/23
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۷۹

1
  • درس دویست و هفتاد و نهم

  • کیفیت ارتباط بین حادث و قدیم و سنخیت بین علت و معلول در امکان استعدادی (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • دربارۀ قوابلی بود که آن قوابل اقتضاء تدرج را در تحقق وجود خارجی داشتند. روی آن اصلی که قبلاً مطرح شد ما می‌توانیم کلام مرحوم آخوند را بر آن اصل مبتنی کنیم و آن عبارت از تحقق تفصیلی اعیان اشیاء در علم ربوبی است به‌نحوی‌که ﴿وَمَا يَعۡزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثۡقَالِ ذَرَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ﴾.1 بعضی‌ها این مسئلۀ تحقق خارجی اعیان را ـ که عبارت از علم تفصیلی است ـ حتی استناد آن را به مبدأ أعلیٰ صحیح دانسته‌اند البته به نقل هم ادله‌ای را بر این مطلب اقامه کرده‌اند؛ ازجمله آیات ﴿فَلَيَعۡلَمَنَّ ٱللَهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَلَيَعۡلَمَنَّ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾2 آنچه که از حوادث در عالم خارج محقق می‌شود اینها برای تحقق علمی است؛ یعنی دو نحوه تحقق در اشیاء و در اعیان قائل هستند. تحقق اول تحقق اجمالی است و تحقق دوم تحقق کشفی و تفصیلی است.

  • در تحقق اول پروردگار متعال و مبدأ أعلیٰ جاهل به اعیان اشیاء نیست ولی نسبت به بسط خارجی و ظهور خارجی هنوز مرتبه‌ای از نقص در عالم بروزات و در عالم ظهورات وجود دارد. به‌واسطۀ کشف تفصیلی خارجی آن مرتبۀ اجمال به مرتبۀ تفصیل و به مرتبۀ بسط متبدل می‌شود و از مرتبۀ اجمال به ظهور تفصیلی منعقد می‌شود.

  • مثل اینکه در یک نوار صدایی خوانده شده است، حالا این صدایی که خوانده شده است دفعةً واحدة در این نوار قرار گرفته است یااینکه ما اصل و منشأش را به یک اصل و منشأ اجمالی برگردانیم یعنی به‌وسیلۀ دستگاهی یک‌مرتبه اطلاعاتی روی یک صفحۀ نوار یا غیر نوار منتقل می‌شود ولی هنوز این اطلاعات به منصۀ ظهور تفصیلی و کشف تفصیلی نرسیده است و احتیاج به وسایل دارد، احتیاج به زمان دارد، احتیاج به مکان دارد برای اینکه ظهور تفصیلی پیدا کند. به آن ظهور تفصیلی فیض مقدس اطلاق می‌شود و به او مرتبۀ قوابل مستعدۀ اعیان خارجی در عالم ملک و در عالم طبع هم گفته می‌شود و فرق می‌کند با آنچه که در مرتبۀ کشف تفصیلی احتیاج به عِده و عُده و مدت و مَدّه ـ که ماده است ـ ندارد مانند ابداعیات، صور عقول، عقول مجرده، صور روحانیه ـ مجردۀ تفصیله و روحانیه ـ وجود علمی تمام آنها با وجود خارجی آنها یکی است یعنی هیچ نوع فرقی از نقطه‌نظر وجود علمی که مرتبۀ اجمال است با وجود خارجی ندارد؛ تفصیل او عین اجمال و اجمال او عین تفصیل است. این مربوط به آن ابداعیاتی می‌شود که در قبولشان غیر از امکان ذاتی چیز دیگری را نمی‌طلبند. فقط آن احتیاج ذاتی و امکان ذاتی است که موجب می‌شود قابلیت برای افاضه از جانب علت و مبدأ در آنها وجود داشته باشد.

    1. . سوره یونس (10) آیه 61. معاد شناسی، ج ٨، ص ١٩١:
      «[ای پیامبر!] از پروردگار تو پنهان نمی‌شود حتی چیز کوچکی که به‌اندازۀ سنگینی یک ذره بودن باشد؛ نه در زمین و نه در آسمان.»
    2. . سوره عنکبوت (29) آیه 3. امام شناسی، ج 12، ص 14:
      «پس هر آینه خداوند مى‌داند آنان را که راست گفتند و هر آینه مى‌داند دروغگویان را.»

جلسه ۲۷۹

2
  • ولی اشیاء خارجی این‌طور نیستند، اشیاء خارجی برای اینکه بخواهند تحقق پیدا کنند، این قابلیت در آنها شرط برای تحقق است. اگر زید قرار است از بطن عمرو تحقق پیدا کند، دیگر نمی‌شود بر عمرو در وجود خارجی مقدم شود باید قبلاً عمرو متولد شده باشد یا اگر قرار شود که زید در این شهر متولد شود طبق سلسلۀ عللی که وجود دارد دیگر امکان ندارد در شهر دیگر متولد شود. به‌لحاظ سلسلۀ علل و مقارناتی که آن مقارنات حکم علل معدّه را برای تحقق خارجی این شیء دارند. خصوصیت این زمان، مکانی که در آن هست، آن طبیب و اطبائی که مادر زید به آنها برای حمل مراجعه می‌کند، آن کیفیت سکونت او و تمام اینها یک سلسلۀ علل و معدّاتی هستند که قابلیت عین خارجی را در تحقق و عدم تحقق در یک جای خاص کم یا زیاد می‌کنند، شدید یا ضعیف می‌کنند که این به اشیاء خارجی مربوط می‌شود.

  • علت عدم تراکم و تزاحم در عالم مجردات

  • و اما خلقت ملائکه، عقول مجرده، تفصیلیه، عقول مراتب ارواح، نفوس، عقول مجرده، ابداعیات و انوار نیاز به زمان ندارند، نیاز به مکان ندارند، نیاز به ترتب بعد از یک شیء ندارند، اصلاً از اینها چیزی متولد نمی‌شود تااینکه به زمان احتیاج باشد، آنها در تحققشان نیاز به مرور زمان ندارند، دفعةً واحدة نفس همان ماهیت امکانی آنها برای قبول فیض از مبدأ أعلیٰ کفایت می‌کند و احتیاج به چیز دیگری ندارد. لذا در آن عالم تزاحم وجود ندارد، در آن عالم تراکم اصلاً وجود ندارد که الآن تراکم باشد. ﴿يُمِدَّكُمۡ رَبُّكُم بِثَلَٰثَةِ ءَالَٰفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُنزَلِينَ﴾1 در جنگ بدر به‌صورت معنی و باطن این ﴿ثَلَٰثَةِ ءَالَٰفٖ﴾ برای یک شخص ممکن است مشخص بشود و وجود خارجی آنها در صورت ـ نه در عالم ماده ـ برای افراد به‌نحو متعدد ممکن است که پیدا شوند؛ این یک ملک است، این یک ملک است، این یک ملک است و هرکدام از اینها موکل بر یک نفر از این کفار هستند که حسابشان را برسند. مثلاً آن یکی آمده است تا حساب خالد را برسد، آن یکی آمده است تا حساب عمرو را برسد، این یکی آمده است تا حساب عمرو بن عبدود را برسد، هرکدام از اینها موکل هستند که ترتیب یکی را دهند یا بعضی‌هایشان قوی‌تر هستند حساب دوتا را برسند. دیگر این برحسب کیفیت تکلیف آنها و کیفیت مرتبۀ قدرت و قوت آنهاست.

    1. . سوره آل عمران (3) آیه 124. معاد شناسی، ج ٣، ص ١٤١:
      «[در آن وقتی که در غزوۀ بَدر به مؤمنین می‌گفتی: آیا این‌مقدار برای شما کافی نیست که] پروردگار شما با سه هزار نفر از فرشتگان شما را یاری دهد؟!»

جلسه ۲۷۹

3
  • اما اگر ما این ﴿ثَلَٰثَةِ ءَالَٰفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾ را بخواهیم در این دنیا به ظهور بیاوریم می‌بینیم اصلاً اینها در این دنیا نمی‌آیند یعنی وجود خارجی آنها قابل برای تحقق مادی نیست و قابل برای عینیت مادی نیست. برفرض اگر هم بخواهد تمثل پیدا کند شما در همین اطاقی که نشسته‌اید می‌بینید در همین اتاق ده میلیون ملک وجود دارد، نه‌اینکه دیوار این اطاق کنار برود و دیوارها گسترش و توسعه پیدا کنند، نه! من‌باب‌مثال همین اطاق سه‌درچهار با آن صورت باطنی شما دیگر در صورت برزخی‌اش سه‌درچهار نیست. آن اطاق، فضای بسیار عظیمی می‌شود لذا وقتی که یک‌مرتبه انسان به خود می‌آید، می‌بیند این چه بود؟! الآن کجا بود؟! الآن اینجا کجاست؟! سابق یک مطلب دیگری بود، یک مسئله دیگری بود، یک کیفیت دیگری بود.

  • شخصی می‌گفت که وقتی من حرم امام رضا علیه‌السّلام مشرف شدم یک‌دفعه نگاه کردم دیدم که از آسمان باران می‌آید و دیدم سقف نیست همین‌طور باران روی سرمان می‌ریزد و همۀ ما را خیس کرده است خلاصه مفصل! می‌گویم که خدایا گنبد را برداشته‌اند؟! شنیده بودم که می‌خواهند ضریح را عوض کنند پس لابد عوض کردند و طاق را هم برداشتند ولی یک‌دفعه به خودم آمدم دیدم که گنبد سر جایش هست و خیس نشدیم! این همان حالت محدودیت مربوط به مکان است اما وقتی پیش امام رضا علیه‌السّلام می‌رود آن جنبه از این محدودۀ حرم بیرون می‌آید، از این محدودۀ چهار دیوار، از این محدودۀ أعمده، از این محدودۀ سقف، از این محدوده خارج می‌شود و آن حالتی آسمان و باران را که می‌بیند الآن در برزخ رفت، الآن در مثال هست، الآن در ملکوت هست، ملکوت را الآن مشاهده می‌کند لذا باران رحمت هم که از طرف حضرت می‌آید به صورت باران می‌بیند و جنبۀ صوری پیدا می‌کند آن لطفی که از حضرت می‌شود به صورت باران در اینجا جلوه می‌کند. این از محدوده خارج است والاّ فرض کنید اگر باران بیاید مگر سقف را سوراخ می‌کند؟! سقف که مانع است از اینکه بیاید. در عین اینکه در یک ‌جا قرار دارد، بدن او در آنجا قرار دارد و از آنجایی که ادراک انسان ادراک مجرد است به ماده تعلق نمی‌گیرد و ادراک فقط به مجرد تعلق می‌گیرد. حتی صوری را که شما از ماده می‌بینید همۀ این صور مجرد هستند. بدن، بدن مادی است.

جلسه ۲۷۹

4
  • الآن این جنابی که در اینجا خدمتشان هستیم این ادراکی که من الآن از ایشان دارم ادراک مجرد است و ادراک مادی نیست، آن چیز دیگر است. این ادراک ادراک مجرد است چون این ادراک در ظرف نفس واقع می‌شود، در ظرف تصور واقع می‌شود درحالی‌که نفس مادی نیست و مجرد است! عینیت خارجی این ادراک که عبارت از معلوم بالعرض است آن معلوم بالعرض مادی است ولی معلوم بالذات یعنی آنچه را که علم به او تعلق گرفته است و علم، ذاتی اوست.

  • علت تسمیۀ اشیاء خارجی به معلوم بالعرض

  • چرا به آن شیء خارجی معلوم بالعرض می‌گویند؟! به‌جهت اینکه ارتباطی با انسان ندارد، هیچ نحوه ارتباط و تعلقی به انسان ندارد. الآن شما در آنجا نشسته‌اید و بنده هم در اینجا نشسته‌ام و بین ما و ایشان تقریباً دو متر یا دو متر و نیم فاصله هست، ممکن است بعضی‌ها هم در کنار ایشان بنشینند کمتر از دو متر فاصله باشد ولی حالا برای ما دو متر و خورده‌ای فاصله هست، الآن این وجود مادی در اینجا هیچ تعلقی با این وجود مادی و با ادراک ما ندارد. آن وجود مادی وجود مختص به خود است و این وجود ماده هم وجودی برای خود است. این اطلاع من بر ایشان اطلاعی است که به من منتسب است یا به ایشان منتسب است؟! به من منتسب است پس اطلاع من که عبارت از علم است اطلاع قائم به شخص من است. پس علم ذاتاً به همان عالم تعلق می‌گیرد، نه به آن شیء خارجی! آن شیء خارجی معلوم بالعرض است. معلوم بالعرض یعنی چون او واسطه برای علم از این نقطه‌نظر شده است به او هم معلوم گفته می‌شود والاّ معلوم عبارت از همان صورت ذهنیه است. إن‌شاءالله در بحث وجود ذهنی مرحوم آخوند به‌نحو مفصل راجع به این قضیه بحث می‌کنند.

  • منظور از معلوم بالذات

  • بنابراین آن وجود ما که الآن به‌عنوان مادی در این اطاق هست فقط نحوۀ وجود مادی در این اطاق هست. اطلاع و علم ما نسبت به اشیائی که در این اطاق هست تمام این علم از باب علم مثالی و علم برزخی است. این اطلاع ما به هر چیزی که تعلق بگیرد جنبۀ تجرد پیدا می‌کند سواءٌ اینکه آن معلوم بالعرض مادی باشد یااینکه آن معلوم بالعرض ما مجرد باشد. آن معلوم بالذات همان چیزی است که قائم به عالِم است و عالِم و مدرک و شاعر قائم به اوست و اوست که آن جنبۀ ملکوتی و جنبۀ برزخی در او لحاظ می‌شود که این معلوم معلوم بالذات است.

جلسه ۲۷۹

5
  • بنابراین ما که در این اطاق الآن هستیم اگر صور مجرده‌ای را ببینیم آن صور مجرده را در اطاق که ندیده‌ایم بلکه آن صور مجرده را در ظرف و رتبۀ مختص و منحصر به خود مشاهده کرده‌ایم، بدن ما در این اطاق هست ولی شعور و ادراک ما که در این اطاق نیست! شعور و ادراک ما که در این غرفه نیست! صوت الآن در این اتاق هست، بدن مادی و جسم مادی الآن در اینجا هست اما آنچه را که من الآن از معانی در ذهن می‌آورم و همین مطالبی که الآن می‌گویم، همین‌ها که کلام نفسی است، آن کلام نفسی که در این اطاق نیست بلکه آن کلام نفسی الآن در عالم مختص به خودش هست در ملکوت هست و من او را از ملکوت در نفس می‌آورم و از نفس به زبان القاء می‌کنم. پس این معانی‌ای که الآن در اینجا القاء می‌شود اینها معانی‌ای نیست که در این زمان و در این مکان خلق شود، خلق اینها چه به صورت حقیقی و چه به صورت غیر حقیقی در آنجاست.

  • لذا در آیۀ ﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾1 یکی از تفاسیری که شده است این است که اشاره به کتاب عالم حقیقت و عالم تکوین می‌کند، ﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ﴾ آن کتاب تکوین و عالم حقیقت، کتابی است که هیچ شکی در آن نیست. ﴿وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾2 تمام رطب و یابس، تمام آنچه را که نیک و بد است، تمام خوب و بد، تمام آنچه که روحانی و غیر روحانی است، همۀ اینها در عالم وجود و در حقیقت عالم وجود مستقر است و قرار دارد، نه‌اینکه فقط خوبی‌ها هست و بدی‌ها نیست و بدی‌ها از خارج می‌آید، نه‌خیر!

  • معنای «کتاب مبین» در آیات قرآن

  • تمام معلومات، تمام مدرکات، تمام ظهورات، تمام حوادث، همۀ اینها در آن کتاب مبین وجود دارد که عبارت از عالم حقایق اشیاء است منتها حقایقی که جنبۀ روحانیت دارند و اینها ظهورات اسماء و صفات جمالیه پروردگار هستند نه‌اینکه حقیقت نیستند ولی با ظهور اسماء و صفات قهریه و جلالیه پروردگار در خارج تحقق دارند، همۀ اینها در عالم وجود و در کتاب مبین قرار دارند. کتاب مبین عبارت از لوح محفوظ است، کتاب مبین عبارت از قلب امام است، کتاب مبین عبارت از نفس‌الأمر و عالم واقع و عالم حقایق است. تمام ربط و یابس در قلب امام وجود دارد، الآن وجود دارد، حقیقت همۀ اینها الآن در قلب امام وجود دارد. الآن در قلب امام زمان علیه‌السّلام، امام حی که تمام ربط و یابس عالم وجود از مجردات و از غیر مجردات الآن در قلب امام وجود دارد، همین الآن وجود دارد.

    1. . سوره بقره (2) آیه 2. نور ملکوت قرآن، ج ‌1، ص 136:
      «آن است کتاب مُنزَل آسمانى که در آن شکى و ریبى نیست؛ و کتاب هدایت است براى پرهیزکاران.»
    2. . سوره أنعام (6) آیه 59. نور ملکوت قرآن، ج ‌1، ص 121:
      «و هیچ دانه‌اى در طبقات تاریکی‌هاى زمین نیست، مگر آنکه خداوند از آن آگاه است. و هیچ تر و خشکى نیست، مگر آنکه در کتاب آشکار خداوند موجود است.»

جلسه ۲۷۹

6
  • معنای صمدیت!

  • اشکالی که الآن نسبت به این مسئله وارد می‌شود این است که بنا بر مبنای آقایان که می‌فرمایند: ﴿فَلَيَعۡلَمَنَّ ٱللَهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَلَيَعۡلَمَنَّ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾ و این علم بعدی را مرتبۀ کمالی برای بروز و ظهور علم اجمالی می‌دانند، این حالت منتظرۀ در حق را چگونه تفسیر می‌کنند درحالی‌که پروردگار کمال مطلق است و غنی بالذات است و هیچ حالت منتظره‌ای در وجود پروردگار و در ذات پروردگار نسبت به اعیان خارجی اشیاء نیست؟! با تغییر عبارات و تغییر کلمات مطلب عوض نمی‌شود بالأخره این وجودی که در مقام بسط آمده است و در مقام تفصیل آمده است و نیاز به زمان دارد، احتیاج به مکان دارد، این یک مرتبۀ متأخر از علم اجمالی حق نسبت به اشیاء است، حالا هرچه که می‌خواهید اسمش را بگذارید. اسمش را مقام تفصیل بگذارید، خب مقام تفصیل باشد! مگر تفصیل کمال مترتب بر اجمال نیست؟! بنابراین چه در ذات پروردگار و چه در غیر ذات پروردگار هردو یکی است، هردو نفسی است که آن مدرِک در مقام شعور و ادراک، استحصال امری را می‌کند که آن امر نبوده است. حالا شما اسمش را تفصیل بگذارید. اصلاً اسمش را شیء و یک حادثۀ جدید بگذارید، بگذارید. اسمش را خلق جدید بگذارید، بگذارید. فرق نمی‌کند، عبارات را عوض کردید ولی درعین‌حال این مسئله در اینجا لا ینحل باقی می‌ماند که پروردگار متعال و مبدأ أعلیٰ از نقطه‌نظر شعور و ادراک غنی بالذات است، او صمد است؛ صمد یعنی حالت منتظره در او نیست، توپر است، هیچ چیز موجب خلأ در ادراک و حیثیات ذاتی و آثار وجودی او نمی‌شود.

  • عدم فرق بین علم اجمالی و تفصیلی حضرت حق

  • درحالی‌که مرتبۀ تفصیل نسبت به مرتبۀ اجمال مرتبۀ کمال است پس مرتبۀ اجمال نسبت به مرتبۀ تفصیل، خلاء و نقص می‌شود. این یک تفسیر است که بیان شده است که بر این تفسیر در اینجا اشکال وارد می‌شود و اما اگر ما آن مبنای خودمان را مطرح کردیم یعنی مبنایی است که مطرح شده است، آن مبنا اقتضاء می‌کند که اصلاً فرقی بین اجمال و تفصیل نیست. علم حضرت حق نسبت به اعیان خارجی در مقام اجمال و در مقام تفصیل یکی است؛ یعنی اراده و ظهور حضرت حق بر یک امر تعلق می‌گیرد، معنا ندارد، آیا واقعاً معنا دارد؟! من‌باب‌مثال می‌خواهیم دو چیز مترتب یا سه چیز مترتب را به‌وجود بیاوریم. اول یک چیزی را درست می‌کنیم مثل مکتشفی که می‌خواهد اکتشاف کند یا مخترعی که می‌خواهد اختراع کند، از یک مرتبه به مراتب دیگر منتقل می‌شود، اول به یک نقطه می‌رسد وقتی که به این نقطه رسید بعد به نقطۀ دیگر می‌رسد و از این نقطه به نقطۀ دیگر تا بالأخره به آن مسئلۀ مورد نظر که اختراع اوست منتقل می‌شود.

جلسه ۲۷۹

7
  • مترتب بودن وصول به مرتبۀ بالاتر، بر تمامیت صورت مرتبۀ ماقبل

  • بنابراین رفتن و وصول به هر مرتبه‌ای مترتب است بر تمامیت صورت مرتبۀ ماقبل؛ مرتبۀ ماقبل از نقطه‌نظر مرتبیت باید تمام باشد، وقتی تمام بود آن‌وقت انسان به مرتبۀ دیگر منتقل می‌شود مثل کارهایی که انجام می‌دهد. شما می‌خواهید که عده‌ای را دعوت کنید، اول می‌گویید که آن کسی که مسلّم مسلّم مسلّم است جناب آقای حاج ... است، دیگر ایشان باید دعوت بشوند و در این شکی نیست. بعد فکر می‌کنید که حالا دیگر چه کسی باشد؟ می‌گویید که حالا مثلاً تا ده نفر دیگر را دعوت می‌کنیم. مثلاً تا ده نفر را زورتان می‌رسد که دعوت کنید لذا اینکه دیگر مسلّم است و اصلاً جای بحث و فکرش نیست. برحسب شرایطی که آن شرایط معیّن‌کنندۀ ما بر اشیاء هستند یکی‌یکی آنها را دعوت می‌کنیم.

  • بی معنا بودن انتظار در خلق مبدأ أعلیٰ

  • حالا فرض کنید که خدا می‌خواهد اشیاء عالم وجود را خلق کند نیاز به فکر کردن دارد؟! مثلاً اول ملائکه را درست می‌کنیم بعد یک مدت بگذرد ببینیم چه می‌شود و چطوری از آب درمی‌آید! این خلقت ملائکه چه نحوه می‌شود؟! باهم دعوا می‌کنند؟! سر جنگ دارند یا سر صلح دارند؟! می‌گوییم که اینها موجودات بدی نبودند، اینها موجودات خوبی بودند. می‌گوییم که حالا جن را هم درست کنیم، نمی‌شود که اینها باهم دعوا نکنند، بالأخره چیزی ببینیم! یک داد و بیدادی در خارج باشد! گفت:

  • موجیم که آسودگی ما عدم ماست***ما زنده به آنیم که آرام نگیریم!1
  • بالأخره باید در خارج شلوغ باشد. جن را هم درست کردیم که خلاصه آنها روی سر هم ریختند و بعد مدتی شد و گفتیم که حالا بالأخره این شیاطین هم بیاوریم به جان هم بیندازیم. شیاطین را هم درست کردیم و ایستادیم نگاه کردیم که اینها چه‌کار می‌کنند. مدتی گذشت گفتیم که حالا یکی درست کنیم که مجموعه‌ای از همۀ اینها داشته باشد! گفت: سوزاک و سفلیس و چه داری؛ آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری! از شیاطین یک مقدارش را گرفت و از جن هم یک مقدارش را گرفت و از ملک هم گرفت، حالا از اینها انسان درست کنیم. مسئله که این‌طور نیست، حالت انتظار در خلق مبدأ أعلیٰ معنا ندارد.

    1. دیوان کلیم کاشانی، شمارۀ 1، ساقی‌نامه.

جلسه ۲۷۹

8
  • خلقت تمام اشیاء عالم براساس یک اراده!

  • لذا می‌گوید:

  • این‌همه عکس می و نقش نگارین که نمود***یک فروغ رخ ساقی‌ست که در جام افتاد1
  • یعنی یک اراده است و با آن یک اراده تمام عالم وجود که مورد نظر حق است انجام می‌شود؛ هرچه مورد نظر اوست. فرض کنید که شما بگویید که چرا الآن در این شهر جمعیت زمین چهار میلیارد است؟! چرا خدا ده میلیاردش نکرده است؟! خودش نخواست و این دست بنده و شما نیست. بحث تمام این مسائل می‌آید، این حرف‌های متکلمین و حرف‌هایی که مبدأ فیاض هیچ‌وقت خالی از فیض نخواهد شد و جواب‌هایی که نسبت به اینها داده می‌شود بعداً می‌آید. من‌باب‌مثال چرا این شخص یک متر و هشتاد سانت قدش است و چرا شش متر نشده است؟! او خودش خواسته است. این از نظر کمیت است. از نظر تعداد چرا الآن جمعیت این مقدار است و بیشتر یا کمتر نیست؟! چرا در آنجا زلزله می‌آید؟! چرا در اینجا چه می‌آید؟! تمام اشیائی که در عالم هستند همه براساس یک اراده است نه‌اینکه این اراده از نقطه‌نظر کمال و نقص بر ارادۀ ماضیه مترتب باشد. نه‌اینکه ارادۀ ماضیه علت و سبب برای ارادۀ مجدد شود، نه‌خیر! همۀ اینها حالت انتظار است، حالت انتظار حالت نقص است و نقص حالت جهل است و ذات حضرت حق مبرّیٰ و منزه از هر جهل است. بنابراین از نقطه‌نظر برهان هیچ‌گونه مفری وجود ندارد از اینکه دفعةً واحدة همۀ اشیاء در عالم وجود به ارادۀ واحده خلق شده است.

  • نکته‌ای که در اینجا باقی می‌ماند این است که از نقطه‌نظر حق همۀ عالم وجود، طرفةٌما و به ارادۀ کُن تکوینی ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾،2 ﴿وَمَآ أَمۡرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٞ كَلَمۡحِۢ بِٱلۡبَصَرِ﴾3 که در آن آیه اشاره می‌کند و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم اشاره دارند که کل عالم اعم از عالم ماده و عالم مجرد به امر واحد در خارج محقق هستند. تمام اینها گرچه به امر واحد است ولی صحبت در این است که نظام عالم از قاعدۀ علیت و معلول که خارج نیست یعنی همان ارادۀ تکوینی و همان کُن تکوینی براساس ترتب معلول بر علت در عالم ماده این اقتضاء را کرده است پس چطور ممکن است خودش مخالف با این عالم انجام شود؟!

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 111.
    2. . سوره یس (36) آیه 82. معاد شناسی، ج 6، ص 51:
      «این است و جز این نیست که امر خداوند براى ایجاد چیزى را که اراده کند، این است که به او بگوید: بشو! و به مجرد این گفتار، می‌شود.»
    3. . سوره قمر (54) آیه 50. الله شناسی، ج 3، ص 170:
      «و امر ما نیست مگر یکى، مانند مژه بر هم نهادن چشم!»

جلسه ۲۷۹

9
  • پس از نقطه‌نظر وجود، آنچه که در عالم وجود دارد بخواهیم یا نخواهیم به یک اراده محقق شده است. از نقطه‌نظر بروز خارجی از دیدگاه ما که مادی هستیم و محکوم به مرور زمان هستیم، او نیازمند به تدریجی الحصول است و باید کم‌کم انجام شود.

  • پس دو دیدگاه و دو منظر در اینجا وجود دارد؛ منظر اول تحقق دفعی همۀ عالم است، چه مجرد و چه ماده، إلی الأبد الآباد و إلی أزلیةِ الآزال تمام اینها ازلاً و ابداً در تمام این سیر که سیر سرمد است دفعة‌ً واحدة خلق شده‌اند و هیچ چیزی هم در اینجا ندارد و قاعده‌اش هم همین است که آنچه که در عالم هست دفعةً ‌واحدة در اینجا از نقطه‌نظر جنبۀ ربوبی خلق می‌شود. اما از نقطه‌نظر جنبۀ خلقی نسبت به ذوات البصائر الضعیفة و ذوات البصائر الناقصة که ما هستیم و مُشاهد ما در بستر زمان باید تحقق پیدا کند، نه فراتر و بالاتر نسبت به ما، اشیائی که قبلاً بودند از دیدگاه و منظر ما مختفی هستند، و اشیائی که در مستقبل و آتیه محقق می‌شوند دوباره از منظر ما مختفی هستند، این اشکال از ماست نه از خلقت پروردگار و خلقت مبدأ أعلیٰ؛ نسبت به مبدأ أعلیٰ مطلب تمام است یعنی اگر کسی در اینجا بصیرتش قوی شود، ادراکش قوی شود، تمام مسائلی را که بعداً اتفاق می‌افتد را می‌بیند، همین الآن می‌بیند که فردا چه اتفاقی می‌افتد، در این شوارع چه اتفاقی می‌افتد، پس‌فردا چه می‌شود. خصوصیات اینها چه می‌شود؟

  • مگر اتفاق نیفتاده است؟! مگر خبر نمی‌دهند؟! این‌همه خبر می‌دهند، آقا فردا شما این کار را نکن بعد معلوم می‌شود که یک مسئله اتفاق می‌افتد، سال دیگر و امثال‌ذلک بسته به آن کیفیت. چیزی که معدوم است چطور می‌شود که انسان از آن خبر می‌دهد؟! پس معلوم می‌شود که هست یعنی همین وجود خارجی اشیاء و همین وجود مادی اشیاء همه هست یعنی همین وجود مادی در خارج هست ـ این نکته، نکتۀ دقیقی است و خیال نمی‌کنم تا الآن این مسئله را مطرح کرده باشم! ـ این وجود مادی که الآن به این صغر هست.

جلسه ۲۷۹

10
  • فرض کنید سیدالشهداء در سن پنج‌سالگی قضیه‌اش هم که معروف است و خودتان هم شنیده‌اید که پیغمبر در مدینه نشسته بودند و بعد در هما‌ن جا جبرئیل حضرت را به کربلا برد و نشان داد.1 حالا صحبت بنده این است اگر قرار باشد که پیغمبر وجود مثالی تنها را دیدند که دیگر رفتن از مدینه ندارد، سر جایشان نشسته‌اند و آن وجود مثالی را در باطن می‌بینند چطور اینکه مکاشفاتی که برای افراد اتفاق می‌افتد نیاز به رفتن نیست یعنی در همان مکانی که خود شخصی که اهل مکاشفه است یا فرض کنید افرادی که خواب هستند و در عالم خواب وقتی که می‌بینند، بدن آنها که حرکت نمی‌کند! این بدن در عین اینکه الآن در اینجا دراز کشیده است در همین‌جا روح او به آن عالم مختص به رؤیت منتقل می‌شود. اگر قرار باشد که این رؤیت رسول الله مکاشفه باشد همان‌جا که پیغمبر در کنار اینها نشسته است مسائل کربلا را می‌بیند درحالی‌که رسول الله رفتند و از آن مجلس غایب شدند و بعد از یک مدت مراجعت کردند. پس معلوم می‌شود با همین بدن جسمی، رسول خدا الآن این منظره را مشاهده کرده است و در کربلا آمده است منتها مسئلۀ کربلا در آن موقع جزء قوابلی بوده است که آن قوابل مشمول شرایط و معدّات بود چون الآن وضعیت کربلا هنوز این شرایط قتل و کشتن هنوز آماده نشده و به‌وجود نیامده است.

  • پس رسول خدا با همین بدن در کربلا آمد ولی وقتی که به کربلا رسید آیا واقعاً این مشاهده‌ای که حضرت در آنجا کرده است آیا در آن مشاهده، آینده را در آنجا دیده است به‌نحوی‌که در آنجا و آن وضعیت فقط صورت بوده است و شیء خارج نبوده است به‌طوری‌که اگر کسی بیاید در آنجا مشاهده کند می‌بیند همین بیابان است؟! الآن رسول خدا آمده و مسائلی را می‌بیند ولی من که نگاه می‌کنم هیچ چیز نمی‌بینم.

    1. کامل الزیارات، ص ٦١ و ٢٦٢؛ بحار الأنوار، ج ٤٤، ص ٣٣١ و ٣٣٢.

جلسه ۲۷۹

11
  • مکاشفه بودن غالب حکایات کتاب نجم الثاقب

  • مرحوم آقای انصاری می‌فرمودند که این مسائلی را که مرحوم حاجی نوری در نجم الثاقب راجع به رؤیت افرادی که به خدمت حضرت بقیة الله رسیدند نود درصدش مکاشفه است منتها افراد نمی‌فهمند، خود آقای حاجی نوری هم چون اهلش نبود خیال می‌کرد که همه راست می‌گویند. این را شخص خبیر می‌فهمد که این رؤیتی که الآن در اینجا انجام شده است رؤیت ظاهری بوده است یا نه. مثلاً می‌فرمودند حاج علی بغدادی که صاحب مفاتیح هم نقل می‌کند رؤیتش رؤیت خارجی بوده است ولی خیلی از اینها در مکاشفه انجام شده است.

  • من خودم یادم هست یک بنده خدایی بالای منبر این مسائل را می‌گفت و الآن هم فوت کرده است و خیلی هم با حدت و شدت می‌گفت که دیدم فلان است و مسائلی را نقل می‌کرد درحالی‌که اگر شخصی یک‌خرده تأمل کند متوجه می‌شود همۀ اینها مکاشفه است. البته اشکالی ندارد مکاشفه‌اش هم فرقی نمی‌کند، چه فرقی بین ظاهر و مکاشفه و غیر مکاشفه می‌کند؟! ولی صحبت در این است که اینها مکاشفه است. رسول خدا که به آنجا رفته بودند، آیا از نظر خارجی چیزی نبود و فقط یک مکاشفه بود؟! آیا حضرت سیدالشهداء را در کبر سن مقتول می‌بیند؟! این مکاشفه می‌شود. یک قسم می‌تواند باشد که اصلاً جسمیت خارجی برای حضرت در آنجا انجام گرفته است که این مسئله خیلی مسئلۀ مهمی است یعنی درحالی‌که باید شصت سال دیگر این جسم مادی محقق شود. الآن فرض کنید سیدالشهداء پنج‌ساله است بعد کم‌کم این قد بزرگ می‌شود پانزده‌ساله می‌شود و من‌باب‌مثال بالغ می‌شود بعد سنش بالاتر می‌آید، بیست سال و 22 سال و بعد زن می‌گیرد و بچه‌دار می‌شود همین‌ها ادامه دارد تا بعد از امام حسن مجتبی علیه‌السّلام به مرتبۀ امامت می‌رسد تا همین‌طوری با زمان تغییراتی که در چهره و وزن و قد پیدا می‌شود، این تغییرات همه انجام می‌شود تا قضیه منجر به مسائل کربلا می‌رسد که این یک نحو است.

جلسه ۲۷۹

12
  • یک وقت ما می‌گوییم که همۀ این مسائل وجود دارد منتها این مسائل در عالم زمان باید انجام بگیرد یعنی از دیدگاه ما باید این مسائل همه مسائلی باشد که در عالم زمان باشد، این یک مسئله‌ای است که فقط من یک اشاره‌ای کردم حالا إن‌شاءالله مسئلۀ بعدش می‌آید. ممکن است بگوییم که همین بدن و جسم مادی در آنجا برای رسول خدا ظهور پیدا کرده است یعنی همین بدن، نه‌اینکه در آنجا مکاشفه کرده است. به‌طوری‌که اگر شخص دیگری در آنجا حضور داشت همین جریان را هم او در آنجا می‌دید.

  • تلمیذ: با بصیرت یا بدون بصیرت؟

  • استاد: نه، بدون بصیرت. شیء خارجی در اینجا به‌وجود آمد یعنی آن زمان که مسئلۀ طی زمانی که مرحوم آقا مطرح می‌کنند در اینجا مسئلۀ زمان برداشته شد و آن صورت عینی خارجی که صورت جسمی است به‌وجود می‌آید. می‌بینید بعضی وقت‌ها زلزله می‌آید مثل زلزلۀ رودبار این درخت‌ها اینجا بودند صبح بلند شدند دیدند درخت‌ها آنجا رفته‌اند. یک پوسته از زمین یک حرکت می‌کند و قشر ارض تغییر مکان می‌دهد، این قشر ارض داخل آن می‌آید و آن عقب‌تر می‌رود و تغییر مکان برای آنها ایجاد می‌شود. الآن به‌واسطۀ آن طی‌ زمان ـ که برای بعضی‌ها هم این مسئله اتفاق افتاده است ـ آن زمان از اینجا حذف می‌شود.

  • عدم منافات معجزه با قاعدۀ علت و معلول

  • البته این مسئله به‌نحو غیر عادی است، نه‌اینکه مسئلۀ عادی است! طبق قاعدۀ علت و معلول ...، البته با علت و معلول منافات ندارد چطور اینکه هر معجزه‌ای همین است، هر معجزه‌ای با قوانین عادی ظاهری منافات دارد ولی با قاعدۀ علت و معلول منافات ندارد و علت و معلول به جای خودش محفوظ است و علل متعدد هستند ولی این زمان در نظر رسول خدا برداشته می‌شود ولی در عالم مکاشفه زمان برداشته نمی‌شود. زمان نیست، اینکه هنر نیست. زمانی وجود ندارد و الآن من هم می‌توانم ببینم، شما هم می‌توانید ببینید، همۀ افراد در خواب می‌بینند یا در مکاشفه می‌بینند، این زمان که برداشته می‌شود، همین صورت عینی سیدالشهداء و صورت جسمی است که در آنجا به ظهور می‌آید بعد وقتی که اینها انجام می‌شود دوباره این در زمان خودش برمی‌گردد.

جلسه ۲۷۹

13
  • حضرت می‌بیند که سیدالشهداء پنج‌ساله است و باید در بستر زمان یکی‌یکی آن وجودات خارجی را طی کند، در بستر زمان قبل از تولد تا رسیدن به همان مرتبه، تمام این مرتبه‌ها کامل وجود دارد، یک تکه از آن را برمی‌دارند و اینجا می‌گذارند مثل اینکه شما نواری را در ضبط می‌گذارید. بعضی از ضبط‌های جدیدی که آمده است شماره دارد و می‌خواهید فلان آیه را از فلان سوره بیاورید این شمارۀ 196 را می‌زنید یک‌دفعه از میان این نوار آن یک آیه را برای شما می‌خواند و دیگر لازم نیست از اول همین‌طوری بچرخد تا نیم ساعت شما گوش کنید تا به این آیۀ 196 سوره بقره برسد، دکمۀ فلان را که می‌زنید می‌گوید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡكَبِيرُ﴾1 که تمام اینها مشمول زمان است برای گوش عادی است، برای اُذن عادی باید از ابتدا إلی الإنتها همه استماع شود ولی برای آن شخصی که ممکن است همین غیر عادی را ـ نه برای غیر عادی چون غیر عادی را هم همین الآن می‌شنود یعنی در غیر عادی بودن همین الآن در عین اینکه هست همین الآن تمامی را می‌شنود ـ به ماده بیاورد یعنی همین اشیاء غیر عادی و همین مسائلی که در عالم هست را به مادی بیاورد لذا به یک وجود دیگر نیاز دارد.

  • لذا داریم وقتی که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام از روی زین پایشان را برمی‌داشتند و روی زین می‌گذاشتند یک ختم قرآن می‌کردند! یا علی! واقعاً باید یا علی گفت! یعنی از اینجا پایش را برمی‌داشت و روی این می‌گذاشت از اول حمد تا آخر سوره ناس را حضرت در ماده ـ نه در آن جنبۀ روحی و ملکوتی ـ می‌خواندند! یک وقت جنبۀ روحی و ملکوتی را مرور می‌کند لذا شما در آنجا می‌گویید که زمان وجود ندارد با همان ثانیۀ واحد انجام می‌شود لذا دیگر این چند ثانیه هم نمی‌خواهد. نه! در عرض چند ثانیه قرآن را به صورت ماده در خارج می‌خواند به‌نحوی‌که ما الآن اگر یک دستگاه ضبط کامپیوتری خیلی عالی داشتیم و کنار گوش امیرالمؤمنین می‌گذاشتیم یک‌دفعه همین دستگاه تمام قرآن را ضبط می‌کرد منتها ما می‌فهمیم؟! نه! باید دوباره این گوش را بگیریم و شروع کنیم ده ساعتی از اول حمد گوش بدهیم، دستگاه ضبط کرد. پس معلوم است مادی است، اینکه دستگاه ضبط می‌کند معلوم است حقیقتش حقیقت مادی است. دستگاه مجرد را که ضبط نمی‌کند! دستگاه شما مجرد را ضبط می‌کند؟! فقط ماده را می‌گیرد و ضبط می‌کند و تسجیل می‌کند. حالا ممکن است بعضی‌ها داشته باشند! نمی‌دانم!

    1. . سوره بروج (85) آیه 11.
      ترجمه: «آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند بر آنها البته (در بهشت) باغ‌هایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. این بهشت ابد به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.» (محقق)

جلسه ۲۷۹

14
  • ما چون از نقطه‌نظر خلقت در تحت قانون نظام تکوین قرار دادیم و همین گوش مادی ما از نظر ادراک مسائل محکوم همین قوانین است این گوش نمی‌فهمد، چطور اینکه فرض کنید فرکانس امواج صوتی اگر از یک حد بالاتر باشد گوش نمی‌فهمد، از یک حد هم پایین‌تر باشد دوباره گوش نمی‌فهمد اگر قرار باشد باید کر شده باشد! می‌دانید الآن همین حرکت زمین به دور خورشید چه صدای عجیبی را تولید می‌کند؟! شما یک تَرکِه را بردارید و در هوا بچرخانید لذا یک صدای شدیدی رد می‌شود! یک تَرکِه را در هوا می‌زنید گاهی اوقات صدا گوش‌خراش است، آن‌وقت این زمین با این سرعت عجیب و با این حجم در فضا یعنی در هوا معلق است چنان صدایی را به وجود می‌آورد که یک ثانیه اگر بخواهد این گوش بشنود اصلاً مغز منفجر می‌شود! لذا این تارهای صوتی و سیستم عصبی صماخ به‌نحوی است که اگر طول موج صوت از یک مقدار بیشتر باشد اصلاً نمی‌گیرد و از نظر فرکانس فقط در یک حد خاص در نوسان است. این مسئله هم همین‌طور است، این کاری را که امیرالمؤمنین انجام داد و پایش را از روی زین برداشت و آنجا گذاشت گوش ما نمی‌تواند بشنود چون محکوم علل مادی است. اگر قرار باشد ما بتوانیم دست‌کاری کنیم ما هم این مسئله را می‌شنویم.

  • تلمیذ: پس در قضیۀ پیغمبر هم شخص بدون بصیرت نمی‌تواند آن صحنه را ببیند؟

  • استاد: او هم باید با تصرف پیامبر باشد.

  • تلمیذ: ببخشید این دفعةً واحدة که فرمودید بالأخره در اینجا دوباره لحاظ رتبه نمی‌شود یعنی لحاظ علت و معلول در اینجا هست.

  • استاد: فرق نمی‌کند، همۀ علت و معلول در یک لحظه به‌وجود آمده است؛ خدا زید و زن و بچه‌اش سه‌تایی را باهم خلق کرده است، اشکالی دارد؟! منتها هرکدام را یکی بعد از دیگری، چه اشکالی دارد؟! ولی همه دفعةً واحدة است!

  • تلمیذ: ولو اینکه آن رتبه متأخر باشد؟

جلسه ۲۷۹

15
  • استاد: بله بله بعضی‌ها هستند دفعةً واحدة چند کار باهم انجام می‌دهند مثلاً درعین‌حال گوش می‌دهد حرف می‌زند و ...

  • تلمیذ: پس این قوانین دیگر محکوم به انحناء می‌شود یعنی بحث خلق جدید، بحث تجدد امثال، بحث حرکت جوهری، یا بحث تزاحم ماده.

  • استاد: هیچ اشکالی ندارد همۀ اینها را ما مندرج می‌کنیم!

  • تلمیذ: همه چیز هست، ما چه را می‌خواهیم مندرج کنیم؟! ما دیگر خلق جدید نداریم الآن همه چیز هست. فقط زمان می‌آید برای ما توجیه می‌کند که طبق این زمان قبلاً نبوده است و الآن هست بعد این تزاحم ماده هم دیگر منتفی می‌شود، ما می‌گوییم که دو شیء مادی در یک مکان نمی‌شود. الآن در این اطاق ممکن است میلیاردها انسان بیایند و بروند و مسائلی که خراب شود چیز دیگری شود پس این منافاتی ندارد؟

  • استاد: کدام منافات؟

  • تلمیذ: همین‌جا در این اطاق.

  • استاد: بشود چه اشکالی دارد؟

  • تلمیذ: لذا این قاعده که می‌گوییم که در ماده تزاحم هست پس ما می‌گوییم نیست.

  • استاد: نه، ماده فعلاً الآن مشمول این قاعده است، الآن این ماده متدرج‌ الحصول است و وجود حقیقی‌اش وجود دفعی بوده است ولی وجود متدرج‌ الحصول زمانی‌اش دفعی نیست. بچۀ زید که نمی‌شود از زید [مقدم باشد]!

  • تلمیذ: شما فرمودید که در حادثۀ کربلا رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جسم امام حسین را ...

  • استاد: بله، حضرت زمان را از اینجا برمی‌دارد یعنی این منطقۀ خاص را از تحت حکومت زمان بیرون می‌آورد و وقتی که بیرون آورد حالا چه تکه‌ای را از این بیاورد و وصل کند؟! آن زمان کربلا را می‌آورد و در این زمان قرار می‌دهد و در این مکان خاص قرار می‌دهد. و این‌هم برای خیلی‌ها می‌شود! یعنی هستند افرادی که خودشان را از تحت حکومت زمان و مکان بیرون می‌آورند، آن‌وقت هر کاری هم ...!

  • تلمیذ: پس در هر حقیقت برای هر شیء دو وجود هست.

  • استاد: یک وجود هست چون هر وجودی جدای از وجود دیگری است. فرض کنید شما دایره‌ای در اینجا می‌کشید، می‌گوییم که آقا این دایره را بزرگ‌تر کن، شما بیست سانت آن‌طرف‌تر یک دایرۀ دیگر می‌کشید، این دایره الآن بزرگ نشده است بلکه شما دایرۀ جدید کشیدید. این دایره الآن سر جایش هست و این مقدار هست، یک دایرۀ دیگر بزرگ‌تر می‌کشید ولی این دایره آن نشده است. این دایره مربوط به خودش است پس هر شیء دو وجود ندارد بلکه هر شیء یک وجود دارد. این وجود در این لحظه برای این لحظه است، نه به دیروز مربوط است و نه به فردا مربوط است.

جلسه ۲۷۹

16
  • تلمیذ: شما می‌گویید که رسول خدا در اینجا ایجاد که نکرده است، رسول خدا زمان را برداشته است.

  • استاد: زمان را برداشته است.

  • تلمیذ: یعنی یک امر تدریجی الحصول که مشروط به زمان است را از زمان خارج کرده است.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: پس در اینجا باید حقیقت داشته باشد و وجود مادی داشته باشد.

  • استاد: وجود مادی دارد، وجود حقیقی دارد منتها ما نمی‌بینیم.

  • تلمیذ: من هم همین را عرض می‌کنم.

  • استاد: پس شما مؤیدی!

  • تلمیذ: بله من می‌خواهم عرض کنم که لازمۀ فرمایش شما این است که قائل شویم به اینکه ماده می‌تواند روی ماده سوار شود.

  • استاد: نه ماده که روی ماده سوار نمی‌شود، البته آن‌هم ممکن است!!

  • تلمیذ: بحث خروج از زمان که شما مطرح می‌فرمایید یعنی خروج از ماده. وقتی که زمان را یک لحظه در آن مکان خاص حضرت پیامبر برداشتند یا در مکاشفاتشان برمی‌دارند یعنی خارج از عالم ماده می‌شوند، چه احتیاجی داریم بگوییم که اسمش عالم ملکوت است؟ در معراج پیغمبر هم همین را می‌توانیم بگوییم که حالا دو معراج جسمانی و روحانی داشتیم...

  • استاد: ببینید در ملکوت جنبۀ حقیقی و اصل اشیاء هست یعنی آن جنبۀ علّی هست و ما باید رعایت رتبه را بکنیم و نمی‌توانیم که معلول را جای علت و علت را جای معلول بگذاریم! پس وقتی که کسی اشراف بر ملکوت پیدا می‌کند اشراف بر علت پیدا می‌کند یعنی صورت خارجی اشیاء مادی ظرفی دارند که اسم آن ظرف را ملکوت می‌گذاریم، اسمش را مثال می‌گذاریم. افرادی که بر اشیاء خارجی اشراف پیدا می‌کنند در واقع بر شیء خارجی ده سال دیگر اشراف پیدا نمی‌کنند، بر ملکوت اشراف پیدا می‌کنند و می‌فهمند ده سال دیگر چه اتفاقی می‌افتد. یک مسئلۀ مهم‌تر و قوی‌تر از این، این است که همان شیء مادی ده سال دیگر را می‌فهمند، نه ملکوت. ملکوت که جای خود دارد.

  • تلمیذ: ببخشید این تنظیری که به قافلۀ شتر از داخل یک روزنه نگاه کردند.

جلسه ۲۷۹

17
  • استاد: همین است.

  • تلمیذ: ما یک وجود سیالی نسبت به اشیاء داریم که این وجود سیال در قالب زمان نمی‌گنجد، ما به آن وجود سیال نگاه می‌کنیم، اگر به کربلا رفتیم پس وجود جسمانی اگر دیدیم در واقع تعینات و عوارض جسم در آن وجود ندارد.

  • استاد: احسنت. این مربوط به چیست؟ این در صورتی است که ما صورت مثال را ببینیم حالا اگر قرار باشد که خود مادۀ خارجی را ببینیم، اگر ما این زمان را از این وسط برداشتیم ماده که از بین نمی‌رود و سر جایش هست. بحث ما این است تمام عالم وجود به مجردی و مادی خلق شده است. من‌باب‌مثال شما دوتا آقازاده دارید، الآن اگر از شما بپرسند که آقا فرزند بعدی شما چیست؟ می‌گویید که من نمی‌دانم! چرا نمی‌دانید؟! نسبت به آینده جاهل هستید. جهل شما نسبت به آن امر مادی که بعد انجام می‌گیرد نیست بلکه جهل شما نسبت به زمان است و اگر این زمان از اینجا برداشته شود مسئلۀ مادی سر جای خودش محفوظ است.

  • لذا کسی که از مرتبۀ زمان گذشته است همان اشیاء مادی را می‌بیند یعنی صورت مثالی آنها را می‌بیند، صورت مثالی‌ای که آن صورت مثالی در عالم خارج به ماده تبدیل می‌شود منتها کم‌کم می‌آید تا در بستر زمان قرار بگیرد. حالا ممکن است که بعضی‌ها همان مسئلۀ مادی را در اینجا به‌وجود بیاورند خودشان تا وقتی که در اینجا هستند محکوم به قوانین ماده هستند ولی اگر از تحت زمان خودشان را بیرون بیاورند و بخواهند به ماده برسند ...، به صورت که هیچ، به صورت ما هم می‌رسیم، ما هم در خواب می‌بینیم، ما هم در مکاشفه ممکن است مسائلی را که مربوط به سال‌های بعد هست احساس کنیم ولی صورت جسمی و مادی آنها را احساس نمی‌کنیم، صورت مثالی را احساس می‌کنیم که صورت حقیقی آنهاست بعد این صورت مثالی در زمان کم‌کم اشیاء می‌شود. حالا اگر ما قدرت داشته باشیم، الآن زیدِ ده سال دیگر را در این اطاق حاضر می‌کنیم تا همه تماشا کنند. همین زیدی که الآن وجود ندارد! زیدی که سال دیگر تازه متولد می‌شود، ده سال هم باید از عمرش بگذرد الآن اگر شخصی قادر باشد این زیدِ ده سال دیگر را در اینجا می‌آورد و زمان را از این امر مادی برمی‌دارد این منظور من است!

جلسه ۲۷۹

18
  • تلمیذ: زمان نمی‌تواند برداشته شود اگر بخواهد جسم باشد این برای ما ابهامی است.

  • استاد: ما در تحت زمان هستیم. خود زمان مگر وجود ندارد؟! یعنی این نوع زمان اصلاً چیز خارجی نیست! برفرض هم که چیز خارجی باشد دوباره مسئله‌ای نیست! کاری را که نمی‌شود کرد و امکان ندارد این است که ولیّ یا امام نمی‌تواند زیدی را که از مادر متولد بشود، مادر را از او متولد کند، چرا؟ چون قبلاً پروندۀ این نظام بسته شده است. مثلاً زید باید از صغریٰ به دنیا آید و عمرو باید از کبریٰ به دنیا آید. او کاری که می‌کند یک مسئلۀ جدیدی را به‌وجود می‌آورد. آن زیدی که در تحت این قانون هست و این پرونده‌اش دیگر تمام و بسته شده است و از تحت صغریٰ باید بیرون بیاید دیگر نمی‌شود از این مرد بیرون بیاید، این مرد است و آن زن است! این باید حامله شود و نُه ماه طول بکشد تا بچه از او متولد شود. این زید که الآن از اینجا می‌خواهد بیاید این زید در نظام عالم درست شده و تمام شده و کارهایش انجام شده و پرونده‌اش بسته شده است. پس چرا ما نمی‌بینیم؟ ما در اینجا محکوم به زمان هستیم یعنی شرط برای وجود خارجی، زمان است باید کم‌کم حاصل شود تا آن که آن زمان ...

  • تلمیذ: زمان یک امر اعتباری است چطور می‌تواند حاجب شود؟!

  • استاد: منظور ما از زمان تدریج است.

  • تلمیذ: تدریج هم معنا ندارد.

  • استاد: چرا سلسلۀ علیت یک تدریج است.

  • تلمیذ: فرمودید که منافاتی با سلسلۀ علیت هم ندارد و ما می‌توانیم توضیحش بدهیم ولی این برای زمانی است که بتوانیم در ظرف زمان توضیحش دهیم. ما اگر از زمان خارج شویم مثل فیلمی که در عرض یک دقیقه بخواهیم نشان دهیم مثلاً شصت قطعه فیلم است، الآن باید هر فیلم هم عکس یک لحظه را بردارد پس دراین‌صورت الآن اگر بخواهیم حساب کنیم از این کرۀ زمین باید بی‌نهایت کره زمین واقعیت خارجی در عالم باید باشد.

جلسه ۲۷۹

19
  • استاد: هست، همین الآن هست!

  • تلمیذ: لذا ما می‌توانیم الآن از این زمین خارج شویم و به آن زمینی برویم که بعداً خواهد آمد.

  • استاد: بله از همان‌جا می‌رویم.

  • تلمیذ: ولی آن را نمی‌توانیم ببینیم اینکه نمی‌توانیم ببینیم زمان حاجب نشده است آن فقط بصیرت ما کور است اگر ما بینا شویم الآن همۀ زمین‌ها را می‌بینیم.

  • استاد: اشکالی ندارد، به کجای قضیه اشکال برمی‌خورد؟

  • تلمیذ: این را توضیح دهید، حجاب فقط زمان نیست حجاب فقط برگشت به خود ماست.

  • استاد: چون ما الآن محکوم زمان هستیم، منظور خود ما است چون الآن مدرکات ما محکوم ماده است و خود ماده متدرج است، حالا شما اسمش را زمان بگذارید یا نگذارید فرق نمی‌کند.

  • تلمیذ: اصلاً تدرج هم باید برداشته شود.

  • استاد: آخر تدرج خودش امری است یکی بر دیگری، مثل اینکه یک وقت یک خیط هست این خیط از اینجا تا اینجاست. این الآن امر ثابتی است یا نه؟ یک امر ثابت است. یک مورچه که از اینجا حرکت می‌کند و اینجا می‌آید، آیا مورچه این را ادراک می‌کند؟!

  • تلمیذ: همه را نه!

  • استاد: محکوم ماده است، من الآن ادراک می‌کنم چون محکوم ماده نیستم. این مسئلۀ حوادثی که در عالم هست نسبت به ما مثل قضیۀ مورچه می‌ماند.

  • تلمیذ: همین‌جا سؤال هست، الآن ما وقتی از زمین بیرون می‌رویم چرا به آن مادۀ واقعی برخورد نمی‌کنیم؟

  • استاد: کدام؟

  • تلمیذ: الآن اینجا یک واقعیت دیگری هست، همین را هم عرض کردید که الآن کره زمین را لحظۀ قبل یک وجود بعدی دارد، لحظه ثالث یک وجود سوم دارد، لحظه چهارم یک وجود چهارم دارد و بی‌نهایت در قطعات زمان و آنات، وجودات متعدد دارد.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: چرا ما نمی‌توانیم وقتی بیرون می‌رویم در آن وجودهای خارجی جسمی برخورد کنیم.

  • استاد: چرا برخورد می‌کنیم!

  • تلمیذ: من الآن خارج می‌شوم چرا برخورد نمی‌کنم؟

  • استاد: اینکه الآن شما می‌بینید وجود مختص به خود است الآن شما اینجا قرار دارید.

  • تلمیذ: نمی‌توانم ببینم.

جلسه ۲۷۹

20
  • استاد: نمی‌توانید، احسنت پس شما محکوم ماده هستید یعنی خود ماده یکی از سلسلۀ علل است.

  • تلمیذ: می‌خواهم ببینم این بعدی وجود هست یا نیست؟

  • استاد: در ظرف خودش وجود است نه الآن! این را سؤال می‌کنم یک دقیقۀ پیش شما کجا بودید؟ وجود یک دقیقه پیش شما کجا رفت؟

  • تلمیذ: الآن هست.

  • استاد: کجاست؟ پس چرا من نمی‌بینم؟

  • تلمیذ: بله سؤال من همین است. مطلب شما خیلی عالی است ولی می‌خواهم برای خود من جا بیفتد یعنی بتوانم ملموسش کنم.

  • استاد: من به شما می‌گویم: چطوری!

  • تلمیذ: شما فرمودید که ماده بدون زمان نمی‌تواند باشد هرجا که ماده هست زمان هم هست در آن بحث هیولای اولیه که فرمودید یعنی با وجود تحقق آن هیولا، زمان هم به‌وجود می‌آید! همان موقع که هیولا می‌آید زمان هم می‌آید.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: پس ماده هم بدون زمان نمی‌تواند باشد.

  • استاد: حرف این جلسۀ ما با این مسئله منافات ندارد.

  • تلمیذ: پس چطور شما می‌فرمایید که حضرت رسول از زمان خارج شد؟

  • استاد: می‌تواند خارج شود.

  • تلمیذ: نمی‌تواند. شما می‌فرمایید ماده، این جسم خارجی ولی زمان ندارد.

  • استاد: می‌دانم آن کاری که حضرت می‌کند این است که در اینجا این قافله‌ای که یکی پس از دیگری این قافله هرکدام در ظرف خود وجود دارد و پیغمبر هم سوار یکی از این شترهای این قافله است حالا اسمش را زمان می‌گذاریم، این شتر مربوط به این ساعت، شتر بعدی مربوط به ساعت بعد همین‌طور شترهایی که در یک سلسله قرار دارند رسول خدا در هرکدام از این شترها قرار دارد، رسول خدا از شتر اول می‌آید و روی شتر دهم می‌نشیند! این را می‌گویند: زمان را برداشتن! شتر دهم هم زمان است یعنی وقتی که رسول خدا قضایا را زنده کرد دوباره از زمان خارج نشد یک تکه از زمان را حذف کرد، جای وجود بعدی را با وجود قبلی عوض کرد.

  • تلمیذ: پس سیدالشهداء در روز عاشورا حضرت رسول را دید؟ در کربلا روز عاشورا سیدالشهداء این صحنه را دید یا نه؟

جلسه ۲۷۹

21
  • استاد: بله.

  • تلمیذ: حضرت رسول را در صحنۀ کربلا دید.

  • استاد: اینکه اینجا آمدند؟! بله چه اشکالی دارد؟!

  • تلمیذ: حالا می‌شود یک سؤال سلوکی هم کنیم؟

  • استاد: هر سؤالی!

  • تلمیذ 1: فرمایش شما که ولیّ خدا که اخطار می‌دهد از اینکه آقا مواظب باش بعداً یک حادثه‌ای رخ می‌دهد این چه تأثیری در نفس این شخص دارد؟ این کاری که نمی‌تواند بکند چون حادث شده است. جبر را نمی‌خواهم بگویم، من می‌خواهم بگویم اینجا چه‌کار می‌تواند کند؟

  • تلمیذ 2: این جبر است.

  • استاد: اصلاً مبحث جبر نیست، مبحث جبر یک حرف دیگر است، با انجام شدن و نشدن اشیاء خارجی که جبر حل نمی‌شود بلکه با اختیار حل می‌شود! اختیار هم یکی از سلسلۀ علل است، شما چرا به این‌طرف و آن‌طرف می‌زنید؟ حالا اگر جبر چون خلق شده است جبر پیش می‌آید حالا اگر بعداً خلق شود جبر پیش نمی‌آید؟ جبری باشد شما می‌گویید که خلق بعدی هم در اختیار طرف نیست، آن کل نظام است یعنی خداوند متعال که خلق کرده است با اختیار این بنده را در خارج خلق کرده است با اختیار این شخص! از آنجا باید حل شود.

  • راجع به مسئله شما این است که ممکن است بعضی از مسائلی که خبر می‌دهند دو حالت دارد، در بعضی از اوقات علیٰ‌کلّ‌حال این مسئله‌ای است مثل سایر مسائل دیگر که ممکن است ذووجهین باشد، در عالم تصادمات و در عالم تعارضات بین تقادیر الهی ممکن است یکی تغییر پیدا کند و دیگری به جایش بنشیند، احتمال دارد که چنین مسئله‌ای با توجه به شرایط خاص انجام شود ولیّ خدا نگاه می‌کند می‌بیند که این مسئله، مسئلۀ مبرم نیست و می‌توان جلوی آن را گرفت. فرض کنید در آن سلسلۀ علل احتمال وقوعش بنا بر فرض بعضی از جهات هست ولی الآن می‌توان جلوی آن را گرفت. فرض کنید که حضرت عیسی به شخصی گفت که فردا می‌میرد و او رفت صله رحم کرد یا پول به فقیری داد و آن قضیه برطرف شد. الآن حضرت عیسی آن جهت واقعی را ندیده است، فقط این مقدار از سلسلۀ علل برای او روشن شده است، سلسلۀ علل‌ داخل‌‌تر و واقعی‌تر که حقیقت مسئله در آن است الآن برای حضرت عیسی روشن نشده است لذا می‌گوید که فردا این می‌میرد یعنی صورت اماته‌ای که الآن باید فلان ملک بیاید این صورت اماته را می‌بیند که ملک می‌آید و جان او را می‌خواهد بگیرد، می‌گوید که دیگر کارش تمام است. این آمدن ملک و جان او را گرفتن را می‌بیند تعارضی که بعداً انجام می‌شود و این ملک را سر جایش برمی‌گرداند را نمی‌بیند. اینجا می‌گویند که مواظب باش که انجام نشود این برای یک مورد است.

جلسه ۲۷۹

22
  • مورد دوم این است که مسئله حتمی است انجام می‌شود منتها از باب ابلاغ و از باب اینکه می‌گویند که نگفتی و این حرف‌ها ...

  • تلمیذ: شاید تأثیر ندارد.

  • استاد: همه آیات قرآن هم همین است، بالأخره طرف یا انجام می‌دهد یا انجام نمی‌دهد، بحث تأثیر نیست، بحث فقط تنذیر و اتمام حجت است

  • تلمیذ: نمی‌شود که.

  • استاد: چرا نمی‌شود؟

  • تلمیذ: اصلاً واقع نمی‌شود چون که متوجه شد که می‌شود از قضاء هم می‌شود.

  • استاد: خب گفتنش هم جزو تکلیف است.

  • تلمیذ: همه چیز در عالم تفصیل وجود دارد.

  • استاد: این آقا که می‌خواهد انجام دهد با اطلاع انجام دهد بهتر است یا بدون اطلاع انجام بدهد؟

  • تلمیذ: چه تأثیری دارد؟

  • استاد: تأثیرش همین است که فردای روز قیامت نگوید که آقا به من نگفتی!

  • تلمیذ: حالا هم گفتید، من نتوانستم انجام دهم!

  • استاد: آن یک بحث دیگر است آن بحث جبر است آن را پیش نکشید. می‌خواهید اشکال راجع به کلام ولیّ خدا کنید یا راجع به کار؟ آن بحث جبر است. با اختیارت انجام دادی چشمت درآید!

  • تلمیذ: بله درست است، ولیّ خدا کارش تمام شد و سبک شد اما آن بیچاره کارش سنگین شد!

  • استاد: نه فرق نمی‌کند! دیگر بین ولیّ خدا و آن بیچاره فرقی نمی‌کند! باید هم به ولیّ خدا بگوییم که محکوم به جبر است که آن‌هم بالأخره در تحت سلسلۀ علل است باید این حرف را بزند، چرا فقط نسبت به او اختیار را سلب می‌کنید؟! نه دیگر! اگر قرار به جبری هستیم همه یکی هستیم یعنی تمام عالم از پیغمبر جبری است، امام هم جبری است ولیّ هم جبری است، همۀ اینها هستند که ما این‌طور نیستیم یعنی مسئلۀ اختیار نظامی است که خدا براین‌اساس خلق کرده است، حالا با اختیار این عمل را انجام می‌دهد این عمل ثبت است! از آن‌طرف تکلیف ولیّ خدا هم باید باشد پیغمبر هم باید تکلیف کند، مگر پیغمبر نمی‌دانست که غصب خلافت می‌کنند، چرا این‌همه گفت؟! خودش می‌گوید که غصب خلافت می‌کنند، خود پیغمبر به امیرالمؤمنین می‌گوید که غصب خلافت می‌کنند زنت را هم می‌کشند، صبر کن،1 آن‌وقت بااین‌حال یک روز قبل از فوت بالای منبر می‌رود، چرا این کار را می‌کند؟! به‌خاطر اینکه فردا که ما هستیم نگوییم که رسول خدا چرا نگفت؟! اگر می‌گفت: شاید انجام می‌دادند!

    1. الکافی، ج ۱، ص ۲۸۱.

جلسه ۲۷۹

23
  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد