پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم
توضیحات
موضوع: علت و فلسفه تدوین و جعل احکام اسلامی 1 بیان علت و فلسفه تدوین و جعل احکام اسلامی. 2 آثار وتبعات سوء ومنفی صحبت وداد وستد زن با مرد نامحرم بر نفس وقلب. 3 چرا زن باید خود را در مصونیّت و حرز نسبت به مردان قرار دهد. 4 تفسیر آیه شریفه: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ. 5 اطاعت زن از شوهر تا هنگامی واجب است که شوهر او را امر به حرام نکند. 6 وظیفه اهل علم تنها بیان حقائق و واقعیات دین می باشد بر اساس میزان فهم وسعۀ خود بدون در نظر گرفتن مصالح وامور اعتباری. 7 توضیحی راجع به فرمایش امام حسن عسگری علیه السلام درخطاب به علی بن بابویه قمی وجمیع شیعیان :اُوصیک وجمیع شیعتی بالصبر. 8 تفسیر آیه شریفه: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها 9 لزوم تبعیت و پیروی افراد از فرامین و دستورات پروردگار متعال در شرایط و مواقع مختلف. 10 سخن نادرست برخی از افراد نسبت به تبلیغ واشاعه دین بدون متلبّس شدن به لباس روحانیت در زمان حال و پاسخ آن.
هو العلیم
کیفیت ارتباط زن و مرد
سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 17
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
بحث ما در جلسات گذشته راجع به کیفیت سلوک بانوان و نکاتی بود که میبایست این دسته از سالکان راه خدا مدّ نظر قرار بدهند. البته در بعضی از موارد، موارد مشترکی هم با مردان پیدا میکند ولی بهطورکلی آن وجهۀ بحث راجع به مسائلی است که بانوان باید بیشتر مورد دقت قرار بدهند.
چه در اینجا و چه در مجلس طهران سؤالهای متفاوتی راجع به صحبتهایی که میشود مطرح است و حق هم دارند و جا هم دارد، علیٰکلّحال با توجه به اختلاف نظرات و افکار و بینشها در طرح مبانی اسلام، بروز این اشکالات و سؤالها طبیعی است.
رشد و تعالی مرد و زن، علت عدم جواز نگاه مرد و زن به همدیگر
من یادم هست که در مجلسی که عرض کردم که همانطوریکه مرد نمیتواند به زن نگاه کند، زن هم نمیتواند به مرد نگاه کند، و این نگاه اثر سوء میگذارد. بعضی از خانمها سؤال کرده بودند که پس چرا ما در بعضی از مجالس میبینیم که حتی بعضی از معممین وقتی که خانمی مشغول سخنرانی است ـ حتی تصویرشان هم دیده شده ـ اینها کاملاً دارند نگاه میکنند و توجه میکنند؟ بنده عرض کردم که من نظر خودم را دارم، هر کسی باید پاسخگوی کار و فعل و عمل و عقیدۀ خودش باشد. نگاه کردن مرد به زن حرام است و اینکه میگویند: وجه و کفین مستثنیٰ هستند، این دلیل نیست بر اینکه مرد هم نگاه کند، و مرد نمیتواند به صورت زن نگاه کند و نگاه کردن او حرام است مگر اینکه نیاز و ضرورتی پیش بیاید و براساس آن ضرورت مجبور باشد. فرض کنید که طبیبی است که مجبور است که نگاه کند، آنهم در حدی که بتواند خود را تحفظ کند و نگه دارد والاّ با این وضع و کیفیتی که امروزه ما میبینیم که به قول معروف میگویند: «طبیبها دیگر محرم هستند»، این حرفها همه خرافات است و همه باطل است و هیچ تفاوتی در این مسئله بین افراد وجود ندارد و این حقیقتی است که اسلام برای رشد و تعالی طرفین این حقیقت را بیان کرده است.
در همین نامههایی که در طهران به من دادند، الآن در طبقۀ بالای منزل که داشتم نگاه میکردم، سؤالی را دیدم که الآن خدمتتان عرض میکنم که ببینید خانمها با چه گرفتاریهایی مواجه هستند؟!
مثلاً فرض کنید که در اینجا نوشتند: در مورد صحبت کردن با نامحرم ما تا چه حدودی باید با نامحرم صحبت کنیم؟ ما که از اول عادت کردیم به راحتی با نامحرم «سلاموعلیک» کنیم و الآن که میخواهیم خودمان را کنار بکشیم با ما برخورد میشود و یا در مورد رو گرفتن که همسرم میگوید: گردی صورتت باز باشد و ما میخواهیم بیشتر صورتمان را بگیریم، آیا اطاعت امر همسر در این مورد صحیح است یا نه؟ یعنی بیشتر رو بگیریم یا گردی صورتمان باز باشد؟ و همین طور در مورد مسائل دیگر.
ببینید! درست است که زن میتواند آن گردی صورت خود را نپوشاند ولی در چه محیطی؟ در محیطی که مرد هم بتواند خود را حفظ کند و از نگاه به زن خودداری کند، در اینصورت باز بودن گردی صورت اشکال ندارد. اما اگر در شرایط عادی که خود ما میبینیم و با او برخورد داریم که این نگاهها موجب بروز و ظهور تخیلات در ذهن خواهد شد و این تخیلات و این افکار چهبسا ممکن است که موجب ایرادها و اشکالاتی بشود، در اینصورت کدام شارع و کدام پیغمبری اجازه میدهد که یکهمچنین مسئلهای وجود داشته باشد؟! اینها چیزهایی است که خلاصه آنطوری که باید و شاید مطرح نمیشود و یا اینکه برخلاف او عمل میشود.
بسیاری از این مسائل خلاف و مفاسد اخلاقی بهواسطۀ عدم توجه به این مطالب است. ما خودمان در همین اجتماع زندگی میکنیم دیگر، ما که از جای دیگر، از کره دیگر که نیامدیم که این حرفها را بزنیم، ما خودمان در همین اجتماع هستیم، ما هم زمان گذشته را دیدیم، هم زمان فعلی را دیدیم، در همۀ امکنه و در جاهایی که موارد اختلاط بین زن و مرد است، خودمان حضور داشتیم و خود با چشم خود دیدیم و خود مفاسدش را هم دیدیدم، علیٰکلّحال چشم و گوش بسته، این مطالب را نمیگوییم و چهبسا خود دوستان بیش از ما بدانند و بهتر بدانند که چه مفاسدی بر این مسئله مترتب است.
تدوین احکام اسلام در راستای ایجاد اجتماع سالم و براساس رشد و تکامل نفسی و روحی انسان
یک روز مرحومآقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن وقتی که در بیمارستان طهران چشمشان را عمل میکردند، در آنجا به مناسبتی ایشان این مطلب را فرمودند:
احکام اسلام در راستای ایجاد یک اجتماع سالم است و براساس رشد و تکامل نفسی و روحی انسان و تنظیم و آمادهسازی نفوس مستعده و بیمار برای صحت است، که این عبارت از همان کمال و بیرون آمدن از وادی جهالت و ظلالت و شهوت و حیوانیت است، احکام اسلام بر این اساس تدوین شده است. و وقتی که حکمی را میدهد، میخواهد آن حکم، آن شخص را از مرتبۀ حیوانیت و بهیمیت خارج کند و از نفس اماره بیرون بیاورد و نفس او را متبدل و متحول به نفس ملکوتی و نفس ملائکه بکند. این فلسفه و علت تدوین احکام اسلام است.
وقتی که اسلام میگوید: زن با مرد صحبت نکند، الآن میگویند: ما الآن حرف میزنیم، هیچ طوری هم نمیشود؟ این چه ایرادی دارد؟ ما بیرون میرویم و خرید میکنیم و هیچ مسئلهای هم پیش نمیآید، خب این چه ایرادی دارد؟! ما که چیزی نمیفهمیم! ما که چیزی احساس نمیکنیم! این سختگیریها یعنی چه؟! این تضییقها چه معنایی دارد؟! اینها چه معنایی دارد؟! این افراد غافل هستند از اینکه این شخصی که الآن میگوید ما میرویم بیرون و صحبت میکنیم، با مرد نامحرم حرف میزنیم، با مرد نامحرم داد و ستد میکنیم، چانه میزنیم، بالا و پایین میکنیم، فلان میکنیم، چه میکنیم، همۀ اینها بیمارند، سالم نیستند که بفهمند در چه وضعیتی قرار دارند؟ بیمارند و نمیفهمند، یعنی در یک حالت بیماری قرار گرفتند و از آنچه در این داد و ستد نصیب آنها خواهد شد اطلاعی ندارند لذا میگویند: ما چیزی نمیفهمیم! حالا رفتیم با یک بقالی هم حرف زدیم و چون و چرا کردیم، یا پارچه و لباسی خریدیم و چانه زدیم و او به ما خندید و ما هم به او خندیدیم و هیچ چیزی هم نفهمیدیم و فلان! اینها خبر ندارند که در این داد و ستد چه گوهرهایی را ازدست دادهاند و چه مسائلی را برای خود خریدهاند و نفس خود را که قابلیت برای حرکت در مسیر خود داشت از حرکت باز ایستادند و نگه داشتند، مرد هم همینطور، مرد هم به همین کیفیت است.
مرد هم نباید با زن صحبت کند و با او طرف بشود، اگر مرد بخواهد با زن صحبت کند، آن کیفیت ارتباط، موجب تغییر و تحول نفسی او خواهد شد بهنحوی که دیگر آن موقعیت خود را بهعنوان یک مرد و شخصی که باید در راستای همان شاکله و ساختار وجودی خودش برود، ازدست خواهد داد. لذا ما میبینیم حتی افرادی از دوستان ما که در سیر و سلوک هستند چون در این موارد با زن ارتباط دارند اگر تحفظ و رعایت و ملاحظه نکنند همینطور متوقف میمانند بلکه تنازل میکنند. و این مسئله مشخص است. خیال نکنیم همینکه یک اسم سالک بر ما آمد دیگر ما در یک قلعۀ حصین و در یک حرزی قرار گرفتیم که دیگر دست شیطان به ما نمیرسد، اتفاقاً شیطان برای ما تیر و کمانهای خیلی عالی و خوبی را فراهم کرده است، بسیار برندهتر و کارسازتر! همینطور میمانیم، ده سال هم ذکر بگوییم میمانیم، تکان نمیخوریم، قدم از قدم برنمیداریم. چرا؟ چون خدای متعال هر نفسی را طبق ساختاری قرار داده و جعل کرده و وضع کرده است. اگر این دو ساختار بخواهد در هم داخل بشود، نه او خواهد شد و نه این خواهد شد و بهطورکلی ازبین خواهد رفت، مثل همان کلاغی که آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد!
فلهذا توصیۀ مرحوم آقا1 ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به افراد و شاگردانشان چه زن و چه مرد این بود که تا حدی که ممکن است از برخورد با یکدیگر پرهیز کنند. و حتی نسبت به افراد دیگر، غریبهها، آنهایی که هزار خیال در سر میپرورانند [هم مسئله از همین قرار است.] و انسان میتواند این را تشخیص بدهد، خودش را هم نمیتواند گول بزند، خوب ما میتوانیم تشخیص بدهیم. انسان میخواهد شخصی را بیاورد خب اگر محیط زنانه است چرا مرد را بیاورد؟! اگر محیط مردانه است برای چه زن را بیاورد؟! برای چه؟! مگر میشود انسان با نیرو و کششی که دو نفس را همچون مغناطیس به سوی یکدیگر جذب میکند مقابله کند؟ نه آقا! نمیشود و سر از یک جای دیگر درمیآورد! این که ما داریم میبینیم. و غیر از گفتن و تذکر دادن هم که ما دیگر وظیفهای نداریم.
هرچه زن خود را بیشتر از ارتباط با نامحرم حفظ کند حرکت او سریعتر است
این نفس و این خصوصیت برای زن اقتضا میکند که خود را در حفظ و مصونیت قرار دهد و هرچه در این زمینه بیشتر تلاش بشود، حرکت سریعتر، عبور از حجب و عوالم نفس، راحتتر، و تأثیر عبادات و اذکار در نفس بیشتر خواهد شد. و هرچه انسان به این مسئله کمتر توجه کند همینطور حرکت او بطیتر و بطیتر میشود تاجایی که دیگر متوقف خواهد شد. هرچه انسان خود را دورتر نگه دارد بهتر و راحتتر به مقصد میرسد و هرچه نه، نه.
در این مجامعی که الآن اختلاط وجود دارد، در این مجامع دانشگاهی که الآن اختلاط وجود دارد بروید ببینید که چه خبر است؟! واقعاً برویم ببینیم چه خبر است؟! آیا باید به همین کیفیت باشد؟! آیا باید به همین وضع باشد؟! وقتی که در جایی از اینگونه مطالب صحبت میشود اصلاً آنچنان به انسان میخندند و انسان را به سخره میگیرند که گویی ما از کرۀ دیگری آمدیم و اصلاً زمانه [عوض شده!] بله! در زمانهای که شهوت و حیوانیت و سبعیت و درندگی حاکم است باید هم به ما بخندند! زمانهای که در آن بیبندوباری به جاهایی کشیده بشود که اصلاً انسان شرمش بیاید که آن را تصور بکند، و ارتباط زن با مرد در مجالس، بهعنوان افتخار ملی و اجتماعی تلقی بشود، خب باید هم به این حرفها بخندند! اصلاً این حرفها نه به درد آنجا میخورد و نه در آنجا کاربرد دارد. اصلاً این حرفها در آنجا فایدهای ندارد.
بگو: الله، و پس آنگاه بگذار ايشان را كه در امور سرگرمكنندۀ خود غوطهور شده و به بازى اشتغال ورزند
در تمام مدت عمر، بنده و دوستان و رفقا بارها از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این آیۀ شریفه قرآن را میشنیدیم که ایشان در هر موقع از این موارد که مطلبی پیش میآمد میفرمودند: ﴿قُلِ ٱللَهُ ثُمَّ ذَرۡهُمۡ فِي خَوۡضِهِمۡ يَلۡعَبُونَ﴾؛1 بگو خدا، هر جا پیش میآید مرتب به این سمت چپ و راست نگاه نکن که این چه میگوید، او چه میگوید، به من چه میگویند، پشتسرم چه میگویند، اجتماع این را میگوید، خواهرشوهر آن را میگوید، عمۀ فلان آن را میگوید، ﴿قُلِ ٱللَهُ﴾ بگو اللَه! عمه کیست؟ خواهرشوهر کیست؟ مادرشوهر کیست؟ مادرزن کیست؟ فامیل فلان کیست؟ قوم و خویش فلان کیست؟ اینها چه کسانی هستند؟ اینکه این بدش میآید چیست؟ او خوشش میآید چیست؟ اگر ما بخواهیم در این وضعیت بمانیم کلاهِمان پس معرکه است! امروز را با این حرفها و فردا را با آن حرفها، تمام شد، عزرائیل میآید، پرونده تمام شد دیگر، چه آوردی؟ هیچ! مرتب خواستم دل او را بهدست بیاورم، دل او را نرنجانم و...، به تو چه مربوط است؟ مگر تو چه کسی هستی؟ تو چهکاره بودی؟ وقتی که خدا به تو فرمود که این کار را بکن، تو چهکاره بودی که خواستی دل این و آن را بهدست بیاوری؟! چه کسی این را به تو گفت؟! آیا من گفتم که برو دل بهدست بیاور؟ من غلط کردم گفتم برو دل بهدست بیاور.
لزوم عمل برطبق رضای الهی
خدا میفرماید: باید از من اطاعت کنی، باید ببینی من چه گفتم؟ باید ببینی من چه مطلبی را برای تو در نظر گرفتم؟ باید ببینی من چه برنامهای برای تو بستم؟ اینکه دل این را بهدست بیاورم، دل او را بهدست بیاورم، این حرفها چیست؟ آن مواردی که باید دل بهدست آورده شود، آن موارد مشخص است. و در خصوصیات خود مورد، مسئله روشن است، نهاینکه دیگر انسان هر کاری که دلش میخواهد بکند بهعنوان اینکه یک وقت فلانی بدش نیاید، یک وقت فلانی خوشش نیاید!
میدانید چرا ما بعد از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به این وضع افتادیم و این مطالب پیش آمد؟ بهخاطر اینکه ما نخواستیم این و آن خوششان بیاید! والاّ ما هم بلد بودیم، خیلی خوب هم بلد بودیم که چنان رُل بازی کنیم، چنان صحنهسازی کنیم که هفت پشتشان هم نفهمند که از کجا خوردند؟ ولی رُل چیست؟ این حرفها چیست؟ خوش آمدن چیست؟ اولین حرفی که من بعد از زمان مرحوم آقا زدم این بود که من با دوستانم ظاهر و باطن ندارم، هرچه باطنم است همان را ظاهر هم میآیم میگویم، من این هستم، هر کسی که میخواهد قبول کند و هر کسی هم که نمیخواهد قبول نکند. ما برای اینکه این را خوش بیاید که نباید کاری بکنیم که شخص دیگری زیر سؤال برود. دل یکی را بهدست بیاوریم به بهای شکستن دل دیگر! دل یکی را بهدست بیاوریم و دنیای شخصی را آباد کنیم به بهای ازدست دادن مکتب و مبانی.
الآن هم همینطور است، الآن هم خیلیها در همینجا هستند، البته نه در این مجلس، در همین وضعیت و موقعیت ما خیلیها هستند که از نحوۀ عمل و برخورد ما چندان راضی نیستند، خب نباشند! چه کسی آنها را دعوت کرده؟ چه کسی برای آنها نامه فرستاده؟ هر کسی هرچه میپذیرد و میپسندد به همان ملتزم باشد، چه اینجا چه جای دیگر، هر جا، چه تفاوتی میکند؟ برای دل بهدست آوردن و ملاحظه کردن و... یک وقت خدایناکرده اصل را ازدست ندهیم ها! اصل را نبازیم ها! آن سرمایۀ حقیقی و واقعیت را ازدست ندهیم! ﴿قُلِ ٱللَهُ ثُمَّ ذَرۡهُمۡ﴾؛ بگو خدا، هر قضیهای که پیش میآید، یکمرتبه به جای خواهرشوهر و عمۀ شوهر و خواهرزن و مادرزن و مادرشوهر و پدر و جد و شریک و قوم و خویش، ﴿قُلِ ٱللَهُ﴾ بگو خدا. شیطان اول این را میفرستد در ذهن و این میآید دستکاری میکند و وقتی که دید مثل اینکه بله! یکخرده دارد چیز میکند دومی را میفرستد، آهان! آنهم هست، باید حساب آن را هم رسید، یکخرده دیگر چیز میکند سومی را میفرستد تا دیگر دخل آدم را میآورد و آدم را زمین میزند! آهان! قبل از اینکه آنها بخواهند بیایند ﴿قُلِ ٱللَهُ﴾! یکدفعه خدا بیاید جلوی چشمت، خدا را بیاور در مقابل خودت و اصلاً مجال نده به شیطان که عمه و خاله و دایی و شریک و همسایه و فلان بخواهند بیایند، یکدفعه خدا را بیاور ببین خدا در اینجا چه گفته؟ اگر خدا گفته در این موضوع اطاعت کن، خب اطاعت کن. اگر خدا گفته اطاعت نکن، خب اطاعت نکن.
لزوم اطاعت زن از شوهر در همۀ امور غیر محرم
یکی از همین خانمها برای بنده نامه نوشته ـ نمیدانم در این نامهها هست یا نه ـ که آقا شوهر من میگوید: «وقتی که مرد نامحرم میآید باید بیایی و بروی با او «سلاموعلیک کنی» و با او بگویی و بخندی!» گفتم: نهخیر! شوهرت غلط میکند! گفت: «میگوید: ”اگر این کار را نکنی طلاقت میدهم“!» گفتم: طلاق بگیر، کار حرام نمیشود انجام داد، برو طلاق بگیر. صریحاً میگویم: طلاق بگیر. اطاعت از شوهر تا وقتی است که دعوت به حرام نکند، وقتی که شوهر دعوت به حرام کرد زن نمیتواند گوش کند. حالا اگر دلش میخواهد گوش کند، خودش میداند! میخواهد زندگیش را نگه دارد، خودش میداند! هر شخصی میتواند وسایل و بهانههایی را قرار بدهد تا به انحائی بتواند [به آنچه وظیفه دارد عمل کند.]
در مقابل خانمی آمده و به من میگوید: «آقا! شوهر من به من میگوید: ”شب تاسوعا و عاشورا برویم شمال“!» میگویم: با او برو، میگوید: «آخر شب عاشورا آیا کسی بلند میشود شمال برود؟!» گفتم: شوهرت میخواهد برود، تو که نمیخواهی بروی، تو در این رفتن و مسافرت داری از شوهرت اطاعت میکنی، امام حسین علیهالسلام هم که از حال تو خبر دارد، چه اشکال دارد بلند شوی بروی؟ این که سفر معصیت نکرده، تو را که نبرده که فرض کنید که [عمل خلاف شرعی را انجام بدهی،] گفته که من دو روز تعطیل هستم بیا به شمال برویم، بیا به مسافرت برویم! حالا فرض کنید که این شخص آنقدر توجه ندارد که نباید انسان در ایام سوگواری به سفر تفریحی بپردازد ـ خب انسان میتواند در ایام سوگواری به مشهد به زیارت امام رضا علیهالسلام برود، این اشکال ندارد ـ خب حالا به هر علتی توجه ندارد، خب ندارد که ندارد، شما زنی و باید اطاعت کنی و باید بروی و اگر رفتی و اطاعت کردی و براساس اطاعت، این عمل را انجام دادی، ثواب ماندن و زیارت و مصیبت و روضه و عزای امام حسین را به پایت مینویسند، این بهعهدۀ من که همه را مینویسند.
ببینید هر چیز جای خودش را دارد، وقتی که شوهر میگوید: بیا با مرد نامحرم حرف بزن و بخند، نهخیر! این حرام است و باید ایستاد، من انجام نمیدهم و اگر میخواهی طلاق بدهی بده! اما وقتی که میگوید: بیا برویم در آنجا، خب آن دیگر بهعهدۀ خودش است، اگر عمل خلافی انجام داده خودش میداند، درست هم انجام داده خودش میداند. چون اصل عمل (مسافرت در ایام عزاداری) حرام نیست، پس وظیفۀ زن نیست که مخالفت کند و مقابله کند و بایستد. نه، به شوهرش بگوید: میخواهی بروی برویم ولی بهتر است که انسان در ایام سوگواری نرود ولی اگر باز شما مایل هستید من حرفی ندارم. هر چیز در جای خودش و هر چیز در صراط خودش.
یکی از دوستان گفته بود: «من واجب الحج شدم، مستطیع شدم، شوهر من گفته: ”اگر بخواهی به مکه بروی طلاقت میدهم“!» گفتم: طلاقت بدهد، حج واجب است و باید بروی. گفت: «طلاقم میدهد!» گفتم: خب بدهد. گفت: «زندگیم ازبین میرود!» گفتم: آن دیگر بهعهدۀ خودتان، از بنده مسئلۀ شرعی میپرسی میگویم باید طلاق بگیری، حالا اگر میخواهی زندگیت را داشته باشی دیگر خودت میدانی. آن دیگر بهعهدۀ بنده نیست که بگویم: بیا زندگیت را خراب کن، نه! من نمیگویم، وظیفۀ شرعی من این است که مسئله شرعی را بگویم. چرا میگویم: طلاق بگیر؟ چون سعادت و کمال تو از زندگی بالاتر است.
لزوم عمل کردن مرد طبق تکلیف الهی ولو با مخالفت کردن همسرش
همانطوریکه اگر مرد بخواهد عملی را انجام بدهد، کاری را انجام بدهد که احساس تکلیف میکند، خب باید انجام بدهد. توجه کنید! اتفاقاً این مسئلهای است که برای خیلیها مورد ابتلاء است، مرد بخواهد در زندگی روشی را پیاده کند، در ارتباط با افراد روشی را پیاده کند و زن بخواهد مخالفت کند، اگر مرد بخواهد انجام بدهد ممکن است مشکلاتی بهوجود بیاید، خب بهوجود بیاید، مرد باید انجام بدهد ولو زندگی به طلاق بکشد، خب بکشد. مرد باید آنچه تکلیف است انجام بدهد. البته نباید خودش را گول بزند، نباید دیگران را گول بزند، بهخاطر خواهشهای نفسانی نباید غیر تکلیف را تکلیف جا بزند، اینها به جای خود، ولی اگر واقعاً مسائل را سنجید و راه را یافت منتها در مقابل خود، زن را دید که زن مانع است، اگر بخواهد تسلیم بشود قافیه را باخته است.
اسلام برای ترقی و رشد آمده است و این رشد و ترقی بیمایه نمیشود
اسلام برای ترقی و رشد آمده است و این رشد و ترقی بیمایه نمیشود، بدون صرف سرمایه نمیشود، راحت بهدست نمیآید، اینکه انسان همیشه بر سر سفرۀ حلوا و برنج زعفرانی بنشیند و بعد هم از آنطرف بگویند بفرمایید! نه! اینطور نیست. مشکلات دارد، گرفتاریها دارد، حالا این فقط در محیط خانواده است، مسائل و مطالب دیگر هم که مربوط به مسائل اجتماعی است، آنها حتی ممکن است که خیلی بالاتر از این حرفها هم باشد! گرفتاری دارد، مشکلات دارد ولی انسان باید صبر کند و تحمل کند.
لزوم صبر و تحمل در ایام غیبت امام زمان علیهالسلام
روایتی از امام حسن عسگری علیهالسلام به علی بن بابویه قمی ـ رحمةاللهعلیه ـ است، حضرت در آن نامه او را به مسائلی توصیه میکنند و در آخر میفرمایند: «و أوصیکَ و جَمیعَ شیعتی بالصَّبرِ؛1 به تو و به جمیع شیعیانم توصیه میکنم که صبر داشته باشید تااینکه قائم ما ظهور کند.»
خب وقتی که امام زمان ارواحنافداه ظهور کند، آیا دیگر شوهری جرأت میکند که به زنش بگوید که اگر مردی آمد در خانه بیا با او بگو و بخند؟! بابایش را میدهد دستش! اگر امام زمان ظهور کند آیا دیگر زنی میتواند بیاید به شوهرش بگوید که این کار را نمیتوانی بکنی؟! دیگر قضیه، قضیۀ امام زمان است، دیگر خیال نکنید مسئله، دادگاه فلان و چیزهای امروزی است که [هندوانه] زیر بغل آدم بگذارند، نه! آنجا دیگر مسئله مربوط به امام زمان است، اگر این کار را کرد، حضرت میفرمایند برو در خانه و سر جایت بنشین. برو برگرد ندارد! اگر در زمان امام زمان فرض کنید که مرد بخواهد زن را به عمل خلافی مجبور کند، آیا یکهمچنین جرأتی را دارد؟! ابدا! تا مطلبی پیش میآید زن فوری به نمایندۀ امام زمان مراجعه میکند ـ او نماینده دارد دیگر، در این شهر، در آن شهر، امام زمان که همهجا نیست، امام زمان یک جا است، محل و زندگی حضرت در کوفه است2 إنشاءالله خداوند قسمت کند که ما زمان ظهور آن حضرت را ادراک کنیم تا ببینیم اسلام چه گفته و ما چقدر غافل بودیم؟! و چقدر قافیه را باخته بودیم؟! هان؟! ـ و میگوید: شوهر من به من میگوید که این کار را بکن، آن نماینده، مرد را میخواهد و میگوید برو سر جایت بنشین و عملت را درست انجام بده، دیگر این کار را انجام نده، دیگر دو ندارد، نمیتواند خلاف کند.
صبر و تحمل سختیها عامل رشد و کمال
ولی امام عسگری علیهالسلام میفرمایند: الآن زمان ظهور نیست، الآن شما باید صبر کنید، تحمل کنید، باید ناراحتیها را تحمل کنید، این تحمل ناراحتیها به سود شما تمام خواهد شد، باعث رشد و کمال شما خواهد شد. همۀ اینها باعث کمال است.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در این موارد میفرمودند: ﴿قُلِ ٱللَهُ﴾، بگو خدا، خدا را بگو، ﴿ثُمَّ ذَرۡهُمۡ فِي خَوۡضِهِمۡ يَلۡعَبُونَ﴾، آنها را رها کن، بگذار در عالم نفسانی و حیوانی خودشان دست و پا بزنند، بگذار با همان سرگرمیهایی که برای خودشان درست کردند بازی کنند، بگذار با همان مطالب و هواهای نفسانی که به دور خود قرار دادند و همچون تار عنکبوت به دور خود تنیدند، با آنها باشند. سرشان با آنها گرم باشد. ﴿قُلِ ٱللَهُ ثُمَّ ذَرۡهُمۡ﴾ بگو خدا، این بگو خدا، گفتن گفتن نیست، یعنی خدا را در وجود خودت احضار کن، او را در وجود خود بیاور، وقتی که خدا را آوردی دیگر میبینی مسائل راحت شد، مسائل سهل شد. این آن را میگوید، خب بگذار بگوید، این آن را میگوید بگذار بگوید، هر کسی یک چیزی میگوید بگذار بگویند. وقتی که تو میگویی خدا و او را حاکم میکنی، دیگر یک خط بطلان و یک خط قرمز بر همۀ اعتباریات و بر همۀ اهواء میکشی.
لزوم تسلیم در مقابل مشیت الهی
این فطرت فطرتی است که انسان را بهسمت او میخواند. در آیۀ شریفه داریم:﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗا فِطۡرَتَ ٱللَهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا﴾؛1 وجهۀ خودت را بهسمت دین قرار بده، این دین بر چه اساسی است؟ براساس فطرت است. یعنی وقتی که یک زن بخواهد به فطرت عمل کند باید به آنچه دین به او گفته است عمل کند نه به آنچه من یا امثال من بگویند، نه به آنچه خودمان میپسندیم و خودمان او را دین میدانیم و خودمان آن را راه میدانیم، نه! این نیست، این فایدهای ندارد. ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ﴾ آن دینی که خداوند برای تو قرار داده، برای مرد قرار داده است و برای زن قرار داده است.
آن خدایی که میگوید صورت خود را از نامحرم بپوشان، همان خدا میگوید در موقع احرام صورت خودت را باز نگهدار. حالا بعضیها مقدسبازی درمیآورند، یک چیزی جلو صورت میگذارند و بعد پارچه را میاندازند و میگویند که خب این صورت نباید پوشیده باشد! خب مگر پیغمبر حرف کم آورده که بیاید بگوید اینطوری بکنید؟
میدانید چرا خدا گفته که زن صورت خود را بپوشاند؟ این دو جهت دارد: یک جهت به زن برمیگردد و یک جهت هم به مرد برمیگردد؛ اما آن جهتی که به زن برمیگردد، میدانید منظور از اینکه صورتت را بپوشان، به چه افرادی است؟ نه به این افرادی است که در خیابان با مانتو و شلوار راه میروند، خدا که به اینها نمیگوید صورتتان را بپوشانید، اینها که راحت جلو جلو همه چیزشان را باز کردند، آن زنی که در خیابان طهران با آن کیفیت راه میرود او که نباید صورتش را نگه دارد، او خود به خود از اول راحت است، نه! خدا به زن میگوید در حج صورتت را باز کن، این را به آن کسی میگوید که آنچنان خود را حفظ میکند و باید هم حفظ کند نهاینکه نباید حفظ کند، خدا به کسی میگوید در حج صورت خود را باز نگهدار که در تمام مدت عمر گوشهای از صورت او را نامحرم ندیده است، خدا به حضرت زهرا میگوید صورت خود را باز کن، به حضرت زینب میگوید صورت خودت را باز کن، التفات کردید؟! به زن امام حسین علیهمالسلام میگوید که صورت خودت را باز کن، کردند دیگر، در جریان کربلا دیدید که چه شد! آن همان قضیۀ مکه بود دیگر، چه فرق میکند؟
به زنی که در زندگی تمام هدف خود را عفاف و حیا و شرم قرار داده، به این زن میگوید حالا صورت خودت را باز کن نه به آن زنی که در خیابان دارد راه میرود و سر تا پایش را همه دارند میبینند! او که راحت است! او که مسئلهای ندارد، به این زن میگوید صورتت را باز نگهدار، حالا این زنی که بخواهد صورت خودش را باز نگه دارد چه حالی به او دست میدهد؟ ای وای! الآن من را میبینند! الآن من را چهکار میکنند! آی این چه وضعی است! مرد دارد این طرف طواف میکند، زن دارد این طرف طواف میکند، به همدیگر میخوریم، فلان میکنیم! خدا میگوید اینجا این حرفها را کنار بگذار، اینها برای شهر خودت خوب بود، برای آن موقعیت و محل خودت خوب بود، آنجا باید هم این کار را بکنی، صورتت را نباید کسی ببیند، باید خودت را حفظ کنی و هرچه بیشتر حفظ کنی بیشتر بُردی! اما اینجا باید این حرفها را کنار بریزی، باید در اینجا خودت را تسلیم مشیت و تقدیر کنی. این مهم است. دیگر نباید در اینجا برای خودت انانیتی را باقی بگذاری. باید بدانی آن کسی که در آنجا گفت صورتت را بپوشان، آنجا برای چه کسی این کار را کردی؟ آیا برای خدا این کار را کردی؟ حالا اینجا برای خدا باید صورتت را باز کنی. آنوقت این میشود احرام درست. این میشود از خود بیرون آمدنِ درست. این میشود واقعاً کنیز مولا بودنِ درست که هیچ خواستی ندارد. میگویی بپوشان میپوشانم، باز کن باز میکنم، این کار را بکن این کار را میکنم، برای من تفاوتی نمیکند. ولی مقدسها چهکار میکنند؟ براساس تقدس باطل، خدایا مگر میشود کسی صورت ما را ببیند؟! مگر میشود؟! مگر میشود؟! نمیشود نمیشود. هان؟ چرا نمیشود؟ مگر خدا نگفته؟
لزوم عمل برطبق تکلیف بدون دخالت نفس
در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک فرد دانشگاهی بود که مرحوم آقا به ایشان فرموده بودند: «شما باید معمم بشوید و لباس طلبگی بپوشید.» عبارت این فرد این بود: «اگر سقف خانه بر سر من خراب میشد راحتتر بودم از اینکه یکهمچنین حرفی از آقا بشنوم!» ببینید نفس تا کجا پیش رفته؟! نفس تا کجا جلو رفته که یکهمچنین مطلبی را نمیتواند بپذیرد؟ نمیتواند! دانشگاه و محیط دانشگاهی و آقای فلان، عجب! مگر معمم میشود؟! اصلاً مگر امکان دارد؟! آقا فلان!
یک شب ما در منزل ایشان بودیم، صحبت و بحث شد و ساعتها طول کشید، خیلی، شاید حدود ٨ ساعت ما صحبت میکردیم! از هر طرفی وارد شد که الآن اجتماع اینطور است، الآن اجتماع فلان است ـ حتی اخیراً شنیدم، نمیدانم درست شنیدم یا غلط شنیدم که توصیه کردند طلاب برای تبلیغ که به اینطرف و آنطرف میروند عمامۀ خود را بردارند چون مردم دیگر با روحانیت مخالف شدند! اینهم از افکار خیلی عالی و تراوشات بکر آقایان است که طلاب عمامۀ خود را بردارند چون مردم اینطور شدند! چرا اینطور شدند؟! ـ الآن وضع اینطور است، الآن جو اینطور است، الآن اینطور بهتر میشود تبلیغ کرد، (از این چرت و پرتها و خرافاتی که صد هزارتای آن را ما شنیدیم!) در یکهمچنین وضعی اگر انسان با لباس طلبگی باشد حرفش را نمیپذیرند، باید لباسش را دربیاورد، دیگر جامعه آن وضع سابق را ندارد و...، (خلاصه از این حرفها و از این مطالب.) ما مرتب همۀ راهها را بر او بستیم بستیم بستیم، در آخر من یک حرف زدم، گفتم: من یک سؤال از شما میکنم، شما به این سؤال من جواب بده. آیا شما آقا را ـ آن موقع آقا زنده بودند و حیات داشتند ـ فرد صادق و مسئول و متعهد بر مبانی و کلام و امر و نهی خودشان میدانید یا نمیدانید؟ گفت: «بله.» گفتم: اگر شما بخواهید معمم بشوید آیا آقا اینقدر عرضه دارد که در روز قیامت بیاید و در مقام حساب و بازپرسی پروردگار، از این امری که به شما کرده است، نسبت به شما جواب بدهد یا نه؟ اینقدر میتواند یا نه؟ گفت: «بله» گفتم: خب بنابراین شما دیگر چه نگرانی دارید؟ ایشان حرفی زده و خودش هم در روز قیامت خواهد آمد و خواهد گفت که من باعث شدم که موقعیت اجتماعی او آنقدر تأثیر نگذارد! (البته به حساب خودش) بهواسطۀ این مسئله دین جلو نرود، اشکالات برطرف نشود، و وقتی که عمامه بگذارد این مسائل پیش بیاید، آقا پاسخگوی آن هستند، شما چه میگویید؟ فکری کرد و گفت: «نفسم نمیگذارد!» گفتم: تو هشت ساعت سر ما را بهکار گرفتی! خب این را از اول بگو. مرتب پیچاند! این ته دل چیز دیگری هست، البته خب این صحبتها خوب بود تا او را متوجه کند، متوجه کند که گیر کجا است؟ و خیال نکند و خدا را با نفس قاطی نکند، اجتماع اینطور است، دانشگاه اینطور است، اگر این کار را بکنم مردم فلان میشود و...! وقتی که همۀ راهها بسته میشود میبیند که نفس در کار است. گفتم: خیلیخوب، این یک مطلب دیگر است. برو چاره کن دیگر. و هنوز هم که هنوز است...! و هنوز هم داریم دور خودمان میچرخیم! هنوز هم داریم...! چون همان امر مرحوم آقا به حال خودش باقی است هنوز هم داریم سر خودمان شیره میمالیم! هنوز هم داریم خودمان را گول میزنیم! هنوز هم داریم دور خودمان میچرخیم حالیمان نیست! از آن دستور فرار میکنیم و مرتب ذکر را اضافه میکنیم! دویستتا ذکر یونسیه را میکنیم چهارصدتا! چهارصدتا را میکنیم چهار هزارتا! چهار هزارتا را میکنیم چهل هزارتا! نفس چیست؟ مرتب نمازشب را زیاد میکنیم! بابا همۀ اینها کشک است جان من! کشک است! بیا برو ببین ریشه کجا است؟ تو یک عمامه سرت بگذار صد هزار سال را رفتی، کارت تمام است. مرتب نماز را زیاد کن، مرتب روضه در خانهات زیاد کن، مرتب مجلس را زیاد کن، اینها هیچ فایدهای ندارد. منهم همینطور، هیچ تفاوتی برای منهم نیست، منهم اگر آنچه را ایشان فرمودند نکنم و مرتب بیایم جلسات را زیاد کنم، مرتب کارها را گسترش بدهم، مرتب مراجعین را زیاد کنم [اینها هیچ فایدهای ندارد.] بله صحبت میکینم، حرف میزنیم، مطالب میگوییم، کتاب مینویسم، دعوت میکنیم، فلان میکنیم، همۀ این حرفها کشک است، همه بیخود است، بهاندازۀ یک سر سوزن [ارزش ندارد.]
تجلیل از شخصیت ملا محمدتقی و ملا محمدباقر مجلسی
عجیب است! عجیب! الآن راجع به مرحوم ملا محمدباقر مجلسی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که از اجداد ما هم میشود، هم از ناحیۀ پدری و هم از ناحیۀ مادری، یک قضیه به یادم آمد. مرحوم ملا محمدباقر و ملا محمدتقی پدرش، ملا محمدتقی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از بزرگان و اولیا و عرفا بود ولی خود پسر، ملا محمد باقر، نه! از عرفا نبود ولی علیٰکلّحال شخص صالح و عالم و زحمتکشی بود و این بحارالانوار برای پسر است نه پدر. خیلی ثروتمند هم بود و ثروتش را خیلی در راه این کتب خرج کرد، علما را به اینطرف و آنطرف میفرستاد که روایات را جمع کنند، افراد را به آفریقا و هندوستان میفرستاد تا کتابها را جمعآوری کنند. واقعاً ایشان گنجینۀ بزرگی از معارف دینی را در اختیار تشیع قرار داده است، خدا رحمتش کند.
مرحوم ملا محمدباقر مجلسی یک وقت داشت از اصفهان میگذشت، یکمرتبه دید مردم جمع شدند و داد و بیداد میکنند و دارند به یک بندهخدا بد و بیراه میگویند و او را میزنند و...، گفتند: این از ما پول و فلان گرفته و حالا ورشکست شده و پول ما را نمیدهد و چه میکند و فلان، حالا میخواهیم [زندانش] کنیم. همۀ طلبکارها را صدا زد و با خود به منزل آورد و گفت: «چقدر میخواهید؟» گفتند: «فلان قدر!» خب مرد ثروتمندی هم بود، پول تمام طلبکارها را به آنها داد و یک مقدار هم پول به آن شخص داد و گفت: «این را بگیر و فعلاً با آن کاری را انجام بده.» دیگر الحمدلله قضیه فیصله پیدا کرد.
بعد از فوت مرحوم مجلسی، یکی از شاگردان و تقریباً از ملازمین او، سید نعمتالله جزایری ـ رحمةاللهعلیه ـ ایشان را در خواب میبیند و میگوید:
بعد از این با تو چه کردند؟ لابد خیلی با سلام و صلوات واردت کردند! گفت: «نه آقا! این خبرها نبود، من که آمدم در اینجا به من گفتند: ”چه آوردی؟“ گفتم: فلان کار را کردم. گفتند: ”برای خودت کردی.“ گفتم: آن کار را کردم، گفتند: ”برای نفست کردی!“ (آنجا که دروغ نمیگویند، نفس را میآورند نشان میدهند، بهطوری که جای هیچ انکاری نیست! ما بعد از ٨ ساعت توانستیم نفس را نشان بدهیم! ولی آنجا که اینطور نیست، صاف نشان میدهند که این کار را برای نفست کردی بیا نگاه کن، خب میبینی بله برای نفس بوده است.) گفتم: من کتاب بحارالانوار را نوشتم، گفتند: ”برای خودت کردی، یادت میآید فلان روز فلان فکر را کردی؟ فلان نیت را کردی که الآن بحارالانوار فلان است و چیست! آنهم به درد ما نمیخورد“. ماندم، ماندم، دیدم که دیگر هیچ راهی ندارم، یک دفعه یادم آمد گفتم: فلان روز که در بازار میرفتم فلان کس را آوردند و من او را از گرفتاری نجات دادم، گفتند: ”هان! این را از تو قبول کردیم، همین را قبول کردیم.“ و دیگر راه ما را باز کردند.»
التفات کردید؟! خیال نکنید که این بیا و بروها و این مجالس و فلان، چیزی است! نه! اگر اینها تابع نفس باشد [باطل است.] یعنی من وقتی که میآیم اینجا به چه حسابی میآیم در اینجا شرکت میکنم؟ اگر به حسابی که خب الحمدلله رفقا و دوستان میآیند در اینجا و چند کلامی و صحبتی و دور هم هستیم، همهاش باطل است. این نسبت به من. بالنسبه به شما هم اگر واقعاً در اینجا برای خدا، برای عمل و برای رسیدن به مطلب، چیزی جدای از مطلب دیگر، [خب این صحیح است اما اگر با خود بگوییم که] خب ما هم برویم دیگر، اگر نرویم بد است! هان! نه! ما برویم که ما را هم ببینند، یا اگر نرویم میگویند چرا؟ نه! همۀ اینها خراب میکند، بیرودربایستی خراب میکند. هر کسی حساب خودش را دارد، من برای خودم پروندۀ خودم را دارم، تکتک افرادی هم که در اینجا هستند، برای خودشان پروندۀ خودشان را دارند. اینجا است که باید مراقب بود و باید کاملاً توجه داشت در اینکه ﴿قُلِ ٱللَهُ﴾، فقط باید خدا را در نظر بیاوریم، ﴿ٱللَهُ ثُمَّ ذَرۡهُمۡ﴾.
خب مطلب قدری به درازا کشید، من میخواستم در این مجلس به همین سؤالهایی که هم در اینجا (قم) شده و هم در آنجا (طهران) پاسخ بدهم. حالا بهطور سریع و گذرا مقداری را که البته از اینها انتخاب کردم، آنچه را فرصت میشود پاسخ میدهم، چون گفتند که در آن مجلس (طهران) شاید فرصت نباشد، بالأخره با صحبتهایی که در همین مجالس میشود به بعضی از آنها جواب داده میشود، حالا اول سؤالهایی را که در اینجا (قم) مطرح کردند پاسخ میدهیم.
کیفیت خلقت ملائکه
بسم اللَه الرحمن الرحیم
سؤال: با توجه به تعریفی که از ملائکه در جلسۀ عنوان بصری فرمودید، خواهشمند است در این مورد توضیح بفرمایید که آیا ملائکه از بدو وجود، این مرتبۀ فعلیت را حائز هستند و یا اینکه آنها هم مانند ما باید مراحلی را بگذرانند تا به مرتبۀ فعلیت برسند؟ اصلاً ملائکه چگونه بهوجود میآیند؟
جواب: بنا بر این باشد که سؤالهایی که مطرح میشود در محدودۀ همین مجالس باشد، حالا به این قضیه در همین فرصتی که هست میپردازم.
ما در عالم خلقت دو دسته از وجود داریم:
یک دسته مبدعات هستند، یعنی آنهایی که در وجودشان احتیاج به زمان ندارند، مانند عالم عقول و عالم غیب و عالم ملائکه.
یک دسته از وجودات هم داریم که به آنها میگویند مکونات و طبیعیات و اینهایی که در وجود احتیاج به زمان دارند، مانند وجود مادی ما که مسبوق به زمان است و باید قبل از او زمان باشد.
ملائکه از دستۀ اول هستند، وجود آنها از جمله وجود مبدعات است و کیفیت خلق آنها مساوی با همان رتبۀ آنها است. مثل فرض کنید که در یک کارخانه، مقداری گل را در یک قالب آجر قرار میدهند، دیگر آن آجر کم و زیاد نخواهد شد. صد هزار سال هم بر این آجر بگذرد این به همین کیفیت است. اینها قالببندی هستند. بهعکسش فرض کنید که دانۀ گیاهی که در زمین کاشته میشود و رشد میکند و بالا میآید و به ثمرات و... میرسد. وجود ملائکه یک وجود واحد است و آنها به همان کیفیت که وجود پیدا میکنند، سعۀ وجودی آنها به همین مقدار است. قدرت آنها هم در همان مرتبۀ وجودی خود آنها است. چون خود ملائکه دارای قدرتهای متفاوتی هستند، بعضی از ملائکه که با انسان در مراتب مختلف وجودی خودش سر و کار دارند، آنها دارای مراتب مختلفی هستند. اگر انسان از نقطهنظر وجودی بالاتر برود، ملائکۀ در ارتباط با او هم بالاتر میروند و همینطور تا میرسد به آن ملائکۀ اعظم که آنها مشرف و مسیطر بر همۀ ملائکۀ مادون خود هستند. فرض کنید که جناب عزرائیل مسلط بر ملائکۀ مادون خودش است، یا جبرائیل مسلط بر ملائکهای است که اینها علم میآورند، اسرافیل مسلط بر ملائکهای است که رزق و حیات را میآورند، و همینطور بقیۀ ملائکه.
بنابراین هر کدام از اینها در همان مرتبهای که هستند ترقی ندارند بلکه سیر آنها سیر عرضی است نه سیر طولی. سیر طولی برای انسان است که انسان بهواسطۀ سیری که میکند یکییکی حجابها را کنار میگذارد و به بالاتر رشد و ترقی پیدا میکند. ملائکه، بالاتر و پایینتری ندارند. هر کدام در مرتبۀ خودشان هستند و دائماً فیض پروردگار در همان مرتبه به آنها خواهد رسید. اگر بخواهم مثال بزنم مثل این میماند که یک وقت شخصی در باغی وارد میشود، این باغ دائماً مملو از نعم از فواکه و غیر فواکه میباشد ولیکن دور این باغ محصور است، یعنی بیانتها نیست و این شخص نمیتواند از این باغ خارج بشود ولی دائماً تا وقتی که در این باغ است میتواند از آن استفاده بکند، ملائکه هم تقریباً به یکهمچنین وضعیت و شکلی هستند.
حسابرسی از افراد براساس سعۀ وجودی آنها
سؤال: با توجه به بحث ناقص العقل بودن زنان و قوی بودن قوۀ احساسات خانمها، آیا موقع حسابرسی زنان، طبق قوانین ارث و میراث که کمتر از مرد سهم میبرند، مورد بازخواست قرار میگیرند یا نه از دیدگاه توحید میان این دو جنبه فرقی نیست؟
جواب: البته مسئلۀ ارث و میراث نباید در اینجا مطرح بشود و ارتباطی با این مطلب ندارد. ارث و میراث براساس ناقص العقل بودن نیست بلکه براساس مسائل اجتماعی و امکاناتی است که قانون اسلام براساس آن امکانات، زندگی مرد و زن را تنظیم کرده است، مسئلۀ ارث و میراث به آن برمیگردد و اصلاً به ناقص العقل بودن و... کاری ندارد. حتی اگر فرض کنید که یک زن عقل بوعلی را هم داشته باشد ولی شوهر او فرض کنید که دیوانه باشد، باز هم مسئلۀ ارث و میراث در این قضیه به همان کیفیت خودش باقی است. مطلبی که در اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد این است که اصلاً بهطورکلی مسئلۀ زن نباید در اینجا مطرح باشد. خداوند متعال هر کسی را براساس سعۀ وجودی خودش و براساس مدرکات خودش مورد حسابرسی قرار میدهد. الآن شما به اینجا آمدید و مطالبی را از بنده شنیدید و به دیدۀ قبول به آن مطالب نگاه میکنید، حال بر همین اساس خداوند شما را مورد حساب قرار میدهد. اگر به اینجا نیامده بودید و نمیشنیدید و به این مطالب دسترسی پیدا نمیکردید، مطابق با همان حالِ خودتان مورد حساب قرار میگرفتید. لذا اینجا است که بنده بارها عرض کردم که مسئله بالنسبه به ما خیلی مشکلتر از دیگران است. ما مطلب را فهمیدیم ولی دیگران نفهمیدند. برای آن کسی که فهمیده است حسابرسی خیلی سختتر و مشکلتر است. در روز قیامت خدا گریبان ما را میگیرد که شما که به این مطلب رسیدید چرا عمل نکردید و چرا ترتیب اثر ندادید؟ حالا آن شخصی که دارد در خیابان راه میرود، بین خودش و بین خدا چه عالمی دارد، ما اطلاعی نداریم. پس در مسئلۀ حسابرسی و بازخواست و مقام حساب و عرْض، مسئله به زنان و مرتبۀ وجودی و سعۀ ظرفیتی آنها برنمیگردد بلکه همۀ افراد در این قضیه یکسان هستند. ممکن است یک زن در موقع حساب خیلی سختتر حساب پس بدهد تا یک مرد، زیرا مدرکات و سعۀ وجودی او بیش از مرد بوده. بنابراین هر که بامش بیش، برفش هم خب طبعاً بیشتر خواهد بود. و ممکن هم هست که بالعکس باشد (مدرکات مرد بیش از زن باشد.) لذا مسئلۀ حساب و کتاب با این مطلب (ارث و میراث و...) فرق میکند.
کیفیت ارتباط با نامحرم
سؤال: در مورد صحبت کردن با نامحرم تا چه حدودی باید با نامحرم صحبت کنیم؟ ما که از اول عادت کردیم به راحتی با نامحرم «سلاموعلیک» کنیم و الآن که میخواهیم خودمان را کنار بکشیم با ما برخورد میشود!
جواب: انسان میتواند یک نحوه و شیوهای را اتخاذ کند که خود را در معرض نامحرم قرار ندهد، علیٰکلّحال صحبت با نامحرم اشکال دارد.
ادامۀ سؤال: یا در مورد رو گرفتن که همسرم میگوید [روی خود را باز بگذار، وظیفۀ ما چیست؟]
جواب: در اینجا هم بنده عرض کردم که همسر نمیتواند زن را مجبور کند که حتماً روی خود را باز نگه دارد بلکه این به اختیار خود زن است و او در این مورد باید ببیند که تکلیف شرعی او چیست.
حرمت گوش دادن به موسیقی
سؤال: در مورد موسیقی تلویزیون، ما نمیخواهیم گوش کنیم ولی خانواده به حرف ما گوش نمیکنند، ما چه کنیم؟ آیا آنها را مجبور به خاموش کردن کنیم یا نه؟
جواب: موسیقی را نمیشود گوش داد و گوش دادن موسیقی حرام است. و اگر آنها (افراد خانواده) به حرف شما گوش نمیکنند و تلویزیون و... را خاموش نمیکنند انسان باید به نحو دیگری برخورد کند مثلاً یا گوشش را بگیرد یا اینکه وضعیت دیگری را برای خودش پیش بیاورد که گوش ندهد. موسیقی بهطور کل حرام است و گوش دادن به آن هم حرام است.
توضیح و تفسیر کلام مرحوم علامه طهرانی در مورد پوشش مقنعه برای زن حتی در محیط منزل
سؤال: مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در کتاب معاد شناسی فرمودند: «فرشتهها وارد منزلی که زن بدون پوششِ مقنعه باشد نمیشوند»،1 منظور ایشان چیست؟
جواب: بله، مطلب به همین کیفیت است، البته ما باید این مطلب را در نظر داشته باشیم که خدای متعال برای زن و محیط زن، وظایف و تکالیف مختلفی را قرار داده است. اینطور نیست که انسان یک جنبه را در نظر بگیرد و جنبههای دیگر را فراموش کند. اینکه آنها (ملائکه) وارد این منزل (منزلی که زن در آن مقنعه ندارد) نمیشوند، مقصود این نیست که وقتی آنها وارد نشدند الآن بر محیط منزل شیطان حاکم است، چون بنا بر آن شعر معروف که میگویند: «دیو چو بیرون رود فرشته درآید»2 بهعکس پس «اگر فرشته بیرون رود دیو بهدرآید» نه، در مورد این مسئله صادق نیست. دقت کنید که کیفیت ارتباط ملائکه با محیط منزل، مراتب مختلفی دارد: یک وقت آن کیفیت ارتباط ملائکه بهنحوی است که باید جنبۀ عبادی در آن منزل إعمال شود تا آن قسم از برکات ملائکه در آنجا تجلی پیدا کند، اما این به این معنا نیست که همیشه باید محیط منزل آن جنبۀ عبادی خاص را داشته باشد، نه! مسئله اینطور نیست. اتفاقاً در محیطی که در آن محیط، اساس براساس اسلام است خود آن محیط موجب جذب ملائکه و موجب انس و الفت است، در آن وضعیت یک قسم از ملائکه در آنجا میآید ولو اینکه سرِ زن باز باشد. کیفیت ارتباط ملائکه فرق میکند. ملائکهای که برای جنبۀ عبادی و فرستادن فیض خاصی میآیند، آنها باید در وضعیتی باشند که سرِ زن باز نباشد. از این نظر میگویند که زن بهتر است وارد اتاقی بشود که اتاق نمازش باشد و در آن اتاق کسی نیاید و خب در آن موقع سرش پوشیده است و چادر بر سر او است و در حال نماز است، آن حالت ارتباط خاص در وقت نماز باید در جایی باشد که مقنعه در آنجا وجود داشته باشد اما اینکه در سایر موارد هم حتماً باید مقنعه سر کنند، نه! یکهمچنین مسئلهای نیست. این یک نوع تقدسی است که خود آن تقدس هم خلاف است. ملائکه در هر حالی اگر شرایط، شرایط اسلامی و مورد رضای الهی باشد، در آن موقعیت اثر خاص خودشان را در آنجا ایجاد میکنند.
| خلوتِ دل نیست جای صحبت اضداد | *** | دیو چو بیرون رود فرشته درآید |
کیفیت جمع احترام و ادب نسبت به اطرافیان و اطاعت از شوهر
سؤال: حدود احترام آقایان نسبت به پدر و مادر و خواهران و برادرانشان صد درصد بیشتر از همسر باشد یا در یک حد باشد یا کمتر باشد؟
جواب: متوجه نشدم، یعنی آیا منظور این است که مردها احترامشان نسبت به اقوام خودشان باید بیشتر باشد تا زن نسبت به اقوام خودش؟ اگر منظور این است، نه! از این نقطهنظر فرقی نمیکند، چه مرد و چه زن، هر دوی اینها از نقطهنظر احترام [یکسان هستند،] مسئلۀ احترام و ادب یک مطلب است ولی مسئلۀ اطاعت زن از شوهر آن یک مطلب دیگری است. طرفین باید نسبت به پدر و مادر و اقوام برطبق آنچه خداوند گفته عمل کنند. ممکن است شخصی اقوامش اقوام غیر صالحی باشند، انسان نباید به آنها احترام بگذارد، باید برخورد همان برخوردی باشد که خدا فرموده، اگر خدا فرموده که احترام بگذار انسان باید احترام بگذارد، اگر خداوند در اینجا تکلیف دیگری را متوجه انسان کرده، انسان باید آن را انجام بدهد، چه برادر باشد چه غیر برادر، برای انسان فرقی نمیکند. همین الآن هم خود بنده نسبت به مبانی خودم بعد از مرحوم آقا همانی هستم که در آن موقع بودم، هیچ تفاوتی نکردم. و این را هم همه میدانند که بنده بهاندازۀ سر سوزنی کوتاه نیامدم و نسبت به آنچه قبلاً وجود داشت حتی صد برابر محکمتر هم شدم!
در مورد زن هم مسئله به همین کیفیت است، خداوند متعال تکالیفی را برای زن قرار داده است از جمله احترام به پدر و مادر و قوم و خویشها و صلهرحم و رعایت ادب و اخلاق و حسن ارتباط و معاشرت و نصیحت، البته نسبت به این موضوع باید در چارچوب اطاعت از مرد عمل کند، اما نهاینکه باید بیاحترامیکند، بیاحترامی کردن به پدر و مادر یک مطلب است، دسترسی نداشتن به آنها یک مطلب دیگر است. یک وقت ممکن است که فرض کنید که یک همسری، یک شوهری، زن را از دسترسی به بعضی از اقوام خودش ممانعت کند، خب آن یک تکلیف دیگری دارد، زن باید حرف شوهرش را گوش بدهد، این به معنای بیاحترامی نیست. این به این معنا نیست که حالا وقتی که به آنها رسید شروع کند به فحاشی کردن و سب کردن و بیاحترامی کردن. مسئلۀ احترام و ادب یک مطلب است، اطاعت از شوهر در مواردی که خداوند امر کرده است، یک مطلب دیگری است. در بعضی از موارد هم اطاعت از شوهر اگر به جنبۀ خلاف برسد، خب اطاعت از شوهر لازم نیست، یعنی اطاعت از شوهر حرام است.
ملازمۀ اجر خداوند متعال برای افراد با عمل کردن آنها طبق رضای الهی
سؤال: اگر مردی همسرش را از لحاظ روحی و یا بدنی در مضیقه و سختی و فشار قرار دهد و همسرش بهخاطر خدا صبر نماید آیا این کار او پسندیده است؟ و آیا دستور و توصیهای برای ایشان ندارید که مثلاً شب اول قبر ایشان چگونه است؟
جواب: نه! مسئلۀ خاصی در اینجا نیست. وقتی که شخصی بخواهد کار خودش را برای خدا انجام بدهد، خداوند هم طبعاً این عمل او را بدون اجر نمیگذارد.
نحوۀ برخورد با اطرافیان نسبت به عمل به وظایف شرعیشان
سؤال: در منزل ما که چهار نفر هستیم، پسر بزرگترم به تلویزیون علاقه دارد و بنده و پدرش نمیتوانیم او را ملزم کنیم که برنامههای تلویزیونی را نگاه نکند، بفرمایید که وظیفۀ ما چیست؟
جواب: آنچه را ما راجع به این قضیه عرض کردیم خیلی روشن و خیلی شفاف است و دیگر کیفیت راه برعهدۀ بنده نیست که آقا چهکار کن، بزن، بیرون کن، نصیحت کن، این دیگر برعهدۀ خود شخص است. بنده نمیگویم که تلویزیون حرام است، تلویزیون برنامههایی دارد که خب برنامههای مفیدی است، واقعاً برنامههای علمی است و مفید است. برنامههایی که مربوط به حیوانات، طبیعت و مسائل دیگر است، اینها برای اطلاع انسان برنامههای مفیدی است ولی برنامههای دیگری دارد که این برنامهها صد درصد فاسد است و نگاه کردن به آنها حرام است. فرض کنید که زن بخواهد به برنامههای ورزشی مردان نگاه کند، قطعاً و بدون شک همۀ اینها حرام است. و همینطور برنامههای خلاف دستور اسلام که در بعضی از سریالها و فیلمها تبلیغ میشود و کیفیت ارتباط خانواده را برخلاف دستور اسلام مطرح میکند، این برنامهها حرام است و همین طور برنامههایی که موجب وارد شدن صدمه به اعصاب و روان و ازبین رفتن آرامش انسان میشود، چه از این فیلمهای خارجی که در همۀ آنها قتل و غارت و کشتن و از همین مطالب باطله و... است، همۀ اینها هم حرام است. بعضی برنامهها هم هست که برنامههای لغوی است یعنی فقط برای مسخرهبازی و تلف کردن وقت و... است! دیدید که؟ این با آن حرف میزند و چرت و پرت میگوید و آن میخندد و مسخرهبازی درمیآورند و هیچ! همینطور دو ساعت از وقت انسان تلف میشود! اینها هم دیگر تکلیفش برعهدۀ خود افراد است تا بدانند که چه کنند. علیٰکلّحال اینکه حالا به چه نحوی با بچهها برخورد بشود، آن دیگر وظیفۀ خود شخص است که آنها را راهنمایی کند و نصیحت کند و اگر هم نمیتواند خب دیگر نمیتواند.
رجحان داشتن مسافرت کردن زن با شوهرش
سؤال: برای رفتن به زیارتگاهها از قبیل حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه سلاماللهعلیهما، همسرم نمیتواند با من بیاید ولی به من این اجازه را میدهد که با دوستانم بروم، آیا از طرف شما این اجازه را دارم؟ یعنی به سلوک بنده لطمه وارد میکند یا خیر؟
جواب: اشکالی ندارد. آنچه بنده عرض کردم این است که حتی الامکان زن در مسافرتی که میکند باید با شوهرش باشد، این برای زن مهم است. اگر میخواهد به مشهد برود باید با شوهرش باشد، این زیارت امام رضای با شوهر برای او ثوابش بیشتر است. بله، اگر شوهر واقعاً نتواند یا اینکه فرض کنید که نمیخواهد، در اینصورت خب اگر عدهای باشند که بتوانند خودشان را حفظ کنند، ایرادی ندارد. آنکه بنده عرض کردم در صورت امکان بود. آخر دیگر الآن مصطلح شده که این به آن میگوید که چند نفر جمع شویم و به مسافرت برویم، خب این نه! به این کیفیت صحیح نیست. خداوند فرمود: ﴿بَلِ ٱلۡإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ بَصِيرَةٞ * وَلَوۡ أَلۡقَىٰ مَعَاذِيرَهُۥ﴾؛1 انسان بر نفس خودش آگاهتر است و او بهتر میتواند عذرها را بیندازد و ازبین ببرد تا دیگران. انسان بهتر میداند که این عملی که میخواهد انجام بدهد برای زیارت امام رضا میخواهد برود یا یک کیفی کند یا یک گردشی و بعد هم یک جلسه و فلان، علیٰکلّحال دیگر مطلب به این کیفیت است.
کیفیت همراهی زن با شوهرش در دیدن برنامههای تلویزیونی
سؤال: اگر چنانچه شوهر به زن امر کند که برای همراهی با او، برنامههای تلویزیون را تماشا کند یا دائماً هنگام حضور شوهر تلویزیون روشن باشد، تکلیف زن چیست؟
جواب: البته همانطوریکه عرض کردم اگر موسیقی باشد نمیتواند گوش بدهد و باید به شوهر بگوید که چون موسیقی دارد من نمیتوانم گوش بدهم یا اگر برنامههای خلاف شرع دارد صریحاً باید به او این مطلب را بگوید ولی حالا اگر بعضی از اوقات بنشیند که او هم تنها نباشد چون حالا دلش میخواهد، این چه اشکال دارد؟ حالا اگر هم نمیخواهد تماشا کند در اینگونه موارد ذهنش را به جای دیگری ببرد و متوجه جای دیگری بشود.
منظور از انجام تکالیف آن چیزهایی است موجب رشد و ترقی انسان است
سؤال: مقصود و منظور شما از انجام تکالیف که در بسیاری از جوابها فرمودید چیست؟ آیا دستورات سلوکی است یا واجبات یا چیزهای دیگر؟
جواب: بهطورکلی آنچه را بنده راجع به تکالیف عرض میکنم آن چیزی است که خداوند برای ما بهعنوان رشد و ترقی و رسیدن به مطلوب متذکر است. در بسیاری از موارد انجام بعضی از مستحبات حتی از خود واجبات هم ممکن است که انسان را حرکت بیشتری بدهد، چون واجبات جنبۀ الزامی دارد اما انجام مستحبات و ترک مکروهات چون جنبۀ الزامی ندارند انسان ممکن است که بر نفس خودش یک تحمیل دیگری بکند. آنچه موجب رشد و تکامل انسان است و انسان نمیتواند خودش را گول بزند: ارتباط انسان با افراد دیگر، کیفیت صحبت کردن انسان، زن با شوهر، شوهر با زن، طرفین با بچهها، همه با قوم و خویش و با دیگران، کاری که میخواهد انجام بدهد، مسافرتی که میخواهد برود، لباسی که میخواهد بخرد، کیفیت زینتی که میخواهد به خود ببندد، همۀ اینها بهعنوان دستور کلی مورد نظر است، خیلی از اینها واجب هم نیست اما از واجب هم مهمتر است. همۀ اینها بهعنوان دستورات کلی، واجب یا اخلاقی مدّ نظر است.
نحوۀ برخورد صحیح با فرزندان در سنین مختلف
سؤال: گاهی اوقات بهواسطۀ شیطنتها و شلوغی که بچهها میکنند ناراحت میشوم و ایشان را مورد تنبیه قرار میدهم و بعد پشیمان میشوم، بفرمایید در این موارد چه کنم؟
جواب: در اینگونه موارد انسان باید خودش را جای آنها بگذارد و موقعیت آنها را بسنجد و بداند که بالأخره آنها هم نیازی به تفریح و تفنن و... دارند، البته این دلیل نمیشود بر اینکه در هر سنینی مطابق همان سن انسان آنها را بهطورکلی آزاد بگذارد، بلکه در هر سنی تنبیه مناسب همان سن باید باشد تااینکه خب بچه از حدّ خودش تجاوز نکند.
تحمل سختیهای زندگی و عدم بیان آنها برای دیگران
سؤال: آیا هنگامی که بسیار اندوهگین هستیم، درد و دل کردن با رفقا اشکال دارد؟ و آیا اگر این درد دل مربوط به ناراحتیها در مورد همسر و خانوادۀ آنها باشد اشکال دارد؟ آیا برای اینکه کدورت حاصل نشود و ناراحتی برای کسی حاصل نشود میتوان دروغ گفت؟
جواب: خب این دوتا سؤال متفاوت است. خب چرا انسان بیاید درد و دل بکند؟ به جای درد و دل کردن و عیب شخصی را گفتن، انسان بیاید با یک رفیقش بنشیند و صحبت را از جای دیگری شروع کند. بارها شده خود ما فرض کنید که قبض روح داریم، گرفتاری داریم، ناراحتی داریم، وقتی که با یک رفیق مینشینیم اصلاً صحبت از این حرفها نمیکنیم، مطلبی را مطرح میکنیم، حرفی را میزنیم، حکایتی، چیزی از بزرگان، از اولیاء، از مسائل اهلبیت علیهمالسلام مطرح میکنیم، اصلاً بهطورکلی بدون اینکه این حرف در میان بیاید آن ازبین میرود و خب هرچه انسان اینها را بیشتر در دل خودش نگاه دارد و افشا نکند، این ثوابش بیشتر است. و اما اینکه بخواهد عیب همسر و افراد دیگر را بگوید، این کار قطعاً حرام است و موجب سخط پروردگار است.
محدودۀ اطاعت زن از شوهر
سؤال: در بحث عنوان بصری فرمودید که زن باید مطیع مرد باشد مگر در اموری که مربوط به معصیت میشود، حال اگر مردی دارای اعتیاد باشد و امر و نهی نکند و نسبت به مسائل خانواده بیتفاوت باشد، باز هم باید زن مطیع او باشد؟ و در موردی که فرمودید: «اگر مردی از زن خود ناراحت باشد و زن شب را به صبح برساند در این حال ملائک او را لعنت میکنند»، در صورتی که این مرد در اغلب اوقات ابراز نارضایتی میکند (یعنی میخواهند بگویند: در واقع مرد از این مسئله سوء استفاده میکند!) تکلیف این زن چیست؟ در حالی که زن سعی میکند که اعمال خود را طبق رضای خدا انجام دهد و به وظایف خود عمل کند.
جواب: البته راجع به آنچه در قسمت اول از سؤال بود، این مسئلۀ اطاعت زن از مرد به جای خودش است حالا چه مردش معتاد باشد یا نباشد، یا گرفتار بعضی از مفاسد باشد یا نباشد. مسئلۀ اطاعت در محدوده برای زن ثابت است و این را بارها بنده عرض کردم که وقتی که زن از مرد اطاعت میکند نباید بر این اساس باشد که الآن این مرد است و من زن هستم و...، این حرفها نیست، من با بهتر از این عبارت دیگر نمیتوانم مطلب را برسانم که این لزوم اطاعت زن از شوهر، این سفرهای است که خدا انداخته، انسان هرچه بیشتر از آن سفره بخورد بیشتر فایده کرده، حالا مرد معتاد باشد یا نباشد، این به او چهکار دارد؟ این سفره در این دنیا برای تکامل زن است، خود آن مرد میداند با خدای خود و اینکه حالا عمرش را به تباهی و بطالت گذرانده و سرمایۀ وجودی خودش را ضایع کرده و باید آن دنیا حساب پس بدهد، این را او خودش میداند. اما در مورد زن، مسئله اینطور نیست، زن دارد از خدا اطاعت میکند نه از آن مرد معتاد، دارد از خدا تبعیت میکند نه از او، او فقط یک وسیله است، یک پیغامرسان است، یک واسطه است برای اینکه این زن را به کمال برساند، البته همانطوریکه عرض شد در محدودهای که مسئلۀ خلاف شرع است، در آن محدوده نباید باشد.
اما اینکه در روایت داریم که فرمودند: «باید انسان رضایت شوهر را بهدست بیاورد و اگر زن سر را به بالین بگذارد در حالیکه مرد از او ناراحت باشد، ملائکه او را لعنت میکنند!»1 ـ این روایت روایتی است عجیب از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که ظاهراً به امیرالمؤمنین علیهالسلام یا به اباذر یا به یکی از اصحاب فرمودند، حالا درست در خاطرم نیست، یک وقت این روایت را برای دوستان میخواندم و در این روایت مطالب خیلی عجیبی است، واقعاً انسان تعجب میکند که چطور خداوند اینقدر رحمت خودش را برای پیشبرد افراد واسع کرده است؟! ـ البته این مطلب صحیح است، زن باید رضایت از شوهر را طبق آنچه خداوند فرموده تحصیل کند. حالا اگر مردی هست که خیلی دیگر نقنقو است، فرض کنید که به قول معروف خیلی دیگر مطالب را بالا بالا میخواهد نگاه کند و به هر چیزی میخواهد ایراد و اشکال بگیرد، خب طبعاً این از موارد استثنا است و شامل بحث ما نخواهد شد. آنچه منظور بنده بود این بود که در موضوعی که بین مرد و زن اختلاف است و مسئله هم مسئلۀ خلاف شرع نیست، حالا فرض کنید که این مجلس برویم یا نرویم، حالا این مجلس دعوت کردند ولی آیا رفتنش واجب است؟ حالا اگر مرد میگوید نظر من این نیست که این مجلس را برویم، زن میگوید نهخیر باید برویم، اقوام ما آمدند و فلان، باید برویم! مرد میگوید نهخیر نمیخواهد برویم، اینجا زن باید اطاعت کند و به آن مجلس نرود. یا فرض کنید که منبابمثال مرد میگوید این چیز را بخریم زن میگوید نه آن را بخریم بهتر است، در اینجا زن باید اطاعت کند البته پس از اینکه راهنمایی خودش را کرده باشد، نصیحتش را کرده باشد، ولی در آخر مرد پایش را کرده باشد در یک کفش که نه، باید این باشد، وقتی که اینطور است زن دیگر نباید صحبت کند و بگوید باشد، اصلاً فرض کنید که خرید نشده، خب خریده نشده است. اطاعت زن از شوهر در این موارد است اما نهاینکه در هر جا که زن به تکلیفش هم بخواهد عمل کند باز مرد نق را میزند و باز نارضایتی دارد، نه! در اینجا یکهمچنین مسئلهای نیست.
شرایط وجوب حج برای زن
سؤال: خواهشمند است شرایط وجوب حج و مستطیع شدن را بفرمایید. آیا نداشتن خانه یا تمکن مالی موجب بطلان وجوب حج میشود یا نه؟
جواب: البته شرایط مستطیع شدن را که خب عرض کردم، شخصی که امر ضروری برای زندگی و حیات نداشته باشد و تمکن رفتن به مکه را داشته باشد، در اینصورت حج واجب است. و برای خانمهایی که بچۀ شیرخوار دارند و یا حتی بچهای که چند ساله است ولی از نظر روانی به مادر احتیاج دارد، خب بچهها متفاوت هستند: بعضی بچهها اگر مادرشان را یک ماه هم نبینند و با دیگران باشند برایشان مسئلهای نیست، ولی بعضیها نه! صدمه میبینند، در اینگونه موارد رفتن زن به حج صحیح نیست و نباید برود و استطاعت ندارد. اینکه بعضیها میگویند: «به جای شیر مادر، به بچه شیرخشک بدهند»،1 نهخیر! این حج باطل است و زن باید بماند و بچه را شیر بدهد. و همینطور در آن سنینی که بچه از نظر روحی و روانی احتیاج به رعایت مادر را دارد، مادر باید بماند و به مکه نرود.
منظور از مشیت الهی در امر ازدواج
سؤال: آیا انتخاب زوج و همسر صد درصد قسمت و مشیت الهی است؟
جواب: البته انسان در مورد همسر و زوج باید طبق آنچه دستور شرع است عمل کند، به موارد پایبند باشد، مسائل دینی را مدّ نظر بگیرد و از مسائل عقلانی غافل نباشد، باید خصوصیات و اخلاق همسر را مورد توجه قرار بدهد، وقتی که کاملاً مطمئن شد آن موقع با دستوراتی که داده شده که نماز استخاره و تفویض و تسلیم امر به پروردگار است، توأم باشد، این میشود مشیت الهی. اما اگر بهخاطر بعضی از جهات، فرض کنید که جهات ظاهری و امثالذلک انجام دادند، نهخیر! این مشیت الهی نیست و کار خود انسان است.
نحوۀ برخورد با کودک در مورد مشاهدۀ برنامۀ کودک از تلویزیون و...
سؤال: کودکی داریم که وقتی او را از تلویزیون منع میکنیم به شدت از نظر روحی ناراحت میشود و علاقۀ شدید به دیدن برنامۀ کودک دارد، نظر شما در مورد برنامۀ کودک چه میباشد؟
جواب: البته بنده خب اطلاعی از برنامۀ کودک ندارم، گرچه کودک هستیم ولیکن این برنامهها را ندیدیم، ولی بنده از بعضی از متخصصین شنیدم که در همین برنامههای کودک از نظر روحی برای اینها انحرافاتی وجود دارد و این برنامههایی است که از خارج میآید و روانکاوان و روانشناسان در تهیۀ این برنامهها نظر خاصی دارند و حتی بعضیها گفتند که این برنامهها از برنامههای بزرگترها هم برای کودک بدتر است. اما اگر به هیچوجه راه دیگری برای منع او از دیدن این برنامهها نبود، به مقداری که برای او مشکل جدی بهوجود نیاید انسان میتواند در محدودهای که خلاصه خیلی ناراحت نشود اجازه بدهد که او این برنامهها را مشاهده کند.
حرمت موسیقی و تماشای فیلمهایی که اساس اسلام را ازبین میبرد
سؤال: تعریف موسیقی چیست؟ آیا هر آهنگی که از رادیو و تلویزیون پخش میشود موسیقی است؟
جواب: هر آهنگی که بیرون بیاید موسیقی است.
سؤال: آیا تماشای فیلمهای لغوی که ظاهراً برای خنده است ولی در آن اساس اسلام ازبین میرود حرام است؟
جواب: البته اگر فیلمهایی هست که مبانی اسلام در آنجا مورد تمسخر قرار میگیرد، در آنجا حرام است و شکی در این مسئله نیست. و اگر فیلمهایی هست که فقط برای خنده است و صرفاً فکاهی و... است، نه! اینها شامل این مسئله نمیشود و تفاوت دارد.
إنشاءالله امیدواریم که خداوند ما را تأیید و تثبیت کند و به آنچه بهعنوان تکلیف برای رشد و تعالی ما قرار داده است، ما را موفق کند.
اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد