207

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج

تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

13766
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في أن الإمكان يستحيل أن يكون بالغير


توضیحات

تفاوت وجود و امکان در این جلسه به بررسی این نکته می‌پردازد که امکان یک مفهوم ذهنی است و در خارج مابه‌ازا ندارد، در حالی که وجود و وحدت علاوه بر مفهوم ذهنی، در خارج نیز منشأ تحقق و تشخص اشیاء هستند. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه با تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند، نشان می‌دهد که معقولات ثانیه فلسفی مانند امکان، امتناع و ضرورت تنها در ذهن انتزاع می‌شوند، اما وجود و وحدت در خارج با نفس تحقق موجود همراه‌اند. سپس تفاوت این نگاه با معقولات ثانیه منطقی و همچنین اشکال به خلط دیدگاه شیخ اشراق میان این دو دسته توضیح داده می‌شود و روشن می‌گردد که امکان صرفاً بر پایه تحلیل ذهنی از تساوی طرفین وجود و عدم شکل می‌گیرد. نتیجه جلسه این است که وحدت و وجود ریشه در عین خارج دارند، اما امکان تنها یک اعتبار ذهنی برای تحلیل وضعیت اشیاء است.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

1
  • درس دویست و هفتم

  • بررسی قول به زیادت امکان بر ماهیت (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • تفاوت وحدت و وجود با امکان و نظائرش در بحث زیادت آنها بر وجود خارجی

  • مرحوم آخوند نسبت به مسائلى که در معقولات ثانیۀ فلسفیه مطرح شد و ادله‌اى که براى وجود خارجى آنها اقامه شد ایشان جواب‌هایى دادند که مسئله بر مدار ظرف اتّصاف و ظرف تحقق این معقولات در خارج یا در ذهن یا در هر دو بود. نسبت‌ به امکان، امتناع، شیئیت، ضرورت فرمودند که مسئله همین‌طور هست. اما در قضیۀ وحدت و وجود ایشان مى‌فرماید که مسئلۀ وحدت و وجود با آنچه که در نظائرش ذکر شد تفاوت دارد. و وحدت، تحقق خارجی‌اش عبارت از تحقق خارجى همان واحد است. وجود، تحقق خارجی‌اش عبارت از تحقق خارجى همان موجود است. و جهت قضیه آن نیست که مفهوم وحدت یا مفهوم وجود، زائد بر موجود است. چون زیادى موجب تحقق ظرف اتصاف در خارج نمى‌شود، ممکن است ظرف تحقق در ذهن باشد. چطور اینکه شما امکان را حمل بر زید مى‌کنید ولى ظرف تحقق امکان ذهن است نه خارج. بله، زید خارج متصف به امکان است.

  • ولى من‌باب‌مثال ما چطور در قضیۀ اتصاف شى‌ء به حال متعلَّق، این مطلب را مى‌گوییم که «جائنى زیدٌ ضاربٌ أبوه»، الآن «ضارب» صفت براى «زید» است ولى متّصف به این صفت، «أب» است، این ظرف به حال متعلَّق است. یعنى این «زید» متّصف به این «ضارب» است، زیدى که وصفش این است که پدرش زننده است ولى صحبت در این است که آن اتّصاف حقیقى به پدر تعلق گرفته است، پدر زده است زید که نزده است. فقط در اینجا از نقطه‌نظر تعلّقى که در این جمله به‌واسطۀ ضمیر در «أبوه» برقرار شده است، ما در اینجا «ضارب» را صفت براى زید مى‌آوریم، والاّ اگر آن ضمیر در «أبوه» نبود اصلاً زید سرش بى‌کلاه بود و هیچ نوع ارتباط و علقه‌اى بین زید و بین پدر وجود نداشت، حالا پدرش زده است به این چه مربوط است؟!

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

2
  • در مسئلۀ امکان هم قضیه همین‌طور هست؛ وقتى که مى‌گوییم: «زیدٌ ممکنٌ فى الخارج»، نه‌اینکه در خارج به‌واسطۀ این اتّصاف اگر رنگ زید سفید است سیاه بشود یا اگر رنگ زید سیاه است سفید بشود، نه‌خیر! زید هر رنگى که دارد همان رنگ هم در خارج دارد، چه ما آن را متصف به امکان بکنیم یا نکنیم. هر وزنى که دارد چه اتّصاف به امکان بشود یا نشود فرقى نمى‌کند ولى صحبت در این است که این زیدى که در خارج هست این اتّصافش به امکان از این باب است که ذهن در مقام تحلیل مى‌آید آن وجود خارجى را به‌لحاظ قبلش و به‌لحاظ وجودش در هر دو جهتِ عدم و وجود لحاظ مى‌کند، آن وصفِ امکان را برایش مى‌آورد و مى‌گوید این زید [ممکن الوجود است.] حتى اگر زید در خارج هم نباشد، یک زیدى مى‌خواهد به‌وجود بیاید، یک سونوگرافى از این مادر کرده‌اند و گفته‌اند که ایشان پسر است و یک ماه دیگر هم به‌دنیا مى‌آید، خب از حالا اسمش را مى‌گذراند اسمش را چه بگذاریم؟ آقا تقى مى‌گذاریم. این آقا تقى را ممکن الوجود مى‌گوییم. ممکن الوجود نه‌اینکه این آقا تقى که الآن در شکم مادر هست ممکن الوجود است آن یک بحث دیگر است. به‌نسبت به‌وجود خارجى، یعنى ممکن است که آن آقا تقى که الآن مورد نظر ماست در خارج بیاید و ممکن است که در خارج نیاید و در شکم مادر فوت کند. خیلى از بچه‌ها هستند در شکم مادر فوت مى‌کنند و لباس تحقّق خارجى نمى‌پوشند. بنابراین این امکانى را که الآن ما بر زید حمل مى‌کنیم، به‌لحاظ وضعیت فعلى‌اش نیست، وضعیت فعلی‌اش که الآن موجود است. الآن هست و سونوگرافى هم نشان مى‌دهد، ضربان و نبض و... همه نشان مى‌دهد. به‌لحاظ وجود خارجى، بعد از یک ماه دیگر ما مى‌گوییم: ممکن الوجود، یا اینکه اگر بدانیم که این الآن فوت مى‌کند یا فوت کرده است مى‌گوییم: زیدى که الآن در شکم مادر هست ممتنع الوجود است چون دیگر استعداد براى حیات در او منتفى است. به‌لحاظ تحقّق آن عدم العلة یا علّت براى عدم، آن درواقع ممتنع مى‌شود. پس این امکانى را که ما بر زید حمل مى‌کنیم به‌لحاظ وجود خارجى است ولى به‌واسطۀ این امکان چیزى را در خارج به او اضافه نمى‌کند، یک کیلو به وزنش اضافه نمى‌شود. ذهن است که آن زید خارجى را معرّاى از وجود خارج قرار مى‌دهد و حکم خارج را در وجود و عدم بالنسبه به او لحاظ مى‌کند و حکم امکان مى‌کند، پس ظرف تحقّق امکان ذهن است. این مطلبى است که ایشان نسبت به امکان مى‌فرمایند.

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

3
  • اما در قضیۀ وحدت و در قضیۀ وجود مسئله فرق مى‌کند. این دو مطلب خارج از این حیطۀ بحث ما است. جهتش این است که آنچه در خارج موجب موجودیت موجود است خودش وجود است، یعنى به‌عبارت‌دیگر گرچه وجود یک مفهوم ذهنى است و لکن مابإزاء خارجى دارد ولى امکان یک مفهوم ذهنى است اما مابإزاء خارجى ندارد. یعنى در خارج چیزى که این امکان حکایت از او بکند وجود ندارد، آنچه که در خارج هست زید است، امکان که دیگر نیست. ولکن موجودیّت موجود به همان وجود است، به آن وجود مفهومى است که یک مابإزاء خارجى دارد، آن مابإزاء خارجى از چشمان ما مخفى است. ولکن با تأمّل ما متوجه مى‌شویم که درحقیقت آنچه را که ما او را موجود مى‌پنداریم و وجود را به کنارى قرار مى‌دهیم، در حقیقت آن ماهیّت نیست. یعنى ما خیال مى‌کنیم که ماهیّت موجود است و وجود یک امر عارضى است، چون ما حدود و قیود را در اینجا مشاهده مى‌کنیم اما آن وجودى که به ماهیت وجود بدهد و ماهیت را درقبال ما موجود بکند آن عبارت از وجود است. و وجود هم به صور و اشکالى درمى‌آید و در هرجا پا بگذارد آنجا تحقق خارجى انجام مى‌شود، در هرجا وجود پا نگذارد تحقق خارجى در آنجا پیدا نخواهد شد.

  • وجود، مایۀ اصلیِ موجودیت و هویت اشیاء در خارج

  • بنابراین مایۀ اصلى براى موجودیت و هویت أشیاء در خارج همان وجود است. لذا هرجا که وجود باشد موجود در آنجا هست و هرجا که وجود نباشد موجودیت هم از آنجا منتفى است و آن ماهیت در مرحلۀ عدم باقى مى‌ماند. این خیلى فرق مى‌کند تا امکان که‌ اصلاً ارتباطی با آن شىء خارجى ندارد، یک امر ذهنىِ اعتبارى است که ما این را بر این [شیء] حمل مى‌کنیم و این [امکان] در خارج مابه‌ازاء ندارد. یعنى نه‌اینکه چون امکان در خارج هست بنابراین حوادث در خارج تحقّق پیدا مى‌کنند، حالا یا حوادث زمانى یا اینکه حوادث ذاتى. نه‌خیر، این یک مسئله‌اى است که ذهن در مقام تقرّر ماهیت، وقتى ماهیت را جداى از وجود خارجى و عدم وجود خارجى لحاظ کند بر اثر تحلیل و تعمّل عقلى، حکم امکان بر آن ماهیّت صدق مى‌کند. چطور اینکه بر بعضى از ماهیّات دیگر وقتى‌که لحاظ وجود و عدم در آن بکند حکم به ضرورت مى‌کند. در واجب الوجود وقتى‌که ذهن آن ماهیت واجب الوجود را درنظر بگیرد به‌لحاظ وجود خارجى و عدم خارجى مى‌گوید: باید ماهیت واجب الوجود وجود داشته باشد، نمى‌شود نباشد، استغناى ذاتى دارد، نمى‌شود متدلّى به غیر باشد، نمى‌شود محتاج باشد. یا وقتى‌که شریک البارى را درنظر مى‌گیرد حکم امتناع به آن مى‌کند. پس همین شریک البارى را باز به‌لحاظ وجود خارجى لحاظ مى‌کند مى‌گوید: اگر بخواهد این شریک البارى در خارج باشد، اگر بخواهد بیاید آیا مى‌تواند یا نمى‌تواند؟! واجب الوجود اگر بخواهد در خارج وجود داشته باشد آیا مى‌تواند یا نه، مى‌تواند نباشد؟! تمام اینها لحاظ، لحاظ خارج است فرق نمى‌کند. ولى صحبت در این است که این حکم عقود در قضایا، تحققش ذهن است. والاّ در خارج نه‌خیر، به واجب الوجود به‌واسطۀ گفتن این واجب چند کیلو اضافه نمى‌شود، و به ممتنع الوجود هم به‌واسطۀ گفتن امتناع چیزى از او کم نمى‌شود هیچ‌چیز! این ظرف تحققش ذهن است.

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

4
  • این مسئله مربوط به وجود است که در وجود، جنبۀ تشخص در آنجا لحاظ مى‌شود. در هر کجا که تشخص باشد مشارٌالیه باشد، حالا یا مشارٌالیه حسّى یا مشارٌالیه علمى، در هر کجا جنبۀ تشخص باشد در آنجا باید وجود قبلاً به تقدم طبعى و به تقدم علّى حضور داشته باشد این مسئله مربوط به وجود است. اما در قضیۀ وحدت هم همین‌طور است. وحدت عبارت است از اتّصاف یک شىء به یک حالت خاصّى که با آن حالت خاص، از سایر اشیاء متمایز مى‌شود، و اگر آن حالت خاص را نداشته باشد اصلاً به مرتبۀ جزئیت نمى‌رسد. شىء تا در خارج واحد نباشد اصلاً ما نمى‌توانیم به آن اشاره کنیم، و تا واحد نباشد نمی‌تواند تشخص پیدا کند. باید شىء واحد باشد تا از بقیّۀ اشیاء ممتاز باشد. اگر اصلاً شىء در خارج دوتا باشد، دیگر تشخّص در اینجا معنی ندارد. اگر شىء در خارج تکثّر داشته باشد این اصلاً دیگر در اینجا معنی ندارد. یعنی لباس تحقّق درواقع [ندارد.] [اگر این شیء بخواهد امتیاز داشته باشد] لازمۀ این امتیاز، تشخص است و لازمۀ تشخص وحدت است. پس وحدت مساوق با تشخّص است و تشخّص هم مساوق با وجود است. پس هرجا که وجود بود در آنجا تشخّص هست و هرکجا که تشخّص بود در همان‌جا وحدت هست. پس وحدت، وجود خارجى دارد همان‌طورى که وجود، وجود خارجى دارد. این مطلب را در نظر داشته باشید.

  • وحدت شخصیۀ‌ نوعیه و وحدت تشخّصى وجود و تفاوت این‌دو وحدت

  • تکیه مى‌کنم در اینجا که این مسئله، هم اختصاص به وحدت شخصیّه دارد مانند جزئیات یک مصداق کلّى و طبایع کلّیه مثل جزئیات زید و عمرو و بکر و خالد بالنسبه به انسان که در تمام اینها آن وحدت شخصیه در خارج موجود است و هم بالنسبه به وحدت شخصیّۀ کلّیه که در مسئلۀ تشخص وجود که درقبال تشکیک در وجود هست در آنجا هم مى‌آید. یعنى در اینجا ما دو وحدت داریم: یک وحدتى داریم که درقبال او کثرت در آنجا متصوّر است مانند وحدات اشیاء؛ من‌باب‌مثال این لیوان الآن واحد است، مانند این لیوان هم که در کنار او یک لیوان دیگر است آن هم واحد است، اگر صدتا لیوان دیگر هم در کنار او بگذارید هرکدام از اینها واحدند و هیچ‌کدام از آنها منافى وحدت بقیّه نخواهد بود، هرکدام چون لباس وجود پوشیده‌اند موجب تشخّص شده و تشخّص هم موجب وحدت شده است، این را وحدت شخصیّه نوعیه مى‌گویند. یعنى در سایر انواع آن هم همین وحدت وجود دارد؛ یک، دو، سه، چهار، پنج، شش و اصلاً عدد از تکرار وحدات در اینجا پیدا مى‌شود و این وحدت مزاحم با وحدت دیگر نیست. این یک وحدت است. وحدت دیگر [وحدت تشخّصی وجود است.]

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

5
  • تلمیذ: وزن ایشان که اضافه نشده است. چیزى بر وزن این اضافه نشده است که بگوییم مابإزائى در خارج دارد. این یک معناى ذهنی است و آن معقول ثانی.

  • استاد: ببینید، همین‌که شما الآن نگاه به این مى‌کنید این یعنى یک! ولى وقتى نگاه به زید مى‌کنید امکان را از آن نمى‌فهمید عقل [انتزاع می‌کند.]

  • تلمیذ: چیزى به ماهیت این [اضافه نشده است.]

  • استاد: ما نمى‌خواهیم بگوییم که یک چیزی به این اضافه شده است. ولى همین این یک لیوان، تا مى‌گویید: لیوان، این یکى خواهى‌نخواهى مى‌آید. چطور اینکه وقتى‌که مى‌گویید: لیوان، زجاجیّت در ذهن شما مى‌آید، حجم در ذهن شما مى‌آید آیا وحدت یک لیوان هم در ذهن شما نمى‌آید که این لیوان [واحد است؟!]

  • تلمیذ: یکى از معقولات ثانوى است، امکان هم به‌ نظر مى‌آید.

  • استاد: نه، امکان به‌نظر نمى‌آید! امکان را عقل [انتزاع می‌کند.] وقتى که شما مى‌گویید: زید، امکان در نظر شما نمى‌آید. شما باید تعمّل و تحلیل کنید که آیا این زید جزء اقسام واجب الوجود است، یعنى داراى وجود بسیط و مجرد است و مستغنى بالذات است یا نه؟ مى‌گوییم: نه، این زید داراى ماهیت و این خصوصیّات است و نمى‌شود که مجرد باشد، در او ترکّب هست و ترکّب هم احتیاج به علت دارد پس این ممکن الوجود است. همۀ اینها را شما طى مى‌کنید، چند فرسخ راه مى‌روید!

  • تلمیذ: این لیوان هم همین‌طور است! نسبت به لیوان دیگر همین هست.

  • استاد: نه، اصلاً شما در عالم، یک‌مرتبه صبح از خواب برمى‌خیزید و هیچ‌چیزى را در عالم ندیده‌اید، هیچ چیز! خدا به شما هیچ‌چیز در عالم نشان نداده است، مثل کسى‌که اصلاً کور مادرزاد است، یک‌دفعه چشمش باز مى‌شود و در بیابان یک لیوان در مقابلش مى‌بیند آیا نمى‌گوید: این یکى است؟! آیا مى‌گوید: دوتا است؟! یکى مى‌بیند دیگر!

  • تلمیذ: این مفهوم، مفهومى است که اضافه مى‌شود و وجود پیدا مى‌کند دیگر. یک‌دفعه یک چیزى به آن ماهیّت اضافه مى‌شود. مى‌خواهیم بگوییم: چطور وحدت مساوق با وجود است؟!

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

6
  • استاد: خب نفس همان وجود، وحدت است. نه‌اینکه اضافه بشود که این یکى، آن یکى و همین‌طور یکى یکى، یک قطار با خودش بیاورد که یک واگنش وجود آن است، یک واگنش رنگ آن است، یک واگنش آن چیز دیگر است. نه‌خیر، همان وجود خارجى همان وحدت است و همان وجود است و همان ماهیت است و همان رنگ است. حالا رنگ و.. یک چیز دیگر است! یعنى به‌محض اینکه یک شىء در خارج هست وحدت همان‌جا دارد تحقق پیدا مى‌کند.

  • تلمیذ: حالا این یکى را که با آن دومى قیاس مى‌کنیم کثرت مى‌شود، وحدتش کجا رفت؟!

  • استاد: خب براى وجود خودش وحدت دارد. وقتى‌که شما دوتا می‌بینید ... .

  • تلمیذ: من می‌گویم که فعلاً دوتا وجود داریم.

  • استاد: خب من مى‌گویم: وحدت نوعى همین است دیگر.

  • تلمیذ: دوتا نوع پیش هم است؛ یک لیوان و یک چیز دیگر.

  • استاد: خب این کثرت نوعی است دیگر. وقتى ‌که شما دوتا لیوان دیدید مى‌گویید: لیوان الآن متکثّر است. اما اگر یک لیوان را کنار بگذارید آیا باز هم مى‌گویید: متکثّر است؟!

  • تلمیذ: همین، من مى‌خواهم بگویم: وحدت در ذاتشان نیست. مابإزاى خارجى ندارد.

  • استاد: عجب، ببینم، آیا وجودى که در این لیوان هست منافى با این وجود هست؟

  • تلمیذ: نه.‌

  • استاد: پس چرا شما الآن کثرت در وجود مى‌بینید؟!

  • تلمیذ: خب باشد، کثرت در وجود است، دوتا وجود است.

  • استاد: آیا این وجودِ واحد برای این است یا نه؟

  • تلمیذ: بله، برای این هست.

  • استاد: اگر برای این است پس چرا شما کثرت در وجود مى‌بینید؟! شما در کثرت در وجود، این وجود را به این دخالت نمى‌دهید. شما براى این یک حساب باز مى‌کنید و براى آن یک پرونده باز مى‌کنید، بعد این دوتا پرونده را در کنار هم مى‌گذارید مى‌گویید: کثرت در وجود. قضیۀ وحدت هم همین است؛ این وحدت، برای این است و اصلاً از این قابل تسرّى به آن نیست. من یک لیوان در این دستم مى‌گیرم و یک لیوان هم در این دستم مى‌گیرم، شما وقتى هر دوتا را در کنار همدیگر قرار مى‌دهید مى‌گویید: تعدّد. وقتى جدا باشد و فقط یک لیوان ببینید این وحدت می‌شود. درحالى‌که وقتى‌ تعدد را مى‌بینید در همان حین تعدد، هرکدام از اینها وحدت خودشان را محفوظ مى‌کنند. این وحدت در آن نمى‌آید و آن وحدت در این نمی‌آید که دوتا بشود؛ دوتا یکى است!

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

7
  • تلمیذ: تکثّر بدون وحدت معنی ندارد اصلاً.

  • استاد: بله، خب تکثّر از تکرار وحدت پیدا مى‌شود.

  • این مطلبى که مربوط به وحدت نوعى است. یک وحدت دیگرى هم داریم که البته بعداً مرحوم آخوند آن را ذکر مى‌کنند و آن عبارت از وحدت تشخّصى وجود درقبال تشکیک است. آن وحدت دیگر وحدت نوعى نیست. آن وحدت، یک وحدتى است که اصلاً «دو» برنمى‌دارد، اصلاً تصوّر «دو» در آن وحدت معنی ندارد! شما تا قیامت هم فکر بکنید امکان ندارد ذهن شما بتواند دوئى براى وجود مطلق تصوّر بکند! آیا مى‌شود؟! حتى شریک البارى را اگر شما تصور کردید [این وحدت در آن هست.] البته اگر شما در مفهوم واجب الوجود، تصور صحیحى داشته باشید نوبت به شریک البارى نخواهد رسید، چون واجب الوجودى که عبارت است از وجودى که طارد عدم است و آن وجود بسیط است، این واجب الوجود که طرد عدم را مى‌کند طرد عدم مطلق را مى‌کند، و وجود او بحت و بسیط است و تجرد تامه است این همان عبارة أخراى وحدت وجودى است که ما داریم مى‌گوییم، یعنى یک معنی هست منتها به دو تعبیر. در آنجا ما مسئله را بردیم روی یک ذاتى که جنبۀ علیّت و جنبۀ بارئیّت نسبت به مخلوقات دارد، در اینجا صرف‌نظر از آن ذات، به اصل وجود نگاه مى‌کنیم. اینکه ما در اینجا آن ذات حىّ قائم و قیّوم بالذات را درنظر نمى‌گیریم، آن وجودى را درنظر مى‌گیریم که آن وجود، حاکم و مسیطر بر همه مظاهر است. این وجودى که حاکم است و مسیطر است و بر همۀ مظاهر بسیط است آیا اصلاً امکان دارد ما «دو» براى این وجود تصوّر کنیم؟! اصلاً امکان ندارد! یعنى هرچه شما فکر کنید امکان ندارد! شما براى زید ممکن است دو تصوّر کنید؛ این زیدى که الآن از شکم مادر درمى‌آید ده‌تاى دیگر هم دربیاید! آیا مى‌شود یا نمى‌شود باشد؟! مگر قالب نمى‌زنند؟! مثل کارخانه که از این‌طرف چوب داخل مى‌زنند و از آن‌طرف چوب کبریت بیرون مى‌دهد، یا از این‌طرف پلاستیک و مواد مى‌ریزد و از آن‌طرف مجسمه بیرون مى‌دهد، عروسک بیرون مى‌دهد. این عروسک‌هایى که دارد از آن بیرون مى‌آید عین هم هستند، مژه‌اش فرق نمى‌کند، به‌طورى‌که اگر شما الآن این را بردارید و غافل شوید و یک نفر یک عروسک دیگر به‌جاى آن بگذارد شما نگاه مى‌کنید، خیال مى‌کنید همین است که الآن برداشتیم! به‌خوبی قالب مى‌زند!

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

8
  • آخر مى‌گویند: ناصرالدین‌شاه یک جا رفت دید صاحب‌خانه بچه‌هایش همه شبیه هم هستند گفت: «فلانى بچه‌هایت چقدر مثل هم هستند!» گفت: «والله ما که نوکر و کلفت نداریم همه کارها را خودمان می‌کنیم‌!» حالا این کارخانه‌اى که قالب زده دقّت به خرج داده است، این همه‌اش را یکنواخت درست کرده است.

  • در قضیۀ تشخّص در وجود، یک وجود واحد که آن وجود واحد عبارت از حقیقت وجود است بیشتر ندارد. این وحدت هم در آنجا هست و این وحدت‌ هم باز با آن وحدت نوعى از نقطه‌نظر وحدت یکى است ولیکن از نظر مفهومى، این وحدت فرق مى‌کند. آن وحدتى است که طارد وحدات دیگر نیست اما این مسئلۀ وحدت، طارد وحدات دیگر خواهد بود. این مطلبى که مربوط به تتمۀ بحث دیروز بود.

  • جواب شیخ اشراق از مسئله

  • صاحب مطارحات، مرحوم شیخ اشراق یک جوابى از این مسائل و از این مطالب مطروحه داده‌اند که به‌نظر مرحوم آخوند این جواب ناتمام است. جواب ایشان این است که چطور شما در معقولات ثانیۀ منطقیه مانند کلیت، جزئیت، نوعیت، جنسیت، فصلیت و امثال‌ذلک که اینها معقولات ثانیه است، ـ معقول اول عبارت از همان نفس جزئى است یا طبایعى که بر اینها حاکم است و معقولات ثانیه عبارت از کلیت و جزئیت یا جنسیت و فصلیت نوعى که مترتب بر این طبایع است. بر طبیعت انسان، نوعیت حاکم است و بر طبیعت حیوان، جنسیّت حاکم است و بر طبیعت ناطقیت، فصلیت حاکم است. ـ یعنی این مفاهیم کلّى که به عبارت مرحوم آخوند در علم میزان و علم منطق، به‌عنوان معقولات ثانیۀ منطقى قلمداد مى‌شود چطور ایشان مى‌فرمایند که ظرف تحقّق آنها در ذهن است و اتّصافش هم در ذهن هست؟! به خاطر اینکه ما در خارج جزئیت نداریم، ما در خارج زید داریم، جزئیّت مربوط به ذهن است. حتى زید در خارج هم متّصف به جزئیّت نیست. آن زیدى که در ذهن هست متصف به جزئیت است، آن زیدى که در ذهن است و آن انسانى که در ذهن است متصف به کلیّت نیست، والا انسانى که در خارج هست متصف به کلیت نیست، انسانى که در خارج است زید است، عمرو است. کلّی طبیعى وقتى‌که در خارج بخواهد محقّق شود در ضمن مصادیق متحقّق مى‌شود. بله، آن انسان کلّى‌ که در ذهن است مى‌گوییم: الإنسانُ کلّى، الإنسان نوعٌ. این نوعیت و جنسیت و... هم ظرف تحققش در ذهن است و هم ظرف اتّصافش. ایشان مى‌گویند که اینها هم همین‌طور است. اینها هم مانند این معقولات منطقى، ظرف تحقّقشان بایستى در ذهن باشد مثل امکان و امثال‌ذلک. نمى‌شود که در خارج بخواهد تحقّق پیدا بکند.

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

9
  • اشکال مرحوم آخوند به شیخ اشراق

  • مرحوم آخوند مى‌فرماید که در اینجا ایشان (شیخ اشراق) بین معقولات ثانیۀ فلسفیه و بین معقولات ثانیۀ منطقیه خلط کرده‌اند. در معقولات ثانیۀ فلسفیه ممکن است یک شىء، ظرف اتصاف خارجى داشته باشد گرچه ظرف تحققش در ذهن است اما اتصاف آن در خارج است. من باب‌مثال وقتى‌ که ما به زید مى‌گوییم: ممکنُ الوجود، یعنى زیدى که در خارج هست ممکن الوجود است نه‌اینکه زیدى که در ذهن ما هست ممکن الوجود است. البته ممکن است زیدِ در ذهن هم ممکن الوجود باشد، زید در ذهن بیاید یا اصلاً در ذهن نیاید، بعضى اوقات بیاید و بعضى اوقات نیاید، ولى اتصاف آن اتصاف خارج است و ظاهراً در اینجا خلط بین مفهوم و مصداق شده است. این هم مطلب مربوط به شیخ اشراق بود.

  • تلمیذ: ظرف تحقق است نه اتصاف؟

  • استاد: تحقّق، ذهن است دیگر.

  • تلمیذ: خب تحقّق وقتى ذهن باشد هردوى اینها یکى شد دیگر!

  • استاد: نه، در معقولات فلسفیّه، ظرف اتّصاف ممکن است خارج باشد.

  • تلمیذ: ظرف اتّصاف، نه تحقق.

  • استاد: بله، ایشان گفته‌اند: هردو یکى است. یعنى معقولات فلسفى و منطقى را یکى مى‌دانند.

  • تلمیذ: در تحققش نه در اتصاف.

  • استاد: نه‌خیر، در اتصاف.

  • تلمیذ: خب این وجود اگر چنانچه مابإزاء دارد پس چرا اسم آن را معقولات ثانویه گذاشته‌اند؟! یعنی وجود و وحدت اگر چنانچه در خارج مابإزاء دارد و ظرف تحقّقش خارج است پس چرا معقول ثانویه است؟!

  • استاد: به‌خاطر اینکه یک مفهوم زائد بر ذات است دیگر. چون وجود با موجود دوتا است، وحدت با واحد دوتا است. در فلسفه، به نفس وجود خارجى معقول اول گفته مى‌شود. به اوصاف و عوارضى که مترتب بر این است معقولات ثانیه گفته مى‌شود. به‌خلاف منطق که در منطق به طبایع معقول اول گفته مى‌شود.

  • تلمیذ: پس تحقّق خارجى نباید داشته باشد، یعنى اگر تحقّق خارجى دارد پس مابإزاء دارد.

  • استاد: آخر زائد بر ذات است دیگر. مى‌گوییم: ذاتٌ ثبت له الوجود؛ زائد بر ذات به‌عنوان ماهیت.

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

10
  • تلمیذ: زیدى که متصف به یک صفتى باشد مثلاً عالم باشد، با آنکه این صفت زائد بر زید است ما مى‌گوییم: از معقولات اولیه است.

  • استاد: نه، یعنى ذهن در اینجا مى‌آید و آن را انتزاع می‌کند. یک‌وقت شما کتابت را در نظر مى‌گیرید و مى‌گویید: «زیدٌ کاتب»، این کتابت از معقولات اولیه است؛ چطور اینکه زید از معقولات اولیه است. ولکن یک صفتى هست که این ذهن مى‌آید و آن صفت را انتزاع مى‌کند. یعنى به این زید در خارج نگاه مى‌کند می‌بیند حالا که زید در خارج موجود است پس وجود را از این انتزاع مى‌کند. شما که وجود را نمى‌بینید شما موجود را مى‌بینید، این وجود معقولات ثانیۀ فلسفیه می‌شود یا مثل وحدت. ولى استثنائاً این دوتا ظرف تحقّقشان، ظرف تحقّق خارج است. فقط در این مسئله استثناء است. ولى در مانند شیئیت، امکان، امتناع، ضرورت و... ذهن مى‌آید و امکان را از ماهیّت انتزاع مى‌کند. انتزاع نه به‌معناى اینکه ماهیت اقتضا مى‌کند یا علّت است، بلکه چون او را به‌لحاظ وجود خارجى و عدم وجود خارجى متساوى الطرفین مى‌بیند لذا این مى‌آید انتزاع امکان را از او مى‌کند؛ یا بالنسبه به امتناع و ضرورت. پس بین معقولات ثانی فلسفى و معقولات ثانی منطقى باید تفاوت قائل شد.

  • تلمیذ: دیگر چرا استثناء بکند؟! اگر بحث عقلى است، اگر بگوییم: معقولات ثانوی فلسفى است ... .

  • استاد: لازم نیست معقولات ثانوی فلسفیه حتماً ظرف تحقّق خارجى نداشته باشد.

  • تلمیذ: ما گفتیم: معقولات ثانویه حتماً باید ظرف تحقّق آن ذهن باشد و ظرف اتصافش خارج باشد، و می‌تواند هم نباشد.

  • استاد: نه، در معقولات ثانیه این است که زائد بر آن ذات، ذهن مى‌آید و یک مطلب دیگرى را انتزاع مى‌کند. الآن ذات زید چیست؟ حیوانیّت و ناطقیّت است. غیر از او مى‌آید یک وجودى را که عارض بر آن شده است، چون نگاه مى‌کند مى‌بیند این وجود زید در خارج انجام گرفته است و الآن زید در خارج موجود است، مى‌آید یک وجودى را از این انتزاع مى‌کند.

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

11
  • تلمیذ: خب این وجودى را که انتزاع مى‌کند معقول ثانی فلسفى است اما آن وجودى که در خارج هست مصداق آن مفهوم است.

  • استاد: بله، مصداق آن است.‌

  • تلمیذ: پس دراین‌صورت استثنایى در معقولات ثانویۀ فلسفیه نخورده است.

  • استاد: نه، ببینید الآن ظرف تحقّقش هم خارج است.

  • تلمیذ: ظرف تحقق مفهوم که ذهن است، ظرف تحقق مصداقش خارج است.

  • استاد: نه، این‌طور نیست. بالأخره هر مفهومى را ذهن مى‌آید تصور مى‌کند. شما کتابت را هم درنظر بگیرید، خود نفس زید را هم درنظر بگیرید، بالأخره یک مفهوم، اوّل در ذهن آمده است. این منظور از ظرف تحقّق نیست. یعنى در آن ظرفى که این مى‌تواند لباس وجود بپوشد. الآن این آبى که در این لیوان هست، در خارج لباس وجود پوشیده است نه در ذهن من! ولى در ذهن من یک مفهومى از آب هست، این را که نمى‌گویند ظرف تحقّقش ذهن است!

  • تلمیذ: مى‌خواهم عرض کنم مفهومی که ذهن انتزاع مى‌کند نمى‌شود در خارج باشد، چون مفهوم وجودى که در ذهن انتزاع شد و در ذهن آمد .... .

  • استاد: نه، این اختصاص استثنائاً نسبت به این دو، با اینکه ذهن مى‌آید و انتزاع این وحدت از واحد مى‌کند، مى‌گوییم: واحد شى‌ءٌ ثبت له الوحدة، مى‌گوییم: زید شىءٌ ثبت له الامکان، می‌گوییم: واجب الوجود شىءٌ و ذاتٌ ثبت له الوجوب، به‌عنوان واجب، به‌عنوان مشتق. با وجود اینکه ذهن مى‌آید این وحدت را انتزاع مى‌کند درعین‌حال وحدت، وجود خارجى هم دارد به تعمّل عقلى.

  • تلمیذ: من مى‌خواهم بگویم: آن که وجود خارجى دارد آن مفهوم ذهن و متنزَع در ذهن نیست، آن که وجود خارجی دارد مصداق است. آنها که در امکان دعوا دارند مى‌خواهند بگویند: اصلاً امکانى هم در خارج وجود دارد، ما مى‌خواهیم بگوییم: این استثناء‌بردار نیست چون قاعده، قاعدۀ عقلى است.

  • استاد: نه، ببینید، ما مى‌خواهیم بگوییم که مصداق امکان هم خودش ذهن است. مصداق امکان خارج نیست. مصداق به‌عنوان وجود، نه مصداق صرف به‌عنوان مفهوم. مفهوم این است که هر شیئى را که شما تصور کنید این مفهوم است، ولو ماده باشد. این مفهومی که شما تصور کردید تصور شما در خارج است یا تصور شما در ذهن است؟

تفاوت وجود و امکان و جایگاه وحدت در خارج - تحلیل معقولات ثانیه فلسفی و نقش ذهن

12
  • تلمیذ: تصور در ذهن است.

  • استاد: پس این آبى که الآن تصوّر کردید ظرف تحقّقش کجاست؟

  • تلمیذ: ظرف تحقّقِ مصداقش در خارج است اما تحقق مفهومش در ذهن است.

  • استاد: خب همین، احسنت!‌ همۀ مفاهیم اصلاً ظرفشان در ذهن است، مفهوم که اصلاً نمى‌شود در خارج باشد. ما نسبت به وحدت و وجود هم همین را مى‌گوییم، مى‌گوییم: در قضیّۀ امکان، ظرف تحقق که بگوییم: این امکان آیا شىءٌ أم لا؟ مى‌گوییم: بله، شىءٌ. چه شیئی است؟ تصورٌ. مثل خیلى از تصورات. این تصوّر کجاست؟ در ذهن است. این تصور در ذهن است یعنى هم ذهن، مفهوم امکان را تصور کرده است و هم غیر از امکان در ذهن، امکان جایى ندارد تا در آنجا لباس وجود بپوشاند. امکان فقط یک عرضه دارد و آن عرضه‌اش این است که لباس وجود ذهنى بپوشد نه لباس وجود خارجى! این معقول ثانی فلسفی است. پس آن که در خارج هست چیست؟ آن امکان نیست، آن زید است. بله، آن متصف است به امکانى که لباس وجود ذهنى پوشیده است. ولى در مورد وحدت و در مورد وجود، علاوه بر اینکه وحدت و وجود، مفهوم ذهنى هستند، علاوه بر آن هم ظرف اتصافشان در خارج است و هم ظرف تحققشان در خارج است.

  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد