پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
حج بذلی و تفاوت آن با همراه بردن دیگران به حج، محور این گفتار است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بحث را از حداقل توشه سفر آغاز میکند و توضیح میدهد که قوت میتواند هم خوراک و هم مالی را دربرگیرد که نیاز سفر را تأمین میکند. سپس روایات بذل زاد و راحله، سفر با هزینه دوستان و حج برده را کنار هم میگذارد تا پرسش از کفایت حج نخست و لزوم انجام دوباره روشن شود. او حمل دستور اعاده بر استحباب را با ظاهر روایات ناسازگار میداند و آزادی و اختیار شخص را در انجام تکلیف بررسی میکند. از این دیدگاه، حج پذیرفتهشده در وضعیت بردگی یا ناتوانی مالی، با تغییر وضعیت حکم متفاوتی پیدا میکند. بحث به نقش مالکیت در مال بذلی و پرسش از حج زن با هزینه شوهر میرسد و تأثیر فهم باطنی بر برداشت از روایات را نشان میدهد.
هو العلیم
حج بذلی چه تفاوتی با همراهی در حج دارد؟
نقش مالکیت و اختیار در وجوب انجام دوباره
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه شانزدهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
حداقل توشه و استطاعت مالی برای حج
همانطوری که عرض شد مسئلۀ زاد، مقداری حساس است. بهطورکلی ما در قضیۀ زاد، بهطور توسعه، مسئلۀ «ما یحجّ به» را داخل میکنیم تا هم مال و هم قوت را شامل شود. عرض کردیم که روایات راجع به قوت، یک مقدار قائل به تسامح و سهولت شدهاند.
حکایت سفر شام و سادگی غذای زائران
ما یکدفعه با ماشین سواری یکی از دوستان، در سفری از راه ترکیه به شام میرفتیم. در یک شهر که مکان مقدسی در آنجا بود، توقف کردیم. در آن مکان مقدس برکهای وجود داشت و ماهیهای خیلی بزرگی در آن بود و با کثرتشان با هم شنا میکردند. با اینکه خیلی بزرگ بودند، ولی کسی حق نداشت آنها را بگیرد. مردم مدام میآمدند و گندم نذر میکردند و در آن برکه میریختند. در آنجا نوشته بود: «مقام ابراهیم». البته اطلاعی نداشتیم، ولی مشخص بود که جای نورانیای است.
بعد یکی از همین اتوبوسهای ایرانیها در آنجا توقف کرد. ما غذا را خورده بودیم و در کناری نشسته بودیم؛ دیدیم که یک پیرزن و پیرمردی که ظاهراً اهل یزد بودند که برای زیارت حضرت زینب علیهاالسلام میرفتند، پیاده شدند و با هم آمدند و کنار درختی نشستند و کیسهشان را باز کردند. مقداری نان خشک درآوردند و بعد کیسۀ دیگری را باز کردند و ظرفی را درآوردند که وقتی در کاسه ریختند، معلوم شد که ماست بود. ماست سفتی هم بود و در آن آب و پونه و یک مقدار کشمش ریختند و بهعنوان ناهار خوردند. گفتیم: «بالأخره این هم یک نوع غذاست که خیلی خوب و سالم است.»
روش نگهداری توشه در سفرهای قدیم حج
در زمانهای سابق نسبت به حج اینطور عمل میکردند؛ یعنی افراد برای مسئلۀ صحت مزاج، قوت را همراه داشتند و مثل الآن نبودند که از رستورانهای بینراهی که معلوم نیست چه چیزی به آدم میدهند، غذا بخورند. منبابمثال گوشت را بهنحوی میآوردند که تا چند ماه ماندگاری داشته باشد؛ گوشت را نمکسودش میکردند و سرخ میکردند و اگر ماهها میماند، فاسد نمیشد.
اینطور که نقل میکنند:
یکی از افراد و بستگان سببی ما، در همان زمان شاه با ماشین خودشان که پیکان بود، به مکه رفتند. گفته بودند: «از راه مرز عراق با پیکان به مکه رفتیم و آمدیم و حتی یک بار هم پنچر نشد!» این چند نفر، اینگونه گوشت را با خودشان برده بودند.
علیٰکلّحال در آن زمان سابق، کیفیت قوت به همین نحوۀ متعارفی بود که انجام میدادند و خلاصه خیلی سخت نمیگرفتند.
شمول مال در معنای قوت سفر
اینکه در روایت داریم: «قوتی داشته باشد»، منظور همین است؛ یعنی چیزی داشته باشد که بتواند خودش را در سفر نگه دارد. اضافهبراین ما گفتیم که مال هم از نظر توسعه، داخل در همان قوت میشود؛ یعنی فرقی ندارد که انسان قوت داشته باشد، یا اینکه مالی داشته باشد که بتواند مصرف کند.
روایات حج با بذل مال یا همراهی دیگران
روایات در این مسئله به چند قسم آمده است:
بذل زاد و راحله و نبود حکم اعاده
قسم اول از روایات دلالت میکند بر اینکه شخصی زاد و راحله را به انسان بذل کند. با بذل زاد و راحله، حج بر ذمه متعیّن و منجّز میشود و بهعنوان حجّةالاسلام مورد قبول واقع میشود. نسبت به این دستۀ خاص که به شخص، زاد و راحله بذل شده است، در روایات، اعادۀ حج نداریم. روایات زیادی در اینجا هست که خودتان مراجعه کنید.
حج همراه دوستان بدون تملیک مال
قسم دوم روایاتی است که دلالت میکند بر «من یحجّ به بعض اخوانه، بعض جیرانه، بعض رفقائه».1 به او بذل نمیکنند؛ بلکه او را به مکه میبرند؛ یعنی مثلاً میگویند: «ما داریم میرویم، تو هم بیا و برویم! اسب، راحله، ماشین و یا طیاره داریم و یک جای خالی هم داریم؛ تو هم بیا و سوار شو! یا اینکه برای تو هم بلیط میگیریم!» بهایننحو او را با خودشان میبرند. در اینجا هم در روایات داریم که بهاینصورت حج انجام دادن، کفایت از حجّةالاسلام میکند.
کفایت حج برده در همراهی با مولا
قسم سوم روایاتی است که دلالت میکند بر اینکه مولا، بندهاش را به مکه میبرد؛ یعنی مولا، مال را به عبد بذل نمیکند، چون عبد مالک نمیشود، بلکه بندهاش را به مکه میبرد. در اینجا هم داریم که این کفایت از حجّةالاسلام میکند.
روایات حج مخالف پس از شناخت حقیقت
البته در اینجا روایات دیگری هم داریم؛ منبابمثال کسانی که مخالف هستند و بر مبنای خلاف میباشند و بعد، تنبّه پیدا میکنند، آن حجِ در حال خلاف آنها هم کفایت از حجّةالاسلام میکند؛1 البته در بعضی از روایات داریم: «فیحج اذا تتنبه؛2 یعنی اعاده کند.» در بعض از روایات داریم: «إنی احبّ أن یعید»3 یا «یحج فی ما بعد». علیٰکلّحال مسئلۀ حجِ شخص مخالف، فرق میکند.
وجوب اعاده حج پس از تغییر وضعیت
در اینجا دو دسته از افراد موردنظر هستند: دستۀ اول کسانی که آنها را به حج میبرند و دستۀ دوم هم عبدی که مولایش او را به حج میبرد. در مورد عبد داریم: بعد از اینکه حرّ شد، باید حج را اعاده کند4 و مسئلۀ «یجب» مطرح است.
اعاده حج پس از توانگری و تفاوت آن با بذل
در آن موردی که «فیحجّ به بعض اخوانه» یعنی اگر کسی مثلاً بگوید: «ماشینم یک جای خالی دارد، بیا و با هم برویم!» این شخص هم «فإذا أیسر بعد ذلک فعلیه أن یحج».5 آن حج در وقت اعسارش بود، حالا در وقت ایسارش است. اگر این شخص، مُیسِر شد، این میسر شدن، او را منقلب میکند و حج را بر ذمۀ او واجب میکند. اما در مورد بذل مال، این را نداریم؛ آنجا «یجب علیه الحجّ».6
پرسش از تکرار حج واجب در طول عمر
در اینجا دو مطلب هست که باید به این دو اشاره کنیم: اول اینکه مگر چند تا حجّةالاسلام داریم؟! وقتی در روایت صریحاً آمده: «هذا یُجزی عن حجّةالإسلام» چطور دوباره حضرت میفرمایند: «یعید»؟! منبابمثال در مورد صلاة، معنا ندارد که به شخص مصلی، درعینحال که صلاة ظهر را خوانده است، بگویند: «یعید الصلاة»! صلاة که دو مرتبه واجب نیست، بلکه یک بار واجب است!
شرایط عقلی حج واجب و دلالت آیه استطاعت
این حجةالاسلام، صفتی است برای آن حجی که در صورت تحقق شرایط عقلیه بهنحو اطلاق، یک بار در تمام عمر بر ذمۀ شخص مکلف واجب است. همانطور که عرض کردیم، ما شرط وجوبی برای حجّ نداریم؛ ما شرط عقلی داریم. حج بهنحو اطلاق واجب است. البته در بحث اطلاقش که بحثی اصولی است و یک بحث اصولی نسبتاً مفصلی باید در این بحث اطلاق انشاءالله [انجام شود] در یکی دو هفته دیگر. این میشود حجّةالاسلام؛ همانطور که قرآن کریم میفرماید: ﴿وَلِلَهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبِيلًا﴾1. چطور با تصریح به اینکه این حج، حجّةالاسلام است، باز حضرت تأکید میکنند: «فلیحج ثانیاً»؟!
دیدگاه حمل دستور اعاده بر استحباب
البته خیلی از آقایان، قائل به استحباب شدهاند و در اینجا گفتهاند: «مقصود امام علیهالسلام از این ”فلیحج“ و ”فیجب“ استحباب است.»
تعارض تفسیر استحباب با ظاهر روایات
[در جواب آقایان عرض میکنیم:] اولاً، ظهور این مسئله، با استحباب کاملاً در تنافی و تعارض است؛ زیرا در اینجا جنبۀ اعاده مدنظر است؛ «فیجب اعادته». اما در مورد استحباب، معنای اعاده صدق نمیکند؛ یعنی این درست کردن ابرو و کور کردن چشم، دربارۀ روایت است. شما میخواهید حمل بر استحباب کنید، درحالیکه اولاً در «یحجّ» دست میبرید که صیغۀ امر است و ظهور در وجوب دارد؛ ثانیاً در «یجب» دست میبرید که تصریح در الزام است و ثالثاً در «اعاده» که برای تکلیف الزامی میآید، دست میبرید.
معنای اعاده و تفاوت آن با تکرار نماز
یعنی [در مورد مستحب، اعاده گفته نمیشود، بلکه] اعاده در مورد قضاء و بطلان تکلیف قبلی که بر غیر شرایطِ صحت، اتیان شده است، صدق میکند؛ و الّا در مورد کسی که نماز را به فرادیٰ خوانده باشد و الآن بخواهد به جماعت بخواند، اعادۀ نماز صدق نمیکند؛ بلکه میگویند: «صلاة بجماعة».
اعاده در آن مواردی است که آن تکلیف قبل، اتیان نشده باشد یا در آن موردی است که تکلیف قبل اتیان شده است ولکن مکلف یا مولا، آن تکلیف را کأنلمیکن تلقی میکند ( نه اینکه باطل است ) و تکلیف بعد را بهجای تکلیف قبل قرار میدهد؛ مثلاً در همین مسئلۀ نماز فرادیٰ که ذکر شد، اگر مولا بعد از اینکه انسان آن را به جماعت خواند، آن صلاة فرادیٰ را کأنلمیکن تلقی کند، بااینکه آن صلاة فرادیٰ صحیحاً بوده است. در این مورد، اعاده صدق میکند.
بنابراین در تمام این موارد، [قول به استحباب،] حمل روایات بر [امری] خلاف ظاهر است و هو باطلٌ.
اختیار و مباشرت در انجام حج
آن نکتهای که میخواستم خدمت رفقا عرض کنم، این است که از یک مسئلۀ فقهی ظاهری، قضیه مقداری به جنبۀ باطن گرایش پیدا میکند و آنجاست که نظر فقیه از مورد استحباب به مسئلۀ وجوب برمیگردد. آن مطلب این است که آنچه خدای متعال بر یک انسان واجب کرده است، عبارت است از اتیان این عمل مباشرتاً، بهعنوان أنَّه فردٌ و بهعنوان أنَّه شخصٌ و بهعنوان أنَّه متابعٌ و بهعنوان أنَّه مستقلٌ و بهعنوان أنَّه یجب علیه التکلیف؛ به این عناوین، حج برای انسان و برای مکلفین تشریع شده است.
آیات دعوت ابراهیم و آزادی مکلفان
وقتی که شارع مقدس به حضرت ابراهیم علیهالسلام میفرماید: ﴿وَأَذِّن في ٱلنّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَميقٖ﴾؛1 یعنی افراد با اختیار و میل و آزادی خودشان و با قدم و روی پای خودشان و با فهم و ادراک خودشان و بر این مبانی، بیایند و این عمل الهی را که متابعت از عمل اولیاء الهی است، انجام دهند. البته منظور از متابعتاً به این عنوان نیست که فقط جنبۀ متابعت داشته باشد، بلکه حج برای هر فردی تشریع شده است، نه فقط برای یک نفر خاص.
این خطاب «حرکت کن و بهسوی من بیا!» خطابی است که به هر فرد تعلق میگیرد؛ ولی ابتدای این مسئله و سرسلسلهدار این مسئله، حضرت ابراهیم علیهالسلام بوده است که آیه میفرماید: ﴿وَإِذۡ بَوَّأۡنَا لِإِبۡرَٰهِيمَ مَكَانَ ٱلۡبَيۡتِ أَن لّا تُشۡرِكۡ بِي شَيۡٔٗا وَطَهِّرۡ بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡقَآئِمِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾.2
اینها آمدند و اصل بنا را ساختند تا دیگران بیایند و آماده بشوند. البته ما از یک نظر، جنبۀ متابعت داریم، ولی از یک نظر، نفس خود این اعمال، لو خلّی و طبعه، متوجه تکتک افراد مکلفینی است که میخواهند این عمل را انجام بدهند. تبعاً مکلف، مکلفی است که با اراده و اختیار خودش و در کمال حرّیت و آزادی بخواهد حرکت کند.
محدودیت اختیار برده در همراهی با مولا
آن عبدی که مولا او را به حج میبرد، کأنَّ آن اختیار کافی و لازم را ندارد؛ اگرچه ایمان دارد و میداند و ممکن است که از خود مولا هم بهتر بفهمد و عاقلتر باشد. خیلی از عبدها بودند که از مولایشان خیلی برتر بودند و مولا نزد اینها میآمد و مطلب یاد میگرفت؛ ولی از نقطهنظر ظاهر، نقصی در اینجا وجود دارد و آن این است که در تحت اطاعت و در تحت رقیت مولاست؛ اگر به او بگوید: «تو را نمیبرم!» او هم نمیتواند بیاید و همین مقدار کافی است. اگر به او بگوید: «از وسط راه تو را برمیگردانم!» باید برگردد؛ چون عبد است.
مثال قضایای شرطی برای اعتبار حج برده
حضرت ابراهیم علیهالسلام حرّ میخواهد و شخص باید حر و آزاد باشد و با اختیار خودش حج را انجام دهد. حالا برطبق بعضی از شرایط، اگر حرّ نباشد و به این کیفیت انجام دهد، خدا میگوید: «این را از تو بهعنوان حجّةالاسلام قبول میکنم.» ولی بهعنوان یک قضیۀ شرطیه یا وقتیه است؛ مثلاً قضیۀ «إنَّ زیداً مُتحرکُ الأصابع ما دام کاتباً؛ إذا لم یکن کاتباً، لا یتحرک أصابعه» یا مثلاً «إنَّ القمر ینکسف، وقت حیلولة الأرض بینه و بین الشمس» وقتی که این حیلوله کنار برود «القمر لا یکون منکسفاً»، «الکسوف یتحقق بحیلولة القمر بین الأرض و بین الشمس».
اعتبار حج واجب در وضعیت بردگی
این مسئله که عبد باید این عمل را انجام بدهد، در این وضعیت فعلی، این حکم میآید و بر او مستقر میشود. یعنی مولا به او امر میکند و میگوید که: «همراه ما به حج بیا!» او میرود و حج انجام میدهد و فی ظرف الرقیة، تعدّ هذا الحج حجّةالاسلام. در این، حرفی نیست. این حجّةالاسلام بههمین ملاک و بهعنوان أنه رقٌ، یبقی معه و بهعنوان أنه رقٌ و فی ظرف الرقیة و مقیدة بهذا القید و موصوفةً بهذا الوصف، موصوف به وصف رقیت، این حجةالإسلام، درست است و شک و اشکالی هم در آن نیست و صحیح است و اگر از دنیا برود، او را در روز قیامت در زمرۀ حجاج به حجّة الاسلام محشور میکنند.
وجوب حج پس از آزادی برده
اما اگر در حال حیات، حر شد، حجّةالاسلام فی حال الحریة یبقی بحاله؛ باید برود و حجّةالاسلام را انجام دهد؛ چون حجّةالاسلام، حرّاً است؛ یعنی حجّةالاسلام برای کسی است که حر باشد. صورت مسئله تا الآن رقّیت بود و لذا حجةالإسلام را بهعنوان أنه رقٌ، انجام داده است.
این همان نکتهای است که شما در کتب فقهیه نخواهید یافت و این یکی از مسائل حج است که بزرگان فرمودهاند. ما اینمقدار را میگوییم و انشاءالله توضیح بیشترش بعداً بیان میشود.
به نظرم میرسد رفقا مطلب را متوجه شده باشند. آن حالت اختیار و حرّیتی که شخص باید در اتیان حج داشته باشد و منجمیعالجهات مختار باشد و اینکه باید با کمال آزادی و با کمال اختیار و حرّیت این مسیر را انتخاب کند، با رقیت متحقق نمیشود؛ ولی حکم رقیت موجب نمیشود که خداوند این فیض را به او نرساند، بلکه این حجّةالاسلام را بهعنوان رقیت از او قبول میکند و اگر از دنیا رفت، حجّةالاسلام انجام داده است.
ولی اگر حر شد، صورت مسئله برمیگردد و حضرت میفرماید:
«فإن أُعتق أعاد الحجّ.»1
نقد برداشت استحباب از روایت آزادی برده
آیا این دلالت بر الزام میکند یا استحباب (که بعضی فقهای معاصر گفتهاند)؟! کدام قسمت از این روایت دلالت بر استحباب میکند؟! حالا متوجه شدید که فهم عرفانی چقدر در فهم روایت تأثیر دارد؟! درحالیکه افرادی مثل صاحب جواهر و امثال او در خیلی از این موارد حکم به استحباب میکنند.
البته در این مورد، بعضی میگویند: «اصلاً حجّ او قبول نیست.» به آنها میگوییم: «نهخیر، حجّ او قبول است.» و آنهایی هم که میگویند: «[اعاده در زمان حرّیت] واجب است»، میگویند: «حجّ او [در زمان رقیت] اصلاً حجّةالاسلام نبوده است و فقط ثواب حج به او دادهاند.» حال آنکه نه، حجةالإسلام هست، اما حجةالإسلام هم مصادیق متفاوتی دارد.
تفاوت بذل مال با همراه بردن به حج
مسئلۀ دوم که دلالت قطعی بر همین فتوای استحباب است، در آنجایی هست که به او بذل نمیکنند، بلکه میگویند: «بیا و با هم برویم!» «فیحج به»؛1 مثلاً به او میگویند: «صندلی خالی موجود است، بیا و سوار شو تا با هم برویم؛ زاد و راحله موجود است، بیا و با هم برویم!» پس او را میبرند نه اینکه به او میبخشند. دراینصورت هم او قابل برای حج نبوده است و استطاعت حج نداشته است.
استطاعت حج یعنی شخص خودش، با اختیار خودش بتواند حرکت کند و با حالت تملک و با حالت استقرارِ تکلیفی که تکلیفِ مستقر است، احساس تکلیف کند. آنوقت این احساس تکلیف چطور با عدم وجود زاد و راحله سازگار است؟! البته این در صورتی است که قدرت مشی نداشته باشد. چطور بااینکه راحله و زاد در آنجا نیست، تکلیف هست؟! درحالیکه شخص نمیتواند برود.
حالا اگر کسی بگوید: «بیا و برویم!» آن شخص او را برده است، ولی بر خودش قضیه مستقر نشده است! نکته در اینجاست!
استقرار تکلیف حج با تملک مال بذلی
اما در مورد بذل، شخصی بذل میکند و وقتی که بذلِ مال شد، آن شخصِ دریافتکننده، میشود مالکٌ للمال؛ حالا میخواهد برود یا نرود، در اختیار اوست. منبابمثال الآن به شخصی بذلِ مال میکنند، یعنی میگویند: «فیش حج یا این دو میلیون تومان را به تو میدهیم و به حج برو.»
این شخص هم پول را میگیرد و مالک میشود؛ وقتی که مالک شد، مثل سایر افراد، آن جنبۀ تکلیفی که بر شخص مستطیع است، بهعنوان أنه حُرٌ و أنَّه مالکٌ و قابل للإتیان به او هم تعلق میگیرد؛ لذا حضرت نمیگویند: «فلیحج»؛ بلکه حج بعدی مستحب میشود. بنابراین ما در مورد بذل، اعاده نداریم، اما در مورد «فیحج به» اعاده داریم و این اختلاف برای همین است.
اشکال محدودیت اختیار در مصرف مال بذلی
تلمیذ: آن عدم اختیار در اینجا هم هست؛ چون باذل گفته است که: «مال را فقط در مورد حج خرج و استفاده کن!» درست است که مالک است، اما نمیتواند در غیر حج خرج کند؛ یعنی یک مقدار با آن اختیاری که شما در اینجا میفرمایید، منافات پیدا میکند. چون اختیار یعنی اینکه قدرت بر عدم و انجام فعل را داشته باشد.
پاسخ بر پایه تحقق مال و امکان رجوع باذل
استاد: اشکال ندارد؛ مالک میشود. من حتی بالاتر از مطلب شما را بگویم؛ شخص وقتی که مالی را بذل میکند، میتواند آن را پس بگیرد؛ دراینصورت هم فایدهای [برای اثبات عدم اختیار و لزوم اعاده] ندارد! چون حصول مال مسئلهای نیست که خدا برایش حد و مرزی قرار داده باشد. اگر این مال با کسبوکار برای تو حاصل شود و یا اگر این مال بهواسطۀ ارث برای تو حاصل شود، مثلاً یکدفعه پدر شخص از دنیا برود و ارثش به او برسد و یا اینکه مثل ملانصرالدین دعا کند و یکدفعه از آسمان چیزی پایین بیاید، دراینصورت حصول مال، محقق شده است.
حکایت آقای ... و تفاوت منشأ مال با تحقق آن
آقای ... که گاهی اوقات ذکر خیر ایشان را کردهام، میگفت:
«در همدان، پشت یک امامزادهای مدرسهای بود که یکی از راههای ورود به مدرسه، مشروط به عبور از امامزاده بود. یک روز از آنجا عبور میکردم و دیدم که یکی از این لاتهای معروف همدان ایستاده و گریه و زاری میکند و یکییکی به گناهانی که کرده بود، اعتراف میکند که: ”ای امامزاده، دیدی من فلان کار خلاف را کردم! دیدی فلان شب رفتم فلان کار را کردم!“ شروع کرده بود به گفتن و اعتراف نسبت به خمر و نسبت به گناهان دیگرش و همینطور مثل داخل کلیسا اعتراف میکرد.
یکدفعه من از پشت امامزاده گفتم: ”ای فلانی ( اسمش را هم میدانست ) ما همۀ گناهان تو را بخشیدیم؛ البته مشروط به اینکه دیگر گناه نکنی و توبه کنی و فلان قدر به مسجد پول بدهی!“ این را گفتیم و رفتیم. بعد دیدم که آن شخص آمده بود و به همه میگفت: ”این امامزاده معجزه کرد و نام من را برد و گفت: «اگر دیگر تکرار نکنی، ما همۀ گناهانت را میبخشیم.»“ نزد من هم آمده بود و میگفت: ”آقای ...، نمیدانی چه شد و... !“ گفتم: ”عجب! پس تو دیگر باید ترک کنی و انجام ندهی!“»
مالکیت دریافتکننده و تحقق استطاعت در بذل
در اینجا به این کار نداریم که از کجا حاصل شده است؛ بلکه میگوییم: «برای او تحصیل مال شده و بهمحض تحصیل مال، مستطیع میشود.» در مورد بذل، استطاعت برای او تحصیل میشود؛ یعنی اگر شخصی بیاید و بگوید که: «بنده پنج میلیون به شما بذل میکنم و بعد هم پس نمیگیرم و این را من برای حج میدهم.»، [تحصیل مال، محقق شده است.] شما نمیتوانی در امر دیگر صرف کنی، اما وقتی که میبخشد شما مالک میشوید؛ یا نه، حقّ تصرف ندارید و نمیتوانید هیچگونه تصرفی در آن بکنید و فقط باید فیش حج بخرید و مالک نمیشوید؟! [پاسخ این است که] مالک میشوید و بعد از اینکه مالک شدید، آنموقع میروید و نسبت به مقدمات حج اقدام میکنید.
آیا حالِ شما با حال آن کسی که به او میگویند: «بیا تا تو را به حج ببریم» یکی است؟! خیر، به آن شخص چیزی ندادند و مالک چیزی نشده است، بلکه میگویند: «صندلی خالی هست، تو هم بیا و بنشین تا با هم برویم.» یک ریال هم به او نمیدهند بلکه میگویند: «هرچه خوردیم تو هم از آن بخور.»
پرسش از حج زن با هزینه شوهر
تلمیذ: آیا زن هم همینطور است؟
استاد: بله.
تلمیذ: زن را هم شوهرش به حج میبرد و خرجش را میدهد؛ پس باید مقبول نباشد و اگر خودش مستقلاً مستطیع شد و یا شوهرش به او بذل کند باید دوباره به حج برود!
استاد: البته ما این را عرض میکنیم که چرا روایات در مورد زن نیامده است.
مسئلۀ تکلیف زن با بقیه یکی است و فرق نمیکند؛ الّا اینکه در اینجا نکتۀ ظریفی است که انشاءالله بعداً میگوییم.
نقش معارف بزرگان در فهم روایات حج
انسان وقتی که این مطالب را میخواند، به آن منّتی که بزرگان بر سرش دارند، پی میبرد که واقعاً اینها خیلی بر گردن ما حق دارند! آن دیدگاه را آوردهاند و با آن دیدگاه، ما را با این مسائل و مطالب آشنا کردهاند، درحالیکه روایت یکی است! ما نیامدهایم تا چیزی از نزد خودمان بگوییم و یا روایتی جعل کنیم که این واجب است، بلکه روایت میگوید: «یجب علیه اعادة الحج»، ولی کیفیت برداشت چقدر تفاوت میکند و چقدر مسئله عوض میشود!
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد