پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
اعاده حج و علت وجوب دوبارۀ آن پس از تغییر وضعیت مکلف، محور بحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. بحث با توضیح معنای اعاده آغاز میشود؛ تکرار عمل همیشه به معنای جبران عمل باطل نیست و گاهی برای تحصیل مصلحت تازه انجام میشود. سپس تفاوت لحن روایات بررسی میشود تا روشن شود چرا بیان نرمتر یک حکم، لزوماً نشانۀ مستحب بودن آن نیست. ملاحظۀ توان مخاطب و شرایط فردی، با نمونههایی از قضای نماز و سیرۀ بزرگان توضیح داده میشود و به فهم روایات حج مخالف پیوند میخورد. در پایان، نقش آزادی و اختیار در حج مطرح میشود؛ حج در حال بندگی با حج پس از آزادی تفاوت دارد. همچنین میان کسی که او را به حج بردهاند و کسی که با بذل مال مالک و مستطیع شده، تفکیک میشود تا دلیل تفاوت حکم اعادۀ حج روشن شود.
هو العلیم
اعاده حج پس از تغییر وضعیت چرا واجب میشود؟
تفاوت لحن روایات با ملاحظۀ توان مخاطب
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه بیست و هفتم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اعادۀ حج و معنای تکرار عمل
تلمیذ: در چند روایت در باب حج، امام علیهالسلام در مورد بعضی از افراد میفرماید: «اعادَ الحج.» اعاده معمولاً در جایی است که یک موضوع باشد و وقتی که ما یک موضوع را تصور میکنیم، اعاده صدق میکند.
استاد: در اینجا اعاده فقط بهمعنای نفسِ اتیان به اعمال است و دیگر به خصوصیت و نیت و کیفیت حج کاری ندارد. وقتی که عبدی، عملی را انجام میدهد، نفس اتیان آن عمل، یک مسئله است و مسئلۀ دیگر این است که آن عمل را بر چه اساس و نیتی انجام داده است. شما وقتی که عملی را انجام میدهید و این عمل باطل است، به دو صورت ممکن است که به شما امر به اعاده شود؛ یا بگویند: «یجب علیک الاتیان مرّة ثانیة.» یا بگویند: «أعِد!» این [دومی] وقتی است که عمل باطل بوده و اعاده [به نحو تکرار عملی که صحیح بوده است،] معنایی ندارد!
تلمیذ: اعاده در خصوص جبران مافات میآید؛ یعنی عمل از شخص فوت شده است و بیشتر از یک شخص و بیشتر از یک موضوع نیست؛ در اینجا باید اعاده کند. فرقی نمیکند که فوت شدن به بطلان عمل باشد یا به امر دیگری باشد.
اعادۀ نماز صحیح برای تحصیل مصلحت تازه
استاد: خیر، فوت نشده است. اتفاقاً در مورد صلاة روایت داریم که اگر کسی صلاة را صحیحاً بخواند، ولی در حین نماز حواسش جای دیگری بوده است، مستحب است که اعاده کند؛ درحالیکه نمازش صحیح است.1
تلمیذ: آن مصلحت واقعی اتیان نشده است.
استاد: آن مصلحت واقعی، اتیان نشده ولی از نظر ظاهری صحیح است؛ یا مثلاً شخصی نمازش را به فرادیٰ میخواند و مصلحت واقعی تماماً موجود است، اما حضرت میفرماید: «وقتی نماز جماعت برگزار میشود، یستحب ان یعید.»؛ درحالیکه مصلحت با نماز فرادیٰ تدارک شده است. لکن اعاده اینگونه نیست؛ اعاده بهصرف تکرّر عمل برمیگردد و این تکرّر بر این اساس است که یا عمل قبلی، باطل بوده است و یا اگرچه عمل قبلی صحیح بوده، ولی تکرار بهخاطر تحصیل مصلحت جدید است.
حقیقت نماز و تفاوت صورتهای آن
در جلسۀ قبل صحبت ما همین بود که صلاة، نه اربع رکعات واجب است و نه رکعتین؛ نه قیاماً واجب است و نه مستلقیاً، نه متطهراً بالطهارة المائیه واجب است و نه بالترابیه؛ هیچکدام واجب نیست! صلاة عبارت است از یک حقیقت ربطیه که آن حقیقت، در اول وقت واجب میشود و به مقتضای ظروف و شرایط تعیّن پیدا میکند؛ اگر در حضر باشید، آن حقیقت ربطیه چهار رکعت میشود و اگر در سفر باشید، دو رکعت میشود و اگر مریض باشید، جالساً میشود.
اختلاف لحن روایات و شرایط مخاطب
دو مطلب از جلسۀ قبل باقی ماند که دقیق است:
بیان صریح حکم و قرائن تقیه
اوّل: اینکه کیفیت لسان روایات در مورد بیان مطالب، متفاوت است. فرض کنید امام علیهالسلام در جایی میخواهد حقیقتی را بیان کند و آن حقیقت خیلی صریح و واضح است و دارای احتمال دیگری نبوده و مسائلی مطرح نیست؛ مثلاً حضرت صریحاً فرموده است که این مسئله واجب و یا حرام است؛ در اینجا مسئله را بسیار متقن و محکم بیان میکند و اگر هم در جایی خلافش باشد ( بهصورت تقیّه و امثالذلک ) مشخص است. خود کیفیت عبارت و لحن امام علیهالسلام میرساند که مطلب را در مقام تقیه بیان کردهاند یا محذوری در مطلب است.
ملاحظۀ توان مخاطب در بیان حکم
دوم: اینکه گاهیاوقات کلام و بیان مسئله توسط امام بهنحوی است که اگرچه مراد امام علیهالسّلام نسبت به مطلب، بیان نظر بهصورت قاطع است، ولکن به ملاحظاتی نمیخواهند ( آنطور که باید و شاید ) یک نوع تحمیل یا مشقّت و یا ضیقی بر مکلّف ایجاد کنند. امام علیهالسلام وقتی مطلبی را بیان میکنند به همۀ آفاق و افراد میرسد و بهعنوان یک مطلب غیرقابلتردید، تلقی میشود. این مطلب غیر از موردی است که حضرت بخواهد وظایف فردی شخصی را به او بیان کند و به او بگوید که این حکم و تکلیف مخصوص تو است و به کس دیگری نگو! نباید به سایر موارد سریان پیدا کند.
سیرۀ بزرگان در بیان عمومی و شخصی احکام
ما هم این روش را در سیرۀ بزرگان میدیدیم؛ مثلاً مطلبی را بیان میکردند و در بیان آن مطلب، بین عالم و جاهل، عامی و غیر عامی فرقی نبود، بلکه یک مسئلۀ واضح و روشن و صریح بود. [اما] در بعضی از مسائل، بزرگان نظرشان نسبت به قضیهای مساعد نبود، ولکن اگر میخواستند این مطلب را بهصورت عام و شایع دربیاورند، خیلی از افراد به مشکل میافتادند؛ لذا آن را بهنحوی بیان میکردند که هم بعضی از افراد، متوجه تکلیفشان شوند و هم بهگونهای نباشد که سایر افراد ( که آنها هم مبتلا به این مسئله هستند، ولی پرداختن به این مسئله از قدرت آنها خارج است ) دچار مشکل شوند.
وجوب اعادۀ حج در روایات
این مطلب را در مورد حج مشاهده میکنیم. مثلاً امام علیهالسلام میفرماید: «فعلیه أن یعید» یا «فعلیه أن یحج» و یا «فعلیه ان یقضی حجّة الاسلام.» روایات هم در اینجا زیاد است و بسیار بودن روایات، حکایت از این میکند که قطعاً در موارد تبدّل موضوع، قصد امام علیهالسلام به اتیان حج «مرة ثانیه» بوده است و در این شکی نداریم.
نتیجۀ بحث این میشود که در تمام موارد، ازجمله حج نسبت به فردی که به او بذل مال نشده و «حُجَّ به»، همینطور نسبت به فردی که معتق شده و همینطور نسبت به معاند و ناصبی و امثالذلک و همینطور نسبت به صبی، حضرت با عبارت «فعلیه» اشاره دارند. البته در مورد صبی، قضیه روشن است؛ چون اصلاً تکلیف الزامی به او تعلّق نمیگیرد.
دلالت «فعلیه» بر وجوب
این عبارت «فعلیه» در لسان روایات و در لسان محاوره به وجوب برمیگردد، نه استحباب. ما الفاظ مصطلح برای استحباب زیاد داریم؛ مثلاً «احب ان یعید»، «احبّ الیّ ان یعید»، «احبّ»، «یُستحسن»، «یُستحب له» و امثالذلک دلالت بر استحباب دارند، ولی عبارت «علیه؛ بر عهدۀ او است» یعنی واجب است و در این شکی نیست.
امام علیهالسلام در این قضایا با کلمۀ «علیه» تعبیر آوردهاند؛ «علیه أن یعید»، «علیه أن یحج حجّة الاسلام.» این هم عجیب است که عنوان حجةالاسلام در اینجا هست و حکایت از این میکند که [آن حج] واجب است؛ چون حجی که واجب است، حجةالاسلام است و بقیه، حجةالاسلام نیستند.
حجةالاسلام و تفاوت آن با حج مستحبی
حجةالاسلام همان حجّ صروره است؛ یعنی اوّلین حجّی که شخص باید به مکه برود؛ لذا سایر حجها که بهعنوان استحبابی گفته میشود مندوبی است و حجةالاسلام نیست. «حجّةالاسلام، هی واجبة مرة واحدة فی طول عمره.» اغلب روایات این مطلب را بیان کردهاند و شکی در آن نیست، امّا ما از عبارت «فعلیه» استفاده میکنیم که تبدّل موضوع در اینجا نقش دارد. حالا اینکه چرا در اینجا نقش دارد، علتش را عرض میکنم.
لحن استحبابی در بیان حکم حج مخالف
در بعضی از روایات که سابقاً در مورد حج خواندیم، حضرت با تعبیر «علیه» نمیفرماید، بلکه به لحن «احبّ» بیان میفرماید؛ البته نه در مورد عبد، بلکه در مورد مخالفِ غیر ناصبی [ساب] داشتیم: «فیقضی» یا آن شخصی که در کوفه از معاندین بود و حضرت فرمودند: «باید حجش را انجام دهد و خوب است که انجام دهد؛ بهتر است که انجام دهد؛ من دوست دارم که حجش را انجام دهد.»
به نظر میرسد که مسئلۀ اصلی در مورد حج مخالف، عدم ترتّب اثر متوقّع [از حج] است و آن اثر برای مخالف حاصل نشده است. منتها امام علیهالسلام براساس تقیه و ملاحظاتی، نتوانستند آن حکم بتّی و قطعی را بهعنوان «اعاده» بهراحتی بیان کنند؛ چون مثلاً ممکن است که شخص [برای انجام دوبارۀ حج] در حرج بیفتد یا باید برگردد و ببیند حجی که انجام داده است، مورد تأیید امام علیهالسلام نیست و در خود احساس ضیق و ناراحتی کند. اینها محذوراتی است که باعث شده است که دست امام علیهالسلام برای بیان یک حکم قطعی، بسته باشد.
ترمیم عمل با ولایت و ملاحظات فردی
در مواردی که حضرت احساس میکردند که شخص میتواند دوباره به حج برود، قطعاً میفرمودند: «یجب علیه الحج» یا «یقضی» و یا «فعلیه أن یعید»؛ ولکن در مراتب دیگر که قبلاً هم گفتیم، بهنظر میرسد به موارد شخصی یا قضایای شخصیه برگردد، حضرت بهدلیل ملاحظاتی، حکم را به آن کیفیت بیان نکردند. البته در این موارد، جنبۀ ولایت بنفسه ترمیم میکند و آن فعل را برحسب استعداد ظروف، اصلاح میکند و اجازه نمیدهد که شخص، بینصیب باشد.
این نکتۀ دقیقی است که خواستم عرض کنم و در خیلی از موارد هم مشاهده میکنیم که لسان روایات مختلف است؛ در بعضی از موارد حکم به وجوب و الزام شده است و در بعضی از موارد حکم به استحبابِ راجح شده است. ما نباید در آن موارد همانطوری که دأب و دیدن فقهاست، حمل بر استحباب کنیم، بلکه آن موارد باید حمل بر وجوب شوند، چون هیچوقت مستحب، واجب نمیشود؛ ولی واجب گاهیاوقات «تخفیفًا علی العباد» و «منّةً علی العباد» تخفف قائل شده [و مستحب میشود].
قضای نماز و ظرفیت مکلف در پذیرش حکم
منبابمثال در روایت داریم که قضای صلاة، واجب است1 و در این شکی نیست، ولی ما میبینیم که دأب و دیدن بسیاری از بزرگان بر این نبوده است که رسماً به فردی که چهل سال نمازش را اشتباه خوانده است، بگویند که باید نماز چهل ساله را قضا کنی.
نقد توجیه صحت نماز پس از غسل نادرست
یک نفر از این آقایان در رادیو مسئلۀ شرعی میگفت. او راجع به شخصی صحبت میکرد که ده سال غسل را اشتباه انجام داده است؛ مثلاً اول سمت چپ و بعد سمت راست را میشسته است، میگفت: «اگر نمیدانسته، اشکالی ندارد!»
با این توجیه که انشاءالله نمیداند یا شک کرده و یا شک بعد از محل است و شک بعد از اتیان عمل حجیّت ندارد که نمیتوان از مسئله چشمپوشی کرد! درحالیکه در اینجا شخص میداند که اول سمت چپ را شسته است! یا به این کیفیت توجیه میکنند:
در غسل توالی شرط نیست؛ پس میشود بین اجزای آن انقطاع باشد و مثل وضو نیست که نباید فاصله باشد. لذا ممکن است که چند روز بعد که غسل دیگری میکند، جزء دیگرش ضمیمه شود!
حالا برفرض که این شخص بعد از سه دفعه غسل کردن، یک غسل تمام را در طول دو هفته انجام داده باشد، ما از ایشان میپرسیم: نمازهایی که در این ایام میخوانده چه میشود؟! بالأخره نمیتوانیم بگوییم که نمازهایی که در مدت این دو هفته خوانده، صحیح است! این قضیه را در کتاب اسرار ملکوت گفتهام.1
تفاوت توان افراد برای قضای نماز
حالا اگر این شخص، ده سال یا بیست سال به این کیفیت نماز خوانده باشد، شما چطور به او میگویید که باید تمام نمازهایش را قضا کند؟! آیا اصلاً او میتواند؟! بله، یکوقت فردی است که از نظر ایمان و نفس، محکم است و اگر پنجاه سال هم نمازش فوت شود، قضا میکند؛ دراینصورت به او این مطلب را میگویید. اما از نظر شرعی آیا واقعاً شما میتوانید به افراد عادی مثل لبوفروش و کاسب و امثالاینها، با این محدودیت ایمان و با این ظرفیت کم، بگویید که: «سی سال نمازت را قضا کن»؟! میگوید: «ای آقا، خدا عمرت دهد! من خیلی سعی کنم، میتوانم مراقب باشم که نماز صبحم قضا نشود؛ آیا حالا سی سال نماز را هم قضا کنم؟! اصلاً دیگر نماز نمیخوانم!» مثل امروزیها که میگویند: «نماز نمیخوانیم!»
تنظیر ملاحظات امام در بیان حکم حج
در اینجا عدم قبولیت و استعداد شخص، مانع از این میشود که شما این حکم را صریح بیان کنید، لذا میگویید: «شما از این به بعد نمازهایت را صحیح بخوان!» امام علیهالسلام هم در همین محذوری که الآن شما هستید، قرار داشت. همین افراد نزد امام علیهالسلام هم میآمدند. منبابمثال اگر حضرت به شخص مخالف که با هزار زحمت، مستبصر و شیعه و محبّ اهلبیت شده است، بگوید: «تمام حجهای شما باطل بوده و باید دوباره انجام بدهی!» او میگوید: «خداحافظ شما! اینهمه خرج کردیم و به حج رفتیم؛ هنوز نیامدهام، میگوید: ”حجّ تو باطل است!“»
به همین دلیل حضرت نمیتواند آن حکم صریح را بیان کند، بلکه میفرماید: «بهتر است که قضا کنی!» و یا میفرماید: «اگر توانستی و اگر وقت کردی و اگر فرصتی پیش آمد، به حج برو.» ما اینطور برداشت میکنیم و از مطالب بزرگان هم چنین استفاده میکنیم.
حکایت آقای انصاری و بیان لطیف حکم تراشیدن ریش
یکی از دوستان نقل میکردند:
«من ریشم را میتراشیدم و مدتها بود که نزد مرحوم آقای انصاری ( رضوان الله تعالی علیه ) هم رفتوآمد میکردم، اما مرحوم آقای انصاری حتی یک بار هم به من نگفت که ریشت را نتراش! تا اینکه بعد از مدتها خودم از ایشان سؤال کردم ( شاید خود ایشان به قلب شخص میاندازد که این سؤال را بپرسد! ) آیا تراشیدن ریش اشکال دارد؟ ایشان خندیدند و فرمودند: ”بهتر است که یکقدری ریش بگذاری.“ اگر غیر از این به من جواب میدادند، من عمل نمیکردم.»
لزوم شناخت مخاطب در پاسخ فقهی
فقیه باید بداند که به افراد چه بگوید و چطور با آنها صحبت کند. اگر تند جواب میدادند و میفرمودند: «چرا ریش میتراشی؟! نمازت باطل است و... » او هم میگفت: «بله، میتراشم، کار خوبی هم میکنم! خداحافظ! آن ریش هم برای خودتان!» میرفت و دور این مسائل را خط میکشید!
همین مسئله را امام صادق علیهالسلام داشت و فرق نمیکند. ایشان در مخاطب خود تصرف نمیکرد که مثل سلمان شود. اشخاص در مرتبۀ پایین هم نزد امام صادق علیهالسلام میآمدند و حکم مطابق با وضعیت خود را میگرفتند. این مطلب را فقیه باید بفهمد.
نقش سیرۀ ائمه در فهم وجوب و استحباب
اینجاست که دیگر شمّالفقاهه، شمّالحدیث و آن فوت کوزهگری اجتهاد و استنباط، بهکار میآید و در اثر مداومتِ مستمر بر سیره و تاریخ ائمه علیهمالسلام ( نه اینکه همینطور کتاب وسائل را باز کند و فتوا دهد! ) و مداومت بر کیفیت بیان امام علیهالسلام در برخورد با افراد، موجب میشود تا فقیه بفهمد که این عمل مستحب بوده یا واجب بوده است اما امام نتوانستهاند بگویند.
تفاوت حکم مخالف و معاند در اعادۀ حج
در آنجایی که ما میبینیم عناد خیلی زیاد است و هیچچیز نمیتواند مسئلۀ عناد را از بین ببرد و آن شخصِ مستبصر، ناصبیِ متعصب بوده است، دراینصورت امام میگوید: «حجّ سابقت فایدهای ندارد و باید دوباره به حج بروی!» در آنجا خود امام به او کمک هم میکند؛ ولی اگر مخالف باشد و امثال ذلک، میبینیم حضرت با عبارت دیگری بیان میکنند: «احب الی»، «انی احب» و... .
منظور من این است که شخص باید موقعیت خود را در قبال این تکلیف الهی ارزیابی کرده و خودش بفهمد. اگر آدم زرنگی باشد، از مطلبی که امام بیان میکند، وجوب را میفهمد و اگر زرنگ نباشد، مستحب میفهمد؛ هرچه فهمید، تکلیفش همان است، نه بیشتر از آن. اگر زرنگ باشد و بفهمد [که منظور امام علیهالسلام وجوب بوده است] اما نرود، حجّش را انجام نداده است.
اختیار و آزادی در وجوب اعادۀ حج
مطلب دیگر در تبدّل موضوع است. چرا شخصی که حجّةالاسلام را سابقاً انجام داده است، باید اعاده کند؟ مسئله در مورد رق مقداری روشنتر است، چون آن حالت، حالت رقیت است؛ ولی چرا در مورد حجّ کسی که به او بذل شده است، اعاده لازم باشد؟
حج در حال بندگی و پس از آزادی
در جواب میگوییم: حج مسئلهای است که خدا میخواهد شخص در حال آزادی و اختیار و حرّیت و نشاط و با استقبال و فراغبال، این عمل را انجام دهد. در زمان صباوت که اساساً تکلیفی نیست. در زمان رقیت، شخص حج را انجام میدهد، ولی خود را در تحت تملک مولا میبیند و مولایش او را به حج برده است و خودش نرفته است. اگر خودش بدون اجازۀ مولا حج انجام دهد، باطل است، چون تحت تملک مولاست. پس وقتی که حج انجام میدهد، واقعاً بین خودش و بین خدا چه احساسی دارد؟ در تحت تملک دیگری حج را انجام میدهد و طواف میکند؛ یعنی مولای او خواسته است که او طواف کند، نه خود او. با خود میگوید: «او خواسته تا من بیایم.» با مولایش که در کنار او است، به عرفات میرود، ولی در دلش این است که مولا مرا آورده است و با خواست مستقل خودش نیامده است.
خدا میگوید: «من این حجی را که الآن انجام دادی ( همانطور که تکلیف تو هم همین است، چون در تحت تملک هستی ) از تو قبول میکنم، ولی وقتی که آزاد شدی و اختیارت به دست خودت آمد و احساس فراغ کردی، باید دوباره این حج را با پای خودت و با اختیار و خواست خودت انجام دهی؛ خواست مستقل، نه خواست تحت تسخیر.» در اینجا فاعل بالتسخیر او را به حج برده است و مسخّر مولا بوده است.
تفاوت حج با نماز و روزه در حال بندگی
تلمیذ: در عبادت قصد قربت لازم است.
استاد: قصد قربت که اصل قضیه است، ولکن عبادت داریم تا عبادت؛ عبادات با هم فرق میکنند. [مثلاً] در مورد روزه، شارع روزه را واجب کرده است و حال مکلف در مورد روزه، چه رق باشد و چه معتق و حر، فرقی ندارد. حتی اگر مولا به عبد بگوید: «روزه نگیر»، اطاعت مولا حرام است: «لاطاعةَ لِمَخلوقٍ فی مَعصیةِ الخالق.» شارع فرموده: «صلاة واجب است.» حالا چه مولا به صلاة، امر کند و چه نهی کند، تفاوت ندارد.
در مورد حج، ذات و فلزّ حج، فرق میکند؛ چون حج، طی طریق دارد، حرکت کردن دارد، قطع بوادی دارد، مشقات دارد؛ مثل صلاة نیست که اللهاکبر بگویی و تمام بشود! خدا گفته است که: «میخواهم حج را خودت انجام دهی.» وقتی که رق بودی، بر تو واجب نبود و مولا تو را آورد و ما هم بهعنوان حجةالاسلام قبول کردیم و اگر با این حال بمیری، حج را انجام دادهای و قبول است؛ ولی اگر وضع تو تغییر کرد، باید دوباره حج را انجام دهی!
تفاوت بردن شخص به حج و بذل مال به او
در مورد کسی که او را به حج ببرند نیز همینطور است؛ میگویند که او را بردهاند و وقتی که مستطیع میشود، وضعیت و حالت او عوض شده است و باید دوباره به حج برود. اما در مورد بذل مال اینطور نیست؛ وقتی که مال را به شما میدهند، مالک میشوید؛ مثل اینکه یکباره از سقف، مالی پایین بیفتد، یا کسی آن را در خانه بگذارد و برود؛ در این صورت، شما مالک و مستطیع هستید. لذا حج را در حال ملکیت انجام میدهید و در اینجا حجّةالاسلام را انجام دادهاید. به همین دلیل در آنجا واجب است [که بعد از استطاعت،] به حج برود، اما در اینجا [اگر خودش بعداً مالی به دست آورد، اعاده] واجب نیست.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد