پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 17: في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون
توضیحات
فصل (17) في أن الممكن قد يكون له إمكانان و قد لا يكون
درس دویست و هشتاد و ششم
فرق بین امکان ذاتی و امکان استعدادی (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
فَتفَطَّن و تَیَقَّن أنَّ مثارَ الإمکانِ و الفقرِ هو البُعدُ عن منبعِ الوجوبِ و الغنى و مجلابُ الفعلیةِ و الوجودِ هو القربُ منه و الإمکانُ جهةُ الانفصال و عدمِ التعلقِ و ملاکِ الهلاکِ و الاختلالِ و الوجوبُ جهةُ الارتباطِ و الاتصالِ و مناطِ الجمعیة و الانتظامِ.1
بهدنبال مطلب امکان ذاتی و امکان استعدادی مرحوم آخوند در بیان آن جهت فعلیت و جهت امکان و فرق و فقر در ماهیات خارج هستند. میفرمایند که هرجا پای امکان ذاتی در میان باشد در آنجا جهت فقر و احتیاج مشاهده میشود و در هرجا که جهت فعلیت باشد در آنجا مسئلۀ امکان استعدادی دیده میشود.
لحاظ جهت فقر و احتیاج ماهیت در امکان ذاتی
به عبارت دیگر در امکان ذاتی این ماهیت در مرتبۀ فقر و احتیاج خود لحاظ میشود. چه ماهیت ماهیت مجرده باشد یا ماهیت ماهیت مادی باشد. و همانطور که در ابتدا آن ماهیت بالنسبه به وجود و عدم متساوی الطرفین بود به همین لحاظ استناره از آن مبدأ نور و استفاضه از مبدأ فیض را میطلبید چون اگر متساوی الطرفین نبود دیگر معنا برای استفاضه نبود. این جهت امکان ذاتی ابتدائی با آن ماهیت موجودۀ خارجی حتی در حال وجود هم مصاحب و مقارن است یعنی ماهیات موجودۀ خارجی از نقطهنظر اتکائش به آن مبدأ همیشه در حال افتقار ذاتی و امکان ذاتی به سر میبرند والاّ اگر در یک مرتبه آن جهت امکان ذاتی تبدیل به غناء ذاتی بشود، به این معنا که دیگر نیازی به اتصال به آن مبدأ فیاض نداشته باشند در آن لحظه عدم بر آنها حاکم است. فلهذا ولو اینکه ماهیت خارجی بهواسطۀ افاضۀ علت وجوب بالغیر دارد اما در همان مرتبهای که هست باز از نقطهنظر احتیاجش به وجود و تدلّی آن به علت اولیٰ و به مبدأ أعلیٰ حفظ امکان ذاتی را برای خودش باقی میگذارد.
این مسئله مسئلۀ امکان ذاتی است پس در هرجا صحبت از ظلمت است و صحبت از فقر و فاقه است و صحبت از نیاز و احتیاج است در آنجا مسئلۀ امکان ذاتی و تساوی بالنسبه به وجود و عدم در آنجا مطرح است و در هرجا که فعلیت هست در آنجا مسئلۀ امکان استعدادی هست چون در امکان استعدادی آن تهیؤ خارجی و آن مادهای که این هویت خارجی و این شکل خارجی را برای وصول به یک صورت جدید و وصول به یک غایت جدید آماده میکند آن امکان استعدادی دیگر عبارت از فعلیت خارجی است. در امکان استعدادی دیگر امکان ذاتی معنا ندارد. امکان استعدای عبارت از یک هویت خارجی است و این هویت خارجی مادهای است که در این ماده به معنای اعم، آن امر خارجی و حادث خارجی میتواند قابلیت برای رسیدن به صورتی را در خود داشته باشد. از این نقطهنظر در امکان استعدادی فعلیت هست و در امکان ذاتی احتیاج هست.
مرحوم آخوند در اینجا چند فرق بین امکان ذاتی و امکان استعدادی بیان میکنند که این فرقها را ما از روی متن میخوانیم چون صحبتش شد لذا احتیاجی به از خارج گفتن ندارد فقط یک مسئله هست که آن مسئله احتیاج به صحبت دارد و آن عبارت است از اینکه مرحوم آخوند و بسیاری از حکماء امکان استعدادی را به امکان ذاتی برگرداندند و منشأ و مبدأ امکان استعدادی عبارت از امکان ذاتی که در عقل فعال هست و آن امکان ذاتی در عقل فعال موجب تنازل عقول عشره میشود که بحثش میآید و این را که خلاف مبانی حکمای اشراق است نقل میکنند که البته به یک بیان میتوانیم این مسئله را توضیح دهیم. حالا نسبت به شرح و اشکالی که بر این مسئله شده إنشاءالله در یک فرصت دیگری صحبت میکنیم.
فَتفَطَّن و تَیَقَّن أنَّ مثارَ الإمکانِ و الفقرِ هو البُعدُ عن منبعِ الوجوبِ و الغنى و مجلابُ الفعلیةِ و الوجودِ هو القربُ منه و الإمکانُ جهةُ الانفصال و عدمِ التعلقِ و ملاکِ الهلاکِ و الاختلالِ و الوجوبُ جهةُ الارتباطِ و الاتصالِ و مناطِ الجمعیةِ و الانتظامِ.
اجتماع بین امکان ذاتی و وجود خارجی در ماهیت
مثار امکان و فقر بُعد از منبع وجوب و غنی است و مجلاب فعلیت وجود قرب از آن مبدأ است. امکان، حیثیت انفصال و عدم تعلق از مبدأ است. هر ماهیتی که ممکن به امکان ذاتی است به این معنا است که آن ماهیت برای وجود خود احتیاج به مبدأ دارد پس آن حیثیتی که در آن ماهیت هست، حیثیت فقر است و حیثیت وجود و غناء نیست. پس ماهیت چون همیشه محتاج به مبدأ است پس همیشه امکان ذاتی را مصاحب با خودش دارد و این امکان ذاتی هیچوقت از او سلب نخواهد شد. پس در ماهیت ما دو جهت مشاهده میکنیم، ـ البته در ماهیت موجوده ـ از این نقطهنظر که این ماهیت موجود هست این الآن متصف به وجوب غیری است چون از ناحیۀ مبدأ بر او افاضۀ وجود شده است لذا ما در خارج این ماهیت را میبینیم ولی وجوبش وجوب عینی است و از این نقطهنظر که همیشه فقیر است و همیشه متکی به مبدأ است بنابراین در ذات خودش قوام ندارد؛ یک لحظه اگر آن افاضه از آن مبدأ بر این ماهیت قطع بشود این ماهیت میشود: عدم! پس ماهیت در مرتبۀ خودش همیشه فقر و ظلمتِ عدم و امکان ذاتی را بهدنبال خودش دارد. این اجتماع بین امکان ذاتی و وجود خارجی در ماهیت است.
و الإمکانُ جهةُ الانفصال ... امکان، ملاک هلاک و اختلال است، جهت اختلال و هلاک همان امکان ذاتی است. وجوب چیست؟ جهت ارتباط است. چون ماهیت مرتبط با آن مبدأ است پس واجب است، پس جهت اتصال و مناط جمعیت و انتظام است. چون او واحد است و او جمع است بنابراین آن وجوب اقتضاء میکند که این ماهیت با آن مبدأ جمع بشود و با سایر وجودات خارجی هم جمع بشود چون مابهالاِشتراک که همان وجود است مصحح جمعیت بین ماهیات مختلفه خواهد بود اما مصحح تفرقۀ بین آنها همان نفس ماهیت است، نه نفس وجودش. پس آنچه که مصحح تفرقه است ماهیت است و آنچه که مصحح وجود و جمیعت است عبارت از وجود و وجوب.
و حیثُ یکونُ الإمکانُ أکثرَ یکونَ الشر و الفقدان أوفَر و الاختلالُ و الفسادُ أعظم.
و هرجا که امکان بیشتر باشد؛ امکان ذاتی بیشتر باشد در آنجا شر و فقدان اوفر است؛ یعنی هرچه که جهت وجودی از آن مبدأ کمتر باشد جهت امکان و فقر بیشتر است و اختلال و فساد اعظم است لذا هرچه ما به عالم تجردات نزدیکتر میشویم میبینیم اختلاف کمتر میشود و هرچه از عالم مجردات دور میشویم و به عالم ماده و دنیا میآییم میبینیم در اینجا اختلافات پیدا میشود.
منشأ اختلافات میان کثرات در عالم
این اختلافاتی که الآن در میان کثرات هست تمام این اختلافات بهواسطۀ بُعد از آن وجودِ مجرد است. در آنجا جمعیت هست!
| چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد | *** | موسیای با موسیای در جنگ شد1 |
* * *
| متحد بودیم و یک جوهر همه | *** | بی سر و بی پا بُدیم آن سر همه2 |
در آنجا وقتی که بودیم تا جهت کثرتی پیدا نکرده بودیم همه در یک جا جمع بودیم همه باهم آشتی میکردیم مثل بچهها که همه باهم آشتی میکنند باهم همه در آنجا آشتی بودیم و کسی تعلق نداشت حتی تعلق را هم از او میدیدیم ولی همینکه در اینجا آمدیم هر کسی برای خودش حساب باز کرد و سفرهای پهن کرد و خود را از دیگران جدا کرد و حساب خود را از دیگران منحاز کرد! اینجا بود که دیگر اختلاف پیش آمد!
اختلاف در عالم ماده بهواسطۀ ماهیات و اتحاد در عالم مجردات بهواسطۀ وجود
در اینجا اختلاف بهواسطۀ ماهیات آمده و در آنجا جمعیت بهواسطۀ وجود آمده! پس ببینید بین اختلاف و بین اتحاد چقدر فاصله است! بُعد از آن مبدأ موجب اختلاف و کثرت، و قرب نسبت به آن مبدأ موجب جمعیت و انتظام و وحدت است!
و إذا قلَّت جهاتُ العدم و سُدَّت بعضُ مراتبِ الاختلال بِتحققِ بعض شرائطِ الکون و ارتفاعِ بعضِ صوادمِ البلوغ إلى الکمالِ حَصَلَ الإمکانُ الاستعدادی الذی هو کمالُ ما بالقوةِ مِن حیثُ هو بِالقوةِ فی خصوصِ الظرفِ الخارجی.
| منبسط بودیم و یک گوهر همه | *** | بی سر و بی پا بُدیم آن سر همه |
وقتی جهات عدم کم بشود، جهات بُعد از حق کم بشود و بعضی مراتب اختلال سدّ بشود به تحقق بعضی از شرایط کون؛ شرایط وجود، و بعضی از موانع بلوغ به کمال برداشته بشود امکان استعدادی پیدا میشود که عبارت است از کمال آنچه که بالقوه است از حیث بالقوه بودنش در خصوص ظرف خارجی؛ یعنی امکان استعدادی عبارت از کمال یک امری است که آن امر بالقوه است؛ کمال یک شیئی که آن شیء برای رسیدن به آن غایت بالقوه است. الآن خودش بالفعل است یعنی الآن آن مادۀ خارجی بالفعل منتها برای رسیدن به آن صورت بعدی بالقوه میشود. وقتی که به آن صورت بعدی رسید دیگر امکان استعدادی معنا ندارد.
بله، خود همان برای صورت بعدی باز امکان استعدادی دارد ولی دیگر امکان استعدادی برای رسیدن به این صورت را دیگر ازدست میدهد. حالا یااینکه به آن صورت میرسد یااینکه اصلاً این ماده ازبین میرود. وقتی که ماده ازبین رفت آن امکان استعدادی هم طبعاً منتفی خواهد شد. مثل اینکه شما یک دانۀ هندوانه را که امکان استعدادی برای رسیدن به یک بوته و تحقق هندوانههای متعدده را دارد ازبین ببرید یااینکه در یک ظرفی سرخ کنید، آن حالت تهیؤ آن بذر منتفی میشود. این بهواسطۀ این است که آن خصوصیت بالقوه در آن منتفی شد.
تلمیذ: ببخشید در امکان استعدادی همیشه آن فعلیت خودِ آن مرتبه لحاظ میشود یا نه؟! اگر بخواهیم بذر هندوانه تبدیل به یک نوع دیگری بشود؛ تبدّل ماده پیدا کند مثلاً خاک شود آیا باز هم در اینجا امکان استعدادی صادق است یا نه؟!
استاد: ببینید این تبدل به خاک شدنش دیگر استعداد نمیخواهد این خودش مسئلۀ طبعی است. جهت استعدادی نسبت به کمالاتی که مترتب بر این هست سنجیده میشود والاّ الآن خودش جهت ترابیت را دارد. هر وقتی که ازبین برود دیگر آن استعداد ازبین میرود. نسبت به کمالات میگویند: امکان استعدادی.
کما أنَّ الإمکانَ الذاتی هو کمالُ الماهیةِ المعرّاةِ عن الوجودِ على الإطلاقِ من حیثُ هی کذلک فی أی نحوٍ مِنَ الظروفِ.
همانطوریکه امکان ذاتی کمال ماهیتی است که معرّای از وجود علی الاطلاق است؛ اصلاً بهطورکلی هیچگونه تمایلی نسبت به وجود ندارد. این امکان ذاتی کمال این ماهیت است از حیث اینکه این ماهیت معرّای از وجود است، و بهواسطۀ امکان ذاتی است که این ماهیت استجلاب فیض را میکند. از این نقطهنظر کمال ماهیت بهحساب میآید ولی خود ماهیت چیزی ندارد. حالا در هر ظرفی میخواهد باشد؛ ظرف خارج باشد یااینکه اصلاً در خارج خلق نشده باشد و فقط در عالم ذهن باشد، مادی باشد یا غیر مادی باشد.
و هو أوغلُ فی الخفاءِ و الظلمةِ و النقصانِ مِنَ الإمکانِ الذی هو إحدَى الکیفیاتِ الاستعدادیةِ.
امکان ذاتی در خفا و در ظلمت و در نقصان از امکانی که به آن امکان استعدادی میگوییم خیلی متوغلتر است بهجهت اینکه در امکان استعدادی فعلیت خارجی هست اما در امکان ذاتی هیچ فعلیت خارجی لحاظ نمیشود بلکه فقط اعتبار محض است و فقط جنبۀ عدمی برای ماهیت در امکان ذاتی مورد نظر است؛ ماهیت جدای از وجود و عدم!
لِکونِه بِالفعلِ مِن جهةٍ أخرىٰ غیرِ جهةِ کونِها قوةً و إمکاناً لِشیءٍ فإنَّ المنی و إن کانَ بِالقیاسِ إلى حصولِ الصورةِ الإنسانیةِ لَه بِالقوةِ لکن بِالقیاسِ إلى نفسِهِ و کونِه ذا صورةٍ منویةٍ بِالفعلِ فَهو ناقصُ الإنسانیةِ تامُ المنویةِ بِخلافِ الإمکان الذاتی الذی هو أمرٌ سلبیٌّ محضٌ.
چون امکان استعدادی از یک جهت، جهت فعلی دارد؛ ما داریم در خارج میبینیم و وجودش را مشاهده میکنیم؛ آن مادهای که الآن در نطفه هست که او را قابل برای علقه و انسان شدن میکند آن یک جهت فعلی دارد. گرچه از جهت انسان شدن بالقوه است ولی از جهت منویت بالفعل است پس از یک جهت این وجود دارد، غیر از آن جهتی که قوه است و غیر از آن جهت انسانیتی که قوه برای آن بهحساب میآید و امکان شیء است.
فإنَّ المنی و... جنبۀ منویت گرچه بالقیاس به صورت انسانیت برایش به قوه است یعنی انسانیت برای او بالقوه است لکن همین بالقیاس به خودش و اینکه دارای صورت منویت است جهت فعلی دارد. این از نظر انسانیت ناقص است چون انسانیت برای او بالقوه است و از نظر منویت تام است به خلاف امکان ذاتی که عبارت از یک امر سلبی محض است، عدم الوجود و عدم العدم یعنی متساوی الطرفین نسبت به وجود و عدم است. این امکان ذاتی است.
و لیسَ له مِن جهةٍ أخرىٰ معنى تحصلی و لأنَّ المَقوی علیه فی الإمکانِ الاستعدادی هو أمرٌ معینٌ و صورةٌ خاصةٌ کالإنسانیةِ فی مثالِنا.
از جهت دیگر معنای تحصلی ندارد. آن که در امکان استعدادی قوی شده است یعنی آن جنبهای که در امکان استعدادی قوی بر این صورت خارجی و بر این هیئت خارجی است عبارت از یک امر معیّن و یک صورت خاصه است چون بالأخره این بذر از نقطهنظر اتجاه و حرکتش به یکی از دو طرف تمایلش بیشتر است. الآن این بذر و این دانۀ سیب که هست قوه و میل و ارادۀ او نسبت به آن صورتِ شجریت قویتر است از اینکه ساکت و راکد بماند و به صور دیگر تبدیل بشود! آن صورت شجریت در آن قوی است! نطفه که به صورت انسانیت میخواهد بیاید وجهۀ نطفه بهسمت انسانیت قویتر است تا بهسمت چیزهای دیگر و خصوصیات دیگر. و لأنَّ المَقوی علیه ... بنابراین آن جهتی که در امکان استعدادی بر این رجحان پیدا کرده عبارت است از امر معیّن که انسانیت باشد نسبت به نطفه و صورت خاصه باشد مثل انسانیت در مثال ما.
بخلافِ ما یضافُ إلیه الإمکان الذاتی لأنَّه مطلقُ الوجودِ و العدمِ و إنّما التعینُ ناشٍ مِن قِبَلِ الفاعلِ مِن غیرِ استدعاءِ الماهیةِ بِإمکانِها إیّاه.
ولی در امکان ذاتی هیچکدام از طرفین بر یکدیگر ترجیح ندارد مگر اینکه علت بیاید و یکی از دو طرف را بر طرف دیگر ترجیح بدهد چون امکان ذاتی، مطلق وجود و عدم است؛ نسبت به وجود و عدم اطلاق دارد و نسبت به هیچکدام تعین ندارد. تعین از قِبَل فاعل در وجود یا در عدم میآید و خود ماهیت بهتنهایی استدعاء هیچکدام از این دوتا را نمیکند. ماهیت اقتضاء عدم و وجود نمیکند. اگر علتِ وجود بیاید ماهیت موجود میشود و عدم العله به نسبت به وجود بیاید این ماهیت در عدم خودش باقی میماند.
و لأنَّ الإمکانَ الاستعدادی یزولُ عندَ طریانِ ما هو استعدادٌ لَه بخلافِ الإمکانِ الذاتی.
این امکان استعدادی زایل میشود وقتی که آن صورتی که استعداد برای این هست عارض و زایل بشود. وقتی که نطفه تبدیل به انسان بشود دیگر امکان استعدادی نطفه ازبین میرود چون به آن صورت انسانیت تبدیل شد یااینکه اصلِ نطفه ازبین برود. به خلاف امکان ذاتی که هیچوقت دست از سر ماهیت برنمیدارد؛ چه ماهیت موجود باشد یا معدوم باشد.
الذی هو بِحسبِ حالِ الماهیةِ فی مرتبةِ بطلانِ نفسِها و باعتبارِ عدمِ ذاتِها لا بحسبِ حالِها قبلَ وجودِه الخارجی.
امکان ذاتی به خود حال ماهیت برمیگردد در همان مرتبۀ ماهیت خودش نه در مرتبۀ هویت خارجی خودش. شیئی که در خارج موجود هست در مرتبۀ ماهیت خودش هنوز باطل است و هنوز حق و صمد و غنی بالذات نشده ولو اینکه وجود خارجی دارد ولی مرتبۀ ماهیت خودش و اتکاء به غیر را ازدست نداده است! فقر و افتقار به آن مبدأ را ازدست نداده است! بااینکه وجود خارجی پیدا کرده ولی این وجودش وجود بالغیر است و در مرتبۀ امکان ذاتی هنوز متوغل است. این بهحسب حال ماهیت، در مرتبۀ بطلان [نفسش] میشود.
و باعتبارِ عدمِ ذاتِها... و به اعتبار عدم ذاتی ماهیت است نه بهحسب حالش قبل وجود خارجی، امکان ذاتی که برای ماهیت است برای قبل از وجود نیست، نهخیر! برای بعد از وجود هم هست درحالیکه امکان استعدادی برای قبل از آن صورتی است که میخواهد به آن برسد و وقتی که به او رسید دیگر امکان استعدادی هم منتفی خواهد شد.
فَفعلیةُ الشیءِ و تحققُهُ و وجوبُهُ فی نفس الأمرِ لا یطرد إمکانَه الذاتیَّ لکونِه بِحسبِ مرتبةِ الماهیةِ و ما بِحسبِ الماهیةِ لا یزول بِعلةٍ خارجةٍ بِخلافِ إمکانِها الاستعدادی الذی هو بِحسبِ الواقعِ فَلا یجامعُ الفعلیةَ فیه.1
فعلیت و تحقق شیء و وجوب شیء در نفسالأمر طرد امکان ذاتی را از او نمیکند چون امکان ذاتی بهحسب مرتبۀ ماهیت است و آن مرتبۀ ماهیت در همۀ احوال وجود دارد و آنچه که بهحسب ماهیت است بهواسطۀ یک علتی که خارج از ذات ماهیت است ازبین نمیرود، به خلاف امکان استعدادی این ماهیت که بهحسب واقع است یعنی بهحسب وجود خارجی است. فَلا یجامعُ الفعلیةَ فیه ... پس این امکان استعدادی با فعلیت، در این واقع جمع نمیشود. در هرجا که فعلیت بود در آنجا دیگر امکان استعدادی نیست. نطفه امکان استعدادی بهسمت علقه شدن دارد و وقتی که علقه شد دیگر امکان استعدادی نیست بلکه فعلیت دارد. علقه، امکان استعدادی برای مضغه دارد و وقتی که مضغه شد به فعلیت رسید دیگر امکان استعدادی ندارد.
فأحدُ الإمکانین أشدُّ فیما یَستدعیه الممکنیة مِنَ القوةِ و الفاقةِ و الشر و لأنَّ الإمکانَ الذاتی منبعُ الإمکانِ الاستعدادی.
یکی از دو امکان که امکان ذاتی باشد شدیدتر است در آن چیزی را که استدعا میکند او را ممکن بودن. ممکنیت استدعای چه را میکند؟! استدعای قوه ـ عدم الفعلیه ـ میکند، استدعای فاقه و فقر میکند، استدعای شر میکند یعنی دور شدن از آن مبدأ خیر، امکان ذاتی از این نظر شدیدتر است. اینهم یک مسئله است.
مسئلۀ دیگر امکان ذاتی منشأ امکان استعدادی است یعنی امکان استعدادی از امکان ذاتی نشئت میگیرد. چرا؟! بقیه إنشاءالله برای بعد بماند!
تلمیذ: ذاتی رتبهاش مقدم بر امکان استعدادی است؟ منبع و منشأش از آن است؟
ترتب تمام حقایق عالم وجود بر عقول عشره بنا بر قول حکماء
استاد: نهخیر، ایشان یک چیز دیگر را میخواهد بگوید. بحث این است که در تمام حقایقی که در عالم ـ من به اجمال عرض میکنم ـ وجود، اعم از مجرد و مادی تحقق پیدا کرده بنا بر قول حکماء مترتب بر عقول عشره است. یعنی حکماء ده عقل که عبارت از مکوّن عالم وجود و عالم هستی است قائل هستند که آن عقول عشره همه متدلّی به آن عقل فعال هستند و خود آن عقل فعال بهواسطۀ یک جهت معلولیتی که در آن هست امکان ذاتی نسبت به آن علیت خودش دارد که آن علت، مبدأ اول است و همان عبارت از پروردگار است.
بهواسطۀ آن امکان ذاتی، جهت کثرت در او متحقق است. آنوقت آن امکان ذاتی موجب میشود که از آن مبدأ تراوش جنبۀ معلولیت بکند چون او غنی بالذات و واجب بالذات است و آن صادر اول که عبارت از عقل اول است که عقل منفصل به آن میگویند آن دارای امکان ذاتی است. بهواسطۀ همین جهت ظلمت و جهت افتقار این در تأثیری که بر سایر علل میگذارد، امکان ذاتی خودش را به آن سایر معلولات سرایت میدهد پس آن بهواسطۀ جمع بین امکان ذاتی و بین وجودی که از آن ناحیه گرفته است جهات کثرت در آن عقول عشره همینطور پیدا میشود بهصورت مخروط پایین میآید. هرکدام از اینها یک اثری از آن میگذارد ـ مرحوم حاجی هم در منظومه دارد ـ بهواسطۀ ترکیب بین جهت وجودی و جهت ظلمت این یک بُعد از او پیدا میکند که همان عقل اول یک علیت بلاواسطه دارد و یک علت با واسطه دارد پیدا میکند تااینکه همینطور عالم کثرت بهصورت مخروط همینطور پیدا بشود.
آنوقت این امکان استعدادی که در هویات خارجیه مشاهده میشود به امکان ذاتی برمیگردد چون اگر این امکان ذاتی نبود که به سایر مقولات سرایت دهد چگونه خودش تبدیل به ماده میشود، اشکال ندارد ولی بالأخره در آن صعودی که به مبدأ دارد اولین مرتبه عبارت از افاضۀ آن مبدأ به صادر اول است که آن صادر اول معلول شود؛ معلول ممکن بالذات میشود. ممکن بالذات است یا واجب بالذات؟! دیگر نمیشود واجب بالذات بشود، ممکن بالذات میشود.
رابطۀ امکان ذاتی و تبدل صور در عالم کثرات
بنابراین تمام عالم کثرات که در آنها امکان استعدادی برای تبدل صور وجود دارد اتکائش به آن جنبۀ امکان ذاتی است که از آنجا نشئت گرفته است. این ماحصل کلام است.
بر این مسئله اشکال شده بنا بر نظریۀ حکماء اشراق که این را قبول ندارند و آن جهت امکان را در سلسلۀ عالم کثرت بهحساب نمیآورند بلکه وجود را واحد بالشخص میدانند نسبت به این قضیه اشکال شده اما بهنظر میرسد که اشکال وارد نیست.
[مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه] شبهای پنجشنبه را مسجد سهله میرفتند؛ پیاده میرفتند و پیاده میآمدند. پنجشنبه و جمعههایشان را برای تقریر و فلان میگذاشتند. میگفتند که اینقدر وقت داشتیم آنقدر فراغت داشتیم آنقدر فارغالبال بودیم که ... واقعاً وقتی که ایشان اینها را میگفتند ما همینطوری فقط نگاه میکردیم و حسرت میخوردیم! هفت سال آنجا بودند، میگفتند: اصلاً از شدت خوشی و اینها اصلاً نمیفهمیدیم غم چیست! بااینکه از نظر معیشت چندان هم چیز نبودند. گاهی اوقات ـ و بلکه بیش از گاهی اوقات! ـ وضعشان در مضیقه بود و حتی گاهی برای من که کوچک بودم نمیتوانستند شیر بخرند، پول نداشتند! ولی خب بعد از طهران برایشان میرسید ولی اینها هیچکدام موجب [عدم] انبساط و سرور و شرح صدر نمیشود. آن فراغت و بیغمی و رسیدن به کار خود و برنامۀ خود و دنبال کردن یک هدف با اعتقاد؛ انسان از روی اعتقاد هدف مقدس خودش را دنبال بکند و این خب [عالی است] و خود نجف هم فیحدّنفسه چیزهای خودش را دارد؛ جاذبههای خودش را دارد! واقعاً نجف عجیب است!
یکی دو سهتا از رفقا کربلا رفته بودند دیروز برگشتند و ما هم طهران بودیم دیروز زیارتشان رفتیم. یکی از آنها میگفت که آقا شما میگفتید که اینها با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست! میگفت: خلاصه دیدیم آن چیزهایی که آنجا هست جاهای دیگر نیست. تازه حج واجب هم رفته بودند و مکه و فلان و این چیزها! بله، بهخصوص نجف جاذبهاش خیلی عجیب است!
بعد [مرحوم آقا میفرمودند که] دیگر این اوقات تمام شد؛ آمدن به ایران و وارد شدن در مسائل و جریانات و قضایا و کارها و ارتباطات با مردم و گرفتاریها و دیگر اینها، خب اینها را هم میخواهد، بالأخره اینها هم باید باشد. گفت:
| صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل | *** | جانبِ عشق عزیز است، فرومگذارش1 |
* * *
| نگویمت که همه ساله مِی پرستی کن | *** | سه ماه مِی خور و نُه ماه پارسا میباش2 |
لزوم قدر دانستن فراغت قبل از اشتغال!
آن دوران مِی پرستی و اینها همان زمانهایی بود که در نجف گذشت! دیگر آمدن در اینجا و... گرچه خب بالأخره با یک پدیدۀ جدیدی ایشان به ایران آمدند، با یک وضعیت نوینی آمدند که همان ارتباط و ملاقات با آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ [بود] و همان ایشان را قشنگ سر پا نگاه داشته بود ولی خب گرفتاریها، مسائل، بیاوبرو، مسجد، رتقوفتق و اینها را هم باید داشته باشند. الآن من واقعاً به خودم فکر میکنم و به خودم نگاه میکنم یک همچنین مسائلی را فقط رؤیا میبینیم! در رؤیا اگر یک همچنین چیزی باشد والاّ ... بالأخره هر شخصی یک همچنین موقعیتی دارد. این موقعیتش را باید قدر بداند چون موقعیت عوض میشود و دیگر برنمیگردد؛ ابتلائات انسان نسبت به مسائل خارجی دیگر یک مسئلۀ دیگر است و تا انسان به این جریانات مبتلا نشده و در خودش هست و سرش به کار خودش هست باید این را قدر بداند.
دیروز کرج بودیم، بعضی از دوستان مدتها خیلی اصرار میکردند، بالأخره منزلشان رفتیم و شخصی در آنجا بود یک سؤالاتی داشت و سؤالاتش را کرد و گفت: آقا یک نصیحتی بکنید! حالا بعد از اینکه ما یک ساعت [حرف زدیم] و گردن ما درد گرفت، گفت: حالا یک نصیحتی بفرماید! گفتم: چشم. گفتم: وقتی میخواستم قم بیایم سر سفره نشسته بودیم ـ صبح بود ـ با این آقای ... آمدیم من هفدهساله بودم. رختخواب و اسباب و اثاثیه همه را پشت یک ماشین گذاشتیم آمدیم شمسالعماره و از شمسالعماره مینیبوس گرفتیم و باهم سهتایی آمدیم. هرکدام یک تشک، لحاف، متکا، یک چمدان لباس و این چیزها داشتیم. ظرف و از این چیزها هم بود. وقتی که آمدیم به مدرسه سعادت رفتیم! آنوقت زیر نظر آقای حسنزاده و جوادی بود که پنج سال آنجا بودیم. خلاصه قبل از اینکه میخواستیم بیاییم سر سفرۀ صبحانه نشسته بودیم مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک حرف به من زدند؛ گفتند: این حرف را همیشه در گوشَت داشته باش! گفتند:
حالا که میخواهی قم بروی به قسمی به درسهایت برس که اگر بعد دیگر نتوانستی درس بخوانی از عمر گذشتهات پیشمان نشوی و حسرت به دلت نباشد!
بعد گفتند:
با رفیق بودن و رفیق داشتن و اینها همیشه برای انسان حاصل میشود و اینها یک روز هستند و یک روز نیستند؛ جایشان عوض میشود، فوت میکنند، مسافرت همیشه هست، سفر همیشه هست، مجالس چیز هست، همیشه بعد از این مسائل را درنظر بیاور که وقتی این جریان اتفاق افتاد آیا بر آن عمری که صرف کردی راضی هستی یا حسرت میخوری؟!
این حرف آقا خیلی در ما اثر کرد! من وقتی که در قم بودم و به مسائل تحصیلی و اینها اشتغال داشتم، اصلاً رفیق نداشتم! فقط یک آقای اشگوری بود و کسی نبود بااینکه خیلی مواردی شاید بگویم منحیثالمجموع بیش از چند صد مورد همینطور به انحاء مختلف برای ما بود. بهطوریکه معروف و مشهور شدیم به یک آدم بداخلاق که همیشه به کار خودش مشغول است و کاری ندارد! باز اعتناء نکردیم و کار خودمان را میکردیم. بله! دیدیم، مسئله همان چیزی است که ایشان گفتند، مسئله همان مطلبی بود که ایشان تذکر دادند!
بعد به ایشان گفتم یعنی به همان خانمی که این سؤال را کرد، گفتم که زندگی خودت و وضع خودت را به یک نحوی قرار بده که هروقت آمدند گفتند بفرمایید بروید، حسرتزده نباشی! مرحوم آقا برای درس به ما گفتند و من این را برای زندگی و عمر دارم میگویم. نگویید: ای کاش آن کار را نمیکردیم، ای کاش آن چیز را نداشتیم! ای کاش ...!
أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد