/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۵۹

1
  • درس سیصد و پنجاه و نهم

  • بیان شیخ اشراق در خصوص کیفیت ابصار (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • و خلاصةُ ما ذَکرَه الشیخُ المتأله شهابُ الدین السهروردی فی حکمةِ الإشراقِ لإثباتِ هذا المَطلبِ أنّ الإبصارَ لیسَ بِانطباعِ صورةِ المَرئی فی العینِ‌ عَلیٰ ما هو رأیُ المعلمِ الأول و لا بِخروجِ الشُّعاع مِنَ العینِ إلى المَرئی کما هو مذهبُ الریاضیین فَلیسَ الإبصارُ إلا بِمقابلةِ المُستَنیر.1

  • مرحوم آخوند در اینجا می‌خواهند مطلب شیخ اشراق را دربارۀ عالم مثال و یا به تعبیر دیگر مثال اعظم بیان کنند و عقیدۀ شیخ اشراق را راجع به کیفیت ابصار بیان کنند. البته این مسئله فقط اختصاص به ابصار ندارد همان‌طوری‌که صحبت شد مربوط به همۀ صورت‌های ذهنی است منتها ابصار به‌عنوان جنبۀ شاخص و بسیار واضح و روشنِ قضیه درنظر گرفته شده است که چطور یک صورت عظیمی می‌تواند در یک دایرۀ صغیر انطباق پیدا کند. دلیلی که مرحوم شیخ اشراق بر این مسئله می‌آورند همان‌طوری‌که قبلاً عرض شد شیخ اشراق قائل بر این بود که مسئلۀ وجود ذهنی و صوری که نفس آن صور را در انطباق با خارج ادراک می‌کنند، نه وعائش در عین هست و نه وعاء و ظرف او در دماغ و نقطه‌ای از نقاط دماغیه هست بلکه وعاء او عبارت از عالم مثال اعظم است و نفس در مقابلۀ با مثال اعظم ادراک این مطلب را می‌کند.

  • بیانی را که مرحوم آخوند در اینجا مطرح می‌کنند یک‌قدری با آنچه که در حکمت الإشراق هست تفاوت دارد البته اگر کسی حکمت الإشراق را ببیند، بهتر و بیشتر به منظور شیخ شهاب وارد می‌شود، ایشان خیلی فشرده بیان کرده‌اند. در حکمت الإشراق تقریباً دو سه صفحه راجع به این قضیه صحبت می‌کنند و خیلی قشنگ هم صحبت می‌کنند گرچه یک مواضعی از نظر هست که حالا إن‌شاء‌الله این جلسه یا جلسۀ بعد عرض می‌شود.

  • بیان شیخ اشراق در خصوص کیفیت ابصار

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 300.

جلسه ۳۵۹

2
  • کلام مرحوم شیخ شهاب بر این پایه است که دو نظر راجع به کیفیت ابصار وجود دارد؛ نظر اول نظر ارسطو است که می‌گوید: صور خارجی در همان جلیدیه و به تعبیر ما در قرنیه انطباع پیدا می‌کنند و نقش می‌بندند. همان‌طوری‌که اشیاء خارجی در ما نقش می‌بندند و انطباع پیدا می‌کند، صور خارجی هم در اعضاء و جوارح چشم نقش می‌بندد و این کیفیت ابصار است.

  • نظر افراد دیگر همان‌طوری‌که نظر ریاضییون و قائلین به کیفیت شعاع و تصویر اجرام مخروطی و هروی است، آنها قائل هستند که اشیاء خارجی و صور خارجی در قرنیه انطباع پیدا نمی‌کنند بلکه یک نور از چشم خارج می‌شود و به اشیاء خارجی برخورد می‌کند و به این ابصار می‌گویند ولی علیٰ‌کلّ‌حال اینها از این غافل هستند که نوری که از چشم خارج می‌شود و به اشیاء می‌خورد، خب این تا دوباره به خود چشم برنگردد که ابصار تحقق پیدا نمی‌کند! بحث راجع به کیفیت ابصار در ذهن ـ حالا یا در عین یا در نفس ـ است اما صرف خروج نور از چشم به شکل مخروط و برخورد او با اشیاء خارج که موجب ابصار نیست، این دوباره باید برگردد و در برگشت ابصار تحقق پیدا می‌کند. خب این همان رأی اوّلی‌ها می‌شود و تفاوتی با این قضیه ندارد. معلم اول؛ ارسطو هم همین را می‌گفت. می‌گفت: اشیاء و صور خارجی در قرنیه انطباع پیدا می‌کند، آن بندۀ خدا هم که همین را می‌گفت. مرحوم شیخ اشراق می‌فرمایند: نه، این است و نه آن است. آنچه را که ایشان اثبات می‌کنند این است که می‌فرمایند: نه، اصلاً به مقابلۀ رائی با مرئی ابصار تحقق پیدا می‌کند یعنی همین‌قدر که انسان مواجه بشود و چشمش را نبندد و باز نگه دارد و مرأی در مقابل او باشد، این ابصار و صورت‌بندی و نقش صورت در بصر تحقق پیدا می‌کند، در انسان تحقق پیدا می‌کند. اما ایشان می‌خواهند کیفیت تحقق را به یک نحو دیگری و به این کیفیت بیان کنند.

جلسه ۳۵۹

3
  • ایشان می‌خواهند از این مطلب به این نکته برسند که آنچه را که عوام می‌پندارند بر اینکه اشیاء خارجی در چشم نقش پیدا می‌کنند و یااینکه چشم نوری از خودش خارج می‌کند و به اشیاء خارجی برخورد می‌کند، هیچ‌کدام از این دو را ابصار نمی‌گویند!

  • تعریف ابصار

  • ابصار به معنای دیدن و ابصار به معنای ادراک کردن و ابصار به معنای تشخیص دادن، نه ابصار به معنای آن صورت و شکل و قیافه! ابصار به معنای دیدن که به انسان می‌گویند: مبصر؛ یعنی بیننده، به معنای این است که حالتی که برای انسان عارض می‌شود و آن حالت حالتی است که موجب می‌شود بین این وجود و وجود قبل از ابصار تفاوتی باشد، آن حالت به نقش و نقشه نیست بلکه آن حالت به جنبۀ درّاکی و حالت وجدانی است که شخص مبصر این حالت را نسبت به مسائل در خود می‌بیند و این نه ماده است بلکه به‌واسطۀ مقابلۀ رائی یعنی انسان با مرئی ـ آنچه را که دیده است ـ این حالت در وجود او پیدا می‌شود.

  • دلیل بر این مسئله هم این است که ایشان می‌فرمایند: همان‌طوری‌که در آینه هم همین‌طور است؛ آنچه را که انسان در مرآت می‌بیند، آن صورت در مرآت نیست و مرآتی را که انسان می‌بیند یعنی صورت خود را که در مرآت می‌بیند، اگر قرار باشد که همان منتقل به چشم بشود، انطباع کبیر بر صغیر است که گفتیم: محال است و همین‌طور آن صورتی که در خود مرأت نقش می‌بندد در مرآت نیست زیرا اگر صورت در مرأت باشد، وقتی که از زوایای مختلف به مرآت نگاه کنید، باید یک واقعیت بیشتر نبینید درحالی‌که شما واقعیت‌های متفاوته‌ای را برای آن صورت در اینجا مشاهده می‌کنید درحالی‌که یک واقعیت بیشتر نیست. یک صورتی است که این صورت هم در مرآت و آینه نقش بسته است و دیگر از این زاویه این قسم را دیدن و از آن زاویه آن قسم را دیدن ندارد! چرا ما اقسام صور مختلف در مرآت را مختلف می‌بینیم؟! به‌خاطر اینکه صورت در مرآت نقش نبسته است و ما در مقابلۀ با مرآت یک برداشت داریم که نحوۀ تغییر مقابلۀ ما، نحوۀ اختلاف برداشت است. از این زاویه قرار بگیرید صورتی را که در مرآت هست به این نحو می‌بینید و از آن زاویه قرار بگیرید صورت را به‌نحو دیگری می‌بینید. پس برگشت مسئله به مقابلۀ ما با مرآت است نه‌اینکه صورت در مرآت باشد، این کلام کلام ایشان است. البته حالا ما قبل از اینکه به آن کلام بعدی ایشان برسیم همین‌جا یک اصلاحی در مسئله به عمل می‌آوریم و بعداً وارد مطلب مرحوم شیخ اشراق می‌شویم.

جلسه ۳۵۹

4
  • ببینید اینکه مرحوم شیخ اشراق به‌دنبال آن هستند و می‌فرمایند: صورت عبارت از یک انطباع شیء در شیء نیست. خیال می‌کنم در اینجا یک خلطی محقق شده است که اگر تفکیک بین این دو مسئله را بدهیم، هم قول به ابصار به معنای امروزی خودش جایگاه خودش را پیدا می‌کند و هم کلام و نظریۀ مرحوم شیخ اشراق در آنجا تثبیت می‌شود همان‌طوری‌که مرحوم آخوند هم نظریۀ مرحوم شیخ اشراق را قبول دارند منتها یکی دو اشکالی نسبت به مسئله می‌کنند که شاید مربوط به درس جلسۀ بعد بشود.

  • اشکال مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق

  • آن اشکال این است که اگر مقصود از مسئلۀ ابصار جنبۀ مادی اوست یعنی شما برای ادراک ذهن و ادراک نفس احتیاج به هیچ چیزی ندارید و فقط به مقابلۀ نفس با مرئی احتیاج دارید. چگونه ابصار محقق می‌شود؟! دوتا لیوان هم در مقابل همدیگر بگذارید، تقابل انجام شده است. خب چرا نقش این لیوان در این شیشه قرار نمی‌گیرد و چرا او در این قرار نمی‌گیرد؟ به‌خاطر اینکه هیچ ارتباطی با همدیگر ندارند! یک کتاب را درقبال کتاب دیگر بگذارید، هیچ ابصار محقق می‌شود؟ نه. تقابلی که بین رائی و مرئی هست چه نقشی در مسئلۀ دیدن ایفا می‌کنند؟ اگر قرار بر این باشد که هیچ مسئلۀ خارجی محقق نشود خب من دیگر چرا چشمم را باز کنم؟ چشمم را ببندم، خب مقابل مرئی هستم دیگر! وقتی من مقابل با مرئی هستم چه چشمم را باز کنم و چه ببندم، چشم را ببندم و توقع هم داشته باشم که از عالم خارج از خودم اطلاع پیدا کنم! پس این نیست. مقصود این است که باید از نقطه‌نظر مادی یک مطلبی انجام بگیرد و بعداً از نقطه‌نظر مادی مطلب دیگری انجام بگیرد که حالا اسم او را ابصار می‌گذارند یا چیز دیگری می‌گذارند. علیٰ‌کلّ‌حال نمی‌توانیم نقش ماده و تقابل مادی را در این مسئله و پیدایش این قضیه ندیده بگیریم! صرف مقابله شدن رائی با مرئی چیزی را علاج نمی‌کند و چیزی را حل نمی‌کند بلکه باید یک مطلب خارجی انجام بگیرد! شما در مقابل یک صوتی قرار بگیرید و بعد دستتان را داخل گوش کنید چیزی متوجه نشوید، خب این فایده ندارد. شما در مقابل یک مرئی قرار بگیرید و چشمتان را ببندید، نتیجه‌ای ندارد. فرض کنید که یک غذایی را بخورید منتها قبل از اینکه آن غذا را بخورید یک ماده‌ای را بخورید که حسّ لامسۀ زبان را از کار بیندازد، دیگر نمی‌توانید چیزی را بچشید و فایده‌ای ندارد.

جلسه ۳۵۹

5
  • تبیین علت‌های مادی مؤثر در فرآیند ابصار

  • بنابراین ما نمی‌توانیم انکار کنیم که یک واقعیت خارجی و ملموس و مادی در خارج دارد انجام می‌گیرد و چه اشکال دارد که ما قول خارجی‌ها را بپذیریم؟! یا چه اشکال دارد قول افرادی که شعاع از چشمشان خارج بشود [را بپذیریم] بنابراین که کدام‌یک مورد قبول است؟! اینکه ما بگوییم: اشیاء خارج در قرنیۀ چشم منطبع نمی‌شوند، چه دلیلی بر آن داریم؟! چرا نمی‌شوند؟! چه کسی گفته نمی‌شوند؟! پس این‌همه دم و دستگاهی که برای چشم، جلیلیه، قرنیه، عنبیه، شبکیه، عصب و این عضلات چیست؟! شش‌تا عضله‌ای که حرکات گردشی چشم را با همدیگر تنظیم می‌کنند چیست؟! همۀ اینها به‌خاطر این است که یک مسئلۀ ماده باید در اینجا انجام بگیرد. خب فرقی در اینجا نمی‌کند. بالأخره شکی در اشراف و قدرت نفس بر انجام این مسئله نیست اما نه‌اینکه ما در اینجا این مطلب مادی را ندیده بگیریم. ماده در اینجا عبارت از ورود شعاعی است که آن شعاع وارد در قرنیه می‌شود و قرنیه این شعاع و اشعه‌هایی که از خارج آمده است را به یک سیستم عصبی مدور که عبارت از شبکیه است منتقل می‌کند. شبکیه دو سلول دارد؛ یک سلول مخروطی دارد و یک سلول استوانه‌ای. سلول‌های مخروطی‌اش برای موقعی است که این تصاویر را در روز می‌گیرند، به‌خاطر اینکه نور زیاد است. دیده‌اید وقتی که نور زیاد باشد قرنیه خودش را می‌بندد؟! خب نمی‌خواهد شبکیه و عصب اذیت بشود، خودش را می‌بندد که نور کم وارد بشود. ولی بستن شبکیه از میزان و وسعت صورت کم نمی‌کند بلکه همان صورت در یک قطر دو میل و سه میل وارد می‌شود. اما وقتی که شما در تاریکی بروید یک‌دفعه چشمتان [بزرگ] می‌شود و آن قرنیه بزرگ می‌شود و به پنج میل می‌رسد حالا به سه یا چهار میل هم می‌رسد. چرا؟ چون نور کم است و احتیاج دارد بیشتر [باز] کند. سلول دوم استوانه‌ای است و سطح بیشتری دارد و مربوط به شب است. الآن سلول‌های استوانه‌ای ما در شبکیه کار می‌کنند و سلول‌‌های مخروطی خوابیده‌اند که عملیاتشان را فردا صبح شروع کنند و صبح که می‌شود سلول‌های استوانه‌ای می‌خوابند. قدرت خدا عجیب است که همین سلول استوانه‌ای در روز کار نمی‌کند، نور به آن می‌خورد ولی کار نمی‌کند و نمی‌گیرد بلکه آن سلول مخروطی شروع به فعالیت کردن می‌کند و این نور را می‌گیرد و به آن اعصاب می‌دهد. اینها اشیائی است که در خارج انجام می‌گیرد و نمی‌توانیم این را انکار کنیم. و بعد از اینکه این مسئله انجام گرفت آن‌وقت باید سراغ امر دیگری برویم. آیا مطلب به اینجا ختم می‌شود یا نه، بعد از این مسائل مهم‌تری هست؟! حالا که این مسئلۀ مادی انجام گرفته است تازه اول پرونده است و این ذهن این صورت مادی را تبدیل به یک معنای مجرد از سنخ خودش می‌کند. چون می‌خواهد در نفس نقش ببندد باید مجرد بشود تا بتواند نقش ببندد. آن صورتی را که ادراک می‌کنیم مجرد است و آن به‌خاطر لابراتوار است، لابراتوار این ماده را به مجرد بر‌می‌گرداند و آن را مجرد می‌کند و در مخزن ذخیره می‌کند، اسم این را ابصار و ادراک و شعور می‌گذاریم. و لذا اگر یک صورتی در چشم ما بیاید و به مغز ما برود ولیکن اصلاً متوجه نباشیم، این ابصار نیست!

جلسه ۳۵۹

6
  • نمونه‌ای از صحت نظریۀ شیخ اشراق در مسئلۀ ابصار

  • دیده‌اید گاهی اوقات که دارید به یک امری توجه می‌کنید و هم‌چنین وقتی که بر یک امری تمرکز می‌کنید ناخودآگاه اصلاً اشیائی را که جلوی شما انجام می‌شود را نمی‌بینید؟! می‌گوید: حواست کجاست دارم با تو حرف میزنم؟! این ذهنش یک جای دیگر است! شما را نگاه می‌کند ولی حواسش در خانه است؛ با زنش دعوا کرده است و امروز دنبال وسائل می‌گردد! قرض و قوله دارد و دنبال آن است، با شما حرف می‌زند ولی حواسش نیست. می‌گوید: آی کجایی؟! یا می‌خواهد دختر شوهر بدهد فرض کنید که دارد دنبال مسائل و این چیزهایش می‌گردد. این به‌خاطر چیست؟! چون این مسئله و این ذهن در آنجا قدرت گیرندگی ندارد و همین‌طوری است، ذهن جای دیگر است. انگار مثل عدم می‌ماند، عدمِ عدم! تمام حرف‌ها را می‌شنود و آخر می‌گوید که آقا چه گفتید؟! بعضی وقت‌ها دیده شده است.

  • آن موقع و آن زمان که مطول می‌خواندیم، یکی از همین دوستان ما می‌آمد و در درس شرکت می‌کرد، هفت هشت نفر بودیم. این ظاهراً از این گرفتاری‌ها زیاد داشت، هم اشکال می‌کرد و هم گرفتاری زیاد داشت! گاهی اوقات یک‌دفعه اشکال می‌کرد و معلوم می‌شد که اصلاً در درس نبوده است! ما هم می‌خندیدیم. معلم و استادی داشتیم که خدا حفظش کند، یک عبارت ترکی می‌خواند و می‌گفت که ترک‌ها می‌گویند: ای کاش آن ملاقه‌ای و آن گوشت‌کوبی که با آن آبگوشت درست می‌کنند در مغز من می‌خورد و یک هم‌چنین چیزی را نمی‌شنیدم!! یعنی تصور می‌کرد خب بنده خدا یک ربع دارد حرف می‌زند ولی این کجاست؟! برای او خیلی زور داشت. یک‌دفعه هم یک اشکال می‌کرد! ما به او می‌گفتیم که خب بابا تو که حواست پرت است مگر مجبوری اشکال کنی؟! فقط مثل دیشب کله را تکان بده، کله را تکان بده و کاری نداشته باش ما بعداً به تو می‌گوییم که قضیه از چه قرار است!! خب وقتی که حواس یک جای دیگر باشد انگار اصلاً درس نیامده است و آخر می‌گوید که اصلاً انگار‌نه‌انگار، مسئله انجام نشده است. درحالی‌که این مسئله مادی انجام شده و بالأخره این سلول رفته و کار خودش را کرده است ولی چون ذهن جای دیگر است، لابراتوار آن عمل نکرده و این ماده را تبدیل به مجرد نکرده و فقط در همین مرتبۀ ماده مانده است!

جلسه ۳۵۹

7
  • اینجاست که بنا بر عقیدۀ شیخ اشراق ابصار انجام نمی‌گیرد، این درست است و این یک چیزی شد. چه موقعی ابصار انجام می‌گیرد؟ در آنجایی که شعور و ادراک باشد، نه صرفاً یک مسئلۀ فیزیکی در خارج انجام گرفته باشد. آن یک ماده است و جریان ماده و فعل و انفعالات مادی است که در خارج انجام می‌گیرد. این مسئله است. بنابراین این یک نکته است که ما برای حقیقت ابصار چاره‌ای جز این فعل و انفعالات خارجی و مادی نداریم و این نیست که فقط ابصار به صرف یک مقابلۀ با یک امر دیگر باشد، این یک مطلب بود.

  • تحقق ابصار به صرف مقابلۀ رائی با امر دیگر در نظریۀ شیخ اشراق

  • مطلب دیگر اینکه مرحوم شیخ اشراق ابصار را صرفاً یک مقابله می‌دانند یعنی یک رائی در مقابلۀ با یک امر دیگر قرار می‌گیرد و ابصار در اینجا محقق می‌شود. خب باید از شیخ اشراق سؤال کرد که این مقابله چطور حاصل می‌شود؟! خب این کیف هم در مقابل این کیف قرار گرفته است، چرا در آنجا ابصار نیست؟! به صرف مقابلۀ یک شیء با امر دیگر تا قبل از اینکه مطلبی انجام بشود که ابصار نمی‌گویند.

  • تلمیذ: رائی ...

  • اشکالی دیگر بر نظریۀ شیخ اشراق در مسئلۀ ابصار

  • استاد: بنابراین همین‌که شما می‌گویید: رائی یعنی چه؟! همین‌که می‌گویید: مرئی یعنی چه؟! بنده هم همین را می‌گویم. می‌گویم: همین‌که شما اسم رائی و مرئی می‌گذارید، باید علت را در این جستجو کنیم نه در تقابل. این دوتا باهم تقابل دارند. اینکه می‌گویید: رائی خب رائی خودش چشمش را ببندد، رائی به معنای این است که حقیقتی در این تقابل حاصل شده است و تشبیهی که شما به مرآت می‌کنید و از زوایای مختلف می‌گویید، مطلب را عوض نمی‌کند و باز همان است. چرا؟ چون وقتی که یک صورت منظره به مرأت می‌خورد فرض کنید که صورت یک منظرۀ خارجی در یک آینه می‌افتد، وقتی که دقیقاً مقابل با انعکاس آن صورت در مرأت باشیم، صورت را همان‌طور می‌بینیم که بر او تابیده است و در این آینه نقش پیدا کرده است اما اگر جهت رؤیت ما با جهت رؤیت انعکاس آن صورت در مرآت تفاوت پیدا کند، ما هم در مقابلۀ با مرآت به همان کیفیتی هستیم که نور الآن در اینجا می‌تابد. چون وقتی که یک صورت می‌آید و به یک مرآت اصابت می‌کند، یک محدوده و شعاع زیادی از مرآت را به خود اختصاص می‌دهد و بسته به‌نحوۀ انعکاس نور در مرآت، این رائی در مقابلۀ با او آن مقدار ادراک را می‌کند و این دلیل بر این نیست که صورت در مرآت نیست! می‌گویند: اگر صورت در مرآت باشد نباید فرق کند. اگر منظور شما در مرآت، عمق شیشه است یعنی صورت داخل آن شیشۀ سه میل می‌رود خب نه، کسی این حرف را نزده است. صورت که در مرآت هست یعنی نوری و شعاعی از تابش این نور بر این صورت، وقتی که آن نور برمی‌گردد و به مرآت رجوع می‌کند و به مرآت می‌خورد، یک حقیقت و تغییری در همان سطح مرآت پیدا می‌شود، چطور اینکه اگر صورت نبود شما مرأت را سفید و نورانی می‌دیدید. الآن مرآت را دارای اَشکال می‌بیند و این همان سابق است و تفاوت نمی‌کند منتها فرقش این است که قبل از این صورت، نور مستقیماً به این مرآت می‌خورد و مرآت بی‌رنگ بود و الآن نور برگشت خورده به مرآت می‌خورد و اَشکال مختلف را می‌بینید. پس از این نظر هم این اشکال بر مرحوم شیخ شهاب وارد می‌شود.

جلسه ۳۵۹

8
  • تلمیذ: پس اگر ادراک ذهن و نفس نسبت به امور مادی مثلاً درد، الم، داغی، سرد، برودت و امثال اینها به معنای تجرد برگردد شیء مجرّد که برودت ندارد! شیء مجرد که ماهیت ندارد! ما شیء مادی را در خارج ادراک می‌کنیم و بعد می‌فرمایید که در ذهن یک جنبۀ مجرد هست پس نفس آن شیء مجرد را ادراک می‌کند، نه یک شیء خارجی مادی را.

  • استاد: شیء خارجی و مادی را که ادراک می‌کند به‌واسطۀ آن تجرد، او را منطبق بر خارج می‌کند. بحث ما یکی راجع به اصل مقدمۀ برای ادراک است و مسئله دوم همان‌طوری‌که گفتم چه بنا بر این که قائل به مثال متصل باشیم یا قائل به مثال منفصل یا مثال اعظم باشیم، در هردو مسئله نفس آن شیئی را که ادراک کرده است منطبقٌ علیه خارجی قرار می‌دهد لذا می‌گوید: آن این است. چطور وقتی که شما یک واقعه‌ای را شب در خواب ببینید، اصلاً واقعه‌ای را که فردا می‌خواهد اتفاق بیفتد ببینید، خب هنوز که فردا اتفاق نیفتاده و امر مادی هم که در خارج انجام نشده است اما وقتی که فردا شما شخصی را که دیشب در خواب دیدید یک‌دفعه در خیابان می‌بینید، می‌گویید: من دیشب تو را در خواب دیدم. اینکه می‌گویید: من دیشب تو را در خواب دیدم، خب قیافه را که در خواب ندیده‌ است! شما دیشب صورت او را دیده‌اید درحالی‌که هنوز این شخص را ندیده‌اید. اینکه شما می‌گویید: من تو را دیدم می‌تواند به شما اعتراض کند و بگوید: شما اصلاً تابه‌حال چه موقع مرا دیدید که بخواهید مرا در خواب ببینید؟! چرا شما می‌گویید که من تو را دیدم؟ چون این و آن یکی است! این ادراکی را که شما از این دارید همان ادراکی است که ادراک مثال اعظم است یعنی این صورتی را که الآن دارید در خیابان می‌بینید، این صورت با آن صورتی که شما در خواب دیدید وحدت دارد والاّ اگر این با آن دوتا بود، شما می‌گفتید که من دیشب عکس و مانند و مثل تو را در خواب دیدم. خب می‌گوید: دیشب مثل مرا دیدید و حالا دارید مرا می‌بینید، چه ارتباطی بین من و مثل من است؟ انسان نظایر این قضیه را هم خیلی می‌بیند که حکم به وحدت می‌کند و این حکم به وحدت کردن نه ناشی از اعتبار معتبر است بلکه ناشی از یک واقعیت است! بچه هم باشد همین کار را انجام می‌دهد، بچه که فلسفه هم نخوانده است می‌گوید که مادر من دیشب [در خواب] دیدم که فلان چیز را پنهان کردی مثلاً نخودچی را در کمد پنهان کردی! من الآن رفتم و دیدم که نخودچی داخل کمد هست. به آنجا می‌رود و می‌گوید که این همان نخودچی بود که من دیشب در خواب دیدم که پنهانش کردی. اینکه الآن می‌گوید: نخودچی یا آب‌نبات را پنهان کردی، مادرش می‌گوید که تو آن را در خواب دیدی، تو که این را ندیده بودی، تو در خواب دیده بودی که من یک آب‌نبات را پنهان کردم و این الآن آب‌نبات مادی است و بین او و بین این تفاوت است. درحالی‌که او می‌گوید: این همان است. اینکه می‌گوید: همان است، حکم به وحدت می‌کند و بعد می‌گوید که همان است. حکم وحدت از کجا نشئت می‌گیرد؟ آیا صرف اعتبار معتبر است یا نه واقعیت است؟ خب این واقعیت است. چرا واقعیت است؟ چون گرچه صورت مادی آن در خارج هست ولی اصل و حقیقت آن صوری که «حقیقةُ الشیء بِصورتِه لا بِمادَّته» آن صورتش همانی است که او دیده و اصلاً یکی است و وقتی یکی باشد، آن صورت را منطبق بر این ماده می‌کند. در مقام ابصار مسائل دیگر مانند: سوزش، خنکی، گرمی، ذائقه و امثال‌ذلک، تمام اینها یک صورت‌هایی دارند که عبارت از همان حالت و تغیّری است که در آن موضع پیدا می‌شود. الآن یک آب جوش روی پای من بریزد، اینجا احساس سوزش می‌کند و این احساس سوزشی که الآن در اینجا پیدا شده است به‌خاطر تغییر و تحولات مادی و عصبی است که به مغز منتقل شده است و نفس یک سوزش معنوی از این در ذهن خودش به‌وجود می‌آورد و آن سوزش را بر این نقطه که الآن انجام گرفته است منطبق می‌کند والاّ نفسِ سوزش چیزی نیست که به مغز منتقل بشود! سوزش چیست؟! وقتی که منتقل بشود مغز شما می‌سوزد؟! این‌طور که نیست، پایتان می‌سوزد مغز که نمی‌سوزد! اینکه الآن شما احساس می‌کنید که این نقطه از پا می‌سوزد بدون اینکه این اعصاب، این حالت را به مغز منتقل کرده باشند که شما این مسئله را نمی‌فهمید! بدون اینکه نفس اشراف بر این مطلب داشته باشد که نمی‌فهمید! دیده شده افرادی که ذهنشان در جای دیگر است، سرشان به یک جا خورده و خون آمده است و نفهمیدند، اصلاً نفهمیدند! یک‌دفعه دیدند که قرمز است. اتفاق افتاده است مادری که بچه‌اش در خطر افتاده و برای رساندن بچه‌اش به بیمارستان و دکتر به مصائبی مبتلا شده است اصلاً نفهمیده و بعد دیده است که جایی از دستش درد می‌کند و کله‌اش شکسته و پایش چه شده است! در موقع گرفتن و بردن بچه به هزار‌تا این‌طرف و آن‌طرف خورده و اصلاً نفهمیده است. چرا؟ چون ذهن جای دیگر است. این مسئله را عصب منتقل کرده ولی چون نفس اشراف بر این مسئله نداشته اصلاً نفهمیده است و بعد یک‌دفعه که از خطر بیرون می‌آید و حال‌وهوا تغییر می‌کند، می‌گوید که آخ اینجای بدنم درد گرفت! آخ آنجای من درد گرفت و این‌طور شد! درست مثل اینکه فرض کنید ....

جلسه ۳۵۹

9
  • [وقتی] حواس را در یک جا می‌گذارد، برای او از سایر مسائل و اوضاع غفلت پیدا می‌شود. پس معلوم می‌شود که این صورت سوزش و این صورت برودت ـ مثلاً شما یخ روی پایتان می‌گذارید ـ و این حالت برودت، مجرده است و سوزش هم مجرد است و هلّم‌ذلک. ابصار را هم به‌عنوان نمونه [بیان کردیم].

  • تجرد نفس حیوانات!

  • تلمیذ: این مسئله ممکن است در حیوانات هم باشد؟ آیا تجرد در حیوانات هم هست؟!

  • استاد: بله، آنها هم همین‌طور هستند و نفسشان مجرد است.

  • تلمیذ: آنها هم چیز مثالی دارند؟

  • استاد: بله، آنها هم مثل ما هستند فرق نمی‌کند. منتها از نقطه‌نظر قوت درّاکه، قوت درّاکۀ آنها ضعیف‌تر از ماست. اگر این‌طور باشد که این‌همه روایت نداشتیم که اینها هم در روز قیامت محشور می‌شوند. ﴿وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ﴾،1 ﴿وَإِذَا ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ سُئِلَتۡ﴾2 از آنها سؤال می‌شود.

  • تلمیذ: سؤال ایشان را نشنیدم.

  • استاد: ایشان می‌فرمایند که راجع به حیوانات هم مسئله همین‌طور است و آنها هم نفس مجرده دارند؟ عرض کردم که بله، آنها هم همین‌طور هستند منتها فقط تمایز بین آنها نحوۀ تکاملی ماست که با آنها تفاوت می‌کند. آن قوۀ درّاکه که ادراک کلیات است در ما هست و در آنها نیست اما از نظر نفس مجرده و به همان میزان فکر و فهم و میزان تمییزشان مسئول هستند. حتی داریم: «اگر خروسی یک دانه‌ای را از دهان یک مرغی به زور دربیاورد، در روز قیامت چقدر او را معطل می‌کنند و حساب و کتابش با خداست.» اما نفس آنها هم نفس مجرد و نفس حیوانی است.

  • ادراک، نتیجۀ تبدیل صورت ذهنی به صورت مجرده

  • این برای این مسئله است که طبق نظر همان‌طوری‌که کلام مرحوم شیخ اشراق است، می‌توانیم از این به بعد با مرحوم شیخ اشراق موافقت داشته باشیم یعنی وقتی که این صورت در مغز می‌رود و در قوای دماغیۀ مغز قرار می‌گیرد، از آنجا به بعد نفس می‌آید و آن صورت را مجرد می‌کند که در آنجا حالت ادراک حاصل می‌شود. اینجا را ادراک و شعور می‌گویند. در آن محدوده‌ای که صورت در چشم رفته است هنوز ادراکی نیست! در اینجایی که الآن این قسمت از پا سوخته است هنوز ادراکی نیست! این سوختگی است و کار خودش را هم انجام می‌دهد؛ تاول می‌زند و ازبین می‌رود و مسائل مربوط به خودش را طی می‌کند. یااینکه اگر یک قسمت از پا یخ بزند و انسان آن را در حالت سردی بگذارد، آن حالت کرخت شدن و مسائل و اینها، راه و روشی است که خودش انجام می‌دهد. آن حالت ادراک در وقتی است که آن صورت تبدیل به صورت مجرده شده است! حالا مبصر و مدرِک می‌شود و الآن می‌شود گفت که هذا مدرِکٌ و هذا مبصِرٌ! و این صورت در وجود ذهنی او قرار گفته است.

    1. . سوره تکویر (81) آیه 5. معادشناسی، ج 4، ص 293:
      «و در آن‌وقتى که حیوانات درنده و وحشى محشور شوند.»
    2. . سوره تکویر (81) آیه 8. معادشناسی، ج 4، ص 293:
      «و در آن‌وقتى که از دختران زنده‌به‌گورشدۀ معصوم پرسیده شود که به چه گناهى کشته شده‌اند.»

جلسه ۳۵۹

10
  • خب از اینجا به بعد نظریات مختلف است؛ مرحوم آخوند یک نظری دارند که جلسۀ بعد آن نظریه را عرض می‌کنیم و مرحوم شیخ اشراق یک نظریه‌ای دارند که البته می‌شود هردو نظریه را باهم جمع کرد و او این است که تمام این صور یک ظرف دارد و ظرفش عبارت از عالم مثال است. یک عالم عقل داریم که این مافوق عالم مثال است و عالمی است که ادراک کلیات و جواهر کلیه در آن عالم می‌شود و عالمی است که اگر خدا توفیق بدهد و انسان به آنجا برسد در آن عالم مسائل غیر قابل صورت را ادراک خواهد کرد، اسماء کلیه و صفات کلیۀ پروردگار را ادراک خواهد کرد، کیفیت حقیقت نزول فیض وجود، فیض رزق، فیض رحمت و لطف را مشاهده خواهد کرد.

  • انواع رزق

  • حالا وقتی در اینجا می‌آید تقسیم می‌شود تعین پیدا می‌کند و صورت‌بندی می‌شود؛ رزق در اینجا به‌صورت نان نانوایی درمی‌آید به‌صورت سبزی درمی‌آید به‌صورت خربزه و هندوانه درمی‌آید یا به‌صورت این علوم درمی‌آید ـ اینها همه رزق است ها! ـ یا به‌صورت سایر مسائل مادی و اینها درمی‌آید؛ همۀ اینها ارزاق است! یک رزق‌هایی هم داریم که رزق‌های معنوی است؛ شما دو رکعت نماز می‌خوانید در حالت نماز حالت انبساط برای شما پیدا می‌شود این‌هم رزق است! بزرگان می‌فرمودند که کسی که بین‌الطوعین خواب باشد رزق آن روز از او قطع می‌شود! مقصود همان رزق معنوی است والاّ نان و آبگوشت که به او می‌رسد، شاید به او برسد، شاید دزدی هم بخواهد بکند اما آن رزق معنوی که تلقی صفات و اسماء و آثار پروردگار هست آن را در بین‌الطوعین خدا پخش می‌کند لذا بین‌الطوعین باید انسان بیدار باشد تا بتواند نفسش رزق آن روز را بگیرد. حالا انسان وقتی که رشد می‌کند بالا می‌آید این حقیقت رزق را که چطوری از آن عالم پایین می‌آید و بعد تقسیم می‌شود، این حالت کلّی را ادراک می‌کند. این حالت کلّی چه صورت دارد؟! اصلاً صورت ندارد! همین حالت رحمت کلیۀ پروردگار را ادراک می‌کند که شامل همه خواهد شد و می‌آید در اینجا به صور جزئیه برای هر کسی تقسیم می‌شود. این رحمت چه صورتی دارد؟! سفید است قرمز است سیاه است بنفش است؟! صورت ندارد.

جلسه ۳۵۹

11
  • تعریف عالم عقل کلّی

  • حالت علم را که دریای عجیب و بی‌نهایتی است! این مسئلۀ علم مسئلۀ عجیبی است که چطور این علم کلّی پروردگار و هو العلیم که وقتی پایین می‌آید و در این تعیّنات و موجودات مقیده بر حسب سعۀ وجودی خودشان مقداری از آن علم را قرار می‌دهد این علم چه نحوه است و این حقیقت چگونه تنازل پیدا می‌کند؟! این صورت ندارد. اینها مربوط به عالم عقل است، رزقَنا الله و إیّاهم إن شاءَ ‌الله جمیعاً که به اینجا بخواهیم برسیم والاّ عالم مثال اعظم و اصغر و اینها چیزهای پیش‌پاافتاده‌ای است. رسیدن به اینجا و ادراک اسماء و صفات کلیه پروردگار عبارت از همان سیر عرضی بِالله و فی الله است که سیر در اسماء و صفات کلّی است که سفر سوم است. این حرکت و این عالم اسمش عالم عقل کلّی است. این عالم هم همان‌طوری‌که ما در آن هستیم عالم ماده و مادیات است. شیخ اشراق می‌فرمایند که بین این عالم و آن عالم یک واسطه‌ای وجود دارد که در آن واسطه صور است؛ عالم صور و عالم نقش که واسطۀ بین عالم ماده و آن عالم را ایجاد می‌کند؛ یعنی وقتی که آن حقیقت کلیه رزق، حیات، علم، قدرت و سایر آن اسماء و صفات کلیه می‌خواهد پایین بیاید و به این عالم ماده برسد باید از یک تونلی عبور کند که اسم آن تونل عالم مثال اعظم است که عبور از آن تونل عبارت از عالمی است که صور حقیقی و نفس حقیقی اشیاء در آن عالم موجود است؛ صورت مادی و جنبۀ مادی در این عالم است اما عقل اصل و حقیقتش در آن عالم موجود است بر خلاف آنچه ما فکر می‌کنیم؛ ما خیال می‌کنیم اصل و حقیقت اشیاء همین ماده‌ای است که می‌بینیم و اگر درخواب به عالم مثال منتقل بشویم صورتی از این را در خواب می‌بینیم ولی قضیه برعکس است و اصل آن است که ما در خواب می‌بینیم و این ظلّ و سایه‌ای از آن عالم مثال اعظم است که در اینجا دارد حرکت می‌کند، اگر او حرکت بکند زید هم دارد در اینجا حرکت می‌کند، اگر او غذا بخورد زید هم در اینجا غذا می‌خورد، اگر او بخوابد زید می‌خوابد، اگر او نکاح کند زید در اینجا نکاح می‌کند ـ به‌به بیا و ببین آنجا چه خبر است! دیگر در آنجا نه تزاحمی هست و نه ضیق و نه چیز دیگر! خدا قسمت کند ـ اگر او سواد یاد بگیرد اینجا هم دارد سواد یاد می‌گیرد، اگر او بزرگ بشود اینجا هم بزرگ می‌شود و... تمام آنچه را که در اینعالم ماده دارد انجام می‌شود همه موبه‌مو معلولات برای تغییر و تحولاتی است که در آن عالم مثال اعظم دارد انجام می‌شود. حالا کسی چشمش باز می‌شود و در همین جایی که نشسته است دارد تمام آن تغییر و تحولات را می‌بیند و همۀ آنها را منطبق می‌کند بر همان چه که در خارج هست. خب بعدش را هم می‌بیند، فردایش را هم می‌بیند، اینکه فردایش را می‌بیند عکسش را نمی‌بیند بلکه خودش را دارد می‌بیند منتها ماده‌اش فردا می‌آید، ظرفش فردا می‌آید. پس‌فردا را هم دارد می‌بیند و هیچ هم انجام نمی‌شود؛ عیناً این واقعیت و صحنه را می‌بیند و به‌نحوی این عینیت و وحدت دارد که یکی است نه‌اینکه مانند وحدت است یعنی واقعیتی را که الآن در این جلسه وجود دارد و ما آن واقعیت را نمی‌توانیم انکار بکنیم. افرادی که در این جلسه هستند وجود اینها و صورت اینها همان‌طوری‌که قابل انکار نیست و به همین برداشتی که الآن ما این برداشت را داریم وجدان می‌کنیم [آنها نیز همین‌طور مسائل آنجا را وجدان می‌کنند]. اگر الآن از شما بپرسند که برداشت شما از اینجا چه بود و چه احساسی داشتید؟ می‌گویید که ما در کنار دوستان نشسته بودیم. می‌گویند که آیا شما این را در ذهنتان اعتبار می‌کنید؟! می‌گویید که آقا اعتبار و این حرف‌ها چیست؟! بروید دعا بخوانید! اعتبار چیست؟! این را من احساس می‌کنم که الآن در کنار دوستان نشسته‌ام این حالت وجدان که این عبارت از علم حضوری است که این بعد از عدم حصولی پیدا می‌شود، این حالت وجدان در خودیابی و در خود یافتن و احساس این واقعیت را کردن همان‌طوری‌که ما در این صحنه هستیم و در این اطاق هستیم و این احساس را داریم همین‌طور به عین این قضیه برای کسی که یک سال دیگر را هم دارد می‌بیند دارد انجام می‌شود. یک سال جلو آمد و در آن صحنه قرار گرفت به‌طوری‌که بعد از یک سال وارد آن صحنه می‌شود و وارد آن مجلس می‌شود و هیچ احساس دوئیت نمی‌کند. [می‌گوید که] نظیرش را من پارسال دیدم. نه، همین است و همین بود؛ یعنی بین این احساس و بین احساس سال گذشته که این واقعیت را ادراک کرد هیچ فرقی نمی‌بیند و اصلاً یکی بود و یکی می‌بیند. این به‌خاطر این است که به اصل مسئله رسیده است، نه به فتوکپی و صورت زیراکس آن! به خود مسئله و خود واقعیت مسئله رسیده است! این عبارت از وجدان است.

جلسه ۳۵۹

12
  • فرق فلاسفه با اولیاء و عرفا

  • بنابراین فرق ما با اولیاء و عرفا در این است که آنها حقایق کلیه را وجدان می‌کنند، فلاسفه می‌آیند فقط می‌خوانند و فقط مغزشان را به‌کار می‌اندازند. نه‌اینکه بخواهم بگویم کار آنها غلط است، نه! کار آنها هم درست است و آنها هم راهی به واقع است ولی چقدر فرق است بین شرح و شنیدن یک مسئله و بین احساس و وجدان یک مسئله! آن عارفی که می‌آید حقیقت علم پروردگار را ادراک می‌کند آن علم را در وجود خودش می‌یابد! این خیلی تفاوت می‌کند بااینکه انسان بنشیند فکر کند که خدا اسم علیم دارد و اسم علیمش نازل می‌شود. آن عارفی که می‌آید حقیقت رحمت خدا را ادراک می‌کند اصلاً رحمت در وجود او قرار گرفته است یا وجود او در آن رحمت واقع شده است. این دیگر با شرح و مطالعه و سایر مسائل خیلی تفاوت می‌کند! این نظریۀ مرحوم شیخ اشراق بود که البته نسبت به این قضیه مرحوم آخوند صحبت خواهند کرد.

  • تلمیذ: خواب حضرت یوسف علیه‌السّلام که به‌صورت ماه و خورشید و ستاره می‌بیند...

  • استاد: آن فرق می‌کند.

  • تلمیذ: مگر عالم برزخ نیست؟

  • استاد: آن‌هم همان مثال است منتها سمبل مثال است یعنی یک واقعیت... البته اینجا در نحوۀ گرفتن نفس و در نحوۀ تلقی نفس مسئله دوتاست، بر حسب مصلحتی است که خداوند در اینجا درنظر می‌گیرد؛ یک وقتی نفس خود قضیه و نفس مسئله را ادراک می‌کند، یک وقت مشابه‌اش را یعنی همان را ادراک می‌کند منتها با یک صورت و یک پرده! شما یک وقتی یک شیئی را می‌بینید، خودش را می‌بینید ولی یک وقت یک شیئی را می‌بینید و می‌دانید هم این چیست منتها روی آن یک پرده انداخته‌اند و شما باید پرده را بردارید درحالی‌که می‌دانید این چیست. مثلاً یک وقتی شما وارد منزل می‌شوید اهل‌بیت را می‌بینید که به‌به آمده از شما استقبال کرده است ـ برای ما که انجام نشده است ـ و یک سینی و یک شربت می‌آورد و می‌گوید که به‌به شاگرد امام صادق و نوکر امام زمان علیهما‌السلام از درس آمده و من با یک شربت از او پذیرایی می‌کنم، ـ این فعلاً مقدمه‌اش است!! ـ بعد فرض کنید که این را خدمتتان تقدیم می‌کند و بعد هم نوش جان می‌فرمایید. یک وقت هم چادر سرش می‌کند و شما هم صورتش را نمی‌بینید ولی می‌دانید همین است.

جلسه ۳۵۹

13
  • یک قضیه‌ای مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه نقل می‌کردند قضیۀ جالبی است. دوتا برادران انصاری در نجف بودند که اینها عین هم بودند و اصلاً خودشان هم گاهی اوقات که عکس هم را می‌دیدند، نمی‌شناختند. من یک وقت طهران منزل یکی از اینها رفته بودم و یک جریاناتی از این تشابه نقل می‌کرد که خیلی جالب بود. نمی‌دانم الآن فوت کرده‌اند یا نه؟! فوت کردند. خیابان زیبا و آنجاها منزلشان بود. یک دفعه ما با مرحوم آقا به خانه‌شان رفتیم جریانات جالبی نقل می‌کرد که یکی از آنها این بود:

  • گفت یک روز در نجف بودیم، برادر ما می‌خواست از نجف به کربلا بیاید که شب جمعه را کربلا باشد و برگردد، از ما خداحافظی کرد و آمد. گفت که آمد و یک نیم‌ساعتی که آمده بود منصرف شد و به منزل برگشت؛ در زد و مثل اینکه می‌خواست اذیت کند یا چه‌کار کند نمی‌دانم، در زد و حلیلۀ جلیله آمد دم در و گفت که بفرمایید، او گفت: حضرت آقای اخوی تشریف دارند؟ حالا خودش شوهرش بود! گفت: نه، ایشان کربلا مشرف شده‌اند. چطور به ما خبر ندادند و... گفت که ببخشید من خیلی تشنه هستم اجازه می‌دهید منزل بیایم؟ گفت: بله، بفرمایید. بعد آمد و رفت در خانه نشست و این زن هم چادرش سرش کرد و آمد برایش آب آورد و نشست. نیم‌ساعت حرف زدن و یک‌دفعه شروع کرد که ای پدرسوخته چرا چادر گذاشتی و...؟ این زن وحشت کرد و چادر را برنمی‌داشت و بعد از مدتها تازه فهمید.

  • بالأخره برادرش متشرّع است و نمی‌گوید: پدرسوخته چرا چادر گذاشتی؟

  • یعنی زن خودش او را نشناخت و این خیلی عجیب است! بله، این قضیۀ حضرت یوسف هم به این کیفیت است.

  • یا گاهی اوقات نفس آن حالاتی که باید از آن عالم ملکوت بیاید و بعد از عالم مثال عبور کند و بیاید در نفس قرار بگیرد آن معنا به صور خاصی می‌آید که آن صور خاص نماینده و حکایت کننده از یک واقعیتی هستند اما نه به‌صورت خود شیء مثلاً شما در خواب می‌بینید که دارید آب می‌خورید یا دارید در آب شنا می‌کنید، می‌گویند که آب نور است یا می‌گویند که کسی که ماهی خواب می‌بینید و این حرف‌ها پول گیرش می‌آید یااینکه فرض کنید انسان در خواب می‌بینند که دارد شیر می‌خورد، شیر عبارت از علم است و یک علمی برای انسان حاصل می‌شود، یک ادراک و یک دانشی و چیزی به او می‌رسد که این به‌صورت شیر برای آن شخص رائی در خواب جلوه می‌کند. علیٰ‌کلّ‌حال این قضیۀ حضرت یوسف هم از همین باب است؛ یعنی یک حقیقتی به‌عنوان سمبل در یک چهره‌ای ظاهر می‌شود. خب ماه یک حالتی دارد و یک معنا دارد، ستارگان هم معنای دیگر دارند. این مسئله مسئلۀ تأویل است.

جلسه ۳۵۹

14
  • تلمیذ: داستان رابعه دلیله هم همین‌طور بود در مثنوی هست که کنیزش به او می‌گوید که آثار رحمت خدا خودش رفته بود تفکر می‌کرده گفت: من در آثارِ آثار رحمت خدا هستم این معناست که در مثال اعظم بود یا در عالم عقلش بود؟!

  • استاد: نه، بالاتر بوده بالا بود. این رابعه خیلی عبارات عجیبی دارد و حکایت از این سعه و کیفیت ادراکش می‌کند. عبارات خیلی بالایی است.

  • دوتا برادر هم بودند که در همین قم بودند ـ برادران مرعشی ـ یکی در مشهد بود و یکی در قم بود و اینها هم مثل هم بودند. یک روز یکی از اینها از اراک به طرف قم می‌آید و رانندۀ مینی‌بوس ـ زمان شاه بود ـ رادیو گذاشته بود و صدای موسیقی می‌آمد و این به راننده می‌گوید که خاموش کن. او می‌گوید که شیخ اگر نمی‌خواهی گوش کنی پیاده شو. آن بندۀ خدا هم بین قم و اراک پیاده می‌شود. خلاصه این راننده می‌آید قم می‌بیند این را که بین راه پیاده‌اش کرد، دارد در خیابان راه می‌رود. می‌گوید که این از رجال الغیب است! به دست و پایش می‌افتد و می‌بوسد. آن‌ هم شصتش خبردار می‌شود و به روی خودش نمی‌آورد و می‌گوید که بله بله! گاه‌گاهی ما از این کارها می‌کنیم. وقتی برادرش را می‌بیند می‌گوید که هان چطور شد؟ در بیابان پیاده‌ات کردند؟ برادرش می‌گوید که تو از کجا فهمیدی؟! گفت که راننده آمد دست مرا بوسید!

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد