19

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی

تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

14244
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهحج - استطاعت در حج


توضیحات

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی، محور بحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی درباره روایات بهظاهر متعارض حجةالاسلام است. بحث از روایت کفایت حج برده آغاز میشود و با روایات لزوم حج پس از آزادی و حکم امولد ادامه مییابد. برای جمع میان این روایات، معنای حجةالاسلام و تفاوت آن با دیگر حجهای واجب روشن میشود؛ حج برای هر وضعیت تکلیف یک بار واجب است، اما تغییر شرایط میتواند تکلیف تازهای پدید آورد. سپس آزادی پیش از وقوف و درک یکی از دو موقف، معیار فهم این تغییر قرار میگیرد. نمونههایی از نماز و روزه در سفر، تفاوت بلوغ جسمی و رشد عقلی، و منع واگذاری اموال به سفیه، ارتباط حکم با شرایط شخص را توضیح میدهند. بحث در پایان به روایت اعاده حج پس از آزادی بازمیگردد و تفاوت حکم برده و امولد را با همین مبنا روشن میکند.

/15
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی

  • تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه نوزدهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • روایات حجةالاسلام برده

  • در جلسۀ قبل عرض شد که اگر مولا عبدش را به حج ببرد، برای عبد حجّةالاسلام محسوب می‌شود. روایاتی بیان شد؛ از جملۀ روایاتی که هم در استبصار و هم در من لا یحضُر الفقیه وجود دارد، این روایت است که می‌فرماید:

  • عن أبان بن محمد عن حکم ابن حُکیمٍ الصَّیرفی، قال: سمعت أباعبدالله علیه‌السلام یقول: «أیما عبدٍ حجَّ به مَوالیه فقد قَضَی حجةالاسلام.»1

  • این روایت صراحت دارد که حجّ عبد به‌عنوان حجّةالاسلام قبول است.

  • روایت حج ام‌ولد و عدم کفایت آن

  • روایت دیگر که مخالف با روایت قبل است و با هم تعارض پیدا می‌کنند، این روایت است:

  • اسحاق بن عمار، قال: سألتُ اباابراهیمَ علیه‌السلام عن امِّ الولدٍ تکونُ للرجل و یکون قد احَّجها: «أیجزی ذلک عنها عن حجة الاسلام؟»

  •  قال: «لا.»

  •  قلت: «لها اجرٌ فی حجتها؟»

  •  قال: «نعم.»2

  • [سؤال می‌پرسد که] «شخصی أمّ‌ولد را به مکه می‌برد؛ آیا کفایت از حجّةالاسلام می‌کند؟» حضرت فرمودند: «خیر.» [شخص دوباره می‌پرسد که: «آیا ام‌ولد اجری می‌برد؟» امام فرمودند: «بله.»]

  • ابهام تفاوت حج برده و ام‌ولد

  • در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که: «عبد با أمّ‌ولد چه فرقی می‌کند؟» هر دو عبد هستند؛ ولی آن مرد است و این زن است. در تحت حبالۀ یک نفر هستند و آن شخص هم یک عبد دارد و هم یک کنیز و آن کنیز هم امّ‌ولد است. در اینجا امام علیه‌السلام می‌خواهد بفرماید که: «حجش صحیح است؛ ولیکن حجّةالاسلام نیست.»

  • روایت تکرار حج پس از آزادی

  • روایت سوم که این روایت را جلسۀ قبل بیان کردیم، با روایت اول مخالف است:

  • عن مِسمَع بن عبدالملک عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام، قالَ: «لَو أنَّ عبداً حجَّ عَشرَ حِجَجٍ کانت علیه حجَّةُالإسلامِ أیضاً إذا استَطاعَ إلی ذلک سبیلاً.»3

  • حتی اگر مولا ده بار عبد را به مکه ببرد یا بفرستد، «کانت علیه حجّةالإسلامِ أیضاً إذا استَطاعَ إلی ذلک سبیلاً.»؛ یعنی این هم حجّةالاسلام نبود. دو روایت معارض هستند؛ درحالی‌که هردو روایت را هم امام فرموده است. در آن روایت صراحتاً می‌فرماید: «فقَد قَضَی حجّةالإسلامِ.»؛ اما در این روایت می‌فرماید: «کانت علیه حجّةالإسلامِ.» حتی اگر عَشرَ حِجَج هم انجام دهد، حجّةالاسلام محسوب نمی‌شود. حالا روایت مربوط به عبد را ما می‌خوانیم تا اینکه این قضیه نسبت به مسائل دیگر روشن شود.

    1.  استبصار، ج ۲، ص ۱۴۷.
    2.  تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۵.
    3.  الکافی، ج ۴، ص ۲۷۸؛ وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۵۴.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

3
  • آزادی برده پیش از وقوف عرفات

  • روایت چهارم روایتی است که مثل روایت أمّ‌ولد است و در کتاب کافی نقل شده و راویانش ثقه و سندش صحیح است:

  • عن سهل بن زیاد عن ابن‌محبوب عن شهاب عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام، فی رجل أَعتَقَ عَشیةَ عرفةَ عبداً له: «أیجزئُ عن العبد حجة الاسلام؟»

  • قال: «نعم.»

  •  قلت: «فأمُّ‌ولدِ أحَجها مولاها أیجزئ عنها؟»

  •  قال: «لا.»

  • قلت: «لها أجرٌ فی حجتها؟»

  •  قال: «نعم.»1

  • [راوی می‌پرسد: «شخصی در شب عرفه بنده‌اش را آزاد می‌کند؛ آیا این حج برای عبد به‌عنوان حجّةالاسلام محسوب می‌شود؟» حضرت فرمودند: «بله.» بعد راوی می‌گوید: «آیا این حج برای امّ‌ولدی که مولایش او را به حج می‌برد هم مجزی از حجّةالاسلام است؟» حضرت فرمودند: «خیر.» راوی می‌گوید: «آیا اجر حج را دارد؟» فرمودند: «بله.»]

  • روایت کفایت درک یکی از دو موقف

  • البته روایت پنجم هم روایت معاویة بن عمّار است که روایتش صحیح‌السند می‌باشد و از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که می‌فرماید:

  • مملوک أُعتِقَ یومَ عرفَةَ، قالَ: 

  • «إذا أدرَک أحدَ المَوقِفَینِ فقَد أدرَک الْحَجَّ.2»

  • این روایت از ادّله‌ای است که از آن استنباط می‌کنند که اگر کسی فقط مشعر را ادراک کند و حتی وقوف اضطراری و عرفات را هم ادراک نکند، حجش صحیح است. این یکی از ادّلۀ این قضیه است و ان‌شاءالله بعداً خواهیم گفت.

  • روایت بازگشت تکلیف حج پس از آزادی

  • روایت ششم مثل روایت سوم دوباره از مسمع بن عبدالملک است که به‌نحو دیگری امام می‌فرماید:

  • عن مسمع بن عبدالملک عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام ( فی حدیث )، قال: «ولو أنّ مملوکاً حجّ عشرَ حِجَجٍ ثمّ أُعتِق کانَت علیه فریضةُ الإِسلام إذا ﴿استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾.»3

  • جمع میان روایات حج برده

  • در آن روایت «حجّة الاسلام» بود و در اینجا «فریضة الاسلام» است. حالا در اینجا ما چطور این دو مسئله را با هم وفق دهیم؟ از یک طرف روایاتی وجود دارد که اگر عبد حجش را انجام دهد، این حج به‌عنوان حجّةالاسلام حساب می‌شود و این صراحت دارد که حجّةالاسلام است.

    1.  الکافی، ج ۴، ص ۲۷۶.
    2.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۵۲.
    3.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۵۱.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

4
  • در یک روایت داریم وقتی که عبد «اُعتِقَ لیلةَ عَرَفة یجزی عن حجّة الاسلام؛ [اگر در شب عرفه آزاد شود، حجّ او مجزی از حجّةالاسلام است.]» حالا اگر در شب عرفه مولا آزادش نکرد، این [عبد] که حجّة الاسلام را انجام داده است؛ پس چرا در اینجا حضرت می‌فرمایند: «حجّةالإسلامِ»؟

  • یعنی اگر مولا عبد را آزاد نکند و عبد در حال رقیت حج را انجام دهد، امام فرمودند: «أیما عَبدٍ حَجَّ به مَوالیهِ فقَد قَضَی حجّةالإسلامِ.» روایت صحیح‌السند است و صراحت دارد بر اینکه کسی که حج را بدون عتق انجام دهد، «فقَد قَضَی حجّةالإسلامِ.»

  • [درحالی‌که] در روایت دیگر می‌فرماید: اگر عبد در شب عرفه عتق شود، «یُجزی عن حجّةالاسلام.»

  • این دو روایت [در ظاهر] با هم تعارض پیدا می‌کنند؛ ولی [درواقع] تعارضی وجود ندارد.

  • معنای حجةالاسلام با تغییر شرایط مکلف

  • به‌این جهت که ( همان‌طوری که در جلسۀ قبل عرض کردیم ) ما یک حجّةالاسلام نداریم. حجّةالاسلام برحسب اختلاف موضوع مختلف می‌شود؛ برخلاف آنچه فقها می‌گویند که: «ما یک حجّةالاسلام داریم و بعد [از انجام آن] دیگر تمام می‌شود.» حجّةالاسلام حجی است که به‌لحاظ شرایط تکلیف بر مکلّف واجب است.

  • اگر مکلّفی به‌لحاظ شرایط تکلیف ( که هر شرط تکلیف مکلّف را در موضوع خاصّ خود قرار می‌دهد ) حج انجام دهد، «هذا یُسمی بحجّة الاسلام؛ این حج حجّةالاسلام است.» یعنی حجی است که در اسلام آن را اتیان کرده است و اسلام برای او این حج را فرض کرده است و اسلام این حج را برای او تشریع و تقنین کرده و این قانون حج را اسلام برای او آورده است. این حجی را که انجام داده، براساس آن وظیفه و تکلیف است.

  • تفاوت وجوب حج با حجةالاسلام

  • ـ تلمیذ: پس شخص متموّل که در بعضی از روایات داریم: «چند بار حج بر او واجب می‌شود»، چگونه است؟

  • ـ استاد: حجّةالاسلام حجی است که یَجِبُ مرةً واحدة و لا یتکرّر؛ اما حجی که بعداً واجب می‌شود، حجّةالاسلام نیست؛ بلکه حجی است که یا به‌نحو استحباب و یا به‌نحو لزوم فی بعض المواقع [انجام می‌شود.] در بعضی از روایات مواردی داریم که مثلاً حاکم افرادی را که حج انجام داده‌اند، دوباره به حج می‌فرستد. اگرچه آن حج واجب است ولکن حجّةالاسلام نیست. یا مثلاً شما برای انجام حج استحبابی مُحرم می‌شوید؛ به‌محض اینکه مُحرم شدید، این حج واجب می‌شود؛ اما این حجّة الاسلام نیست.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

5
  • پس وجوب حج حکایت از حجّةالاسلام نمی‌کند؛ حجّةالاسلام یک عنوان واحد است که یجِبُ هذا العنوان لکُلِ مُکَلَّفٍ مَرةً واحدة فی طول عمره و روایات هم بر این مسئله تصریح دارند.

  • حج نیابی و شرایط حجةالاسلام

  • لذا اگر شخص بدون شرایط استطاعت به نیابت از کسی حج انجام دهد، این حج او حج واجب است؛ حج نیابی است؛ ولی حجّةالاسلام نیست؛ چون شرایط مخصوص خود، یعنی شرایط استطاعت فردیّه و شخصیّه و استقلالیّه را ندارد و در حال حاضر مکلّف به حجّةالاسلام نیست. حجّةالاسلامی که بر مکلّف واجب است، شرایط خاصّ شخص نائب را می‌خواهد؛ لذا اگر شخصی بدون شرایط استطاعت نیابتاً از طرف فرد دیگر برود، حجش صحیح و تام است ولکن حج نیابی است و حجّةالاسلام نیست. حجّةالاسلام فقط مرةً واحده می‌باشد.

  • اشکال شیخ طوسی به تکرار حجةالاسلام

  • اینکه عرض می‌کنم ما باید از خود روایت مطلب را به‌دست بیاوریم، برای این است که این اشتباه مرحوم شیخ طوسی و افراد دیگر از همین‌جا ناشی می‌شود. یک حجة الإسلام در نظر گرفته‌اند [و گفته‌اند:] 

  • «دو حجّةالاسلام که نداریم؛ بلکه حجّة الاسلام مرةً واحده فی طول عمر المُکَلَّف. همان‌طور که عبد به صلاة و صوم مکلف است، به حج هم مکلف است و حج انجام می‌دهد و بعد هم که آزاد می‌شود، تا وقتی که از دنیا برود، او یک‌دفعه حجش را انجام داده است. این حجی که در زمان رقیّت انجام داده، روایت داریم که حجّةالاسلام است و وقتی که حجّةالاسلام شد، دیگر ما حجّةالاسلام ثانوی نداریم. یک حجّةالاسلام داریم و او هم این حج را در زمان رقیّت انجام داده است.»

  • اما ممکن است که بگوییم: «حج در زمان عتق بر او واجب می‌شود؛ ولی دیگر حجّةالاسلام نیست.» مثل اینکه بعداً حج بر او نیابتاً یا به‌واسطۀ نذر واجب می‌شود؛ ولی حج نذری حجّةالاسلام نیست. همین‌طور حجی که انسان استحباباً انجام داده است، وقتی که مُحرم شد، واجب می‌شود؛ ولی حجّةالاسلام نیست.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

6
  • حج عبد هم در زمان عتق همین‌طور است؛ یعنی وقتی که در حال رقیّت مولا «احجَّ بِه» و این شخص حج انجام داد، امام می‌فرماید: «فقَد قَضَی حجّةالإسلامِ؛ [حجّةالاسلام را انجام داده است.]»

  • نقش آزادی پیش از عرفات در حکم حج

  • حالا در شب عرفه عبد در حال رقیّت است و می‌خواهد حجّی را به‌عنوان حجّةالاسلام انجام دهد. یک‌مرتبه مولا در همین شب عرفه به ذهنش می‌رسد که برای رضای خدا این عبد را عتق کند. حضرت می‌فرماید که: «این حج به‌عنوان حجّةالاسلامِ او محسوب می‌شود.»

  • [سؤالی در اینجا مطرح می‌شود که] ما گفتیم: «عبد وقتی که حج را انجام دهد، حجّةالاسلام است.» حالا این چه ربطی به شب عرفه دارد؟ اگر شما می‌فرمایید: «وقتی که عبد عتق شود، حج بر او واجب است»، می‌گوییم: «حجّ واجب با حجّةالاسلام فرق دارد و عبد در حال انجام حجّ [واجب] است؛ پس دیگر چه ربطی به حجّةالاسلام دارد؟!»

  • مگر حضرت نفرمودند اگر این شخص در حال رقیّت حج انجام دهد، «فقَد قَضَی حجّةالإسلامِ»؟ پس دیگر چه ربطی به شب عرفه دارد تااینکه در شب عرفه مولا عبد را عتق کند یا نکند؟ او که حجّةالاسلامش را انجام داده است! چرا راوی سؤال می‌کند که: «اگر در شب عرفه این مولا عبد را عتق کند، ا یُجزی عن حجّة الاسلام؟» و حضرت می‌فرماید: «بله، اگر در شب عرفه عتق کند، فقد قضی حجّةالاسلام.» و نظیرش روایت «مملوک أُعتِقَ یومَ عرَفةَ، قالَ: ”إذا أدرَک أحدَ المَوقِفَینِ فَقد أدرک الحجَّ.“»1 است که حتی اگر عرفه را هم درک نکند و فقط مشعر را درک کند، در این حالت امام علیه‌السلام می‌فرماید: «او حج را درک کرده است.»؛ یعنی همان حجّةالاسلام است.

  • و اِلّا عبد وقتی که در حال احرام است، عرفات و مشعر را درک می‌کند و این مطلب نیاز به گفتن ندارد و حجّةالاسلام را هم در حال رقیّت انجام داده است؛ پس چرا امام می‌فرماید: مملوک أُعتِقَ یومَ عرَفةَ، قالَ: «إذا أدرَک أحدَ المَوقِفَینِ فَقد أدرَک الحجَّ.»؟

    1.  الإستبصار، ج ۲، ص ۱۴۸.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

7
  • یک حجةالاسلام برای هر وضعیت تکلیف

  • این معنایش این است که ما دو حجّةالاسلام داریم، نه یکی؛ بلکه درواقع یک حجّةالاسلام داریم، نه دوتا و آن حجّة الاسلام یک بار واجب است و دوبار واجب نیست؛ ولی برحسب شرایط موضوع متفاوت می‌شود. این آن چیزی است که ما از روایت استخراج می‌کنیم.

  • کفایت حج در صورت مرگ پیش از آزادی

  • بنابراین یک حجّة‌الاسلام طبق شرایط رقیّت داریم. حالا اگر شخص رقّ باشد و با رقیّت از دنیا برود، عبدٌ مملوکٌ رقٌ فقد قضی حجّةالاسلام و الملائکةُ یَکتُبون فی صحیفة اعمال هذا العبد: «قضی حجّة الاسلام.» و یُحشَرُ یوم القیامة حاجّاً بحجّةالاسلام. این صریح روایت است که اگر عبد در حال رقیت بمیرد، یک تکلیف مثل تکالیفی که انسان در موضوعات مختلف دارد، داشته و انجام داده است.

  • آزادی برده و پیدایش تکلیف جدید

  • حالا اگر این رقیّتش به عتق تبدیل شد و آزاد شد، حکم عوض می‌شود و باید حجّةالاسلام را انجام دهد؛ پس ما دو حجّةالإسلام نداریم؛ بلکه یک حجّةالإسلام داریم: حجّةالاسلام در زمان رقیّت و حجّةالاسلام در زمان حرّیت و هرکدام تکلیف جداگانه‌ای دارند.

  • نمونه‌های تغییر حکم با تغییر شرایط

  • تفاوت مالکیت و زکات برده و آزاد

  • همین‌طور عبد و مملوک در زمان رقیّتش مالک اموال نمی‌شود. حکم مملوک در زمان رقیّت عدم‌اختیار در تصاحب و در تملک است؛ اما همین‌که از رقیّت آزاد شود، مالک املاک می‌شود و در اینجا دو حکم مختلف وجود دارد. می‌بینید که چقدر راحت این مسئله را درست کردیم؟ وقتی که عبد مملوک است، زکات بر او واجب نیست و مولا باید زکات را پرداخت کند؛ اما همین‌که عبد عتق شد، زکات بر او واجب می‌شود.1

  • احکام نماز و روزه در دوران بردگی

  • اما احکام صلاة و صوم در زمان رقیّت با زمان عتق فرق نمی‌کند؛ یعنی حتی اگر مولا در ماه رمضان بگوید: «لا تصم»، [اطاعت او] حرام است و عبد باید روزه بگیرد. مثل اینکه شوهر به زن بگوید: «روزه نگیر»؛ ولی زن باید روزه بگیرد. ﴿و إِن جاهَداكَ عَلَىٰ أَن تُشرِكَ بي ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما و صاحِبهُما في الدُّنيا مَعرُوفاً﴾.2 اگر پدر به فرزند بگوید: «نماز نخوان»، نباید از او اطاعت کند و اگر بگوید: «روزه نگیر»، ﴿فَلا تُطِعهُما﴾؛ [اطاعت از او] حرام است و باید روزه بگیرد.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۹، ص ۹۱:
      عن علی بن جعفر عن أخیه موسی علیه‌السلام، قال: «لیس علی المملوک زکاة إلاّ بإذن موالیه.»
    2.  سوره لقمان (۳۱)، آیه ۱۵.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

8
  • تفاوت روز عید در دو محل و حکم روزه

  • گاهی برای انسان هم از این مسائل اتفاق می‌افتد. من‌باب‌مثال ماه رمضان ۲۹ یا سی روز است. حالا اگر شما در بلاد غربی مثل قبرس هستید و شب سی‌ام ماه رمضان هلال را رؤیت کرده‌اید، یعنی ۲۹ روز از ماه رمضان را روزه گرفته‌اید یا اصلاً سی روز روزه گرفته‌اید و سپس هلال را رؤیت کرده‌اید، آن‌وقت روزۀ فردای آن روز حرام می‌شود؛ چون عید فطر است.

  • سفر به مشهد و افزایش روزهای روزه

  • سپس چند ساعت بعد از رویت هلال، با هواپیما به مشهد امام رضا علیه‌السلام آمدید و متوجه شدید که فردا در مشهد روز سی‌ام ماه رمضان است. در اینجا باید چه‌کار کنید؟ آیا باید روزه بگیرید یا روزه را بخورید؟ باید روزه بگیرید؛ چون تکلیف دوتا شده است. تکلیف در قبرس یک تکلیف است و در مشهد تکلیف دیگری است و لذا فردا باید روزه بگیرید؛ چون رؤیت در مشهد منتفی است.

  • ـ تلمیذ: یعنی ۳۱ روز روزه بگیریم؟

  • ـ استاد: بله، ۳۱ روز یا چهل روز؛ چه اشکالی دارد؟

  • ـ تلمیذ: یک ماه روزه داریم.

  • ـ استاد: یک ماه در حالت عادی داریم؛ یعنی وقتی که شما در قم در خدمت اهل‌بیت تشریف دارید، نمی‌توانید ۳۱ روز روزه بگیرید؛ بلکه یا باید ۲۹ روز و یا سی روز روزه بگیرید؛ ولی اگر مکانتان را عوض کردید، شرایط هم عوض می‌شود و خیلی از مسائل عوض می‌شود. شما در این نقطه باید سی روز روزه بگیرید؛ اما اگر به‌جای دیگری رفتید و در آنجا هنوز ایام روزه تمام نشده بود، باید روزه بگیرید.

  • افطار روز عید پیش از رسیدن به مقصد

  • ـ تلمیذ: من‌باب‌مثال اگر ما در قبرس روز عید را درک کردیم و افطار کردیم و سپس به مشهد برگشتیم، چه باید کرد؟

  • ـ استاد: در اینجا دیگر تمام شده و شما روزه را افطار کرده‌اید.

  • ـ تلمیذ: آیا باید قضا بگیریم؟

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

9
  • ـ استاد: نه، دیگر شما خورده‌اید.

  • ـ تلمیذ: خب خورده باشد؛ ولی چون شخص مسافر است، پس باید روزۀ قضا بگیرد.

  • ـ استاد: کسی که می‌خورد با کسی که نمی‌خورد دوتاست.

  • ـ تلمیذ: نه، در این حالت شخص مسافر است.

  • ـ استاد: هل یستوی الذین یاکلون و الذین لا یاکلون؟ ﴿إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾.

  • نماز سفر و رسیدن به وطن پس از نماز

  • ـ تلمیذ: آیا در مسئلۀ نماز هم همین‌طور است؟

  • ـ استاد: مسئلۀ نماز فرق می‌کند و خیلی مفصل است. بهتر است که وارد نشویم؛ چون بحث قطب و امثال‌ذلک پیش می‌آید و مسائل خاصّ خودش را دارد.

  • ـ تلمیذ: اگر در سفر نماز را دورکعتی خوانده باشد و قبل از انقضاء وقت به وطن برسد، آیا باید چهاررکعتی اعاده کند؟

  • ـ استاد: خیر، نماز برای مسافر یک وضعیت دارد و برای حاضر یک وضعیت دیگر. این شخص صلاة را تاماً و تماماً خوانده است؛ دیگر چرا قضا کند؟ چه خبر است؟ همین برای خدا کافی است!

  • حکایت نماز شب و گمان تکلیف اضافی

  • عیال یکی از دوستان خیلی صاف و ساده بود و ظاهراً اصلاً متوجه نبود. این دوست ما مدام بلند می‌شد و نماز شب می‌خواند.

  • عیالش هم می‌گفت: «چقدر نماز می‌خوانی! همین کارها را کردی و لوسش کردی که دارد پدر ما را درمی‌آورد!»

  • بندۀ خدا مریض بود. می‌گفت: «بابا، همان واجب‌ها را خوانده‌ای؛ برای او کافی است؛ زیادی‌اش هم هست!»

  • الآن تکلیف در اینجا فرق کرده است؛ در آنجا تکلیف به صوم بوده و در اینجا تکلیف به افطار است. مسئله برای مسافر هم همین‌طور است؛ مثلاً الآن در حال سفر تکلیف، تکلیف به صلاة قصراً است و این هم صلاة را انجام داده و تکلیفی دیگر ندارد. بعد به وطنش آمده و نماز را تمام خوانده، دوباره به مسافرت رفته و یک نماز دیگر قصراً خوانده است.

  • اثر خوردن در روز عید بر تکلیف روزه

  • ـ تلمیذ: حالا اگر در همان روز عید افطار نکرد، یعنی روز عید را درک کرد و سپس به مشهد رسید، حالا باید چه‌کار کند؟ آیا باید روزه بگیرد؟

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

10
  • ـ استاد: اگر افطار نکرده است، باید روزه بگیرد.

  • ـ تلمیذ: چرا روزه بگیرد؟

  • ـ استاد: به‌خاطر اینکه نخورده است. عرض کردم: «هل یستوی الذین یأکلون...؟» 

  • ـ تلمیذ: آخر خوردن یا نخوردن تفاوت نمی‌کند و در این تأثیری ندارد.

  • ـ استاد: بله، وقتی که شخص به‌عنوان عید خورد، دیگر آن روز را عن امرٍ، یعنی از روی امر به عیدیّت خورده است و اگر به هر جای دنیا برود، دیگر روزه برایش واجب نیست.

  • ـ تلمیذ: او نخورده؛ اما امروز را درک کرده است.

  • ـ استاد: اگر نخورد، حکمش همانند حکم کسی است که قبل از اینکه به وطن برسد، چیزی نخورده باشد؛ ولی اگر [قبل از رسیدن به وطن] خورده باشد، باید قضا کند. اگر کسی به‌عنوان عید خورد، دیگر روزه برایش واجب نیست و روزه دیگر تمام شده است.

  • بلوغ و رشد عقلی در تغییر تکلیف

  • این مسئلۀ اختلاف موضوع یک مسئلۀ طبیعی است. انسان در حال صغر یک تکلیف مطابق با همان صباوت و صغر دارد و در حال مراهقیت یک تکلیف دارد؛ در حال بلوغ یک تکلیف دارد. بلوغ نسبت به شخص برحسب مراتبش تفاوت دارد. عرض کردیم: بلوغ عقلی داریم، بلوغ جسمی داریم. در مسائل اموال باید به بلوغ عقلی برسد و در مسئلۀ صلاة و صوم شخص باید به بلوغ جسمی برسد.

  • آیات رشد مالی و واگذاری اموال یتیمان

  • ممکن است که شخصی تا سی‌سالگی هم به بلوغ عقلی نرسد. ﴿و لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَمْوَالَكُمُ﴾1. یا اینکه: ﴿فَإِن آنَستُم مِنهُم رُشداً فادفَعُوا إِلَيهِم أَموالَهُم﴾.2 نباید اموال را به سفیه داد؛ چون به سفیه تکلیف تعلق نگرفته و مانند صَبی است. تکلیف به حفظ اموال و صرف اموال در مصالح به او تعلق نگرفته است؛ بنابراین شما چطور اموال را به شخصی می‌دهید که به او تکلیف تعلق نگرفته است؟! ﴿و لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَموالَكُمُ﴾؛ «دادن اموال به سفیه حرام است.» و همین‌طور دادن اموال به‌دست یتیمی که رشد ندارد، حرام است؛ همان‌طور که در قرآن کریم داریم: ﴿وابتَلُوا اليَتامَىٰ حَتَّىٰ إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِن آنَستُم مِنهُم رُشداً فادفَعُوا إِلَيهِم أَموالَهُم﴾.3

    1.  سوره النساء (۴)، آیه ۵.
    2.  سوره النساء (۴)، آیه ۶.
    3. همان.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

11
  • حکایت اتلاف ارث بر اثر ناتوانی مالی

  • سال‌های پیش شخصی فوت کرده بود و فرزندانی داشت. وصیّ آن شخص از من راجع به دفع اموال او به فرزندانش سؤال کرد. گفتم: 

  • «دادن این اموال به فرزندان او توسط شما که وصیّ این شخص هستید، حرام است. با اینکه آنها بالغ هستند و بزرگ هستند؛ ولی با توجه به توضیح شما راجع به کیفیت خرج کردن آنها، متوجه شدم که چون اینها از نقطه‌نظر بلوغ عقلی سفیه به‌حساب می‌آیند، نباید اموال را به آنها بدهید.»

  • بقیه به این شخص گفتند: «به تو چه ارتباطی دارد؟! مال پدرشان است؛ به آنها بده و بگذار ازبین ببرند!»

  • او هم اموال را به فرزندان او داد و آنها در عرض دو سال تمام اموال را که میلیون‌ها دلار بود، ازبین بردند.

  • معیار سفاهت و استقلال آن از سن

  • اگرچه الآن این شخص ۲۵ سال دارد، ولی سفیه است. سفیه به این معناست که شخص نمی‌تواند تصمیم بگیرد، مصالح را نمی‌فهمد، مستقبل را ادراک نمی‌کند، مصالح حیات و عیش را درک نمی‌کند، مسائل عائلی را نمی‌فهمد. خیلی‌ها این‌طور هستند. الآن افرادی وجود دارند که سنشان چهل سال است؛ ولی از نقطه‌نظر تدبیر معاش بالغ به‌حساب نمی‌آیند و دادن اموال به‌دست این افراد حرام است. اگر شخصی این اموال را به او داد و او هم ازبین برد، دیگر نمی‌تواند مطالبه کند؛ چون خودش اقدام بر هلکه کرده است.

  • در این آیۀ شریفه که می‌فرماید: ﴿و لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَموالَكُمُ﴾، منظور از سفیه این نیست که بیاید و در این مدرسۀ فیضیه پشتک بزند یا داخل حرم برود و ادا و شکلک دربیاورد. اشتباه نکنید! منظور این نیست؛ بلکه منظور این است که این آقا تدبیر معاش ندارد و نمی‌داند که اموال را چطور مصرف کند؛ یعنی صرف اموال را به مصالح تشخیص نمی‌دهد و به خیال خودش گمان می‌کند که کار صحیح انجام می‌دهد و غرضی هم ندارد؛ ولیکن وقتی که عقلاء کار او را بررسی کنند، از بیست نفر عاقل هجده نفر می‌گویند: «او شخصی است که عقل معاش ندارد.» همین کفایت می‌کند؛ فکفی بِهِ سفهاً.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

12
  • تفاوت رفتار اجتماعی با ناتوانی مالی

  • معنای سفه این نیست که کارهای غیرعادی انجام می‌دهد. ممکن است که شخصی رفت و آمد و ارتباطاتش، ارتباطات خیلی معقولی باشد و از نظر ارتباطات و معاشرت مشکلی نداشته باشد؛ ولی از نقطه‌نظر عقلِ معاش تدبیر ندارد. این شخص مشمول این آیه خواهد شد. مسئله فقط مربوط به الیَتامَیٰ نیست؛ بلکه در مورد غیر الیَتامَیٰ هم همین‌طور است؛ زیرا آیۀ ﴿و لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَموالَكُمُ﴾ به همین برمی‌گردد.

  • معنای قرآنی سفاهت در خریدهای غیرضروری

  • لذا سفیه در این آیه معنایی اوسع از معنای عرفی دارد. در عرف به کسی سفیه می‌گویند که کارهایش مثل بچه است؛ درحالی‌که سفیه در این آیه به کسی می‌گویند که عقل و تدبیر برای ادارۀ زندگی ندارد. من‌باب‌مثال برای چیزی که الآن به‌دردش نمی‌خورد، پول می‌دهد؛ مثلاً به فروشگاه می‌رود و نگاه می‌کند و می‌گوید: «به‌به، عجب چیز خوبی است!» درحالی‌که اصلاً به‌دردش نمی‌خورد.

  • خرید تلویزیون با هزینه ضروری زندگی

  • این شخص حتی پول ندارد که نان بخورد؛ ولی می‌رود و یک تلویزیون سه متر در چهار متری انتخاب می‌کند و می‌گوید: «این را به خانه بیاوریم.» رفیق‌هایش را هم صدا می‌زند که: «این را بیاورید تا بنشینیم و تماشا کنیم.» خلاصه خرجیِ سه سالۀ خود و زن و بچه‌اش را برای یک تلویزیون سه در چهار متری می‌دهد. به این شخص سفیه می‌گویند. او نرفته تا اموالش را به دریا بریزد یا پول‌هایش را پاره کند؛ بلکه فقط نگاه کرده و خوشش آمده است و با خود گفته: «برویم و این را بخریم.»

  • تعویض غیرضروری خودرو برای زیبایی

  • یا مثلاً شخص با اینکه وسیلۀ نقلیه دارد ولی به نمایشگاه می‌رود و می‌بیند که عجب ماشین قشنگی است! درحالی‌که ماشین خودش برایش کفایت می‌کند و چند سال هم برایش کار کرده است؛ ولی وقتی این ماشین را داخل نمایشگاه می‌بیند، می‌گوید: «عجب ماشین زیبایی است! چه رنگ متالیکی دارد!» می‌رود و آن ماشین را می‌خرد.

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

13
  • شرکت در قرعه‌کشی و اتلاف مال

  • یا مثلاً در این قرعه‌کشی‌ها و پول خرج کردن‌ها و امثال‌ذلک شرکت می‌کند، به‌عنوان اینکه در قرعه‌کشی برنده شود. اینها افرادی هستند که آن قدرت تعقل را ندارند و سفیه هستند.

  • قیمت بالا و معیار عقلایی خرید خودرو

  • ولی اگر شخصی ماشین گرانی را براساس فهم و منطق و براساس موقعیت بازار بخرد، با اینکه گران است، این کار اشکالی ندارد. بالأخره می‌گویند: «هر چیزی بی‌حکمت گران نمی‌شود و بی‌علت هم ارزان نمی‌شود.» لابد چیز خوبی است که گران شده است. شخص در تحت قدرتش می‌رود و این کار را انجام می‌دهد و کارش هم صحیح است.

  • پس نه گران خریدن دلالت بر سفاهت می‌کند و نه ارزان خریدن دلالت بر عدم‌سفاهت. باید ببینیم که آیا شخص عقل معاش و قدرت تدبیر دارد یا ندارد.

  • مسئولیت واگذاری اموال به سفیه

  • ما می‌بینیم که تکلیف تفاوت می‌کند و حکم شرعی هم بر این اساس می‌آید. رفقا، این مسئله را جدی بدانند که اگر کسی بیاید و در این قضیه برخلاف آیۀ قرآن عمل کند، نمی‌تواند کس دیگری را بازخواست کند؛ یعنی اگر شما به سفیهی مال دادید و او هم رفت و همۀ آن مال را تلف کرد و بعد هم گفت: «یا علی مدد!» دیگر خودت اقدام کرده‌ای.

  • تمثیل خوراکی کودک و مسئولیت والدین

  • مثل اینکه شما اموالتان را به‌دست بچۀ کوچکتان بدهید و او هم برود و از یک مرکز خرید چند وانت پفک بخرد، همۀ رفقایش را دعوت کند و آنها هم بخورند و روانۀ بیمارستان شوند. بعد شما می‌آیید و بر سرتان می‌زنید و می‌گویید: «ای‌وای! این چه‌کار کرده است؟!»

  • حکایت تنبان و مصرف نامتناسب ثروت

  • می‌گویند که شخصی در مدت عمرش فقیر بود و تنبان نداشت. وقتی که به سلطنت رسید، تمام خزانه را داد و بند تنبان خرید.

  • به او گفتند: «چرا این‌طور می‌کنی؟!»

  • گفت: «من این‌قدر بی‌تنبانی کشیده‌ام که حالا همۀ پول مملکت را می‌دهم که بند تنبان بخرم!»

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

14
  • نتیجه احکام حج برده و آزاد

  • این عبدی که حجّةالاسلام را انجام داده است، حجّةالاسلام او حجّ تام است؛ چون الآن رقّ است و رقّ هم مالک نیست. حتی مولا می‌تواند او را از حج منع کند ( البته این کار صحیح نیست )؛ چون عبد در تحت تملکش می‌باشد. اگر مولا او را از حج منع کند و عبد حج انجام دهد، حجش باطل است. حجّ عبد بدون اذن مولا باطل است؛ ولی امام علیه‌السلام می‌فرماید: «اگر این حج را با اذن مولا انجام داد، این حجّةالاسلام است.» این مربوط به زمان رقیّت می‌شود.

  • آزادی پیش از موقف و تکلیف تازه حج

  • حالا اگر این عبد معتق شد، در اینجا تبدّل موضوع می‌شود. حالا فرقی نمی‌کند که زمان عتق بعد الحج باشد یا قبل العرفة باشد یا در أحد الموقفین باشد و حتی در یوم العرفة باشد و مشعر را درک کند. در عتقی که در لیلة العرفة واقع شده، تبدّل موضوع صورت گرفته است و صار حرّا و هذا حرٌّ و او حجّةالاسلام انجام داده است و یُجزی عن حجّةالاسلام.

  • واقعاً عجیب است که همۀ این راحله و زادی که با خودش آورده، برای مولاست و با آنها به اینجا آمده است؛ ولی خدا همین تبدّل موضوع به‌عنوان حرّیت را به‌حساب می‌آورد؛ یعنی چون در روز عرفه برای او حرّیت پیدا شده است، خدا نمی‌گوید: «این حج را به‌عنوان حجّةالاسلامِ رقیّت قبول می‌کنیم و بعد که از حج مراجعت کردی، باید آن را انجام بدهی.»

  • ولی جالب اینجاست که راجع به کسی که «لو احجّ به بعض اخوانه»، می‌گویند: «باید دوباره حج را اعاده کنی!» بعداً به اینجا خواهیم رسید.

  • اعاده حجةالاسلام پس از تغییر وضعیت

  • این مسئله به‌خاطر تبدّل موضوع است؛ یعنی حجّةالاسلام مرةً واحدة. بله، یک مرتبه است؛ ولی چون در اینجا تبدّل موضوع شده است، الآن آن حجّةالاسلام [دوباره به‌عنوان] تکلیفِ جدید متوجه او می‌شود. در اینجا هم مرةً واحدة است و در موقع حرّیت هم مرةً واحدة می‌باشد؛ لذا امام علیه‌السلام در اینجا می‌فرماید که: «باید حج را انجام بدهی.»

حج برده و وجوب دوباره آن پس از آزادی - تغییر شرایط تکلیف و معیار سفاهت در احکام مالی

15
  • روایت نهایی امام صادق درباره اعاده حج

  • بنابراین حضرت نسبت به عبد می‌فرماید:

  • عن صفوان و ابن أبی‌عُمیرٍ عن عبداللَه بن سِنانٍ عن أبی‌عبداللَه علیه‌السلام، قالَ: 

  • «المملُوک إذا حجَّ و هو مملُوک ثُمَّ ماتَ قَبل أن یعتَقَ أجزَأَهُ ذلک الحجُّ؛ فإن أُعتِقَ أعادَ الحَجّ.»1

  • به دلیل روایتی که داریم: «فَقَد قَضی حجّةالإسلامِ.»، معلوم می‌شود که «أجزَأَهُ ذلک»، یعنی «أجزَأَهُ عن حجّة الاسلام»، نه حجّةالوجوب. پس اگر آزاد شود، «أعاد الحج» و معلوم می‌شود که منظور حجّةالاسلام است؛ چون مسئله، مسئلۀ اعاده است.

  • نقد تفسیر شیخ طوسی از حج مستحب

  • البته عرض کردم که هنوز بیانات و مطالب فقها و اعتراضات ما نسبت به همۀ آنها مانده است که بعداً عرض می‌کنیم. یکی از فقها مرحوم شیخ طوسی است که می‌گوید: «منظور حجّ مستحب است.» ما گفتیم: «همۀ این موارد واجب است و مستحب نیست.»

  • آزادی ام‌ولد و جمع میان روایات حج

  • مسئله‌ای که می‌ماند، امّ‌ولد است. در مورد أمّ‌ولد حضرت فرمودند اینکه از حجّةالاسلامش محسوب نمی‌شود، به‌خاطر این است که وقتی فرزند أمّ‌ولد به دنیا آمد، أمّ‌ولد به‌واسطۀ موت مولا از سهم ارث فرزندش آزاد می‌شود و وقتی که آزاد شد، باید حج انجام دهد؛ لذا امام علیه‌السلام در مورد حج أمّ‌ولد می‌فرماید که: «حجّةالاسلام نیست.» اما اگر همین أمّ‌ولد قبل از اینکه مولا بمیرد، از دنیا برود، در این صورت او هم داخل در تحت مملوک است و حجّةالاسلام را انجام داده است.

  • بنابراین وفق بین روایتی که می‌فرماید: «امّ‌ولد حجش حجةالإسلام نیست.» و بین روایاتی که قاعدۀ کلی مملوک را بیان می‌کند، روشن شد.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۵۰.