پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
اعاده حج با تغییر شرایط تکلیف، موضوع بحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا توضیح میدهد که یکبار بودن حجةالاسلام با وجوب دوباره آن پس از آزادی برده یا رفع تنگدستی منافات ندارد؛ زیرا موضوع تکلیف تغییر کرده است. سپس روایات حج معسر و حج نیابتی را بررسی میکند و نشان میدهد که تمام بودن حج پیشین، بهتنهایی دلیل استحباب حج بعدی نیست. در ادامه، برداشت شیخ طوسی از امر به اعاده نقد میشود و تفاوت حکم مخالف و ناصب پس از استبصار، با مقایسه روایات توضیح داده میشود. بحث تشخیص حکم هر مورد به قرائن روایات پیوند میخورد. در پایان، بر استقلال فقیه در فهم آیات و روایات و مراجعه به آرای دیگران پس از استنباط اولیه تأکید میشود؛ روشی که مانع توقف در نظر فقیهان و تحمیل پیشفرضها بر متن روایت است.
هو العلیم
اعاده حج با تغییر شرایط، واجب یا مستحب؟
تفاوت تکلیف برده، نائب و مستبصر در روایات
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه بیستم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اعادۀ حج با تغییر موضوع تکلیف
در جلسۀ گذشته عرض شد که حجةالاسلام یک مرتبه واجب است و اعاده نمیشود. اگرچه ممکن است که حج به عللی برای سنوات بعد واجب باشد، مثلاً «بنذرٍ أو شِبهه أو مصلحةٍ؛ بهسبب نذر یا شبیه آن و یا مصلحتی»، ولکن آن وجوب حج، وجوب حجةالاسلام نیست. وجوب حجةالاسلام همان وجوب «مرةً واحده الی آخر العُمر؛ [یک بار تا آخر عمر است.]»؛ ولی آن حجةالاسلام در ظرف تکلیف خاصّ خودش واجب میشود.
کفایت حج عبد در دوران بندگی
یعنی منبابمثال اگر شخصی در حال عبد بودن «احجَّ بِهِ مولاه؛ مولایش او را به حج ببرد.»، برای این شخص «یُعد حجةالاسلام؛ [برای این شخص حجةالاسلام حساب میشود.]» و اگر تا آخر عمر عبد بودن او ادامه پیدا کند، این حج برای او بهعنوان حجةالاسلام صدق میکند؛ یعنی اگر به این عبد بگویند: «آیا شما حجةالاسلام را انجام دادی؟» او میگوید: «بله، حجةالاسلام را انجام دادم.»
دلیل مسئله این است که اگر مولا در سنوات بعد ذهاب حج را در اختیار عبد بگذارد، مثلاً اجازه دهد که افرادی عبدش را به حج ببرند، دراینصورت عبد میتواند قبول نکند؛ چون حجةالاسلام را انجام داده است. با اینکه مولا مالی در اختیارش میگذارد، زاد و راحله در اختیارش میگذارد، یعنی مولا بذل زاد و راحله میکند؛ یا اینکه دوستان مولا با اجازۀ او میخواهند عبد را به حج ببرند. دراینصورت هم عبد میتواند بگوید که: «من حجةالاسلام را انجام دادم و دیگر نمیخواهم به حج بروم.» این دلیل بر این است که «قد قضی حجةالاسلام مرةً واحده؛ [حجةالاسلام را یک بار انجام داده است.]» یعنی مادامی که عبد در تحت رقیّت است، این مرةً واحده به مرةً ثانیة متبدل نخواهد شد.
آزادی در عرفات و تبدیل حج عبد به حج آزاد
حالا اگر عبد معتق و حر شد، تبدّل موضوع صورت گرفته و دوباره حجةالاسلام مرةً واحدة واجب است، نه بیشتر. اگر عتق در عرفات برای او حاصل شود ( همانطور که در روایت امام صادق علیهالسلام بود )، آن حج بهعنوان حجةالاسلامش بهحساب میآید؛ یعنی آن حجةالاسلام در حال عبودیّت، بهواسطۀ انقلاب موضوع برمیگردد به حجةالاسلام در حال حرّیت و هیچ اشکالی هم پیش نمیآید. یا اینکه اگر خودش بعداً مستطیع شود، یک حجةالاسلام بر او واجب میشود. پس درواقع در اینجا وجوب حجةالاسلام مرةً واحدة نقض نشد؛ بلکه حجةالاسلام مرةً واحدة به وضعیت خودش باقی ماند، ولی موضوع تبدّل پیدا کرده است. موضوع عبد و رقیّت یک حجةالاسلام دارد و موضوع حرّیت یک حجةالاسلام دارد و این دو باهم فرق میکنند.
تغییر تکلیف حج از تنگدستی به توانگری
نظیر این مسئله در مورد کسی است که او را به حج ببرند؛ در آنجا هم مطلب بههمین کیفیت است. در باب همین مسئله، مرحوم شیخ در کتاب تهذیبالاحکام روایتی را میآورد که میفرماید:
روایت معاویة بن عمار و معنای حج تام
عن الحسین بن سعیدٍ عن فضالَةَ بن أیّوبَ عن معاویةَ بن عمّارٍ قُلتُ لأبیعبداللَه علیهالسلام: «رَجلٌ لم یَکُن له مالٌ فحَجَّ به رَجلٌ مِن إخوانهِ، أ یُجزیهِ ذلک عنهُ عن حجَّةِ الإسلامِ أَم هی ناقصةٌ؟»
قال: «بَل هی حجَّةٌ تامَّةٌ.»1
تفاوت نقص مناسک و عدم برائت ذمه
این روایت بیان شد و عرض شد که در این مورد به شخص بذل نمیشود. راوی میپرسد که: «آیا این کفایت از حجةالاسلام میکند؟» حضرت فرمودند: «بله، حجّ تامه است.» اینکه حضرت فرمودند: «حَجَّةٌ تامَّةٌ» و نفرمودند: «حجةالاسلام»، نباید موجب این شبهه شود که در اینجا منظور حجةالاسلام نیست؛ چون جواب، مطابق با سؤال است و سائِل از تمامیّت و نقصان سؤال نکرده است. چون فاصلی بین مرتبۀ ناقص و تام نیست و ناقص هم بهمعنای باطل نیست تا بگوییم حج باطل است یا یک جزئش ناقص است و باید آن را تدارک کرد. منبابمثال کسی که در روز دوازدهم رمی نکرده است، بعد از مکه باید بیاید و رمی کند و برود؛ یا اینکه شخصی که نماز طواف نخوانده است، باید بیاید و نماز بخواند و امثالذلک.
نقصان حج در اینجا بهمعنای اخلال به حج نیست؛ بلکه منظور از نقصان حج، عدم برائت ذمه است؛ یعنی ذمه بری شده یا نشده است. حج تام یعنی حجی که مورد قبول است و حجی که پذیرفته شده است. این شخص سؤال میکند: «آیا این حج او حجةالاسلام است؟» حضرت میفرمایند: «بله، این حج او حجّ تمام است.» یعنی بهعنوان حجةالاسلام محسوب میشود.
آنوقت از این روایت استفاده میشود که اگر سال بعد دوباره بعضی از اخوان بخواهند او را به حج ببرند، او میتواند قبول نکند؛ چون حجّ تام خود را انجام داده است. طبق این روایت، حجش تمام است و بعد از حجّ تمام که همان حجةالاسلام است، دیگر حجّی واجب نیست. یا اگر او را برای مکه اجیر کنند، میتواند قبول نکند و همچنین اگر بهعنوان حَملهدار به او نیاز داشته باشند تا کاروان را ببرد، میتواند قبول نکند؛ چون حج را بهصورت تام انجام داده است. این روایت بر این مسئله دلالت دارد.
روایت فضل بن عبدالملک و وجوب حج پس از توانگری
روایت دیگر که سندش فرق میکند و قدری صریحتر است، این روایت است:
عن الفَضل بن عبدالمَلک عن أبیعبداللَه علیهالسلام قالَ: سأَلتُهُ عن رَجُلٍ لَمیَکُن لَه مالٌ، فحجَّ بِه أناسٌ مِن أصحابهِ، «أ قَضَی حَجَّةَ الإسلامِ؟»
قالَ: «نعم؛ فَإذا أیسَرَ بَعد ذلک، فعلَیهِ أن یَحُجَّ.»
قُلتُ: «و هل تکونُ حَجَّتُه تلک تامَّةً أو ناقصَةً إذا لَم یَکُن حَجَّ مِن مالهِ؟»
قالَ: «نعم! یُقضَی عنهُ حَجَّةُالإسلام و تکونُ تامَّةً و لَیسَت بناقصَةٍ و إن أیسَرَ فلیَحُجَّ.»1
شخص در اینجا فقیر است، حضرت صریح میفرمایند: «بله.» و چیزی اضافه نمیکنند. «نعَم» بههمان حجةالاسلام برمیگردد. این روایت هم دلالت میکند بر اینکه حجی را که انجام داده، حجّ تمام است.
مرحوم شیخ فقط این دو روایت را ذکر کردهاند و هر دو روایت، صحیح و مُسند و موثّقاند.
مطلبی که در این روایت هست این است که حضرت میفرمایند: «وَ إن أیسَرَ فلیَحُجَّ.»؛ در اینجا مثل رقیّت، موضوع متفاوت شده است؛ یعنی آن موضوع، در حال فقر بوده و این در حال غناست؛ آن در حالت عسر بوده و این در حالت یسر است. اگر شخصی خودش عسر را انتخاب کند، اشکال ندارد، ولی شخصی که معسر است، نسبت به آن فردی که این جنبه را ندارد، تکلیف دیگری دارد.
لذا امام علیهالسلام میفرماید: «فَإن أیسَرَ بعدَ ذلک فعَلیه أن یَحُج؛ اگر بعد از این به یسر رسید، بر او واجب است که حج را انجام دهد.» [سپس راوی میپرسد: آیا وقتی که او از مال خودش حج انجام نداده این حجش تام است یا ناقص؟] حضرت فرمودند: «حجةالاسلام را انجام داده و تامه است و اگر این شخص به یُسر رسید، واجب است که دوباره حجش را انجام دهد.»
روایت ابوبصیر و تفاوت تکلیف معسر و توانگر
نظیر این [روایتی که فرمود] باید دوباره حج را انجام دهد، روایاتی است که مربوط به اعاده است. منبابمثال روایتی در کتاب کافی داریم:
عن أبیبصیرٍ عن أبیعَبداللَه علیهالسلام: «لَو أنَّ رَجلًا مُعسِراً أحَجَّهُ رَجُلٌ، کانت لَه حَجَّةٌ؛ فَإن أیسَرَ بعدَ ذلک، کان عَلیهِ الحَج.»1
«[اگر مردی شخص معسری را با خود به حج ببرد، دراینصورت این بهعنوان حجش محسوب میشود و اگر به یسر رسید] بر او واجب است که دوباره حج را انجام دهد.»
پس از اینجا استفاده میشود که مرتبۀ عسر با مرتبۀ یُسر، از نقطهنظر تعلق تکلیف، فرق دارد. منبابمثال شخصی که در عسر است و نمیتواند پیاده به حج برود، مثلاً قدرت ندارد یا زاد و راحله ندارد و یا فقط یک دست پیراهن و شلوار دارد و لذا افراد به او میگویند: «ما با ماشین خودمان به حج میرویم و تو هم با ما بیا!» و او را به حج میبرند. چه خوب است که آدم اینطور [در عسر] باشد!
گفت:
| عاقل مشو تا غم دیوانگان خوری | *** | دیوانه شو تا غم تو عاقلان خورند! |
تمثیل عاقل و دیوانه در توضیح حال معسر
آنهایی که عاقلاند، مدام بر سرشان میزنند، ولی آنها که دیوانهاند راه میروند و هرهر میخندند و میگویند: «شما عوض ما بر سرتان بزنید!» یا بهقول این شخص که میگفت:
| عاقل، به سر جوی تا پل میجست | *** | دیـوانۀ پابرهنه از آب گـذشـت! |
میبیند که هیچ ندارد، لذا میگوید: «آقا، بیا و سوار شو تا برویم!» اینکه شخص در حال عسر است و او را با خود به حج میبرند یک موضوع است. در اینجا واجب است که قبول کند و نمیتواند بگوید: «نه، من این کار نمیکنم و نمیآیم!» این حجش حجةالاسلام است و هیچ تفاوتی با سایر حجها ندارد، ولی حجی است که در حال عسر انجام داده است.
اختیار و استقلال در انجام حج
خدا میخواهد بندهاش وقتی که حج انجام میدهد، در حال یسر، با اختیار، با ارادۀ خودش باشد و در حرکت و مسیر استقلال داشته باشد، نه اینکه دیگران او را با خود ببرند.
این شخص که الآن حجش را به این صورت انجام داده است، این تعلق تکلیف به زمان عُسر است و یَعُّد عن حجةالاسلام، لذا اگر در سالهای بعد هم بخواهند او را به این کیفیت به حج ببرند، میتواند قبول نکند و بگوید: «من حجةالاسلام را انجام دادهام.» اما اگر همین شخص به یُسر رسید، تبدّل موضوع میشود، لذا میفرماید: «فعلیه أن یحج.»
نقد تفسیر شیخ طوسی از اعادۀ حج
با توجه به این قضیه، از کجا مرحوم شیخ فتوا میدهد که این حج مستحب است و این روایت دلالت بر استحباب میکند؟! مرحوم شیخ دربارۀ این روایت1 میفرماید:
حمل امر به حج بر استحباب در کلام شیخ
«قوله علیهالسلام: ”وَ إن ایسَرَ فلیحج“ محمولٌ علی سبیل الاستحباب؛ یَدُّلُ علی ذلک الخبرُ الأول.2»
خبر اول هیچ دلالتی بر این مسئله نداشت، چون در آن روایت، استحباب نبود و بلکه صراحت یا ظهور در وجوب بود.
در ادامه میفرمایند:
«و قوله علیهالسلام: ”و قد قضی حجةالاسلام و تکونُ تامة و لیست بناقصة“ تدل علی ما ذکرنا ا...»
ایشان فرمودهاند که این مطلب دلالت میکند بر اینکه حج دیگر بر او واجب نیست. استنباط مرحوم شیخ این است که ما بعد از حجّ تمام، چیز دیگری نداریم و حجةالاسلام و وجوب هم که انجام داده بود، پس بعدش ناقصه است و اینکه حضرت فرمودند: «فلیحج» دلالت بر استحباب میکند.
ظهور امر به حج و امکان تکلیف دوباره
درحالیکه ما میگوییم: «خیر، چنین دلالتی نمیکند!» چرا شما این «فلیحج» را حمل بر استحباب میکنید؟! حجةالاسلام را تفسیر کنید! اینکه امام میفرمایند: «یحج» اگرچه نگوییم صراحت دارد، ولی ظهور در وجوب دارد. چه اشکالی دارد که یک نفر حجّ تمام انجام دهد و درعینحال، بر او واجب باشد که یک حج دیگر هم انجام دهد؟! حالا چون یک حج تمام انجام داده آیا بهواسطۀ نذر و شبهنذر و امثالذلک در سنوات مقبله، حج برایش واجب نمیشود؟! واجب میشود!
ما میگوییم: همان علت وجوب حج که در آن موقع فقر و عسر وجود داشت، الآن بهصورت دیگری که یسر است، برای او حاصل شده است، پس حالا چرا حجةالاسلام را دوباره انجام ندهد؟!
آقایان میگویند: «ما بیشتر از یک حجةالاسلام نداریم.»
ما هم در جوابشان میگوییم:
«بله، بیشتر از یکی نداریم، حجةالاسلام در یسر، یک حجةالاسلام است [و حجةالاسلام در فقر هم یک حجةالاسلام است.]؛ لذا اگر شخص در حال یسر، حجةالاسلام انجام دهد، تا آخر عمر حج بر او واجب نیست. ما هم همین را میگوییم!»
لزوم قرینه برای حمل وجوب بر استحباب
چرا ما بیاییم و روایت را تحریف کنیم؟! آیا برگرداندن ظهور «فلیحج» یا «فعلیه أن یحج» یا «یَجِبُ علیه» یا «واجبٌ» که در مورد عبد بود، تحریف روایت نیست؟! یعنی آیا ما بدون قرینه و بدون دلیل، ظهور «یحج» را حمل بر استحباب کنیم؟! به چه دلیلی و قرینهای؟! جناب شیخ در اینجا چه قرینهای ارائه میدهند که ما نمیفهمیم؟!
مرحوم شیخ میفرمایند:
«یدلُّ علی ما ذکرناه و ما اتبعَ من قوله علیهالسلام: ”و ان ایسر فلیحجَّ“، المرادُ به ما ذکرناهُ من الاستحبابِ؛ لأنه إذا قضی حجةالاسلامِ، فلیس بعد ذلک إلا الندب و الاستحباب و المعسرُ إذا حجَّ عن غیره فقد أجزأهُ ذلک عن حجةالاسلام ما لَم یُوسِر؛ فَإذا أَیسر وَجَبَ علیه الْحَج.1»
[اینکه فرمودند: «فلیس بعد ذلک إلا الندب و الاستحباب»،] هذا أول الکلام! این یکی از نکاتی است که فقها تاکنون از آن غافل بودهاند.
حج نیابتی و کفایت آن از حجةالاسلام
مسئلۀ دیگری که نظیر این مسئله است، این است که شخصی به نیابت از غیر خودش حج انجام میدهد، درحالیکه معسر است. چون اگر در یسر باشد، نمیتواند به نیابت از غیر، حج انجام دهد؛ تا وقتی که حج بر ذمۀ کسی هست، نیابت باطل است و نمیتواند حج را به نیابت از کسی انجام دهد. کسی میتواند به نیابت حج انجام دهد که یا حجةالاسلام را انجام داده و یا اینکه در عسر است و هنوز تعلق تکلیف حج بر او ثابت نشده است. پس وقتی که این شخص، حجّ از غیر انجام میدهد، معنایش این است که هنوز تکلیف بر او نیامده است.
روایت حج کارواندار و اجیر
روایتی که مثل همان روایت است، میفرماید:
علی بنُ إبراهیمَ عن أبیهِ عن ابن أبیعُمیرٍ عن معاویةَ بن عمّارٍ قالَ: سَألتُ أباعبداللَّهِ علَیهِالسَّلامُ عن رَجُلٍ حَجَّ عن غَیره «أ یُجزِئُهُ ذلک مِن حَجَّةِالإِسلامِ؟»
قالَ: «نعم.»
قُلتُ: «حَجَّةُ الجَمّالِ تامَّةٌ أَو ناقصةٌ؟»
قالَ: «تامَّةٌ.»
قُلتُ: «حَجَّةُ الأَجیرِ تامَّةٌ أَم ناقصةٌ؟»
قالَ: «تامَّةٌ.»1
این روایت خیلی عجیب است؛ یعنی وقتی راوی در سؤال اولش از امام میپرسد که شخص رفته و نیابتاً حج انجام داده است، حضرت در اینجا میفرمایند که این حجةالاسلام برای خودش حساب میشود با اینکه حج را اصلاً برای خودش انجام نداده است!
این مطلب را بهخاطر داشته باشید، برای وقتی که ما میرسیم به این مسئله که شخص در یک ماه نمیتواند دو عمره انجام دهد ولو اینکه نیابتاً باشد. به آنجا که رسیدیم معنایش روشن میشود که درواقع شخص، خودش این حج را انجام میدهد، اگرچه نیابتاً از طرف شخص دیگری است ولی حاجّ، معتمر اوست؛ لذا وقتی که شخصی از طرف دیگری حج انجام میدهد و دراینحالت حج هم مستحب است، یعنی شخصِ [منوبعنه،] خودش حج را انجام داده، اما به یک نفر زاد و راحله میدهد و به او میگوید که: «از طرف من یک حج انجام بده!» این نیابت میشود.
تکلیف نائب در حلق و رعایت مناسک
حالا آیا در موقع حج، نائبی که از طرف شخص، حج انجام میدهد و [آن شخص هم] حجش مستحب است، باید حلق کند یا خیر؟! ( توجه میکنید که ما از این روایت چقدر مطالب بیرون میآوریم! ) با اینکه از طرف کسی انجام میدهد که حج برای او واجب نیست، ولی باید حلق کند!
یعنی منبابمثال یک نفر ده بار به مکه رفته است، ولی امسال نمیتواند برود؛ پس به شخصی پول میدهد و میگوید که: «از طرف من به مکه برو!» دراینصورت حج او مستحب میشود، ولی چون این شخص نائب، حجّ اولش است، باید مثل یک حاجی در آنجا حلق کند، چون حجةالاسلامش محسوب میشود و وقتی که حجةالاسلام محسوب میشود، باید سایر آداب و شرایط حجةالاسلام را رعایت کند!
«یُجزیهِ ذَلِکَ عَن حجةالاسلام؛ یعنی اگر تا آخر عمر در حال اعسار بود، این حج کفایت میکند!» اما در حال یسر کفایت نمیکند.
بعد در ادامۀ روایت وقتی راوی از حجّ جمّال و اجیر میپرسد، حضرت میفرمایند: «همۀ اینها حجّشان تمام است و همۀ اینها حجةالاسلام است.»
وجوب حج نائب پس از رفع اعسار
در روایتی در مورد وجوب حج در حال یُسر آمده است:
عن موسی بن القاسم عن آدمَ بن علیٍّ عن أبیالحسن علیهالسلام قالَ: «مَن حَجَّ عن إنسانٍ و لَم یَکن لَه مالٌ یَحُجُّ بهِ أجزَأَت عَنهُ حتَّی یَرزُقَهُ اللَهُ ما یَحُجُّ بِه و یَجِبَ علَیهِ الحَجُّ.»1
ناسازگاری دو برداشت شیخ از روایات
مرحوم شیخ میفرمایند: «در اینجا ”یَجِبَ عَلیهِ الحَجُّ“ دلالت بر وجوب میکند.» از ایشان میپرسیم: «چطور دلالت بر وجوب میکند؟!» این روایت که با روایت گذشته فرقی ندارد! چطور در آن روایت2 که راجع به حجةالاسلام است، میفرمایید که ما بیشتر از یک حجةالاسلام نداریم، پس بقیهاش مستحب میشود؟! چطور آنجا دلالت بر استحباب میکند اما روایت معاویة بن عمار که میگوید: «یُجزیهِ ذَلِکَ عَن حجةالاسلام؟ قالَ: ”نعم.“» را حمل بر وجوب میکنید؟! «والذّی یَدُّلُ علی انه یجب؛ یعنی آنچه دلالت بر وجوب میکند، این است!»
چطور شما در آنجا گفتید که دلالت بر استحباب میکند و قائلید که بیشتر از یک حجةالاسلام نداریم؟! مگر طبق این روایت، حجّی را که شخص در حال اعسار انجام میدهد حجةالاسلام نیست؟! پس چرا میگویید: «در حال یسر باید حجةالاسلام را دوباره بهجا بیاورد؟!» این دو فتوا از کجا آمده است؟!
استقلال فقیه در فهم آیات و روایات
پس شما بدانید اینکه ما به نظرات آقایان خیلی توجه نداریم برای چیست! این بندگان خدا هم تقصیر نداشتند؛ چون بالأخره هر کسی یک سعهای دارد.
حکایت شیخ مرتضی حائری و استقلال در استنباط
مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری ( خدا رحمتشان کند ) یکوقت با مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) به قم آمده بودیم و به منزل ایشان رفته بودیم. ایشان خیلی مرد دقیقی بود! مثلاً یک روایت را که ایشان بررسی میکرد، این سمت و آن سمت میبرد و چیزهای مختلفی از یک روایت استنتاج میکرد و ما واقعاً از این نظر خیلی از ایشان استفاده کردیم! من عمدۀ استفادۀ فقهیام را از ایشان کردم و حدود شش سال به درس ایشان میرفتم. مطلبی فرمودند که:
«آقا، این فضل خداست بر من! با اینکه ما سواد نداریم و مدرسه نرفتیم و پدرمان ما را به مکتب فرستاد ولکن من میبینم که در این بحثها و مطالعاتی که دارم، فکر من از شیخ طوسی جلوتر میرود و صائبتر و عمیقتر است!»
بندۀ خدا در مقام اثبات مسائل و ابراز فضل نبود؛ بلکه میخواست وضعیت حالش را بگوید.
پرهیز از توقف در آرای فقیهان
این را میخواهم برایتان عرض کنم که طلبه هیچوقت نباید نسبت به دیگران خطّ قرمز داشته باشد! ما فقط باید نسبت به چهارده نفر خطّ قرمز داشته باشیم! البته اولیاءِ خاص و امثال آنها جای خود را دارند، ولی بقیه هر کس میخواهند باشند و در هر درجهای از هر مقام علمی و فقهی و امثالذلک میخواهند باشند، ما نباید در اینها متوقف بشویم! البته درعینحال نباید [بیاحترامی کنیم!] اینکه طلبه بخواهد فکر و ذهنیت خود را در کلمات اعلام و بیانات آنها متوقف کند و ثابت نگه دارد، بزرگترین سمّ مهلک برای یک طلبه است! ما باید این مسئله را خیلی مدنظر قرار دهیم!
ملاحظه میکنید که در اینجا در دو صفحۀ پشت سر هم در کلام مرحوم شیخ تناقض هست؛ در یک صفحه میگوید: «مستحب است.» و در صفحۀ دیگر میگوید: «واجب است.» درحالیکه در هر دو روایت «حجةالاسلام» آمده است! یک بام و دو هوا که نداریم! شما که تأویل میکنید تا آخر تأویل کنید و در اینجا هم بگویید: «”یَجِبُ علیه“ معنای استحباب دارد!» اگر امام صادق علیهالسلام هم بیاید و دهتا قسم حضرت عباس علیهالسلام بخورد که واجب است، شما میگویید: «منظور استحباب است و امام باید تجدیدنظر کند!» استغفرالله!
اهمیت تهذیب و مبسوط در مطالعه روایات
البته کتاب مرحوم شیخ طوسی، کتاب بسیار مهمی است! کتاب تهذیب کتابی است که هیچ طلبهای غنی و بینیاز از این کتاب نیست و بسیار کتاب مهمی است و از نظر دستهبندی در روایات خیلی کتاب مفیدی است و مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) هم خیلی به بنده نسبت به مبسوط شیخ و تهذیب شیخ توصیه میکردند که:
«هیچوقت از اینها غافل مباش!»
اعادۀ حج مخالف و ناصب پس از استبصار
راجع به امّولد هم روایات بیان شد. از جمله افراد دیگری که باید حجشان را اعاده کنند، افراد مخالف و یا ناصب هستند. در روایت کافی ( که نصفش را قبلاً خواندیم ) میفرماید:
روایت ابوبصیر و تفسیر شیخ از اعادۀ حج
[عن أبیبصیرٍ عن أبیعبد اللَه علیهالسلام قالَ: «لَو أنَّ رَجُلًا مُعسِراً أحَجَّهُ رَجُلٌ کانت لَه حَجَّةٌ؛ فَإن أَیسرَ بعدُ کانَ علَیهِ الحَجُّ.»] «و کذلک النّاصبُ إذا عَرفَ فعَلیهِ الحَجُّ و إن کان قَد حَجَّ.»1
حضرت در ادامه میفرمایند: «ناصب وقتی که متنبه و مستبصر شد، باید حج را انجام دهد؛ اگرچه قبلاً حج را انجام داده است.»
در اینجا مرحوم شیخ این روایت را حمل بر استحباب کردند، درحالیکه «فعلیه» دلالت بر وجوب میکند! اینکه امام میفرماید: «بر اوست»، دلالت بر وجوب میکند. خیلی جای تعجب است که چطور دلالت بر استحباب میکند؟! ایشان این مسئله را توضیح میدهند و میفرمایند:
«مَحمُولٌ عَلَی الِاستِحبابِ لِأَنَّهُ مَتَی حَجَّ فی حالِ کَونِهِ مُخالِفاً فَقَد أَجزَأَهُ ذَلِکَ عَن حجةالاسلام.»؛2
«وقتی که شخص در حال مخالفت با اهلبیت و مخالفت با مکتب اهلبیت حج انجام دهد، حجةالاسلام را انجام داده؛ پس اینکه حضرت میفرمایند: ”فعَلیهِ الحَجُّ“، معنایش این است که حج استحباب دارد.»
روایت برید و ترجیح اعادۀ حج مخالف
روایت صحیح دیگری در اینجا بیان میکنیم که به فرمایش ایشان دلالت بر استحباب میکند و البته کلام ایشان هم دراینباره صحیح است و آن روایت این است:
عن صفوان و ابن ابیعمیر عن عمر ابن أذینة عن برید بن معاویة العجلی قال:
«سألت اباعبدالله علیهالسلام عن رجل حج و هو لا یعرف هذا الامر، ثم منّ الله علیه بمعرفته و الدَّینُونة به، علیه حجة الاسلام؟ أو قد قضی فریضته؟
فقال: ”قد قضی فریضة و لو حج لکان أَحبَّ الی.“
قال: و سألته عن رجل و هو فی بعض هذه الاصناف من أهل القبلة ناصب مُتَدَییِن، ثم مَنَّ الله علیه فعرف هذا الامر، یقضی حجة الاسلام؟
فقال: ”یقضی أحب إلی.“ و قال: ”کل عمل عمله و هو فی حال نصبه و ضلالته ثم من الله علیه و عرفه الولایة، فانه یؤجر علیه إلا الزکاة؛ فانه یعیدها؛ لانه وضعها فی غیر مواضعها؛ لأنها لأهل الولایة و اما الصلاة و الحج و الصیام فلیس علیه قضاء.“»1
این شخص مخالف و از عامه است. حضرت میفرماید که: «فریضهاش را انجام داده؛ اما اگر دوباره حج را انجام دهد، بهتر است و من اینطور دوست دارم.» یعنی اگر قضا کند بهتر است.
راوی سؤال میکند از مردی که [در بعضی از اصناف اهل قبله است و] ناصبی و متدین است و سپس مستبصر شده است، آیا باید حجةالاسلام را قضا کند؟
حضرت میفرمایند:
«بیشتر دوست دارم که قضا کند. همۀ اعمالی که این شخص انجام داده است، مثل نماز و روزه و سایر انفاقاتی که کرده، غیر از زکات، تمام است؛ اما زکات را باید اعاده کند؛ [چون اختصاص به اهل ولایت دارد و در غیر موضع خودش قرار داده است.]»
در روایت قبل میفرماید: «فَعَلَیهِ الحَجُّ» ولی در اینجا میفرماید: «یَقضی أَحَبُّ إِلَیَّ» و همانطورکه مرحوم شیخ فرمودند: «در اینجا بهمعنای استحباب است.» این روایت صحیح است و در آن میفرماید که قضا بر او نیست؛ چون مخالف است و [حجش] قضا ندارد.
اینکه حضرت در روایت قبل فرمودند:
«لَو أنَّ رَجُلًا مُعسِراً أحَجَّهُ رَجُلٌ کانت لَه حَجَّةٌ؛ فَإن أَیسَرَ بعدُ، کان عَلَیه الحَجُّ و کذلک النّاصبُ إذا عَرفَ، فَعَلَیه الحَجُّ و إن کان قَد حَجَّ.»
تفاوت حکم معسر و ناصب در یک سیاق
ما در اینجا نمیتوانیم مثل مرحوم شیخ این روایت را بر استحباب حمل کنیم. دلیل ایشان این است که چون حضرت حجّ معسر و حجّ ناصب را در یک جا آورده و [به تعبیر مرحوم شیخ] «أردفه بحجّ الناصب»، فرمودهاند: «فَعَلَیهِ الحَجُّ» و در روایت بعدی حضرت فقط حجّ ناصب را توضیح دادند و در مورد کسی که مخالف است فرمودهاند: «یقضی أحب إلی» یا در روایت بعدی فرمودهاند: «انّی لاکرهُ ذلک»؛ از آن حجی که قبلاً انجام داده است، خوشم نمیآید! یا اینکه حضرت میفرماید: «انّی اُحبُّ ان یحج.»
[اما به نظر ما] این مسئله [که حج ناصب و معسر باهم آمده است] دلالت بر این مطلب [که هر دو مستحب باشند] ندارد؛ چون ممکن است که دو موردِ مختلفة النوعیه و متفقة و مشترکة الجنسیة، از عبادت واحد، در یک سیاق واحد قرار بگیرند؛ درحالیکه هر کدام از اینها نسبت به فصل ممیّز خود دارای اختلاف باشند. [توضیح] این مطلب برای جلسۀ بعد باشد.
قرائن تشخیص تکلیف در تغییر موضوع
تلمیذ: آیا برای تشخیص این موارد که اختلاف موضوع پیدا میشود، یکسری موارد خاصّی وجود دارد؟
استاد: این را باید از میان قرائن و از روایات استخراج کرد که در اینجا هرکدام از اینها مشمول کدام نوع از تکلیف است؛ مثلاً در روایت داریم:
روایت تکالیف زنان و تفاوت احکام جزئی
و قالَ الصّادقُ علیه السلام: «لَیس علَی النِّساء أذانٌ و لا إقامَةٌ و لا جُمُعَةٌ و لا استِلامُ الحَجر و لا دخولُ الکَعبةِ و لا الهَروَلةُ بَین الصَّفا و المَروةِ و لا الحَلقُ؛ إنَّما یُقصِّرنَ مِن شُعورهِنَّ.»1
بعضی از اینها کراهت دارد و بعضی کراهت شدید دارد و بعضی فقط صرف رفع قلم است. در موارد مختلف، انسان از قرائن و جاهای دیگر میتواند خصوصیات فردی هر مورد را در اینجا مشخص کند، ولی آنچه نفس این روایت در مقام بیان آن میباشد، فقط آن حکم مشترک است که رفع تکلیف الزامی است. حالا اینکه بعد از این رفع تکلیف الزامی، چه تکلیفی جایگزین آن میشود (حرمت یا کراهت و یا مباح)، این سه را باید از جای دیگر اثبات کرد.
تقدم فهم روایت بر مراجعه به آرای فقیهان
هنوز راجع به این روایات صحبت است؛ ما همینطور شیخ را رها نمیکنیم! همینطور نوشتهاند و رفتهاند! نوبت سایر فقها هم میرسد؛ صاحب جواهر و دیگران. اما در بحث فقهی اینچنین باید بحث کرد که ابتدا باید ببینیم روایات چه میفرمایند؛ فرض کنید تا به حال هیچ فقیه و صاحبنظر و صاحبرأیی نیامده است. ما مکلّف نیستیم که ببینیم مثلاً شیخ طوسی یا علامه و یا سایر فقها چه گفتهاند؛ شیخ طوسی و... هم مثل ما بوده و فرقی نداشتهاند.
آنچه یک مجتهد تکلیف دارد، این است که آیۀ قرآن و روایت را ببیند که از آنها نسبت به این مسئله چه استنباط میکند و بعد از آنکه مطلب برایش روشن شد، آنوقت سراغ تقریرات برود؛ دیگر فرقی نمیکند که جواهر باشد، مستمسک باشد، حدائق و یا امثالذلک از کتب فقهیه باشد. حتماً همراه با جواهر، حدائق را مطالعه کنید! کتب فقهیه را میبیند و وقتی که به کیفیت استدلال آنها نگاه میکند، یک میزان بهدستش میآید که هرکدام در چه مرتبهای از معرفت و رشد قرار دارند.
نقد تقدم اصول عملی بر بررسی روایت
تأسیس این اصلها از اول مسئلۀ خلافی بوده است و بارها من خدمت رفقا میگفتم که: «معلوم نیست که کدام آدم بیکاری اینها را درست کرده است!» قبل از اینکه مسئلهای درست بشود و بررسی شود که روایت آن را بیان کرده است یا نه، آقایان بهدنبال اصل برائت و امثالذلک میروند و تمام اینها تحریف ذهن از مجرای صحیح است.
ارزیابی آرای دیگران پس از استنباط مستقل
یک مجتهد وقتی که به یک مسئله نگاه میکند، باید ذهنش را مستقیماً به سمت روایت ببرد و ببیند که امام علیهالسلام چه میگوید. وقتی که مطلب را فهمید و مسئله را فهمید و متوجه شد که قضیه چیست، حالا ببیند که دیگران از این مطلب چه برداشتی کردهاند؛ شاید دیگران به مطلبی رسیدهاند که ما نرسیده باشیم! این چه اشکالی دارد؟!
شاید در اینجا که مرحوم شیخ میگوید: «استحباب دارد»، بنا به دلیلی است که به ذهن ما نرسیده باشد! ( البته استدلال جناب شیخ را بیان کردیم و پاسخشان را دادیم. ) شاید دیگران مطلبی در ذهنشان هست که به ذهن ما نرسیده باشد! چه عیبی دارد که انسان برود و ببیند که دیگران هم در این قضیه چه نظری داشتهاند؟! البته باید از اوّل بار خودش را از همین روایت ببندد و دیگر مسئله برایش تمام باشد؛ پس از آن مجال برای بحث وجود دارد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.