پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم
توضیحات
موضوع: تطابق قوانين تشريع با قوانين تكوين در اسلام 1 – بيان علّت اينكه سالك بايد دائماً طهارت داشته باشد. 2 – تطابق قوانين تشريع با قوانين تكوين در اسلام. 3 – فرمايش مرحوم علامه طهراني در ارتباط با عدم تناول زياد طعام در هنگام شب. 4 – قوانين اسلام براي تكامل انسان در راستاي مسائل دنيوي و اخروي ميباشد. 5 – هر حكم و عملي كه باعث كدورت شود، خلاف رضاي خداست و از قوانين اسلام خارج ميباشد. 6 – ديدن بعضي از صور كه موجب خيالات براي انسان ميشود و تمركز انسان را در نماز ميگيرد، با قوانين تكويني منافات دارد. 7 – بيان علت حرمت امور محرّم در اسلام. 8 – ارتباط و اتصال زن با پروردگار متعال در زمان حاملگي و شيردادن فرزند قويتر از ساير زمانها ميباشد. 9 – در صورتي كه بچهدار شدن براي مادر منجر به بروز هر گونه موانع عقلي و منطقي و جسمي شود بچهدار شدن صحيح نيست. 10 – بيان سه بطن از 70 بطن يك آيه از آيات قرآن كريم توسط مرحوم ملا فتحعلي سلطانآبادي در حضور علماي طراز اول نجف.
هو العلیم
جعل قوانین تشریعی براساس قوانین تکوینی
سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 4
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
نسبت به مطالبی که در جلسۀ گذشته عرض شد اگر مخدرات سؤالی دارند بفرمایید.
سؤال: بعضی اوقات هست که در زندگی حادثهای، چیزی اتفاق میافتاد که انسان دیگر بدون اینکه به فکر رضای خدا باشد عملی را انجام میدهد، بالأخره پیش میآید دیگر، اصلاً قدرت فکر کردن ندارد دیگر، و عکسالعمل نشان میدهد، اینجا مسئلۀ صدق و نیت للّه چیست و در اینجا باید چهکار کرد؟1
آیا سؤال دیگری نیست؟
البته سؤالی را یکی از مخدرات مطرح کرده بودند راجع به اینکه:
اصل و اساس در زندگی باید بر مبنای رفاقت باشد، و در صورت وجود رفاقت بین زوجین، بین زن و شوهر، ظاهراً به نظر میرسد که دیگر طرح مسائل اختلاف یا فرض کنید که متابعت زن از شوهر یا قرار دادن زندگی را در چهارچوب یکسری قوانین، شاید به نظر برسد که بیمورد باشد.
یکی از مخدرات این سؤال را کردند که خب حالا إنشاءالله به این مطلب میپردازیم.
توضیحی راجع به کلام مرحوم علامه طهرانی: «سلامت زن در آن است كه يا حامله باشد و يا بچّه شير بدهد.»
اما قبل از اینکه به این مطلب بپردازیم یکی از مخدرات مطلبی را مطرح کردند که البته مربوط به صحبتهای گذشته نبود، اما علیٰکلّحال چون تذکرش لازم است، من به نظر مناسب دیدم که ابتدائاً آن را مطرح کنم و آن راجع به مطلبی است که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در کتاب رسالۀ نکاحیه فرمودند که:
زن در صورتیکه اولاد داشته باشد و بچه شیر بدهد یا اینکه در رحم خود بچهای را بپروراند، در اینصورت است که تقرب او به خدا بیشتر است و از آن ایمان و حظّی که طبعاً مردان بهواسطۀ عدم ابتلاء به بعضی از امور خانمها، در همهحال آن جنبۀ ربطی خود را حفظ میکنند و هیچگونه ممانعتی و منعی در ارتباط با پروردگار و انجام عبادات ندارند، طبعاً [یکهمچنین خانمی، او هم] میتواند به آن مطلب برسد؛2
سؤالی که مطرح شده این است:
با توجه به مسائل مختلفی که ممکن است پیش بیاید و طبعاً ناراحتیهایی که ممکن است پیدا بشود و در بعضی از احیان، زن نتواند حامله بشود، آیا این مسئله موافق با عدالت است و آیا در اینصورت حمل ضرورت دارد و باید به ایّنحوٍکان و به هر شکلی زن خود را از تحت این وضعیت بیرون بیاورد تا بتواند این جنبۀ عبادی خود را حفظ کند؟ این مسئله به چه صورت است؟
جواب: بهطورکلی این مسئله کاملاً مشخص و روشن است که زن در ایامی که نمیتواند عبادت کند، در این ایام، وضعیت حالی و روحی او و بهعبارت دیگر نحوۀ اتجاه او به مبدأ و مقدار نورانیت او با سایر ایام، متفاوت است و این مسئله نهتنها اختصاص به زن دارد بلکه مرد هم از همین قاعده مستثنی نیست.
علت اینکه در دستورات سلوکی، همۀ بزرگان تأکید بر دوام طهارت داشتند ـ وقتی که انسان صبح از خواب برمیخیزد تا شب، به استثنای وقت خواب که طبعاً خواب مزیل طهارت است و موجب حدث میشود، باید دوام طهارت برقرار باشد و طهارت باید مستمر باشد ـ این به این جهت است که خداوند متعال در عالم تکوین، نظامی را پدید آورده است و آن نظام در عالم تکوین، لایتخلف است، یعنی تغییرپذیر نیست، براساس آن نظام تکوینی، نظام تشریع را قرار داده است. و این مسئله خیلی مهم است ها! توجه به این مسئله است که موجب میشود که انسان در بسیاری از موارد خیلی مواظب حرکاتش باشد، خیلی مواظب رفتارش باشد، خیلی مواظب گفتارش باشد و خیلی مواظب افکارش باشد! بهخصوص افکار که از همۀ اینها مهمتر است چون سرچشمۀ افعال و اقوال، افکار انسان است، وقتی که افکار انسان افکار کثرتی شد و براساس معیارها و مقدمات عالم کثرت پیریزی بشود ـ نه براساس توحید و اخلاق حسنه ـ براساس کثرت، دوئیت، خودمحوری، جلب منافع برای خود و اطرافیان خود، پیریزی بشود، دیگر راه انسان بسته است و آن نظام تکوین در اینصورت تأثیر واقعی و حقیقی خودش را [بر شخص] خواهد [گذاشت.]
ضرورت پایبندی به قوانین نظام تکوین
نظام تکوین در بدن ما اقتضا میکند که در صورت وجود شرایط خاص و ظرفیت مناسب، سلامتی و تندرستی بر جسم و بدن ما حاکم باشد. میگویند: «سلامتی یک چیز است ولی مرض انتها ندارد» ؛ مرض حدیقف ندارد و در یک جا نمیایستد، اما سلامتی یک چیز است. کافی است که شما ناخنتان درد بکند، دیگر سلامتی ازبین رفته است.
بنابراین برای اینکه بدن انسان بخواهد در آن سلامتی و تندرستی واقع بشود، ما هیچ چارهای نداریم از اینکه به قوانین و مقرراتی که خداوند، آن قوانین را در عالم تکوین برای سلامتی و تندرستی ما وضع و جعل و تدوین کرده ـ تدوین کرده نهاینکه در کتاب نوشته، بهوجود آورده ـ پایبند و ملتزم باشیم:
روی غذا، غذا خوردن یکی از قوانینی است که خداوند آن را نهی کرده است، یعنی معدۀ انسان قبل از اینکه بخواهد گرسنه بشود، هنوز در شکم انسان غذا هست، حالا اگر انسان روی آن، یک غذای دیگری را بخورد، این غذا خوردن روی غذای قبلی با آن قوانین تکوینی منافات دارد، اگر ما روی غذای قبلی غذا بخوریم به ناراحتیهای زخم اثناعشر و تورم معده یا اختلالات روده و امثالذلک مبتلا میشویم، به قلب فشار میآید، دستگاه گوارش مختل میشود.
از قوانین طبیعی و تکوینی این است که در شب، کم غذا بخوریم، متأسفانه ما ایرانیها ـ افراد ملل دیگر را نمیدانم ـ رسممان بر این است که بیشتر مهمانیها را در شب میاندازیم! در شبی که انسان باید چند لقمه بیشتر غذا نخورد، شکم خود را از این غذاها پر میکند درحالتیکه شب برای استراحت است، پس غذای زیاد خوردن در شب، با قوانین تکوینی تعارض دارد. التفات کردید؟!
یادم هست که در خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودم که یک نفر از اینکه از خواب بلند نمیشود و موفق برای نمازشب نمیشود، پیش ایشان گلایه داشت! مرحوم آقا از ایشان سؤال کردند که: «شب چقدر غذا میخوری؟» گفت: «من شب که گرسنه میشوم اینقدر میخورم که سیر شوم.» ایشان فرمودند:
اشتباه میکنید! شب باید چند لقمه بیشتر نخورید، مقداری که معدۀ شما را بگیرد و احساس ضعف نکنید و در عوض صبح، بین الطلوعین باید به مقدار کافی صبحانه بخورید که فرمودند: «لقمةُ الصَّباحِ مِسمارُ البدن؛1 صبح باید حسابی غذا خورد.»
عدم تغییر قوانین تکوینی
این وضعیتی را که خداوند قرار داده است، این وضعیت، وضعیت تکوینی است؛ یعنی قانون قرار دادند. مثل اینکه فرض کنید که ماشینی که از کارخانه بیرون میآید، آن کارخانۀ سازنده همراه با ماشین یک دفترچه به انسان میدهد و قوانینی در این دفترچه تدوین شده که فرض کنید که منبابمثال ظرفیت این ماشین، اینمقدار وزن است، اضافۀ بر این سوار نکنید، سرعت این ماشین اینمقدار است، بیش از آن نرانید، کیفیت چرخش چرخها به ایننحو است، با سرعت زیاد دور نزنید، فنرهای این ماشین قدرت برای تحمل اینمقدار بار را دارد، بیش از اینمقدار بر آن تحمیل نکنید، کیفیت سوخت این ماشین باید اینطور باشد، فلان نوع سوخت را به این ماشین بدهید. اینها قوانین تکوینی است؛ یعنی قوانین مندرآوردی نیست که فرض کنید که حالا که تا امروز این ماشین از این کارخانه بیرون میآید چون فلان رئیس و فلان مدیر عامل را دارد، قوانین آن این است، ولی فردا که مدیر عامل این کارخانه عوض شد، بهجای ٤ نفر میشود ٥ نفر را سوار کرد! نه! چون مدیرعامل عوض شده، شما بهجای بنزین، نفت هم میتوانید در آن بریزید! نه! اینطور نیست، اگر نفت بریزید میایستد و موتور از کار میافتد. با عوض شدن مدیر، قوانین حرکت و رانندگی تغییر نمیکند، آنها بهجای خودش است، حالا میخواهد مدیر عوض شود و یکی دیگر بهجای او بیاید یا اصلاً مدیری نباشد. این را میگویند قوانین تکوینی.
تغییرپذیری قوانین اعتباری
قوانینی هم داریم که اینها قوانین اعتباری است، مانند قوانینی که خود آن مدیر در آن کارخانه وضع میکند، مثلاً آن مدیر تغییر و تبدلاتی را بهوجود میآورد، یک شخص را که مسئول فلان قسمت خرید است، مسئول تولید میکند، یک شخص را که مسئول تفحص کردن و چک کردن فلان اشیاء است، مسئول فلانجا میکند، این تغییر و تبدلاتی را که بهوجود میآورد، این تغییر و تبدلات اعتباری است، اما اصل عمل به مقتضای آن مصنوعی که از این کارخانه خارج میشود، این میشود قوانین تکوینی. اگر یک راننده به این قوانین تکوینی عمل کرد، این ماشین برای او ١٥ سال میماند، اما اگر این راننده به این قوانین عمل نکرد این ماشین در عرض یک سال ازبین میرود، فنرهایش از کار میافتد، کمک فنرهای آن از کار میافتد، تمام پیچ و مهرههای آن شل میشود، موتورش خراب میشود، به روغنسوزی میافتد، فرض کنید که اگر در سربالایی فشار زیادی به آن بیاورد اصلاً به روغنسوزی میافتد، همۀ اجزا و ادوات آن مستهلک میشوند، اطمینان ازبین میرود، در عرض یک سال دیگر ماشین را باید کنار بیندازد، اوراق شده، چون به قوانین این ماشین عمل نشده است، به مقرراتی که برای این ماشین وضع شده عمل نشده است.
عمل برطبق وظایف، یکی از قوانین تکوینی
خداوند در وجود انسان یکسری قوانینی را قرار داده است، بعضی از این قوانین، مربوط به سلامت جسم است، بعضی از آنها مربوط به سلامت روح است و بعضی از آنها هم مربوط به سلامت هر دو است. و هر دوی این قوانین در ارتباط با یکدیگر هستند، یعنی با ارتباط با یکدیگر حرکت میکنند و جلو میروند.
انسان در ارتباط با اطرافیان خودش یله و رها نیست که هر طوری که خواست با اطرافیان خودش عمل کند، یک روز بگوید و بخندد، یک روز اخم کند، دلبخواهی یک روز قطع کند، دلبخواهی یک روز صلح کند، یک روز غیبت و تهمت بزند، روز دیگر بر سر مدارا و آشتی درآید، اینطور نیست. عمل بر طبق وظایف، این جزو قوانین تکوینی است، یعنی وقتی که انسان در ارتباط با شخصی عملی را انجام داد، همانطوریکه کارخانه میگوید در سربالایی فرض کنید که باید سی کیلومتر از این ماشین استفاده کنید، حالا ما اگر در سربالایی هشتاد کیلومتر از این ماشین استفاده کنیم، این کار ما فشار میآورد و دفرانسیل ماشین را خراب میکند، موتور را به اختلال میاندازد. التفات کردید؟!
لازمۀ تکامل، عمل برطبق برنامۀ تکوینیِ ارائه شده از طرف خداوند متعال
عمل به این برنامۀ تکوینی که خداوند قرار داده است، انسان را در مسیر کمال، به جلو میبرد، و عمل نکردن به این برنامه، یا انسان را متوقف میکند و یا انسان را به سقوط میکشاند، بخواهیم یا نخواهیم، فرق نمیکند.
وقتی که انسان در جای گرمی هست یا در حمام هست، الآن وضعیت بدن او با محیط گرم انس گرفته است و او نباید فوراً در هوای ١٥ درجه زیر صفر، وارد ایوان بشود، چون این هماهنگی که الآن در مزاج او پدید آمده، مختل میشود، الآن حرارت بدن ٣٧ درجه است، آن حرارت با سطح خارجی بدن که فرض کنید از ٣٧ درجه هم بالاتر است، مثلاً ٤٠درجه است، یکمرتبه آن ٤٠درجه میخواهد به ١٥ درجه زیر صفر برسد، یکمرتبه ٥٥ درجه میخواهد پایین بیاید، آیا میدانید در اینصورت چه بر سرش میآید؟! اگر شخصی یکدفعه بیاید در هوای ١٥ درجه زیر صفر بایستد، اتفاق افتاده که سنگکوپ کرده و مرده است! چون بدن باید کمکم خودش را با هوای بیرون تطبیق بدهد، یکمرتبه در این موقعیت قرار گرفتن، این با آن نهاد تکوینی در درون انسان تعارض دارد، یکمرتبه انسان مریض میشود و میافتد.
سوق دادن به کمال، لازمۀ قوانین شرعی
روح انسان هم مسئلهاش همینطور است، روح انسان هم قوانینی دارد، خداوند در عالم تکوین برای رشد این روح، قانون گذاشته است، میفرماید: مگر من این روح را خلق نکردم؟ من که این روح را خلق کردم آیا قانون تکامل آن بهدست من است یا به دست شما است؟ دست من است. ما که در مسیر خودمان کامل نیستیم و به تمام شرایط وجودی خودمان احاطه نداریم، آن کسی که ما را خلق کرده است، قوانینی را هم برای تکامل ما وضع میکند، اسم این قوانین را میگذارند شرع.
شرع و تشریع عبارت است از سلسله قوانینی که این قوانین از هر جهت انسان را به آن کمال سوق میدهد، فلهذا اگر ما در شرع قانونی را پیدا کردیم که این قانون به جنبۀ ظاهری انسان و به ارتباط انسان با اجتماع یا به ارتباط انسان با افراد محیط خودش یا به ارتباط انسان با خودش و کیفیت معاملۀ انسان با خودش اشکالی را وارد کند که آن اشکال، در این مسیر نقص تلقی بشود، این قانون نمیتواند قانون اسلامی باشد. یعنی فرض کنید که منبابمثال اگر فلان فقیه میگوید که شنیدن صدای موسیقی هیچ اشکالی ندارد، هر چقدر میخواهید بشنوید [چون این فتوا مخالف با مسیر کمالی انسان است پس این فتوا نمیتواند صحیح باشد.]
من چند سال پیش در یک جزوه مطالعه میکردم که عدهای پیش یکی از همین آقایان در قم آمده بودند و با ایشان مصاحبه کرده بودند، یکی از افراد مشهور است، این آقا به آن مسئولین، به آن افرادی که آمده بودند و از طرف یک مجله با ایشان مصاحبه کرده بودند گفته بود که: «ایننحوه موسیقی که الآن در رادیو و تلویزیون هست، اینها دیگر عادی شده، شما باید برنامههای شادتر و بهتر و موسیقیهای قشنگتری بیاورید!!!» درحالیکه ما گاهی مستهجنترین نوع اقسام موسیقی را از همین وسایل در این مملکت میشنویم! التفات میکنید؟! خب اینهم یک دسته! علیٰکلّحال اینها حسابشان با خدا است!
وقتی که شما موسیقی را میشنوید، این موسیقی کدورتی در دل شما بهوجود میآورد، حالا اگر هزار فقیه هم بگویند که این موسیقی اشکال ندارد، شما دیگر حرف کسی را قبول نکنید، وقتی که کدورت میآید یعنی این موسیقی با قانون تکوینی منافات دارد، التفات کردید؟! دیدن بعضی از صور، برای انسان خیالات میآورد، این خیالات موجب میشود که ذهن انسان در نماز، ذکر و امثالذلک که باید تمرکز و ترکز پیدا کند و در یک جا جمع باشد و عبور کند، متشتت بشود، این خیالات انسان را احاطه میکند و ذهن را مشغول میکند و نمیگذارد که انسان حرکت کند، اینها از نقطهنظر رشد و کمال، میشود مانع، پس اینها با قوانین تکوینی منافات دارد، حالا این صور هر جا که میخواهد باشد، باشد، در تلویزیون جمهوری اسلامی باشد یا در تلویزیون آمریکا باشد، هیچ فرقی نمیکند.
شراب حرام است، این شراب چه در مملکت جمهوری اسلامی باشد و چه در دول کفر و آمریکا باشد، حرام است، هیچ فرقی نمیکند. زنا حرام است، چه این زنا در حکومت پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام باشد، چه در جمهوری اسلامی باشد، چه در بلاد کفر باشد، حرام است، حرام، حرام است و فرقی نمیکند، حرام مانع وصول است، صحبت کردن، غیبت کردن، افکار خلاف را در ذهن آوردن، افکاری که مربوط به عالم کثرت است، افکاری که از آنها بوی دوئیت و افتراق و جدا کردن برمیخیزد، تمام اینها با آن تکوینی که خدا برای حرکت انسان قرار داده است تعارض دارد. ما نگاه میکنیم میبینیم یک سال همینطوری میگذرد ولی وقتی که به عقب نگاه میکنیم میبینیم با یک سال پیش فرقی نکردیم! چرا؟ چون عبور نکردیم، چون همان کارهای قبل را داریم انجام میدهیم، همان تفکرات سابق، الآن هم در ما هست، پس حرکت نمیکنیم، قدم از قدم برنمیداریم.
عمل به قوانین تکوینی لازمۀ حرکت و رشد انسان
برای حرکت و رشد، انسان باید به این قوانین تکوینی ملتزم باشد، باید به قوانینی که خدا قرار داده، عمل کند. اگر اینجا عمل نکردیم آن دنیا حالیمان میکنند! خیال نکنیم که حالا از زیر قضیه فرار میکنیم! هم خودم را میگویم و هم سایر افراد! قضیه اینطور نیست. اگر در این دنیا عبور کردیم و بار خود را بستیم، خب به آن مطلوب خواهیم رسید، والاّ آنجا انسان را قدم به قدم نگه میدارند و میگویند که تو نمیتوانی عبور کنی! و وقتی هم که عبور میکند چون در این دنیا عبور نکرده، نصیبی را نمیبرد، یعنی هم در آنجا به انواع شدائد مبتلا هستیم و هم نتیجۀ مطلوب عائد نخواهد شد!
این مسئله که عمل به قوانین از شرایط لاینفک و جدانشدنی سلوک است، باید در حرکت سالک بهعنوان یک مسئلۀ اساسی مطرح باشد، یعنی ما سرمان را پایین نیندازیم و سرمان را در برف فرو نکنیم و باید این را هم بداینم که از یک جا رفتن و عبور کردن، سر خود را پایین انداختن است، توجه نکردن و ترتیب اثر ندادن، سر خود را پایین انداختن است.
احکام و مقدرات دست من و شما نیست که بگوییم: ای کاش اینطور بودیم! ای کاش آنطور بودیم! ای کاش... بودیم! این حرفها نیست! نه آمدن ما در اختیار خود ما بوده و نه بسیاری از مسائل دیگر در اختیار ما است، اگر خودمان را با آنچه خداوند برای ما مقدر کرده، تطبیق دادیم که دادیم والاّ سرمان کلاه رفته است، هیچ فایدهای هم ندارد!
البته این مطلبی را که خدمتتان عرض کردیم؛ یعنی متابعت از قوانین تکوینی در سلوک، این مطلب هم مثل مسئلۀ صدق در سلوک، یکی از اصول بسیار مهمی است که فعلاً بهنحو اجمال عرض کردیم و إنشاءالله بعداً باید در جلسات متعددی راجع به این مسئله و مطالبی که در حول و حوش آن هست صحبت بشود.
لزوم طهارت زن و مرد برای ارتباط آنها با پروردگار
آنچه در طرح این مسئله برای پاسخ به سؤال این مخدره، مورد نظر حقیر بود این است که خداوند متعال مرد را به شکلی خلق کرده است و زن را به شکل دیگری، و هر کدام از اینها هم در جای خودش صحیح است، هر کدام از اینها در موطن خودش درست است، از نقطهنظر ارتباط با پرودرگار، مرد و زن فرقی نمیکنند، باید این ارتباط در راستای طهارت باشد، در راستای تتطهر باشد، شخصی که وضو ندارد، این شخص ارتباطش با پروردگار قطع است، حالا قطعِ قطع هم نباشد، ضعیف است، اگر در مجلسی حالی بیاید، به همه میخورد ولی به این یکی نمیخورد، قضیه این است، چون طهارت ندراد، لهذا گفتند که انسان اگر میتواند وضو بگیرد و اگر هم نمیتواند تیمم کند، تیمم را هم وسیع کردند، تیمم باید اول بر خاک و سنگ باشد و اگر نشد بر چوب باشد، اگر نشد دیگر انسان باید بر هر چیزی تیمم را انجام بدهد، اگر میخواهد استراحت کند باید وضو بگیرد و بعد به فراش برود، حالا اگر دوباره احتیاج به وضو پیدا کرد میگویند که نیاز نیست دوباره بلند شود و برود وضو بگیرد بلکه میتواند همانجا دست را به همان لحاف و... بزند و تیمم کند، وقتی که نمیتواند یا مشکل است که برود دوباره وضو بگیرد، همانمقدار وضو گرفتن و وارد فراش شدن کفایت میکند، میگویند که اگر بقیه را تیمم کنی به حساب وضو برایت مینویسند، التفات کردید؟! این حال طهارت باید محفوظ باشد، اگر انسان جُنب میشود، فوراً باید غسل کند، نباید به تأخیر بیندازد، حتی اگر میبیند که نمیتواند غسل کند باید تیمم کند، بعد که حالا فرض کنید دسترسی به آب و... پیدا کرد غسل کند. در آن موقع ارتباط انسان با پروردگار قطع است چون طهارت ندارد. التفات کردید؟!
کار پیغمبر، فقط راهنمایی در حرکت به سوی کمال است
این مسئله، مسئلۀ تکوین است، یعنی فرض کنید که منبابمثال حتی پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم حق ندارد یکهمچنین کاری بکند، چون پیغمبر که نمیتواند به جنگ با تکوین برخیزد، التفات کنید که مسئله خیلی دقیق است، کار پیغمبر فقط راهنمایی در حرکت به سوی کمال است در قوانین تکوینی.
خدمتتان عرض کردم که اگر مدیر کارخانه هم عوض بشود، مدیر جدید نمیتواند قوانین ماشین آن کارخانه را عوض کند، مثلاً مدیر قبلی گفته که یک ماشین را شما میتوانید فرض کنید که ٣٠٠یا ٤٠٠کیلو بار به آن بزنید، حالا مدیر بعدی که میآید میگوید من اجازه میدهم شما ١٠٠٠کیلو بار هم بزنید، خب یا این مدیر جدید اشتباه میکند یا آن مدیر قبلی اشتباه میکرده، بالأخره آهن که همان است، فنر که همان است، شرایط و اجزایی را که الآن در این ماشین قرار دادند، این شرایط که با قبل فرقی نکرده، پس یا این مدیر اشتباه میکند یا آن مدیر اشتباه میکرده!
فرد بصیر و خبیر، تنها راهنمای انسان
از همینجا است که میگوییم باید فرد بصیر و خبیری که به قوانین اطلاع دارد، راهنمای انسان باشد، این مطلب برای همین مسئله است. این برای این است که قانون را براساس اعتبارات، تخیلات، منافع و مصالح، اینطرف و آنطرف نکنند، چطور شد که تا دیروز فلان چیز حرام بود اما الآن از واجب هم واجبتر است؟! چطور شد که منبابمثال تا دیروز فلان قضیه خیلی بد بود اما الآن خیلی هم خوب میشود؟! چرا؟! قضیه که فرقی نمیکند. چطور شد که فلان چیز تا دیروز خیلی واجب بود و عمل به آن خیلی مستحسن بود و بلکه از اوجب واجبات بود ولی الآن خلافش عمل میشود و خلافش واجب شده است؟! چرا؟! معلوم میشود که فلان کار یا دیروز اشتباه بود یا الآن اشتباه است، یا دیروز این عمل خلاف بود یا الآن، زمانه که همان است، خورشید میگردد، ماه میگردد، گردش زمین که هنوز همان ٢٤ ساعت است و ٢٥ ساعت که نشده، شرایط که فرقی نکرده، قانون، قانون است دیگر، اگر قرار باشد قانونی از طرف ولیّخدایی به شاگردانش ابلاغ بشود، آیا میشود با رفتن ولیّخدا، این قانون برگردد و ضدش بشود راجح؟! ضدش بشود ارزشمند؟! اینطور که نمیشود. بنابراین یا حرفی که او زده اشتباه است یا حرفی که الآن فرض کنید من میزنم اشتباه است، نمیشود که هر دوی اینها خلاف باشد یا هر دوی اینها درست باشد! اینکه نمیشود، چون طبعاً یکی از اینها با تکوین مخالف است.
قوی بودن ارتباط زن با پروردگار در دو حالت بارداری و شیردهی
آنوقت روی این جهت، مطلبی را که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در ارتباط با مسئلۀ تعلق و ربط عبد با پروردگار در مورد زن میفرمایند، این است که در ایامی که زن دچار ناراحتی (عذر شرعی، عادت ماهیانه) است، در آن ایام، ارتباط ضعیف است و در روایات هم به این مسئله اشاره شده است.1
فلهذا برای اینکه زن بتواند این ارتباط ضعیف را به حداقل برساند، خب این راه دارد، در نظام تکوین، خداوند اینطور مقرر کرده است که اگر زن حامله باشد، ارتباط او با پروردگار بیشتر از غیر حمل است، این یک مسئلۀ واقعی است، اگر زن بچه شیر بدهد، این ارتباط زن با پروردگار قویتر است از اینکه شیر ندهد، حالا جهتش چیست؟ یا بهخاطر آن نفس معصومی است که الآن با آن نفس در درون خود (هنگام بارداری) یا در بیرون خود (هنگام شیر دادن) با او ارتباط دارد ـ یعنی آن نفس معصوم، تنها عصمت را در خود ندارد، بلکه از برکات آن عصمت، مادر را هم بهرهمند میکند، نصیبی هم برای مادر میگذارد، و این کاملاً مشخص است که روحیه، وجنات، سیما، چهره، خصوصیات و کیفیت تعلق، کیفیت ربط و ارتباط یک زن با پروردگار، در هنگام حاملگی و در هنگام شیردادن، بیشتر است ـ یا بهخاطر این مسئله است [یا بهخاطر مطلب دیگری است که ما نمیدانیم. ولی در هر حال،] این یک مسئلۀ واقعی است. مرحوم آقا میخواهند در اینجا این مطلب را تذکر بدهند.
برای این مطلب و رسیدن به این قضیه، یعنی حفظ ارتباط زن با پروردگار، خب مشخص است وقتی که فرض کنید یک نفر در طول ماه، ده روزش را نتواند نماز بخواند، هشت روزش را نتواند نماز بخواند، این هفت روز و هشت روز و ده روز کم نیست، یعنی ثلث عمرش را در ارتباط بسیار کمی با خدا بهسر میبرد و سپری میکند، خب این یک مسئله است دیگر، خب باید برای این مسئله فکری کرد، فکر چیست؟ این است که این ارتباط باید قوی بشود، قوت این ارتباط به این است که انسان از آن راهی که خداوند قرار داده است حرکت کند، البته توجه به این نکته خیلی اهمیت دارد ولی قطعاً منظور ایشان این نیست که زن در هر حالی و به هر کیفیتی ولو به هر مرض و خطری که بیفتد باید حمل بردارد، همانطور که برخی از مخدرات اینطور تصور کرده بودند و ناراحتیهایی هم برایشان پیدا شده بود.
زنی که حمل برای او ضرر دارد حکم مریض را دارد و لطف خدا برای او بهنحو دیگری است
من یادم هست که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ [به آن مخدرات] فرموده بودند: «ما که این را برای شما نگفتیم!» باید لحاظ مسائل عقلی و منطقی را هم کرد، البته لحاظ مسائل منطقی نه مسائل گول زننده! لحاظ مسائل منطقی از طرف اهل خبره، از طرف پزشکان دلسوز نه افرادی که براساس تخیل و هویٰ و هوس و مسائل خارجی و شایعات و پروپاگاندا1، [مسائل را مطرح] میکنند، اینها درتحت تأثیر فرهنگ منحط غرب، در جوامع اسلامیفعالیت میکنند، نهخیر [نظر اینگونه افراد مورد قبول نیست!] در صورتیکه پزشک متخصص، حمل را برای زن مضر بداند، در آنجا مسئله اینطور نیست که زن وظیفه داشته باشد برای قویتر شدن این ارتباط، حمل بردارد، در صورتیکه برای زن ناراحتی پیدا بشود بهنحوی که دیگر نتواند ازعهده بربیاید، در آنجا مسئله اینطور نیست، اما اگر وضعیت زن به ایننحو باشد که بتواند موقعیت مناسب را برای خودش فراهم بکند و نکند، در اینجا ضرر کرده، اما اگر وضعیت و شرایط زن بهنحوی باشد که چارهای نداشته باشد از اینکه به همین وضعیت ادامه بدهد و از این نعمت (حمل) محروم باشد، حکم او حکم مریض است و خداوند نسبت به مریض لطف دیگری دارد.
لزوم عمل کردن اشخاص برطبق وضعیت خودشان در چارچوب مسائل منطقی و عقلانی
کسی که دارای صحت و سلامت است، باید نماز را ایستاده بخواند ولی شخصی که مریض است وظیفۀ او نماز نشسته است2 و اگر شخص مریض با وجود دیسکی که دارد و ایستادن برای او اشکال دارد، نماز را ایستاده بخواند، نماز او باطل است و باید نمازش را نشسته یا خوابیده بخواند. چرا؟ چون در اینصورت با حکم خدا مخالفت کرده است، خدا از او این را خواسته است.
من بارها با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در بیمارستان بودم، اگر پزشک میگفت: «وضو برای شما اشکال ندارد،» ما برای ایشان لگن میبردیم و ایشان وضو میگرفتند، اما اگر پزشک میگفت: وضو برای شما اشکال دارد، ما سنگ میبردیم و ایشان روی سنگ تیمم میکردند. یک مرتبه هم خاک تیمم بردیم و پزشک گفت: «خوب نیست که این خاک در بیمارستان باشد و این خاک موجب [آلودگی و... میشود،] ایشان فرمودند که: «این خاک را ببرید و یک سنگ بیاورید.» التفات میکنید؟! این را میگویند منطقی عمل کردن، مطابق با عقل عمل کردن.
فرق دیدگاه اولیای الهی با دیگران نسبت به تقدیرات الهی
الآن خداوند اراده و تقدیرش بر این تعلق گرفته که این عبدش را به این وضعیت قرار بدهد، خب باید طبق قوانین همین وضعیت و موقعیت عمل کند و اگر خلاف بکند مسئول است. بارها ایشان نماز را در حالت خوابیده خواندند بدون اینکه حرکتی بکنند، نماز را با تیمم خواندند، بسیاری از اوقات من ایشان را تیمم میدادم، ایشان حتی نمیتوانست دستش را حرکت بدهد، حالا آیا مرتبۀ این نمازی را که الآن به این کیفیت میخوانند، پایینتر از وقتی است که ایشان با صحت و سلامت و شرایط، نماز را ایستاده میخواندند؟ نهخیر! اینطور نیست، فرقی نمیکند.
در آن سفر اولی که ما در خدمت ایشان به حج مشرف شدیم، حدود ١٧ سالم بود که به مدینه و مکه مشرف شدیم، در مدینه یکی از افرادی که در همان کاروان بود دچار ناراحتی اگزما بود، بدنش دارای این ناراحتی بود و جراحت میکرد و... ! یک روز پیش مرحوم آقا آمد ـ مرد خیلی متین و مؤدب و بافرهنگی بود و مرد نسبتاً باسوادی هم بود ـ و گفت که:
سفر، سفر حج است و خلاصه حالا ما میخواهیم احرام ببندیم (دیگر نزدیکیهای حرکتمان از مدینه به مکه بود) اما با این وضع، حالا حجمان چطور میشود؟! میدانم که وظیفۀ ما از بقیه جدا است، ولی من دلم میخواهد حجی انجام بدهم و احرامی داشته باشم در وضعیتی که به من بچسبد، آخر با این وضعیت بدن من و...، این احرام بستن من خیلی به من نمیچسبد و...، شما دعایی بکنید که خداوند خلاصه این مسئله را برای ما به نحو دیگری رقم بزند!
معرفی شخصیت مرحوم سلطانآبادی و جریان حج ایشان
مرحوم آقا اول هیچ نفرمودند، بعد قضیهای را نقل کردند، ایشان فرمودند:
یکی از بزرگان (ظاهراً مرحوم حاج ملافتحعلی سلطان آبادی ـ رحمةاللهعلیه ـ منظورشان بود) در دستش دارای همین ناراحتی شما بود، ایشان حرکت میکند برای حج تااینکه به میقات میرسد، وقتی که میخواهد از میقات، احرام ببندد، میگوید: خدایا! ما میخواهیم خلاصه در این حج دیگر حواسمان دنبال تطهیر کردن دست و... نباشد و بیشتر حواسمان به خود حج و اعمال و... باشد، ای خدا این حج را برای ما حجی قرار بده که در این حج مشکلی برای ما پیش نیاید. تا این دعا را میکند، یکدفعه نگاه میکند و میبیند که در دستش هیچ ناراحتی نیست، آن ناراحتی تمام شد، میرود غسل احرام انجام میدهد و میرود برای انجام اعمال حج، حالا هرچه بوده، در همان میقات احرام میبندد و حرکت میکند. دیگر خوب میشود، یعنی بهطورکلی دیگری آثاری از آن ناراحتی نبوده، برای اعمال حج به مکه میرود و حج را انجام میدهد و برمیگردد، همینکه دوباره به آن نقطه میرسد که در آنجا دعا کرده بود، یکدفعه دوباره ناراحتی ایشان برمیگردد و میبیند که دوباره خون راه افتاده و همان مسائل پیدا شد!1
ایشان این داستان را برای آن شخص نقل کردند، او گفت: آقا ماهم از شما همین را میخواهیم! ماهم از شما میخواهیم که شما این کار را بکنید، مرحوم آقا خندهای کردند و بعد نظر خودشان را مطرح کردند. ببینید که واقعاً ایشان چقدر عالی [مطلب را بیان کردند!]
درست است که مرحوم سلطان آبادی از بزرگان است، از اهل معرفت است، آیا میدانید مرحوم سلطان آبادی چه کسی بوده است؟ ایشان حدود صد سال پیش در زمان مرحوم آقا شیخ محمدحسین کمپانی و مرحوم نائینی یا حتی قبل از آن، خلاصه بعد از زمان مرحوم شیخ انصاری ـ رحمةاللهعلیهماجمعین ـ در نجف بودند و بسیاری از بزرگان نجف در درس تفسیر او شرکت میکردند ـ این مطلبی را که من میخواهم خدمتتان عرض کنم بهخاطر این است که متوجه بشویم که چه مکتبی را بزرگان در اختیار ما گذاشتند و قدرش را بدانیم و با مسائل این مکتب سرسری برخورد نکنیم، این منظور حقیر است ـ مرحوم نائینی میفرمایند که:
ما در اول ماه رمضان شنیدیم که آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی در منزلشان درس تفسیر میگویند، گفتیم: حالا که از ایشان تعریف میکنند ماهم برویم ببینیم ایشان چه میگویند؟ به اتفاق یکی دو نفر ماهم رفتیم و دیدیم که جمعیتی که بیست سی نفر بیشتر نیستند در آن مجلس شرکت کردند. ایشان یک آیه را مطرح کردند و در اطراف آن آیه، یک ساعت صحبت کردند و بعد هم جلسه تمام شد، ایشان طوری آن آیه را در این یک ساعت تفسیر کردند که ما وقتی که از منزل ایشان بیرون آمدیم، بهخاطر این تفسیر عجیب و جالبی که این مرد بزرگ کرده بود گفتیم که: به عمرمان یکهمچنین معنایی به ذهن ما خطور نکرده بود! فردا شب رفتیم، دوباره دیدیم ایشان همان آیه را مطرح کردند و یک تفسیر دیگری را از آن آیه بیان کردند، اصلاً یک برداشت دیگر، قضایای دیگر، یک نحوه تعریف و تبیین دیگر، ما خیلی تعجب کردیم! گفتیم: عجب! این چه معنایی بود؟! اصلاً معنایی که امشب کردند با معنای دیشب ارتباطی نداشت! درحالیکه در هر دو جلسه از یک آیه بحث کردند! این خیلی عجیب است!
ما شب سوم رفتیم و دیدیم ایشان باز همان آیه را بحث کردند و یک تفسیر دیگری را بیان کردند و یک ساعت دربارۀ آن صحبت کردند! شب چهارم و پنجم و... هم همینطور! خلاصه در طول سی شب ماه رمضان، این مرحوم آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی همان یک آیه را سی جلسه تفسیر کرد که هر جلسۀ آنهم با جلسۀ قبل تفاوت داشت! (اصلاً یکهمچنین چیزی به نظر خیلی بعید میآید!) وقتی که سی جلسه تمام شد ایشان فرمودند که: مأثور است و در روایت است که” قرآن هفتاد بطن دارد1“ من فقط توانستم سی بطن آن را برای شما بیان کنم، چهل بطن دیگرش را باید جای دیگری بروید تا برای شما بگویند، یعنی پیش امام بروید که ایشان برای شما هفتاد بطن را بیان بفرمایند!2
خلاصه این مرحوم آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی یکهمچنین مردی بود، ولی شما ببینید که همین مرد وقتی که میخواهد برای حج حرکت کند، از خدا میخواهد که ناراحتیهای او را برطرف کند که او بتواند در حج، حجی را انجام بدهد که خلاصه فارغالبال باشد و ذهنش خالی باشد!
اما مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
ولی بعضیها کار دیگری میکنند، بعضیها همه را از خدا میدانند.
التفات کردید؟! یعنی میگوید: خدایا الآن من را مریض کردی، خب مریض کردی، من حج را با همین مرض انجام میدهم، چرا دعا کنم که خوب بشوم؟! چرا؟! خب خودت داری وضع من را میبینی، اگر نیت و ارادۀ تو بر این است که با همین وضع حج کنم چرا من خلاف اراده و نیت و قصد تو، برای خودم طلب بهبودی کنم؟! چرا؟ و این حجی را که ما الآن انجام میدهیم، آیا در صورت طهارت ثوابش بیشتر است؟! فرض کنید که اگر دست ما مجروح نباشد و حج انجام بدهیم، آن موقع ارتقائش، تأثیرش، علوّش و درجاتش بیشتر از این است که الآن دست ما مجروح باشد و حج انجام بدهیم؟! مگر تأثیر و درجات و... بهدست او نیست؟ اگر بهدست او است پس چرا ما در کار او فضولی کنیم؟! چرا ما بگوییم: خدایا من را اینطوری کن؟ خدا میگوید: تأثیر و... بهدست من است دیگر! خب وقتی که بهدست او است چرا انسان بخواهد غیر از آن مسیری را که خداوند برای او تقدیر کرده، انتخاب کند؟! لهذا دیده شده است که در یکهمچنین مواردی، بهرۀ این افرادی که در سلوک دارای این خصوصیات هستند، بیشتر است از آنهایی که اینها را ندارند.
فلهذا اگر زن در وضعیتی باشد که نتواند حمل بردارد، مثلاً حمل برداشتن برای او مشکل است، ناراحتی دارد، ناراحتی عصبی دارد و حمل برداشتن برای او ضرر دارد، برای جسم او ضرر دارد و اصلاً توان برای حمل را ندارد، در اینصورت این مسئله مستثنی است، یعنی خداوند با او (یعنی با زنی که بهخاطر ناراحتی و... حمل ندارد) همان خواهد کرد که با زنی که دارای حمل و این خصوصیات است. و این مسائل نسبت به وضعیت افراد فرق میکند و هر فردی طبق شرایط خودش باید به این گونهمسائل عمل کند. این جواب از آن سؤالی که در مورد کلام مرحوم آقا در رسالۀ نکاحیه مطرح شده بود.
کیفیت ارتباط بین زن و شوهر؛ اساس زندگی زوجین بر پایۀ رفاقت
و اما در مورد این مطلبی که بعضی از مخدرات فرمودند که مسائلی که در ارتباط با قضایای زوجیت و متابعت و اطاعت زن از شوهر مطرح شده است، اگر اینها در چارچوب رفاقت انجام بشود، دیگر جایی برای این حرفها نیست، باید عرض کنم:
البته شکی نیست که اصل و اساس زندگی، بر پایۀ رفاقت است و از این جهت، این مطلب صد درصد صحیح است، باید ارتباط بین زن و شوهر براساس رفاقت باشد و اصلاً اگر غیر از این باشد غلط است و زن در صورتی حرکت و رشد دارد که برای مردش رفیق باشد و مرد در صورتی این زندگی برای او بهرۀ بیشتری دارد که با زن خود رفیق باشد. آیا میدانید رفیق بودن یعنی چه؟ رفیق بودن یعنی در ذهن مرد یا در ذهن زن، دوئیت و جدا بودن و افتراق خطور نکند، برای خود خواستن خطور نکند، همۀ اینها با رفاقت منافات دارد. کاری را که مرد انجام میدهد کأنّ زن دارد انجام میدهد، کاری را که زن انجام میدهد کأنّ مرد دارد انجام میدهد، خود را یک واحد در دو جسم احساس کنند، اینهایی را که خدمتتان عرض میکنم مطالبی نیست که از خودم بگویم، اینها مطالبی است که از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و همینطور از سایر بزرگان شنیدم و در تجربۀ سلوکی در ارتباط با بزرگان، این مطالب را فراگرفتهام.
من بارها گفتم که هرچه صمیمت در زندگی بیشتر باشد، نزول ملائکه در آن زندگی بیشتر است، و اینهم جزو همان قوانین تکوین است، یعنی خدا نخواسته فقط کلاهی را بر سر زن یا شوهر بگذارد و این حرفها را بگوید که حالا اجتماع و مسائل داخلی به یک نحو بگذرد و اینها چند سالی که در این دنیا هستند دیگر سرشان گرم باشد! نه! اصلاً سعادت مرد و سعادت زن به این است که در مسائلِ بین خودشان، رفیق باشند، سعادت در این است، حرکت در این است. انسان با ذهن آشفته نمیتواند پیش خدا برود، انسان با ذهن آشفته نمیتواند قدم بردارد، با ذهنی که در آن، افکار خلاف است، شرایط مناسب برای انسان حاصل نخواهد شد.
یکی از رفقا که چشم باطنی او باز شده بود به من میگفت که:
هروقت که مسئلهای در زندگی ما اتفاق میافتد، من نگاه به زنم میکنم میبینم چهرۀ او عوض شده، این او نیست، وقتی که بین ما صلح برقرار میشود میبینم یکمرتبه چهرۀ او برگشت، خیلی سریع!
از افرادی است که اشخاص را بهصورت برزخی خودشان میبیند، و نهتنها ایشان، افراد عدیدهای این مطلب را مشاهده کردهاند و این مسئله تجربه شده است، شاید همۀ شما و ما این مطالب را کم و بیش تجربه کردیم و احساس کردیم، چون مسائل نفس، مسائلی نیست که پوشیده بماند، مشخص است، خصوصیات نفس مشخص است، آثار تکوینی که بر حرکت و سیر انسان واقع میشود، این آثار تکوینی مشخص است و قابل پوشش نیست.
تکوینی بودن و محسوس بودن آثار ولیّخدا
اینهمه که من در این مدتِ شش سال فریاد میزدم که ولیّخدا اثراتش محسوس است، برای همین جهت است، ولیّخدا بخواهد یا نخواهد، افراد میفهمند که این ولیّ هست یا نه؟ الآن در این تنگ، آب است، یکی میگوید: آقا در این تنگ آب نیست! خب من آب را میریزم در لیوان و میگویم: آقاجان بفرمایید میل کنید، ببینید که آب هست یا نه؟! آیا رفع عطش میکند یا نه؟! یا باز در اینهم حرف است؟! این آب است دیگر، رفع عطش هم میکند، وقتی که رفع عطش کرد، میگوییم حالا که رفع عطش شد معلوم شد که آب است.
آثار ولیّخدا، آثار تکوینی است، این نیست که زیدبنارقم بگوید این آقا، ولیّ است و کار تمام است! ولیّ باید خودش، خودش را نشان بدهد. افرادی که پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میرفتند، اینها اصلاً نمیدانستند که آقای حدادی وجود دارد و او استاد آقا است و وصیت به آقا کرده یا نکرده؟ اصلاً این حرفها را نمیدانستند که چیست؟ تا میرفتند پیش آقا مینشستند، یک ساعت پیش ایشان بودند میفهمیدند که این فرد، غیر عادی است، اصلاً آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را نشناخته بودند، اصلاً آقای حداد را قبول نداشتند! التفات میکنید؟! اینها یک آثار تکوینی است، حالا همه چیز عوض شده! یک چیز چرندی دیگر از آب درآمده! کسی که ولیّ نیست از ده فرسخی داد میزند، حرکاتش نشان میدهد، از پیشانی او پیدا است! مسئله این نیست که زید بگوید اینطور، اینطور بشود، عَمرو خلافش را بگوید، خلافش بشود، بکر یک حرف دیگری بزند، اینطور بشود! این حرفها نیست، این حرفها آثار تکوینی دارد، مسائل نفس و مسائل انسان، همۀ اینها آثار تکوینی دارد، یعنی انسان وقتی که به آن قوانین تکوین عمل کند، به قوانینی که خدا گفته عمل کند، این یک اثر تکوینی دارد، در صحبتش مسئله پیدا میشود، درنگاهش قضیه پیدا میشود، در ارتباطش با افراد مسئله فرق میکند، التفات کردید؟! در کیفیت افکارش، مطالب تفاوت میکند.
تأثیر مسئلۀ ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در انسان
من در یکی از همین شبهای ماه رمضان، در شرح دعای ابوحمزه، راجع به کیفیت تأثیری که مسئلۀ ولایت ائمه علیهمالسلام، ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در انسان بهوجود میآورد، صحبت میکردم، گفتم که: قبلاً در زمان سابق، کتابی طبع شده بود بهنام: لماذا اخترتُ مذهبَ الشیعه مذهبَ اهل البیت؛ این کتاب، کتابی عربی است، برای یکی از همین قضات سوریه، قاضی انتاکی است، ایشان این کتاب را نوشته، مرد سنی بوده و بعد مستبصر شده و شیعه شده و کتابی در حقانیت مذهب اهلبیت علیهمالسلام نوشته است، در این کتاب نوشته که چرا مذهب شیعه و مذهب اهلبیت را اختیار کردم، کتابی است بسیار شیرین و جذاب و به عقیدۀ من کسی که این کتاب را بخواند تا آن را تمام نکند، آن را کنار نمیگذارد، منهم بیست ساله بودم که این کتاب بهدستم رسید، این قضیه تقریباً برای بیست وپنج سال پیش است، وقتی که این کتاب بهدستم رسید، واقعاً تا کتاب را تمام نکردم، آن را کنار نگذاشتم، شنیدم که اخیراً هم به فارسی ترجمه شده است.
این کتاب را شما نگاه کنید، صفحۀ اولش عکس نویسنده در وقتی که قاضی دمشق بوده و به همین امور قضاوت و... اشتغال داشته، وجود دارد، واقعاً وقتی که به این چهره نگاه میکنی انگار داری به چهرۀ عمر نگاه میکنی! چشمها تیز، ابروها درهم رفته، صورت برافروخته! واقعاً انسان را به یاد همان صدر اسلام و آن بزرگانی که در آنوقت خلافت را از امیرالمؤمنین علیهالسلام غصب کردند، میاندازد! در آخر کتاب هم آن عکسی را که مستبصر شده و برگشته و متحول شده قرار دادند، صورت افتاده، چشمها برگشته، حالت چشمها عوض شده، اصلاً آدم خوشش میآید که به این عکس نگاه کند! خدایا این صفحۀ اول این است! صفحۀ آخر این است! خب این شخص که آمپولی مصرف نکرده، دوایی که نخورده، مریض که نشده، چه شده که از این صفحه متحول شده به این صفحه؟! این فرق برای چیست؟ این بهخاطر ولایت است، ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام انسان را به این صورت درمیآورد، اصلاً اثر تکوینی است ها!
تأثیر پذیرش یا عدم پذیرش حق در چهرۀ انسان
نمیدانم هنوز کتاب را دارم یا نه؟ باید داشته باشم، نمیدانم کجا است؟ اگر متوجه این قضیه بودم که میخواهم این جریان را نقل کنم، حتماً کتاب را میآوردم که نشان شما مخدرات هم بدهم تا واقعاً همه نگاه کنید و ببینید که اصلاً تفاوت از زمین تا آسمان است! این برای چیست؟ برای قبول حق است، حق قبول کردن در چهرۀ انسان اثر میگذارد، اگر هم انسان حق را رد کند، این رد کردن حق، چهره را برمیگرداند و چهره برمیگردد.
گاهی شده که من در ارتباط با بعضی از افراد که در اینجا میآیند یا وقتی که میخواهم صحبتی بکنم، اول یک نگاه به صورت او میکنم که صورت او چه حالی دارد؟ آیا حال قبول دارد یا حال قبول ندارد؟ اگر حال قبول ندارد میگویم: آقا بلند شو برو، اما اگر حال قبول دارد، خب انسان با او صحبت میکند. اما اگر حال قبول نداشته باشد ده ساعت هم صحبت کنیم فایده ندارد، ده ساعت هم حرف بزنیم فایده ندارد.
یک روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به من فرمودند:
فلانی! شما چرا وقتی که منبر میروی و صحبت میکنی، اینقدر مطالب را پایین میآوری پایین میآوری پایین میآوری بهنحوی که دیگر مسائل مشخص میشود، مصادیق مشخص میشود؟! انسان باید قدری کلیتر صحبت کند، حالا اگر مصداق را هم تعیین نکرد نکرد، اشکال ندارد.
گفتم: آقا اگر مصداق تعیین نکنم نمیفهمند! توجیه میکنند! در را به دیوار میزنند و دیوار را به بیابان میزنند و در صدد توجیه و تأویل برمیآیند! مرحوم آقا فرمودند:
آقا سیدمحسن! تو حرف خودت را بزن و کاری به کسی نداشته باش، آن کسی که در مقام قبول کردن است قبول خواهد کرد و میفهمد و آن کسی که (دقت کنید!) در مقام فهمیدن نیست، اگر هزار مرتبه مصداق هم تعیین کنی نخواهد فهمید!
عبارت ایشان این بود که:
اگر هزار مرتبه مصداق هم تعیین کنی، این نخواهد فهمید!
این برای چیست؟ چون نمیخواهد قبول کند، پرده انداخته و خودش را جدا کرده، حالا شما هرچه میخواهی حرف بزن، انگار داری به دیوار حرف میزنی! فقط خودت را خسته کردی، زحمت زیادی کشیدی! در اینگونه موارد دیگر لازم نیست که انسان حرف بزند، چرا دیگر صحبت کند؟!
لزوم عمل براساس قوانین منطقی، درعین لزوم رفاقت بین زوجین و سایر وابستگان
در این مسئله حرفی نیست که باید بین زن و مرد رفاقت باشد، ولی اشکال در اینجا است که انسان در هر جریانی و در هر مسئلهای باید براساس قوانین مندرج در همان جریان، عمل کند. التفات کردید؟! در ارتباط با خودش باید براساس قوانین منطبق با خودش حرکت کند، نباید بگوید که من چهکاری به دیگران دارم هرچه میخواهم بخورم و هرچه میخواهم انجام بدهم؟! نه! انسان در ارتباط با خودش، باید به آنچه خداوند تکلیف کرده عمل کند، حساب عباداتش، حساب رسیدن به تندرستی و سلامتش، به خوابش، به بیداریش، به کارهایش، باید حساب همه مشخص باشد، در ارتباط با دیگران باید طبق قوانین و مقررات منطقی عمل کند، قانون باید بگذارد که چهنحوه با دیگران ارتباط داشته باشد؟ آیا این صحیح است که گوشی تلفن را بردارد و یک ساعت ونیم با یکی صحبت کند؟! آیا این جزو قانون است؟! فرض کنید که شخص ساعت دو بعدازظهر خوابیده، آیا این صحیح است که انسان برود درب منزل او را بزند و بگوید که میخواهم بیایم در منزل شما؟! آیا این جزو قانون است؟! بگوید: بهپای رفاقت میخواهم بیایم با شما احوالپرسی کنم! آقاجان احوالپرسی که ساعت دو بعدازظهر ندارد! دو بعدازظهر برو در منزل خودت.
آیا این صحیح است که فرض کنید که هر حرفی را به هر کسی بزند و بعد به حساب رفاقت بگوید که ما منظوری نداشتیم؟! نه! حرف زدن حساب دارد، پشت سر هر کسی نباید صحبت کرد، رفت و آمد انسان باید طبق قوانین منطقی باشد و همه حساب داشته باشد، خواب انسان، بیداری انسان، ارتباط انسان با دوستان باید طبق قانون باشد، قانون منطقی، قانونی که عقل او و آن سیرۀ بزرگان بتواند ایننحوه ارتباط را تأیید کند، باید به این کیفیت باشد.
قوانین مرتبط با تربیت اطفال باید براساس قوانین منطقی و قوانین شرعی باشد، نباید بگوید که حالا این بچۀ من است و هر کاری که خواست بکند، عیب ندارد، رفیقانه با او برخورد کنیم و بگذاریم [هر کاری خواست بکند و از او بگذریم!] نه! گذشت ندارد، در جایی که باید تذکر بدهد باید تذکر بدهد، اگر تذکر را قبول نکرد تنبیه کند. رفیقانه برخورد کردن، شرائط خاص به خودش را دارد که حالا خدمتتان عرض میکنم.
لزوم مستحکم کرن قوانین منطقی قبل از اقدامات عملی
شخصی که میخواهد قدم صحیح بردارد، اول باید قوانین منطقی را مستحکم بکند، این قوانین منطقی حکم فونداسیون آن بنایی است که میخواهد درست کند، التفات کردید؟! این قوانین حکم آن پیریزی را دارد که میخواهد انجام بدهد، آیا تابهحال شده که عمله و بنا را حاضر کنیم و به آنها بگوییم که: خانه را درست کنید؟!
آنها میگویند: خب چهکار کنیم؟!
ـ: خب درست کنید دیگر! یک اتاق درست کنید، یک آشپزخانه درست کنید، یک حمام و... درست کنید.
ـ: خب نقشه آن کجا است؟!
ـ: نقشه را خودتان یک کاریش بکنید.
ـ: این که نمیشود، باید دقیقاً معلوم باشد که اولاً: چند طبقه میخواهید بسازید؟ ثانیاً: دارای چه شرایطی است؟
نقشهها باید دقیقاً تهیه بشود و بعد که این نقشه آماده شد، طبق قانون باید این بِنا انجام بشود.
عمل به قانون، شرط اول در زندگی سالک
فلهذا شرط اول در زندگی سالک، عمل به قانون است. بارها مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
وقتی که دو رفیق میخواهند در عملی باهم شریک بشوند، باهم یک معامله بکنند، نباید بَنا را بر رفاقت گذاشت، باید بنا را بر عمل به قانون گذاشت، عمل به قوانین منطقی، قوانینی که مدون است، هر دو مینشینند و ساعات کار را مشخص میکنند، مقدار سرمایهای را که طرفین میدهند، مشخص میکنند و تعهد از هرکدام از طرفین نسبت به انجام وظایفشان گرفته میشود، مثلاً اینکه خرید از چه کسی باشد؟ روز فلان باشد، از چه نوع جنسی باشد، اگر شرایط غیرعادی پیش آمد طرف دیگر چهکار کند؟
من در زندگی سلوکی و ارتباطم با رفقا بهخصوص در زمان مرحوم آقا، چه برسد به بعد از زمان ایشان، بارها دیدم که افرادی که از این مسئله بهلحاظ اتکاء بر رفاقت، تخطی کردند، بعد مسئله و قضیه به مشکلاتی برخورد کرد، بینشان جدایی افتاد، بینشان قهر افتاد، بینشان مسائلی واقع شد، حرفهای نامناسبی را باهم رد وبدل کردند تا بالأخره هم چارهای جز جدا شدن نداشتند! چرا؟ بهخاطر اینکه عمل به رفاقت میکردند، امروز این یکی سر کار نمیآمد و میگفت: خب آن یکی هست دیگر! در حالیکه ما خبر نداریم که مسئلۀ رفاقت، یکی از اهرمهای پایداری و ثبات ارتباط بین طرفین را تشکیل میدهد، ما اهرمهای دیگری داریم، ما موقعیتهای دیگری داریم، شیطان در کمین است، سلیقهها مخلتف است، شرایط زندگی افراد متفاوت است، تحملهای افراد در ارتباط با شرائط فرق میکند، فرض کنید که شخصی اگر یک مشتری پیش او بیاید و برخوردی هم با او بکند، حالا خیلی طوریش نیست، اما دیگری فرض کنید که اگر یک مشتری برخوردی با او بکند، فوراً از کوره درمیرود! تحمل افراد در ارتباط با شرایط خارجی فرق میکند، دو نفر به یک شکل نیستند.
مثلاً حالا او نمیآید این در ذهنش خلجان میکند که او چرا نیامد؟! فردا میگوید که حالا امروز هم میروم ماشینم را درست میکنم، این میگوید: عجب! روز دوم هم که نیامد، روز سوم نیامد، روز چهارم نیامد، دیر کرد، زود آمد، کمکم این میگوید: اینکه نشد که مرتب براساس رفاقت کم بگذارد، زیاد بگذارد، پس ماهم اینطور میکنیم، آنطور میکنیم.
اگر قرار باشد که مسئله فقط براساس رفاقت باشد نه پایهریزی منطقی، عملاً این مسئله همان هفتۀ اول، محکوم به شکست است و هیچ برو برگرد هم ندارد، فلهذا در تمام موارد، باید پایبندی به قواعد منطقی ولو اعتباری، وجود داشته باشد، اعتباری یعنی اگر بین دو نفر سه نفر شراکتی یا معاملهای یا... وجود دارد، آنها باید باهم بنشینند و مسائل را مطرح کنند، اگر این قضیه (پایبندی به قواعد منطقی ولو اعتباری) نباشد، این کار محکوم به شکست است.
آیا تابهحال شده که حکومتی براساس رفاقت حکومت کند؟! نه، منطق دارد، مجلس دارد، هیئت وزرا دارد، مینشینند و باهم جلسه میگذارند که هر وزارتخانهای چه کاری انجام بدهد و... . آیا شده که فلان وزارتخانه برای خودش کار کند؟! فلان وزارتخانه برای خودش کار کند؟! نه! میآیند مینشینند و باهم هماهنگ میکنند که مثلاً ما این کار را میکنیم، شما آن کار را بکنید.
رفاقت بین زوجین، عامل طروات و صفا در زندگی
در مسائل خانوادگی و ارتباط زن و شوهر هم، طرفین باید یک قانون منطقی برای خودشان بگذارند که مثلاً شما این کار را بکن، من این کار را میکنم، مسائل بیرون بهعهدۀ من، مسائل داخله بهعهدۀ شما، فرض کنید که اگر شرایط و مشکلی پیش آمد این کار را بکنیم. بعد از اینکه چهارچوب تدوین شد و بعد از اینکه آن قوانین تأیید شد، آنوقت مسئلۀ رفاقت میآید و به زندگی روح میبخشد، به زندگی صفا میبخشد، زندگی را شاد میکند، زندگی را باطراوات میکند، زندگی را از آن خشکی و پوچی درمیآورد، زندگی را از آن سفتی درمیآورد که خود آن سفتی هم اصلاً با اصل زندگی منافات دارد، اینجا که اداره نیست که فرض کنید که بیایند سر ساعت مهر بزنند و کارت بزنند و... و بعد هم بروند، نه! اساس زندگی بین زن و شوهر، براساس رفاقت است، یعنی آن چیزی که موجب پایداری زندگی است رفاقت است، ولی رفاقت باید براساس منطق باشد نه رفاقت هَردمبیلی، نه رفاقتِ به هر حالی، نه رفاقتِ به هر کیفیتی، نه! حالا آن اساس را چه کسی باید وضع کند؟ شرع.
لزوم اطاعت زن از شوهر در موارد وجود اختلافنظر بین زوجین
اساس را شرع وضع کرده است:
اگر در یک مسئله بینشان اتفاقآراء بود، آن مسئله اشکال ندارد. اما اگر در یک مسئله، اختلافنظر بود، بالأخره در بسیاری از موارد مرد یک تشخیص میدهد، زن یک تشخیص دیگری میدهد، این یک مسئلۀ واضح و روشنی است، مرد تشخیص میدهد که فرض کنید که الآن این مهمان باید دعوت بشود، زن میگوید که: نه نباید دعوت بشود، زن میگوید: فلان شخص نباید دعوت بشود، مرد میگوید: باید دعوت بشود، مرد میگوید: باید فلانجا برویم، زن میگوید: نه من نمیخواهم فلانجا بروم، چرا؟ چون محیط ارتباط زن با محیط ارتباط مرد دوتا است، مرد یک محیط ارتباطی دارد، یک شعاعی دارد و زن هم برای خودش یک شعاع دیگری دارد، حالا آن ارتباط میآید در مسائل داخلی و اینجا میخواهد مصداق پیدا کند و شکل بگیرد، یکمرتبه میبینیم تعارض پیدا شد، اینجا است که شرع میگوید: زن باید از شوهر اطاعت کند.
حالا اگر قرار باشد بگوییم که: نه! مرد باید از زن اطاعت کند! این چه میشود؟ ازبین میرود، این دیگر میشود خلاف اسلام و خلاف قوانین. اسلام آن منطق را، آن فونداسیون را، آن زیربنا را در اطاعت زن از شوهر قرار داده است، بعد گفته که حالا که اینطور شده بیایید باهم رفیق باشید، اول چهارچوب و قوانین را تثبیت کرده که زن برای خودش این کار را انجام بدهد، مرد برای خودش این کار را انجام بدهد، وقتی که قوانین تثبیت شد، بعد میگوید حالا بیایید باهم رفیق باشید، حالا فرض کنید که اگر کار نداری بیا به زنت کمک کن، حالا اگر زنت کار ندارد، او به تو کمک بکند، اگر در یک مسئله نیاز به مشورت است، باهم مشورت کنید شاید به یک نتیجۀ مثبت برسید و مسائل برطرف بشود، اگر مسائل حل شد که شد ولی بالمئال اگر حل نشد باید آن مسئلۀ اصلی بهعنوان دستورالعمل مورد توجه قرار بگیرد، آن مسئلۀ اصلی چیست؟ اطاعت زن از شوهر است، منظور حقیر در این مسئله، این بوده والاّ اینکه [باید اصل و اساس ارتباط زوجین، براساس رفاقت باشد، در این مطلب حرفی نسیت.]
رشد و حرکت زن در صورت اطاعت از شوهر
و اگر زن این کار را بکند، تصور نکنید که در اینجا پایین آمده است، نهخیر! زن در اینجا رشد کرده و اگر این کار را نکند رشد نکرده است. و روایاتی که در این زمینه هست عجیب است! الآن همه چیز عوض شده و همه چیز دگرگون شده و مسائل بهنحو دیگری دارد مطرح میشود.
چندی پیش هم من این مطلب را در حضور جمعی گفتم که اخیراً یک قاضی زن از قضات دادگاههای آمریکا کتابی نوشته که دارد به فارسی هم ترجمه میشود، ایشان در آنجا از وضعیت نابسامان حاکم بر روابط زن و مرد، فجایعی را نقل میکند که اصلاً عجیب است و میگوید:
«اگر چند سال از این قضیه بگذرد اصلاً بهطورکلی جامعۀ آمریکا مزمحل میشود و ازبین میرود» و علتش را هم تساوی در حقوق زن و مرد بیان میکند و میگوید: «حق با اسلام است،» یعنی یک کتاب به این قطوری نوشته و در حالیکه خودش هم زن است میگوید: «ما الآن به این نتیجه رسیدیم که آنکه اسلام میگوید، درست است.» التفات میکنید؟!
من دو سه روز پیش به یک بندهخدایی میگفتم که: خدا که با کسی دشمنی ندارد، خدا که با مردها رفیق نیست و با زنها دشمن باشد، اینکه معنا ندارد. او پروردگار همه است و آفریدگار همه است و نه حقی را نسبت به کسی زیاده داده و نه از حقی نسبت به کسی کم گذاشته، خداوند متعال این موجودی را که درست کرده، برای او هم یک دفترچه آورده، از این کارخانه این دفترچه را بگیرید، این دفترچه را مطالعه کنید، قوانین مربوط را در این دفترچه بیان فرمودند، همۀ اینها مسائلی است که بزرگان دین ـ آنهایی که به حقیقت مطلب رسیدند و به حقیقت قضیه رسیدند ـ اینها را برای ما بیان فرمودند و فرمودند که همه باید به آن عمل کنند، اگر در مواردی اختلاف هست و ممکن است تعارض در نظر باشد، زن در آنجا نباید چون و چرا بکند و نباید بگوید که من این کار را میکنم و این کار را نمیکنم! همینکه چون و چرا کرد مسئله را باخته، قضیه را باخته است.
بارها من از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شنیدم که میفرمودند: «فلان شخص برده است.» و ما وقتی که نگاه میکردیم میدیدیم این شخص خیلی نسبت به مسائل عبادی، آنطور که بقیه هایوهوی دارند، این شخص آنطور نیست، یک زن عادی است و فلان، وقتی که میرفتیم بررسی میکردیم میدیدیم که قضیۀ این زن غیر از اینکه خودش را در آن محیط زندگی تطبیق داده، چیز دیگری نیست و کار دیگری نکرده، حالا این ولیّخدا این مسائل را از کجا فهمیده؟! کسی که به او نگفته. التفات میکنید؟!
نماز خواندن و روزه گرفتن و تهجد کردن و...، تمام اینها بهجای خودش محفوظ است و باید هم باشد و کسی که نکند باخته است. مرحوم قاضی به علامه طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ فرمودند:
خیر دنیا را میخواهی، نمازشب بخوان، خیر آخرت را میخواهی، نمازشب بخوان.1
اینها هست. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک دفعه من را دعوا کردند که: «چرا در خواندن نمازشب سستی میکنی؟!» دعوا کردند نهاینکه تذکر بدهند! التفات میکنید؟! ولی صحبت در این است که این نمازشبها باید بتواند در ارتباط با اطاعت از حق تأثیر بگذارد.
لزوم عمل برطبق دستور
اگر من شب بلند شوم و نمازشب بخوانم ولی فردا مخالفت دستور استادم را بکنم، مطلبی را که او میگوید انقلت و انقلت کنم، آیا آن نمازشب دیشب من مؤثر است؟! نهخیر، مؤثر نیست. آن اطاعت از دستور و متابعت از دستور، لمّ قضیه و جان مسئله و اساس حیات و آن اکسیری است که اگر به مس بخورد آن را طلا میکند! درتحت آن اطاعت، توفیق برای نمازشب پیدا میشود، توفیق برای عبادت پیدا میشود، نورانیت پیدا میشود، تمام اینها پیدا میشود، چرا؟ چون قاعدۀ تکوینی آن است. قانون تکوین اقتضا میکند که انسان سرِ خود نباشد.
خوارج سرِ خود زیاد نماز میخواندند، ذوالثفنات بودند، پیشانیشان پینه بسته بود! اینها اینطور بودند، خودسر بودند، نفْسشان نمازشب را برای آنها جلوه داده بود: ما شبها بلند میشویم نمازشب میخوانیم! آنوقت همین شخص با چند نفر دیگر سر راه میایستد و وقتی که میبینند یک مرد با زنش میآید جلوی آنها را میگیرند و میگویند:
بگو ببینیم طرفدار چه کسی هستی؟ طرفدار علی هستی یا معاویه؟ میگوید: من طرفدار علی هستم، زنش را پیاده میکنند و با چاقو شکم زنش را میدرند و بعد بچۀ او را درمیآورند و میگویند: بچۀ تو پسر است!1
التفات کردید؟! این برای چیست؟ این برای خودسری است! آن نمازشب آمده این بیچاره را به یک فرعون تبدیل کرده است! اگر نمازشب نمیخواند بهتر بود! ای کاش نمازشب نمیخواند! ای کاش این نمازشب برایش بت نمیشد! ای کاش این نمازشب نمیآمد یک قداست کاذبانه برای او بهوجود بیاورد و نفس او را در مقابل با حق جری کند! نفس او را در اطاعت از حق به انکار وادارد! این نمازشب میآید و این کار را میکند! و آن نمازشبی که براساس دستور است میآید آن کار را میکند که حال انسان را عوض میکند، صحبت انسان را تغییر میدهد، ارتباط انسان را عوض میکند، آدم کاملاً میفهمد که صحبت او با دیروز، با هفتۀ پیش فرق کرده، افکار او فرق کرده، افکار توحیدی، حاکی از وحدت، حاکی از جمعیت آمده است، اما اگر اینطور نباشد افکار انزوایی، افکار عزلت، افکار خودمحوری، افکار کثرت میآید، اینها چیزهایی است که آدم خیلی راحت میفهمد، نیاز به امتحان هم ندارد، چرا؟ چون براساس قانون عمل شده است.
خب دیگر وقت گذشت و صحبت خیلی طولانی شد و تصدیع دادیم، البته ممکن است این مطلب تتمهای هم داشته باشد، إنشاءالله امیدواریم که در فرصت دیگری به ادامه این مطلب و دنبالۀ بحثهای گذشته بپردازیم.
حکم مداوا و معالجۀ امراض در اماکنی که خلاف شرع انجام میشود
سؤال: اگر انسان مجبور بشود برای درمان و برای سلامتیاش مراجعه کند به محلی که در آنجا خلاف شرع عمل میشود، مثلاً نوار میگذارند یا حالتهایی هست که خلاف شرع است، آیا به اینگونه مکانها برای درمان یا تکرار درمان میتوان رفت یا نه، باید بهجای دیگری مراجعه کرد؟
جواب: علیٰکلّحال معالجۀ مرض از واجبات است و درمان واجب است، اگر انسان جایی را سراغ دارد که این محذورات را نداشته باشد، واجب است به آنجا برود، البته نباید خودش را به زحمت و حرج بیندازد، حالا بهعنوان مثال عرض میکنم که مثلاً در قم جایی برای درمان هست ولی در آنجا موسیقی و امثالذلک هست، حالا انسان برای اینکه در این مسئله واقع نشود، برود در طهران، نه! این حرج است، همینکه انسان برود در آنجا و ذهنش را از این مسائل منصرف کند و توجه خودش را به خدا معطوف کند، إنشاءالله تأثیری ندارد.
لزوم تشریک مساعی زوجین در مسیر سیر و سلوک
سؤال: با توجه به صحبتهای شما اگر زن بخواهد به کمال نهایی برسد باید همان را برای شوهرش هم بخواهد و زمینه را فراهم کند که در کنار هم و باهم پرواز کنند، این را خدا دوست دارد.
جواب: بله، واقعاً این یک مسئلۀ طبیعی است، آیا واقعاً شما این را در خودتان نمیبینید؟! یعنی خیلی عجیب است! واقعاً مرد میخواهد از این سفرهای که خدا انداخته، این زن هم بهرهمند بشود، اگر واقعاً بین مرد و زن محبت باشد [هر دو برای همدیگر همانی را می خواهند که خودشان به تنهایی دارند.] یک وقت اصلاً مسائل دیگری در کار است که خب در آنجا قضیه فرق میکند، ولی اگر واقعاً بینشان محبت باشد، اصلاً خواهی نخواهی مرد میخواهد زن او داخل در این راه بشود و از این نعمت هم بهرهمند بشود، یعنی این یک حالت طرفینی است، این یک حالت تمتع از نعمتهایی است که نمیشود فقط یکطرفه باشد، تا جایی که یک شخص میخواهد افراد عادی و افرادی که با آنها نسبتی ندارد و غریبه هستند، آنها را هم در سیر و سلوک بیاورد، حالا چطور ممکن است که نسبت به عیال خودش یکهمچنین مسئلهای نباشد؟! و همینطور زن هم بهواسطۀ آن محبتی که با مرد خودش دارد، طبعاً دوست دارد که شوهرش هم در این راه قرار بگیرد، اتفاقاً من خیال میکنم این مسئله در خود زن هم بیشتر باشد، یعنی فرض کنید که اگر زنی سالک باشد، بیشتر از اینکه مردِ سالک مایل باشد که زنش داخل در مسیر سیر و سلوک بشود، او میخواهد که مردش داخل در راه باشد و از اینها بهرهمند باشد. و بسیاری از رفقای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و همینطور از دوستانی که بعد از فوت مرحوم آقا ما با آنها توفیق رفاقت را پیدا کردیم، خانمهای آنها، آنها را در این مسیر آوردند، یعنی اول آن خانم، خداوند چشمش را باز کرده و نور هدایت را در دلش قرار داده و نسبت به خودش مستبصر شده، نسبت به راهش، نسبت به مبدأ و نسبت به معاد عشقی پیدا کرده، حالی پیدا کرده، حال توجهی پیدا کرده و وقتی که مزۀ این راه چشیده و آن حلاوت و شیرینی این راه را چشیده، اصلاً چون وجود خودش را از وجود مرد میداند، طبعاً آرام نمیگیرد و مرتب شروع میکند به صحبت کردن و فلان، و زمینه را آماده میکند، منتها با شرایط مناسب و بهنحو احسن، که هرچه بهتر باشد بهتر است. بله، مسئله همینطور است، فرقی نمیکند.
نحوۀ عبادت زن در دوران بارداری و شیردهی
سؤال: اینکه شما فرمودید: زن بهتر است که شیر بدهد یا باردار باشد، خب با توجه به اینکه خانمها در زمان شیردهی برای اینکه از بچه کم گذاشته نشود نمیتوانند روزه بگیرند، اینکه مرحوم آقا فرمودند که حتی اگر یک قطره از شیر مادر کم بشود و برای بچه ضرر داشته باشد، این نوع روزه گرفتن صحیح نیست، خب خانمها در دوران شیردهی که نمیتوانند روزه بگیرند، اگر به همین منوال دو سال شیر بدهند، در زمان حاملگی هم که خانمها آن توان و طاقت عبادت را ندارند، و آن ضعفی که بر خانمها مستولی است نمیگذارد که آنها عبادت کنند، در اینصورت وظیفۀ زن در مورد عباداتش چیست؟ آیا نفس خود شیردهی و بارداری بهعنوان عبادت برای آنها حساب میشود؟
جواب: خب لابد توجه دارید که عبادت فقط بهصرف انجام یک تکالیف خاصه و نماز و روزه نیست، عبادت از عبودیت میآید، از عبد میآید، عبد از عبودیت میآید، عبودیت یعنی درتحت اطاعت قرار دادن، انسان خودش را درتحت اطاعت پروردگار قرار بدهد، این معنا معنای عبودیت است. این مثل این میماند که فرض کنید شخصی راجع به یک مسئله، مخالفت با پدرش را بکند و بعد بخواهد به یک سفر زیارتی برود! در زمان سابق بعضیها بودند که پدرشان از رفتن به زیارت ناراضی بود، بهخاطر شرائطی که داشتند ناراحت بود و اینها بدون اینکه به پدرشان اطلاع بدهند به زیارت میرفتند و به دیدن آقای حداد میرفتند! و من شاهد بودم که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ به اینها میفرمودند که: «اصلاً این زیارت شما درست نیست.» زیارتی مورد امضای سیدالشهدا علیهالسلام و مورد نظر بزرگان است که با رضایت پدر و درتحت رضایت او انجام بگیرد.
نماز خواندن و روزه گرفتن در صورتی ممضیٰ است که آن نماز و روزه در راستای اطاعت از پروردرگار باشد، وقتی که خداوند برای انسان این را میخواهد، عمل به این میشود عبادت، والاّ صرف روزه گرفتن که عبادت نیست. آن زنی که شیر میدهد و بچه دارد، خیلی بیش از آنچه بین صبح تا شب که همۀ آن هفت یا هشت ساعت است و روزه باشد ـ حالا اینهم منبابمثال در این روزهایی که انسان اصلاً گرسنه نمیشود که فرض کنید حالا بخواهد صبر کند ـ بهره میبرد و همانطوریکه عرض کردم آن نصیبی که برای او حاصل میشود، آن نصیب خیلی زیاد است. علیٰکلّحال مسئلۀ عبادت همان مسئلۀ عمل به تکلیف است که آن عمل به تکلیف در شرایط مختلف، وضعیت مختلفی را دارد.
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد