208

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه

نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

13786
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في أن الإمكان يستحيل أن يكون بالغير


توضیحات

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه در این جلسه به‌عنوان محور اصلی بحث درباره نسبت امکان با تحقق اشیاء بررسی می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه مباحث «زیادت امکان بر ماهیت» توضیح می‌دهند که آیا امکان یک امر خارجیِ مقدم بر وجود اشیاء است یا صرفاً به تحلیل عقل از ماهیت برمی‌گردد. سپس تمایز میان امکان ذاتی و امکان استعدادى روشن می‌شود؛ امکان ذاتی مربوط به خود ماهیت و قابل حمل بر شیء در هر حال است، حتی پس از تحقق وجود، در حالی که امکان استعدادى به آمادگی ماده برای پذیرش صورت‌های بعدی در حرکت تدریجی مربوط است. در ادامه، اشکال تصور تسلسل بی‌نهایت امکانات در حوادث و پاسخ به خلط میان این دو نوع امکان بررسی می‌شود. نتیجه جلسه این است که امکان ذاتی امر خارجی مستقل نیست و خلط آن با امکان استعدادى منشأ بسیاری از اشکالات در این بحث فلسفی شده است.

/13
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

1
  • درس دویست و هشتم

  • بررسی قول به زیادت امکان بر ماهیت (4)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • برگشت دلیل چهارم زیادت امکان بر وجود به خود امکان

  • دلیل چهارمى که براى تحقق خارجى امکان ذکر مى‌کنند مربوط به خود امکان است. به سه‌تاى دیگر آنها یا دوتاى دیگر آنها یا به سایر معقولات ثانیه فلسفیه برنمى‌گردد بلکه اختصاص به خود امکان دارد. و آن دلیل همان‌طور که عرض شد این بود که شکى نیست که حوادث خارجیه، چه آن حادث، حادث زمانى باشد و چه آن حادث، حادث ذاتى باشد، یعنى سبق زمان داشته باشد یا سبق زمان نداشته باشد مانند مجردات، در اینجا مسبوق به امکان است و امکان باید قبل از او وجود داشته باشد. چون اگر مسبوق به امکان نباشد بنابراین لازمه‌اش این است که در خارج، این امر یا ضرورة الوجود باشد یا ضرورة العدم. در هر کدام از این‌دو معنی ندارد که جعل فاعل به تحقق خارجى آن ذات تعلق بگیرد، به جهت اینکه اگر ضرورة الوجود باشد خب تحصیل حاصل که نمى‌شود و اگر ضرورة العدم باشد باز در آنجا فاعل تام نمى‌تواند در ضرورة العدم مؤثر واقع بشود.

  • تلمیذ: کسى که نفى امکان مى‌کند، نفى وجوب و نفى امتناع هم مى‌کند. کسى که نفى امکان مى‌کند مى‌گوید: در خارج امکان نیست، وجوب هم نیست، امتناع هم نیست.

  • استاد: نه، اینها مى‌گویند: هست. ما فعلاً دلیل آن کسانى را نقل می‌کنیم که مى‌گویند: هست. آنها مى‌گویند: اگر نباشد، امکان ... .

  • تلمیذ: مى‌گوید: دیگر این اشکال هم به‌وجود نمى‌آید، چون ضرورت و امتناع هم در خارج نیست.

  • استاد: چرا در خارج نیست؟! او مى‌گوید: هست دیگر. او مى‌گوید: جهت آن این است که بالاخره ما این مسئله را پذیرفته‌ایم و این مسلم است که ذوات ممکنه در حدوثشان مسبوق به امکان هستند؛ هر ذات ممکنی، حالا چه حادث زمانى باشند یا حادث ذاتى باشند، این مسلم است. حالا که مسلم شد، بنا بر این فرض، ما داریم این مسئله را اقامه مى‌کنیم. یعنى مسلم این است که حوادث ذاتى، کلُّ حادثٍ هو ممکنُ الوجود، لا ضرورىُّ الوجود. وقتى که ممکن الوجود شد پس مسبوق به امکان است. پس باید امکان در خارج باشد تا اینکه این حادث بعد از آن امکان تحقق پیدا بکند.

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

2
  • تلمیذ: پس این اشکال ایشان در اینجا نمی‌آید چون این استدلال فقط برای امکان است. اگر وجوب باشد که مسلم است شیء در خارج تحقق خارجی دارد.‌

  • استاد: آن‌وقت صحبت در این است که این حوادث ممکن چطور تبدل ماهیت به وجوب و امتناع پیدا مى‌کنند؟! فرض ما این است که حوادث ممکن هستند پس باید این امکان قبلاً وجود داشته باشد. برخلاف امکان، یا ضرورى الوجود است یا ضروری العدم است دیگر. پس اگر امکان نباشد این دوتا باید باشند، آن‌وقت قضیه خلف مى‌شود و فرض ما این است که حوادث ممکن هستند، واجب که نیستند. این دلیلى که ذکر کرده‌اند.

  • اشکال مرحوم آخوند به دلیل چهارم

  • مرحوم آخوند در اینجا مى‌خواهند بفرمایند که ظاهراً اینها یک خلطى کرده‌اند بین آن امکان استعدادى یعنى کیفیت استعدادى‌ای که در ذات ممکن در حوادث مسبوق به زمان وجود دارد نه در حوادث ذاتى، [و بین امکان‌ دیگر.] البته در مباحث منظومه این قضیه ذکر شد. اقسام امکان ذکر شد؛ امکان ذاتى، امکان استعدادى، امکان خارجى، امکان وقوعى، اینها مراتب امکانى بود که ذکر شد و مرحوم آخوند هم عن‌قریب راجع به این مراتب امکان مسائلی دارند.

  • فعلاً بالاجمال در مقام جواب مى‌فرمایند که ما یک امکانى داریم به‌نام امکان ذاتى. این امکان ذاتى به نفس ذات و به خود ماهیت بر مى‌گردد. در واقع نفس ذات و ماهیت متصف به این امکان است در خارج. و حال ذات نسبت به این وصف و نسبت به این‌ امکان، با قبل از وجودش تفاوتى نمی‌کند. یعنى من‌باب‌مثال ولو اینکه زید الآن در خارج هست باز این ذات زید ممکن الوجود است. یعنى ذات زید به‌واسطۀ وجود خارجى، ضرورى الثبوت نیست؛ یعنى باز به این ذات زید اگر ما توجه کنیم، به خود ذات توجه کنیم نه به آن وجود خارجى‌اش، باز مى‌گوییم: این ممکن الوجود است، یعنى وجود برایش ضرورت ندارد. چطور اینکه ممکن است فرض کنید که الآن معدوم بشود و دوباره قضیه به اولش برگردد. و ذات در هر دو طرف یکى است فرق نکرده است. وجود است که الآن ازبین رفته است و از جلوى چشم ما محو شده ست. اما خود ذات و ماهیت ذات که ماهیت زید است یکى است. یعنى همان‌طور که ماهیت زید در هنگام عدم براى ما محرز بود، بعد همان ماهیت در هنگام وجود و حالا که این زید دوباره معدوم شده است، باز همان ماهیت براى ما محرز است؛ یعنى در ذهن ما آن ماهیت را مى‌آوریم و تصور مى‌کنیم. آن‌وقت بنابراین این امکان به خود ذات برمى‌گردد، یعنى به ماهیت برمى‌گردد. وقتى که به ماهیت برگشت، این ماهیت در همۀ احوال، این امکان را یدک مى‌کشد، این امکان با او مصاحب است. این امکان، امکانى است که مسبوق به سابقِ بر ماهیت است. یعنى ماهیت قبل از تحقق لباس وجود، متصف به این امکان خواهد بود.

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

3
  • من‌باب‌مثال از شما سؤال مى‌کنم: فرض کنید که خداوند به شما یک سال دیگر اولاد خواهد داد، مى‌گویید: ممکن است. درحالى‌که هنوز اولادى درکار نیست پس چرا مى‌گویید: ممکن است؟! به‌خاطر اینکه ماهیت آن اولاد را تصور کردید و حکم به امکان کردید گفتید: ممکن است. یا اینکه مى‌گویید: آن اولاد ممکن نیست. چرا ممکن نیست؟ فرض کنید که اصلاً زمینۀ براى آن بچه وجود ندارد، وقتى که وجود نداشته باشد بنابراین امکان هم در اینجا ازبین مى‌رود، یعنى این بچه‌دار شدن به لحاظ وجود خارجى مى‌شود ممتنع، چون اصلاً شرط معدّه وجود ندارد، شرایط مهیا وجود ندارد. این مسئله مربوط به امکان ذاتى است که صحبتش مفصل تا اینجا گذشته است.

  • یک امکان داریم و آن امکان عبارت از تهیؤ و استعداد است. یعنى یک حالت استعدادى در ماده است که به‌واسطۀ آن حالت استعداد، امکان فعلیتِ حالت دیگر را دارد. یعنى این حالتى که الآن در این ماده هست به آن مى‌گویند: کیفیت استعدادى. به آن مرتبه‌اى که مى‌خواهد برسد مى‌گویند: امکان استعدادى. مى‌گویند: نطفه، امکان علقه شدن را دارد، یعنى ممکن است به آن مقصد که علقه شدن است برسد. علقه امکان مضغه شدن را دارد، مضغه امکان شکل دیگر و نوع دیگر را دارد. یک تخم سیب، امکان تبدیل به درخت سیب را دارد. شکوفه، امکان تبدیل به آن میوه را دارد. معنایش چیست؟ معناى آن این است که در این شکوفه یک حالت استعدادى هست، در این تخم سیب یک حالت استعدادى هست که آن حالت استعدادى، این ماده را مهیا مى‌سازد براى اینکه از این مرتبه پا را بردارد و به مرتبۀ دیگر بگذارد. به‌عنوان‌مثال اگر [این لیوان را] قرار بدهم، آن حالت استعدادى در این لیوان وجود ندارد. شما این لیوان را در زمین بکارید ببینید که بعد از یک هفته سبز مى‌شود یا سبز نمى‌شود. مى‌گوییم: این کیفیت استعدادی ندارد، این امکان استعدادى برایش نیست. این ماده نمى‌تواند سبز بشود و بیرون بیاید. بله، این ماده، امکان استعدادى برای چیزهاى دیگرى را دارد و براى یک مسائل دیگر را دارد، اما سبز شدن و درآمدن، این حالت استعدادى براى تخم سیب هست، اگر تخم سیب را در زمین بکارید امکان استعدادى براى تبدیل به سیب را دارد، اگر تخم گلابى را کاشتید امکان استعدادى براى درخت گلابى را دارد. این را مى‌گویند: کیفیت استعدادیه.

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

4
  • این کیفیت استعدادیه باید در ماده وجود داشته باشد. چون ماده به‌واسطۀ وجود خارجى، متدرج الحصول است، کم‌کم پیدا مى‌شود، دفعةً‌ما پیدا نمى‌شود. بنابراین هر مرتبۀ مادونى باید تهیؤ استعدادات مرتبۀ مافوق خودش را داشته باشد. بدون گذشتن از این، طفره لازم مى‌آید. طفره یعنى شما از یک مرتبه پا را بردارید و به مرتبۀ بالا بگذارید. از «یک» بدون اینکه «دو» را بگذارنید بشود «سه»، این طفره است. از یک مرتبه بدون اینکه مرتبۀ دوم را رد بکند، یک‌دفعه به مرتبۀ سوم برود این امکان استعدادیه در این ماده موجب تهیؤ براى رسیدن به حالت بعدى است و حالت بعدى یک امکان استعدادى دیگری هست که او را موجب می‌شود برای اینکه به مرتبۀ بعدی برسد. این امکان اسباقی مسبوق به ماده است، مسبوق به آن ماهیت موجود در خارج است. چون تا این امکان استعدادى در او نباشد، این آمادگى براى رسیدن به مرتبۀ بعد را ندارد. این امکان وجود خارجى دارد، یعنى این وصف یک وصف خارجى است. چطور اینکه این ماهیت در خارج، هزارتا وصف دارد، این ماده در خارج هزارتا وصف دارد، یکى از آنها هم امکان است. این امکان، وجود خارجى دارد و این وجود خارجى‌اش، حالا چه ما ببینیم یا نبینیم، بالاخره باید باشد. یک چیزى که در این هست، آن چیز در دیگرى نیست. در بعضى از اوقات هم قابل رؤیت است و در بعضى موارد قابل رؤیت نیست. ولى على‌أی‌حال این وجود خارجیِ امکان، سابق است بر مرتبۀ فعلى که این ماده مى‌خواهد به مرتبۀ فعلى بعد برسد.

  • تلمیذ: پس باید اسم آن را معقول اولى بگذارند. اگر مابإزاى خارجى دارد اسمش را معقول اولی می‌گذارند.

  • استاد: بله، خب همین کار را هم مى‌کنند. آن امکان ذاتى است که جزء معقولات ثانیه است. والا آن عبارت از کیفیت استعدادی است که البته بین کیفیت استعدادى و امکان استعدادى یک تفاوتى هست که بعضى‌ها قائل هستند و بعضى ها هم قائل نیستند. على‌أى‌حال این یک کیفیت استعدادى است، یک حالتى است که مثل سایر چیزهایى که ما لون و طمع و رایحه و... مى‌بینیم، این هم هست. این هم حالا داخل آن هست. این دانۀ سیبى که الآن آمادگى دارد به اینکه تبدیل‌ به یک گیاه بشود، چه اثرى در او واقع مى‌شود که برفرض اگر این دانه سیب را شما یک روز در سرکه بیندازد آن استعدادش ازبین مى‌رود و کشته مى‌شود. این چه اثرى است؟ آن چیزى که در آن بوده و به‌واسطۀ انداختن در سرکه حالا استعداد براى سبز شدن ندارد، ما اسم آن را مى‌گذاریم کیفیت استعدادیه. و حالت او در این دو مرتبه تفاوت پیدا مى‌کند. مانند اینکه جسم آن تفاوت پیدا مى‌کند، لون آن تفاوت پیدا مى‌کند. این مسئله هم به همین کیفیت است و این مطلب، وجود خارجى دارد.

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

5
  • ولى ایشان مى‌فرمایند که این مطلب با آن امکان ذاتى که ما در آن بحث مى‌کنیم و ایشان از معقولات ثانیه می داند، این چه ربطى به آن دارد؟ آن امکان ذاتى، متعلقش ذات است و ماهیت است، این امکان ذاتى متعلقش همان ماده خارجى است. و اگر قرار بر این باشد که این امکان ذاتى شما همان امکان استعدادى ما باشد بنابراین نتیجه‌اش این است که از باب اینکه حوادث خارجى که مى‌خواهند انجام بگیرند، این حوادث لا انتهى هستند، این حوادث حدّ یقفى ندارند. شما تصور کنید یک دانۀ سیب و تخم سیبی را که در زمین مى‌کارید، این تا تبدیل به یک سیب بشود که در درخت هست میلیاردها [صورت] و بلکه اصلاً قابل تصور نیست که چند صورت به‌خود مى‌گیرد! در هر آنى از آنات حال عوض مى‌کند، وضع عوض مى‌کند. شما هر روز بیایید مى‌بینید یک چیزى شد. الآن یک ذره درآمد، فردا مى‌آیید یک ذره بیشتر از آن درآمد، بعد مى‌آید و این مدام زیاد درمی‌آید، تا اینکه سبز مى‌شود، بعد شاخه مى‌شود و بالا مى‌آید و درخت مى‌شود، چوب مى‌شود، حسابى می‌شود، برگ می‌دهد، شکوفه مى‌دهد. اگر از این اول تا آخر بخواهید نگاه کنید مى‌بینید میلیاردها صورت همین‌طور مدام به‌خود گرفته و گرفته، تا تبدیل به یک سیب شده است. این تخم سیبى است که شما مى‌کارید.

  • اگر قرار باشد که براى هر مرتبه‌اى یک امکان ذاتى باشد، معنایش این است که همراه‌ با تخم سیبى که مى‌کارید میلیاردها امکان درکنار آن ردیف شده باشد. چون فرض این است که هر مرتبه، یک امکان ذاتى خاص به خودش را دارد دیگر. این تخم سیب که الآن مى‌خواهد جوانه بزند، این یک صورتى دارد که با صورت قبلى فرق دارد، یک امکان ذاتى دارد. پس این امکان ذاتى هم باید درست شده باشد که شما نمى‌بینید. بعد آن‌وقت این هم مى‌خواهد دوباره تبدیل بشود. فرض این است که امکان ذاتى‌اش باید قبلاً در اینجا آماده به خدمت وجود داشته باشد، پس به‌محض اینکه شما این دانه سیب را در دستتان مى‌گیرید، این از سنگینى مثل کوه ابوقبیس یا کوه دماوند بیفتد! به‌خاطر اینکه آنها هم بالاخره سنگین هستند دیگر. این امکانات هر کدامشان یک سیر وزن داشته باشد، با یک دانه سیب، یک کوهى هم از این طرف، امکان‌هایى که حالا بعد می‌خواهد برگردد و تبدیل به [وجود شود.]

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

6
  • تلمیذ: در مورد امکان استعدادى هم مى‌آید.

  • استاد: امکان استعدادى فقط متوقف به همان حالت قبلى خودش است.

  • تلمیذ: امکان ذاتى هم همین است.

  • استاد: نه، اینها مى‌گویند: امکان ذاتى قبل از ماهیت است. وقتى که قبل از ماهیت بود دیگر حد یقف ندارد.

  • تلمیذ: قبل از ماهیت اینکه آن ماده‌اى که قابلیت صورت را دارد و صورت جدید را مى‌خواهد انتخاب کند، آن امکان ذاتى هم با آن قبلیت هست.

  • استاد: آخر اینها مى‌گویند که مسبوق به زمانى است. وقتى که شما امکان ذاتى را مسبوق به زمان بدانید، دیگر براى زمان که نمی‌خواهید حد تعریف کنید، این از کجا است؟! شما چه دلیلى دارید براى اینکه باید حتماً آنجا باشد؟! ما مى‌گوییم: زید، ماهیت است. شما مى‌گویید: مسبوق به زمان است. بسیار خوب، الآن زید اصلاً یک سال دیگر مى‌خواهد تازه نطفه‌اش منعقد بشود، اینها مى‌گویند: امکان آن الآن باید وجود داشته باشد. چه کسى گفته است که حالا آنها مى‌گویند: آن موقع است، آن موقع چه دلیلى داریم؟! نه‌خیر، ما مى‌گوییم: الآن این موقع است.

  • تلمیذ: ما مى‌گوییم: چون ماده تدریج الحصول است ... .

  • استاد: اینها اصلاً به این کار ندارند. اصلاً بحث اینها راجع به این نیست. اینها مى‌گویند: امکان ذاتى قبل از آن است، اصلاً به ماده کار ندارند.

  • تلمیذ: ما مى‌گوییم: بحث ما روى حوادث زمانیه است نه حوادث ذاتیه.

  • استاد: خب الآن هم مسبوقیت صدق مى‌کند. زیدِ یک سال دیگر که مى‌خواهد به‌دنیا بیاید، الآن باید امکان آن وجود داشته باشد.

  • تلمیذ: الآن نیست دیگر.

  • استاد: چرا نیست؟!

  • تلمیذ: چون خود ماده تدریج الحصول است، باید امکان ذاتى آن هم قبل از اینکه تحقق یابد باشد.

  • استاد: نه‌خیر، چه کسى گفته است؟!

  • تلمیذ: اصلاً امکان ندارد.

  • استاد: چرا امکان ندارد؟!

  • تلمیذ: براى اینکه ما الآن اگر معجزه هم بکنیم نمى‌توانیم این را ایجاد کنیم!

  • استاد: این جعل جاعل وقتى که مى‌خواهد به ماهیت تعلق بگیرد، جعل جاعل به ماهیت در همان دم اول که تعلق نمى‌گیرد! الآن هم صدق مى‌کند بر اینکه اینها سابق است. الآن هم صدق مى‌کند. الآن جعل جاعل تعلق مى‌گیرد به یک ماده‌اى که سال دیگر هست. آیا شما الآن نمى‌گویید: این که سال دیگر به‌دنیا می‌آید ممکن است؟! خب نباید اصلاً بگویید ممکن است! اصلاً شما نباید بتوانید بگویید: ممکن است! این را مى‌خواهم بگویم. اینکه الآن شما مى‌توانید بگویید: ممکن است، یعنى چه؟ یعنى این حالت شما باید سابق باشد بر آن ماده‌اى که مى‌خواهد وجود پیدا کند. پس کجا است؟! این غیر از امکان استعدادى است که اصلاً ما در ... .

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

7
  • تلمیذ: بى‌نهایت امکان نمی‌توانیم بیاوریم، چون هنوز موجود نیست!

  • استاد: به جهت اینکه ما مى‌گوییم: این ترجیح احد الامکان بر امکان دیگر که این امکان وجود داشته باشد و امکان دیگر وجود نداشته باشد، این ترجیح از کجا بیاید؟! همۀ اینها جزو حوادث زمانى هستند، و ترجیح بر اینکه حتماً باید این اول باشد، بعد آن اول باشد، بعد آن اول در وقت خودش باشد ترجیحى وجود ندارد. این آقا صرفاً مى‌گوید: بر این حدوث زمانى، امکانِ ذاتى او سابق است. امکان ذاتى او آیا همان آنِ اول هست؟! آیا یک سال قبل هست؟! اصلاً صد سال پیش است! اینها همه‌اش صدق سبق زمانى مى‌کند. و همین‌طور حالاتى که بر آن مترتب است. اصلاً ما غیر از مرحوم آخوند مى‌گوییم. ما مى‌گوییم: به‌صرف احتمال یک امرى که مى‌خواهد به‌دنیا بیاید و هنوز نیامده است ـ حالا ایشان قضیه را برده‌اند روى اینکه در خارج هست. ما اصلاً می‌گوییم: درخارج [نیست.] ـ همین‌که احتمال سبق زمانى داشته باشد این کفایت مى‌کند بر اینکه بى‌نهایت ما امکان داشته باشیم، ولو اینکه اصلاً در خارج هم وجود پیدا نکرده است. به جهت اینکه ما براى وجود خارجى امکان، هیچ محدودیتى قائل نیستیم. براى وجود خارجى آن ذات، محدودیت قائل هستیم. باید علت آن بیاید تا اینکه خودش بیاید. آنچه ما در امکان مى‌خواهیم، همان سبق زمانى است؛ سبق زمانى بر ماده. بسیار خوب، سبق زمانى ولو یک میلیون سال قبل باشد! چیزى که هنوز به‌دنیا نیامده است، یک میلیون سال قبل باید امکانش باشد چون سبق زمانى است. و اینها دلیلى ندارند که بگویند: حتماً باید موقع‌ ورود او باشد. نه، این چه مرجحى است بر اینکه این مرتبۀ امکان را از این مرتبه به یک مرتبۀ دیگر قرار مى‌دهد؟! هیچ مرجحی وجود ندارد. آن مرجح اگر مرجح وجود است خب این نیازى به آن ذات ندارد. مرجح امکان مى‌آید و خود امکان را در خارج وجود مى‌دهد، مرجح وجود ذات هم یک میلیون سال بعد مى‌آید و آن ماهیت را در خارج موجود مى‌کند. از این نقطه نظر اشکال وارد است.

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

8
  • آن‌وقت اینجا چه مى‌شود؟! لازمه‌اش این است که مراتب لایتناهی امکان در اینجا بنا بر قول مرحوم آخوند داشته باشیم. پس اینها واضح البطلان است دیگر. لذا روى‌این‌حساب، امکان ذاتى وجود دارد و امکان استعدادى که ایشان مى‌گویند، امکان استعدادى فقط عبارت است از تهیؤ و آمادگى ماده براى رسیدن به یک مرتبه بعد. وقتى که به مرتبۀ بعد رسید، تازه تهیؤ و استعداد برای مرتبۀ بعد پیدا مى‌کند. پس درهرحال ما یک امکان استعدادى بیشتر نداریم.

  • تلمیذ: من‌باب‌مثال یک بذرى که مى‌تواند گندم بشود، این استعداد را دارد و اگر قائل به این باشیم که امکان استعدادی در خارج هم موجود است، باز باید بى‌نهایت امکان استعدادی در اینجا وجود داشته باشد، چون وقتى إن قلت مى‌کنیم که این بذر مى‌تواند گیاه بشود، در‌حالى‌که مى‌بینیم تا گیاه بشود به فرمایش حضرت‌عالى میلیاردها صورت به‌خود می‌گیرد. چون ماده قابلیت دارد، براى هر صورتى یک امکان استعدادى هست.

  • استاد: خب در هر حال یک امکان استعدادى داریم دیگر، صدتا که نداریم. حالا وقتى که صورت بعدی پیدا کرد دوباره یک امکان استعدادى براى صورت دیگرى پیدا مى‌کند.

  • تلمیذ: یعنی یک امکان‌ دیگری باشد؟!

  • استاد: چه اشکالى دارد؟!

  • تلمیذ: پس ما باید بگوییم: بى‌نهایت امکان استعدادی دارد.

  • استاد: خب باشد، بى نهایت باشد. ولى نه بى‌نهایت در الآن بلکه بى‌نهایت در طول حرکت جوهرى. این اشکال ندارد. چطور اینکه خود ماده در طول حرکت جوهرى دارد، بى‌نهایت صورت پیدا مى‌کند، بى‌نهایت هم امکان استعدادى پیدا مى‌کند، مشکلى پیش نمى‌آید.

  • تلمیذ: جزء لا یتجزّیٰ، هر جزئى میلیاردها جزء دارد. این فعلاً دارد چه اشکالى دارد؟! آن هم اشکال ندارد.

  • استاد: بله، آن جزئى که دارد جزء تصورى است نه جزء خارجى. یعنى ذهن مى‌تواند آن را تقسیم ‌کند، اما در خارج آیا این قابل تقسیم هست یا نه، آن یک مطلب دیگرى است. یا اینکه ممکن است به یک مرتبه‌اى برسد که دیگر قابل تقسیم نباشد. یعنى ذهن در مرتبۀ تقسیم، این جزء را مى‌تواند تقسیم به بى‌نهایت کند، حالا آیا این در خارج انجام مى‌شود؟ آیا ما اسباب و آلات و ادواتى داریم که بیاید این را به ما لا یتناهى تقسیم بکند یا نه، آن یک مطلب دیگرى است. یا اینکه ممکن است به یک حدى برسیم که دیگر تقسیم‌بردار نیست، یعنى تبدیل ماده به انرژى و این مسائل در آنجا پیش می‌آید.

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

9
  • و أما ما وُجِدُ فی المطارحاتِ لصاحبِ الإشراقِ فی إبطالِ کونِ الإمکانِ و الوجوبِ و الامتناعِ و الوجودِ ذا صورةٍ فی الأعیانِ مِن أنّ حالَها کحالِ المعقولاتِ الثانیةِ کالکلیةِ و الجزئیةِ و الذاتیةِ و العرضیةِ و الجنسیةِ و الفصلیةِ و غیرِها مِن موضوعاتِ علمِ المیزانِ حیثُ‌ إنّ الأشیاءَ تتّصفُ بها فی الأعیانِ و لا صورةَ لها فی الأعیانِ و لا منافاةَ بینَ أن یکونَ‌ زیدٌ جزئیًا و الإنسانُ کلیًا فی الأعیانِ و بینَ کونِ‌ الکلیةِ و الجزئیةِ مِن الأمورِ الممتنعةِ التحقّقِ فی الأعیانِ فکذلک الحالُ فی اتصافِ شی‌ءٍ بالإمکانِ و الامتناعِ و نظائرِهما فمنظورٌ فیه لأنّ قیاسَ الإمکانِ و الامتناعِ و نظائرِهما إلى الکلیةِ و الجزئیةِ و نظائرِهما قیاسٌ بلا جامعٍ فإنّ‌ مصداقَ اتصافِ الأشیاءِ بموضوعاتِ علمِ المیزان لیس إلا نحوَ وجودِها الذهنی بخلافِ الاتصافِ بأمثالِ هذه الأوصافِ التی تُذکَرُ فی العلمِ الکلی فإنّه قد یکون بحسبِ حالِ الماهیةِ فی العینِ و إن کان ظرفُ تحقّقِ القبیلینِ فی أنفسِها إنما هو فی الذهنِ فقط.

  • «و اما آنچه مرحوم اشراق در مطارحات خودشان فرمودند که باطل کردند وجود خارجى و... را؛ چطور اینکه قبلاً هم نسبت به این قضیه صحبت شد در اینکه امکان و وجوب و امتناع و وجود داراى صورتى در اعیان می‌باشند. ایشان فرمودند: حال این امکان و وجوب و امتناع، مثل حال معقولات ثانیۀ منطقیه است مثل کلیت و جزئیت و ذاتیت و عرضیت و جنسیت و فصلیت امثال‌ذلک از موضوعات علم منطق. (از این نقطه نظر بین اینها و بین معقولات ثانیۀ منطقى فرقى نیست.) چون این اشیاء متصف مى‌شوند به اینها در اعیان، درحالتى‌که اینها صورت خارجى در اعیان ندارند. و منافاتى نیست [بین] اینکه زید جزئى باشد و انسان کلى باشد در اعیان‌، (البته خب این مطلبشان محلّ خدشه است؛ ما انسان کلى در اعیان‌ نداریم، زید جزئى نداریم. در اینجا زید جزئى ظرف تحققش در ذهن است، نه‌اینکه ظرف تحققش در خارج است. آن زیدى که در خارج است متصف به جزئیت نیست، آن زیدى که در ذهن است متصف به جزئیت است. و آن انسانى که در خارج است متصف به کلیت نیست بلکه انسان ذهنى متصف به کلیت است. ظرف تحقق و اتصاف آن هر دو ذهن است.) و [بین] اینکه کلیت و جزئیت از امورى باشد که ممتنع التحقق در اعیان باشد. همین‌طور حال است در اتصاف شى‌ء به امکان و امتناع و نظائرشان. (در اینها ممکن است ظرف اتصاف، خارج باشد ولى ظرف تحقق ذهن است. ایشان این‌طور مى‌فرمایند.) در این حرف تأمل هست، به‌خاطر اینکه شما که امکان و امتناع و و ضرورت و ثبوت و امثال‌ذلک را قیاس مى‌کنید به کلیت و جزئیت و نظائرش، جنسیت و نوعیت و فصلیت، این قیاس وجه اشتراکى ندارد. مصداق اتصاف اشیاء، یعنى ظرف اتصاف اشیاء به موضوعات علم میزان به این عناوینى که الآن در اینجا ذکر کردیم، این فقط در ذهن است. یعنى فقط در ظرف ذهن است که هم اتصاف و هم تحقق در آنجا قرار دارد. به‌خلاف اتصاف به امثال امکان و وجوب و امتناع و شیئیت و وحدت و وجود و... که اینها در این علم کلى که علم فلسفى است، اتصافشان در ظرف خارج است؛ گرچه ظرف تحققشان ذهن است. گاهى‌اوقات به‌حسب حال ماهیت، مانند زید و ماده، اینها در عین تحقق پیدا مى‌کنند؛ اگرچه ظرف تحقق هر دو ذهن است ولى آن ماهیت متصف به عین مى‌شود، متصف به خارج مى‌شود. یعنى عین است که متصف به این می‌شود.»

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

10
  • [جواب] دلیل سومى که ایشان نفرمودند، به‌خاطر این است که مطلبى که در همین‌جا در جواب ادله اول و دوم فرمودند دیگر مطلب سوم مشخص است و دیگر نیازى به تکرار براى جواب اصلاً ندارند. و این دلیل خیلى دلیل واهى است که اگر این مسئله تحقق ذهنى باشد، ذهن مى‌تواند آن را محمول برای هر چیزى قرار بدهد. نه، چرا محمول برای هر چیزى قرار بدهد؟! ذهن، برحسب هر موضوعى، وصف خاص به آن موضوع را محمول قرار مى‌دهد. ذهن گتره‌ای که نمى‌آید براى هر موضوعى هرچه بخواهد [محمول] قرار بدهد! پس این دیگر درواقع ذهن نیست! و لذا آن این‌قدر بدیهى البطلان بود که ایشان دیگر ذکر نکردند.

  • و أما الحجةُ الرابعةُ المختصةُ بالإمکانِ فنقولُ: إن أریدَ بالإمکانِ الکیفیةُ الاستعدادیةُ المقرّبةُ للشی‌ءِ إلى فیّاضِ وجودِه المهیئةُ له لقبولِ الفیضِ عن فاعلِه التامِّ مِن جهةِ تحصیلِ مناسبةٍ و ارتباطٍ لابدّ منه بینَ المفیضِ و المفاضِ علیه فسلّمنا الآنَ أنّه یسبِقُ لکلِّ حادثٍ زمانیٍ إمکانٌ بهذا المعنى موجودٌ فی العین إلى أن یَحینَ وقتُ بیانِه.

  • «اما دلیل چهارمی که مختص به امکان است،‌ اگر منظور شما از امکان، کیفیت استعدادیه‌ای باشد که شى‌ء را به فیاض وجود نزدیک می‌کند، قابلیت براى فیض را از جانب فیاض به او اعطاء مى‌کند، و آماده مى‌کند شیء را که قبول بکند فیض را از فاعل تامّش از جهت اینکه مناسبت و ارتباط را بین این شیء و بین آن فائض یا فیاض برقرار مى‌کند، باید یک‌هم‌چنین ارتباطی بین مفیض و مفاض‌علیه وجود داشته باشد تا اینکه فیاض بتواند فیض خود را نسبت به این انجام بدهد. اگر این‌طور باشد الان این مطلب را می پذیریم که سابق است برای هر حادث زمانی یک امکان به این معنایی که آن امکان هم موجود است و خودمان هم آن را می‌بینیم که در اعیان خارجی چنین امکان و تهیؤ و استعدادی وجود دارد، تا اینکه وقت بیانش عن‌قریب خواهد آمد.»

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

11
  • و تحقیقُ القولِ فیه أنّه بأیّ معنًى یُقالُ فیه: إنّه مِن الموجوداتِ العینیةِ و إن أریدَ به ما هو بحسبِ نفسِ الذاتِ مِن حیثُ هی فالمسلّمُ أنّه سَبَقَ الإمکانُ الذاتیُ على الوجودِ بحسبِ اعتبارِ ذهنیٍ و ملاحظةِ عقلیةٍ حتى أنّ الممکنَ و إن لم یکن له عدمُ زمانیٍ سابقٌ على وجودِه تَصَوَّرَ العقلُ حالَةَ لا کونِه.

  • «و تحقیق قول در مسئله این است که به هر طورى که گفته بشود، آن از موجودات عینیه است. (کیفیت استعدادیه بگوییم، امکان استعدادیه بگوییم، هرچه مى‌خواهیم بگوییم، این یک معنایى است که وجوب دارد.) اگر منظور شما از این امکان، امکان ذاتى است نه امکان استعدادى، یعنی به‌حسب ذات، این متصف به امکان است، درواقع ماهیت است که متصف به امکان است نه آن مادۀ خارجى، نه آن موجود خارجى.) اگر منظور از این امکان آن امکانى است که به‌حسب نفس ذات است من حیث هى، بدون تحقق وجود خارجى، من حیث هى هى وقتى به ماهیت نگاه کنیم حکم به امکان می‌کنیم، اگر این منظور شما از امکان است مسلم این است که امکان ذاتی سابق بر وجود است به‌حسب اعتبار ذهنى فقط و ملاحظۀ عقلیه، نه به‌حسب وجود خارجى.‌ حتى اینکه اگر ممکن حادث ذاتى باشد نه حادث زمانى، مانند مجردات و عقول که براى او عدم زمانى باشد که سابق بر وجودش باشد، عقل، حالت عدم کونش را درنظر مى‌گیرد. (یعنى حتى مجردات که مسبوق به زمان نیستند و قبل از آنها زمان وجود ندارد ولى عقل مى‌تواند عدم آنها را باز تصور کند. فرض کنید که عقول، عدم آنها را [عقل] تصور کند، ملائکه، عدم آنها را عقل بتواند تصور کند، و حال اینکه آنها مافوق زمان هستند و حدوث زمانى اصلاً در آنها معنی ندارد.) پس حتى ممکن اگرچه برایش عدم زمانى نباشد که سابق بر وجودش باشد، عقل مى‌تواند حالت لا کون او را تصور کند، حالت عدم او را تصور کند.»

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

12
  • بل نقولُ: لا یَتصَوَّرُ أن یکونَ لکلِّ حادثٍ إمکانٌ عینیٌ متقدمٌ على وجودِه لأنّ الممکناتِ غیرُ متناهیةٍ و فی المستقبلِ مِن الحوادثِ ما لا یتناهى الذی هو بسبیلِ الحصولِ و بصددِ الکونِ شیئًا بعدَ شی‌ءٍ کحرکاتِ أهلِ الجنةِ و عقوباتِ أهلِ النارِ على ما وَرَدَت به الشرائعُ الإلهیةُ. و أقیمت علیه البراهینُ العلمیةُ.

  • «اصلاً ما بالاتر از این مى‌گوییم. مى‌گوییم: اصلاً معنی ندارد که ما براى هر حادثى یک امکان عینى باشد که متقدم بر وجودش باشد. چون ممکنات در مراتب وجود انتها ندارند. و حوادثى که در مستقبل اتفاق مى‌افتد، یک صور ما لا یتناهایى است که در راه حصول به آنها این ماده دارد قدم برمى‌دارد و دارد طى مى‌کند، و این وجود، شیئاً بعد شیءٍ اتفاق مى‌افتد مثل حرکاتى که اهل جنت انجام مى‌دهند و مراتب اهل جنت را یکى پس از دیگرى طى مى‌کنند در ارتقاء کمالى خودشان و عقوبات اهل نار [بنا بر آنچه که شریعت‌های الهی وارد می‌کند] (کم‌کم انسان از آن صور تجردى خود به عالم حیوانیت برمى‌گردد و مستحق براى عقاب می‌شود و یا از آن صور مادى برمى‌گردد به‌نحو تجرد و آمادۀ براى مراتب جنت مى‌شود. خب إلى‌ماشاء‌الله هرکدام اینها یک صورت است و در هر مرحله‌اى انسان یک حالت خاص به‌خود را دارد؛ چه از اهل نار باشد یا از اهل جنت باشد.) [که بر این مطلب برهان‌های علمی اقامه شده است.]»

  • فإن وَجَبَ أن یکونَ لکلِّ حادثٍ أو ما هو بصددِ الحدوثِ إمکانٌ یخصُّه على ما هو موجبُ هذه الحجةِ فیحصُلُ فی المادةِ إمکاناتٌ غیرُ متناهیةٍ. و إن لم یکن لبعضِ الحوادثِ إمکانٌ فیکونُ مِن الحوادثِ ما لا یسبِقُه إمکانٌ فیلزِمُ على مقتضَى الحجةِ أن یلتحِقَ بالممتنعِ أو الواجبِ.1

  • «اگر واجب است که براى هر حادثى یا آن که به‌صدد حدوث است و مى‌خواهد حادث بشود امکان ذاتی باشد که اختصاص به این داشته باشد، همان‌طورى که این حجت آن را اقتضا مى‌کند، باید در ماده امکانات متناهیۀ بالفعلی وجود داشته باشد. و اگر براى بعضى از حوادث، امکان نباشد پس بعضى از حوادث، امکان قبل از آنها نیست؛ لازمه‌اش این است که بر مقتضاى این حجتى که آنها مى‌گویند، اینها جزء ممتنعات بشوند یا جزء ضرورى الثبوت و واجب بشوند.»2

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 180 ـ 182.
    2. تلمیذ: ملائکه مجردند و از ماده دور هستند و زمان هم از لوازم ماده است. و ملائکه که مدبرات امر هستند، و در تدبیر خودبه‌خود تدریج و زمان خوابیده است. در تدبیر، احساس گذشت می‌شود، کسانی که در بهشت هستند گذشتن را احساس می‌کنند آیا آن زمان غیر از این گذشت است؟!
      استاد: ببینید، اصلاً در هر مسئله‌اى این قضیه وجود دارد. گذشت، نه به‌معناى گذشتى که ماه و سال و... بر آن مترتب بشود بلکه گذشت به‌معناى احساس حالتى بعد از حالت دیگر است، این را ما گذشت مى‌گوییم. یعنى هر وجودى که این وجود، دو حال را نسبت به خودش احساس بکند، این خواهى‌نخواهى مقایسه‌اى بین این دو حال خواهد انداخت، اسم آن را ما مى‌گذاریم زمان. و این در مرتبۀ عالم برزخ هست که این صورت را دارد. از مرتبۀ برزخ به بالاتر چون همۀ اشیاء حضور فعلى دارند لذا انسان گذشت را هم احساس نمى‌کند.
      تلمیذ: پس مدبرات امر مال عالم برزخ است؟
      استاد: همه‌اش مال عالم برزخ و شهادت است. اصل قضیه مال علم شهادت است.
      تلمیذ: حتى ملائکۀ مقربین مثل جبرئیل و عزرائیل و اسرافیل و میکائیل هم همه در همین مرحلۀ عالم برزخ کار مى‌کنند؟
      استاد: بله، برزخ و شهادت دیگر.
      تلمیذ: آیا اینها به مرحلۀ قیامت نرسیده‌اند؟
      استاد: در آنجا هم هستند. در آنجا هم زمان هست، ﴿إِنَّ يَوۡمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلۡفِ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾*، در عالم قیامت هم زمان هست؛ زمان مختص به خودش را دارد.
      تلمیذ: پس با اینکه مجرد هستند زمان هم همراهشان هست.
      استاد: بله، آخر در قیامت ماده وجود دارد. در هرجایى که ماده وجود دارد در آنجا زمان هست.
      تلمیذ: پس اینکه شما مى‌فرمایید: بالاتر از برزخ، کدام عالم را مى‌فرمایید؟
      استاد: عالم ملکوت و عقل و جبروت و... که در آنجا زمان نیست. یعنى در آنجا دو حالت مختلف، هردو حضور عینى خارجى دارند و یکى مترتب بر دیگرى نیست‌.
      *. سوره حج (22) آیه 47.

امکان ذاتی و امکان استعدادى در فلسفه - نقد تصور وجود خارجی امکان پیش از تحقق اشیاء

13
  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد