیف و تحصیل مصلحت عبادات و اعمال، در مستحب بنا بر اخف و اسهل طریقین است، نه بر أصعب طریقین.
این هم یک قرینه برای اینکه در مورد حج، راحله شرط نیست و استطاعت، در مورد مشی، موجب الزام حج است.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد