21

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟

تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

14283
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروه فقه

مجموعهحج - استطاعت در حج


توضیحات

حج مخالفان اهل بیت و لزوم تکرار آن پس از پذیرش ولایت، با توجه به تفاوت مضمون روایات بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا روایات حج فرد تنگدست را مرور میکند و توضیح میدهد چرا کامل بودن حج پیشین، بهتنهایی وجوب حج پس از استطاعت را نفی نمیکند. سپس با مقایسه روایات اعاده حج ناصب، میان دشمنی آشکار و مخالفت بدون ابراز دشمنی تفاوت میگذارد و بر این اساس، حکم حج پیشین و اعاده آن را توضیح میدهد. در ادامه، فرض نپذیرفتن این تفکیک را مطرح میکند و به معنای فرمان اعاده میپردازد. بحث پایانی، تفاوت صحت ظاهری عبادت با تحقق مصلحت و اثر معنوی آن است؛ با مثال نماز، روشن میشود که هر توصیه به تکرار عمل را نمیتوان استحباب اصطلاحی دانست. این مسیر، اهمیت دقت در مضمون روایات و تعبیر فتوا را نشان میدهد.

/13
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟

  • تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه بیست و یکم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • روایات صحت حج غیرمستطیع

  • روز گذشته، راجع به کیفیت حجِ غیرمستطیع و اینکه کفایت از حَجّة‌الاسلام می‌کند یا نه، مطالبی عرض شد و گفتیم که حَجّة‌الاسلام برای افراد مختلف، مختلف است؛ لذا در ظرف عدم استطاعت، این [شخص] حجش حَجّةالاسلام است و چند روایت هم بود، یکی از: مُعاویَةَ بنِ عَمّارٍ قالَ: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللَه علیه السلام: «رَجُلٌ لَم یَکُن لَهُ مالٌ فَحَجَّ بِهِ رَجُلٌ مِن إِخوانِهِ أَ یُجزیهِ ذَلِکَ عَنهُ عَن حَجَّةِ الإِسلامِ أَم هیَ ناقِصَةٌ؟»؛ حضرت فرمودند: «بَل هیَ حَجَّةٌ تامَّةٌ.»1 این دلالت می‌کند که حجش صحیح و حَجّةالاسلام است.

  • روایت فضل بن عبدالملک درباره حج کامل

  • روایت دیگر: عَنِ الفَضلِ بنِ عَبدِ المَلِک عَن أَبی عَبدِ اللَه علیه السلام قالَ: «سَأَلتُهُ عَن رَجُلٍ لَم یَکُن لَهُ مالٌ فَحَجَّ بِهِ أُناسٌ مِن أَصحابِهِ أَ قَضَی حَجَّةَ الإِسلامِ؟ قالَ: ”نَعَم.“»2 این هم صراحت دارد و نعم به حَجّةالاسلام برمی‌گردد. اگر در روایت بالا هم شبهه‌ای بود، اینجا «قالَ نَعَم» دیگر آن شبهه را ندارد.

  • وجوب حج پس از رفع تنگدستی

  • حضرت سپس می‌فرمایند: «فَإِن أَیسَرَ بَعدَ ذَلِکَ فَعَلَیهِ أَن یَحُجَّ؛ باید این حج را انجام بدهد.» قُلتُ: «هَل تَکُونُ حَجَّتُهُ تِلکَ تامَّةً أَو ناقِصَةً إِذا لَم یَکون حَجَّ مِن مالِهِ؟»؛ آیا اینکه شما می‌فرمایید باید دوباره حج انجام بدهد، دلالت می‌کند حجش ناقص بوده است؟ حضرت می‌فرمایند: «نه، در زمان خودش تام بوده است.»: قالَ: «نَعَم، قُضیَ عَنهُ حَجَّةُ الإِسلامِ و تَکُونُ تامَّةً و لَیسَت بِناقِصَةٍ و إِن أَیسَرَ فَلیَحُج.»3 حَجّةالاسلامش را انجام داده و درست هم هست. «فَلیَحُج» دلالت بر وجوب می‌کند؛ باید حج انجام بدهد.

  • حمل اعاده بر استحباب در کلام شیخ طوسی

  • عرض شد که مرحوم شیخ در اینجا می‌فرماید که: «وَ إِن أَیسَرَ فَلیَحُجَّ مَحمُولٌ عَلَی سَبیلِ الِاستِحباب‌.»4 ایشان می‌گویند: این دلالت بر استحباب می‌کند و کلام حضرت که می‌فرماید: «حَجّة الاسلام»، بر این مسئله دلالت می‌کند، چون حضرت فرمودند: «حَجّة الاسلام انجام داده و این هم تام است و لیس بناقص.» بنابراین این «فَلیَحُج» مستحب می‌شود؟! این است؟!

    1.  وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰.
    2.  وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱.
    3. همان.
    4.  تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۷.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

3
  • نقد استدلال با تغییر موضوع تکلیف

  • [ما می‌گوییم:] مولانا، اگر ملاک، صراحت حضرت بر حَجّة الاسلام است، چرا شما در یک مورد دیگر می‌گویید واجب است؟! مگر ما در اینجا نداریم که اگر عبد حَجّة الاسلام را انجام بدهد و بعد حرّ بشود و عتق بشود، واجب است که دوباره حج انجام بدهد؟ شما گفتید که باید انجام بدهد، مگر در آنجا حَجّةالاسلام نبود؟! هردو که حَجّةالاسلام است و حَجّةالاسلام که با حَجّةالاسلام فرق نمی‌کند! شما می‌گویید: «آن در زمان رقیّت است.» ما هم می‌گوییم: «این هم در زمان عدم استطاعت است.»

  • [اگر بگویید:] «آن تبدّل موضوع از رقیّت به حرّیت، موجب تبدّل تکلیف است.» ما هم می‌گوییم: «در اینجا هم تبدّل موضوع است.» در عدم استطاعت، حَجّةالاسلام انجام داده است. خیلی خب! حالا وقتی که مستطیع شد یک حَجّةالاسلام دیگر برایش ثابت می‌شود.

  • شما می‌گویید: «دوتا حَجّةالاسلام نداریم.» ما می‌گوییم: «آنجا هم دوتا نداریم.» مرغ یک پا دارد! زور هم نزنید! شما شیخ طوسی هستید و مخلص شما هستیم! روی چشممان! ولی دیگر با فرمایش امام صادق نمی‌توانید مقابله کنید! توجه داشته باشید! هر کاری می‌خواهید انجام بدهید!

  • ما مثل آنهایی نیستیم که می‌آیند و آبروی امام صادق علیه‌السلام را ببرند؛ ولی آبروی علامه مجلسی ریخته نشود. نه؛ صد میلیارد علامه مجلسی، فدای یک ناخن گرفته شدۀ امام صادق هم نخواهد شد! هر چیز جای خودش را دارد.

  • ارزیابی اجماع در برابر مضمون روایت

  • در اینجا، مطلبی را که شیخ طوسی می‌فرماید، با خودِ ملاکی که بیان کرده‌اند، تناقض دارد؛ بقیۀ فقها هم همین فتوی را داده‌اند؛ از اینجاست که می‌گوییم اجماع همه بی‌اساس است. در اینجا مسئله به این کیفیت است و راجع به روایت جمّال هم همین مسئله است و همۀ مطالب، نسبت به این قضیه، به این کیفیت است.

  • روایت وجوب اعاده حج معسر و ناصب

  • در آخر بحث جلسۀ گذشته، مطلبی راجع به حجّ ناصب و آنهایی که در تحت ولایت نیستند، عرض شد. الآن تتمۀ آن را بیان می‌کنیم.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

4
  • روایتی [را در جلسۀ قبل بیان کردیم] که می‌فرماید:

  • عن أبی‌بصیرٍ عن أبی‌عَبدِاللَّه علیه‌السلام قالَ: 

  • «لَو أنَّ رَجُلًا مُعسِراً أحَجَّهُ رَجُلٌ کانت لَه حَجَّةٌ فَإن أَیسَرَ بَعدُ کان علیه الحَجُّ و کذلک النّاصبُ إذا عَرفَ فعلیه الحَجُّ و إن کانَ قَد حَجَّ.»1

  • دلالت روایت ابوبصیر بر وجوب

  • اینجا جای دقّت است که با توجه به اثبات وجوب حج، به نصّ روایت، برای کسی که معسر است و بعد به حال یُسر می‌رسد، آن کسی را که حضرت در ردیف معسر قرار داده‌اند، شخص ناصب است؛ یعنی فرمودند که وقتی شخصِ ناصب مستبصر و اهل ولاء شود، حضرت فرمودند که واجب است حج را انجام بدهد و این ظهور روایت است؛ اگرچه این شخص قبلاً حج انجام داده باشد. این روایت دلالت بر وجوب می‌کند؛ «علیه» ظهور در وجوب دارد؛ «علیه» یعنی: «بر اوست.» و «علیٰ» به‌معنای ذمّه می‌آید، به‌معنای اختناق می‌آید و به‌معنای حکومت هم می‌آید.

  • صحیحه برید درباره صحت حج پیشین

  • ولکن روایت دیگری داریم که صحیحه است و فقط وجوب اعادۀ حجّ ناصب را نفی می‌کند، نه وجوب حجّ معسر را؛ می‌فرماید:

  • عن بُرَید بن معاویة العجلی قال: سألت اباعبدالله علیه‌السلام: «عن رجل حج و هو لا یعرف هذا الامر ثم من الله علیه بمعرفته و الدَّینُونة به علیه حجةالاسلام؟ أو قد قضی فریضته؟» فقال: «قد قضی فریضة و لو حج لکان أَحبَّ الی.»

  • قال: و سألته: «عن رجل و هو فی بعض هذه الاصناف من أهل القبلة ناصب مُتَدَیِن ثم مَنَّ الله علیه فعرف هذا الامر یقضی حجة الاسلام؟» فقال: «یقضی، أحب إلی.» و قال: 

  • «کل عمل عمله و هو فی حال نصبه و ضلالته ثم من الله علیه و عرفه الولایة فانه یؤجر علیه إلا الزکاة فانه یعیدها؛ لأنه وضعها فی غیر مواضعها؛ لأنها لأهل الولایة و اما الصلاةُ و الحجُ و الصیامُ فلیس علیه قضاء.»2

  • آیا حجة‌الاسلام بر او واجب است یا اینکه فریضه‌اش را انجام داده است؟ حضرت می‌فرماید: «حجش را انجام داده ولی من این‌طور خوشم می‌آید که دوباره حجش را اعاده کند.» «من این‌طور دوست دارم»، یعنی حجّش به‌درد نمی‌خورد.

    1.  الکافی، ج ۴، ص ۲۷۴؛ التهذیب، ج ۵، ص ۹.
    2.  تهذیب الاحکام، ج ۵، ص ۹.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

5
  • پذیرش عبادات و استثنای زکات

  • راوی در ادامه سؤال می‌کند [از مردی که در بعضی از اصناف اهل قبله است و ناصبی و متدین است و سپس مستبصر شده است، آیا باید حجةالاسلام را قضا کند؟] حضرت می‌فرمایند: 

  • «بیشتر دوست دارم که این شخص همۀ اعمالی را که انجام داده است قضا کند. نماز و روزه و سایر انفاقاتی که کرده قبول است، غیر از زکات، چون باید به اهل ولاء برسد.»

  • لذا زکاتش قبول نیست ولی نماز و روزه و حج و سایر عبادات قبول است و قضا ندارد.

  • این روایت و روایت قبلی جای تأمل و اجتهاد دارد.

  • نامه همدانی و فرمان اعاده حج

  • یک روایت دیگر داریم که صریح‌تر است:

  • عن علیِّ بن مهزیار قالَ: کَتَبَ إبراهیم بنُ محمَّد بن عمرانَ الهمدانیُّ إلی أَبی‌جعفرٍ علیه‌السَّلام: أنّی حَجَجتُ و أنا مخالفٌ و کُنتُ صَرورَةً فدخَلتُ مُتمَتِّعاً بالعُمرةِ إلی الحجِّ فکتبَ علیه‌السَّلام إلیه: «أَعِد حَجَّکَ.»1

  • [ابراهیم بن محمد بن عمران همدانی نامه‌ای برای امام باقر علیه‌السلام نوشته است که:] «من در حال مخالفت حج انجام دادم و حجّم، حج اوّل هم بوده و حج تمتع انجام دادم.» حضرت پاسخ دادند: «حجت را دوباره اعاده کن.»

  • روایت دیگری هم با همین مضمون ولی با راوی دیگری هم وجود دارد؛ البته مرحوم شیخ در مورد این روایت می‌فرماید: «محمول عَلَی الاستحباب.»2

  • نقد حمل فرمان اعاده بر استحباب

  • این مسئله در اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد که مرحوم شیخ در اینجا مستقیماً فرموده‌اند که این شخص، حجش مستحب است و خودشان را خلاص کرده‌اند و گفته‌اند که حضرت در آنجا فرمود: «قَد قَضَی فَریضَتَهُ»، حجش را انجام داده است، «وَ لَو حَجَّ لَکانَ أَحَبَّ إِلَیَّ»؛ یا در یک روایت است: «انّی لِأَکرَهُ» که چند روز قبل آن روایت را خواندیم. حضرت می‌فرمایند: «لأَکرَهُ ذلک الحج؛ از این حجی که انجام داده است، خوشم نمی‌آید.»

  • دو معنای ناصب در روایات

  • در اینجا یک مسئله به نظر بنده می‌رسد و آن مسئله این است که از این روایت که فرموده: «أَعد حَجک» یا از روایت دیگر که فرموده: «فَلیَحُج و إِن کان قَد حَجَّ»، نُصب دارای مراتب مختلف است: یک‌وقت به شخصی ناصبی گفته می‌شود که سابّ است و در مقام سبّ باشد.

    1.  تهذیب الأحکام، ج ۵، ص ۱۰؛ وسائل الشیعة، ج ۱، ص ۱۲۶.
    2.  تهذیب الأحکام، ج ۵، ص ۱۰.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

6
  • نمونه تاریخی دشمنی آشکار ابوحنیفه

  • این معنا، همان ناصبی است که راجع به ابوحنیفه آمده که اصلاً در مجلس درسش امام صادق را مسخره می‌کرد؛ مثلاً می‌گفت: «این مرتیکه! [نعوذ باللَه] چیزی نمی‌فهمد!» یا می‌گفت که: «من به این چرندیات فتوا نمی‌دهم!» یعنی با این عبارت‌های بی‌شرمانه از امام صادق تعبیر می‌کرد. درعین‌حال، آنجایی که به صلاحش بود، می‌گفت: «بله، من دو سال پیش او درس خواندم!» راجع به امام صادق نظر می‌داد. اما به قول آقای مطهری، او از مفاخر اسلام است! این مطلب را در جلد دوم کتاب اسلام و مقتضیات زمان، از ایشان دیده‌اید؟! در نظر آقای مطهری، این ابوحنیفه از مفاخر اسلام است؛ به‌خاطر اینکه در زندان منصور دوانیقی بود و با او بد بودند و لج بودند. درحالی‌که اگر آن دو با همدیگر خوب نبوده‌اند که دلالت بر خوب بودن ابوحنیفه نمی‌کند!

  • اتفاقاً ابوحنیفه آمده بود و با دشمنان امام صادق همکاری می‌کرد؛ آن محمّد و ابراهیم، فرزندان عبداللَه محض. آنان مردم را تحریک به خروج می‌کردند، اما اینها که اصلاً دشمنان امام صادق بودند و همان‌هایی که امام صادق را در طویلۀ زندان حبس کردند و تهدید کردند که: «اگر تا فردا بیعت نکنی، شما را به قتل می‌رسانیم!»

  • ابوحنیفه با این افراد همراه شده بود. نامه‌ای از او به افراد رسیده بود و تحریک کرده بود که: «من مردم را به سمت شما خواندم و پول فرستادم.» منتهی خود آن نامرد، در خانه نشست و گفت: «اگر اموال مردم دست من نبود که باید به ایشان برسانم، من هم ملحق می‌شدم.»

  • [باید به او گفت:] «آره، ارواح عمه‌ات! تو آدمی بودی که دنبال این حرف‌‌‌ها بروی؟!»

  • این نامه به دست منصور می‌رسد و منصور او را می‌گیرد و در زندان می‌اندازد؛ بعد هم ظاهراً با سَم به دَرَک واصل می‌شود. خلاصه این آدم، آدمِ ناصبی بود. اینها در مقام نصب‌اند.

  • مخالفت بدون اظهار دشمنی

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

7
  • یک نوع نُصب هم داریم که شخص در مقام مخالفت باشد؛ یعنی هر شخصی که مخالف بود، به او ناصب می‌گفتند. ناصب در اینجا یعنی شخصی که مخالف مکتب اهل‌بیت است.

  • ما این دو اصطلاح را از مضمون روایات به‌دست می‌آوریم؛ یکی اینکه شخص، در مقام عداوت و اظهار عداوت است و به او ناصب اطلاق می‌شود. در یک اصطلاح هم به کسی ناصب می‌گفتند که مخالف با اهل‌بیت بود، ولی در مقام ابراز عداوت نبود؛ اینها ائمه علیهم‌السلام را مثل یک فقیه برای خودشان فرض می‌کردند و حتی احترام هم می‌گذاشتند، ولی درعین‌حال به‌دنبال سایر مذاهب بودند. بالأخره این‌طور نیست که انسان از کسی که احترامش می‌کند، تقلید هم بکند؛ افرادی هستند که ما به آنها احترام می‌گذاریم، اما از آنها تقلید نمی‌کنیم، بلکه از شخص دیگری تقلید می‌کنیم.

  • بعضی می‌گویند: «به ما احترام می‌گذارید، دست ما را هم باید ببوسید!»

  • ما می‌گوییم: «احترام می‌گذاریم؛ اما تقلید نمی‌کنیم. مرید هستیم؛ ولی عاشق که نیستیم!» هر چیزی یک حدی دارد.

  • تفاوت حکم حج در دو نوع مخالفت

  • به نظر من آن ناصبی‌ای که امام علیه‌السلام می‌فرماید: «باید حجش را دوباره انجام دهد»، ناصبی‌ای است که در حال سبّ باشد؛ چون شخصی که سابّ است، عبادت او باطل است و او مرتد است؛ یعنی واجب‌القتل است و امام صادق علیه‌السلام در مورد این شخص می‌فرماید:

  • «فإن الله تبارک و تعالی لم یَخلُق خلقاً أنجسَ من الکلب و إنَّ النّاصبَ لنا أهل‌البیتِ لأنجسُ منه.1»

  • حضرت در مورد ناصب می‌فرماید: «انجس من الکلب.» اما در مورد مخالف نمی‌فرماید: «انجس من الکلب.»

  • مراتب قذارت باطنی در روایات

  • در بحث طهارت انسان این روایات را آورده‌ایم که قذارت ظاهری، مقول به تشکیک نیست و صرفاً نجس است؛ اما قذارت باطنی، مقول به تشکیک است؛ نجاست داریم، انجس داریم، مراتب نجس داریم و همۀ اینها قذارت‌های باطنی است و باعث می‌شود که کدورت باطنی بیشتر شود.2

  • بطلان حج در فرض دشمنی آشکار

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱، ص ۲۲۰.
    2.  رسالۀ طهارت انسان، ص ۵۴.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

8
  • آن ناصبی که در مقام نصب است، به مقتضای این روایت، اصلاً اعمالش قبول نیست؛ بلکه واجب‌القتل است و باید او را به قتل رساند؛ لذا در روایتی که حضرت فرمودند: «ناصب باید حج را دوباره انجام دهد.» و همین‌طور در روایتی که خواندیم، به‌نظر می‌رسد که طبق همان قاعدۀ بطلان عبادت، اقتضا می‌کند که حجّ او باطل است و باید حج را دوباره انجام دهد. اما اگر ناصب به‌معنای مخالف باشد ( همان‌طور که در روایت معاویه عجلی، منظور از ناصب همان اهل خلاف بود ) حجّش باطل نیست.

  • تفاوت ناصب متدین با دشنام‌دهنده

  • در روایت داریم: «ناصبٍ مُتَدَیِّن»، یعنی ملتزم و متدین است، ولی امام را قبول ندارد. به کسی که سبّ می‌کند، متدین نمی‌گویند. این عبارت «ناصبٍ مُتَدَیِّن» همان نظریۀ ما را تأیید می‌کند که نصب دو نوع است؛ یک نصب، نصبی است که در مقام سبّ است و شخص ناصب متدّین نیست و در روایت ابوبصیر حضرت دربارۀ او می‌فرماید: «فعَلَیه الحَجُّ و إن کانَ قَد حَجَّ؛ واجب است که حج انجام دهد.» چون حجش باطل بوده است و جائز القتل است.

  • صحت حج مخالف و استحباب اعاده

  • ناصب دوم به‌معنای مخالف است و حضرت راجع به او می‌فرماید: «و لَو حَجَّ لکانَ أحَبَّ إلیَّ؛ بهتر است که حجش را دوباره انجام دهد.» چون حجش صحیح بوده و باطل نبوده است. مثل این سنّی‌‌‌های بیچاره که آنها میلیون‌ها نفر بلند می‌شوند و می‌آیند؛ اصلاً هِر را از بِر تشخیص نمی‌دهند! نمی‌فهمند ابوحنیفه کیست؟! امام صادق کیست؟!

  • حکایت زائران اندونزی و ناآگاهی مذهبی

  • یکی از رفقا بود، می‌گفت: 

  • «در یک سفر نگاه می‌کردیم، دیدیم یک خانوادۀ اندونزی آمده بودند، آن جلو می‌خواستند لباس‌هایشان را عوض کنند؛ مرد و زن، همه لباس‌هایشان را درآوردند و شروع کردند به شستن در تشت. می‌گفتند حالا اینها را بعداً می‌پوشند، می‌روند مسجدالحرام.»

  • این چه می‌فهمد؟! بابا، اینکه لباسش را همین‌طوری در می‌آورد و بعد هم می‌شوید که طاهراً، مطهّراً، متطهّراً با حال طهارت و خلوص نیت برود طواف کند! اینها حالا اهل خلافند.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

9
  • حالا اینها حجشان باطل است؟ نه، کجا باطل است؟! خدا از همین‌ها قبول می‌کند و شاید هم از آنها بیشتر از ما هم قبول کند! واقعاً و جداً می‌گویم! آدم اینها و صفایشان را که واقعاً می‌بیند، می‌گوید: «با این وضعی که ما داریم، کار ما زار است.» همین قدر می‌فهمند! فهمشان همین قدر است و درکشان همین قدر است.

  • تفاوت اثر حج با ولایت و بدون آن

  • حالا حضرت بیاید و بگوید: «نه، این شخص که بلند شده و آمده در اینجا، این حجش باطل است و باید دوباره برود انجام بدهد!» معلوم است که حجش درست است؛ منتهی حضرت می‌فرمایند که اگر این شخص فهم پیدا کرد و پول هم داشت «و لو حج لکان أَحبَّ الیّ؛ بیاید و حجی را با ولاء انجام دهد.» آیا این بهتر نیست؟! این یک چیز طبیعی است که حضرت در اینجا بفرماید: «شخصی که در حال خلاف حجی را انجام داده است، الآن بیاید و حجّ با ولاء انجام دهد تا بیشتر متوجه اثرش شود و بفهمد که بین حج با ولاء و غیر آن چه فرقی است!»

  • جمع روایات با تفکیک دو معنای نصب

  • پس با توجه به این مطلب، روایاتی که در آن لفظ ناصب آمده است، اما عبارت «أحَبَّ إلیَّ» در آنها نیست، بر آن نصب اصطلاحی دلالت می‌کنند که عداوت و ابراز عداوت است؛ مثل همین افراد متجرّی و افراد متهتک که به ائمه علیهم‌السلام جسارت می‌کنند و اینها اصلاً واجب‌القتل هستند و کسی که واجب‌القتل است، حجش باطل است. لذا امام می‌فرماید: «فعَلَیه الحَجُّ و إن کانَ قَد حَجَّ؛ باید حج را دوباره انجام دهد.»

  • اما اگر ناصبی‌ای باشد که در روایات با عبارت «و لو حج لکان أَحبَّ الی» و امثال آن آمده باشد، حجش صحیح است؛ ولکن بهتر است که وقتی مستبصر شد، حج را دوباره انجام دهد. غیر از زکات که واجب است دوباره پرداخت کند، ازباب‌اینکه مورد مصرف خاص برایش تعیین شده است.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

10
  • بنابراین نظر ما نسبت به دو دسته از روایاتی که مربوط به ناصب است، فرق دارد؛ در مورد ناصبی‌ای که سابّ است، حج او باطل بوده و باید دوباره انجام دهد؛ ولی ناصبی‌ای که فقط مخالف است، طبق روایات امام باقر و امام صادق علیهماالسلام حجش صحیح بوده و مستحب است که دوباره انجام دهد.

  • پاسخ به اشکال تفکیک روایات

  • حالا اگر کسی این مطلب ما را نپذیرد و بگوید: «در اینجا بیشتر از یک نصب نداریم و همان اطلاقی که در آن روایت هست، در این روایت هم هست؛ در این روایت هم سبّ نیامده است و دلیلی بر افتراق بین دو نصب وجود ندارد. درواقع روایاتی داریم که حضرت به‌نحو اطلاق امر به حج می‌کنند و در بعضی از روایت‌ها به‌نحو دقت بیشتر و تفسیر برای آن اطلاق، حج را به استحباب تعبیر می‌کنند.»

  • اعاده حج و تدارک مصلحت انجام‌نشده

  • اگر این مطلب را بگویید، باید این مسئله را در جواب بگوییم که در چند روایتی که مربوط به ناصب است و حضرت می‌فرمایند: «لَأکرَهُ» یا می‌فرمایند: «اُحبُّ ان یعید» یا در آنجایی که می‌فرمایند: «فعلیه الحَجُّ و إِن کان قد حج»، لسان روایت اقتضا می‌کند که آن مصلحت، در این حجی که انجام داده است، اتیان نشده باشد و حجّ بلاحج است؛ چون حضرت می‌فرمایند: «فعلیه الحج.»

  • کیفیت برداشت استحباب از روایات

  • ما در مسئلۀ کیفیت استحباب نظر خاصی داریم و آن اینکه ما در خیلی از موارد اصلاً استحباب نداریم؛ بلکه خودمان از مضامین ادلّه، وصف استحباب را انتزاع و استخراج می‌کنیم، ولی امام علیه‌السلام بیان نمی‌فرماید؛ چون اگر امام بخواهد استحباب را بیان کند می‌فرماید: «مستحبٌ».

  • تعبیرهای صریح استحباب و کراهت

  • مگر ما روایات متعدد دربارۀ استحباب نداریم؟! مگر ما روایات متعدد دربارۀ مکروه نداریم؟! این‌همه ادلّۀ کراهت و این‌همه ادلّۀ استحباب داریم که مثلاً شخصِ امام علیه‌السلام فرموده: «مستحبٌ»، «فیُستحسنُ»، «ینبغی» و «انّی اُحبّ» که همۀ اینها دلالت بر استحباب می‌کند یا مثلاً دربارۀ مکروه می‌فرماید: «هذا مکروهٌ» یا آن نهی‌ای که به‌واسطۀ قرائن، کراهت از آن استفاده می‌شود. در این موارد، استحباب و کراهت فی‌حدّ‌نفسه در خود روایات موجود است. مسئلۀ وجوب و حرام هم که در روایات مشخص است.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

11
  • اعاده نماز صحیح برای مصلحت افزوده

  • در مورد استحباب باید توجه داشته باشیم که اگر استحباب، راجع به عمل مکرّر باشد، معنایش این است که آن عمل، فی‌حدّنفسه در موقعیت خود، تام و تمام است و بعد از انجام وجوب، حالا اعاده، مستحب می‌شود؛ من‌باب‌مثال شخصی نماز ظهر را فرادیٰ خوانده و خدا هم از او قبول کرده است و می‌گوید: «بالأخره از بندۀ خود قبول می‌کنیم.» یک‌دفعه یک امام جماعت سیّد قرشی می‌آید و می‌گویند که مستحب است آن نماز فرادیٰ به جماعت اعاده شود؛ این نماز، مستحب است و واجب نیست.

  • حکایت دستغیب درباره نماز بدون حضور قلب

  • نماز بالا رفته و به عرش چسبیده است! دربارۀ نمازی گفته‌اند: «اگر این نماز بالا برود، خدا کجا برود؟!» دیشب احوالات شخصی را در قسمتی از روزنامۀ حوزه می‌خواندم. مرحوم آقای دستغیب ( رحمة‌الله‌علیه ) قضیۀ معروف را گفته بود:

  • «یکی از علما مشغول نماز بوده است، شخصی دهاتی به صف اول می‌آید و رکعت اول و دوم را با او می‌خواند و رکعت سوم نمازش را فرادیٰ تمام می‌کند و در همان‌جا می‌نشیند و کیسه‌اش را باز می‌کند و شروع به خوردن نان و پنیر می‌کند!

  • تمام مردم می‌گویند: ”آقا این چه وضعی است؟! حداقل برو و گوشۀ مسجد بنشین!“

  • اما او اهمیت نمی‌دهد و به کار خود مشغول می‌شود.

  • تااینکه امام جماعت به او می‌گوید: ”چرا این کار را کردی؟!“

  • می‌گوید: ”وقتی که من آمدم خیال کردم که در اینجا یک آدم نماز می‌خواند، اما دیدم از همان اول که الله‌اکبر را گفتی، به بازار رفتی و به‌دنبال الاغ خریدن بودی و با خود گفتی که: «من الآن پیر شدم و نیاز به خر دارم.» و به بازار خرفروش‌ها رفتی و الاغ‌ها را یکی‌یکی قیمت کردی و یک الاغ سفیدِ قشنگ پیدا کردی و خریدی و به منزل آوردی! اینها برای رکعت اوّلت بود! در رکعت دوم شروع کردی به طویله ساختن و آخوری برایش ساختی و... !“

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

12
  • امام جماعت رنگ‌به‌رنگ می‌شد و سیاه می‌شد و سفید می‌شد و می‌دید که این شخص دهاتی همه‌چیز را بیان می‌کند!

  • بعد شخص دهاتی گفت: ”من هم با خود گفتم که: «آمده‌ایم نماز بخوانیم یا به طویله برویم؟! پس نان و پنیرمان را بخوریم.» و لذا نمازمان را فرادیٰ کردیم.“»1

  • حالا این نماز حضرت حُجة الاسلام و ملاذ الاعلام، ملاذ الانعام را جبرئیل می‌‌‌خواهد بالا ببرد؟!

  • خدا می‌‌‌گوید: «این نماز را داری بالا می‌‌‌بری، من کجا بروم؟!»

  • نقد آشفتگی در بیان مطالب عرفانی

  • یک وقت بنده خدایی در شیراز بود و به مرقد حافظ رفته بود، نشسته بود و عرفان می‌گفت؛ بنده هم از تلویزیون تماشا می‌کردم. خانۀ یکی از دوستان بودیم؛ گفتم: «این آقا [مرقد] حافظ برود، حافظ بیچاره به کجا برود؟!» کار به جایی رسیده که این آقا می‌آید و پشتش را هم به مرقد حافظ کرده و برای چند نفر، به‌جای ورزش صبحگاهی، عرفان می‌گوید! گفتم: «بدبخت حافظ الآن می‌گوید: ”این آمده اینجا، من کجا بروم؟!“»

  • دیگر عرفان گفتن که دست اینها افتاده! همه‌چیز آشفته شده و دیگر عالم آشفته است! همه‌چیز به‌هم‌ریخته شده و وقت ظهور است! سابقاً حدود مشخص بود، مرزها مشخص بود و هر چیزی جای خودش را داشت، هر چیزی حساب خودش را داشت؛ الآن هر کسی، هر چیزی که به صلاح است، همان را بیان می‌کنند!

  • تفاوت صحت نماز با اثر معنوی آن

  • حالا آن نماز امام جماعت، صحیح است؛ ولکن من می‌خواهم از این مثال استفاده کنم و بگویم: واقعاً این نمازی را که شخص در آن رفته و خر خریده و بعد هم در رکعت دوم رفته و طویله ساخته و بعد هم در رکعت سوم سوار بر خرش شده و به مسجد آمده است، چه فایده‌ای دارد؟! یعنی آیا واقعاً در روز قیامت این نماز در کفۀ ترازو قرار می‌گیرد یا نه؟!

  • فرض عرضه نماز بی‌حضور قلب به امام

  • حالا اگر راوی این نماز را به امام صادق علیه‌السلام عرضه کند که: «یابن رسول الله، شخصی آمده و در رکعت اول خر خریده و در رکعت دوم طویله‌اش را ساخته و در رکعت سوم هم سوار بر خرش شده است، آیا این شخص، نمازش را اعاده کند؟!»

    1.  داستان‌های شگفت، ص77، با قدری اختلاف.

حج مخالفان اهل بیت، چه زمانی نیازمند اعاده است؟ - تفاوت دشمنی آشکار با نپذیرفتن ولایت در روایات

13
  • حضرت می‌فرماید: «فلیُعد؛ باید اعاده کند.»

  • تمایز اعاده از استحباب اصطلاحی

  • حالا آیا این «فلیُعد» مستحب است یا واجب؟! نه مستحب و نه واجب است؛ چون استحباب اصطلاحی در جایی است که مصلحت فعل اول، تدارک شده باشد و سپس مصلحت زائدی برای آن تدارک کنند؛ مثلاً بگویند: «نمازهای نافله مستحب است؛ چون مصلحت [نمازهای] فرض را تدارک می‌کند.» و علت «نَفل» هم در روایات بیان شده است.1

  • دقت در تعبیر فتوا و نکته‌های بزرگان

  • همۀ این مطالبی که عرض می‌کنیم، از مسائل بزرگان است؛ و اِلّا در کتاب‌ها از این حرف‌ها پیدا نمی‌کنید. همۀ اینها مطالبی است که آنها فرموده‌اند و نکته‌هایی است که مجتهد باید به این نکات دقت کند تا بداند در فتوایی که برای مردم می‌دهد، چه تعبیری را بیاورد و چطور فتویٰ بدهد.

  • سکوت بزرگان و معنای بیان غیرصریح

  • سابق مرحوم آقا ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) در بعضی از قضایا، صراحتاً مطلب را بیان نمی‌کردند، بلکه یک حرف می‌زدند و وقتی که از علتش سؤال می‌کردیم، جواب نمی‌دادند؛ این سکوت برای اینها بود.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1.  تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۳۴۲؛ المحجّة البیضاء، ج ۱، ص ۳۵۲:
      أبی حمزة الثمالی قال: 
      «رأیتُ علی بن الحسین علیهما‌السلام یُصلی فَسَقط رِداه عن مَنکبیه فَلَم یُسَوَّهِ حتی فرغ من صلاته. قال: فسألته عن ذلک.
       فقال: ”ویحک أتدری بین یدی مَن کُنتُ؟! إن العبد لا تُقبَل منه صلاة إلا ما أقبَل فیها.“
       فقلت: ”جُعِلتُ فداک، هَلَکنا!“
       فقال: ”کلاّ! إن الله تعالی یَتِمُّ [یُتَمِّمُ] ذلک بالنوافل.“»
      انوار الملکوت، ج ‌۱، ص ۱۵۴:
      «از أبی حمزه ثمالی نقل است که روزی علی بن الحسین علیهماالسّلام را در حال نماز دیدم که عبا از دوشش افتاده بود و او آن را برنداشت تا اینکه از نماز فارغ گردید. پس به آن حضرت عرض کردم که: ”این چه حالت است؟“
      فرمود: ”وای بر تو، آیا می‌دانی در پیشگاه چه کسی قرار گرفته‌ای؟! به تحقیق که بنده به همان مقدار نماز از او پذیرفته می‌شود که او برای نماز اهتمام نشان داده است.“
      عرض کردم: ”فدایت گردم، پس ما با این توصیف هلاک شده‌ایم.“
      حضرت فرمود: ”خیر، مطلب این‌طور نیست، خدای متعال این کاستی و سستی را با خواندن نوافل جبران می‌کند.“»