/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۷۳

1
  • درس یکصد و هفتاد و سوم:

  • بحث علم ذات به ذات (3)

جلسه ۱۷۳

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  • مرحوم حاجی مسئله‌ای را نقل می‌کنند که آن را عرض می‌کنیم بعد ـ با بحث گذشته ـ تطبیق می‌کنیم. این بحث در علم خداوند به غیر است. ایشان وقتی که ثابت فرمودند: «إنّ الله عالمٌ بذاته» چون ذات برای مسبب سبب است و برای معالیل علت است پس علم به ذات، علم به غیر را لازم می‌گیرد و از آنجایی که انفکاک معلول و مسبب از سبب و علت تامه محال است بنابراین در هر مرتبه‌ای که ذات هست در آن مرتبه معلول هست و علم به ذات علم به معلول را لازم می‌گیرد و ایشان با این بیان ثابت می‌کنند که خداوند متعال به علم حضوری و شهودی ـ نه به علم حصولی ـ علم به سایر معالیل خود دارد چون احاطۀ علت بر معلول احاطۀ حضور و شهود است، نه احاطۀ صورت علمیه، بلکه نفس معلول و عینیّت معلول پیش علت حاضر است [اما] صورت ذهنیۀ او، این‌طور نیست. بناءًعلیٰ‌هذا این مرتبۀ ذات روی این جهت مراتب دیگر را اقتضا می‌کند. یعنی نتیجه این‌طور می‌شود که ذات در هر مرتبه‌ای اقتضای مراتب دیگر را دارد.

  • آن مطلبی که قبلاً هم عرض شد در اینجا مطرح می‌شود. اینکه می‌فرمایند: انفکاک علت تامه از معلول محال است، انفکاک علت تامه در مقام علّیت محال است نه در مقام ذات؛ یعنی اگر حیثیت تعلیلیه در ذات وجود داشته باشد با تحقق آن حیثیت تعلیلیه و تشؤّن ذات به علّیت، دیگر انفکاکش از معلول مستحیل می‌شود. اما اگر این حیثیت تعلیلیه وجود نداشته باشد، چه اشکالی دارد که در مرتبۀ ذات معلول نباشد. پس آیا علم خداوند متعال به خودش علم او را به معلولات لازم گرفته است؟! این در صورتی است که معلولات وجود عینی داشته باشند اما اگر در مرحلۀ ذات وجود عینی نداشته باشند، لازمۀ علم به ذات، علم به معالیل نخواهد بود و باید دلیل دیگری را پیدا کنیم، نه این راه.

جلسه ۱۷۳

3
  • علم به ذات، علم به ذات است اما اینکه شما می‌گویید: ذات جدای از مسبب نمی‌شود، ذات سبب است و اغیار مسبب هستند، ذات علت است و غیر همه معلول هستند، این در مقام نزول و تنزّل است و انفکاک علّیت از معلول در حیثیت تعلیلیه است یعنی وقتی که علت در مقام علّیتش تام بشود آن‌وقت دیگر انفکاکش از معلول صحیح نیست. وقتی که شما دست‌تان را می‌بَرید و کلیدی را می‌چرخانید در آن هنگامی که این کلید می‌چرخد، دیگر معنا ندارد که دست شما بگردد و کلید نگردد. یک وقت شما به‌سمت آن کلید حرکت می‌کنید ولی هنوز دست‌تان به کلید نرسیده است، یک وقت دست‌تان را روی کلید می‌گذارید و هنوز نمی‌چرخانید و یااینکه می‌خواهید بچرخانید اما مانعی می‌آید و منع می‌کند، دراین‌صورت هنوز علّیت تام نشده است اما اگر تام بشود دیگر معلول هم تام است و انجام می‌شود. اما این‌طور نیست که چون علت از معلول جدا نیست پس هروقت شما دست‌تان را می‌چرخانید کلید هم باید بچرخد. الآن بنده دستم را می‌چرخانم و کلید هم نمی‌چرخد این کاری ندارد به اینکه ذات از معلول جدا بشود. پس ما باید این مسئله و این قید را در اینجا احراز کنیم که ذات در مقام علّیت، تام است و نمی‌شود بین او و معلول جدا باشد.

  • تلمیذ: این کلیدی که دست ما است علت نیست؛ علت در صورتی است که ما تامه بدانیم، یعنی یک علت تامه است نه علت ناقص

  • استاد: عرض بنده هم همین بود، وقتی که ما به آن ‌سمت حرکت می‌کنیم این علل ناقصه هم یکی‌یکی متعاقباً انجام می‌شود تا وقتی که دست حرکت می‌کند این در آنجا است.

  • آن‌وقت در اینجا که شما می‌فرمایید: علم ذات به اشیاء، علم حضوری و شهودی است و ذات در مرحلۀ علّیت، جدای از معلول نیست، این مسئله مطرح است که بر فرض ما زمان را در این مسئله دخیل ندانیم، چگونه شما تطورات و تشؤّنات ذات به شئون و اطوار مختلف را مُلصق به ذات می‌دانید درحالی‌که اینها متعاقباً و متوالیاً انجام می‌شوند؟! اینکه الآن یک صورت حاصل نشده است و صورت دیگری حاصل می‌شود این تشؤّن و طور او را چگونه ارزیابی می‌کنید؟! یعنی فرض کنید الآن هنوز زیدی به‌وجود نیامده است بر فرض شما بگویید که صورت ملکوتی زید در اعیان ثابته موجود هست و در ملکوت همین ‌جهت وجود دارد ولی وجود خارجی زید که الآن نیست این را که دیگر نمی‌توانیم انکار کنیم؛ وقتی که زیدی ده سال دیگر به دنیا می‌آید آیا وجود خارجی او الآن بالفعل است؟! کجا است؟ این وجود خارجی زید که معدوم است ولی بر فرض ما بگوییم که آن صورت ملکوتی او وجود دارد ـ باید هم وجود داشته باشد و در آن حرفی نیست چون اگر نداشته باشد خیلی مسائل پیش می‌آید ـ و جزء ثابتات ازلیه است و همیشه بوده اما صورت خارجی‌اش هنوز تحقق پیدا نکرده است، آیا علم به ذات، علم به همین صورت خارجی را که هنوز تحقق پیدا نکرده است لازم گرفته است؟! قضیه این‌طور است؟! یعنی صرف علم ذات به ذات خودش، علم به این صور را لازم گرفته است؟! صورتی که هنوز نیست و هنوز وجود خارجی ندارد.

جلسه ۱۷۳

4
  • تدریجی‌الحصول بودن مَشرب عرفا و اهل ذوق نسبت به وجود اشیاء

  • در اینجا باید عرض کنیم که مَشرب عرفا و اهل ذوق بر این است که تمام اشیائی که در خارج متدرّجاً پیدا می‌شوند و به‌ عبارت دیگر تدریجی‌الحصول هستند، اینها از نقطه‌نظر دید ما تدریجی‌الحصول هستند اما وجود که تمام این شئونات را در ذات خودش واجد است و هیچ مرحله‌ای از مراحل در او فِقدان ندارد و عادمِ هیچ‌کدام از مراتب و اطوار خودش نیست، احاطۀ علمی این وجود به ذات خودش، احاطۀ به تطوّرات و تشؤّنات خودش هم خواهد بود چون اینها دیگر جدای از او نیستند. پس ما در مقام علّیت بحث نمی‌کنیم اگر بخواهیم بحث را در علّیت ببریم، این اشکال به حاجی وارد است که انفکاک علّیت تامه از معلول جایز نیست ولی انفکاک معلول از علت ـ نه در مقام علّیت ـ در مقام ذات علت، چه اشکال دارد؟! چه اشکال دارد که بین معلول و علت ـ نه در مقام علّیت ـ در مقام ذات خودش منفک باشد؟! مثلاً پدری هست و فرزندی نیست؛ هنوز اصلاً ازدواج نکرده است. دستی هست و حرکتی نیست. اراده‌ای هست و فعل خارجی نیست ـ چون مسائلی هست تا آنجا برسد ـ پس اگر شما از راه علّیت وارد می‌شوید لقائلٍ أن یَقول به اینکه انفکاک معلول از علّیت تامه در مقام علّیت محال است، یعنی وقتی علت تام بشود، نمی‌شود. ولی نه در مقام ذاتِ علت؛ انفکاکش در مقاِم ذاتِ علت جایز است. چون هنوز حیثیت تعلیلیه نیامده است.

  • تلمیذ: در ما که ناقص هستیم ذات از علت جدا می‌شود؟ بله، ممکن است ذاتی باشد ولی علّیت هنوز تحقق پیدا نکرده و یک‌سری شرایط دارد؛ زمان حاکم است مکان حاکم است ... اما درباره خدا، ذاتی است که بذاته دیگر هیچ حیثیتِ دیگری در او نیست که مُلزم بشود تا این علّیت تمام بشود، علت تامه است.

جلسه ۱۷۳

5
  • استاد: بله، چه اشکالی دارد. نفس‌الإراده در اینجا خودش واسطۀ اصلی بین انفکاک ذات از معالیل است، یک وقت که اراده تعلق می‌گیرد، یک وقت هم اراده تعلق نمی‌گیرد ﴿يَسۡ‍َٔلُهُۥ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾1 چیست؟! ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾2 هروقت بخواهد، این کار را انجام می‌دهد؛ الآن نمی‌خواهد؛ در این بُرهه نمی‌خواهد، در آنجا می‌خواهد. الآن نباید در اینجا زلزله بیاید بلکه آنجا باید بیاید؛ آنجا را می‌خواهد، اینجا را نمی‌خواهد. می‌خواهد زلزله در اینجا پیدا شود می‌گوید که همه را ازبین ببر این یکی را از بین نبر، این یکی را ازبین ببر بقیه را ازبین نبر. تمام این مسائل مختلفه و اراده‌های مختلفه‌ای که به حوادث عالم تعلق می‌گیرد براساس ارادۀ وجود و ارادۀ عدم است؛ این بشود آن نشود، این باد اینجا بیاید آنجا نیاید، زلزله اینجا بیاید آنجا نیاید، زید در این موقع به دنیا بیاید، عمرو در آن موقع به دنیا بیاید. اینکه مسئله‌ای ندارد. لذا از این باب نمی‌توانیم وارد شویم.

  • آن چیزی که عرض کردم از این باب است که ما وقتی معالیل را تعیّنات وجود بدانیم و وجود هیچ‌گاه خالی از تعیّنات خودش نخواهد بود یعنی فاقدی نیست تااینکه واجد بشود، بنابراین این تطوّرات همه در دید ما متدرّجاً است اما تمام این تطوّرات در نفس‌الوجود ـ در ذات وجود ـ هست و آن وجود، عالِم و واجد است به حیثیّات و تطوّراتی که بر خودش می‌آید حالا چه در دید ما باشد و چه در دید ما نباشد؛ دید و عدم دید ما باعث فقدان و معدومیت یک ظهور و یک تعیّن نخواهد بود. آن وجود در آن بساطت خودش همۀ تعیّنات را در هر برهه ـ چه زمانی و چه غیر زمانیات ـ بالفعل واجد است، منتها از نقطه‌نظر سیر عَرضی، ما فاقد آنها هستیم ولی او واجد است مثل شخصی که بالای پشت بام رفته است، او دارد مسافت را می‌بیند که زید دارد همین‌طور می‌آید مثلاً دوربینی گذاشته و از این دوربین دارد تماشا می‌کند که زید از چند فرسخی دارد کم‌کم می‌آید. ولی از دید ما چیزی جلوی‌ ما نیست وقتی جلو می‌آید، یک سیاهی می‌بینیم، باز جلو می‌آید، می‌بینیم که یک رونده است، باز جلو می‌آید، می‌بینیم یک حیوان است، باز جلو می‌آید، می‌بینیم انسان است باز جلو جلو جلو می‌آید تا می‌بینیم زید است. اما آن کسی که یک دوربین قوی گذاشته است بین ده فرسخی که دارد زید را می‌بیند و یک متری، برایش هیچ فرقی نمی‌کند بلکه همان زید را می‌بیند که جلواش هست چون دوربین همه را جلو می‌آورد و وقتی هم که زید جلو بیاید باز همان زید است این از باب مثال و تقریب است. از دید او فرق نمی‌کند چون احاطه دارد و این گذشت را احساس نمی‌کند ولی ما چون احاطه نداریم گذشت را احساس می‌کنیم، صِغَر و کِبَر را احساس می‌کنیم، وجود و عدم را احساس می‌کنیم، کوچکی و بزرگی را احساس می‌کنیم که کوچک بود بزرگ شد، از جوانی به پیری رسید، از کودکی به جوانی آمد و بعد هم قدش خمیده شد. ما داریم این سیرها را احساس می‌کنیم. اما آن کسی که احاطه دارد تمام این اطوار پیش او حضور دارد.

    1. 1. سوره الرحمٰن (55) آیه 29. امام‌شناسی، ج 8، ص 223:
      «و خداوند در هر روزى به شأن و كارى خاص پردازد»
    2. 2. سوره یس (36) آیه 82. امام‌شناسی، ج 16، ص 18:
      «اين است و جز اين نيست، امر خداوند آن است كه چون اراده كند چيزى موجود شود، به آن چيز مى‌گويد: بشو! و آن مى‌شود.»

جلسه ۱۷۳

6
  • تلمیذ: یعنی عیناً حضور دارد؟!

  • استاد: عیناً حضور دارد نه علماً.

  • تلمیذ: ... الآن کسی که حدود شصت سال عمر می‌کند در تمام این لحظاتش وجود خارجی دارد و تمام خصوصیات...

  • استاد: بله، تمام اینها همه با وجود خارجی در اینجا وجود دارد.

  • تلمیذ: یعنی هر آن به آن، لحظه به لحظه و سلول به سلولش آنجا هست؟!

  • استاد: تمام اینها در آنجا هست یعنی هر لحظه‌ای از لحظات و هر برهه‌ای از برهه‌ها [هست]. در همین قضیه گیر کرده‌اند؛ حالا در صورت ملکوتی‌اش می‌گویند که مسئله‌ای نیست، آنجا ثابتات است ولی صحبت در این است که این ‌صورت ملکوتیه جدای از اطوار و ادوار خودش نیست؛ این‌طور نیست که مثل عکاس‌خانه باشد که وقتی شما می‌روید عکس می‌گیرید فیلم شما را در عکاس‌خانه نگه می‌دارند و بعد هم می‌نویسند به‌‌هیچ‌وجه فیلم پس داده نخواهد شد، هروقت بیایید از روی آن بیندازید! الآن شما در این عکاس‌خانه بروید می‌بینید ده‌هزار فیلم در بایگانی همین‌طور هست، حالا زید خودش دارد در خیابان راه می‌رود اما فیلمش در عکاس‌خانه هست. اما این این‌طور نیست که خدا آنجا یک بایگانی دارد و تمام فیلم‌ها و عکس‌ها را نگه داشته است بلکه وجود حقیقی افراد مِن الأزل إلی الأبد در آن بایگانی هست، نه فیلم و صورت تنهای آنها بلکه آن وجود عِلّیِ آنها در آنجا هست وجود عِلّی چه زمانی می‌تواند باشد؟! وقتی که جنبۀ معلولیت داشته باشد و وقتی که بتواند اثر بگذارد و وقتی که بتواند در خارج کار کند. آن وجود عِلّی به همان کیفیت این بحثی که از «جمادی مُردم و نامی شدم»1 و بحث «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء»2 که من عرض کردم، یک مطلبی بین نظریۀ صدرالمتألّهین و نظریۀ بوعلی هست که ما معتقد به آن هستیم در اینجا است که آن قضیه می‌آید که این روحی که در آن عالم هست آیا از نظر فعلیت تام است یا غیر تام؟! اگر تام است پس دیگر جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء چرا؟! اینکه الآن در ملکوت هست.

    1. مثنوی معنوی، دفتر 3، بخش 187_ جواب گفتن عاشق و عاذلان و تهدید کنندگان را.
    2. الحکمة المتعالية، ج 8، ص 347.

جلسه ۱۷۳

7
  • وجود نفس پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم قبل از خلقت آسمان‌ها و زمین

  • نفس پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم قبل از خلقت آسمان‌ها و زمین، ـ قبل از خلقت ـ در ملکوت وجود داشته است؛ در آن صُقع مقام مشیّت و تنزّل، وجود داشته است و همان نفس موجب بروز این عوالم مجردات و ماده و تمام اینها شده است حالا چطور آن نفس پیغمبر جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء می‌شود؟! اگر جسمانیة الحدوث است یعنی قبلاً نبود. اگر بود پس کجا بود؟! دیگر جسمانیة الحدوث نگویید. پس این یک نفس و روحی است در عین اینکه وجود داشته و در ثابتات ازلیه بوده است، در مرحلۀ تعلّقش به این عالم، یک ادواری را طی می‌کند. یعنی نه‌اینکه [در] مرحلۀ تعلقش به این عالم، وقتی که از آنجا می‌آید، آنجا را رها می‌کند این‌طور نیست بلکه عجیب اینجا است که درعین‌حال که در آنجا هم هست، اینجا هم می‌آید و می‌گوید: ما هم با اینجا سر سازگاری داریم. مثل اینجا نیست که ترک کردن باشد؛ من از نظر جسمیت یک قوانینی دارم مثلاً یک جسم نمی‌تواند متحیّز به دو أین باشد، اگر من در اینجا هستم دیگر نمی‌توانم در آنجا باشم. اگر بخواهم در آنجا باشم ـ بله ـ ممکن است جسم دیگری خلق کنم؛ آنهایی که خلق ابدان می‌کنند چه‌کار می‌کنند؟ دو بدن خلق می‌کنند، نه‌اینکه یک بدنشان در دو جا باشد، اینکه محال است؛ یعنی [وقتی که] یک بدن با این خصوصیات و با این شرایط متحیّز به این أین است، همین بدن با همین خصوصیات [نمی‌شود که] اینجا باشد.

  • شاعر گفته است:

  • ولی بالأخره گفته است: دو بدن! نگفته است: یک بدن! اگر یک بدن باشد که ... ـ گرچه بعضی وقت‌ها یک بدن می‌شود ولی معمولاً دو بدن است. آن‌وقت اگر یکی شود یک تحیّز را می‌خواهد! (مزاح) ـ این ترک کردن می‌شود. وقتی که بدنی می‌خواهد جای دیگر برود تحیّز اوّلی را ترک می‌کند و متلّبس به تحیّز دوم می‌شود. روح وقتی که می‌خواهد به این بدن تعلق بگیرد آیا موقع خود را ترک می‌کند و در این دنیا می‌آید؟! روح که در ظرف ماده نمی‌گنجد، ظرف مجرد که ماده نیست همان‌طوری‌که ظرف ماده مجرد نیست یعنی یک کاسه را درنظر بگیرید روح بیاید داخل آن کاسه و دربِ کاسه را ببندیم و بگوییم: روح زید را داخل این کاسه داریم، این‌طور که نمی‌شود. اصلاً مجرد با ماده دوتاست و سنخیّتش، سنخیّت ماهوی است، ماهیتش تفاوت پیدا می‌کند. پس این زیدی که روحش از آن عالم در اینجا می‌آید، چه نحوه تعلقی است؟!

جلسه ۱۷۳

8
  • توضیح قول قائلین به هبوط و رد آن

  • این مسئله باعث شده است که مرحوم بوعلی و امثاله فهمیدند روح یک امر ثابتی است ولی از طرفی نمی‌دانند که این جرمی که الآن به‌عنوان نطفه دارای حیات و روح است، به آن روح تعلق می‌گیرد و رشد و نمو پیدا می‌کند و تبدیل به انسان می‌شود، چون از این مسئله هم دستشان خالی بود لذا قائل به هبوط شدند. «هَبَطَتْ إليكَ مِنَ المَحَلِّ الأرفَعِ»1 قائل به هبوط این است که یک روحی در یک جا هست وقتی که دید ظرف و زمینۀ برای هبوط آمد به آن زمینه و به آن ظرف تعلق می‌گیرد. مرحوم صدرالمتألّهین از نقطه‌نظر اشرافات و مسائل دیگر و اینها احساس این مطلب را می‌کند که بالأخره باید یک ارتباطی بین این جسم و زید وجود داشته باشد و چون‌ وجود را دارای حرکت جوهری می‌بیند لذا این حرکت جوهری را در تکامل و به فعلیت رسیدن آن استعدادی که در این نطفه هست مشاهده می‌کند. از این نقطه‌نظر ایشان قائل به جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء می‌شوند. ولکن وقتی که ما امروز می‌بینیم نطفه دارای حیات حیوانی است و نطفۀ هر شخص با شخص دیگر از نقطه‌نظر خصوصیات تفاوت پیدا می‌کند، این حیات حیوانی و این نطفه که دارای شعور و درک است وقتی که در یک ظرف مستعد واقع شود آن حیات حیوانی شروع به حرکت کردن و رشد کردن می‌کند. لذا این‌طور نیست که قبل از زمانِ چهارماهگی روح نداشته باشد بلکه روح دارد اما روح حیوانی دارد، قلب می‌زند، در آنجا شعور دارد، بعد در چهار ماه و ده روز ـ چهار ماه و نیم ـ این متبدّل به روح انسانی می‌شود. یعنی آن حرکت جوهری که در او هست او را مانند آن نفس ملکوتی که بوده درمی‌آورد. حالا عجیب اینجا است که آن نفس ملکوتی که زید قبل از خلقت این بدن دارد چه مرتبه‌ای از مراتب وجودی زید است؟! آیا آن نفس ملکوتی در یک‌سالگی او است؟! در ده‌سالگی او است؟! در بیست‌سالگی او است؟! یعنی من‌باب‌مثال اگر شما زید را در ملکوت دیدید که ده سال دیگر به دنیا می‌آید، این نفس زید را که شما مشاهده کردید در چه سنی از ادوار این زید آن نفس ملکوتی را شما دارید مشاهده می‌کنید؟!

    1. دیوان ابن‌سینا؛ اين قصيده را لغت نامه دهخدا در ماده أبوعلى سينا ص 653 آورده است:
      هَبَطَتْ إلَيكَ مِنَ الْمَحَلِّ الأرفَعِ***وَرْقَآءُ ذاتُ تُعَزُّزٍ وَ تَمَنُّع
      معاد شناسى، ج ‌1، ص 82:هبوط و نزول كرد به سوى بدن تو از بالاترين محلّ و عالى‌ترين مرتبه، كبوترِ ورقاء روح كه داراى مقامى بس عزيز و محلّى منيع است.

جلسه ۱۷۳

9
  • تلمیذ: در کلّش است؟

  • استاد: اَحسنت در کلّش هست، آن کلّش چطوری است؟! یک امر ممتدی است که آن امر ممتد به یکدیگر ملصق است نه مثل این چیزهایی که درست می‌کنند و چیزها را کنار هم می‌گذارند. می‌گویند که وقتی فیلم درست می‌کنند هر بیست و چهارتا فیلم یک ثانیه است، وقتی که این قطعات فیلم بگذرد و شما مشاهده کنید می‌بینید این بیست و چهارتا در یک ثانیه گذشته است، لذا شما ثابت می‌بینید اگر کمتر باشد شما خیلی کوتاه می‌بینید. مثل اینکه فیلم تکه‌تکه شده یااینکه اگر تندتر از بیست و چهارتا باشد ـ سی یا چهل‌تا باشد ـ زود از چشم شما می‌گذرد. این آتش‌گردانی که الآن می‌گردد و شما یک خط می‌بینید به‌خاطر این است که قبل از اینکه بخواهد ذهن شما آن خط اوّل را در آن نقطه ضبط کند، زودتر از آن آتش‌گردان به خط دوم رسیده است یعنی اوّل ذهن می‌آید این نقطه را در اینجا ثبت می‌کند بعد در یک نقطۀ پایین‌تر بعد در یک نقطه اینجا، بعد در یک نقطه اینجا، بعد در یک نقطه اینجا، اگر این‌طور باشد شما جهات مختلفی را برای آتش‌گردان‌ها مشاهده می‌کنید. اما چون این آتش‌گردان سریع می‌چرخد قبل از اینکه ذهن بیاید و این آتش‌گردان را در این نقطه ثبت کند، آتش‌گردان به نقطۀ بعدی رسیده است. لذا شما فقط یک خط مشاهده می‌کنید و دیگر آتش‌گردان را در نقاط مختلف نمی‌بینید. این به‌خاطر این است که آتش‌گردان زودتر از ذهن شما و زودتر از عکس‌برداری چشم، دارد تغییر جا می‌دهد. حالا این روح این‌طور نیست که خدا کنار هم گذاشته است مثلاً زید یک‌ساله و دو‌ساله و همین‌طور بیاید، بیاید، بیاید، تا زیدی که دارد از دنیا می‌رود بلکه یک امر ممتد است که به تجرد جوهری به‌هم ملصق است. این تجرد جوهری می‌آید همۀ مسائل را حل می‌کند چون مجرد است لذا می‌تواند یک امر کشش‌داری در خودش حمل کند. لذا شما زیدی را که بیست سال دیگر به دنیا می‌آید از همین الآن در یک‌سالگی در ملکوت می‌بینید درحالی‌که پدر و مادرش هنوز به دنیا نیامده‌اند اما شما خودش را الآن می‌بینید. دو سالگی‌اش را هم می‌بینید. منتها هر مقداری که احاطۀ بر آن صورت ملکوتی قوی‌‌تر شود خصوصیت تجردی او بیشتر برای ما ظهور پیدا می‌کند. حالا این امری که الآن در آنجا وجود دارد و شما دارید آن را می‌بینید الآن نسبت به موجودات جنبۀ فعلی و علّی دارد یعنی همین الآن تمام اینها همه خلق شده‌اند منتها از نقطه‌نظر دید ما هنوز خلق نشده‌اند، ولی الآن زیدِ بیست سال دیگر خلق شده است به خلق مادی خلق شده است نه به خلق مجرد، بلکه به خلق مادی خلق شده است.

جلسه ۱۷۳

10
  • تلمیذ: ماده هم دوباره ظرف می‌خواهد، ظرفش جای دیگر باید باشد.

  • استاد: نه، ظرفش همان انطوای در مجرد است.

  • ربط حادث و قدیم از مشکل‌ترین مسائل فلسفی

  • ربط ماده و مجرد این ربط این مسئلۀ مهم، همین ربط حادث و قدیم است که از مشکل‌ترین مسائل فلسفی است که چطور این امر ماده با یک امر مجرد ارتباط دارد؟ این ماده که از جایی نیامده است بلکه معلول مجرد است. شما خودتان می‌گویید که بین مجرد و ماده اختلاف ماهوی است پس این ربط ماده با مجرد چه ربطی است که این دوتا را باهم ضمیمه کرده است؟! إن‌شاءالله برای بحث بین حادث و قدیم بماند.

  • راه نداشتن جهت عدمی در وجود

  • اشاره‌ای که در اینجا فعلاً شد این است که ما مادۀ خلق نشده نداریم بلکه ماده خلق شده است همان‌طوری‌که مجردات خلق شده‌اند، پس وجود همیشه در خودش حائز و واجد جمیع فعلیّات است و هیچ‌وقت از قوّه به فعل نمی‌رسد. وجود غنای به ذات دارد. آنچه که از قوّه به فعل می‌رسد دید ما نسبت به اشیاء است، نه نفس خود اشیاء.

  • تلمیذ: نفس یک امر اعتباری است باید همه‌اش قدیم باشد.

  • استاد: بله دیگر عرض شد وجود همیشه ... وقتی که می‌گوییم: غنای به ذات دارد و هیچ جهت عدمی در او راه ندارد یعنی شما هیچ جهت عدمی در وجود نمی‌توانید پیدا کنید که وجود این را نداشته باشد و بعد پیدا کند، نه‌خیر بلکه هرچه را که ندارد، در همان موقع دارد.

  • تلمیذ: این حرکت جدید به این مبنا هم رفته است؟

  • استاد: بله، این حرکت جدید به این مبنایی که عرض شد رفته است. یک بنده خدایی بعد از رحلت حضرت آقا ـ رضوان تعالیٰ ‌الله‌ علیه ـ پیش من آمد و ما سابق بحثی با او داشتیم و من می‌گفتم: حرکت جوهری را به این مبنایی که اینها دارند می‌گویند قبول ندارم بلکه تطوّرات در وجود را قبول دارم نه حرکت جوهری؛ حرکت جوهری به این کیفیت اصلاً نیست که یک امر ثابتی باشد و آن امر ثابت ... هیچ امر ثابتی ما نداریم. امر ثابت همان نفس وجود است که به تطوّرات مختلف درمی‌آید و نفس وجود هم که جوهر نیست. اینکه شما حرکت جوهری فرمودید، جوهر یکی از شئونات وجود است و خود جوهر از مقولۀ وجود نیست چون وجود مقوله نیست تااینکه جوهر باشد. او بعد از رحلت حضرت آقا ـ رضوان تعالیٰ ‌الله‌ علیه ـ پیش من آمد و گفت که فلانی آنچه را که تو گفتی، آقا در یک برنامه‌ای که به من دادند دیدم که بله اصلاً ما حرکت جوهری نداریم، ما هرچه داریم همین تطوّرات وجود است که مافوق حرکت جوهری است و خیلی بالا است.

جلسه ۱۷۳

11
  • تلمیذ: تطوّرات شئون را هم می‌توانیم زیر سؤال ببریم. چون تطوّرات همان تدریجی‌الحصول هر شیء هستند که ما فرض کنیم و این‌هم ما می‌گوییم که در آن عالم بوده و هست؟

  • استاد: نه‌خیر، ببینید تدریج به‌عنوانِ نبود نه، ولی تدریج یعنی تطوّرات به‌عنوان ذات خودش، این همیشه هست.

  • تلمیذ: همه‌اش بود است؟

  • استاد: همه‌اش بود است و این در بود تطوّرات دارد.

  • تلمیذ: این تطوّر نسبت به ماست؛ چون ما نسبت به آن ماقبل و مابعد جاهلیم می‌گوییم که تطوّری حاصل است، شئونی هست و تنزّلی هست. در حقیقت نه تطوّری شده و نه تنزلی شده «ألآن کَما کَان»1 مثل همان همیشه بوده و هست.

  • استاد: «ألآن کما کان» درست است و تمام این تطوّرات و به‌اصطلاح شئونی که الآن دائماً پیدا می‌شوند همان جهاتی هستند که وجود همه را در خودش دارد و بروز و ظهور می‌دهد.

  • تلمیذ: بروز و ظهور برای ما است نه برای حقیقت وجود.

  • استاد: نه، برای همین ماهیات و قوالب خودش، برای همین‌ها هم بروز و ظهور دارد یعنی تمام این بروزات در ذات هستند. حتی برای تعیّنات حتی برای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ الآن برای پیغمبر اکرم یک تطوّراتی می‌گذرد یا نمی‌گذرد؟! دائماً دارد بیشتر مبتهج می‌شود یعنی بما لا نهایة دائماً دارد ابتهاج پیدا می‌کند. این ابتهاج برای این قالب است اما آیا این تطوّرات در خود وجود نبوده است و پیدا می‌شود؟! نه، هست؛ ظهورات پیدا می‌کند نه‌اینکه نبود؛ ظهور پیدا کردن با نبود دوتاست. درست شد؟! این‌هم مسئله‌‌ای که در اینجا است تااینکه بحث مفصلش را إن‌شاءالله برای ربط بین حادث و قدیم بگذاریم.

  • ... تعلق بگوید، ربط بگوید، هرچه ... بالأخره یکی می‌بیند سرش را می‌آورد دَمِ یک کوهی ... گفته بودید که یکی یک‌دفعه زنده می‌شود!

  • تلمیذ: این نفس که می‌آید ظهور می‌کند آیا در مرحلۀ نطفه‌ای می‌آید ظهور می‌کند یا در آن مرحلۀ چهارماهگی؟!

  • استاد: در همه‌اش است.

  • تلمیذ: پس باید قبلش در مرحلۀ خاکی ظهور کند؟

    1. جامع الأسرار، ج 1، ص 56.

جلسه ۱۷۳

12
  • استاد: بله، در همان‌جا آمده است. ما می‌گوییم که از خاک می‌آید و جلو می‌آید فرض کنید که در نبات می‌آید و ... تا در بدن فلانی می‌رود، تازه در بدن فلانی تبدیل به نطفه می‌شود و آنجا خودش را درست می‌کند و به اینجا می‌آید. تمام این گردونه همه کنترل از راه دور است؛ نه کنترل از راه دور بلکه نفس ارتباط است حالا ما کنترل می‌گوییم. کنترل یعنی شما اینجا نشسته‌اید و دارید آن را از اینجا کنترل می‌کنید. ولی یک وقت آن را گرفته‌اید و این‌طرف و آن‌طرف می‌برید اینجا و آنجا می‌برید، قضیه این‌طور است منتها چون ما در مرحلۀ خاک هستیم [نمی‌بینیم اما] آن کسی که چشم دارد می‌بیند که این خاک که الآن در اینجا هست دارد گردش می‌کند و این الآن همان زمین مساعدی است برای اینکه باید این تکه از خاک یک زید بشود، بعد من‌باب‌مثال یک باغبانی می‌آید در اینجا درختی می‌کارد و این رشد می‌کند. آن کسی که می‌آید و این درخت را می‌کارد از آنجا سیخش می‌کنند این‌طور نیست که خودش دارد این کار را می‌کند یعنی می‌آید این را می‌کارد و ... الآن روح دارد ‌کار انجام می‌دهد؛ کار انجام می‌دهد تبدیل به سیب می‌شود، وقتی تبدیل به سیب ‌شد می‌گوید که حالا من سیب شده‌ام. این سیب با سیب‌های دیگر فرق می‌کند، بعد عمرو این سیب را می‌خورد تبدیل به نطفه می‌شود و در شکم صغریٰ می‌رود و فرض کنید تبدیل به زید می‌شود و نطفه‌اش فلان می‌شود. رشد می‌کند و می‌گوید که من دارم می‌آیم شما من را نمی‌بینید، من این داخل پنهان شده‌ام، داخل صندوق‌خانه رفته‌ام ـ یکی می‌گفت: مگر اینجا صندوق‌خانه است!! ـ و پنهان شده‌ام شما من را نمی‌بینید چه موقع من را می‌بینید؟! وقتی که بیرون بیایم، شروع به وَق وَق کردن کنم می‌بینید ولی تا وقتی که این داخل هستم نمی‌بینید. وقتی هم که سیب هستم باز من را نمی‌بینید، وقتی که درختم من را نمی‌بینید، وقتی که زمینم من را نمی‌بینید. عجایبی است که سر آدم سوت می‌کشد! وقتی ببیند که چه دارد می‌گذرد، جداً آدم دیوانه نشود خیلی عالی است! دیوانه نشود خیلی عالی است که واقعاً چه خبر است و چه اوضاعی است که اصلاً به مغز هیچ فیلسوفی از خلقت آدم تا ابد خطور نمی‌کند! این چیزها به مغز هیچ‌کس خطور نمی‌کند. خلاصه این تطوّراتی که آن نفس دارد همه را انجام می‌دهد تمام اینها ثابت است نه‌اینکه یکی‌یکی به‌وجود بیاید بلکه همه ثابت است.

جلسه ۱۷۳

13
  • تلمیذ: «اَلشَّقِيُّ مَن شَقِيَ فِي بَطنِ أُمِّهِ و اَلسَّعِيدُ مَن سَعِدَ فِي بَطنِ أُمِّهِ.»1

  • استاد: نه «فی بَطنِ اُمِّه» بلکه قبل از «بطن اُمِّه»، اصلاً «بَطنِ اُمِّه» کجا است؟! قبلش، اصلاً قبل و بعدی نیست؛ قبل از «بَطنِ اُمّه» و داخل «بَطنِ اُمّه» و بیرون «بَطنِ اُمِّه» همه‌اش یکی است! التفات فرمودید؟! بله، خب دیگر خیال می‌کنم...

  • تلمیذ: حضرت آقا در مهر تابان از حضرت علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ می‌پرسند که بالأخره پس این تنزّلات برای چیست؟! همه‌اش بیخود می‌شود؟! چون آن حقیقتی که در آن عالم هست آمده عبوری کرده و رفته است، چرا از آن عالم نزول کرده به عالم کثرت آمده و دوباره از اینجا سیر می‌کند و به آن عالم می‌رود و عود می‌کند؟!

  • حضرت علامه می‌فرمایند: به‌خاطر این است که کمالاتی در آنجا نداشته که این کمالات فقط در عالم کثرت پیدا می‌شده است و او آمده این کمالات را برداشته رفته است. بنا بر فرمایش شما اصلاً این غلط است، چون که کمالات نیست ما می‌گوییم همه چیز بوده، آنجا چیزی...2

  • استاد: نه دیگر اصلاً صحبت اینجا و آنجا نیست. صحبت این است که این وجود برای کمالات خودش یک اطواری را طی می‌کند نه‌اینکه کمالی را نداشته است. خود وجود الآن این کمال را واجد است و خودش دارد این کمال را بروز و ظهور می‌دهد اسم این بروز و ظهور را کمال می‌گذاریم.

  • کل عالم خلقت فقط برای بروزات و ظهورات

  • تلمیذ: پس کل عالم خلقت برای بروز و ظهور است؟!

  • استاد: بله، فقط ظهورات و بروزات است والاّ همه چیز هست؛ یعنی وجود هیچ‌وقت چیزی را فاقد نیست که واجد شود. اینکه می‌گوییم: واجد شود، از کجا می‌آورد تا واجد شود؟! آیا ندارد؟! پس معلوم است که مسئلۀ دیگری هست. مثل اینکه بنده علم ندارم، خدمت سرکار فیض‌آثار می‌آیم و از فیض شما بهره‌مند می‌شوم! من ندارم و فاقد هستم می‌آیم بهره‌مند می‌شوم. اما اگر فرض کنید که من الآن سیر باشم، دیگر غذا خوردن چه معنا دارد؟! من سیرم هستم مگر می‌خواهم بتّرکم؟! الآن صبحانه خوردم و میل هم به غذا ندارم دیگر سیر شدن معنا ندارد. وجود که کمالات را به‌واسطۀ تطوّر واجد می‌شود آیا نداشته است و به‌واسطۀ حرکت واجد می‌شود؟! چه چیزی را واجد می‌شود؟! آیا چیزی را که ندارد؟! یعنی عالَم دیگری است؟! مسئلۀ دیگری ورای این وجود است؟! آیا کمال دیگری است و این به‌واسطۀ حرکت، خود را به او می‌رساند؟! چیزی غیر از وجود نیست بلکه هرچه هست در خود این است؛ هم کمال اوّل در وجود است که وجود است، موجودیت خودش است یعنی کمالات ثانویه همه در خود وجود هست منتها اینها را دائماً بروز و ظهور می‌دهد مثل زمین که همه چیز داخل آن هست و دائماً اینها را یکی‌یکی بروز می‌دهد؛ نفت، گاز و آب از آن بیرون می‌آید، آن مکنونات و چیزهایی که در زمین هست همه را بروز و ظهور می‌دهد و از جایی نمی‌آورد اما برای ما روی زمین مخفی است اما برای افرادی که دارند می‌بینند، همه را مشاهده می‌کنند که آنها جایشان را عوض می‌کنند.

    1. التوحيد، ج ۱، باب 58ـ السعادة و الشقاوة، ص ۳56، ح 3.
    2. . جهت اطلاع بیشتر به مهر تابان، ص 239 رجوع شود.

جلسه ۱۷۳

14
  • تلمیذ: یک داستانی نقل می‌کنند از ... می‌گوید که وقتی داشتم می‌آمدم هر مرحله و هر عالمی را که طی می‌کردم ملائکه برای من تأسف می‌خوردند می‌گفتند که این بیچاره مهجور شده و دارد به عالم ماده و طبع می‌رود و هر عالم که می‌آمدم آنها مدام تأسف می‌خوردند! بعد از طرف حق برای ایشان ندا آمد که غصه نخور، غم مخور، یک جایی می‌روی دوباره برمی‌گردی! جای دیگر سیر خودش را قبل از وجود مشاهده کرده بود.

  • استاد: قبل از وجود، بله.

  • تلمیذ: البته این‌طورکه حقیقتش هست ما در کتاب خواندیم؟!

  • استاد: بله، یعنی عبوری که می‌کند انگار خودش را از آن مبدأ بعید می‌بیند دوباره حرکت می‌کند و به آن جای اوّل خودش برمی‌گردد.

  • خیلی عجیب است، جدّی هرچه انسان جلوتر برود بیشتر گیج می‌شود یعنی قاطی می‌کند که در واقع چه خبر است! افرادی هم که چیزی ندارند مثل همین آخوندها و مراجع راحت هستند، یک خدایی دارند و یک توسلی هم می‌گویند بر فرض داشته باشیم و مسئله دیگر حل است والاّ ...

  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد