/39
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 23

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین

  • و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • لزوم رعایت اعتدال هم در مسائل ظاهری و هم در مسائل باطنی

  • ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾.1

  • در آیات قرآن و همین‌طور در روایاتی که از اهل‌بیت علیهم‌السلام آمده و همین‌طور در کلمات بزرگان نسبت به مسئلۀ اعتدال خیلی تأکید شده است. اعتدال یعنی بهترین موقعیت مناسب برای صحّت و سلامت و عافیت ظاهر و باطن ...، ﴿جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا﴾.2 به‌طورکلی مسئلۀ اعتدال چه در مسائل ظاهری و جسمی ‌باشد چنان‌که مشاهده می‌کنیم آن صحّت و سلامت بدن با توجه به شرایطی که بدن دارد و بر آن اساس، این پایۀ جسم و بدن ریخته شده و در میان سایر اشیاء هم تفاوتی ندارد و باید طبق همان قانون اعتدال، به رشد و نمو خود و دفع آفات و سموم ادامه بدهد، اگر این اعتدال در امور مربوط به بدن به‌هم بخورد، ما بیماری را مشاهده می‌کنیم، اگر فرض کنید که من‌باب‌مثال اوره بالا برود یا پایین بیاید، اسید اوریک تغییر پیدا بکند، چربی خون از آن حد اعتدالش اگر پایین‌تر بیاید که موجب بیماری‌هایی می‌شود و اگر هم از آن مقدارش بالاتر برود باز هم موجب مسائلی می‌شود، قند همین‌طور، پروتئین همین‌طور، تمام موارد باید در آن حدّ اعتدال باشد و در آن حدّ اعتدال است که بدن رشد دارد، نموّ دارد، بیماری سراغش نمی‌آید و به‌واسطۀ دفاع می‌تواند جلوی آفات را بگیرد و اگر این مسئله خدشه‌دار بشود طبعاً ناتوان است و نمی‌تواند جلوی آفات را بگیرد و آن آفاتی که در اطراف ما به‌طور وفور یافت می‌شود، آن آفات می‌تواند بر بدن و بر سلامت بدن غلبه کند و او را از پا بیندازد. همین‌طور نسبت به مسئلۀ روح و مسائل نفسی هم مطلب از همین قبیل است. در مسائل نفسی و روحی همیشه باید جنبۀ اعتدال مطرح باشد تااینکه انسان بتواند به آن حرکت خود ادامه بدهد.

    1. . سوره آل عمران (3) آیه 110. امام شناسى، ج ‌13، ص 310:
      «شما بهترين امّتى بوديد كه براى مردم برگزيده شد، كه به شايستگى و نيكى و امور شناخته شده و پسنديده امر مى‌كرديد، و از زشتى و پليدى و امور ناشناخته و نكوهيده نهى مى‌نموديد.»
    2. . سوره بقره (2) آیه 143. امام شناسى، ج ‌14، ص 191:
      «ما شما را امتى ميانه قرار داديم.»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

3
  • لزوم عمل برطبق دستور

  • این‌طور نیست که هر شخصی به دلخواه خود بتواند از تکالیف کم کند یا زیاد کند و طبق خواست خودش بگوید که من الآن این کار را انجام می‌دهم. فرض کنید که زن در اوقات خاص نمی‌تواند روزه بگیرد، نمی‌تواند نماز بخواند، حالا بگوید که من فرض کنید که حالت خوشی دارم و دلم می‌خواهد نماز بخوانم، مگر خدا از ما طلبکار است؟! دلم می‌خواهد نماز بخوانم. یا فرض کنید که در ایام ماه رمضان بگوید که من نمی‌توانم ببینم که سایر افراد روزه می‌گیرند و من نگیرم، این به من نمی‌چسبد، خوشم می‌آید که من‌هم روزه بگیرم و از نظر صحّت و سلامت هم مشکلی برای من پیدا نمی‌شود، بنابراین روزه هیچ اشکالی و ایرادی ندارد!

  • همۀ اینها غلط است، گفتند در این موقع نباید به‌ عبادت بپردازی، البتّه به این قِسم عبادات، ولی خب سایر اقسام توجّه و ذکر و... اشکالی ندارد. برای خدا که دستور به اداء نماز را در سایر اوقات برای زن داده است، چه ایرادی دارد که در همین ایام هم بگوید که انجام بدهید؟ یا اینکه حداقل بگوید شکسته بخوانید، حالا مقداری مراعات مسائل جسمی و... را بکند و بگوید که شکسته بخوانید، این چه ایرادی دارد؟! ولی چرا خدا این کار (نهی از خواندن نماز) را کرده؟ یا نسبت به روزه چرا این کار (نهی از گرفتن روزه) را می‌کند؟ می‌دانید اینها یعنی چه؟ یعنی آن اثری که در غیر از این حالت (غیر از حالت حیض و...) به‌واسطۀ نورانیتِ نماز بر انسان مترتّب می‌شود، این اثر، عکس می‌شود، یعنی تبدیل به ظلمت می‌شود، اثرش عکس است نه‌اینکه حتّی فایده‌ای ندارد و مساوی و صفر است، اگر مساوی هم باشد باز اشکالی ندارد، خب خیلی از کارها را می‌کنیم که اثری بر آن مترتّب نیست و ضرری هم ندارد، ولی وقتی که می‌گویند در این ایام، نباید نماز یا روزه را بجا بیاورید، این معنایش این نیست که فایده‌ای ندارد و اثرش تقریباً صفر است، بلکه یعنی اثرش برمی‌گردد و تبدیل به کدورت می‌شود، حالا کدورت را می‌خواهید چه‌کارش کنید؟ چطور می‌خواهید کدورت را برطرف کنید؟ روزه تبدیل به کدورت می‌شود، کدورت را دیگر چطوری می‌خواهید برطرف کنید؟! در این‌صورت عمل حرام انجام دادید، نه مباح. اگر مباح باشد یعنی پنجاه پنجاه مساوی، تفاوتی ندارد، خب انسان می‌گوید که می‌خواهم این مباح را انجام بدهم، خوشم می‌آید، فرض بکنید که گرسنه که نیستیم، در ماه مبارک رمضان سحری می‌خوریم و تا عصر هم گرسنه نمی‌شویم، پس چرا مثل بقیه نباشیم، چه اشکال دارد؟ چرا باید به این نحو باشد؟

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

4
  • آن کسی که این احکام را وضع کرده، چیزی می‌فهمیده، مقداری بالاتر از ما فکر می‌کرده، افق دیدش یک مقداری بالاتر از ما بوده، نه یک مقداری، دو مقداری، سه مقداری، بلکه اصلاً در آن حدی نیست که خودمان بخواهیم برای احکام، فلسفه بتراشیم و براساس آن فلسفه، حکم را عوض کنیم، تکلیف الهی را تبدیل به یک تکلیف دیگر بکنیم. این کار حرام است و نه‌تنها از انسان نمی‌پذیرند، بلکه آن‌طرف پدر آدم را هم درمی‌آوردند، تو غلط کردی که نماز خواندی، مگر اینجا هردمبیلی است که بگویی من دلم می‌خواهد بخوانم؟! نه، نماز به دست من است، به هر کسی که بخواهم می‌گویم بخوان، و به هر کسی که بخواهم می‌گویم نخوان؛ روزه به دست من است، به هر کسی که می‌گویم، باید انجام بدهد، و به هر کسی که می‌گویم انجام نده، نباید انجام بدهد. و اگر انجام بدهد نه‌تنها از او نمی‌پذیرم بلکه به‌خاطر تمرّدی هم که کرده او را مورد عقاب قرار می‌دهم، مسئله فقط عدم پذیرش نیست.

  • این یک مسئلۀ مهمّی است که انسان باید همیشه در نظر داشته باشد که طبق دستور حرکت کند و آن دستور همیشه اعتدال را با خودش دارد. اگر در یک جایی دیدید که به شما دستوری داده شد که در آن، جنبۀ اعتدال نیست، جنبۀ توازن نیست، بدانید که مشکلی دارد، در اینجا مسئله‌ و نکته‌ای هست.

  • رعایت اعتدال در دستورات توسط بزرگان

  • مرحوم آقا و سایر بزرگان ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ همیشه در رفتار و گفتارشان [اعتدال را رعایت می‌کردند،] حتّی نسبت به سایر بزرگان هم ما این مسئله را مشاهده می‌کردیم که آن جنبۀ اعتدال که از شرع وارد شده بود، اوّلاً آن را به خوبی دریافت کرده بودند و بعد آن را نسبت به افراد و اشخاص و حتی مسائل سلوکی و... ابلاغ می‌کردند. حتّی ایشان (مرحوم آقا) به یکی از افراد فرموده بودند: «شما در سجده بیش از چهارصد مرتبه ذکر یونسیه نگویید.» حالا این فرد در صحبتی که ایشان (مرحوم آقا) در یکی از مجالس کرده بودند، شنیده بود که خود ایشان (مرحوم آقا) در زمانی فرض کنید که روزی دو هزار مرتبه ذکر یونسیه می‌گفتند، این فرد هم گفته بود:

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

5
  • حالا ما چه چیزی از ایشان کم داریم، حالا ایشان گفتند: «نگو»، ولی خب ما باید ببینیم این از عهدۀ ما برمی‌آید یا نه؟! و اتّفاقاً هم از عهدۀ ما برمی‌آید و... !

  • من در همان زمان‌های سابق یک وقت با ایشان صحبت می‌کردم و اتفاقاً از ارحام ما هم بود، و ایشان این را به‌عنوان یک نوع افتخار و سمعه برای من تعریف می‌کرد:

  • بله پدر شما روزی برای ما نقل می‌کرد که ما روزی دو هزارتا ذکر یونسیه می‌گوییم، ما هم آمدیم زدیم روی دست ایشان و روزی سه هزارتا می‌گوییم! گاهی اوقات چهار هزارتا می‌گوییم!

  • رو کردم به او و گفتم: اگر رحمم نبودی و احترامت بر من واجب نبود، به تو می‌گفتم: ای احمق! گفت: «خوب شد که گفتی!» گفتم: حالا به تو نمی‌گویم احمق، ولی آن موقع که به تو می‌گفتند: چهارصدتا بیشتر نگو برای همین است، برای این وضع تو است، آن کسی که دو هزارتا می‌گفت، نمی‌آمد این‌طرف و آن‌طرف به همه اعلام کند، این‌هم که این مطلب را در یک جا گفته، خصوصی گفته که شما بدانید که این اذکار متفاوت است، در یک موقعیت به انسان این را می‌گویند، در یک موقعیت به انسان آن را می‌گویند. همان کسی که دو هزار مرتبه ذکر یونسیه می‌گفت و کسی هم اطّلاع نداشت، ولی به شما ‌گفت، همان شخص (یعنی مرحوم آقا)، در اواخر عمر پزشک‌ها به او گفته بودند: «روزه برای شما صحیح نیست» و ایشان روزه نمی‌گرفت، ولیّ‌خدا، عارف بالله، عالم بالله و بأمرلله، فردی که در زمان حیات خودش، وجودش منحصر به‌فرد بود، وجودش پس از صاحب الأمر علیه السلام و ارواحنا له الفداء منحصر به‌فرد بود، او در اواخر ایام حیات خودش روزه نمی‌گرفت، البتّه اظهار هم نمی‌کردند، چون به‌خاطر مصرف آب به ایشان گفته بودند: «روزه برای قلبتان خوب نیست» و ایشان فقط آب می‌خوردند و چیز دیگری هم نمی‌خوردند.

  • آنجا می‌گویند که باید آن‌مقدار بگویی، اینجا می‌گویند که فرض کنید که نباید روزه بگیری، آنجا می‌گویند که باید دو ساعت قبل از نماز صبح بلند شوی و این دستور را انجام بدهی. ایشان از استادشان دستور داشتند که دو ساعت یا بیشتر قبل از نماز صبح باید بلند شوی و این کارها را انجام بدهی، این مسائل را انجام بدهی. اما آنجا نماز واجبشان را هم جلوی من با تیمّم می‌خواندند، آن به جای خود، این‌هم به جای خود، هرکدام جای خود را دارند و در هر جا انسان باید طبق تکلیف عمل کند. در آنجا اگر برای نمازشان دنبال آب وضو می‌گشت که با وضو نماز بخواند، تمرّد کرده بود و مورد طرد قرار می‌گرفت. آن ذات مقدّسی که در آنجا نماز را با وضو واجب کرده، می‌گوید اینجا من نماز را با تیمّم واجب‌کردم، نباید تخطّی کنی. ولی اگر نه، بگویم نماز با تیمّم به من نمی‌چسبد، نه، حتماً باید خیلی خوب بچسبد و چند دفعه هم آب به سر و صورت و... بزنم، این به من می‌چسبد! تمام اینها بُعد است، تمام اینها کدورت است و تمام اینها ظلمت است و از آن واقع، دورشدن است و از عبودیت، ساقط شدن است.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

6
  • عبودیت، ملاک و میزان در انجام تکالیف الهی

  • عبد می‌گوید خدا گفته که برای تو باید وضو و تیمّم تفاوتی نداشته باشد، آب و خاک تفاوت نداشته باشد، حالا اگر فرض بکنید که تو بخواهی آب را بر خاک ترجیح بدهی، پس به حرف من گوش ندادی، به میل خودت عمل کردی! خودت داری می‌گویی آب بهتر است، تمیزتر است. مثلاً آن موقع که آدم مریض است یا موقعی که آب ندارد، آن موقع می‌گویند خاک، حالا اگر من نمازم را آن‌طوری بخوانم که با خاک و... باشد فکر می‌کنم که دیگر شخص به چه بدبختی افتاده که خدا گفته با خاک هم می‌توانی تیمم کنی! نه، هر دو یکی است، اینجا آب است، اینجا خاک است، در آنجایی که آب هست و دستور به وضو داری، اگر با خاک تیمم کردی و نماز خواندی، نماز باطل است؛ در آنجایی که دستور به تیمّم داریم و وضو ضرر دارد، آب مضرّ است، جراحتی دارد یا فلان، اگر در آنجا گفتیم نه، من با وضو نماز می‌خوانم، نماز باطل است. در هر دو صورت نماز باطل است، هیچ تفاوتی نمی‌کند، چرا؟ چون خروج ازعبودیت است، انسان از عبودیت خارج شده است. در آنجایی که می‌گویند زخم معده یا زخم اثنی‌عشر داری و نباید روزه بگیری، اگر روزه بگیری، روزۀ تو باطل است و باید قضایش را هم بعداً بجا بیاوری، اگر خوب شدی باید قضای آن را هم بجا بیاوری. نه‌اینکه حالا دیگر بالأخره ثوابی به تو می‌دهند چون با درد، پدر خودت را هم در‌آوردی و صبح تا شب به درد افتادی و از درد هم مثل مارگزیده به خودت پیچیدی، نه، ثواب که به تو نمی‌دهند بلکه پدرت را هم درمی‌آورند که به چه حقّی در ملک خدا دخالت کردی و فضولی کردی درحالی‌که تو را امر به کار دیگری کردند و تو این کار را انجام دادی؟! این میزان، میزان برای عمل انسان است، میزان، او دیدن است نه خود دیدن. این را باید همیشه در ذهن داشته باشیم. مخصوصاً برای خانم‌ها و مخدّرات این مسئله، مسئلۀ خیلی مهمی ‌است، از سؤال‌ها و مطالبی که مطرح می‌شود، مطالبی که بر ذهن می‌گذرد، این قضیه خیلی مشهود است، با توجه به مسائلی که در این زمینه و در این مکتب مطرح است شبهه برای بسیاری از مطالب پیش می‌آید که میزان چیست؟ میزان این است که انسان، مسائل را از او ببیند نه از خود ببیند؛ میزان آن است که انسان طرف مقابل خود را او بداند نه خود بداند، این میزان است و دائماً سعی کند که جاها را باهم عوض کند، و این کار در ابتدای امر، مشکل است، آدم عوض و بدل کند، او را به جای خود قرار بدهد و خود را به جای او بگذارد. خب این قضیه مشکل است، بالأخره انسان عمری را با تعلّقاتی، توهمّاتی، تصوّراتی، ذهنیاتی، شرایطی، شخصیت‌هایی و مسائل اجتماعیی سپری کرده و مطالب مختلفی را شنیده، هر کسی یک حرف به انسان زده، حالا انسان می‌خواهد خودش را تغییر بدهد، انسان می‌خواهد خودش را عوض کند، اوّل کاری را که‌ می‌خواهد به‌عنوان عمود خیمه انجام بدهد که این خیمه را رویش بار کند [این است که جای عمود را مشخص و آماده و محکم کند.] وقتی که می‌خواهند خیمه برپا کنند، اوّل که نمی‌آیند چادر بزنند، نه، اول می‌آیند عمودی را نصب می‌کنند، این عمود کجا باید باشد، جایش را محکم کنند که جایش شل نباشد، چه نباشد، بعد چادر را می‌زنند والاّ همه چیز ازبین می‌رود.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

7
  • ما یک وقت در منا بودیم، در همان سفری که بنده در حدود هفده سالم بود که با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مشرّف شده بودیم، نمی‌دانم اینها چطوری این خمیه‌ها را نصب کرده بودند، کاروان خیلی بزرگی بودیم، در حدود چهارصد نفر بودیم، یک روز در منا نشسته بودیم، روز دوّم یا روز سوّم بود، همین‌طور که نشسته بودیم یک‌دفعه یک باد آمد، بادش هم خیلی شدید نبود، بادی آمد و رفت، این باد آمد پیچید زیر این خیمه‌ها و یک‌دفعه ما دیدیم که این خیمه‌ای که برای دویست نفر خانم‌ها بود را از بیخ کند، ولی آن که برای مردها بود نه، باد یک‌دفعه این خیمه را کند و با خودش برد بالا، با همۀ آن چوب‌ها رفت بالا! حالا رفته بود بالا و بعد تشریف آوردند پایین! یکی به سر آن، یکی به پای این، چه بساطی بود! خیلی عجیب بود!

  • خب انسان اول باید جای عمود خیمه را مشخّص کند، سفت کند، محکم کند، کاملاً که استوار کرد بعد بیاید پرده رویش بیندازد، این خیمه را بایستی که این‌طور برقرار کند.

  • آن عمود خیمۀ سلوک چه برای زن و چه برای مرد، که مرد و زن می‌خواهند خود را درون این خیمه قرار بدهند، جایگزینی این دو مسئله [(او دیدن نه خود دیدن)] است، تمام این دستورات، برنامه‌ها، حرکت‌ها، مبانی و مسائلی که در این زمینه مطرح شده است، همه بر این اساس است.

  • سلوک یعنی نفْست را واگذار، آن‌گاه بیا

  • از مرحوم آقا سؤال کردند که سلوک یعنی چه؟ ایشان فرمودند: «دَع نفسَکَ و تَعال؛ نفست را واگذار آن‌گاه بیا.» یعنی همین قضیه، انسان او را بیاورد در خود بنشاند، در خود جای بدهد و بعد خودش را کنار بگذارد، وقتی که او آمد دیگر انسان کنار می‌رود، انسان کنار برود و نگاه کند و ببیند که او چه می‌خواهد. این مسئله در ابتدا مشکل است، سخت است، انسان گیر دارد، انسان تعلّق دارد، انسان مسائلی دارد، خب کم‌کم انسان باید این تعلّقات را شل کند، این ارتباطات باید شل بشود، این تعلّقات باید شل بشود. باید از خیلی از آنچه تا‌به‌حال بر او حرکت می‌کرده دست بردارد.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

8
  • می‌گویند: با این نباید این‌طوری صحبت بکنی، اصلاً عمری این‌طوری با این حرف می‌زده: برو، بیا، این کار را بکن، این کار را نکن. [حالا می‌گویند از این به بعد این‌طوری صحبت کن:] شما چه امری دارید؟ شما چه می‌خواهید؟ آیا انجام بدهم یا ندهم؟ یا مثلاً فرض بکنید همین‌طوری در را باز می‌کند می‌رود بیرون و هر کسی را می‌خواهد می‌آورد، می‌گویند نه، باید نگاه کنی ببینی شوهرت چه می‌خواهد، باید در این زمینه از شوهرت اجازه بگیری. اگر بدانی شوهرت ناراضی است که با یک جایی ارتباط داشته باشی، شما باید قطع کنی؛ اگر بدانی که دیگر نباید تلفن بزنی، نباید تلفن بزنی.

  • خب اینها مطالبی است که عمری در جاهای دیگر ممکن است طور دیگری یاد گرفته باشد. در آن خصوصیاتی که زندگی بر آن خصوصّیات بار شده: اوقات به چه ‌باید بگذرد؟ به چه مسائلی باید بگذرد؟ خب مردم در همین مسائلی که مشاهده می‌کنید وقتشان را می‌گذرانند. حالا می‌گویند نه، باید کارت فرق بکند، حساب داشته باشد، از آن چیزی که موجب می‌شود تخیلت را زیاد کند باید دست برداری، این فیلم‌ها چیزهایی است که تخیل انسان را بیشتر می‌کند، البتّه بعضی‌هایش خب واقعاً مفید و آموزنده است و در آن شکی نیست، ولی خیلی از اینها فقط صرف کارها و حکایتی است که می‌نشینند و درست می‌کنند و بعد هم چند نفر می‌آیند و بر آن اساس، نقش را بازی می‌کنند، اینها چیست؟ اینها تخّیل را زیاد می‌کند، فکر را زیاد می‌کند و انسان را از خود تهی می‌کند، جزئیات را جایگزین کلیات می‌کند، آن کلّیاتی که برای امور انسان است، آن کلیات را سلب می‌کند و اوهام و تصوّرات و تخیلات را می‌آورد و نمی‌داند که این تأثیرهایی که در نفس پیدا شده و کم‌کم کم‌کم خود او هم به بعضی از مسائل تمایل پیدا کرده است از کجا نشأت گرفته است؟ از آنجا نشأت می‌گیرد، چون هر چیزی اثر خودش را می‌گذارد، الفاظ اثرگذار هستند، نقش‌ها اثرگذار هستند، حرکت‌ها اثرگذار هستند، همۀ اینها اثر می‌گذارند، در تکوین اثر می‌گذارند، در تشریع اثر می‌گذارند.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

9
  • لزوم ایجاد حال و هوای عزا در ایام محرم

  • من یک وقت پارسال در ایام محرم به یکی از شهرستان‌ها رفته بودم، شهرستان خیلی بزرگی هم نبود، یک روز رفتم و برگشتم. دیدم در عزاداری محرم پرچم‌های سیاهی گذاشته بودند، همراه با آنها قرمز هم گذاشته بودند، سبز هم گذاشته بودند، مثلاً «یا حسین» را قرمز نوشته بودند، پرچم «یا اباالفضل» را سبز کرده بودند، اصلاً حال و هوای محرم را نداشت، توجّه می‌کنید! یک پرچم گذاشتن حال و هوا را عوض می‌کند، یعنی «یا حسین» در ایام محرم باید روی پارچۀ سیاه نوشته شده باشد تا اثر بگذارد، شما اگر فرض کنید که همین حسینیه را در اینجا در ایام عزا سبز کنید، خب این که جشن می‌شود، عزاداری نیست! فرض کنید که زرد و قرمز و سبز و سیاه و... را قاطی کنید و بگویید می‌خواهیم قشنگ بشود! خب قشنگ می‌شود ولی قشنگی که به‌درد محرّم نمی‌خورد. در ایام محرم انسان باید آن حال و هوای عزا را در آن محیط بیاورد تا با آمدن آن، حال و هوا فرق ‌کند. این منبری که الآن در اینجا هست، این منبر برای محرّم نیست، این برای قبل از محرم است، در محرم باید این منبر سیاه‌پوش بشود، این قانون است، این تکوین است، این نظام است، نظام این اقتضا را می‌کند.

  • لزوم استفادۀ ذاکر از اشعار درخور امامت و ولایت، امثال اشعار مرحوم کمپانی و...

  • اتفّاقاً من خدمت رفقا این مطلب را برای این ایام که رفقا به این‌طرف و آن‌طرف برای تبلیغ می‌روند عرض کردم و این قضیه هم لازم است که بدانند که صحبت‌ها چطور حال و هوای مجلس را عوض می‌کند.

  • یک بنده‌خدایی بود، خدا رحمتش کند، مرحوم مرشد علی‌اکبری بود که در زمان مرحوم آقا در همین مسجد قائم می‌آمد و روضه می‌خواند، در ایام عاشورا روضه می‌خواند، دسته‌های سینه‌زنی را در مسجد قائم در عاشورا و تاسوعا راه می‌انداخت، نابینا بود، اصلاً مادرزاد اعمی بود، ولی خیلی زرنگ بود، خیلی تیزهوش بود، خیلی باکیاست بود، اشعاری که انتخاب می‌کرد اشعارش اشعار بسیار جالبی بود، از مرحوم کمپانی و مرحوم نیر ـ رحمة‌الله‌علیهما ـ و... می‌خواند نه از این اشعار امروزی که دَری وَری و بیخود و خیلی موهوم و مستهجن هستند و دیگر هر کسی بلند می‌شود با قیافه‌های عجیب و غریب می‌آید و...! اینها تئاتر است نه روضه! تئاتر بازی می‌کنند، بالا و پایین می‌پرند و...! امام حسین علیه‌السلام به اینها نیاز ندارد، به این دلقک‌بازی‌ها نیاز ندارد. آن ذاکر باید مؤدّب باشد، باید وزین باشد، متین باشد، باید اشعاری را بخواند که در خور امامت است، در خور ولایت است. قربونت بروم و...، این اشعار چیست؟! این بازی‌ها چیست؟! واقعاً سابق چه بود و الآن چه شده؟! آنهایی که در سابق بود می‌رفتند کتاب‌ها را ورق می‌زدند که اشعار را گلچین کنند و بردارند بیاورند بخوانند ولی الآن اوضاع دیگری شده، واقعاً خیلی مستهجن شده و اصلاً این قسم عزاداری حرام است.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

10
  • حرمت استفاده از طبل و دهل و علم و... در عزادری‌ها

  • یک دفعه شب اربعین به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام رفته بودیم، صحن حضرت عبدالعظیم پر از جمعیت بود، گفتیم که خب زیارت حضرت عبدالعضیم مثل زیارت سیدالشهدا علیه‌السلام می‌ماند.

  • از امام هادی علیه‌السلام روایت داریم که فرمودند: «مَن زارَ عبدَالعظیمِ بِرَیٍّ کَمَن زارَ الحُسینَ بِکربلاءَ»،1 آن شخصی که از ری آمده بود و اظهار ناراحتی کرده بود که نمی‌توانیم به کربلا برویم و...، حضرت فرمودند: «شما حضرت عبدالعظیم را دارید، شما به زیارت حضرت عبدالعظیم بروید ثواب زیارت جد من را به تو می‌دهند»، روایت از امام هادی، امام معصوم علیه‌السلام است، بی‌خود که نفرمودند، لابد چیزی هست که این را می‌گویند، چرا راجع به دیگران نمی‌گویند؟ خب اینجا خبری هست، مسئله‌ای هست، امام معصوم این حرف را زده و کلام امام معصوم با کلام بشر عادی و جاهل تفاوت می‌کند.

  • رفته بودیم در آنجا که زیارت کنیم، بعد وارد صحن شدیم دیدیم آنجا مردم ایستاده بودند، سینه‌زنی بود و شلوغ بود، اصلاً ما نفهمیدیم که آن ذاکر چه دارد می‌گوید؟! دیدیم میکروفن را کنار دهانش گذاشته و مرتب فیس فیس می‌کند! گفتم: چه دارد می‌گوید؟ من که نمی‌فهمم! گفتند: «دارد می‌گوید حسین حسین!» آخر این حسین حسین گفتن است؟! خاک بر سرت احمق! آبرویت را گذاشتی با این طرز عزاداری و قیافه‌ات! آخر فیس فیس فیس فیس دیگر چیست؟! آخر تا چه موقع افراد می‌خواهند [این‌طور عزاداری کنند؟!] اگر شما می‌خواهید بازی دربیاورید خب مجالس برای بازی درآوردن زیاد است، تالارها خیلی زیاد است، تالار عروسی و بزن و بکوب و... زیاد است، بروید آنجا، دیگر چرا با امام معصوم دارید بازی می‌کنید؟! واقعاً خیلی شرم‌آور است که انسان بخواهد آن موقعیت خودش را در تظاهر به متابعت از امام معصوم جلوه بدهد! آن نیات خودش را به این کیفیت بخواهد بروز بدهد! امام را سپر قرار بدهد، برای چهرۀ خودش نقاب قرار بدهد و در پشت سر امام بخواهد به نیات و اهداف و شخصیت‌ها و انانیت‌های خودش برسد! همۀ اینها شهرت طلبی است که فلان آقا عزاداریش این‌طوری است، جوان‌ها بیشتر جمع می‌شوند و با فیس فیس فیس جمع می‌شوند، همۀ اینها غلط است و حرام است و هتک احترام به ساحت ولایت است و اینها باید کنار برود. مثل اینهایی که طبل و دهل و دایره و نی و... می‌زنند. ما در عزاداری اینها را نداریم. عَلَم در می‌آورند! عَلَم اصلاً صلیب است، صلیب حرام است، صلیب علامت نصارا است، عَلَم و صلیب و این چیزهایی که علامت صلیب است، چیزهایی که بزرگ است و این‌طوری این‌طوری می‌کنند! من نمی‌دانم که اسمش چیست؟

    1. . كامل الزيارات، ص 324:
      «عَن بَعضِ أهلِ الرَّیِّ قالَ: دَخَلتُ عَلَى أبی‌الحَسَنِ العَسكَریِّ علیه السلام فَقالَ: ”أینَ كُنتَ؟“ فَقُلتُ: زُرتُ الحُسَینَ بنَ عَلیٍّ علیهماالسلام فَقالَ: ”أما إنَّكَ لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظیمِ عِندَكُم لَكُنتَ كَمَن‌ زارَ الحُسَینَ‌ علیه‌السلام“.»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

11
  • ما کوچک بودیم، در مسجد قائم در زمان مرحوم آقا، از این چیزها بود و ایشان منع کرده بودند که از اینها استفاده کنند. در قسمت پشت مسجد اتاقی بود که اینها را در آنجا گذاشته بودند و مرتب ما دلمان می‌خواست مثلاً دستۀ عزاداری که بیرون می‌رود برویم آنها را ببینیم، کوچک بودیم دیگر، بچّه بودیم، هفت یا هشت یا ده سالمان بود ولی گفته بودند که آقا جانت گفتند: «حرام است»، من هنوز یادم هست، می‌گفتم: چرا اینها را بیرون نمی‌برید؟ می‌گفتند: «آقا جانت دعوا می‌کند، گفته حرام است.» بعد که رفتیم از پدرمان پرسیدیم، فرمودند: «همۀ اینها صلیب است، اینها را فردا قشنگ برو ببین، این آهن‌هایی که آنجا آویزان است به شکل صلیب است.»

  • لزوم حفظ شعائر اسلامی در عزاداری‌ها

  • خب این شعائر اسلام باید به این کیفیت رعایت بشود و باید به این کیفیت انجام بشود، نباید انسان خلط کند و قاطی کند، امام حسین علیه‌السلام به آن اندازه جاذبیت دارد که نوبت به اینها نمی‌رسد، نمی‌خواهد شما برای جاذبیت و شور و بساط امام حسین از خودتان مایه بگذارید و چیزهایی را اضافه کنید، نه، به همان شکل عادی عمل کنید، همان سیه‌زنی را بکنید، همان زنجیر‌زنی را می‌خواهید بکنید بکنید، اشکال ندارد، به همان شکل عادی دسته دربیاید، آن‌وقت ببینید که آیا اثر این قسم عزاداری در میان مردم بیشتر است یا با تق و توق و...؟! نصفه شب راه می‌افتند و زن و بچّۀ مردم را از خواب بیدار می‌کنند، بچۀ شیرخواره خوابیده، دامب و دومب! کوفت! زهرمار! خب کجا امام حسین به این امر راضی است؟! آخر این مریض قلبی در بیمارستان نیاز به استراحت دارد، مریض‌هایی که در بیمارستان هستند نیاز به استراحت دارند، نیاز به آرامش دارند، آن بچّه‌هایی که شب خوابیده‌اند، پیرزن، پیرمرد، مریض، اصلاً حرام است که شما با عزاداری سیدالشهدا اینها را بیدار کنید، هر چیزی جای خود دارد.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

12
  • کسی حق ندارد جلوی عزاداری امام حسین را بگیرد

  • هیچ کسی نمی‌تواند و حق ندارد و غلط می‌کند که جلوی عزاداری امام حسین را بگیرد! غلط می‌کند، خدا پدرش را درمی‌آورد! دیدید چه بر سر آنها آمد؟ بر سر همان حزب بعث و... که جلوی عزاداری را گرفتند و نگذاشتند، دیدید که چه بر سرشان آمد؟! خدا چطور دیگران را بر آنها مسلّط کرد که همۀ آنها را نابود کرد! کسی نمی‌تواند با امام حسین شوخی بکند، کسی حق ندارد جلوی عزاداری امام حسین را بگیرد، به هر بهانه‌ای که می‌خواهد باشد. 

  • لزوم برپایی عزاداری برطبق دستور ائمه و شعارهای محیی نه شعارهای بی‌اساس

  • ولی عزاداری باید طبق دستور باشد، همان‌طوری‌که خود حضرت دستور می‌دهند، همان‌طوری‌که مرام ائمۀ ما، مرام بزرگان ما بر آن اساس است، باید همان‌طور باشد، باید سینه زنی باشد، باید زنجیرزنی باشد، باید پرچم‌های عزاداری باشد، باید شعارهایی گفته بشود که آن شعارها، شعارهای محیی باشد، زنده کند، شعارهایی که هدف امام حسین را نشان می‌دهد نه شعارهایی مثل: زینب زینب علی‌اکبر و...، این شعارها چیست؟! شعارهایی باشد که مکتب حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را برملا می‌کند، افشا می‌کند، توضیح می‌دهد، رسالت حضرت زینب را که تالی‌تلو امام حسین و برادرش بود و در این‌ جریان کربلا پیش آمد و برد و به مقصد رساند، شعارها باید این رسالت را بیان کند، این زنی که واقعاً نمی‌توان غیر از معصوم و غیر از مادرش نظیری را برای او در عالم خلقت تصور کرد، باید انسان اینها را تبیین کند و به مردم برساند و گوش مردم را با بیان وظیفه‌ و تکلیف و مسائل شخصی و اجتماعیشان و با خدا و عمل خودشان باز کرد، فکر مردم را باید رشد داد، عقل مردم را باید جایگزین تقلید و احساسات کرد، عقل باید بر مردم حکومت کند، ندای عاشورا ندای تعقّل بود، ندای امام حسین ندای عقل بود، عقلت را به‌کار بینداز بیچارۀ بدبخت! همه‌اش تقلید، همه‌اش تقلید، همه‌اش تقلید، آن‌هم تقلید از چه کسی؟! از ابن زیاد، از یزید، از یک مشت حاکمان زر و زور و تزویر! تقلید، تقلید!

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

13
  • خب بلند شو بیا بالا، بلند شو بیا رشد کن، از منِ حسین یاد بگیر، از منِ زینب یاد بگیر که گول دنیا را نخوردیم، زیر بار ظلم نرفتیم، گفتند: می‌کشیمتان! گفتیم: بفرمایید، بیایید، آیا می‌کشید؟ بفرمایید، بیایید بکشید. اسیرتان می‌کنیم، بفرمایید، بیایید اسیر کنید ولی از حرفمان برنمی‌گردیم، خیال نکنید با اینکه اسیرت می‌کنیم، با اینکه بر سرت می‌زنیم، با اینکه حبست می‌کنیم، مکتبمان را رها می‌کنیم، آیا ما را می‌ترسانی؟ چه کسی را می‌ترسانی؟ امام حسین می‌فرماید: آیا من را از مرگ می‌ترسانی بیچارۀ بدبخت؟! خبر نداری که من در این دنیا هر لحظه آرزوی مرگ می‌کردم منتها تکلیف نداشتم والاّ قرص می‌خوردم و خودم را زودتر از تو می‌کشتم، ماندن در این دنیا برای من چه داشته؟ آنچه خدا در آن دنیا مهیا و آماده کرده، چیزهایی است که اصلاً نمی‌خواستم یک لحظه هم در این دنیا بمانم، نمی‌خواستم. اگر این کار (قرص می‌خوردم که زودتر بمیرم) را می‌کردم مورد عقاب واقع می‌شدم که چرا خودت را کشتی؟! چرا خودکشی کردی؟! چرا انتحار کردی؟! من در اینجا در این دنیا مانند مرغِ در قفس بودم، شما چشمتان نمی‌دید، شما دنبال تعلّقات بودید، شما دنبال زر و زیور دنیا بودید، ای ابن سعد تو دنبال دو کیسه نانِ گندمِ ری هستی، من که این‌گونه نیستم، من که دنبال اینها نیستم، آیا می‌کُشید؟ زودتر بکُشید، همین الآن زودتر از عاشورا تشریف بیاورید. ای حضرت زینب اسیرت می‌کنیم، بلند شو بیا اسیر کن، ای امام زین العابدین اسیرت می‌کنیم، بیا اسیر کن.

  • آن عدّه با شهادت و این عدّه هم با اسارت آمدند برای امروز ما این عمل را انجام دادند، برای امروز، برای باز کردن عقل و پنبه را از گوش بیرون کشیدن و بعد هم به حرف هر بی سر و ‌پایی گوش ندادن. اصلاً بعضی حرف‌ها ارزش گوش دادن ندارد، بعضی حرف‌ها را آدم گوش می‌دهد می‌گوید نه، جای اشکال دارد، ولی بعضی از حرف‌ها اصلاً ارزش ندارد.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

14
  • لزوم استفاده از کلمات امام معصوم در منابر

  • باید دنبال امام حسین رفت و دید که امام حسین چه می‌فرمایند؟ چه می‌فرمایند؟ همان‌هایی را که مرحوم آقا در لمعات الحسین نوشتند، آنها را می‌فرماید. باید به آنها ترتیب اثر داد، در محرّم باید کلمات امام معصوم علیه‌السلام در منابر گفته بشود، کلمات امام معصوم باید مورد تفسیر قرار بگیرد، کلمات امام معصوم باید مورد توجّه قرار بگیرد، کلمات امام معصوم باید زنگ بیدارباش و هوشیارباش‌ همه را به صدا در بیاورد، فقط آن می‌تواند، چرا؟ چون کلامش معصوم است، دلیلش خیلی واضح است، چون کلامش کلام معصوم است، وقتی کلام معصوم بود دیگر انسان از کلام معصوم نباید تجاوز کند.

  • لمعات الحسین بهترین کتاب مرحوم علامه طهرانی

  • لذا مرحوم آقا وقتی که از ایشان سؤال کردند [که بهترین کتاب شما چه کتابی است؟] فرمودند: «بهترین کتاب من لمعات الحسین است.» شوخی هم نکردند، نخواستند هم اظهار شکسته‌نفسی بکنند، چون شکسته‌نفسی در کارش نبود. چرا می‌فرمود: «بهترین کتاب من لمعات الحسین است»؟ به‌خاطر همین‌که عرض کردم، چون خود را نمی‌دید. لمعات الحسین یک کتاب نازک و کوچک است، ایشان تعداد بسیار زیادی کتاب دارد، اگر بخواهیم آنها را روی هم بگذاریم، به یک متر ونیم، دو متر هم می‌رسد، حالا با آنهایی که قرار است چاپ بشود، به سه متر هم می‌رسد، ولی می‌فرمایند: این کتاب از همۀ آنها بالاتر است و بر همۀ آنها ترجیح دارد درحالتی‌که نوشتۀ خودشان نیست، نوشتۀ امام حسین است، فقط ایشان ترجمه کردند، علّتش همین است که ایشان فقط امام حسین را می‌دید و خود را نمی‌دید، می‌دید این کتاب برای امام است ولی این کتاب‌ها همه برای خودش است، گرچه این‌هم متصل به آن است و با بقیه تفاوت می‌کند ولی این واقعیتِ حلّ شدن، فنا شدن، منمحی شدن در وجود سیدالشهّدا برای ایشان تحقّق پیدا کرده بود، اما برای ما نه، ما علاقه داریم، محبّت داریم، این به‌جای خود محفوظ، خب علاقه مراتبی دارد ولی خیلی مانده ما این‌طور بشویم، این‌طور شدن خیلی کار می‌خواهد، این قضیه برای ایشان انجام شده بود، لذا می‌فرمایند: «بهترین کتاب برای من، کتاب لمعات الحسین است.»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

15
  • لزوم حفظ حالت اعتدال و آرامش در حین حرکت به سوی خدا

  • خب باید به این سمت حرکت کرد تااینکه انسان برسد، آن عمود خیمه همین است که انسان بیاید کم‌کم خود را تغییر بدهد، کم‌کم خود را عوض کند تااینکه جایگزین بشود، در اینجا آن حالت اعتدال باید محفوظ باشد، آن حالت اعتدالی که در آن اعتدال، انسان می‌تواند عبادت کند، در حال امنیت می‌تواند راه خودش را برود، در حال آسایش می‌تواند به امور خود بپردازد و حرکت کند، در حال راحتی. لذا بسیاری از اعتراض‌ها، بسیاری از ناملایمات، بسیاری از ناخوشایندی‌ها، بسیاری از ضیق‌ها، همه‌اش برای همین است، یعنی انسان در یک حال انتقال است، در این حال انتقال، باید مسائلی را انجام بدهد، با آنچه با خواست نفس او است جور درنمی‌آید، می‌گوید: ای آقا چه کنیم؟ چه بر سر ما آمده؟ این با من این‌طور می‌کند! آن با من آن‌طور می‌کند! نه، هیچ چیزی نیست، هر اشکالی هست در خودمان است، داری از یک حالت به حالت دیگر منتقل می‌شوی، البته در اینجا ممکن است که کسان دیگر هم مقصّر باشند، ولی اکثر مسئله مربوط به حال خود انسان است، از یک مرتبه می‌خواهد منتقل بشود، می‌گویند نباید انجام بدهی، نفس عادت کرده آن‌وقت می‌گوید: آی قلبم گرفت! نه بابا هیچ‌طوری نیست، خیلی راحت باش. آی قلبم گرفت و آی چه و چه و آی فلان!

  • یک وقت ما جایی بودیم، با بعضی از دوستان می‌خواستیم برای ناهار به بیرون شهر برویم، در یکی از کشورها بود، همراه ما بعضی از خانم‌ها هم بودند که با آن افراد قوم و خویش بودند و آنها افراد بی‌حجابی ‌بودند، من به اهل بیت گفتم که بگویید اگر بی‌حجاب بیایند من نمی‌آیم، رفتند گفتند، ایشان گفتند: «من نمی‌توانم، اگر چیزی روی سرم کنم قلبم می‌گیرد! حالم فلان است!» گفتم: سرش کند اگر قلبش گرفت درمان می‌کنیم، گفت: «اصلاً نگویید من نمی‌توانم!» گفتم: برو به او بگو اگر کله‌ات مرضی داشت که دکترها می‌گفتند اگر کله‌ات آفتاب بخورد موهایت می‌ریزد، باز هم می‌گفتی که قلبم درد می‌گیرد؟! حالا که سر حجاب شده، قلبم درد گرفته، ششم از کار افتاده، معده‌ام کار نمی‌کند، روده‌هایم همه بسته شده! آیا این‌طوری است؟! هیچ، این دید که من نمی‌آیم. ایشان مجبور شد روسری سرش بکند به شکل حجاب، نه قلبش درد گرفت، نه سرش درد گرفت، نه فلان. همۀ اینها چیزهایی است که تخیلات می‌آید و برای انسان ذهنیت ایجاد می‌کند و آن ذهنیت انسان را در مغلوبیت و محکومیت و سیطرۀ خودش قرار می‌دهد، می‌گوید آخ قلبم گرفت! آخ الآن چطور می‌شود؟! آخ...! نه هیچ چیزی نیست، تمام اینها ذهنیات است، آرام آرام که ذهنیات تغییر پیدا بکند، این‌هم تغییر خواهد یافت.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

16
  • البّته این مسئله ادامه دارد و این یک بحث، مقدّمی بود که راجع به اعتدال بود و با مسائل خانم‌ها هم در ارتباط بود که بنده عرض کردم. منتها فکر می‌کنم که سؤالات خیلی مانده و اگر بخواهیم به این قضیه ادامه بدهیم از پاسخ دادن به اینها می‌مانیم و چون این مجالس بیشتر برای پاسخ دادن به سؤالات است لذا خیال می‌کنم که از آن مسئلۀ اصلی باز بمانیم و به این سؤالات بپردازیم.

  • بیان مطالب بزرگان بدون تصرف وظیفۀ ما و کیفیت و نحوۀ عمل برعهدۀ رفقا

  • سؤال: خیلی دلم تنگ و ناراحت است از اینکه نه جواب نامه‌ای از شما دریافت می‌نمایم و نه توفیق زیارت شما را دارم (مثل اینکه این مطلب زبان حال سایر دوستان دیگر هم است) و در این روز بسیار خرسندم از اینکه توفیق زیارت حاصل شد... .

  • جواب: راجع به نامه که من کراراً خدمت دوستان عرض کرده‌ام که نسبت به نامه‌هایی که بنده پاسخش را ضروری بدانم جواب می‌دهم، و در غیر این صورت، خیر، نامه خیلی زیاد است، نامه بسیار زیاد است و اگر برای بنده شبانه‌روز حتّی به پنجاه ساعت هم برسد بنده نمی‌توانم پاسخ نامه‌ها و درخواست رفقا را بدهم، لذا از این نظر بنده عذرخواهی می‌کنم. و این را هم عرض می‌کنم که بسیاری از این‌گونه پاسخ‌ها در ضمن همین صحبت‌ها و مطالبی که عرض می‌شود گفته می‌شود و خیال می‌کنم که مطلب ناگفته‌ای باقی نمی‌ماند. حتی نسبت به سؤالات در سایت و... هم به رفقا عرض کردم که آنچه تکراری است، دوباره نفرستند ولی می‌بینیم که باز با تغییر در عبارات خیلی از سؤال‌ها، تکراری است، در بین نامه‌هایی که برای بنده می‌آید یا به‌طور شفاهی مطرح می‌شود، اینها را در ضمن صحبت عرض می‌کنم و آنچه به نظر می‌رسد آن را خدمت رفقا بیان می‌کنم، تطبیق ‌این مسائل دیگر به‌عهدۀ خود رفقا است، بنده فقط کلیات مطالب را عرض می‌کنم، امّا پیاده کردن مطالب و قضایا، این دیگر مسائل شخصی است و هر کسی باید در محیط خودش و در زندگی خودش، به‌نحو مطلوب و به‌نحو احسن به اینها بپردازد.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

17
  • مثلاً فرض کنید که بنده می‌گویم: نشستن زن و مرد بر سر سفره به‌صورت مخلوط اشکال دارد، می‌گویند: «از ما ناراحت می‌شوند، چه کار کنیم؟» خب چه‌کار کنیم که به‌دست بنده نیست، انسان می‌تواند به‌نحوی، به کیفیتی [این مطالب را پیاده کند که مسئله و نارحتی هم پیش نیاید.] نظیر همین قضیه که عرض کردم که فلان خانم می‌گوید: «اگر چارقد روی سرم بیندازم، قلبم می‌گیرد!» وقتی که به او گفتند: نه، تو قلبت هم نمی‌گیرد، خب این خانم توانست این قضیه را در خودش هضم کند، نمی‌خواهم بگویم خدای‌ناکرده می‌خواسته دروغ بگوید، شاید واقعاً هم همین‌طور بوده و در آن زمان تنبّهی برایش پیدا شده و توانسته خودش را عوض کند و تغییر بدهد. کیفیت پیاده کردن و فهم مسائل و ادراک مطالب و رسیدن به آنچه مورد نظر است، [آن دیگر برعهدۀ خود رفقا است.]

  • لزوم مسئولیت‌پذیری افراد نسبت به مطالبی که می‌گویند

  • بنده بارها عرض کردم که بنده مسئول کلام خودم هستم و به افراد دیگر کاری ندارم. یک روز یک نفر آمده بود اینجا جلوی در و گفت: «من از فلان جا آمدم.» آمدم پایین جلوی در و گفتم: بفرمایید. گفت: «نظر شما راجع به فلان قضیه چیست؟» گفتم: بنده اطّلاع چندانی ندارم، اصرار کرد، گفتم: باید این‌طور باشد، گفت: «فلان آقا این‌چنین می‌گویند!» گفتم: من مسئول حرف خودم هستم. هر کسی مسئول صحبت و کلام خودش است. اینکه آنها آن‌طور می‌گویند این دیگر خودشان می‌دانند.

  • توّقعی که دوستان از بنده دارند این است که بنده به‌عنوان امین، باید به آن وظیفۀ امانت عمل کنم. در مطالبی که مورد نظر دوستان است، آنها می‌خواهند به آنچه مرام و مکتب اولیاء و بزرگان و عرفای بالله و علمای این مکتب است، به آن برسند و گرنه مسائل و مطالب در همه جا فراوان است. آنچه را بنده عرضه می‌کنم این است که در رساندن آن مطالب نباید خیانت کنم، این مسئله‌ای است که إن‌شاءالله بتوانم به این تکلیفم جامۀعمل بپوشانم و اگر قصور داشته باشم، حداقل تقصیر نداشته باشم. این آن چیزی است که می‌توانم نسبت به آن جواب بدهم. و اما اینکه این مسائل چگونه پیاده بشود، آن دیگر برعهدۀ خود افراد است، از بنده راه چاره نخواهید، بنده یک مسئله را فقط به‌نحو کلی مطرح می‌کنم، هر کسی می‌تواند راه و چارۀ مختّص به خود را فراهم کند، هزارتا راه دارد، آدم می‌تواند این‌طور باشد، آن‌طور باشد، این‌طور صحبت کند، قسم دیگر صحبت بکند. فرض کنید حالا اگر مشکلی غیر از جنبۀ سلوکی برای شما پیدا شد، شما چه‌کار می‌کنید؟ هزارتا بهانه دارید که در اینجا این‌طور نقش ایفا کنید، در آنجا این‌طور، لازم نیست که انسان حتماً با حدّت و شدّت و... برخورد بکند؛ ﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾؛1 انسان باید با طریق نیکو انجام بدهد.

    1. . سوره فصلت (41) آیه 34. نور ملكوت قرآن، ج ‌1، ص 90:
      «تو اى پيغمبر بدى را با نيكى كه طريقۀ بهتر است، از خود دور كن‌.»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

18
  • لزوم اطاعت زن از شوهر در غیر از موارد خلاف شرع

  • بعضی‌ها در شرایط فعلی فتوا می‌دهند: «زن بدون اجازۀ شوهر و حتی با نهی شوهر، باید به مسجد برود»! بنده این فتوا را نمی‌دهم، بنده می‌گویم: رفتن به مسجد بدون اجازۀ شوهر حرام است، بنده این را می‌گویم. بنده می‌گویم: رفتن به مسجد با نارضایتی شوهر حرام است و نماز باطل است، بنده این را می‌گویم. حالا دیگران چیز دیگری می‌گویند، من نمی‌دانم! دلیلشان چیست، نمی‌دانم! بنده این کتاب‌ها را نخوانده‌ام، این درس‌ها را یاد نگرفته‌ام و نظر بنده این است. حالا فرض بکنید که شخص دیگری چیز دیگری می‌گوید. این از این طرف قضیه.

  • حالا از آن طرف قضیه، یکی دو سال پیش یکی از دوستان آمده بود همین جا نشسته بود و می‌گفت: «آقا شوهر من می‌گوید: ”در روز تاسوعا و عاشورا بلند شو برویم شمال“!» گفتم: خب برو چه اشکال دارد؟ گفت: «آخر روز تاسوعا و عاشورا آیا آدم باید به شمال برود؟! چه کسی می‌رود؟! آخر این چه زندگی است؟!» گفتم: آقاجان شما به وظیفه‌ات عمل کن، به تکلیفت عمل کن، ما وظیفه داریم که طبق دستور باشیم، از آنچه گفتند تخطّی نکنیم، شوهر شما که الآن می‌گوید برویم شمال، شما را دعوت به حرام که نمی‌کند، حالا به نظر شما این رفتن، گردش و تفریح و فلان است، امام حسین که خبر دارد در دل شما چه می‌گذرد، شما می‌خواهید در اینجا باشید و عزاداری کنید، حالا شوهر شما فرض کنید که در یک فضای دیگری است، در یک عالم دیگری است، یک تصّورات دیگری دارد، لابد با خودش خیال می‌کند ما چند روزی تعطیلی داریم حالا بلند شویم در این تعطیلی برویم آنجا، خب شما را که به پروندۀ او مکلّف نکرده‌اند، او را هم به پروندۀ شما مکلّف نکرده‌اند، هرکدام پروندۀ خاصّ خودتان را دارید و دستورالعمل خاص خودتان را دارید، آنچه در اینجا هست این است که در دل شما چه می‌گذرد و نیت شما چیست، شوهرتان از شما خواسته بلند شوید بروید، خب بلند شوید بروید، لازم نیست که حتماً در آنجا بخندید، لازم نیست که اظهار سرور کنید، لازم نیست که اطوار و حرکاتی که مخصوص ایام شادی است از شما سر بزند، نه، ایام، ایام عزاداری است، خود انسان هم حالتش فرق می‌کند، حالا شما در اینجا هم به حرف شوهر گوش داده‌اید و هم ثواب عزاداری سیدالشّهدا علیه‌السلام را به شما خواهند داد و بیشتر هم خواهند داد، چون آن موقع تازه ناراحت هم هستید که چرا نتوانستید طبق دلخواه خودتان عمل کنید و در مجالس شرکت کنید؟

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

19
  • آن به جای خود، این‌هم به جای خود، هرکدام جای خودش را دارد. این آن چیزی است که نسبت به این مسئله باید انجام بشود و رعایت بشود.

  • احکامی پیرامون مسائل حج و فلسفۀ اعمال حج

  • امّا سؤالاتی که ایشان در اینجا بیان کردند:

  • سؤال: آیا ممکن است که حج عمره در ماه‌های شوّال و ذی‌ القعده و ذی الحجه واقع شود؟

  • جواب: اگر منظور عمرۀ مفرده است، در هر ماهی از ماه‌های سال انسان می‌تواند برود، حتّی در ماه ذی الحجه هم انسان می‌تواند عمرۀ مفرده انجام بدهد و حج انجام ندهد، بله اگر نیت حج تمتّع داشته باشد، آن عمره که قبل از حج تمتع انجام می‌دهد عمرۀ تمتع خواهد بود مگر اینکه فرصت برای ورود در حرم و انجام دادن عمره را نداشته باشد، فقط فرصت برای رفتن به عرفات باشد، در این‌صورت باید احرام را به عرفات ببندد و بعد از اتمام حج، باید یک عمرۀ مفرده انجام بدهد و همین‌طور برای افرادی که حج قِران انجام می‌دهند، آنها خب حکمشان فرق می‌کند، ولی در هر ماهی انسان می‌تواند عمرۀ مفرده انجام بدهد.

  • سؤال: فلسفۀ هفت بار طواف دور خانۀ کعبه چیست؟

  • جواب: البته این مطلبی دارد که براساس مسئلۀ سبعه و هفت است که تمام عالم تکوین از مقام اراده و مشیت الهی در سبع سماوات نشأت پیدا کرده و همین‌طور این قضیه عبارت است از حرکت به دور ذات اقدس پروردگار و توجّه قلب در تمام مظاهر وجود که آن سیر طولی اراده و مشیت پروردگار است از مقام مشیت تا مقام شهادت که مقام کون و فساد و عالم ظاهر است، در تمام این احوال انسان باید توجّه خود را به او داشته باشد، هم در ظاهر و هم در مثال، ملکوت و بعد بالا، جبروت، لاهوت و همین‌طور تا گذشت از اسماء و عینیت و مقام فناء، این سبع سماوات، حرکت عالم تکوین را از عالم ذات که وجود بحت و بسیط است به عالم شهادت اقتضا می‌کند، در طواف به دور کعبه این مسئله تجلّی پیدا کرده همان‌طور که در قیامت هم داریم، البتّه این مطالب را بعداً به‌طور مشروح اگر خداوند توفیق بدهد در نظر داریم که در آن مسئلۀ حجّی که قرار است (حالا تا چه موقعی خداوند توفیق بدهد) شروع کنیم، مطرح کنیم. همان‌طور که در بهشت هم هفت طبقه است، جهنّم هم هفت طبقه است و هرکدام از اینها مربوط به خودش است و طبقۀ هشتم بهشت، طبقه نیست که می‌گویند: هشت طبقه! هفت‌تا است، آن جنة الذّات است که مافوق طبقات است و با آن می‌گویند هشت‌تا. در واقع در مراتب ظهور و اسماء جمالیۀ پروردگار، هفت طبقه بهشت است، در مراتب جلالیه هم هفت طبقه، طبقۀ نیران و عقاب است، برحسب آن میزانی که انسان در این دنیا به کسب معرفت یا دوری از مقام قرب پرداخته است. لذا کعبه هم بر همین اساس است، هفت دور سعی صفا و مروه هم بر همین اساس است. هفت مرتبه سنگ زدن هم بر همین اساس است.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

20
  • سؤال: در روز عرفه و روز زیارتی امام حسین علیه‌السلام کسی که سعادت مشرّف شدن به آن اماکن الهی را ندارد، با انجام اعمال آن روز همان نظری را که خداوند در عرفات به حاجی و به زائرین امام حسین در کربلا می‌نماید و باعث پاک شدن گناهانشان می‌شود،1 آیا برای ما هم نصیب و بهره‌ای از این مسئله می‌باشد؟

  • جواب: بله هیچ تفاوتی نمی‌کند، به‌اندازۀ سر سوزنی فرق نیست.

  • سؤال: از نظر جنابعالی مستطیع بودن در امر حج، هم برای مرد و هم برای زن چیست؟ البتّه با توجه به اینکه مردی به همسرش بگوید که فعلاً توان مالی را برای فرستادن زنش به حج تمتّع ندارد آیا زن می‌تواند حداقل به حجّ عمره برود زیرا همسرش به او گفته که من فعلاً فقط خرج حجّ عمره را می‌توانم به شما بدهم؟

  • جواب: اشکال ندارد که زن به حج عمره برود. و البته این‌هم هست که مرد شرعاً موظّف نیست که مخارج همسرش را بپردازد، البتّه اگر این کار را انجام بدهد کار بسیار خوبی کرده ولی شرعاً بر ذمّۀ او نیست، همان‌طور که اگر فرض کنید که زن به‌واسطۀ شیر دادن یا مرض نتواند روزه بگیرید، کفّاره قضای روزه را دادن، این برعهدۀ مرد نیست، اگر مرد خواست، بدهد، ولی اگر او نخواست، اگر زن پول نداشت که حتّی کفّاره را بدهد، کفاره از ذمّۀ او هم ساقط می‌شود، ولی خب اگر مرد بپردازد چه بهتر.

  • در مورد شرایط حج، فرقی نمی‌کند، حج برای مرد و برای زن به‌طور مساوی واجب است ولی شرایط استطاعت متفاوت است، آن شرایطی که برای مرد هست آن شرایط برای زن به‌واسطۀ مسئولیت و تلکیفی که نسبت به امور بچّه‌داری و نظام زندگی دارد، سهل‌تر است. و با توجّه به آن شرایط اگر استطاعت پیدا کرد، مثل مرد باید برود گرچه مرد ممانعت کند، و اگر پیدا نکرد نباید برود، و وظیفۀ مرد هم این نیست که آن شرایط را تکفّل کند.

    1. . من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 210:
      «ٍ عَن جَمیلٍ عَن أبی‌عَبدِاللهِ الصّادِقِ عَن آبائِهِ علیه السلام قالَ: قالَ رَسولُ اللهِ ‌صلّی الله علیه و آله و سلّم: ... فَإذا وَقَفَ بِعَرَفاتٍ خَرَجَ مِن ذُنوبِه‌ ... .»
      ترجمه: «امام صادق علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:” ... زمانی که حاج در سرزمین عرفات وقوف می‌کند گناهانش بخشیده می‌شود ... .“»
      مصبلح المتهجد، ج 2، ص 716:
      «رَوَى عُمَرُ بنُ الحَسَنِ العَرزَمیُّ عَن أبی‌عَبدِالله علیه السلام قالَ: سَمِعتُهُ یَقولُ: ”إذا كانَ یَومُ عَرَفَةَ نَظَرَ الله تَعالَى إلَى زوّارِ قَبرِ الحُسَینِ بنِ عَلیٍّ علیهم السلام فَقالَ ارجِعوا مَغفوراً لَكُم ما مَضَى وَ لا یُكتَبُ عَلَى أحَدٍ مِنهُم ذَنباً سَبعینَ یَوماً مِن یَومِ یَنصَرِف‌.“»
      ترجمه: «امام صادق علیه السلام فرمودند ”وقتى روز عرفه فرا مى‌‌رسد، خداوند متعال به زائران قبر حسين بن على عليهما السّلام نظر رحمت مى‌‌كند و خطاب به آنان مى‌‌فرمايد: بازگرديد در حالى كه گناهان گذشته‌ شما آمرزيده شده است و از روزى كه زائران بازمی‌گردند تا  ٧٠  روز براى آنان گناه نمى‌نويسد. “»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

21
  • اگر برای عمره، استطاعت داشت، رفتن به عمره اشکال ندارد، چون دو چیز واجب است: یکی عمره واجب است و یکی هم حج واجب است،1 حج تمتع واجب است، یعنی آن اعمال خاصِ رفتن به عرفات و... واجب است. و هرکدام را که انسان انجام بدهد، یک تکلیف را انجام داده است. اگر پول دارد که عمره برود خب برود، یک واجب را انجام بدهد و یک واجب دیگر هم برای بعد می‌ماند. و اگر بداند که اگر این پول را نگه دارد می‌تواند بعداً اضافه کند و با آن به حج تمتع برود، باید این پول را نگه دارد تااینکه به‌واسطۀ اضافه شدن آن به حج برود و نمی‌تواند آن پول را خرج کند.

  • منظور از صلۀ‌رحم و حد و حدود آن

  • سؤال: با توجه به مطلب اخیر شما در مجلس خواهران طهران که گاهی به‌واسطۀ یک سلام گفتن به افراد و هم‌چنین در ارتباط با اهل دنیا حال انسان تغییر می‌یابد، بفرمایید تکلیف ما در مورد ارحام و هم‌چنین ارتباط با افراد درجه‌یک مانند پدر و مادر و برادر و خواهر چیست؟

  • جواب: نه، اینها نمی‌توانند در انسان تأثیر بگذارند. البتّه معنای صلۀرحم این صبح و شب رفتن و گپ زدن و خندیدن و هر چیزی را گوش دادن و هر غیبت و... را انجام دادن نیست، این با صلۀرحم فرق می‌کند.

  • صلۀرحم این است که انسان کاری انجام بدهد که احساس بشود انسان قطع نکرده است، گاهی اوقات با تلفن باشد، گاهی با فرستادن یک هدیه باشد، گاهی با یک سلام رساندن باشد که بگوید: سلام من را برسانید، فرض بکنید که حتّی آدم نمی‌تواند تلفن بزند، یک سلام می‌رساند، این صلۀرحم فقط به رفتن نیست، این‌طوری که الآن مصطلح است که صلۀرحم به معنای رفتن است، این نیست. و از آن‌طرف خود افراد هم متفاوت هستند. انسان می‌تواند برود و نیم ساعت بنشیند و حرف بزند بدون اینکه [مطلب خلافی پیش بیاید.] ما هزار قسم بلدیم که عمل کنیم ولی فقط به اینجا که می‌رسیم ظاهراً مقداری مثل اینکه دیگر می‌خواهیم مسائل را به خدا نسبت بدهیم! نه، انسان می‌تواند هزار قسم بهانه داشته باشد برای اینکه ارتباط خودش را محدود کند. و صلۀرحم دلیل بر رفتن و صمیمی ‌شدن به‌نحوی که در حال انسان تأثیر بگذارد نیست، رفتن و سلام و علیک کردن و انسان هم حال خودش را داشته باشد. بنشیند چای بخورد و فرض کنید که استمالتی بکند و بعد هم دنبال کارش برود. و یا اینکه گاهی با تلفنی یا گاهی با فرستادن سلامی یا فرستادن هدیه‌ای دلی را شاد کند، این صلۀرحم است، صلۀرحم صرفاً به معنای رفتن نیست. البته در یک‌هم‌چنین مواردی اگر انسان مجبور می‌شود، یعنی مجبور به انجام تکلیف می‌شود، اگر ذهن خود را متوجّه کند و خیلی به فضا و محیط دل نسپارد، اینها نمی‌توانند تأثیر بگذارند.

    1. . الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه‌السلام، ص 215:
      «عَن أبانٍ عَنِ الفَضلِ أبی‌العَبّاسِ عَن أبی‌عَبدِالله علیه السلام فی قَولِ الله عَزَّوَجَلَّ: ﴿وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِ﴾* قالَ: ”هُما مَفروضَتانِ.“»
      *. سوره بقره (2) آیه 196.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

22
  • وظیفۀ زن درمقابل شوهر و فرزندانش

  • سؤال: یک مادر در منزل چه فکر و عقیده‌ای داشته باشد تا انتظارات فرزندان و همسرش کم باشد و از آنان [راضی باشد و آنها هم از او راضی باشند؟]

  • جواب: همین‌طوری‌که بنده در امروز عرض کردم.

  • راه مقابله با خشم و غضب‌ خود و دیگران

  • سؤال: در هنگام خشم و غضب نسبت به فرزند، برای کنترل دست و زبان چه‌کار کنیم؟

  • جواب: خب قبل از اینکه خشم و غضب پیدا کنیم، فکر کنیم که چه‌کار کنیم، نه‌اینکه وقتی خشم و غضب پیدا کردیم بگوییم حالا چه‌کار کنیم؟ قبل از اینکه بخواهیم غضب کنیم، ببینیم آیا این خشم و غضب کردن جا دارد یا نه؟ و به چه میزان باید غضب کنیم و در چه حدی باید عکس‌العمل نشان بدهیم؟ انسان می‌تواند اینها را انجام بدهد، چند ثانیه قبل از خشم و غضب می‌تواند انجام بدهد و بعد از اینکه انسان نسبت به این مسئله تمرین کرد می‌تواند خشم و غضب را در کنترل خودش بگیرد.

  • سؤال: وقتی که همسر انسان دچار کسالت اعصاب است به حدی که در مواردی که غضب می‌کند یا عصبانی می‌شود به بچه‌ها یا هر کسی به شدت می‌زند و به دکتر هم مراجعه نمی‌کند، من وظیفه‌ام چیست؟

  • جواب: امروزه همه اعصابشان کسالت دارد، از آن‌طرف همسران هم می‌گویند: خانم‌ها اعصابشان ضعیف است. ما کدام را قبول کنیم؟!

  • وظیفه این نیست که شما هم چماق بردارید و بگویید حالا بیا جلو ببینم زور چه کسی بیشتر است یا او را تحریک بکنید، وقتی همسر انسان ناراحت است معلوم است که انسان باید چگونه برخورد بکند، انسان با یک مریض چگونه برخورد می‌کند؟ این مشخص است دیگر.

  • نحوۀ مطالعۀ کتب مرحوم علامه طهرانی

  • سؤال: خانم‌ها برای شروع کردن به مطالعۀ کتاب‌های مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بهتر است که از کدام کتاب شروع کنند؟

  • جواب: به هر کتابی که می‌توانند، بنده کتاب خاصی را در نظر ندارم، هر کتابی که راحت‌تر است و فهمش نزدیک‌تر است، آن را انتخاب بکنید، من هیچ کتاب خاصّی را در اینجا توصیه نمی‌کنم.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

23
  • امکان تحصیل زن بدون مراجعۀ حضوری در مراکز علمی

  • سؤال: کسی که استعدادش در درس و مدرسه خیلی خوب بوده و حوزه را به‌خاطر فرزند و خانه‌داری رها کرده و حالا می‌فهمد که غیر از خانه‌داری کاری ندارد، آیا استعداد او به هدر رفته است؟

  • جواب: نه، می‌توانید در منزل هم به همان روش ادامه بدهید. و بسیاری از افراد، از بزرگان و از همین خانم‌ها در خود منزل به جایی رسیدند، حتماً که لازم نیست کیفش را بردارد و به حوزه و مدرسه برود و با هزار قسم قضایا و... مواجه بشود. می‌تواند کتاب و جزوه را تهیه کند و در همان منزل ادامه بدهد و قطعاً هم به آن مراتب خواهد رسید. بنده هم خیلی از افراد را سراغ دارم که به همین نحوه در این زمینه به‌ درجاتی رسیدند.

  • درخواست برگزاری کلاس‌های همسرداری و معارف برای مخدرات

  • سؤال: آیا می‌شود برای خانم‌ها کلاس همسرداری و آشنایی بیشتر با معارف، هفته‌ای یک بار یا حداقل ماهی یک بار بگذارید تا خانم‌ها نیز با این مسیر بیشتر آشنا شده و با شناخت بهتر راه، سهل‌تر بتوانند مشکلات را تحمّل کنند و به مطلب برسند؟

  • جواب: این مسئله قبلاً هم مطرح شده بود، و حتی در این زمینه مسائل و قدم‌هایی هم برداشته شد ولی متأسفانه استقبال نشد.

  • این را هم خدمتتان عرض بکنم که بنده، وظیفه‌ام اجرایی نیست، وظیفۀ بنده فقط صرف بیان مطالب است ولی اجرای مسئله و انجامش، آن دیگر برعهدۀ دوستان است، مگر در بعضی از موارد که مشاهده کنم خطری در پیش است، فساد و افسادی هست و ضلال و اضلالی هست، در آنجا خودم شخصاً اقدام می‌کنم، به‌طوری که مشاهده می‌کنید. ولی به‌طورکلی بنده نسبت به مسائل اجرایی به این کیفیت، کاری انجام نمی‌دهم. خود رفقا و دوستان با تجربیاتی که دارند و با آن خبرویت و وضعیتی که دارند، می‌توانند مطلب را به‌نحو مطلوب انجام بدهند. و این مسئله را هم عرض بکنم که گرچه وسیله و سبب این مطالب رفقا و دوستان هستند ولکن بنده رسالت و وظیفۀ خودم را فقط منحصر در بیان مطالب به رفقا و دوستان نمی‌بینم و خودتان هم این مسئله را مشاهده می‌کنید، مطالبی را که بنده عرض می‌کنم فراتر از فضای موجود در اینجا است، برای هر کسی است که می‌خواهد این راه را برود، لذا خیلی از افراد هستند، بیش از آنچه رفقا با تمام وسعتشان با بنده ارتباط دارند، افرادی که از رفقا نیستند با بنده ارتباط دارند و به‌دنبال همین مطالب هستند و همین مطالب در اختیار آنها هم قرار می‌گیرد، این انحصاری به افرادی که حضور دارند، ندارد، گرچه سبب خیرش رفقا و دوستان هستند و اینها طبعاً نسبت به بقیه اُولیٰ هستند، ولی این مطالب، مطالب کلی است و برای همه است. بسیاری از افراد که از زمرۀ رفقای عادی و ظاهری نیستند خوشبختانه یا متأسفانه از رفقای ما بهتر به مطالب توجّه دارند و حتّی اینجا هم نیستند، در خیلی از جاها هستند که با وجود فضا و محیط نامناسب آن‌چنان به مطالب توجه می‌کنند که بنده خودم به حال آنها غبطه می‌خورم.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

24
  • مسئولیت مادر در قبال تکالیف مدرسۀ فرزندان

  • سؤال: مسئولیت مادر در قبال تکالیف مدرسۀ فرزندان تا چه حد است؟ آیا با وجود فشاری که بچّه‌داری و... بر انسان وارد می‌کند باز هم باید به درس و تکلیف آنها برسد؟

  • جواب: این مسئله دیگر مربوط به محیط منزل و میزان آمادگی بچّه است، اگر می‌تواند رسیدگی بکند، بکند، و اگر نمی‌تواند، رسیدگی نکند.

  • منظور از نهی از بیرون رفتن زن در شب

  • سؤال: با توجه به اینکه بارها فرمودید که «خانوادۀ نصرانی که با خوش‌خلقی و صفا در یک منزل زندگی می‌کنند بهتر از شیعۀ امیرالمؤمنینی هستند که در خانۀ آنها صدق و صفا نباشد» اکثر آقایان دلشان می‌خواهد همسری خوشرو و سرحال داشته باشند، از نظر شاکله‌ای بعضی‌ها با تفریح و بیرون‌رفتن سرحال می‌شوند، بعضی‌ها با کتاب خواندن خوشحال می‌شوند و بعضی‌ها با سکوت، حال اگر توسط بچه‌ها هم اوامر و نواهیی با زندگی توأم شود، چندین روحیه در یک خانواده حکمفرما است و باید صفا را در این خانه قرار داد، حالا چگونه با دستورات خاص سلوکی در محدودیت بیرون رفتن‌ها و ورزش‌ها و...، این دو را می‌توان باهم جمع نمود که إن‌شاءالله هم شیعۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام باشیم و هم سرحال و خوشحال باشیم؟ خیلی از اوقات خانم‌ها رعایت نکردن مسائل سلوکی را تحت اوامر شوهرهای خود بیان می‌کنند، آیا واقعاً هرچه را شوهرشان می‌گوید (مثل شب از خانه بیرون‌رفتن) باید اطاعت کنند یا خیر؟ یا حتی نسبت به دفعات بیرون رفتن از خانه اگر مخالف با امر شوهر باشد؟

  • جواب: ببینید! این مطالبی را که عرض کردم اینها هم به اینجا برمی‌گردد، اطاعت از شوهر باید باشد، وقتی که می‌گوید شب بیرون نرو نباید برود و انسان می‌تواند به نحو دیگری این خوشی را تأمین کند، حتماً که رفتن با آن توقّعات خود انسان و در یک شکل خاص انجام نمی‌گیرد، بسیاری از این خوشی‌ها زاییدۀ تخیلات و تصوّرات انسان است، بله اگر خواستند باهم جایی بروند خب حالا انسان به حرف شوهر گوش بدهد، اشکالی ندارد، ضرری هم بر او متوجه نمی‌شود. اینکه بزرگان فرموده‌اند: «انسان نباید شب بیرون برود» این براساس یک واقعیت است، همان‌طوری‌که عرض کردم اینها با کسی دشمنی ندارند و از رفتن و نرفتن کسی، ضرر نمی‌برند. می‌گویند: «برای زن رفتن به بیرون صحیح نیست، به او ضرر می‌رساند.» حالا کسی می‌خواهد برود، بفرماید، اگر شما بیرون رفتی و حال خودت را ازدست دادی دیگر نگو آقای ‌طهرانی من چه‌کار کنم؟ من الآن مدتی اینجا هستم، ده سال است، پانزده است و...! این دیگر ارتباطی با بنده ندارد.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

25
  • بنده آنچه وظیفه‌ام است انجام می‌دهم و تکلیف را بیان می‌کنم، کیفیت پیاده کردن مسئله به‌عهدۀ خود دوستان و رفقا است. زن می‌تواند محیط منزل را به آن نحوی که می‌خواهد تغییر بدهد، شاد نگه دارد و همیشه سر خوش نگه دارد، البّته گاهی اوقات ممکن است همیشه خنده و... نباشد ولی در محیط منزل با کیفیت تغییر حال و هوای منزل، با برخورد با شوهر، با برخورد با فرزندان و توقعّاتی که دارند می‌تواند این را انجام بدهد و مقداری هم تجربه و رندی لازم دارد، کیاست لازم دارد. با این کیفیت عمل کند.

  • نهی از خروج زن از منزل در غیر موارد ضرورت

  • آنچه را بنده عرض کردم که خانم‌ها هفته‌ای دو بار بیشتر بیرون نروند، این را هم در نظر داشته باشید که این مربوط به موارد ضروری نیست، مربوط به آن مواردی است که گاهی اوقات برای خود انسان پیش می‌آید. بعضی اوقات انسان واقعاً گرفته است و این گرفتنش با یک بیرون رفتن و سر زدن و... برطرف می‌شود، خب اینکه هفته‌ای دو مرتبه بیشتر بیرون نرود که مربوط به اینها نیست که انسان برای رفع دلتنگی و نقاهت و ضیق بخواهد یک عمل خیر انجام بدهد، زیارتی برود یا فرض کنید به رفیقش سری بزند و شوهرش هم اشکالی نمی‌گیرد و می‌گوید می‌خواهی بروی، برو. اینها منظور بنده نبوده است.

  • منظور بنده و همین‌طور بزرگان این است که انسان بخواهد مسائل غیر حقیقی را جای حقیقی بنشاند و مسائل اعتباری را به جای مسائل واقعی بنشاند، برای رفتن بیرون و بر سر کلاس‌ها و... بنده گفتم که دو دفعه رفتن کفایت می‌کند، هر روز چادر را سر نکنید و کیف را بلند نکنید که از این کلاس به آن کلاس و از آن کلاس به آن کلاس مثل اتاق‌های اداره که از اینجا به آنجا مراجعه می‌کند، از اینجا به آنجا، دفتر را از آنجا برمی‌دارد مُهر می‌زند و...، ما این‌طور سلوک نداریم، این‌طور در مکتب نیست. بنده صحبت می‌کنم و می‌دانم که بعضی‌ها صحبت من را عوض می‌کنند، این را هم می‌دانم، حتّی افراد و اشخاصش را هم می‌شناسم، عرض کردم که بنده با یک گروه خاص صحبت نمی‌کنم، صحبت بنده عام است، آنچه را بزرگان گفتند عرض می‌کنم، اگر صبح تا شب در منزل بمانید چیزی به من اضافه نمی‌شود، صبح تا شب هم از منزل بیرون بروید چیزی از من کم نمی‌شود، من آن را که راه و روش بزرگان است عرض می‌کنم.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

26
  • لزوم بیان مطالب بزرگان بدون تصرف در آنها

  • و از آن‌طرف هم عرض می‌کنم که خیال نکنید هر کسی که اینجا می‌آید کارش تمام است، نه‌خیر، هستند، خیلی هم‌ هستند، افرادی هستند که صد سال می‌آیند و یک سانت هم حرکت نمی‌کنند، خاطرتان جمع! در زمان مرحوم آقا هم بودند و خود ایشان هم می‌فرمودند، و این آب پاکی را بریزم روی دست آنهایی که مطلب ما را تغییر می‌دهند و عوض می‌کنند و مدام می‌خواهند طوری دور بزنند و تغییر بدهند، و صریح بگویم که در همان ماه‌های آخر زمان مرحوم آقا، ایشان به بنده اعتراض داشتند: «شما چرا وقتی که صحبت می‌کنید، مطالب را خیلی پایین می‌آورید تا مصادیق معلوم بشود؟!» بنده به ایشان عرض کردم که آقاجان اگر پایین نیاورم به این‌طرف و آن‌طرف حمل می‌کنند، ایشان فرمودند:

  • بگذار بکنند، بگذار بکنند، (این عین عبارت ایشان است بی‌کم و زیاد)، آن کسی که باید مطلب را بفهمد می‌فهمد گرچه شما خیلی هم کلی بگویید و هیچ مصداق تعیین نکنید، او می‌فهمد که چه کند، و آن کسی که نمی‌خواهد بفهمد، اگر هزار بار قسم و آیه‌ هم جلویش بخوری که منظورم این است، او می‌گوید نه!

  • خب حالا دیگر ما این آب پاکی را ریختیم و مسئله به این کیفیت است. آنچه را من عرض کردم راجع به کلاس‌ها بود، اینکه مرتب بلند می‌شوند از این کلاس به آن کلاس، از این درس به آن درس و...، این هفته‌ای دو بار بیشتر غلط است. اما اینکه انسان می‌خواهد زیارتی بکند، به پزشک می‌خواهد مراجعه بکند، حالا دلش در خانه گرفته می‌خواهد برود در این پارک قدم بزند، بلند شود برود قدم بزند، چه اشکالی دارد که انسان برود یک ربع، نیم ساعت در هوای آزاد که نه مزاحمتی دارد، نه مانعی دارد، نه نامحرمی ‌با او برخورد می‌کند، قدم بزند؟! اتفاقاً خیلی هم خوب است، بسیار خوب است که آدم در خیابان قدم بزند، هوایش خوب است، حرکتی هم می‌کند، ورزشی می‌کند، چه اشکال دارد؟ البته شب‌ها خوب نیست، خودمان گفتیم: شب‌ها خوب نیست اما در طول روز رفتن اشکال ندارد، با شوهرش برود، با‌هم قدم بزنند، تفریح کنند، نان بخرند، پنیر بخرند، ایراد ندارد.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

27
  • منظور ما از بیرون نرفتن این است که انسان بلند شود این‌طرف و آن‌طرف برود، برای چه؟! دنبال همین درس و روضه و...، همۀ اینها بهانه است. نه روضه یک دفعه بس است، تمام شد.

  • بین‌الطلوعین بهترین زمان برای برگزاری مجالس اعیاد و وفیات و روضه

  • الآن ایام عزاداری در شب روضه است، شب هم اشکال ندارد، ولی در غیر از این ایام محرم و صفر، در روز رفتن به همان روضه‌ای که در بین‌الطّلوعین است کافی است، همانی که در شهادت ائمّه و اعیاد ائمه در بین‌الطلّوعین می‌روید کافی است، در زمان مرحوم آقا هم بوده و دیگر نیازی به اضافه گرفتن نیست. عصر می‌گیرید، شب هم می‌گیرید، نصفه شب هم می‌گیرید، چه خبر است؟! یک دفعه آدم روضه می‌رود، تمام شد و رفت. دیگر مرتب بلند شدن و با زیاد روضه رفتن‌ چیزی نصیب آدم نمی‌شود، یک روضه باحال می‌رود، با نیت، با صدق، با صفا و بعد دیگر تمام شد. لذا مسئلۀ افراط و تفریط را باید رعایت کنید.

  • بعضی از خانم‌ها می‌گویند که شوهر ما می‌گوید باید در خانه بمانی، نه، این‌طور نیست، آن شوهر اشتباه می‌کند، وقتی که زنش ناراحت است، دلتنگ است باید بلند شود با او حرم برود، بلند شود بیرون برود، فرض کنید با او گردشی بکند، اگر نمی‌تواند با او برود حداقل اجازه بدهد که خودش تنها یک حرم برود اگر رفتن برایش میسر است. نباید محدودیت به کیفیتی باشد که به اعصاب زن فشار بیاید و به روحیه فشار بیاید، همۀ اینها غلط است. ﴿جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا﴾، باید راه اعتدال را در پیش گرفت.

  • بله اگر به‌واسطۀ ‌این قضیه انسان ددری بشود،‌ این غلط است. این قضیه باعث این بشود که تا در منزل ماند بگوید دلم گرفت! پس الآن باید به بیرون بروم، نه بابا این چیزها نیست، این‌طور نباید باشد. خود انسان می‌داند. و دلیلش هم این است که ما می‌خواهیم چه‌کار بکنیم؟ چرا می‌خواهیم این کار را انجام بدهیم؟ دلیلش با خودش است، اینکه ما این راه را انتخاب کردیم این دلیل بر این است که ما چه کنیم. به آنچه برای ما مفید است ترتیب اثر بدهیم و به آنچه برای ما مضرّ است ترتیب اثر ندهیم. نه افراط و نه تفریط، همۀ اینها غلط است.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

28
  • عدم توجه به بزرگان در مسیر زیارت امام معصوم

  • سؤال: در برگشت از زیارت علی بن موسی‌الرضا علیهماالسلام آیا اشکال دارد که به زیارت افرادی چون بایزید بسطامی ‌و غیره ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ برویم؟ هرچند به قول شما ایشان در مقابل امام رضا صفر هستند.

  • جواب: بنده این مسئله را توضیح دادم که آنچه مورد نظر مرحوم آقا بوده است، آن مطلبی را که از بنده در مجالس عنوان شنیدید، آن در طریق زیارت امام رضا علیه‌السلام است، کسی که طریق امام رضا را در پیش می‌گیرد نباید غیر امام رضا در ذهنش باشد، مقصد فقط باید حضرت باشد و دیگران را نبیند. وقتی که از طهران حرکت می‌کنید و می‌خواهید به‌سمت علی بن موسی‌الرضا بروید نباید در طول سفر بگویید که در شاهرود فلان است، در سبزوار فلان است، در نیشابور فلان است، اینها را نباید بگویید، همان‌طوری‌که وقتی که می‌خواهید به زیارت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها بروید، از طهران که حرکت می‌کنید چشمتان به گنبد حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام که می‌افتد باید سلام کنید، و فقط باید به حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها فکر کنید نه به این‌طرف و آن‌طرف. در زیارت امام رضا علیه‌السلام هم مسئله ‌همین‌طور است، وقتی که می‌خواهید حرکت کنید، گرچه همۀ اینها بزرگانند و یک سر مویشان در عالم پیدا نمی‌شود ولی ما مقصدمان امام رضا است، وقتی که صد آمد همۀ اعداد در مقابلش صفرند و هر شخصی چه بایزید باشد، چه شیخ ابوالحسن خرقانی باشد، چه مرحوم حاج هادی سبزواری باشد، چه شیخ فریدالدّین عطار اعلی‌الله‌مقامهم باشد، یا اینکه فرض کنید که فرزند امام صادق حضرت سید محمّد علیهما‌السلام باشد، همۀ اینها هرچه دارند به‌خاطر برکت در طول مسیر قرار گرفتن امام رضا علیه‌السلام است، هرچه هست از آنجا دارد می‌آید، پس خود اینها صفرند و همه چیز امام رضا است، همۀ وجود امام رضا است، همۀ ولایت و همۀ ارزش‌ها امام رضا است و همۀ توجّه باید به‌سمت او باشد، البتّه وقتی که انسان زیارت می‌کند و برمی‌گردد، اشکال ندارد که در موقع برگشت، نه در موقع رفت، اگر فرصت داشته باشد در نیشابور به آنجا برود، دلش می‌خواهد برود، دلش هم نمی‌خواهد نرود. همۀ اینها (عدم توجه به دیگران در مسیر زیارت امام رضا) مربوط به موقع رفتن است نه موقع برگشتن از زیارت امام رضا.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

29
  • توضیحی راجع به مقام هوهویت پروردگار متعال

  • سؤال: خداوند عزّوجلّ در قرآن کریم در خیلی از سوره‌ها به لفظ «هو» خود را نام برده1 و این معلوم است که دارای اسراری است که من کجا فهم این مطلب را دارم؟! ولی سؤال حقیر این است که چرا به لفظ «هو» اشاره کرده است و واقعاً او کیست و همیشه و همواره در ذهنم هست که او کیست که همان عبارت «هو» او باشد؟

  • جواب: خب البته این مسئله، مقام غیب الغیوب بودن است و مقام آن حقیقت بسیط بودن است که به‌واسطۀ بساطت و ‌صرافت نمی‌تواند مورد اشاره قرار بگیرد. شما وقتی به شیئی اشاره می‌کنید که متشخّص باشد، متعّین باشد، الآن این پارچ قابل اشاره است، این لیوان، این فرش قابل اشاره است ولی آن چیزی که مورد اشاره نیست، نمی‌تواند مورد اشاره قرار بگیرد، مثلاً من‌باب‌مثال می‌گویم، گرچه این مثال از جهتی هم ضعف دارد ولی برای نزدیکی ذهن شما می‌گویم، شما هوا را در اینجا به من نشان بدهید و بگویید که این هوا است! هوا کجا است؟! درحالی‌که همۀ ما داریم این هوا را استنشاق می‌کنیم و تنفس می‌کنیم. حالا شما این (پارچ و...) را نشان می‌دهید، این چیزی است که قابل مشاهده است ولی آن هوایی که من با انگشت اشاره بکنم که آنجا هوا است، پس من تا حالا از کجا نفس می‌کشیدم؟ یا اینکه بگویم اینجا هوا است، پس آنهایی که در آنجا هستند از کجا نفس می‌کشیدند؟ این هوا قابل برای اشاره نیست. مقام هوهویت این مقام ‌است، البتّه با تقریب‌هایی و ضعف‌هایی ولی برای تقریب مثال گفتم، مقام هوهویت پروردگار مقامی است که فارق از ظهور اسماء و فارق از ظهور صفات است، چه جلالیه و چه جمالیه، فارق از این اسماء و صفات، تحقّق عینی و تحقّق خارجی دارد، حالا شما آن تحقق خارجی را چطوری نشان می‌دهید؟ جایی نیست که شما نشان بدهید، جایی نیست، این یکی از مظاهر خدا است، لیوان، آب، انسان، اینها از مظاهر خدا است، نشان هم می‌دهیم که این انسان، این حیوان، این درخت، این کوه، این بیابان، این صحرا، جبرائیل، همۀ اینها مظاهر خدا هستند. اما خود خدا کجا هست؟ اینهایی که برای شما مثال زدیم مظاهر خدا است اما خود او کجا هست؟ او، حقیقتی است که همان وقتی که ما داریم صحبت می‌کنیم و می‌گوییم خود خدا کجا هست، در همان جا هم خدا وجود دارد، حالا ما آن را چطور نشان بدهیم؟! یعنی همین‌که الآن دارم صحبت می‌کنم و می‌گویم خود خدا کجا هست، در همین صحبت کردنِ من، آن خدا وجود دارد، در این شنیدنِ شما خدا وجود دارد، در سر تکان دادنتان به علامت تصدیق، خدا وجود دارد، در زدنِ پلکتان، خدا وجود دارد، در همۀ ‌اینها خدا وجود دارد پس شما چطور می‌توانید اشاره کنید؟ اینجا است که در قرآن به «هو» تعبیر آوردند، یعنی حقیقتی که ماوراء مظاهر و ظواهر است و در عین حال، همه او است و وجود او در همه ساری و جاری است، این مقام، مقام هوهویت است که از او تعبیر غیب الغیوبی و مقام عماء هم می‌کنند که آنها اصطلاحات خاصی دارد.

    1. . سوره بقره (2) آیات 29، 37، 54، 163، 255؛ سوره آل عمران (3) آیات 2، 6، 7، 18؛ سوره نساء (4) آیه 87؛ سوره مائده (5) آیه 76 و... .

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

30
  • عدم عقوبت الهی در آخرت در صورت توبۀ در دنیا

  • سؤال: اگر کسی در این دنیا توبه نماید و دیگر گناهان گذشته را تکرار ننماید، آیا باز در آن دنیا عقوبت و عذاب می‌شود؟

  • جواب: نه، دیگر خداوند می‌بخشد و دیگر مطلب تمام است. و ما هم در روایت داریم که «کسی که این‌طور توبه کند مثل کسی است که از مادر متولّد شده؛ و کسی که روز عرفه توبه کند مثل کسی است که از مادر متولد شده؛ کسی که در عرفات باشد، چه باشد ...»،1 همۀ اینها از مواردی است که خداوند به‌خاطر منّت بر بندگانش و برای پاک شدن ما این امور را مهیا کرده است.

  • انجام روزۀ قضایی مادر در دوران شیردهی در صورت عدم ضرر

  • سؤال: حقیر دختر نوزادی دارم که شیر می‌خورد و هنوز دو سالش تمام نشده است، آیا روزه‌های قضایی را که از سال گذشته به گردن حقیر باقی مانده است می‌توانم بگیرم یا بگذارم تا مدت شیردهی تمام شود؟

  • جواب: این مربوط به خود شما است، اگر ضرر دارد نباید بگیرید اگر نه باید بگیرید.

  • صحت یا عدم صحت ارتباط با دیگران برای رفع حالت قبض

  • سؤال: گاهی اوقات برای حقیر حالت قبض روحی پیش می‌آید و به منزل رفیقی که در حومه‌های مشهد است می‌روم و این مطلب را با او در میان می‌گذارم، [آیا این کار صحیح است؟]

  • جواب: قبلاً جواب این مطلب را دادیم.

  • لزوم عدم دخالت در کار دیگران

  • سؤال: اینکه بعضی از اوقات انسان نمی‌داند کارش به حق بوده است یا خیر، مثلاً برای نمونه بعضی اوقات انسان در موقعی قرار می‌گیرد که باید حق بگوید و این حق گفتن باعث دل شکستن طرف مقابل می‌شود و حقیر نمی‌دانم که آیا کارم صحیح است یا نه؟

  • جواب: خب بله این مسئله درست است که انسان باید رعایت کند و ببیند که در کجا سخن بگوید و اینکه هر صحبتی چه اقتضایی را برای انسان می‌نمایاند، اینکه می‌گویند انسان نباید در هر جایی امر به معروف بکند برای همین است، اینکه در هر جایی نباید نهی از منکر بکند برای همین است. در بعضی از اوقات انسان اگر بخواهد مطلبی را بگوید، این مطلب اثر عکس دارد، در بعضی از اوقات شخص دل‌شکسته می‌شود، باید با لطایف‌الحیلی بگوید، باید با کنایات و اشارات بگوید و حتّی اگر می‌داند گفتن کنایه و اشاره هم برای او مضر است نمی‌تواند بگوید. بنده در زمان مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله تعالی علیه ـ مسائلی را می‌دیدم که تعجّب می‌کردم که ایشان چطور با این شخص که دارد الآن این کار را انجام می‌دهد و کارش هم خلاف است (حالا دلیلی هم بر گفتنش نداریم) ولی چرا ایشان تذکر نمی‌دهند؟ سال‌ها می‌شد که بعضی از افراد به منزل ما رفت و آمد داشتند و ایشان این تذکری که «آقا این کار حرام است، شما این را انجام نده»، نداشتند، بعدها من متوجّه شدم که آن شخص از نظر روحی در وضعیتی بوده که اگر به او گفته می‌شد، این شخص به‌طورکلی نمی‌توانست این را بپذیرد، و می‌رفت و در یک وضعیت دیگری قرار می‌گرفت و اصلاً به‌طورکلی زندگیش تغییر می‌کرد! ولی صبر کردند صبر کردند صبر کردند تااینکه این این‌طور شد.

    1. . الكافي، ج ‌2، ص 435:
      «عَن جابِرٍ عَن أبی‌جَعفَرٍ علیه السلام قالَ سَمِعتُهُ یَقولُ: ”التّائِبُ مِنَ الذَّنبِ كَمَن لا ذَنبَ لَهُ وَ المُقیمُ عَلَى الذَّنبِ وَ هوَ مُستَغفِرٌ مِنهُ كالمُستَهزِئِ“.»
      ترجمه: «امام باقر علیه السلام فرمودند: توبه كننده از گناه همانند كسى است كه گناه ندارد، و آنكه در گناه بماند در حالی که آمرزش خواهد چون کسی است که خدا را مسخره می‌کند.» (محقق)
      ؛ تفسير العياشي، ج ‌1، ص 100:
      «عن أبی‌بصیر عن أبی‌عبدالله قال‌: ”... فَإذا وَقَفَ بِعَرَفاتٍ فَلَو كانَت لَهُ ذُنوبٌ عَدَدَ الثَّرى رَجَعَ كَما وَلَدَتهُ اُمُّهُ، فَقالَ لَهُ: اِستَأنِفِ العَمَلَ‌ ...“.»
      ترجمه: «امام صادق علیه السلام فرمودند: ... و چون [شخص حاج] در عرفات وقوف كند، اگر گناهانش به اندازه دانه‌هاى خاك هم باشد، چون برگردد مثل روزى كه مادرش او را به دنيا آورده [پاك و بى گناه] خواهد بود و به او گفته می‌شود اعمالت را دوباره از سرگير ... .» (محقق)

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

31
  • یکی از دوستان می‌گفت: «من خدمت مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رسیدم ...»، دقّت در این مسائل خیلی لازم است که انسان بداند که هر سخنی جایی دارد و هر نکته مکانی دارد، آدم نمی‌تواند همین‌طور خشک و یک‌دنده هرچه دلش می‌خواهد، بگوید، این حساب و کتاب دارد. ‌حالا قبل از اینکه آن مطلب (مربوط به مرحوم آقای انصاری) را بگویم، یکی از همین وعاظ بود که فوت کرد، او می‌گفت:

  • من یک دفعه از خیابان طهران، خیابان ری، خیابان دردار، (منزلش آنجا بود) داشتم رد می‌شدم دیدم که یکی از همان بازاری‌ها که رفیق ما بود، این خیلی عصبانی دارد می‌آید و خانمی ‌هم دارد رد می‌شود، گفت: «آقای فلان بیایید ببینید آخرالزّمان شده! چه روزگاری شده! من دارم به این زنیکۀ ... نصیحت می‌کنم که چادرت را درست سرت کن و رویت را بپوشان اما او برای من چادرش را هم برمی‌دارد و بی‌حجاب می‌شود!»

  • آن خانم جلو آمد و گفت: «آقای کذا، شما به این مریدانتان بگویید که عین آدم با آدم صحبت کنند، من چادر سرم بود و داشتم رد می‌شدم که این مرتیکه آمده به من می‌گوید: ”خانم این درِ خَلا را بپوشان!“ شما به من نگاه کن آیا آخر این خلا است؟!» گفتم: نه والله، این که من دارم می‌بینم بهشت برین است! او چه می‌گوید؟!

  • آخر آقاجان وقتی که می‌خواهی امر به معروف کنی آیا این‌طوری امر به معروف می‌کنی؟! چرا این‌طوری می‌گویی؟! قیافۀ به این قشنگی، به این زیبایی! بله این خانم باید این صورتش را بپوشاند اما حالا این کار را انجام نداده، اما آیا این طرز صحبت کردن است؟ آیا پیغمبر این‌طوری بود که فرض کنید که بگوید آی میمون قیافه‌ات را بپوشان! خب شخص هم می‌گوید خودت میمونی با آن قیافه‌ات! باید این‌طور گفت که خانم وقتی که شما صورت زیبایی داری آیا بهتر نیست که این را از دیدگان نامحرم حفظ کنی و از دیدگان غیر نگه داری؟ آیا این‌طور بهتر نیست؟!

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

32
  • وقتی آن شخص این‌طور گفته بود، آن خانم هم گفته بود پس حالا من می‌خواهم همه را نشان بدهم، این چادر را برداشت و تا کرد و داخل کیفش گذاشت، آیا حالا خوب شد؟!

  • من رفتم گفتم: نه خانم، این غلط کرده، اشتباه کرده و...، آن زن گفت: «خب حالا با این‌طور نصیحت کردن دوباره من چادرم را سرم می‌کنم.» دوباره چادر را از کیفش درآورد و سرش کرد.

  • کدام‌یک از این دو بهتر است؟ واقعاً در جامعۀ ما باید کدام‌یک از این دو قسم امر به معروف و نهی از منکر باشد؟ کدام‌یک از این دو قسم مردم را بیشتر جذب می‌کند؟ کدام‌یک از این دو قسم مردم را جلب می‌کند؟ کدام‌یک از این دو قسم مردم را متمایل می‌کند؟ (آنهایی که حالا در دلشان نقطه‌ضعف‌هایی هم هست) آیا این رفتار، رفتار پیغمبر است؟ آیا این رفتار برای امام است؟ آیا این رفتار برای بزرگان است؟!

  • لزوم لحاظ شرایط امر به معروف و نهی از منکر

  • یکی از رفقا می‌گفت:

  • من وقتی که در زمان مرحوم آقای انصاری خدمت ایشان می‌رسیدم، ریشم را می‌تراشیدم، (جوان بود) مرتب می‌رفتم و این رفقایی که می‌آمدند تعجّب می‌کردند که این جوان ریش‌تراش را نگاه کن که آمده پیش آقای انصاری و آقای انصاری هم هیچ چیزی به او نمی‌گوید، هیچ توجهی نمی‌کند! گاه‌گاهی هم به گوشم می‌رسید، می‌گفتم: خب اگر مسئله‌ای هست خودشان می‌گویند، چرا اینها دخالت می‌کنند؟! من توجه نمی‌کردم. گذشت و گذشت، دو سه سالی از این قضیه گذشت تااینکه یک روز من خودم دیگر به صدا درآمدم، ایشان که هیچ نمی‌گویند، با ما می‌گویند و می‌خندند؛ آقا زیاد پیش ما بیا، چرا نمی‌آیی؟ هر دو ماه یک بار بیا تا ما تو را ببینیمت. من خودم خسته شدم، مطلب برای من مشتبه شده بود، گفتم: آقا شما نظرتان راجع به ریش من چیست؟! ایشان خنده‌ای کردند و فرمودند: آفرین آفرین قدری اگر بگذاری بهتر است. حالا قدری باشد برازندۀ شما است.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

33
  • ببینید! می‌فرمایند: «قدری، کمی‌...!» اتفاقاً بعضی‌ها که ریش می‌گذارند قشنگ‌تر می‌شوند و وقتی که می‌زنند زشت می‌شوند، بی‌خود که به آن نمی‌گویند محاسن، محاسن یعنی موجب حسن و زیبایی است. ببینید یک ولیّ‌خدا، یک عالم، یک مجتهد، یک عارف بالله، این مدّت پیش او است ولی هیچ نمی‌گوید تا جایی که خودش صدایش درمی‌آید که ای بابا به این می‌گویند ولیّ‌خدا، به این می‌گویند عارف! نه حالا وقتش است.

  • ایشان می‌گوید:

  • ما ریش گذاشتیم، بیش از قدری هم که ایشان فرمودند، گذاشتیم.

  • با کمال میل آدم می‌گذارد، با طیب خاطر می‌گذارد، با کمال آسایش می‌گذارد و به جانش هم می‌نشیند. حلاوت اطاعت از پروردگار را در قلبش احساس می‌کند، چقدر واقعاً دلنشین است. چقدر واقعاً زیبا است.

  • برای خود من بارها و هزارها بار اتفّاق افتاده است و از این تجربه‌ای که کردم پشیمان هم نشدم. هر چیزی را چون حقّ است که نباید بگوید، می‌گوید من نمی‌خواهم!

  • لذا امر به معروف شرایط دارد، اولاً خودت بدانی معروف چیست و منکر چیست؟ که شخص نیاید بگوید خودت را درست بکن، نمی‌خواهد با آن کارهایی که می‌کنی به ما بگویی. این یک. ثانیاً شخص را بشناسد و از خصوصّیات روحی شخص خبر داشته باشد. چه کسی خبر دارد؟ لذا دوستان که می‌گویند: «آیا ما برویم؟ آیا بگوییم؟» می‌گویم: چه کسی به شما گفته؟ چه کسی شما را مبلغ کرده؟ چه کسی به شما گفته بروید اعلان بکنید؟ این حرف‌ها نیست. آقا خیلی هنرکردی برو گلیم خودت را از آب دربیاور! بلند می‌شوند سر خود می‌روند به این و به آن و به آن و چیزهایی، بعد هم مطلب طور دیگری از آب درمی‌آید و بعد هم توقّع می‌کنند که ما فرستادیم! ما کجا فرستادیم؟ ما مرتب داریم ترمز می‌کنیم، ما مرتب داریم توقّف می‌کنیم، این‌طور نیست که [دنبال این مطالب باشیم.] خودمان اصلاً از این مسائل خسته شدیم، من واقعاً از این ارتباطات زیاد خسته شدم و احساس می‌کنم که مقداری باید کنترل بیشتری نسبت به اوقات و کارها و فعالیت‌های خودم داشته باشم. حالا افراد می‌گویند: آقا دلمان می‌خواهد برویم همسایه‌مان را هم بیاوریم! بابا هر کس خدایی دارد، هر کسی تکلیفی دارد، هر کسی وظیفه‌ای دارد، شما این را انجام بده، این کار را بگیر و برو به مطلب برس و کاری به‌ دیگران نداشته باش. آن کسی که باید مطلب به او برسد می‌رسد، بدون این مسائل می‌رسد.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

34
  • پذیرش اعمال بعد از توبۀ از گناهان

  • سؤال: اگر کسی غیبت کند و بعد از گناه خود پشیمان شود و استغفار کند، آیا تا چهل روز اعمالش مورد قبول قرار نمی‌گیرد؟

  • جواب: چرا، اعمالش مورد قبول قرار می‌گیرد.

  • کیفیت صلۀ‌رحم و ارتباط با دوستان

  • سؤال: آیا از نظر شرعی رفتن به منازلی که ماهواره دارند بالاخص پدر و مادر، اشکال دارد؟

  • جواب: رفتن به آنجا به‌عنوان صلۀرحم اشکال ندارد ولکن به آن مسائلی که هست نباید توجّه بشود. انسان می‌تواند به‌نحوی خود را محدود کند که آنها هم متأثر نشوند.

  • سؤال: در ارتباط با دوستان و رفقا از خدمتتان سؤال نموده بودم، فرمودید: «با آن کسی که شما را به یاد خدا می‌اندازد» و من‌هم با خانم کذا و کذا معاشرت داشتم‌، [آیا کار من صحیح بوده است؟]

  • جواب: شاید منظورشان این بوده که فرصتی برای آن افراد نیست که بیشتر حشر و نشر داشته باشند. بعضی از دوستان سؤال می‌کنند که مثلاً ما با یکی از دوستان بیشتر می‌توانیم مأنوس باشیم و از نظر افق فکری و افق روحی، مشابه هستیم ولی او کار دارد، زندگی دارد، خب اشکال ندارد، بالأخره هر کسی خصوصیات خودش را دارد، انسان که نمی‌شود اینها را تحمیل کند، باید با افراد دیگری که مثلاً بیشتر می‌توانند [باهم مأنوس باشند رفت و آمد کنند.] حالا فرض کنید که اگر به آنها رتبۀ صد داده نمی‌شود، در نظر خود شما اگر رتبۀ شصت هم داده بشود اشکالی ندارد، مگر انسان می‌خواهد بیست و چهار ساعتش را با اینها بگذراند، ساعتی برود، صحبتی بکند، مطلبی از بزرگان مطرح بشود، توضیحی داده بشود، باهم بنشینند و کتاب مرحوم آقا را با هم صحبت بکنند، آنچه را به نظرشان می‌رسد بیان کنند. در این‌گونه مطالب انسان می‌تواند افرادی را پیدا بکند.

  • جواب از ایراد بی‌اساس معاندین به کیفیت نگرش مرحوم حداد به جریان عاشورا

  • سؤال: اینکه در روح مجّرد نوشتند که حضرت حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ماه محرم شعف در چهره‌شان بارز بوده است1 آیا ما هم در محرّم باید شاد باشیم؟

    1. . روح مجرد، ص 78:
      «در تمام دهۀ عزادارى، حال حضرت حدّاد بسيار منقلب بود. چهره سرخ مى‌شد و چشمان درخشان و نورانى؛ ولى حال حزن و اندوه در ايشان ديده نمى‌شد؛ سراسر ابتهاج و مسرّت بود.»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

35
  • جواب: این قضیه را خیلی اشکال می‌کنند، دوستان هم اشکال کردند، به‌خصوص الآن که ماه محرم است و خیلی از معاندین این مسئله را بهانه قرار دادند.

  • نه بابا! این مربوط به حضرت آقای حدّاد است،1 دیگر نگفتند که مجلس جشن راه بیندازید و نُقل و... بیاورید! در بعضی از همین جلسات اخیر فکر می‌کنم که در این زمینه صحبت شد که اصلا حال و برداشت مرحوم آقای حدّاد از قضایای کربلا با برداشت ما متفاوت است و تفاوت جوهری دارد، یعنی ایشان در مرتبه‌ای فکر می‌کنند که اصلاً ما نمی‌فهمیم که حالا بخواهیم شادی کنیم، عزاداری کنیم یا فرض کنید که چه کنیم! ایشان هم شادی نکردند، کجا مرحوم آقا در روح مجرد آوردند که ایشان شادی می‌کردند؟! فرمودند: «ایشان منبسط بودند»،2 منبسط یعنی یک نوع بشاشت خاصی که حاکی از رضایت درون و آرامش درون باشد. دیدید بعضی‌ها فرض کنید که یک بیماری دارند، دکتر به آنها گفته که مریض هستید، وقتی که شما با ایشان ملاقات می‌کنید حوصله ندارند که جواب بدهند، این را می‌گویند قبض، منقبض؛ دیدید بعضی‌ها که چکشان برگشته اصلاً حال جواب دادن ندارند، این را می‌گویند منقبض؛ دیدید بعضی‌ها فرض کنید که مصیبتی به ایشان وارد شده، همیشه حالت انقباض دارند. انقباض یعنی درهم رفتن، اخم کردن، درگیر خود بودن، حال و هوای آدم را نداشتن، جواب ندادن، این را می‌گویند انقباض. انبساط نه، آدم می‌رود با شخصی سلام و علیک می‌کند، شخص می‌گوید بیایید برویم چایی درست کنیم و بخوریم و...، انبساط است، اصلاً لازم نیست خنده باشد، قهقهه باشد، ممکن است انسان چایی هم بخورد و منبسط باشد، انبساط یعنی حالت بشاشت درون.

  • آن دیدگاهی که مرحوم آقای حدّاد نسبت به جریان عاشورا داشتند، آن دیدگاه، دیدگاه مراتب فیض پروردگار و ورود اسماء کلیۀ جمالیۀ پروردگار در نفس حضرت سیدالشّهدا علیه‌السلام به تمام معنی الکلمه و استیعاب تمام عالم وجود در تحت ولایت و نفس او بوده است به‌واسطۀ این قضیه‌ای که در کربلا پیش آمده است، آقای حدّاد دارد نگاه می‌کند این مرارت‌ها، این مصیبت‌ها، این بلایا، این جنایت‌ها، این فاجعه‌هایی که نظیرش اتفّاق نیفتاده، اینها برای سیدالشهدا چه کرد و او را به کجا رساند؟! به مقام شفاعت کبریٰ رساند، به مقامی رساند که اوّلین از خلقت خدا تا آخرین از خلقت خدا که در ابدیت است، همه سر سفره و ریزه‌خوار سفرۀ امام حسین هستند، حضرت آدم سر این سفره است، حضرت ابراهیم سر این سفره است، حضرت موسی علی نبینا و آله و علیهم السلام سر این سفره است، اولیاء، عرفا، بزرگان، ملائکه، جن و انس، هر خلقتی که خدا کرده و خواهد کرد، در بی‌نهایت ازلی و در بی‌نهایت ابدی و سرمدی، همه در سر سفرۀ امام حسین هستند، اگر کسی این را ادرک بکند، اگر کسی بفهمد، چه حالی پیدا می‌کند؟ چه حالی پیدا می‌کند؟ آیا دیگر می‌تواند در پوستش بگنجد؟ آیا می‌تواند؟ آیا دیگر می‌تواند اصلاً روی پای خودش قرار داشته باشد؟

    1. . روح مجرد، ص 85:
      «بايد دانست كه: آنچه را كه مرحوم حدّاد فرموده‌اند، حالات شخصى خود ايشان در آن أوان بوده است كه از عوالم كثرات عبور نموده و به فناى مطلق‌ فى الله رسيده بودند، و به عبارت دگر: سفر إلى الله به پايان رسيده، اشتغال به سفر دوّم كه فى الله است داشته‌اند.»
    2. . روح مجرد، ص 78:
      «سراسر ابتهاج و مسرّت بود.»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

36
  • من برای شما مثالی می‌زنم: گاهی اوقات در انسان حالات شعفی پیدا می‌شود، آدم اصلاً در آن حال شعف کاری انجام می‌دهد که‌ توجّه اطرافیان را جلب می‌کند، می‌گویند چه خبرت است؟! چه شده که این‌قدر شنگولی؟! این‌قدر خوشحالی؟! چه خبر است؟!! مگر چه شده؟ برای انسان یک حال شعف فی‌الجمله پیدا شده، انسان نمی‌تواند تحمّل کند.

  • در زمان سابق، زمان مرحوم آقا، در یکی از مجالس سیدالشّهدا علیه‌السلام در صبح، وقتی که آن روضه‌خوان داشت روضۀ امام حسین را می‌خواند، یکی از رفقا و دوستان ما که به رحمت خدا رفته است، خدا رحمتش کند، مقاماتی داشت، مراتبی داشت، در کنار من نشسته بود و داشت همین‌طور گریه می‌کرد، زار زار داشت گریه می‌کرد، یک‌مرتبه من دیدم آن‌چنان حال عجیبی پیدا کرد، صورتش قرمز شد، عرق ریخته شد، بشاش شد، در عین حال که داشت همین‌طور گریه می‌کرد، گریه‌اش قطع نشد ولی یک‌مرتبه عوض شد، بهجتی پیدا کرد، بهائی پیدا کرد که حتی بنده را هم تحت تأثیر قرار داد، خیلی عجیب بود! انگار به یک نفر تمام عالم را داده باشند، اگر تمام عالم را بدهند چه حالی پیدا می‌کند؟! [ایشان همان حال را داشت!] بعدها که قضیه تمام شد من‌هم از او سؤال نکردم، خودش گفت:

  • در حین اینکه داشت این روضه خوانده می‌شد و مطالب امام حسین گفته می‌شد، یک‌دفعه برای من یک جرقه زده شد، دیدم عجب! آنچه را خدا به امام حسین داده اگر صدها عاشورا هم تکرار بشود به گردش نمی‌رسد! اگر صدها عاشورا تکرار بشود آنچه را داده شده، آن مصائب به گرد آن‌هم نمی‌رسد!

  • تازه من این را می‌خواهم به شما بگویم که این بنده‌خدا که در مجلس امام حسین در حال تأثر و بکاء داشت همین‌طور گریه می‌کرد، فقط برایش یک جرقّه زده شد، شما بیایید نگاه کنید ببینید بر سر آقای حدّاد چه آمده است؟ او که دیگر همۀ مسائل را فهمیده، او که دیگر همۀ اوضاع در دستش است، او که در همان‌ جایی قرار گرفته که زیر سایۀ امام حسین قرار گرفته، در همان جایی که خود امام حسین است، او دیگر چه حالی دارد؟! من این را می‌خواهم بگویم که تازه آقای حداد یک میلیارد آن را روز عاشورا ظاهر می‌کرد، یک میلیاردش را! ما کجاییم؟! آن‌وقت آیا این شادی یعنی شادی به معنای بزن و بکوب است؟! یعنی همان‌طوری‌که بنی‌امیه شادی می‌کردند! در زیارت عاشورا دارد که: «إنّ هذا یومٌ تَبَرّکَت به بنوأمَیّة ... وهذا یَومٌ فَرِحَت به آلُ زیادٍ و آلُ مَروانَ بِقَتلِهمُ الحُسینَ صلوات الله علیه»1 در روز عاشورا کف می‌زنند و دست می‌زنند و روبوسی می‌کنند و به‌هم مبارک باد می‌گویند!

    1. . مصباح المتهجد، ج ‌2، ص 775.

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

37
  • پدربزرگم مرحوم حاج آقا معین شیرازی، پدر والده، خدا رحمتش کند، ایشان می‌گفتند: «من در روز عاشورا در شام بودم، در آنجا دیدم که آنها، البته نه همۀ ‌آنها، عده‌ای از آنها با همدیگر معانقه می‌کنند و همدیگر را بغل می‌کنند و به‌هم تبریک می‌گویند!» اینها همان‌ها هستند، اینهایی که این کار را می‌کنند همانند، همان آل یزید هستند، اینها از تبار آنهایی هستند که به امام حسین این مصائب را وارد کردند.

  • حالا آیا آقای حداد هم این‌طور بودند؟! آخر بی‌انصاف بی‌وجدانِ معاند، آخر به تو چه بگویم که تو در کتاب و صحبت‌هایت، روح مجرد را مسخره می‌کنی و ایراد می‌گیری، آیا آقای حداد هم در روز عاشورا تبریک می‌گفت که خوب شد امام حسین را کشتند؟! خوب شد، بیایید همدیگر را ببوسیم؟! هان؟! یا اینکه آن‌طوری که من می‌دیدم در ای ایام مثل ناودان از چشمش اشک می‌آمد!1 آیا این ابتهاج آن است؟! بله ما نگاه می‌کنیم به تیر و شمشیر و جراحت و خونی که دارد می‌آید و متأثر می‌شویم. ما که آن فهم را نداریم، ما که آن ادراک را نداریم، ما که آن شعور را نداریم، طبیعی است که باید ناراحت بشویم، نباید خوشحال بشویم، بله! هروقت به آن ادراک و شعور رسیدیم آن حکم خودش را دارد، این به ما چه ربطی دارد؟ ما چرا باید ادا در بیاوریم؟! ادا درآوردن ندارد، آنچه الآن اقتضای ما است این مصیبتی است که هست.2 بله، بنده هم بارها گفتم که ما نباید فقط به این مصیبت فکر کنیم، باید بالاتر را فکر کنیم، اینکه مرحوم آقا هم در روح مجرد آوردند، برای همین است که تلنگر بزنند، همه‌اش گریه نیست، فقط همین در سرزدن نیست، همه‌اش اینها نیست چیزهای دیگری هم هست. آن چیست؟!

  • آن چیست که حضرت قاسم علیه‌السلام می‌فرمایند: «الموتُ أحلی مِنَ العَسَل؛3 موت از عسل شیرین‌تر است»؟! یک‌هم‌چنین چیزهایی هم داریم. آن چیست که زهیر بن قین وقتی که حضرت از او سؤال می‌کنند، خودش در آن شب عاشورا بلند می‌شود و می‌گوید: «اگر هزار بار مرا تکه‌تکه کنند و خاکسترم را فلان کنند، آتش بزنند و فلان، باز دفعۀ هزار و یکم من همینم»4 او چه دیده است؟ پس او شمشیر ندیده یک چیز دیگری دیده است، او نیزه ندیده، او کشتن ندیده، او چیزی را دیده که الآن آقای حداد آن را دیده یا بالاترش را دیده! بالأخره اینها مراتب دارند، زهیر گرچه از اصحاب سیدالشهدا بود ولی باز با حبیب بن مظاهر فرق داشت، حبیب بن مظاهر کجا بریر کجا؟! همه در یک جا هستند، در یک خیمه هستند ولی باز اینها مراتب دارند و ما باید پای همۀ اینها را ببوسیم، از همه اینها باید استشفاء کنیم و طلب شفاعت کنیم ولی اینها باز خودشان مراتب دارند، مراتب خاص دارند.

    1. . روح مجرد، ص 79:
      «در دهۀ عاشورا حضرت آقاى حدّاد بسيار گريه مي‌كردند ولى همه‌اش گريه شوق بود. و بعضى اوقات از شدّت وَجد و سرور، چنان اشك‌هايشان متوالى و متواتر مى‌آمد كه گویى ناودانى است كه آب رحمت باران عشق را بر روى محاسن شريفشان مي‌ريزد.»
    2. . روح مجرد، ص 86:
      «امّا سایر افراد مردم كه در عالم كثرات گرفتارند و از نفس برون نيامده‌اند، حتماً بايد گريه و عزادارى و سينه‌زنى و نوحه‌خوانى كنند تا بدين‌طريق بتوانند راه را طىّ كنند و بدان مقصد عالى نائل آيند. اين مجاز قنطره‌اى است براى آن حقيقت. همچنان كه در روايات كثيرۀ مستفيضه ما را امر به عزادارى نموده‌اند تا بدين‌وسيله جان خود را پاك كنيم و با آن سروران در طىّ اين سبيل هم آهنگ گرديم.»
    3. . الهداية الكبرى، ص 204.
    4. . الإرشاد، ج ‌2، ص 92:
      «... وَ قامَ زُهَیرُ بنُ‌ القَینِ‌ البَجَلیُّ رَحمَةُ الله عَلَیهِ فَقالَ: ”وَ الله لَوَدِدتُ أنّی قُتِلتُ ثُمَّ نُشِرتُ ثُمَّ قُتِلتُ حَتَّى أُقتَلَ هَكَذا ألفَ مَرَّةٍ وَ أنَّ الله تَعالَى یَدفَعُ بِذَلِكَ القَتلَ عَن نَفسِكَ وَ عَن أنفُسِ هَؤُلاءِ الفِتیانِ مِن أهلِ بَیتِكَ“.»

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

38
  • بنابراین آن شعفی که مرحوم آقای حدّاد در ایام محرم و در روز عاشورا داشتند و هرچه به روز عاشورا نزدیک‌تر می‌شد ما می‌دیدیم که حالت ابتهاج ایشان عجیب‌تر می‌شود، قرمزتر می‌شوند، کم‌کم به روز عاشورا که می‌رسید انگار دیگر در پوست خودشان نمی‌گنجیدند، این برای این است که مرتب دارد به آن حقیقت می‌رسد، مرتب دارد به آن واقعه نزدیک می‌شود، مرتب آن قضیه دارد اتفّاق می‌افتد، آنچه را او الآن دارد می‌بیند، دارد اتفاق می‌افتد، ما نه، ما وقتی که همین‌طور به روز عاشورا نزدیک‌تر می‌شود مرتب مصیبتمان بیشتر می‌شود، روز اول محرم مقداری است، روز دوم، سوم، چهارم مرتب زیاد می‌شود تا روز عاشورا که می‌شود [به نهایت می‌رسد،] خب این سیر ما است، اشکال ندارد، خب ما همینیم، باید هم همین‌طور باشیم ولی در این بین یک‌خرده خودمان را بکشانیم، بکشانیم به آن سمت، بکشانیم به آن فضا، بکشانیم به آن افکار، بکشانیم به آن مراتب، این منظور ایشان در روح مجرد بوده است.

  • خب دیگر وقت گذشته است، ساعت تقریباً حدود یک است، إن‌شاءالله دیگر پاسخ به بقیۀ سؤالات برای جلسۀ بعد. إن‌شاءالله امیدواریم که این مجالس زیاد به تأخیر نیفتد! شما وقتی که می‌بینید دارد مقداری به تأخیر می‌افتد شما تذکر را بدهید، خوب است، این تذکر دادن باعث می‌شود که زودتر این دیدار با دوستان انجام بشود. و واقعاً من شرمنده هستم از اینکه می‌بینم مطالب به این خوبی دارد فهمیده می‌شود و به این حسن تلقّی دارد تلقّی می‌شود و فرصت ما کم است. از آن‌طرف خانم‌های طهران هم گفتند: «آقا شما به ما وعده داده‌اید!» خب مرتب به ما بگویید، شما باید ما را راه بیندازید. و جدّاً می‌گویم: وقتی که من احساس می‌کنم که رفقا و دوستان آن تمایل را دارند و حالشان اقتضا می‌کند، خود من‌هم به حرکت درمی‌آیم و میل برای دیدن رفقا در من زیادتر می‌شود.

  • علیٰ‌کلّ‌حال دیگر مجالس انسی است که فرمود: «بیا سوته‌دلان با هم بنالیم»1 در وضعیتی که در این وضعیت همه قسم صحبت‌ها می‌شود و همه قسم افکار مطرح می‌شود و همه قسم مسائل بیان می شود، واقعاً طرح مسائل بزرگان و این مکتب خیلی مغتنم است، خیلی مغتنم است. بنده در همان مجلس چند روز پیش عرض کردم که این زمانه، زمانه‌ای است که از هر زمانی طرح مطالب و مبانی مرحوم آقا مهم‌تر و بجاتر و مورد نیازتر است، جدّاً مسئله این‌طور است که با توجّه به مطالبی که می‌بینیم و می‌شنویم، بالأخره مسائل و اوضاعی که در همه جا، این‌طرف و آن‌طرف، در دنیا مشاهده می‌کنیم، آن تمسّک به حبل‌الله‌المتین و تمسّک به ولایت ائمه علیهم‌السلام و توسّل به امام علیه‌السّلام در متابعت‌ مکتب مرحوم آقا، کاملاً مشهود است و کاملاً مشهود است که این توسل از اهمّ مسائل است و از هر زمانی این نکته و این مطلب، بیشتر اهتمامش احساس می‌شود. و واقعاً این مطلبی است که بنده شوخی نمی‌کنم و خودم هم همین را احساس می‌کنم و با تمام وجودم این مطلب را عرض می‌کنم که آنچه می‌تواند در این روزگار وانفسا دستگیر ما باشد، فقط چشم و گوش و عقل را بر این مبانی دوختن و بر این مسائل متمرکز کردن است.

    1. . دوبیتی‌های بابا طاهر، شمارۀ 259.
      بیا سوته دلان با هم بنالیم***که قدر سوته دل دل سوته ذونه

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

39
  • إن‌شاءالله امیدواریم که خداوند توفیق عنایت کند که هم فهمش و معرفتش و هم توفیق عملش نصیب انسان بشود و از برکات مقام ولایت و این ایامی ‌که در پیش داریم، إن‌شاءالله خداوند ما را محروم نفرماید.

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد