/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۶۳

1
  • درس سیصد و شصت و سوم

  • امتناع فردیت وجود ذهنی برای طبایع نوعیه (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم1

  • و إن ألَحَّ مُلِحٌ و ارتَکَبَ مُرتکِب‌ٌ أنَّ الإنسانیةَ التی فی الذِّهنِ تُشارکُ الإنسانَ فی الحَقیقةِ و هیَ جَوهرٌ أیضاً و حالَّةٌ فی الذِّهنِ و مَحَلُّها مُستغنٍ عَنها فَقد وَقعَ فیما لا مَهربَ عَنهُ علىٰ ما عَلِمتَ آنفاً.

  • و العَجبُ أنَّ المولَى الدَّوانی مُصِرٌ عَلىٰ جوهریةِ المَعانی الجوهریةِ الذِّهنیَة قائِلاً إنَّ الجوهرَ ماهیةٌ مِن شَأنِها أن یَکونَ فی الخارجِ لا فی الموضوعِ و شَنَّعَ علَى القائِلِ بِکونِ صورةِ الجوهرِ الذِّهنیة مِن بابِ الکَیف أنَّهُ یَلزمُ حینَئذٍ انقلابُ الجوهرِ کیفاً.2

  • مرحوم آخوند بحث را تا اینجا پیش آوردند که وجودات ذهنیه از نقطه‌نظر وجودی چون اصدار نفس هست کیف نفسانی تلقی می‌شوند و وجود اینها از نقطه‌نظر وجود خارجی، وجود کیف نفسانی است گرچه از نقطه‌نظر حقیقت یعنی ماهیت، همان ماهیتی است که در خارج تحقق دارد اما از نقطه‌نظر وجود، داخل در تحت مقولۀ کیف است و ایشان به این وسیله آن اشکال انقلاب را دفع کردند و کیفیت تشخص را در آنجا به‌عنوان کیف نفسانی تقریر کردند.

  • حالا اگر یک شخصی بیاید و اصرار کند بر اینکه آن انسانیتی که در ذهن هست، حقیقت این انسانیت با انسانیتِ خارج یکی است. انسانیتی که در خارج هست جوهر است و انسانیتی که در ذهن هست آن‌هم جوهر است. اگر شخصی یک هم‌چنین مطلبی را مطرح کند و درعین‌حال قائل باشد بر اینکه این انسانیت از خارج آمده و در ذهن حلول کرده و ذهن هم مستغنی از اوست، زیرا ذهنِ بدون این تصور هم ممکن است. اگر انسان تصور نکند، ذهن و نفس هست بعد این صور بر این نفس حلول می‌کند و وارد می‌شود.

  • احتیاج عوارض برای وجود به جوهر

  • روی این جهت اگر شخصی یک هم‌چنین مطلبی را مطرح کند در همین چاهی که برای این مسئله کنده شده او هم خواهد افتاد زیرا از یک طرف این صورت جوهریه حالّ در نفس است درحالی‌که تعریفی که برای جوهر می‌کنیم می‌گوییم: إذا وُجدَت فی الخارجِ وُجدَ لا فی موضوعٍ؛ جوهر احتیاجی به موضوع ندارد بلکه جوهر موضوعی است که عوارض به او احتیاج دارند، مثلاً چوب احتیاج به رنگ ندارد بلکه رنگ احتیاج به چوب دارد؛ باید چوب باشد تا بعد شما روی آن چوب را رنگ کنید. اما چوب احتیاج به رنگ ندارد، چوب هست و رنگی هم نیست پس رنگ کیفیتی است که عارض بر موضوعی می‌شود.

    1. . طیب هم از آن لات‌ها بود ولی دسته داشت و عزاداری می‌کرد و من همان موقع از او چیزهایی می‌شنیدم. چندتا دسته در طهران بودند که خیلی معروف بودند؛ یکی دستۀ طیب بود و یکی خیابان شا‌پور بود که دستۀ چنگیز می‌گفتند!! مثلاً اینها دسته راه می‌انداختند و گاو و گوسفند می‌کشتند و هر کسی بیشتر... خلاصه در یک هم‌چنین مایه‌هایی بودند.
      حسین آقای کبیر می‌گفت که من روز عاشورا تکیۀ طیب رفتم غذا می‌داد و خیلی‌ها آمدند و رفتند و [غذا] تمام شد. خیلی دیگ‌های زیادی هم بود و تمام شد. تقریباً حدود سی چهل‌تایی مثلاً برنج مانده بود خیلی کم بود که یک‌دفعه به او گفتند که یک دسته دارد می‌آید دو هزار نفر هستند! این‌هم بالأخره بابا‌شَمَل و تکیه‌دار بود. این حسین آقای کبیر می‌گفت که خودم با چشمم این قضیه را دیدم و تعریف می‌کرد. می‌گفت که آمد یک‌دفعه همین‌طوری کرد: مال خودشه به من چه مربوطه؟! همین‌طوری گفت! [نگفت] که برای امام حسین است بلکه گفت که مال خودشه به من چه مربوطه! می‌گفت که دو هزار نفر را از همان دیگ نهار داد! هزار نفر به بالا بود درحالی‌که مثلاً سی‌تا برنج در دیگ مانده بود حالا کدام آخوندی را پیدا می‌کنید این‌طور باشد؟! همین‌ها دین را نگه داشتند!
      یکی می‌گفت که وقتی طیب را گرفتند یک جلسۀ آقایان در طهران بود، این آقای شریعتمداری هم در آن جلسه قرار بود شرکت کند. می‌گفت که در آن جلسه من گفتم که آقا وضعیت طیب خطرناک است و اعدامش قطعی است، بیایید یک کاری انجام بدهیم. می‌دانید چه درآمد گفت؟! گفت که روحانیت نباید حیثیت خود را برای یک آدم عرق‌خور ـ طیب عرق‌خور بود ـ به خطر بیندازد! حالا طیب برای خدا به وسط میدان آمده و دولت و شاه هم او را گرفته و می‌خواهد اعدامش بکند آن‌وقت وقتی که می‌گویند: آقا یک کاری بکنید، آقایان به‌دنبال حیثیت خودشان هستند که نباید روحانیت حیثیت [خود را به خطر بیندازد]! بعد می‌گفت که من به ایشان گفتم که آقا این افرادی که آمدند و تقاضای این مطلب را می‌کنند اینها همه از رئوس بلاد هستند و از افرادی هستند که در رأس هستند. اگر یک وقتی یک مسئله پیدا بشود چه کسی باید جواب بدهد؟! می‌گفت که ایشان خیلی از ما ناراحت شد و مجلس را ترک کرد و خلاصه به‌هم ریخت و آن کاری که باید انجام بدهد، نکرد.
      سالک راه نرفته!
      خب حالا معلوم می‌شود که الآن چه کسی جلوتر است و چه کسی عقب‌تر است. الآن اگر کسی چشمش باز باشد می‌فهمد الآن آن‌طرف قضیه طیب جلوتر است یا اینهایی که بالأخره به این وضع هستند. من شنیدم که ایشان [علامه طهرانی] به یک نفر گفته بودند: ـ آن شخص موثق بود که نقل می‌کرد ـ در این مدت که طیب را گرفته بودند راهش را طی کرد! بله، این را شنیدم.
      یک نفر از رفقا از این باباشمل‌ها [تعریف می‌کرد و] می‌گفت: یک جایی نشسته بودم و یک حرفی شد، یک آخوندی آمد و رفت با آن پیش‌نماز صحبت کرد و گفت که این خمس و این حرف‌ها چیست که شما درآورده‌اید؟ خلاصه شروع کرده بود با او حرف زدن. می‌گفت که خودم در یکی از این مساجد بودم همین خیابان شاپور و آن اطراف بود. یک باباشملی آنجا بود و آن پیش‌نماز مثلاً توجهی به او کرده بود که تو بیا مثلاً کمکمان کن و دفاع کن، او دارد چیزی می‌گوید و نگاه کن مثلاً ببین دارد به ساحت مقدس امام جماعت اهانت می‌کند. یک‌دفعه گفت که حاج آقا این مسائل خمس و اینها را خودتان باهم حل کنید و خودتان می‌دانید اما اگر به امام حسین [چیزی] گفت خودم می‌دانم فلانش ‌کنم!! خمس و اینها را خودتان با همدیگر کنار بیایید، ما به این چیزها کاری نداریم.
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 305 و 306.

جلسه ۳۶۳

2
  • روی این جهت شخصی که یک هم‌چنین نظریه‌ای را می‌دهد نسبت به این مطلب دچار اشکال می‌شود. چطور شما جوهر را در اینجا تصور می‌کنید درحالی‌که جوهر احتیاج به نفس دارد؟! چطور جوهر را تصور می‌کنید درحالی‌که جوهر را عرض گرفتید، بر نفس عارض می‌شود و حالّ است و در نفس حلول می‌کند؟! پس این دیگر جوهر نیست. این اشکال نسبت به این مطلب وارد است.

  • اهمیت مطالب مرحوم محقق دوانی در فلسفه برای اهل علم

  • ایشان در اینجا تعریضی بر محقق دوانی دارند. محقق دوانی مرد بسیار عالمی بوده و مطالب فلسفی ایشان مطالبی است که به آسانی نمی‌شود از آن گذشت و باید روی آن فکر کرد.

  • کلام محقق دوانی نسبت به حقایق پیدا شده در نفس

  • مرحوم محقق دوانی قائل‌ هستند بر اینکه حقایقی که در نفس پیدا می‌شود به همان کیفیت خودش است؛ یعنی اگر نفس، جوهری را تصور کند این جوهر در نفس، جوهر است و اگر نفس عرضی را تصور کند این عرض در نفس، عرض است و ایشان قائل‌ هستند بر اینکه اگر ما قائل باشیم که این جوهر در نفس برمی‌گردد و به کیف نفسانی تبدیل می‌شود لازمه‌اش انقلاب ماهیت است که یک شیء از یک ماهیتی به ماهیت دیگر منقلب بشود و هوَ مَحالٌ بناءً‌علیٰ‌هذا هرچه که در نفس پیدا می‌شود از باب همان مقولۀ خارجی است و تفاوتی از این نقطه‌نظر ندارد و تفاوت او فقط از نقطه‌نظر وجود است. این کلام محقق دوانی است.

  • اشکال مرحوم آخوند بر کلام محقق دوانی

  • مرحوم آخوند بسیار بر محقق دوانی حمله و هجوم می‌آورند و می‌گویند: این مطلبی که می‌فرمایید، شما ألزَم و ألصق به این مطلب و اولیٰ هستید. شما بر قائلین به تبدل جوهر به کیف، حمله وارد می‌کنید و این را از باب انقلاب ماهیت می‌دانید درحالی‌که خودتان به این مصیبت مبتلا شدید! می‌گویید: آنچه در نفس پیدا می‌شود همان صورت ماهیت خودش هست، آن‌وقت وقتی که این شیء آمده و در نفس قرار گرفته، اگر جوهر است درحالی‌که جوهر محل و موضوعی است که مستغنی از محل است پس چطور در اینجا این جوهر آمده و بر این نفس عارض شده است؟! و یااینکه اگر یک عرضی را درنظر بگیرید چطور در اینجا آن عرض می‌آید و آن خصوصیات خودش را ازدست می‌دهد و به حالت نفسانی تبدیل می‌شود؟! همان اشکالاتی که در بحث‌های گذشته بود الآن پیدا می‌شود.

جلسه ۳۶۳

3
  • این اشکالی است که ایشان بر محقق دوانی می‌گیرند؛ یعنی می‌گویند: شما که قائل هستید بر اینکه جوهر در نفس هم جوهر است و جوهریت خودش را ازدست نمی‌دهد، ملتفت این نکته شدید که وقتی این جوهر می‌خواهد روی نفس نقش ببندد جنبۀ عرضی پیدا می‌کند و دیگر در اینجا نمی‌شود که اسم این را جوهر بگذاریم! مگر اینکه یک عنایت و تسامحی در تعبیر مرحوم محقق دوانی قائل بشویم و با آن عنایت این مشکل را از دوش ایشان برداریم. ایشان که می‌فرمایند: الجوهرُ ماهیةٌ إذا وُجدَت فی الخارجِ وُجدَ لا فی موضوعٍ، منظور از این مسئله هم وجود خارجی و هم وجود نفسانی است، هردوی اینها [مدّنظر است]. یعنی به هر کیفیتی وقتی که این جوهر پیدا می‌شود این جوهر در یک موضوعی نیست. بنابراین به‌واسطۀ این مسئله ما آن جنبۀ عروض را از کلام محقق دوانی برمی‌داریم و این وجود جوهر در نفس را وجود منبعث از نفس قرار می‌دهیم؛ یعنی این وجود یک وجودی است که نفس او را به‌وجود آورده و حقیقتی است که این حقیقت را به‌وجود آورده است و وزان نفس در این وجود مانند وزان اضافۀ اشراقیه است که چطور حقایق خارجی را بدون جنبۀ انتساب و اضافه به‌وجود می‌آورد.

  • عدم لزوم وجود طرفینِ نسبت در اضافۀ اشراقیه

  • ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾1 و در اضافۀ اشراقیه لازم نیست طرفینِ نسبت باشند و فقط یک طرف نسبت کفایت می‌کند تا آن امر در خارج محقق بشود. همین‌طور در مورد نفس نیاز نیست که دو طرف وجود داشته باشند. بله، برای مقدمیت مسئله و کیفیتی که نفس می‌خواهد این مسئله را به‌وجود بیاورد باید یک معلوم بالعرضی در خارج موجود باشد. اگر نفس من می‌خواهد صورت این شیشۀ آب را در ذهن تصویر کند باید قبلاً یک هم‌چنین شیشه‌ای در خارج باشد. اگر نفس من می‌خواهد صورت یک کتابی را تصویر کند باید ابتدائاً آن کتاب در خارج باشد. این برای اشیاء خارجی است اما در بعضی از مسائل حتی نیاز به این اشیاء خارجی هم نیست، اینکه مربوط به خارج است. خود نفس از تخیلات و مدرکات خودش می‌گیرد و همین را خودش به‌وجود می‌آورد. یک خیالی می‌کند بعد خودش برای آن خیال یک خیال دیگری می‌تراشد و برای آن تصور یک تصور دیگری می‌تراشد و یک‌مرتبه از آنجا می‌رود به یک جایی می‌رسد که اصلاً سر و تَه ندارد. از کجا به کجا می‌رسد!

    1. . سوره یس (36) آیه 82. امام شناسى، ج ‌16ـ 17، ص 18.
      «این است و جز این نیست، امر خداوند آن است که چون اراده کند چیزى موجود شود، به آن چیز مى‌گوید: بشو! و آن مى‌شود.»

جلسه ۳۶۳

4
  • می‌گویند که بعضی‌ها خیلی خیال‌پرداز و خیال‌باف هستند، می‌نشینند رمان می‌نویسند، پشت میز می‌نشیند و شروع به نوشتن می‌کند؛ یک نفر را درست می‌کند و آن‌هم نمی‌دانم چه می‌کند و او به دزدی می‌رود و او را می‌کشند و می‌بندند و مفتّش می‌آید و تحقیق می‌کند و ... یکی دو ساعتی می‌نشیند فکر می‌کند یک داستان می‌نویسد بعد هم یک شرکتی می‌آید این داستان را تبدیل به فیلم می‌کند و بعد هم یک خلق عالمی را سرکار می‌گذارند! تمام اینها برای افکاری است که آن آقا پشت میزش نشسته بافته است! او نشسته بافته، احمق‌تر از او بنده و امثال بنده که می‌نشینند این بافته را تماشا می‌کنند!

  • بابا او نشسته بافته، اصلاً وجود خارجی هم ندارد! او برداشته یک دزدی درست کرده و یک شخصی درست کرده و آن دزد را به تنگ او انداخته و یک قتلی انجام شده و مفتّش [می‌آید] و یا علی! ما هم مدام داریم این قضیه را تماشا می‌کنیم که بالأخره به کجا می‌رسد!

  • من یک شخصی را می‌شناسم که از دنیا رفته است خدا رحمتش کند. یک بنده خدایی تعریف می‌کرد و می‌گفت که ایشان بعضی از شب‌ها نماز مسجدش را زود تمام می‌کرد و تفسیری که داشت را نمی‌داد چون می‌دانست امشب برنامه چیست می‌آمد و می‌نشست و تا ساعت دوازده، یک تماشا می‌کرد! و جالب اینکه می‌نشست در حین تماشا تفسیر هم می‌کرد! می‌گفت: نه نه! او این‌طوری کرد و او به‌خاطر این آمد آن‌طوری کرد. نه نه! تو ندیدی! [این شخص] می‌گفت که من ـ جزو همان خانواده بود ـ می‌رفتم می‌نشستم او را تماشا می‌کردم! او تلویزیون تماشا می‌کرد و ما او را [تماشا می‌کردیم]!! او نمی‌فهمید، ما می‌خندیدیم و کیف می‌کردیم از این توجیه و تفسیری که او با ریش تا ناف در سن هفتاد سالگی می‌کند، درس تفسیرش را در مسجد طرف‌های جنوب طهران ترک می‌کند و بعد می‌آید و این [فیلم را تماشا می‌کند]! خیلی عجیب است‌ ها! واقعاً آدم بنشیند یک مقداری فکر کند که چطور می‌شود این آقا عمامه این‌قدر، ریش تا اینجا، بیاوبرو و از آقایان و فلان و این حرف‌ها آخر چه تصوری برای یک فرد باید پیدا شود غیر از اینکه بگوییم که شخص به پوچی رسیده است و برایش پوچ است، یعنی چیزی نمی‌فهمد و متوجه نیست، مدرکاتی ندارد و واقعیتی در دستش نیست! درعین‌حال مسئله می‌گویند، رتق و فتق امور می‌کنند، فتوا می‌دهند، هر سال مکه می‌روند، افراد را هدایت و ارشاد می‌کنند. جدی ها! [خودشان را] بیضۀ اسلام می‌دانند.

جلسه ۳۶۳

5
  • وقتی که مشروطه بود مشروطه‌خواهان می‌گفتند که ما بیضۀ اسلام هستیم و سلطنت‌طلبان می‌گفتند که [ما بیضۀ اسلام هستیم] به آقا سید مرتضی کشمیری‌ گفتند که شنیدی؟! گفت که ما بین البیضتین هستیم!! این خودش را از بیضۀ اسلام می‌داند. مرحوم آقا سید مرتضی کشمیری زاهد معروف نجف که می‌گویند که اهل حالات و خوارق عاداتی هم بود.

  • چطور می‌شود واقعاً که انسان به اینجا می‌رسد که دیگر حیات و زندگی برایش معنا ندارد و زندگی او هدف ندارد؟! آمدن و رسیدن و صحبت کردن و ... خیلی هم خوش‌صحبت‌اند و خوب حرف می‌زنند و رتق و فتق می‌کنند ولی باطن مطلب را که می‌شکافید می‌بینید همۀ اینها پف و پفک و حباب است و تمام اینها پوچ است ظاهر و مغز ندارد. بیچارۀ بدبخت تو که ساعت یک بعد از نصف شب می‌خوابی باید هم موقع آفتاب نماز صبح را بخوانی! آخر این باید هم این‌طور باشد. چقدر فرق است بین این و آن کسی که شبش را زود می‌رود، زود آماده می‌کند، زود بخوابد، مقید است، مواظب است، کار دارد، مسئله دارد، درد دارد، بیچارگی دارد و دارد به‌دنبال درمان می‌گردد؟!

  • روش برخورد علامه طباطبائی با بازاری‌های نجف

  • مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه در یکی از نوارهایشان ـ رفقایی که در مشهد بودند، شنیدند ـ می‌گفتند:

  • به علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اشکال می‌کنند که چرا موقعی که در خیابان‌های نجف راه می‌رفت به این‌طرف و آن‌طرف نگاه نمی‌کند و به این و آن سلام نمی‌کند!

  • من خودم دیدم یک شخصی که از افراد معروف مشهد بود در حرم امام رضا علیه‌السّلام نماز می‌خواند اما چطوری نماز می‌خواند؟ الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم دائم چشمش به این بود که چه کسی از دوستانش که آشناست، می‌آید! جدّی ها! بالا سر ایستاده دارد نماز می‌خواند ولی ...! اما علامه طباطبائی که در نجف راه می‌رفت سرش پایین بود. مرحوم آقا فرمودند:

جلسه ۳۶۳

6
  • می‌دانید چرا ایشان این‌طور بود؟! چون آنها درد ندارند اما این درد دارد!

  • کسی که درد دارد به این‌طرف و آن‌طرف نگاه نمی‌کند و مدام به‌دنبال این و آن نیست که به این و آن سلام کند. اینها افرادی هستند که می‌خواهند به‌دنبال دنیا و مرید و گذراندن باشند اما او دائماً در خودش هست؛ در خودش دارد فکر و تأمل می‌کند، متوجه است، مراقبه دارد و می‌خواهد مراقبه‌اش ترک نشود که سرش را پایین می‌اندازد. حالا گروهی این و گروهی آن پسندند! واقعاً وقتی که انسان مطالب و اشخاص و احوال را مشاهده می‌کند، آن موقع می‌فهمد که خدا چه منّتی بر سرش گذاشته و او را با چه مسائلی آشنا کرده است. جداً می‌گویم. مسئله از این قرار است.

  • تلمیذ: آیه و منشأ این معقولات ثانویه، معقولات اولیه هست و انسان آنها را به‌وسیلۀ مدرکاتش احساس می‌کند و منشأ این معقولات ثانویه که انسان تخیل می‌کند و چیزی را در ذهنش تصویر می‌کند، آن معقولات اولیه است و به همان برمی‌گردد. این‌طور نیست که انسان برای خودش ادعا کند و هیچ منشأ خارجی نداشته باشد ولو که با واسطه باشد.

  • استاد: عیب ندارد، نه! در بعضی از موارد هست و در بعضی موارد نیست. فرض بکنید خود نفس انسان که احساس وجود می‌کند خیلی غرائز و ملکات و صفات در آن هست و خود همان‌ها را می‌تواند به‌کار بیندازد بدون اینکه تماسی با خارج داشته باشد یااینکه تماس‌های ابتدایی و خیلی بسیط [هست]. فرض کنید شخصی که کر و کور و لال است و لامسه هم ندارد و هیچ ارتباط ندارد آیا او در ذهنش تخیل هم ندارد؟! نمی‌توانیم بگوییم که ندارد! چون بالأخره او برای خودش خیالاتی در عالم خودش دارد که نفس آنها را خودش می‌زاید و مدام به‌وجود می‌آورد. حالا یک ارتباطی هم با یک کیفیت چیزی ممکن است با خارج داشته باشد که آن نقطۀ شروع باشد اما اینکه نفس فی‌حدّنفسه بدون توجه به خارج برای تولید شروع می‌کند این یک مسئله‌ای است که قابل شک نیست.

جلسه ۳۶۳

7
  • راجع به مسئلۀ محقق دوانی همان‌طور که جلسۀ قبل گفتم قصد داشتم که این جلسه توضیح بدهم ولی دیدم همین مسئله بعداً می‌آید. حالا انسان چه داعی دارد که الآن [مطرح] بکند، وقتی در جای خودش راجع به مطلب محقق دوانی آمد توضیحات در آنجا داده می‌شود.

  • و إن ألَحَّ مُلِحٌ و ارتَکَبَ مُرتکِب‌ٌ أنَّ الإنسانیةَ التی فی الذِّهنِ تُشارکُ الإنسانَ فی الحَقیقةِ و هی جَوهرٌ أیضاً و حالَّةٌ فی الذِّهنِ و مَحَلُّها مُستَغن عَنها فَقَد وَقعَ فیما لا مَهربَ عَنه علىٰ ما عَلِمتَ آنفاً.1

  • آن انسانیتی که در ذهن هست همین با انسان در حقیقت مشارکت دارد؛ یعنی انسانیت ذهن هم در حقیقت انسان شریک است درحالی‌که این انسانیت جوهر است و در ذهن حلول می‌کند و عارض بر ذهن می‌شود، محل آن‌هم مستغنی از اوست و در آن مشکلاتی واقع می‌شود که از او مفرّی نیست همان‌طوری‌که متوجه این مسئله شدیم. زیرا حقیقت جوهر در اینجا حالّ است درحالی‌که محلش هم مستغنی است و این اشکال در این حقیقت جوهریه و در این مبنا پیدا می‌شود.

  • و العَجبُ أنَّ المولَى الدَّوانی مُصرٌ عَلىٰ جوهریةِ المَعانی الجوهریةِ الذِّهنیة قائلاً إنَّ الجوهرَ ماهیةٌ مِن شَأنِها أن یَکونَ فی الخارجِ لا فی الموضوعِ و شَنَّعَ على القائِلِ بِکونِ صورةِ الجوهرِ الذِّهنیة مِن بابِ الکَیف أنَّهُ یَلزمُ حینَئذٍ انقلابُ الجوهرِ کَیفاً و لَم یَعلم أنَّ لزومَ انقِلابِ الحقیقةِ علىٰ ما صَوَّرهُ و تَوهَّمهُ ألصَقُ بِه و ألزَم.2

  • عجیب است که مرحوم دوانی مصرّ هستند بر اینکه همان معانی جوهریه وقتی در ذهن هست به جوهریت خودش هم باقی است، بنابراین فردی از افرادِ جوهر تلقی می‌شود. ایشان این‌طور مطرح می‌کنند که [جوهر] ماهیتی است که خصوصیتش این است که اگر در خارج باشد در موضوع نباشد. این تعریفی است که ایشان کردند.

  • و شَنَّعَ على القائِلِ بِکونِ... مرحوم دوانی تعریض و تشنیع دارد بر قائل به اینکه صورت جوهر ذهنیه از باب کیف است یعنی گفتند که همۀ صور ذهنیه چه جوهریه و چه عرضیه باشد در تحت مقولۀ کیف است. مرحوم دوانی اعتراض می‌کند و ایشان می‌گویند که لازمۀ این حرف این است که جوهر تبدیل به کیف بشود و این غلط است. نه! آنچه که در ذهن هست [همان هست]؛ جوهر، جوهر است و عرض، عرض است.

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 305 و 306.
    2. همان، ص 306.

جلسه ۳۶۳

8
  • ایشان متوجه این قضیه نشده است که این مسئله و این اشکال به خودشان پیدا می‌شود.

  • تلمیذ: الآن این کلام، کلام مرحوم آخوند است؟

  • استاد: بله، مرحوم آخوند دارد به دوانی اشکال وارد می‌کند و می‌گوید: شما که خودتان می‌گویید که افرادی که قائل‌ هستند بر اینکه حقایق ذهنیه تبدیل به کیف می‌شود انقلاب پیش می‌آید و انقلاب محال است، خودتان هم قائل به انقلاب شدید. چطور قائل به انقلاب شدید؟! مگر شما نمی‌گویید که حقایقی که در ذهن هست جوهر است و این جوهر هم حالّ است پس وقتی که جوهر حالّ و عارض بر نفس باشد همین انقلاب در اینجا پیدا می‌شود و تبدیل به عرض شده است. حالا کیف نشود، نشود. هرچه می‌خواهد باشد ولی بالأخره عرض است.

  • على ما صَوَّرهُ و تَوهَّمهُ ألصَقُ بِه و ألزَم کَما یَظهرُ عِند التَّعمقِ و التدبُر اللهمَّ إلاّ أن یَلتَزِمَ فی جَمیعِ الحدودِ التی لِلأنواعِ الجوهریَة التقییدَ بِکونِها إذا وُجدَت فی الخارجِ کَذا و کَذا إذ کَما أنَّ جوهریةَ الإنسانِ الذِّهنی کَذلک فَکذا قابِلیتهُ لِلأبعادِ و مِقدارهُ و نُموه و حِسه و نُطقه و جَمیعَ لَوازمِ هذهِ المَعانی و حینَئذٍ لا فرقَ بَینَ القول بِکونِ الصورةِ الذِّهنیة کیفاً بِالحقیقةِ.

  • این لزوم انقلاب به ایشان بیشتر می‌چسبد و لازم‌تر است. دلیلش هم الآن عرض شد. مگر ایشان در تمام تعریفاتی که می‌خواهد برای انواع جوهریه بیاورد یک قید را اضافه بکند. تقییدی که اگر این انواع جوهریه در خارج پیدا باشد این‌طور می‌شود. همان‌طوری‌که جوهریت انسانِ ذهنی همین‌طور است. اینکه جوهریت و قابلیت این انسان برای ابعاد، مقدار، نمو، حس، نطق و جمیع لوازم [این معانی] تمام اینها برای فی الخارج است چون وقتی که ایشان می‌خواهد بگوید که إذا وُجدَت فی الخارجِ منظور از فی الخارجِ خارج از ذهن است، نه خارج در چیز، بنابراین خود جوهریت هم فرق می‌کند. اگر این جوهر در خارج از ذهن باشد دارای این خصوصیات است؛ ابعاد، کم، کیف، حس، نطق، جوهر کذا و کذا است اما اگر این جوهر در ذهن باشد اسمش فرق می‌کند. خب اگر این‌طور بگوید ما حرف نداریم. بنابراین خارج فقط اختصاص به خارج دارد و ذهن در اینجا جزو خارج به‌حساب نمی‌آید تااینکه تعریف این حد و انسان شامل خارج و ذهن باشد که اشکال انقلاب در اینجا پیدا بشود. نه! می‌گوییم که اگر جوهر در خارج پیدا بشود این خصوصیات را دارد؛ ابعاد دارد، نمو دارد، حس دارد، نطق دارد، تعجب دارد، ذکر دارد، کم دارد، هزارتا عرض دارد و چه دارد اما اگر همین جوهر در ذهن پیدا بشود یک جوهر بی‌خاصیت است. اگر این قسم آمدیم معنا کردیم دیگر به ایشان اشکال وارد نمی‌شود.

جلسه ۳۶۳

9
  • و حینَئذٍ لا فرقَ بَینَ القول بِکونِ الصورةِ الذِّهنیة کیفاً بِالحقیقةِ و بَینَ کونِها نوعاً مِن الجوهرِ بِهذهِ الوجوهِ التَّعسُّفیَة.

  • دیگر فرق ندارد بین اینکه بگوییم: صورت ذهنیه در حقیقت، کیف است یااینکه بگوییم: نوعی از جوهر است منتها با این وجوه و با این تأویلات تعسفیه که بگوییم: مقصود از این جوهریت، جوهریت خارجی است. نه جوهریت ذهنی. البته مرحوم آخوند می‌گویند که کسی این حرف را نمی‌زند و جوهر، جوهر است. حالا شما جوهر را دو قسم می‌کنید و به یک جوهر خارجی و یک جوهر ذهنی [تقسیم] می‌کنید. عرض را دو قسم می‌کنید و به یک عرضی خارجی و یک عرضی ذهنی [تقسیم] می‌کنید و به آن عرض خارجی می‌گویید که خصوصیات عرض را داشته باشد و به جوهر خارجی می‌گویید که خصوصیات جوهر داشته باشد. اما جوهر ذهنی یک مقولۀ دیگر برای عالم هورقلیا است. کم و اعراض نفسی برای یک عوالم دیگر است. نه بابا! عرض، عرض است و جوهر هم جوهر است لذا ایشان می‌گویند که مسامحه در تعبیر اشکال ندارد ولیکن درصورتی‌که واقعاً خارج را به یک معنا بدانید، چه خارج از نفس و چه داخل در نفس، آن موقع اشکال پیدا می‌شود. اما همان‌طور که خدمتتان عرض کردیم و إن‌شاءالله بعداً هم صحبت خواهد شد، کلام مرحوم آخوند نسبت به این قضیه محلّ نظر و تأمل هست و ما بعداً راجع به این قضیه صحبت می‌کنیم که آن حقایقی که در نفس پیدا می‌شود واقعاً آنها جوهر هستند و واقعاً در تحت تعریف جوهر واقع هستند بدون اینکه اشکال و انقلابی نسبت به مسئله پیش بیاید.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد