پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
توشه سفر حج چه اندازه باید باشد تا استطاعت تحقق پیدا کند؟ آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا نتیجه بحث مرکب را یادآوری میکند و بر ارتباط حجةالإسلام با وجوب حج تأکید میورزد. سپس، با بررسی روایات زاد، هزینه سفر را در کنار قوت خانواده و امکان ادامه معاش پس از بازگشت قرار میدهد. توصیههای روایی به نان و نمک یا غذای ساده، معیار رفع نیاز بدن را روشن میکنند و نسبت الزام در حج واجب با تسهیل در حج مستحب توضیح داده میشود. بحث در ادامه به تفاوت بخشیدن مال و همراه بردن شخص، و کفایت حج ساربان و اجیر میرسد. پرسشهای پایانی، قبول هزینه، شرط منع اعمال و تقدم حج واجب شخص بر نیابت را بررسی میکنند؛ همچنین، کفایت حج نیابتی در حال ناتوانی مالی و سهم پاداش نائب، با توجه به شرایط مطرحشده، بیان میشود.
هو العلیم
توشه سفر حج، چه مقدار غذا برای وجوب کافی است؟
حفظ معاش خانواده و کفایت همراهی با کاروان
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه پانزدهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
توان رسیدن به حج و شرط نبودن مرکب
بحث راحله را در جلسات قبل به پایان رساندیم و روشن شد که راحله بهعنوان موضوع، شرط برای استطاعت نیست؛ بلکه شرطیت راحله، شرطیت طریقی است و مقصود از شرطیت در روایات، إیصال إلی الحجّ است و چون این مسئله، اغلب با راحله متمشّی است، از این نقطهنظر راحله ذکر شده است.
اما بنابر اختلاف حالات اشخاص نسبت به قدرت و استطاعت بر مشی، این مسئله متفاوت است؛ نسبت به مسافت و اختلاف فصول متفاوت است؛ نسبت به قدرت اشخاص و کیفیت حرکت و غیره، ممکن است [این مسئله] متفاوت باشد؛ مثلاً ممکن است که شخص تنها برود یا با کاروان برود.
وجوب حج در سه شیوه سفر
مسلّم شد که مقصود، اتیان حج است؛ بأیّنحوٍکان: إمّا براحلةٍ و إمّا بالرّکوبِ و المَشیِ و إمّا بالمَشی. روایات در هر سه مورد، صراحت در إجزاء دارند و هر سه کفایت از حجّةالإسلام میکنند. حج تا واجب نباشد، اطلاق حَجّةالإسلام بر آن صحیح نیست؛ چون ممکن است که انسان حج مستحب برود و آن حجةالإسلام نباشد.
میزان توشه سفر و حفظ معاش خانواده
مطلب دیگر، زاد است که زاد را ما همراه با قوت بر عیال و مال، یکی میکنیم؛ چون اختلاف نوعیه ندارند و در تحت یک نوع هستند؛ چه قوت را در نظر بگیریم، چه زاد یا اینکه مال داشته باشد که با مال برود؛ چون وقتی که مسئله راحله منتفی شد، دیگر مال، مربوط به زاد میشود. زاد و قوت: [زاد به معنای] مثلاً تهیۀ اسباب و وسایل و ذبح و هَدی و امثالذلک است.
روایت ابیربیع شامی و خطر تهی شدن معاش
در اینجا امام صادق علیهالسلام راجع به مسئلۀ زاد در این روایت [بیانی دارند که در واقع میفرمایند:] یک روایت داریم که در آنجا [امام باقر علیهالسلام] قائل به تحدیدی در زاد، نسبت به خودش هستند و آن، روایتِ أَبیالرَّبیعِ الشّامیّ است:
از امام صادق علیهالسلام سؤال میکند از: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيهِ سَبيلًا﴾؛ حضرت میفرماید: «ما یقولُ النّاس؟» و او میگوید: «الزّادُ و الرّاحلةُ» (یعنی زاد برای حاج فیحدّنفسه؛ نه قوت عیال و امثالذلک. همان خودِ زاد، معنا و مفهوم استطاعت و سبیل است.)
امام صادق علیهالسلام میفرماید که همین مطلب را از امام باقر سؤال کردند و امام باقر فرمودند:
فقال:
«هلَک النّاسُ إذاً لَئن کان مَن کان له زادٌ و راحلةٌ قَدرَ ما یقوتُ عیاله و یستَغنی به عن النّاس یَنطلقُ إِلیهم فیسلُبُهُم إیّاهُ لقد هَلَکوا إذاً.»
با این کیفیت که اگر کسی فقط بهمقدار خودش زاد داشته باشد و دیگر به فکر چیزی نباشد، همۀ شیرازۀ زندگی [را] از بین میبرد. اگر کسی فقط بهاندازۀ خاصی داشته باشد که عیالش را قوت بدهد نه بیشتر، مسائل دیگر از بین میرود. او دیگر چطور باید برگردد و به زندگی ادامه دهد؟!
گشایش مالی و باقی ماندن قوت خانواده
فقیل له: «فما السّبیل؟» قال، فقال:
«السَّعَةُ فی المال إذا کان یَحُجُّ ببعضٍ و یُبقی بعضًا لقوت عیاله أ لیس قد فَرَضَ اللهُ الزّکاة فلم یَجعلها إِلاّ علی مَن یَملک مائَتَی درهمٍ.1»
گستردگی مفهوم توشه در استطاعت
این روایت مسئلۀ زاد را مقداری از آن مفهوم عرفی، توسعه میدهد و میگوید که استطاعت، به آن معنای مفهوم عرفی نیست که فقط یک مقدار مشخصی را بیان کند و مثلاً فقط شامل غذایی شود که شخص در موقع حج مصرف میکند و شامل مسئلۀ قوت عیال و امثال آن نشود. در اینجا مسئلۀ زاد، به این کیفیت روشن شد.
روایات توان سفر و غذای حداقلی
روایت دیگر روایتی عام است:
[عن الحلبی عن أبیعبد اللَه علیهالسّلام: فی قَول اللَه عزّوجَلّ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيهِ سَبيلًا﴾] «ما السَّبیلُ؟» قال: «أن یکون له ما یَحُجُّ به.»
قال قُلتُ: «فَمن عُرِضَ علیه ما یَحُجُّ به فاستَحیا مِن ذلک أ هو مِمَّن یَستطیعُ إلیه سبیلاً؟» قال:
«نعم! ما شأنُهُ یَستَحیی؟! و لو یَحُجُّ علی حمارٍ أبترَ فإِن کان یُطیقُ أن یمشیَ بعضًا و یَرکَبَ بعضًا فلیَحُجَّ!»1
راوی از حضرت سؤال میکند که: «سبیل چیست؟» حضرت میفرمایند که: «آن شرط برای اتیان حج را داشته باشد.» یعنی چیزی که بتواند با آن حج انجام دهد.
کفایت توان انجام حج با امکانات عرضهشده
این روایت صریح است در اینکه راحله در اینجا مدخلیت ندارد؛ لذا در ذیل روایت میفرماید: «أن یَمشی بَعضًا.» پس معلوم میشود «ما یَحُجُّ به» یعنی فقط صرفِ استطاعت بر وصول و اتیان حج، کفایت میکند؛ «ما یَحُجُّ به» صرف وصول نیست، بلکه یعنی اتیان، یعنی آن مقدار زادی که بتواند با آن حج را انجام دهد، ولو بهنحو عرضه باشد.
سؤال میشود: «مَن عُرِضَ علیه ما یَحُجُّ به فَاستَحیا مِن ذلک أ هو مِمَّن یَستَطیعُ إلیه سبیلًا؟»؛ «عرضه بشود بر او» یعنی همین شرایط برای حج که غذا خوردن و راحله است؛ [به او عرضه شود و] به این کیفیت باشد. حضرت میفرمایند:
«چرا حیا میکند؟! فإن کان یُطیقُ أن یمشیَ بعضًا و یَرکَبَ بعضًا فلیَحُجَّ!»
حتی با این کیفیت باید انجام بدهد!
روایت فضل بن عبدالملک درباره حج بدون مال
یک روایت دیگر، مال و زاد را شرط وجوب حج در نظر گرفته که مال در آنجا اعم است. این روایت، روایت فضل بن عبدالملک در کافی است: «عَن أَبِی عَبدِ اللَه علیهالسّلام؛ قالَ: سَألتُهُ عَن رَجُلٍ لَم یَکُن لَهُ مالٌ»؛ یعنی زاد ندارد. «فَحَجَّ بِهِ أُناسٌ مِن أَصحابِهِ أَ قَضَی حَجَّةَ الإِسلامِ؟ قالَ: نَعَم فَإِن أَیسَرَ بَعدَ ذَلِکَ فَعَلَیهِ أَن یَحُجّ.»؛ ۲ این روایت برای مباحث بعدی میماند، ولی صحبت در این است که زاد، یعنی قوتِ نسبت به سفر را داشته باشد.
روایت خدمت به کاروان برای تأمین سفر
روایت دیگر، روایت «یَخدُمُ القَومَ و یَخرُجُ مَعَهُم» است؛ در اینجا میفرماید که:
«قالَ: ”یَخرُجُ و یَمشی إِن لَم یکُن عِندَهُ.“ قُلتُ: ”لا یَقدِرُ عَلَی المَشی.“ قالَ: ”یَمشی و یَرکَبُ.“ قُلتُ: ”لا یَقدِرُ عَلَی ذَلِکَ أَعنی المَشیَ!“ قالَ: ”یَخدُمُ القَومَ و یَخرُجُ مَعَهُم.“»2
خدمت به قوم، به معنای همان تحصیل زاد و تحصیل راحله است.
روایات کاهش هزینه و کفایت نان و نمک
روایت دیگر، در کافی و جامعالاحادیث در مسئلۀ زاد است. [در این روایت میفرماید:] «مستحب است، کسانی که قدرت زیاد ندارند، انفاقشان را به أقلّ برسانند، تا بتوانند قوت خودشان را در سفر بهدست بیاورند.»
روایت دیگری داریم که میتوانیم بگوییم: حمل بر مبالغه میشود و هم اینکه [میتوان گفت:] بالأخره امام علیهالسلام حدود را بیان کردهاند. حضرت میفرمایند:
«اگر میتوانی نان و ملح بخور و فقط با نان و ملح، حجّت را انجام بده!1»
تأکید به این نحو مسئلۀ خیلی عجیبی است!
روایت حج سالانه خانواده با غذای ساده
در روایت دیگر حضرت به یکی از افراد میفرمایند:
«... أطعِم عیالکَ الخَلَّ و الزّیتَ و حُجَّ بهم... !2»
«چرا فقط سرکه و زیت به عیالت نمیدهی و اینها را به حج نمیبری؟!»
یعنی حضرت میفرمایند که: «حتماً نباید غذاهای آنچنانی باشد.» بلکه میفرماید که:
«سرکه و زیتون و خُبُز به این افراد بده؛ نهتنها خودت، بلکه به زن و بچهات هم از همین قوت بده و اینها را به حج ببر!»
کفایت رفع نیاز بدن برای استطاعت
منظور از بیان این روایات، آن بود که میزان زاد را مشخص کنیم. از مجموع این روایات استفاده میشود که مقصود از زاد، در شرط برای استطاعت، یک زادِ متعارفِ خیلی زیاد و تام و کامل نیست؛ بلکه مقصود همان مقداری است که با آن، رفع گرسنگی شود و احتیاج بدن، بهواسطۀ آن رفع شود و این مقدار کفایت از استطاعت میکند.
در زمان ما اختیار زاد بهدست کاروانها است، ولی برفرض اگر در این زمان کسی توانست مستقلّاً برود و حج انجام بدهد، نیاز نیست که حتماً مال زیادی داشته باشد، بلکه همینقدر که بتواند رفع احتیاج و ضروریات بدن و جسم را انجام دهد، بههمین مقدار، حج بر او واجب میشود. پس در اینجا مشخص میشود که میزان مالی که باید برای آنجا در نظر بگیرد، چقدر خواهد بود.
پاسخ به احتمال مبالغه در توصیههای غذایی
حالا برفرض که بگوییم: در آن روایت، وقتی که امام علیهالسلام به آن شخص میفرماید: «اگر میتوانی نان و ملح بخوری، باید به حج بروی»، قصد امام مبالغه است، اما درمورد روایتی که امر میکند: «خلّ و زیت به زن و بچهات بده و آنها را به حج ببر»، [چه بگوییم؟!]
اگر بگویید این امر، امرِ استحبابی است، بالاتر از اینکه نیست؟! پاسخ میدهیم: «اگر در حج استحبابی، وصول به مصالح و ملاک، اینمقدار شدید است که حتی به این نحو حاصل میشود، پس بهطریقاولیٰ در حج واجب، اگر زیت هم پیدا نکرد، باید برود! اینطور نیست که در حج واجب باید حتماً گوشت بوقلمون و شترمرغ و تیهو و... پیدا کند تا برود!»
شدت الزام در حج واجب و تسهیل در حج مستحب
در جلسۀ قبل عرض کردیم که وقتی حکمی براساس یک امر استحبابی میآید، در امر واجب أشدّ و آکَد میآید! شرع در استحباب قائل به تسهیل است، نه در واجب. وقتی که امام علیهالسلام امر میکند که زن و بچۀ خود را با خلّ و زیت به حج ببر، معلوم میشود که در مورد حج واجب، اگر خل یا زیت هم نداشته باشد، واجب است که برود. فرقی نمیکند و مسئله، مسئلۀ سلامت بدن است و اعمال عرفات و منی و طواف [در واجب و مستحب] فرقی نمیکنند.
امام علیهالسلام میفرماید که:
«خلّ و زیت و نان برای اداء این فریضۀ حج کفایت میکند.»
یعنی میتواند از کوفه و عراق و ایران به مکه برود. منظور حضرت افرادی نیست که از سه یا چهار فرسخی مکه به حج میروند، بلکه اصحابی که حضرت این مطلب را به آنها میفرمایند، اهل کوفه بودند و آنها باید از کوفه، زن و بچهشان را ببرند. حضرت میفرمایند: «خل و زیت برای حج کفایت میکند.»
اینقدر مسئله مهم است که میفرمایند:
«هر سال باید آنها را ببری!»
آنوقت چطور در مورد حج، قضیۀ استطاعت، یک استطاعت دیگر است؟!
این روایات و همینطور روایاتی که میفرمود:
«یخدم القوم؛ [با خدمت به قوم به حج برود].»
جمعبندی توشه سفر و معاش پس از بازگشت
انسان را وامیدارد که [قائل شود:] قضیۀ استطاعتِ زاد و قوت، به این کیفیت نیست که برای رفتن به مکه باید حتماً اموالِ عائله را تحصیل کند. همینطور، قوت عیال در بعد از مراجعت هم باید به کیفیتی باشد که حیات و معیشت آنها را به این کیفیت تدارک کند. این روایت، چنین مطلبی را میگوید. پس در مسئلۀ زاد و قوت هم مطلب، روشن شد.
تفاوت بخشیدن هزینه با همراه بردن به حج
لذا آنچه در این مسئله، مهم بهنظر میرسد، مسئلۀ تخلیۀ سرب است که بیان شد. مطلب دیگر هم راجع به کسی است که برای او بذل مال شود، نسبت به حج؛ یا اینکه بذل مال نشود، بلکه «یَحُجُّ به بعضُ أصدقائِه أو بعضُ المؤمنین». یکوقت مال و زاد و راحله را به شخص میبخشند و این شخص مستطیع میشود؛ مثلاً میگویند: «این مرکب تا یک سال برای شما باشد یا اصلاً بهطورکلی برای شما باشد.» و مبلغی را بهعنوان مال به انسان بذل میکنند؛ یا اینکه در شرایط فعلی بذل مال میکنند و فیش حجی را به شخص دیگری میبخشند و بذل میکنند. یا نه، میگویند: «آقا شما همراه ما بیا!»
اینکه به شخص بگویند: «شما با ما بیا» با بذل مال فرق میکند. یکوقت بذل میکنند و میگویند: «این مال شما باشد، حالا اگر خواستی خودت برو و اگر خواستی با ما بیا و یا با یک کاروان دیگر برو و یا بهتنهایی برو؛ طریقۀ رفتن به اختیار خودت است.» اما یکوقت مال را به او نمیدهند، بلکه میگویند: «لباس و وسایلت را بردار و بیا، با هم برویم؛ همۀ کارهایت را خودمان انجام میدهیم و تو را میبریم.»
در این زمینه بسیار است و چند روایت هست. میتوانم بگویم که همین اختلاف در روایات است که مرحوم شیخ و بسیاری از افراد، بلکه همۀ افراد را به اشتباه انداخته است.
روایت حج کامل بدون بخشیدن مال
منبابمثال در روایتی صحیحه داریم:
عن الحسین بن سعیدٍ عن فضالة بن أیّوب عن معاویة بن عمّارٍ قُلتُ لأبیعبداللَه علیهالسلام: «رَجلٌ لَم یکن له مالٌ فحَجَّ به رَجلٌ مِن إخوانه، أ یُجزیهِ ذلک عنه عن حجَّةِ الإسلام أَم هی ناقصةٌ؟»
قال: «بل هی حجَّةٌ تامّةٌ.»1
در این روایت بحث بذل کردن مال نیست، بلکه داریم: «فَحَجَّ به»، یعنی به او گفتند: «بیا و با هم برویم.» حضرت میفرمایند:
«حجش صحیح است و این حجةالإسلام است.»
این یک روایت صریح [است] در اینکه اگر به کسی به این کیفیت پیشنهاد کنند و به او بگویند: «بیا و با هم برویم.» ولی بذل نکرده است، ( به این مسئله دقت کنید، چون بعداً به این مسئله میرسیم و احتیاج به توضیح دارد. ) این شخص، حجش حجّ تام است.
تصریح روایت کلینی به کفایت حج واجب
روایت دوم از مرحوم کلینی است و سندش هم خوب است:
الفضل بن عبدالملک عن أبیعبداللَه علیهالسلام قال: سَألتُهُ: «عن رَجلٍ لَمیکن له مالٌ، فحَجَّ به أناسٌ من أصحابه، أ قَضَی حجَّةَ الإسلام؟» قال: «نعم.»2
در این روایت هم تصریح بر این است که این حجةالإسلام است.
پاسخ به تفاوت حج صحیح و حج واجب
در روایت اوّل حضرت فرمودند: «بَل هی حجَّةٌ تامّةٌ؛ بلکه حجّش تام است.» ممکن است که دربارۀ روایت اول گفته شود که حضرت نفرمودند: «حجةالإسلام است.» بلکه فرمودند: «حجش صحیح است.» [اگر این اشکال را در آنجا بپذیریم،] در روایت دوم کلمۀ «نعم» به همان حجةالإسلام برمیگردد؛ یعنی هیچ شبههای ندارد و این حج، حجة الإسلام است. البته این روایت تتمّهای دارد که فعلاً بیان نمیکنم، تا ذهن، مشغول نشود.
صحت حج ساربان و خدمتکار کاروان
روایت دیگر، راجع به جمّال یا بهاصطلاح ساربان است. جمّال، مجبور است که خودش همراه کاروانی که میبرد، به مکه برود. شخص بهواسطۀ شغلش کاروان و شترها را به حج میبرد، درعینحال حضرت میفرمایند: «حجّش صحیح است.» در اینجا نه بذلی شده است و نه حجَّ بِهِ بعضُ إخوانِه هست، بلکه فقط صاحب جمل است که همراه حمله به حج میرود و حجش صحیح است. روایت، روایت صحیح از کافی است و واقعاً حرف ندارد:
علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عُمیرٍ عن معاویة بن عَمّارٍ قال: سَألتُ أباعبداللَه علیهالسّلام: «عن رَجلٍ حجَّ عن غَیره، أ یُجزِئُه ذلک مِن حجَّةالإسلام؟» قال: «نعم.» قُلتُ: «حجَّةُ الجمّال تامّةٌ أو ناقصةٌ؟» قال: «تامّةٌ.»
قُلتُ: «حجَّةُ الأَجیرِ تامّةٌ أَم ناقصةٌ؟» قال: «تامّةٌ.»1
البته ما با قسمت دوم روایت کار داریم که راوی میپرسد: «آیا حج جمّال تام است یا ناقص؟» حضرت میفرمایند: «تامّة.» اگرچه خودش از اول فیحدّنفسه به حج نیامده، ولی اینگونه نیت کرده است: «حالا که من حمَله [=کاروان و گروه] را میبرم، حج هم انجام میدهم.» (در این حرفهایی که میخواهم بزنم دقت کنید که به چه نکتهای میخواهم اشاره کنم!)
این شخصی که الآن این حج را انجام میدهد نیتش این است: «من که دارم این زحمت را میکشم و حمله را میبرم، پس همراه با این حمله حج را هم انجام میدهم.» میپرسد: «این شخص حجّش چطور است؟» حضرت میفرمایند: «حجش صحیح است.» این مسئله را در ذهنتان داشته باشید، چون ما باید روی این قضیه فکر کنیم!
روایت کامل بودن حج اجیر
در ادامۀ روایت راوی میپرسد: قُلتُ: «حجَّةُ الأَجیرِ تامّةٌ أَم ناقصةٌ؟» مثلاً کسی یک شخص دیگر را اجیر میکند که: «همراه من به مکه بیا و کارهای مرا انجام بده!» بعضی افراد اگر ده یا پانزده نفر اطرافشان نباشد، گویا برایشان مشکل پیش میآید! حضرت میفرمایند: «تامّةٌ؛ حج او هم تامّه میشود.» درواقع کسی را که اجیر میکنند میرود و مثل بقیه احرام میبندد و حج انجام میدهد، حجّ این شخص هم صحیح است. پس هم حجّ اجیر صحیح است و هم حجّ جمّال و هم حجّ کسی که دیگران او را به حج میبرند؛ این سه نفر حجشان صحیح است.
پرسش درباره اعاده حج پس از توانگری
ـ تلمیذ: چرا وقتی که اجیر موسر میشود، باید دوباره حج را انجام دهد؟!
ـ استاد: آن مسئله را برای بعد گذاشتهام. اینکه الآن در این روایت توضیح میدهم، به این خاطر است که وقتی بعداً به آن قضیه میرسیم، آن مسئله روشن شود. مثلاً در مورد اجیر، وقتی که شخصی را اجیر میکنند، به این عنوان است که میگویند: «تو باید بیایی و کارهای ما را انجام بدهی؛ حالا میخواهی حج انجام بدهی یا انجام ندهی!» او هم میگوید: «حالا که من اجیر میشوم و کار انجام میدهم، حجّم را هم بهجا میآورم.»
جمّال هم میگوید: «حالا که من حمَله را میبرم، در ضمنِ بردن این افراد و این کاروان و این حمَلات، حج را هم انجام میدهم.» حضرت میفرماید که: «این حج هم درست است.»
کسی را هم که با خودشان میبرند ( بذل نمیکنند ) و میگویند: «تو بیا و کاری نداشته باش! ما تو را به مکه میبریم.» حضرت این را هم ملحق میکنند و میفرمایند که: «این حج هم صحیح است.»
البته آن مورد اول یکمقدار فرق میکند، ولی ملحَق به این دو مورد دیگر خواهد شد.
روایات حج اهل عامه و ناصبی
روایات دیگری داریم در مورد افرادی که در عقیدۀ خلاف و اهل عامه بودند و در همان حال خلاف، حج انجام دادند؛ حضرت میفرمایند: «حجّشان صحیح است؛ ولکن من دوست دارم که دوباره قضا کنند.» حتی درمورد ناصبی، بهخصوص تصریح دارد که حتماً قضا کند!1
معنای حج ناقص و کفایت از حج واجب
ـ تلمیذ: منظور از «حجّ ناقص است» چیست؟
ـ استاد: منظور این است که کفایت از حجةالإسلام نمیکند؛ درواقع ثواب دارد و حجّ مقبول و صحیحی است، ولی کافی از حجةالإسلام نیست.
حج برده و تغییر وضعیت پس از آزادی
در همۀ این موارد حضرت میفرماید که: «حج صحیح است و حجّش هم حجةالإسلام است.» روایاتی در تهذیب داریم، دربارۀ حجّی که مولا عبید خود را به حجّ ببرد، میفرمایند: «آن هم کفایت از حجّةالإسلام میکند.» البته اگر در حال رقّیت فوت کند، آن حجش یُکتَب حجّة الإسلام؛ اما اگر بعداً این عبد، حُرّ شود، باید حج انجام دهد و آن یک مطلب دیگر است و بحث بعدی ماست. در این باره هم چند تا روایت بود که رفقا خودشان مراجعه کنند.
ـ تلمیذ: در موارد دیگر تبدّل موضوع پیدا میکند؟
ـ استاد: بله، خود این تبدّل از رقّیت به حرّیت، موضوعش متفاوت میشود، ولی موضوع این است که امام، حجّةالإسلام را میفرماید.
ـ تلمیذ: نه، در زمان رقّیت انجام داده است.
ـ استاد: در زمان رقّیت، حجّةالإسلام را انجام داده؛ مگر ما ده تا حجّةالإسلام داریم؟! ما بیشتر از یک حجّةالإسلام که نداریم!
روایات متفاوت درباره اعاده حج برده
اینجا یک روایت است که آن جنبه را نقل میکند. روایتِ موسی بن قاسم است از موسی بن جعفر علیهماالسلام: «المملوک إذا حجّ ثمّ اُعتِق فإنّ علیه إعادة الحجّ.» روایتی که عرض شد، روایت صفوان است که از امام جعفر صادق علیهالسلام نقل میکند: «المملوک إذا حجّ و هو مملوک ثمّ مات قبل أن یعتق، أجزأه ذلک الحج.» ولی روایت مخالفش هم هست که: «لو أن عبدا حجّ عشر حجج کان علیه حجة الإسلام لو استطاع إلیه سبیلا.» این هم روایت مخالف در این زمینه است که انشاءالله برای جلسۀ آینده باشد.
پرسشهای قبول هزینه و همراهی کاروان
ـ تلمیذ: اگر به کسی پول بدهند و بگویند: «ما پول حجت را میدهیم.» آیا واجب است که قبول کند؟
ـ استاد: بله.
ـ تلمیذ: آیا میتواند قبول نکند و بگوید: «من زیر منّت شما نمیروم»؟
ـ استاد: نمیتواند؛ البته اگر احساس منت میکند، نباید قبول کند، ولی اگر احساس صدق میکند، باید قبول کند.
ـ تلمیذ: اگر به کسی بگویند: «شما بیا و با ما حج و کارهای ما را انجام بده.» اینجا هم وجوب برایش میآید؟
ـ استاد: بله.
ـ تلمیذ: یعنی چون حجّةالإسلام بر گردنش هست، واجب است که عمله شود و کارهای این آقا را انجام دهد؟!
ـ استاد: بله.
ـ تلمیذ: اگر حجّة الإسلام را انجام داده باشد، آیا در مرحلۀ دوم هم وجوب میآید؟
ـ استاد: خیر.
شرط منع اعمال حج در قرارداد اجاره
ـ تلمیذ: در بعضی از موارد به شخص میگویند: «ما پولت را میدهیم و تو اجیر ما باش و با ما به مکه بیا، ولی اعمال حج را انجام نده.» آیا برای این شخص هم وجوب میآید؟!
ـ استاد: نه، عرض کردم که اگر از اول شرط عدماعمال کردند و او آن اعمال را انجام دهد، مخالف با شرط عمل کرده و حرام است.
حج نیابتی در برابر حج واجب شخص
ـ تلمیذ: کسی که حج بر او واجب است، آیا میتواند نائب دیگری بشود؟
ـ استاد: نه، کسی که حجّةالإسلام بر او واجب است نمیتواند نائب شود.
ـ تلمیذ: آیا کسی که اجیر میشود، نمیتواند بهعنوان حجّةالإسلام برود؟ آیا برای خودش حجّةالإسلام قبول میشود؟ خیلیها این را نمیدانند! آیا این شخص میتواند نائب بشود؟
ـ استاد: نمیدانند؟!
ـ تلمیذ: نه خیلیها نمیدانند!
ـ استاد: خب به آنها بگویند تا بدانند!
ـ تلمیذ: آیا ایشان میتوانند نائب شوند؟!
بطلان نیابت با وجود وجوب حج شخصی
ـ استاد: نمیشود و حرام است! یکوقت شما میگویید: «شرعاً میتواند.» من میگویم: «نمیتواند!» اما شما میگویید که: «او نمیداند.» اگر نمیداند، حج نیابتیاش باطل است و این حجّش هم باطل است و باید دوباره برود و انجام دهد. پس اصلاً نه نیابتش قبول است و نه آن حجّی که انجام داده است. «نمیشود»، یعنی شرعیت ندارد.
ـ تلمیذ: وقتی که پذیرفت، کدام را باید انجام بدهد؟
ـ استاد: وقتی که پذیرفت، باید حجّةالإسلام انجام دهد و دیگر اینکه کدام را انجام دهد نداریم! همینکه شما میگویید: «پذیرفت»، یعنی باید واجب را انجام دهد و دیگر نیابت معنا ندارد.
پیشنهاد نیابت و مسئله ایجاد وجوب
ـ تلمیذ: آیا پیشنهاد نیابت هم برای شخص وجوب میآورد؟
ـ استاد: نهخیر، وجوب نمیآورد.
ـ تلمیذ: پس ثوابش چه میشود؟!
کفایت حج نیابتی تا زمان ناتوانی مالی
ـ استاد: بله، حتی داریم: اگر کسی به نیابت از شخصی انجام داد، این حج بهعنوان حجةالإسلام هم قبول میشود، درصورتیکه این در إعسار باقی بماند.
ـ تلمیذ: آیا این بهعنوان حجّةالإسلام خودش هم حساب میشود؟
ـ استاد: بله.
ـ تلمیذ: آیا یکی برای آن و یکی برای این محسوب میشود؟
ـ استاد: بله، ولی اگر مستطیع شد باید خودش برود.
ـ تلمیذ: ولی اگر حجّةالإسلامش را انجام داده و بهعنوان نائب میرود، درعینحال این برایش خوب است دیگر!
ـ استاد: بله.
سهم بیشتر پاداش برای نائب مباشر
ـ تلمیذ: ثواب زیادی دارد.
ـ استاد: بله، داریم که: اصلاً نُه ثواب را به نائب میدهند و یکی را به آن شخص منوبٌ عنه! عمدۀ ثواب برای نائب و مباشر است.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد