1

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

15818
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم

تاریخ 1421/07/23


توضیحات

موضوع: بیان مبانی سیروسلوک 1 – مطالبي را كه مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه بيان مي‌كردند بر اساس حقائق ثابت و لا يتغير بوده است و نه بر اساس مصلحت‌انديشي‌ها و لحاظ منافع شخصی. 2 – چگونه افرادي كه داراي حسن نيّت مي‌باشند در برخي از موارد دچار گمراهي مي‌شوند. 3 – اختلاف آية اللَه آقاي حاج سيد محسن طهراني با ديگر افراد بيت مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه پس از رحلت ایشان در بيان حقّ. 4 – كيفيت آشنائي مرحوم آية اللَه خوئي با مرحوم قاضي رضوان اللَه عليه. 5 – مرحوم قاضي رضوان اللَه عليه خطاب به مرحوم آية اللَه خوئي مي فرمايند: شما كه اهل تحقيق هستيد چرا مطلبي را بي‌دليل قبول مي‌كنيد. 6 – رفتار و گفتار مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه بر اساس حق و صدق بود. 7 معناي وحي و آينه بودن پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم‌ در بيان وحي. 8 – نارضايتي مرحوم حداد رضوان اللَه عليه از شخصي كه بدون رضايت پدرش به ديدن ايشان مي‌‌آمد.

/24
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 1

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین

  • و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • صدق بودن کلام مرحوم علامه طهرانی

  • در زمان مرحوم آقا1 ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ایشان گاه‌گاهی به مناسبت‌هایی برای مخدرات و همین‌طور برای آقایان مطالبی را می‌فرمودند، مسائلی که این مسائل از یک حقیقت زنده و لایزال، یعنی غیر قابل انمحاء و ازبین رفتن تراوش می‌کرد. مطالبی را که ایشان می‌فرمودند، مسائلی بود که این مسائل، واقعی بود، براساس مصلحت نبود، مقطعی نبود، براساس مصلحت‌اندیشی و جلب منافع نبود. چرا؟ چون وجود و نفس ایشان از این مسئله گذشته بود، حقیقت ایشان دیگر در گیرودار مصلحت‌اندیشی نبود، لذا گاهی از اوقات می‌شد که مطالبی را که می‌فرمودند، این مطالب حتی ممکن بود به بعضی از جریانات داخلی ایشان هم بخورد و این‌طور نبود که ایشان رعایت جهتی را بکنند و مطلبی را در نظر بگیرند، نه! اگر ایشان در مسئله‌ای صلاحی را می‌دیدند و مطلب و مصلحتی را در بیان آن مسئله مشاهده می‌کردند، بدون هیچ‌گونه اغماضی آن مسئله را بیان می‌فرمودند، لذا کلام ایشان صدق بود.

  • صدق می‌دانید یعنی چه؟ صدق یعنی کلامی ‌که انسان به آن کلام اعتماد دارد، الآن من دارم برای شما صحبت می‌کنم، معلوم نیست که در نفس من راجع به این مسائل چه می‌گذرد؟! شماها که خبر ندارید، خداوند بهتر می‌داند که من چه نیتی را از بیان این کلمات دارم و از این مطالبی که مطرح می‌کنم چه قصدی را دارم؟! شما فقط یک ظاهر آراسته‌ای را می‌بینید ـ اگر حالا آراسته هم باشد! دیگر خودمان را در آینه نگاه نکردیم و همین‌طور خدمت دوستان رسیدیم! ـ که مطالبی را می‌گوید و مدعی اظهارنظر نسبت به بعضی از مسائل است و خلاصه افرادی او را مورد لطف خودشان قرار دادند، اینها مسائلی است که خب بالأخره کم‌وبیش همه خبر دارند، اما اینکه الآن در نفس من نسبت به این مجلس، این حضور، این اظهار لطف و اظهار محبت، چه می‌گذرد، این را غیر از خدا کسی نمی‌داند. احتمال دارد که نفس ما آن‌چنان نفس آمادۀ برای طرح این مسائل نباشد، ممکن است ما خلوص کافی و صفای کافی را برای ابراز این مسائل نداشته باشیم، این احتمال نسبت به ما وجود دارد ولی نسبت به آقا یک‌هم‌چنین احتمالی وجود نداشت، یعنی وقتی که ما پای صحبت ایشان می‌نشستیم، می‌دیدیم که ایشان نمی‌خواهد مصلحت‌اندیشی بکند، ایشان مطلب را می‌گوید و چه‌بسا در بعضی از اوقات این قضایا به خانوادۀ خودشان هم می‌خورد، یعنی مسئله این‌طور نبود که حالا ایشان بخواهند رعایتی را بکنند و مطلبی را در نظر داشته باشند، حتی ما می‌دیدیم که قضیه به این طرف بیشتر می‌چربد!

    1. . علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضوان الله تعالی علیه.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

3
  • یک روز در یک مجلس ـ این‌طور که در نظرم می‌آید عصر جمعه بود، در آن موقع جریانی پیش آمده بود که به‌خاطر آن جریان، در میان رفقا خیلی تشویش و اضطراب و انقلاب و تبدل احوال به‌وجود آمده بود و علیٰ‌کلّ‌حال یک جریان شیطانی بود که پیش آمده بود و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ [به‌خاطر همین جریان] صحبت کردند ـ یادم هست که مرحوم آقا صحبتشان را با این عبارت شروع کردند که: «ما ز یاران چشم یاری داشتیم!» البته مصرع دوم آن را دیگر نفرمودند که: «خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم!»1 همان مصراع اول را فرمودند و بعد هم مطالبی را بیان فرمودند. واقعاً در آن زمان، قضایا، قضایای خیلی ناراحت کننده‌ای بود! و علیٰ‌کلّ‌حال برای ما عبرتی شد که ما متوجه باشیم که چه‌کار بکنیم؟! چه نحوه عملی را انجام بدهیم که یک وقت مشمول این آیه نباشیم که:

  • ﴿قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا * ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا﴾2.

  • «ای رسول‌ خدا به تو بگویم که چه کسانی از همه بیچاره‌تر هستند؟ چه کسانی در این دنیا از همه بدبخت‌تر هستند؟...»

  • به‌قول مرحوم آقا: «این گدا ارمنی‌ها، هم در این دنیا بدبخت هستند و هم در آن دنیا!» ایشان‌ وقتی که این آیه را بیان می‌کردند، برای تشبیه و تقریب مسئله می‌فرمودند که: «این گدا ارمنی‌ها را که می‌بینید، [اینها مصداق بارز همین آیۀ شریفه هستند!]» البته خب نه کسانی از اینها که جزو مستضعفین‌شان‌ هستند، آنها مسئله‌شان فرق می‌کند، [منظور آنهایی هستند که جزو مستضعفین نیستند، آنها] هم در این دنیا بیچاره هستند و هم در آن دنیا!

  • «حالا بدبختی و بیچارگی و خسران برای کسی است که این خودش را در جریانی قرار دهد که این جریان او را به‌نابودی می‌کشاند و این خیال می‌کند دارد برای خدا کار می‌کند! این خیلی بدبختی است!»

  • باز بودن راه هدایت الهی برای افراد، در صورت وجود صدق

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 369:
    2. . سوره کهف (18) آیات 103 و 104. الله شناسى، ج ‌2، ص 3:
      «بگو (اى پیامبر!) آیا من شما را آگاه بنمایم بر آن كسانى كه اعمالشان زیان‌بارتر است؟! آنان كسانى هستند كه سعى و كوشش آنها در راه تحصیل زندگانى پایین‌تر و پست‌تر گم شده است درحالى ‌كه خودشان مى‌پندارند كه از جهت كار و كردار، نیكو عمل مى‌نمایند!»

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

4
  • البته مسئله این‌طور نیست که خدا برای انسان راه‌هایی را باز نکند و طرقی را برای معرفت، به انسان ننمایاند.

  • امروز با یکی از همین دوستان، صحبتی پیش آمد، ایشان از من یک سؤال کردند؛ گفتند که:

  • چطور می‌شود که ما افرادی را می‌بینیم که اینها دارای حسن نیت هستند و به‌ظاهرحال، حالشان هم حکایت از همان صدق و حسن نیتشان می‌کند، اما همین‌ها دارند راه را عوضی می‌روند؟! مثل روزِ روشن، مشخص است که دارند عوضی می‌روند، اشتباه می‌روند!

  • من به ایشان دو مطلب را عرض کردم: یکی که خب فعلاً ضرورتی برای گفتن آن نیست.

  • و اما مطلب دوم اینکه خداوند برای هر کسی میزان قرار داده است و نمی‌توانیم بگوییم که انسان همین‌طور چشم و گوش‌بسته، صفای باطن و خلوص نیت، او را به هرسمتی که می‌خواهد سوق بدهد و بعد هم مسئله خراب از کار دربیاید! ما نمی‌توانیم این را بگوییم. بعد هم برای ایشان یک مثال زدم و گفتم که فلان کس که خود شما معتقدید به اینکه او صفای باطنی دارد و خلوص نیتی دارد،‌ من از شما دربارۀ او یک سؤال می‌کنم که ایشان از زمان فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تا الآن، چند ساعت از عمر خودش را در بعضی از مسائلی که شما مطرح می‌کنید، گذرانده است؟! از زمانی که آقا فوت کردند تا الآن، حداقل صد ساعت را در این مسائل گذرانده است! حداقل صد ساعت: در خانواده، در اجتماع، خصوصی، عمومی، در خلوت، در جلوت، در بعضی از مسائلی که حالا طرحش دیگر مشمول قاعدۀ مرور زمان شده است [و ما الآن درصدد بیان آن نیستیم،] این شخص، حداقل صد ساعت از وقتش را در این مسائل گذرانده است! ـ این مطالبی را که خدمت شما عرض می‌کنم مسائل خیلی اساسی است! این مطالب پایه‌هایی است برای مطالب بعدی که در جلسات بعدی که در خدمت مخدرات و رفقا هستیم می‌خواهیم آنها را مطرح کنیم. ـ آیا این‌طور نیست؟ گفت: «بله.» گفتم: از این صد ساعت، آیا یک‌صدمش را وقت نداشت که بیاید و مطالب را از خود من بپرسد؟! خب یک ساعتش را بیا اینجا و مطلب را از خود من بشنو و بعد هرچه خواستی بگویی بگو!

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

5
  • مسئله این‌طور نیست! اینها دروغ است! این مطالب دروغ است که خلاصه ما اخلاص داریم! ما خلوص داریم! ما چه داریم و ما چه داریم! آیا شما یک ساعت آمدی پیش من که مطلبی را از من بشنوی؟! اصلاً فرض کنید که من یزید! من عمر! حالا شما یک ساعت از وقتت را با یزید و عمر بگذران، چه اشکال دارد؟! ببینید که اینها چه می‌گویند؟ این همه افرادی که راه‌شان راه صحیحی نبوده است. همه دروغ می‌گویند! همه منافق هستند! همه خودشان را دارند گول می‌زنند!

  • صدق، شرط اساسی ما برای تشکیل مجالس

  • این مجلسی را که من بعد از اصرار زیاد شما قبول کردم که در خدمتتان باشم، عرض کردم که آخر مگر من چه کسی هستم که برای شما حرف بزنم؟! شما اول مسئله را ثابت کنید بعدش ما از شما قبول می‌کنیم! گفتند: نه آقا، فلان! گفتم: آخر روی چه حسابی و چه کتابی؟! ما یک طلبه هستیم و ضَرَبَ ضَربایِ خودمان را می‌گوییم، اینها را شما دارید بر گردن ما می‌اندازید و مرتب آقا آقا درست می‌کنید! ماهم یک طلبه هستیم مثل بقیه، گفتند: «نه، بالأخره باید شما برای ما حرف بزنید!» گفتیم: خیلی‌خوب اگر این‌طور است ماهم می‌آییم و صحبت می‌کنیم و مجلس انسی است و حداقل فایدۀ آن این است که خب اگر مطلبی هست و مسئله‌ای وجود دارد، آن را خدمت رفقا بیان می‌کنیم. من به ایشان عرض کردم که در مجالسی که إن‌شاءالله بنده در خدمت دوستان و محبین هستم، اگر سؤالی برای افراد هست، باید جدّی سوال کنند، یعنی ما شوخی نداریم! رفقا و دوستانی که شرکت می‌کنند باید نسبت به مطالبی که من مطرح می‌کنم خیلی صریح سؤال کنند، اگر بخواهند رودربایستی بکنند، خب انسان اگر شرکت نکند بهتر است. سؤال‌ها باید صریح و بدون رودربایستی باشد، اگر این‌طور باشد، من‌هم احساس نمی‌کنم که حالا که وقت گذاشتم، وقتم [به بطالت] گذشته است! التفات می‌فرمایید که چه می‌خواهم عرض کنم؟! یعنی رفقا و دوستان، مسائل مهم، مطالب مهم، مطالب سلوکی، مطالب اخلاقی را مطرح کنند، البته مطالبی که قدری فرق می‌کند مثل مسائل عرفانی، اینها نه! اینها را مطرح نکنند. مسائل فنی و تخصصی و... مربوط به یک زمان و شرایط خاصی است، اما آن مسائل اخلاقی، مسائل‌ سلوکی، مسائل خانوادگی، مسائل ارتباطات، معتقدات، عقاید و...، اگر اینها مطرح بشود خوب است، البته اینها‌ هم باید بدون هیچ‌گونه رودربایستی و خیلی باصداقت مطرح بشود، چون شرط اساسی برای حضور ما صدق است، این مسئله است.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

6
  • عدم صدق افراد، علت اصلی اختلاف ما با افراد بیت مرحوم علامه طهرانی

  • من بعد از زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در بیت مرحوم آقا، با این شرط اساسی در تعارض افتادم! مسئله در داخل به‌نحوی بود ولی در خارج طور دیگری ظهور داشت! من می‌گفتم: چرا باید این‌طور باشد؟! رفقای ما داخل و خارج ندارند! من با دوستان خودم داخل و خارج ندارم! باید همان‌چه هستیم مطرح کنیم، اما اینکه در ظاهر یک جور باشیم ولی در داخل هرچه خواستیم انجام بدهیم، این مسئله صحیح نیست. و براساس همین قضیه، اختلاف پیش آمد دیگر، اختلاف ما با بیت مرحوم آقا براساس این قضیه بود که اینها در داخل و باطن، نسبت به اوضاع و احوال نظری داشتند ولی در خارج، قضیه طور دیگری جلوه می‌کرد!

  • در باطن، آقای کذا پیش من می‌آمد و فریاد وامصیبتای او از بعضی حرف‌ها پیش من بالا می‌رفت و از من استبصار می‌کرد، ولی همین شخص در خارج به‌عنوان کذا و کذا مطرح می‌شد! من می‌گفتم: این‌طورکه نمی‌شود، ما که نمی‌توانیم به دوستان کلک بزنیم، حقه‌بازی و نفاق که در اینجا نیست، ممکن است که یکی دو روزی این قضایا به‌نحوی مطرح باشد اما خب روز بعد چه؟! روز سوم چه؟! روز آخر چه؟! این‌طورکه نمی‌شود. چرا ما صادقانه نگوییم که مسئله این‌طور است که مرحوم آقا به این کیفیت بودند و بعد هم از دنیا رفتند و قضیه تمام شد؟! بسیارخوب، حالا به اینجا می‌آییم و رفیقانه بر سر سفره می‌نشینیم، هر کس برای خودش هر راهی را که دارد، دارد. التفات کردید؟! اختلاف ما از اینجا پیدا شد!

  • حتی در نامۀ آخری که من پارسال برای والده نوشتم، در آن نامۀ سه صفحه‌ای، به والده و به بعضی از افراد دیگر تذکر دادم که آیا شما نبودید که در طهران در آن منزل کذا و در آن اتاق این حرف را به من زدید؟! آیا شما نبودید که در این سفری که من به مشهد آمدم گفتید که چه و چه؟! آیا شما نبودید که در آن روز به من این مطلب را گفتید؟! حالا چه شده که همۀ این حرف‌ها را فراموش کرده‌اید؟! این حرف‌ها را شما به من زدید، من که نزدم! خودتان گفتید، خودتان این مطالب را مطرح کردید، خودتان گفتید که: «فلانی! باید چاره‌ای اندیشید!» خودتان گفتید که: «فلانی! فلان کار را شما باید انجام بدهید!» چه شد همۀ آن حرف‌ها؟ من که نگفتم خودتان گفتید، اگر من ‌گفته بودم خب می‌گفتید دروغ می‌گویی! من از خودتان شنیدم.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

7
  • ای همشیره! آیا شما این حرف را به من نزدی که: «این قضیه این‌طور است، در اینجا این‌طور است، در فلان‌جا این‌طور است، شما باید فکری نسبت به این قضیه بکنید؟!» حالا چه شده که برای من نامه می‌نویسی و در آن نامه می‌نویسی که: «تصرف در منزل حضرت آقا فقط باید به اجازۀ وصی رسمی ایشان، جناب آقای فلان باشد و هر تصرف دیگری غصب است و شرعاً حرام است؟!» یعنی من دارم کار حرام انجام می‌دهم! یعنی نتیجۀ این مسائل به اینجا می‌رسد! خیلی‌خوب ما حرفی نداریم، اشکالی ندارد و من‌هم نمی‌خواستم در این منزل تصرف بکنم، بااینکه خب بیشتر سهم مشاع این منزل برای من است، ملک شخصی من است ولی خب ما برخلاف رضایت سایر ورثه این کار را انجام نمی‌دهیم.

  • وجود معیار تشخیص حق و باطل در همۀ افراد

  • ببینید! باید شرط اول ارتباط ما با رفقا و دوستان‌مان، صدق باشد، پنهان‌کاری و سرِ خود کار انجام دادن، این نمی‌تواند در اینجا راهی داشته باشد. اگر قرار بر این مسئله باشد خب ما از اول مسائل‌مان را با افراد بیت مرحوم آقا حل می‌کردیم که کار به اینجا نرسد دیگر، مطالب‌ و مشکلات را حل می‌کردیم و بهتر از دیگران هم می‌توانستیم حل کنیم! هم بیانمان، هم علممان، شاید بالأخره این‌مقدار بوده که برای آنها قابل قبول باشد، اما چرا قضایا این‌طور شد؟ به‌خاطر اینکه ولو مجازاً و ولو ادعائاً نتوانستیم راهی را بر خلاف مسیر بزرگان ببینیم و آن راه را قبول کنیم.

  • بعضی از افراد بودند که می‌گفتند که:

  • فلانی باید قدری کوتاه بیاید! فلانی خیلی تند است! در صحبت کردن تند است! در برخورد تند است! باید آرام باشد، باید کوتاه بیاید، حرف‌هایش حق است و درست است اما اشکالش فقط در تندی او است!

  • گفتم: اگر حق، حق است که دیگر تند بودن و کند بودن ندارد، دیگر مجامله و... ندارد، حق، حق است دیگر، وقتی که شما این حق را می‌بینید شما چرا قبول نمی‌کنید؟! شما چرا نمی‌پذیرید که بعد هم از آن دفاع کنید؟! حالا من تندم، بسیارخوب، شما کُند باش ولی حق را بپذیر و جلوی همه بگو که حق با فلانی است، بعد با آرامش و مجامله و برخورد مناسب و روی خوش و... با افراد برخورد کن، اما چرا همین را انکار می‌کنی؟! چرا فقط یواشکی به یک نفر می‌گویی؟! چرا در جلوی همه نمی‌گویی؟! التفات کردید؟!

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

8
  • لذا عرض من این بود که خداوند برای همه مطلب را روشن می‌کند، معیار برای تشخیص حق و باطل در همه وجود دارد ولی ما انجام نمی‌دهیم، ما به‌دنبال نمی‌رویم.

  • لزوم تحقیق نسبت به صحت و سقم مطالب و مسائل

  • در وقتی که حضرت آقای بهجت ـ حفظه‌الله ـ در نجف شاگرد مرحوم آیةالله خویی ـ رحمة‌الله‌علیه ـ بود و در درس ایشان شرکت می‌کرد، راجع به یک مسئله و اشکالی که پیش آمده بود، پیش مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفت و مرحوم قاضی جواب اشکال آقای خویی را دادند، اشکال راجع به یک مسئله و مبنای اصولی بود و آن مسئله این بود که آیا می‌شود از یک لفظ در یک کلام، ارادۀ معانی و مفاهیم متعدده و مختلف را کرد یا نه؟ این یک بحث اصولی است، مرحوم آقای خویی مثل سایر آقایان دیگر قائل بودند بر اینکه نمی‌شود و برای این قول خودشان هم ادله‌ای داشتند.

  • مرحوم آقای قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به آقای بهجت می‌فرمایند که:

  • چرا نمی‌شود؟! این عدم ارادۀ معانی متعدده از لفظ واحد، مربوط به نفوس ضعیفه است، مربوط به ما است، اما اگر کسی به مقام تجرد رسیده باشد و آن مسئلۀ تجرد، اشراف و سیطرۀ نفس را بر همۀ معانی و بر همۀ قوا به‌نحو یکسان و در زمان واحد اقتضا کند، در آنجا اشکال ندارد که فرض کنید که لفظی را که این لفظ مشترک لفظی است و دارای معانی مختلف است، بگوید و آن چندتا معنای مختلف را باهم اراده کند.

  • آقای بهجت در جلسۀ بعدی درس، این مطلب مرحوم آقای قاضی را به مرحوم آقای خویی می‌گویند، و می‌گویند که:

  • این مطلبی که دیروز راجع به آن بحث بود جوابش این است. آقای خویی‌ می‌گویند که این حرف، حرف تو نیست، بگو که از چه کسی این مطلب را نقل می‌کنی؟! ایشان (آقای بهجت) می‌گویند که این حرف، کلام حضرت آقای قاضی است. ایشان (آقای خویی) می‌گویند که بله، من‌هم متوجه شدم منتها خواستم از تو بشنوم، بله این حرف ایشان است.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

9
  • بعد خلاصه مطلبی را که آقای خویی به آقای بهجت می‌گویند این بوده که ایشان اظهار می‌کنند که:

  • من نسبت به آقای قاضی به‌دیدۀ تعظیم و جلالت و عظمت نگاه می‌کنم، ولی مطالبی هست که خلاصه این مطالب مانع شد از اینکه ما توفیق زیارت و مصاحبت ایشان را پیدا کنیم! مطالب و حرف‌هایی که راجع به صوفیه و عرفا می‌زنند، قدری دست و بال ما را بسته والاّ ما خیلی [دوست داشتیم] که از ایشان استفاده کنیم!

  • آقای بهجت پیش مرحوم قاضی می‌آید و این مطالب آقای خویی را به آقای قاضی منتقل می‌کند، ایشان (آقای قاضی) فرمودند برو به ایشان (آقای خویی) بگو که:

  • اولاً: از مثل جنابعالی که اهل تحقیق و تفحص هستید بعید است که بدون تحقیق، یک‌هم‌چنین مطلبی را تفوه کنید و لب به چنین کلامی بگشایید! (ببینید ایشان چقدر جواب متینی می‌دهند، این همان جوابی است که من به آن آقا گفتم که فلانی که صد ساعت وقتش را در این مطالب تلف کرده، اگر یک‌صدم آن را پیش من آمده بود دیگر محتاج به آن ٩٩ ساعت دیگر نبود.) شما اهل تحقیق هستید، اهل تفحص هستید، اهل جستجو و کنکاش هستید، مطلبی را بی‌دلیل قبول نمی‌کنید، مسئله‌ای را مورد کنکاش علمی ‌و دقت و تفحص علمی ‌قرار می‌دهید، چند جلسه راجع به آن بحث می‌کنید، کلمات افراد را راجع به آن مطلب مطرح می‌کنید و به نقد و ایراد و تأیید و تسدید و یا تنقید نسبت به مطالب بزرگان می‌پردازید و در آخر هم یک مطلب را مورد توجه و مورد تأیید قرار می‌دهید، حالا چطور راجع یک‌هم‌چنین مسئلۀ به این بزرگی، می‌گویید که این‌چنین می‌گویند و حرف‌هایی که می‌زنند و...؟! این حرف‌ها یعنی چه؟ این مطالب با روش یک محقق جور درنمی‌آید و وفق نمی‌دهد. این اولاً.

  • ثانیاً: ما که در اینجا درب منزلمان بسته نیست، جنابعالی بیایید و ببینید که اینکه می‌گویند که درویش‌ها این‌طور می‌کنند و حرف‌هایشان این‌طور است و...، [آیا این مطالب در منزل ماهم هست یا نه؟!] بفرمایید دیگر، مجالس ما [هست و درب منزل ماهم به روی همه باز است.]

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

10
  • آمدند به ما گفتند که: «در این جلسۀ عنوان بصری، بعضی افراد می‌آیند که ما آنها را نمی‌شناسیم!» گفتم: خب بیایند، مگر ما در اینجا چه می‌گوییم؟! خب بیایند بشنوند و ضبط کنند و ببرند این‌طرف و آن‌طرف پخش کنند، چه اشکال دارد؟! حالا بعضی افراد ناشناس هم بیایند، چه اشکالی دارد؟

  • علیٰ‌کلّ‌حال ایشان (مرحوم قاضی) می‌فرمودند:

  • درب مجالس ما باز است. شما بیایید و مطالب ما را بشنوید و ببینید که آیا ما کفر می‌گوییم؟! آیا ما خلاف شرع صحبت می‌کنیم؟! آیا ما افراد را بر خلاف سوق می‌دهیم؟! بعد هم بروید تحقیق کنید، اگر خواستید بپذیرید و اگر هم نخواستید نپذیرید.

  • یعنی ببینید یک عارف اصلاً از کسی ترس ندارد، کارهایش یواشکی نیست که آقا این حرف را به کسی نگو، [این مطالب در دستگاه عرفا] نیست! البته سرّ را نمی‌شود گفت و حتی افشای سرّ از بزرگ‌ترین کبائر است، از بزرگ‌ترین معاصی است که یک نفر سرّی را فاش بکند که افشای این سرّ موجب بروز بعضی از ناهنجاری‌های روانی و بعضی از تغییر و تبدلات بشود، ولی آن سرّ است نه‌اینکه کار خلاف و یواشکی. عارف کار یواشکی ندارد، کار خلاف ندارد [که بگوید:] آقا این مطلب سر است کسی نفهمد! این مسائل را نباید کسی بفمد و فلان!

  • نباید بفهمند یعنی چه؟ اگر کار خلاف است، خب خلاف است، اگر هم کار خلاف نیست به همه صریحاً بگویید که کار خلاف نیست. اما این حرف یعنی چه؟ صلاح نیست یعنی چه؟ این صلاح نیست و آن صلاح است، این حرف‌ها چیست؟ اگر این‌طور باشد، این‌هم که شد مثل جاهای دیگر، این‌هم که شد مثل موارد دیگر، این‌هم که شد مثل دکان‌های دیگر.

  • این دو مسئله [مطلبی بود که مرحوم قاضی در جواب مرحوم خویی دادند!] بنابراین روش پسندیده این است که انسان تحقیق کند و از صحت و سقم یک مسئله سر دربیاورد. و [این انتخاب مسیر بعد از تحقیق و تفحص، باید قرین] با اعتماد و اطمینان باشد.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

11
  • لزوم پذیرش اعتراض و ایراد

  • در رفتار و در کردار مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این مسئله مشهود بود. یک روز عصر که ما در مشهد در منزل یکی از دوستان بودیم و به‌واسطۀ جریانی که پیش آمده جلسه‌ای برقرار شده بود و مرحوم آقا هم صحبتی کردند و در آن مجلس به من اعتراض کردند که: «فلانی در منزل خودش در مشهد طلبه‌ها را آورده و آنها را به‌کار گرفته و آنها از درسشان بازماندند! برای چه [این کار باید انجام بشود؟!] و کذا و کذا؟!» من گفتم که این منزلی که بخواهد با اتلاف وقت طلاب بگذرد، اگر نباشد بهتر است! خلاصه دیدیم که بله، اعتراض به ما وارد است، البته این‌هم ناگفته نماند که فقط یک نفر طلبه بود که می‌آمد و در منزل ما کار می‌کرد و در آن موقع ایشان خودش گفت که: «اگر من نیایم حتی درس را هم نمی‌فهمم!»

  • بعد در آن مجلس، ایشان (مرحوم آقا) به شخص دیگری غیر از من‌هم اعتراض وارد کردند که: «فلانی هم همین‌طور، او هم طلبه‌ها در منزلش برایش کار می‌کنند و...!» البته این را هم فرمودند که: «به ایشان (آن شخص دیگر) هم اعتراض وارد است البته نه به مقدار ایشان، یعنی به مقدار من.» خب اعتراض وارد بود و باید پذیرفت. بسیارخوب تا این‌مقدارش چیزی نبود، بعد که از آن مجلس و منزل بیرون آمدیم، ما که چیزی نگفتیم، یعنی خب بالأخره ما جا برای سؤال را داشتیم ولی علیٰ‌کلّ‌حال حرف نزدیم، ولی آن شخص دیگر خیلی ناراحت شده بود و گفت: «آخر این آقاجان آبروی ما را در این مجلس بردند!» من مقداری به او خندیدم و گفتم که آقاجان اگر قرار بر این است که درست بشویم چرا ماهم درست نشویم؟! چرا؟! مگر ما خونمان از بقیه قرمزتر است که اگر قرار است اشکال وارد بشود، به بقیه وارد بشود ولی به ما وارد نشود؟! چرا؟ وانگهی این چه آبرویی است که خلاصه با یک‌نحوه تعامل و یک‌نحوه ارتباط بایستی که پیدا بشود و بعد هم با یک کلمه حرف، دستخوش [تغییر و تحول و اضمحلال] قرار بگیرد؟! آیا به نظر شما این آبرو دیگر فایده‌ای دارد؟! دیگر بنده‌خدا مقداری منفعل شد و مسئله منتفی شد. قرار بر این است که اگر اعتراض وارد باشد، اعتراض پذیرفته شود.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

12
  • یک ماه پیش، قبل از همین ایام درسی و تشکیل کلاس‌های درس ما، یکی از دوستان که حالا می‌خواهم اسمش را ببرم ولی چون می‌بینم بنده‌خدا شاید نمی‌خواهد [که اسم او بیان بشود، لذا اسمش را بیان نمی‌کنم چون] منظور بیان مطلب است، ایشان آمد و در اینجا نشست و گفت که: «آقا یک‌سری مطلب در ذهنم هست که می‌خواهم به شما بگویم،» و خیلی سرخ شد! سفید شد! تغیّر لحن داد و... ! گفتم که این چه حرفی است که شما می‌زنی؟! مگر شما تا‌به‌حال از من نسبت به انتقاد، روی ناخوشی دیدی ؟! هرچه می‌خواهی خیلی راحت بیان کن. گفت: «آمدم از شما اجازه بگیرم!» گفتم: اجازه نمی‌خواهد، انسان باید کارش را تصحیح کند، شما حرفت را بزن اگر به نظر من، حرف شما موجه بود من باید بپذیریم، و اگر هم موجه نبود جواب شما را می‌دهم. ما باهم رودربایستی نداریم، جواب شما را می‌دهم، ایشان یک کاغذ از جیبش درآورد و شروع کرد: یک، دو و... ، و همین‌طوری تا هفت، هشت مورد را گفت، من به ایشان گفتم که تمام مطالبی را که شما در اینجا نوشتی، همه صحیح است. انتقاداتی بود که خب متوجه من می‌شد، ولی من به‌طورکلی برای این مطالبی که شما گفتید یک جواب دارم، شما آن جواب من را بشنو و بعد ببین قضیه از چه قرار است. جواب را شنید و گفت: «نه دیگر! اگر مطلب این است ما دیگر حرفمان را پس می‌گیریم.»

  • گفتم: مطالبی را که می‌گویی صحیح است و إن‌شاءالله امسال یک توجه بیشتری نسبت به قضایا و مسائلی که هست می‌شود، مسئله نسبت به امور درسی و غیر درسی بود.

  • این روشی است که ما از این روش بدی ندیدیم، ما از این روش مزاحمتی با کارمان، آبرویمان و از این حرف‌هایی که جای بحثش هم نیست، ندیدیم.

  • لزوم عمل برطبق مطالب بزرگان

  • رفقا و دوستان می‌دانند که من نسبت به طرح مسائلی که بعد از زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مطرح شد، چقدر حساسیت به‌خرج دادم و همان حساسیت هم موجب شد که خلاصه ما در جریانی مخالف با سایر جریانات قرار بگیریم. و همان حساسیت الآن هم بدون یک ذره کم و زیاد وجود دارد، یعنی به‌اندازۀ یک سر سوزنی هم از حساسیت من نسبت به طرح مسائلی که مطرح شده و می‌شود، کاسته نشده، مطلقا! و من حیات و زندگی خودم را در گرو صدق می‌بینم، یعنی من از اینکه صدق به‌خرج دادم، هیچ ضرری را احساس نمی‌کنم، نه در وضع دنیایمان و نه در وضع آخرتمان. انسان باید با مطالب راست باشد، با وقایع راست باشد، با تاریخ راست باشد، نسبت به قضایا و مسائل کلک نزند، آنچه هست همان باشد.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

13
  • این آن چیزی بود که ما از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دیدیم و لذا به ایشان اعتماد داشتیم. این مطالبی را که می‌خواهم خدمتتان عرض کنم، همان‌طورکه عرض کردم، تمام اینها زیربنا است برای مسائل و جلسات آینده که اصلاً ما متوجه بشویم که چه می‌خواهیم؟ در این مجالس دنبال چه می‌گردیم؟ در این مجالس چه چیزی را پی‌گیری می‌کنیم؟ آیا این مجالس مثل سایر هیئات است؟ آیا صرفاً برای آمدن و رفتن و نشستن و صحبت کردن و... است؟! اگر برای این مسائل است که خب ما و شما نباید وقتمان را تلف کنیم.

  • در مسائلی که اخیراً اتفاق افتاد ـ خب مخدرات می‌دانند ـ من احساس کردم مطالبی را که ما داریم در طهران می‌گوییم، ظاهراً به آنها توجهی نمی‌شود، ما از اینجا هر دو ماه یک‌بار، به طهران می‌رویم و در جمع مخدرات، این‌طرف و آن‌طرف صحبت می‌کنیم، بعد می‌بینیم که هر کسی دارد کار خودش را انجام می‌دهد! خب ما که وقت زیادی نداریم! وقتی که دیدم قضیه این‌طور است، گفتم: خب این‌طور که نمی‌شود! این مسئله باید درست بشود. الحمدلله علیٰ‌کل‌ّحال دوستان محبت کردند، لطف کردند، بزرگواری نشان دادند و جسارت‌های ما را تحمل کردند، تجری ما را تحمل کردند، نقائص ما را با بزرگواری خودشان ترمیم کردند و الحمدللّه به نقطۀ مثبت رسیدیم.

  • نکتۀ مهم این است که ما بتوانیم صحیح حرکت کنیم، نه غلوی، نه افراطی، نه تفریطی، در تشکیل این جلسات این مسئله مورد نظر من است، یعنی طرح مسائل و مبانی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مبانی اخلاقی و آنچه خب بیشتر به مخدرات مربوط است تا به آقایان، بنده می‌خواهم در این جلسات، روش ایشان، مبنای ایشان، مبنای سلوکی ایشان، کیفیت حرکت و کیفیت راه ایشان را برای رفقا بیان کنم، به‌قول مرحوم آقا ما که داریم توانی را می‌گذاریم، گذشتی می‌کنیم، انفاقی می‌کنیم، یعنی افراد و دوستانی که به اینجا می‌آیند بالأخره همین‌طوری‌که نمی‌آیند، همه زندگی دارند، همه کار دارند، بچه دارند، لابد بچه‌هایشان را به افرادی سپردند، با آمادگی آمدند، وقت گذاشتند، بالأخره اینها‌ قابل ارزش است و قابل تقدیر است، روی این حساب، [باید به‌نحوه‌ای عمل بکنیم که] این حرکت و این گذشت و... یک نتیجه‌ای بدهد و فایده‌ای داشته باشد و مسئله صرف اینکه به مجلسی برویم و آقا را ببینیم و فرض کنید که استفاده کنیم و...، نباشد، نه! بالأخره خیال نمی‌کنم اینها چندان‌هم چنگی به‌ دل بزند! آنچه هست این است که اگر از روش بزرگان، از تجربۀ بزرگان، مطالبی هست، این مطالب مطرح بشود. این‌طور نباشد [که صرف گذران وقت و... باشد.]

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

14
  • یک‌وقت ما با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و یک عده‌ای به زیارت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیهماالسلام مشرف شدیم، در آنجا یک قضیه‌ای اتفاق افتاد، ایشان فرمودند که این زیارت با فلان مسئله در تعارض است و زیارت تو حرام است و آن شخص گوش نمی‌داد و به زیارت می‌رفت!

  • منظور رسیدن به جایگاه صحیح سلوک است، همان جایگاهی که هر شخص باید در آن جایگاه باشد، اما اینکه حالا مردم چه می‌گویند و به انسان چه نظری می‌کنند، اینها همه یک طرف، [ولی من باید ببینم که] من بین خود و بین خدا چه جایگاهی باید داشته باشم، این مسئله مورد نظر حقیر است. باید جایگاه و حرکت انسان ـ چه حرکت فکری و علمی و چه حرکت باطنی و نفسی ـ مشخص بشود، یک وقت خدای‌ناکرده سر خود عملی را انجام ندهیم که بعد از چند سال متوجه بشویم و فقط حسرت دامنگیر ما بشود، این مسئله [صحیح] نیست.

  • صدق بودن وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

  • امروز که داشتم راجع به یک مسئله‌ای از کلام پیغمبر، از کلام رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فکر می‌کردم، این مطلب به‌نظرم آمد که واقعاً اینکه ما دنبال پیغمبر هستیم و پیغمبر را پیغمبر می‌دانیم و...، این بی‌خود و بی‌جهت نیست، پیغمبری لباسی نیست که فقط به قامت کسی بپوشانند و خلعتی به او ببخشند و او را بر تخت بنشانند و به‌عنوان خلافت و پیامبری، او را معرفی کنند، وجود پیامبر وجود صدق است، وجودش وجود آینۀ حق است، آینه‌ای است که در آن آینه، موج نیست، آنچه به او القا می‌شود، همان‌طور آن را برمی‌گرداند، دیدید بعضی از آینه‌ها که شفاف نیستند وقتی که صورتی، شکلی در آنجا جلوه می‌کند، وقتی که می‌خواهد برگردد مقداری کدر برمی‌گردد. بعضی آینه‌ها خراب هستند، زنگ زده هستند، صورت را کج نشان می‌دهند، حالا صورت، صورت خوبی است ولی وقتی که انسان در آینه نگاه می‌کند چون پشتش زنگ زده است، انسان آن صورت را در آینه به‌صورت دانه دانه می‌بیند. بعضی از آینه‌ها موج دارند، وقتی که انسان نگاه می‌کند صورت را کج و معوج نشان می‌دهد. این آینه‌ها آینه‌های خوبی نیستند.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

15
  • آینۀ خوب آن آینه‌ای است که همان‌چه در خارج هست، صورت علمی ‌آن را برمی‌گرداند، این [شخص] در خارج صورت عینی دارد، آن [آینه] صورت علمی ‌دارد.

  • وحی عبارت است از صورت عینی حقایق عالم تکوین و عالم کون و عالم وجود، وقتی که این وحی بر قلب پیغمبر می‌آید همین‌که می‌خواهد از این آینه رفلکس کند و برگردد، این می‌شود صورت عینی، عین همان چیزی است که در قلب پیغمبر آمده، کج نمی‌شود. لذا شما در قرآن می‌بینید که آیاتی که برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده است، بعضی از این آیات، آیات مدح است‌، مثل این آیه: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ﴾1؛ «این محمد پدر قوم‌وخویش‌های شما نیست که همین‌طوری دارید او را صدا می‌کنید(: یا محمد حدِّثْنی! یا محمد کذا! یا محمد...! او احترام دارد،) رسول‌الله است، خاتم‌النبیین است». یا این آیه که: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾2 یا این آیه: ﴿لَآ أُقۡسِمُ بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ * وَأَنتَ حِلُّۢ بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾3؛ «من به آن شهری که تو در آن زندگی می‌کنی، از عظمت و جلالت نمی‌توانم قسم بخورم» یا آن آیاتی که دلالت بر عظمت پیغمبر، مقام پیغمبر و آن حقیقت پیغمبر می‌کند: ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلٞ فَصۡلٞ * وَمَا هُوَ بِٱلۡهَزۡلِ﴾4؛﴿وَلَقَدۡ رَءَاهُ بِٱلۡأُفُقِ ٱلۡمُبِينِ﴾5 که راجع به مشاهدات جمالیه و جلالیۀ حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است، یا راجع به مشاهدات ذاتیۀ آن حضرت است که حضرت در جایی است که در آنجا کسی نمی‌تواند وارد بشود: ﴿... فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾.6 اینها آیاتی است که دلالت بر عظمت و جلال رسول‌ خدا می‌کند، از آن‌طرف می‌بینیم آیات دیگری هم هست، آیاتی است که می‌خواهد حساب پیغمبر را برسد! آیاتی است که دلالت بر حسابرسی می‌کند و می‌خواهد وضعیت پیغمبر را روشن کند که خلاصه اگر بخواهد از خود اضافه کند و کم کند، اینجا حساب و کتاب دارد! در آن آیه می‌فرماید:

    1. . سوره احزاب (33) آیه 40.
    2. . سوره انبیاء (21) آیه 107. معاد شناسى، ج ‌9، ص 143:
      «و اى پیغمبر ما نفرستادیم تو را مگر رحمت براى تمام عالمیان‌»
    3. . سوره بلد (90) آیات 1 و 2.
    4. . سوره طارق (86) آیات 13 و 14. امام شناسى، ج ‌14، ص 89:
      «این قرآن تحقیقاً گفتارى است جدا كننده میان حقّ و باطل، و نیست از روى مزاح و شوخى.»
    5. . سوره تکویر (81) آیه 23.
    6. . سوره نجم (53) آیه 9. الله شناسى، ج ‌1، ص 98:
      «و در نزدیك‌ترین مقام متصوّر كه به قدر دو نیمه وَتَر كمان تا سر كمان (دو ذراع) بلكه نزدیك‌تر از آن بود واقع گشت‌.»

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

16
  • ﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ * لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾1.

  • «اگر این پیغمبر بخواهد یک کلمه اضافه کند یا بخواهد یک کلمه کم کند، ما چنان او را می‌گیریم که استخوان کمر او را خرد می‌کنیم و آن رگ حیاتی او را بیرون می‌کشیم ... .»

  • ببینید چه عبارت‌هایی را راجع به پیامبر می‌آورد؟! خیال نکنی چون رسول خدا هستی‌ هر کاری می‌خواهی می‌توانی انجام بدهی یااینکه فکر کنی که بخواهی محبت اضافی بکنی یا ارفاقی بکنی! آنچه ما می‌گوییم، تو باید عیناً همان را ابلاغ کنی، حق نداری کم و زیاد کنی. و ما می‌بینیم که پیغمبر هر دوی این آیات را بدون هیچ‌گونه رودربایستی برای مردم می‌گوید، این می‌شود پیغمبر؛ یعنی هم آیاتی که این آیات دلالت بر مجد و عظمت می‌کند، ابلاغ این آیات به مردم، سر سوزنی در احوال پیغمبر اثر نمی‌گذارد، و هم آیاتی که خلاصه دلالت بر حسابرسی و مقام عزت و غیرت پرودرگار و مقام استواء همۀ مردم در مقام ربوبی و در پیشگاه عظمت خدا می‌کند و در آنجا می‌فرماید که تو با بقیه یکسان هستی و هیچ تفاوتی در قضیه نیست، در آنجا هم می‌بینیم که پیغمبر [در ابلاغ این آیات به‌اندازۀ سرسوزنی از خودش کم و زیاد نمی‌کند و بیان این آیات در حال او تغییری را ایجاد نمی‌کند ـ و حتی شاید این آیات را] زودتر هم به مردم بگوید! حالا البته این را من دارم می‌گویم ولی برای او که فرق نمی‌کند ـ این می‌شود رسول خدا، این می‌شود پیغمبر، این می‌شود آن کسی که از نفس عبور کرده، آن کسی که آینه شده، آینۀ بی‌موج شده است.

  • همۀ ما آینه هستیم ولی کم و زیاد می‌کنیم، آنجایی که به نفع ما است یک‌خرده مسائل را می‌پیچانیم، توجیه و تأویل می‌کنیم، آنجایی که به ضرر ما است، به یک نحوۀ دیگر بیان می‌کنیم که آی اینجا این‌طور شده، به ضرر ما شده‌! ای کذا! ای‌ فلان! چه و چه! اینها به‌خاطر چیست؟ به‌خاطر این است که آینه کدر است. نه آقا! باید صریح باشیم!‌ و تا به این نقطه نرسیم فایده‌ای ندارد، یعنی به این نقطه که هرچه هست بپذیریم و کم و زیاد نکنیم. و تا به این نقطه نرسیم شرکت در این مجالس برای ما سودی ندارد، نفعی ندارد. و تا به این نقطه نرسیم و متوجه نشویم، [فقط] حالاتی هست، جریاناتی هست، مسائلی هست، اما آن بهرۀ کافی را ما نمی‌توانیم [از این مجالس ببریم.]

    1. . سوره حاقه (69) آیه 44 ـ 47.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

17
  • سلوک یعنی انطباق حرکت انسان با مبانی شرع و تکالیف الهی

  • در یک جمله، آیا می‌دانید که راه سلوک و طریق الی‌الله و حرکت در طریق الی‌الله و در راه خدا، یعنی چه؟ یعنی اینکه انسان خود را با آنچه او بر انسان تکلیف کرده است تطبیق بدهد، این می‌شود سلوک. انسان خودش را تطبیق بدهد، نگوید من این‌طوری دلم می‌خواهد، خب این‌طوری عیب ندارد که انسان دلش بخواهد ولی بالأخره این سلوک نیست، این تطبیق نیست، هر چقدر انسان بیشتر تطبیق بدهد بیشتر گرفته و بیشتر استفاده کرده است.

  • در زمان سابق، در زمان شاه، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ با عده‌ای از دوستانشان که حدود 18 نفر بودند برای حج واجب به مکه مشرف شده بودند ـ البته من در آن سفر نبودم ـ خیلی از آنها هم با خانم‌هایشان مشرف شده بودند، از میان همۀ این افرادی که رفته بودند ـ البته هر کسی به مقدار سعه و وسعت خودش استفاده کرده بود ـ مرحوم آقا روی دو نفر دست گذاشتند و فرمودند: «این دو نفر از این سفر استفاده بردند!» یکی را به‌خاطر جهتی [فرمودند که حالا ما کاری به آن جهت نداریم،] اما یکی دیگر را گفتند که او از میان اینها استفاده کرد! آیا می‌دانید جهت استفادۀ او چه بود؟ جهتش این بود که او خودش از خودش هیچ نداشت، اگر ایشان می‌فرمودند که بکن، می‌کرد؛ و اگر می‌فرمودند نکن، نمی‌کرد؛ اگر می‌فرمودند برو، می‌رفت؛ اگر می‌فرمودند نرو، نمی‌رفت. یک دفعه به آقا نگفت که آقا کجا می‌خواهید بروید در خدمتتان باشیم؟! ـ آیا شما دیدید؟ ما خودمان این چیزها را زمان مرحوم آقا می‌دیدیم: آقا کجا تشریف می‌برید که در خدمتتان باشیم؟! خب به شما چه مربوط است؟! ـ یک مرتبه به ایشان نگفت که آقا این کار را بکنیم، آقا آن کار را بکنیم. می‌گفت: «اگر قرار باشد خودشان می‌گویند که این کار را بکنید یا نکنید.» گاهی اوقات هم مرحوم آقا خودشان او را صدا می‌زدند که بیا و... . یعنی او برای خودش در قبال امر و نهی مرحوم آقا چیزی را باقی نمی‌گذاشت، نفسی برای خودش باقی نمی‌گذاشت که آقا که این را می‌گویند، آیا این با نفس من و با شأنیت من تطبیق می‌کند یا نه؟! آیا ایشان این را در نظر گرفتند یا نه؟! این حرفی که ایشان می‌زنند به آن جای ما برمی‌خورد پس قابل قبول نیست، این مطلبی را که الآن آقا می‌گویند [روی چه حسابی است؟!]

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

18
  • این مطالبی را که الآن دارم خدمتتان عرض می‌کنم مسائل خیلی مهمی است! خب به مرحوم آقا می‌گفتند دیگر! آیا آقا این مطلب را مورد نظر قرار دادند؟ برویم به آقا این‌طوری بگوییم! برویم به آقا بگوییم و نظرشان را برگردانیم! آخر ما که این کار را نکردیم! ما که فلان نکردیم! برویم به قسمی بگوییم که نظر ایشان برگردد! عجب! آقا این درست نیست؟! نه‌خیر!

  • آقا صلاح می‌دانند که الآن راجع به شما این را بگویند، سرت را بینداز پایین و بگو چشم، اگر به آقا اعتماد نداری، بسیارخوب، آن مسئلۀ دیگری است، ولی اگر [به او اعتماد داری که دیگر نباید این حرف‌ها را بزنی.]

  • این شخص این‌طور بود و وقتی که از حج برگشت ما آثار حج را در ایشان می‌دیدیم، در خصوصیات ایشان آثار حج را می‌دیدیم!

  • هر کسی باید به‌اندازۀ حال و روحیه و توانش [به مطالب عمل کند.] سلوک یعنی انسان خود را با آنچه پروردگار برای او تکلیف کرده، منطبق کند. اگر با آن منطبق کند این می‌شود سلوک.

  • البته این بحث سلوک و انطباق، بحثی بود که من قصد نداشتم در این مجلس بگویم و باید آن را برای مجلس بعد بگذارم چون دیگر بحث احتیاج به [توضیح زیادی دارد و طبعاً به زمان زیادی هم نیاز داریم] ولی خب حالا اشاره‌ای می‌کنم: یکی از دوستان مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود که آقای‌ حداد را هم خیلی دوست داشت و واقعاً هم دوست داشت و ما شکی در محبت و گذشت او نسبت به آقای حداد نداشتیم اما پدر او نسبت به ارتباط فرزندش با آقای حداد اظهار تمایل نمی‌کرد. این شخص به‌واسطۀ آن علاقه‌ای که به آقای حداد داشت می‌خواست به‌ هر وسیله‌ای به کربلا برود و زیارت بکند و آقای حداد را هم ببیند ولو اینکه این سفر مخالف با دستور پدرش باشد! و حتی یک دفعه هم از طریق عادی نرفته بود، از طریق قاچاق رفته بود و آقای حداد را هم دیده بود! ما در یک سفری که در خدمت مرحوم آقا نزد آقای حداد رفتیم، ایشان به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند که:

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

19
  • شما این مطلب ما را به گوش او برسانید که شما که مرا دوست داری، باید مطالب مرا دوست داشته باشی، راه مرا دوست داشته باشی، افکار مرا دوست داشته باشی، مبنای مرا دوست داشته باشی، تو که بدون رضایت پدرت به اینجا می‌آیی آیا فکر این را نمی‌کنی که پدر تو نسبت به من چه می‌گوید؟! می‌گوید: مگر اینها خودشان نمی‌گویند که رضایت پدر در مسافرت شرط است، پس چرا حالا که پسر ما بدون اجازۀ ما به خانه‌شان رفته، آنها او را قبول کردند و پذیرایی کردند و...؟! آیا این کار تو سوء برداشت و سوء فهم نسبت به افراد را به‌وجود نمی‌آورد؟ آیا این بهتر است یا اینکه به حرف پدرت گوش بدهی؟! و از آن‌طرف هم افاضات و عنایات ما به تو می‌رسد!

  • مگر قرار بر این است که همیشه در حضور، یک مسئله‌ای برای انسان پیدا بشود؟! اگر ما آقای حداد را به آقای حدادی قبول داریم و اگر آقا را به مرحوم آقایی قبول داریم، آن مرحوم آقا، مرحوم آقایی نیست که فقط در حضور بخواهد فیض او به ما برسد! اگر بخواهد فقط در حضور برسد، این یک جو ارزش ندارد، به‌دنبال او نروید که این فایده ندارد، ما آن آقای حدادی را قبول درایم که حضور و غیابش یکی است! التفات کردید؟! حضور و غیاب او یکی است و به همان کیفیت که در حضور، عنایت دارد، به همان نحوه از باطن و از غیب، آنچه باید به او برساند به او می‌رساند، این مسکین روی هوای خود، روی تخیلات خود، به هوای محبتی که دارد به آنجا می‌رود اما نصیب چندانی نمی‌برد! چرا نمی‌برد؟ چون این رفتن با مبنا تطبیق نکرد.

  • پس سلوک چیست؟ سلوک این است که حرکت انسان با مبانی و با تکالیف تطبیق کند ولو برای او مشکل به‌نظر بیاید، ولو برای او سخت به‌نظر بیاید، چون اگر آسان به‌نظر بیاید که کاری نکرده، اگر آسان به‌نظر بیاید که مسئله‌ای‌ نیست. مثلاً فرض کنید که از نظر سلوکی به ما دستور بدهند که امشب باید یک غذای مفصل، چلوکباب کذا، بخورید! دستور دارید! این خیلی خوب است! ما همیشه از این دستورات خیلی استقبال می‌کنیم! یا فرض کنید که فردا باید شما به فلان گردش بروید و چند روزی را در تفریح و تفرج و... بگذرانید! می‌گوییم خدا خیرتان بدهد، همیشه از این دستورات به ما بدهید! اینکه دستور سلوکی نشد. دستور سلوکی، دستور عبور از نفس است، دستورات سلوکی، دستورات پاگذاشتن روی هویٰ است، هیچ‌کس با رسیدن به مشتهیات و منویات خودش، نمی‌تواند از نفس بگذرد. این مسئله‌ای بود که من می‌خواستم خدمت شما بگویم.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

20
  • پس سلوک عبارت است از تطبیق امور، حرکات و گفتار با تکلیف، والاّ نه مکه رفتن، نه زیارت امام رضا علیه‌السلام رفتن، نه عمره رفتن، نه کربلا رفتن، نه به دیدن بزرگان و اولیا رفتن، هیچ‌کدام از اینها در صورتی ‌که مخالف با تکلیف باشد، کمترین اثری را برای انسان ایجاد نمی‌کند. یک وقت انسان نگاه می‌کند می‌بیند عجب! تمام این حرکت‌ها و گردش‌ها و بلند شدن‌ها و نمازشب خواندن‌ها و ایستادن و قرآن خواندن و... ، تمام اینها روی نفس بوده، به‌خاطر فرار از تکلیف به قرآن پناه می‌آورد! التفات می‌کنید؟! به‌خاطر فرار از تکلیف و اشباع نفس، به نمازشب روی می‌آورد و نمازشب می‌خواند و در نمازشب گریه می‌کند، نمازشبش را دو ساعت طول می‌دهد! من دیدم افرادی را که این‌طور هستند.

  • آن روز در جلسۀ مخدرات، نمی‌دانم که شما حضور داشتید یا حضور نداشتید، من در آنجا گفتم که یکی از بستگان ما و از نزدیکان مرحوم پدر ما، این از همین خانم‌هایی بود که جلسات هفتگی داشت، جلسات روزانه داشت، ختم انعام بود، سفرۀ کذا بود، دعای ندبه بود و چه بود و چه بود و مجلس روضه بود و خودش هم روضه می‌خواند، خانم جلسه‌ای دیگر! از این خانم جلسه‌ای‌ها که زیاد هم هستند! به خانم جلسه‌ای خیابان کذا و کذا معروف بود و مسائل و سؤالات شرعی‌شان را از او می‌پرسیدند! اما من چون از نزدیک ارتباط داشتم می‌دیدم که این زن، عملش خلاف شرع است، این‌نحوه ارتباطش با شوهر، خلاف شرع است، این‌نحوه کاری که انجام می‌دهد، دخل و تصرفاتی که الآن می‌کند، تمام اینها خلاف شرع است، تعجب می‌کردم و گاه‌گاهی هم مسئله را با بعضی از افراد مطرح می‌کردم که چطور ایشان یک‌هم‌چنین کاری را انجام می‌دهد و آن‌وقت جلسۀ ختم انعام دارد؟! مجلس روضه دارد، محل مراجعۀ افراد است و افراد به او مراجعه می‌کنند؟! چطور یک‌هم‌چنین چیزی می‌شود؟ آخر این مسائل باهم نمی‌خواند، این مسائل باهم جور درنمی‌آید!

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

21
  • یک شب که من‌هم در منزلش بودم دیدم که شوهرش رو کرد به او و گفت: «فلانی! برو چراغ برق را خاموش کن.» آن زن گفت:‌ «من دستم کثیف است، خودت برو خاموش کن!» من گفتم: مگر کسی باید با شوهرش این‌طور صحبت کند؟! خلاصه مسئلۀ این زن به این‌‌صورت بود، تااینکه این زن از دنیا رفت.

  • یک روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شخصی از بستگان ایشان را که مادر او هم از دنیا رفته بود صدا می‌زنند، این قضیه را خود آن شخص به من گفت که مرحوم آقا به او فرمودند که:

  • فلانی! من در همین دو یا سه شب اخیر دوتا خواب دیدم، یک خواب راجع به مادر تو دیدم، یک خواب هم راجع به این زن (همین خانمی که الآن بنده خصوصیاتش را برای شما بیان کردم) دیدم، ولی تا وقتی که زنده هستم شما این خواب‌ها را برای کسی نگو.

  • وقتی که ایشان (مرحوم آقا) از دنیا رفتند، او برای ما این دو خواب مرحوم آقا را نقل کرد:

  • یک خواب مربوط به مادرش بود که حکایت از عفو و اغماض و گذشتی بود که خدا نسبت به مادرش انجام داده بود و الحمدلله وضعیت او به‌نحو مطلوبی قرار گرفته بود.

  • و اما راجع به این شخص (یعنی همین خانم جلسه‌ای که گفتیم) ایشان (مرحوم آقا) می‌فرمودند که:

  • من خواب دیدم که در بیابانی هستم که این بیابان اصلاً انتها ندارد، اصلاً هیچ چیزی در این بیابان نبود! برهوت! برهوت! من ایستاده بودم و در این موقع دیدم که یک سیاهی دارد از دور می‌آید، همین‌طوری آرام‌آرام جلو آمد، جلو آمد، دیدم که پیرزنی است مفلوک، لباس‌های پاره، ژولیده، ژنده‌پوش، چرک و کثیفی و... اصلاً از تمام بدنش دارد می‌بارد و عصازنان همین‌طور دارد می‌آید! من گفتم: خدایا آخر این کیست؟! وقتی که همین‌طور جلو آمد من دیدم که این فلانی است و با یک وضع خیلی عجیبی آمد! گفتم: آیا این تویی که به این وضع هستی؟! این همین‌طوری اصلاً سرش را هم نمی‌توانست بالا بیاورد! یک نگاه به من کرد و گفت: آیا حالم را می‌بینی؟! آیا وضعم را می‌بینی؟!

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

22
  • حالا این کسی بود که موقع دفن، بالای قبرش زیارت عاشورا خواندند و من‌هم حضور داشتم، هنگام غسلش زیارت وارث خواندند، در دفن او چه کردند و قبلش چه کردند و...! اینها هیچ ملاک نیست آقاجان!

  • بعد من‌هم همین‌طوری [فقط به او نگاه می‌کردم!] مرتب به من التماس می‌کرد که یک نگاه به من بکن! یک نگاه به من بکن ببین چه‌ وضعی دارم؟! کمکی، مساعدتی! من‌هم دست در جیبم ‌کردم و ‌دیدم که هیچ چیزی ندارم! ـ (چند ماه به فوت مرحوم آقا مانده بود که این قضیه اتفاق افتاده بود) ـ هرچه گشتم دیدم چیزی ندارم، گفتم: ندارم، دوباره یک نگاه کرد و گفت: چیزی به ما بده‌! آخر دست کردم این گوشۀ جیبم و یک نخودچی پیدا کردم ـ (می‌گویند: فرستادش دنبال نخودچی!) ـ این نخودچی را کف دستش گذاشتم، این‌هم سرش را بلند کرد و گفت همین؟! گفتم: ندارم دیگر، چیز دیگری ندارم که به تو بدهم، چه‌کار کنم؟! سرش را پایین انداخت و رفت!

  • ما یک وقت این‌طور نشویم! یک عمر یا حسین و یا حسین بگوییم و بعد وضعمان این باشد! یک عمر یا الله و یا الله بگوییم و بعد وضعمان این باشد! یک عمر دنبال [این مسائل به ظاهر اسلامی] رفتن و چادر سر کردن و چاقچور بستن1 و دست به کمر زدن و به‌دنبال مردم و فلان و ارشاد خلق باشیم، اما با هر قدمی یک قدم از خدا دور بشویم! با هر قدمی ‌که برای جلسه برمی‌داریم یک قدم از مبدأمان، از خودمان، از سرّمان، از حقیقت‌مان فاصله بگیریم! مسئله به این کیفیت نباشد.

  • اینهایی را که خدمتتان عرض کردم، اینها را بیشتر برای خودم گفتم، چون مجلس، مجلس بی‌ریایی است و همه از دوستان و محبین هستند، همان‌طورکه عرض کردم چرا وقتمان را بگذرانیم؟! نه! واقعیت این است، و شما اعتراض نکنید که حالا این حرف‌هایی را که می‌زنی، خودت تا چه حد عمل می‌کنی؟! فرض کنید که ماهم یکی از این نوارها و ضبط‌هایی هستیم که الآن در اینجا هست. مسئله همین است، خود من که این مطالب را می‌گویم، به هر اندازه که عمل کردم عمل کردم و اگر هم عمل نکردم، عمل نکردم.

    1. . لغت‌نامه دهخدا: «چادر چاقچور: جامه زنان آن‌گاه که از خانه بیرون می‌رفتند، مرکب از شلواری فراخ و دو پاچه به‌هم پیوسته که از کمر تا نوک انگشتان پای را می‌پوشید.»

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

23
  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن سال آخر حیاتشان، در ملاقات با یکی از دوستان این مطلب را فرمودند که: «این آقا سید محسن اگر از من بخواهد، من به او می‌دهم و اگر نخواهد من نمی‌توانم به او چیزی بدهم!»

  • انسان باید بخواهد، آنها که دیگر بخل ندارند، آنها که امساک ندارند، اگر امساک داشتند که با بقیه فرق نمی‌کردند، مرحوم آقا به‌خاطر این جهت مرحوم آقا است که بخل ندارد، امساک ندارد، پارتی‌بازی نمی‌خواهد بکند، صدق داشت. صدق یعنی اینکه راست بود. چرا؟ چون خدا صدق دارد، خدا راست است، صدق مطلق، خدا است، راستی مطلق، خدا است، آن حقیقتی که هیچ‌گونه کجی، انحراف، پستی، بلندی و اعوجاج در آن حقیقت راه ندارد، آن حقیقت خدا است. و اولیاء خدا، چون آنها از نفس و نفسانیات گذشتند و در آن حقیقت مندک شدند، شاکلۀ آنها مبدل به صدق شده است.

  • امیدورایم که هم برای خود و هم برای ما دعا بفرمایید، ما بیچاره‌ها، ما که واقعاً وقتمان هیمن‌طور دارد می‌گذرد و ماه رجب هم دارد تمام می‌شود و دستمان هم واقعاً خالی است! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ وقتی که ماه رجب و رمضان می‌شد و به اواخر آنها می‌رسیدیم می‌فرمودند: «فلانی ببین که دستمان خالی است و ماه هم دارد تمام می‌شود!» وقتی که بزرگان [این‌طور بگویند ما که دیگر حسابمان معلوم است!] البته آنها این را برای ما می‌گفتند، البته نمی‌دانم حال آنها چه بود و قضیۀ آنها چه بود؟! من به آقا عرض می‌کردم که: انّا مِن عبادِ الله المُرخَصین! [در قرآن کریم ﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾1 داریم] ولی خب ما جزو مرخصین آن هستیم! حالا علیٰ‌کلّ‌حال دعا کنید که اگر هم به مجاز می‌گفتیم، خداوند به لطف خودش این مجاز را به حقیقت مبدل کند و اگر هم به ادعا می‌گفتیم، از کرم او به دور نیست که این مجاز و ادعا را به صدق و حقیقت مبدل کند و خودش اهتمامی بدهد، عشق به حرکت در راه خودش را به ما عنایت کند که با آن عشق و حبّ و اهتمام، دیگر هیچ مشکلی برای انسان مشکل نمی‌نماید و هیچ صعبی که برای دیگران صعب است، برای انسان نه صعب، بلکه سهل خواهد شد و انسان دیگر خیلی راحت می‌تواند از قضایا رد بشود، خیلی راحت! چیزی که تا الآن اصلاً نمی‌توانست از آن عبور کند و برای او سدّ عظیم و مشکل عظیمی بود که این کار را بکند دیگر خیلی راحت و خیلی آرام [از قضیه می‌گذرد!] این برای چیست؟ این به‌خاطر این است که خداوند متعال محبتی را در دل او انداخته که دیگر هیچ اکسیری به او نخواهد رسید، و نعمتی را به او ارزانی داشته که دیگر هیچ کاستی نمی‌تواند با او هم‌آورد بشود، هرچه می‌خواهد باشد، خداوند آن اکسیر را به‌وجود آورده و در دلش محقق کرده است.

    1. . سوره یوسف (12) آیه 24.

اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک

24
  • اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد