پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
حجةالاسلام و فرمان انجام دوبارۀ آن، پرسشی را پیش میآورد: اگر حج نخست کامل بوده است، اعادۀ آن چه معنایی دارد؟ آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بحث را از تعارض ظاهری این فرمان با وجوب یکبارۀ حج آغاز میکند و تفسیرهای استحباب، حج کفایی و نیابت را بررسی میکند. سپس روایات حج برده و کودک، همراه با روایت نذر حج پیاده، برای روشنکردن حدود کفایت حج نخست کنار هم قرار میگیرند. تفاوت حکم حج مخالف نیز نشان میدهد که همۀ موارد اعاده را نمیتوان یکسان دانست. مسیر بحث به این اصل میرسد که تکلیف با موقعیت و مرتبۀ شخص پیوند دارد. مثال رشد مالی یتیم، تفاوت نماز بیمار و سالم و مسئلۀ قصد اقامت، این پیوند را توضیح میدهند. در پایان، تمایز واجب مطلق و مشروط، زمینهای برای فهم دقیقتر تغییر موضوع تکلیف فراهم میکند.
هو العلیم
حجةالاسلام کامل، چرا دوباره واجب میشود؟
تغییر موقعیت فرد و معنای تکلیف در روایات
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه بیستوپنجم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اعادۀ حج و اشکال یکباربودن حجةالاسلام
در بحث گذشته عرض شد که حضرت راجع به کسانی که مال به آنها بذل نشده است بلکه آنها را با وجود عدم استطاعت به حج میبرند، میفرمایند: «با اینکه آنها حجّةالاسلام را انجام دادهاند، ولی در صورت استطاعت باید دوباره به مکه بروند و حج را انجام دهند.»
تعارض ظاهری میان اتمام حج و فرمان اعاده
اشکالی که در اینجا بهنظر میرسید، این است که مگر دو حجّةالاسلام داریم؟! خیر، بیشتر از یک حجّةالاسلام نداریم. همانطوری که در روایات میفرمایند، حجةالإسلام در همۀ عمر «مرة واحدة» واجب است. [اما در روایت موردبحث] حضرت تصریح میکنند که حجّةالاسلام را انجام داده است: «فکانت صحیحة.» ولی دوباره حضرت میفرمایند: «باید به مکه برود.»
توجیه شیخ به استحباب حج دوم
عرض شد که در اینجا فقها دچار اضطراب شدهاند. مرحوم شیخ قائل به استحباب حجّ ثانوی هستند؛ یعنی آن شخص حجّةالاسلام را بهتنهایی انجام داده و دیگر دو حجّةالاسلام در اینجا معنا ندارد. ایشان چارهای هم غیر از این ندارد؛ یا باید بگوید: «چند نوع حجّةالاسلام داریم» که این مطلب با آن روایاتی که در آنها وارد شده: «حجّةالاسلام مرة واحدة»، منافات دارد یا اینکه باید حج دوم را حمل بر استحباب کند. بهنظر میرسد که محمل دیگری وجود ندارد.
نقد تفسیر حج کفایی و نیابی
بعضی هم عرض شد که در تأویل روایت، خیلی به بیراهه رفتهاند! تعبیر به حج کفایی کردهاند و میگویند: «یجب علیه کفایة.» درحالیکه خلاف سیاق و ظهور در این مسئله است. فقیه دیگر، آن را به حج نیابی توجیه کرده است؛ یعنی اگر بعداً کسی بهعنوان نیابت بخواهد به حج برود، باید نیابت را دوباره انجام دهد: «فعلیه أن یحجّ»؛ یعنی حج نیابی است. این توجیه دوم خیلی جالبتر است و اسم نیاوردهاند که چه کسی اینطور توجیه کرده است!
روایات حج برده پیش از آزادی
علیٰکلّحال مسئلۀ خیلی مستبعدی است؛ ولکن نظیر همین مسئله در باب حجّ عبد ( وقتی که مولا بنده را به مکه ببرد ) وجود دارد که حجِ حجّةالاسلام را انجام داده است.
روایت اول، روایتی است از امام صادق علیهالسلام در کتاب مرحوم شیخ صدوق داریم:
عن عَبداللَّه بن سِنانٍ عن أبیعَبداللَّه علیهالسَّلام قالَ: «إنَّ المملوکَ إِن حَجَّ و هو مملوکٌ أجزَأَهُ إذا ماتَ قبلَ أن یُعتَقَ و إن أُعتِقَ فعَلَیه الحَجُّ.»1
عبارت «فعَلَیه الحَجُّ» در اینجا، شبیه عبارتی است که شخص را به حج میبرند و امام در آنجا میفرماید: «فعَلَیه أن یَحُجَّ» و هر دو یکی است. «أجْزَأهُ»؛ یعنی حجّةالاسلام. در آن روایت هم حجةالاسلام بود و در اینجا هم همین است.
روایت کودک و برده و کفایت حج پیشین
روایت دوم روایتی است که در آن به حجّةالاسلام تصریح شده و با روایت بالا فرق دارد و با اسناد صدوق از أبان بن حکم است:
قال: سمعت اباعبدالله علیهالسلام یقول: «الصبیُّ اذا حُجّ به فقد قضی حجّةالاسلام حتی یَکبرَ و العبدُ اذا حُجَّ به فقد قضی حجّةالاسلام حتی یُعتَقَ.»2
دو موقعیت برای تحقق حجةالاسلام
این روایت، بسیار عجیب است! ملاحظه میفرمایید که در اینجا شخص، حجةالاسلامی را انجام داده که این حجّةالاسلام «یجب لکل أحد مرة واحدة فی عمره»؛ اما امام صادق علیهالسلام میفرماید: «باید دو حجةالاسلام انجام دهد؛ یک حج در زمان رقیت و یک حج در زمان حرّیت است.» در مورد صبی هم دو حجّةالاسلام است؛ یک حجةالاسلام در زمان صباوت و قبل از بلوغ و دیگری در زمان بلوغ است.
در مورد کسی که او را به مکه ببرند هم دو حجّةالاسلام است؛ یک حج وقتی است که او را میبرند و حج دیگر بعد از آن است که خودش مستطیع شود. روایات دربارۀ مخالف هم باز در اینجا میآید.
نذر حج پیاده و کفایت از حجةالاسلام
در اینجا روایتی داریم:
عن محمد بن مسلمٍ قال: سألتُ أباجعفرٍ علیهالسلام عن رجل نَذرَ أن یَمشیَ إلی بیت اللّه فمَشَی، هل یُجزیه عن حجّةِالاسلام؟ قال: «نعم.»3
این روایت عام است؛ هم شامل افرادی میشود که مستطیعاند و باید زاد و راحله را تحصیل کنند و هم شامل شخص فقیری که راحله ندارد. راوی میپرسد: «نَذرَ أن یَمشیَ إلی بیت اللّه»، آیا این کفایت از حجةالاسلام میکند؟ در روایت نداریم: «کسی که مستطیع است، نذر کند که ماشیاً برود.» پس اگر حتی شخص فقیر هم نذر کند و به حج برود، حضرت میفرماید: «حجّةالاسلام را انجام داده است.»
دلالت روایت نذر بر وجوب حج
عرض کردیم که اگر قرار باشد که وجوب حج، مشروط به استطاعت باشد و بدون استطاعت، حج واجب نباشد، چطور درصورتیکه شخص نذر میکند که حج را ماشیاً انجام دهد، حضرت این حج را مجزی میداند؟! از این کلام حضرت معلوم میشود که وجوب حج در آنجا مشروط به استطاعت نیست؛ بلکه وجوب حج فیحدّنفسه، موجب قضای حجةالاسلام است.
رفع الزام حج پیاده از ناتوانان
حالا خدا منةً علی العباد راجع به حجّ ماشیاً گفته است که نسبت به وجوب، برای افرادی که قادر بر حج ماشیاً نیستند و برای آنها مشکل است، آن الزام برداشته میشود؛ اما اینطور نیست که اگر کسی ( ولو غیرمستطیع ) ماشیاً به حج رود، بگوییم که حجّةالاسلام را انجام نداده و باید بعداً انجام دهد! نه، اینطور نیست؛ کسی که حج را بهنحو ماشیاً انجام دهد، حجّةالاسلام را انجام داده و نیازی به تکرار ندارد.
پرسش از نذر عمل مباح و استطاعت تکوینی
ـ تلمیذ: آیا متعلق نذر میتواند امر مباح باشد؟
ـ استاد: خیر، صحبت در این است که اگر شخصی در حال عدم استطاعت نذر کند، عمل به آن نذر واجب میشود؛ اما بهواسطۀ نذر، شخص مستطیع نمیشود. مسئلۀ استطاعت تکوینی است. با نذر که پول بهدست انسان نمیرسد! اما اگر عمل مباحی را نذر کند، واجب است که آن را انجام دهد. پس شخص اگر نذر کرد، دوباره باید آن حج را بهعنوان حجّةالاسلام تکرار کند؛ درحالیکه در روایت وقتی شخص میپرسد: «هل یُجزیه عن حجّةِالاسلام؟» حضرت پاسخ میدهد: «نعم.»
روایت حج با همراهی دیگران و فرمان اعاده
روایت مورد بحث ما این است:
«الفَضل بن عَبدالملک عن أبیعبدالله علیهالسلام قالَ: سَألتُه عن رَجُلٍ لَم یَکُن لَه مالٌ فحَجَّ به أناسٌ مِن أصحابِه، أ قَضَی حَجَّةَالإسلام؟ قالَ: ”نعم، فَإذا أیسَرَ بعدَ ذلک، فعَلَیه أن یَحُجَّ.“
قُلتُ: و هل تَکونُ حَجَّتُه تلک تامَّةً أوْ ناقصَةً إذا لَم یَکُن حَجَّ مِن مالِه؟ قالَ: ”نعم، یُقضَی عَنهُ حَجَّةُالإسلام و تکونُ تامَّةً و لَیسَتْ بناقصَةٍ و إن أیسَرَ فَلیَحُجَّ.“»1
در این روایت، شخص نه خودش مال دارد و نه به او بذل مال شده است؛ بلکه او را بدون تملیک مال، به مکه بردهاند. حضرت میفرماید: «حجّةالاسلام را انجام داده است و بعداً اگر متمکن شد، باید دوباره حج را انجام دهد.»
آن شخص میپرسد که: «مگر حجّ او ناقص بوده است؟! چرا باید دوباره انجام دهد؟! او که حجّةالاسلام را انجام داده است! مگر ما دو حجةالاسلام داریم؟! مگر حج واجب را انجام نداده است؟!» حضرت میفرمایند: «بله، حجش تام است. من هم گفتهام که حجةالاسلام را انجام داده است؛ ولی درعینحال اگر موسر شد، باید دوباره حج را انجام دهد.»
جمع روایات با مراتب وجود انسان
این روایت را در کنار روایاتی که در مورد عبد است، قرار میدهیم تا مطلب روشن شود و بعد آنها را در کنار روایاتی قرار میدهیم که در مورد صبی است و همینطور در کنار روایاتی که در مورد حج مخالف است؛ سپس معانی زیبایی از آن بیرون میآید و میفهمیم که این ﴿حِجُّ الْبَيْتِ﴾ در کلام خدا که فرموده: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾،2 به کدام مرتبه از مراتب وجود انسان برمیگردد.
تصریح روایات کودک و برده به حجةالاسلام
پس روایت اول را که از شیخ صدوق بود عرض کردیم و آن اینکه: «المملوکُ إذا حَجَّ و هو مملوکٌ ثُمَّ ماتَ قبلَ أن یُعتَقَ، أجْزَأهُ ذلک الحَجُّ. فَإن أُعتِقَ أعادَ الْحَجَّ.»
روایت دوم هم از شیخ صدوق است که مربوط به مسئلۀ صبی و عبد میباشد: «الصبیُّ اذا حُجّ به فقد قضی حجّةالاسلام حتی یُکبَرَ و العبدُ اذا حُجَّ به فقد قضی حجّة الاسلام حتی یُعتَقَ.»
در این روایت دوم هم میبینیم که عبد وقتی که به حج برود، حجّةالاسلام را انجام داده است؛ ولی این تا وقتی که در رقیت است، کفایت میکند و همینکه عتق شد، باید حج را دوباره انجام دهد.
اینجا چطور جناب شیخ حکم به استحباب نکردهاند؟! حضرت هر دو را حجةالاسلام قرار دادند. در اینجا که تصریح به حجةالاسلام است و از این مهمتر طبق این روایت حضرت در مورد صبی میفرماید که: «حجّةالاسلام را انجام داده است.» «فقد قضی حجّةالاسلام حتی یُکبَرَ!»
در اینجاست که ما باید از کلمات بزرگان و آنچه ایشان فهمیدند، استفاده کنیم تا بدانیم که منظور امام علیهالسلام در اینجا چه بوده است و مانند دیگران دچار اشتباه نشویم.
تمایز دو علی بن جعفر در سند روایت
روایت دیگر از علی بن جعفر است. منظور در این روایت، جناب علی بن جعفر علیهماالسلام که در قم مدفون است، نمیباشد. ایشان فرزند امام صادق علیهالسلام نیستند؛ البته جناب علی بن جعفر (در قم) بسیار بزرگوارند و از بارگاه ایشان بسیار آثار جلالت مشهود است. منظور در روایت، آن علی بن جعفر علیهماالسلام میباشد که در دو فرسخی مدینه در عریض مدفون است.
وجوب اعاده پس از آزادی برده
علی بن جعفر عن اخیه موسی بن جعفر علیهمالسلام قال: «المملوکُ اذا حَجَّ ثم أُعتقَ فإنّ علیه إعادَةَ الحجّ.»1
این روایت پنجم تصریح به وجوب دارد و شکی در این نیست و جایی برای حکم به استحباب ندارد؛ زیرا نمیتوانیم بگوییم که: «فإنّ علیه إعادة الحج»؛ یعنی مستحب است!
در روایت اول بیان شد: «المملوکُ إذا حَجَّ و هو مملوکٌ ثُمَّ ماتَ قبلَ أن یُعتَقَ، أجْزَأهُ ذلک الحَجُّ. فَإن أُعتِقَ أعادَ الْحَجَّ.»2 حج مملوک در اینجا حجةالاسلام است؛ ولی حضرت میفرماید که بعد از عتق باید حج را اعاده کند.
روایت ده حج و وجوب حج پس از آزادی
روایت ششم عجیبتر از این روایت [پنجم] است:
عن مِسمَع بن عبد الملک عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: «لو أن عبداً حجَّ عشر حِجَجٍ ثم أعتق کانت علیه حجة الاسلام اذا استطاع الی ذلک سبیلاً.»3
حضرت میفرماید: «اگر ده بار هم مکه برود، وقتی که مستطیع شود، باید حجّةالاسلام را تکرار کند.»
درحالیکه در روایت بالا [«المملوکُ إذا حَجَّ»] حضرت فرمودند که: «حجّةالاسلام را انجام داده است.» ولی در اینجا میفرمایند: «لو أن عبداً حجَّ عشر حِجَجٍ ثم أعتق کانت علیه حجة الاسلام.» پس چطور در اینجا حضرت میگویند که باید حجةالاسلام را دوباره انجام دهد؟ حضرت میتوانست بگوید: «کانت علیه الاعادة الحج.» ولی تصریح میکنند که حجةالاسلام را باید در زمان عتق و حرّیت هم انجام دهد؛ پس این حجةالاسلامی که در زمان رق انجام داده است، چطور میشود؟
مطالب از نظر روایت روشن شد.
اعادۀ حج مخالف و جایگاه ولایت
در مورد مخالف هم قبلاً عرض کردیم که حضرت در بعضی از موارد خلاف، مثل جایی که شخص ناصبی و معاند باشد، میفرماید: «یجب علیه الاعادة.» اما در جایی که شخصی حج انجام میدهد که ناصبی نیست، بلکه مخالف است و اصلاً نمیداند و سپس مستبصر میشود، مانند سنیهایی که الآن هستند و معاند نیستند و از مردم عوام هستند و اطلاعی ندارند، حضرت نمیفرماید: «فیجب علیه الاعادة.» بلکه میفرماید: «إن یحج أحب الیّ؛ بهتر است انجام دهد.» یا: «انی احب أن یعید؛ دوست دارم اعاده کند.» یعنی الزامی نیست.
میفرماید که: «دوست دارم حجی را که حاجّ انجام میدهد، با ولایت ما باشد، نه بدون ولایت ما.» حج بدون ولایت ما بهاندازۀ کاهی ارزش ندارد! آیا قبول ندارید؟ اگر در این دنیا قبول نکنید، إنشاءالله به آن دنیا که رفتیم [و حقیقت را دیدید]، گریبان ما را بگیرید و بگویید که: «شما گفتید حج بدون ولایت علی بهاندازۀ کاهی ارزش ندارد!» حضرت میفرماید که دوباره حج را انجام دهد تا بهرهاش را ببرد.
حالا ما به مسئلۀ مخالف کاری نداریم. فعلاً بحث ما بحثی فنی است نسبت به حجّةالاسلام و تعدد حجّة الاسلام، [بحث] فنی است؛ درحالیکه روایات دیگر آمدهاند و حجّةالاسلام را مرة واحدة واجب کردهاند و باید ببینیم که جمع بین روایات چگونه است.
تکلیف بر اساس موقعیت و مرتبۀ فرد
با توجه به روایاتی که در اینجا آمده است، ما یک حکم کلی استنباط میکنیم و آن اینکه تکالیفی که برای بندگان آمده است، همۀ آنها بهخصوصِ خود فرد، بهعنوان أنه فردٌ و بهعنوان أنه ابن عمرو و بهعنوان این شخص با وزن و ماهیت مشخص، به این عنوان نیامده است. تکلیف برای افراد براساس میزان و مرتبه و موقعیت خود شخص میآید.
تفاوت بلوغ و رشد در تحویل اموال یتیم
منبابمثال، تکلیفی که برای صبی هست، الزامی نیست، بلکه استحبابی است تا وقتی که صبی به مرتبۀ فهم برسد که همان مرتبۀ بلوغ است؛ آنوقت دیگر تکلیف الزامی میشود. در آن مراتب هم نسبت به موارد مختلف، تکلیف متفاوت است؛ مثلاً در مورد آیۀ ﴿فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ﴾،1 ممکن است که شخص یتیم بیستساله شده باشد، ولی دفع اموال به او جایز نباشد؛ چون تمام اموالش را بر باد میدهد. پس رشد و بلوغ فقط مترتب بر احتلام نیست.
حکایت ارث و ضرورت احراز رشد مالی
پدر یکی از دوستان فوت کرده بود. وصی او راجع به دفع اموال از من سؤال پرسید که: «میت پسر هجده یا نوزدهسالهای دارد؛ آیا اموال را در اختیارش قرار دهم؟» گفتم: «مالش را به او ندهید؛ چون فهم ندارد و نمیداند با مالش چه کار کند.» اما بعضی به او گفتند: «دفع اموال به او اشکال ندارد.» او هم پولها را به پسر تحویل داد؛ البته همۀ اموال را نداده بود، بلکه مقداری از آن را به او داده بود. پدرش ثروتمند بود.
او هم یک هواپیمای یکموتوره خرید و سوار شد و به جایی برخورد کرد و مدتها در بیمارستان بستری بود. به پسر هجدهساله که پول نمیدهند! او میخواهد بادبادک بخرد، اما در این سن به جای بادبادک هواپیما میخرد! همین مسئله باعث شد که بقیۀ پول را به او ندهند تا عقلش کامل شود.
بههمین علت است که قرآن میفرماید: ﴿فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا﴾؛ «وقتی احساس کردید که او به رشد رسید.» آنوقت تکلیف میآید. قبل از آن، همۀ پول را پفک میخرند و تقسیم میکنند!
تکلیف فعلی و توانایی انجام اجزای عبادت
تکلیف مُنزّل من عندالله براساس موقعیت شخص است. هر شخصی در هر وضعیتی که قرار دارد، در آن وضعیت تکلیف برای او محرز شده و شکل پیدا کرده است؛ مثلاً من الآن قادرم بر اینکه نماز را در حال استقامت بخوانم. الآن که میتوانم نماز ظهر را در حال استقامت و صحّت و اتیانِ به همۀ اجزاء و تامةً بخوانم، در این ظرف تکلیف، تکلیف من همین نماز در حال استقامت است.
تغییر تکلیف نماز با وضعیت بیمار
این مطلب بسیار دقیقی است که در خیلی از موارد برای استنباط و اجتهاد بهکار میآید و آن اینکه ما تکلیف بتّی نداریم، بلکه تکلیف براساس موقعیت شخص اختلاف پیدا میکند. این یک بحث ریشهایِ اصولی است؛ مثلاً وقتی که کمرم درد میگیرد، موقعیت و موضوع برای تکلیف تغییر پیدا میکند و تکلیف من در آن موقعیت، تکلیف انسان مریضی است که کمرش درد میکند و نماز را جالساً میخواند. اگر کمرم بیشتر درد گرفت، نماز را مستلقیاً میخوانم. در موقع رفع حرج و رفع اضطرار و در موقع جنگ و متارکه و در موقع غرق شدن و خوف و در همۀ موارد، تکالیف براساس آن موضوع شکل میگیرد.
تمامبودن نماز بیمار و عدم وجوب اعاده
اگر مثلاً شخصی در هنگام زوال کمرش درد میگیرد و نمیتواند برخیزد و بایستد و طبیب گفته است که باید در حال استراحت باشد، تکلیف او صلاة مستلقیاً است، نه جالساً و نه قائماً؛ حالا یا با وضو یا با تیمم. اگر الآن او صلاة را در حال مستلقیاً خواند، این صلاة تامه است و اشکالی ندارد. این صلاة صلاتی است که تامّة انجام شده، نهاینکه چون شارع صلاة تامةالأجزاء را در حال صحّت و سلامت از او خواسته است، پس این صلاة بهنحو ناقص مورد قبول است و وقتی که حالش خوب شد، دوباره باید نماز را بخواند! در نماز چنین مسئلهای داریم. خیلیها به این مطلب فتوا میدهند؛ درحالیکه همۀ اینها خلاف و اشتباه است.
کسی که نماز واجبش را در حال مرض میخواند، قضی صلاة تامة بهذه الخصوصیة و بهذه الماهیة و بهذه الحدود و قضی عنه و لا یجب علیه اعاده بعد الصحة او بعد رفع المرض، فلا یجب علیه الاعاده. حالا اگر بلافاصله بعد از نماز حالش خوب شود، دیگر لازم نیست که نمازش را اعاده کند.
اتمام نماز در بیماری و بهبود پس از آن
منبابمثال، شخصی در اول ظهر نماز واجبش را خوانده است. ده دقیقۀ بعد حالش خوب شده و اصلاً بلند شده و دویده است. دیگر نمازی بر او واجب نیست. چه کسی گفته که نماز دوباره واجب است؟ از آنها میپرسیم که: «آیا نماز بیمار در ظرف بیماری تام است یا ناقص؟» تام است. مصلحت ملزمه را اتیان کرده و مصلحت فائتهای وجود ندارد تا با اعادۀ نماز آن را تدارک کند.
میخواهم بگویم تکالیف در هر موضوعی فرق میکند. نمازی که الآن در اینجا هست، با مسئلۀ حج فرق دارد. در مورد نماز گفتیم که دلیلی بر اعاده نداریم.
حکایت قصد اقامت و وقت محدود نماز
یک روز با مرحوم آقا رضواناللهتعالیعلیه در مجلسی در شهر قم بودیم و مرحوم مدرس افغانی رحمةاللهعلیه هم در آنجا حضور داشتند. سؤالی مطرح شد که:
«اگر شخصی به جایی مسافرت میرود و نماز ظهر و عصرش را تا نزدیک غروب آفتاب نخوانده است [و فقط به میزان خواندن چهار رکعت نماز تا غروب آفتاب وقت دارد]، حالا اگر قصد ده روزه کند، نماز ظهرش فوت میشود و اگر قصد ده روزه نکند، میتواند هر دو نماز را شکسته بخواند؛ در اینجا تکلیفش چیست؟ آیا اگر قصد ده روزه کند، حرام است و باید نماز ظهر و عصر را شکسته بخواند یا اینکه میتواند قصد کند و نماز ظهرش فوت شود؟»
استدلال به تغییر قصد برای حفظ نماز
شخصی صاحب رساله که در آن مجلس حضور داشت، گفت: «نباید قصد [ده روز] کند؛ باید عمداً قصد سفر کند تا اینکه بتواند به نماز ظهر و عصر برسد.»
این شخص نیتش نیت اقامت عشرة أیام است. آیا تکلیف به نماز ظهر و عصر موجب نمیشود که انسان مانعِ برای ادای تکلیف را بردارد؟ مانع ادای تکلیف در اینجا اقامۀ عشرة ایام است. آیا نماز اینقدر اهمیت ندارد که برای آن نیت سفر کند؟ انسان قصد سفر میکند و نمازش هم فوت نمیشود. آن شخص صاحب رساله اینگونه استدلال میکرد.
پاسخ مدرس افغانی و مشروطبودن قصر و اتمام
مرحوم پدر ما نگاه میکرد و سکوت کرده بود، ولی مرحوم مدرس افغانی به آن شخص اعتراض کرد و گفت:
«لازم نیست که نیت سفر کند؛ چون نماز به نسبت قصر و اتمام، واجبِ مطلق نیست، بلکه واجبِ مشروط است و سفر و حضر در اینجا خودشان [شرط] هستند.»
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.