30

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

15352
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم

تاریخ 1434/07/20

/34
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه30

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین

  • و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • قبل از پرداختن به سؤالات و پاسخ به آنها در حدود سعه و مجال وقت، این مطلب را خدمت دوستان عرض کنم که چه در جلسات اینجا و یا در جلسات طهران و یا در سایر جاهای دیگر، نظر بنده بر این است که سؤالات حتی‌المقدور جواب داده بشود، منتها به‌خاطر کثرت سؤالات ـ همان‌طوری‌که الآن این‌مقدار سؤال در دست بنده است و الآن که داشتم می‌آمدم، به قفسۀ مربوطه که نگاه کردم دیدم که این‌مقدار سؤال هم آنجا هست، گفتم که حالا اینها را هم می‌آوریم ـ چه‌بسا ممکن است که دوستان، جواب را در جلسات دیگر دریافت کنند. از این نظر ما امیدوار هستیم که مطالبی که در جلسات مختلف گفته می‌شود به سمع و رؤیت دوستان برسد چون بسیاری از این مطالب به‌هم‌پیوستگی دارد، مخصوصاً همین مطالبی که بنده فعلاً در جاهای مختلف خدمت رفقا عرض کردم و آن جنبۀ عقلانیت سلوکی همراه با احساس و تمایل و شوق و رغبت و عشق به راه و اقتران این دو باهم و عدم انفکاک جنبۀ عقلانیت با جنبۀ اهتمام و عشق به راه و سلوک است که به‌ صور‌ مختلف و در جاهای مختلف عرض شده است و طبعاً برای پیگیری مطالب، باید به مطالب گذشته هم توجه بشود.

  • لذا بنده در طول صحبت، در مقدمه یا در پاسخ‌ها سعی می‌کنم که این سؤالات را هم در ضمن، به‌نحوی درخور سعه و ظرفیت خودمان پاسخ بدهم‌.

  • حال قبل از پرداختن به این مطالب، به‌عنوان مقدمه در راستای مطالبی که در جلسات گذشته، خدمت رفقا و دوستان عرض شد، مطالبی را به تناسب اشهر حُرم که اشهر ماه رجب و همین‌طور شهرهای مبارکه، ماه‌های متبرکه که شعبان و رمضان است عرض می‌کنیم و در این زمینه باید مطالب بیشتری عرض بشود و دقت بیشتری نسبت به رفتار و کردار بشود و طبعاً هر کسی که به‌دنبال مطلب است باید به این مسائل توجه بیشتری بکند.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

3
  • آگاه شدن به مبانی مکتب، هدف تشکیل جلسات

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک روز به بنده می‌فرمودند:

  • قصد و غرض ما از تشکیل این مجالس، صرف آمد و رفت نیست، منظور این است که در این مجالس دوستان و رفقا به مبانی راه و مکتب ما، آگاه بشوند، بنابراین همه افرادی که در این مجلس شرکت می‌کنند باید بهرمند بشوند.

  • لذا خودشان هم توصیه می‌کردند که وقتی که منبری دارد صحبت می‌کند، مثلاً صدا از آبدارخانه نیاید، فرض کنید آنهایی که در آبدارخانه هستند و چای و... می‌دهند، آنها تصور نکنند که حالا وظیفۀ ما چای دادن است و دیگر هر چیزی که می‌خواهد گفته بشود بشود، آنها دیگر به ما ارتباطی ندارد و ما تکلیفمان را انجام دادیم و همین‌قدر که مورد قبول حضرت آقا قرار گرفتیم، دیگر این مسئله تمام است! نه! ایشان می‌فرمودند: «منبری که صحبت می‌کند برای همه است.» نکتۀ خیلی دقیقی است! ما باید به این قضیه خیلی توجه کنیم، این حرف نشان می‌دهد که اینها اهل هیئت و هیئت‌بازی و بیا و برو و کوچه درست‌کن و داد و بیداد و هوار و دوربین و فیلم و مسخره‌بازی‌هایی که شما دارید همه‌جا می‌بینید، نبودند.

  • شبیه بودن مجالس فاتحه به تئاتر

  • ما در یک جایی وارد یک مجلس فاتحه شدیم، دیدم آقا دارد می‌آید با ما معانقه کند و یک دوربین نیم متری هم با کم و زیادش از پشت سر آمده و دارد ماها را نشانه می‌گیرد که عکس ما را بردارد! گفتم: این مسخره‌بازی‌ها را کنار بگذارید! اینها دیگر چیست؟! هیئت‌بازی و مسخره‌بازی و تئاتر است، اسم آن مجلسِ فاتحه است ولی در واقع تئاتر است، تئاتر یک‌ وقت آن‌طور است و یک ‌وقت این‌طور است. یک ‌وقت در تئاتر بالای سن و... است، ما که اینجاها نرفتیم و نمی‌دانیم که چیست ولی دیگران این‌طور نقل کردند، إن‌شاءالله که درست نقل کردند، می‌گویند:

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

4
  • یک عده آنجا می‌آیند و می‌نشینند و لباس‌های مخصوص می‌پوشند و حرف‌هایی می‌زنند، حالا یا خنده‌دار یا غیر خنده‌دار، مردم هم نگاه می‌کنند و یک‌ ساعت یا یک ‌ساعت ‌ونیم وقتشان می‌گذرد و حرف‌هایی هم می‌شنوند.

  • این تئاتر است دیگر.

  • می‌گویند:

  • آقایی بالای منبر گفت که چیه آدم یک لیوان چیز نجس بخورد بعد هم ده پانزده تومان بدهد! یکی از آن پایین گفت که حاج‌آقا با شما گران حساب کردند، ما کمتر از این‌هم گیرمان می‌آید!

  • یک عده خودشان را به لباسی درمی‌آورند، حالا خودش شغلی و کاری دارد ولی لباس عوض می‌کند و می‌گوید: من الآن در این لباس، این شخصیتم، آن دیگری هم که فرض کنید برای خودش کاری دارد، زندگی‌ای دارد، اشتغالی دارد، فرهنگی دارد، هرچه دارد، او هم می‌گوید: من‌هم آمدم در این شکل و لباس عوض کردم. صحبت عوض می‌شود، لباس عوض می‌شود، تفکر عوض می‌شود، عبارات عوض می‌شود، برخورد عوض می‌شود. این را می‌گویند تئاتر. همان تئاتر اینجا هم هست، عیناً همین است، بیا و برو و مسخره‌بازی و مطالب و دکور و این‌جایش آن‌طور باشد، این بیا، آن برو، آن ‌را تحویل بگیر، آن‌ را چه‌کار کن، همه‌اش تئاتر است. منتها روی این اسم خدا است اما آن بدبخت‌ها اسم خدا روی آن نمی‌گذاشتند بلکه سرگرمی مردم بود، همین. «ره چنان رو که رهروان رفتند»1

  • وقتی که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به بنده فرمودند:

  • ما جایمان همین‌جا است، مجلس همین مجلس است، هر کسی می‌خواهد در این مجلس شرکت کند زودتر بیاید، ما جا را وسیع‌تر نمی‌کنیم، ما یک طبقۀ دیگر روی این منزل نمی‌سازیم. هر کسی دلش می‌خواهد زودتر بیاید، به این‌مقدار جمعیت، گنجایش دارد، بیش از این هم گنجایش ندارد، هر کسی که می‌خواهد زودتر بیاید هر کسی هم که نمی‌خواهد نیاید، یا برود در کوچه بنشیند.

  • این نشان می‌دهد که این‌ مکتب در چه حال و هوایی دارد سیر می‌کند؟ این به‌دنبال رأی جمع کردن نیست، به‌دنبال مرید جمع کردن نیست، به‌دنبال اشاعۀ فرهنگ تشیع است. به این لحاظ آمده و دارد این را انجام می‌دهد.

    1. . دیوان شاه نعمت‌الله ولی، مثنوی 56:
      ره چنان رو که رهروان رفتند***راه رفتند و ناگهان رفتند

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

5
  • ایشان می‌فرمودند:

  • تمام افرادی که دراین مجلس شرکت می‌کنند همه باید بهرمند بشوند.

  • یعنی بشنوند که این منبری دارد چه می‌گوید؟ بشنوند که این مداح الآن چه شعرهایی دارد می‌خواند؟ چه توسلی دارد انجام می‌دهد؟ توجه می‌کنید!

  • عدم تأثیر ذکر از روی عادت

  • یک دفعه مرحوم حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به بنده می‌فرموند:

  • در وقتی که حال داری ذکرت را انجام بده، اگر حال نداری بگذار برای وقتی که حال داری چون اگر در حال عادت بخواهی ذکر بگویی این نه‌اینکه اثر ندارد، اما اثرش خیلی کم است.

  • آن توجه نفسی که در موقع ذکر گفتن، به ذکر پیدا می‌کنی، آن توجه حرکت می‌دهد و جلو می‌برد و این حقایق را منطبع می‌کند و طبع می‌زند. طبع یعنی مهر زدن، این صور را در نفس منطبع می‌کند. در حال کسالت و در حال خستگی و درحالی‌که خیلی حوصله نداری، ذکر گفتن فایده‌ای ‌ندارد یا فایده‌اش خیلی کم است.

  • توجه به صحبت‌های منبری و ذاکر در جلسات

  • این افراد هم باید بدانند که آمدن در اینجا به‌معنای توجه و فراگیری است، مطالبی را که می‌شنوند این مطالب را به خاطر بسپرند و ببینند که آیا این مطالب با آن مبانی صحیح است یا نه؟ می‌خورد یا اصلاً نمی‌خورد؟ شاید شخصی که دارد حرفی را می‌زند اشتباه باشد، بیایند سؤال کنند که آقا فلان منبری یک‌هم‌چنین حرفی زد، آیا درست است یا نه؟ روی مطالبی که منبری می‌گوید بروند تأمل کنند، مطالعه کنند، فکر کنند، نه‌اینکه فقط آمدیم اینجا ثوابی هم می‌بریم و می‌رویم! نه‌اینکه ثواب ندارد، دارد ولی بهره کم است، این قسم بهره‌اش کم است و آن قسم بهره‌اش زیاد است. شاید منبری اشتباه کند، شاید آن کسی که ذاکر است شعری بخواند که آن شعرش مناسبت کمتری داشته باشد یا مناسبتی نداشته باشد. همۀ افراد در این بپاداشتن مجلس اهل‌بیت علیهم‌السلام سهیم هستند نه‌اینکه فقط خیال کنید آن ذاکر یا آن منبری سهیم است و فقط مسئولیت با اینها است.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

6
  • صحبت نکردن افراد در جلسات اعیاد و وفیات

  • یک‌ وقت یکی از همین دوستان شهرستانی به من گفت:

  • آقا من اینجا آمده‌ بودم و دیدم که دو نفر دارند باهم صحبت می‌کنند، من به آنها تذکر دادم که الآن منبری دارد صحبت می‌کند و شما یک گوشۀ مجلس دارید باهم صحبت می‌کنید! و اینها خیلی توجه نکردند! و الآن من دارم به شما می‌گویم که این چه مجلسی است که منبری دارد صحبت می‌کند و اینها هم باهم حرف می‌زنند؟!

  • گفتم: اشتباه‌ کردند، شما باید به آنها تذکر می‌دادید، گفتند: «آنها معمم بودند» گفتم: معمم باشند! معمم که باید بیشتر به مسائل توجه داشته باشد. تذکر می‌دادید که آقا در اینجا مجلس هست اگر حرفی می‌خواهید بزنید بیرون بزنید، گفتم: باید این تذکر را می‌دادید. گفت: «پس من از شما اجازه دارم؟» گفتم: بله اجازه دارید. گفت: «پس دیگران چه؟» گفتم: به دیگران چه‌کار داری؟ بنده صاحب مجلس به شما می‌گویم که شما می‌توانید تذکر بدهید. اگر تذکر ندادی دیگر نگو آقای طهرانی نگذاشته تذکر بدهم! دارم صریحاً می‌گویم که تذکر بدهید که صحبت نشود. آدم که می‌خواهد صحبت بکند، برای صحبت کردن جای دیگر هم هست.

  • گوش دادن به حرف بزرگان هزار برابر مهم‌تر است از گوش دادن به حرف پزشک برای بیمار

  • من در جایی در مجلسی خدمت رفقا بودم، مجلس عصر جمعه بود. من دیدم که خیلی‌ها رعایت مجلس عصر جمعه را نمی‌کنند! هرچه به آنها تذکر می‌دادیم آنها در یک افق دیگری بودند و خیلی مطلب را جدی نمی‌گرفتند! ببینید ایراد همین است و آنهایی که جدی نگرفتند بعدها به مشکل برخوردند. ایراد همین است که تصور بر این است که همین‌که از مشهد و از حضرت آقا و مرحوم والد، دستور آمد که بیا اینجا، دیگر همین آمدن، تمام است. حالا در این مجلس حرف بزنی، نزنی، بخندی و...، اینها دیگر مسائلی است که جزء تفننات است و خیلی به آن توجه نمی‌شود. درحالی‌که آن کسی که می‌گوید مجلس عصر جمعه بگذار، دارد از یک واقعیت خبر می‌دهد.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

7
  • چرا شما وقتی که برای فلان بیماریتان به پزشک مراجعه می‌کنید این‌قدر به حرف‌های پزشک ترتیب اثر می‌دهید، ولی حرف‌های این بزرگان مثل آب خوردن و آب رونده است؟! وقتی که دکتر می‌گوید این دوا را بخورید، ساعت را می‌گذارید که زنگ بزند که سر هشت ساعت به تأخیر نیفتد! وقتی که می‌گوید نیم ساعت قبل از غذا بخورید، سر نیم ساعت می‌خورید، اگر بگوید این قرص را بیست دقیقه بعد از غذا بخورید، خیلی دقت می‌کنید، اما وقتی که این‌گونه مطالب گفته می‌شود، می‌گویید حالا مطلبی گفته می‌شود، مسئله‌ای گفته می‌شود دیگر! درحالی‌که اگر به کلام آنها باید توجه کرد، هزار برابر بیشتر باید به این مطالب توجه بشود، آن برای یک بیماریِ زودگذر است و این برای یک سعادت ابدی است، مسئله تفاوت می‌کند. البته ممکن است که بعضی‌ها به آن ادراک صحیح و واقع نرسیده باشند، خب طبعاً آنها حسابشان جدا است اما نباید برای افرادی که می‌خواهند استفاده کنند مانع ایجاد کنند. به بنده گفتند که خیلی‌ها هستند که می‌آیند و توجه نمی‌کنند یا اینکه حالا مطلبی دارند می‌خواهند گفته بشود، خب فرصت ازدست می‌رود! اینها باید بدانند این صحبتی را که می‌کنند این صحبت مانع از فیض دیگران است و شرعاً اشکال دارد.

  • مثل اینکه فرض بکنید یک عده بیایند در اینجا و شروع به سیگار کشیدن کنند، فضا هم بسته باشد یا حتی بسته هم نباشد، خب شما که دارید در اینجا سیگار می‌کشید الآن در تنفس که حق طبیعی تک‌تک افراد است اخلال ایجاد می‌شود و شما شرعاً مسئولید، حالا خودت داری سیگار می‌کشی و کار حرام را انجام می‌دهی، آن به‌جای خود، خودت می‌دانی و خدای خودت، اما چرا جلوی حق دیگران را می‌گیری؟! پس تو چند گناه انجام دادی، گناه اول اینکه داری ضرر بر خودت وارد می‌کنی، گناه دوم اینکه داری پول را در راه این گناه صرف می‌کنی، داری پولت را برای یک امر حرام و ضرردار می‌دهی، بروبرگرد هم ندارد. گناه سوم که از این دو بالاتر است، اگر این سیگار کشیدن در صحرا باشد که هیچ، اما اگر در یک مجمع باشد شما در فضایی که تنفس حق همه است، داری سیگار می‌کشی، بلند شو برو در خیابان آن‌قدر بکش تا خودت هم دود بشوی! ولی وقتی که می‌آیی در فضایی که در آن فضا دیگری هم باید بیاید، دومی هم باید بیاید، سومی هم باید بیاید، چهارمی هم باید بیاید، به چه حقی جلوی تنفس آنها را هم می‌گیری؟ او می‌گوید: من به این‌مقدار نیاز به اکسیژن دارم و شما داری آن اکسیژن را خراب می‌کنی و به‌جای آن، گازها و دودهای مضر به من می‌دهی و این کار حرام است و بروبرگرد هم ندارد، این از این نظر ایراد دارد. برای همین الآن می‌بینیم که در مجامع عمومی و فرودگاه‌ها و...، فضایی را برای سیگار درست کرده‌اند، اتاق‌هایی است که دود کش هم دارد و تهویه هم دارد و افراد می‌روند در آنجا سیگار می‌کشند و وقتی که سیگارشان را کشیدند بیرون می‌آیند و آن تهویه هم دود را بالا می‌کشد و خیلی هم کار درستی است که اقلاً مانع برای تنفس دیگران نیست.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

8
  • در زمان مرحوم آقا این قضیه رعایت می‌شد و الحمدلله در آن موقع حالا به‌واسطۀ موقعیت ایشان یا هر چیز دیگر، افراد ترتیب اثر می‌دادند و لطفشان نسبت به مرحوم آقا بوده است، ولیکن الآن احساس می‌شود که این قضیه کم‌رنگ شده و نسبت به این قضیه آن توجه کافی نمی‌شود! لذا استدعا از دوستان این است که اگر یک مطلب ضروری‌ هست که نیاز به صحبت دارد، این را برای موارد دیگر قرار بدهند، بروند بیرون از این منزل، بروند در منزل خودشان یک ‌ساعت، دو ساعت صحبت کنند، البته در صورتی که در امور منزل اخلال ایجاد نشود و این مطالب ضروری را که گاهی اوقات سه چهار ساعت طول می‌کشد، در غیر از آنجا صحبت بکنند، آنجا جایی است که همه باید بنشینند و استفاده کنند.

  • اهمیت جلسات عصر جمعه 

  • من به دوستانی که در جلسۀ جمعه خیلی توجه نمی‌کردند، در نهایت امر یک حرف زدم، گفتم: شما یک ‌ساعت از وقتتان را در هفته به من بفروشید، آیا می‌فروشید؟ دیگر چطوری با شما حرف بزنیم؟ هرچه می‌گوییم که گوش نمی‌دهید! رو کردم به یکی از اینها و گفتم: آقا حاضرید که یک‌ ساعت از این وقتتان را در هفته به ما بفروشید؟ یعنی یک‌ ساعت برای من است! یعنی خودت نمی‌توانی دخل و تصرف کنی، گفت: «آقا همۀ وقتمان برای شما است.» گفتم: نه، همه وقتت را بگذار برای خودت و برای بقیه. من یک ‌ساعت بیشتر نمی خواهم. توجه می‌کنید؟! چرا باید این‌طور بشود؟ گفتم: این یک ‌ساعتِ فاصلۀ جلسه برای من، کل هفته چند ساعت است؟ ضرب در بیست وچهار بکنید ببینید چند درمی‌آید؟ تمام بقیه‌اش برای شما، داد بکش، بخند، گریه کن، هرکاری خواستی بکن اما شما این یک ‌ساعت را به من بدهید. دیدند خب این یک ‌ساعت را فروختند و ما هم فسخ در معامله نمی‌کنیم و مجبورند بر اینکه این یک ‌ساعت را به هر خون دلی که هست به سکوت بگذارند و خوب هم همین است و همین آدم را درست می‌کند.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

9
  • شنیدن خیلی درست نمی‌کند، کتاب خواندن خیلی درست نمی‌کند، آن چیزی که درست می‌کند حرف شنیدن است، آن آدم را ‌درست می‌کند. ذکر گفتن مؤثر است ولی بعد از این؛ نمازشب مؤثر است ولی بعد از این؛ قرآن خواندن مؤثر است ولی بعد از این؛ زیارت مؤثر است ولی بعد از این.

  • اول انسان حرف بشنود بعد برود زیارت، بعد قرآن بخواند، بعد نماز بخواند و بعد همه چیز. اگر آن نباشد زیارت تأثیر ندارد، نماز تأثیر ندارد، دارم صریح می‌گویم! قرآن تأثیر ندارد، دعا تأثیر ندارد، ذکر تأثیر ندارد، یونسیه تأثیر ندارد، سجده تأثیر ندارد، آن چیزی که تأثیر دارد به‌گوش گرفتن مطالب و مبانی است، اگر انسان آن را انجام داد آن‌وقت دیگر زیارتش زیارت خواهد بود، قرآنش قرآن خواهد بود و هلم‌ّجرا. توجه کردید؟! این مسئله، مسئلۀ مهمی است. لذا از دوستان و رفقا تقاضا می‌شود که آنهایی که باز خیلی مطالب ضروری دارند و حتماً می‌خواهند که در این مجالس صحبت کنند، این وقتِ یک‌ ساعت، یک ‌ساعت ونیم را به ما بفروشند و به این مطالب به‌نحو جدی ترتیب اثر بدهند.

  • ماه رجب است و همان‌طور که در صحبت‌های قبلی هم عرض کردیم، مسئله، مسئلۀ اقتران عقلانیت با مبانی است. هر جایی که مسئلۀ عقلانیت به کناری گذاشته شد ما خواهیم دید که چگونه چوبش را خواهیم خورد و آن فَسادش را خواهیم دید، همان‌طوری‌که داریم می‌بینیم، افرادی که مبانی را کنار گذاشتند و عقلانیت را کنار گذاشتند و به احساسات و شایعات و امثال‌ذلک ترتیب اثر دادند، الآن خجالت زده و شرمنده از فسادی که به‌بار آوردند باید پاسخگو باشند و قضیه بروبرگرد هم ندارد، توجیه و... هم فایده‌ای ‌ندارد، این مسئله است.

  • لزوم قرار دادن عقل در کنار سایر مبانی

  • این مطلب است که باعث می‌شود شیطان نتواند به انسان نفوذ پیدا بکند. وقتی که یک شخص آمد عقل را در کنار آن عشق و علاقه و احساسات قرار داد، این عقل نمی‌گذارد که آن احساسات بیاید و غالب بشود و نفس را در اختیار بگیرد، و وقتی که نفس را در اختیار گرفت دیگر راه نفوذ مبانی را بر او ببندد. نه! عقل همیشه باید در کنار سایر مبانی که مطرح می‌شود باشد، هر قضیه‌ای را بسنجد، چشمش را نبندد، کله‌اش را در برف نکند که حالا شتر دیدی ندیدی، حالا دیگران دارند می‌کنند ما هم اشکال ندارد که انجام بدهیم، حالا این آقا به این بزرگی و به این موقعیت دارد این را انجام می‌دهد بنابراین اشکال ندارد که ما هم انجام بدهیم، نه! موسی به دین خود عیسی به دین خود، شما را در قبر او نمی‌گذارند و او را هم در قبر شما نمی‌گذارند، هر کسی باید وظیفه و پروندۀ خودش را داشته باشد.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

10
  • نفوذ شیطان در هر کسی از راه خودش

  • انسان نباید به شایعات و مسائل نگاه کند. در جریانات گذشته، چند سال پیش، آیا یادتان رفته که من چه گفتم؟ آیا در قضیۀ طهران من نگفتم که به خواب‌ها توجه نکنید؟ آیا نگفتم که به مکاشفاتی که نقل می‌شود توجه نکنید و ترتیب اثر ندهید؟ آیا نگفتم اینکه می‌گویند امام زمان این‌طوری می‌گوید، همۀ اینها شیطانند، گوش ندهید؟! آیا نگفتم که گوش ندهید به این مطلبی که خانم جلسه دارد نقل می‌کند؟! چون خانم جلسه است پس دیگر حرفش تمام است! بالاتر از خانم جلسه، بالاترِ بالاتر از او، تمام اینها کنارشان یک شیطان است، کنار من‌هم یک شیطان است، کنار تک‌تک ما شیطان است و از راه خودش دارد وسوسه می کند، برای هر کسی هم راهش را خوب بلد است، خدا موجودی را بغل دست ما گذاشته که بلد است چطوری در آن آدم بی‌سواد گرفته تا بالاترین کسی را که شما می‌توانید تصور بکنید راه پیدا بکند، ﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾1 که خب آنها حسابشان جدا است که اولیاء خدا هستند، بقیۀ افراد بلااستثناء شیطان دنبالشان است و آنها را وسوسه می‌کند، می‌گویم بلااستثناء، و در این بلااستثناء خیلی حرف‌ها هست و دیدیم و می‌بینیم که چطور این وساوس مؤثر افتاد، هم دیدیم و هم داریم می‌بینیم. آینده را هم خدا إن‌شاءالله ختم به‌خیر کند. با همۀ ما شیطان هست و برای همۀ ما راه می‌گذارد و برای همۀ ما توجیه می‌گذارد. توجیه آماده کرده ماشاءالله تا سقف! این توجیه نشد توجیه بعدی، آن توجیه را جواب دادیم توجیه بعدی، آن توجیه را جواب دادیم، بعدی و همین‌طور دائماً توجیه، ماشاءالله به این کارخانۀ چاپ‌سازی! چه‌خبر است؟ قدرت خدا را ببین! من این کاری که کردم به‌خاطر آن بود، خب این اشکال وارد می‌شود، نه، پس به‌خاطر این بود. این اشکال وارد می‌شود، نه! پس به‌خاطر این بود، این اشکال وارد می‌شود، همین‌طور دائماً توجیه برو بالا، همۀ اینها برای چیست؟ برای این است که نیامیدیم عقل را در کنار احساسات خودمان دخیل بدهیم، آمدیم نفس و نفسانیات را غلبه دادیم، آمدیم اهواء دنیه را غلبه دادیم، آمدیم خیالات و توهمات را غلبه دادیم ولی از یک نکته غافل بودیم که خودمان آمدیم خیالات و توهمات را غلبه دادیم ولی در کار خدا که دیگر ما نمی‌توانیم دست ببریم! هان! آیا می‌توانیم؟ یا اینکه خدا را هم‌ مأمور خودمان و در تحت رقیت خودمان قرار دادیم؟! در آنها دیگر نمی‌توانیم دست ببریم، وقتی نتوانیم خدا هم کار خودش را می‌کند. منتظر نیست از ما اجازه بگیرد. ملائکۀ خدا منتظر دستور ما نیستند، آنها کار خودشان را می‌کنند، یک‌دفعه می‌بینیم این کاری که این انجام داد سر از اینجا در آورد ولی این کاری که خدا دارد می‌کند سر از اینجا در می‌آورد و اینها درمقابل هم قرار می‌گیرند، حالا بیا درستش کن! جالب آنجا است که می‌خواهیم رنگ خدایی هم به کارهایمان بزنیم، برای خدا می‌کنیم، برای اسلام می‌کنیم، برای دفاع می‌کنیم، این است نتیجه‌اش!

    1. .سورۀ صافات (37) آیات ٤٠و٧٤ و ١٢٨ و ١٦٠. امام شناسى، ج ‌5، ص 56:
      «مگر بندگان مخلص خداوند.»

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

11
  • وجود شیطان حتی در حرم ائمه

  • هر کسی که عمل کرد عمل کرد هر کسی که عمل نکرد خودش چوبش را می‌خورد و ضررش را برای خود می‌خرد و باید پاسخگوی تبعاتی باشد که از این کارش در خارج بروز پیدا کرده است. این سومی را باید چه‌کار کرد؟! این سومی! کاری که من انجام بدهم و مفاسدش دامن دیگران را بگیرد! این را چه می‌شود کرد؟! پس حالا باید حواسمان را جمع کنیم، باید خیلی مواظب باشیم، در رفتار خودمان، در کارهای خودمان باید مواظب باشیم، سرمان در لاک خودمان باشد و هرچه می‌گویند گوش بدهیم، نه کورکورانه گوش بدهیم و کرکرانه از کنار آن بگذریم، نه! ببینیم با مطالب و مبانی چطور جور درمی‌آید؟ خلاف، خلاف است، چه خلاف در اینجا که حسینه است انجام بشود یا خلاف در خیابان و میدان تجریش انجام بشود، هر دو خلاف است. خلاف فرق نمی‌کند. نه‌اینکه حالا چون اینجا حسینیه است، پوششی شده برای اینکه روی آن را بپوشانیم! خلاف، خلاف است، دروغ، دروغ است چه این دروغ در فرمانیۀ طهران باشد یا دروغ در حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها باشد، دزدی، دزدی است چه این دزدی در آمریکا و کالیفرنیای آمریکا باشد یا دزدی در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام باشد، مگر در حرم امام رضا دزدی نمی‌کردند؟ مگر یک وقت‌هایی جیب نمی‌زدند؟ الآن دیگر چیزی نمی‌شنویم.

  • چند سال پیش در حرم موسی بن جعفر علیهماالسلام در کاظمین جیب خود من را داشتند می‌زدند، خب دزد کجا هست؟ نه، اینجا چون حرم موسی بن جعفر است پس دزد وجود ندارد! آیا این جبرئیل است که آمده جیب من را دارد می‌زند؟! بابا دزد است دیگر، همین‌طوری مچش را گرفتم و به او گفتم: برو دیگر از این کارها نکن، صدایم درنمی‌آید، برو. بعد آمد بیرون، ظاهراً متنبه شد و من خودم چیزی به او دادم. دزد، دزد است پس معلوم می‌شود که در حرم موسی بن جعفر هم شیطان پیدا می شود، در حرم امام رضا هم شیطان پیدا می‌شود، قضایایی در کتب نقل کرده‌اند، خلاف هایی غیر از دزدی در حرم ائمه علیهم‌السلام نقل کرده‌اند، این‌طور نیست که حالا چون امام رضا در آنجا دفن شده پس دور آنجا حصاری کشیده شده و حضرت دور صحن خطی کشیده‌اند و دیگر اینجا قرنطینه است، اینجا محروسه است، اینجا محبوسه است، نه آقاجان! این حرف‌ها نیست. بلکه در آنجا خطر بیشتر است! اگر دروغ در اینجا یک گناه دارد، دروغ در حرم امام رضا صدتا گناه دارد! هزارتا گناه دارد! اگر دزدی در اینجا یک گناه دارد، دزدی در حرم امام رضا ببین چه‌خبر است! این‌طور نیست که این خبرها و این مسائل در آنجا نباشد.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

12
  • خلاف، خلاف است، از هر کسی می‌خواهد باشد خلاف است و هر کسی باید به‌اندازۀ دهنش حرف بزند و هر کسی باید به‌اندازۀ توانش حرف بزند. پروندۀ بنده را دست جنابعالی و جنابعالی نداده‌اند، پروندۀ بنده دست خودم است، برای من کسی نمی‌تواند تکلیف تعیین کند که باید این کار را بکنی، فقط دو نفر می‌توانند برای من تکلیف تعیین کنند یکی امام زمان ارواحنافداه، دوم اگر ولی کامل و عارف واصلی پیدا شود که سلام مرا به او برسانید! او می‌تواند. توجه کردید؟! همین! بقیۀ حرف‌ها را باید در جای خودش سنجید، حالا بنده تعبیرهایی را نمی‌آورم که [توهین بشود]. هر حرفی را باید در جای خودش سنجید و هر کسی توان خودش را نشان می‌دهد و نشان داده که توانش چقدر است؟ به‌اندازۀ خودمان حرف بزنیم و پا را از گلیم خود بیرون نگذاریم. رفتار من نشان‌دهندۀ شخصیت من است، رفتار شما نشان‌دهنده شخصیت شما و میزان فکر و میزان قرب و بُعد نفس و مطلب شما نسبت به واقع است که این مطلب چقدر به واقع نزدیک است؟ این مطالب چقدر به آن حقیقت نزدیک است؟ ما هم که کاه نخورده‌ایم! می‌دانیم که چه‌خبر است!

  • لزوم درنظر گرفتن مطالب و مسائل با مبانی و عقل

  • بنابراین مسئلۀ مهمی که در تمام زندگی، مخصوصاً در این سه ماه رجب، شعبان و رمضان هست این است که همیشه در ارتباط با دیگران و با خودمان، مسائلی را که می‌شنویم، شایعاتی را که می‌بینیم، مطالبی را که در منزل با آن برخورد می‌کنیم یا از رفیق می‌شنویم، تمام اینها را با آن جنبۀ عقلانی درنظر بگیریم، با آن مبانی که به ما داده شده درنظر بگیریم، اگر موافق افتاد عمل بکنیم، اگر موافق نیفتاد عمل نکنیم. چون در روز قیامت کسی به داد ما نمی‌رسد، در همین دنیا هم کسی به داد ما نمی‌رسد حالا روز قیامت به‌جای خود. واقعاً آدم در همین دنیا به مسائلی برخورد می‌کند! به شخصی می‌گوید من به‌خاطر توآمدم این را انجام دادم، شخص صاف درمی‌آید می‌گوید می‌خواستی نکنی! این که برای این دنیا است تا چه رسد به روز آخرت که در آنجا ﴿يَوۡمَ يَفِرُّ ٱلۡمَرۡءُ مِنۡ أَخِيهِ * وَأُمِّهِۦ وَأَبِيهِ * وَصَٰحِبَتِهِۦ وَبَنِيهِ﴾؛1 پدر از پسر فرار می‌کند، پسر از پدر فرار می‌کند، مرد از زنش فرار می‌کند، از فرزندانش فرار می‌کند. فرار می‌کند یعنی چه؟ یعنی فقط در آنجا به کارهای خودش دارد می‌پردازد.

    1. . سورۀ عبس (80) آیات 34 و 35 و 36 . معاد شناسى، ج ‌4، ص 175:
      «[پس زمانى كه صداى كوبنده (صاخّة) پديدار شود] روزى است كه مرد از برادرش فرار مي‌كند، و از مادرش و پدرش مي‌گريزد، و نيز از زن و فرزندانش گريزان است.»

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

13
  • یک ‌وقت من در یک جایی کنار خیابان ایستاده بودم، یک خانواده‌ای هم در آنجا بودند، این خانواده یک بچۀ کوچکی داشتند، من‌هم داشتم نگاه می‌کردم، یک‌دفعه کنار من، تقریباً یکی دوتا مغازه این‌طرف‌تر، دو نفر از مغازه بیرون پریدند و گفتند: «بروید که الآن کپسول منفجر می‌شود!» حالا آتشی گرفته بود یا... که چنان این چند نفر دررفتند که این بچه کوچک را هم که آنجا همین‌طور ایستاده بود گذاشتند و دررفتند، مادرش دررفت! من رفتم جلوی مغازه‌ و بچۀ او را برداشتم و بردم. مادر، بچۀ کوچک را گذاشت! پدر، بچۀ کوچک را گذاشت و رفت! بچه همین‌طور هاج و واج ایستاده بود و نگاه می‌کرد! این برای یک کپسول دنیا است! برای یک شنیدن است! اتفاقاً منفجر هم نشد و خدا حفظ کرد ولی گفتند: می‌خواست منفجر بشود.

  • مشغول بودن هر کسی به پروندۀ خودش در روز قیامت

  • در روز قیامت بدتر از این چیزها هست، اصلاً فرار است! یعنی این می‌رود دنبال کار و پرونده خودش و آن می‌رود دنبال پروندۀ خودش، این زن به شوهرش می‌گوید: بابا من مدتی با تو بودم کجا داری درمی‌روی؟! من به‌خاطر تو آمدم این کارها را کردم! من به‌خاطر تو آمدم با نامحرم حرف زدم! به‌خاطر تو آمدم در مجالس، شربت و چای به رفقایت تعارف کردم! کجا داری می‌روی؟! می‌گوید: برو! می‌خواستی نکنی! خداحافظ!

  • شوهر دارد به زنش می‌گوید که من به‌خاطر تو مجبور شدم که این کار حرام را انجام بدهم، من به‌خاطر تو مثلاً به اینجا رفتم، من به‌خاطر تو پا روی دینم گذاشتم! می‌گوید: می‌خواستی نگذاری! همین! با یک جملۀ راحتِ می‌خواستی نگذاری و می‌خواستی نکنی، راحت می‌گوید: خداحافظ شما، من پروندۀ خودم را دارم. آن‌هم می‌گوید من پروندۀ خودم را دارم، پسر هم دارد می‌گوید: من پروندۀ خودم را دارم، عمو هم همین‌طور، همسایه هم همین‌طور، هر کسی در آن موقع پروندۀ خودش را دارد.

  • لزوم به‌فکر خود بودن در این دنیا

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

14
  • پس آدم زرنگ آن آدمی است که از امروز که روز چهارشنبه است به‌فکر باشد والاّ آن روزی که بیاید، آنهایی که آدم‌های خوبی هستند درنمی‌روند، آنها ایستادند. آنهایی که درمی‌روند آنهایی هستند که باید بروند که به‌ کارهایشان رسیدگی بشود. پس انسان از امروز باید به‌فکر باشد، از امروز باید حواسش جمع باشد، از امروز باید متوجه باشد که چه می‌کند و چه چیزی برای ﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ﴾1 او به‌درد می‌خورد؟ آن روزی که مال نفع نمی‌دهد، امروز مال نفع می‌دهد؛ شخص دارد حرف می‌زند فردا یک چک درِ خانه‌اش می‌فرستند، دهان او را می‌ببندند! فردا سند یک قواره زمین درِ خانه‌اش می‌فرستند، دهانش بسته می‌شود! فردا اجازۀ برای ترخیص یک کالا به او داده می‌شود دهانش بسته می‌شود، امروز اینها دهان‌ها را می‌بندد، امروز بیا و بروها را دور آدم می‌آورند، امروز آقا آقا آقا می‌گویند، چقدر هم آقا آقا! فردا چه؟! اگر کوه طلا درمقابلت باشد با کوه کاه، در آنجا فرقی نمی‌کند. نمی‌توانی یک دانه‌اش را برداری، حتی نمی‌توانی یک دانه‌اش را نگاه کنی. طلا به‌درد آن دنیا نمی‌خورد، پول به‌درد آن دنیا نمی‌خورد، می‌خواهی در آن دنیا چه‌کار بکنی؟ توجه کردید؟!

  • لزوم نگاه کردن به مسائل دنیا به دید نفع و ضرر برای آخرت

  • باید به مسائل دنیا در امروز، به دید نفع و ضرر فردا نگریست که این اموری را که الآن داریم انجام می‌دهیم فردا چه نقشی ایفا می‌کند؟ الآن که نقشش معلوم است، به‌به چه آقای خوبی است! خب این برای نقش الآن است. الآن نقشش معلوم است؛ شخص، فلان حرفی که می‌زند، دیگر نمی‌زند، دهانش را می‌بندد و می‌گوید: ما راجع به ایشان اشتباه می‌کردیم، نه! آدم خوبی است، نه! این‌طور نیست و...! بابا تا دیروز داشتی این حرف‌ها را می‌زدی یک‌دفعه چه شد؟! آیا با یک هدیه و تعریف و تمجید همه چیز برگشت؟! تو که تا دیروز با این کارد و پنیر بودی پس چه شد قضیه؟

    1. . سورۀ شعرا (26) آیه 88. معاد شناسی، ج 5، ص 125:
      «روزى مي‌رسد كه در آن روز نه مال براى انسان فایده‌اى دارد و نه فرزندان.»

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

15
  • این ارتباطاتِ امروزه را دارید می‌بینید دیگر! تا دیروز با کارد شکم همدیگر را پاره می‌کردند، امروز باهم فامیل می‌شوند! بابا تو همین دیروزی بودی! چرا باهم فامیل شدید! این‌قدر صمیمی! این برای دنیا است. اما فردا چه؟ قضیۀ فردا چه می‌شود؟ مسئلۀ فردا چه می‌شود؟ پس کاری بکنیم که حداقل بگوییم: خدایا اگر خطا هم کردیم لااقل دلی را نرنجاندیم و خیلی خراب‌کاری نکردیم. خطا کردیم، لغزش کردیم، خب لغزش برای ما است، می‌خواستی ما را هم معصوم درست کنی، خب نکردی دیگر، ما همین انسان و بشر جایزالخطایی هستیم که خودت باید ببخشی، غفاریتت را برای ما بگذار، رحمت و بخشش و جود و عطایت را برای ما بگذار. آن بزرگان که راه خودشان را رفتند و به سرمنزل مقصود رسیدند، بالأخره تفاوتی [بین ما و آنها هست]، خدا هم بزرگ است می‌گوید: عیب ندارد، ما می‌بخشیم ولی یک‌مقدار هم بیشتر حواستان را جمع کنید، یک‌مقدار بیشتر ملاحظه داشته باشید. إن‌شاءالله مشمول لطف و عنایت پروردگار و صاحب مقام ولایت و نفوس قدسیه خواهیم بود.

  • عرض کنم بااینکه ظاهراً یک ساعت صحبت طول کشید اما به چندتایی از این مطالب هم که امروز داده شده پاسخ بدهیم و بقیۀ سؤال‌ها برای بعد باشد.

  • مراقبه تنها راه رسیدن به خدا

  • سؤال: إننی أشکو من ضعف الارتباط بالله تعالی و قلة الرغبة فی العبادة ماذا أعمل ...، ایشان دو مطلب در اینجا بیان کرده‌اند:

  • اول: ارتباط با پرورگار و اینکه در قلبشان ارتباطِ کم را احساس می‌کنند و سؤال می‌کنند که من چه‌کار کنم که این ارتباط قوی‌تر و بهتر بشود؟

  • دوم: در مجالس ائمه علیهم‌السلام بعضی از مسائلی هست که اینها ممکن است همراه با رقص وامثال‌ذلک باشد.

  • جواب: بارها عرض کردم که مسئله به مراقبات سلوکی برمی‌گردد، از اول خلقت آدم و از وقتی که خدا سماوات و ارضین را خلق کرده تا وقتی که خدا خدایی می‌کند هیچ‌چیزی جز مراقبه، انسان را به خدا نزدیک نمی‌کند، البته در این دنیا، چون آن دنیا و عالم قیامت مسئله‌اش فرق می‌کند و هر کسی هر چیزی را گفته، بخشی از مطلب را نقل کرده است. بنده بارها گفته‌‌ام که پرداختن به ذکر، نمازشب، قرآن، اوراد، مجالس اعیاد و وفیات ائمه، زیارات، حج، عمره، عتبات، کربلا و سایر اماکن متبرکه، روی تمام اینها باید بعد از مراقبه حساب باز کرد و بدون مراقبه فایده‌ای ندارد، هر کاری انجام بدهید فایده ندارد.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

16
  • در آن سفری که بنده در هفده سالگی به مکه مشرف شدم و بعد هم به اتفاق مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله تعالی علیه ـ و اخوی بزرگترمان به کربلا آمدیم، مرحوم آقای حداد ـ رضوان ‌الله تعالی علیه ـ خودشان برای ما نقل می‌کردند که رفتیم برای دیدن فلان کس ـ یکی از همان افرادی که مرحوم آقا به کنایه در روح مجرد آورده‌اند که یک سید هندی بود و از مخالفین مرحوم آقای حداد بود و جلسات تشکیل می‌داد و خیلی با حرارت و خوش‌صحبت بود و پرجاذبه صحبت می‌کرد و طریق آقای حداد را می‌کوبید و مقابله می‌کرد و افراد را جذب می‌کرد و بسیاری از افراد را با همدستی بعضی از افراد دیگر، از دور ایشان کشید در مجالس خودشان و فریب داد و در تحت سلطۀ خود درآورد1 و بنده آن زمان‌ها و آن اوقات را خوب یادم هست و قشنگ در ذهنم هست‌ که به اتفاق یک عده به کربلا آمده بودند ـ آقای حداد می‌فرمودند:

  • ما برای دیدن اینها رفتیم، (البته آن زمان‌هایی بود که هنوز رسماً جدا نشده بودند، چشمشان افتاده بود به یک نفر از این افراد که اسمی دارد و حالا این‌طور که بنده شنیدم دیگر ظاهراً فوت کرده و به رحمت خدا رفته، نمی‌دانم درست است یا نه؟ علیٰ‌کل‌ّحال خدا او را بیامرزد.) به یکی از اینها گفتم: آقای فلانی! شما برای چه بلند شدی آمدی زیارت؟ تو که الآن عیالت حامله ‌است و مریض است (حالا اصلاً کسی خبر نداشت و حتی رفیقش هم خبر نداشت که این عیالش حامله است و مریض است و به کسی هم اطلاع نداده بود) چطور تو این زن را با سه چهارتا بچه رها کردی و آمدی زیارت، او الآن مریض شده و نیاز به مراقبت دارد؟ این زیارت به چه درد تو می‌خورد؟ یک‌دفعه رنگ این قرمز شد که این عیالش حامله است. چه کسی به تو یک‌هم‌چنین اجازه‌ای داده است؟!

    1. . روح مجرد، ص 542.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

17
  • حالا این سرش را پایین انداخته و آن سید هندی شروع کرده بود که به شما چه مربوط است که دارید در کار اینها دخالت می‌کنید؟ به شما چه ربطی دارد؟ آمده که آمده، خودش بهتر می‌داند که وضع‌ منزلش چطور است! ببینید فوری جواب می‌دهد! خب چرا نمی‌خواهی حرف بشنوی؟ چرا وقتی که بزرگی دارد نصیحت می‌کند می‌خواهی پنبه در گوشت بکنی؟ چرا؟ آیا از شخصیتت کم می‌شود؟ آیا آبرویت دارد جلوی بقیه می‌رود؟ آیا پته‌تان را دارد می‌ریزد رو؟ هان؟ دارد به همه نشان می‌دهد که همۀ اینها دکان و دستگاه است! این زیارت‌ها دکان و دستگاه و هیئت‌ است. اول صحبتم گفتم که‌ همۀ اینها تئاتر است.

  • شخص بلند شده یک ‌عده را جمع کرده و رفته در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و شعر راه انداخته! عین خر دور حرم امیرالمؤمنین نعره می‌کشد! تو غلط می‌کنی که این‌طوری بروی! تو غلط می‌کنی که باعث اذیت دیگران بشوی! آیا حال پیدا کردی؟! بلند شو برو داخل خانه‌ات و کاروان‌سرایت و طویله‌ات آن حال را پیدا بکن نه‌اینکه داخل حرم امیرالمؤمنین عربده بکشی! شور پیدا کردیم و حال پیدا کردیم و دِ بخون! مگر حرم فقط برای تو است؟! مگر حرم امیرالمؤمنین فقط برای تو است؟ حالا تو به کله‌ات زده ـ که اصلاً کله نداری ـ آمدی اینجا، پس بقیه که دارند در اینجا زیارت می‌کنند، بقیه که می‌خواهند توجهی پیدا بکنند، آنها باید کجا بروند؟! توجه می‌کنید؟!

  • اینها هم مثل همان! فقط بلند شویم برویم زیارت. حالا شخص در خجالت و رودربایستی با این شخص و دوستان گیر کرده و زن حامله‌اش را که مریض است و نیاز به سرپرستی و تمریض و مراقبت دارد رها کرده است و به زیارت آمده، این شخص اگر عمر نوح هم بکند و به این نحو به زیارت برود، ارتباط با خدا ندارد. می‌رود کربلا و برمی‌گردد، خر می‌رود و گاو می‌آید، این است قضیه. اول باید مراقبه داشت. اول باید به دستور عمل کرد تا کربلا هم که می‌روی برایت کربلا بشود، مرحوم آقا هم می‌رفتند، زیاد هم می‌رفتند، ولی ایشان رفتنشان روی حساب بود.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

18
  • قضیۀ زیارت نرفتن مرحوم علامه به‌خاطر مشکلات عیالشان

  • خود مرحوم آقا برای ما نقل کردند و این حرف‌ها را برای ماها زدند دیگر که رفتند بلیط اتوبوس میهن‌تور هم گرفتند، رفتند که از همشیره‌شان خداحافظی کنند، گفتند: «آقا سید محمدحسین کجا می‌خواهی بروی؟ آخر این چه زیارتی است؟ الآن زنت حمل دارد و بعد هم این بچه‌هایت نگهداری می‌خواهند!» (ما می‌دانیم کوچک که بودیم چه آتشی به‌پا می‌کردیم! وقتی پدرمان نبود و چشمش را دور می‌دیدیم چه به سر مادرمان می‌آوردیم! خدا همه را رحمت کند، شمه‌اش را رفقا می‌دانند، ما خودمان خبر داریم چه‌کار می‌کردیم!) می‌گفتند: با این بچه‌ها و فلان، کجا می‌خواهی بروی؟ ایشان هم کمی فکر کردند، گفتند: راست می‌گویی، بلند شد از همان‌جا رفت بلیط را پس داد1 و آن سال یعنی تا شش ماه بعد از زیارت استادش محروم شد. ولی با آن نرفتن، بیش از آن مقداری که اگر می‌رفت به او دادند. اگر می‌رفت آن‌قدر به او نمی‌دادند که با این نرفتن به‌دست آورد! خب اینها را برای ما گفتند دیگر. باید مراقبه باشد و بدون مراقبه زیارت فایده‌ای ندارد. وقتی که ما می‌گوییم مراقبه، یعنی در طول منزل باید مراقبه داشت، باید مواظب چشم بود، مواظب گوش بود، مواظب زبان بود، انسان نمی‌تواند به هر چیزی نگاه کند، وقتش را به نگاه کردن و شنیدن خیلی از چیزها نباید تلف بکند، با هر کسی نباید صحبت کند، به هر کسی نباید تلفن بزند، هر کسی را در منزل خودش نباید راه بدهد، دل به کسی نباید بسپارد. بلکه با افرادی که برای او مفید هستند و او را به راه خدا می‌برند دل بسپارد، نباید در مجلس غیبت و تهمت و مجلسی که حرف‌های دنیا و... هست برود. خب ما اینها را انجام می‌دهیم و بعد می‌گویم ارتباطمان کم است، بله! همان مقدارش هم زیادی است و اصلاً نباید ارتباط داشته باشیم. ولی اگر نه! مراقبه داشته باشیم و آنچه را گفتند عمل بکنیم ارتباط هست و هیچ برو برگردی هم ندارد.

    1. . روح مجرد، ص 91.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

19
  • راجع به سؤال دوم، در مناسباتی که مربوط به ائمه علیهم‌السلام است، انسان باید مراعات بکند و خدای‌ناکرده جنبۀ توهین نباید داشته باشد. مجالس ائمه با مجالسی که برای عیدالزهرا و... است فرق می‌کند و رعایت مجالس ائمه لازم است.‌

  • عمل به دستورات تنها راه رهایی از تخیلات و توهمات

  • سؤال: چه کنیم که از دست این تخیلات و توهمات که ذهنمان را خسته کرده است و تمام آرامش و حضور قلبمان را گرفته است در امان بمانیم؟ هرچقدر هم که می‌خواهیم مراقبه کنیم و سکوت اختیار کنیم و فکرمان را به این‌طرف و آن‌طرف نبریم باز نمی‌شود و مانند یک بیماری به جانمان افتاده و دارد ما را از پا در می‌آورد؟

  • جواب: پاسخ همین است و مطلبی غیر از این نیست، انسان می‌تواند انجام بدهد. یک وقت بنده به منزلی رفته بودم و بعد آن صاحب منزل و آن مخدره شکایت می‌کرد که «آقا من حالم این است، حالم آن است!» من در صحبت‌هایش دنبال چیزی می‌گشتم که چه کار دارد می‌کند که الآن این‌طور می‌گوید؟ یک‌دفعه خودش گفت: «فلان کار را انجام می‌دهم»، همان‌جا مچ او را گرفتم و گفتم که چرا این کار را می‌کنی؟ اتفاقاً خواست که از این‌طرف و آن‌طرف دربرود! گفتم: بایست، قضیۀ تو همین‌جا است، شما نباید این کار را انجام بدهی، دیدم خیلی برایش مشکل است، گفتم: این کار را انجام بده ولی توقع بهبودی هم نداشته باش! ایراد شما این است!

  • ما آنچه را ایراد است پشت و لای پرده‌ها می‌گذاریم و جلو نمی‌آوریم و مسائل دیگر را می‌آوریم و می‌گوییم: آقا چرا این‌طوری می‌شویم؟ چرا آن‌طوری می‌شویم؟! شما آن مسئلۀ اصلی را بیرون بکش و جلو بگذار و آن را انجام بده، بقیۀ مطالب حل است و هر کسی خودش بهتر می‌تواند این کار را انجام بدهد. و اگر کسی صادق باشد خدا هم به او نشان می‌دهد و راه را از چاه به او می‌نمایاند و نقطه‌های ضعف را به او می‌نمایاند.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

20
  • کراهت داشتن پوشیدن لباس آستین کوتاه

  • سؤال: آیا پوشیدن لباس آستین کوتاه برای زن کراهت دارد؟

  • جواب: بله، لباس آستین کوتاه کراهت دارد اما این نه به این معنا است که در هیچ‌جا و در هیچ موقع و در هیچ شرایطی نباید بپوشد، نه، اینکه بخواهد به‌طور معمول و متعارف لباس آستین کوتاه بپوشد، این کراهت دارد اما بالأخره باید شرایط هم درنظر گرفته بشود و هر جا مقتضای خودش را دارد.

  • لزوم جمع بین مسئلۀ اطاعت از شوهر و مسئلۀ صلۀرحم

  • سؤال: خانواده‌ام اهل شهرستان دیگر می‌باشند و همسرم به علت داشتن درس نمی‌تواند زیاد به مسافرت برود و به من می‌گوید که شما به علت دلتنگی که از خانواده‌ات داری چند روزی پیش آنها برو ولی من به علت اینکه خودم را موظف می‌دانم که باید نیازهای شوهرم را برآورده کنم، نمی‌روم، آیا این کار من صحیح است یا باید به حرف شوهرم گوش کنم و بروم؟

  • جواب: البته شوهر هم نمی‌تواند زن را الزام کند که حتماً برود. این مسئله به مسئلۀ صلۀرحم برمی‌گردد و اگر خود شوهر برای صلۀرحم اجازه می‌دهد ایراد ندارد که انسان برود و پدر و مادر را هم ببیند و صلۀرحم را انجام بدهد. همیشه کار برعکس است، یعنی فرض کنید که یک شخص می‌خواهد پیش خانواده‌اش برود و شوهر مانع می‌شود، آنجا سؤال می‌کنند که مثلاً وظیفۀ ما چیست، ولی وقتی که خود شوهر می‌گوید برو، این ایراد ندارد، البته خب می‌تواند کمتر بماند که جمع بین حقوق بشود و هر دو قضیه انجام بشود.

  • لزوم رعایت اعتدال در صحبت کردن و سکوت

  • سؤال: وقتی که به مهمانی می‌رویم و یا مهمان به منزل می‌آید چگونه باید سکوت اختیار کنیم که به آن افراد بی‌احترامی نشود و ناراحتی پیش نیاید؟ زیرا وقتی سکوت می‌کنیم متوجه می‌شویم که افراد ناراحت شده‌اند و این ناراحتی باعث کدورت بین آنها می‌شود درمقابل این کدورت وظیۀ ما چیست؟

  • جواب: ببینید بنده عرض نکردم که سکوت بکنید، عرض کردم که انسان نباید خودش را با مهمان قاطی بکند و مهمان به هر جایی که می‌رود این‌هم برود، او بگوید این‌هم بگوید، فرض کنید که با همدیگر شروع به صحبت بکنند یک‌دفعه ببیند که سر از کجا درآورده است؟! چه بود و چه شد! نه، وقتی که مهمان صحبت می‌کند انسان تا می‌بیند که صحبت‌ها می‌خواهد به انحراف برود حرف را به یک جای دیگر برگرداند؛ مثلاً بگوید: دیدی فلان‌جا چه‌خبر است. نگذارد صحبت از یک محیط به یک فضای گناه کشیده بشود، این منظور بنده است. یا اینکه آن‌مقداری صحبت بشود که خود شخص هم تمایل پیدا بکند به اینکه حرف‌های عادی و یا حتی حرف‌های بی‌ربط بزند. بلکه باید در حدودی باشد که فقط پاسخ بدهد. نه آن‌مقداری باشد که شخص را به زیاد صحبت کردن تشویق کند که این غلط است و نه آن‌قدر کم صحبت بکند که این یک توهین تلقی بشود. گاهی اوقات اتفاق می‌افتد برای خود آدم که هرچه از طرف سؤال می‌کند، فقط جواب می‌دهد: بله، نه، شاید، باید! خب این‌ معلوم است که یک چیزش می‌شود دیگر! یعنی حالا دیگر شخص خیلی ضعف پیدا کرده که نمی‌تواند دو جمله بگوید!

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

21
  • هر دو به این کیفیت غلط است یعنی هم جنبۀ افراط و هم جنبۀ تفریط غلط است. بودن و نبودن، یعنی انسان هم با آنها باشد و هم در آنها هضم نشود.

  • لزوم اطاعت زن از شوهر در محدودۀ موافقت با شرع مقدس

  • سؤال: اطاعت زن از شوهر تا چه حد باید باشد؟ و هم‌چنین در زمینه تمکین شوهر از زن ... ؟

  • جواب: بنده بارها راجع به این قضیه صحبت کرده‌ام ولی باز هم سؤال می‌شود. راجع به مسائلی که حرام است، زن نمی‌تواند از شوهر اطاعت کند، و این‌طور نیست که مثلاً در روزه، شوهر زن را مجبور کند که روزه‌اش را بخورد درحالی‌که روزه برای او واجب است، مثلاً روزۀ قضا گرفته و نمی‌تواند روزه را بخورد و یا روزۀ ماه مبارک رمضان است ـ خب البته بعضی‌ها هستند که مبالات و توجهی ندارند ـ آن زن نمی‌تواند اطاعت کند، حالا اگر به زور روزه‌اش را باطل کرد مثلاً چیزی به او بخوراند که مبطل روزه باشد، گناهی بر او نیست. به‌طورکلی در مسائلی که آن مسائل حرام است اطاعت زن از شوهر حرام است و نباید انجام بشود.

  • توضیحی راجع به مسئلۀ غیبت

  • سؤال: اگر می‌شود در مورد غیبت توضیح دهید که اصلاً به چه چیزی غیبت می‌گویند و باید چه‌کار کنیم مخصوصاً وقتی که مجبور هستیم در کنار کسانی که غیبت می‌کنند بنشینیم؟

  • جواب: غیبت عبارت است از «ذکرُکَ اخیکَ بِما یَکرَه»؛ یعنی شما کلامی از شخصی بگویید که اگر به‌گوش او برسد، ناراحت بشود، این را غیبت می‌گویند. خب طبعاً از کلامی ناراحت می‌شود که دوست ندارد افشا بشود. انسان یک‌وقت خوبی شخصی را می‌گوید، یک‌وقت کاری را انجام داده و کسی مطلع نیست که این کار را انجام داده، خب انسان به چه حقی کاری را که این انجام داده و دیگری مطلع نیست فاش می‌کند، یا اینکه کاری را انجام داده و بعضی هم‌ مطلع هستند نه‌اینکه نیستند ولی اینکه انسان این را دائماً بازگو کند این اشکال دارد، چون اگر خلافی انجام شده و تمام شده، اگر انسان کم‌کم اسمی از این خلاف نیاورد، فراموش می‌شود ولی دائماً بازگو کردن و روکردن آن، خلاف است و اشکال دارد. بله یک وقت کسی در علن کاری می‌کند یعنی کارش علن است و همه هم می‌دانند، همۀ دنیا می‌دانند، این دیگر ناراحتی ندارد، ناراحت هم نمی‌شوی دیگر، خودت داری این کار خلاف را انجام می‌دهی، خودت داری این امر حرام را انجام می‌دهی و همه هم می‌دانند، بی‌خود ناراحت می‌شوی، این را غیبت نمی‌گویند.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

22
  • غیبت به این می‌گویند که شخص کاری کرده و از آن کار خودش هم ناراحت است و بعد برای افشای آن‌هم نگران است، حالا یا اصلاً افشا نشده و یا افشا شده ولی در یک محدوده‌ای قرار گرفته‌ و خیلی وسعت پیدا نکرده است، در این‌گونه امور انسان نباید انجام بدهد.

  • مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • در بعضی از اوقات گرچه حتی غیبت اشکال ندارد یعنی انسان مطلبی را که مشخص و روشن است، برای افراد بازگو کند، ولی واجب هم که نیست، داعی ندارد که انسان چیزی را بازگو کند که واجب نیست و بلکه نگفتنش هم حتی بهتر است گرچه می‌تواند بگوید.

  • کفایت کردن کفارۀ روزۀ سال‌های قبل افراد بیمار

  • سؤال: من در سن پانزده شانزده سالگی دچار بیماری زخم روده شدم و چندین سال تحت مداوای دکتر بودم و دکتر من را از روزه گرفتن منع کرده بود، آیا حالا که شکر خدا خوب شدم، باید روزه‌های دو سه سال که تحت مداوا بودم را بگیرم؟ آیا کفارۀ آنها را باید پرداخت کنم؟

  • جواب: همان کفاره‌اش را بدهد؛ به‌جای هر روز یک نفر را سیر کند با غذای متوسط، این کفاره حساب می‌شود. حالا در وسعت هم اگر می‌تواند این روزه‌هایی را که نگرفته،‌ قضایش را به‌جا بیاورد منتها لازم نیست که تعجیل داشته باشد بلکه سر فرصت بگیرد.

  • لزوم توجه به مسائل مطرح شده دربارۀ حج

  • سؤال: چند روز دیگر عازم مکه و مدینه هستم، آیا دستور خاصی دارید؟

  • جواب: مطالبی که راجع به مکه و مدینه، چه عمره و چه حج هست، آنها را بنده عرض کرده‌ام و هم نوارش هست و هم به‌صورت جزوه دوستان پیاده کرده‌اند، آنها را مطالعه کنند.

  • درخواست برگزاری بیشتر جلسات

  • سؤال: خواهش می‌کنم جلسات بیشتر برگزار شود خانم‌ها به صحبت‌های شما احتیاج دارند، چرا این‌قدر کم جلسه می‌گذارید؟

  • جواب: إن‌شاءالله امیدواریم این جلسات بیشتر باشد و خود ما هم بیشتر بتوانیم از حضور دوستان بهرمند بشویم‌.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

23
  • معنای جزء‌ جزء کردن قرآن کریم و کراهت داشتن آن

  • سؤال: با توجه به اینکه جزء جزء کردن قرآن کریم حرام است آیا این آیه‌های قرآن که دور تا دور اتاق می‌نویسند و هم‌چنین تابلوهای آیة الکرسی ایراد ندارد؟

  • جواب: آن مسئلۀ جزء جزء کردن حرام نیست، بلکه خوب نیست. و بعد هم اینها که گفتید فرق می‌کند، فرض کنید در اینجا ما آیۀ نور را گفتیم که بنویسند، این غیر از جزء جزء کردن قرآن است. جزء‌ جزء کردن به معنای حزب حزب کردن و تکه‌تکه کردن قرآن است اما انتشار خود این آیات قرآن و... که ایراد ندارد. در همان زمان سابق هم که قرآن همه یک جا نبود بلکه هرکدام روی چیزی بود، آن روی جلد بود، آن روی پوست آهو بود، آن روی کتف استخوان بود، اینها پراکنده بود و اینها را کم‌کم جمع کردند و به‌صورت قرآن درآوردند و الآن به این کیفیت در اوراق است. حتی در زمان‌های خیلی گذشته که کاغذ و... نبوده، آنها آیات را از این‌طرف و آن‌طرف جمع می‌کردند و قرآن حجمش خیلی زیاد بود و به این کیفیت نبود. بعد در زمان عثمان که آمدند قرآن را جمع کردند، در آنجا یک کاغذهایی درست کردند و همۀ قرآن را در آن کاغذهایی که با یک کیفیت خاصی تخمیر می‌کردند، گرد آوردند و در آن زمان هم از این نقطه‌نظر می‌گفتند که قرآن تکه‌تکه نشود تا دوباره مشمول تفرق نشود، ولی اگر همین‌ها در یک‌جا باشند یعنی قرآن جزء جزء باشد ولی در یک‌جا و در یک جلد باشد، در اینجا آن مسئله شامل این قضیه نمی‌شود.

  • بنابراین اولاً: جزءجزء کردن قرآن کراهت دارد نه‌اینکه حرام است.

  • ثانیاً: نوشتن قرآن در تابلوها به‌صورت آیةالکرسی و آیۀ نور و سایر آیات به یک‌نحو که این آیات در جلوی چشم انسان باشد و هر روز چشمش به این آیات بیفتد و تذکر داده بشود، این اشکالی ندارد. منازل بزرگان و اولیاء خدا هم همیشه مشحون و مملو ازاین مطالب بوده‌ است.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

24
  • لزوم عدم توجه سالک به مسائل طالع‌بینی

  • سؤال: نظر جنابعالی در مورد کتاب طالع بینی چیست؟ آیا نوشتۀ آنها صحیح است؟

  • جواب: بنده یک‌هم‌چنین چیزهایی را ندیده‌ام و اکثر این مطالب هم در تخیلات است و تصویرهایی است که در نفس خود آن شخص می‌گذرد و صحت ندارد. برای خود بنده هم اتفاق افتاده که افرادی که حتی خیلی نسبت به این قضیه اظهار خبرویت می‌کردند اما مطالب اشتباهی را راجع به خود بنده گفتند. لذا انسان نباید اصلاً به این مسائل توجه بکند و به‌طورکلی خلاف سلوک است که سالک توجه خود را به این مطالب بیندازد.

  • حکم استحاضۀ بعد از زایمان

  • سؤال: بعد از زایمان که خانم‌ها استحاضه می‌شوند از کجا باید بدانیم که‌ از کدام نوع استحاضه است آیا استحاضه قلیله است یا کثیره یا امثال‌ذلک؟‌

  • جواب: راجع به این قضیه خود خانم‌ها بهتر می‌دانند که به چه کیفیتی است و احکامش هم در آنجا بیان شده است. مسئلۀ استحاضه در زایمان با استحاضۀ در سایر موارد تفاوتی ندارد. آن حکمی که برای استحاضۀ غیر از زمان زایمان هست همان حکم هم برای این مورد جاری است.‌

  • حکم روزه‌هایی که در اثر شیردهی قضا شده است

  • سؤال: تکلیف روزۀ خانم‌ها در ماه رمضان چه می‌شود؟ مثلاً من با دو سال بچه شیر دادن نتوانستم روزه بگیرم بعد از این دو سال باید کدام سال را اول بگیرم؟

  • جواب: چون مسئلۀ کفاره برعهدۀ شوهر نیست اگر خود زن وسعت و قدرت مالی دارد، به ازای هر یک روز، به‌اندازۀ سیر کردن یک فقیر باید کفاره بپردازد و اگر می‌تواند در طول مدت کم‌کم آن قضاها را به‌جا بیاورد و اگر قضا را هم نمی‌تواند به‌جا بیاورد قضا هم از ذمه‌اش برداشته می‌شود و هر چقدر هم بگذرد اشکال ندارد.

  • سؤال: در یکی از ماه‌های رمضان روزه‌ام با مشکل مواجه شد به‌طوری که باید کفاره پرداخت می‌کردم، شوهرم یادش رفت که کفاره بدهد و چون من نمی‌خواستم کفاره شامل حالم بشود با خود گفتم انگشتری که دارم می‌فروشم و مقدار کفاره را پرداخت می‌کنم، با توجه به بضاعت شوهرم آیا می‌توانم هر وقت که فروختم کفارۀ آن را پرداخت کنم یا نه؟

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

25
  • جواب: همان‌طوری که گفتم کفارۀ هر کسی برعهدۀ خود او است، به‌هرحال اگر شوهر متقبل بشود ایراد ندارد وگرنه آن شخص باید خودش متقبل این مسئله بشود.

  • لزوم انگشتر در دست راست کردن به‌جای حلقۀ ازدواج و...

  • سؤال: آیا حلقه هم جزو انگشتری حساب می‌شود که نباید در دست چپ کرد؟

  • جواب: بله، حلقه هم همان انگشتر است و تفاوتی ندارد. البته بهتر است که به‌جای حلقه انگشتر در دست کند چون حلقه از سنت‌های غربی است و قبلاً نبوده است. آنچه قبلاً در اسلام و در بین مردم بوده انگشتر بوده و حلقه از غرب و از فرنگ آمده است.

  • لزوم خوش‌رفتاری با همسفران در سفر حج

  • سؤال: با توجه به مطالب شما در مورد سفر معنوی حج که انسان باید در این سفر معنوی هر بار حالی به او دست داد به دیگر امور و افراد توجه نداشته باشد، جمع بین حال خود و امر شوهر یا امور بچه و سایر افراد کاروان مثلاً دوستان و فامیل اگر احتیاج به کمک داشته باشند، چگونه است؟

  • جواب: همیشه منظور از صحبت‌ها، راه میانه است نه راه افراط و تفریط. حالا کسی که می‌خواهد برود حج مثل مربای آلو یک گوشه بنشیند و کله‌اش را پایین بیندازد و فرض کنید که دیگر به کسی اعتنا نکند، این‌هم خلاف است. اتفاقاً در روایت داریم که در حج انسان باید با همه بگوید، بخندند، با اطرافیان مزاح کند، در سفر باید همه را شاد کند،1 اینها خصوصیاتی است که در سفر حج بیان شده و حتی باید در مخارج و... توسعه بدهد و نباید نسبت به اطرافیان و آنهایی که هستند امساک کند، خلاصه حج یک سفر معنوی است که این سفر معنوی باید همراه با توجه باشد و عزلت گزیدن و دیگران را به‌حساب نیاوردن، اینها منافات با این مطلب دارد. انسان حال خودش را داشته باشد و درعین‌حال، حال دیگران را هم ملاحظه کند.

    1. . مكارم الأخلاق، ص 250، الفصل الرابع فی مكارم الأخلاق فی السفر و حسن الصحبة و مراقبة الحقوق و طلب الرفقة؛ وسائل الشيعة، ج ‌12، ص 9. بابُ استِحبابِ حُسنِ المُعاشَرَةِ وَ المُجاوَرَةِ وَ المُرافَقَة.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

26
  • غلبه بر خاطرات با نفی خواطر و توجه به نفس

  • سؤال: چگونه می‌توانیم در مواقع مختلف مثل طواف و دعا، حواس خود را جمع کرده و از صور فارغ شویم و توجه ما فقط به خداوند باشد؟

  • جواب: انسان می‌تواند با مراقبه و با تمرین‌هایی که در توجه نفس گفته می‌شود این مسائل را به‌دست‌ بیاورد. خیلی‌ها نسبت به این مسائل توصیه‌هایی می‌کردند: در طول شبانه‌روز ده دقیقه، یک ربع توجه به نفس کند یا نفی خواطر کند ـ البته نفی خواطر با توجه به نفس فرق می‌کند ـ که در این‌صورت می‌تواند خاطرات را از ذهن خودش دور کند، بعد از یک مدت بر خاطرات غلبه می‌کند و می‌تواند دیگر خاطره‌ای را در خودش‌ راه ندهد؛ و دیگر اینکه انسان آنچه را ایجاد خاطره در نفس می‌کند انجام ندهد: توجه به اخبار، خاطره را زیاد می‌کند، توجه به تلویزیون و فیلم و امثال‌ذلک ایجاد خاطره می‌کند و توهمات وتخیلات را در انسان زیاد می‌کند و انسان را در جزئیت نگه می‌دارد. عرض کردم که با یک دست دوتا هندوانه نمی‌شود برداشت، انسان اگر بخواهد راه صحیح و راه تجرد را برود باید هم بستر را آماده کند و هم موانع را بردارد، هر دو را انجام بدهد، این قضیه باید در هر دو طریق انجام بشود.

  • لزوم حلالیت طلبی از فرد غیبت شده در صورت رسیدن غیبت به گوش او

  • سؤال: اگر افراد حقی به گردن ما داشته باشند، مثلاً شب غیبت آنها را کرده باشیم، آیا برای سفر حج لازم است که از همۀ آنها حلالیت طلب کنیم؟ اگر نتوانستیم اعمال ما چگونه است؟

  • جواب: اگر به‌گوش او نرسیده که انسان لازم نیست برود و بگوید و حلالیت بطلبد و اگر به‌گوش آن شخص رسیده پس بهتر این است که این مطلب را انجام بدهد.

  • لزوم جایگزینی مناسب برای بچه‌ها هنگام منع آنها از داشتن عروسک

  • سؤال: دختر من علاقۀ زیادی به عروسک دارد به‌خصوص اینکه همۀ بچه‌ها عروسک دارند. با توجه به مطلب شما درمورد عروسک، ما چه کنیم که بچه را در این زمینه قانع کنیم؟

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

27
  • جواب:

  • چون که با کودک سر وکارت فتاد***پس زبان کودکی باید گشاد
  • وقتی که انسان نمی‌تواند و مانعی با این قضیه دارد، باید با وسائل دیگر و با اسباب دیگر بتواند جایگزینی برای او پیدا کند.

  • لزوم جایگزینی دیگران به‌جای خود برای رسیدن به اعتدال در رفتار و کردار

  • سؤال: شاخص برای اعتدال چیست؟ از کجا بدانیم که در قضایا و اموراتی که در پیش گرفته‌ایم در راه اعتدال حرکت می‌کنیم؟

  • جواب: این مسئله به تجربه و شناخت خود انسان برمی‌گردد. بنده عرض نمی‌کنم که اگر کسی راه اعتدال را برود دیگر معصوم است. هر شخصی به همان میزانی که فهم دارد و خودش را گول نزند، بین خود و بین خدا، فرض کند می‌خواهد راجع به دیگری قضاوت کند، همان را راجع به خودش انجام دهد، این شاخص اعتدال است. اگر از انسان سؤال کردند که آقا راجع به این قضیه چه کنیم و ما می‌گوییم آقا این کار را بکن، همان کار را راجع به خودمان هم بکنیم. اگر این کار را کردیم نزدیک‌تر هستیم و کم‌کم فکر ما برای رسیدن به مطلب بازتر می‌شود.

  • لزوم مراعات زنان نسبت به عدم جلب توجه مردان به خود

  • سؤال: خانمهایی که موهای خود را مانند کوهان شتر می‌بندند و از پشت چادر این‌طور به‌نظر می‌رسند چه حکمی دارند؟

  • جواب: صحیح نیست و هرکاری زن انجام بدهد که توجه مرد را جلب کند اشکال دارد.

  • لزوم عمل به مطالب گفته شده دربارۀ حج برای بهره‌گیری از این سفر معنوی

  • سؤال: جمعی از رفقا عازم سفر عمره هستند لطفاً برای استفادۀ آنها توصیه‌ای بفرمایید.

  • جواب: عرض کردم که چه باید کرد.

  • لزوم دقت در نحوۀ ارتباطات بین دختران و پسران در سن کودکی

  • سؤال: ارتباط دختران و پسران رفقا که زیر هفت سال دارند چگونه باید باشد که موافق با مرام و سلوک باشد؟

  • جواب: نسبت به ارتباطات باید نظارتی باشد و همین‌طور طبعاً باید به همان اندازه مراعات برای حفظ و حجاب باشد، البته باید دقت کرد و افراد باید در این ارتباطات و بازی‌ها و... مراقبت داشته باشند.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

28
  • عدم اشکال در فرستادن بچه‌ها به پیش‌دبستانی در صورت مراعات مسائل شرعی توسط آنها

  • سؤال: فرستادن بچه‌ها به پیش‌دبستانی و آموزش آنها قبل از آن صحیح است یا نه؟

  • جواب: اشکالی ندارد البته پیش‌دبستانی که موسیقی نزند و رعایت موازین را داشته باشد چون در همان موقع بچه شکل می‌گیرد.

  • استفاده از کتاب‌های صوتی در موقع کار در منزل

  • سؤال: برای استفاده بهتر از اوقات و توسعۀ وقت ما مادران که چند فرزند داریم و معمولاً فرصت برای انجام فرائض و نوافل پیش نمی‌آید، چه کنیم؟

  • جواب: شما می‌توانید مطالعه کنید، می‌توانید از این نوارها استفاده کنید، می‌توانید از این کتاب‌هایی که الآن چاپ شده و دوستان پخش کرده‌اند و همراه با آن، نوار صوتی‌اش را هم آورده‌اند، استفاده کنید و ما برای همین گفتیم که این کار را انجام بدهند. فرض کنید یک مادر در منزل است و الآن کار دارد، به‌جای اینکه یک‌ ساعت وقتش بگذرد خب این یک‌ ساعتش را استفاده کند، با یک تیر دو نشان ‌بزند، هم کارش را انجام ‌بدهد و هم اینکه این نوار را در وسیله‌ای ‌بگذارد و گوش ‌بدهد. خود بنده از این فرصت‌ها بسیار استفاده کردم، به‌طوری که هیچ از عمر خودم را تلف شده نمی‌دانم و این برای همین قضیه است. فرض کنید شخصی دارد مسافرت می‌رود و داخل ماشین نشسته، خب داخل ماشین که نمی‌شود مطالعه کرد، اما اگر همان موقع کتابی را که به‌صورت صوتی درآمده گوش بدهد یک‌دفعه می‌بیند که در عرض این مسافرت نصف یک کتاب را خواند، یعنی انگار نه انگار که مسافرت کرده، انگار در خانه نشسته و یک کتاب را مطالعه کرده است. حتی گاهی از اوقات می‌شود که شنیدن تأثیرش از مطالعه بیشتر است. انسان از این‌گونه موارد می‌تواند خیلی استفاده کند. ما برای همین مسئله این چیزها را قرار دادیم و گفتیم که این مطالب و این کتب به این کیفیت دربیاید.

  • لزوم پایبندی به مسئلۀ مراقبه برای تربیت نفس

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

29
  • سؤال: در مورد چگونگی تربیت نفس‌ توضیح دهید.

  • جواب: تربیت نفس فقط براساس مراقبه است. انسان سرِخود نمی‌تواند چیزی را انجام بدهد، آن چیزی را که در مورد کارها و مبانی بزرگان به او گفته می‌شود، انسان همان را انجام بدهد و انسان برای تربیت نفس، یک راه سادۀ ساده را انجام بدهد، البته بنده راه‌های سخت را مطرح نمی‌کنم، و آن همان راهی است که بنده عرض کردم که انسان همیشه خودش را جای بقیه بگذارد و بقیه را جای خودش بگذارد، مثلاً به یک جایی دعوت شده و می‌خواهد برود یا نرود و این با صاحبخانه خیلی میانۀ خوبی ندارد، با خود می‌گوید نه من کار دارم، اما دارد دروغ می‌گوید، ولی اگر برود چقدر برایش خوب است. اینجا دیگری را جای خودش بگذارد، اگر کس دیگری از خودش سؤال کند چه جوابی می‌دهد، همین جواب را می‌دهد که نه! نروی! بنشین در خانه‌ات و بهانه دربیاور و بگو دلم درد می‌کند! یا اینکه نه، می‌گوید حالا چه اشکالی دارد برو سلامی هم به او بکن. این مطلبی را که بنده عرض می‌کنم این را در طول زندگی خودم از مرحوم آقا دیدم و کاملاً آن مطالب زیر ذره‌بین و زیر نظر بنده هست که چگونه با اخلاق خودشان، چه رفتاری می‌کردند. آنها مطالب کارسازی بود، آنها مسائلی بود که انسان را جلو می‌برد. یک رفتن این‌چنینی، تأثیری که ایجاد می‌کند ممکن است هزار سجدۀ یونسیه به پایش نرسد! پس برای تربیت نفس، انسان یک معیار درنظر بگیرد که دیگری را جای خودش بگذارد بعد ببیند که به دیگری چه پیشنهادی می‌کند، خودش هم همان را انجام بدهد.

  • لزوم اخلاص و صداقت داشتن هنگام عمل به تکلیف

  • سؤال: چگونه می‌شود از وظایف خوب استفاده کرد و بهره برد و نحوۀ خوب انجام دادن آن را توضیح دهید.‌

  • جواب: انسان باید وظیفه را خالصانه انجام بدهد، صداقت داشته باشد، نیتش خالص باشد، برای خدا هم انجام بدهد و خدا هم طبعاً آن آثارش را مترتب می‌کند.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

30
  • نحوۀ استفاده از سود بانکی

  • سؤال: کسی که دارای مقداری ارثیۀ فامیلی است آیا می‌تواند آن را در بانک بگذارد و از سود آن برای مایحتاج زندگی استفاده بکند؟ از نظر سلوکی و اخلاقی توضیح دهید.

  • جواب: بنده نسبت به این اموری که در بانک هست نمی‌توانم بگویم که همۀ آنها ایراد دارد و نمی‌توانم بگویم که همۀ آنها هم بی‌ایراد است و اشکالی ندارد. اگر معامله‌ای که انجام می‌شود، معاملۀ شرعی باشد و اصول شرع در آن رعایت شده باشد، اشکال ندارد، در غیر این صورت اشکال‌ دارد. در هر حال بهتر است که انسان از باب احتیاط یک پنجم آنچه را به‌دست می‌آورد به فقیر بپردازد.

  • نفس حضرت زهرا سلام‌الله علیها یکی از دو رکن تشکیل دهندۀ ولایت در عالم وجود است

  • سؤال: با توجه به اینکه امام قلب عالم امکان است و هیچ امری در عالم بدون اذن ایشان صورت نمی‌گیرد و با توجه به اینکه شما در سخنرانی‌ها فرمودید که «امام هم از حضرت زهرا سلا‌م‌الله‌علیها اذن می‌گیرند»، آیا قضیۀ امتحان شدن حضرت زهرا قبل از خلقتشان به قضیه عاشورا مربوط می‌شود؟ و دیگر اینکه چرا حضرت ابراهیم علیه‌السلام در زمان آخر عمر که عزرائیل برای گرفتن جانشان از طرف پروردگار آمد امتناع ورزیدند و گفتند آیا عاشق جان معشوق را می‌گیرد؟!1

  • جواب: راجع به قضیۀ اول، مطلبی که بنده عرض کردم این بود که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مبدأ و سرچشمۀ نزول فیض به همۀ ائمه علیهم‌السلام از امیرالمؤمنین به بعد است یعنی از امام ‌حسن و امام ‌حسین علیهماالسلام تا امام زمان حضرت بقیةالله ارواحنافداه. سرچشمۀ نزول فیض به ائمه، مادرشان حضرت زهرا است، البته این از جنبۀ انفعالی بود، از جنبۀ فعلی هم پدرشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام سرچشمۀ نزول فیض به ائمه می‌باشد و این دو جنبه است که موجب می‌شود که امام بتواند واسطۀ بین پروردگار و بین ماسوی‌الله شود، یعنی دو جنبه در امام علیه‌السلام باید باشد: یکی جنبۀ فعلی که بتواند إعمال رویه و قدرت و تقدیر کند، دوم جنبۀ انفعالی که بتواند آن تقدیر را در مظاهر مختلف به اعتدال دربیاورد و قبول کند.

    1. . الأمالی، شیخ صدوق، 197. معاد شناسی، ج 1، ص 70:
      «از حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام روايت است: چون خداوند اراده فرمود پيامبرش حضرت إبراهيم خليل را قبض روح كند، ملك الموت را به سوى او فرو فرستاد. ملك الموت چون به ابراهيم رسيد عرض كرد: ”السَّلامُ عَلَیكَ یا إبراهیمُ؛ سلام بر تو باد اى ابراهيم.“
      ابراهيم گفت: ”وَ عَلَیكَ السَّلامُ یا مَلَكَ المَوتِ؛ أ داعٍ أم ناعٍ؟ بر تو سلام باد اى فرشته مرگ؛ آمدى مرا به سوى پروردگارم بخوانى كه به اختيار اجابت كنم يا آنكه خبر مرگ مرا آورده‌اى و بايد به اضطرار شربت مرگ را بنوشم؟“
      عزرائيل گفت: ”اى إبراهيم! بلكه آمده‌ام كه تو را به اختيار به‌ سوى خدايت ببرم، پس اجابت كن دعوت خدايت را و تسليم مرگ باش؛ خدايت تو را به خود خوانده است!“
      إبراهيم گفت: ”فهَل رَأیتَ خَلیلًا یُمیتُ خَلیلَهُ؟ آيا ديده‌اى دوست و يار مهربانى، يار مهربان و دوست خود را بميراند؟ چگونه خداى حاضر مى‌شود خليلش را كه إبراهيم است بكشد؟“
      عزرائيل به سوى بارگاه حضرت ربّ العزّة بازگشت و در مقابل او قرار گرفت و در بين دو دست جلال و جمال در مقام اطاعت و تسليم درنگ كرد و سپس عرضه داشت: ”اى پروردگار من! شنيدى آنچه را كه يار مهربان و خليلت إبراهيم گفت؟“
      خداوند جلّ جلالُه به ملك الموت خطاب كرد: ”اى عزرائيل! به سوى إبراهيم رهسپار شو و به او بگو: هَل رَأیتَ حَبیباً یَكرَهُ لِقَآءَ حَبیبِهِ؟ آيا هيچ ديده‌اى كه يار مهربانى از ملاقات و ديدار محبوبش گريزان باشد و لقاى او را مكروه دارد و از برخورد با او ناخرسند گردد؟“
      ”إنَّ الحَبیبَ یُحِبُّ لِقَآءَ حَبیبِه؛ حقّاً كه حبيب دوست دارد محبوب خود را ملاقات كند“.»

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

31
  • امام علیه‌السلام از این نقطه‌نظر و از این جنبه که می‌تواند حقیقت و تقدیر را ظهور بدهد و ابراز کند، در این صورت از مادرشان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها این فیض را گرفته است. بنابراین فقط قضیه و مسئلۀ حضرت زهرا نیست، بلکه حضرت از نقطه‌نظر نفس مطهرشان یکی از دو رکن تشکیل دهندۀ ولایت در عالم وجود است. یکی آن حضرت و یکی هم شوهرشان امیرالمؤمنین علیهما‌السلام می‌باشند، این دو جهت است که باعث شده است ائمۀ ما علیهم‌السلام بتوانند واسطۀ بین مقام احدیت و مقام واحدیت که مقام نزول و بروز اسما و صفات کلیه است باشند.

  • اما اینکه فرمودند که امتحان مربوط به روز عاشورا است، این مربوط به کل عوالم وجود است نه‌اینکه مربوط به روز عاشورا است. تمام قضایایی که در عالم وجود اتفاق افتاده و اتفاق می‌افتد، این از نفس مطهر حضرت زهرا رد شده و ایشان همۀ اینها را تحمل کرده است و قضیۀ عاشورا یکی از آنها است. تمام حوادث و بروزاتِ در عالم وجود از نفس حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها شکل گرفته و با این‌ تحمل است که آن حضرت به آن مقام خاصی رسیده است که برای ما قابل ادراک نیست و ما نمی‌توانیم این مسئله را ادراک کنیم و چون نمی‌توانیم که یک‌هم‌چنین موقعیتی را که نیاز به شهود و نیاز به حضور عینی دارد ادراک کنیم، لذا آنچه را بنده عرض می‌کنم مطالبی است که از بزرگان و از آنهایی که خودشان تا حدودی به این مطالب دسترسی پیدا کرده‌اند شنیده‌ایم.

  • علت تسلیم نشدن حضرت ابراهیم درمقابل عزرائیل

  • اما قضیه‌ای که مربوط به حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام است، در آنجا که حضرت ابراهیم این مطلب را به حضرت عزرائیل گفته، شاید شکایت نبوده و شاید حضرت عزرائیل آمده این‌طور پیشنهاد کرده و حضرت ابراهیم آمده آن سِرّ و رمز و رازی که بین محب و محبوب و بین عاشق و معشوق است بیان می‌کند نه‌اینکه نخواهد عبور کند و نخواهد برود. یعنی در واقع دارد این‌طور می‌گوید که آیا حالا حتماً باید جان گرفته بشود؟ مگر بدون جان گرفتن نمی‌شود این قضیه انجام بشود؟ این حالاتی هست که گاهی بین محب و محبوب اتفاق می‌افتد و این حکایت از گلایه ندارد بلکه می‌خواهد حالا حرفی با آن محبوب خودش زده باشد همان‌طور که دربارۀ حضرت موسی این‌چنین فرموده‌اند.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

32
  • کتب معتبر تاریخی برای مطالعه

  • سؤال: در مجالس برای طلاب فرموده‌اید که «کتاب تاریخ بخوانید اما نه هر کتاب تاریخی»، نام آن کتاب‌ها را بیان کنید.

  • جواب: کتا‌ب‌های تاریخ زیاد است، کتاب‌هایی هست که مربوط به تواریخ مختلف است که از مجموع تواریخ مختلف، انسان می‌تواند به آن تاریخ اصیل پی ببرد. از کتاب‌های تاریخی یکی تاریخ ناسخ التواریخ است که خیلی مفصل است؛ تاریخ روضةالصفا است؛ تاریخ ابن هشام است؛ تاریخ طبری و این‌گونه تواریخ. از مجموع آنها انسان به آنچه هست می‌رسد این‌طور نیست که آنچه در این تاریخ‌ها هست صحیح است یا هرچه هست غلط است، انسان وقتی که یک مطلب تاریخی را می‌خواند با سایر مطالب باید مقایسه کند تا تشخیص دهد که کدام مطلب به واقع نزدیک‌تر است.‌

  • دوباره خواندن نمازی که تکبیرش از روی بی‌اطلاعی گفته نشده است

  • سؤال: بنده از سن تکلیف تا شانزده سالگی به دلیل بی‌اطلاعی تکبیر نماز را که جزو ارکان نماز است نمی‌گفتم، حال باید تمام نمازهایی را که خوانده‌ام دوباره به‌جا آورم یا اینکه مشکل ندارد؟

  • جواب: تکبیر جزو نماز است و اگر انسان تکبیر نگفته است کم‌کم، یواش‌یواش، در طول یک سال، دو سال آن نمازها را که به آن کیفیت خوانده دوباره بخواند، حالا عجله‌ای برای دوباره خواندنش‌ نیست، ولی بهتر است اینها را بخوانید منتها سر فرصت و بدون عجله بخوانید.‌

  • خب اینها مطالبی بود که خدمت رفقا عرض کردیم. إن‌شاءالله که مطالب دیگر هم در جلسۀ آینده یا در جای دیگر و در جلسۀ دیگر به حول و قوۀ الهی خدمت رفقا عرض بشود.

  • لزوم مراقبۀ بیشتر در ایام متبرکۀ رجب و...

  • علیٰ‌کلّ‌حال إن‌شاءالله که در این ماه‌های متبرکه، خداوند ما را از نعمت‌هایش بیشتر بهره‌مند کند و فهم و فکر ما را نسبت به وظایف خودمان باز کند و در این ایام و در این زمان‌ها و در این مطالبی که همیشه بوده و همیشه دغدغۀ بزرگان بوده، ذهن و فکر و قلب ما را از آن مقصد و هدف اصلی به این مسائل جانبی منحرف نکند که در این ماه‌ها به‌جای اینکه انسان مرقبه‌اش بیشتر باشد و فکر و ذکرش به خدا بیشتر باشد، بیاید در این امور و در این‌گونه مسائل که خودتان دارید می‌بینید که سر و ته یک کرباس هم نمی‌ارزد، وقتش را صرف کند، این از این بگوید، این از آن بگوید، اوه اوه اوه!

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

33
  • لزوم سجدۀ شکر نسبت به آشنایی با مکتب اولیای الهی و عرفا

  • سر به سجدۀ شکر بگذاریم و نسبت به آنچه بزرگان به ما فرموده‌اند اگر تا قیامت شکر کنیم کم کردیم که چطور ما را متوجه کردند و چطور نسبت به حقایق فکر ما را باز کردند، اگر این‌کار را نمی‌کردند ما کجا بودیم؟ ما هم همین‌جاها بودیم دیگر، در همین وادی‌ها سیر می‌کردیم: از این بگوییم، از آن بگوییم، این مطلب را برای روز مبادا یادداشت کنیم، از آن شخص یک چیز یادداشت کنیم، مسائلی که وقتی که خوب نگاه می‌کنیم می‌بینیم غیر از دنیا و غیر از هوا و غیر از تعلقات و کثرات هیچ ماحصلی برای انسان ندارد.

  • خدا ما را حفظ کند و از این توهمات و تخیلات بیرون بیاورد و بدانیم که ماه رجب بالاتر از این حرف‌ها است، نبازیم و این ایام را ازدست ندهیم. از کجا بدانیم که تا سال دیگر زنده باشیم و تا سال دیگر دوباره از این بازی‌ها و از همین مسائل نباشد!

  • چند روز پیش نمی‌دانم در کدام جلسه بود که عرض کردم که در یکی از این سفرهایی که ما به حج مشرف شده بودیم خب روز عرفه بود و حالا خیر سرمان می‌خواستیم توجهی داشته باشیم، بالأخره در تمام سال ما مگر چندتا روز عرفه داریم و چقدر توفیق داریم که به یک‌همچنین سرزمینی بیاییم؟ حالا خدا توفیق داده آمدیم، یک‌دفعه بیایند و شروع کنند به حرف‌ها و شعارها و مسائل و... و اصلاً به‌کل، حال آدم را بگیرند و با خودشان ببرند! چقدر واقعاً انسان از این ازدست دادن فرصت می‌سوزد! بابا این‌‌‌همه روز داریم که داد بزنید حالا امروز چرا؟! سیصد و شصت وپنج روز خدا به شما داده، حالا پانزده روزش را بگذاریم، سیصد وپنجاه روز دیگر هرچه می‌خواهید بگویید، در میکروفون و بلندگو داد بزنید و هرچه می‌خواهید بگویید، این چند روز را ازدست ندهید، هر چیزی حساب دارد دیگر، آخر روز عرفه حساب خودش را دارد، شب مشعر حساب خودش را دارد، عید قربان حساب خودش را دارد، هر چیزی حساب خودش را دارد. این حساب ماه رجب را ازدست ندهیم، این ماه شعبان را ازدست ندهیم، به این حرف و نقل و آی چه شد و آی چه نشد نبازیم که معلوم نیست این فیضی که در امسال است همیشه باشد، هیچ تضمینی نیست.

أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك

34
  • اللَهمّ صل علی محمّد و آل محمّد