پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت حج و نقش توان پیادهروی در وجوب آن، موضوع این گفتار آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. بحث از کنار هم گذاشتن روایات آغاز میشود تا روشن شود آیا داشتن توشه و مرکب شرطی مستقل است یا نشانه توانایی رفتن به سفر. سپس نیازهای عرفی سفر، مانند سلامت بدن، امنیت راه و تأمین خانواده، توضیح داده میشود و پذیرش هزینه حج از دیگری به این معیار پیوند میخورد. در ادامه، روایات در سه دسته بررسی میشوند: داشتن توشه و مرکب، پیمودن بخشی از راه پیاده و وجوب حج برای فرد توانمند بدون مرکب. نقل حج پیاده همراه پیامبر و پاسخ به احتمال مستحب بودن آن، مسیر استدلال را کامل میکند. در پایان، بر ضرورت بررسی فنی روایات تأکید میشود؛ زیرا اهمیت معنوی حج بهتنهایی جای دلیل فقهی برای تعیین شرایط وجوب آن را نمیگیرد.
هو العلیم
استطاعت حج بدون مرکب در روایات پیادهروی
معیار قدرت سفر و دستهبندی دلایل وجوب
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه نهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
معنای استطاعت حج در روایات
برای فهم صحیح و قضاوت مناسب در بحث استطاعت، باید به روایات مختلفی که در این زمینه آمده است، توجه کرد. وقتی روایات را در کنار هم قرار میدهید، میبینید که بعضی از روایات زاد و راحله را ملاک برای استطاعت قرار دادهاند و در بعضی از روایات بذل (چه بذل زاد و یا راحله و چه بذل مال باشد) جزء استطاعت شمرده شده است و در بعضی از روایات میبینیم که مسئله از این هم فراتر رفته است و امام باقر علیهالسلام میفرماید:
«اگر میتواند بعضی از مسیر را راکباً طی کند و بعضی از مسیر را ماشیاً و راجلاً باید برود.»
در اینجا میبینیم که بعضی از مسیر عنوان شده است؛ یعنی این مرکب و راحله بهعنوان شرط استطاعت برای تمام مسیر نیست، بلکه برای بعضی از مسیر است. شما وقتی چنین روایتی را در کنار بقیۀ روایات میبینید، چه احساس و ادراکی برایتان پیدا میشود؟ همان معنایی که در ابتدای بحث خدمت رفقا گفتیم که: ملاک برای استطاعت، قدرت است؛ همین!
روایتهای خیلی عجیبی داریم که واقعاً انسان کمکم پی میبرد به اینکه این مطالبی که بزرگان گفتهاند، بیاصل و اساس نیست.
روایت امام باقر درباره توان پیادهروی
یکی روایت معاویة بن وهب عن صفوان عن العلاء بن رزین عن محمد بن مسلم است و همۀ اینها موثق و معتمد هستند و آن اینکه:
«محمّد بن مسلم قال: قلتُ لأبیجعفرٍ علیهالسلام قوله تعالی: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾. قال: ”یکونُ له ما یحجُّ به.“ قلتُ: ”فإن عُرِض علیه الحجُّ فاسحیا؟!“ قال: ”هو ممّن یستطیعُ و لمَ یستحیی؟! ولو علیٰ حمارٍ أجدَعٍ أبترَ.“ قال: ”فإن کان یستطیعُ أن یمشی بعضًا و یرکبَ بعضًا فلیفعل.“»1
ملاحظه میکنید که این روایت صراحت در وجوب دارد، درحالیکه بعضی این روایت را حمل بر استحباب کردهاند؛ آیه مربوط به وجوب حج است. ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ﴾ یعنی حج واجب است بر مردمی که ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ﴾ باشند. بعد حضرت، استطاعت را توضیح داده و میفرمایند:
«استطاعة یعنی: القدرة علی الحرکة إما بالحمار و إما بالمشی ولو علی حمار أجدعٍ ابتر قال: فإن کان یستطیع أن یمشی بعضًا و یرکب بعضًا فلیفعل.»
زاد و راحله به عنوان نشانه قدرت سفر
اگر شما این روایت را در کنار روایات دیگر که زاد و راحله را شرط استطاعت دانستهاند، قرار دهید و تأمل کنید، به این معنا میرسید که زاد و راحله، شرط مستقل در تحقق استطاعت نیستند، بلکه عنوان زاد و راحله، جنبۀ حکایی و جنبۀ عنوانی ( عنوان مشیر ) به حقیقتی دارند که آن حقیقت عبارت است از: «القدرة علی الحرکة» و چون در آن زمان این مسافرتها بهوسیلۀ راحله انجام میشده است، امام علیهالسلام میفرماید: «الزّاد و الرّاحلة.»
عرفی بودن شروط استطاعت حج
قبلاً هم خدمت رفقا عرض کردهایم که شروطی را که امام علیهالسلام در روایات بیان میکنند، همۀ اینها شروط عرفی و عقلایی است. وقتی زاد را مطرح میکنند، این مسئله، یک شرط عقلایی است؛ بدین معنا که هر کس مسافرت میکند، باید زاد داشته باشد؛ اگر نداشته باشد میمیرد. این چیزی نیست که امام علیهالسلام بخواهد بهعنوان شرط زائدی بیان کند. یعنی امام در اینجا یک حقیقت متشرعه را در مقابل حقیقت عرفیه قرار نداده و وضع نکرده است، تا با آن حقیقت متشرعه، معنای آیۀ ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ را تفسیر کند، بلکه در اینجا وقتی راوی از حضرت سؤال میپرسد، امام آنچه را در آن زمان موجود بوده است بیان میکند و میفرماید: «الزّاد و الراحلة؛ اینکه زاد و راحله داشته باشد.»
توان بدنی و باز بودن مسیر حج
بعد، در یک روایت دیگر میفرماید: «الصحة فی البدن.» در روایتی هم داریم که میفرماید: «القوة فی البدن.» معلوم است بدنی که قدرت ندارد، نمیتواند راه برود.
یا مسئلۀ تخلیۀ سرب را بیان میکنند که مسئلهای عادی است؛ وقتی که راه بسته است، مثلاً حدود و ثغور بین دو کشور مسدود است، مگر شخص میتواند به حج برود؟! کبوتر که نیست پرواز کند و به آنجا برود، بلکه باید از همین راه زمینی برود. اگر امنیت طریق بهنحوی باشد که احتمال عدم وصول، اقوای از احتمال وصول باشد، در آنجا مسئلۀ تخلیۀ سرب وجود ندارد.
لذا هیچکدام از این مطالبی را که امام علیهالسلام بیان کردهاند، شرط اضافیِ شرعی نیستند؛ بهخلاف طهارت که شرط برای نماز است یا استقبال که شرط برای صحت است یا بلوغِ به نصاب در زکات که شرط وجوب زکات است. تمام این شروط، شروط شرعیه هستند؛ یا شرط برای واجب یا شرط برای وجوب. برخلاف شروط استطاعت حج که هیچکدام از اینها شروط شرعیه نیستند، [بلکه همۀ اینها شروط عقلائیۀ عرفیه هستند.]
تأمین هزینه خانواده و مراقبت از بیمار
کسی که میخواهد سفر برود، باید زاد داشته باشد، باید راحله داشته باشد، باید تخلیۀ سرب باشد، باید قوت بدنی داشته باشد، نباید مریض باشد و باید قوت برای عیال داشته باشد. شخصی که به سفر میرود، برای اهل منزل مالی میگذارد و یا تمهیداتی میاندیشد و اگر این کار را نکند، مردم میگویند: «این شخص سفیه است؛ چون عائلهاش را بدون قوت و مال رها کرده است.» حتی داریم که اگر انسان ممرضِ یک بیمار باشد و شخص دیگری هم نباشد تا از او مراقبت کند، حج برای انسان واجب نیست؛ یعنی استطاعت حاصل نشده و این یک مطلب طبیعی است.
علیٰهذا همۀ آن چیزهایی که امام علیهالسلام در مقام شروط استطاعت بیان کردهاند، مسائلی طبیعی است و مطلب اضافهای نیست.
آثار فقهی برداشت عرفی از استطاعت
این مطالبی را که الآن عرض میکنم، تمهیدی برای بحثهای بعد است. حدّاقلِ استطاعت در این روایاتی که تاکنون دیدهایم، این است که زاد و راحله داشته باشد؛ یعنی از نقطهنظر [شرط] وجوب ابتدایی و وجوب اوّلی و وجوب قابلقبول عرفی، وجود زاد و راحله لازم است.
تأکیدی که الآن بر این مسئله دارم، بهخاطر یک مسئلۀ مهمی است که آن مسئله مترتب بر این قضیه است. ما در چند مورد از نتایج و متفرعات فقهی، بیان خواهیم کرد که چه نتایج و مستنتجاتی بر این نحوۀ فهم از این مسئله، مترتب خواهد شد.
بنابراین اینکه امام علیهالسلام میفرماید: «الزاد و الراحله»، در کنارش میفرماید:
«حتی اگر راحله را تام و تمام نداشته باشد، در صورتیکه بتواند مقداری از مسیر را مشیاً طی بکند، باز هم واجب است.»
میفرماید: «فلیفعل»؛ این کلام در بیان استحباب نیست. ملاحظه میکنید که محور بحث در وجوب است، چون محمد بن مسلم خدمت حضرت عرض میکند: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ حضرت میفرماید: «یکون له ما یحُجّ به؛ آنچه لازمۀ حج است در اختیار داشته باشد.» آن لازمه، زاد و راحله و چیزهای دیگر است.
استطاعت با دعوت و پرداخت هزینه حج
قال: «قلتُ: فإن عُرض علیه الحجّ فاستحیا؟»؛ اگر خودش مستطیع نیست ولی «یکون له ما یحجّ به»، یعنی آنچه برای رفتن لازم است، به او بذل شود ( صحبتی از زاد و راحله نیست ) و به او بگویند: «بیا و همراه ما به حج برویم و زاد و غذایت بر عهدۀ ماست.» حالا اگر او خجالت بکشد و قبول نکند، حج واجب را ترک کرده، درحالیکه مستطیع است؟! قال: «هو ممّن یستطیع» و «لا حیاء فی الدین.»1
مرز پذیرش دعوت و تحمل منت
البته این در صورتی است که جنبۀ منّت نداشته باشد، چون در روایات داریم که اگر مسئلۀ منت و امثالذلک باشد، واجب نیست. بنابراین مثلاً اگر رفیقی به انسان بگوید: «من قصد رفتن به مکه را دارم و تو هم همراه من بیا.» او نباید حیاء کند و دعوت او را رد کند، چون امام میفرماید: «و لمَ یستحیی؟!» درحالیکه «ولو علیٰ حمارٍ أجدعٍ أبتر» باید این حج را انجام بدهد.
وجوب حج با بخشی از مسیر پیاده
تمام بحث روی استطاعت است؛ لذا بحث وجوب است نه استحباب. این قسمت از روایت موردنظر است:
«فإن کان یستطیعُ أن یمشی بعضًا و یرکب بعضًا فلیفعل.»
منبابمثال وقتی که با یک الاغ یا قاطر یا شتر به سفر حج میروند، نمیتوانند با همدیگر سوار شوند، بلکه باید یکی سوار شود و دیگری پیاده بیاید، سپس آن دیگری سوار شود و آن یکی پیاده بیاید.
«فإن کان یستطیعُ؛ یعنی میتواند.» اینکه من در اوائل بحث گفتم: در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ﴾ منظور از استطاعت، فقط قدرت است، بههمین جهت بود. «یستطیعُ؛ یعنی میتواند.» البته نه اینکه یک هواپیمای پیشرفته و دوطبقه باشد و برای این شخص هم طبقۀ بالا را در نظر بگیرند و صندلی کناری را هم خالی بگذارند تا بتواند بخوابد! هر پنج دقیقه هم او را مورد پذیرایی قرار دهند! اینطور نیست که فقط در این صورت بگوییم: حج بر او واجب است!
نه؛ قضیه این است که «یستطیعُ أن یمشی بعضًا؛ بعضی از راه را پیاده برود.» اینکه میفرماید: بعضی از راه را مشیاً برود، به این معنا نیست که فقط یک کیلومتر یا دو کیلومتر پیاده برود، بلکه بتواند فرسنگها راه را پیاده و بعض دیگر را سواره برود. میفرماید: «فلیفعَل؛ باید انجام بدهد.»
بنگرید که ما تابهحال چه برداشتی از فریضۀ حج داشتهایم؟! اکنون فهمیدیم که همۀ برداشتهایمان تابهحال اشتباه بوده است و هر آنچه صاحب جواهر و امثال ایشان در کتب فقهیمان در این مسئله نوشتهاند، اشتباه بوده است! حضرت میفرمایند:
«حتی اگر توانستی، باید پیاده بروی، یا اگر میتوانی بعض راه را سواره و بعضش را پیاده، باید انجام بدهی.»
این روایت را در اینجا مدنظر داشته باشید.
روایت امام صادق درباره معنای سبیل
روایت دیگر، روایتی است که عیاشی1 با سندی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند:
«عن أبیأسامةَ زیدٍالشحام عن أبیعبدالله علیهالسلام فی قوله تعالی: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: سألتُه: ”ما السّبیلُ؟“ قال: ”یکون له ما یحجّ به.“ قلتُ: ”أرأیت إن عُرِض علیه مالٌ یحجّ به فاستحیا مِن ذلک؟“ قال: ”هو ممّن استطاع إلیه سبیلًا.“ قال: ”و إن کان یطیق المَشی بعضًا و الرّکوب بعضًا فلیفعل.“»
راوی میپرسد: «معنای سبیل در این آیه چیست؟» حضرت نمیگوید: «زاد و راحله»، بلکه میفرماید: «ما یحجّ به؛ آنچه لازمۀ حج است، داشته باشد.» آیا اسب و الاغ و مرکب است؟! خیر، بلکه میفرماید: «قدرت و استطاعت برای رفتن را داشته باشد.»
بعد راوی میگوید: قلتُ: «أرأیت إن عُرِض علیه مالٌ...» [اگر مالی به این شخص برای حج عرضه شود و او حیا کند و این مال را نگیرد،] این قضیهاش چه میشود؟
حضرت میفرمایند: «هو ممّن استطاع إلیه سبیلًا»؛ اگر مال را نپذیرد، تخلف کرده و باید برود.
حضرت اضافه بر این میفرمایند: «اینطور نیست که فقط زاد و راحله شرط باشد، بلکه بالاتر از این است.» زاد و راحله مربوط به قدم اول است و الآن بالاتر آمدیم؛ «قال: و إن کان یطیق المَشی بعضًا و الرّکوب بعضًا فلیفعل.» این روایت دوم هم تصریح در عدم اشتراط راحله دارد؛ [چون در ادامه حضرت میفرمایند: «نه [تنها] فقط مال را باید بپذیرد، بلکه اگر توان رفتن بعض مسیر به حج را ماشیاً دارد، باید برود.»]؛ یعنی این شرط نیست که تمام مسیر حج را با راحله برود.
[در ادامۀ روایت هم آمده است:] قلتُ: «أرأیتَ قولَ الله... ﴿وَمَن كَفَرَ﴾ أهو فی الحجّ؟» قال: «نعم.» قال: «هو کُفرُ النّعَم.»
[سپس راوی سؤال میکند: «آیا ذیل آیه که میفرماید: ﴿وَمَن كَفَرَ﴾ در رابطۀ با حج است؟» حضرت فرمودند: «بله.» و (بعد برای توضیح) میفرمایند: «یعنی کسی که این حج را شاکر نباشد و تساهل کند، نسبت به خداوند در مقام عمل کافر شده است.»
و عیاشی میگوید: در روایت دیگری در تفسیر ﴿وَمَن كَفَرَ﴾، «قال: مَن تَرَک» دارد.]
بنابراین دو روایت در اینجا هست (و غیر از ایندو روایتی نیافتم، شاید رفقا روایت دیگری هم پیدا کنند)؛1 دو روایت صحیحالسند که روایت اول از معاویة بن وهب عن صفوان عن محمد بن مسلم است و شکی در آن نیست که روایت، روایت صحیحالسندی است و روایت دوم در تفسیر عیاشی است که همۀ روایات عیاشی موثق و مقبوله است و سندش هم صحیح است.2 این دو روایت یکی از امام باقر و یکی از امام صادق علیهماالسلام بود که هر دو تصریح دارند بر اینکه راحله شرط نیست؛ همینکه بتواند بعضی از راه را سوار شود و بعضی از راه را پیاده برود، استطاعت محقق شده است. و مقدار مسافت هم ذکر نشده که مسافت کم یا زیاد باشد؛ روایت از این نظر مطلق است.
سه دسته روایت درباره استطاعت حج
حالا در این قسمت میخواهیم از اینجا هم مقداری بالاتر ببریم؛ ما سه مرتبه برای این مسئله در نظر میگیریم:
روایات شرط داشتن زاد و راحله
دستۀ اوّل: روایاتی که زاد و راحله را شرط برای استطاعت دانستند که روایات بسیاری است.
روایات کفایت پیادهروی در بخشی از مسیر
دستۀ دوم: روایاتی که مشی را هم در صورت استطاعت، کافی میدانند؛ منبابمثال حضرت میفرمایند:
«و إن کان یطیقُ المشی بعضًا و الرّکوبَ بعضًا فلیفعَل.»
یعنی کسی که چُست و چالاک است و از پا افتاده نیست و بهراحتی و بدون هیچ مشکلی توانایی طی مسیر را دارد، باید مشیاً به حج برود ولو بعض مسیر باشد؛ چنانکه بعضی اشخاص وقتی به دنبال کسی میروند، مانند اسبی چالاک بدود، اما وقتی سخن از حج شد، میگویند: «توان پیادهروی ندارند!»
روایات وجوب حج بدون شرط مرکب
دستۀ سوم: روایاتی است که قید راحله را در استطاعت شرط نمیداند. منبابمثال روایتی را شیخ در تهذیب نقل میکند که روایت، صحیحالسند و معتمد است:
«الحسین بن سعید عن فضالةَ بن أیوبَ عن معاویةَ بن عمّارٍ قال: سألتُ أباعبداللَه علیهالسلام عن رجلٍ علیه دینٌ: أ علیه أن یحجّ؟ قال: ”نعم، إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین و لقد کان أکثر من حجّ مع النّبی صلی الله علیه و آله و سلم مُشاةً و لقد مرّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بکراعِ الغَمیم فشکوا إلیه الجَهدَ و العَناءَ فقال: «شُدّوا أُزُرَکم و استَبطِنوا.» ففعلوا ذلک فذهبَ عنهم.“»1
بدهکاری و وجوب حج در روایت معاویه بن عمار
و این روایت خیلی عجیب است که حضرت میگویند: «دِین داشته باشد.» مگر حج دین نیست؟! این دَین در کنار آن دَین! یکوقت دَین معجّل است [و موقع بازپرداخت آن رسیده است و باید پرداخت کند]، اما یکوقت [دین مؤجّل است یعنی] از شخصی قرض کردی و آن شخص هم هنوز به سراغت نیامده و وقتِ پرداخت آن نرسیده است، در این صورت تو باید قرض کنی و به حج بروی و اشکالی ندارد و قرضت هم انشاءالله ادا میشود. [لذا وقتی سؤال میشود که آیا بر این شخص که دین دارد هم حج واجب است، حضرت میفرمایند: «بله.»]
این نحوۀ حکم در کجا نوشته شده است؟! من وقتی میگویم که در مسئلۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾ وجوب حج مثل وجوب صلاة است، آنوقت رفقا تعجب میکنند که ما «یأتی بدینٍ جدیدٍ» شدهایم! نه، این حکم همان حکمی است که از اجدادمان رسیده است و ما همان را میگوییم، ولی آنچنان [از حقیقت شرع] دور شدهایم و مرتکزات عرفی ما هم متغیر و متحول شده است که اگر بگوییم: «اگر قرض هم داری، واجب است که برای حج بروی»، غوغا میشود! اگر بگوییم که باید تحصیل استطاعت کنی، میگویند: «دین جدید آوردهای!»
مقایسه شرایط وجوب حج و نماز
ولکن مسئلۀ حج مثل مسئلۀ صلاة است و هیچ فرقی نمیکند، من البدو إلی الختم؛ الاّ اینکه صلاة شرایط خاصّ خودش را دارد و حج هم شرایط خاصّ خودش را.
حضرت میفرمایند:
«إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین.»
در این روایت اصلاً مسئلۀ راحله مطرح نیست. امام صادق علیهالسلام با این بیان تمام مرتکزات و ذهنیات ما را باطل نمودهاند. حضرت میفرماید:
«حجةالاسلام بر هر فرد مسلمانی که توان مشی و پیادهروی را دارد، واجب است.»
حج پیاده همراه پیامبر و دلالت آن بر وجوب
بعد حضرت میفرمایند: «این قضیه در زمان رسول خدا هم بوده است. اکثر کسانی که با پیغمبر حج انجام دادند، پیاده بودند.» وقتی پیغمبر از کراع الغمیم (که نام محلی است) گذشتند، [آنها آمدند نزد پیغمبر و از سختی و زحمت و مشقتی که بهواسطۀ مشی و پیادهروی بر آنها وارد شده است، شکایت کردند.] حضرت فرمودند: «کمرها و شکمهای خودتان را محکم ببندید.» و لابد تصرفی هم بوده که این خستگی از بین برود. [آنها به دستور پیغمبر عمل کردند و آن عناء و سختی از آنها مرتفع شد.]
در این روایت حضرت مشی با حال عناء و تعب را داخل در حجةالاسلام قرار دادهاند؛ یعنی «مَن أطاق المشی» این نیست که قدمرو برود، بلکه کسی که حتی به سختی افتاده و با رسول خدا با حال مشی حج را انجام داده است، [هم شامل میشود.] نهاینکه «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا». این مشی با رسول خدا در کلام امام صادق علیهمالسلام جزء «ما یحجّ به» بهحساب آمده است. دیگر چه توجیهی میفرمایید؟! آیا این روایت دروغ است یا اینکه «یُردّ عِلمه إلی الله و رسوله»؟! پس وقتی که امام در اینجا میفرماید: «و لقد کان مَن حجّ مع النّبی صلی الله علیه و آله مُشاةً»، منظورش حج مستحبی نبوده است، بلکه حج واجب را مشاة انجام دادند.
پاسخ به احتمال استحباب حج پیاده
تلمیذ: از سیاق میشود [برداشت کرد که حج مستحب است]؟
استاد: نه، این مسئله را من در اینجا بگویم.
بعضی در این قضیه شبهه میکنند و میگویند: «ممکن است این مسئله مربوط به آن افرادی بوده که استطاعت داشتهاند، اما بهخاطر اکثر ثواباً حج را مشاةً انجام دادند، مثل امام حسن علیهالسلام و غیر آن حضرت.»
[در پاسخ باید گفت:] این روایت ناظر به اشخاصی است که اصلاً مستطیع [به این معنای امروزی] نبودند و راحله نداشتند و این افراد با پیغمبر پیاده آمدند. اگر راحله و مرکب داشتند، چرا با خود نیاوردند؟! مگر دیوانه بودند که راحله را با خود نیاوردند؟! این افراد اصلاً مرکب نداشتند و با حضرت حج واجب را پیاده انجام دادند و حضرت به مشی امر کردند. آیا امر دلالت بر کراهت میکند یا وجوب؟ یعنی حجةالاسلام را مشیاً انجام دادند و استطاعت پیدا کردند. این را به این دلیل میگویم که وقتی توجیهات این مسائل را در تقریرات میبینید، متوجه باشید که اینها در چه وضعی هستند.
روایت فقه رضوی درباره توان پیادهروی
روایت دوم، روایت فقه الرضوی است، از امام رضا علیهالسلام از پدر بزرگوارش موسی بن جعفر علیهالسلام است که میفرماید:
«قال: سألتُه عن دَینِ الحجّ. قال: ”إنّ حجّةالإسلام واجبةٌ علی کلّ مَن أطاق المشی من المسلمین و لقد کان أکثرُ مَن حجّ مع رسول الله صلّی الله علیه و آله المُشاةَ و لقد مرّ رسول الله صلّی الله علیه و آله علی المشاة و هم بکراعِ الغمیم فشکوا إلیه الجهدَ و الإعیاء فقال صلّی الله علیه و آله: «شُدّوا أُزُرَکم و استبطِنوا.» ففعلوا فذهبَ عنهم.1“»
در اینجا موسی بن جعفر عین روایت قبل میفرماید: «حجةالاسلام واجبةٌ.» ولی آقایان میگویند: «واجبةٌ یعنی اکثرُ استحباباً»! وقتی که به کتب فقهی برسیم، خواهیم دید که این فقهای ما روایات ائمه را چطور دستخوش تحویل و تقدیر و تقلیب قرار دادهاند! «إنّ حجّةالإسلام واجبةٌ علی کلّ من أطاقَ المشی من المسلمین.»؛ اگر این روایت تصریح نیست، پس به چه چیز تصریح میگویند؟!
بیشتر افراد راحله نداشتند؛ المشاة. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از کنارشان گذشت و فرمود: «به کمر و شکم خودتان چیزی ببندید.» و آنها انجام دادند و به این وسیله آن حالت تعب و گرسنگی هم از بین رفت.
روایت ابوبصیر درباره همراهی با کاروان
روایت دیگر، روایت ابیبصیر است:
«قال: قلتُ لأبیعبدالله علیهالسلام: قولُ الله عزّوجلّ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾. قال: ”یخرُجُ و یمشی إن لم یکن عنده.“ قلتُ: ”لا یقدرُ علی المشی.“ قال: ”یمشی و یرکبُ.“ قلتُ: ”لا یقدرُ علی ذلک، أعنی المشی.“ قال: ”یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم.“»1
حضرت فرمودند: «اگر چیزی نداشته باشد، باید پیاده برود.» راوی میگوید: «این از مواردی است که قدرت ندارد تا مشیاً برود.» حضرت رها نمیکنند و میفرمایند: «بعضی از راه را سوار شود و بعضی را پیاده برود.» بعد راوی میگوید: «قدرت این را ندارد، مقصودم مشی است.» حضرت میفرماید: «برود و با خدمت کردن به قوم، با آنها بهسوی حج حرکت کند.»
ما راجع به خدمت قوم هم صحبت داریم. وقتی که با آنها خارج شد، طبعاً آنها او را سوار میکنند و پیاده میکنند و بالأخره او را با خودشان همراه میکنند و میبرند و رها نمیکنند. روایات بسیار است. باید روی این مسئله نظر مجدد بیندازیم؛ چون این مسئلۀ خیلی مهمی است.
ضرورت استدلال فقهی در بحث وجوب حج
تلمیذ: آیا مفاد روایاتی که تأثیر حج را بر روح انسان بیان میکند، برای وجوب حج به هر شکلی کافی نیست؟
استاد: ببینید، بحث باید فنی باشد. آنها میگویند: «این [تأثیر حج بر] روح خیلی مهم است.» ولکن آن را مشروط به زاد و راحله کردهاند. شما در جواب چه میگویید؟ روزه هم ثواب خیلی زیادی دارد، ولیکن اگر شما مریض باشید، نهتنها روزه بر شما واجب نیست، بلکه اگر روزه بگیری و ضرر داشته باشد، باطل است. اگرچه در اینجا مسائل زیادی وجود دارد، بحث اجتهاد باید فنی باشد؛ یعنی انسان باید از نقطهنظر مبانی علمی و فنی به آن نقطۀ موردنظر امام برسد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.