پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم
توضیحات
موضوع اين جلسه: ازدواج مجدد و ازدواج موقّت 1 – حركت به سوي كمال از اولين و برجستهترين قوانين فطري است. 2 – جاحظ از علماي برجسته اهل سنّت ميگويد: بينيازي علي (عليه السلام) از همه و نياز همه به او دلالت بر افضليت او ميكند بر همه. 3 – در گذشته ازدواج مجدد يك نوع بزرگواري و كرامت محسوب مي گردید، زيرا سرپرستي يك خانواده بدون مرد كمك به آنها تلقّي ميشده است. 4 – ازدواجهاي متعدّد ائمه عليهم السلام و اصحاب آنها يك أمر متداول و جزء فرهنگ آن زمان بوده است. 5 – تعدّد زوجات در كشورهاي عربي يك فرهنگ است ولي نفوذ فرهنگ غرب در ايران و مانند آن اين أمر را أمري غير صحيح قلمداد كرده است. 6 – در ايران تعداد دخترهايي كه در سنّ ازدواج هستند دو برابر تعداد پسرهاي در اين سنّ ميباشد. 7 – مسأله ازدواج مجدد يا منقطع براي سالك راه الهي در غير از موارد خاص خود مُضّر ميباشد. 8 – در صورتي كه ازدواج مجدّد فرد، موجب از هم پاشيده شدن زندگي او شود اين ازدواج صحيح نيست.
هو العلیم
بررسی مساله تعدد زوجات و ازدواج موقت(1)
سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 9
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
حرکت بهسوی کمال برجستهترین قوانین فطری در موجودات
﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗا فِطۡرَتَ ٱللَهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَهِ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾1.
«راه و ممشای خودت را براساس دین حنیف قرار بده، دینی که پاک است؛ از هر آلودگی مبرّا و معرّا است، این دین، همان فطرت انسان است که خدای متعال این فطرت را در وجود هر انسانی قرار داده است و این پیروی براساس قوانین فطری است. قوانین فطری قوانینی است که قابل تغییر نیست.»
از زمانی که حضرت آدم علیٰ نبیّنا و آله و علیه السلام خلق شده است، این قوانین در وجود او به ودیعه گذاشته شده بود، همینطور افراد بعد از او و زراری او تا زمان ما و تا هنگامی که انسان و آدمی از این نسل بهوجود میآید، این مسئلۀ فطرت در وجود او نهفته شده و باید بر این اساس حرکت کرد.
منبابمثال قبح دروغ، این یک مسئلۀ فطری است؛ در زمان حضرت آدم اینطور بوده و بعدش هم به همین کیفیت بوده و الآن و بعد از این زمان هم به همین وضع خواهد بود؛ کمک به همنوع، این از قوانین فطری است؛ مساعدت به همنوع از قوانین فطری است؛ انفاق و ایثار از قوانین فطری است؛ حرکت بهسوی کمال، از اولین و برجستهترین قوانین فطری است، هر ناقصی میخواهد خودش را به کمال برساند و این مسئله در ناموس عالَم خلق، وجود دارد، فقط اختصاص به انسان ندارد.
اگر یک دانه و بذر سیب در روی زمین بیفتد شروع میکند خودش را به مراتب کمالی برساند و همینطور نمیماند، در صورتیکه شرایط برای او آماده بشود، آب به او داده بشود، خورشید بر او بتابد، زمینه، زمینۀ مساعدی باشد، این دانۀ سیب، خود را متوقف نمیکند، شما بعد از سه روز میآیید و میبینید که سبز شده است، شما یک گندم را وقتی که در همین ظرفهای عادی بگذارید و به آن مقداری آب بدهید، بعد از دو یا سه روز میبیند که این گندم جوانه میزند، گندم میگوید: من باید به سمت کمال حرکت کنم. این قانون، قانون فطری است؛ یعنی در نظام تکوین، مسئلۀ حرکت به سوی کمال نهفته شده است، تمام وجودات دارند خودشان را به مرتبۀ کمالی میرسانند، وقتی که یک دانۀ سیب دارد به گیاه تبدیل میشود، آن گیاه بالا میآید، رشد میکند و تبدیل به یک درخت میشود و آن درخت میوه میدهد، پس این دانۀ سیب به مرتبۀ کمال خودش رسید.
همۀ موجودات در نظام عالم برای رسیدن به مرتبۀ کمال و همان مرحلۀ کمالی خودشان در تکاپو و در تلاش هستند، انسان هم از این قاعده مستثنیٰ نیست. اگر هیچ عاملی، هیچ سببی و هیچ منبّهی انسان را متوجه این قضیه نکند، این مسئله در درون انسان، همینطور در حال کنکاش و جستجو است که من کیستم و چیستم و برای چه آمدهام و به کجا خواهم رفت؟ این مسئله، همان مسئلۀ فطری است. انسانی که خود را محتاج و ضعیف و ناقص میبیند، این سؤالات را همیشه در درون خود مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد. اما چرا خدا یکهمچنین حرفی را در درون خودش نمیگوید که من کیستم و چیستم و به کجا میروم؟ چرا؟ چون خدا غنی بالذات است، خدای متعال صمد است، صمد یعنی توپُر. نقطۀ ضعف در مراتب وجودی پروردگار معنا ندارد؛ نقطۀ نقصان معنا ندارد. خدای متعال استعداد نیست که به فعلیت برسد، نقص نیست که به کمال برسد، ضعف نیست که به قوه برسد، تمام مراتب وجودی پروردگار ناشی از استغناء ذاتی است، یعنی ذات پروردگار محتاج به غیر نیست، همینطور ممکن است اولیاء خدا هم به این مرتبه برسند منتها در سایۀ عنایات حضرت حق تعالی.
بینیازی امیرالمؤمنین از دیگران و نیاز دیگران به او، دلیل رجحان حضرت است بر دیگران
راجع به امیرالمؤمنین علیهالسلام جاهز عبارتی دارد، وقتی که از او سؤال میکنند که آیا علی برای خلافت افضل است یا ابابکر و عمر؟ جاهز از علمای اهل تسنن است ولی در اینجا عبارت خوبی دارد، میگوید:
غنائُه عن الکلِّ و احتِیاجُ الکلِّ إلیه دَلیلٌ علیٰ رُجحانِه؛1
«اینکه علی در این عالم از همه بینیاز است [و همه در این عالم به علی نیازمند هستند، این دلیل بر رجحان علی است.]»
خب الآن نیاز ما به چیست؟ نیاز ما از نقطهنظر علمی منظور است دیگر، یا از نقطهنظر مسائل معیشتی و اقتصادی است. از نقطهنظر علمی ما محتاج هستیم، ما برای مطالعاتمان محتاج به کتب هستیم، محتاج به تعلیم و تعلّم هستیم، برای مسائل و احتیاجات ظاهری، محتاج رفتن به پیش متخصص هستیم، برای بِنا، محتاج رفتن به پیش مهندس و بنّا هستیم، برای سلامتی محتاج رفتن به پیش طبیب هستیم، برای ساختن درب و پنجره محتاج رفتن به پیش آهنگر هستیم، آیا اینطور است یا نه؟ اگر الآن امیرالمؤمنین علیهالسلام در دنیا باشد محتاج به کیست؟ آیا امیرالمؤمنین برای مسائل علمی و فقهی محتاج به کتاب رسالۀ عملیه است؟! آیا امیرالمؤمنین برای مسائل فلسفی محتاج به کتب ملاصدرا و بوعلی است؟! آیا برای مسائل طب و پزشکی محتاج به مطالعۀ کتابهای رازی و قانون بوعلی و طب امروز است؟! هان؟! اگر تمام دنیا در یک طرف جمع بشوند، امیرالمؤمنین هیچ احتیاجی به آنها ندارد و تمام دنیا به او احتیاج دارند، فقیه به او احتیاج دارد، فیلسوف به او احتیاج دارد، طبیب به او احتیاج دارد، مهندس به او احتیاج دارد، مخترع به او احتیاج دارد، مکتشف به او احتیاج دارد، این احتیاج همه به او، این دلیل بر چیست؟ این دلیل بر رجحان است دیگر، رجحان یعنی فضیلت یک امر بر امر دیگری به جهتی از جهات. وقتی که امیرالمؤمنین از همه بینیاز است و همه محتاج به او هستند، خب این دلیل بر این است که او بر همه راجح است دیگر.
خدای متعال از همۀ خلق بینیاز است و همۀ خلق در وجود و آثار مترتبۀ بر وجود، محتاج به او هستند، لذا او صمد است و هیچ نقطۀ نقصی ندارد. فطرت انسان ما را به این مرتبۀ کمالی میخواند چون ما ناقص هستیم، اگر ماهم کامل بودیم خب دیگر تقاضایی نداشتیم، ولی این نقصان و ضعف ما اقتضاء میکند که این ضعف را به مرتبۀ کمال برسانیم، این میشود فطرت، این فطرت هم که تفاوت نمیکند، فطرت در همۀ زمانها یکسان است، قوانین فطری در همۀ زمانها یکی است، قوانین فطری در همۀ زمانها لازم الاتباع است.
بحثی راجع به ازدواج مجدد چه بهصورت دائم و چه بهصورت موقت
قبل از اینکه به بیان آنچه مربوط به فطرت و آثار و پیروی از آن است، برسیم، باید مسئلهای را خدمت دوستان و رفقا عرض بکنم. با توجه به مطالبی که به سمع حقیر رسیده و با توجه به برداشت اشتباهی که شده که حالا در این برداشت اشتباه، یا مقصر شخص من بودم و مطالبی که مطرح کردم، یا اینکه علیٰکلّحال آنطور که باید و شاید مسئله و حدود و ثغورش بیان نشده است، و بااینکه بهطورکلی وارد شدن در این مسئله برای من مشکل است ولی از آنجاییکه علیٰکلّحال این مسئله یک مسئلۀ شرعی است و از نقطهنظر سلوکی و ارتباط سلوکی باید مورد توجه قرار بگیرد، من چارهای ندیدم که امروز این مسئله را مطرح کنم، چون از خیلی از افراد، بهخصوص در این یکی دو ماه اخیر، مطالبی را شنیدم که احساس کردم باید این مسئله برای رفقا و دوستان، هم از نقطهنظر شرعی و هم از نقطهنظر سلوکی روشن بشود، و آن مسئلۀ ازدواج مجدد است، چه بهصورت دائم و چه بهصورت منقطع.
در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آنچه ما از ایشان شنیده بودیم و حتی ایشان نسبت به این مسئله تصریح هم کرده بودند، این بود که ایشان در مسئلۀ ازدواج منقطع و موقت، قدری تأمل میکردند و مورد ازدواج موقت را فقط در مواردی میدانستند که امکان برای ازدواج دائم نیست، و حتی بسیاری از افراد هم در این زمینه با ایشان صحبت کردند و بااینکه خود بنده هم راجع به این مطلب با ایشان دو مرتبه بهطور خیلی مبسوط صحبت کردم و ادلۀ ایشان را راجع به این نظریه خواستم، ولی به نظر میرسید که ایشان در بیان بعضی از این موارد دچار یک محذور هستند. عرض کردم که شاید گفته بشود که بهطورکلی طرح این مسئله در این مجلس چندان ضرورتی ندارد ولی بیجهت هم نیست و از آنجایی که راجع به این قضیه مخصوصاً در این یکی دو ماه اخیر خیلی سؤالات مکرری از من شده، چه بهصورت نامه و چه بهصورت شفاهی، و من احساس کردم که نسبت به این قضیه، خلاف آنچه نظر بنده است، دارد مطرح میشود، لذا چارهای ندیدم که دیگر این مسئله را بهصورت علنی مطرح کنم، بااینکه در پاسخ به همین سؤالهای شفاهی و کتبی که از حقیر میشد، بنده نظر خودم را میگفتم، ولی به نظر میرسد که هنوز این جوابها در اختیار عموم قرار نگرفته است.
ما در شرع دو نحوه ازدواج داریم:
یکی ازدواج دائم است که هر شخص میتواند تا ٤ زن را بهنحو دائم در یک زمان اختیار کند،1 که البته ازدواج دائم دارای شرایط و تعهدهایی است و طبعاً در ازدواج دائم شرایط سختتری نسبت به ازدواج موقت هست که شوهر و همینطور همسر مکلف است که به آن شرائط و تعهدات عمل کنند.
دومی ازدواج موقت است که از آن به متعه تعبیر آورده میشود.2 و این فلسفۀ ازدواج موقت، فلسفۀ بسیار مهم و دقیقی است، چون ممکن است که بعضی از افراد نتوانند ازدواج دائم کنند یا اینکه در بعضی از شرایط اصلاً بهطورکلی ازدواج دائم میسور نباشد، و با توجه به خصوصیات و مسائل تکوینی و غرائضی که خداوند متعال در زن و مرد قرار داده است و همچنین نیاز زن و مرد به یکدیگر از این نقطهنظر، از طرف شارع مقدس ازدواج موقت هم تشریع شده است.
خب از یکطرف در بسیاری از موارد، شرایط ازدواج بهنحو ازدواج مجدد بهصورت دائم غیر ممکن است، از یکطرف هم وجود این غرائض و نیازها و احتیاجات یک امر طبیعی است، از یک طرف هم وجود بعضی از کاستیها و کمیها و موانع، اینهم یک امر طبیعی است، از یک طرف میزان کمیت زن و مرد که الآن در همۀ دنیا این قضیه به یک نقطۀ بسیار مهمی رسیده و بهطورکلی میشود گفت که تعداد زنان نسبت به مردها بهطور متوسط بیش از دو برابر یا نزدیک به سه برابر هستند و با توجه به استعداد و آمادگی مرد برای این مسئله حتی تا سنین بالا ـ هفتاد سالگی، هشتاد سالگی، نود سالگی ـ و عدم آمادگی زن برای این مسئله در سنین کمتر از اینکه بخواهد به آن مرتبۀ بالا برسد، من حیث المجموع این قضیه (لزوم ازدواج مجدد برای مردان) بهعنوان یک مسئلۀ واقعی، خودش را نشان میدهد.
عدم وجود امر مرحوم علامه طهرانی به کسی برای ازدواج مجدد
در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بعضیها برای این مسئلۀ ازدواج مجدد بهعنوان ازدواج دائم به ایشان مراجعه میکردند، ایشان در تمام این موارد میفرمودند که: «خودتان میدانید، ببینید که چه چیزی را به صلاح خودتان میدانید و تشخیص میدهید.» من به یاد ندارم که خود ایشان در موردی به شخصی امر کرده باشند که ازدواج مجدد کند، یعنی بنده در ارتباط با ایشان که بودم به یاد ندارم که خود ایشان امر کرده باشند که فلانی! شما ازدواج مجدد بکنید! و اگر کسی بخواهد یکهمچنین ادعایی را بکند، این ادعا ادعای نابجایی است، چون من در همان سال آخر حیات ایشان که قضیهای پیش آمده بود و یکی از دوستان ایشان مبادرت به ازدواج مجدد کرده بود و در بین اهل بیت و عائلهاش و...، این مسئله را منتسب به مرحوم آقا کرده بود که ایشان گفتند که ما به این مسئله اقدام کنیم. من در بیمارستان یک شب که در خدمت ایشان بودم از ایشان سؤال کردم که: آیا شما امر کردید که فلانی ازدواج مجدد کنند؟! ایشان فرمودند: «نهخیر!» گفتم: الآن اینطور مطرح است! فرمودند: «همینکه من از بیمارستان مرخص شدم شما بگویید که آن شخص و خانوادهاش بیایند در منزل تا مسئله را روبرو کنیم که آیا بنده گفتم یا نه؟!» وقتی که از بیمارستان آمدند، من به آن افراد گفتم که بیایند در منزل و آنها هم آمدند. ایشان جلوی خانم و اهل بیت و بچههای آن شخص رو کردند به آن شخص و فرمودند که: «آیا من به شما گفتم که ازدواج مجدد کنید؟!» آن شخص گفت: «نهخیر، شما نگفتید.» فرمودند: «پس من نگفته بودم!» گفت: نه! و دیگر ایشان دنبال قضیه را نگرفتند. البته بعد آنها (خانوادۀ آن شخص) گفته بودند که آن شخص در منزل به ایننحو [که قضیه به امر مرحوم آقا نبوده است] مطرح کرده است. ولی مرحوم آقا خواسته بودند که در جلوی دیگران این مسئله مطرح بشود که دیگران متوجه بشوند که این قضیه از طرف ایشان (مرحوم آقا) نبوده است.
البته اگر کسی برای ازدواج مجدد اظهار آمادگی میکرد، ایشان منع نمیکردند، میفرمودند که:
خودت میدانی، ما که جلوی حلال شرعی را نمیتوانیم بگیریم! چیزی را که خدا حلال کرده است که ما نمیتوانیم بگوییم که آقا این کار را نکن! خودت میدانی، نگاه به وضع خودت بکن، نگاه به وضع خانوادهات بکن، نگاه به وضع عائلهات بکن.
و در همان زمان مرحوم آقا حتی بعضی از افراد ـ که حالا اسم نمیبرم ـ بعدها در همین ازدواج مجدد دچار مشکلات خیلی زیادی شدند و مسائل، خیلی پیچیده شد و پخش شد و قضایا و ناهنجاریهایی پیش آمد و قضیه صورت خیلی نامناسبی پیدا کرد! و در تمام این موارد، خود مسئولین و افرادی که در دور این قضیه بودند، بهنحوی میخواستند که ردپایی از دستور و امر مرحوم آقا نسبت به ازدواج مجدد پیدا کنند در حالتیکه پیدا نشد، چون طرفین مسئله وقتی که پیش مرحوم آقا آمدند و پرسیدند که: «آیا شما به ما اجازه میدهید؟» ایشان میفرمودند که: «خودتان میدانید.» من این قضیه را به یاد دارم که دوباره آمدند و گفتند که: «آیا شما به ما اجازه میدهید؟ آیا برای ما صلاح است؟» ایشان فرمودند که: «خودتان میدانید.» دفعۀ سوم آمدند، باز ایشان فرمودند: «خودتان میدانید.» چون آقا میدانستند که خب چه مسائلی بعد در جریان است و به آن مشکلات و قضایایی که بعد متوجه این مسئله میشود واقف بودند. علیٰکلّحال اینها ازدواج کردند و ازدواجشان به مشکل برخورد کرد و بعد هم جدا شدند. به هر حال روش و مرام مرحوم آقا به همین نحو بود.
فرهنگ بودن ازدواج مجدد و موقت در صدر اسلام و زمانهای سابق
در زمان سابق، در صدر اسلام و همینطور در سنوات و سدههای بعد از صدر اسلام تا همین قرن اخیر که این فرهنگ خارج آمد و بعضی از آن خصوصیات و آثارش را برای ما آورد، مسئلۀ ازدواج و ازدواج متعدد و همینطور مسئلۀ ازدواج موقت، این مسئلهای بود که جزو فرهنگ بود، یعنی ما وقتی که به تاریخ مراجعه میکنیم میبینیم که در زمان ائمه علیهمالسلام و همینطور بعد از آنها، کم افرادی بودند که این مسئلۀ ازدواج برای آنها بهنحو ازدواج واحد و ازدواج متفردی بوده باشد، کم اتفاق میافتاد، اغلب افراد ازدواجهای متعددی داشتند حالا یا بهصورت دائم یا بهصورت غیر دائم. و آنچه ما از تاریخ و از ملل و نحل و علمالاجتماع، مسائل اجتماعی در نظر داریم، همه حکایت از این مسئله میکند که اصلاً در زمان سابق زن بیوه خیلی نادر بوده است، خیلی نادر بوده که زنی که فرض کنید که شوهرش فوت کرده یا از شوهرش جدا شده بعد این زن همینطوری تنها باقی مانده باشد، نه! افرادی (مردانی) بودند که اینها میآمدند و اینها را تکفل میکردند، یعنی با اینها ازدواج میکردند حالا یا بهنحو ازدواج دائم مجدد، نهاینکه حالا حتماً فرض کنید که آن عیال اولشان یا خانوادۀ اولشان هم مطلع بودند، نه، چهبسا اینکه سالها مطلع نبودند، یک وقت ما مطلع شدیم که همین مرحوم الهی قمشهای ـ رحمةاللهعلیه ـ که صاحب فلسفه بود، ایشان هم ازدواج دومی کرده و سالها اصلاً عیال اولش از این مسئله خبر نداشته است و بعد از گذشت ده سال برحسب یک اتفاق، عیال اولشان اطلاع پیدا میکند که یک ازدواج دومی در کار بوده است.
بسیاری از افرادی را که ما سراغ داریم خب اینها بزرگانی بودند که محل مراجعۀ افراد بودند، افراد مطمئن و مورد اعتمادی بودند، و طبعاً آنهایی که آبرومند بودند میدیدند که اینها افراد مطمئنی هستند، میگفتند که خب حالا بهعنوان سرپناه و فردی که مورد اعتماد است، اشکالی ندارد که یک زندگی را هم تکفل کند. و این یک مسئلۀ متداولی بوده است و ما در زمان ائمه علیهمالسلام کم سراغ داریم افرادی که اینها ازدواجشان، ازدواج واحدی بوده باشد، اصحاب ائمه، فرزندان ائمه و اصلاً خود ائمه علیهمالسلام، اینها ازدواجهای متعددی داشتند و این مسئله بهعنوان یک فرهنگ بود، همانطوریکه الآن فرض کنید که در بین ما ازدواج واحد فرهنگ شده است که اگر بگویند که فلانی ازدواج دوم کرده، میگویند: عجب! چه شده که این مسئله اتفاق افتاده است؟! و فوراً مسئله را به مسائل دیگری سوق میدهند! اما در آن زمان بهطورکلی مسئله عکس بود، این را که من خدمتتان عرض میکنم برای این است که بهطورکلی تاحدودی با روند این مسئله آشنا بشوید و نیت من این است که خصوصیات این قضیه قدری بیشتر باز شود تااینکه به آن مطلب اصلی برسیم که آیا این مسئله برای سالک مضر است یا نه؟ و مقصود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از منعی که میکردند چه بوده است؟ اینها مطالبی است که خب باید قدری این قضیه باز شود تااینکه خصوصیات این مطلب بهچشم بخورد.
بررسی علل نیاز به ازدواج مجدد در یک جامعه
در زمان سابق طبعاً جنگهایی اتفاق میافتاد و مرض و مرگومیر و ناراحتیهایی که بهوجود میآمد، مردها بیشتر در معرض اینگونه حوادث بودند تا زنها، فرض کنید که در جنگی که اتفاق می افتاد، اولاً در لشگرکشیها همه مرد بودند، زنها که نبودند، مثلاً در یک لشگرکشی پنجاه هزار نفر ازبین میرفتند، یعنی یکدفعه در یک جامعه، پنجاه هزار نفر انسانِ آماده و مستعد برای ازدواج، ازبین میرفتند! یکدفعه جامعه از این افراد خالی میشد، در جنگ بینالملل دوم، پنجاه ویک میلیون نفر ازبین رفتند! التفات میکنید؟! پنجاه ویک میلیون نفر، چقدر جمعیت است؟! بیست ودو میلیون نفر فقط از مردم آلمان ازبین رفتند، هفده میلیون نفر از فرانسه ازبین رفتند، چند میلیون نفر از روسیه ازبین رفتند، و از این پنجاه ویک میلیون نفر، حدود چهل وخردهای نفر مرد بودند، حدود هفت یا هشت یا ده میلیون نفر زن بودند، تازه این زنها هم بر اثر بمبارانهایی بود که بر منازل میشد، والاّ آنچه در صحرا و میدان و معرکۀ جنگ ازبین میرفتند، همه مرد بودند، یعنی یکمرتبه از عرصۀ اجتماع در دنیا، چهل میلیون مرد کم شد! خب وقتی که ما تاریخ را مطالعه میکنیم میبینیم که در آن زمان بهطورکلی جامعه با فقرِ مرد مواجه بود، فرض کنید که در فرانسه یا آلمان، اصلاً در محلات، در شهرها، در منازل و...، این نیاز به ازدواج مجدد و لو ازدواج متعه، بهطور غریزی در همه وجود داشت، خب این مسئلهای است که ما نمیتوانیم آن را انکار کنیم، این یک واقعیت است دیگر.
از آنطرف خدا تحمل زن را نسبت به این مسئله بیشتر قرار داده است، یعنی زن در تحمل جدایی و عدم زندگی زناشویی، از مرد قویتر است و مرد احتیاج بیشتری دارد، اینهم از این نقطهنظر مزید بر علت است.
تا این سدۀ اخیر، این مسئله وجود داشت و ما در کتب میخوانیم که فلان آقا وقتی که فرض کنید که رفت در فلانجا، در آنجا یک ازدواج موقت کرد، فلان تاجر وقتی که در فلان شهر وارد شد، در همان چند روزی که در آن شهر بوده ازدواج موقت کرده است. و این یک امر خیلی عادی بوده است، یعنی امر بسیار عادی و سهلی بوده است، البته همۀ این ازدواجهای موقت بین مردها با دوشیزهها نبوده خب بالأخره همه قسم زن و همه قسم مرد متناسب وجود داشته است، مثلاً ما بعضی از مسائلی را که مطالعه میکنیم اصلاً قدری حیرت میکنیم! فرض کنید که میبینیم در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و همینطور بعد از آن، مردهایی که در سنین ٦٠سالگی بودند، اینها از دختران 15 ساله خواستگاری میکردند! مثلاً ابیبکر برای خواستگاری حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها آمده بود!1 التفات میکنید؟! عمر آمده بود!2 حالا نهاینکه این امر غیرمتعارفی بوده، نه، خب در آن زمان این مسئله رسم بوده است، همانطوریکه خود عائشه دختر ابیبکر وقتی که به ازدواج پیغمبر درآمد، سنش خیلی کم بود، ده دوازده سالش بود و بعد در منزل پیغمبر بزرگ شد،3 و در عین حال ابیبکر افتخار میکرد که دخترش زن پیغمبر است، نهاینکه فقط عیب نبود، اصلاً افتخار میکرد! این را خدمتتان عرض میکنم تااینکه ما با فرهنگ مسئلۀ ازدواج مجدد در زمان گذشته آشنا بشویم و بدانیم که این نحوه که الآن در میان ما مرسوم و متدوال است و بهعنوان یک امر عادی درآمده، در گذشته اینطور نبوده است، البته الآن باز نسبت به سابق قدری بهتر شده است ولی در سابق خب قضیه اصلاً بهنحو دیگری بوده است، اصلاً در زمانهای سابق به این نحو بود که حتی اگر شخصی ازدواج مجدد نداشت این را بهعنوان یک عیب تلقی میکردند که مثلاً فرض کنید که این شخص عرضه ندارد که دوتا خانواده را اداره کند! یا مثلاً نمیخواهد نفعش به یک کسی برسد، نمیخواهد یک خانوادۀ دیگری هم سرپرست پیدا کند. و این قضیه بهعنوان یک عیب تلقی میشد.
مثلاً در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام یک روز حضرت با حضرت امام حسن و امام حسین علیهمالسلام از منزل بیرون آمدند و رسیدند به امرء القیس که یکی از رؤسای قبایل بود ـ ظاهراً اگر اشتباه نکنم قبل از خلافت ظاهری حضرت بود ـ بعد حضرت بهعنوان یک امر خیلی عادی همانطوریکه ما الآن فرض کنید که برای ازدواج به خواستگاری میرویم، رو کردند به امرءالقیس و فرمودند: چندتا دختر داری؟ گفت: من سهتا دختر دارم، حضرت فرمودند: یکی را به عقد من و یکی را به عقد حسن و یکی را به عقد حسین دربیاور، و در همانجا امرء القیس یکی را به عقد امیرالمؤمنین و یکی را به عقد امام حسن و یکی را هم به عقد امام حسین درآورد که این رباب دختر امرء القیس که زوجۀ امام حسین علیهالسلام و مادر حضرت علیاصغر علیهالسلام بوده است همین مخدره بوده است.1 و ایشان زن بسیار بزرگواری بود! و ایشان همان کسی بود که در بعضی از تواریخ آمده است که از کربلا به مدینه نرفت و بالای سر قبر امام حسین بود تااینکه از دنیا رفت، یعنی یک سال در آنجا بود، البته آن افراد و قبایل یک سرپناه و اتاقی را برای او درست کرده بودند ولی ایشان حتی در آن اتاق هم نمیرفت! یعنی اینقدر این زن، زن باوفا و وفاداری بود! و حضرت سیدالشهدا هم ایشان را خیلی دوست داشتند و شعری هم منسوب به سیدالشهدا است:
| لَعَمرُکَ إنّنی لَأُحِبُّ داراً | *** | حَلَّت فیه السَّکینةُ و الرُّبابُ2 |
«یعنی من خانهای را دوست دارم که در آن خانه، سکینه دخترم و رباب در آن باشند.» التفات کردید؟!
یا مثلاً امیرالمؤمنین علیهالسلام به برادرشان عقیل میفرمایند که برای من زنی را از قبیله بنیکلاب بگیر که او برای من فرزندانی بیاورد که در روز عاشورا فرزندم حسین علیهالسلام را یاری کنند.3 عقیل هم رفت و همین امالبنین که مادر حضرت ابالفضل و سه فرزند دیگرش عثمان و... علیهم السلام بود را برای حضرت آوردند. التفات میکنید؟!
| لَعَمرُک إنّنی لاُحِبُّ داراً | *** | تَحَلُّ بها سکینةُ و الرُّبابُ |
یعنی اصلاً مسئلۀ ازدواج دائم و متعدد در آن موقع مثل آبخوردن بود، یعنی این مسئله یک فرهنگ بود، یعنی یک مسئلۀ عادی بود، خیلی بهنحو عادی با این مسئله برخورد میکردند و افرادی هم که خب طبعاً میآمدند و زن این شخص میشدند، میدانستند که با چه شرایطی رو به رو میشوند و آن شخص هم میدانست که با چه شرایطی باید با اینها روبرو بشود و طبعاً مسئلۀ عدالت هم وجود داشت.
فرهنگ شدن ازدواج واحد بعد از هجوم فرهنگ غرب به ایران
بعد از هجوم فرهنگ غرب در همین سدۀ اخیر، مسئله عوض شد و این قضیۀ ازدواجِ تنها، در میان ما ایرانیان به اینصورت فعلی درآمده است، البته در کشورهای دیگر مثل کشورهای عربی، در بعضی از آنها هنوز این مسئله (ازدواج مجدد و متعدد) بهنحو عادی وجود دارد، مثلاً درعربستان این مسئله هست، در کشورهای خلیج هست، ولی در بعضی از کشورها خب این قضیه نیست. حالا بدون ازدواج همه کارها را میکنند اما اسم ازدواج مجدد که میآید انگار بزرگترین گناه الآن دارد انجام میشود! و این مسئله در میان ما ایرانیان آمد و بهعنوان یک فرهنگ قرار گرفت که از ازدواج دوم خیلی به بدی یاد میکنند! مثلاً آن شخص نسبت به این قضیه و مسئله، یک احساس خجالت و احساس کمی میکند، احساس میشود که شخص از آن قوانین مردی و مردانگی و انسانیت به دور است، این قضیه یکهمچنین حالتی به خود گرفته است! در حالتیکه این مسئله، مسئلهای است که در شرع نیست، آنچه در زمان سابق بوده، همان هم در این زمان هست، آن دینی که در زمان سابق بود، آن دین در این زمان هم هست و تفاوتی نکرده است، آن قانونی را که خداوند در زمان سابق قرار داده، همان قانون الآن هم وجود دارد و هیچ تفاوتی نکرده است، اصلاً مسئله فرق نمیکند، آن خدایی که برای زمان سابق بود همان خدا برای الآن هم هست، آیا خدا فرق کرده؟! آیا قوانین خدا عوض شده است؟! نه! قوانین خدا همان است.
فطری بودن ازدواج متعدد
بنابراین آنچه ما در شرع و در روایات داریم و حتی در آیۀ قرآن هم به این مسئله تصریح دارد، این است که:
﴿فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً﴾1.
«نکاح کنید با آن زنانی که برای شما مهیا هستند و آمادگی دارند و پاک هستند، دوتا سهتا چهارتا، بهعنوان دائم، اما در جنب آیه دارد: ﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً﴾ این زنهای متعددی را که میگیرید، باید در میان آنها رعایت عدالت را بکنید، اگر نمیتوانید عدالت را رعایت بکنید، یکی بگیرید.»
این به این معنی است که مسئلۀ ازدواج متعدد، یک مسئلۀ شهوانی نیست، یک مسئلۀ انسانی است، یک مسئلۀ فطری است. رعایت عدالت باید در میان آنها انجام بشود و این براساس ضرورت است.
من در حدود چهار سال پیش بود که برای دیدن دوستان به لبنان رفتم، در آنجا جلسهای بود که خب بسیاری از دوستان و افراد بسیار فهمیده از مخدرات در آن جلسه بودند، چون گاهگاهی ما در لبنان جلساتی داشتیم، صحبتی داشتیم، سؤالاتی مطرح میشد و ماهم به آنها جواب میدادیم، یک روز که عدۀ زیادی در آنجا در آن مجلس بودند و جلسه هم در منزل همین خانم حاج اممحمد ـ حفظهاالله ـ بود ـ ایشان زن بسیار متقیه و موفقی است و میتوانم بگویم که از نوادر زنهایی است که من تابهحال دیدم، زن بسیار نورانی و عالمه و دانشمند و موجب ائتلاف و استیناس طائفه است و عدۀ زیادی از بیحجابها بهدست ایشان با حجاب شدند و آنها باهم جلساتی دارند و واقعاً من از صمیم قلب دوام عمر و طول بقای ایشان را از خداوند متعال خواستارم، زیرا که میبینم فقدان ایشان خلاصه ثلمهای جبران ناپذیر بر عائله و... وارد میکند، زن بسیار مؤمنهای است و آثار نورانیت و صلاح از چهرۀ ایشان کاملاً پیدا است ـ در آن مجلس مخدرات راجع به این مسئله سؤال کردند که فلسفۀ ازدواج موقت و... چیست؟
من در آنجا اصلاً این مسئله را از دیدگاه سلوکی بحث نکردم، حتی از دیدگاه اسلامی هم بحث نکردم، فقط از دیدگاه یک انسان بحث کردم، اولین چیزی که من در آنجا گفتم این بود که گفتم: من اصلاً مسلمان نیستم، فقط بهعنوان یک انسان به این مسئله نگاه میکنم، بهعنوان یک انسان نه بهعنوان یک مسلمان، نه بهعنوان یک شیعه و نه بهعنوان یک سالک که آن دیگر بماند، در این مجلس فقط بهعنوان یک انسان، انسانی که اصلاً دین ندارد ولی عقل و فطرت دارد و این قوانین فطری در وجود او هست، من به این عنوان مسئله را بررسی میکنم، و بعد شروع کردم راجع به قضایا صحبت کردن و آمار دادن و بیان وضعیت و اختلافات و اشکالات و مسائلی که در خود لبنان هم وجود دارد! گفتم: چرا راه دور برویم؟ همینجا. گفتم: در همین ایران خودمان چقدر در این جنگ از همین جوانهای خودمان کشته شدند و ازبین رفتند و شهید شدند؟ چند سال پیش شخصی از دوستان به ادارۀ آمار رفته بود و برای من آمار گرفته بود، تعداد زنهایی که قابلیت ازدواج را دارند ولی ازدواج نکردند، آن زنها دو برابر ونیم تعداد مردهایی بودند که در ایران قابلیت ازدواج را دارند! التفات کردید؟! این دیگر آمار است، یعنی این دیگر مسئلۀ شوخی نیست، خب حالا تکلیف چیست؟!
ما بهعنوان یک انسان نه بهعنوان یک مسلمان، بهعنوان انسان باید با این پدیده چطور برخورد کنیم؟ یا باید بگوییم که اصلاً به این مسئله توجه نکنیم، ما هستیم و زندگی خودمان، و هرچه بر سر بقیه آمد که آمد، عیب ندارد! خب خیال میکنم این طرز فکر قدری از انسانیت به دور باشد! [یا باید برای این مسئله راه حلی پیدا کنیم.]
من در آنجا این مطلب را مطرح کردم که آیا موت و حیات بهدست ما است؟! آیا مرگومیر بهدست ما است؟! آیا حوادثی که اتفاق میافتد بهدست ما است؟! اینها که بهدست ما نیست. گفتم: زن جوانی که این زن در سنین جوانی، بهواسطۀ حادثهای شوهرش را ازدست میدهد ـ اتفاقاً در همان مجلسی هم که ما صحبت میکردیم چند نفری بودند که شوهرشان را ازدست داده بودند ـ و شوهرش را هم دوست داشته، بههم علاقه داشتند و عشق میورزیدند و زندگی آنها هم زندگی خوبی بوده ولی این زندگی را بهواسطۀ یک امر و تقدیر الهی، نه بهواسطۀ سوء اختیار خودش، ازدست میدهد، این زن چه گناهی کرده که باید تا آخر عمر همینطور تنها بماند؟! خب این مسئلهای است [که باید برای آن فکری بکنیم.] و اگر ما خودمان را جای او بگذاریم و او را بهجای خود بگذاریم، آنوقت چه قضاوتی میکنیم؟ آنوقت کار مشکل میشود! هان!
شخصی بهعنوان یک انسان، یک انسان یهودی، اصلاً یک کمونیست ولی کمونیستی که عقل دارد، کمونیستی که دلسوز است، کمونیستی که همنوع خودش را میخواهد، کمونیستی که اهل انفاق است، اهل ایثار است و میخواهد که سایر خصوصیات انسانی را در وجود خودش بیاورد، او با این پدیده چطور برخورد میکند؟! آیا میگوید که این مسئله را رها کن، مُرد که مُرد، من باید زندگی خودم را داشته باشم؟! و آن زن هم نسبت به مرد یکهمچنین حالی را داشته باشد که بگوید بگذار این مرد همانجا تنها باشد، به جهنم! خب آیا فکر این را نمیکنی که یک روز همین قضیه به سر خودت بیاید؟! خب یک وقت ممکن است که بگوییم تقدیر است و باید صبر کرد، خب این صبر به چه معنایی است؟! یعنی آیا یک نفر باید چهل سال در انتظار و در حسرت یک سرپناهی باشد که بتواند او را تکفل کند و این را از او منع کنند؟! آیا این انسانیت است؟! من گمان نمیکنم اصلاً این انسانیت باشد! در حالیکه انسان میتواند او را تکفل کند، محبت کند، احساس اطمینان کند بدون اینکه به زندگی او هم لطمه بخورد، هان! انسان میتواند این کار را انجام بدهد.
علت عدم اقدام مؤلف محترم نسبت به ازدواج مجدد
یکی از افرادی که در آنجا بود از من سؤال کرد که شما چرا خودتان نسبت به این قضیه اقدام نکردید؟! ـ من همۀ موارد و خصوصیات را عرض میکنم ـ آنچه من در آن موقع به ایشان گفتم و خب وضعیت فعلی منهم همین است و تفاوتی نکرده، آن این است که هر شخصی سعه و ظرفیت و نفسی دارد، من نمیتوانم آهن یا چدن یا دیوار باشم و نسبت به مسائل و جریاناتی که میگذرد بیتفاوت باشم، من در وجود خودم احساسی که دارم این است که اگر احساس کنم فردی به من تعلق دارد، فکرم نمیتواند از این قضیه فارغ و راحت باشد، نمیتوانم بیتفاوت باشم گرچه او را هم نبینم، آنوقت این مسئله، اینمقدار اشتغالی را که برای من ایجاد میکند، این روی کار و تکلیفی که برعهدۀ من گذاشته شده اثر میگذارد، من در اینجا بهصراحت میگویم که فرض کنید که اگر الآن من در یکهمچنین موقعیتی نبودم، اگر اهل بحث و تحقیق و مطالعه و... نبودم، اگر این درس و این مسائل نبود، اگر این مسائلی که ما الآن بهنحو تکلیف داریم انجام میدهیم نبود، اگر این چیزها نبود، شاید از نظر شرعی یکهمچنین تکلیفی متوجه خود منهم میشد، ولی با توجه به این خصوصیاتی که من دارم و با توجه به این مطالعات و اشتغالات و مسائلی که در دور و حول و حوش من میگذرد و ذهن من باید در مسائل مختلفی جولان کند ـ که خب طبعاً خود دوستان هم اطلاع دارند ـ اگر بخواهد یکهمچنین مسئلهای هم به آنها ضمیمه بشود، طبعاً فکر مرا مشغول میکند، و این اشتغال فکری با این مبنا منافات پیدا میکند، لذا محذور من این است. البته ممکن است افراد دیگری هم یکهمچنین محذوری داشته باشند، خب آنها هم همینطور.
ازدواج دائم اصل اولی در ازدواج
در زمانمرحوم آقا ـ رضوان تعالی الله علیه ـ راجع به این مسئله از ایشان سؤال میشد، یک روز ایشان فرمودند که:
ازدواجی که در اسلام هست، این ازدواج، ازدواج دائم است، یعنی اصل اولی در ازدواج، ازدواج دائم است، منتها برای کسانی که ضرورت اقتضا کند و نتوانند ازدواج دائم بکنند، خب ازدواج موقت در اینجا بهجای ازدواج دائم قرار میگیرد، اما اصل ازدواج بر ازدواج دائم است.
ضرر ازدواج مجدد و موقت برای سالک در صورت وجود انگیزههای شهوانی
و از آنطرف ایشان مطلب دیگری را هم میفرمودند که من الآن این مطلب را بیان میکنم:
مسئلۀ ازدواج برای سالک و برای غیر سالک تفاوت دارد ـ از اینجا دیگر مسئله دقیق میشود و نتیجهگیری در اینجا پیدا میشود ـ مسئلۀ ازدواج ممکن است که برای غیر سالک یک مسئلۀ عادی باشد، خب افراد عادی، اینها ازدواج میکنند چه دائم، چه متعدد، چه بهطور منقطع، خب این مسئله بهنحو عادی است و طبعاً هر کسی هم که ازدواج میکند انگیزههایی دارد، ممکن است خیلی از این انگیزهها حتی انگیزههای الهیِ الهی هم نباشد، بالأخره انسان است، حالا احساس میکند که میتواند فرض کنید که در صورت تعدد زوجه هم زندگی کند، شرع هم که راه را باز گذاشته، پس چرا بخواهد به یکی اکتفا بکند؟ حتی در مورد زن هم همینطور، چرا زن بخواهد [بعد از جدا شدن از شوهرش یا فوت شوهرش،] خودش را از نعمتی محروم بکند؟ طبعاً ازدواجهایی که انجام میشود، این ازدواجها که صد درصد با قصد الهی نیست که فقط برای رضای خدا باشد، نه، ممکن است فرض کنید که برای خواستههای نفسانی هم باشد، بالأخره اصل قضیۀ ازدواج مسئلهای است که در آن، این جهت هم خوابیده است، حالا ما چه کسی را پیدا میکنیم که در اینجا قصدش از این مسئله، صد در صد الهی باشد و بخواهد خدمت و کمکی را به شخصی بکند، نمیگوییم نیست ولی کم افرادی هستند که اینطور باشند، و خب این اشکالی هم ندارد چون خداوند قرار داده و شرع هم اجازه داده، خب ما که نمیتوانیم کسی را از این قضیه منع کنیم، منتها مطلبی که هست راجع به سالک است، نظر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بر این بوده است که:
اگر سالک بخواهد ازدواج مجدد و منقطع را براساس مسائل غریزی و شهوانی قرار بدهد، این مسئله نسبت به مسائل سلوکی او لطمه وارد میکند.
یعنی اگر سالک بخواهد به مسئلۀ ازدواج بهعنوان یک مسئلۀ غریزی نگاه کند، [این برای سلوک او خوب نیست.]
یک نفر که خلاصه در این زمینه هم بیتوفیق نبود، پیش مرحوم آقا رفته بود و وقتی که در این زمینه از ایشان سؤال میکند، ایشان میفرمایند که:
زن که مانند سیب نمیماند که شما یک گاز بزنی و بعد آن را دور بیندازی! اینکه اینطور نیست، اگر شما میخواهی ازدواج بکنی و زن بگیری، باید او را نگه داری و تکفل کنی و در تحت حضانت خودت دربیاوری، اینکه زن بگیری و فرض کنید که بعد از مدتی او را رها کنی، این مسئله صحیح نیست، این درست نیست.
بنابراین بنا بر مسلک و مکتب ایشان، چنانچه این قضیه برای سالک فقط بهعنوان یک مسئلۀ شهوانی و نفسانی باشد، این برای سلوک او ضرر دارد، چون این قضیه موجب میشود که افکار او از آن مرتبه تنازل پیدا کند و به مراتب نازله افت پیدا کند و پایین بیاید و مقصود از ازدواج و زندگی که برقراری محبت و انس و الفت است و بر آن اساس انسان میتواند مدارج را راحتتر طی کند و آسانتر حرکت بکند، طبعاً این به مسائل غریزی و حیوانی تنازل پیدا میکند و او را از ارتقاء باز میدارد.
نظر نهایی استاد محترم راجع به ازدواج مجدد و موقت برای سالک
روی این جهت قطعاً ما میتوانیم بگوییم که چنانچه ازدواج مجدد چه بهعنوان دائم و چه بهعنوان منقطع، اگر براساس مسائل غریزی و شهوانی باشد و صرفاً برای خوشگذرانی و تفرج و تنوع باشد، این مسئله با سلوک منافات دارد. اما اگر ازدواج بهواسطۀ مسائل عقلایی و منطقی باشد، [در اینصورت این قضیه منافاتی با سلوک او ندارد. مثلاً] شخصی واقعاً استعداد دارد، آمادگی دارد، [در اینصورت اشکالی متوجه این قضیه نیست. اما] فرض کنید که منبابمثال حالا منِ نوعی نمیتوانم، نفسم، فکرم و ذهنم کشش برای تکفل دوتا زن را ندارد، خب این حال را خدا قرار داده است، حالا من چهکار کنم؟ بیش از یک زن، ذهن من را میگیرد، فکر من را میگیرد، فکرم را مشغول میکند و طبعاً این موجب میشود که روی کارم، تحقیقم و مطالعهام، اثر منفی بگذارد، اثر سوء بگذارد، خب این طبعاً دلیل برای عدم آمادگی من نسبت به این قضیه است، همانطوریکه خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شخص بنده را از ازدواج مجدد منع کرده بودند و یک دفعه میخندیدند و میفرمودند: «فلانی! یکی هم برای تو زیاد است!...» و من این را در خودم احساس میکنم. اما این مسئلهای است که مربوط به من است و ممکن است افراد دیگری اینطور نباشند، بنده که نمیتوانم حکمی را که مربوط به من یا مربوط به حال من است، به دیگران سرایت و تسری بدهم و بگویم شما هم مثل بنده باشید! نه! من یکهمچنین مطلبی را نمیتوانم بگویم.
آنچه هست این است که چنانچه ازدواج برای مسائل غریزی باشد، این مسئله برای مسائل سلوکی ضرر دارد. التفات کردید؟! اما اگر نه، مسئله غریزی نباشد، بلکه مسئله عقلایی باشد، بهعنوان کمک باشد، بهعنوان دستگیری باشد، بهعنوان مساعدت باشد، واقعاً قصد، قصد الهی باشد و مفسدهای هم بر این ازدواج مجدد مترتب نشود ـ چون یک وقت انسان میخواهد به کسی کمک کند اما مسئله بدتر میشود، یعنی بدتر از آب درمیآید، گاهی اوقات اتفاق میافتد که انسان قصد خیر دارد، اما یکمرتبه توقعاتی در شخص مقابل پیدا میشود که انسان میگوید: ما اصلاً از این کار و قصد خیر خود توبه کردیم! ـ در اینصورت این مسئله منافاتی با مسئلۀ سلوک ندارد.
الآن شایع شده است که بنده با ازدواج مجدد مخالف هستم و از افراد عدیدهای هم این مطلب شنیده شده است، لذا من برای این جهت، این مطلب را خدمتتان عرض کردم، در حالتیکه آنچه من با آن مخالفت کردم این بوده که ازدواج براساس مسائل شهوانی و غریزی و تنوع و... باشد، چون وقتی که انسان در این مسائل بیفتد، از آن مرتبۀ انسانیت پایین میآید و در همین عوالم منحط و مادون ـ که خب شأن یک انسان نیست که زندگی خودش را در اینگونه مطالب قرار بدهد ـ قرار میگیرد و طبعاً ذهن از توجه به مبدأ و توجه به بالا باز میماند، این مسئله است، اما اگر نه! شخصی قدرت دارد و میتواند تکفل کند و هیچ مشکلی هم برای او نیست، بنده نمیتوانم او را منع کنم از اینکه بخواهد به این مسئله بپردازد.
خیال میکنم که راجع به این مطلب، همینمقدار صحبت کفایت میکند. حالا اگر رفقا و دوستان در این مسئله سؤالاتی دارند، سؤالاتشان را مطرح کنند که من حیث المجموع اگر اشکال و شبههای در ذهن کسی هست، پاسخ داده بشود.
کیفیت صحیح برخورد سالک با ازدواج مجدد
سؤال: حالا اگر مرد قدرت و استعداد این کار را داشته باشد، اما زنِ اول جنبۀ آن را نداشته باشد، همین که شما گفتید که ذهنتان مشغول میشود و نمیتوانید ازدواج مجددی داشته باشید، حالا اگر زنِ اول این حال را در خودش ببیند و آن کشش و تحمل را نداشته باشد و فکرش مشغول بشود و ذهنش مشغول بشود، آن موقع چه؟
جواب: بهنظر میرسد تنها مشکل در این مسئله، همین است، یا مشکل مهم در این قضیه، همین است، خب بعضی از افراد هستند که این مسئله را تحمل میکنند، فرض کنید که اگر بهنحوی مسئله مختفی باشد و از دیدگان او دور باشد، رضایت میدهند که به این کیفیت انجام بشود. اگر به هر دلیلی اصلاً زن قدرت نداشته باشد، خب بعضی زنها هستند که واقعاً قدرت ندارند، یعنی ممکن است در ارتباط با این قضیه دچار مشکل روحی بشوند، آنهم داخل میشود در همان مطالبی که خب منع نسبت به آن هست، انسان میخواهد یک کار ثواب بکند اما عیال خودش اینجا دچار مشکل میشود، نه! در آن موارد هم باید انسان رعایت این جهات را داشته باشد. آن را که من عرض کردم این بود که اگر شخصی بتواند بهنحوی این مطلب را انجام بدهد که مشکلی بهوجود نیاید، آیا از نقطهنظر سلوکی منع دارد یا ندارد؟ این منظور من است، اما اگر از نقطهنظر اجتماعی، از نقطهنظر مسائل خانوادگی، از نقطهنظر ارتباطات و اصلاً علاقۀ بین خودش و بین زنش دچار مشکل بشود، من در آنجا بحث نمیکنم، در آنجا خودش میداند، حالا کسی فرض کنید که میخواهد کار خلافی را انجام بدهد، خب به بنده چه ارتباطی دارد؟ یا اینکه میگوید من قدرت این را دارم که منبابمثال فرض کنید که ازدواج مجدد بکنم بدون اینکه عیال اولم مطلع باشد، این ارتباطی با بنده ندارد، یعنی در این قضیه، مسئله، مسئلۀ شخصی است.
آنچه مدّ نظر من است و از بنده سؤال شده، در ارتباط با مسئلۀ سلوکی است، در صورتیکه ازدواج برای تفریح و تنوع و هوسرانی نباشد، در ارتباط با مسئلۀ سلوکی مشکل ندارد. اگر ازدواج برای هوسرانی و وارد شدن در همین مسائل باشد، آن از نقطهنظر سلوکی ضرر دارد ولی اگر چنانچه ازدواج عقلایی باشد، از نقطهنظر سلوکی ضرر ندارد، اما از نقطهنظر ارتباطات، ارتباط با زن و سایر مسائل، آن دیگر اختیار با خود شخص است و من نمیتوانم در اینجا تکلیف کنم، چون من که در این زندگی نیستم که حالا تشخیص بدهم که آیا این زن قدرت تحمل را دارد یا ندارد؟ یا اینکه آن شخص ادعا میکند که من میتوانم جمع بین این دو مطلب را بکنم، آن دیگر به اختیار خود او بستگی دارد. آنچه مربوط به شخص بنده میشود این است که فقط از نقطهنظر سلوکی مسئله را عرض کرده باشم که آن ازدواجهایی که فقط براساس شهوترانی و کیف و هوسرانی و تنوع است، اینها با سلوک منافات دارد ولی اگر بر این اساس نباشد با سلوک منافات ندارد، حالا سایر مسائل را خود افراد باید در نظر بگیرند.
نحوۀ برخورد زن درقبال ازدواج مجدد شوهرش
سؤال: حالا اگر مردی ازدواج مجدد کرده، زنش هم هر روحیهای که دارد دارد، چه سعه داشته باشد یا نداشته باشد، حالا زنی که واقعاً در سلوک قدم گذاشته چطور باید در برابر این مرد عملکرد و عکسالعمل داشته باشد؟
جواب: البته این مسئله خب خیلی مسئلۀ بهجایی است و سؤال بسیار پسندیدهای است و این به بخش دیگری از صحبت ما میانجامد که نیاز به پاسخ مفصل دارد و اتفاقاً نظایرش هم در زمان خود مرحوم آقا اتفاق افتاد، خلاصه شخص باید با توکل به خدا و با توجه و با هضم کردن واقعیات در وجود خودش، این مطلب را آسان کند. ببینید! گرفتاریهایی که در این دنیا برای انسان اتفاق میافتد، این گرفتاریها که فقط اختصاص به این مسئله ندارد، بسیاری از مسائل هست که ممکن است در این دنیا برای انسان اتفاق بیفتد، خدایناکرده ممکن است برای شخصی، فوت فرزند اتفاق بیفتد، ممکن برای شخصی، فوت شوهر اتفاق بیفتد، ممکن است برای شخصی، ازدست دادن اموال و... اتفاق بیفتد، همانطوریکه ما در آن موارد، مبانی و راههایی داریم برای اینکه از شدت آن مصیبت و بلیّه و إلم کاسته شود و انسان با توجه به پرودرگار و استمداد از او و اینکه همۀ امور را از خدا میبیند و همۀ مسائل را به او نسبت میدهد و اینکه خداوند برای او درقبال این مصیبت اجر و پاداش قرار داده است، همانطور که در آیۀ شریفه میفرماید که: ﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾1؛ «خداوند به صابرین اجر و پاداش عنایت میکند»، بالأخره با توجه به این مسائل، بهنحوی با این قضایا کنار میآید، و ما خودمان این مسئله را دیدیم که چطور فرض کنید که مصیبتی که برای فردی اتفاق میافتد، بعد با یک صحبت و نصیحت میبینیم اصلاً بهطورکلی وضعیت وحال این شخص مصیبتزده تغییر پیدا میکند و این مصیبت را به آرامی حل میکند، در این مسئله هم همینطور است، این مسئله هم از این قاعده مستثنیٰ نیست، اگر انسان توجه به پروردگار بکند و این مسئله را بهعنوان یک مسئلۀ عقلایی مطرح بکند و اینکه خب بالأخره نسبت به این قضیه گذشتی بکند، حالا شوهرش که برخلاف شرع عمل نکرده، این عمل یک عمل شرعی است ولی خب حالا یکخرده مشکل است، اگر این شخص (این زن) بخواهد تحمل بکند و مسئله را به خدا واگذار بکند و از او برای این مطلب استمداد کند و اینکه در نظر بگیرد که اگر این مطلب نبود شاید مطلب بسیار دردناکتر دیگری برای او اتفاق میافتاد، چون همانطوریکه عرض کردم عالم تقدیر که دست ما نیست، یکدفعه ممکن است یک قضیه و اتفاق بدتر و خیلی جانسوزتر و مهمتری از این اتفاق بیفتد، با توجه به اینها ممکن است که انسان این مسئله را برای خودش هضم کند یا اگر نگوییم که صد درصد هضم شود، حداقل از آن شدت مطلب کم کند، با توجه به اینکه بالأخره این زمان سپری خواهد شد و عمدۀ مطلب ما که اصلاً قابل قیاس با زندگی در این دنیا نیست، در آن طرفِ این زندگانی، زندگی در آخرت قرار میگیرد.
اختلاف خصوصیات افراد در مسائل غریزی و نحوۀ صحیح برخورد با اینگونه مسائل
البته حالا من در ضمن صحبت، این مطلبی را هم که این مخدرۀ مکرمه در اینجا فرمودند، این را بهعنوان یک مسئله مطرح میکنم، ایشان در اینجا میفرمایند که: بهطور عادی مرد بر ازدواج دوم اقدام نمیکند مگر اینکه این بهواسطۀ غریزه باشد و آن مسائل غریزی این مسئله را بهوجود بیاورد و طبعاً این مسئله بر روی علاقه و ارتباط بین زن و شوهر اثر میگذارد، حالا سؤال در این است که آیا زن میتواند مرد را نسبت به این مسئله منع کند و جلوی این مطلب را بگیرد؟
ببینید! مطلب دو صورت دارد:
همانطوریکه بنده در بین عرایضم نسبت به این قضیه عرض کردم که خصوصیاتی که خدا در بین افراد قرار داده است، این خصوصیات یکسان نیست، همانطوریکه از نقطهنظر ظاهر، افراد دارای خصوصیات مختلفی هستند، از نقطهنظر غرائز هم مختلف هستند، چهبسا افرادی که نسبت به این مسئله شدت و حرارت زیادی دارند، خیلی اتفاق میافتد که مرد نسبت به این مسائل از حرارت و شدت بالایی برخوردار است و زن او اصلاً به این مسئله رغبت ندارد، خب این مشکل چطور باید حل بشود؟ و یا بهعکس، ممکن است زن نسبت به این غریزه در شدتی باشد و مرد این مطلب را نداشته باشد، منتها در اینجا منعی که هست این است که زن نمیتواند ازدواج مجدد بکند، به جهت اینکه خب بهطورکلی همۀ نظام عالم ازبین میرود و اختلاط میاه و... میشود و میشود گفت که بهطورکلی مسئلۀ نسب و... دستخوش این فساد قرار میگیرد، اما از نقطهنظر مرد، راه باز است، یا اینکه مسائلی هست، مشکلاتی هست که بهواسطۀ آن مشکلات، زندگی، زندگی سردی است، یعنی زن نمیتواند مرد را آنطور که باید و شاید نسبت به این مسئله اشباع کند و این یک مسئلۀ مهمی است که الآن بسیاری از ناراحتیها و اختلافات خانوادگی بر این اساس دور میزند، البته تاجایی که ممکن است انسان میتواند به وسیلۀ طرقی، رفع این معزله را بکند، راهها و مسائلی هست که حالا مقداری ازغرایز را کم کند:
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان حیات خودشان دستوراتی برای سلاک داشتند مبنی بر اینکه:
خوردن گوشت را کم کنند، غذاهایی که این غذاها، غذاهای حارّ است و موجب ازدیاد غریزۀ جنسی است، اینها را کم کنند و نخورند، همینطور روزه گرفتن هفتهای یک یا دو روز، این موجب تقلیل این مسئله خواهد شد، پرداختن به مسائل عبادات و دوری جستن از مسائل دنیوی و وارد شدن در اینها، نسبت به این مسئله خیلی مؤثر است، دور شدن از مشاهده و دیدن فیلمها و عکسها و تصویرها و تخیلات در این مسئله خیلی اثر مهمیدارد، چون در بعضی از اوقات انسان در اثر اینها، یک نوع تحریک مصنوعی و مجازی برای خودش ایجاد میکند، از این نقطهنظر میشود مطلب را بهنحوی درمان کرد، اما اگر نه! این مسئلۀ غریزی بهنحوی باشد که به هیچوجه زن نتواند این مسئله را در شوهر اشباع کند، آنوقت ممکن است این مسئله بهصورت یک بیماری در مرد در بهوجود بیاید و آنوقت مسئله فرق میکند.
علت عدم ازدواج مجدد پیامبر و امیرالمؤمنین در زمان حیات حضرت خدیجه و حضرت زهرا
سؤال: آیا این درست است که حضرت علی در زمانی که حضرت زهرا علیهماالسلام زنده بودند زن دیگری نگرفتند؟
جواب: البته زن دائم نگرفتند ولی کنیز چرا! حضرت، کنیز گرفتند و در بعضی از موارد اتفاق افتاده است، لذا بنده عرض کردم که در همان موقع این قضیه، یک مسئلۀ متداولی بوده است، اینکه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان حیات حضرت زهرا سلاماللهعلیها زن دیگری نگرفتند، حالا نهاینکه بهخاطر وجود حضرت زهرا بوده، نهاینکه حضرت میخواستند و نگرفتند، میتوانم عرض کنم که اصلاً بهطورکلی امیرالمؤمنین در زمان حضرت زهرا از نظر روحی در وضعیتی بود که حتی اگر زن را میآوردند جلوی او، باز هم نمیخواستند، یعنی حالت نفسی امیرالمؤمنین در آن زمان در وضعیتی بود که با زمان امامت تفاوت داشت و اصلاً شاید بخواهم اینطور بگویم که اصلاً حضرت زهرا هم برای امیرالمؤمنین زیاد بود، یعنی مسئله اینطور نبود که مسئلۀ غریزی بوده باشد، آن نحوه ارتباط بین امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، اصلاً دیگر جایی را باقی نمیگذاشت که حتی امیرالمؤمنین فکرش را هم بکند ولو فکر صحیح. اما خود پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم اینطور نبودند، البته پیغمبر هم تا زمان بعثت زن دیگری نگرفتند، فقط همان حضرت خدیجه سلاماللهعلیها بودند، یعنی آن ارتباط بین پیغمبر و حضرت خدیجه به نحوی بود که دیگر جایی را برای این قضیه باقی نمیگذاشت، نهاینکه بهخاطر احترام حضرت خدیجه، پیامبر زن دیگری نگرفته باشند، چهبسا شاید حضرت خدیجه هم خودش پیشنهاد میکرد که چرا نمیروی زن بگیری؟! شاید من بتوانم اینطور تعبیر بیاورم که پیامبر با آن اشتغال فکری و روحی و...، همان حضرت خدیجه، پیامبر را پر میکرد و دیگر با این نحوه اشتغال اگر قرار بود که ازدواج دیگری هم باشد، شاید بعثت دچار نقصان میشد، و از آنطرف شاید هم آن موقع نبوده و اصلاً پیش نیامده بود، آیا پیغمبر برود درِ خانهها را بزند و بفرمایند که کیست که بیاید زن دوم و سوم من بشود؟ نه! و در آیۀ قرآن کریم هم که داریم که اگر زنی بیاید و خود را به پیغمبر عرضه بدارد، پیامبر میتواند با او ازدواج کند، این آیه در مدینه نازل شد،1 خب در آن موقع زنها میآمدند و تقاضا میکردند که بالأخره با پیغمبر باشند، بهخاطر ایمانشان، طبعاً جهت ایمان بیشتر مورد نظر بود چون آن پیغمبری که در ٢٥ سالگی زن ٤٠ساله را میگیرد، خب این شخص که زن را برای شهوت نمیگیرد، التفات کردید؟! اصلاً مسئلۀ حضرت این نبوده و ممکن است که برای انسان در این مراحل سلوکی یکهمچنین مواضعی پیش بیاید که آن حال را ادراک کند، ادراک کند که چطور در بعضی از اوقات انسان اصلاً نمیتواند به این مسئله رغبت نشان بدهد، اصلاً نفس او نمیکشد، انگار اصلاً از این مرتبه بیرون آمده است. و یکهمچنین مطالبی برای انسان پیدا میشود، لعل اینکه رسول خدا در آن زمان به این نحو بوده، امیرالمؤمنین به یکهمچنین کیفیتی بوده است. اینکه نقل میکنند که امیرالمؤمنین بهخاطر حضرت زهرا ازدواج نکردهاند، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یکهمچنین مسئلهای را رد میکردند و این را منتفی میدانستند.
ازدواج امیرالمؤمنین علیهالسلام با کنیز در جنگها و...
سؤال: من شنیدم ـ حالا نمیدانم درست است یا نه؟! ـ وقتی که حضرت علی علیهالسلام خواب بودند، کنیز سر حضرت علی را بلند میکنند و روی زانویشان میگذارند و حضرت زهرا سلاماللهعلیها که این صحنه را میبینند خیلی ناراحت میشوند و...، میخواستم ببینم این قضیه صحت دارد؟
جواب: البته یکهمچنین مطلبی در روایت هست1 اما آنچه من از خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شنیدم این بود که این روایت را رد میکردند، در وقتی که داشتند با مرحوم پدربزرگ ما ـ رحمةاللهعلیه ـ یعنی پدر والده، در مورد این روایت صحبت میکردند، مرحوم آقا این روایت را رد کردند و عبارت ایشان این بود که: «غَیرةُ المَرأةُ کُفرٌ؛ غیرت زن در این موارد کفر است»2 و حضرت زهرا برخلاف شرع و دستوری که پدرش داده، نمیآیند این مسئله را انجام بدهند. اگر این روایت درست باشد ممکن است در آن موقع فرض کنید که یک بیتوجهی به نظر حضرت زهرا رسیده و حضرت زهرا برگشته بودند به منزل پدرشان، و آنهم حتی امیرالمؤمنین بعد فرمودند که من اصلاً متوجه نشدم که شما در منزل آمدی. اگر این روایت درست باشد این سوء توجه و عدم توجه باعث شده که حضرت زهرا نسبت به این قضیه واکنش نشان داده باشند که این مسئله هم برطرف شده است. اما امیرالمؤمنین علیهالسلام در آن وقتی که در منزل بودند فقط با حضرت زهرا سلاماللهعلیها بودند نه با کسی دیگر. ولی در بعضی از غزوات، در بعضی از جنگها یا در بعضی از مواردی که امیرالمؤمنین رفتند، داریم که مثلاً کنیزی را در آنجا برای خود انتخاب کردند، در سال حجة الوداع، این قضیه اتفاق افتاده که در یمامه حضرت کنیزی را برای خود انتخاب کردند،3 البته مسائلی را که آنها انجام میدادند، این مسائل جنبۀ بشری نداشته و یک ارتباطات و مسائل دیگری در اینجا بوده است، من نمیخواهم کار امیرالمؤمنین را توجیه کنم، اصلاً بهطورکلی این را یک سالک میفهمد که وقتی که یک شخص در آن حال سلوکی قرار میگیرد، اصلاً نسبت به این مسائل توجه ندارد.
مثلاً رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در جنگ با یهود، در جنگ خیبر بعد از آنکه بر خیبر غلبه پیدا کردند، صفیه دختر آن رئیس قبیلۀ یهود را که حییّ بن اخطب بود، او را به عقد خود درآوردند و با او ازدواج کردند،1 خب در این قضیه اصلاً مسئلۀ غریزه در کار نبوده است. اصلاً در آن زمان، زن پیغمبر شدن شرافتی بود که مثلاً فلانی زن پیغمبر است! همانطور که گفتم که ابیبکر با آن ثروتی که داشته، دختر خودش را به عقد پیغمبر درآورده است، دختری که دوازده سیزده ساله بوده است چطور زن مردی شده که در آن زمان پنجاه وخردهای سالشان بوده است، پیامبر وقتی که به مدینه تشریف آوردند پنجاه وخردهای سالشان بود، و حتی این را بهعنوان افتخار در همهجا میگفت که من پدرزن پیغمبر هستم! الآن سنیها افتخار میکنند و میگویند که: «ابوبکر والدُ زوجةِ النبی؛ پدرزن پیغمبر است!» آن زمان این قضیه یک افتخار بود، یعنی حتی اگر پیغمبر هم نمیخواست، بهخاطر مسائل اجتماعی به این ازدواج تن درمیداد که حالا قبیلهای است، قبیلۀ مهمی است، این دختر هم پدرش کشته شده، و بهعنوان ترحم و الفت بین مسلمین و بین یهود، این دختر را به ازدواج پیامبر درمیآوردند. و ما نظایر این قضیه را در تاریخ هم سراغ داریم:
مثلاً فرض کنید که در زمان شاه عباس صفوی، وقتی که شاه عباس میخواست ازدواج کند دو قبیلۀ مهم شیعه در ایران بود: یکی قبیلۀ قزلباش، یکی هم ظاهراً قبیلۀ قراقُزلو بود، و این دو قبیله دو قبیلۀ مهم شیعه بودند که در مقابل اهل تسنن میایستادند، گفتند که خب چهکار کنند؟ شاه عباس از کدام قبیله زن بگیرد؟ اگر از این قبیله زن بگیرد خب به آن قبیلۀ دیگر برمیخورد، از آن قبیله بگیرد این قبیله میگویند چرا؟ تصویب کردند که ایشان یکدفعه دوتا دختر از دوتا قبیله بگیرد، یکی از این قبیله انتخاب کردند و یکی هم از آن قبیله، بعد گفتند که حالا اگر عقد یکی را زودتر بخوانند، او به دیگری افتخار میکند و میگوید که من اول زن شاه عباس شدم! دو نفر عاقد نشستند و در یکآن هر دو گفتند: أنکحتُ ...، که در یکآن دوتا دختر از دو قبیلۀ قزلباش و قبیلۀ قراقزلو به عقد شاه عباس دربیایند! التفات کردید؟! یعنی این مسئله خب گاهی اوقات جهات اجتماعی داشته، یعنی یک شاه مجبور است برای ازدواج خودش یکمرتبه دوتا زن بگیرد چون در غیر اینصورت، قبایل در اینجا در تعارض و ... واقع میشوند. در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم همینطور بوده است.
ولی در بعضی از سرایا که امیرالمؤمنین علیهالسلام رفتند، داریم که در آنجا کنیزی بود که حضرت آن کنیز را برای خودشان گرفتند که موجب اعتراض یک عده هم شد و آنها این مسائل را حمل بر مسائل غریزی و... میکردند و پیش پیغمبر هم آمدند و گفتند: یا رسول الله ما رفتیم جنگ کردیم و علی این کنیز را برای خودش برداشته است! که حضرت ناراحت شدند و خیلی عصبانی شدند و فرمودند: «شما خیال میکنید که علی از طرف خودش این کار را انجام میدهد؟!»1 یعنی ائمۀ ما و بزرگان، همیشه با این مشکل مواجه بودند، با مسائلی که اجتماع و فهم عرفی از ادراک آنها عاجز بودند و اینها هم چارهای نداشتند، خب چه بگویند؟! فرض کنید که میگویند: آقا این حرفها چیست؟! رفتی زن گرفتی دیگر! خب در اینصورت اینها اصلاً برای این مسئله دندان روی جگر میگذاشتند و چیزی نمیگفتند. یعنی این قضیه عادی نبود و نظایرش را ما در زمان سابق هم دیده بودیم که یکهمچنین مسائلی بوده و بسیاری از اینها ـ همانطور که عرض کردم ـ جنبۀ الهی داشته و آن جنبه باعث این قضیه شده بود نه مسائل غریزی.
سؤال: میخواستم ببینم که این مسئلۀ حساسیت زنانگی در حضرت زهرا سلاماللهعلیها هم بوده که میخواستند قلب علی علیهالسلام فقط برای او باشد؟
جواب: نه، یکهمچنین مسئلهای را مرحوم آقا رد میکردند.
(مسئلۀ سلوکی)
نحوۀ برخورد صحیح با مسئلۀ ازدواج مجدد از طرف زوجین
مطلبی را که در اینجا نوشتند و اینهم سؤال بسیار خوبی است، این است که:
سؤال: اگر فرض کنید که یک سالکی در زندگی عائلی خودش بهسر میبرد و بعد بهخاطر یک مسئله و مشکلی اقدام بر ازدواج میکند و این ازدواج هم به نظر خودش ضروری یا لازم است و قطعاً این قضیه در زندگی و عائلۀ خودش اثر میگذارد، موجب سستی میشود، موجب کسالت میشود، موجب سردی و... میشود، آیا باید همان توجه به خدا و... را در پیش بگیرد و به این مسئله توجه نکند یا اینکه نه، برود نسبت به این قضیه اقدام کند؟
جواب: ببینید! افراد در ارتباط با این مسئله متفاوت هستند و همه یک قِسم نیستند، یکی ممکن است بگوید که من نسبت به این قضیه صبر میکنم و اقدام بر ازدواج نمیکنم و میتواند خودش را به یکهمچنین وضعی نگه دارد، خب این شخص در اینصورت چه بهتر که این کار را انجام بدهد و اثری هم نسبت به خانوادۀ او پیدا نشود، یک وقت هم این قضیه بهعنوان یک معظله برای او درمیآید، منظور بنده این بود، یعنی یک بیماری که فرض کنید که روی کارش اثر میگذارد، در فکرش اثر میگذارد، نماز که میخواند در نمازش میآید، میخواهد ذکر بگوید، این قضیه در ذکرش میآید، و بهطورکلی این قضیه باعث یک نوع اشتغال فکری میشود که دائماً اعصاب این شخص را مورد تهاجم قرار میدهد، اینجا مورد نظر بنده است، در اینگونه مسائل خب در اینجا ما نمیتوانیم منع کنیم و بگوییم که حتماً دندان روی جگر بگذار و خودت را بهعنوان یک دارو، محروم کن و به هر جا که میخواهی برسی برسی! نه! من نمیتوانم، یعنی با توجه به اختیارات و با توجه به اجازهای که شرع داده است، در اینصورت من برخلاف شرع نمیتوانم منع کنم، در صورتیکه یک ابتلا پیش بیاید من نمیتوانم شخص را منع کنم، چون در بعضی از اوقات همانطوریکه گفتیم مسئله بهعنوان یک مسئلۀ مجازی است، یعنی بهواسطۀ ارتباطات، حرفها، تحریکهای مصنوعی و مجازی ممکن است یکهمچنین مسئلهای برای انسان پیدا بشود، خب این دوا دارد، دوایش این است که انسان از مشاهدۀ بعضی از صور خودداری کند، مطالعه نکند، خواندن رمانها و داستانها، تمام اینها در روحیات انسان اثر سوء دارد، یا مشاهدۀ بعضی از صور و...، این خواستها و طلبهای مجازی را در انسان بهوجود میآورد که اصل این قضیه اصلاً غلط است و اصل این قضیه اصلاً خلاف سلوک است، چه برسد به اینکه تبعاتش موجب این قضیه بشود، ولی یک وقت نه! بهطورکلی یک فرد اصلاً غریزتاً اینطور است، چنانچه نتواند به وسیلهای این راه اعتدال را در پیش بگیرد، در اینصورت او را هم نمیتوان منع کرد، منتها راهش این نیست که جار و جنجال راه بیندازد، اگر میتواند بدون سر و صدا این کار را انجام بدهد، خب چرا انجام ندهد؟ اگر میشود بهنحوی انجام بدهد که مثلاً عیال او مطلع نشود، زندگی او سرد نشود، همان علاقه، همان ارتباط باشد، در اینصورت نسبت به این شخص نمیتوان منع کرد. اما اگر بتواند بهنحوی ـ همانطوریکه عرض کردم ـ این مسئله را در خودش تعدیل و تقلیل کند که مشکلی پیش نیاید، طبعاً رجحان با آنطرف مطلب است.
لزوم پاسخگویی مرد و زن فقط درقبال خدا نه درقبال جامعه و...
سؤال: یک سؤال در اینجا میماند که ما زنها وظایفمان درقبال جامعه چیست؟
جواب: خب این سؤال شد دیگر، عرض کردم دیگر، ببینید! زن درقبال خدا فقط باید پاسخگو باشد، همانطوریکه مرد هم درقبال خدا پاسخگو است، زن باید این مسئله را احساس کند که آیا واقعاً شوهر او احتیاج به زن دارد یا ندارد؟ اگر احتیاج به زن دارد چرا خودش اقدام نکند؟ در سابق بعضی از زنها خودشان میرفتند و برای شوهرشان دختر یا زن میآوردند که شوهرشان با آنها ازدواج کند، چون میدیدند که شوهر نیاز دارد، بدون اینکه اصلاً از محبت آنها به شوهر کم شود و بدون اینکه اصلاً از محبت شوهر به آنها کم شود، یعنی این مطلب را بهعنوان یک مسئلۀ عادی میدیدند، همانطور که حالا وقتی که غذا درست میکند، چطور امکانات را فراهم میکند؟ اینهم همینطور، به این نحو انجام میدادند، همیشه زن باید خود را در ارتباط با خدا در زندگی درگیر کند، یعنی بداند که این شب و روز بالأخره میگذرد، این ماه میرود و ماه دیگر میآید، این زندگی بالأخره یک روزی به پایان میرسد، آنوقت اگر چنانچه میتوانست در این راستا در همان مسیری که پیغمبر و شرع دستور داده، در آن مسیر حرکت بکند و نکند، روز قیامت باید جواب بدهد، یعنی این مسئله است، این مسئله ارتباط بین خود و بین خدا در محیط عائلۀ او است، اما اینکه اجتماع چه برخوردی با او میکند؟ اجتماع کیست؟ اجتماع چه اجتماعی است؟! آیا واقعاً این اجتماعی که ما الآن داریم اجتماع اسلامیاست؟! در همین شهر، در شهرها و جاهای دیگر، در طهران، خب دیگر مسائل اظهر من الشمس است و همه نسبت به اینها اطلاع دارند دیگر، همه کار کردن جایز است اما همینکه اسم ازدواج موقت میآید هزارتا لعن و نفرین و این حرفها نسبت به صاحبش نثار میشود! حالا همین شخص اگر برود زنا بکند زنش هیچ نمیگوید! خب اینکه دیگر بدتر است! خب ازدواج موقت همین است دیگر، فرقی نکرد، منتها آن شرعی بود و تازه برایش ثواب هم مینویسند، این حرام است و او را به جهنم هم میبرند. اگر زنا بکند، زن اجازه میدهد ولی اگر بگویند که رفته زن دیگری بهنحو شرعی و موقت گرفته، در اینصورت با اعتراض و... مواجه میشود! اینها دیگر مسائلی است که خب انسان باید آنها را ارزیابی کند.
این مطالبی که خدمتتان عرض شد فقط برای رفعه شبههای بود که در این زمانهای اخیر خیلی من مورد سؤال در این قضیه قرار میگرفتم و به نظر میرسید که نظر من نسبت به ازدواج مجدد یا موقت، نظر منفی است و من فقط خواستم که این شبهه را برطرف کنم و صریحاً نظر خود را از نقطهنظر شرعی و سلوکی بیان کنم، اما اینکه حالا رفقا و دوستان چه تصمیمی میگیرند، این هیچ ارتباطی به شخص بنده ندارد، حتی در بسیاری از موارد من خودم نهی میکنم، یعنی خود شخص بنده آن شخص را نهی میکنم و میگویم که شما برای چه این کار را انجام میدهید و چه نیازی دارید؟! و خب افرادی هم هستند که مراجعه میکنند و ما با آنها در ارتباط هستیم، چه زن و چه مرد، خب طبعاً انسان که نمیتواند خودش را از مسائل تکوینی دور نگه دارد، بالأخره واقعیات، واقعیات است، خیلی صریحاً من خدمت شما عرض کنم که بسیاری از مخدرات، اینها وقتی که به من مراجعه میکنند تقاضای شوهر دارند، واقعاً میگویند که ما شوهر میخواهیم و همینطور بعضی از مردها، اینها مشکلاتی را مطرح میکنند که خب من میمانم که چه بگویم؟! وقتی که شخص میگوید من مشکل دارم، آیا من میتوانم به او بگویم که نه، اقدام نکن؟! خب این شارع یکهمچنین حقی را به من نداده است، خدا و پیغمبر این حق را به من ندادهاند، بنده که نمیتوانم بر خلاف مسیر شرع این مطلب را بیان بکنم. از یک طرف هم بالأخره مطلب، مشکل است و آسان نیست و هر قضیهای که اتفاق بیفتد، بالأخره یک طرف قضیه ممکن است که برای او ناراحتی پیدا بشود. حتیالامکان آنچه به نظر میرسد بهنحوی است که از این ناملایمات کم بشود و از تنشها کاسته بشود و مسئله بهصورت معقول و منطقی دربیاید، این آن چیزی است که به نظر بنده میرسد.
اما خود شخص بنده نسبت به این قضیه به افراد و رفقا، نه پیشنهادی دارم که اقدام بکنند یا اقدام نکنند، این مسئله دیگر مربوط به خودشان و وضعیت خودشان و ارتباطات خودشان با زن و عائلۀ خودشان است، این قضیه از قضایای شخصی است و ارتباطی به شخص بنده ندارد، فقط آنچه را من در این مجلس خواستم که بهنحو صریح به عرض رفقا و دوستان برسانم این است که چنانچه این مسائل بخواهد در تحت مسائل غریزی واقع بشود و فقط بخواهد استفادۀ شهوانی و تنوع از این مسئله بشود، این قطعاً با سلوک منافات دارد و منهی است، اما اگر این مسئله بخواهد بهنحو عقلایی و منطقی و خدایی در اینجا مطرح بشود، آن دیگر خود شخص میداند که تا چه حد میتواند از عهدۀ این کار بربیاید.
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد