پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم
تاریخ 1432/01/21
هو العلیم
علت ثبوت احكام الهی و مبانی اخلاقی
در شرایط مختلف زمانی و مكانی
سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 25
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
همانطوریکه قبلاً عرض شد بحث ما در جلسات قم که در خدمت مخدّرات بودیم، مربوط به سلوک بانوان و برنامهای بود که آنها باید برای مسیر زندگی خود و رسیدن به مراتب کمال و به نتیجه رساندن استعدادهای خود بهکار بگیرند. همانطوری که خدمت دوستان عرض شد، در بسیاری از موارد ما مشاهده میکنیم که بین برنامه و دستوراتی که برای مردها هست و بین دستورات بانوان، اختلاف هست و این اختلاف براساس شاکلۀ آنها است نه براساس یک مسئلۀ اعتباری و مندرآوردی و تحقّق آن در یک برهه و مقطعی بودن آن.
حرام کردن متعۀ نساء و متعۀ حج توسط عمر
یک وقت من یک سخنرانی را میشنیدم که یک شخص غیر مطّلع و بیسواد، مسئلۀ ازدواج منقطع را یک مسئلۀ سیاسی مطرح کرده بود و گفته بود:
مسئلۀ ازدواج منقطع قضیهای بوده که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این را در زمانی به مقتضای شرایط آن زمان وضع کرد و قرار داد و بعد از آن خلیفۀ ثانی، عمر آن را حذف کرد و از دین خارج نمود و حکم زنا را بر این مسئله بار کرد!
عمر صریحاً گفت:
مُتعَتانِ کانَتا مُحلَّلتانِ فی زَمَنِ رَسولِ اللَه و أنا أحرِّمُهما و أعاقِبُ عَلَیهما؛1 دو متعه بودند که در زمان رسول خدا حلال بودند و من آن دو را حرام کردم و حدّ جاری میکنم!
حدّ بر زنا جاری میکنند دیگر! والاّ بر نکاح که حد جاری نمیکنند. میگفت: «من حدّ زنا جاری میکنم»، که درمقابل این مسئله، امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند:
لولم یُحَرّم عمرُ المُتعّةَ لما زَنی أحدٌ؛2
اگر عمر در آن زمان، متعه و ازدواج موقّت را حرام نمیکرد، یک زنا انجام نمیشد.
خب این (متعه) یک مسئلۀ شرعی است که البتّه شرایط خاصّی دارد و اینطور نیست که به هر کیفیت و به هر جهت و به هر صورتی بشود این کار را انجام داد، همانطور که من دربارۀ این مسئله قبلاً صحبت کردهام.
ولی صحبت در این است که این شخص نادان میگفت که «این یک مسئلۀ سیاسی است که در یک زمان، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این را وارد در دین کرد و بعد ضرورتش برداشته شد و عمر آن را از دین خارج نمود!» چقدر این حرف، سخیف و بهدور از اطّلاع و ورود در خطّ قرمز است. خب البته استبعادی هم ندارد، این دوره زمانه دیگر همه چیز قابل احتمال است.
یکسان بودن شرایط در زمان پیغمبر و خلیفۀ دوم
وقتی که رسول خدا حکمی را آورد، دیگر سیاسی برخورد کردن با آن حکم، کفر است. مگر شرایط در زمان پیغمبر، با شرایط در زمان خلیفۀ ثانی، عمر فرق میکرد؟! هیچ تفاوتی نمیکرد. آدم همان آدم بود: صد وپنجاه سانت، صد وهفتاد سانت، دو متر، غذاها همان غذاها بود، زاد و ولدها همانقدر بود، هیچ تفاوتی نداشت و حتّی شاید شرایط هم بیشتر بود. حالا بنشینیم با خودمان دائماً کتابها را ورق بزنیم که بتوانیم یک مطلب مزخرفی را بماسانیم؟! بنابراین نباید انسان اینطور دهان و زبان خودش را بدون کنترل بچرخاند و از روی نفهمی هرچه را خواست بگوید. حساب و کتاب دارد، دین رسول خدا صاحب دارد و صاحب آن حیّ است و چوب میزند، چوبی که دردش بعد معلوم میشود!
احکام اختصاصی زنان و مردان بر اساس مصالح آنهاست
مسئلهای که بارها بنده خدمت دوستان عرض کردهام این است که احکامی که شارع مقدّس و خدای متعال برای هر کدام از دو طیف زن و مرد وضع کرده است، از روی غرض و مرض نیست، بلکه از روی مصلحت و تفکر واقعی نسبت به صلاح هر کدام از این دوتا است. هر کدام از این دوتا یک حکم اختصاص به خود دارند، مرد هیچوقت بچّه نمیزاید! حالا بگویید نه، بچّه آوردن از مرد تخیلی است و خودش خواسته و اگر بخواهد میزاید! مرد که کارش بچّه زاییدن نیست، زن هم کارش کار مرد نیست، هر کدام از اینها جایگاه خودشان را دارند، هم از نقطهنظر سیستم ظاهری و جسمانی و هم از نقطهنظر سیستم روحی و نفسی، هر کدام برای خود شاکلۀ خاصّی را دارند و براساس آن شاکله حرکت میکنند و اگر یکی از این دو، جای خود را به دیگری بدهد، بهطورکلّی در اصل نظام تکوین خلل و نقص و انحراف ایجاد کرده است، و این مسائل یک مسائل واقعی است، یعنی مسائل حقیقی است و ما نمیتوانیم این مسائل را مشروط به یک زمان خاصّی کنیم.
میگویند احکامی که رسول خدا آورده است مربوط به زمان خودش است و ربطی به ما ندارد و هزار و چهارصد سال گذشته است! خب گذشته که گذشته، اصلاً بنده میگویم یک میلیون سال بگذرد، گذشت سال یعنی واقعیتی که نه در اختیار بنده است و نه در اختیار شما است، خورشید برای خودش میگردد، به من و شما چه مربوط است؟ آیا بنده میتوانم ماه را نگه دارم که نچرخد؟! سی روز دور زمین دور نزند؟ نه! دست من نیست. آیا بنده میتوانم صبح که از خواب بلند شدم خورشید را در همان افق نگه دارم؟! نه، دست من نیست. خورشید خودش بالا میآید و به زوال میرسد و بعد هم به عصر و مغرب میرسد و بعد هم دوباره همین سیر تکرار میشود. آیا بنده میتوانم کهکشانها و این حرکت افلاک را نگه دارم؟! اینها هیچکدام ارتباط به من ندارد. ١٤٠٠سال اینطور گذشت، به من چه مربوط است؟ به شما چه مربوط است؟ چه اتّفاقی افتاده است که حالا باید مسئله طور دیگری مطرح شود؟ بنده که این مسئله را بارها خدمت رفقا عرض کردهام، چه واقعهای اتّفاق افتاده که در این واقعه، احکامی که در آن زمان آمده مربوط به آن زمان است و مربوط به این زمان نیست؟! همانطوریکه امروزه این نفهمها میگویند، چه قضیهای اتّفاق افتاده است؟ آیا فهم مردم بالاتر رفته است؟ ادبیات مردم بالاتر رفته است؟ فرهنگ مردم بالاتر رفته است؟ والله که هزار مرتبه پایینتر آمده است. والله قسم میخورم هزار بار پایینتر آمده است!
قابل مقایسه نبودن اشعار شعرای قبل با شعرای فعلی از نظر بلاغت و ادبیات
یک نمونه مثال میزنم: حالا من به شعرای ایرانی کار ندارم، ابتدا سراغ شعرای عرب میرویم؛ کدامیک از این شعرایی که در این سنهها و سدههای اخیر در میان اقوام و قبایل عرب و ممالک عرب آمدند اشعارشان به بلاغت و ادبیات همان اشعار جاهلیت و شعرای زمان قبل از اسلام میرسد؟ ابداً! یکدهم آنهم نیست. شعرایی که در این سدههای اخیر تا الآن آمدهاند، از نقطهنظر ادب و از نقطهنظر بلاغت به گرد آنهایی که ١٤٠٠سال پیش بودند هم نمیرسند، نهاینکه نزدیک هستند یا دور هستند، بلکه به گرد آنها هم نمیرسند. این از ادبیات آنها. واقعاً انسان وقتی که یک قصیدۀ عربی را که در همان زمانهای سابق سروده شده است (که مربوط به فرزدق، مربوط به امرءالقیس، مربوط به متنبّی، مربوط به قیس بن عامر که همان مجنون است، مربوط به لبید و سایر شعرای آن زمان است) مطالعه میکند انگشت حیرت به دندان میگیرد که یک شخص باید چقدر در فضای ادبیات و آسمان فرهنگ ادب و بلاغت، در جولان و پرواز باشد که بتواند دقیقترین، ظریفترین و عمیقترین استعارات را در فضای ادبی بهکار ببرد! کدامیک از شعرای فعلی همین سدۀ اخیر در ممالک عرب، توانستند به یکی از قصاید قیس بن عامر یا لبید یا فرزدق و امرءالقیس برسند؟
حالا بیاییم در همین شعرای خودمان، همین شعرایی که در مملکت ایران و بهقول امروزیها فرهنگ چند هزار سالۀ ایران زمین وجود دارند نگاه کنیم، حالا بنده فقط شعرش را میگویم، کدامیک از شعرایی که در این زمانهای اخیر آمدند توانستند به پای شاعر نامدار، حافظ شیرازی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ برسند؟ حافظ برای هفتصد سال پیش بود، آیا اصلاً قابل مقایسه است؟! خندهدار است! کدامیک از اینها توانستند از نظر شعری و ادبی بهپای سعدی شیراز برسند؟ ابداً ابداً. کدامیک از اینها توانستند به پای فریدالدّین عطّار نیشابوری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آن عارف نامدار برسند؟ اینها بیایند یک منطقالطّیر بگویند، یک لسانالغیب بگویند! کدامیک از این شعرای قرن اخیر ـ قرن اتم، قرن کشف نیروهای نهفته طبیعت و آثار مخفی مادّه بهدست مغرب زمین که اینقدر بهخود میبالند و مینازند، که حالا خدمت آنها هم میرسیم! ـ توانستند بهپای حضرت مولانا جلالالدّین محمّد بلخی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ صاحب کتاب نفیس و کیمیای سعادت، مثنوی برسند؟ خب الآن هستند دیگر، الآن هم خیلی از ایرانیها چه در ایران و چه در خارج از ایران شعر میگویند و خودشان را اهل ادبیات میدانند، وقتی که آدم نگاه به شعر اینها و نگاه به شعر حضرت مولانا میکند چه در آنچه در دیوان شمس انشاد فرموده و چه نسبت به آنچه در مثنوی افاضه نموده است، اصلاً مثل خواندن روزنامه است نسبت به گلستان سعدی. گلستان را شما جلویتان بگذارید و بعد یک روزنامه را هم بگذارید، تفاوت را میفهمید. اینها که مدّعی هستند و ادّعای ادب دارند، ادّعای فرهنگ دارند، ادّعای بلاغت دارند، کجا میتوانند به آنجا برسند؟ کجا شعر یک شاعر عرب توانسته بهپای شعر ابن فارض مصری که در هفتصد سال پیش در آنجا زندگی میکرده برسد؟ اصلاً قابل مقایسه نیست.
اظهار ندامت فردوسی از سرودن شاهنامه
در همین ایرانیها شما نگاه کنید حتّی شعرایی که قبلاً بودهاند ولی مربوط به فرهنگ اسلام و عرفان نیستند بلکه تاریخ گفتهاند، مثل فردوسی که از شعرای بسیار معروف است دیگر، که در همان زمان و در عهد غزنوی زندگی میکرده و مسلمان و شیعه هم بوده است، یک کتاب به این کلفتی و به این طول راجع به جنگهای اسفندیار و رستم و از این چیزهایی که صد من یک غاز هم ارزش ندارد نوشته است و الآن هم دارند با چه چاپهایی آن را چاپ میکنند؟ یعنی چه؟! گرچه خودش در اواخر عمر در یک کتابچه شعری که ظاهراً مربوط به شیرین و فرهاد است در آنجا از نوشتن شاهنامه توبه کرده است و اظهار ندامت و پشیمانی کرده که ما عمرمان را بیخود در همین چرت و پرتها و داستانها و تخیلات و «من آنم که رستم بوَد پهلوان» و از این مسائلی که صد من یک غاز هم ارزش ندارد، صرف کردیم.1 حالا جای گفتن آن نیست، ولی شما نگاه کنید به آن روحیۀ حماسی و پرداختن به ریزهکاریها و ظرافتهایی که وجود دارد، خب از این نظر واقعاً فردوسی دارای نبوغ شعری بوده و انسان نمیتواند در این مسئله شک کند، یا دیگر شعرای ایران مثل نظامیگنجوی و...، خب کم نبودند افرادی که در آن زمانها بودند و بسیاری از اینها، بلکه میتوانیم بگوییم که اکثر قریب به اتّفاق آنها بهواسطۀ تأثّر از فرهنگ اسلام بوده است که توانستند به این افکار نغز و اشعار پرمغز دسترسی پیدا کنند.
اسلام و تشیع و عرفان علت ماندگاری اشعار شعرای بزرگ
اگر شما اسلام و تشیع را از مولانا بگیرید، دیگر در مثنوی او چه چیزی پیدا میشود؟ اگر شما عرفان را از حافظ بگیرید، دیگر در اشعار او چه چیزی پیدا میشود؟ سعدی که خود میبالید بر اینکه یک عالم اسلامی است، دیگر در کتب او چه چیزی پیدا میشود؟
میگویند:
تقریباً شصت یا هفتاد سال پیش یک شب شعرا در مجمع الشّعرایی در شیراز در ساختمانی که در همان باغ ارم شیراز است، جمع شده بودند و فصل زمستان بود و بخاری داشتند و بخاری ایشان هیزمی بود و هر کسی شعر خودش را میآورد و شروع به خواندن میکردند. در این موقع قرار بر این شد که بین شعر خود و بین اشعار شیخ اجل، مقایسهای کنند و ببینند که چقدر اشعار آنها به اشعار دیوان غزلیات و قصائد سعدی نزدیک است؟! یکی از آنها دیوان بوستان سعدی را دست میگیرد و تفألی میزند، یکدفعه این غزل میآید که غزل در ابتدایش هست:
| یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم | *** | گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم |
تا به این بیت میرسد که میگوید:
| ببند یک نفس ای آسمان دریچۀ صبح | *** | بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم |
به این شعر که میرسند همۀ آنها دیوانشان را برمیدارند و در آن بخاری هیزمیکه آنجا بوده میریزند و میگویند با وجود این کتاب اصلاً ما دیگر نباید عرض اندام کنیم.
این مطالب را که خدمت شما عرض میکنم، نمیخواهم تاریخ بگویم، میخواهم شما بدانید این مطالبی که امروزه مطرح میشود تا چقدر سخیف و بیپایه و بیبتّه و بیاصل و بنیان است. کار کارِ خدای متعال است، بخواهد، این ذوق را در آن زمان میآورد، بخواهد، این ذوق را در این زمان میآورد، اینطور نیست که حالا چون ١٤٠٠سال گذشته، پس الآن هر کسی از شکم مادر متولّد میشود باید یک حافظ شیراز، بلکه رو دستش باشد! نهخیر! هزاران هزار لات درمیآیند که اصلاً صنار هم ارزش ندارند.
قابل مقایسه نبودن قدرت و توان بدنی افراد گذشته با افراد حال حاضر
از نقطهنظر قدرت و توان، آیا توان بدنی افرادی که در ١٤٠٠سال پیش بودند بیشتر بود یا این پفکنمکیهایی که این زمان هستند؟ توان مردم آن زمان بیشتر بود یا این زمان؟ اینکه اصلاً جای شبهه نیست که قدرت و توان جسمی آن زمان که ما از تاریخ سراغ داریم با این قدرت و توانی که امروزه مشاهده میکنیم، اصلاً قابل مقایسه نیست. از نقطهنظر تفکر و عقلانّیت و علمیت، آیا افرادی که در آن زمان بودند از نقطهنظر علمی قویترند یا افراد این زمان؟ بله این را میتوانیم بگوییم که بعضی از افراد آنهم نه همه، بلکه بعضی از افراد در این سدههای اخیر، از قدرت علمیِ برتر و بالاتری نسبت به آنچه قبلاً بوده برخوردار بودند. ولی این برتری برای چند درصد مردم است؟ شما بهاندازۀ تعداد انگشتان دست هم نمیتوانید اینها را بهحساب بیاورید. بسیاری از بزرگان ما از نقطهنظر علمی و عقلی، مربوط به همان زمانهای گذشته بودند و هنوز که هنوز است ما در درسهای خود از کتابهای آنها استفاده میکنیم. این زمان دیگر امثال بوعلی، فارابی و... کجا پیدا میشود؟ ما الآن داریم از نبوغ علمی آنها استفاده میکنیم.
پایینتر بودن فرهنگ زمان حاضر از فرهنگ حیوانی
از نقطهنظر فرهنگ، آیا فرهنگ و ادب افراد آن زمان بالاتر بوده یا الآن؟ آیا احترام به حقوق خانواده در زمان جاهلی بالاتر بوده یا آنچه ما الآن مشاهده میکنیم؟ مطالبی را که نمیشود بر زبان آورد! اقلاً آن موقع اینها نبوده، آن زمان موبایل نداشتند، آن زمان دیگر اینترنت نداشتند. خیلی بخواهیم به عرب جاهلی آن زمان ایراد بگیریم این بوده که زن و مرد لخت میآمدند در دور کعبه و این اعمال را بجا میآورند، خب اگر عدّهای زن و مرد میآمدند آنجا و لخت اعمال بجا میآوردند، الآن که بعد از ١٤٠٠سال، سیصدتا، سیصدتا در خیابانهای آلمان و فرانسه دارند لخت رژه میروند. اینها دیگر چرا این کارها را انجام میدهند؟! میگویند: اعتراض داریم! اعتراض به چه داری؟ چرا شلوارت را برای اعتراضت درمیآوری؟ مگر با شلوار درآوردن اعتراضت انجام میشود و یا خواسته و طلب تو برآورده میشود؟! یعنی فرهنگ، فرهنگ حیوانی است! والله از حیوانی بدتر است! میگویند بسیاری از حیوانات مسائل خصوصی را در ملأ انجام نمیدهند! خیلی از حیوانات داریم که اینطورند، همه که خوک نیستند. شما نگاه کنید، یک مرد سی یا چهل ساله، یک زن سی یا چهل ساله در جلوی چشم بچّۀ پنج ساله به این کیفیت در خیابان برود که ما فلان حقّمان را میخواهیم! شما اسم این را چه میگذارید؟ آیا این انسان است؟ از کره ماه که نیامده است، در همین قرن به دنیا آمده، بیست سال پیش، سی سال پیش به دنیا آمده است، نه از کرۀ ماه افتاده و نه از سیارۀ عطارد و مریخ افتاده است، بلکه در همین زمین و در بهترین فرهنگهایی که خودشان دارند میگویند و در بهترین فضاها از نظر آزادی و... که خودشان دارند میگویند، به دنیا آمده است. چه جوابی دارید بدهید؟ میگویند: اعتراض داریم! اعتراض داری، خب داشته باش اما چرا دیگر شلوارت را برای اعتراضت درمیآوری؟!
آنوقت ما به زنهای جاهلی که عریان میآیند دور کعبه و عبادت میکنند، ایراد میگیریم! صد رحمت به آنها که اقلاً دیگر بیرون کعبه، لباس را درنمیآورند، تازه او هم بهعنوان یک فرهنگ این را انجام میدهد، گرچه فرهنگ، فرهنگ غلط است. میگویند: ما در لباسی که در آن لباس گناه کردیم نمیتوانیم در آن لباس وارد مسجدالحرام شویم، باید لباسمان را دربیاوریم و بدون آن طواف کنیم. انسان فکر میکند میبیند میتواند یک جایگاهی برای این فرهنگ درست بکند، گرچه غلط است و مثل درست کردن ابرو و کورکردن چشم میماند ولی او در عالم خودش تصوّر میکند که دارد کار درستی را انجام میدهد. وارد یک مکان مقدّس شده است، میگوید من به خودم که نگاه میکنم میبینم من همینطور لخت بودم که از مادر متولّد شدم و الآن که وارد این مکان مقدس شدم هم همین هستم، پس ایرادی ندارد، آنچه در اینجا ایراد دارد وارد کردن چیزهایی است که خارج از خودم است که من در آنها گناه انجام دادم، خلاف کردم، معصیت خدا را کردم و با آن لباس نمیتوانم وارد شوم. مگر ما در روایات هم نداریم که با لباس سفید نماز بخوانید؟1 در لباسی که در آن لباس معصیت نشده است نماز بخوانید. حتّی بعضی از دستورات سلوکی این است که سالک وقتی میخواهد بخوابد با لباسی بخوابد که در آن لباس معصیت نشده، در آن لباس دروغ نگفته، در آن لباس معاملۀ حرام انجام نداده، در آن لباس تهمت نزده، آن لباس را به تن کند و بعد بخوابد (حتّی بالاتر از این مطلب هم داریم که یک چیزهای خاص است و الآن جای گفتن آن نیست، و آن اینکه در بعضی از اوقات، البتّه نه همیشه، در لباسی بخوابد که تابهحال با آن لباس نخوابیده است! حتّی مسئله تا این حد است! خب حالا این مسئله مطالب خودش را دارد.
برداشتن تعلقات، فلسفه عریان طواف کردن اعراب جاهلی
این شخصی که الآن عریاناً طواف میکند او هم بر همین فکر است و نمیخواهد بیاید خود را در معرض قرار بدهد، بلکه دارد میگوید من در این مکان مقدّس و در این فضای مقدّس که آمدم، باید با طهارت بیایم، باید بدون گناه بیایم، این یک مسئله. مسئلۀ دوّم این است که بالاتر از این فکر میکند، میگوید اینجا جایی است که همۀ تعلّقات باید برداشته شود.
عدم تمایز در حج، علت پوشیدن دو حوله
مثل ما که میگوییم حاجی باید فقط دوتا حوله بیندازد، نباید انگشتر تزیینی دست کند. حتّی ما در آنجا عمامه را که بهترین چیز است برمیداریم، عمامهای که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم میفرمایند: «عمامه تیجان ملائکه است و لباس و تاج ملائکه است»1 این عمامه که تاج ملائکه است باید در آنجا برداشته شود. چرا؟ چون به همین اندازه انسان از بقیۀ افراد متمایز میشود درحالیکه آنجا تمایز نیست.
روایت منع از نینداختن تحتالحنک
الآن بهخاطر اینکه عمامه بههم نخورد و خراب نشود تحتالحنک نمیاندازیم! اینهمه ما روایت داریم که کسی که نماز میخواند باید تحتالحنک بیندازد، حتّی روایت داریم:
مَن تعمَّمَ ولَم یتَحَنَّک فأصابَهُ داءٌ لا دواءَ له فَلا یَلومَنَّ إلّا نَفسَهُ؛2
کسی که نماز میخواند و عمامه دارد و تحتالحنک نیندازد، اگر دائی به او رسید و مسئلۀ ناگواری متوجّه او شد، خودش را ملامت کند.
همۀ ما این را میگوییم و در کتابهایمان هم مینویسیم اما هیچکدام از ما جلوی تلویزیون و دوربین تحتالحنک نمیاندازیم! این برای چیست؟ پس معلوم است برای شخصیت است دیگر، خودت داری این مسئله را در کتابت میگویی پس چرا عمل نمیکنی؟ آیا تیپش بههم میخورد؟! همین است دیگر، تیپش به هم میخورد، پس داریم به مردم دروغ میگوییم.
خب موقعی که میخواهی لبیک بگویی میگویند باید این عمامه را برداری. سر باید برهنه باشد، هرچه میخواهد باشد، [باید برداری.]
حرمت باز بودن گردی صورت در حضور نامحرم
زن باید چهکار کند؟ زن باید صورت خود را از نامحرم بپوشاند، اما وجه و کفین مستثنیٰ است، این را از بنده سؤال کردند و اخیراً یک شبهه هم پیش آمده بود که بنده تصحیح کردم. وجه و کفین مستثنیٰ است، صورت و دو تا کف ـ کف یعنی تا مچ ـ مستثنی است. شارع در اسلام این را قرار داده است برای اینکه زن بتواند کارش را انجام بدهد، فرض کنید که میخواهد دست بچّه را بگیرد یا مثلاً زنبیلی و چرخی را میخواهد بردارد با دستش این کار را انجام بدهد، خب حالا بعضیها دستکش میپوشند. ولی این استثنا در کجا است؟ این را باید رفقا بدانند، این استثنا درجایی است که مرد نامحرم در آنجا نگاه نکند اما اگر در جایی قرار بگیرد که مرد نگاه کند، نباید صورت خود را در معرض قرار بدهد و حرام است. یا باید پوشیۀ کامل بزند یا اگر چشمش ناراحت است و با پوشیۀ کامل نمیتواند ببیند، طوری باشد که چشمانش بتواند ببیند و اگر هم بههیچوجه نمیتواند پوشیه بزند، فرض کنید که در نفس کشیدن ضیقی برایش پیدا شود، در اینجا میتواند بهنحوی خودش را محفوظ کند که از دید مخفی باشد، اما اینکه بخواهد در جلوی مردم حرکت کند و مردم او را ببینند، این صحیح نیست و نباید این کار را بکند.
بله اگر در جایی باشد که اطمینان داشته باشد ولو اینکه مردها هستند ولی نگاه نمیکنند و هر کسی سرش به کار خودش است، آنجا اشکال ندارد که گردی صورتش پیدا باشد، یا اینکه فرض کنید که شب از منزلش بیرون میآید و در فلان خیابان با شوهرش حرکت میکند و مردی پیدا نمیشود، حالا در آن موقع شب اشکال ندارد که صورت پیدا باشد، در هرجا که دوربین نگذاشتهاند. البته حالا من اطلاعم مربوط به قدیم است و نمیدانم الآن چطور است. بهطورکلّی هرجا این احتمال منتفی باشد، اشکال ندارد.
حرمت نمایان بودن بدن مرد در حضور زن نامحرم
نسبت به مرد هم همینطور است. یکی از مسائلی که الآن هست این است که میگویند مرد میتواند بدن خود را نپوشاند، این غلط است و حرام است. چه کسی گفته است؟ کدام پیغمبری آمده و گفته که مرد میتواند بدن خود را نمایان کند؟ اینهم مثل همان است، یعنی اگر مرد در موقعیتی قرار گرفت و احساس کرد که نامحرمی او را نمیبیند، حالا اگر مقداری از بدن او هم پوشش نداشته باشد اشکال ندارد، البته نهاینکه در حدّ غیر متعارف باشد. ولی اگر این احتمال را بدهد که نامحرمی ممکن است چشمش به او بیفتد، حرام است و از این نقطهنظر با زن تفاوتی ندارد و مرد هم در این مسئله هیچ فرقی با زن ندارد.
وجوب باز بودن صورت زن در اعمال حج
حالا در موقع حج میگویند زن با این خصوصیتی که دارد نباید صورت خود را بپوشاند گرچه احتمال میدهد مرد او را ببیند، این خیلی عجیب است! گرچه این احتمال را میدهد. در این مسجدالحرامی که اینهمه مرد هست اما نباید صورت خود را بپوشاند. البتّه لازم نیست که سرش را بالا نگه دارد، نه، سرش را پایین میاندازد، حالا کسی نگفته که روی چهارپایه بایستد و اعلان عمومی بدهد! نه، فرض کیند که همین چادر سفید را دارد و صورت پیدا است. الآن ما مشاهده میکنیم بعضی از این مقدّسها که کاسۀ داغتر از آش هستند و دین خدا را بهتر از خود خدا و ائمّه فهمیدهاند! اینها غیرتی میشوند، یا شوهر غیرتی میشود یا خود آن خانم و نمیخواهد به این تکلیف الهی عمل کند، میخواهد بیاید از خودش قاطی کند، ممزوج کند، خلط کند! و این مسئلهای است که ما باید به آن فکر کنیم. آیا میدانید این حکم یعنی چه؟ خدا وقتی که میگوید زن باید در وقت احرام صورت خود را باز نگه دارد، این یعنی چه؟ یعنی هم خود زن و هم شوهرش باید غیرت را کنار بگذارند، این غیرت در اینجا مقابلۀ با خواست خدا و مقابلۀ با تکلیف است، نهاینکه در اینجا یک امر ممدوح و پسندیده است. امر پسندیده و ممدوح در جایی است که منطبق با خواست پروردگار باشد. نمیدانم در بعضی از همین شبها در ماه رمضان بود یا در بعضی از ایام دیگر که راجع به این قضیه صحبت کردم که در داستان کربلا و حرکت اسرا، چطور اسرا و ذراری رسول خدا با چهرههای باز در مجالس ابن زیاد و یزید آمدند و افراد آنها را میدیدند، خب مسئول اینها چه کسی بود؟ مگر امام حسین علیهالسلام نبود؟ چرا راضی شد؟ پس معلوم میشود جریان کربلا حج بوده است.
زنده ماندن فرزند امام حسن علیهالسلام، شوهر فاطمه بنت الحسین در جریان عاشورا
مسئول اینها بعد از امام حسین چه کسی بود؟ امام سجّاد علیهالسلام بود، پس چرا راضی شد؟ مگر امام نیست؟ مگر نمیداند عمّۀ او حضرت زینب است؟ مگر نمیداند این خواهرش فاطمه بنت الحسین است که میگفتند در جزیرةالعرب به زیبایی او نبوده است که شب عاشورا حضرت او را به عقد برادرزادۀ خود، پسر امام حسن علیهالسلام درآوردند که فقط از این دختر، نسل امام حسن علیهالسلام ادامه پیدا کرد و خود فرزند امام حسن، شوهر فاطمه بنت الحسین در روز عاشورا جزو کشته شدهها افتاده بود، یعنی اینقدر زخم برداشته بود که گفتند شهید شده است، وقتی آمدند که سر شهدا را جدا کنند و بر سر نیزه کنند، نگاه کردند دیدند دارد نفس میکشد، یک مرتبه خبر به ابن سعد دادند که الآن این، دارد نفس میکشد گفت: «آن را هم تمام کنید.»
عدم صحت داماد شدن حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام
خب خواست خدا است دیگر، در آنجا بعضی از افرادی که از ناحیۀ مادر، جزو همین قبیلۀ حضرت حسن بن حسن بودند که به او حسن مثنّی میگفتند آمدند و شفاعت کردند و به عمر سعد گفتند تو که زدی همۀ کار را تمام کردی و همه را کشتی، این یک نفر که چیزی نیست و قدرتی ندارد، او را دیگر رها کن، حالا او را به کوفه میبریم اگر در راه مرد یا در کوفه مرد که بمیرد، بالأخره تو کارت را انجام دادهای، لذا عمر سعد هم قبول کرد و سرش را جدا نکردند و او را در کوفه آورند و خداوند او را شفا داد و بعد به مدینه رفت و بعد هم با همین عیالش که دختر امام حسین بود و دختر عمویش بود در آنجا عروسی کردند چون شب عاشورا عقد خوانده بودند و اینکه میگویند که حضرت قاسم شب عاشورا داماد امام حسین شد درست نیست و اصل ندارد.1
عدم صحت غیرت داشتن در جهت خلاف رضای پروردگار
افراد در مجلس یزید اهلبیت را میدیدند. یک نفر آمده بود در آن مجلس و وقتی که چشمش به فاطمه بنت الحسین افتاد، خب اگر فاطمه بنت الحسین پوشیه داشت آن شخص چطوری چشم او را دیده است؟ چشم او مگر میکروسکوپ و ذرّهبین است که او را از زیر پوشیه ببیند؟ به یزید میگوید که این کنیز را به من بده که آن جریان که شنیدید پیش میآید و حضرت زینب ممانعت میکنند و نمیگذارند این کار را بکنند و یزید این کار را نمیکند.1 خب تا نمیدیدند که این حرفها را نمیزدند، تا نمیدیدند که از آن زیبایی حضرت زینب در کتابها نقل نمیکردند، لابد در آن مجلسِ یزید و ابن زیاد دیدند دیگر. مسئول چه کسی بوده؟ مسئول امام سجّاد بوده، امام معصوم بوده. یعنی چه؟ یعنی ما در قبال رضای خدا همه چیز را کنار میگذاریم. غیرتی که درمقابل خدا بایستد آن غیرت نیست، آن کفر است، آن أنانیت است، آن فرعونیت است. غیرت باید در مسیر خواست پروردگار باشد، نهاینکه انسان اضافه بر خودش کم و زیاد کند.
حالا در حج بعضی از این زنها از این کلاهها میگذارند بعد یک چیزی میگذارند جلو که پیدا نباشد! این حج فایده ندارد، یعنی طواف که انجام میدهد چیزی به او نمیدهند، سعی که انجام میدهد چیزی به او نمیدهند، نمیدهند، چرا نمیدهند؟ چون خدا گفته اینجا که میآیی باید تنها بیایی، به تو چه ربطی دارد که آن مرد دارد نگاه میکند؟ او بندۀ من است و الآن دارد کار غلط و کار اشتباه میکند ولی تو چرا باید ذهن خودت را متوجّه او بکنی؟ تو ذهنت را باید متوجّه من کنی. او نگاه میکند، میکند، نگاه نمیکند، نمیکند، به تو چه مربوط است؟ به شوهر میگویند تو به چه حقّی به زنت میگویی که صورتش را کسی نبیند، برای چه؟ اگر غیرت داری برو غیرت خود را جاهای دیگر مصرف کن که نمیکنی! حالا اینجا غیرتت گرفته است؟! باید زن صورت خود را باز کند، خب همۀ اینها روی حساب و کتاب است دیگر.
آن زنی که در زمان جاهلی، عریان دور کعبه میگردد، او میخواهد از این تعینات بیرون بیاید، اینکه بنده عرض میکنم، از پیش خودم نمیگویم، نمیخواهم تأویل و توجیه کنم، افکار اینها اینطور بوده. در آیات قرآن هم داریم ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗ فَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ﴾1 نمازشان عریان گشتن دور کعبه بود، ولی فلسفۀ او همین بود که میگفتند که ما باید از همۀ تعینّات بیرون بیاییم، از همۀ تعلّقات بیرون بیاییم و چیزی نداشته باشیم، نباید بین خود و بین خدا حجابی قرار بدهیم. تفکر، تفکر صحیح است ولی مصداق غلط است. تکلیف خدا هم اندازه و حساب دارد. به زن که گفته باید چهرهات را باز کنی، نگفته که تا پایت هرچه هست دربیاوری، میتوانست بگوید ولی نگفت، حساب دارد، فقط صورت را باز کن نه جای دیگر. هر چیز و هر تکلیف باید در جای خودش قرار بگیرد.
انحطاط فرهنگی در عصر حاضر
شما نگاه کنید از نظر فرهنگی افرادی که الآن هستند به چه انحطاط فرهنگی میرسند! از نقطهنظر غیرت و ورود در حریم خانواده به چه انحطاتی میرسند! در زمان سابق در خود ایران، ایرادی که بر پادشاهان و سلاطین، در زمان خسروشیرین و ساسانیان و امثالذلک گرفته میشد این بود که به زور میآمدند زنها یا دختران زیبا را از اینطرف و آنطرف جمعآوری میکردند و به حرمسرای حضرت سلطان میبردند. این چیزی است که ما در تاریخ آن موقع میخواندیم و در تاریخ موجود است. این کار زشت و ناپسندی بود که از حکام ظلم نسبت به افراد جاری بود. شما الآن نگاه کنید شخص اصلاً خودش بلند میشود و زندگی خودش را رها میکند، خودش بلند میشود میرود خیانت میکند، خودش همهاش درصدد این است که پا از حدود و مرزهای عفّت بیرون بگذارد و به سیر و تماشا و مسائل دیگر بپردازد. اینهمه فساد!
کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام درمورد عدم شناختن مرد نامحرم توسط زن
بنده در همین وصیتنامۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام که الآن مشغول تألیف آن هستم و اگر خداوند توفیق بدهد عنقریب شاید دیگر تمام شود، هم در مقدّمه و هم در خود وصیتنامۀ حضرت که بعداً خواهد آمد در آنجا هم توضیح دادهام1 که یکی از اشکالاتی که میگیرند بر این وصیتنامه این است که حضرت فرمودند: «و إن استَطَعتَ أن لا یَعرِفنَ غیرَکَ فَافعَل؛ اگر میتوانی کاری کنی که زنت غیر از خودت، کسی را نشناسد، این کار را انجام بده»2 خب یعنی چه؟! در این زمان، این کلام، یعنی چه؟ یعنی زن را بکن در گونی، آنهم در اتاق، درب را هم قفل کنیم، درب حیاط را هم قفل کنیم، بلند شویم برویم بیرون تا زمانی که برگردیم؟! یعنی چه؟! این حرفها چیست؟ این مسائل چیست؟ بنده در آنجا گفتهام که اتّفاقاً این کلام برای الآن است، برای همین الآن است، امروز است که این معجزۀ امیرالمؤمنین روشن میشود و معلوم میشود برای ورود در انحراف و ازبین رفتن حریمها و خروج از مرز عفّت، فقط نماز نخواندن کافی نیست! فقط التزام به دین نداشتن، کافی نیست، نه! حتّی نمازخوانش هم میتواند در معرض این وسوسهها واقع شود، نمازشبخوانش هم میتواند واقع بشود که شده است. این حرفها نیست. شیطان، شیطان است و دست بالای ما را دارد. هرچه ما قوی باشیم، شیطان دست بالا را دارد. خدا میدانسته که چه چیزی خلق کرده، چه استعدادها و چه خصوصیاتی در او قرار داده است، ولی برای رشد او و برای مانعیت او و برای حفظ او قانون گذاشته است. خب عزیزم قانون را عمل کن، امیرالمؤمنین دارد به تو قانون میدهد.
لزوم همراهی مرد با زن در خرید بیرون منزل
بنده در آن سخنرانی در اهواز خدمت رفقا و دوستان که خانمها هم بودند عرض کردم وقتی یک مرد به منزل تلفن میکند، برای چه زن باید با مرد صحبت کند؟ مرد با مرد کار دارد، با شوهر شما کار دارد برای چه شما جواب میدهی؟ میگویی نه نیستند و گوشی را زمین میگذاری، تمام شد. حالا ببینم، صبر کنید، یک تماس بگیرم و... این حرفها چیست؟ مگر با شما کار دارد؟ با شوهر شما کار دارد، با شما کار ندارد. اتّفاقاً امروز بنده قصدم این بود که راجع به خروج زن از منزل صحبت کنم که اصلاً بهطورکلّی صحبت ما در یک وادی دیگر رفت و إنشاءالله در جلسۀ آینده آنچه را خانمها باید رعایت کنند، دستهبندی شده و یکییکی خدمت رفقا عرض میکنیم، و درمقابل به آنچه مردها هم باید به آن ترتیب اثر بدهند، اشاره میکنیم. اگر زن میتواند با مرد بیرون برود و آن جنسی را که میخواهد بخرد و مورد نیاز است، مرد او از فروشنده سؤال کند، چرا مرد نباید این کار را بکند؟ چرا؟ چرا باید یک مرد اینقدر بیغیرت باشد که اجازه بدهد زنش با مردهای دیگر در سبزیفروشی، میوهفروشی، خیاطی، بازار، پارچهفروشی و... صحبت کند؟ چرا؟ آخر این غیرت چرا نباید در اینجا بهکار برود؟ اینجا بهکار نمیبرد آنوقت آقا مکه که میرود غیرتش میگیرد، به زنش میگوید صورتت را بپوشان!
خب بیغیرت! هزار نفر دارند به زن تو نگاه میکنند، دارند با زن تو صحبت میکنند، این یعنی چه؟ پس این غیرت برای کجا است؟
عدم رؤیت حضرت زینب توسط مرد نامحرم قبل از عاشورا
آن حضرت زینبی که در مجلس ابن زیاد و یزید همه او را دیدند، در طول سفر کربلا چادرش را هم مردها ندیدند، وقتی حضرت زینب میخواستند سوار کجاوه شوند، حضرت ابالفضل، حضرت علی اکبر، برادرها و این جوانهایی که قبل از شهادت بودند میآمدند دور آن کجاوۀ حضرت زینب را میگرفتند و وقتی حضرت زینب سوار میشدند بعد خودشان سوار اسبهای خودشان میشدند، اینطوری بودند. چه موقعی صحبت حضرت زینب را در مدینه، مردی شنید؟ چه موقعی شنید؟ ما داریم کجا میرویم؟ به چه راهی داریم میرویم؟ این ره که ما داریم میرویم به ترکستان است! نتیجۀ آنهم این چیزهایی است که ما داریم مشاهده میکنیم، تا حدودی را هم ما اطّلاع داریم. کجا یکهمچنین مسئلهای بوده است؟!
رسوخ شیطان به تمام زوایای وجود انسان
آنوقت همین افراد میگویند که آقا ما کار داریم، آقا ما درس داریم، آقا ما شب دیر به خانه میآییم. خب نیم ساعت زودتر به خانه بیا، تو نباید اینقدر برای زنت، برای کارهایش، برای لوازمش و برای ضروریات او ارزش قائل شوی؟! یا اینکه نه، مسئله را سست میگیریم و ترتیب اثر نمیدهیم. خب تکلیف چیست؟ شیطان هم ایستاده، ﴿فَبِعِزَّتِكَ﴾ به عزّت خدا قسم خورده، نگفته که من اینها را منحرف میکنم بلکه قسم جلاله خورده! و این را به شما بگویم: از من و شما گرفته تا بقیه، آن کسی که از همۀ افراد به قسمش پایبندتر است همین حضرت شیطان است. از همۀ ما پایبندتر است. ایستاده روی قسمش و تکان هم نمیخورد!: ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِين﴾َ؛1 قسم به عزّت تو سراغ تکتک اینها میروم، از کوچک تا بزرگ، تا پیغمبرش گرفته، میروم. سراغ حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام هم رفت ولی موفق نشد، ﴿لَوۡلَآ أَن رَّءَا بُرۡهَٰنَ رَبِّهِۦ﴾.2 ﴿لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِين﴾ میروم چنان در آن زوایای قلب رسوخ میکنم، آن نقاط ضعف را میدانم. هر کسی برای خودش یک نقطۀ ضعفی دارد، خوب بلد هستم آن نقاط ضعف را پیدا کنم. عجیب است! این حرف یعنی چه؟! یعنی شیطان قدرتی دارد که میتواند به تمام زوایای وجود ما رسوخ کند. این قدرت را چه کسی به او داده است؟ به تمام زوایای وجود من، شما، شما و تکتک اینهایی که اینجا هستند رسوخ کند، چنان پروندۀ ما را میداند و از نفوس ما اطلاع دارد که هزار ام آر آی نمیتواند به گرد شیطان برسد. میگویند ام آر ای خیلی دقیق است و حتّی از سلولهای خاطی سرطانی که میخواهند رشد کنند تصویر برمیدارد، حالا این شیطان از دستگاه ام آر آی دقیقتر است. چنان دقیق است که از آن اشعۀ ایکس هم دقیقتر است که میرود و تصویر برمیدارد. این قدرتِ عجیبی است! آقا آدم نماز میخواند میبیند یک جای آن ایراد داشت، عجب! میماند، مجلس سیدالشّهدا تشکیل میدهد میبینید که یک جای آن ایراد داشت، سخنرانی میکند میبینید یک جای آن ایراد داشت، کار برای خدا انجام میدهد، میبیند ایراد داشت، خدایا ماندم، ماندم! این چه قضیهای است که من وقتی که کاری انجام میدهم میبینم عجب! این قسمتش برای خودم بود، این قسمتش برای آن بود، این قسمتش برای آن دیگری بود، شیطان قشنگ وارد میشود، خوب وارد میشود. منتها انسان باید به خدا پناه ببرد و از خدا استمداد کند و گوش بدهد، مهم این است، نهاینکه وقتی که با او صحبت میکند دستش را تا انگشت در گوشش بکند، نه! گوش بدهد، خدا هم کمک میکند و آنچه راه خیر است در جلوی او قرار میدهد.
نفوذ شیطان حتی در نیت روضه
یکی از رفقا آمده بود پیش من و میگفت: «میخواهم پنج شب مجلس بگیرم»، گفتم: آیا برای خدا میخواهی مجلس بگیری یا برای خودت؟ گفت: «برای خدا»، گفتم: پولش را به من بده، میدهم فلانی بهجای شما روضه بگیرد، گفت: «باشد». فردا که آمد گفت: «بسیارخوب!» دیدیم یکمقداری این بسیارخوب گفتن او شل است. وقتی که آمد گفتم: نمیخواهم، باید سفت با من صحبت کنی. دیروز که دقایق اوّل بود میگفتی بله، چشم، هرچه امر بفرمایید، من به این «بله و چشمِ» دقایقِ اول کار ندارم، ولی یک روز، دو روز برو، مقداری با خودت خلوت کن، بعد ببینم چه میگویی. دیدم فایده ندارد، گفتم برو پنج روز روضهات را بگیر، من بله گفتنِ سفت میخواهم، بله و تمام، اگر یک هفته هم بگذرد، همینطور سفت بگویی بله. اگر یک سال هم بگذرد، همینطور سفت بگویی بله. چرا؟ چون آدم باید جلوی نفوذ شیطان را بگیرد تا بتواند بیشتر فایده ببرد. مگر تو نمیخواهی امام حسین علیهالسلام ثواب را به تو بدهد؟ خب بنده تضمین میکنم که آن ثواب را به تو، به اضافه میدهد.
خانمی بود، بعد از فوت مرحوم آقا، به مشهد رفته بود و شروع به نمایش و فیلم و تئاتر کرده بود! اوّل کاری که ما دیدیم دارد انجام میشود ـ بالأخره ما هم که آرام نمینشینیم، ما هم یک چیزمان میشود دیگر، خدا هر کسی را یک جور خلق کرده دیگر ـ اینکه همۀ رفقا را را دعوت کرده حتی مردها را! آخر زن به مرد چه مربوط است؟ برای چه مردها را در خانهات دعوت کردی؟ خب زنها را دعوت کن بیایند تو را ببیند، تازه آنهم دعوت نمیخواهد. در حرم ببین، در صحن ببین، در خیابان ببین. در خانه آمدن یعنی چه؟ ما شصتمان خبر دار شد که قضیه چیست! بعضی از مردها هم آنجا کار میکردند و خلاصه بساط شعبده و بازار مکاره گرم و داغ بود. ما هم که این چیزها را پیش آقا یاد گرفته بودیم، من گفتم: بنده نمیروم، خب البتّه چون قضیه برای موقعی بود که مرحوم آقا تازه به رحمت خدا رفته بودند، دیدم شاید الآن برخورد سفت مناسب نباشد. اینهم تمام فکر و همّش این بود که من میآیم یا نه! گذاشتم وقتی که همه پرتقال و شیرینی خوردند و رفتند، آن آخر سر که همه رفتند، من رفتم آنجا نشستم. خیلی خوشحال شدند، چندتایی بودند که آمدند و نشستند و ما چایی خوردیم و خداحافظی کردیم و آمدیم، یکی دو هفته که گذشت دیدم یک روضه همراه نهار خانۀ ایشان هست، دیدم نه! مثل اینکه بساط خیمهشببازی و شعبده و شعوذه شروع شده و سناریوهای آنهم دارد یکییکی میآید و...! رفتم به یک بندهخدایی گفتم که این قضیه چیست که این بساط برپا شده؟! گفت که «چیز مهمّی نیست!» گفتم: حالا خدمت شما عرض میکنم. یکی دو هفته گذشت، یکدفعه دیدیم پنج شب روضه گرفتهاند، رفتم خود همین مخدره را دیدم و گفتم: خانم من کارتان دارم؛ قضیه چیست که دائماً روضه میاندازی؟ گفت: «خب افراد جمع میشوند»، گفتم: خب بیایند منزل من جمع شوند، چرا منزل شما جمع شوند؟ گفت: «آخر من نذر دارم»، گفتم که بسیارخوب! شما نگران حکم شرعی هستی؟ پولت را به من بده، بنده در خانه میاندازم و به بهترین وجه هم میدهم و به شما هم قول میدهم که ثوابش را صد درصد در کیسۀ شما میریزم و یک دانهاش را هم برای خودم برنمیدارم، گفت: «خب نذر چه میشود؟!» گفتم: آن دیگر به من مربوط است، شما اینجا یکمقدار لطف بفرمایید و در این مورد، قضیۀ شرعی را به ما بسپارید و این شرعاً با من است. دیدم نشد، رفتند و با بعضیها صحبت کردند و آنها هم گفتند: «ایراد ندارد و انجام شود.» خب آیا این قضیه صحیح است؟ آیا این مسائل صحیح است؟ آدم میبیند نه! شیطان میآید، از همین راه هم میآید و دیدید که آمد و چه کرد و چه شد!
| سر چشمه شاید گرفتن به بیل | *** | چو پر شد نشاید گذشتن به پیل1 |
همان موقع اگر قیچی میشد، قطع میشد.
خب إنشاءالله که بقیۀ مطالب برای مجلس دیگر باشد. رفقا این مطالبی را که عرض کردم در نظر داشته باشند و میخواستم فقط بهعنوان یک چند جمله عرض کنم که احکام الهی و مبانی اخلاقی و سلوکی برای ١٤٠٠سال پیش نیست. جنایاتی که الآن نسبت به بشر مرتکب میشوند، این جنایات کجا مانند جنایاتی است که در ١٤٠٠سال پیش بوده است؟ قساوتی که الآن هست کجا مانند آن قساوتهای آن موقع بوده است. برخی را عرض کردم و برخی هم إنشاءالله برای مجلس بعد ماند. حالا تا چند دقیقهای ما مقداری از سؤالهایی را که رفقا دادهاند پاسخ میدهیم و إنشاءالله بقیه را هم میگذاریم برای دفعۀ بعد. و اگر رفقا به بنده تذکر بدهند إنشاءالله این مجلس زودتر انجام بشود که بهتر بتوانیم به این سؤالات برسیم.
معنای رجعت
سؤال: یا هو! رجعت چیست و آیا در همین عالم است و چه کسانی را شامل میشود؟
جواب: بهجای یا هو بنویسید: بسم اللَه الرّحمن الرّحیم.
از این سؤالهای در حد آبپاش از من بکنید، این سؤالها سؤالهای خیلی سطح بالا است و احتیاج به صحبت خیلی زیاد دارد. شما رعایت حال بنده را هم بفرمایید که خلاصه ما در حدّ همان توان خود میتوانیم در خدمت رفقا باشیم.
آنچه ما میدانیم این است که رجعت عبارت است از رسیدن دنیا از نقطهنظر استعداد به یک مرتبۀ فعلیت نفسانی که بتواند تمام احکام الهی را آنطور که باید و شاید به منصّۀ ظهور دربیاورد. مقدّمه برای این مسئله، ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه است که در زمان ظهور حضرت، ظلم برداشته میشود، ولی ریشۀ ظلم خشکانده نمیشود، دقّت کنید، ریشۀ ظلم خشکانده نمیشود ولی ظلم برداشته میشود، عدالت در همۀ عالم گسترده میشود، امنیت در همۀ عالم گسترده میشود و هر کسی میتواند به آنچه مورد نظر خود او است برسد. یک پلّه بالاتر از زمان ظهور هم داریم و آن در جایی است که انسان اصلاً به مرتبهای برسد که حتّی نیت گناه هم نکند. در زمان ظهور ممکن است شخصی نیت گناه کند ولی میبیند چوب و فلک است، زمان ظهور دیگر مثل الآن نیست که در خیلی از کشورها هر کسی هر غلطی میکند و از مصونیت برخوردار است، نه! در زمان ظهور کسی جرأت ندارد خلاف کند، بهخاطر اینکه فردا حساب است و کتاب است و قانون است. ولی در زمان رجعت نه! آن تفکر و نیت گناه هم از انسان برداشته میشود و انسان به مرتبۀ فعلیتی میرسد که حدّاقل موقعیتی که نفس انسان دارد این است که به باطن گناه اشراف پیدا میکند، به ظلمت گناه اشراف پیدا میکند، به کدورت گناه اشراف پیدا میکند و در بعضی از اخبار داریم که ائمّه علیهمالسلام برمیگردند و در بعضی از اخبار داریم که بعضی از آنها برمیگردند، قدر مسلم این است که امیرالمؤمنین و امام حسین و امام صادق علیهمالسلام برمیگردند و برای اینها هم عمرهای طولانی ذکر کردهاند.2
حقیقت حوض کوثر
سؤال: حقیقت حوض کوثر و نوشیدن از آب آن چیست؟
جواب: حوض کوثر عبارت از تمثّل حیات و بقاء نفس انسان در عالم آخرت و در عالم بهشت است که آن حقیقت حیات و استمرار حیات، بهواسطۀ نزول صفات جمالیه و برخورداری از نعمتهایی است که آن ارتباط و تعلّق انسان را به مبدأ ربوبی تشکیل میدهند، تمثّل آن حیات در عالم قیامت به حوض کوثر است که البتّه از او تعبیر به آثار و رشحات ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام شده است و همینطور تعبیر به حقایق توحیدیه شده است که همۀ افراد از اصحاب یمین تا مخلصین و انبیاء و معصومین، همه برای ادامۀ حیات خودشان در بهشت باید از این حوض کوثر استفاده کنند.1
معنای اسم مضل
سؤال: امام مظهر تام و تجلّی کامل اسماء الهیه است، دربارۀ اسم مضلّ توضیح بفرمایید.
جواب: اسم مضلّ مثل سایر اسامی است و فرقی بین مضل و هادی نیست و برگشت هر دو اسم به یک مبدأ است و از یکجا سرچشمه میگیرد. شما خودتان نگاه کنید و ببینید این خنده و تبسّمی که میکنید آیا از شما هست یا نه؟ من الآن دارم تبسّم میکنم، این حکایت از یک صفت باطنی است، بعد یکدفعه اخم میکنم، هر دوی اینها به دو صفت از صفات خود انسان برمیگردد. لطف و مرحمت از آثار و بروزات صفات نفسانی است، مشت و لگد هم از آثار صفات نفسانی است که از انسان بروز و ظهور پیدا میکند.
صحبت در این است که مضلّ نه به معنای گمراه کننده است، بلکه به معنای این است که آن فردی را که میخواهد گمراه شود راه او را باز میکند و مسیر او را هموار میکند، بفرما بیا گمراه شو! حالا که خودت میخواهی بیا! نهاینکه دست او را بگیرد و از هدایت در ضلالت بیندازد.
این معنا معنای مضلّ است که البتّه خب همانطور که عرض کردم این خیلی توضیح دارد و بنده خیلی بهنحو اجمال عرض میکنم تا بتوانم به سؤالها برسم.
طرح سؤالات شرعی بهصورت نامه یا از طریق سایت
سؤال: سؤالاتی که درباره عذرشرعی زنان برای ما پیش میآید چگونه بپرسیم؟
جواب: میتوانید این سؤالات را بهصورت نامه و یا بهصورت پرسش در سایت مطرح کنید.
احتیاط مؤلف در مسائل شرعی
سؤال: اگر برایتان مقدور است یکی از خانمها که در این مسائل وارد است معرّفی کنید تا به او مراجعه کنیم.
جواب: در مسائل شرعی بنده مقدری احتیاط میکنم، چون مسئله، مسئلۀ شرعی است. در خیلی جاهایی که بنده صحبت میکنم، میبینم طور دیگری مطرح میشود، وای بهحال اینکه ما بخواهیم کسی را معرّفی کنیم و مطلب به شکل دیگری بخواهد دربیاید، لذا بهتر این است که این سؤالها از خود بنده پرسیده بشود. البته با توجّه به آنچه در اختیار رفقا قرار داده شده است، من گمان میکنم که رفقا تا حدود زیادی دیگر از پرسش بینیاز شدهاند.
نحوۀ برخورد صحیح با اتفاقات در طول زندگی
سؤال: آیا تمام اتّفاقاتی که در طول زندگی رخ میدهد از جانب خدا و امتحان الهی است؟
جواب: انسان باید با مطالبی که در زندگی برای او پیش میآید بهنحو صحیح برخورد کند. شما اصلاً چهکار دارید که بدانید این الهی است یا مادّی است یا به خود شما برمیگردد؟ شما کار خودتان را تصحیح کنید، رفتار خودتان را تصحیح کنید و بعد مسائلی که برای انسان پیش میآید، اینها امتحاناتی است که انسان باید از این امتحانات بگذرد. خب انسان که نمیتواند همیشه بر سر سفرۀ برنج زعفرانی و حلوا بنشیند، بلکه مسائل دیگری هم میخواهد تااینکه انسان بتواند از خیلی از تعلّقات دست بردارد، و رد شدن از تعلّقات با خوشی زیاد حاصل نمیشود.
کفایت اظهار ندامت برای قبولی توبه
سؤال: وقتی امتحانی پیش میآید، انسان نظری را میدهد یا عملی را انجام میدهد که بعد از آن میفهمد اشتباه کرده و گناه کرده است و بعد توبه میکند، چگونه باید متوجّه شود که توبۀ او قبول شده است؟
جواب: همینکه بگوید استغفرالله و اظهار ندامت کند، توبه او قبول است و چیز خاصّی نمیخواهد.
مسئلۀ جبر و اختیار
سؤال: وقتی که همۀ مسائل و همه چیز از جانب خدا است، جبر و اختیار چگونه است؟ لطفاً توضیح بفرمایید.
جواب: مسئلۀ جبر و اختیار، مسئلۀ مهمّی است که این سؤال شما به این دوتا برنمیگردد. همینکه شما احساس توبه میکنید و احساس اشتباه میکنید پس این را از خودتان میدانید. چون اگر بنده این کار را از کسی دیگر بدانم، خب نسبت به اینهم احساس توبه و اشتباه ندارم. فرض کنید که من در اینجا نشستهام و شخصی میآید چاقویی به دست من میزند، خب من میروم دنبال آن و پانسمان میکنم و به درمان میپردازم، امّا دیگر خودم را ملامت نمیکنم. ولی اگر نه! مثلاً میخی یا پیچی را بهجای اینکه با پیچگوشتی باز کنم با چاقو باز میکنم و یکدفعه پیچ درمیرود و در دستم میرود! اینجا جای ملامت است، چون با چاقو که پیچ را باز نمیکنند! باید با پیچگوشتی و ابزار خودش باز کرد. این را من از خودم میبینم اما آن را از خودم نمیبینم. نسبت به آن اظهار پشیمانی و ندامت و... نمیکنم ولی نسبت به این اظهار پشیمانی و... میکنم. انسان در همۀ مسائل میتواند به همین مسئله توجّه کند.
این را خدمت رفقا عرض کنم که مسئلۀ جبر و اختیار به این راحتی و آسانی قابل حل نیست و کسانی که در این زمینه کتاب نوشتهاند حتّی بزرگان، یا آخرش جبری شدند یا آخرش اختیاری شدند، یعنی هیچکدام حدّ وسط را نرفتند. روشن شدن این مسئله احتیاج به انکشاف باطن دارد. همین مقدار که عرض کردم برای مطلب کافی است. یک وقت کسی به دست شما چاقو میزند یا از جایی رد میشوید سنگی به دست شما میخورد و خراش برمیدارد و خون میآید یا میشکند یا فرض کنید که پایتان سر میخورد، مثلاً از پلّه دارید عادی پایین میآیید، یکدفعه پای شما پیچ میخورد و میافتید و پایتان میشکند و یا درمیرود، اینجا خودتان را ملامت نمیکنید ولی یک وقت نه! سه پلّه، یکی میآیید پایین، آنجا اگر پایتان پیچ خورد، میگویند چشمت دربیآید! از پلهها یکییکی پایین میآیند.
هر دو آمدن است و هر دو از انسان سر زده است منتها یکی طبق قاعده و طبق قانون است و درعینحال هم مشکل پیش میآید، خب این اشکال ندارد ولی یکی را بهنحو دیگر انجام میدهد و در آنجا اشکال هست.
شفقت و محبت داشتن نسبت به همۀ افراد
سؤال: شفقت داشتن یعنی چه؟ آیا شفقت سالک را به مقصد میرساند؟ آیا با افرادی که به انسان بدی میکنند و او را مورد بیلطفی قرار میدهند باید شفقت ورزید؟
جواب: شفقت یعنی محبّت، همۀ تکالیف، انسان را به مقصد میرساند و اختصاص به شفقت ندارد.
به او هم بله، باید محبت کرد، باید انسان نسبت به این شخص کاری کند که شرمنده شود ولکن هر شخصی جای خود را دارد، اگر احساس کرد که قصد سوءاستفاده دارد، در آنجا مسئله فرق میکند و انسان نباید محبت و شفقت کند، چون در بعضی از اوقات انسان وقتی به کسی محبّت میکند میگوید عجب آدم سادهای بود، گولش زدم. در این موارد صحیح نیست که انسان خیلی به توقّعات مردم ترتیب اثر بدهد.
عدم منافات دعا با مقام رضا و تسلیم
سؤال: دعا کردن و طلب درخواست از پروردگار آیا با مقام رضا و تسلیم بودن به مقام مشیت منافات دارد؟
جواب: نه، ندارد.
سؤال: وقتی با توجه به تمام آداب استجابت دعا، دعا کنیم ولی مستجاب نشود چهکار کنیم و علّت چیست؟
جواب: شما انوار ملکوت مرحوم آقا را بخوانید.1
توضیح طیّ طولی و عرضی
سؤال: لطفاً مفهوم طیّ طولی و طیّ عرضی را بیان کنید.
جواب: عرض کردم بنده در حدّی نیستم که سؤالهای سطح بالا را جواب بدهم، طیّ طولی مربوط به عوالم سبعۀ فوق است که اول عالم ظاهر و عالم مادّه است و بعد عالم مثال و برزخ و بعد ملکوت علیا و ملکوت سفلی و بعد عالم جبروت، بعد لاهوت و در مرتبۀ آخر که عالمی نیست و از آن به عالم فنا تعبیر میشود. و امّا طیّ عرضی عبارت است از آثار و ظهورات صفات و اسماء پروردگار در همان عالم. یک وقت شما کرۀ زمین را طی میکنید و از مملکتها و بلاد و دریا و کوه و... مطّلع میشوید، این را طیّ عرضی میگویند. یک وقت از کرۀ زمین به کرۀ ماه میروید و همینطور تا بالا میروید و طول را طیّ میکنید، این را طیّ طولی میگویند. نسبت به سماوات درون و غیب هم مسئله به همین کیفیت است.
سلب شدن نعمت و حصۀ وجودی با ارتکاب گناه
سؤال: بنابر آنچه فرمودید که طیّ عرضی با گناهان قطع میشود، آیا با استغفار وتوبه یا زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام و دیگر امامان معصوم، آن قطع و انفصال که با گناه ایجاد شده است، جبران میشود یا خیر؟
جواب: البته داریم که انسان گناهی را که مرتکب شد، بالأخره نعمتی از او فوت خواهد شد و یک حصۀ وجودی از او سلب میشود، «من اغتَرَفَ ذنباً لَن یَعُد أبَداً؛1 وقتی که انسان ذنبی را مرتکب شود، دیگر برنمیگردد» یعنی یک حصۀ وجودی از او کم میشود ولکن فضل خدا زیاد است، چرا انسان باید به آنچه کم میشود نگاه کند؟ باید به آنچه در پیش است نگاه کند.
توأم بودن عشق و عقل
سؤال: با توجّه به فرمایش امام جعفر صادق علیهالسلام که فرمودهاند: «مگر دین به جز محبّت است»2 آیا فقط با عشق و محبّت میتوان به مقصد رسید یا اینکه عقل و عشق با یکدیگر توأم هستند و جدایی ندارند؟ و آیا عشق و محبّت در سلوک عقلانی جایی دارد و اینکه آیا عقل و عشق دو مرحلۀ جدا از یکدیگر هستند و تا عقل نباشد عشق چیزی جز تخیلات نخواهد بود؟ لطفاً توضیح بفرمایید.
جواب: این مثل این میماند که میگویند انسان بدون اکسیژن نمیتواند زنده بماند و اگر اکسیژن نباشد انسان ازبین میرود، آیا این دلیل میشود که انسان غذا نخورد؟ آب نخورد؟ نه، اکسیژن جای خودش را دارد، آب و غذا هم جای خودشان را دارند، هر کدام برای خودشان هستند. بله! محبّت و عشق میآید و انسان را تسلیم میکند. عشق یک امر واقعی است و عاشق نمیتواند برخلاف رضای معشوق عمل کند. آن عاشقی که بخواهد راهی را برخلاف رضای معشوق برود، آن عشق بهدرد عمّهاش میخورد و هیچ فایدهای ندارد. شخص دارد قربانصدقۀ او میرود بعد هم بلند میشود میرود هزار تا برنامه برخلاف رضای او انجام میدهد! این چه عشقی است؟! این چه محبّتی است؟! این چه مسئلهای است؟! عشق آن است که انسان از نقطهنظر تعلّق به معشوق و محبوب، اختیار خود را ازدست بدهد و اختیار محبوب را جایگزین کند، این را میگویند عشق و محبّت. بله! انسان علاقه دارد و علاقه اشکال ندارد. این علاقه اگر در مسیر محبّت بهسوی محبوب برود، تبدیل به عشق خواهد شد همانطوری که ما در لسان ائمّه علیهمالسّلام داریم، در دعای کمیل میخوانیم که«واجعَل قَلبی بِحُبِّک مُتَیّماً؛3 خدایا دل مرا واله و شیدای خودت بگردان» این واله و شیدا یعنی چه؟ یعنی دیگر من خودم را نبینم و فقط هرچه میبینم تو را میبینم. واقعاً عاشق به اینجا میرسد، واقعاً عشق و محبّت انسان را به اینجا میرساند. ولکن آن مسائلی که در اینجاها هست، اینها مسائل مجازی است.
مسئله عشق آن است که انسان رضای محبوب را بر هر چیزی ترجیح بدهد. خب وقتی که عشق اینطور است، چطور میشود شخصی برخلاف محبوبش کار غیر عقلایی انجام دهد؟! چطور ممکن است یک نفر برخلاف نظر محبوبش کاری انجام بدهد؟! من به بعضی از رفقایی که بهخاطر بعضی مسائل با آنها بیشتر در ارتباط هستم عرض میکنم که هرچه شما بیشتر به من نزدیکتر شوید، باید احساس کنید که مسئولیت و خطر شما بیشتر است، حالا اگر میخواهید، بفرمایید. چون من آدمی نیستم که مسامحه کنم، من آدمی نیستم که بگذرم، من آدمی نیستم که...، از اوّل دارم میگویم هر کسی میخواهد بسمالله. وقتی که انسان به یک نفر نزدیکتر باشد، آیا باید بیشتر مراعات کند یا اینکه نه بگوید حالا که نزدیک هستیم از مصّونیت قانونی برخوردار هستیم؟ خب اینکه غلط است. در اینجا هم اماتۀ حق شده است که فیحدّنفسه غلط است و هم اینکه این مسئله به حساب شخص دیگر تمام میشود.
بنابراین هر شخصی که بیشتر خود را به خدا و مسیر و سلوک و اولیای الهی نزدیکتر احساس میکند، چهکار میکند؟ خب رضایت او را بهدست میآورد. قضیه، قضیۀ آن مادر و آن زن حقهباز است که در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام آمدند و هر دو ادّعای مادری کردند. حضرت فرمودند که کاری ندارد من حق شما را میدهم، شما دوتا مادر هستید، خیلیخوب سهم هر کدام را میدهم. شمشیر درآوردند و گفتند من این بچّه را نصف میکنم، اینجا باید نصف کرد دیگر، مثل وقتی که دو نفر نسبت به یک زمین ادّعا کنند، خب قاعده این است که زمین را نصف میکنند، آقا این نصف برای تو و این نصف هم برای تو. حضرت فرمودند که نصف میکنم، نصف را تو ببر منزل، نصف را هم تو ببر. تا شمشیر را کشیدند یکدفعه آن زنی که مادر نبود ایستاد بیر بیر مثل دیوار نگاه کرد! مگر تو مادرش نیستی، پس چرا طوری نشدی؟ آن دیگری گفت: من بچه نخواستم، یا علی همه را به او بده، عشق این است، نزدیکی این است. میگوید بچه را نخواستم. چرا آن مادر در اینجا با نامادری تمییز و تشخیص داده میشود؟ چرا؟ تا حالا به آن فکر کردید؟ چون آن بچّه را جزئی از خودش میبیند و احساس میکند. شمشیری را که الآن علی میخواهد بر سر بچّه بیاورد، آن شمشیر را دارد بر سر خودش احساس میکند. اما آن دیگری نه! او میگوید: بگذار بزند، هزار نفر هم بمیرند برای او مسئله نیست. لذا اینکه مادر است یکدفعه میترسد! الآن علی به سر من دارد شمشیر میزند، این بچّه مثل من است.1 ما باید این حالت را داشته باشیم. این مسئله است که جای بسیار دقّت دارد.
وظیفۀ سالک در قبال مهمانهای بیمبالات
سؤال: سالک در قبال مهمانیهای شهرستانی که مکرّر به خانه او میآیند و اهل رعایت نیستند و زن و مرد مختلط هستند چه وظیفهای دارد؟ آیا میتواند از پذیرفتن آنها سرباز زند؟
جواب: این مسئله مربوط به مرد خانه است که او باید نسبت به این مسئله دقّت داشته باشد، ولکن اگر افراد در فضای خودشان هستند، این کاری به کار آنها نداشته باشد، غذایشان را بیاورد و خودش را حفظ کند که درمعرض قرار نگیرد.
سؤال: در مجالسی که تشکیل میشود آیا آوردن اسباببازی صدادار یا جغجغه برای بچّهها اشکال دارد؟
جواب: بله اشکال دارد و جایز نیست.
معنای تباکی
سؤال: السلام علیکم، أرجوا ایضاح معنی التّباکی فی عزاء الامام موجزاً؟
جواب: البتّه از این نظر، فارسی عرض میکنم که بقیه دوستان هم بدانند، بعد عربی عرض میکنم، تباکی به این است که انسان نتواند گریه کند ولی حالت حزن دارد، منتها باید حالت حزن را در مجالس عزا بهنحوی اظهار کند، نه همینطور بنشیند و به کسی که دارد روضه میخواند نگاه کند، بلکه سرش را پایین بیندازد و حالت محزون بودن و متأثر بودنِ از این مسائل را داشته باشد، که این را تباکی میگویند و این ثواب همان بکاء را دارد. در دستگاه امام حسین علیهالسلام عربده کشیدن نیست، سر را به اینطرف و آنطرف کوبیدن نیست، دل را باید با عاشورا هماهنگ کرد، نهاینکه نعره بزند، خر هم میتواند خیلی نعره بکشد، از انسان هم نعرهاش بالاتر است. دل باید با امام حسین همراه و همگون باشد و آن گریه کردن که در اختیار انسان نیست. خود بنده همینطور هستم. یکی از ایرادهایی که بعضیها به بنده گرفتهاند این است که فلانی گریه نمیکند، یعنی بنده. اتّفاقاً در بعضی از موارد استثناءاً گریهام هم میآید، اینطور هم نیست که اصلاً گریه نکنم. حالا اگر دارویی، دوایی، قرصی، چیزی باشد حاضریم بخوریم تااینکه بیشتر گریه کنیم و رفع سوء تفاهم از رفقا و دوستان شود.
گاهی اوقات انسان گریهاش میگیرد، گاهی گریهاش نمیگیرد. پدر ما هم همینطور بود. دیگران هم که ما دیدیم اینطور بودند. لازم نیست که هر مداحی آمد و هر صحبتی کرد و هرچه گفت آدم همینطور مثل ناودان اشک بریزد، نه آقا، بالأخره اشعار مختلف است، صداها مختلف است، کیفیت ترکیب مختلف است، فضا مختلف است، اینها مسائلی است که دست بهدست هم میدهد تااینکه حالت تأثّر برای انسان پیدا شود. در بعضی از موارد هست و در بعضی از موارد هم کمتر است. برای امام حسین و ائمه علیهمالسلام هم فرق نمیکند، میگویند تأثّر که داری، همینکه خودت را احساس میکنی برای ما کافی است. داد و بیداد کشیدن و هی صدا را بالا آوردن، فقط یک زحمت اضافی است.
وظیفۀ زن در قبال بهانههای شوهر
سؤال: ما وظیفة الزوجة إن کان زوجها یتلجّج علی اشیاء کثیرة؟؛ «اگر شوهر بهانه بگیرد، زن چه وظیفهای دارد؟»
جواب: با او مرافقت کند، در این مسائل شما بهتر از من میدانید که چه باید کرد که دل را بهدست بیاورد، دلشکستن هنر نمیباشد.
انسان باید رعایت کند و بهنحو صحیح و پسندیده مرافقت کند و خیلی از مطالب و رعایت ظرافتهایی هست که اصلاً جلوی این بهانهها را میگیرد و خود زنها این مطالب را بهتر میدانند.
حرمت پوشیدن لباس آستین کوتاه برای مرد درصورت نگاه کردن زن نامحرم
سؤال: در صورتی که احتمال برود که زنان نگاه کنند آیا حرام است مردان قسمتی از لباس خود را بیرون بیاورند یا باید تمام آن را بپوشند؟
جواب: بله اگر مرد لباس آستین کوتاه و... بپوشد که زن نگاه کند، این حرام است و نباید بپوشد.
جواز پوشیدن کفین برای زن در حج
سؤال: در حج اگر احتمال دارد که کفین را مردان نگاه کنند باید آن را پوشاند؟
جواب: در کفین استثناء است و میتوان پوشاند.
مطرح کردن مسائل اختلافی با شوهر
سؤال: اگر انسان در مسئلهای ازدست شوهر ناراحت شود و شوهر پذیرش تذکر و شنیدن آن را نداشته باشد آیا از نظر خدایی خوب است با شوهر این مسائل را مطرح کرد و حل نمود یا باید صبر نمود؟
جواب: چه اشکال دارد؟ انسان باید به شوهرش هرچیزی و هر مطلبی را بگوید شاید پذیرفت. نپذیرفت هم نپذیرفت. بالأخره شاید در فضای دیگر و در افکار دیگری هست. و همینطور نحوۀ گفتن هم در این مسئله تأثیر دارد، ولی گفتن آن علیٰکلّحال اشکالی ندارد.
محدودۀ اطاعت زن از شوهر
سؤال: ببخشید تا چه حد و میزانی باید از شوهر اطاعت کرد؟ و اگر بدانیم که ایشان لجبازی میکنند باز هم باید رعایت کنیم یا در صورت اجازه برخورد کنیم؟
جواب: من فکر میکنم هزاربار این را توضیح دادهام و باز مثل اینکه این قضیه آنطور که باید و شاید جا نیفتاده است. البته همانطوریکه عرض کردم، در جلسات دیگر قصد دارم این مطالب را عرض کنم. راجع به این مسئله بارها صحبت کردهام. اگر به نوارهای جلسات عنوان توجّه کنید بنده در آنجا دربارۀ این مطلب گفتهام.
تا چه حد و میزان که این مخدره سؤال کردهاند، این تا چه حد و میزان را بنده نمیدانم، آن مخدّره که این را نوشتند بگویند این اطاعت از شوهر را در چه مورد و در چه چیزی سؤال کردهاند؟ سؤال کلّی نکنید.
بنده توضیح دادهام که در غیر از مسائلی که خلاف شرع است، زن باید از شوهر اطاعت کند. فقط در مسائل خلاف شرع است (که امر به حرام در آنجا مطرح میشود و پیش میآید) اطاعت لازم نیست. البته در بعضی از موارد مثل رفتن به منزل فلان شخص که مثلاً شوهر میگوید باهم به منزل فلان شخص برای عیادت برویم یا برای ناهار برویم یا برای فلان مسئله برویم، در اینگونه موارد هم اطاعت از شوهر لازم نیست، یعنی در موردی که خارج از حدود منزل است، زن میتواند بگوید که برای من مشکل است یا نمیتوانم بیایم یا امثالذلک و با لحن پسندیده و ملایم میتواند این مسئله را مطرح کند. ولی در مسائلی که مربوط به منزل است، مثلاً غذا چه بخوریم یا چه لباسی پوشیده شود، مهمان بیاید یا نیاید، اینها چیزهایی است که باید از شوهر اطاعت کرد و همینطور مسائل دیگر.
برخورد، صحیح نیست. در هر صورت همانطوریکه عرض کردم انسان باید راه صحیحِ برای نفوذ در افراد را پیدا کند و در این زمینه میتواند از افراد دیگر کمک بگیرد.
رعایت شرایط همسر طلبه برای مطالعۀ شوهرش
سؤال: یک طلبه بهخاطر درس و بحثی که دارد آیا همسرش اجازه دارد مسئولیتی را به او بدهد؟ چه مقدار؟
جواب: طلبه و غیر طلبه فرقی نمیکند، یعنی زن باید این ملاحظه را داشته باشد که اگر شوهرش کار داشت و باید مقداری از کار بیرون را بیاورد در منزل که انجام بدهد، آیا این کار را میکرد که برود به شوهرش بگوید گور پدر کارت، فعلاً بیا این بچّه را نگه دار ولو اینکه کار فردای شوهرش لنگ بماند؟! اینها چیزهایی است که باید ملاحظه کرد. حالا چون شوهر، طلبه است، بیچاره باید یک چیزی در سرش بخورد! نه، طلبه که شب میآید در منزل، تازه مطالعه و کارش شروع میشود و زن باید در اینجا با او همراهی کند، با همراهی کردن با او ثواب به زن میدهند، آن مطالب که به او میدهند و به آن مقامی که او میرسد، اینها به زن او هم داده میشود. و خلاصه باید مقداری رعایت این قضیه را کرد و مطلب یک مقدار مهم است، مخصوصاً اگر طلبه باشد، راجع به طلبه خدا حواسش بیشتر از بقیه جمع است.
عدم تعلق خمس به طلبۀ فقیر
سؤال: آیا به یک طلبه که با شهریه صد و هفتاد یا هشتاد هزار تومان زندگی میکند و مستأجر است و ماهی شصت هزار تومان کرایه و 145 هزار تومان قسط میدهد و کلّی بدهکاری دارد، خمس تعلّق میگیرد؟ زکات فطره چطور؟
جواب: نه خمس تعلّق نمیگیرد، چیزی برای او نمیماند که زکات فطره تعلّق بگیرد.
حرمت گوش دادن به آهنگ
سؤال: باتوجّه به اینکه گوش دادن به آهنگ حرام است و ما با اتوبوس مسافرت میکنیم و مرتّب یا فیلم است یا ترانه است، حکم در اینجا چیست؟
جواب: شما نگاه نکنید، در گوشتان هم چیزی بگذارید که موسیقی را نشنوید. الآن هم دیگر طوری شده که میگوییم رادیو را ببند، میگویند رادیوی کذا است. آقا تلویزیون را ببند، میگویند تلویزین کذا است، دیگر اینهم یک قضیهایی شده است. حالا انسان میتواند نگاه نکند و فرض کنید که کتاب بخواند و ذهنش را به چیز دیگری مشغول کند، بهنحوی که به آهنگ گوش ندهد، آهنگ بأیِّنحوٍکان حرام است.
جواز خوردن میوۀ درختی که آب نجس پای آن میرود
سؤال: خوردن میوۀ درختی که آب نجس به پای آن درخت میرود چه حکمی دارد؟
جواب: اشکال ندارد.
حرمت نگاه کردن به موی زن اجنبی در فیلمهای خارجی
سؤال: آیا نگاه کردن به فیلمهای خارجی که در آن تنها موی زن برهنه میباشد برای مردان حرام است؟
جواب: بله نگاه کردن به زنهای خارجی ولو اینکه فقط موی آنها پیدا باشد اشکال دارد و نباید نگاه شود. ببینید دربارۀ مطالبی که الآن بنده فقط یک آری یا نه پاسخ میدهم، بعداً و در جلسات دیگر جوابهای توضیحی آن میآید، یعنی کیفیت تأثیر نگاه زن به مرد یا شنیدن صدای مرد و...، که اینها برای جلسات بعد است. اصلاً شاید یک جلسه فقط به نگاه بگذرد، یک جلسه فقط به صدا بگذرد، یک جلسه به بیرون آمدن از منزل بگذرد و...، برای هر کدام از اینها در قفسهبندیهای خودش و در جایگاه خودش صحبت خواهیم کرد و در آنجا خواهیم گفت که قضیۀ نگاه کردن به زن، اختصاص به مسلمان و غیر مسلمان ندارد و هیچ تفاوتی در این مسئله نمیکند. تفاوت فقط برمیگردد به خصوصیت خود آن فردِ در خارج که مسلمان است و به احترام او، مطلبی اضافه میشود که این خصوصیت در زن خارجی و در زن غیر مسلمان نیست، ولی از نظر تأثیری که این نگاه در خود مرد بهوجود میآورد فرقی نمیکند، اینکه دیگر مسلمان و غیر مسلمان ندارد، اینطور نیست که مسیحی دور خودش یک خط کشیده است که تأثیر نگذارد.
سؤال: اگر در خانه شوهر که طلبه است و ادّعای مرام و راه آقا را هم میکند ولی بهراحتی آهنگ گوش میدهد و درس نمیخواند و کلاس نمیرود و فیلمهایی که حرام است تماشا میکند و با زن نامحرم صحبت میکند چهکار کنیم؟
جواب: خب پس این چهکار میکند؟! اینکه دیگر همه کار میکند، باید دعا کرد که خدا همه را اصلاح کند دیگر.
تدریجی بودن معرفت به امام
سؤال: آیا معرفت به ائمّۀ معصومین تلقینی است یا تدریجی؟ چگونه باید در خودمان ایجاد کنیم.
جواب:تدریجی است و دفعتاً پیدا نمیشود، این معرفت بهواسطۀ مطالعه و تفکر و همینطور بهواسطۀ وارداتی که برای انسان حاصل میشود، دائماً معرفت بیشتر میشود.
موضوعیت نداشتن اشک در مجالس ائمه
سؤال: فلسفۀ اشک چیست؟ چرا میگویند اگر یک قطره اشک ریخته شود همۀ گناهان پاک میشود.
جواب: خود اشک فلسفه ندارد. شما پیاز هم جلوی چشمتان بگیرید اشکتان میآید. آیا اینهایی را که فیلم بازی میکنند ندیدید؟ مثل ناودان دارد اشک میریزد، اینهمه اشک از کجایش میآید؟ حالا یک پیاز چپانده به چشمش، نیم ساعت شروع میکند به گریه کردن و مردم هم میگویند عجب آدم با رأفت و با شفقتی است!! اشک هم یکی از چیزهایی است مثل اظهار حزن با صدا، یک وقت شخص ناخودآگاه صدایش در روضه به مصیبت بلند میشود، آن اشکال ندارد، حتّی غش هم بکند اشکال ندارد، چه عیب دارد؟! اما یک وقت نه! خودش را به غشکردن میزند.
الآن قضیهای یادم آمد که خالی از تفنّن هم نیست، البته ساعت هم دوازده و خردهای شد و یکی هم نمیگوید که آقا ما زندگی داریم، وقت گذشت، شما خودتان توصیه به تنظیم روابط میکنید ولی الآن خودتان اینقدر صحبتتان طول کشیده است. حالا این قضیه را خدمت شما عرض میکنیم و این نامه را پاسخ میدهیم و بقیه هم با عرض شرمندگی برای مجلس دیگر باشد.
دو یا سه سال پیش بود ما زیارت اربعین به کربلا مشّرف شدیم و رفتیم در آنجا زیارت کردیم و خیلی شلوغ بود و جای سوزن انداختن نبود. یک عدّه هم از مردم ایران و از این هیئتیها آمده بودند و برای خودشان بساطی داشتند و چه دادهایی میکشیدند و چه بازیهایی بود. یکی از آنها بود که اصلاً بهکلّ در آن فضا حال همۀما را گرفت و ما واقعاً او را دعا کردیم که خدا او را شفا بدهد، چه دادهایی میکشید، چهکارهایی میکرد! یکمرتبه در این دادها افتاد و غش کرد! مثلًا غش کرد! من نگاه کردم گفتم قیافه این به غش کردن نمیآید، این چیزهایی که من دارم از این میبینم، میدانم او خودش را به غش کردن زده است. آمدند و او را کناری بردند، من که به همراه یکی از دوستان بودم، همینکه داشتیم میآمدیم رفتم و آرام گفتم: ببین هزار تومانی دارد از جیبش بیرون میآید، یکدفعه دست کرد که هزار تومانی را در جیبش بکند! حالا هزار تومانی در کار نبود! این آقایی که غش کرده بود دست کرد این هزار تومانی که مثلاً دارد از جیبش درمیآید این را در جیبش فرو کند! این بساط است.
خلاصه نظایر این را ما در آنجا خیلی دیدیم. بعد رو کردم به رفیقم گفتم: ببین در حرم امام حسین علیهالسلام هم تئاتر است! نگاه کن تا ضریح دو متر فاصله دارد ولی در دو متری امام حسین هم تئاتر است! دو متری امام حسین هم فیلم است! دو متری امام حسین هم مسخرهبازی است! دو متری ظاهری منظور است وگرنه امام حسین که روحش در همه جا هست. اینجا هم بازی است! اینجا هم تئاتر است! همان آقا که یکی از دوستان ما بود، من دیدم کنار ضریح ایستاده و یک شخص معمّم، صداهایی از خودش درمیآرود، چنان به ضریح چسبیده و داد و بیداد میکند، اصلاً میگفتند که این خودش را پاره پاره کرده، همینکه آمد برود اصلاً یک قطره اشک اگر به دیوار بود به چشم این هم بود! بعد این رفیق ما رفت آرام به او گفت که آشیخ همه جا بله اینجا هم بله! این هم عبایش را کشید سرش و در رفت! در رفت تا این نیاید دنبالش و او را بشناسد که کیست و چرا این کار را انجام میدهد؟
امام حسین علیهالسلام افراد را خوب میشناسد، دلها را خوب میشناسد توجّهها را خوب میشناسد. به داد نیست، به گل به سر مالیدن نیست، به این بازیها نیست، به فریاد زدنها نیست و بنده به رفقا عرض کردم که ما جلوی این مسائل را میگیریم و برخورد میکنیم. اشک کسی درآمد، درآمد. ما در روایت بهزور اشک آوردن نداریم، انسان باید بنشیند مصیبت سیدالشّهدا و ائمّه علیهمالسلام را بشنود و خودش را در آن فضا ببرد، خودش را در آن فضا قرار بدهد، قطعاً اشکش میآید، چرا نیاید؟ قطعاً میآید. مگر میشود کسی آن غل و زنجیر را که از کربلا به پای امام سجّاد علیهالسلام بستند آنهم غل جامعه! که اگر نیم ساعت آن غل جامعهای را که به پای امام سجّاد بستند به پای خودمان ببندیم، ببینیم قضیه چه میشود؟ آن وقت یک امام را از کربلا با شتر حرکت بدهند که در حرکتش فراز و نشیب است و خودش باعث بر اشتداد إلم و ناراحتی است و ایجاد زخم میکند، بروند تا کوفه پیش ابن زیاد و و از آنجا به شام و این بساط طی شود، آیا میشود کسی این حال را واقعاً ادراک کند و اشکش نیاید؟ خودش را ببرد در آنجا و امام سجّاد را احساس کند و با خود آن حضرت حرکت کند و کنار آن حضرت برود، که وقتی آن شخص میگوید آمدم و آن صحبتها را با امام سجّاد در کنار خرابه شام کردم یکمرتبه دیدم خون از زیر کتف حضرت همینطور دارد سرازیر میشود!
بیشتر بودن مصائب امام سجاد از امام حسین علیهماالسلام
آنوقت آن آقا در کتابش میگوید: «این امام چهارم نتوانست مانند پدرش شهید بشود!» بیشعور! آن حرکت امام سجّاد با غل و زنجیر بدتر بود یا کشته شدن امام حسین؟ کدام بدتر بود؟ کدام دردش بیشتر بود؟ مصیبت کدام بیشتر بود؟ کلّ مصیبتی که بر امام حسین آمد یک ساعت بود دیگر، تیرهایی که به حضرت خورد، به قلب خورد، به پیشانی خورد، مصیبتهای حضرت اباالفضل و...، یعنی جنایت به نهایت درجۀ خودش بود دیگر، ولی یک ساعت بود. این امام سجّاد روزها را با این غل و زنجیری که بر بدن برهنه حضرت بود گذراند، یعنی این پا و دوش حضرت برهنه بود، بهطوری که تا زمان شهادت امام سجّاد آثار این غل و زنجیر روی بدن حضرت بود. کدامیک از اینها مصیبتش سختتر است؟ صدای این مرد درنمیآید، همینطور دارد حرکت میکند!
افاضه امام به تمام ماسویالله
حالا یعنی چه انسان بلند شود داد بکشد؟! خب گریه انسان میآید دیگر، انسان ملاحظه کند موسی بن جعفر علیهماالسلام، هفت سال در زندان، شش سال در زندان، بعضی چهار سال گفتهاند، آن سالهای آخر با غل و زنجیر بودند، نماز میخواند با غل و زنجیر بود، مینشست با غل و زنجیر بود، یک امام سالهای سال در زندان باشد، این امام دارد کل ماسویالله را میگرداند، موسی بن جعفر بدنش در زندان و در عذاب و در این شکنجهها است، ولی روحش کجا است؟ روح او به ماسویالله در عالم وجود، هرچه میخواهد باشد، دارد افاضه میکند. ما چه میبینیم؟ شخصی که در زندان است و شکنحه میشود و... !
احساس سبکی و نشاط و انبساط در مجالس سیدالشهدا در صورت برقراری ارتباط
اشک خودش مسئلهای نیست، آبی است که از چشم میآید، اتّفاقاً خیلی هم مفید است، اگر هم نیاید آن سوراخ اشکی بسته میشود و مشکلات پیدا میشود، ولی آنچه هست ارتباط است، این ارتباط وقتی که برقرار بشود، آدم احساس سبکی میکند، احساس نشاط میکند. احساس انبساط میکند، میبیند رفت در یک فضای دیگر، آن مهم است، دائماً داد بکشی نمیروی، فایده ندارد، این سینۀ خودت و گلوی خودت را پاره هم کنی فایده ندارد. رفتن و وارد شدن در آن فضا و مقداری حال و هوای آن اصحاب سیدالشّهدا را پیدا کردن، آن مهم است، البتّه وقتی که انسان در یکهمچنین فضایی قرار میگیرد اشکش میآید همانطوریکه گاهی اوقات انسان از شدّت شوق هم اشکش میآید، در مجالس میلاد ائمّه علیهمالسلام و اعیاد مگر انسان گاهی اوقات اشکش نمیآید؟ خب آنهم اشک است دیگر، آنهم مثل گریۀ بر امام حسین است، چه عزا باشد چه گریۀ شوق در اعیاد باشد، تفاوت نمیکند و بهواسطۀ وارد شدن، انسان گناهانش ریخته میشود. چرا ریخته نشود؟ چرا؟ مگر گناه غیر از کدورت است؟ آیا وقتی که انسان یک گناه انجام میدهد حالت کدورت را احساس نمیکند؟ آن گناه را که انجام داد، حالا که دیگر کاری نمیتواند بکند! اما آن چیزی که با انسان هست و هیچوقت از انسان جدا نمیشود، کدورت و ظلمتی است که انسان احساس قبض میکند، احساس ناراحتی میکند، آن حالتِ گناه است دیگر. خب وقتی که انسان در این فضا وارد شود، آن حالت کدورت و قبضِ او ازبین میرود، پس معلوم است که ریخته شد، دیگر چه میخواهی؟ ریخته شد دیگر. و هرچه این قویتر باشد البتّه اثر بیشتری دارد.
در کنار خود دیدن امام زمان در همۀ کارها
سؤال: چگونه میتوانیم با امام زمان علیهالسلام ارتباط برقرار کنیم؟
جواب: این دیگر بسته به میزان علاقه و محبّت و اهتمامی است که ما داریم. «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست.» اگر انسان اهتمام داشته باشد که مورد عنایت حضرت باشد، طبعاً چهکار میکند؟! یک قانون دست شما میدهم و آن قانون این است: هر کاری میخواهید بکنید امام زمان را در کنار خودتان ببینید، تمام شد. این میشود ارتباط با امام زمان. مگر ما نمیگوییم امام زمان از ما به ما نزدیکتر است؟ مگر نمیگوییم؟ اولیاء خدا از کارهای ما اطلاع دارند آنوقت امام زمان اطلاع ندارد؟! من شب راجع به بندهخدایی خیالی در ذهنم آمده، خیال آمده، که بروم کاری را انجام بدهم و بهنظرم هم درست بوده است ولیکن اگر این کار را انجام میدادم آن شخص جلوی افراد شرمنده میشده و آبرویش میرفته، من خیال میکردم که این کار باید بشود و به صلاح او است، اینطور فکر میکردم، خب انسان اشتباه میکند. صبح رفتم پیش آقا، آقا مشغول نوشتن بودند، منهم رفتم پشت میزم و مشغول کارم شدم. آقا آنجا بودند و منهم اینجا. همینطوری که مینوشتند، فرمودند: «انسان نمیتواند به هر خیالی که در ذهنش میگذرد جامۀعمل بپوشاند، اینها خوب نیست، انسان باید آبروی افراد را حفظ کند.» ایشان از کجا فهمیدند؟ آیا ایشان میفهمند ولی امام زمان ارواحنافداه نمیفهمند؟! این شخص که سرباز امام زمان است، این شخص که متّصل به امام زمان است، این شخص که شاگرد از امتحان بهدرآمدۀ امام زمان است میفهمد اما آن امام زمان نمیفهمد؟! آیا او خبر از ما ندارد؟!
فایده نداشتن امام زمانی که فقط در مسجد سهله و جمکران پیدا شود
آیا برای اینکه ما مطالب را به او بگوییم حتماً باید چهل شب، سهله برویم؟! چهل شب برویم جمکران و در آن چاه، از این کاغذها و عریضهها بیندازیم؟! آن امام زمانی را که فقط در جمکران و سهله بشود پیدا کرد، آن امام زمان فایدهای ندارد! امام زمانی فایده دارد که از خود من به من نزدیکتر است، آن امام زمان است؛ امام زمانی که از رگ گردن من به من نزدیکتر است، آن امام زمان است؛ امام زمانی که من قبل از اینکه فکر حتّی در ذهنم بیاید او آن فکر را میداند، آن امام زمان است. خب آیا میخواهیم با امام زمان ارتباط برقرار کنیم؟ بنده راه آن را میگویم، نه مسجد سهله میخواهد، نه کوفه میخواهد، نه جمکران میخواهد، نه چاه جمکران میخواهد، نه عریضهنویسی میخواهد، همۀ اینها را کنار بگذارید، احساس کنید واقعاً امام زمان در کنار شما است، آنوقت حالا ببینید قضیه چه میشود! آیا آنوقت دیگر میشود هر کاری را کرد؟! نه دیگر.
مهمتر بودن یک دوربین برای ما نسبت به امام زمان علیهالسلام
شما وقتی که یک رفیقتان بغلتان میآید، دست و پایتان را جمع میکنید، میروید لباستان را عوض میکنید، هر حرفی را نمیزنید، الآن من میبینم که این جناب دستگاهها و ضبطها و دوربینها و... جلوی من هست، خب مگر من عقلم را ازدست دادهام که بیایم هرچه دلم میخواهد بگویم که میدانم یک ساعت بعد میرود روی سایت و... و همۀ دنیا میفهمند؟ حرفم را حساب میکنم، صحبتم را حساب میکنم، میسنجم که چه چیزی را بگویم و چه چیزی را نگویم، تازه باز در آن خلاف درمیآید! میگویند آقا این حرفی را که زدید این قضیه چه میشود؟ من از یک دوربین فسقلی به این کوچکی میترسم، آنوقت اگر احساس کنم که امام زمان در کنار من است، چه احساسی پیدا میکنم؟ این بهخاطر این است که ما در ظاهر گرفتاریم، ما در احساس گرفتاریم، ما در زندان چشم هستیم نه در فضای قلب و بصیرت. وقتی که چشم ما میبیند، دست و پایمان را قشنگ جمع میکنیم. وقتی که به نماز میایستیم عبایمان کج هم بود، باشد، خب نماز میخوانیم، دیگر لازم نیست که آن را درست کنیم، امّا تا یک دوربین و تلویزیون میگذارند جلویمان و میگویند میخواهد پخش شود، یکدفعه خودمان را درست میکنیم، عبا را وسط نماز، سه دفعه درست میکنیم! بهجای حمد و سوره خواندن، عبایمان را درست میکنیم که یک وقت یک میل این طرف و آن طرف نرود و این تیپ خراب نشود! مردم قشنگتر ببینند، چرا؟ چون این دوربین فسقلی چند گرمی دارد ما را به بقیه نشان میدهد. آیا این نماز شد؟ نه! نماز نیست، فیلم است، دوربین است. بیچاره! برو دوباره نمازت را بخوان، این نماز از این سقف هم بالاتر نمیرود. امّا اگر همانطوریکه کسی که نیست نماز میخوانیم، همانطور جلوی دوربین هم ایستادیم و نماز خواندیم، یک چیزی میشویم. اگر همان حالت حضوری را که در موقعی که کسی نیست احساس کردیم، همان حالت حضور را بیاوریم جلوی دوربین (که این خیلی مشکل است) آنوقت میشود روی آن حساب کرد.
کلام مرحوم حداد در مورد حضور امام زمان در همه جا
امام زمان ما امام زمانی است که از ما به ما نزدیکتر است. مرحوم آقای حدّاد «رضوان الله تعالی علیه» میفرمودند: «کور باد آن چشمیکه صبح از خواب برمیخیزد و قبل از افتادن به در و دیوار و پنجره ـ چون انسان از خواب که بیدار میشود چشمش به دیوار و پنجره و کمد و ... میافتد دیگرـ چشمش به امام زمان نیفتد!» این قضیه چیست؟ امام زمان که در اتاق نیست، جسم ظاهر او که در اتاق نیست. یعنی چه؟ آقای حدّاد میخواهند این را بفرمایند: همین نگاه تو که الآن دارد می افتد به این ستون و این ستون میآید در نظر تو، این ارادۀ امام زمان است، اگر نخواهد، نمیافتد، این است! این امام زمان را ما باید احساس کنیم. باید از ظاهر رد شویم و عبور کنیم و به این مرتبه برسیم، وقتی رسیدیم این میشود ارتباط، حالا دیگر آن خودش میداند چطوری با ما عمل کند. آن دیگر مسئله دست خودش است. آن کشتی دست او است و خود او مسئول و راهنما است و هرجا که صلاح بداند، خودش به آن کیفیتی که میداند آن را هدایت میکند. اگر صلاح باشد برای ما، این ارتباط را هم تبدیل به ارتباط ظاهری میکند و اگر برای ما صلاح نباشد، ارتباط را به ارتباط شهودی مثالی انجام میدهد و اگر باز صلاح نباشد، به همین ارتباط عقلانی که از هر دوی آنها مهمتر است، اکتفا میکند و ما را به آن سمت میکشاند.
إنشاءالله تتمّه صحبتها برای مجلس بعد به حول و قوّه الهی.
اللَهمّ صل علی محمّد و آل محمّد