278

جلسه ۲۷۸

13811
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 17: في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون‏


توضیحات

فصل (17) في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون‏

/28
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۷۸

1
  • درس دویست و هفتاد و هشتم

  • بحثی دربارۀ مادة المواد

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • لزوم حفظ شأن نزول آیات قرآن

  • ...غیر از ائمه علیهم‌السّلام مثلاً دهۀ فجر می‌گیرند و اسم آن را فجر می‌گذارند! این مطلبی که شما می‌فرمایید، در آن هست که درقبال سایر دهه‌هایی که تحت یک عنوان مقدس قرار داد، این‌هم یک اشتراکی با آن پیدا کند و بعد هم یک تفسیر می‌کنند؛ ﴿وَٱلۡفَجۡرِ وَلَيَالٍ عَشۡرٖ﴾1 تفسیر می‌کنند به همین دهه‌ای که هست! یا مثل کتابی که آقای فهری نوشته راجع به الخمینی فی القرآن که مدام آیات قرآن را به ایشان نسبت می‌دهد! ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ * قُمۡ فَأَنذِرۡ﴾2 مثلاً مسئله را به ایشان منطبق می‌کند درحالی‌که انطباقش بر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است و هر کسی که بخواهد به‌دنبال آن حضرت کاری بکند مصداق او نیست دنباله‌رو اوست باید شأن نزول محفوظ شود تااینکه این عناوین حفظ شود.

  • ولی راجع به خود ائمه دهه می‌گیرند و عنوان می‌گذارند نه اینها به‌نظر من سنت مستحسنه‌ای است و چه اشکال دارد؟! این غیر از آن عناوینی است که آن عناوین توقیفیه است و انتشار و تکثیر آن عناوین مسئلۀ اصلی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. مثل اینکه مثلاً اسم جایی را کعبه بگذارند! مثلاً در طهران مسجد قبا اسم گذاشتند! این خلاف است! مسجد قبا یک قداستی دارد که اختصاص به آنجا دارد! یا در مشهد در همان خیابان خراسانی، گنبد سبز و در نزدیکی منزل اوّلی که ما بودیم، جایی هست که اسم آن مسجد سهله است! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: این اسم‌ها خلاف شرع است به‌جهت اینکه مسجد سهله، مسجد قبا، مسجد کوفه، کعبه و امثال‌ذلک یک جنبۀ انشعاعی پیدا کرده است. فرض کنید کسی می‌گوید که من در مسجد سهله رفتم. اگر بخواهد شهرت پیدا کند آدم نمی‌داند مسجد سهله مشهد هست یا آنجا هست! یا اگر بگویند که در مسجد قبا این حرف زده شد، مسجد قبایی که در شمیران هست یا در مدینه هست؟! می‌توانیم بگوییم که شرعاً محلّ اشکال است.

    1. . سوره فجر (89) آیه 1 و 2:
      ترجمه: «قسم به صبحگاه (هنگامی که خدا جهان را به نور خورشید تابان روشن می‌سازد). و قسم به ده شب (اول ذیحجه که بندگان خدا به دعا و ذکر مشغول‌اند).» (محقق)
    2. . سوره مدثر (74) آیه 1 و 2. امام شناسى، ج ‌7، ص 127:
      «اى دِثار و رِدا به خود پیچیده برخیز؛ * و پروردگارت را به بزرگى یاد کن‌!»

جلسه ۲۷۸

2
  • ولی خب دهه‌ای را که اسم آن را دهه بگذاریم؛ دهۀ فاطمیه روضه خوانده شود یا فرض کنید یک دهه‌ای برای سایر ائمه بگذارند، در سایر جاها بعضی‌ها برای موسی بن جعفر علیهماالسّلام این مسئله را می‌گذارند که بخواهند خصوصیات موسی بن جعفر را بگویند و روضۀ ایشان را بخوانند اینها طبعاً اقتضاء می‌کند که بیش از یک روز به این مسئله بها داده شود.

  • در زمان امام صادق و ائمه علیهم‌السّلام هم دهۀ عاشورا به‌عنوان دهه نبود و فقط همین روز عاشورا بود بعد کم‌کم تاسوعا اضافه شد و بعضی‌ها از هشتم گرفتند و بعضی‌ها آمدند هفتم هم که به‌عنوان روز بستن آب است اضافه کردند. این اواخر از زمان قاجاریه از اول عاشورا شد والاّ دهۀ عاشورا اصلاً مرسوم نبود و مثلاً راوی می‌گوید که آن روز پیش امام صادق علیه‌السّلام در منزل آمدم و دیدم که حضرت نشستند و بسیار [ناراحت] هستند و فرمودند که امروز روز عاشورا است. خبر داری؟! بعد ذاکر آمد،1 یا در [زمان] امام رضا علیه‌السّلام.2 پس این‌طور نبود از اول دهه [عزاداری] کنند! بله، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در وقتی که در شام بودند وقتی که یزید گفت: اگر شرایطی دارید بپذیریم آنجا حضرت زینب گفتند که ما هنوز عزاداری نکردیم و دستور دادند پرده‌های سیاه و اینها را آنجا زدند و یک هفته عزاداری را ادامه دادند و دیگر حرکت کردند.3

  • تعریف بدعت

  • به‌طور‌کلی هر چیزی که جنبۀ خلاف آن در دین ثابت نشده باشد [ایرادی ندارد ولی] فرض کنید این مصافحه‌ای که بعد از نماز می‌کنند خب این الآن یک سنت شده است یااینکه بعد از نماز بلافاصله مرگ بر آمریکا و از این چیزها می‌گویند، اینها خلاف شرع است! جهت آن این است که سنت است طبق روایات صحیحه که حتی مصلّی بعد از صلاة سرش را به این‌طرف و آن‌طرف برنگرداند و تا تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السّلام را نگفته است از جای خود حرکت نکند.4 بعضی از بزرگان آمدند این‌طور فتوا دادند که تسبیحات حضرت زهرا تتمۀ صلاة است. آن‌وقت در این شرایط وقتی که صلاة تمام می‌شود شروع می‌کنند: مرگ بر آمریکا! مرگ بر اروپا! مرگ بر استرالیا و اصلاً به‌طورکلی هیچ نمی‌گویند که زنده باد، فقط مرگ را می‌گویند! اصلاً به‌طورکلی این خلاف شرع است یعنی در جایی که طبق روایات بر یک مسئله‌ای و بر یک عملی و بر یک بنایی دستور داده شده است خلاف آن بنا را آمدن و انجام دادن بدعت می‌شود.

    1. مصباح المتهجد، ج 1، ص 782.
    2. الأمالی، شیخ صدوق، ج 1، ص 192.
    3. المنتخب، طریحی، ص 483؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 196.
    4. الکافی، ج ۳، ص ۳4۲.

جلسه ۲۷۸

3
  • اما فرض کنید رسم این بشود که بعد از نماز مثلاً فلان دعا را برای فرج حضرت بخوانند، ما نداریم که حالا بعد از نماز ظهر [بخوانند] ولی اشکال ندارد بالأخره دعا برای فرج و سلامتی حضرت است. چه اشکالی دارد این سنت بشود؟! سنت حسنه داریم و سنت سیئه داریم؛ «مَن أحیاها سُنة سیئة کذا و مَن احیاها سُنة حسَنة کَذا»1 احیاء یک سنت و احیاء یک مسئله با بدعت فرق می‌کند! البته مسئلۀ بدعت فرق می‌کند إدخال ما لَیسَ مِن الدّین فی الدّین بِما أنّه مِن الدّین یعنی اگر ما همین دهۀ عاشورا را به‌عنوان اینکه از دین هست و دستور امام است بخواهیم بگوییم، همین اشکال پیدا می‌کند ولی نه به‌عنوان اینکه خب عزاداری امام حسین علیه‌السّلام یک روز که نمی‌شود بالأخره احیاء این مسئله اقتضاء طول زمان را می‌کند و حتی فرض کنید تا روز سوم هم باید ادامه پیدا کند تا روز سوم امام که دوازدهم [محرم] باشد این اقتضاء طبیعی و تکوینی یک هم‌چنین مراسمی خودش رفع آن بدعت را [می‌کند].

  • تلمیذ: بگوییم: خود احیا عنوانی است که بر أنَّه مِن الدّین دلالت می‌کند، [پس] ده روز بگیریم اشکال دارد؟!

  • استاد: بله، در روایت داریم: «رَحِمَ الله مَن أحیا ذِکرَنا»،2 خود مسئلۀ احیا ذکر صحیح است اگر بگویند چرا شما دارید این کار را می‌کنید بگویید که ما با این کارمان داریم احیا دین می‌کنیم ولی یک وقتی می‌گوییم که به‌عنوان اینکه مأثوره و دستور است [انجام بدهیم] این به این عنوان اشکال دارد! دستور نداریم که برای امام حسین علیه‌السّلام ده روز عزاداری کنیم!

  • حصر عنوان اربعین بر سیدالشهدا در تشیّع

  • تلمیذ: از این عنوان که می‌توانیم استفاده کنیم.

  • استاد: عنوان را بله، شما بیست روز یا یک ماه را می‌توانید بگیرید ولی مِنَ الدّین نیست یعنی احیا، احیا مِنَ الدّین است اگر بیست روز بودن سنت بشود؛ یعنی تا حالا عشرة ایام بود بعد بیست روز بشود. در مسئلۀ اربعین که قضیۀ آن خلاف شرع است به این جهت است که نفسِ اربعین گرفتن برای میت اشکال ندارد حالا چهل روز می‌گذرد انسان بخواهد مجلس ترحیم بگیرد مثل اینکه در ثلاثین بگیرد، به‌خصوص اینکه با توجه به روایاتی هم که این مسئلۀ اربعین دارد در آن خواص اربعین برای میت و تغییروتحولاتی که برای بعد از فوت پیدا می‌شود و چه نسبت به خلقت خود انسان «خَمَّرتُ طینةَ آدمَ بیَدی أربعینَ صباحًا»3 و هم در بعد از وفات او که در این اربعین حالاتی برای او طی می‌شود از این نقطه‌نظر مسئله‌ای نیست ولی اشکالی که در اینجا هست این است که این اربعین درقبال اربعین سیدالشهدا سنت بشود! الآن سنت شده است! این بدعت می‌شود و این إدخال ما لَیسَ مِنَ الدّینِ فی الدّینِ شده است. چون اربعین اختصاص به سیدالشهدا داشته و عنایت بوده بر اینکه فقط برای سیدالشهدا باشد. حتی برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که جدّ سیدالشهدا است اربعین نمی‌گیرند یااینکه برای امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اربعین نداریم. اربعین امیرالمؤمنین فرض کنید آخر شوال باشد! درحالی‌که امیرالمؤمنین را هم ضربت زدند! هردو را کشتند و به سَم که نبود ولی اصلاً خصوص روایاتی که مربوط به اربعین و از ائمه علیهم‌السّلام است بر حصر این عنوان در شیعه بر سیدالشهدا دلالت می‌کند، پس اربعینی که الآن برای مرده می‌گیرند در اینجا مقابلۀ با این عنوان تلقی می‌شود و شرعاً حرام است.

    1. الفصول المختاره، ص ١٣٦؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج ١، ص ١٨٧؛ افق وحی، ص 371:
      «مَن سَنَّ سُنةً حَسَنةً فله أجرُها و أجرُ مَن عَملِ بها إلی یَوم القیامة؛ و مَن سَنَّ سُنةً سیئةً کان علیه وِزرُها و وِزرُ مَن عَمِل بها إلی یَوم القیامة
    2. مصادقة الإخوان، ص ٣٤؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ١٣٥، با قدری اختلاف در مصادر. آموزه های ولایت، ج 1، ص 171:
      ترجمه: «خدا رحمت کند کسی را که ذکر و یاد ما را زنده نگه‌دارد.»
    3. مرصاد العباد، ص ٣٧ و ١٠٨؛ اربعین در فرهنگ شیعه، ص 30.

جلسه ۲۷۸

4
  • تلمیذ: پس این اعلامیه‌هایی که برای مرده‌هایشان پخش می‌کنند و این‌طوری به‌عنوان یادبود برای مرده‌ مطرح می‌کنند [اشکال ندارد] چون اصل آن را اگر نگاه کنیم همان‌طور که فرمودید منشأ روایی دارد هم سوم، پنجم و هفتم همین تغییروتحولات است حالا که تحولات تکوینی در جسم میت در قبر صورت می‌گیرد ما برویم و به داد او برسیم و مثلاً این‌طور مجبور و ملتزم به فاتحه خواندن بشویم یا عنوان اعلامیه را تغییر بدهند و قلباً هم این قصد را داشته باشند ما یک مجلس یادبودی برای مرحوم خودمان در چهلمین روز فوت او می‌گیریم این قطعاً نباید حرام باشد.

  • استاد: نه، این دوباره عنوان اربعین دارد چون همین مجلس یادبود برای امیرالمؤمنین و پیغمبر گرفته نشد بالأخره اگر قرار به گرفتن باشد آنها اولیٰ هستند!

  • تلمیذ: من یک وقت شنیدم که خود شما فرمودید: اگر عنوان نباشد اشکال ندارد!

  • استاد: نه‌خیر! همان‌طور که خدمتتان گفتم عنوان مسئله‌ای است که انتزاع می‌شود! الآن در این دهه اگر ده روز به‌عنوان حضرت زهرا علیها‌السّلام بگیرید دهۀ فاطمیه می‌شود، چه اسم بگذارید یا نگذارید! بله، یک وقتی شما در اربعین یک مرده‌ای شروع به فاتحه خواندن می‌کنید فاتحه می‌خوانید دیگر! مجلس گرفتن و کنار در ایستادن و شام دادن و امثال‌ذلک دیگر چیست؟! بله، سوم، هفتم، بیستم، سی‌ام، اربعین، خمسین و ستّین فاتحه می‌خوانیم همۀ این موارد اشکال ندارد. اشکال این است که انسان به‌واسطۀ عملی که در خارج انجام می‌دهد آن عمل، عنوانی در عرف پیدا می‌کند که آن عنوان با مبانی ممکن است مخالفت کند و لهذا داریم که زیارةُ الأربعین اختصاص به شیعه دارد. زیارت اربعین و زیارتی که مربوط به امام حسین است در روز اربعین با زیارت روز عاشورا فرق می‌کند و این زیارت اختصاص به روز اربعین دارد، امام صادق علیه‌السّلام فرمودند. خب اینها مسئله است که انسان بر مبانی احاطه داشته باشد و احساس بکند که آیا این مسائل و این چیزها مخالفتی با آن مبانی دارد یا ندارد؟ آن‌وقت همۀ این عناوین همین است! همۀ این عناوینی که پیدا می‌کنند به‌خاطر همین است.

جلسه ۲۷۸

5
  • اختصاص لفظ أمیرالمؤمنین به امام علی علیه‌السّلام

  • عنوان اولی الأمر یعنی کسانی که امر به‌دست آنها هست حالا فرض بر اینکه امر را ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾1 ندانیم و بگوییم که امر یعنی امور، این اولی‌الأمر منظور ائمه علیهم‌السّلام هستند ﴿أَطِيعُواْ ٱللَهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ﴾2 این ائمه هستند و تفسیر هم به ائمه شده است پیغمبر هم فرمود. در زیارات هم می‌خوانیم و در دعای فرج هم می‌خوانیم: «أولی الأمرِ الّذینَ فَرَضتَ عَلَینا طاعَتَهُم و عَرَّفتَنا بِذلِک مَنزِلَتَهُم فَفَرِّج عَنّا بِحقِّهِم فَرجاً عاجلاً قَریباً کلَمحِ البَصرِ»3 این‌ به اولی الأمر تعبیر شده است «أولی الأمرِ الّذینَ فَرَضتَ عَلَینا طاعَتَهُم» یعنی ولایت فقیه؟! دیگر نمی‌دانند که منظور امام زمان است! حالا این اولی الأمر را بیاییم و در عبارتمان به ولی فقیه نسبت بدهیم این حرام می‌شود! اولی الأمر این عنوان گرچه اینها اولی الأمر ظاهری هستند؛ در اینکه یک ولیّ فقیه از نظر حکومت اسلامی اوامرش نافذ است و در این بحثی نیست ولی عنوان اولی الأمر مثل عنوان امیرالمؤمنین امیر با مؤمنین مضاف و مضافٌ إلیه است امیر یعنی پیشوا، معنای مؤمنین هم که روشن است، اگر یک شخصی قائد یک حکومت اسلامی بشود این از نظر معنای لغوی امیرالمؤمنین است. امیرالمؤمنین ایران، امیرالمؤمنین پاکستان، امیرالمؤمنین هندوستان، امیرالمؤمنین عراق، امیرالمؤمنین… همۀ اینها امیرالمؤمنین هستند یعنی کسی که زمام مؤمنین به دست اوست. ولی این امیرالمؤمنین از ناحیۀ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم عنوان خاص برای علی بن أبی‌طالب علیه‌السّلام می‌شود4 حتی به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه هم نمی‌شود امیرالمؤمنین گفت و امام زمان از گفتن امیرالمؤمنین نسبت به خودش بیزار است گرچه در واقع امیرالمؤمنین است! امام زمان امیرالمؤمنین نیست؟! اصلاً تمام حقیقت عالم وجود است از امر هم بالاتر یعنی امارت بر همۀ عالم الآن به‌دست امام زمان است ولی خود امام زمان می‌گوید که به من نگویید و این لقب برای جدّ من محفوظ بماند. الآن این است دیگر!

    1. . سوره اعراف (7) آیه 54. الله شناسى، ج ‌3، ص 151:
      «آگاه باش که عالم خلق و عالم امر اختصاص به او دارد.»
    2. . سوره نساء (4) آیه 59. امام شناسى، ج 2، ص 175:
      «از خدا و رسول خدا اطاعت کنید.»
    3. المصباح، کفعمی، ج ۱، ص ۱۷6.
    4. إعلام الوری، ج ١، ص ٣٠٧؛ آموزه های ولایت، ج 1، ص 247.

جلسه ۲۷۸

6
  • همۀ انبیاء طفیل امام زمان عجّل الله تعالی فرجه

  • لذا گفتن امیرالمؤمنین حتی بر امام زمان حرام می‌شود! اشکالی هم ندارد! امام زمان است بله، امام زمان باشد، انسان باید طبق اصول عمل کند آیا ما به امام زمان می‌توانیم خاتم انبیا بگوییم؟! می‌توانیم پیغمبر بگوییم؟! نمی‌توانیم! امام با پیغمبر فرق می‌کند، خاتم انبیاء و پیغمبر یک شخص است و امام زمان هم که از صلب اوست شخص دیگری است، گفتن پیغمبر بر امام زمان حرام است چون نیست، امام است! حالا مقام او از پیغمبر غیر از رسول خدا بالاتر است! همۀ انبیاء طفیل امام زمان عجّل الله تعالی فرجه هستند به جای خود، ولی عنوان باید که لحاظ بشود! این‌هم همین است الآن امیرالمؤمنین می‌گویند! امیرالمؤمنین گفتن حرام است اولی الأمر گفتن حرام است و سایر القابی که اینها القاب و عناوین توقیفیه است همه حرام است.

  • تلمیذ: ولیّ امر هم همین‌طور است؟

  • استاد: ولیّ امر نه، چون با اولی الأمر فرق می‌کند ولیّ ‌امر یعنی کسی که زمامدار امور مسلمین است مثلاً این عنوان ولیّ امر در سابق اصلاً نبود و در زمان ائمه نبود، عنوان جمع بود.

  • تلمیذ: یک مطلبی آقایان روحانیون گفتند که امسال ظاهراً به‌خاطر ایام عید و اینها ایام محرم را جلو انداختند یعنی ظاهراً از هفتم [فروردین] محرم است، از پنجم می‌گیرند که سیزده‌شان خراب نشود.

  • استاد: یعنی چه می‌گیرند؟!

  • تلمیذ: هفتم فروردین اول محرم می‌شود، دارند مجالس دهۀ محرم را از پنجم شروع می‌کنند که بعد از سیزده فروردین بشود.

  • تلمیذ: یعنی در واقع از 28 ذی الحجه شروع می‌کنند؟

  • استاد: از پنجم شروع کنند، 28 ذی‌الحجه می‌شود دیگر.

  • تلمیذ: نه، دهه را از پنجم محرم شروع می‌کنند یعنی تا سیزده فروردین تمام بشود بعد مجالس محرم [را می‌گیرند].

  • تلمیذ: مردم این کار را قبول نمی‌کنند!

  • تلمیذ: آقا الآن کرمان ما را دعوت کردند از پنجم دعوت کردند از پنجم تا پانزدهم.

  • استاد: از پنجم هم مجلس بگیرند چه [روزی] می‌شود؟

جلسه ۲۷۸

7
  • تلمیذ: روز دوازدهم می‌شود. می‌خواهند سیزده‌بدرشان خراب نشود!

  • تلمیذ: زیارت در خود روز اربعین است آن روایتی که... زیارت اربعین در همان روز فقط زیارتی است یااینکه عنوانی است در موقعی ... یا مثل زیارت عاشورا همیشه می‌شود خواند؟

  • استاد: نه‌خیر همان روز است فقط اختصاص به آن روز دارد زیارت اربعین را روزهای دیگر نمی‌شود خواند غیر از زیارت عاشورا است. برای روز اربعین است!

  • تلمیذ: چون بقیۀ عناوینش همین است که ... «و تَعفیرُ الجَبین؛ و الجَهرُ بِبِسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم»1 است.

  • استاد: بله، همان روز اربعین است.

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • و لَمّا تَحقَقَ و تَبَیَّنَ أنَّ المُمکِنات مُستَندةٌ فی وُجودِها إلىٰ سَببٍ واجبِ الوجودِ و القَیومیةِ لِکونهِ بِالفِعلِ مِن جَمیعِ جَهاتِ الوجودِ و الإیجاد و کُلُّ ما کانَ کَذلکَ استِحالَ أن یَخُصَّ بِإیجادِه و فیضهِ بَعضُ القَوابِلِ و المُستَعدات دونَ بَعضٍ بَل یَجب أن یَکونَ عامَ الفیض فَلا بُدَّ أن یَکونَ اختلافُ الفیضِ لِأجلِ اختلافِ إمکاناتِ القَوابِلِ و استِعداداتِ المَواد.2

  • بحث امکان استعدادی به این مسئله مرتبط می‌شود که برای تحقق فیض از ناحیۀ واجب الوجود قوابل دارای دو صورت هستند؛ بعضی از قوابل احتیاج به شیئی سواء امکان ذاتی خودشان ندارند، نفس امکان ذاتی بدون سبق زمانی یا تحقق در یک شرایط خاص اقتضاء وجود آن شیء را می‌کند مانند ابداعیات، مجردات، عقول و ارواح مجرده. بعضی از قوابل احتیاج به ماده و زمان و مدت دارند؛ مادةً و مُدةً، عِدةً و عُدةً. شرایطی می‌خواهند و این شرایط و این مقارنات و معّداتی که برای این اشیاء وجود دارد اینها را از نظر استعداد و از نقطۀ استعداد به‌سمت وجود سوق می‌دهد اینها عبارت از وجودات مادیه و موجودات جسمیه هستند.

  • علت حرکت و جنبش انسان به‌سمت شیء مطلوب

  • بنابراین در فیض پروردگار از نقطه‌نظر عام بودن و تام بودن آن، چون واجب الوجود در وجود خود تام است حالت منتظره ندارد ...، ما در افعالمان تام نیستیم و دچار نقص هستیم، به‌واسطۀ حرکت و جنبش به‌سمت آن شیء مطلوب، خود را از نقص به آن کمال می‌رسانیم ولی پروردگار متعال چون فعلیت محض است و چون تمامیتش تام است خلأ در او راه ندارد و استعداد در وجود او راه ندارد بنابراین حالت منتظره در ذات پروردگار معنا ندارد و از جمیع جهات صمدیت بر او حاکم است. از این نقطه‌نظر در وجود اشیاء و در ایجاد اشیاء و در افاضۀ نسبت به اشیاء پروردگار متعال مانند موجودات مادی منتظر وقوع شیء و تحقق یک امر نیست.

    1. الإقبال، ج ٣، ص ١٠٠:
      «[قال امام الحَسَنِ بنِ عَلیٍّ العَسکَریِّ علیه‌السلام] العَلاماتُ المُؤمن خَمس: صلاةُ إحدی و خمَسین؛ و زیارةُ الأربعین؛ و التَّخَتُّمُ بالیمینِ؛ و تَعفیرُ الجَبین؛ و الجَهرُ بِبِسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم.» اربعین در فرهنگ شیعه، ص ٧٨:
      «نشانه‌های مؤمن پنج چیز است: اوّل: نماز پنجاه و یک رکعت (واجب و نافله در طول شبانه‌روز)؛ دوّم: زیارت اربعین حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام؛ سوّم: انگشتر در دست راست نمودن؛ چهارم: پیشانی بر خاک گذاردن؛ پنجم: بلند گفتن بسم اللَه الرّحمن الرّحیم در نمازهای جهریه (صبح، مغرب و عشاء).»
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 231.

جلسه ۲۷۸

8
  • احتیاج تبدّل استعداد به فعلیت به علل معدّه و مقارنات

  • الآن در این مسائل و حوادث مادی اگر یک قضیه بخواهد تحقق پیدا بکند این تحقق یک قضیۀ مترتب بر تحقق یک‌سری معدّات و شرایط است و تا آنها انجام نشود تحقق پیدا نمی‌کند. شما از این غرفه می‌خواهید حرکت کنید و بیرون بروید، در غرفه بسته است تا این در باز نشود شما نمی‌توانید بیرون بروید هر چند پشت در بمانید راه خروج شما مسدود است باید در باز شود. این به‌جهت این است که این تبدّل استعداد به فعلیت محتاج به یک علل معدّه و مقارناتی است که بدون آن مقارنات و بدون آن علل معدّه تحقق آن امر مستحیل است. اما در ذات پروردگار چون حالت انتظار و ترّغب یک شیء معنا ندارد و هرچه هست در وجود خود پروردگار هست و جدای از وجود او دیگر معنا ندارد شیئی باشد، جدای از وجود پروردگار معنا ندارد که پروردگار منتظر تحقق شرط خارج از وجود خودش باشد یا آن تحقق آن سبب علل معدّه و آن مقارنات خارج از حیطۀ وجودی خودش باشد بنابراین در تحقق اشیاء و در ایجاد اشیاء فیض پروردگار متعال تام است و حالت منتظره‌ای ندارد.

  • بنابراین اگر ما نقصی را مشاهده می‌کنیم و ترتب حوادثی را یکی بعد از دیگری می‌بینیم این نه به‌لحاظ این است که فیض پروردگار و خداوند متعال و مبدأ أعلیٰ در ایجادش موقوف بر تحقق این شرایط است بلکه به‌خاطر نفس نقصی که آن اشیاء خارجی دارد، فیض را دیرتر می‌پذیرد و قبول می‌کند. فیض هست اما این برای اینکه به آن مرتبۀ فیض برسد باید علل معدّه برای او حاصل شود. اگر قرار بر این باشد که یک وجودی در زمان مشخصی بخواهد محقق بشود معنا ندارد دیگر از این زمان زودتر متولد بشود و زودتر انجام بشود چون این شیء دارای نفس و دارای نفس ذاتی و نفس وجودی است و در تحقق خودش در عالم خارج محتاج است به اینکه مقارناتی برای این شیء در عالم خارج انجام بگیرد و یک علل معدّه‌ای برای این در خارج تحقق پیدا کند. خود آن علل معدّه هم احتیاج دارد برای یک علل معدّۀ دیگر و یک مقارنات دیگر و هَلُمَّ‌ جَرّاً.

جلسه ۲۷۸

9
  • لا یتناهیٰ بودن حالت استعداد در اشیاء مختلفه

  • از این نقطه‌نظر است که تحقق اشیاء خارجی مادی در عالم خارج احتیاج به زمان دارد و محتاج به مکان و ماده و صورت قبل از تحقق یک شیء و حالت استعداد است که او را به فعلیت می‌رساند و این حالت استعداد در اشیاء مختلفه بما لا یتناهیٰ است و به هر کیفیتی ممکن است این حالت استعداد فعلیت پیدا کند. صوَری که بر این مترتب می‌شود هم ما لا یتناهی است؛ [اگر] در تحت شرایط خاصی قرار بگیرد یک صورتی دارد و اگر در تحت شرایط دیگر قرار بگیرد یک صورت دیگری دارد و همین‌طور فاعل در تأثیر خودش لا یتناهیٰ است. روی این جهت اینجا است که عالم ماده از نقطه‌نظر نقصانی که در خلقت خودش و در ماهیت خودش دارد و برگشت این به همان نحوۀ وجودی خود اوست که از جنبۀ تجردی فاصله گرفته و به جنبۀ کثرتی و مادی نزدیک‌تر شده است از این نقطه‌نظر دریافت فیض را از آن مبدأ أعلیٰ در این قابل به تأخیر می‌اندازد. معنای تأخیر این نیست که انجام نمی‌شود بلکه معنای تأخیر این است که نیاز به علل، اسباب، معدّات و شرایط دارد.

  • خداوند متعال در خلقت ملائکه نیاز به زمان و مکان نداشته است و به نفس ارادۀ او ملائکه و عقول و صور نورانیه و صور عقلیه خلق شدند، نه زمانی می‌خواست و نه مکانی می‌خواست چون نفس امکان ذاتی ماهیت آنها برای دریافت فیض و استجلاب شیء از مبدأ أعلی کفایت می‌کند و نیاز به شیء دیگر، ماده، جسم، صورت، جنس و فصل ندارد بلکه همان ماهیت آنها که عبارت از امکان ذاتی است یعنی لازمۀ آن امکان ذاتی است برای اینکه در خارج تحقق داشته باشد، کفایت می‌کند. اما در این عالم خارج این ماده، نفس این امکان ذاتی برای زید کفایت نمی‌کند برای اینکه در خارج تحقق پیدا کند. اگر قرار بر این باشد که نفس این ماهیت کفایت کند بنابراین باید در زماننا هذا، همین الآن تمام اشیائی که بعداً باید خلق شوند باید وجود داشته باشند، چرا وجود ندارند؟! چون قابلیت برای آنها ناتمام است و این قابلیت نیاز به یک سلسله علل و شرایط دارد که آن علل و شرایط الآن منتفی است.

جلسه ۲۷۸

10
  • تلمیذ: این علل و شرایط چیست؟!

  • استاد: آن علل و شرایط ترتب سلسلۀ علل است.

  • تلمیذ: سلسلۀ علل در خارج عالم ماده یا در عالم ماده؟!

  • استاد: در عالم ماده.

  • تلمیذ: خود عالم ماده لازمه‌اش این می‌شود که ما قائل به تسلسل در عالم خارج بالفعل بشویم.

  • استاد: تسلسل چطور؟!

  • تلمیذ: به‌خاطر اینکه ما هر ماده‌ای را که فرض کنیم باید به مادۀ قبلی برگردیم و بگوییم که این انتظار را داشت که آن مادۀ قبلی یا از سلسلۀ علل و یا از معدّات و شرایط بود.

  • استاد: چه اشکال دارد؟!

  • تلمیذ: همۀ اینها باید موجود شود و به مادۀ قبل برمی‌گردیم.

  • استاد: خب باشد!

  • تلمیذ: هر ماده‌ای را فرض بکنیم می‌گوییم که ماقبل آن یک ماده بود. خداوند می‌خواست عالم ماده را خلق کند بی‌نهایت عالم ماده را خلق می‌کرد.

  • استاد: خب بله! خلق کرده است! چه اشکال دارد؟!

  • تلمیذ: با اولین عالم خلقت، عالم ماده نداریم؟!

  • استاد: نه، نقطۀ اول استارت که داریم.

  • تلمیذ: نقطۀ اول استارت که آمد...

  • استاد: نقطۀ اول استارت عبارت از همان مادة المواد و هیولای اولیه است.

  • تلمیذ: آن‌هم ماده است.

  • استاد: بله، ولی صورت ندارد و بحث این است که آن صورت ندارد. ما در حوادث اشیاء خارجی پیدا می‌کنیم که اینها دارای جنس و فصل هستند آن مادة المواد اصلاً بدون صورت است! اما همان مادة المواد در همان استارت اولیۀ خودش یک صورت مبهمه به خودش می‌گیرد. آن صورت مبهمه در مرور زمان به تغییرات و ...

  • تلمیذ: ماده وقتی می‌تواند تحقق داشته باشد اصلاً جعل به او تعلق نمی‌گیرد.

  • استاد: به چه؟

  • تلمیذ: به مادة المواد!

  • استاد: پس جعل اشیاء خارجی به چه چیزشان تعلق می‌گیرد؟!

  • تلمیذ: مادة المواد اگر منظور هیولا است که اصلاً به آن جعل تعلق نمی‌گیرد!

  • استاد: اِ! پس ما هیولا نداریم؟!

  • تلمیذ: ما در ضمن صورت هیولا داریم.

  • استاد: خب همین!

  • تلمیذ: ما فقط یک تحلیل عقلی داریم. ما دوتا چیز نداریم!

  • استاد: نه، شیء خارجی...

  • تلمیذ: ما شیء خارجیِ جدا نداریم! تا حالا شده است که مادة المواد بدون صورت باشد؟! محال است!

جلسه ۲۷۸

11
  • استاد: هر مادة الموادی صورت دارد ولی بالأخره برگشت اصل همۀ این صور به مادة المواد هست یا نه؟!

  • تلمیذ: قبول است! می‌خواهم این را عرض کنم که مادة المواد یا ماده است یا خارج ماده است.

  • استاد: خارج ماده که مجرد است، نمی‌شود!

  • تلمیذ: پس نمی‌شود!

  • استاد: خب همین! آن نفس صورت مبهمه، خودش صورت است که اسمش را مادة المواد می‌گذاریم یعنی مادة المواد در فعلیت خودش یک فعلیت مبهمه دارد آن فعلیت مبهمه...

  • تلمیذ: این بحث عقلی است ما بحث خارجی داریم می‌کنیم!

  • استاد: خب در همین بحث خارجی، شما در اشیاء خارجی فقط به برنج و گندم نمی‌توانید نگاه کنید! شما در اشیاء خارجی به اجسام نگاه می‌کنید بعضی چیزهای خارجی نور است همین نور خودش ماده است سنخیت بین نور و ماده چیست؟!

  • تلمیذ: همان هیولا است!

  • استاد: هیولا که در خارج نداریم!

  • تلمیذ: نه، داریم ولی در ضمن صورت!

  • استاد: بالأخره داریم یا نداریم؟! آن چیست؟! شما می‌گویید که در ضمن، بالأخره چیزی در ضمن هست یا نه؟! آن چیست؟!

  • تلمیذ: همین‌که ما می‌گوییم: هست، ماده می‌شود! پس خلق مادی لازم می‌آید.

  • استاد: همین! تمام شد! من می‌گویم که پس هیولا به‌عنوان مادة المواد که جامع بین اجسام مختلف است باید یک خلقت اولیه داشته باشد یا نه؟!

  • تلمیذ: ما قاعده را می‌گوییم!

  • استاد: من برای شما مثال می‌زنم! می‌گویم که آیا نور ماده است یا نه؟!

  • تلمیذ: بله ماده است.

  • استاد: موج ماده است یا نه؟!

  • تلمیذ: بله ماده است.

  • استاد: آیا این امواجی که در فضا هست را شما می‌توانید مشاهده بکنید؟!

  • تلمیذ: بعضی‌ها را نه، بعضی‌ها را بله، امواج نوری را که می‌توانیم مشاهده کنیم!

  • استاد: لمس که نمی‌توانید بکنید! به وزن که نمی‌آید!

  • تلمیذ: نه.

  • استاد: بنابراین شما برای عالم ماده نیاز به یک مادة المواد و یک هیولایی دارید که این هیولا به وزن نمی‌آید.

  • تلمیذ: درست است!

  • استاد: اگر به وزن بیاید بنابراین نمی‌تواند در اینجا باشد، آن چیست؟!

  • تلمیذ: من همین را دارم عرض می‌کنم! من می‌خواهم عرض کنم همان مادة المواد که خداوند خواست خلق کند، اول خلق نکرد تا بعد به آن صورت بدهد.

جلسه ۲۷۸

12
  • استاد: می‌دانم بالأخره هر شیء مبهم امکان ندارد در خارج تحقق پیدا کند.

  • تلمیذ: پس ماده می‌شود.

  • خلق وجود مساوی با صورت

  • استاد: احسنت! حالا آن مادة الموادی که صورت دارد، نه این ماده‌ای که الآن در خارج هست، این ماده‌ای که الآن در خارج هست منطبق بر نور نیست! ما یک ماده‌ای باید در خارج تصور کنیم که آن ماده خارج مابه‌الاِشتراک بین همۀ اجسام مادی باشد و تعریف مادی بر او منطبق باشد، نه تعریف مجرد!

  • تلمیذ: امواج که مجرد نیستند!

  • استاد: احسنت! آن مادة الموادی که پروردگار متعال او را خلق کرد اسمش را هیولای اولیه گذاشتیم و این‌همه فلاسفه راجع به آن صحبت می‌کنند و آن در همه ساری و جاری است! آن هیولای اولیه باید صورت داشته باشد یا نداشته باشد؟!

  • تلمیذ: باید صورت بر او عارض بشود.

  • استاد: تمام شد! دیگر عارض بشود نداریم! خلق وجود مساوی با صورت است! عارض بشود نداریم تا فرض کنیم خدا الآن مادة المواد را خلق کرد و یک ساعت بعد بیاید به آن صورت داد، این محال است! آیا محال نیست؟!

  • تلمیذ: با کدام صورت؟! با آن صورتی که فعلیت اوست!

  • استاد: همین، اصلاً بدون فعلیت او معنا ندارد!

  • تلمیذ: فعلیت، مادۀ مجسم می‌شود.

  • استاد: مجسم نیست!

  • تلمیذ: نه، حالا ماده می‌شود!

  • استاد: مادة المواد نه‌اینکه مجسم، مجسم بشود دوباره جدا می‌شود! آن مادۀ اولیه‌ای که اصل برای وجود مادی است آن ماده باید صورت داشته باشد یا نه؟!

  • تلمیذ: اگر بخواهد تحقق بگیرد باید صورت داشته باشد.

  • استاد: آقاجان پس نمی‌خواهد تحقق پیدا کند؟! بحث ما این است که تحقق دارد دیگر!

  • تلمیذ: من هم همین را عرض می‌کنم اگر شد مادة المواد با صورت تحقق پیدا کند، ماده می‌شود و تحت این قاعده درمی‌آید.

  • استاد: خب پس من می‌گویم که مجرد نیست! ما فرض را بر این گذاشتیم که ماده است! به مسائل قبلی برنگردیم! یکی‌یکی جلو می‌آییم؛ یعنی می‌آییم می‌سازیم ...، ما برای اینکه بین مواد عالم جمع کنیم نیاز به مابه‌الاِشتراک داریم یا نداریم؟!

جلسه ۲۷۸

13
  • تلمیذ: بله.

  • استاد: اسم آن چیست؟!

  • تلمیذ: مادة المواد!

  • استاد: آن مادة المواد با صورت است یا بدون صورت؟

  • تلمیذ: اگر بخواهد تحقق پیدا کند با صورت است!

  • استاد: دیگر اگر بخواهد تحقق پیدا کند نمی‌فهمم چیست؟! آیا این تحقق پیدا نکند؟! چه معنایی دارد مادة المواد تحقق پیدا نکند؟! چرا شما دنبال «نکند» هستید؟! مادة الموادی که خدا به‌عنوان استارت خلقت عالم زده آن را بدون صورت خلق کرد یا با صورت؟!

  • تلمیذ: بدون صورت که محال است!

  • استاد: تمام شد! پس آن مادة المواد صورت است! صورت آن چیست؟!

  • تلمیذ: صورت همان فعلیتش است.

  • استاد: تمام شد و رفت! پس مادة المواد بدون صورت نداریم!

  • مفهوم مادة المواد

  • حالا این مادة الموادی که صورت دارد با همان خلق اولیه، صورت هم به این مادة المواد خورده است! یعنی نفس صورت مادة الموادی، خودش عبارت از مادة المواد است! یعنی در مسئلۀ جسم و جسمیت این‌طور می‌توانیم بگوییم که بین مادة الموادی و صورتی که به مادة الموادی خورده است فرقی نیست چون حقیقتش حقیقت واحد است؛ یعنی شیئی نیست که جنس باشد بعد آن صورت فصلیه بیاید این جنس را محقق کند. چون در مرز بین ماده و مجرد شیء ثالثی وجود ندارد. خیلی دقت کنیم! می‌خواهیم از مرتبۀ مجرد قدم روی ماده بگذاریم، بالأخره اصل حقیقت ماده مجرد است دیگر! چون خدا است، خدا جسم نیست و مجرد است پس این نحوۀ نزول در آن ... اصلاً مسئلۀ حساس فلسفی ما که خیلی در آن گیر دارند مطلب ربط بین حادث و قدیم است! در ربط بین مجرد و ماده همین‌که این مجرد می‌خواهد به ماده و به مادة المواد منقلب بشود آیا شیء ثالثی در اینجا وجود دارد یا ندارد؟! دیگر در اینجا نمی‌تواند وجود داشته باشد! یعنی شما فرض کنید آن وجود را وجود کثیف یا غیر مجرد یا وجود برزخی بگیرید هرچه می‌خواهید بگیرید که آخرین مراتب تجرد خود را طی کرده و تنازل کرده است مثل جنینی که در رحم مادر هست این مسئلۀ ﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ ٱللَهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾1 در آنجا خب مصداق دارد! خب این جنین جلو می‌آید؛ نطفه و علقه و مضغه است ﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا﴾2 تمام مراتب که طی شد حتی در اینجا روح هم دمیده می‌شود و روح حیوانی دارد! لذا بچه در سه‌ماهگی قلبش می‌زند و ادراک و شعور دارد؛ یعنی اگر از مغز او نوار بردارند فرکانس را می‌بینند و در مغزش ردوبدل امواج مغزی وجود دارد حتی در سه‌ماهگی! منتها این روحی که الآن در او هست روح حیوانی است و روح انسانی نیست حالا جلو می‌آید و جلو می‌آید، به چهار ماه و ده روز که می‌رسد اینجا می‌خواهد پایش را بردارد و به انسانیت بگذارد! اینجا قضیه چیست؟! یعنی آن نقطه که خارجی‌ها در اینجا اسم آن را استارت پوینت3 می‌گذارند، در همان نقطه‌ای که دیگر می‌خواهد شروع کند؛ یعنی از مرتبۀ مادی و آن [روح] حیوانی می‌خواهد روی انسانی بیاید صحبت در آنجا است! آنجا چه چیزی انجام می‌گیرد؟! چه مطلبی در آنجا تحقق پیدا می‌کند؟! یک حالت اتصالی است که آن روح حیوانی در آن حالت اتصال و استمراری که دارد به آخرین مرتبۀ فعلیت برای صورت جدید می‌رسد؛ یعنی فعلیت قبلیه را در آن ترتب صور حیوانی که دارد تمام و تام می‌کند. فعلیت که تمام شد دیگر در اینجا بعد از این، اولین مرتبۀ حرکت، روح انسانی است و هیچ فاصله‌ای دیگر در اینجا نیست. اگر بخواهیم قائل به فاصله بشویم همان تسلسل که شما در اینجا متذکر شدید پیش می‌آید!

    1. . سوره مؤمنون (23) آیه 14. امام شناسى، ج ‌11، ص 234:
      «و سپس او را به خلقت دیگرى إنشاء کردیم؛ پس پربرکت است خداوند که از میان آفرینندگان بهتر و نیکوتر است‌.»
    2. . سوره مؤمنون (23) آیه 14. امام شناسى، ج ‌11، ص 234:
      «و روى آن استخوان‌ها گوشت پوشانیدیم.»
    3. . Start Point: نقطه شروع. (محقق)

جلسه ۲۷۸

14
  • کیفیت ایجاد ماده از مجرد

  • حالا در عالم ماده می‌آییم و می‌خواهیم همین را در عالم ماده پیدا کنیم. این ماده لا شَک و لا شبهةَ که از آن حقیقت وجودِ مجرد تنازل پیدا می‌کند، ماده که جایی غیر از خدا نبوده است و حقیقت وجود که برای خود ثانی نمی‌شناسد. آن حقیقت وجود هم که وجود اطلاقی و مجرد و وجود بالصرافه است و وجود بالصرافه که تجردش، تجرد تام است حالا در این مراتب تنزلاتی که وجود بالصرافه دارد که جبروت، لاهوت، ملکوت، ملکوت علیا و سفلی است و به برزخ و مثال می‌رسد حالا از مرتبۀ مثال که علت برای ماده است می‌خواهد بیاید و در عالم ماده تنازل پیدا بکند حالا اسم آن را هرچه می‌خواهید بگذارید! می‌خواهد انسان باشد، می‌خواهد شجر، زمین، سماء یا تراب باشد، هرچه می‌خواهد باشد! این آخرین مرتبۀ تجرد که این مرتبه آمده و صورت گرفته است. صورت گرفتن‌ها از مرتبۀ تجرد دور می‌کند همۀ اینها از مراتبی است که بعید می‌کند! این صورتی که در اینجا گرفته و می‌خواهد به ماده تبدیل بشود که دیگر ثالثی در این وسط نیست اسم آن چیست؟ مادة المواد است!

  • تلمیذ: مادة المواد مجرد یا مادی!

  • استاد: مادی باید باشد! ما از مجرد گذشتیم.

  • تلمیذ: همین، اشکال من سر همین است اگر اطلاق مادی می‌شود این قاعده که الآن مرحوم ملاصدرا می‌فرماید که برای خلق هر مادی باید یک سبق زمانی و یک سبق مادی داشته باشد اینجا شامل این مورد هم می‌شود.

  • استاد: نه دیگر! دیگر نمی‌شود آن سبق مادی نیست این یک مادی‌ای است که این مادی هنوز...

  • تلمیذ: استثناء خورده است.

  • استاد: نه، استثناء نخورده است. این جنبۀ مادی بودن که الآن این قاعده دارد می‌گوید این مسئله‌اش به خلق انواع است.

  • تفاوت دیدگاه طبیعیون و الهیون نسبت به خلقت

  • در اینجا قاعدۀ مرحوم ملاصدرا دارد خلق انواع را می‌فرماید. می‌گوید که انواع که در عالم می‌خواهد خلق شود این انواع دارای جنس و فصل است، جنس و فصل نیاز به ماده و صورت دارد و هر ماده و صورت باید مسبوق به عدم زمانی و علل و شرایط معدّه باشد، بحثی که ما الآن می‌کنیم مافوق انواع است! ما اصلاً داریم در حقیقت ماده داریم بحث می‌کنیم؛ یعنی حتی بحث ما الآن به طبیعیون هم برنمی‌گردد! الآن ما در مرحلۀ مبحث الهیون هستیم، طبیعیون بعد از فرض ماده دارند بحث می‌کنند که فرض کنید اینها می‌آیند و آن 118 عنصر مندلیف را درنظر می‌گیرند و می‌گویند که خلقت همۀ اجسام منبعث از این عناصر است! راجع به اینکه قبل از این عناصر گوگرد، ید، سدیم، فسفر، کلسیم و آهن و اینها چه بود، اصلاً بحث ندارند و می‌گویند که ما نمی‌دانیم یا اگر طبیعی باشد می‌گویند که اصل ازلی داشته است. اگر الهی باشد می‌گوید که خدا خلقش کرد! حالا اینجا بحث راجع به الهیون این‌طور مطرح می‌کنیم خدا خلق کرد را ما قبول داریم ولی چطور خلق کرد؟! الهی می‌آید مسئله را از تبدّل مجرد به مادی مورد بحث قرار می‌دهد، طبیعی دیگر در اینجا کاری نمی‌تواند انجام دهد!

جلسه ۲۷۸

15
  • مطلب مرحوم آخوند در اینجا بحث با طبیعی است یعنی می‌خواهد بگوید که هرچه در عالم طبیعت از انواع در خارج انجام می‌گیرد نیاز به سبق زمانی دارد، مطلب درستی هم هست این مربوط به قوابل است. اما اینکه چگونه مجرد تبدیل به مادی می‌شود این در اختیار ما نیست و ما اصلاً نمی‌دانیم چطور می‌شود! آیا اشراف داریم؟! آیا می‌دانیم که الآن یک موجود مجرد چطور تبدیل به موجود مادی می‌شود؟! ما خبر نداریم! ما فقط آنچه که چشممان را باز می‌کنیم می‌بینیم فرض کنید که این جسم است خیلی نگاه بکنیم نور را هم جزو مادی می‌شماریم باز هم نگاه بکنیم باز امواج رادیویی و امواج تلویزیونی و اینها را جزو ماده به‌حساب می‌آوریم. برق را جزو ماده به‌حساب می‌آوریم بااینکه برق جزو امواج است، همۀ ما فوتون‌های نوری را جزو ماده به‌حساب می‌آوریم اینها چیزهایی است که ما می‌توانیم با کمی دقت بیشتر اینها را جزو ماده به‌حساب بیاوریم و همۀ اینها داخل در انواع است؛ یعنی هرکدام از اینها جنس و فصلی دارد منتها همان‌طوری‌که مثل خلقت انسان و خلقت جن که اینها از نظر جسمی دارای مراتب مختلفی هستند و وضعیت جسمانی انسان به یک نحوی است که نمی‌تواند از موانع عبور کند ولی جن نه، جن این‌طور نیست، جن در عین اینکه خود را می‌تواند کثیف کند به‌نحوی‌که دارای ثقل باشد همین‌طور می‌تواند خود را خفیف کند و از این دیوار عبور کند و در کوچه برود و هیچ طوری هم نمی‌شود! یعنی نه خرق هست و نه التیام هست، هیچ‌چیز نیست! خود را به‌نحوی لطیف می‌کند که می‌تواند از این عبور کند یعنی در عین اینکه خود را لطیف می‌کند آن دیوار مقابل قابلیت برای عبور این جسم لطیف را دارد؛ مثل امواج! الآن شما فرض کنید تمام این درها را ببندید اصلاً تمام اینها را گچ بگیرید که هیچ ارتباطی با بیرون نداشته باشد، آیا در اطاق امواج نیست؟! امواج وجود دارد!

جلسه ۲۷۸

16
  • تلمیذ: بله، اگر فلز باشد نه! بعضی از موانع هست که نمی‌شود مثلاً اگر سیمان باشه و همه را بگیرند.

  • استاد: نه! می‌شود!

  • تلمیذ: می‌بینم بعضی از موارد همین مثل رادیو...

  • استاد: آقا رادیوی شما ضعیف است اگر آن را قوی‌تر کنید می‌گیرد!

  • تلمیذ: حرارت هم می‌شود مثال زد.

  • استاد: نه خب همین امواج کافی است! حرارت هم بله، حرارت هم عبور می‌کند. نه، آنها می‌آیند! آنها اشکالی ندارد. فقط نور عبور نمی‌کند ولی خود امواج مایکروویو حرکت می‌کنند. همین را فرض کنید راجع به این خصوصیت او درنظر می‌گیرید حالا آیا خلقت جن مادی است یا نه؟ خلقت، خلقت مادی است. از چه ماده‌ای است؟ چه نوع ماده‌ای است که این ماده می‌تواند خود را با شرایط محیط تطبیق بدهد؟! انسان نمی‌تواند تطبیق بدهد ولی جن می‌تواند تطبیق بدهد! خلق شیطان خلق مادی است نیست؟! در قرآن هم داریم: ﴿خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾1 برای همین فخر فروخت و گفت: [مقام] آتش بالاتر است! خلقت او خلقت ناری است. مشخص هم هست و کیفیت نار و خلقت نار که چگونه از این حقیقت ناریّه منشعب می‌شود برای افرادی است که دیگر باید با مکاشفه مسائل را ادراک بکنند و تحت قانون ظاهر نمی‌آید! یعنی همان‌طوری‌که خلقت بشر و خلقت انسان از خاک است، «از جمادی مردم و نامی شدم»2 و بعد این سلسله مراتب را در تراب طی می‌کند، همین سلسله مراتب را شیاطین و جن در نار طی می‌کنند ـ البته نه هر شیاطینی؛ خود جن نه، [بلکه] ـ خلقت شیاطین از آن نشئت می‌گیرد.

  • جن؛ معجونی از نار و تراب

  • تلمیذ: ارتزاقشان از نار است؟

  • استاد: بله آنها هم همین‌طور! بله! آنها اصلاً حیاتشان از نار است! اینها نسبت به مسائل دنیوی اصلاً توجه ندارند و روزی، زندگی، کیفیت تغذیه، کیفیت رشد و خلقت همۀ اینها خلقت ناریه است! همان شیاطین هم می‌توانند به صورت دربیایند البته به‌صورت جسم خارجی که سنگ است نمی‌توانند دربیایند، تمثل می‌توانند پیدا کنند، به‌عکس جن که می‌تواند خود را ثقیل کند چون باز خلقت جن خلقت ترابیه است؛ یعنی معجونی از نار و تراب است! لهذا در قرآن راجع به شیطان داریم که ﴿كَانَ مِنَ ٱلۡجِنِّ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِۦٓ﴾3 یعنی این یک مقداری از جن داشت! به‌طورکلی موجودات از نظر اصل خلقتشان متفاوت هستند! آن که ترابی محض است انسان است، آن که بین تراب و نار هست جن است، آن که فقط از نار تنها هست شیاطین هستند و آن که فقط مجرد هست و نور هست ملائکه هستند!

    1. . سوره اعراف (7) آیه12. الله شناسى، ج ‌3، ص 123:«تو مرا از آتش خلق کردى و او را از گِل!»
    2. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر سوم، ص 300:
      از جمادی مردم و نامی شدم***وز نما مردم به حیوان سر زدم
    3. . سوره کهف (18) آیه50. الله شناسى، ج ‌3، ص 109:«او از طائفۀ جن بود، لهذا از امر پروردگارش انحراف جست.»‌

جلسه ۲۷۸

17
  • تلمیذ: روایات هم داریم که غذا می‌خورند؟1

  • استاد: بله، جن است.

  • تلمیذ: این به‌خاطر جنبۀ ترابی است.

  • استاد: بله به‌خاطر ترابی بودن. نه، اصلاً دیده هم شده که آمدند و با غذا شریک شدند و یک‌دفعه نصف پلو رفته است!

  • تلمیذ: جنبۀ ناریّت باید غلبه داشته باشد...

  • استاد: نه، کدام؟

  • تلمیذ: در مورد شیطان داریم که از جن است شما فرمودید که ظاهراً باید منشأ او هم نار و هم تراب باشد.

  • استاد: شیطان نه! جن دو منشأ دارد!

  • تلمیذ: مگر نگفتید که شیطان از جن است؟!

  • استاد: جن است، قسم مشترک جن را دارد فصل ممیز جن را ندارد.

  • نیاز اشیاء به صورت برای داشتن جنبۀ مادی

  • علیٰ‌کلّ‌حال این مسئله یعنی آن مادة المواد اولیۀ آن چیست، ما آن را نمی‌دانیم ولی می‌دانیم بالأخره ماده است؛ یعنی شیئی است که تمام این انواع و عناصر انواع که آب، آتش، خاک و هوا است، این عناصر اصلی انواع، باز این صورت جسمیه‌ای برای خودش دارد لذا به مادة المواد و هیولای اولیه، جسم نمی‌گویند! تعریف جسم آن است که دارای صورت مادیه است ولی مادة المواد دارای جسم و صورت مادیه نیست! اما آیا مادة المواد صورت ندارد؟! اینکه مستحیل است! هر شیئی در خارج اگر بخواهد جنبۀ مادی داشته باشد باید صورت داشته باشد!

  • تلمیذ: صورت چیست؟

  • استاد: نفس صورت است و صورت همان حقیقت خارجی است، همان حقیقتی است که با آن حقیقت در خارج تحقق دارد بدون آن حقیقت در خارج نمی‌تواند تحقق پیدا کند.

  • تلمیذ: با این فرض که شما می‌فرمایید خود مادة المواد هم بدون صورت جسمیه می‌تواند وجود خارجی داشته باشد.

  • استاد: نه دیگر! بله، وجود خارجی دارد ولی آن وجود خارجی آن جدای از انواع نیست. یک وجود خارجی یا در جن هست یا در انسان، نور، امواج و یا در اجسام لطیفه رفته است.

  • تلمیذ: بنا بر فرمایش شما آن مادة المواد را خارج از این حکم ماده کردیم.

  • استاد: ببینید آقا من یک مطلبی را به شما بگویم! لحم آیا صورت خارجی دارد یا ندارد؟! اما ما چند نوع لحم داریم؟ هزار نوع داریم! هرکدام از اینها به تناسب با جریان و شرایط و مقتضیات خودش تفاوت دارد. مسئلۀ مادة المواد هم همین‌طور است و تفاوتی نمی‌کند!

    1. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 350؛ المحاسن، ج 2، ص 432.

جلسه ۲۷۸

18
  • تلمیذ: یک کلی طبیعی است که در خارج به وجود افراد است!

  • استاد: بله منتها کلی طبیعی یک انتزاع عقلی است که ما داریم می‌کنیم ولی این یک شیء خارجی است! ما وقتی که بحث از ماده می‌کنیم، از وجود خارجی ماده بحث می‌کنیم و از انتزاعات و مابه‌الاِشتراک و اینها بحث نمی‌کنیم. همان‌طور که در بحث مقولات وقتی از مقولات صحبت می‌کنیم مقولات را به آن کم، کیف، مقولات عشر یا دوازده‌تا یا اثنی‌عشر و اینها ـ بنا بر اینکه حرکت و اینها را داخل در مقولات بدانیم ـ تقسیم می‌کنیم. در بحث از معقولات ما در کم و کیف و اینها می‌بینیم که دارای انواع مختلفی هستند. ما وقتی تمام این انواع را در مرتبۀ ارتقاء بالا ببریم به یک جنس الأعراض و آن جنس الأجناس در آن حد می‌رسانیم. کم، خط، جسم، حجم تعلیمی و تمام اینها را بالا می‌آوریم و به کم می‌رسد. مذوقات مسموعات، ملموسات و محسوسات، الوان و مثلاً کیف و کیف در اقسام مختلفۀ اینها را وقتی که بالا ببریم به جنس الأجناس کیف می‌رسیم. حالا صحبت در این است که خود کیف وجود خارجی دارد یا ندارد؟! خب باید داشته باشد منتها آن وجود خارجی در ضمن انواع هست!

  • تلمیذ: همان وجود خارجی که انسان در بین افراد دارد.

  • استاد: خب بله! فرقی نمی‌کند! منتها در بحث انسان ما می‌خواهیم بگوییم که انسان دارای یک حقیقیتی است که آن حقیقت و نفس او و آن خود خصوص نفس ...، اگر منظور از انسان جسم انسان نیست و آن نفس انسان است که خود آن عبارت از رب النوعی است که آقایان به آن معتقد هستند که مُثُل افلاطونی است که یک حقیقتی است که براساس آن حقیقت، تمام اشکال بنی نوع انسان در این عالم بر آن اساس متحقق می‌شود. آن بله، اگر براساس جسمیت است که خب این مسئله جدا است!

  • همۀ اشیاء موجود در عالم مکان و در عالم زمان محکوم به ماده

جلسه ۲۷۸

19
  • تلمیذ: همۀ اشکالات به این برمی‌گردد که فکر می‌کنم که اشارۀ حسیه به مادة المواد نمی‌شود مگر به همراه صورت باشد.

  • استاد: در اشارۀ حسیه اگر ما بخواهیم اشاره بکنیم، به جسم اشاره می‌کنیم. هیچ‌وقت نمی‌توانیم به مادة المواد اشاره کنیم! مادة المواد در عین اینکه یک چیز محسوس است ولی قابل اشاره نیست ولی چیزی است که انواع، حکایت از آن حقیقت مادة المواد یا هیولا می‌کند؛ یعنی شما الآن به یک شیئی اشاره کنید، به این فرش. آیا این فرش دارای مادة المواد است یا نه؟ می‌گوییم که فرش دارای جسمیت است هنوز خیلی مانده به مادة المواد و به این قضیه برسد! جسمیت از چیست؟ جسمیت فرض کنید از عناصر مختلفۀ صد و خرده‌ای است که کشف کردند. شما آنها را از کجا می‌دانید؟! آن از یک جسمیت مطلقی است که آن جسمیت مطلق جنبۀ وزنیّت و اینها را لحاظ می‌کند. شما از کجا آن را لحاظ می‌کنید؟ آن یک مابه‌الاِشتراکی با یک جسمیتی دارد که با اجسام غیر موزون هم سازگار است. آن را مجموعاً از کجا استفاده می‌کنید؟ از این مادة المواد! پس ما در مرتبۀ ابتدا نمی‌توانیم به این مادة المواد اشاره کنیم باید راه طولانی را طی کنیم تا از نوع...

  • تلمیذ: یعنی اگر تجزیه کنیم همان‌گونه که انسان از جزء لا یَتَجَزّیٰ .... بالأخره به یک انرژی می‌رسیم خب آیا می‌توانیم با تجزیۀ اشیاء به هیولا برسیم؟

  • استاد: خب بله می‌رسیم، منتها ما نمی‌دانیم چیست ولی باید برسیم! با برهان و تجربه ...، تجربه ما را به اینجا می‌رساند که برای عالم باید قائل به یک مادۀ واحدۀ مشترکه باشیم. یااینکه باید ما مسائل در این عالم که حتی در این زمان و مکان اتفاق افتاده است از هم مجزا کنیم؛ یعنی مسائلی که مربوط به خلقت امواج، انوار، کهربا و اینها را جدا بگیریم و ماده‌اش را هم مادۀ جدایی بگیریم و آنچه که مربوط به اجسام و اینها است برای آن حکم جدایی بگیریم، که این‌طور نیست! یعنی هرچه که در عالم مکان و در عالم زمان قرار می‌گیرد محکوم به ماده بودن است. وجود خارجی و حرکت آن را هم احساس می‌کنیم. حالا فرض کنید اسم آن را انرژی بگذارید خود انرژی هم همین‌طور است! انرژی هم ماده است منتها انرژی مادۀ لطیف است. حتی آن انرژی برق که از آن حرکت توربین و اینها ایجاد می‌شود یک امواجی را به‌وجود می‌آورد! مگر حتماً باید آن امواج کیلویی وزن بشود؟! خود آن امواج خارجی هم همین‌طور است. فرض کنید همین‌که دستتان را نزدیک می‌کنید از دو متری نزدیک نشده تبدیل به ذغال می‌شود! خب الآن در اینجا چه چیزی برای شما حاصل شده است؟! چیزی که وجود خارجی ندارد و جسم ما که با یک امر خارجی برخورد نکرده است چطور از یک مسئلۀ خارجی منفعل و متأثر می‌شود؟! پس باید یک امر مادی باشد!

جلسه ۲۷۸

20
  • حتی ممکن است انسان شعاع فرکانس جریانات برقی فشار قوی را احساس بکند! ندیده‌اید؟! انسان یک حاله ای را احساس می‌کند که این طیف مغناطیسی که عبورومرور این کهربا و برق الآن در اطراف آن به‌وجود آورده این را انسان مشاهده می‌کند و [اگر] در کنارش قرار بگیرد سردرد می‌گیرد و در فاصلۀ نزدیک سرطان می‌گیرد! می‌گویند که در فاصلۀ شصت‌متری کابل‌های فشار قوی نباید زندگی کرد، سرطان و اینها پیش می‌آید. اینها برای چیست؟ به‌خاطر اینکه انسان دائماً در ارتباط با یک امر مادی قرار دارد، نه امر مجرد. مجرد آن بماند، مجرد آن برای فرض کنید چیزهای دیگر است. این امر مادی که این ماده متأثر از او می‌شود این ماده مابه‌الاِشتراکی باید داشته باشد یا نه؟

  • تلمیذ: مسلّم قطعاً هست!

  • استاد: او هیولای اولیه می‌شود.

  • تلمیذ: پس این‌طور باید قائل بشویم که می‌تواند روزی برسد که علم به مادة المواد دست پیدا کند!

  • استاد: بله، شاید برسد! تجربه ما را به این می‌رساند ولی بحثی که من کردم بحث راجع به خصوصِ ما فوق تجربه است؛ یعنی بحث راجع به کیفیت تبدل تجرد به آن ماده است که تجربه نمی‌تواند به این مسئله برسد. تجربه در محدودۀ علم در زمینۀ آزمایش و تجربه ما را به این می‌رساند که بالأخره باید به یک مادة المواد لطیفی که بتواند جامع بین همۀ اجسام باشد و آخرین نقطۀ ماده است، برسیم. حالا تا اینجا بحث ما بحث مادی است و ما با مادیون در اینجا طرف هستیم. حالا صحبت در این است که اگر ما صانعی برای این ماده قائل باشیم و همۀ وجود و تطورات وجود را داخل در آن زمینۀ نفس صانع بدانیم و نه جدای از او که موجب شرک و کمّ و اینها است؛ یعنی بحث را بحث الهی قرار دهیم، در صورت وجود صانع برای مادة المواد و تحقق این مادة المواد به‌دست صانع و نزول وجود صانع در مراتب تااینکه به این مرتبه می‌رسد که دیگر در اینجا تجربه کاری ندارد، در اینجا که دیگر آزمایشگاه نیست، در اینجا چه امری اتفاق می‌افتد که یک امر مجرد می‌خواهد به ماده تبدیل شود؟! دیگر این کار علمای طبیعی و طبقات الأرض و طبیعت‌شناس نیست. دیگر این بحث، بحث الهی می‌شود و آن را ما می‌گوییم که دیگر نمی‌دانیم!

جلسه ۲۷۸

21
  • تلمیذ: ببخشید همین مادة المواد بخواهد در عالم صورت بگیرد باید در همین صورت نوعیه برود، این صورت نوعیه از کجا است؟

  • استاد: آن صورت نوعیه خودش مساوی با فصل خودش است! این صورت نوعیه با جنس خودش دیگر در اینجا یکی است؛ یعنی جنس و فصلی ندارد تااینکه ما دوباره سراغ مابه‌الاِشتراک برویم.

  • تلمیذ: صورت نوعیۀ مبهمه را نمی‌گوییم، صورت نوعیه‌ای را می‌گوییم که مادة المواد تحت صورت نوعیه که انسان یا شجر یا حجر باشد بالأخره صورت مبهمه را نمی‌گوییم که قابل حس نیست.

  • استاد: یعنی شما جسم را می‌گویید.

  • تلمیذ: یعنی جسم را می‌گوید این از کجا است؟

  • استاد: جسم خب از همان‌جا آمده است دیگر!

  • تلمیذ: لازمه‌اش این است که این صورت نوعیه متوقف بر این مادة المواد باشد.

  • استاد: خب باشد! چه اشکال دارد؟! همان است در بحث تغیّرات و اینها یکی از آنها تبدیل به اجسام لطیفه مثل برق و اینها می‌شود و یک نوع تبدیل به اجسام کثیفه مثل همین عناصری که داریم، می‌شود.

  • تلمیذ: آن جسم اولیه را که ما داریم می‌گویم آن نوع جسم نوعیۀ اولیه که این صورت مبهمه در تحت آن تحقق پیدا کرد و نوعیت به خودش گرفت چون لازمه‌اش این است که این متوقف بر این باشد آن مادة المواد هم باز متوقف بر این است.

  • استاد: نه دیگر! مادة المواد عبارت از همان خمیر اولیه است. این خمیر اولیه یک خمیری است که می‌تواند خودش را با عناصری که آن عناصر اجسام را تشکیل می‌دهد بسازد با یک ماده‌ای که آن ماقبل عناصر...

  • تلمیذ: بحث اینجا است! این عناصر بالأخره وجود مادی است.

  • استاد: خب بله!

  • تلمیذ: خب این از کجا تشکیل شده است؟ باید بگوییم که از خود مادة المواد تشکیل شده است.

  • استاد: خب بله! تشکیل شده است.

  • تلمیذ: پس یعنی در حقیقت ما در عالم جز مادة المواد هیچ نداریم.

  • استاد: نداریم!

  • ارتباط میزان تراکم مادة المواد با وجود اشیاء مختلف

جلسه ۲۷۸

22
  • تلمیذ: جز تراکم خود مادة المواد!

  • استاد: خب باشد چه اشکالی دارد؟!

  • تلمیذ: پس اصلاً این کشک است!

  • استاد: کشک نیست! چون این انواعی که به‌وجود آمده است...

  • تلمیذ: صور مختلفه دارد.

  • استاد: چطور شما در وجود این مطلب را قائل هستید؟! کشک کجا بود؟! شما چطور در وجود قائل به مراتب هستید؟! مگر مراتب وجود کشک است؟! وجود در هر مرتبۀ خودش و به مقتضای شرایط خودش یک تحقق خارجی خاص دارد همین را ما در مورد ماده می‌گوییم.

  • تلمیذ: عرض من این است که در عالم ماده یک امر بیشتر نیست و آن مادة المواد است.

  • استاد: بله، درست است!

  • تلمیذ: تراکم آن یک شیء لطیف مثل انرژی می‌شود و تراکم بیشتر آن یک جسم ثقیل می‌شود.

  • استاد: احسنت! خب باشد! چه اشکالی دارد؟!

  • تلمیذ: این عناصر و اینها جز مادة المواد چیز دیگری نیست!

  • استاد: نیست! ما هم می‌گوییم که چیز دیگری نیست و هرچه هست همین مادة المواد است!

  • تلمیذ: خب جسم تعلیمی همۀ اینها از...

  • استاد: مسئلۀ تعلیمی که مسئلۀ عقلی است!

  • تلمیذ: نه، جسم طبیعی را می‌گوییم!

  • استاد: جسم طبیعی هم همین‌طور است. جسم طبیعی هم دارای مراتب است ما مراتب را که نمی‌توانیم...

  • تلمیذ: از خارج چیزی به مادة المواد نیامده است.

  • استاد: بابا، اصلاً خارجی به جز مادة المواد وجود ندارد! خارج مجرد است! از مجرد پای خود را در ماده گذاشت و فاتحۀ آن را هم خواند!

  • تلمیذ: پس به عرض اول بنده که اشکال داشتم برگشتیم! بحث طول کشید ببخشید.

  • استاد: عیبی ندارد، چه اشکالی دارد؟!

  • تلمیذ: شما فرمودید که بحث قاعدۀ کلیه‌ای که ملاصدرا آورده در رابطه با انواع موجودات است و ما از این‌طرف هم اثبات می‌کنیم که ما انواع موجوداتی جز تراکم خود مادة المواد نداریم پس دوباره بحث تسلسل پیدا می‌شود.

  • استاد: نه، تراکم مادة المواد هم سلسله مراتب دارد!

  • تلمیذ: سلسله مراتب دارد. بالأخره آن‌هم ازجمله خود مواد است!

  • استاد: چه اشکال دارد؟!

  • تلمیذ: دوباره سبب مادی می‌خواهد.

  • استاد: چه اشکال دارد که همین مادة المواد وقتی که با تحقق خودش زمان را به‌وجود آورد و مکان را به‌وجود آورد چون می‌دانیم...

جلسه ۲۷۸

23
  • تلمیذ: پس خودش هم باید از سبق زمان باشد!

  • استاد: اوّلی را گفتیم که نیست.

  • تلمیذ: نمی‌شود نباشد!

  • استاد: در اوّلی تبدل مجرد است. در تبدل مجرد که سبق زمانی معنا ندارد

  • تلمیذ: بله، فرمایش شما درست است. ولی من می‌خواهم این بحث عقلی آن را درست کنم همین‌قدر که مجرد آمد و مادی شد...

  • استاد: زمان درست شد! برای شما مثال می‌زنم، فرض کنید که شما وارد جایی می‌شوید اصلاً شما از زمان و ساعت خبر ندارید و هیچ چیز را نمی‌دانید چیست. ما اصلاً در دنیا ساعت نداریم! شما وارد یک جایی می‌شوید وقتی وارد شدید، ساعت که پیش شما نیست اطاق هم که تاریک است در اینجا نشسته‌اید و هیچ حرکتی نمی‌کنید بعد از یک مدت احساس نمی‌کنید از آمدنتان یک زمانی گذشت؟! شما که نمی‌دانستید زمان چیست!

  • تلمیذ: بله، زمان همیشه همراه خودمان هست!

  • استاد: احسنت! یعنی به مجرد آمدن شما زمان خلق شد! بحث سبق زمانی نیست! وقتی که مجرد آمد تبدیل به ماده شد تازه زمان خلق شد! خب چه اشکال دارد؟! ولی حالا که زمان خلق شد دیگر نمی‌توانیم از زمان فرار کنیم! الآن دیگر مسائلی که بعد دارد روی مادة المواد انجام می‌شود سبق زمانی دارد!

  • تلمیذ: بالأخره باید به این برسیم که این کلیت خود را ازدست بدهد...

  • استاد: ماده که در اصل خلقش دیگر [زمان ندارد] آقاجان شما زمان را چرا دیگر در اینجا می‌آورید؟! ماده زمان خلق می‌کند، دیگر معنا ندارد که خودش مسبوق به عدم زمانی باشد!

  • تلمیذ: قاعدۀ کلی را می‌گوییم که امر مادی یا باید مسبوق به [زمان باشد]

  • استاد: امر مادی که دارای انواع است، نه‌ امر مادی که اصلاً از مجرد می‌خواهد خلق شود، آن امر مادی زمان خلق می‌کند! معنا ندارد که او مسبوق به زمان باشد! قاعدۀ کلی در اینجا استثناء بردار نیست! وقتی که ایشان می‌گویند که هر امر مادی‌ای باید مسبوق به زمان باشد این مثل این است که فرض کنید ما بگوییم که اگر این‌طور باشد، امور مجرد هم باید مسبوق به زمان باشد! مجرد هم همین است! چون بالأخره هر خلقی که به او تعلق می‌گیرد، آن خلقی که تعلق می‌گیرد قبلاً نبوده است و ما یک عدمی برای آن فرض می‌کنیم. مگر اینکه شما این‌طور بگویید که بحث مجرد با بحث زمان دوتا است! این‌ مسئله هم همین است، صحبت در این است تا زمانی که این ماده خلق نشده است اصلاً زمانی وجود ندارد وقتی ماده خلق بشود تازه زمان خلق می‌شود! پس در اینجا عدم مسبوق زمانی اصلاً یعنی چه؟!

جلسه ۲۷۸

24
  • تلمیذ: همان اشکال ملاصدرا را می‌گوییم!

  • استاد: اشکالی اصلاً نیست! اصلاً اینکه عین حل است! وقتی مرحوم ملاصدرا می‌گوید: هر امر مادی‌ای نیاز به زمان دارد معنایش این است هر چیزی که قابل جسمیت است؛ یعنی جسمیت بر او ثابت بشود، این ثبوت جسمیت بر او نیاز به زمان دارد اما نه‌اینکه اصل اول ماده و اصل آن حقیقت اول ماده و اصل آن نقطۀ شروع مجرد آن‌هم نیاز به زمان دارد! او که دیگر نیست! او زمان با خودش خلق می‌کند! آن که نمی‌تواند مسبوق به عدم زمانی باشد! آن با خودش زمان می‌آورد! مثل اینکه شما بگویید که هر امر مادی باید مسبوق به یک امر مادی باشد پس آن هیولای اولیه هم باید مسبوق به امر مادی باشد! تسلسل پیدا می‌شود! تا کجا برویم؟!

  • تلمیذ: ما هم همین را داریم می‌گوییم!

  • استاد: پس تا کجا برویم؟!

  • تلمیذ: همین اشکال است!

  • استاد: آقا مگر هر امر مادی مسبوق به امر مادی نیست؟!

  • تلمیذ: بله!

  • استاد: خب تا کجا باید برویم؟! تا به مادة المواد برسیم! در مادة المواد باید بحث قطع شود دیگر! شما دورۀ تسلسل و تسلسل علیت را و هر علت معلولی را محتاج به یک علت می‌دانید، آن علت هم احتیاج به یک علت دیگر است تااینکه به جایی که استغناء ذاتی است می‌رسیم. استغناء ذاتی تسلسل را قطع می‌کند یا نه؟!

  • تلمیذ: بله!

  • استاد: تمام شد و رفت! همین مطلب را ما در اینجا می‌گوییم. می‌گوییم که هر ماده‌ای نیاز به یک مادۀ قبلی دارد تا به یک جایی که تا قبل از او دیگر ماده نیست بحث قطع می‌شود. او دیگر ماده نیست! مجرد است. قبل از او دیگر مجرد می‌شود.

  • تلمیذ: معذرت می‌خواهم، بالأخره به یک نقطه‌ای رسیدیم که قبل از آن ماده نیست.

  • تلمیذ: در بحث حادث و قدیم فرمودید که چطور می‌شود مجرد، مادی شود، همین بحث در رابطه با عوامل مافوق هم پیدا می‌شود؛ چگونه می‌شود که ذات باری تعالی که تجرد و فعلیت تام دارد یک‌مرتبه بیاید و یک تعین بگیرد؟! همین سؤال در آنجا هم پیدا می‌شود! ما شنیدیم احساس که نکردیم!

جلسه ۲۷۸

25
  • استاد: احساس که بله! تا شهود نباشد که مسئله‌ای نیست! ما مسائل را برهانی می‌گوییم! شهود آن مربوط به یک مرتبۀ دیگری است!

  • تلمیذ: بعد یک بحث دیگر در این قاعده که فرمودید، این نسبت به اعجاز نقض می‌شود.

  • استاد: نه، نقض نمی‌شود! اعجاز هم سر جای خود هست!

  • تلمیذ: در اعجاز دیگر زمان نیست!

  • استاد: نباشد!

  • تلمیذ: باید مسبوق به زمان باشد!

  • استاد: راجع به مسئلۀ اعجاز و اینها بعداً هم إن‌شاءالله صحبت می‌کنیم که مسئله در مورد اعجاز هم هست منتها مطلب فرق می‌کند! یک وقتی قرار باشد در سلسلۀ علل ظاهریه یا در سلسلۀ علل باطنیه باشد. در مسئلۀ اعجاز بالأخره وقتی آن ارادۀ ولیّ به یک امر خارجی تعلق می‌گیرد علیٰ‌کلّ‌حال الآن در زمان دارد این عمل انجام می‌گیرد. خارج از زمان که نیست! فرض کنید الآن در اینجا شیئی نیست و یک‌مرتبه اعجاز تعلق می‌گیرد و یک زیدی به ارادۀ ولیّ در اینجا خلق می‌شود. بالأخره مسبوق به عدم زمانی است منتها یک وقتی این سلسلۀ علل، سلسلۀ علل خارجی است و یک وقتی نفس ارادۀ ولیّ است ولی در اینکه هردو نیاز به علت دارد در اینجا نقض علت که نشده است بلکه نوع سلسلۀ علل فرق کرده است! ما گفتیم که از نظر قوابل از نظر قبول آن لا یتناهیٰ هستند و بسته به هر شرایطی یک صورت خاص به خود را می‌گیرد. یک وقت این سلسلۀ علل، سلسلۀ علل عادی است یک وقتی سلسلۀ علل غیر عادی است. باز از قاعدۀ علیت جدا نشدیم و از تحقق این شیء در زمان هم باز خارج نشدیم. منتها آن در یک ثانیه هست و آن هزار سال باید طول بکشد، خب باشد!

  • تلمیذ: در سنخیت بین عالم برزخ و عالم ماده بگوییم که عالم برزخ از آن تجرد پایین می‌آید و پایین می‌آید و پایین می‌آید و وقتی می‌خواهد با عالم ماده سنخیت پیدا کند، همان زمانی هم که می‌گوییم که در عالم برزخ هم ...

جلسه ۲۷۸

26
  • استاد: نه، آن زمان جدا است. مربوط به خودش است! آن قانون ﴿إِنَّ يَوۡمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلۡفِ سَنَةٖ﴾1 است و به این عالم اصلاً ارتباط ندارد! هیچ ربطی ندارد اصلاً! ولی در آنجا تدریج مختص به خودش هست!

  • تلمیذ: به‌هرحال آن تدریج در واقع زمان کوتاه می‌شود و کند می‌شود.

  • انتزاع زمان از استمرار بقاء ماده

  • استاد: بفرمایید رتبه! یعنی این زمانی که ما در اینجا می‌گوییم، حتماً این مشروط به وجود ماده است تا آن ماده نباشد اصلاً زمان معنا ندارد! این حرکتی که شما الآن بر بقاء خودتان احساس می‌کنید به‌واسطۀ وجود باقی خودتان است! اگر شما نباشید دیگر حرکتی هم نیست! اگر فرض کنید اصلاً انسانی بر روی زمین نباشد کرۀ زمین هم نباشد، کرۀ شمس هم نباشد و هیچ کراتی نباشند خب این زمان برای چیست؟! درحالی‌که عالم مثال زمان خودش را دارد! وقتی چیزی نیست؛ ماده نیست که بر بقاء ماده و گذشت ماده در وجود خودش ـ نه‌اینکه بگوییم: گذشت ماده در زمان که دوباره دور پیش بیاید! نه! ـ در استمرار بقاء ماده که دیگر دور نیست! ما از استمرار بقاء ماده انتزاع زمان می‌کنیم.

  • تلمیذ: رتبتاً که عالم برزخ هست ولو اینکه عالم ماده نباشد.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: ولو اینکه عالم ماده نباشد رتبتاً عالم برزخ هست.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: و رتبتاً قبل از عالم ماده هست.

  • استاد: بله، درست است!

  • تلمیذ: فرض کنید عالم ماده هم نباشد، رتبۀ عالم ماده این است که دارای زمان و تدریج است.

  • استاد: بله، درست است!

  • تلمیذ: پس عالم برزخ هم به‌خاطر نزدیکی‌اش از جهت رتبی با عالم ماده به‌هرحال آن آخرین مرحلۀ عالم برزخ که سنخیت پیدا می‌کند با عالم ماده...

  • استاد: بله، عیب ندارد! من هم می‌دانم! عرض من این است که بالأخره در آن جنبۀ مجردی که دارد تبدیل به ماده می‌شود در آن نقطه، زمان مادی وجود ندارد وقتی که آن نقطه انجام شد از آنجا تازه زمان شروع به تولد می‌کند! تا قبل از او زمان برزخی بود. خب زمان برزخی ‌باشد، برای خودش باشد! ما زمان برزخی نمی‌خواهیم!

    1. . سوره حج (22) آیه 47. معاد شناسى، ج ‌6، ص 238:
      «به‌درستى‌که یک روز در نزد پروردگار تو مثل هزار سال است‌.»

جلسه ۲۷۸

27
  • مفهوم زمان برزخی

  • تلمیذ: زمان برزخی چیست؟

  • استاد: زمان برزخی عبارت از همان بقاء صور برزخیه با لباس برزخی و حرکاتی که در آنجا انجام می‌شود، است. فرض کنید شما در عالم خواب می‌بینید از یک جا به یک جا رفتید، رفتن شما از یک جا به جایی دیگر آیا زمانی را در خود خواب، نه در بیداری اشغال کرد یا نکرد؟! اشغال کرد! ما آن را زمان برزخی می‌گوییم. لذا شما فرض کنید یک‌دفعه می‌بینید که در عرض پنج دقیقه‌ای که در خواب بلند شدید و اینجا رفتید و در خواب از آنجا مسافرت کردید و بعد فلان‌جا رفتید و مکه رفتید و برگشتید و حج انجام دادید، یک ماه در مکه هستید وقتی بلند می‌شوید می‌بینید که یک ربع خوابیده‌اید!

  • تلمیذ: بالأخره ما این یک ربع را احساس می‌کنیم دیگر!

  • استاد: احساس یک ربع نمی‌کنید! در خواب احساس یک ربع نمی‌کردید! در خواب احساس یک سال می‌کردید!

  • تلمیذ: از خواب که بیدار می‌شویم همۀ اینها را در یک ربع یا در پنج دقیقه دیدیم!

  • استاد: شما الآن بین دو قضیه فاصله می‌اندازید یعنی حساب می‌کنید که ساعت ده و ربع خوابیدید و الآن ساعت ده و نیم است که از خواب بلند شدید می‌گویید که من این مدتی که خوابیدم چه جاهایی رفتم اما یک ربع خوابیدم! یعنی وقتی شما بلند می‌شوید اولین مرحله که به‌نظر شما می‌رسد خیال می‌کنید یک سال راه رفتید! چون تازه از برزخ به این دنیا آمدید با همان ذهنیت برزخی حساب می‌کنید! بعد یک‌دفعه ساعت را نگاه می‌کنید! [آیا در] خیلی [از] افراد و موارد اتفاقاً دیده نشده است؟! فرض کنید خوابی که یک زن می‌بیند که شوهرش رفته و یک زن گرفته است! از اینها شاید برای همۀ ما اتفاق افتاده است! چنان متوحشاً از خواب بلند می‌شود و یک‌دفعه می‌گوید که الهی شکر این خواب بود! خیال می‌کند واقعاً شوهرش رفته و زن گرفته است! می‌گوید که او در اینجا گرفته خوابیده است! تجرد انسان از همین راه ثابت می‌شود! وقتی انسان در اینجا می‌آید شکلش عوض نمی‌شود! انسان، انسان است و مدرکات او همان مدرکات است و فرقی نمی‌کند لذا با همان مدرکات اینجا می‌آید و وقتی دوباره وارد عالم می‌شود دوباره همان مدرکات را تعقیب می‌کند و می‌گوید: من کجا بودم؟! اگر با ائمه علیهم‌السّلام بود یا اگر با امام زمان عجّل الله تعالی فرجه بود الآن چه بود می‌گوید که چرا من را بیدار کردی؟! مثلاً یک بچه‌ای صدا می‌کند و بیدار می‌شود می‌گوید که ای داد بیداد! او الآن من را بیدار کرد! یک‌دفعه بین اینجا و آنجا فاصله نمی‌افتد و به‌طورکلی یک حجابی بیفتد و دیگر الآن دارای دو شخصیت بشود؛ یعنی یک شخصیت، شخصیتی بود که در خواب بود و یک شخصیت، شخصیتی است که الآن در بیداری هست! شخصیت، شخصیت واحد است! چون مدرکات هم براساس نفس است با همان مدرکات و با همان شخصیت در اینجا می‌آید. در اینجا تعارض احساس می‌کند می‌بیند تعارض شد! مثلاً قبلاً در خواب با امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود الآن یک‌دفعه نگاه می‌کند در اطاق هست و ناراحت می‌شود! اینها به‌خاطر این است که در آنجا زمان مختص به خودش را طی می‌کرد و اینجا می‌آید می‌بیند که نه، اینجا مسئله فرق کرد! اینجا یک‌طور دیگر است!

جلسه ۲۷۸

28
  • تلمیذ: ببخشید اجازه می‌فرمایید؟! احساس می‌کنم که سؤال آقای ... هنوز هست! اینجا فرمودید که ماده بدون زمان یافت نمی‌شود یعنی ماده همیشه با زمان هست در جایی اگر ماده باشد زمان هست از این‌طرف می‌فرمایید که در واقع زمان معلول مادة المواد است اینها چطور با همدیگر [جمع می‌شود]؟ یعنی در واقع لازم می‌آید رتبۀ ماده قبل از رتبۀ زمان باشد؟

  • استاد: کدام ماده؟

  • تلمیذ: مادة المواد!

  • استاد: خب رتبه‌اش قبل از زمان است دیگر! ما همین حرف را می‌زنیم!

  • تلمیذ: خب از این‌طرف می‌فرمایید که ماده بدون زمان نیست!

  • استاد: مادۀ خارجی! یعنی ماده‌ای که در خارج هست!

  • تلمیذ: ماده با زمان می‌آید پس ماده بوده و زمان هم هست! مادۀ بدون زمان نیست!

  • استاد: این ماده‌هایی که در خارج هست همۀ اینها مسبوق به زمان است. مادة المواد نه، رتبۀ آن فرق می‌کند!

  • تلمیذ: ایشان می‌خواهند بگویند که دور لازم می‌آید! می‌خواهند بگویند که شما گفتید: ماده بدون زمان نمی‌شود پس باید زمان بوده باشد [بعد] ماده آمده باشد از آن‌طرف هم زمان معلول برای ماده است پس توقف شیء [بر خودش] اینجا لازم می‌شود.

  • استاد: نه دیگر! یعنی با نفس ماده زمان پیدا می‌شود، وقتی پیدا شد دیگر همۀ ماده‌های بعدی مسبوق زمان می‌شوند و در زمان انجام می‌شود. مسبوق به یک ماده می‌شود نه مادة المواد، مسبوق به یک ماده می‌شود؛ یعنی یک ماده‌ای باشد که بتواند به وزن بیاید، تا به وزن آمد، آن‌وقت بعد این عناصر؛ فسفر، ید، کلسیم، گوگرد، آهن و منیزیم درست می‌شود! تمام اینها بعد از آن جسمیت است! آن جسمیت اصل برای همه چیز است والاّ آن مادة المواد نه، آن خارج از اینها است.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد